د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲
دارای متن همگام
گفتمانِ قوم و امت؛ فرد در تیم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۳۹:۰۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۳ سرفصل
## گفتمانِ قوم و امت؛ فرد در تیم
۰:۰۶
## اباحه، دیوارِ بوستان و ارثِ برادرانِ دینی
۱۵:۴۵
## ارهاصات؛ بوی باران پیش از باران
۲۱:۴۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم. مالك يوم
الدين. استعين-- صلي الله على سيدنا محمد و آله الطاهرین.
صفحه 516 رو بگیرید
و صفحه
553.
عرض به خدمتتون که در بحث معنای قوم و امت خیلی این گفتمان، گفتمان خاصی است از قرآن که قرآن،
ااا مدلش فرد پایه نیست.
گرچه فرد رو مثال میزنه یا میتونه رو فرد پیاده بشه اما
مدلش مثل توصیه های رهبری میمونه.
اگر حتی توصیه به فرد میکنه داره یک جریان اجتماعی رو مثلاً
مورد خطاب قرار میده.
بله، اون افراد هم باید توش مثلاً
یه چیزایی رو رعایت بکنن.
ولی اصلش این است که مدل تربیتی قرآن
فرد در داخل جامعه است.
یعنی مثل اینکه تکنیکهای
یک بازی کنی رو تو مسابقه فوتبال بخواید تصحیح بکنید.
این مدلیه. نه اینکه تکنیکهای یک بازی کنی رو تو شوت زدن.
بالاخره ما یه بازیهایی داریم بازی شوت زدن طوره مثلاً.
اصلاً بازی نیستها، یه تیم نیست اصلاً.
ما قبلنا فکر میکردیم این فریزبی یک کار همینجوریه مثلاً.
یه چیزی پر-- بشقاب رو پرت میکنن بعد اون پرت میکنه اینا.
بعدا یه جایی رفته بودیم ناگزیارات رو بودیم دیدیم اینا فریزبی بازی میکنن، گفتیم این یک بازی شبیه فوتباله.
این بازیه این. این تکنیکهای فردی مال
تیمه در حقیقت.
یعنی تو تیم به درد میخوره وگرنه،
ااا این مدلی که اون فرد رو مثلاً بخواد اصلاح کنه
یا تکنیکهای او رو اصلاح بکنه خیلی وقتها حتی ممکنه یک
نفری، یک آدمی، ااا چیز باشه، یه آدم تکنیکیای باشه به لحاظ فوتبال.
مثلا مثل این کسایی که تو مسابقات اروپایی و اونم نمیدونم
توپو چند ضربه میتونن رو خودشون نگه دارن.
مثلا رو شونش مثل ژانگولر بازیه به عبارتی توی
عرصه فوتبال. توپو نگه میداره رو سرش نگه میداره رو شونش نگه میداره،
پشتش نگه، رو گردنش نگه میداره
بعد رو پایی میزنه. این ژانگولر بازیهای فوتبالی.
یه موقع اینه، یه موقع نه.
مثلا کسی که قراره فوتبال بازی کنه مثلا شما فرض کنید ممکنه یه بازیکن بسیار خوب
اصلاً این ژانگولر بازیها حالت نباشه.
اون باید پاس بده. خب.
اون یه تمرین دیگهای داره اصلاً تمرینهایی که اون داره
تمرین فرد در تیمه، نه ف--
تمرینهای فردی به عبارتی.
اون قراره در یک تیم بازی بکنه.
قرآن محلش و محتش
این نقطه است. که چیزی رو به نام قوم و امت طراحی میکنه.
اگر هم بحث از فرد میکنه،
میخواد این رو مد نظر قرار بده که
خلاصه امتها، قومها که حالا یه تفاوت ظریف لطیفی
با همدیگه ممکنه داشته باشن که حالا براتون آیاتش رو نشون میدم انشاالله.
اینو باید بفهمیم لذا متد تربیتی قرآن
فرد در جامعه است. شاید متد تربیتی بسیاری از آقایون
فرد در فرده.
یعنی فرد طرف رو بخوان نماز شب خون بکنن، فرد طرف رو
بخوان هر سجده بکنن، فرد طرف رو چه کار بکنن.
آخه مثلاً بعضی از متدهای تربیتی
انزواطلب این کارو میکنن.
من نمیخوام بگم مطلقا غلطه.
ببینید این نیستها. تو یه روشیه ببینید برای یه دورهای
که دوره انزوا خوبه این.
بعضی وقتها شخص
یا زمانه یه حالت انزواطلبی توش داره.
شما نگاه بکنید در همین جنگ ما مثلا یه موقع خیلی پرشور و پرحرارت بوده،
همه کنشها فلان. ما الان میبینید خوابیدیم.
میگیم راجع به مثلاً چی بحث بکنیم الان.
خب. دوره های
فترت انگار. خب.
دوره های ااا
همه چی standby مثلاً فعلاً
بریم ببینیم چی میشه. مثلا این مدلیه.
انگار دوره ها بعضا این مدلیه.
دوره هایی که بر علما
پیدا شده خیلی وقتها اینه.
دوره هایی که بسیاری از علما ما طی کردن خلاصه اینه.
دوره هایی بوده توش انزوا بوده، غارنشینی بوده حتی برای بعضیا
لازمه. مثلاً فرض بفرمایید که امام خمینی
یه دوره های غارنشینی داشته برای خودش دیگه.
پیغمبر خدا یه دوره غارنشینی داشته.
دوره غارش بوده دیگه. میرفته تو غار انزوا داشته کارهای انزوا
خواهانه خودشو هم میکرده، این کارشو میکرده
و داشته تقرب الهی به لحاظ فردی انجام میداده.
بعد به یه پتانسیلی میرسه،
یه اگر دغدغه اجتماعی داشته باشه یا
زمینهشو داشته باشه، چون اینا هم مهمه.
بعضی وقتها طرف زمینه این کارو نداره.
ما از همه علما انتظار اینو نداریم که
یک کنشهای جدی اجتماعی داشته باشن چون یه اصلاً
این آدم، آدم کنش اجتماعی نیست.
اگر ورود بکنه خراب میکنه.
تو نکنم این کار. به تربیت نفوس بپردازه
ناها. کنش اجتماعی میکنه ما تو اساتید خیلی خوبمون دیدیم
که حالا چون تنقیص ممکنه داشته باشه نمیگم
منتها به قدری کنش اجتماعی سادهست که
و از روی صداقته که خیلی، خیلی بیخوده میکنه ش.
خب؟ همه میفهمن. ولی تو تربیت نفوس میبینید که یه یرد طولایی داره.
اون باید تو تربیت نفوس وقت بذارن.
نباید اون کنش رو انجام بدن.
این از بعضیا هی
موقعیت یک عالم رو میخوان عوض بکنن.
از یه نقطهای بیارنش یه نقطهی دیگه.
درست نیست. شاید اصلاً پست تخصصیش نیست
که به-- بله، تو همین تیم باید باشه.
منتها تو همین تیم، توپخشوانه تیمه.
تو این تیم. دروازهوانه، با دست میگیره اصلاً.
منتها شما انتظار ندارین گل هم بزنه یا مثلاً بیاد جلو فوروارد
این نمیدونم چه کارایی هم بکنه. مثلاً حتی موقعیت این آقا اینه که
در کل این تیم قرار بگیره و این کارا رو هم
انجام بده. یه موقعیت غارنشینی این مدلی
ممکنه داشته باشه. اشتباه اونجاییست که این بشه نسخه اصلی
تربیت، تربیت. اشتباه اینجاست
که نسخه اصلی تربیت بشه همین حالتای انزوای فردی
بدون کنش اجتماعی برای همهی سطوح، برای همهی
ابعاد. سؤال دارین؟ این قاعده عرفان رو تبدیل نمیکنه- بله.
قاعده عرفان رو تبدیل نمیکنه به یک فوق عرفان.
یعنی عرفان در نظر خودشه یک علم کلی
برای تنظیمه. ولی این قاعده سعی میشه- کدوم قاعده؟
این قاعدهای که الان شما فرمودید. کدوم؟
اگر میخو-- بخشیش. در قشریات و در جامعه هر کدومش پیدا میکنه.
بله. ولی عرفان رو خودش بیشتر به جنبه اون خلوته انگار داره میبره.
آره، آره. اون انزوا. این همین، همین این مورد نقدن.
یعنی همینی که ببین من خودم خصوص درس میدما.
یعنی بلدم اینا رو.
منتها در هر حالته، ببینید این جای
چیز دیگه رو نباید بگیره. این مثل نوشابه میمونه.
چرا؟ غذا رو که نباید بگیره که.
این مثل سالاد و دسر و نمیدونم چی.
حالا هرچی که بگید. ولی جای غذای اصلی رو که نباید بگیره.
شما مثلاً مثنوی، مثنوی خوبه یا بده؟
خوبه. منتها جای قرآن که نیست که.
ببینید یه موقع از طرف سلوک مثنویطور پیدا میکنه.
پر از مواعظ و حکم و از این چیزا.
خوبه، انقدر شیرین، انقدر حال میده،
انقدر همه چی. باز به عنوان کسی دارم میگم که
خودم اینا رو تدریس میکنما.
تا اینکه نباید جای کنشهای اجتماعی و
اینا. برای همین نماز شب قرآن فرق داره با نماز شب.
آقا نماز شب قرآن مال صحنه است.
خب. اون تراهُم رُکَّعاً سُجَّداً رو که
سجدههای شَمَا فَسْجَدُواْ وَمِنَ اللَّيْلِ فَسْجَدُواْ لَهُ وَسَبِّحُوهُ لَيْلاً طَوِيلًا.
اون تراهُم رُکَّعاً سُجَّدَا ای که
یارای پیغمبر در آخرالزمان
بخوان پروژه های پیغمبر رو ببرن جلو.
چون پروژه پیغمبر رو میخواد ببره جلو، اون کارو میره میکنه.
یعنی به شدت نماز خوند و اثر سجده،
اثر تقربی سجده، نه اثر مهرا.
اثر تقربی سجده از تو چهره این معلومه.
سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ.
از بس که اهل سجدهست، چهرهش
داد میزنه که این تقرب الی الله داره.
پروژههای خدا براش مهمن.
اینجوری باید گفت. چهرهش چجوریه؟
چهره شما نگاه بکنید به امام خمینی.
نگاه بکنید به آقا. ببینید چهره چجوریه.
یعنی قشنگ داد میزنه این
آدم با خدا زیاد میشینه.
ببینید مثل این کسایی که با یه سری آدم با ادب میشینن، چجوری؟
دیدید مؤدب میشن مثلاً.
مثلاً یه مدتی
کارتون دارن، شما رو کار دارن.
آقای محمد حسن کارت دارم.
دیدید مثلاً یه مدتی نوارهای
چه میدونم آدمای خیلی
متنتن حرف میزنن و اینا تو--
ببین ادبیاتش یه ادبیات خیلی متنتنه، پر از اشعاره.
نمیدونم چی چی میشه. مثلاً اینجوری میشه ادبیاتش.
به خاطر چی؟ به خاطر اینکه مدتی نشسته برخاسته.
انقدر تو گوشش این ادبیات رو داره، میبینید که ادبیاتش این مدلیه.
شبیه سعدی حرف میزنه.
خب مثلاً این مدلی حرف میزنه.
اینا مال نشست و برخاسته.
طرف انقدر با خدا نشسته با این چیزا نشسته،
چهرهش معلومه که این آدم با خداییه.
اصلاً برای همین آیه اینو میگه.
میگه تراهُم میبینیشون اینجوری.
رُکَّعاً سُجَّدًا یا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ.
اثر تقرب تو چهرهش معلومه.
اینجوریه. همینی که ما میگیم طرف نور بالا میزنه.
خب، طرف نور بالا میزنه این واقعاً
همین تعبیر قرآنیه. میگه اینجوریه، معلومه
دغدغه داره. شما برخی از این چیزا رو میدیدید،
فرماندهها و... معلومه چهرهش،
این حاج رمضان هم اینجوری بود. اصلاً چهرهشو میدیدید، چهره حاج رمضان.
معلوم بود این با خدا زیاد میشینه.
خب. بدون اینکه شما هیچ داستانی از اون داشته باشین.
حاج جاودان رو ب-ببینین.
حاج جاودان رو میبینین معلومه زیاد با خدا میشینه.
این به اثر نشست و برخاست با خداست انگار اینا.
گردان ما اینجورین. خیلیهاشون
چهرهشون- همین افراد که الان دارن شهید میشن.
بله. همین افرادی که الان دارن- همین کسایی که شهید میشن به تعبیر حاج قاسم که اول شهید میشن بعداً شهید میشن.
آره. یه چیزی دیده میشه توش
اثرهایی دیده میشه تو اینها
که اینها همین جوری الاوقته که مثلا اینجوری شهید نمیشن.
حالا میخوام عرض بکنم خدمتتون که این یه نکتهی
تربیتیه که طبعا حالا باید
تو اجتماع حالا مثلا فرض بکنید یه انزواهایی داشته تربیتی،
ولی حالا اون کار اجتماعی او رو دعوت بکنه به نماز شب.
کار اجتماعی او رو دعوت بکنه به سجده.
این. اون موقع عرفان، اون موقع اگه بخواد عرفان مصطلح، نه عرفان قرآنی.
عرفان مصطلح اگه بخواد جای
قرآن رو بیاره این غلطه. صد درصد کار غلطیه ها.
باید اتفاقا بیاد تو جامعه اص--
اثر اجتماعی رو ببینه، تو اثر اجتماعی رشد بکنه، حتی خانواده تشکیل بده و
توی اثرات اجتماع-- خلاصه این متد قرآنه ها.
برای همین هم اتفاقا الان به دلیل همین شرایطی که ما داریم صحنه رشد خیلی بالاستها.
به، به دلیل دقیقاً همین شرایطیه که
ما داریم. دشمن هست، با دشمن دارید میجنگید
و با فقاتلوا ائمة الکفر، با امام کفر هم دارید میجنگید.
دقیقا توی خود قالب قرآن قرار گرفته آدم.
حالا وقتی این میره میدان میره از اون طرف میره شب نشینی میکنه، شب
سجده میکنه، چیکار میکنه، این یه خاصیت و اثر جدیدی رو در اون
ایجاد میکنه. حالا یه نکتهی از برنامه باز من تکمیلی بگم.
ببینید این آیه یازده
از سوره مبارکه حجرات.
بسم الله الرحمن الرحیم. شما یا ایها الذین
آمنوا. ببینید قبلش آیه ده داره انما المؤمنون اخوة.
خب؟ مؤمنون با هم برادرن.
بعد معلوم میشه نه تنها فرد مؤمنون با همدیگه برادرن، بلکه مؤمنین با همدیگه
اینها برادرن. اقوامشون با همدیگه برادرن.
فأصلهم منه. بله.
به خاطر اینکه پدر دارن. نکته برادری به خاطر نکته پدریه.
یعنی از یه چیزی به نام ولایت پدری که انا علیهم ابوا هاذهم مبهره من بن.
این ولایت پدری توشون
تبدیل به ولایت ارضی میشه.
برای همین است که بین مؤمنین واقعا اخوة یکم مثلا اینجوری نیست که انما المؤمنون حالا تو فکر کن مثلا اخوة یکم
حالا اینجوری در نظر بگیر
و اینجوری در نظر بگیر نیست.
اینا اخوة یکم، اینا برادرای شمااند.
لذا شما با برادر خودت تماس داری.
این گروه با اون گروه برادرانه مثلا تماس داره.
بله، یه گروهی منافقه.
خب برادری اونجا نیست.
اتفاقا برادری اون با کفاره.
خب؟ برادری اون با کفاره چون این تحت تدبیر چیز دیگهای هستن،
از جای دیگهای داره تر-- از فکر دیگری داره تزریق میشه.
ولی یه موقع دعواهای نمیدونم
بین این گروههای سیاسی و همین جوری دارن دعوا میکنن با همدیگه،
اینجا فأصلهم منه اخوة یکم چون یه پدری دارن اینا همه وابستگی به این پدر رو
میدانند. برای همین است که من سر بحث
آیات سوره نور هم گفتم حتی
تو حکومت اسلامی و در دوره مهدوی
اینجوریه وقتی کار جدیتر میشه بیخ پیدا میکنه در دوره مهدوی
ارث برادران دینی میرسه که تو روایات مربوط به ارث هست.
ارث برادر فی الظله میرسه.
یعنی برادران دینی، برادران
تو سایه همدیگه. این
برادران خونی نه، برادران
دینی. خب؟
یعنی ارث این رو رفته رفته قاعده ارث عوض میشه.
ممکنه این اتفاق بیفته به یه مناسبتی ممکنه این-- جواب این سؤال رو بدم تو همین جلسه.
بله، ممکنه این سؤال، این اتفاق بیفته که
مدل ارث توسط پیشیرت عوض بشه یا مدل استفادهی
از اموال همدیگه عوض بشه.
من یه موقعی اگه خاطرتون باشه میگفتم یه موقع
م-مال مالکیت شما دارید،
یه موقع از اباحه تصرف دارید.
میگفتن که پیغمبر میگفتن وقتی این بستانها و نخلها میرسید
دستور میدادن امر بالحیطان فخربت.
خراب بشه دیوارها لمکان الماره برای اینکه ماره
استفادهشو ببره. بله. بخوره از این چیز.
مگه نمیشه که من نگاه بکنم ببینم که این همه میوه اینجاست من
از گرسنگی و از خلاصه کزت
ظالم لا سغب مظلوم.
اون اینجوری نمیخوره، اون یکی تا خرتناق داره میخوره.
اینجوری نمیشه. ما باید آماده همچین جریانی باشیم
که ممکنه دستور این باشه که آقا
کارت بانکیها همه وسط.
کارت بانکیها رو بذارید وسط. خب؟
ممکنه یه همچین دستوری باشه. البته خدا برکت میده
همه این چیزایی که ما داریم که اگه غذاها رو بریزن
با همدیگه بخورن، مثلا از--
بریزن از همین دامنهش بخورن، این برکت از قله به دامنه میرشه ما بارها و بارها اینو امتحان کردیم بارها.
که مثلا غذای چهار نفر ده نفر خوردن سیر شدن،
تمام نمیشه. مثلا اینو بارها ما تو قم امتحان کردیم.
یه جوری که هیچ کس دیگه تردید نمیتونه بکنه
راجع به این. ممکنه یه موقع دستور بشه همه کارت بانکیها رو بذارن وسط.
ممکنه. این آدم باید آماده یه همچین کاری
برای اون دوره باشه. اون دوره، دوره سختیه
دورهای است که یعنی امتحانهای آتشیای توش وجود داره به عبارتی.
تو دورههای که حضرت ظهور بکنند برعکس اینکه شما تصورتون این هست که
تبدیل میشه دوره خوشی و خرمی و اینا، نه اون مال دوره استقراره
که اینجوری میشه. ولی دورههای ابتدایی اتفاقا امتحانها به شدت آتشی میشه
و خیلی طوفانی در میاد
اتفاقا امتحانها
که باید آدما تعیین تکلیف بکنن وضعیت خودشونو تو اینجا.
که حالا یه چیزایی هم طبیعتاً از بین میره دیگه.
حالا باز یعنی میخوام یه چیزی رو بگم میخوام بذارم تو سر جاش بگم.
خب بعد از این حالا اون بحثو بعدا میگم
که دایم آقا توبه از بین میره.
یادتون هست که یه موقعی گفتم توبه در زمان شیع از بین میره
چون که دلایل خیلی روشن میشه.
توبه ها از بین میره. کسی نمیتونه توبه کنه.
مثل قیامت میشه. چون که اگه بخوای توبه کنی همین الان توبه کن.
یعنی الان دلایل، ادله داره روشن میشه.
اگه قراره توبه کنی همین الان توبه کن.
اون موقع نمیذارن کسی توبه کنه.
مثل اینکه قیامت نمیذارن کسی توبه کنه.
تهران نمیتونست توبه کنه.
تهران نمیتونه. نمیتون توبه کنه دیگه.
برای همینه که به همون گفتم همون لحظه ترکی خدا
چی گفت؟ الآن، الآن،
خب؟ لَقَدْ عَسَيْتَ مِنْ قَبْلُ لَكُنَّتَ مِنَ الْمُحْصَدِينَ فَاصْدِرْ إِنَّا فَاعِلُونَ.
تو قبلاً خب اون موقعی که میتونستی توبه کنی همه حجج
بود و خودت میگی لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ عَلَى رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ بَصَائِرُ.
خب؟ تو همه اینو میدونی.
هم میدونی خدا هست. هم میدونی خدا نازل میکنه.
خدا رب السماوات والارض. هم میدونی آیات بصائره.
خب اینا رو همه رو میدونی. اما داری با موسی مخالفت میکنی.
خب میبینی که فرصت نمیدن که تو توبه کنی که.
در شرایطی که حتی به حالت معاینه هم نرسیده
چون که حالت معاینه حالت برزخی کسی مثلا یهویی
چشمش اونور باز شه، مثلا خب دیگه توبه نمیتونه بکنه.
ولی به حالت معاینه هم نرسیده، به این حالت هم نرسیده.
منتظر اواخر عمرشه. اینجوری نیست که طرف گذاشته برای پیرمردی
مثلا توبه کنه که، اینجوری نیست.
خب میخواسته زودتر توبه کنه.
اینجوری نیست بگن حالا من الان افتادم در بستر بیماری و
گفتن سرطان داری تا دو ماه دیگه هم مردی، خب من توبه.
این خبرها نیست . اینقدرم دیگه
بیقاعده نیست. خب یعنی بالاخره
اونجاهایی که تو حجج برات تموم میشه،
تموم شدن حجت یه لبه
خوب داره، یه لبه بد داره. لبه بدش
اینکه چیز داره دیگه عذاب داره، حجتها عذاب داره.
فَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ
رَسُولًا. رسول بیاد یه لبه
عذاب داره. مُعَذِّبِينَ.
یعنی رسول بیاد که همش گل و بلبل نیست، یه طرفم عذابه دیگه.
چون یه حجت میاد. حجت که بیاد یه طرفش رسالت و گل و بلبل و اینا،
یه طرفش هم عذابه. فَمَا كُنَّا
مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًا.
یعنی رسول که میاد عذابم باهاش میاد.
میگن هر یه قانونی میاد یه امان مجرمانه هم باهاش میاد دیگه.
یعنی هر یه قانونی یه امان مجرمانه است باهاش میاد.
رسول تا نیومده که نیومده.
میاد خب میاد دیگه اومده دیگه.
مثلا وقتی رسول شده یعنی برای ماها رسول شده
و یعنی هم ممکنه ولی خدا بوده،
ولی خدا بوده، نبی نبوده، رسول نبوده.
حالا اینو، اینم بدونید ها حالا تو این بحث
پیغمبر و بحث اِممم حقیقت
نبوت و رسالت و اینا ممکنه واقعاً
اینی که میگن احتمال زیاد اینی که میگن حضرت
مثلاً یه تاریخی به نبوت رسید این تاریخش مثلا
چه میدونم بیست و هفت رجب مثلا اینا اینجوری نیستا.
مثلاً ممکنه اون تاریخ به رسالت رسیدن.
چون قبلش هم اصلا شواهدش همینه.
حضرت خدیجهای که بلند میشن میرن
چه میدونم غذا میبرن و غار حرا رو میرن بالا.
اینا معلومه یه اتفاقاتی داره در پیغمبر میافته.
آره. پیغمبر یه ولی خداایه که ارهاصاتی داره پیدا میکنه.
این تو خود روایات ما هست.
ارهاصات نبی. یعنی داره میفهمه یه چیزی داره اتفاق میافته.
ببین حالا مثلا حضرت آیت الله العظمی جواد
حفظه الله، ایشون سه چهار سال آخر
حضرت آقا یه سری چیزا رو میگفت به ایشون.
میدونید که. گفته تصمیمگیر به منم نگو.
خب؟ تصمیمگیر به منم نگو.
خب این یه جور ارهاصاته دیگه.
خود هم میدونه داره چه اتفاقی میافته.
به طرف بگن تصمیمگیر به منم نگو.
اینجوریه. هنوز رهبر نشده ولی ارهاصات
رهبری داره. مقدمهچینیهای رهبری داره.
این توی چیزم
ذیل آیهای که بادهایی میاد مشران بین یدی رحمة قبل از
رحمت و باران باد میاد.
یه بادهایی میاد که
بوی باران میده. دیدید بعضی وقتا بارون نمیباره ولی بو بارون میاد.
خب؟ طرف
مثلاً میفهمه داره یه اتفاقاتی درش میافته.
اینجوری نیست که داشته
همینجوری زندگیشو میکرده یهو ببینه مثلا یه اتفاقاتی در زندگی او افتاد مثلا.
نه اینجوری نیست. طرف یه اتفاقاتی داره میافته در فرایند زندگیش.
داره مامور به یه چیزی میشه.
داره یه کاری از دستش رفته رفته بر میاد.
یه اتفاقی داره میافته.
این تو ارهاصات نبی
این هست. یه ولی الهی شده بوده که رفته رفته داشته آماده میشده برای نبوت و بعدش برای رسالت.
یعنی ملک بیاد و بعد ملک او رو
تا بشه نبی. بعد در مرحله دیگه بهش بگن که
برو وسط جامعه.
اونجایی که تبلیغش شروع بشه میشه رسول.
چون قبلش نبی شده. کِی امام میشه؟
امام، نبی اگر ابتلا، امام یه مقامه.
ببینید امام یکی از، امام
بذارید من یه نکتهای رو این آیه رو تموم کنم بعد نکتهی جواب شما رو میدم.
آیه رو بخونیم آیه نمونه. "یا ایها الذین آمنوا لا يسخر قوم من قوم"
ببینید بحث قومی، قومی رو مسخره نکنه.
بحث در گِشِل قومه
که قومی، قومی رو مسخره نکنن.
"عسی أن يكون خيراً منهم ولا نساء من نساء عسی أن كنّ خيرا منهن".
خب؟ حالا به دلیل اینکه نسا معمولا
قومی مسخره نمیکنن،
فردی بیشتر مسخره میکنند.
شاید این لطافت توش وجود داره دیگه.
مثل داستان حضرت یوسف هست که مثلا حالا اون اتفاقات بیفته بعد "وقال نصف
في المدينة امرأة عزيزة ترابها أنفتاها عن نفسه".
همه میشینن دارن سرزنش میکنن میگن دلی این یوسف
این زلیخا رو چقد شغفه و خب
به نظر میرسه که یه مقداری
این تهمتهای اجتماعی و این کارها کار مردونهتریه.
خب؟ میگه "لا يسخر قوم من قوم عسی أن يكون خيراً ولا نساء من نساء".
نمیگم به اونش نمیخوره ولی یه لطف
اینجوری توش داره. مدل
آقا یه مقدار اجتماعیتر چیز میکنن،
بررسی میکنند این قضیه رو.
بر حسب جنس کاستومایز. چی؟
میگم بر حسب جنس کاستومایز. بله دیگه.
همینه کاستومایز شده بر حسب جنس.
"ولا نساء من نساء".
خب؟ یعنی جریان نفاق مثلا شاید اینجوری رو نمیدونم مثلا نفر منافق
مهمه انگار. "عسی أن كنّ خيرا منهن".
برای همین هست که یکی از چیزهایی که خیلی مهمه تو حتی فرایندهای انتخاب و اینا شما فرد رو نباید انتخاب بکنید.
به تیم باید رای بدید. ممکنه فرد محوری داره.
موسی و قومه و فرعون و ملأی.
اینا مثلا درسته موسی و فرعون
جایگاه دارن ولی شما ببین یکی از اشکالات همینه.
ما یه فردی رو میخوایم کارنامه این فرد رو ببریم بالا.
نه خیر باید معلوم بشه ایشون با تیمش چیکار قرار رو کنه.
ایشون بدون تیمش که معنی نداره که.
موسی هم با قومشه. فرعون هم با قوم خودشه،
با ملأ خودش. اینا به هر حال این
نگاه، نگاه تفاوت نگاه فردی و نگاه اجتماعی
یه مقداری که نه تو نسا هم ممکنه اینجوری باشه که
یه مقداری فردیتر دیده میشن.
گفتم توی داستان حضرت یوسف
هم این هست دیگه که "ولا تلمزوا أنفسكم ولا تناوزوا بالألقاب".
همدیگه رو به ألقاب،
خداتون رو، خداتون رو.
ببینید اینی که اینها رو خداتون میدونه، خودتون نه که
"ولا تلمزوا أنفسكم". خودتون رو مثلا
به یه چیزی لمز نکنید و نسبت بیراه به خودتون ندید.
کسی به خودش این کارو نمیکنه،
به خداشون این کارو میکنن. اینی که
توی آیات داره مثلا بابت اون داستان
غاوه بنیاسرائیل اینا، اینا "فقتلوا أنفسکم".
خودتون رو بکشید. یعنی یک فتنه اجتماعی بزنید خودتون رو داغون کنید.
یعنی توبه اونی که خودتون رو بزنید داغون کنید.
یعنی نه اینکه هارا اینجوری بکنن یا خودشونو بکشن.
اینجوری نیست. أنفسکم ماها یه نفس داریم.
مثل اینکه میگن این فتنه اجتماعی باعث این شد که همدیگر را مثلا
کشتیم و اینا. اینم ولا تلم- "بئس الاسم الفسوق بعد الإيمان".
این اسم فسق بعد از ایمان اسم بدیه.
"من لم يتوب فأولئک هم الظالمون".
این آیه رو هم ببینید بعد سؤال شما رو من جواب میدم.
آیه پنج سوره مبارکه
جمعه اگرچه با این آیات آشناست ولی
جهت اینی که بفهمید فرد، صفحه پانصد و پنجاه و سه، فرد چقدر
نمایندگی میکنه اجتماع رو.
دارد "مثل الذين حملوا التوراة الذين حملوا التوراة" کسانی که
انقلاب و معارف امامان انقلاب رو، اینا رو دارن میکشن به خودشون.
"ثم لم يحملوها" ولی نمیکشن.
ببینید گوش بدهکار به این فضا ندارن.
واسه خودشون، ایشون رهبری
یه چیزایی میفرماین، ایشونم برای خودش یه چیزایی برای خودش
میفرماید. معارف انقلابی ما، معارف قرآن ما یه چیزیه.
اینم واسه خودش یه چیزیه. اینم برای خودش حرفی داره.
ایناییان که میگه "لا تقدموا بین یدي الله والرسول"
که در همون ابتداي سوره مبارکه حجرات هست.
جلوتر حرکت نکن. صداتو بیار پایین.
"یغضون أصواتهم عند رسول الله".
صداتو بیار پایین. نه اینکه حرف نزن،
معارضه نکن. حرفتو بزن، نظر کارشناسی ات هم بگو
ولی معارضه نکن دیگه.
خب؟ از پشت دیوار و رسانهها هم هی حرف نزن
ینادونک من ورای الحجرات حرف نزن.
بالاخره احترام این جایگاه رو
حفظ بکن. حرف بزن
منتها حرف نزن جایگاه رو تخریب کنی.
حواست به تخریب جایگاه
باشه. ثمه رو در عین حال در نظر میگیره.
بله. ثمه رو در عین حال.
بله دیگه. یعنی داره و انجام نمیده.
یه عبارتی ما داشتیم تو همین سوره
نور به من کفر بعد ذلک
فغلاکم الفاسقون. کفر بعد ذلک یعنی یه مصداقی دیده، یه حجتی دیده و فلان و
پشت کرده. اینجوری هم حمل الثقورات دارد این معارف
بالاخره معارفش میگن معارف، میگن معارف امامان این انقلابه.
ثمله هم یهمل. این ثمه هم میتونه در عین حال باشه یعنی با یک دوره ای رفته رفته برمیگردن.
میبینید که مثلاً یه دوره ای گفتن علل اصول فلان همه کپ کردن فهمیدن اصوله با اون اصوله فرق داره.
بعدا یه عدهای راه افتادن شروع کردن به توجیه کردن این علل اصول.
یعنی حرف محکم رو تبدیل کردن به متشابه.
خب. حتی یه بنده خدایی میگفت این علل اصول، علل اصول فقهه.
باور میکنید ها. یه آدم میگفت این اصول فقهه.
من گفتم خب این اصول فقه چه ربطی به این مسئله...
داشت توضیح میداد که اصول فقهه، مبانی اصول فقهی
امام فعلی چیه؟
راجع به اجماع و راجع به چه. گفتم آقا ارتباطش حالا چی میشه؟
گفت اه، گفت حالا دیگه
ارتباطش باید ما پیدا کنیم ها.
باید تلاش کنیم پیدا کنیم.
ببینید که بعد یک عمامی انقدر داد زد فریاد زد گفت شرافتمندانه این نیست عزت مندانه این نیست اون نیست.
بلا... اینا رو گفت دیگه. ااا
میخواست نگه گفت دیگه.
بعد او میبینید که ااا
یهویی میبینید لم یهملها.
یعنی طرف بار رو میندازه زمین.
کمثل الحماره يحمل الاسفار.
خب حالا این الذین مثل خریه که
اسفار یعنی کتابهای گرانقیمت داره حمل میکنه.
حالا میگه بعث مثل القوم الذين کذبوا آيات الله.
این مثل قومیه که کذبوا آيات الله.
من مثل فرد نمیزنم.
اصلا این فرده ممکنه گاهی اوقات واقعا افراد تک به تک به صورت
انحلالی این مقاومت رو نکنن، این حرف رو نزنن
ولی برآیندش اینجوری در میاد.
برآیندش با نخبهگان امت، پخبهگان امت با
وسط امت، پایین امت اینا
مجموعا این در میاد دیگه آخرش.
بهش حالا بهتون نشون میدم اینو میگن نامهی عمل امت.
نامهی عمل قوم. خب.
که با یه تفاوت ظریفی البته قوم و امت با همدیگه دارن.
اینو شما باید ذهنتون و چشمتون
یه مقداری کالیبره بشه تو این زمینه.
ببینید ما تو این سوالی که امامت کجاست
، ااا ما سه تا عنوان داریم.
این سه تا عنوان خیلی عناوین مهمیه.
یک عنوان ولیه،
یک عنوان نبیه، یک عنوان رسوله.
عنوان نبی یخرده
بدون هیچ به من توجه کنید اینو من خیلی هم نمیتونم این بحثو خیلی طول بده،
یه بحث مستقل. عنوان نبی و عنوان
ااا در حقیقت رسول، عناوین قابل قطعیه.
یعنی قطع میشه. مثل اینکه الان قطع شده دیگه.
یعنی ما دیگه لا نبی بعدیه دیگه.
ما نبوت نداریم، رسالت هم نداریم.
ولی یه عنوان دیگهای میمونه که پشتوانهی همهی اینا قرار میگیره، عنوان ولایته.
عنوان ولایت عنوان قابل قطع این نیست، اصلا قابلیت قطع نداره.
حتما یک عده آدم باید باشن، باید خیلی مقرب باشن.
چونکه این اسم خداست. وهو الولی الحمید.
الله ولی الذین. بعضیا اولیاء الله.
این اصلا ما نمیتونه قطع بشه.
یعنی ما نمیتونیم یه اسم خدا داشته باشیم که نباشه.
اسم خدا. کما اینکه در روایات ما دیدید که
دارد که اگر ، ااا هیچ کسی گناه نکنه،
من یه قوم میآفرینم.
گناه کنه توبه کنه من ببخشمش.
گفتم دیگه من اسم غفار من که نمیتونم معطل نمونه که.
من باید یکی رو ببخشم دیگه. خب.
باید یه دونه گناه کنه من ببخشم آخرش.
خب. حالا خودتونو نذارید جای اونی که میخواید اسم خدا رو
زنده نگه دارین. خب.
ولی این در جهت یه بحث هستی شناسانه است که بعد--
خدا که نمیشه اسمهاش معطل بمونه که بالاخره یه اسمی داره باید
اسمش بمونه. اسم غفار.
همینجوری اسم ولیه.
اسم نبوت، نبی و
رسول از عناوین اسمای الهی نیست.
، حالا ببینید پشتوانه همهی اینا ولیه.
یعنی اگر نبیه که یعنی چی؟
نبیه، این نبی اصطلاحی معنیش اینه.
ملکی میآید پیش او و
تشریع به او میده. خب ملکی میاد پیش او بهش تشریع میده.
عنوان رسول این است که ملکی میاد پیش او بهش تشریع میده که نبی بشه.
بعد او رو میفرسته تو اجتماع.
به این میگن رسول. یه نبوت دیگهای ما داریم به نام نبوت انبایی عام.
نبوت انبایی عام اینه که طرف خبر داره از آسمان میگیره
خبر از آسمان میگیره.
اصلاً به هر جهت خبر از آسمان که قطع نمیشه که.
اون کسایی که نزدیک به آسمانن خبرای آسمانی میگیرن.
طرح ایمان الهاماته یا خیلی،
خیلی پدر جد الهاماته.
خیلی خبر- مگه میشه فقط تشریع بشه میشن نبی؟
بله. مگه فقط بشه تشریع میشه-
اسمش میشه نبی اصطلاحاً.
اسم و یا نه ممکنه نبوت
عام بگیره حتی یه نبی، نه من حیث نبوت تشریعی.
حالا بذارید من یه کم بحث رو ببرم جلوتر.
البته این بحثی، بحث مفصلیه. من اصلا نمیخواستم همچین بحثی رو بکنم.
ولی حالا به جهت چیز چون، چون روایات ما هم خیلی زیاده این قضیه.
به یه جهتی چون اول جلسه گفتم یه
تشریعاتی ممکنه از طرف
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
اگر ملکی مشرع بیاد میشه نبی.
ممکنه یه ملکی داره میاد تشریع نداره.
اما بسیاری از پیامهایی که گاهی اوقات انبیا میدن
پیامهای تشریعی نیست، از باطن ولایت دارن پیام میدن.
خب. مثلا
میگن آقا نفث فی روحی مثلا اعوذ به الله،
جبرائیل یا خدا در
من دمید که مثلا کسی
نمیمیره حتی یستکف منها رزقه مثلا رزقشو بخوره.
خیلی ما پیامهای زیادی از پیغمبر داریم.
من حیث انه رسول و نبی نیست من حیث انه ولی الهیه.
از اینا آیا آقای قاضی هم میتونه بگه، آقای بهجت هم میتونه بگه؟
بله میتونه بگه. یعنی من حیث انه ولی الهی میتونه یه چیزایی بگه، یه چیزای الهاماتی داره.
به تعبیر روایات ما محدثه.
خب حتی ممکنه
یه بچهایها مثلا خدا این بچه رو پسندیده.
شما در همین داستان حضرت یوسف
نگاه بکنید تو اونجایی که قال هیرujourd'hui راودتنی ان نفسي که میگه یا او دعوای معروف
زلیخا و فلان. دعوا که نبوده مثلا.
بکش بکش نبوده ظاهرا.
بل قد همت به و هم به قال اولی ان رأی برهان ربه.
برهان دیده. بعد میگه کذلک لنصف عن حسن.
بعد میاد جلوی داستان
میگه که خلاصه از طرف الباب و اینا میرن طرف درو
که خلاصه این اونو پاره میکنه پشت پیراهنو پاره میکنه و شنیدید دیگه داستان معروفه.
بعدش داره قال هیرujourd'hui راودتنی ان نفسي.
یوسف میگه این رو مخ ما داشت میرفت.
دیدید دیازین میخواین ببینین آموزش کار dengan بله.
نه نمیخوام ببینم.
لازم نیست آموزش کار. بعد یه چیزی داره یهویی سر و کله یه بچه پیدا میشه این وسط.
خدا میگه شاهد با اینکه چه شاهدی؟
شاهد نبوده. میگه و شهد شاهد من اهلها
ان کان قمیصه قد من غولن فصدقت و هو من الكاذبین.
ان کان قمیصه قد من دبرن فکذبت و هو من الصادقین.
فلما رأی قمیصه قد من دبرن.
بعد که دیدن که این از پشت
پاره شده بود قال انه من کیدكن من کیدكن عز.
یعنی هم عزیز مصر قبول کرد، هم یوسف قبول کرد،
هم چیز قبول کرد،
هم زلیخا قبول کرد. یه چیه پدیده
این بچه چیه این وسط الان داره
یهویی پیدا شده داره یه حرکت اینجوری میزنه.
ممکنه یه بچهای. منتها
خود این ولایت هم برای خودش بدونید یه چیزیه، طرف ولی الهیه.
ما گاهی اوقات آثاری از ولایت و تقرب الی الله
هست که اینا هم جزو ارث دست به دست میشن.
مثلا دیدید که میگن خرقه رو باید برسونن.
خود خرقه، خود عمامه،
خود این چیزا اگر مثلا یه ولی الهی عمامه خودشو در بیاره بذاره سر این.
میگن تو چی ما-- مثلا تابوت
حضرت موسی مهم بوده.
خب عصای حضرت موسی دست کی باشه مهم بوده.
تابوت فیه سکینة من ربی کن.
یه آرامشی بوده این تابوت.
یعنی خودش این بقایای مدنی مهم.
یعنی اینکه حضرت
امام سجاد علیه السلام به اون یزید ملعون میگن این چرا اموال غارت شده رو پس بده.
میگه آقا پولشو ما چه میدونم چی غارت شد.
میگه نه خودشو بده. فیها مقنه فاطمة.
اینی که مقنه حضرت فاطمه رو آخه برای چی بلند کردن مقنه حضرت فاطمه رو بردن
تو چیز. خب. یعنی مقنه
حضرت فاطمه خودش این جبهها، خرقه ها،
این چیزا برای خودش یه حکایت
مفصلی داره. عصای حضرت موسی دست هرکی باشه،
تابوت حضرت موسی
نمیدونم این چیزا خودش یه
پدیدهایه در بحث قرآنیه.
آثار روحانی اون به
جامش، به لباسش به فلان اینا میرسه.
اینکه میگن تبرکی مثلا کجاست اینا، اینا مهمه.
این مدتی روی مثلا مزجع نورانی امام رضا بوده.
من گفتم که یه موقعی مریض شده بودم پنج شش ماه
نخوابیدم. آقا که متوجه شدن یه
قسمت دستمال انقدی فرستادن
یه دستمال سفید مربع شکل انقدری
که بعدش هم ملت بلند کردن اما.
بعد که من خوب شدم این دستمالو
این طرفو من یه ریشه ازش بردم ریشه، ریشه اصلا تموم شد دستمال.
ولی این دستمال همون دستمالی بود که ایشون قبر امام رضا رو پاک کرده بود.
آقا اون دستمال رسیده بود، اون تیکش به من رسید، ایشون فرستاده بودن.
بعدشم یدونه ملاخور کردن.
انقدر من ت-- انگشتر از آقا گرفته بودم
که میگه همه رم ملت
چیز میکردن. تا آخر این انگشترو من دادم
به داماد آقا گفتم که اینو بده به آقا بگو که چند تا نماز شب توش بخونن
پس بدن که من دیگه خودشونم بر ندارن بدن به یه نفر دیگه و
اینا، اینو پس بدن که این انگشترو چند تا نماز شب خوندن
به من دادنو بعد دیگه منم دیگه به کسی نمیدم.
قبلا امید داشتیم بشه یه بار دیگه ازش چیز کرد دیگه
الان. لا تو لاله صلواتی برای ایشون.
سلام بر آنس که لا گوش بیند باده.
حالا شخص امروزه
هر چقدر بره بالا، الان
بعد از اینی که کلی امتحانا رو پس میده
و میشه خلیل و مثل اینا میشه رفیق خدا "واتخذ الله
ابراهیم خلیل".
خلیلها در مرحله آخر میشه امام.
خب. به جهت باطنی بسیار بالاست ولی به جهت ظاهری نبی نیست.
نبی مشرع نیست. حالا یه چیزی هست اینو
چون بحث شد میگم ولی خود به عنوان یه بحث مستقلیه.
یه اتفاق نبوت تشریعی برای پیغمبر میافته.
درسته؟ برای پیغمبر یه اتفاقاتی میافته.
تو باکس وجودی او یه سری تشریع داره.
دست خودشه بگه یا نگه.
خب. بهش این اختیار رو دادن.
این ذیل اون آیه ایه که راجع به حضرت سلیمان هست
"کهذا عطاؤنا فمن أو أمسك بغير حساب"
که عطاؤنا میخوای بده میخوای نده.
یه سری تشویقات هست،
تو باکس وجودی پیغمبر
هست. خب.
این آیه رو ببینید. اینو یه بار ببینید.
میخوای نبینیم .
این آیه ی فکر کنم آیه مائدهست.
مائده، مائده صد و یک. مائده،
مائده صد و یک. یکی از
سنگینترین به احساسها.
ببینید در آیه صد و یک
فرمود: "يا ايها الذين آمنوا لا تسألوا عن اشياء إن تبد لكم تسؤكم"
یه چیزایی رو سؤال نکنید
که اگه روشن بشه
ناراحت میشید. اگه به زحمت میفتید
زودتر با منقاش نکش بیرون.
معلومه تو یه باکسی وجود داره.
"وإن تسألوا عنها حين ينزل القرآن تبد لكم"
اینو به موقعش خودش روشن میشه.
اینو فش-- با فشار
این کارو نکن. حتی تو آیاتی که هست که "ولا تعجل بالقرآن من
قبل أن يقضى إليك وحيه"
قبل اینکه وحی، وحی قرآنی بیاد تند تند نخون چون پیغمبر اینا رو داشته.
خب. در یه مرحلهای باید میخونده.
پیغمبر دوست داشته بخونه.
مثل اینا که دوست دارن همه رو حضر کنن.
خب. میگن آقا نکن مثلا وایسا سر جاش آیه نازل میشه.
خب. وگرنه اینا رو پیغمبر داشته
به مرحله رسالت و گفتن نرسیده بوده ولی خب داشته مثلا یه نبی که به مرحله نبوت رسیده ولی به مرحله رسالت نرسیده.
به این میگن تند تند اینا رو نگو.
بذار هی-- وقتی که
زمانش شد اظهار میشه اینا.
خب. خلاصه لو نده.
مثل اینکه مثلا این آیاتو لو نده مثلا بذار سر جاش.
اومدن از حضرات معصومین پرسیدن
که حج هر سال واجبه یا
یه بار در عمر واجبه؟ حضرات هیچی نگفتن.
هی گیر داده، هی گیر داده، هی گیر داده.
آقا حج هر ساله یا
چیه؟ بعد حضرت این آیه رو میخونه.
آقا چرا انقدر سؤال میکنی؟ حالا ما بگیم که باید مجبوری انجام بدی دیگه.
معلومه حج هر سال واجبهست.
خب شاید
در زمان حضرت که
اینجوریه که خب با سرعتهای زیاد میرن میان مثلا چی رو
شاید اینجوری بشه مثلا همه باید برن
حج. همونجوری که بعدا نشون اومده مثلا زمین باز میشه.
زمین خود مکه و اینا باز میشه، بزرگ میشه زمین.
یعنی هرچی بیاد اون جاش پیدا میکنه.
مثلا اینارو و هیچکدومشم با منطق و عقل
ناسازگار نیست. حالا اینا میتونه زمین باز بشه، سرعت میتونه زیاد بشه، سرعتهای قیامتی میشه،
زمانها جنسش قیامتیتر میشه
که ألف سنت مِم ما تبدّل میشه.
خب سالش مثل هزار سال میشه.
هزار سالی که شما بشمری الا هزار سال،
یه سالش اونقدر میشه، یه روزش اونقدر میشه.
خب. لذا سرعتها خیلی بالا میره.
چی میشه؟ مثلا طرف ممکنه مثلا خیلی راحت بره
مکه بیاد. همونجوری ممکنه حج هر سال واجب بشه
برای طرف. ولی میگن آقا چرا گیر دادی؟
چرا سؤال میکنی؟ معلومه یه باکسی داره پیغمبر
که تو اون باکسش
مثلا شما حالا چیزی میگن مسامحه تن.
شما بگو یه میلیارد تا احکام داره،
هزار تاشو ده هزار تاشو
مأمور بوده بگه یا دلش میخواسته بگه.
یه تعدادشم دلش نمیخواسته بگه.
ولی این جزو احکامه. وارث این، این باکس کیه؟
حضرت مهدی امام وارث این باکسه.
خب؟ این جعبه وارثه.
تو روایت هم اومده که ما فوض له علینا فوض-- ما فوض له
عليه فوضه علینا. یعنی اون چیزی که به ایشون تفویض شده این به عنوان ارث به امام میرسه.
ارث ائمهست. ارث امام اینه که
اینا دستشه، که از این
ذخیره احکامی که وجود داره
و به پیغمبر دادن گفتن که هذا عهدهُ النا فمنه أو امسك بغير حساب.
میخوای بده میخوای نده هرچی خودت صلاح میدونی.
هم ذیل این آیه است هم ذیل اون آیه ما آتاكوا الرسول فخذوا.
روایات ذیلش رو ببینید.
اینجا جاییست که طرف امام شده
بر تمام محتوا واقف است.
ولی دستش تو جیب کیه؟
جیب پیغمبره. خب؟
یعنی از خودش دیگه تشریع جدید
نمیتونه بکنه. از باکس
پیغمبر برمیداره. به این میگن احکام جدیدی که
در آینده ممکنه حضرت-- ببینید مثلا احکام جدید مثلا بگن آقا ارث اینجوری تقسیم میشه.
ارث الان بین اخ الفل اذله تقسیم میشه.
که آقا قاعده ارث بلا-- یه چیزی داره تو
چیز. کما اینکه تو روایاتش نگاه بکنید در روایاتش
دارد که نماز تشریعش دو رکعتی بوده.
پیغمبر بر نماز ظهر هست دو رکعت و بر نماز مغرب یه رکعت.
پیغمبر اضافه کرده، پیغمبر اضافه کرده.
و اینم ما فرض الله همون دو رکعت، دو رکعت بود.
برای همین تو اون یه رکعت
چیزشم برای مقام حضرت زهرا اضافه کرد.
اونم از اون چیزایی که تو چی نمیشکنه.
خب؟ یعنی پیغمبر تشریع کرد.
خدا تشریع نکرد، پیغمبر تشریع کرد.
این بحث خیلی، خیلی، خیلی
مهم و پیچیده و عجیب غریب و
ایناست که تو باکس پیغمبر یه چیزایی هست که اون
محصول به ارث رسیده به ارث
چیزی، نه به ارث مادی. رسیده به
امام. امام احسنا فی امام المومنین.
ما تو امام همه چی ارثال شده از جمله این.
خب؟ فی امام المومنین.
در امام همه چی ارثال شده از جمله این
بسته، بسته تشریعات نبی
که میتونه این کارو بکنه از اونجا برداره بگه.
به مناسبتی که دلش خواست.
اینجا امامه دیگه امام
اینه. حالا اون موقع نبیه؟
نه. رسوله؟ نخیر رسول نیست ولی امامه.
تو این دورهها هم امامت ببینید
اون چی رو بیارید؟
آیه سوره مبارکه
مائده، آیه آیه نوزده
سوره مبارکه رو چجوری بیارید؟
نوزده سوره صفحه صد و یازده.
دارد که يا أهل الكتاب
قد جاءكم رسولنا يبين لكم على فطرة من الرسل.
داره برای شما یه چیزایی تبین میشه على فطرة من الرسل.
یعنی رسول-- به اینا میگن دوره فترات.
رسول قبلی اومده رفته رسول جدیدم نیومده.
اولاً اینکه وضعیت اینا چی میشه؟
مثلا طرف پی-- اینجوری نیست که لزوما
پیامهای رسولانه داره.
نه ممکنه هادی داره
که ولکل قوم هاد.
انما انتم منذر ولکل قوم هاد.
یعنی هادی داره ولی چیز نداره.
مثل اینکه رهبر داره. گاهی اوقات هست رهبر مخفی هم داره.
گاهی اوقات مثل امامای مخفی
که خیلیها هم نمیدونستن کی امامه کی نیست مثلا اینجوری.
مثلا ما الان تقریبا شبیه دوره فطرة من الرسل
انگار قرار گرفتیم. حالا مثلا ایشون کی از این حالت در بیان؟
خدای نکرده شهید بشن نفر بعدی از این حالت در میاد.
نمیدونیم. ولی انقدی مشخصه که
چیزی ضایع نمیشه این وسط.
استعدادی ضایع نمیشه.
اینجا باز دوباره مجبورم یه نکتهای
بگم بعد آیه رو ادامه بدم.
حالا خیلی بحث معارفی شد این جلسه.
ببینید یه بحثی هست این اطفال چی میشن
روز قیامت؟ مجانین چی میشن؟
اطفال چی میشن؟ مجانین چی-- دوره فترات چی میشن؟
اونایی که تو این دورهها بودن بهشون پیام نرسیده،
نتونستن اون حرکت لازم و جهش لازمه.
مثلا اینکه فرض بفرمایید یه نفر دوره انقلاب بوده باشه،
چقدر جهش فکری و چیز و اینا داشته تا مثلا فرض کن دوره صفویه باشه،
چقدر فرق داره این آدم.
این، اینا چی میشن؟
مجانین. یه سری آدم داریم بلن، اینا چی میشن؟
یه دوره در زمان رسول اینا بل شدن
مثلا وقتی رسول اومده اینا دیگه پیرمردهایی بودن که مثلا عقلشون از دست رفته بوده خیلی
چیز اینا. اینا چی، چی جریانشون چجوریه؟
اینا از ائمه سؤال میکردن اینا
که اینا چه جوریه؟ یه
آیه من یادم میاد. متأسفانه
، متأسفانه من آیه یادم میاد.
این سوره طور رو بی-- این انگشتونو اینجا نگه دارید.
سوره طور رو بیارید. سوره طور.
چی شد ما داریم انقدر بحث معارف رو میکنیم؟
ذلقه دیگه. سوره طور میشه
پونصد و بیست و سه. این آیه سو--
خیلی آیه مهمیه. البته همه آیات مهم، ولی بعضیاش حالت
اوره رو داره. پونصد و بیست و سه.
از سوره طور آیه
بیست و یکشو بعدا میخوام. انگشتتونو کجا گذاشته بودید؟
یادت نکنید الان. سوره مؤمنون صفحه صد و یازده.
صفحه صد و یازده. ببینید تکلیف اینا اینجوری میشه.
تو روز قیامت اینا ببینید بچههایی بودن که یک سری
باطنهایی یعنی شاکلههایی داشتن.
بالاخره یعنی یه چیزی بودن.
یه آدمهایی بودن گاهی اوقات خوب بودن، آدمهایی بودن بچههای بدی میشدن.
خب؟ یه چیزایی بودن به هر حال بچه بدی بوده
در آینده مثل اینکه امام هادی جعفر کذاب رو که به
دست داشتهن گریه کردن امام.
گفتن لطمهای که این به دین میزنه هیشکی به دین نمیزنه.
خب؟ بالاخره یه
چیزی داره دیگه. حالا این که به اختیار خودش میزنه حتما به اختیار خودش میزنه.
ولی به هر حال این
شاکلهش اینه. شاکلهش خرابه.
"وقل کل یعمل على شاکلته"
برای همینه بعضی که این شاکلهها رو میدونن و اینا خیلی حرص نمیخورن.
مثلا میگنا مثلا این شاکلهش خوب نیست.
حالا هرچی مثلا شما پسر نوح.
حالا هرچی شما معارف لیلی و مجنون که نخونده نوح که برای اینا کرده.
داشته وحی خدا رو میخونده. میدونسته باید وحی خدا رو بخونه اینم بدتر میشه.
چونکه میدونید وحی خدا رو به کسی
بخونی که شاکلهش خرابه بدتر میشه.
اما باید بخونه دیگه وظیفش اینه.
خب؟ وظیفش اینه که وحی خدا رو بخونه.
بخونه بچه، بچه بدیه دیگه. حالا چیکارش کنم حالا
مثلا ما کم کاری کردیم بعضی پدر و مادرها خیلی احساس گناه دارن
تو این موارد. نه ما کم-- نه خب برای همین بچه همون وقتی گذاشتی برای این گذاشتی، برای اون گذاشتی،
برای اون گذاشتی ولی این خوب شده، این خیلی خوبه، این بد شده.
همینه. اینجوریه دیگه. حالا چیکارش کنم مثلا
، خب؟ اِممم به شاکله خودمون
افرادم بستگی داره. بعضیا شاکلهشون بده بعضیا شاکلهشون خوبه.
حالا یه بچهای از دنیا رفته.
این چی میشه؟ این یه آتشی
در روز ق-- در برزخ قبل از اینکه وارد بهشت و جهنم بشه،
یه آتشی برفروخته میشه.
به این بچه میگن بعد کیه؟
یه رسولی دارن این بچهها.
مثلا فرض کنید که حضرت علی اصغر میشه پیغمبر اونجا.
خب. مثلا یکی از خودشون
هست که این دیگه خیلی خفنه مثلا.
این مثلا میگه آتشی درست میکنه به این بچهها میگن برین تو آتش.
خب. اونایی که میرن تو آتش، آتش میشه بردن مثلا.
میگن آقا اینا ببینید باید زمینه فرد بارز بشه.
خب. زمینه طرف باید استعداد--
هیچ استعدادی ضایع نمیشه.
این باید زمینش بشکفت.
این شکفتنش تو برزخ انجام میشه.
لذا ما یه نبوت برزخی داریم.
اینو بدونید. این حرفایی که میشنوید خیلی حرفا فکر کنم تازگی داره براتون.
به این، به این میگن نبوت غیر تشریعی برزخی.
خب. چندین روایت داره.
یه عالمه هم روایت دارهها.
یعنی یکی دو تا روایتم نداره.
فقط تو بحار یادم بیست و دو تا روایت داره.
خب. این
مثلا حضرت علی اصغر میگه که یه آتش پیش میاد میگه آقا بلند شید برید تو این آتش.
کسایی که میرن تو آتش، آتش میشه بردن مثلا.
کسایی که نمیرن تو آتش
دستشون رو میگیرن میندازنش تو آتش.
یعنی آتش میگیره. یعنی جنس جهنمی داره این بچه.
یعنی استعداد جهنمیش ظهور میکنه.
دقیقه این- بله. شاکلهش- شاکلهش اینجوریه.
نه. ببینید که نه اینجوریه.
اگر بود چیکار میکرد؟
خب، اگه بود چیکار میکرد؟
به اختیار خودش اگه بود چیکار-
جهنمی باشه حداقل. این که خب تو
روایت ما زیاده. نه ذات بچگیه مثلا.
ذات بچگیش جهنمیه یعنی چی؟
یعنی اینکه اگر باشه زندگی بکنه این بچه، بچه بدیه.
همونی که حضرت به امام،
امام هادی به بچهشون گفت.
که خضکشتهش. بله، همونی که خض کشته.
خب همین. گفتیم این بچه بدیه دیگه.
مگه بچه، این بچه، بچه بدیه.
من میکشمش. خض بالاتر از موسی نبوده.
البته اینم بدونید بعضیا دعوا خض رو.
نه. خض خودش تحت سرپرستی موساس.
موسی مأمور به شریعته.
موسی مأمور به شریعته.
خض مأمور به ولایته.
خب. مأمور به ولایته.
نه اینکه موسی نمیدونه خض میدونه.
این بحث این نیست. اون مأمور به شریعته.
شریعت این مدلیه. حضرت
علی علیه السلام ابن ملجم رو میدونه،
ابن ملجم اینو میکشه. کلی
الهامات بوده، کلی وعده پیغمبر
بلند میکنه اورا نماز صبح این خودکشیه نه.
این مأمور بهش هست باید این کارو بکنه.
شما باید برای یکی از کسایی که
میدونید این خراب میشه بالاخره باید بگید این مأموره.
شما باید این بچه رو برای نماز صبح بیدار بکنی.
بله، هیچ بچهای رو برای نماز صبح با لگد نباید بیدار کرد
عذرخواهی میکنم. نه ولی اینجوری داریم که "وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا"
یعنی بچه رو برای نماز بیدار کنید
و صبرم بکنید تو این کار.
خب مأمور به تبدیل چیزی نیست؟
بله مأمور به تبدیل
تبدیل چی به چی؟ بچه، بچه رو خوب کنیم.
ما مأمور به وظایف خودمونیم.
خب. حالا این بچه،
بچه بدی در میاد که دیگه مسئولیش رو پدر و مادر نیستن، خودش بچه است.
این بچه یه شاکلهای داره اینجوری بره جلو بچه بدی میشه.
خب. این بچه، بچه بدیه.
اینی که داریم از سعید، "سَعِيدٌ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَشَقِيٌ
فِي بَطْنِ أُمِّهِ" همیناست دیگه. تو شیعه معمولاً بچه بدیه.
شاکله از کجا میاد دیگه؟ حالا دیگه اینا
دیگه میشه همون بحث سرق کتابی و میشه چیه دیگه.
اینی که این شاکلهاش مربوط،
بیربطه به چیز خودش نیست.
بیربط به عملکرد خودش
در آینده در صورت وجود.
برای همینه شما این همه بحث نیت دارین.
نیت یعنی چیه؟ شما اگه یه نیت بدی میکنید این براتون، براتون حساب میشه.
یعنی چی؟ یعنی اگه بودم این کارو میکردم.
خب این چرا براتون حساب میشه یا برعکسش.
خب حالا برعکس. برعکسش چیه میدونی؟
برعکسش شما نیت "يا ليتني كنت معهم فافوز فوزا عظيما" ممکن نبودی.
برای چی این حساب میشه؟ به خاطر اینکه عمل،
عمل جوانهیه. اصل عمل جوهرهای نیست.
اصل عمل جوانهیه. اصل عمل تو نیتهای ما میگذره.
تو میخوای اگر میگی دیدی بعضیا رو میگی اگر کار دستم بود یه بلایی سر فلان میآوردم
یا فلان میکردم. یعنی تو
به، به حساب نیتی که
برای همینه تو آیات قرآن داره "قُلْ تُخْفُون مَا فِي صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يُعَاقِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ"
اگه تو صدور خودتون یه چیزایی ادعا میکنید که "يُعَاقِبْكُمْ" اخفاء میکنید "يُعَاقِبْكُمْ".
به هر جهت اینجوری نیست که شما اگه
نیتهای منفی بکنید
بگه حالا من یه نیت منفی کردم.
میخوام یه فیلم بد نگاه کنم اینترنت قطع میشه.
خب. این
به هر جهت از یه حضازת نفسی خبر میده دیگه.
که طرف میخواسته کار زشت بکنه حالا اینترنت قطع شد.
خوب حالا استاد میتونم- یه لطفی توش وجود دارهها که
عمل جوانهی رو نمیذارن، جوهرهای رو نمیذارن انجام بده.
یه لطفی توش هست. اما این که شما بگید آقا
من اصلاً گرفتن، کردنم تو زندان هر گناهی میخوام بکنم نمیشه.
پس اصلاً، اصلاً هیچی.
من جز اولیاء اللهم اصلاً.
نه خب این که اینجوری نیست که
تو زندان بله، همون دو روزی که من رفته بودم زندان
که خانمم میدونست من چه آدمیام تا خوندن.
برگشتم گفت ببین دو روز بیشتر زندان نبودی همینجوری دو سال خاطره تعریف کردی.
تو اونجا آدم همش داشتم نماز میخوندم و قرآن میخوندم و صلوات.
دیگه اصلاً یه شیش ماه موندم جز اولیاء الله.
چیزم میشه یعنی آدم مواخذه هم میکنن انسان رو بخاطر همین که انجام نداده دستش بوده- میگن بله
اینا لقمه نطفه به حساب میاد؟
بعد اینا گاهی اوقات هست که
تو این کارهایی که انجام نداده نیتهایی که کرده و اینا، این مطلبی که میخواستم بگم که گفتی لقمه،
لقمه و نطفه و فلان اینا، اینا باز داره علل مبناست خیلی وقتها این لقمهمون.
مثلا نطفش اگه طرف نطفش مثلا به حرامه
نطفش، یه سری چیزا رو نداره، یه سری
option روش نیست. خب.
یه سری option نداره این الان.
حالا آیا محاسبه این چه مدلیه؟
محاسبه این رفته به مباحث سعیه دیگه.
"لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى"
این نسبت به خودش، نسبت سود به سرمایه، صورت کسب، مخارج کسب.
خب اینا هم همینجوریه.
برای همین است که بعضی وقتها آدمهایی که به زور خوبن،
اینا تو لغت داریم ارجهند.
کسایی که همینجوری خوبن. آره.
داریم کسایی که مجبلاً
به خوب بودن. صاحب النیة افضل
یا صاحب السجیة. بعضیها مثلاً توی خانوادههایی به دنیا میان همینجوری دست و دلبازن.
خب. اینا واقعاً نتونستند به زور زحمت کشیده دست و دلبازه.
گفتن صاحب النیة افضل.
این که به زور این علائم خوبیه و دست و دلبازه به زور
اینجوری شده خیلی کار کرده رو خودت.
فکر کن یه اصفهانیه دست و دلباز.
این دیگه پره کنده مثلا.
خب. یعنی چقدر مبارزه با نفس کرده این فرد.
تا یه شیرازیه مثلا نه،
همینجوری من لب جوی نشینم گذره عمر.
والا همینجوریه مدلش. که این
آخرش فکر کنم
از اسرار نهفته شما رو گفتم اصفهانی.
آقا خود من اصفهانیم. من اینو عرض بکنم تبدیل ما نمیتونیم بکنیم.
چی رو بکنیم؟ بله.
ببینید چی کسی شاکلهش مشخصه شاکلهش مشخصه دیگه.
این جبرر نیست، این جب-- مجبولیته، نه مجبوریت.
ببین ما بالاخره با یه سرمایهای به دنیا اومدیم.
با یه سرمایهای به دنیا. حالا آیا ما در نه،
اینی که تو این سرمایه و عرض از مبدا به دنیا اومدیم
آیا خودمون نقش داشتیم یا ن-نقش نداشتیم؟
انقدرم سفت نگید نه ها. یعنی هیچ نقش نداشتیم که پدر مادرمون چه جوری، هیچ نقش نه، نه اینجوری نیست.
چی؟ اینی که
چه چیزی عرضه کردیم اونجا
به اختیار خودمون چه ظرفی بردیم.
اینا تو سوره حضرت ابراهیم من یه گوشه هاییشو گفتم.
بحث سختی هم هست حسابا.
که هرچی ببری خدا ظرفتو پر کرده تو همون ور.
خب. بالاخره شما میخواستی این بشی، این شدی دیگه.
من میخواستم همین بشم همين شدم.
اگر سوال پرسیده- بعد این
بستگی داره کی سؤال بکنه، کی بکنه.
خود ائمه همینجوری بودن.
ائمه جواب یه سوالو یه جور نمیدادن.
مثلا فرض بفرمایید که طرف این سؤالو میکرده امام یه جواب میده.
دیگه من بودم طرف یکی دیگه اومد یه سؤال، همون سوالی باز امام یه جواب.
گفتم بابا ما از پیش ابو حنیفه اومدیم اینجا فکر میکردیم مثلا اومدیم پیش امام
فلان. نفر سوم اومد همین سؤالو کرد باز امام یه جوابی.
گفتم نه پس یه چیزی هست. امام داره انقدر
زیگزاگی جواب میده بعد یه چیزی هست.
خب. یه حکایتی هست.
اینه که ائمه جواب همه رو یه جور نمیدن.
اصلاً برخی از حرفای ائمه
به جهت چیزی اگه تحلیل کنی تحلیلش دقیق نیست،
نیمه دقیقه. خب.
مثلا اینکه حالا، حالا بگم باز خود محل سؤال.
نه تحلیلای حظ- حضرات انبیا بعضیش دقیقه، خیلی دقیقه.
بعضیش نیمه دقیقه. چرا؟
راوی نیمه دقیقه.
خب. راوی نیمه دقیقه.
مثلا فرض بفرمایید که بچه من میپرسه بهشت یعنی چی؟
میگم شکلات تختهای خوردی؟
آها. میگم ده تا شکلات تختهای بر بکش بخور.
یا آها. خب این شد بهشت الان
اون شکلات تختهایه. یا مثلا یه زنیه با یه دونه چیز فلان سیب و گلابی و فلان اینا-
یه مناسب با ظرفیت اون بچه.
بله همینجورین. حتما این 完
全 هم کار تربیتی درستیه.
برای همین هست که شما باید بدونید کی سؤال کرده، راوی کیه.
مثلا راوی ابوبصیره یا راوی
آدم همینجوری دعاتیه
فلانه اومده، اومده یه سوالی همینجوری کرده رفته امام چی جواب داده.
برای همین بعضی وقتها جوابای امام تحلیل میکنی جوابا
نادقیقه. مثلا گفتن آقا بعد ما داریم ملک الموت حالا گفتم مثالشو بگم.
گفتن ملک الموت جون آدمو میگیره
یا ملائکه جون آدمو میگیره یا خدا جون آدمو، چون همشو دارن.
هم داریم الله يتوفى الأنفس حين موتها
هم داریم که ملک الموت الذي وكّل بكم.
داریم که ملائکه هم دارن که
توفتهم الملائکه، ملائکه.
خب گفتن خب کی جون ما رو میگیره؟
اینا چی؟ گفتن ملک الموت مثل یه امیریه که مثل فرمانده لشکر
دستور میده اونا میرن جون انسان رو میگیرن.
خب معلومه حرف نادقیقه.
اینجوری نیست. خب.
یعنی مثل فرمانده لشکر عمل میکنه.
ملک الموت نمیگیره. به ملک الموت دارید نسبت میدید عملا.
و یعنی فاعل مباشرش یه کسی دیگه است.
ملائکه است دارن میگیرن. ملائکه جزءاند.
خب این مثال اینه دیگه. این حرف نادقیقه.
ولی از کجا معلومه؟ خود ائمه جاهای دیگه توضیحاتی که دادن معلوم میشه این نادقیقه.
بستگی داره سؤالو کی کرده، چه جوری کرده.
اینی که تو آیات قرآن داریم که
و آتاكم من كل ما سألتموه.
هر ظرفی ببری خدا ظرفتو پر میکنه.
بستگی داره تو میخواستی این بشی همینجوری هم شدی دیگه.
خواست این. ببین الان ما میخوایم جزو اولیاء خدا بشیم.
راسته؟ نمیخوایم بشیم.
چرا؟ شاهدش همینه که نماز شب میگن اون نماز برای اولیاست ما نماز شب نمیخونیم.
الان ما میخوایم جزو اولیاء خدا بشیم.
نه نمیخوایم. بله.
آقا هرچی میخواست شد.
من و تو نمیخوایم نبشیم. بله.
راهش نیست. راهش هست.
گفتن و من الله السجدة الشوانة
پلتفرم تقرب. اصلاً مگه میشه کسی بتونه سجده شوانه دربیاره کار از آب؟
خب. اصلاً
بعد الان شما فهمیدید الان اینو. حالا مثلا شروع میکنیم به سجده شوانه.
نه چرا؟
چون نمیخواد اصلاً. شاهدش همین.
شاهد اینکه من نمیخوام اصلاً مقرب بشم.
چیکار دارم با اون جهنم نrem ده.
چهار جلسه بله.
چهار جلسه سه هم هست.
یه سه هم یه جلسه دیگه از چهارمه
. آقا یه صورت جلو برن کردیم.
الان میبینیم. این بچهها-- ببینید این قضیه
حکایت دم ظهورم هم همینه.
این چیزی من یه نکتهای راجع به یکی از آیات
دویست و چند فک کنم دویست و ده سوره مائده بقرهست.
یه نکتهای داره تو روایت هست علمام هم گفتن
که آنچه که راجع به قیامت شنیدید هم راجع به قیامته،
هم راجع به برزخه، هم راجع به رجعته، هم راجع به ظهوره.
چون اینا مراتب مختلف قیامته.
کسایی که معرفت المهدی ما رو شنیدن مفصل این بحثو شنیدن
که هل ينظرون إلا أن يأتيهم الله في ظلل من الملائكة
من الغمام والملائكة قدري الأمر وإلى الله ترجعون.
اینا منتظر چیان؟ منتظر خدا و ملائکهاند که اطلاع نمیکنند.
این هم تو روایت گفته این مال قیامته.
آیه فکر کنم دویست و ده برنامه است.
هم راجع به رجعت، هم راجع به ظهور.
بعد علما یه بحث مهم میکنه.
میگن ببینید قیامت مثل-- حالا تعبیر بنده است
مثل یه خط چین میمونه. شما دارید به سمت قیامت برید.
بعد شما هی قیامت داره میشه به عبارتی.
هی-- مثل یه دری که داره بسته میشه.
اینجوری نیست که تق یهویی دره نیست بسته شد.
نه قی، قی، قی، قی، قی در بسته میشن.
اینجوری بسته میشن دیگه. خب؟
این همینجوریه. شما میبینید در قبیل
ظهور این اتفاقات میفته.
انقدر امتحانات آتشی میشه برای فرد و جامعه.
اگه رفت توش میشه بردن سلام.
اگه پرهیز کرد پس کردن میخوره.
با اون آتیش اون نمیره تو آتش.
اگر این کارا کرد پس کردن میخوره.
آتش هم روشن میشه چون که اصلا امتحانه آتشیند.
آتش روشن میشه مثلا
میره تو امتحانی که باید بپره تو آتیش دیگه.
اگر این ملت پرید تو آتیش، آتیش میشه بردن سلام.
اگر نپرید یک پس کردن میخوره
به با اینکه چرا نپرید تو آتیش؟
خب؟ یعنی باید ظرفیت این امت،
امت مبعوث شده ولی باید ظرفیتش آزاد شه.
یعنی ظرفیتهای وجودیش باید--
این تو چی آزاد میشه؟ تو ابتلاء آزاد میشه.
برای همین هست مقام امامت رو
با ابتلاء میدن. و اذ ابتلی ابراهیم ربه رکلما
فی اتمهن قال انی جاعلک للناس اماما.
اون امامت رو. اصن کلاً رشد رو تو ابتلاء میدن.
اون موقع در قبل از ظهور شما باید مواجه بشی با صحنههای آتشی که باید بری توش.
که اگه بری توش میشی بردن سلام.
اگه نری توش میکشنت میبرنت تو آتیش عذاب میکنن.
یعنی عذاب آتش رو میبینی به جای بردن سلام آتش.
این آیه طور چیه؟
این آیه رو هم ببینیم ها من باید یه جمعبندی برام...
این آیه اینه. ببینید در والذین آمن
کسایی که ایمان آوردن، مثلا شما فکر کنید یه بچه ایه مثلا.
واتبعتهم ذریتهم بإيمان.
اینو همه ائمه استفاده کردن تو همین بحثی من به شما گفتم ائمه از این آیه استفاده کردن.
والذین آمن واتبعتهم ذریتهم بإيمان.
ایمان با ایمان داره تبعیت میکنن
از اون چیز،
از اون آدم بزرگ مثلا.
الحقنا بهم ذریتهم
ذریه شو بهش ملحق میکنن.
این تو اون مسیره الان داره میره.
وما التناهم من عملهم من شیء.
از عمل اونم نمیکاهند.
یعنی اینه که اینو میارن پایین.
اینو میبرنش بالا تا برسه به
اون جایی که باید برسه. بعدش
میگه وکل امرء بما كسب رهین.
هر کسی مرهون عمل خودشه.
یعنی این کاری که داره
انجام میده تو اون برزخ،
این عمل خودشه.
یعنی آزاد شده ذخیره وجودی خودشه.
استعداد خودشه که داره آزاد میشه.
استعداد، استعداد حضرت علیه السلام رو نه باید آزاد بشه، باید آزاد بشه دیگه.
اینی که میبینید یهویی این مقامها رو پیدا میکنن
مثلا خب حضرت فرض بفرمایید فاطمه معصومه سلام الله علیه.
این خب برای چیه؟ بعضیا میگن
صرفا لطفه. نه، این یه استعدادی بوده تو حضرت فاطمه معصومه.
این استعداد آزاد شده که شده اینه که به
امام رضا میگن یا فاطمت الشفیعی فی الجنه.
تو بهشت حواستو بده به ما.
امام رضا به حضرت
شعیبی میگن آقا حواست به ما باشه تو بهشت.
خب این مقام مال چیه؟
یه ظرفیتی تو حضرت فاطمه،
یه ظرفیتی تو حضرت رقیه آزاد شده
تو برزخ. یعنی کلاً باید اینجوری بگیم اگه حضرت
فاطمه معصومه زنده میماند یه چیزی شبیه حضرت زهرا به
وجود میومد. یه چیزی اینجوری در میومد از آب.
ولی حالا در هفده سالگی ایشون به رحمت خدا رفت.
خب این ظرفیت نباید آزاد بشه؟
باید آزاد بشه. تو چه فرآیندی آزاد میشه؟
روایتها این فرایند زیل همین آیه توضیح داده.
زیل همین آیه. چیز در حقیقت
بله. برای همین است که بهش
اسمشو چی گذاشتیم؟ نبوت غیر تشریعی برزخی.
اون چیزی که از بین میره،
تشریعه از بین میره.
ولی باز شدن استعداد از بین نمیره.
بله، سند قرآنیش که همین این،
همین این به اضافه یه عالمه روایت،
به اضافه یک عالمه روایت ذیل این،
روایات صحیح السند. ببینید اونی که قطع میشه
اینه که طرف دیگه وظیفه شرعی نداره.
هم ذیل این آیه است هم ذیل این آیهای که
من دیگه معتقدم فکر کنم خوندم. تو سوره مبارکه قلم
پانصد و شصت و چهار رو بیارید.
اصن شما بچهای چی؟
اصن نه یه آدمی، یه آدمی یهویی تصادف کرده.
به نام موت احترامی به اینا میگن
این آژینی ما تصادف کرد،
آژینی ما. مصطفی آژینی ما.
این اگه زنده بود یه پیغمبر بود.
خب؟ مصطفی آژینی ما دور دو
مشهد. اگه زنده بود پیغمبر بود.
یه چیز عجیبی بود. اصلاً نشستن میخوابید،
خاطره این که... این کارای، کارایی میکرد،
اصلاً کارای متداولی نبود.
برای چی؟ متداول نبود.
خیلی به خودش تحمیل میکرد این کارا رو.
حزی-هزینه سلوک میداد واقعاً.
حالا ما ته هزینه سلوکمون اینه که ساعت سه صبح بلند شیم مثلاً تهش.
اینه. او مثلاً سجده، نماز، نمازهای عجیب میخوند.
یعنی اینجای منم
وایمیستاد یعنی تو صف اینجا وایمیستاد.
آقا من که این چیزم رو گفتم الان اینو گفتم، یکی از
عشقهام این بود که به صورت این نگاه کنم.
به پهنای صورت گریه میکرد.
گریههای آرام، گریههای بیصدا.
یه چیزی بود یعنی واقعاً من فکر میکردم از تو این حتماً یه آقا بهجت در میاد.
خب. واقعاً امید
چیزها بود. و وقتی که اون جوری هم تصادف کرد و
به رحمت خدا رفت بعد از ارتحال واقعاً من خیلی یعنی
آدم از همه شاگرداش ناراحت میشدی.
این خیلی ناراحتکننده بود.
به رحمت خدا. واقعا یه آقا بهجتی بود tos خودش.
آژینی، مصطفی آژینی. نمیدونم میشناسیدش یا نه، شنیدید اسمشو یا نه.
یه چیز عجیبیه. پدی-واقعاً پدیده بود.
یعنی من، من تا حالا ندیدم همچین پدیدهای.
فشار سلوکی و این چیزا.
معصوم، یعنی واقعاً به تمام واقع معصوم بود.
معصوم به اندازهی یه آدم معصوم ما
واقعاً نه تعارفی.
لا اعلم منها الا خیرا.
خب این به مرگ احترامی رفت،
به موت احترامی. موت غیرطبیعی.
یهویی تصادف کرد و به رحمت خدا رفت.
خب الان چی میشه الان این؟ چی به هر حال این
تو این مرحله این باید بشه آقا بهجت یا نه؟
باید آقای قاضی بشه یا نه؟ خب.
اصلاً بحث این نیست که مجنون یا مثلاً فلان یا بیسار یا اینا.
نه بحث یه آدمیه مثلاً این آدم باید ظرفیتهای وجودیش باز بشه.
فرصت نشد این ظرفیتهای وجودیش باز بشه.
رجعت دیگه مطرح نمیشه.
هم رجعت وجود داره
که تو اونجا ظرفیتش باز میشه.
که بعضیایی داریم به خصوص اگه اهل قرآن باشن
رجعت زودتر دارن اینا.
یعنی اینا آمادگیه، چون ربوبیت دارن و فلان.
اینا ربوبیت خالی شونن. اینا تو رجعت برمیگردن زودتر هم برمیگردن.
هم اونجا یه سری چیز به وجود میاد براشون هم
تو همین الان، الان آژینی ما داره چیکار میکنه اونجا؟
همینجوری وایساده تا رجعت مثلاً.
نه دیگه داره رشد میکنه. چجوری با چه مکانیسمی رشد میکنه الان
تو اونجا؟ با نبوت تشریعی رشد میکنه؟
حتما نه. چون نبوت تشریعی نداره اونجا که.
با چی رشد میکنه؟ با همون صحنهها و امتحانهایی که اونجا داره براش به وجود میاد و داره بله میگه به اینا.
خب. شما ببینید
تو این آیات چیز نگاه بکنید، آیات چهل و دو.
در سوره مبارکه قلم، صفحه پانصد و شصت و پنج
دارد يوم يكشف عن ساق.
وقتی که يكشف عن ساق.
این اه
يكشف عن ساق یعنی کار به بیخ میرسه، یعنی تو،
به بیخ ماجرا میرسه تو برزخ و فلان و اینا.
و يدعون الى السجود فلا يستطيعون
بعضی از اینا اینجوریه دعوت میشه به سجده کجا؟
اونجا. ببینید
دعوت میشه یا نمیشه؟ حضرت
خانم عزیز دعوت میشه یا نمیشه؟
دعوت میشه به سجده. منتها البته
دعوت تشریعی پیغمبرانه فلان که این،
ولی دعوت میشه به سجده. ما نمیتونیم.
بعد این آژینی ما همینجوری افتاده تو سجده.
اینجوری. خب. بعدش چیه؟
خاشعة أنفسهم تلقاهم
وقد كانوا يدعون الى السجود وهم سالمون
وقتی یه سالم بوده،
تو این دنیا بوده دعوت میشده به سجده، سجده نمیرفته.
باز برو اونجا سجده نمیر... میگن یه مثل یه تختهای رو پشتشها نمیتونست سجده بره.
داره عرض میکنم. این، این جنین، این نوزاد، این چیز شاکلهای دار، روح انسانی
داره یا نداره؟ داره.
تموم شد رفت. اگه روح انسانی داره، نه حالا مشکل جبرش رو،
اینی که ما داریم تو سبک کتابی، این
میتونست همینجوری بیاد بالا یا نه؟
میتونست بچه رشد کنه یا نه؟
این یه شاکلهای داشت چنان شاکلهاشو که من و شما نمیدونیم که چیه که.
یه شاکلهای داشت. برای همینه
خود ائمه ذیل آیه فلله الحجه البالغه
که حجه البالغه با خداست.
خدا میدونه بچهها رو چیکار کرده.
حتی تو روایات من
روایات اهل سنت اینو دیدم
ولی مضمون درسته که اولاد مشرکین چی میشن؟
خدا خودش میدونه چی میشن دیگه.
تو چرا دخالت میکنی چی میشن؟ خب
جواب اینجوریه. جواب اینجوریه اولاد مشرکین یه چیزی میشن دیگه.
حالا مشرک ممکنه واقعاً این
زمینه، زمینه خوبیه. برای همین است که وقتی که
امیرالمؤمنین با مالک اشتر
اینا تو صفین زده بودن و کشته بودن و فلان اینا.
بعد اون سفی که امیرالمؤمنین
زده بود و کشته بود کمتر کشته داده بود تا صف مالک.
مالک اینا رو زده بود کشته بود. بعد یه چیزی کرد که مثلا
تماشا بفرمایید چیز کارایش میکنیم مثلا چجوری زدیم پایین.
گفتن تو شمشیر میگیری همه رو میزنی خب.
من به تمام آقا و اسلاف این نگاه میکنم.
من امامم، امام که استعداد ظاهر نمیکنه که.
اگه تو این، یه بچهای به دنیا آمد که استعداد داشت،
من میزدم زخمیاش میکردم.
اون میگه اولاد مشرکینه. "ان الله یخرج الحي من الميت"
خب. گفتن "فلله الحجة البالغة" حجت بالغه با خداست.
این شاکلهاش هرچی که هست،
خب. بیشاکله اگه فکر بکنیم به دنیا اومده که نه به دنیا نمیاد.
ببینید ما حالا بعضیا خیلی این فضای
فطرت رو با ایگو و سوپر ایگو و اینا یه حرفای مزخرفی میزنن که
خیلی عجیبه. ببینید ما همونجوری که یک شکل داریم،
شکلمون یه شکل
واضحیه. همونا همه یه شکل، یه تفاوتهایی توی
چیز داریم، یه تفاوتهایی توی مثلا رنگ و مثلا اندازهی
بینی و این چیزا. و این شکل
بشر واضحه چه مدلیه.
یه شکل واحدی داره.
حالا قدش بلنده، کوتاهه، رنگش فرق داره فلان، این چیزا تفاوت داره.
کچله دوست شما مو داره
. یعنی همه سر بالا- سر بالا، پا پایین، دو تا دست داره.
حالا اگه یکی یه جور دیگه بود نمیدونم شش تا انگشت داشت فلان، این یه
نوع مثلا انحرافه. و الا اصلش همه اینجورین.
این یه شاکلهی چیزی داره.
یه شاکلهی روحانی هم ما داریم حتی تو بخشهای داخلیمون اینجوریه.
مثلا قلبمون طرف چپمون مثلا تعداد رگهایی که داریم مثلا فلان اینا،
تعداد کلیههایی که مثلا یه شاکله داریم اینجوری.
توی مسائل روحانیمونم همینجوریه.
یه چیزایی رو فطرت اصلا پس میزنه.
مربوط به نمیدونم این چیزای مزخرفاتی که میگن تو علوم اجتماعی اینا،
در چیز اجتماعی و تو عرف برساخت اجتماعی و نون فلان اینا.
اینجوریه ما برساخت اجتماعی داریم تو برخی از چیزاها.
ولی اینی که به همهی اجزا و ارکان طرف برساخت اجتماعی داره،
ما یه چیزایی رو پس میزنیم، یه چیزایی رو دوست نداره، یه چیزایی رو دوست داره.
خیلی این چیزا زیاده. ولی به عنوان
طبع ضمیمهای یه چیزایی دارن.
برای همین هست گفتن یه خلقی بعضی وقتها یه
آدم یا برخی آدمها دارن،
اینا رو باید با نماز درستش کنن.
تو معارج دیدید "ان الانسان خلق هلوعا
اذا مسه الشر جزوعا واذا مسه الخير منوعا الا المصلین"
باید پس این طبعش بر بیاد.
و الا طبعش طبع بیخودیه تو یه چیزایی.
خب. یعنی یه آدم حریصیه، یه آدم مثلا
منوعه، یه خیری بهش برسه عمدتا نمیده به کسی دیگه.
یه آدم بخیلیه. مگر اینکه اهل نماز باشه.
یعنی با نماز یه کاری کرده باشه با خودش.
یعنی طبعشو عوض کرده باشه.
یعنی طبع اولیشو عوض کرده.
یه شاکلههای اینجوری وجود داره.
من نمیخوام بگم اصلا طرف
هیچی نمیتونه عوض بکنه.
نه، عوض میتونه بکنه. شاکلههاشو میتونه.
ولی اون برآیند آخرش،
برآیند آخرش یه چیزیه
بر اساس اون نیتهایی که میتونه بکنه، شاکلههایی که داره،
اون چیزایی که داره میاد پایین، اون مراتب رو طی کرده.
چیزایی دیده، حجتهایی دیده،
پیامبران رو دیده، پیامبرا رو قبول.
اصلا شما حدیث چیز برای چی اینجوریه؟
اون روایت چیه؟ سوره معركة عراف.
که الست. یه چیزایی دیده
با یه شهادت داده "فاشهدوا على انفسهم الست بربكم
قالوا بلى شهدنا" شهادت داده.
یه چیزی داره. یعنی اصلا گفتن یادآوری، معلومه یه مراطبی رو اومده.
حالا اینکه ما یاد اون نیست که اینجوری نیست که نیست که.
اون بچهای هم که اومده یه مراطبی رو اومده.
حالا چی قبول کرده، چی قبول نکرده.
چه میدونم چی قبول کرده. مگه حتما باید نوبت تشریعی بشه تا چیز قبول بکنه؟
مگه الان حضرت علی اصغر
مگه ایشون چیزی مثلا نوبت مواجب و نوبت تشریعی بوده مگه؟
نه. چی قبول کرده، چی قبول نکرده،
تو چه مرحلهای قبوله، چقدر قبول کرده، اینا،
اینا. اینو نمیگم که نتیجهش این بشه که آقا ولش کن مثلا
یه چیزی میشه دیگه. نه.
همونجوری که شما تو استعداد
مثلا یه عده میگیم این استعداد این کارو نداره.
فشار نمیارید مثلا
چیزی نمیکنید. بعضیا استعداد درس خوندنشون خوب نیست.
استعداد ندارن تو درس خوندن.
ولی تو ورزش، تو اختراعات استعداد خوبیه.
همین این کمدینی که لکنت داشت
و همه جا مسخرهاش میکردن
تا این لکنتش موند ولی شد مستر بین.
مستر بین رو میبینین لکنت داشته
و همه جا مسخرهش میکردن. این استعدادش رفت تو کمدی
و کمدی صامت. همه میدونین که ادا اطوار در میاره.
اونجا استعدادش خوب بوده. استعداد بعضیای دوستان بچهشون درس خون باشه.
خب شما باید ببینین درس اصلا بلد درس بخونه
. درس بخونه دوست داره همش
مثلا اگه اختراعی بکنه، یه چیزی به یه چیزی بچسبونه، یه چیزی درست بکنه باید بره تو استعداد.
لذا یه دور مدارات میاره.
مدارا میکنه شخص با اینجور آدما تو استعدادش.
اگر همینجوری-- دیدید این استعداد سلوک داره.
ما الان تو تلاوه هامون میبینیم.
طرف استعداد سلوک داره.
گرچه که آدم شنگولیا
ولی استعداد داره. این آدم رفته رفته ممکنه بگیره به یه کارایی.
خب؟ حالا مثلا بلند شو مثلا چیکار بکن، فشارم نیاره به--
ولی استعداد داره. بعضیا استعداد سلوک ندارن.
خب؟ این استعداد سلوک نداره دیگه.
آدم میفهمه این استعداد سلوک نداره خب.
چون فشار نمیاره کاریم نداره با کار.
یا همون شریعتت رو رعایت بکن مثلا همینا هست.
اینام همین جوری که ماها چه مقداری استعداد تشخیص میدیم،
اولیا خدا یه مقدار بیشتر استعداد تشخیص، اصلا ممکنه
استعداد طرفو میبینن. مرحله استعدادیه طرف.
حالا استعدادش ممکنه خوب باشه، ممکنه استعدادش هم بد باشه.
بالاخره باید شکفته بشه.
تا قبل از مرحله چی؟
تا قبل از مرحله قیامت باید تمام استعداداش دربیاد.
استعدادا اکتسابیه. استعدادش باید--
استعدادش اکتسابی هم هست.
ما ببینید چون زمان رو با لازمان داریم قاطی میکنیم،
این یه اشکال اینجوری تو ذهنمون میاد.
ببینید اونجا فیلم زمان نداره.
مثل اینکه شما یه فیلمو دیده باشین.
یه فیلمو که دیدید مثلا فیلمو دیدید بعد فیلمو یه باره تو ذهنتون هست فیلم.
اونجا جنسش اینجوریه.
فیلم نیست که پخش بشه.
اینجا جنسش اینجوریه که همه
آنچه که پایین انجام داده و میخواد انجام بده اونجا فیلمش یه باره هست.
مثل یه فریم عکس هست.
انجام داده و میخواهد انجام بده.
شما اصلا نیتو حرف که میزنی، نیتو چجوری توجیه میکنه؟
نیتو همینجوری توجیه میکنه. یه کارایی که میخواد انجام بده ولی نمیتونه انجام بده.
ولی به عنوان عمل جوانهی انجام داده.
به عنوان عمل جوانهی این کارو انجام داده.
میخواد-- ببین، ببینید آدم میخواد یه چیزیو-- ببینید الان من موبایل دستم، شما هم موبایل دستتونه.
من میخواهم از امواج عالم
موجای خوبو بگیرم، موجای خوبو بگیرم.
من اینجوریم. مثلا
میخوام موج بد بگیرم،
موج بد. لذا تو موبایل من تصویر خوب، صوت خوب، کانال خوب اینا هست.
تو موبایل من صوت خوب، صوت بد، تصویر بد فلان اینا هست.
این، این من دارم با این موبایله یه کاری میکنم الان.
لذا بعضیا هستن که
مثلا طرف اینجوری میکنه. حالا این تیکشو دارم میگم که یهو--
اصلا میخوام بگم به خواست آدم مرتبط به این چیزاست.
شما چی میخوای آخرش دربیاد تو
اینا. طرف میاد اون--
آدم این مالای بالا شهر، میبینم خیلی صحنه های-- میگم برای چی اصلا مال بالا شهر شما میرید؟
مثلا گیرت چیه؟ مثلا با مال بالا شهر چیه
که تو مالای بالا شهر. ببین تو میخوای بری تو این صحنه ها، این صحنه هارو ببینی.
خب میبینی دیگه. خدا رحمت کنه مثقال الله باقری شهید
مثقال الله باقری انقدر نامحرم نگاه نمیکرد
که فامیلاشونو نمیشناخت،
فامیلاشونو نمیشناخت. فامیلای نامحرمشونو نمیشناخت.
از بس که این بشر چشم پاک بود.
من چون که باهاشون ارتباط داشتم.
این دیگه یه جور دی-- خیلی آدم ویژه ای بود از این جهت.
از خیلی جهت، از این جهت خیلی ویژه بود.
خب طرف میخواد ببینه میبینه دیگه.
از-- تو این اموا-- اینا یه امواجی که الان پخشه،
این امواج توش خوب داره، بد داره.
مثلا تو چیو داری جذب میکنی
با این موبایلت- اگر
از مدخل آیه چهار سوره حدید
وارد بشه آدم- سبق کتابی؟
سیر نضوج. آها. اگه مثلا اینجا
کلش توجیه، توضیح داده بشه.
اما اگه مثلا اینجوری-- مثلا حالتی میشه که انگاری تو دو طرف میخواد
یه نقطه ای توضیح بده آخرش در نمیاد.
ببینید توضیح این بحث هر کاری بکنید سخته.
ببین بنده به عنوان اینکه تخصصم اینه.
اصل این بحث تو یه فصلی از فصوص هست به نام فصل عزیري.
خب؟ اصل بحثش اونجاست
با تمام لبه هاش. بحثش انقدر مثل صابون لیزه هر موقع هم توضیح-- احساس میکنی فهمیدی از دستت در میره.
برای همین هست که میگن بحر العمیق لا تلج.
به بحر عمیقی واردش نشو.
خب؟ وارد این بحث نشو.
البته تا یه حدی وارد شدن تو خود سوره مبارکه حدید که میگید،
منتها خروجی که گرفتن خروجی خاصیه.
اونجا گفتن که مصیبت فلان لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبله نبرها
ان ذلک علی الله یسیر. اینا همش تو یه کتاب سبق کتابی بوده
تا چی بشه؟ لکیلا تأسی علی ما فاتكم ولا تفرحوا بما اطافكم.
به خاطر اینکه این خروجی رو دربیاری ازش
که احساس بکنی
که اینا بازپخشیه.
بعد بابت مصیبتها
خیلی غصه نخوری. بابت چیزایی هم که بهت میرسه خركيف نشی.
یعنی این خروجی رو میگیرن ازش.
این خیلی مهمه. این تعریف زهده.
تعریف زهد اینه که شما
خود امیرالمؤمنین تو نهج البلاغه گفتن زهد بین كلمتین است.
لکیلا تأسی علی ما فاتكم ولا تفرحوا بما اطافكم.
این تو خود آیه سوره حدید وصل به چی شده؟
وصل به همین بحث سبق کتابی شده.
منتها با این خروجی میخوان. خروجی چی؟
که کلا خركيف نشو.
آقا اصلا این، این رزق تو کاسهت بوده از اول بوده، مال خودت بوده.
اون ورم این مصیبته بوده.
اینجوری فکر نکن مثلا کسایی که، کسایی که فکر میکنن
مرگ نابهنگام جوان ناخان مثلا، مرگ
نابهنگام کلا ما نداریم. همه مرگا به هنگام دقیقا
سر موقع لا یستأخرون ساعه و لا یستقدمون همون موقع انجام میشه.
خب؟ این خروجی رو
میخوان بگیرن. اون موقع هست شما
فرایند مدارا، فرایند
یه سری بحثای علمی مثلا این سوالات رو راجع به عدل سؤال کردن ائمه جواب دادن.
چون براشون مهم بوده که آقا یه سری بچه مثلا میمیرن اینا چی میشن این وسط.
از ائمه میومدن سؤال میکردن که بچه ها چی میشن وضعیتشون.
یا مثلا طرف آلزایمر میگیره.
مثلا با آلزایمر از دنیا میره.
یه آدمی که به اندازه بچه مثلا پنج ساله دیگه فهم و شعور نداره، مرجع تقلید بوده.
ما مراجعی داشتیم اینجوری شدن.
خب این چی میشه الان اینجا، اونور؟
که اینجوری با این رفته بیرون از دنیا.
چه اتفاقی براش میافته؟ حالا این بحث قوم و اینا دیگه موند.
حالا دیگه رفتیم تو این بحثای
مربوط به این بحث شراییشم
نمیدونم چه حال شد دیگه. حالا اینم
نوشته بودم که من غوغا.
حالا بعدا. صلی الله علی سیدنا محمد و آله طاهر
جلسه قبل
جلسه بعد