د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱
دارای متن همگام
قوم برگزیده و سنن استخلاف
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۹:۳۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۴ سرفصل
## قوم برگزیده و سنن استخلاف
۰:۰۵
همین نکته در شأن نزولها نیز هست. گاه خطای تفسیری رخ میدهد و آیه در شأن نزول خاص زندانی میشود. برای نمونه آیهٔ
۵:۰۲
## تمثیل، هبوط و لایههای داستان آدم
۹:۴۲
سورهٔ اعراف، آیهٔ یازده، این را تشریح میکند:
۱۱:۲۶
## سورهٔ انسان: از شأن نزول تا راه انسان کامل
۱۲:۰۲
برای خود حساب باز نمیکنند و به سقفِ «خیراتی که به سرمان آمده» تکیه نمیزنند. آنگاه خدا پاداش میریزد:
۱۳:۰۷
و پس از گرفتن قرآن، فرمان شبزندهداری میآید:
۱۶:۴۴
## سورهٔ یوسف: قصهٔ یوسف و برادران
۲۲:۵۳
داستان، داستان یوسف و برادران است؛ همه نقش دارند.
۲۳:۱۹
## واژهشناسی: قوم و امت
۳۶:۱۸
## ولایت و حب: اشدّ حبّاً لله
۴۹:۰۸
## مواسات عاشقانه و حقّ المارّه
۴۹:۴۷
## بدن و جسد؛ ائتلافِ حب
۱:۰۵:۰۷
## ختم و توسل
۱:۱۰:۳۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم
و به نستعين و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرین.
خب عرض شد جلسه آخر که
یکی از مهمترین شاید مباحث
قرآن، همه حواسش که مهمه ولی اینا هی تداخلات دارن با همدیگه.
بحث قوم برگزیده و بحث
بنی اسرائیل و یهوده که شما به هر جهت
نمیتونید تصور بکنید که یک حکومتی به نام حکومت اسلامی تشکیل شده باشه.
مثلا منافق نداشته باشیم مثلا ما توی همچین حکومتی.
کما اینکه نمیشه مثلا جریان یهود
وجود نداشته باشه توش. حالا منافقش چجوری عمل میکنه و اینها خودش یه
بحثاتیه که حالا بهش اشاره کردیم به
تعداد جلسات مهمی. بازم
به مناسبتی که اینها با همدیگه
ارتباط و اتصال داره جریان بنی اسرائیل و یهود و اینها
به جریان منافقین و اینی که
اینا به عنوان قومهای برگزیده، ما هم به عنوان قوم برگزیده،
سننمون، قواعدمون، همه این چیزا یه
بحث مفصلیه که
میثاقهامون همه این چیزایی که سپردیم و مفاهیم اینا
یکی از مهمترین بحثهای موضوعی قرآنه
که میتونیم پیگیری بکنیم این بحث رو.
یه سؤال بپرسم؟ وقتی اینو میفهمید معنیش اینه اگر قوم یهودی نبود یه کسی پیدا میشد این نقش رو بازی میکرد؟
بله. یعنی یه تئوریای داره قرآن که حالا
به مرور میبینیم و اون
شبیهساز قرآنیه، شبیهساز،
شبیهساز قوم برگزیده.
به دلیل یک سنت استخلاف،
به دلیل یک سنتی اینجوری که حالا
عرض میکنیم یک یهودی رو گذاشتن، یه بنیاسرائیلی رو گذاشتن
و سنن الهی رو و اینها رو برگزیده کردن.
برگزیده کردن یعنی چی؟
به مرور میبینیم.
یعنی فعل جملش اینه که یک پرچم جهانی به دستش سپردن.
خب. و باید کار رو جهانی از آب دربیاره.
بعد اینجا تمام سنن رو روش پیاده کردن.
اون موقع اومدن در
مدل اصلیش، این شد شبیهساز مدل اصلی.
تو مدل اصلی تمام این سنن و قواعد و میثاقها و نمیدونم هر، هرچی که این ور هست،
این ور هست رو اومدن رو این طرف پیاده کردن
که این قراره اون پرچم رو ببره بالا.
اون موقع طبق قاعده، طبق قواعدی که حالا میبینیم اینا،
برگزیده قبلی بدترین دشمن برگزیده بعدی میشه.
برگزیده قبلی بدترین دشمن برگزیده بعدی میشه.
مثلا شما اینی که
سوره مبارکه بقره بعد از جریان
آدم، شما
بعد از جریان آدم
که در آیه سی تا
در حقیقت چهل، این یازده آیه
صفحه شش و هفت،
وقتی جریان شیطان و
طرد شیطان و اینا رو صفحه شش نگاه بکنید
و بعدش یعنی ورود آدم، طرد شیطان، همه این چیزا
با ورود برگزیده، برگزیده قبلی
که شیطانه میشه مهمترین دشمن
آدم. خب. اینو به عنوان یه داستان، داستانش هم نمادی نیستا.
یه داستان حالا سر جای خودش
باید توضیح داده بشه. اینکه مربوط به داستان
آدم و حوا، مربوط به داستان
آدم ابوالبشر، مربوط به داستان آدمه کلاً.
اینکه یه بحثیه که ماها
قرآن گاهی اوقات یه بحثی رو راجع به فرد اصلاً تعیین میکنه ولی اصلاً منظورش
اون فرد نیست. یعنی اون فردو نمیخواد مسئله شرح کنه.
حتی تو شأن نزولها ما یه اشتباه تفسیری اینجوری داریم.
حالا باشه اینو بگم بعد اونو میگم.
که ما گاهی اوقات مثلاً یه بحثی رو تو
شأن نزولی دیدیم که حالا بهتون میگم نمونهش رو بهتون نشون میدم.
این بحث اساساً بحث
مال این شأن نزول نیست.
خب. در صورتی که این قاعده است مثلاً
چه میدونم «نما وليقن الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راکعون».
این آیه در شأن نزول
خاصی بوده؟ بله در شأن نزول خاصی بوده.
ولی آیا شأن نزول در قرآن
مخصص توی آیات قرآن؟
نه، اینجوری نیست. یا مثلاً این آیه «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و خشوني»
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ
بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَۖ إِنْ تَحْفَضْ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ أَكْثَرُ مِنَ اللَّهِۚ آیه
شصت و هفت مائده.
این در شأن نزولی
به نام قدیر، حالا آیا معنیش قدیره؟
نه، معنیش قدیر نیست. حتماً آیه باید شأن نزول خودشو بگیره.
خب. اگه شأن نزول قطعی داشت
باید شأن نزول قطعیشو بگیره.
اما اینی که آیه محکومه به شأن نزول خودشه اینجوری نیست
قرآن. اینجا یه داستان اومده حالا بهتون یه مدلش رو نشون میدم.
داستان اومده راجع به، حالا فرض میکنیم راجع به حضرت آدم ابوالبشر این داستانه
که نیستا. آیات دیگه نشون میده نیست
فرض میکنیم داستان آدم اول بشره و شیطان اومده و شیطان فریب داده و فلان، فلان اینا همه.
همه اون چیزی که شنیدیم از این داستان.
اون موقع میاد این شیطان که
خیلی موجود خفنی بوده و
تو بارگاه الهی و درگاه الهی
صاحب وجهه و مله و اینا بوده،
اومده وقتی که ورود آدم اینجا شکل میگیره، آدم که وارد میشه
میبینید که این برگزیده قبلی تبدیل میشه به بدترین دشمن برگزیده بعدی.
تموم شد. یهویی نگاه بکنید چی میشه.
یعنی آیه سی و نه تموم میشه این بخش.
یهویی چی میشه؟ یا بنی اسرائیل.
اصلاً بدون هیچ تنصصی.
یعنی شروع میشه بحث بنی اسرائیل.
که شما این چیه؟
این به خاطر همین این نکتهست
که اینا رو از الان ممکنه انقدر با
شفافیت بالا این حرفا هم پذیرفته نشهها، اشکال نداره.
ولی بریم توی قرآن هی
خورد خورد آیات رو ببینیم و اینا بعد میبینید که نه همینجوریه.
و من قبلاً هم گفتم این هر دو برمیگرده به حضرت ابراهیم
و برمیگرده به جریان یوسف که
حالا تو-- چیه بهتون نشون میدم
و حضرت یعقوب یعنی حضرت اسرائیل در حقیقت.
که اینا بنی اسرائیلاند در حقیقت.
فرزند حضرت اسرائیلاند.
یعنی فرزند حضرت یعقوباند، فرزندان حضرت یعقوب محسوب میشن.
اونجایی که حضرت ابراهیم
دو تا فرزندشو میذاره تو دو تا قبله
و تمام مطلب در یک قبله
بیت المقدس پیاده میشه و اونجا تمام
شرایط در بنی اسرائیل و پیامبران و اینا
در یک حرکت رونالدینیویی خدا
یهویی میاد اینور تو بنی اسماعیل.
با اینکه اصلاً سابقه دیگه تو بنی اسماعیل ما خیلی پیغمبر نداریم.
یهویی میاد تو بنی اسماعیل و از طریق حضرت اسماعیل و
این شخصی که تو این قبله بوده،
اون بچهای که تو این قبله بوده
میاد اونجا و شروع میکنه اونجا
میگن آقا این خلاصه
شبیه ساز این یکی.
حالا این طرف شما باید
بیایید به تمام اون سنن و میثاقها و تمام ابتلاءات و همه چیز
تمام ایدهها و همه چیز که بوده
این طرف ما پیادهشو یه دور دیدیم
تشریف بیارید این طرف، این طرف
اون نسخه اصلی میخواد این طرف اجرا بشود.
حالا برگزیده قبلی میشود بدترین دشمن برگزیده بعدی.
اینجاست که شما جریانی به نام بنی اسرائیل و جریان یهود خیلی جریان
خلاصه جدیه در قرآن که همش میبینید
داستان حضرت موسی و تداخل این بحثها و بحثهای ما و اینا
این پر بسامدترین داستانی که تو قرآن نقل میشه داستان حضرت موسی و بنی اسرائیله، همه اینا.
اینجا هم بهشت. این یه بخشی از بهشت.
اینم که اگه از نظر بعد مفصل به عنوان تمثیلی یا سمبولی که بعد اینمونه.
ببینید تمثیلی
گاهی اوقات ما تمثیلی معنیش غیر واقعیه.
خب. این حرف درست نیست.
ولی اینی که تمثیل مثلاً به این صورت
که آقا گل که به--
خدا گل رو آفرید به طوفان و
نسیم بهاری گفتش که شما سجده کنید
در مقابله. نسیم بهاری سجده کرد، طوفان سجده نکرد.
این، این چیه این حرف؟ این حالت
تمثیلی واقعی داره.
یعنی شما معلوم میشه ملک در خدمت
انسان قرار میگیره و شیطان همون طوفانیه که
اینو پرپر میکنه. خب.
بعدش حالا اینی که در دو مرحله هبوط کرد و هبوط اول، هبوط دوم و همه اینا
واقعاً دو مرحله هبوطه اینا.
خب. اینی که بعضی از اینا رو
بعضیا هم که به خصوص حکمت این بحثا رو نمیدونن،
اینا رو فقط و همین تو همین عالم دنیا و یه سری
این بحثا معنی میکنند. نه دیگه معلومه.
این جا علو في الارض خليفه.
میخواد تو زمین خلیفه درست کنه.
لذا باید بیاد تو زمین برگردد.
یعنی این هبوط ناگزیره از هبوط.
یعنی انسان اینجوری نیست که نمیتونه، میتونست نیاد که.
انسان باید با بدن عنصری بیاد.
لذا این اتفاق هم باید میافتاد که
دو نوع هبوط پیدا میکرد. حالا
این دو نوع هبوط برای همه هست؟
نه. یک هبوط.
حالا دیگه حالا بحثش مفصله دیگه اگه بخوام--
به نام خودش یه بحث مستقله.
اگه بگید برای انسان کامل یعنی مثل ائمه و اینا.
مثلاً این فریب خوردن از شیطان به این معنا
برای انسان کامل هست؟
نه برای انسان کامل نیست. ولی هبوط دوم هست.
داستانش به شدت چند لایه است.
خب. اون موقع شما بگید برای ما هم هست؟
آره برای ما هم هست. زمانی که تشریح شده در قرآن
که این- بله. سوره اعراف.
سوره اعراف آیه یازده. سوره اعراف آیه یازده رو ببینید تشریح شده.
نا خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لآدم.
خب؟ یعنی برا ما هم هست.
برا آدم ابوالبشر هم هست، برای انسان کامل.
داستانش سه تا لایه داره. حالا دیگه من بخوام وارد عرض لایه ش بشم این خودش یه بحث مستقل
موضوعی میشه. فقط اون نکته ای که گفتم گاهی اوقات فرد میگه یا شأن نزولی وجود داره شما درگیر شأن نزول
نشید. شما سوره مبارکه انسان رو بیارید.
آقا دست شما درد نکنه. این که کاله معلومه.
این از سگها هم میفهمن.
ببین صفحه پونصد و هفتاد و
هشت نگاه کن سوره انسان.
سوره انسان که این
قسمتش، قسمت
آیه مثلا هفت و هشت و نه و فلان که
شأن نزول جریان معلومه، همون جریان
خمسہ طیبه، همون ماجرای
یتیما المشکین و یتیما العشیرا.
این راجع به شأن نزولش این هست ولی کل سوره مال انسانه.
انسان اگر بخواد کامل شود راهش همینه.
خب. انسان هرچقدر بخواد مقرب بشه راهش همینه.
که اون کارا رو میکنه بعدشم میگه "نحن نطعمکم لوجه الله
لا نريد منکم جزاءً ولا شکورا".
اصلاً خالصاً لله این کارو به خاطر خدا انجام بدین.
بعدش خالصاً لله برای خدا هم که انجام میده
میگه "انا نخاف من ربنا یوم النبوس خمتریها" تازه بازم میترسم.
نکنه خدا قبول نکنه. ببینید
نوشاوه برای خودش وا نمیکنه.
انسان کامل اینجوریه که یه کاری رو انجام بده بگه خب دیگه بالاخره این خیراتیه که
سرمون میخوره الان به
سقف نمیدونم بابت این کارایی که انجام دادیم.
نه این کار رو نمیکنه. بعد اینو که میگه
بعد ببینید خدا چقدر داده به این آدم یعنی چقدر آورده داره این،
این براش. این مگه نگفت "لا نريد منکم جزاءً ولا شکورا"؟
خدا میگه حالا پس داشته باش "فأوقهم الله شط ذلك ولقاهم نضرةً وسروراً".
اولاً اون روزو "وجزاهم بما صبروا جنةً وحریراً".
متکینه، دیگه چی؟ "متکیءن فيها على الأرائك لا يرون فيها شمساً ولا زمهریراً"
دیگه "ودانيةً عليهم ظلالها
أذلت قطوفها تدلى" دیگه "ويطاف عليهم بآنيةً
من فضةً وإكوابٍ كانت قواريرا
قواريرا من فضةً قدروها تقديراً".
و یوت-- دیگه "ويشقون فيها كأساً كان مزاجها زنجبيلاً"
دیگه "عيناً فيها تسمى سلسبيلاً" دیگه "ويطوف عليهم ولدان مخلدون
إذا رأيتهم حسبتهم لؤلؤاً منثورا"
دیگه "وإذا رأيت ثم رأيت نعيماً وملکاً كبيراً"
دیگه "عالیهم ثياب سندس خضرٌ
واستبرق وحل وعصا من فضةً وسقاهم ربهم
شراباً طهورا إن هذا كان لكم جزاءً وكان سعيكم مشكورا".
تو گفتی من این کارا رو خالصاً انجام میدم
و نوشاوه هم برای خودت وا نکردی.
منم گفتم همه-- میدونید که اینا
شما چیزی راجع به بهشت و جهنم شنیدید اینو بدونین باطن حیات دنیاست.
میوههاییست که در اختیار قرار میگیرن برای او.
برای او میوهها در اختیار قرار میگیره.
برای او آدمهایی "ويطاف عليهم بآنيةً
ويطوف عليهم ولدان مخلدون"
یه کسایی در حول و حوشش قرار میگیرن
که این میوههای بهشتی به او میدن.
یعنی حریمش
یه حریم ویژه میشه. او رو "جنةً وحریراً"
میذارن. اونو اینجوری میکنن، اونو بالا میکنن، پایین میکنن.
کسی که اینجوری خالصاً لوجه الله
کار میکنه و بعدشم هیچ تشکری از هیچی
نمیخواد فقط برای خدا انجام میده
و بعدشم میگه من میترسم از جهنم میترسم.
یعنی اینو میپذیره، اینو میپذیره اینجوری میگه.
خب. که "انا نخاف من ربنا یوم النبوس خمتریها"
خدا میگه حالا به پاس این چیزا این همه به پات میریزم.
اینا همه مقوله به تشریعه.
بعدشم میگه که این شراب طهورا رو میگیری یا اینا،
حالا این شراب طهورا قرآنه
بهت میدم. "انا نحن نزلنا عليك قرآنا تنزيلاً." "فاسأل الحكم ربك
لا تعلم من هو أعدل." پس حالا که قرآن رو گرفتی از کسی تبعیت نکن دیگه.
تو قرآن داری دیگه. این شراب طهور رو به طرف میدن
و به واسطه وجود این شراب طهور
بعدش میگن حالا که اینجوریه "ومن الليلة فصد له
سبح لیلاً طویلا".
بعدشم میگه "إن هذا لتذكرة" یه پاسپورت میخوام بهت بدم.
این "فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا"
تذکره میدونی که معنی پاسپورته.
یه پاسپورت بهت میدم.
این پاسپورت و ویزاییه که
سجدههای شبانه میخواد
و سیر به سمت یعنی اون نماز شبهای اینچنان "سبح لیلاً طویلا
إن هذا لتذكرة". این یه تذکرهایه.
"فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا" اگه بخواد سلوک کنه این پاسپورتشه.
پاسپورت سلوکه. حالا که بهت قرآن دادن حالا که اینجوری شد حالا، حالا، حالا اینا.
حالا این پاسپورتم بگیر با این پاسپورت بشو انسان کامل
ببینید بشو انسان کامل منظور این نیست که بشو مثلا یک نبی الهی که.
بشو مثلا یکی از ائمه بشو که.
معنیش که این نیست. معنیش اینه که این راه انسان شدنه.
انسان اینجوریه. انسان قلههای انسانیتی مدلیان.
تو هم اگه میخوای پاسپورت این قضیه رو بگیری ویزاشو بگیری،
بری نمیشه بدون سجده شبانه.
همه دوستان در لبه خودمون زیاد میگن، میگن
آقا شما اگه فکر کردی غیر سجده شبانه و غیر این چیزا و غیره و فلان این
در میاد کارو در میاری از آب،
این اشتباه میکنی. در نمیاد.
یه سری کارهای ویژه لازمه
که یکی سجدههای شبانه است.
یعنی طرف مثلا شب قبل نماز صبح بلند میشه یه سجده نسبتا طولانی مثلا صد تا صلوات
در سجده-- حالا اینقدر طولانی هم خیلی نیست البته.
مثلا بخشی از ابوهمهزه رو تو همون سجده بخونه.
یعنی حالا صوتش رو پخش کنه بخونه
با همون جا سجده کنه. البته
این باید حواسش باشه سجده کمر شیطان رو میشکنه به قول آقا بهجت.
اگه حواست نباشه شیطان کمرتو میشکنه.
خلاصه باید بلند شدی یه خرده بمالونی که
موهات کوچیک نباشه، چیز نکنن
که خمیدگی ایجاد نکنه.
خب اینو تذکر میدن خود بزرگان
که مواظب سجده کردن باشید که خمیدگی ایجاد نکنه.
چیز، این باید رعایت کنید.
حالا طرف مثلا پنج دقیقه سجده میکنه یک چله پینه میبنده
پیشونی که آقا مثلا چه خبره اینجوری؟
این خبرا هم نیست. دیگه باید مراعات کن خلاصه
موه بزرگ داشت توش فشار نیار به
مثلا پیشونیت فلان.
ولی سجده شبانه.
ببینید چی منظورم بود؟
نمیخواستم توصیه اخلاقی بکنم.
میخواستم بگم که شما یک جریانی به عنوان
جریان انسان کامل و این
شأن نزول رو میشنوید،
اون موقع گیر میندازید تو شأن نزول
و به تع-تعبیری نمیتونید از ظرفیت آیه استفاده کنید.
باید حواستون توی با کار قرآنی باید حواستون به این مایه،
مایه باشه وقتی راجع به آدمه، راجع به حادثه غدیره، راجع به
اون بحث ولایت امیرالمؤمنین تو حمران که اونه،
راجع به اینا، اینا شأن نزول درستیه.
خب. اما اینی که
این الان یعنی انما بریک یعنی علی.
واگر اینجوری یعنی علی پس
ولایت فقیه کجاست این الان
توش؟ خب. پس ولایت ائمه دیگه و ائمه دیگه که این کارو نکردن که.
خب که مثلا در حمران که اون این کارو کرده باشن
یا مثلا کسای دیگهای، خلفای دیگهای هم این کارو کردن.
خب این آیه که نازل شده بعضیا عوض کردن
که بالاخره چیز بشن.
رذل باشند. آخه برادر عاتم طاهریم
دو تاش معروف شدن. دید که نمیتونستم عاتم طاهی بشه کرد.
میدونی که چیکار کرد؟ ادرار کرد در زمزم
معروف شد فلان. اینو بعضی هم اینجوری معروف.
یعنی بالاخره دید که اون زحمت داره.
عاتم طاهی شدن زحمت داره.
آره این مدلیشو میشه
در اول و آخر آدم معروفی هم شده همون مدلی.
خب بعضی وقتها این کارو کردن خلاصه در تاریخ اسلام.
نه، آیه که محصور
در چیز نیست که محصور در شأن نزولش که نیست که.
حتی اینو کلا باید در بحث قرآنی در نظر بگیریم.
سوره مبارکه یوسف رو بیارین.
در سوره مبارکه یوسف،
حال اینکه شما گفتید که چیز گاهی اوقات...
صفحه دویست و چهل و یک.
من حالا اینو
ضمن این
چی؟ نه. سوره یوسف همون اوایلشو بیارید سوره یوسف.
دویست و سی و پنج. سوره یوسف خیلی سوره مهمیه.
تنها داستانی هم هست که تو قرآن یک ضرب اومده.
یعنی تنها داستان. در سوره دیگه نیومده.
همین اینجا همه داستانو اینجا
گفته به عنوان احسن القصص.
بهترین نحوه قصهگویی، نه احسن القصص،
احسن القصص یعنی بهترین مدل
قصهگویه. حالا
داستانی که خب بلدید طرف بگو عرض و لایقاشو زیاد کنید.
این داستان خیلی
مفصله دیگه. دیگه حالا
ابعادی داره. حالا ممکنه برید برخی از سطحش بپردزین ولی
آیه هفت رو نگاه بکنید
از این سوره. در آیه هفت
نمیگه این داستان یوسفه.
براش یه چیزی مهمه قرآن و اینکه این داستان یوسف رو به برادرانشه.
خب گاهی اوقات داستان موسی رو تعریف میکنه.
داستان عصای کهف رو تعریف میکنه.
اینجا داستان یوسف رو که میخواد تعریف بکنه، داستان یوسف و برادران اون داستان اصلیه.
خب نه یوسف
نقش داره. اصلاً توی تمام این بحث نقش دارن.
ببینید لقد كان في یوسف و اخوته آيات للسائلین.
داستان مربوط داستان یوسف نیست، داستان یوسف و برادرانه.
آقایون یه محبت بکنند یه قدم
زحمت بشید بیاید جلوتر.
اینجا خانمها یه خرده سنگین.
یه صلوات من هم میفرستم. الله.
چی؟ آره.
عرب خوتو با کالسکه. چون الله.
دانیaten علیه ،
دلعمان دیگه. اینه رو آوردن ته اینجا.
حالا یه نکتهی مهم، گرچه ارتباطی به بحث ما نداره اینجا،
ولی نکتهی مهمیه، به درد امروز ما هم میخوره.
اینا با اذن و اجازهی از
حضرت یعقوب و با اجماع و وحدت کامل یوسف رو انداختن ته چاه.
خلاف نظر یعقوب. با وحدت.
با وحدت. خب؟ این اتفاق-- ببینید شما نگاه بکنید آیهی پونزده رو.
آیهی پونزده رو نگاه بکنید در آیهی پونزده: "فلمّا ذهبوا به وأجمعوا أن یجلوا في غیابتك جبه".
با همدیگه اجماع کردن با وحدت کافی،
وحدت لازم با اذن و
چیزی که از حضرت یعقوب گرفتن که یوسف رو بکنن ته چاه.
خب؟ اینم خودش یه مدل وحدت و اجماعایه به هر جهت.
میشه با اجماع این کارا رو کرد.
که اذن، اذن گرفتن بعد از حضرت یعقوب یا نگرفتن؟
گرفتن دیگه. یعنی اینا اومدن
که "قالوا یا أبانا" آیهی یازده رو نگاه کنید "مالک لا تأمنّا على یوسف وإنا له لناصحون".
تو-- خلاصه ما ناصحیم بابا ما خیرخواهیم.
ما گروه مشورت فلانیم بیساریم.
"أرسله معنا غداً یلعب".
اون خلاصه بره ما بازی کنیم چیکار کنیم، بچریم.
خلاصه "یلعب". خوش بگذره به اینا.
"وإنا له لحافظون" ما، ما،
بابا ما شعورتو همه رو راحت میکنیم.
چی فکر کردی؟ بعد نکتهای که هست ببین اصلا
این چی بود؟
این گرگ رو خود حضرت یعقوب گذاشت تو ذهن اینا.
اینا اصلا نه بابا میترسم گرگ بخوره و نمیدونم فلان اینا.
اینا گفتن نخیر این گرگ بخوره و اصلا رفت سراغ بحث گرگ.
خب؟ اصلا یه پروندهای باز شد به نام پروندهی گرگ.
که حالا گرگ بخوره و گرگ نمیخوره و ما حواسمون هست گرگ نخوره
و نمیدونم از این چیزا. خودe ببینید خود یک رهبر،
یک ولی، یه کارایی باید بکنه.
اگر فشار یک جماعتی از حالا یا افکار عمومیه
یا به هر جهت یک گروه خاصی از خصیصینه،
اینها دارن یه کاری میکنن،
ببینید با خوشبینی تمام نسبت به
جناب آقای رئیس جمهور. ایشان
خب همینو گفتن. تو همین مصاحبهها خودشو گفتن.
خودشان یک نظری داشتند بعداً گفتند
اگه سه چهارم رأده این کار تشکیله.
خب معلومه کار تشکیلاتیه. بعدشم که گفتم خب علی الاصوله که ما نمیخورد به این.
خب معلومه رهبر کار تشکیلاتی انجام میده.
کار مشورتی تشکیلاتی انجام میده.
خب چیکار باید بکنه؟ شما وقتی همه دوازده سیزدهم گفتید که
میدونستید یه چیز دیگه است. ایشون تسریع کرد
که یه چیز دیگهای-- ایشون رو
گذاشتن که ما مشورتی ما هم گفتیم دوازده سیزدهم درسته.
یعنی این درسته. خودشونم گفتن این درسته، اون درسته.
بعدشم گفتن نقض شد. بعد ایشون گفتن نقض شد.
ایشون گفتن که این به عنوان یکی از مهمترین افتخارات و سند،
یه تعبیری هم کردن براش که سند، سند
آها یه میثاقه،
یک میثاق بزرگیه که ما.
خب ببینید این ما چه انتظاری داریم مگه از یه
رهبر، از یک جماعت؟
خب برداشتن گفتن که آقا این بچه رو بده ما ببریم و چرا حت--
معلومه ازت ناراضیه دیگه.
خب چجوری بگه؟ خب هم گفته من ناراضیم دیگه.
چجوری بگه نه، نه، نباید ببرید.
گفت آقا میترسم گرگ میخوره اینجوریه،
اونجوریه فلان اینا. بعد اینام گفتن که ببر با وحدت و اجماع کافی
اینا با یازده دوازدهم
چونکه، چونکه یه قال قائل منهم بوده معلومه راضی نبوده اونم.
اینا اولش تئوری کشتن حضرت
چیز بوده، یوسف بوده که "اقتلوا یوسف أو اطرحوه أرضا لا یقتل لكم عشرا یكون".
"تكون من بعده قوم صالحین".
میزنیم داغون میکنیم، میکشیم.
بعد "قال قائل منهم"
یه نفری که همون لابی بوده که موسی از نسل اینه.
"قال قائل منهم لا تقتلوا یوسف بل قوه فی غیابت الجبه یلتقط بعد سیارة کنفه فعلی".
یعنی انداختنش تو چاه.
بعدشم همه تصمیم گرفتن که با اجماع کافی
حضرت رو بندازن تو چاه. حالا درسته رفت تو چاه بعدش یه عالم همه اینچه "و أوحينا إليه
لتنبئنهم بأمري". حالا اونجا تو چاه
رشد کرد و نمیدونم چی کرد و فلان شد و
خدا بهش تو چاه خیلی چیز داد و وحی الهی اومد تو چاه.
ولی اینا انداختنش تو چاه دیگه. تهش
ته ماجرا این بود. اینی که شما فرمودید
پیغمبر اینو مشورت میکنن.
ببینید پیغمبر
چند مدل مشورت داره
یه مدل مشورت پیغمبر،
پیغمبران. اینو به هرکسی نمیتونید
نسبت بدید ها. یه مدل از مشورت اینجوریه که
واقعا نمیدونن. خب؟
میتونن بدونن؟ آره میتونن بدونن ولی نمیخوان بدونن.
برای همین هست یه روایت "لو شاءوا ان علموا علموا".
علّموا. یا علّموا.
اگر بخوان بدونن، میدونن
ولی نمیخوان بدونن یه چیزی رو.
برای همین هست که مشورت میکردن بابت
زای اول بستان و فلان اینا تو روایات ما هست.
یا مثلاً کیو بذاریم در چمیدونم این باغ و بدیم دستش باغداری بکنه و از این کارا.
اینو، بوده این کارو میکردن، تو مشورت کردن.
و تو مسائل اندک و جزئی و این چیزا این کارو میکردن.
گاهی اوقات هم بوده باید روحیه میدادن خب به این جمع.
یعنی باید تو این رفت و برگشت های مشورت،
این خود این جمعی که داره مشورت میده باید-
بالغ بشه بالغ بشه، رشد کنه و همه اینا.
شما در همین مشورت
سوره آل عمران که معروفه "وشاورهم فی الامر"
میگه "وشاورهم فی الامر" یکی از دلایلش که
کجاست؟ آیه چنده؟ بله هست، آیه صد و پنجاه و نه.
صفحه هفتاد و یک. این به واسطه اینه که
حضرت نظر جوونا رو چیز کرده بودن،
برگزیده بودن در جنگ احد و
گفته بودن میریم بیرون. خب؟
بعد که احد تقریباً یه جنگ شکست خورده شد و اینا برگشتن،
اینا یه سری گفتن که نه، تو باید شبیه رضاخان عمل کنی.
میخواستن از پیغمبر فرعون در بیارن.
خب؟ بعدش هم زیرآب این جوونا رو میخواستن بزنن
که شما به حرف این جوونا-- در صورتی که اصلاً شکستی مربوط به این نبود.
شکسته مربوط به تنگه بود.
خب؟ تنگه رو محکم نگرفته بود.
تنگه رو محکم بگیر. خب؟
اونو باید محکم میگرفت. شکسته مربوط به اون بود.
بعد اینجا اومدن و کاسه کوزهها رو سر جوونا خراب کردن و فلان اینا که اینا
خلاصه کارشون درست نیست.
شما اصلاً برای چی مشورت میکنی؟
اینجا بود که آیه نازل شد که
"فبما رحمة من الله لنت لهم".
اینو یه لنت فلوپی زده بود بالای سر مغازش.
"فبما رحمة من الله لنت لهم".
خب به واسطه رحمت الهی تو
لینی، این لین بودن
که اگه فرض غلیظ اللسان "قل لم تفقدوا من حولكم".
این انفصاز پیدا میکرد باید دور رهبرتون جمع شن.
یک لینت و نرمیای وجود داره باید داشته باشه
که دورش جمع شن. خب معلومه اون موقع به این نظر کارشناسی شما احترام میکنه.
خب؟ بعدش هم میگه "وشاورهم".
اینی که میگن مشورت نکن، نه مشورت بکن
با لینت و نرمش هم برخورد بکن
"وشاورهم فی الامر". منتها مشورت میکنی "فإذا عزمت فتوکل على الله".
عزم تو باید باشه اینجا. این مسئولیت و عزم پیغمبره
که آخرش بگه بجنگیم، نمیجنگیم.
اینجوری میکنیم، اونجوری نمیکنیم.
"فإذا عزمت فتوکل على الله".
تصمیمتو بگیر، مشورت هم گرفتی منتها مشورتی که آدم میگیره
باید روحیه بده به
افرادی که-- ممکنه خیلی وقتها خودش بهتر بفهمه.
اگر بچه باشه اون طرف
فکر میکنه نه من باید بابائه حرف منو گوش میده.
یه خورده بالغ باشه میگه بابا خب
الان شما یه رهبری داری داره میگه که
این درست نیست. شما نمیتونی که
یه مشورتی بدید به اون، مشورتم دادی
بعد میخوای اصرار بکنی که اینی که من میگم.
حالا بعدش هم نمیشه باز دوباره
اصرار میکنی به همون چیزی که نشده
و تمامش نف-- این یه اشکال منطقی داره.
اصلاً کسی مدیر باشه میفهمه این کارو نباید بکنه.
این مدیر باشه ب-- میفهمه چجوریه.
آدم ممکنه مشورت بکنه فلان بکنه.
تو مقام بالاییه، مقام
که داره مسئولیت این قضیه رو، تو نظر تو بگو دیگه.
خب؟ ولی یه جوری پا فشاری نکن رو نظر خودت که این نظر،
نظر تحمیلی مفهوم بشه.
از اون اول میگه من موافق نیستم با همچین.
این تصریح آیه ذیل شما بود
که میگفتن ایشون یه نظری داشتن
و بعد خب تشکیلاتی عمل کن، معلومه تشکیلاتی عمل میکنه.
ولی این وحدتها گاهی اوقات وحدت مورد پذیرشی
نیست. همونجوری که گفتیم یوسف با وحدت کامل و اجماع کامل انداختش ته چاه.
خب؟ با نظر حضرت یعقوب.
نه؟ مگه نه؟
با اذن ایشون. با اذن ایشون، با اذن حضرت یعقوب انداختن یوسف انداختنش بردن انداختنش ته چاه.
حالا این به عنوان اشتراطاً به این قضیه
عرض شد. عرض خدمتتون که در بحث
قوم برگزیده و بنی اسرائیل و امت و اینها،
که قرآن چند مدل از اینا استفاده، از این واژهها استفاده میکنه.
یه خب واژه شناسی خود قرآن
مهمه. گاهی اوقات قوم که میگه
منظور هم مثل ایرانیا و اینان مثلاً که ما میگیم قوم ایرانی.
خب؟ به این میخوره عنوان قوم.
شما اگر بیارید
این آیه معروف
بله، سورۀ مائده که بجرات آیه یازده.
این صفحه پونصد و شونزده.
گاهی اوقات میگن مثلا به مردان هم میگن به مجموعه مردان میگن
قوم. بعضا از این آیه هم استفاده میکنند ولی شاید معنی مرد ندا دیگه توش.
معنی همون یک جماعتی،
جماعتی که یک پیوندهای
مکانی زمانی مثلا با همدیگه پیدا کردن.
اینا رو بهشون میگن قوم. خب.
مثلا ترکها، لورها مثلا ایرانیها مثلا این یه عبارتهای به این صورت.
قرآن یه نکته خیلی مهمی که داره تو دریافت قرآنی حواستون باشه.
قرآن نوعاً با فرد صحبت نمیکنه.
این مشکلیه که حتی تو فقه ما هم
خودشون نشون داده. خیلی فقه فردی شده.
نوعاً با فرد صحبت نمیکنه، با اجتماع صحبت میکنه.
دیدین مثل بیانات رهبر.
رهبر چجوری صحبت میکنه؟ با قوم صحبت میکنه،
با اجتماع صحبت میکنه.
حتی گاهی اوقات لطیفتر از این میشه، با امت صحبت میکنه که اینا با همدیگه یک
تفاوتهای لطیفی با همدیگه دارن.
معنی قوم با معنای امت.
که تو معنی امت یه قصد واحد
ارتباط با امامت وجود داره
که تو قوم لزوماً نیست.
نمیخوام بگم خیلی متفاوته ولی
تو معنای امامت چون از ریشه امه،
امه، الف و دو تا میم که امام و اینا از این میان
امه به معنی قصد است.
یعنی معنیش-- یه قصد واحدی که
یک جماعتی دارن،
جماعت به هم پیوند خوردهای
قصد واحدی دارن به اینا میگن اینا مأمومن،
اینا امتن. امت وقتی که شما داری باید امام داشته باشی.
این معنی امته
و پیوندهایی که شما باید داشته باشی پیوندهای حبی عشقیه.
یه چیزیه که حالا بهتون میگم نکته بسیار، بسیار
مهمیه. پیوندهای حبی عشقی
اگر باشه معنای امت شکل میگیره
که به ما میگن امت مبعوث خیلی فرق-- یه دوگان
اینجوری ساخت آقای رئیس جمهور
که مردم یا کف خیابون.
دیدین که دوگانهای جعلی
این مدلی که مردم ما داریم یا کف خیابون کسایی که کف--
این جعلیه ولی ما یه دوگانهای اینجوری داریم.
ما یه مردم داریم، توده مردم.
یه سری کسانی داریم امتن.
خب. که اینا پیوند
روحی عشقی دارن با ولی.
خب. که حالا اینو الان براتون توضیح میدم.
حرف مهمه. تو قرآن هم خیلی با این ادبیاتش کار میکنند.
برای همین است که شما هر چقدر بخواین الان این
چی رو نگه دارید مثلا نیات این و موازین رو، شروط رو فلان اینا
الان همین الان رای بینی کی رای میاره؟
آقای پزشک رای میاره باز هم. خب.
این مال این است که ما مسئله
انتخاباتون با نظام امامت و امت مناسبسازی نشده.
یعنی یک کسی که هیچ ربطی به
اصلا حفظ جمهوری اسلامی ایران نداره،
این میاد و چیکار میکنه؟
به اندازهای که یه نفر خون میده، جون میده برای جمهوری اسلامی
رأی مساوی میده. این میدونین که تو تاریخ اسلام اینجوری نبوده.
بیعت مثلا آدمای هزینه بده مهم بوده
و میگن بیعت بدریون. باید بدریون بیعت میکردن.
یه کسایی که هزینه دارن میدن اینا مهمن.
این باید به گونهای در داخل نظام تصمیمگیری ما وارد شن.
نظام امت امامت غیر نظام مردمه.
مردم یعنی ایها الناس یعنی توده مردم.
یا مثلا یا ایها الذین آمنوا.
این وقتی میگه یا ایها الذین آمنوا همه مردم میگن.
خب. ولی یه موقع هست یهویی استفاده میکنه از یه ادبیات دیگهای.
امت امامت، از ادبیات ربیون،
از ادبیات ربانیون، از ادبیات حلقه میانی،
از ادبیات فلان. اونا،
اون حلقه میانی اساساً تو
فرایند جمعهای
استقراقی طراحی نمیشه.
حلقه میانی مال اونجاییه که شما نظام امامت و امت دارید.
حالا اینو داشته باشین توضیحش میدم.
بحث بسیار مهمیه. اگه اینو توی قرآن متوجه نشین
که عامهای قرآن عام مجموعیه.
مدلش عام استقراقی نیست.
عام استقراقی انحلالی که بهتون میگم چیه.
مدلش یه مدل امت امامتیه.
با این مدل کار میکنن و با این مدل پیش میره.
این باگی که شما میبینید که ما داریم
با یه مدل دیگه امامت، امت، موازین فلان اینا
بعدش میبینیم که رای بدیم
حالا
ایشون به خاطر اینکه ملعّا مثبت هستن که حالا با رسانههای جمعی اینقدر کار میکنند-
این یکی از دلایلشه. یکی از چیزاشه
بالاخره یکی از واقعیات میدان همینه.
خب شما یه سری ملا و مطرفی داری
که دارن بر اساس رسانهها، پول و همه این چیزی که خرج میکنن
نظر مردم را، تعبیر نه نظر امت رو ها.
چون امت یعنی امامت. نظر مردم رو
به سمت صلح
با آمریکا میارن جلو
یعنی به جای منقرض شدن ناص اون ملا و مطرف محو بشن
خب شما ممکنه بگید که
من یه همچین تدبیری میکنم ولی به هر حال یه تدبیری داشته باشن.
بخصوص برای امتی که مبعوث شده الان.
خب؟ امتی که مبعوث شده
شما میبینی هی داره موازین رو حفظ میکنن آخرش میخوان رای بیارن اصلا این تفکر رای نمیاره
شاید همین مقدوره بله
شاید همین موضوع مقدوره چی مقدوره؟
اینکه رای نیارن یعنی همیشه اپوز-- نقش اپوزیسیون بازی بکنن همیشه سنگ زیر آسیاب باشن
نه ببینید به هر جهت ما یک زمانی هست که شما
دیگه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که خواهند آمد انشاالله
. شما تهش باید مناسبسازی بشه با اون فضای آرمانی اون موقع دیگه.
بله، یه موقع هست الان جنگ شهری هم بشه کی میاد آخاش من و شما میریم دیگه.
کی میره تو جنگ شهری؟ الان این بنده ها اینا میدونید که اینا علامتهای
دیدین همین مداها رو که برداشتن
تیکه تیکهش کردن. اینا علائم جنگ شهریاند.
خود این آقای ستبار قرهوزی
این جزو علائم این قضیه است
که عملا چون معرفی این آدم توسط حزبالله که انجام نشده که.
معرفی این توسط اونوریها انجام شده اتفاقا
و وایرال شده. بهخاطر اینکه ما رو راحت ببره تو جنگ شهری.
خب حالا به هر جهت ممکنه جنگ شهری بشه.
جنگ شهری بشه کیا میتونن تو جنگ شهری؟
اونایی که تو مالهان نمیدونم بالا شهر تهران دارن
چیکار میکنن ممکنه نرن تو جنگ شهری.
آخرش، بله آخرش
این گروه باید وایسته پای انقلاب ها.
پرچم تکون بده، راه بره،
هزینه بده، چیکار بکنه و همه این کارا.
آخرش این گروه این کار رو میکنه.
ولی اینکه ما او رو محکوم بکنیم که همیشه باید سنگ زیر
آسیاب باشه، ما مثل اینکه شما ظلم بکنیم به یه عدهای
بعد که ظلم کردیم به یه عدهای
سیستم بد طراحی شد بعد اینا رو دعوت به صبر کنیم.
ها، این نباید بهش ظلم بشه
نه از این جهت، از این جهت که
اصلا شاید اون منزلگاهی که این باید بهش برسه به غیر از این قضیه نمیرسه.
شاید- ببینید اینی که حلقههای میانی جور
کلا این چیزو باید بکشن، جور ولی رو.
جور این سیستمو اونا باید بکشن.
اینی که اینا سنگ زیر آسیاباند
و باید هم هزینه بدن و جور
نظامهای انقلابی رو اینا آخرش میکشن
و اینا این که باید باشه. ولی طراحی نظام ما نباید به این سمت باشه.
ممکنه بگید آخرش همینجوری میشه.
یه سری ملا و مطرف هستن که
چه میشه، چه میشه، چه میشه. بله یه دوره هم حضرت میان باید بزنیم بجنگیم با اینا
خونی مالی با این جماعت بعدش میاد دوره استقرار
حضرت هست که دیگه تو اون دوره استقرار دیگه داریم حالشو میبریم مثلاً.
منتهی مطاب، اینی که
ما یه کاری بکنیم که در نظامات
ما شایسته بیاد کار رو بگیره،
این هم وظیفه ماست. یعنی کاری نکنیم یه آدم غیرشایستهای،
دقیقاً و تیم غیرشایستهای، برای همین گفتن که
اذا حکمتم ان
الله یأمرکم ان تعد الامانات الى اهلها
و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل.
اول شما اماناتو بده دست اهل
بعد انتظار داشته باش اذا حکمتم بین.
و یعنی اگه این کارو نکنی فیا الله عليكم شرارکم.
یهو شرار به شما مسلط میشن.
بعد شما هی وایسا تو این میادین فریاد بزن ثم تدعون فلا يستجاب لكم.
آقا دعا میکنی استجابت نمیشه.
خودت میخواستی همون اولش درست ساختارو درست طراحی کنی که کار برسه به دست
آدم درست. خب
جناب راست کار برسه به دست آدم درست.
حالا که اینجوریه حالا باید هی جه--
لرز لرز مبانی انقلاب اسلامی بزنی،
بهخاطر اشتباهی که تو ساختار،
ساختار یعنی چینش ساختار نظام کردی.
خب و اینا اون موقع رای مردم رفته به سمت
رای چیز،
یه رای دیگری. یه رای که اصلاً حالا بحث، بحث جناحی که ندارم.
یه رای که آقا از تو این انقلاب در نمیاد.
یعنی کمک به ولی، میگفت مرا به خیر تو امید نیست
شر نرسان لااقل. خب؟
اینکه از تو این بخواد کار نظام ولایی بیاد بیرون از تو این در نمیاد.
برای همین خیلی شیک و مجلسی
نه اینو میگن اونا اونو میگن.
یه چیزی دیگه میگن. میخوام بگم پس این
نکته امامت و امت این یه دوگان
درسته. خلاف این دوگانی که
نمیدونم کسایی که مردماند یا خی--
کف خیابونن. این دوگان، دوگان جعلیه.
ولی یه دوگانی ما داریم از این جهت.
دوگان متضاد هم نیستا.
ما یه چیزی داریم به نام مردم
که يا اي الناسند یا
يا الذین آمنوااند اینا اینن.
یه چیز دیگری داریم به نام
نظام امت و امامت. تو نظام امت و امامت یه شرایطی داره.
مثلا اینی که گفتم با حب و عشق حالا بهتون
نشون میدم با حب و عشق در نظام
امامت و امت. اینو هم گفتم بحث ولایت توش عشقه.
یادتون هست؟ یه انگشت مبارکتون اینجا نگه دارین.
آیه صد و شصت و پنج بقره رو ببینید.
میخوام بهتون بگم وقتی شما میگید ما امام داریم
خیلی حرف بزرگیه. صفحه بیست و پنج.
ببینید داره میگه رسول الله
«وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ».
یه کسایی هستن که یه چیز اندادی ند و شریکهایی انتخاب میکنن که عشق باهاش هزینه میکنن.
میدونید آدم باید عشق رو یه جایی هزینه کنه.
یا شما تو حب الله عشق رو هزینه میکنی
یا میبری برای آمریکا هزینه میکنی.
یعنی عشقت اون ور میکشه.
برای همین است که شما امام داری.
مگه میشه شما امام نداشته باشی؟
برای همینه توی آیات سوره اسرا داره میگه «وَنَدَعُ كُلَّ مُنَاصٍٍ إِلَىٰ إِمَامٍ».
هر کسی یه امامی داره.
یعنی امام داره چیه؟ یعنی
پیشوایی داره، یه قصدی کرده،
یه قبلهای داره. «وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا».
نه جهت داره وجهه داره.
جهتگیری داره. جهتگیری خیلی آمریکاست.
یعنی شما میگی چی بشیم خوبه؟
میگه این. یعنی جهتگیریشون اون مدلیه.
اینی که تو آیات سوره بقره اینو بارها عرض کردم دیگه
آیاتشو دیدید. اصلا آیات مربوط به
نماز نیست که میگه «وَالْحَجُّ مِن حَيْثُ خَرَجْتَ فَقَلِّ حَجَّكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ».
هر جایی خارج شدی به سمت قبله.
نه که سمت قبله نماز بخون،
نه اینکه یه ادب دینی حالا به سمت قبله
غذاتو بخور به سمت قبله فلان،
خ-- به سمت قبله مثلا
تخلی نکن مثلا از این چیزا.
اصلا آیه مربوط به این بحثا نیست.
یعنی تو همه حواست به امام باشه
و قبله. خب.
و جهتگیریهات، جهتگیری قبله باشه
و به سمت قبله خودتو تعریف کن
و این «وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ» نه جهتان،
این «وَجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا» که
خدا او رو به اون سمت میچرخونه.
جهت هر کسی حتی
ما تو بحث سبیان و مجانین و اینا هم
این بحثو داریم. این بچهها که چیزن،
بچههایی که میمیرن، اینا
عرضه میشه بهشون بازداره.
اگه جنس این بچه شیشه خورده
داشته باشه بازم عرضه میشه قبول نمیکنه.
بعضی جنس، جنسشون شیشه خورده داره.
بچهستها ولی خ-- شیشه خورده داره از اون اول
اینجوریه. بعضیا از اون اول بچه اهل هدایتیه.
اگه همون موقع بمیره، تو روایات ما هست،
تو آیات قرآن همین هست. همون بچهای که حضرت خضر کشت.
خب. میگفتن این به خاطر این بچه بدی میشد.
خب. این یه نفر دیگه جای اون
در حقیقت خدا به جای این یه بچه دیگهای که این
عقربه رخماست، یه بچه خوبیه.
اون بچه، بچه بدیه.
خب. بچگی هم از بین بره،
این میره باید ظرفیتهای وجودیش آزاد بشه.
«لِكُلٍّ وِجْهَةٌ». یه وجههای داره هر کسی.
این میره بهش عرضه میشه
قبول نمیکنه همونجا.
اون یکی بهش عرضه میشه آتشی بهش عرضه میشه میگن برو تو آتیش.
میره تو آتیش. آتیش میشه بره انداخت سلامهها.
همون بچه. خب.
لذا اینا هم سر جای خودشون هر کسی وجههای داره
باید به سمت وجهه خودش «هُوَ مُوَلِّيهَا»
میچرخونش به سمت اون وجههای که
داره. برای همینه که داره تو روز قیامت
آدما بهشون میگن سجده بکنید.
«يَوْمَ يُقَالُ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا مَا أَسَقْتُمْ».
نمیتونن سجده کنن. بعدش اینجوریه که
«يَقُولُ خَاشِعَةً أَفْصَالُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ» تو همین سوره قلمه.
ببینید بعد
اونجا باید «يَوْمَ يُقَالُ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا مَا أَسَقْتُمْ».
سالم که بود سجده نمیکرد. اونجا
بقیه ظرفیت سجده نکردنش هم باید آزاد بشه.
یه مقدار شیشه خورده هنوز مونده باید آزاد بشه تو این.
ها، هر کسی باید آخرش تا اون ته
جگرشو تو وجهش هزینه بکنه «وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا».
اون موقع «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ».
شما بچرخون به سمت قبله.
همه خیرات تو این قبلهست.
اون موقع تو این قبله بدو به سمت قبله.
مال مکان نماز خوندن نیست.
اینجا آیاتشو ببینید. انقدر اینا رو هی تو نماز ما به کار بردیم اینو بدونید که اینا اصلا یه بحث دیگهایه.
بحث قبله تو قرآن یه بحث دیگهایه.
مال نماز خوندن نیست. خب،
جهتگیری شماست.
به کدوم سمت. حالا
اینجوریه که «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ».
بعضیا انقدر عشق میکنن یعنی حب دارن نسبت به
تمام معارف اون وریا.
بعد میگه «وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ».
مؤمن «أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»
است. این میدونی یعنی چیه؟ اینجا علامه یه حرف بسیار مهمی میزنن.
این حرفو باید ماها
تمرین بکنیم اصلا با خاطر این.
و اون حرفی که کاری که پیغمبر میکنه متد تربیتیش
بهشت و جهنم نیست نه اینکه نداره ها.
متد هستهای تکاملش حبه،
عشقه. یعنی شما عشق میکنی با خدا،
با راه خدا، با خود خدا،
با وجه الله، با امام حسین.
وقتی که عشق میکنی اصلاً حست دیگه وظیفه شناسی نیست.
اصلاً حس وظیفه شناسی نداره
کسی که عشق میکنه. دیگه پدری برای خانواده
داره کار میکنه. اصلاً کاری به این نداره من چقدر وظیفه دارم که چقدر پول بیارم تو خونه.
بعدش هم اینجوری نیست که بره یه یخچال برای خودش بذاره.
سهم خودشو جدا کنه بذاره جا واسه خودش بخوره.
یه مادر وقتی بچه دار میشه بچه--
اینجوری نیست که من سه بار در روز وظیفه من که--
اصلاً وظیفهم کجا اصلاً وظیفهای ندارم.
وظیفه بچم رو من عوض کنم، شیر بدم، اصلاً همچین چیزایی.
اصلاً به چیزی که فکر نمیکنه وظیفهش.
به عشق فکر میکنه فقط همین.
خب خیلی چیز عجیبیه.
عشق یک ثبات سرگردانیه،
هم ثبات توش داره هم سرگردانی داره.
انقدر تو شعرهای ما بحث پرگار زیاده بخاطر همینه.
پرگار این دو تا ویژگی رو داره.
یکی یه پای ثابت داره، یکیش هِی میچرخه.
خب. انقدر پرگار تو فضای شعرهای ما
زیاده بخاطر همیناییه. یعنی یه چیز شلخته، شپشلفته فلان اینجوری هم نیست بگیم عشق
نه ثبات داره ولی
پروانهوار دور یه چیزی
میچرخه. این، این رو جدی بگیرید.
اون کسایی که آخرالزمان رو اداره خواهند کرد.
"من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقومن
يحبهم ويحبونه" اصلاً مایه کارش عشقه.
مایه کارش وظیفه شناسی نیست
که من چی وظیفمه. من عشق دارم میکنم.
با خدا عشق میکنم، با شب عشق میکنم،
با نمیدونم راه ولایی عشق میکنم، با ولی عشق میکنم.
اصلاً برای همینه. اینو این موقع آقای شهید گفتن که ولایت معنای عشق توشه،
که اگه این معنا رو از توش بکشید بیرون آبلمبو میشه.
خب. و اینو ما داریم توی فضای خانواده هم اینو تجربه میکنیم
که ببینید اصلاً بعد شما این عشق رو توسعه بده.
اصلاً من نمیتونم--
من چجوری میتونم یه جایی یه چیزی بخورم
و تو نخوری. خب.
ببینید پیغمبر
دستور میدادن-- این خیلی عجیبه این دستور.
دستور میدادن وقتی که بوستانها--
حکومت اسلامی تازه شکل گرفته،
نخلها و بوستانهای نخل میرسید
"امر بالهيتان فخر بت
لمکان الماره" دستور میدادن که دیوارها رو بردارید
به خاطر اینکه ماره نگاه میکنه
هوس میکنه. میخواد.
اونم بخوره خب ماره بخوره.
این حق مارهای که شنیدید که اگه یه چیزی از
دیوار بزنه بیرون، این در زمان پیغمبر این نبوده که.
گفتن دیوار رو بردار. ماره یعنی چی؟
ماره یعنی کسی که مرور میکند.
بله. یعنی داره رد میشه. دیدید مثلاً این
جاهای همین کن و اینا غ--
کوچهها و کوچه باغها و فلان اینا یه سری
شاخه زده بیرون. اونا رو شما میتونید بخورید.
میگویند حق ماره. این حق کسیه که مرور میکنه.
پیغمبر که این کارو نمیکرد که حتی.
پیغمبر میگفت کل قضیه رو بردار دیوارو.
خیلیا. اصلاً شما مگه میتونی مگه یه بشقاب غذا بخورم شما غذا نخوری؟
اینه که میگن مواسات، مواسات عاشقانه.
خب یعنی هرچی که میخوای
از این مایه عشق توش بچپان.
بعد شما-- بعضیا این بحث رو دارن که آقا عدالت، عدالت اینجوریه، عدالت، عدالتهای ساختاری فلان اینا.
یکی از نواقص-- آقا اول انقلاب چرا عدالت بود با اینکه این ساختارها نبود؟
چون عشق بود، عشق مردم به هم،
عشق مردم به امام. خب
امام که یه چیزی میگفت اصلاً مردم فکر میکردن که باید برن خودشونو
فدا کنن. اصلاً عشقش میکشید که این کارو بکنن.
لذا تجربه عشق،
خب که از تو همین خانواده و اینا هم شما میتونید بفهمیدش.
حب رو، عشق رو تجربهش رو
میفهمید که چه مدلیه.
یه مدل انحصاری نداره.
اینی که شما میبینید که الان تو
خارج از کشور نمیدونم این صحنه رو شاید
دیده باشید. مثلاً زن و شوهر میرن دونگی حساب میکنن.
اصلاً برای ما قفله فکر کردن راجع به
این چیزا. ولی یه خورده بگذره میشیم ها
به عنوان روشن فکر.
چرا؟ چون که اصلاً مفهوم عشق خیلی
دیگه مفهوم ابزاری شده.
به عنوان یه ابزار دارن از طرف استفاده میکنن.
فکر میکنه عشق نداره به خاطر اینکه عشقشو داره یه جای دیگه هزینه میکنه.
داره حب خودشو، عشق خودشو یه جای دیگه هزینه میکنه.
"والذین آمن أشد حباً لله"
خیلی قشنگه که اینا
عشق میکنه با خدا، با راه خدا،
با شب، با نمیدونم فلان،
با اینکه خودشو هزینه این راه بکنه اینا.
اینو من خواهش میکنم به بچههایی که اهل سلوکاند اینا میگم سلوکتون مبارکتون باشه از این بحث.
همیشه یه کتاب دفاع مقدسی در دستتون باشه.
بله. یه وصیتنامه شهیدی، یه کتاب دفاع مقدسی.
بیشترین تقریظی که حضرت آقا نوشتن کتاب دفاع مقدس نوشته.
خب برید ببینید اینا چیکار کردن
اصن مگه با حس وظیفه شناسی دراومده؟
نه، این بر اساس عشق دراومده.
عشق اون موقع یه چیزیه که
چجوریه یه دختری رو تبدیل میکنه به مادری که میدوه
برای بچهش. اینجوریه.
اون همین جوریه. عشق برای خدا میدوونه.
خب؟ طرف رو میدوونه.
شما بارها عرض کردم این کتاب
چیو بخونین، کتاب
این خط مقدم رو بخونید، کتاب-- یه کتاب دفاع مقدسی.
ببینید سابقه موشکی ما رو
این تهرانی مقدم و نمیدونم
همین سید مجید موسوی و
حاجی زاده و اینا. اصلاً این کارا کار عشقه.
مگه کسی با حس وظیفه شناسی این کارا رو میکنه؟
این کار، کار عشقه فقط. حب این کار رو انجام میده.
برید بخونید خاطرات چمیدونم
همین تنها گریه کن رو بخونید.
مال مادر شهید معماریانه.
برید ببینید در یک زندگی
ساده یک خانم
چجوری عشق به خدا داره
کار میکنه. این تنها گریه کن
نمیدونم خوندید یا نه دیگه از کتابای تقریزی از این کتابهاست دیگه.
تنها گریه کن حالا اون خانوم، خانوم
سعادت منتظری نمیدونم چیه.
مادر شهید معماریان
قم. یه لحظه بخونید.
زندگیش افسانه نیست، افسانه نیست.
یه عادیه، یه خانم معمولی.
خب؟ و داره با عشق خودشو هزینه راه خدا میکنه
و بچهشو داره هزینه میکنه.
ببینید چه کار میکنه با شهید معماریان، شهید محمد
که شونزده سالش بوده شهید شده.
ببینید چه کار داره میکنه.
این، این دقیقاً "والذین آمنوا اشد حباً لله".
این حتما یه کتاب دفاع مقدسی
دم دستتون باشه. اینایی که دم دستمون بودن یه روزگاری
و اینا آدمای عجیبی نبودن دم دست بودن اینها.
چجوری راه خدا رو با عشق کردن و رفتن.
خب اینا خود این حرف مهمیه.
این همون چیزیه من میگم "الا یرى الذين ظلموا ان یراهن العذاب ان القوة
لله جميعا". این، اونام میفهمن که قوت همش برای خداست.
کسی که "قوة لله جميعا"
اون از تو مسیر عشق باید رد شده باشه.
مسیر حب باید رد شده باشه.
وگرنه تبعیت صرف بخوای بکنی ما گیر این تبعیت و گیر اون تبعیت میگه "ثمر للذین آمنوا ومن الذين اتبعوا".
کاری نداریم. بحث
امامت و امت کلاً شما اینو
باید داشته باشید که توش یک حب
غلیظ باید ایجاد شده باشه وگرنه
صرف وظیفه فلان есть توش گفتم Leadership رهبریه.
این باید توش، تو هویتش
باید باشه این پیوند حبی و عشقی
که حالا اینو ادامه با شب و سحر و سجده و
دعا و گریه و این چیزایی که هی--
اصلاً چرا اینا رو هی توصیه کردن؟
به خاطر همینه. یعنی شما روضه و گریه و
بعد چی کردن و بعد هزینه دادن و هی عشق کردن و عشق و محب--
ببینید با طرف باید خلاصه
حب داشته باشه، عشق کنه دیگه. اینجوریه.
این همین حبیب بن مظاهر که انشاالله اربعینتون ایشون ثبت نام.
ببین حبیب بن مظاهر دو بار کشته شد به خاطر
امام حسین، به خاطر عشقش. انقدر عشق داشت به امام حسین
که وقتی بالا پشت بام بود امام حسین
رو دید که دارن بچه بودن، امام حسین
دارن میان خونشون همینجوری، اینجوری خودش رو از بالا پرت کرد اصلاً
و مرد. خب
بعد امیرالمؤمنین اومدن گفتن که حبیب کو؟
مظاهر گفتن حبیب کو؟ گفتن حالا مثلا نیست و اینا.
گفتن نه که ما میدونیم حبیب عاشق
حسینه. بعد
خلاصه باز مرد. امام حسین رو آوردن بالا سر
گفتن برای حبیب دعا کن. حبیب دعا کرد زنده شد.
میدونید که حبیب دو بار برای امام حسین
دقیقاً شهید شده، مرد.
برای همینه انقدر جایگاه داره.
حبیب پیرمرده. خب؟
تو کربلا حبیب پیرمرده.
ولی وقتی که میگن یک لشکری برای ما خواهد آمد که فلان و فلان، همه میبینن
فکر میکنن کی، کی قراره بیاد.
روز پنجم میبینن یه چهار پنج نفر دور دارن میان.
عه اینا میگن توش حبیبه.
تو این جماعت حبیبه.
شما چه میدونید حبیب کیه؟
اینه حبیب. این ثبت نام و تسجیل، میدونین تسجیل
چیز اربعین و برای چیه؟
ثبت نامای کلاً حرم امام حسین ثبت نامش با
حبیبه. حبیب یادداشت میکنه.
تسجیل این قضیه با حبیبه.
حالا حبیب چیه؟ حبیب مظهر عشقه.
انقدر با ابی عبدالله عشق کرده
که همین عشق کلاً حال داده به
حبیب. نه اینکه مثلا حالا سلاح آنچنانه، ضربات آنچنانی
میتونه بزنه. خیلی پس خیلی چیز...
نه حبیبه دیگه. حبیبه.
لذا اینو تمرین بفرماییمه.
تمرین عشق، تمرین حب،
تمرین هزینه کردن از سر حب،
از سر عشق و اینا، اینا تمرینای
مهمی هم هست فکر کنم که وقتمون تموم شد که حالشم نداره.
حرکتمون رو- بله.
حرکتم دنبال همین- بله شما
اصلاً اِ-- اتلاف--
فرق بدن با جسد همینه
ببینید توی جسد
اعتلافی وجود نداره. تیکه ها از همدیگه جداست.
ولی وقتی شما روح رو تو این بدن دارید
همه تیکه ها با همن. یعنی توفیق دارن همه با همدیگه
و مثلا پاتون میشکنه دستتون میاد به فلان که پاتون بدون اینکه اصلا
چنین وظیفه ای برای خودش تلقی کرده باشه.
یه دونه اعصاب میریزه بغلش.
خب؟ این چرا اینجوریه؟
چون اعتلاف داره. اعتلاف مال حبه.
یعنی اعضا و جوارح بدن با همدیگه
حتی تقسیم وظایفشون حتی تقسیم
خون تو اینا همه درست انجامش.
چرا؟ چون روح داره. وقتی
رو-روح داره این دیگه جسد نیست، این بدنه.
وگرنه جسد همه اعضاش از همدیگه غایبن.
این مدلی که خیلی وقتها ماها
در کنار هم-همدیگه ممکنه باشیم.
اون غذا نمیخوره، اون بچه رو سرخت میکنه به خاطر اون
ما هم داریم کار خودمون رو میکنیم اصلاً کاری به کار دیگران نداریم.
این به خاطر اینکه روح نداره.
ولی تو خانواده روح دارن. تو خانواده که روح داره اینجوریه.
تک خوری ممنوعه تو خانواده.
دیدید؟ دیدید که این کار کار بدیه.
مثلا یه شیرینی میدن آقا یه ذره از اینو من برای خانمم میبرم.
حالا از این نمیگما. یعنی لوس بازی داره
که نشه. نه اینو میبرم برای همسر عزیزم.
یه دونه این- سیزش نشه.
آره سیزش خوب. این اینجوری نیستا ولی
روح داره دیگه. خونه روح داره.
آدم برای خودش نمیشینه غذا بخوره.
حالا شما فرض کنید یه عده ما غذا غذاها رو بریزن رو همدیگه بخورن.
ببینید چقدر تو روایات که
خدا برکت رو میده به این
سفره. یعنی غذا-غذاها رو بشین بریزیم رو همدیگه غذا بخوریم دیگه.
غذای با همدیگه بخوریم. اینکه من اینجوری غذا میخورم تو یه جوری دیگه غذا میخوری.
من کباب میخورم تو نون پنیر بخور.
اینا، این، اون مواسات عاشقانه نیست.
اگه تونستیم ببینید اینا تو--
یادتون هست سوره نور همین بحثو داشتیم
که جمعاً ابو هشتاد هم بریز روی یخچاله همدیگه بخوریم.
خب؟ لا جناح علیکوم.
اینی که گفتن امام طرف اومده به امام صادق گفته که
ما خیلی با هم برادریم. گفتن دست بکن تو جیب همدیگه.
گفتن نه دیگه انقدر، انقدر نه.
گفتن که اوندی برادری نیست دیگه.
یعنی کارت بانکیتون دست همدیگه هست، رمز کارتتو بلدن بقیه نه.
کارت بانکی همه دست بقیه هم هست یا نه.
خب؟ کسی
از دور و بریهات کارش گیر بکنه
میتونه بیاد کارت بانکی تو رو برداره یا نه؟
خب؟ میبینید که یواش
مثلا میگه معلومه که اون اوخوته شک نگرفته وگرنه تو خانواده
آدم ممکنه همین کارو بکنه. کارت بانکی رو بذاره، پول رو بذاره تو کشو اصلاً.
برداشتن به هر صورت یه کاری دارن.
صَلَّى الله على سَيِّدِنا وَحَبِيبِنا وَخاتَمِ النَّبِيِّينَ.
اللهم صلي على
محمد و آله اللهم صلي على
عدد ما عاد به علم.
اللهم
كل وليّك حجة بن الإحسان
صلواتك
عليه والعلى في هذه الساعة
وفي كل ساعة
ولياً وحافظاً
ونداً ونصيراً ودليلاً وعيناً
حتى تشكله
أرضك طوعاً وتمته
فيها دني.
يا ابن الحسن.
يا ابن الحسن.
يا ابن. يا ابن.
ایام شهادت امام رضا.
سلام الله عليه.
السلام عليك يا علي المُسَرَّى المُرتَضى
الإمام التقي النقي
وحجتک على من فوقه
و من تحت الثرى الصديق الشهيد
صلاة. صامهً،
زاکیهً، متواصلهً،
متواترهً، متراضفهً
که اول ما صليت على
أحدٍ من أولياء.
اباصل میگه: وقتی در آن جره رو به سر نگاه کردم،
دیدم یتم الملک
من ملسلی. مثل مار که زیده به خود جوی پیچیده.
بابا. یا
اميرالمؤمنين خودتون ما را حواله به عهد الله کنید.
فرمودید یابن شبیم
إن كنت باكٍ على
شيء فبكل حسین بن علی
بن ابی طالب
فإنه ذبح كما یذبح الكبش.
روایت است
که چون تنگ شد
بر او میدان،
فزاع در کرد
ذو الجلال از جولا.
نه سید الشهدا
غرق جدال
تا قد داد و ذو الجنازه گرم
تا به استقامت داد.
آوازه باد و خاک
چو غیر گلگده،
عزیز فاطمه از
است. سر نگردید
بلند مرتبه شاهی یا--
بلند مرتبه شاهی
ز صدر دین افتاد.
اگر غلط نکنم
ارش بر زمین افتاد.
حسینه من.
آجر دو ماه عزاداری کردیم.
عشقت شما ما رو رها دادی.
ما رو خواستی. سعدی چون جُعل نشتی بر این نزدیک او دیگر مرو.
ای بیسر من میروم،
او میکشد غلا را.
ای بیسر من میروم،
او میکشد غلا را.
حسینه من.
بیایی
دل شکسته را بخرم.
حسینه من. مسافر
جانسرا.
با خود ببر.
حسینه من. حسینه من.
والسلام علیک
یا ابا عبدالله.
و علی الارواح
التي حلت بفنائك الیک مننی
سلام الله
ابداً ما بقیت و ابدی الليل والنهار.
الله جعل الله
آخراً عهدنا لزيارتكم.
السلام
على الحسن
و على علی بن
الحسن
و على اولاد الحسن
و على اصحاب الحسن رحمه الله وبركاته.
اللهم رب الله. اللهم رب الله.
المنازنین امام زمان عجلالله فرجهم بفرما.
اللهم رب الله. در امر فردش تعجیل بفرما.
اللهم رب الله. مان از سربازان خاصه ایشان قرار بده.
اللهم رب الله. و این قلیل توسلات ذخیره آخرت و قیامت ما قرار ده.
اللهم رب الله. پدر و مادر ما رو ببخشه بیامرز.
اللهم رب الله. طبقاتی از نور به نور حضرت امام مهدی عجل الله تعالی بفرما.
اللهم رب الله.
امام معظم رهبری، همه خدمتگزاران به اسلام و غلامای یل و رسولشون بدار.
اللهم رب الله. و امام شهید ما در اعلا ال دین با
ابی عبدالله الحسین محشور بگردان.
اللهم رب الله.
آنچه گفتیم و نگفتیم و به آن محتاجیم تو بهتر میدانی در حق ما به هدف اجابت برسان.
اللهم رب الله. مرگ ما جز شهادت در لا خودت قرار نده.
اللهم رب الله. ان علی مدخل فاتحه ما الصلاوات
جلسه بعد