ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 009

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

زندگی بر مدار محبت

سخن با استعاذه و بسم‌الله آغاز می‌شود و درود بر پیامبر اکرم و خاندان پاک او.

سبک زندگی قرآنی مسیرِ محبت را می‌گشاید: از فضای ذهنی به فضای دلی و ایمانی و عشقی — حتی عشق‌های سرکش و خونین. این مسیر استدلالِ خشک نیست؛ فهمِ درونی است. فطرت بر آن گواه است و عالم بر پایهٔ حب برپا شده است. توقعِ محبت در سرشت هست؛ و چون عشق سرکش شود، قرآن ادبیاتی دیگر می‌آورد: ادبیاتِ جان‌فروشی و خودفروشی. اوجِ وحشتِ محبت آن است که مرکز ثقل را از عاشق برمی‌دارد و بر معشوق می‌نهد. خودفراموشی و محو پدید می‌آید؛ حتی آنچه معشوق دوست دارد دوست داشته می‌شود — آنچه خدا دوست دارد.

«فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ» (بقره/۱۵۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.

نمی‌گوید یاد نعمت‌هایم؛ می‌گوید یاد من باشید تا یاد شما باشم. ادبیاتِ محب و محبوب است، نسبتِ حبّی — نه معاملهٔ خشکِ نفع. مهم‌ترین ویژگیِ محبتِ سرکش جابه‌جاییِ مرکز ثقل است: دیگر محورِ فکر خود نیست؛ هدایت و حتی علوم به دست دیگری می‌افتد. علومِ موهوبی از این راه می‌آید؛ مدرسه عللِ معدّه است، اما آموزشِ انبیا از خداست. عاشق و محو، علوم می‌گیرد — وابسته به معلم نیز هست. باید دانست کجا درسِ عشق می‌دهند تا در شمار کسانی بود که خدا جان و مالشان را خریده است:

«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» (توبه/۱۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا خدا از مؤمنان جان‌ها و مال‌هایشان را خریده است به بهای آنکه بهشت برای آنان باشد.

جان‌خریدن یعنی مرکز ثقل از من خارج شده؛ مالکیتِ جان با اوست. زندگیِ عارفانهٔ عاشقانه از تبعیت زاییده می‌شود:

«قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» (آل عمران/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اگر خدا را دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد.

و کسانی خود را می‌فروشند برای طلبِ رضای خدا؛ رؤوف است خدا به بندگان:

«وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ» (بقره/۲۰۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا می‌فروشد؛ و خدا به بندگان رئوف است.

مرکز ثقل از خود برداشته شده است. ذائقهٔ زمینی نمونه است: ترش را دوست نمی‌دارد، اما چون معشوق دوست دارد، خوش می‌شمارد — و راست می‌گوید که خوش است. رنگ و لحن و حرکتِ دست با محبوب تنظیم می‌شود؛ آنان که سخت دوستدارِ عالمی چون آیت‌الله جوادی‌اند، لحن و اشاره‌شان شبیه او می‌شود چون محو شده‌اند. همهٔ ذائقه و رفتار و لباس زیر کنترل معشوق درمی‌آید.

بادکنکِ تبعیت و پلِ عشق‌های زمینی

آقای خوشوقت می‌گفتند بر بادکنکی‌ایم و تیغ در دست؛ طناب‌ها را می‌بریم تا ناگاه بادکنک کَنده شود. اهل تبعیت که خود را در مرزِ تدبیرِ خشک نگاه نمی‌دارند، چنین اوج می‌گیرند. شهدا چگونه چنین شدند؟ سر و پا نشناخته به‌سوی حقیقت رفتند. قاعدهٔ الهی است که مزه‌ای از حقیقتِ بالا به کام بنشاند تا ذوقِ دیگر بجوید و سرکشانه دنبال کند. این سبکِ عارفانهٔ مجاهدانهٔ قرآنی است که باید در ذهن بنشیند و پذیرفته و دنبال شود.

عشق‌های زمینی — زن و فرزند — پلِ حقیقت‌اند: قنطرة الحقیقة. چون تجربه شد، دانسته می‌شود که عشقی هست که باید دنبالِ آن و تحصیلِ رضا رفت:

«رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ أُولَٰئِكَ حِزْبُ اللَّهِ ۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (مجادله/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا از آنان خشنود است و آنان از او خشنودند؛ اینان حزب خدایند؛ آگاه باشید که حزب خدا رستگاران‌اند.

حزب‌الله و حزب‌الشیطان

حزب فقط نام‌نویسی نیست؛ آرمان و مرامنامه و هزینه و جلسه و مأموریت است. بی‌هزینه و بی‌حضورِ هفتگی، عضوِ حقیقی نیست — شورایِ اسمی هیچ است. حزب‌اللهی‌شدن با موادّه و محبتِ کنترل‌شده است؛ خون و جان می‌دهند و یقه می‌درند. در حزب شیطان نیز چنین است:

«اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ ۚ أُولَٰئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ ۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ» (مجادله/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شیطان بر آنان چیره شد و یاد خدا را از یادشان برد؛ اینان حزب شیطان‌اند؛ آگاه باشید که حزب شیطان زیان‌کاران‌اند.

استحواذ یعنی چنبره؛ محبت‌ها و مأموریت‌ها را شیطان کنترل می‌کند تا قلم و قدم و علم در کار او باشد. در مائده نیز آمده است:

«وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ» (مائده/۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده‌اند به دوستی گیرد، پس حزب خدا همان غالبان‌اند.

و نمی‌یابی قومی مؤمن به خدا و آخرت را که با کسی که با خدا و رسول دشمنی کرده دوستی کنند — حتی اگر پدران و فرزندان و برادران و عشیره باشند. خط قرمزِ محبت است نه فقط استدلالِ ریاست. اگر استاد یا ولی با کسی ناسازگار باشد، موادّه با آن کس دشوار می‌شود؛ محبتِ کنترل‌شده است. ایمان در دلشان نوشته شده نه عاریهٔ گیره؛ و به روحی از جانب او تأیید شده‌اند. چون حزب‌الله شدند تأیید می‌شوند؛ مسئولیت که بپذیرند یاری می‌بینند؛ تأیید به روح اثر علمی دارد — نه لزوماً با نشستنِ کتاب، بلکه با علومِ موهوبی و دوره‌های دانش‌افزاییِ غیبی. بهشت و رضای طرفینی همان افق است.

فرق است میان رئیس‌گذاشتنِ خشک و حزب‌اللهی‌شدن از راه موادّه. علوم نیز مدلش فرق می‌کند.

قرب نوافل و اثرِ دوست‌داشتن

در حدیث قرب نوافل آمده است: اهانت به ولی، کمین‌کردن برای جنگ با خداست. هیچ چیز چون فرایض نزدیک نمی‌کند؛ و بنده با نافله تقرب می‌جوید تا خدا دوستش بدارد — «حَتَّىٰ أُحِبَّهُ». کارهایی که واجبِ قطعی نیست اما محبوبِ اوست انجام می‌دهد؛ شیرینی‌اش در همین است که نخواسته و انجام داده. چون دوستش بدارد، شنوایی و بینایی و زبان و دستِ او می‌شود — تریبون به دستِ اوست؛ سخن و علم از اوست؛ کافی است دهان بگشاید.

پدر و مادر برای فرزندِ قدرشناس بیشتر می‌خرند تا برای فرزندِ خرابکار؛ موبایل به یکی می‌دهند و از دیگری دریغ می‌کنند. مادرِ استاد میان فرزندان تبعیضِ آشکارِ محبت داشت — گوشتِ سفره برای او؛ برادران شهید زود رفته بودند و مهرِ مادر سرکش بود، هرچند می‌کوشید پنهان کند و همه می‌فهمیدند. عشق سرکش است. اثرِ «فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ» همین است: دهان که بگشاید او سخن می‌گوید؛ شغل و مسیر را او رقم می‌زند؛ یادش می‌کند و حواسش به اوست — هم او دوستشان دارد هم آنان او را.

محبت و عدمِ حب و موادّه و آیاتِ رضا سبکِ زندگیِ دیگری می‌سازند — نه فلسفهٔ خشکِ اطاعتِ وظیفه‌ای. اطاعت به گونه‌ای از عشق کشیده می‌شود. با صد هزار جلوه بیرون آمدی تا با صد هزار دیده تماشایت کنند؛ محبت را باید با آیات چنین خواند تا سبک زندگی از خشکی به سرکشیِ مقدس بدل شود.

از مدرسه تا علمِ موهوبی

مدرسه و معلم عللِ معدّه‌اند؛ آموزشِ اصلیِ انبیا از خداست. آنکه محو شود، ممکن است علمی بگیرد که در کلاس نمی‌گنجد — وابسته به آنکه درسِ عشق کجا داده می‌شود. جان‌فروشیِ توبه، مالکیتِ جان را به خدا می‌سپارد؛ دیگر محورِ فکر خود نیست. تبعیت از ولی، محبتِ خدا را می‌آورد؛ و فروشِ نفس برای رضا، مرکز ثقل را برمی‌دارد. این نقاط، زندگیِ عارفانهٔ عاشقانه در سبک زندگی می‌زایند.

مزهٔ ترش که به‌خاطرِ محبوب خوش می‌شود، و لحنِ شاگرد که شبیه استاد می‌گردد، نمونه‌های نازلِ همان محو است. بادکنکِ تبعیت وقتی طنابِ تدبیرِ خشک بِبُرد، اوج می‌گیرد؛ شهدا سر و پا نشناخته رفتند چون مزه‌ای چشیده بودند. عشقِ خانوادگی پل است تا حزبِ رضا فهمیده شود — رضی الله عنهم و رضوا عنه.

خط قرمزِ موادّه و بارشِ علم

مؤمنِ به خدا و آخرت با محادِّ خدا و رسول موادّه نمی‌کند؛ ولو خویشاوند نزدیک باشد. این خط قرمزِ حب است. ایمانِ مکتوب در دل با تأییدِ روح همراه است؛ و چون مسئولیت بپذیرد و یقه بدرد، یاری می‌بیند و علم می‌بارد. فرقِ ریاستِ خشک با حزب‌اللهی‌شدن از راه موادّه همین‌جاست: یکی گوش به فرمانِ اداری است؛ دیگری در حزبِ محبت و هزینه و مأموریت زیست می‌کند.

فرایض نزدیک می‌کنند؛ نافله تا حب پیش می‌برد؛ حب جوارح را می‌گیرد. مادرِ مهرِ سرکش نمونهٔ نازلِ «فاذا أحببته» است. سبک زندگی یعنی همین رشته را زیستن: ذکرِ طرفینی، تبعیت، جان‌فروشی، حزبِ رضا، ترکِ موادّه با دشمنِ خدا، نافله تا دوست داشته شدن — نه فقط ستودنِ محبت در سخن.

ادبیاتِ یادِ طرفینی

آیهٔ «فاذکرونی أذکرکم» را نباید سرسری گذشت. نمی‌گوید نعمت‌ها را یاد کنید تا شکر گزارده شود — هرچند شکر نیکوست؛ می‌گوید مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم. این زبانِ معاملهٔ سود نیست؛ زبانِ محب و محبوب است. بسیاری از رخدادهای پس از یادِ الهی مهم‌اند: هواداری، حفظ، هدایت. اما خودِ نسبتِ یادِ طرفینی، پیش از نتایج، افقِ سبک زندگی را عوض می‌کند. انسان از فضای ذهنیِ استدلال به فضای دلیِ نسبت پا می‌گذارد.

چون عشق سرکش شود، مرکز ثقل جابه‌جا می‌شود. هدایت به دست دیگری می‌افتد؛ حتی علوم. پیامبران را خدا آموزش می‌دهد؛ مدرسه معدّه است نه علتِ تام. عاشق اگر در مدارِ معلمِ درست باشد، ممکن است از راه محو علمی بگیرد که با حفظِ کتاب یکی نیست. از این رو باید دانست درسِ عشق کجا داده می‌شود تا جان در شمارِ خریداری‌شدگان درآید. «ان الله اشترى» مالکیتِ جان را جابه‌جا می‌کند؛ دیگر «من» محورِ فکر نیست.

تبعیت از رسول و ولی، محبتِ خدا را می‌آورد. فروشِ نفس برای رضا، همان برداشتنِ مرکز از خود است. قرآن قله‌هایی از جان‌فروشان را نشان می‌دهد؛ ادبیاتِ خودفروشیِ مقدس. ذائقه که با محبوب تنظیم شود، مزه عوض می‌شود؛ لحن و دست که با او هم‌آهنگ شود، محو رخ نموده است. این‌ها را از کنار نباید گذشت؛ سبک زندگی‌اند.

هزینهٔ حزب و چنبرهٔ شیطان

حزب‌اللهی‌شدن با امضای ذهنی تمام نمی‌شود. آرمان، مرامنامه، جلسه، مأموریت و هزینه می‌خواهد. آنکه هفته‌به‌هفته حاضر نیست و هزینه نمی‌دهد، در حزب نیست — هرچند نامش در فهرستی باشد. در برابر، شیطان چون استحواذ کند، ذکر را می‌رباید و مأموریت می‌دهد؛ قلم و قدم و علم را به کارِ خود می‌گیرد. این نیز حزب است — حزبِ زیان.

آیهٔ مجادله مؤمنان را از موادّه با محادّ خدا و رسول بازمی‌دارد؛ حتی اگر پدران و فرزندان باشند. خط قرمزِ حب است. ایمانِ مکتوب در دل با تأییدِ روح، بارشِ علم می‌آورد. مسئولیت که پذیرفته شود و یقه دریده شود، یاری می‌رسد. رضای طرفینی — رضی الله عنهم و رضوا عنه — فرجامِ حزب خداست. ریاستِ خشک گوش به فرمان است؛ حزبِ محبت زیستن در رضایتِ دوسویه است.

نافله؛ راهی تا دوست داشته شدن

فرایض نزدیک‌ترین راه‌اند. نافله راهی است تا دوست داشته شود: کاری که واجبِ قطعی نیست اما محبوب است. شیرینی‌اش در همین است. چون دوست داشته شد، حق شنوایی و بینایی و زبان و دست می‌شود؛ علم و مسیر و شغل را او رقم می‌زند. پدر برای فرزندِ قدرشناس می‌خرد و از خرابکار دریغ می‌کند. مهرِ مادر سرکش است؛ تبعیضِ آشکارِ محبت، حتی وقتی پنهان می‌شود، پیدا است. برادرانِ شهیدِ زودهنگام، مهر را بر فرزندِ مانده غلیظ‌تر کرد؛ سفره به سوی او کشیده می‌شد.

از این رو آیاتِ حب و موادّه و رضا را باید چنان خواند که سبک بسازند، نه اطاعتِ فلسفیِ خشک. اطاعت به عشق کشیده می‌شود. با صد هزار جلوه بیرون آمدی تا با صد هزار دیده تماشا شوی؛ محبت را باید با صد هزار بیان در زندگی نشاند — در ذکر، در تبعیت، در ترکِ موادّه با دشمنِ خدا، در نافله، و در پذیرفتنِ جابه‌جاییِ مرکز ثقل.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.