ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 012

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

محبت به‌مثابه مایهٔ سبک زندگی قرآنی

سخن با استعاذه و بسم‌الله آغاز می‌شود و درود بر پیامبر اکرم و خاندان پاک او.

بحث سبک زندگی قرآن به نقطه‌ای می‌رسد که محبت از ویژگی‌های مهمِ افق قرآنی است و باید بدان رسید. در ادعیه و مناجات‌ها نیز مایهٔ اصلی و عریان، محبت است. در مناجات آمده است که بنده را نیرو نیست از معصیت بگردد مگر آنگاه که خدا به محبت خویش بیدارش کند؛ و چنان‌که خدا می‌خواهد باشد، باید محبت در دلش بنشیند. آن که شیرینی محبت حق را چشیده باشد، پس از خدا چیزی را بر او نمی‌گزیند و جای دیگر نمی‌رود. آدمی جذب کسانی می‌شود و اخلاقش شبیه کسانی می‌گردد که بدیشان محبت دارد. نقطهٔ محبت بسیار تعیین‌کننده است؛ نقطهٔ عطفِ سبک زندگی است نه حاشیه.

در مناجات، زبان دعا صریح است:

«إِلَٰهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلَّا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، مرا نیرویی نبود که بدان از معصیت تو بگردم، مگر آنگاه که مرا برای محبتت بیدار کردی.

و نیز: چنان‌که خواستی باشم، همان‌گونه با محبت در جان نشانده شوم. آن‌که حلاوت محبت را چشیده باشد، پس از خدا چیزی برنمی‌گیرد. این چشیدن، اخلاق و جذب و مسیر را عوض می‌کند؛ آدمی شبیه محبوب می‌شود و از مدار او بیرون نمی‌رود.

علم وهبی در پرتو محبت و حریم تصمیم

در پرتو همین محبت، علم بیش از آنکه صرفاً کسبی باشد، وهبی و موهوبی است؛ و شواهدش در قرآن فراوان. تلاقی با ملک — ملاقات و ارتباط‌های ملکی — در همین فضای محبت رخ می‌دهد؛ هم علم از آن زاییده می‌شود و هم تصمیم. چندان که آدمی در پی دانستنِ «چه باید کرد» است، لازم نیست خود تصمیم بتراشد؛ باید خویش را در حریم و حرمی بنهد که تصمیم در آن زاییده شود — نه آنکه او تصمیم بگیرد، بلکه در آن فرهنگ و حرم، تصمیم گرفته شود.

قصه همان است که چون به اربعین و مشایه برسند، کسی نمی‌پرسد «چه تصمیم بگیرم؟» تصمیم همان است که آنجا نهاده‌اند: پیاده می‌روند، غذا هست، سمت کربلا روشن است. در نجف نمی‌پرسند کدام سو؛ سمت کربلا می‌روند. انسان باید خود را در آن حریم قرار دهد؛ حریمِ تصمیم‌گیری. آنگاه تصمیم چیزی نیست که او بگیرد؛ چیزی است که در حق او گرفته می‌شود. در آن حریم تصمیم‌ها گرفته می‌شود و طبیعتاً علم‌ها نیز رخ می‌نماید.

رادیو را چون بر موجی خاص نهند، نباید پرسید چه باید پخش کند؛ آنکه رادیو را اداره می‌کند همان را می‌پخشد. اگر بر موج تلاوت باشد، تلاوت می‌پخشد. کار آن است که دستگاه را به آن نقطه برسانند. از همین جاست که علم در قرآن با علم در لسان فلسفه و ترغیب‌های رایج تفاوت دارد؛ فرهنگِ خاصی دارد که باید چشیده شود، نه فقط دیده. ذوق کردن و چشیدن غیر از تطلّعِ سطحی است.

خشیت علمای حقیقی؛ سورهٔ فاطر

در سورهٔ فاطر آمده است که خدا از آسمان آبی فروفرستاد و بدان میوه‌هایی مختلف‌الألوان بیرون آورد؛ و از کوه‌ها رگه‌های سپید و سرخِ گوناگون و سیاهِ پرکلاغی؛ و از مردم و جنبندگان و چارپایان نیز رنگ‌ها گوناگون است. همهٔ عالم ظاهری رنگارنگ دارد. ظاهر بدن انسان با دواب و انعام در کنار هم نهاده می‌شود؛ بدن آدمی حتی از بسیاری حیوانات ضعیف‌تر است و با کوه و سنگ نیز قابل‌مقایسه. اما:

«إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ» (فاطر/۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از بندگان خدا تنها دانایان‌اند که از او می‌ترسند؛ همانا خدا عزیز و آمرزنده است.

تنها علما از خدا می‌ترسند. این شأن علم است. تعلیق حکم بر وصف، مشعر به علیّت است: چرا می‌ترسند؟ به‌خاطر علمشان. در فرهنگ قرآن قطعی‌ترین ثمرهٔ علم، خشیت نسبت به حضرت حق است.

«إنما» محصورٌفیه را در پایان می‌نهد: معنا آن نیست که علما فقط از خدا می‌ترسند؛ معنا آن است که فقط علما از خدا می‌ترسند. هر که علم دارد از خدا می‌ترسد. این علم با درس‌خواندنِ مکتبیِ صرف فرق دارد. اگر کسی چیزهایی آموخت و نترسید، خشیت نیافت، وقار و تقوا در وجودش ننشست، در فرهنگ قرآنی جزء علما شمرده نمی‌شود؛ و اگر خشیت الهی در او حاصل شد، عالم است — به علم رسیده است. سوادِ بی‌خشیت، علمِ قرآنی نیست.

شب، سجده و تولید عالم؛ سورهٔ زمر

پیدا کردن علم در فرهنگ قرآن به شب و سجده و تواضع نیازمند است:

«أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ ۗ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ۗ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ» (زمر/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا آنکه در ساعات شب، در سجود و قیام، مطیع است، از آخرت می‌ترسد و به رحمت پروردگارش امید دارد؟ بگو: آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند یکسان‌اند؟ تنها خردمندان متذکر می‌شوند.

اگر میان صدر و ذیل آیه ربط باشد، آنچه عالم می‌سازد حجم کتاب‌های خوانده‌شده نیست؛ سجده و تواضع شبانه است. شب وضعیت علم را رقم می‌زند. تنها اولو الألباب — آنان که از قشر گذشته و به لبّ و مغز رسیده‌اند — این را درمی‌یابند.

اگر این معنا جدی شود، چنان‌که طلبه برای درس برنامه می‌ریزد که چه بخواند، چقدر بخواند، چگونه و با کدام استاد، به مراتب مهم‌تر است برنامه‌ریزی کند کی برخیزد، برنامهٔ شب چیست، چه اندازه سجده و نماز، جعفر طیّار بخواند یا نه، و اگر نرسید چه کند. زیرا می‌داند اگر از اولو الألباب باشد — و اولو الألباب در آیات پایانی آل عمران تعریف دارد — علم را باید از آن زاویه بیرون آورد. ارتباط با استاد و حلقه‌های درس زمینه‌ای است برای نزدیک شدن به فضای علمی؛ اما مسیرِ «نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت، به غمزه مسئله‌آموز صد مدرّس شد» مسیرِ همین افق است که در تمامش برای پیامبر رخ داده. قرآن همین سو را غلیظ می‌کند: تشویق به علم در سبک زندگی مؤمن چگونه است و کدام مسئله را درشت می‌کند؟

اوتوا العلم و هزینهٔ قرب به پیامبر

ادبیات رایج قرآن کلمهٔ «اوتوا العلم» است — کسانی که علم بدیشان داده شده؛ خود سرفصلی است و باید بر آن ایستاد. میان مؤمن و عالم نسبتی هست. در سورهٔ مجادله، آنجا که کسانی بی‌هزینه می‌خواستند خود را به پیامبر بچسبانند و بر اساس هیچ، دور او نرده بکشند و راه را بر دیگران ببندند — نه بر اساس هزینه‌ای که می‌دهند — آیه آمد که در مجالس جا باز کنید تا خدا بر شما بگشاید؛ و چون گویند برخیزید، برخیزید:

«يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ ۚ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» (مجادله/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا کسانی از شما را که ایمان آورده‌اند و کسانی را که علم داده شده‌اند به درجاتی بالا می‌برد؛ و خدا به آنچه می‌کنید داناست.

خدا مؤمن را درجه بالا می‌برد؛ و اوتوا العلم را درجاتی. فضای نجوا نیز از همین باب است. نجوا با رسول هزینه می‌خواهد: پیش از نجوا صدقه دهید. پیامبر خود تهیه‌کنندهٔ هزینه‌هاست و بارهای مسئولیت بر دوش اوست؛ هرکه می‌خواهد نزدیک شود باید هزینه بدهد، نه بی‌هزینه کنار او بایستد و دیوار ضخیم بسازد تا دیگران از حضورش محروم مانند. گاه اطرافیان چنان دیواری می‌کشند که امت از پیامبر محروم می‌شود.

قاعدهٔ عقلایی است: من له الغنيمة فعليه الغرم — هر که غنیمت دارد باید غرامت بدهد. نمی‌شود غنیمت برد و غرامت نداد. کنار پیامبر بودن غنیمت دارد، اما بی‌غرامت نمی‌شود. گاه کسی آنجا هست و هزینه‌ها را متوجه پیامبر می‌کند و فقط غنیمت می‌برد؛ از غرامت خبری نیست.

اوتوا العلم در قرآن دیدنی‌اند: چه مدل‌اند، چه می‌کنند، شبشان چگونه است، هویتشان چیست. کسانی که علم بدیشان داده شده، نه صرفاً کسانی که سواد اندوخته‌اند. این هویت را باید در آیات پی گرفت؛ زیرا علمِ داده‌شده، در افق محبت و خشیت و شب‌زنده‌داری، رکن سبک زندگی قرآنی است.

بدین‌سان محبت، حریمِ زایشِ علم و تصمیم است؛ خشیت علامت علمِ حقیقی است؛ شب و سجده عالم می‌سازد؛ و قرب به حجت بی‌هزینه نیست. اوتوا العلم همانان‌اند که علم را هدیه گرفته‌اند و درجه‌ها یافته‌اند — نه دارندگانِ سوادِ بی‌پروا.

در فرهنگ مشایه، پرسش از «کدام تصمیم؟» بی‌معنا می‌شود؛ مسیر از پیش در حریم نهاده شده است. همین منطق بر علم جاری است: چون جان بر موج محبت و خشیت بنشیند، آنچه باید دانسته شود و آنچه باید کرده شود، زاییده می‌شود. تلاش برای تراشیدنِ تصمیمِ جدا از حریم، غالباً به پراکندگی می‌انجامد؛ چنان‌که رادیوی بی‌موج، پارازیت می‌گیرد نه پیام.

آیهٔ فاطر بدن‌ها و رنگ‌ها را در یک ردیف می‌نهد تا امتیاز را از گوشت و پوست بردارد و بر خشیت بنهد. آیهٔ زمر عالم و غیرعالم را با میزانِ قنوتِ شب می‌سنجد. آیهٔ مجادله مؤمن و اوتوا العلم را در مراتب رفعت از هم جدا می‌کند و هزینهٔ نجوا را به رخ می‌کشد. این سه ضلع، مثلثِ سبک زندگیِ علمی‌ایمانی است.

جمع‌بندی افق علم و محبت

از محبت تا علم وهبی، از حریم تصمیم تا خشیت علما، از شبِ ساجد تا اوتوا العلم، یک رشته کشیده می‌شود: سبک زندگی قرآنی علم را در فضای محبت و خشیت و هزینهٔ قرب می‌جوید، نه در انباشتِ بی‌پروایِ سواد. رادیو باید بر موج حق بنشیند؛ مشایه سمت کربلا را خودش نشان می‌دهد؛ و درجه‌های اوتوا العلم با غرامتِ همراهی با حجت به‌دست می‌آید. سواد اگر خشیت نیاورد، در قاموس قرآن علم نیست؛ و قرب اگر هزینه ندارد، دیوار است نه وصال.

علم در لسان فلسفه و ترغیب‌های عمومی، غالباً به انباشت معلومات و مهارت‌های اکتسابی فروکاسته می‌شود؛ اما در قاموس قرآن، علم با خشیت و محبت و شب‌زنده‌داری گره خورده است. از این رو تشویق به عالم‌شدن در سبک زندگی مؤمن، تشویق به برنامه‌ریزیِ شب و سجده و قنوت نیز هست — هم‌تراز، بلکه مقدم بر برنامه‌ریزیِ صرفِ درس. اولو الألباب کسانی‌اند که لبّ را از قشر بازمی‌شناسند و می‌دانند شبهانه‌های خاشع، کارخانهٔ تولید عالم است.

و اوتوا العلم — آنان که علم بدیشان داده شده — هویت جمعی و تاریخی در آیات دارند. باید دید چه می‌کنند، شبشان چگونه است، با پیامبر چگونه روبه‌رو می‌شوند، و غنیمتِ قرب را با چه غرامتی می‌پردازند. این سرفصل، ادامه می‌طلبد؛ اما شالوده‌اش همین است: محبت، حریم؛ خشیت، علامت؛ شب، مولّد؛ هزینه، شرطِ قرب.

این افق، سبک زندگی علمی را از سبکِ مدرسه‌ایِ خشک جدا می‌کند و مؤمن را به محبت، خشیت، شب و هزینهٔ قرب می‌خواند تا اوتوا العلم شود نه انبارِ الفاظ.

محبت بی‌خشیت به هیجان می‌ماند؛ خشیت بی‌محبت به خشکی؛ و علم بی‌هر دو به انباشت. جمع این سه، سبک زندگی قرآنی در افق اوتوا العلم است.

از مناجات تا مشایه، از فاطر تا زمر و مجادله، پیام یکی است: علمِ محبوبِ خاشعِ هزینه‌پرداز؛ نه سوادِ بی‌پروا.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.