أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم مالك يوم الدين.
صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
صفحه ۴۳۷ رو بیارید.
بحث صفحه ۴۳۷ صفحه ۴۵۹.
صفحه ۴۳۷ تا صفحه ۴۵۹.
خب بحثمون در بخش سبک زندگی قرآن به این نقطه دقیقاً رسید که بحث محبت از اون ویژگیهای مهمه، بحثهای قرآنیه و باید به این نقطه رسید.
در عدیه هم و مناجاتها هم اگر میبینید مایه اصلی عریان بحث محبته.
الهی لم یکن لی حول فأنتقل به عن معصیتک الا فی وقت ایقظتنی لمحبتک.
خدایا من زورش رو ندارم مگر اینکه تو اون رو با محبت بیدار کنی.
فكما اردت ان اکون کنت.
اونجوری که میخوای من باشم باید با محبت، یعنی من رو در دل من محبت بندازی.
اون موقع میبینید که من ذی الذي ذاق حلاوة محبتک فرام منک بعد الله.
کسی که طعم محبت چشیده باشه اون موقع دیگه دیگری رو برنمیداره و هیچ جای دیگهای بر...
نمیشه.
کسی اگه محبت چشیده باشه جای دیگهای نمیره.
دیدیم دیگه خودمون جذب کسایی میشیم، اخلاقمون شبیه کسانی میشه که بهشون محبت داریم.
محبت داریم اتفاق، نقطه محبت خیلی چیز مهمیه، نکته مهمیه.
اون موقع علمه در پرتو اینی که اتفاق میافته، ااا دقیقاً این فضا من گفتم علوم بیش از اینی که بخواد علوم کسبی باشه علوم وهبی و موهوبه.
گفتم بر این شواهد در قرآن فراوانه.
جلسه گذشته راجع به تلاقی با ملک حرف زدیم، یعنی ملاقات کردن با ملک و ارتباطهای ملکی در همین فضای محبت اتفاق میافته و علمه و تصمیمهای ناشی از این اتفاق میافته.
هم علم ناشی از این هم تصمیمهای ناشی از این.
یعنی به عبارتی انقدری که ما دنبال این هستیم که بدانیم چه کار باید بکنیم، شما لازم نیست چه کار بکنید یا چه تصمیمی بگیرید.
به عبارتی شما خودتونو در یک حریم و حرمی باید قرار بدید که اون تو تصمیم زاییده بشود به عبارتی.
نه اینکه شما تصمیم بگیرید بلکه تو اینجا تو اون شرایط و توی این ااا فرهنگ و تو این حرم تصمیم زاییده میشود.
قصه این مونه که شما در حقیقت خودتونو برسونید به اربعین، به مشایع.
تو مشایع در حقیقت کسی نمیگه من چه تصمیمی بگیرم.
تصمیم همین چیزیست که گذاشتن اینجا.
یعنی شما در اونجا دیگه شما تصمیم خاصی نمیگیرید که بالاخره پیاده میرید، غذا هست، شرایط هست، چه وری میرید باز معلوم شما چه طرفی باید برید.
اینجوری نیست که شما مثلاً برید نجف بعد بپرسه من چه وری برم مثلاً؟
خب چه وری؟
سمت کربلا میرن دیگه.
این چه طرفی که کسی سؤال نمیکنه.
شما عملاً شما خودتونو در اون حریم باید قرار بدید.
تو حریم تصمیمگیری به عبارتی.
اون موقع تصمیم چیزی نیست که شما باید بگیرید.
تصمیم چیزیست که در حق شما باید بگیرند به عبارتی.
و توی اون حریم، اون تصمیمها گرفته میشن و طبیعتاً علمها اتفاق میافته.
شما رادیو رو وقتی بندازید رو یه موج خاصی دیگه شما نباید بگید که این باید چی پخش بکنه.
اون کسی که اون رادیو دستشه و داره رادیو رو اداره میکنه ها، اونو داره پخش میکنه.
اگه بندازید رو رادیو تلاوت همون رو پخش میکنه.
دیگه شما نباید بگید که من-- الان باید چی پخش بکنه.
اون داره یه چیزی پخش میکنه.
شما فقط باید برسونیمش به اون نقطه دیگه.
اینجاست که بحث علم در قرآن خیلی متفاوته با علم در لسان فلسفه، لسانهای دیگه که به ترغیب و ترویج علم و همه اینا متفاوت دیگه.
یه فرهنگ به خصوصی مسئله علم داره که حالا با آیات فراوانی میخوایم اینو ببینیم.
یعنی ما داریم ممکنه دیده باشیم تا حالا اینو ولی ذوق کردنش و چشیدنش یه نکته دیگهست.
گفتم چند؟
۴۳۷ ها؟
چهارصد و چهارصد و سی و هفت رو نگاه بکنین.
این آیه بالاخره معروف و مشهور.
ببینید از بیست و هفت نگاه بکنید بیست و هفت و بیست و هشت سوره مبارکه فاطر بسم الله الرحمن الرحیم.
ألم تر أن الله أنزل من السماء ماءً فأخرجنا به ثمرات مختلفا ألوانها که خدا نمیبینی که از آسمان آبی رو نازل کرده که فأخرجنا به ما به اون آب ثمراتی که مختلفا ألوانها ثمراتی رو داریم، داریم که رنگهاشون با همدیگه فرق داره.
ومن الجبال جدد بيض وحمر مختلف ألوانها وغرابيب سود از میان کوهها هم نگاه بکنید یه سری خلاصه رگه های ااا سفیدی و سرخی که مختلف ألوانها وغرابيب سود بعضیاشونم سیاه پررنگ پرکلاغیه اینجوری.
ومن الناس والدواب والأنعام مختلف ألوانه كذلك از مردم و چهارپایان و أنعام و جنبندگان و اینا، اینام در صورت ظاهرش و رنگ ظاهرش مختلف ألوانه كذلك اینام مختلف الألوان رنگهاش با همدیگه متفاوته.
یعنی میخواد بگه همه عالم یه ظاهری داره، رنگبندیش به هر جهت باهم مختلفه.
منتها إنما يخشى الله من عباده العلماء تو این وسط اگر به بدن باشه خب اینا فرق نداره بین ناس و دواب و أنعام.
ببینید ماها رو در کنار همدیگه میذاره.
بالاخره بدن ما با بدن حیوانات مگه چقدر متفاوته؟
یک بدن خیلی هم ضعیفتریه اتفاقا از بسیاری از حیوانات.
با کوهها، با سنگها، با اینها قابل مقایسه ایم.
ولی فقط علمااند که از خدا میترسند.
ببینید این شأن علمهها.
اینا بهش میگن تعلیق حکم بر وصف.
تعلیق حکم بر وصف، تعلیق حکم بر لقب مشعر به علیته.
یعنی چرا میترسن؟
چرا این خشیت درشون هست؟
لعلمهم.
علم در فرهنگ قرآن قطعیترین اتفاقی که رقم میزنه در حقیقت ااا خشیت نسبت به حضرت حقه.
لذا این آیه که إنما يخشى الله من عباده العلماء ببینید که إنما محصور فیه ش.
یعنی حرف حذفی که محصور فیه ش آخرش میاد.
یعنی فقط علما از خدا میترسن نه اینکه علما فقط از خدا میترسن.
معنی-- فرقش معلومه؟
نه اینکه علما فقط از خدا میترسن.
محصور فیه إنما آخر میره.
یعنی فقط علمااند که از خدا میترسن.
یعنی کی از خدا میترسه؟
هرکی علم داره.
ببینید این علم اساسا با این درس خوندنهای مکتبی و مدرسهای ما خیلی فرق داره.
اگر کسی یه چیزایی یاد گرفت، اون سواد داره و نترسید، خشیت الهی پیدا نکرد، برای خدا وقار پیدا نکرد، وقار در وجودش ایجاد نشد، تقوا در وجود او ایجاد نشد، اساسا او در فرهنگ قرآنی جزء علما محسوب نمیشه و اگر خشیت الهی در او حاصل شد، او جزء علما محسوب میشه.
یعنی به علم رسیده به عبارتی.
إن الله عزيز غفور.
در سوره مبارکه زمر اون آیه بی رفته به حوزه و دانشگاه رو که آیه معروفیه و میزنن، آیه نه سوره زمر صفحه چهارصد و پنجاه و نه بیارید.
اینجا از عزیزانی که در حقیقت چیز میذارن، آیات رو میذارن ظاهرا خبری نیست، خوابن.
در حدش اون برخورد داره گفتش.
ببینید [نفس عمیق] میگه گفتیم اینها احتیاج به شب و سجده و تواضع و فلان اینها داره.
پیدا کردن علم احتیاج به این چیزا داره در فرهنگ قرآن.
بسم الله الرحمن الرحیم.
أمن هو قانت آناء الليل ساجدا و قائما يحذر الآخرة ويرجو رحمة ربه قل هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون إنما يتذكر أولو الألباب.
آیا اون کسایی که قانت متواضعند آناء الليل ساجدا و قائما در حالت خاصی از شب سجود و قیام و اینا دارن اظهار تواضع میکنند؟
يحذر الآخرة ويرجو رحمة ربه از آخرت میترسن.
ويرجو رحمة ربه امید به رحمت پروردگار دارند و غیر خودشون مساویاند ایناها.
به عبارتی این تیکهش رو به قرینه حذف کرده.
أمن هو قانت آناء الليل ساجدا و قائما يحذر الآخرة ويرجو رحمة ربه قل بگو هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون عالم با غیر عالم یکیه؟
اگر قائل به ربط باشید بین صدر و ذیل آیه یعنی اون چیزی که تولید علم میکنه و تولید عالم میکنه، "الذین يعلمون" رو با "غير يعلمون" خلاصه تفاوت قائل میشه، نه حجم کتابهاییه که خونده به عبارتی.
این سجده و تواضع شبانه اوئه.
دقیقا.
شب تعیین کننده وضعیت علمه.
"إنما يتذكر أولو الألباب".
این کسایی که أولو الألباباند فقط أولو الألباب به این قضیه متذکر میشوند و این قضیه رو میفهمند.
کسایی که از سطح این غشور خارج شدن، به لب و مغز دارن دست پیدا میکنن، اونا اینو میفهمن که شبه که این چیز رو به آدم میده.
اگر این ببینید جدی شده باشه در وجود شخص، اگه این حرف و حرفای مشابه این که حالا فرهنگهای مختلف قرآن رو در این زمینه بهتون به عنوان یک سبک زندگی مهم به شما نشون میدم.
اگه این مهم شده باشه همون طوری که شخص تمام برنامه تحصیلی رو برای خودش میبنده که من باید این درسو بخونم، یک طلبهای داره فکر میکنه کدوم درسو بخونم، چقدر بخونم، چجوری بخونم، با کدوم استاد بخونم و همه اینا به مراتب، به مراتب، به مراتب، به مراتب مهمتر از این، این است که داره برنامهریزی میکنه کی بلند شم، چجوری بلند شم، برنامه شبم چیه، چقدر سجده کنم، چقدر نماز بخونم، جعفر طیار بخونم یا نخونم.
اگه نماز جعفر طیار نخوندم شبانه چیکار بکنم؟
اگه سجده نرسیدم بکنم چیکار بکنم؟
و از این دست بحثها داره او.
چونکه میدونه اون علمی که او داره به دست میاره اگر أولو الألباب باشه که تعریف داره أولو الألباب در آیات پایانی سوره مبارکه آل عمران، اگر أولو الألباب باشه حواسش هست به اینکه بالاخره علم رو باید از اون زاویه دربیاره و اگر بخواد جزو علما بشه باید اون کارو انجام بده.
کار دیگهای باید انجام بده برای عالم شدن.
بعد ارتباط با استاد و همه، همه این چیزها اونا زمینهایست باز دوباره برای عالم شدن.
یعنی زمینهایست برای اینکه شخص بستر لازم رو پیدا بکنه هی خودش رو به فضای علمی نزدیک بکنه.
فضای علمی همین چیزی که شما میبینید.
میشه این مسیری که برای پیغمبر هست که نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت، به غمزه مسلخ آموز سد مدرس شد.
این مسیر درسته تام و تمامش برای پیغمبر خدا اتفاق افتاده، ولی مسیر همین مسیره که به مکتب نرفت و خط ننوشت اینجوری میشه.
میخوام بگم این طرفش دارم غلیظ میکنم حواستون باشه قرآن رو چه مسئلهای وایمیسته و کدوم مسئله رو غلیظ میکنه و بحث علم در سبک زندگی یک مؤمن که تشویق به علم و عالم شده چجوریه؟
در این زمینه یک ادبیات با ظهور رایجی که قرآن داره بحث کلمه أوتوا العلمه.
یه یکی دو سه جلسهای راجع به همین این کلمه انشالله یه ایستی بکنیم روش و وایسیم ببینیم که این جریان أوتوا العلم خلاصه چیه؟
أوتوا العلم خودش یه سرفصلیست در بحثهای قرآنی.
شما یک نسبتی بین صفحه پونصد و چهل و سه رو بیارید.
یک نسبتی هست بین مؤمن و عالم.
پونصد و چهل و سه.
آیه معروف سوره مبارکه مجادلهست.
آیه یازدهم سوره مبارکه مجادله رو نگاه بکنین.
این آیه قبلاً هم عرض کرده بودم مال اون موقعی که خلاصه یه عدهای کلاً خودشون رو به پیغمبر نزدیک میکردن بر اساس هیچی.
هی میومدن این ور نرده قرار میگرفتن بر اساس نه هزینهای که داره میده، داره نزدیک به جریان پیغمبر میشه، بلکه بر اساس هیچ اتفاقی همینجوری دوست داشتن با پیغمبر سلفی بگیرن.
اینجاست که در حقیقت منع شده از اینکه دور بر پیغمبر رو جوری بچینید که کسی دیگه راه پیدا نکنه.
یه عده صغلیهای پیغمبر بشن با هزینه ندادن یعنی بدون نسبت این اتفاق براشون بیفته.
اینجاست که آیه نازل میشه.
بسم الله الرحمن الرحیم "یا ایها الذین آمنوا نردهها رو بردارید" خلاصه.
"إذا قیل لكم تفسحوا في المجالس فافسحوا يفصح الله لكم".
این محتوایی رو که عرض کردم محتواییست که به این سوره در حقیقت میاد.
اصلاً فضای بحث نجوی که اینجا هست مال همین هست.
"وإذا قيل انشلوا فانشلوا".
اگه گفتند بلند شید برید، برید.
"يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين أوتوا العلم درجات".
"والله بما تعملون خبیر".
بلند شید برید خدا مؤمن رو "يرفع الله الذين آمنوا منكم درجة".
در حقیقت اینجوریه.
خدا یک درجهای مؤمن رو بالا میبره "والذين أوتوا العلم درجات".
خدا أوتوا العلم رو یه درجه بالا نمیبره، به درجات بالا میبره.
"والله بما تعملون خبير".
بعدش هم برای همین داره که اگر میخواید نجوا بکنید با پیغمبر بلند شید بیایید صدقه بدید.
یعنی هزینه بدید.
نجوا با پیغمبر هزینه لازم داره.
باید کسی هزینه بده.
"إذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدي نجواكم صدقة".
یعنی باید صدقه بده، هزینه بده بر اساس هزینههایی که میده نزدیک بشه به، به جریان پیغمبر.
پیغمبر خودش ته هزینه بدنس.
این همه بارهای مسئولیت به عهده پیغمبره.
هرکسی میخواد نزدیک بشه به پیغمبر هزینه بده.
هزینه بده نزدیک بشه.
نه اینکه بیهزینه نزدیک بشه، بیهزینه سلفی بگیره، بیهزینه صغریه، بیهزینه دور و بره.
اتفاقاً پشت سر پیغمبر قائم میشه هزینهها رو متوجه پیغمبر میکنه به جای اینکه متوجه خودش بکنه.
اینجاست که گفتن راه بدید نذارید یه عده خاصی فقط دور و بر پیغمبر باشن.
خود دور و بریا گاهی اوقات چنان دیوارهای ضخیمی رو ایجاد میکنند که ما از حضورش محروم میشیم.
ولی حالا اینجا نکتهش اینه وقتی که بین مؤمن و أوتوا العلم داره یه مقایسهای میشه، مقایسه-- ببینید یه قاعدهای هست، این قاعده عقلایی هم هست.
"من له الغنفة عليه الغرم".
غنیمت هرکسی داره به اندازهش باید غرامت بده.
نمیشه آدما غنیمت ببرن ولی غرامت ندن و هزینه ندن.
هزینه به اندازهی غنیمتیست که شخص داره به دست میاره.
بله کنار پیغمبر بودن غنیمت داره ولی باید هزینه هم بده.
هزینه بده و کنار پیغمبر باشه اشکال نداره.
نه اینکه اونجا هست اتفاقاً هزینهها رو متوجه پیغمبر میکنه.
فقط اونجا هست از غرامت، از غرامت خبری نیست به عبارت فقط داره ااا غنیمتشو میبره.
خب ببینید اینجا بحث أوتوا العلم حالا چون وقتمون به پایان رسیده اون بحث أوتوا العلم رو یکی از بحثهایی که تو قرآن که اینایی که بهشون علم داده شده است.
ببینید اصلاً کلمهش رو نگاه بکنید.
کلمهش اینه کسانی که بهشون علم داده شده است.
اینها یه چیزی دارن، یه ویژگیهایی دارن، یه هویتی دارن.
اینها در قرآن دیدنیان که اینهایی که علم بهشون داده شده است چه مدلیاند، چیکار میکنند، وضعیتشون چجوریه، وضعیت شبانهشون چجوریه.
صلي الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
[صدای محیط]