یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
صبر سهبعدی و قلّهپیمایانه
سخن با استعاذه و بسمالله آغاز میشود و درود بر پیامبر اکرم و خاندان پاک او.
یکی از جدیترین ارکان سبک زندگی در قرآن، صبر است: زندگیِ صابرانه و حرکتی همراه با پایداری. معنای صبر در قرآن صرفاً آن نیست که چون مصیبتی رسید باید تحمل کرد. آنچه از تحمل و مقاومت و استقامت در منطق قرآن میآید، بیشتر ناظر به قلّهپیمایی است. قلّهای هست که رسیدن به آن بیتحمل و مقاومت ممکن نیست. از این رو صبر در نظر قرآن صبری سهبعدی و توحیدیالهی است؛ و از سوی دیگر، صبرِ قلّهپیمایی. قرآن واژه را به سبک خود تملک میکند و آن را کنار توکل و نماز، در بافت تمدنی آیات مینشاند — نه در بافتی صرفاً فردی و مصیبتمحور.
ساحران، فرعون و دعوت موسی
در سورهٔ اعراف، ساحران پس از ایمان میگویند از آنان کینه نمیگیرند جز آنکه به آیات پروردگار ایمان آوردند؛ و از خدا میخواهند صبر را از جانب خود بر ایشان فرو ریزد و مسلمان بمیراند:
«وَمَا تَنقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِآيَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا ۚ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ» (اعراف/۱۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از ما کینه نمیگیری جز آنکه به آیات پروردگارمان، چون به ما رسید، ایمان آوردیم؛ پروردگارا، بر ما صبر فرو ریز و ما را مسلمان بمیران.
این درخواست، درخواستِ صبر توحیدی است. در برابر، ملای قوم فرعون موسی را متهم میکنند که در زمین فساد میکند و فرعون و خدایانش را وامیگذارد. فرعون وعدهٔ کشتن پسران و زنده نگه داشتن زنان میدهد و خود را قاهر میخواند. موسی به قوم خویش میگوید از خدا یاری جویند و صبر کنند:
«قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا ۖ إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۖ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» (اعراف/۱۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): موسی به قوم خود گفت: از خدا یاری جویید و صبر کنید؛ زمین از آنِ خداست، به هر کس از بندگانش که بخواهد به میراث میدهد؛ و عاقبت از آنِ پرهیزگاران است.
این صبر برای رسیدن به اهداف موسوی است: صبر تا وراثت زمین؛ پایمردی تا میراث زمین. این قلّه است — نه صرفاً تحمّل یک واقعهٔ تلخِ شخصی.
دامنه و قلّه؛ روزه بهمثابه بالا بردن کفِّ نفس
روحیات صبرِ جزئیِ دوبعدی — آنکه چون واقعهٔ ناگواری پیش آمد تحمل شود — در منطق قرآن چون بر تمدن مینشیند، دامنه است نه قلّه. اگر از دامنه نیز سخن میرود، آن دامنه برای قلّه تعریف شده است.
روزه از همین شمار است. در روایات ذیل «استعینوا بالصبر والصلاة» صبر به روزه تفسیر شده است. روزه در جاهای دیگر بهمعنای رژیم غذایی نیز هست؛ اما روزهٔ ایمانی برای آن است که کفِّ نفس بالا رود تا در جبههٔ مقاومت و استقامت بتوان به اهداف آن قلّه رسید. رسیدن به مراتب پایینتر ناپسند نیست؛ اما قلّه این است. طراحی آیات چنان است که در حوزهٔ جهاد، ناگهان سخن روزه در میان میآید. چرا در آیات جنگ و جهاد بحث روزه میآید؟ برای آنکه صبر — یعنی بالا بردن کفِّ نفس — مقاومت را بالا ببرد.
مقاومت امروزینِ یمنیها از همین سنخ است: کفِّ نفسشان بالاست؛ از این رو انسانهایی مقاوماند. سخن از صبر و روزه برای آن است که زمین از آنِ خداست و عاقبت از آنِ متقین. هرچه تحمل در موارد گوناگون بالاتر رود، برای پیمودن همان قلّه است. اگر دنیا زده شود و تنها با دنیا کار کند، نمیتواند. در سبک زندگی مادّیِ عادی، اهداف انبیا پیش نمیرود. زندگیهای تجمّلی غالباً با انبیا همراه نمیشوند و آن اهداف را نمیتوانند پیش ببرند.
صبر جمیل و صبر غیرجمیل
وقتی صبر جمیل مطرح میشود، با توکل موج میزند. دو عنصر در آن هست: سهبعدیبودنِ الهی، و تمدنیشدن. این دو افزوده به مفاهیم قرآنی افزوده میشود و استعمال واژه را دگرگون میکند.
در جریان یوسف، چون برادران پیراهن را با خونی دروغین آوردند، پدر فرمود نفسهایشان کاری را آراسته است؛ پس صبری نیکو؛ و خداست یاریخواه بر آنچه وصف میکنند:
«وَجَاءُوا عَلَىٰ قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ ۚ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا ۖ فَصَبْرٌ جَمِيلٌ ۖ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ» (یوسف/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر پیراهنش خونی دروغین آوردند. گفت: بلکه نفسهایتان کاری را برایتان آراسته است؛ پس صبری نیکو؛ و خداست یاریخواه بر آنچه وصف میکنید.
صبر جمیل در برابر صبر غیرجمیل است. صبر غیرجمیل انزوا و خودخوری و تحمّلی افسردهگونه است؛ از دید الهی زیبا نیست. صبر جمیل آن است که مفهوم از حالت دوبعدی به سهبعدیِ الهی درآید: پناه به خدا در برابر آنچه میگویند. یعقوب سمبل گریه نیز هست و چشمانش از اندوه سپید میشود؛ اما گریه در ضربِ صبر جمیل، جزعگونه نیست؛ گریهای است برای رسیدن به امام و منجی خویش، برای رسیدن به آنکه باید بر او سجده برد. گریههای حضرت زهرا سلاماللهعلیها و گریههای امام عصر بر امام حسین علیهالسلام از این سنخِ جمیلاند؛ نه صرفِ گریهٔ دوبعدیِ زمینی.
سطح مقطع دوبعدی در برابر ارتفاع توحیدی
اگر میلهای را بر زمین نهند، سطح مقطع دایرهای دوبعدی پدید میآید؛ این تمثیل صبر دوبعدی است. آنچه مد نظر قرآن است ضربِ همان مفهوم در توحید است تا سهبعدی شود. صبر مفهومی نیست که قرآن از هیچ ساخته باشد؛ در همهٔ دنیا تحمّل مصائب هست و حتی تکنیکپذیریاش بالاست. در فضای مادّی، در کنترل خشم و مانند آن بسیار تکنیک تولید میشود. کمبود تکنیک در فضای ایمانی از آن روست که مفهوم از دوبعدی خارج و سهبعدی میشود: تحمّل برای خدا و برای اهداف عالیه، نه صرفاً واقعهای تلخ که باید «جمع» شود.
در برخی روایتهای داستانیِ معاصر، کنترل خشم با تکنیکهای سطحی نشان داده میشود؛ این تکنیکپذیری در منطق مادّی بالاست و خطر دارد. اصطلاح امروزینِ تابآوری اگر دوبعدی بماند، برای کنترل خشم گاه چنان سرد میکند که همراه خشم، غیرت دینی نیز تقریباً از میان میرود. تابآوری اجتماعی را شاید بالا ببرد، اما غیرت دینی را تضعیف میکند — تا آنجا که آدمی کاری به کسی نداشته باشد و نشستنِ بیدردسر را بر غیرت ترجیح دهد. منطق قرآنی صبر را الهی و تمدنی میخواهد، نه سردیِ بیغیرت.
دو افزودهٔ پایدار مفاهیم قرآنی
دو عنصر به مفاهیم عادی افزوده میشود و کاربرد واژه را عوض میکند: یکی سهبعدیشدنِ الهی و توحیدی؛ دوم تمدنیشدن. قرآن در این ناحیه ایستاده است. روایات لزوماً همیشه در همین افق نمیایستند، اما قرآن چنین میایستد. صبر جمیل و تبدیل مفاهیم عادی به مفاهیم الهیتوحیدی و سپس نشستن آنها در حوزهٔ تمدن، رشتهٔ یکپارچهٔ این فصل است. کار بر روی مفهوم صبر جمیل باید ادامه یابد تا این دو افزوده در جان بنشیند و سبک زندگی از تحمّلِ خشکِ فردی به قلّهپیماییِ توحیدی بدل شود.
بدینسان صبر قرآنی سه چهره دارد: الهی است، قلّهپیمایانه است، و تمدنی. ساحران صبر را از آسمان میطلبند؛ موسی صبر را راه وراثت زمین میخواند؛ یعقوب صبر را جمیل و مستعانبالله میکند؛ و روزه کفِّ نفس را برای همان مقاومتِ قلّه بالا میبرد. هر تحمّلِ دامنهای، اگر از قلّه جدا شود، به سطح مقطعِ بیارتفاع فروکاسته میشود.
تمدن در برابر تکنیکِ سرد
قرآن وقتی از صبر سخن میگوید، بر تمدن مینشیند نه فروتر از آن. اگر دامنهای نیز تعریف میکند، آن دامنه را برای قلّه تعریف میکند. از همین جاست که صبر در کنار توکل و نماز دیده میشود و واژه در بافتی تازه بهکار میرود.
در منطق مادّی، تحمّل مصائب و کنترل خشم تکنیکپذیر است و تولید تکنیک در آن میدان فراوان. اما وقتی مفهوم از دوبعدی به سهبعدیِ الهی درمیآید، تحمّل برای خدا و برای اهداف عالیه است، نه برای جمعکردنِ واقعهٔ تلخِ زندگی بهشیوهٔ سرد. خطر تابآوریِ دوبعدی آن است که برای فرونشاندن خشم، غیرت را نیز فرونشاند؛ اجتماعی آرام اما بیغیرت بسازد. قرآن چنین آرامشی را نمیخواهد. صبر جمیل، گریه را نیز میتواند در خود جای دهد، بیآنکه جزع باشد؛ زیرا جهتِ گریه، رسیدن به حجت و قلّه است نه فرو رفتن در خودخوری.
پس هر جا سخن از صبرِ دامنهای است، باید پرسید: این تحمّل کدام قلّه را خدمت میکند؟ اگر قلّه وراثت زمین و عاقبت متقین باشد، روزه و کفِّ نفس و مقاومت معنا مییابد. اگر قلّه نباشد، آنچه میماند سطح مقطعی است بیارتفاع — دایرهای بر زمین، بدون ستون توحید.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.