ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 020

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

تولّی و تبرّی به‌عنوان رکن سبک زندگی

سخن با استعاذه و بسم‌الله آغاز می‌شود و درود بر پیامبر اکرم و خاندان پاک او.

در سبک زندگی قرآنی نکته‌ای هست که بحثی مفصل می‌طلبد: تولّی و تبرّی. تولّی نسبت به امام و تبرّی نسبت به دشمنان، برای انسجام درونی جامعهٔ اسلامی از ارکان دینداری است و از عوارضِ فرعیِ سبک زندگی به‌شمار نمی‌رود. آنجا که در برخی ادارات پرچم آمریکا را از زیر دست و پا برمی‌دارند، نشان می‌دهد این معنا گاه عارضه‌ای فرعی پنداشته شده، نه رکن. نقطهٔ آغاز این فصل، صفحهٔ سیصد و سی و پنج قرآن و سورهٔ حج، آیهٔ بیست و هفت است؛ جایگاه حج و مناسکش سر جای خود محفوظ است، اما اینجا سخن از کارکرد تمدنی حج است.

حج به‌مثابه مظهر تولّی و تبرّی

سورهٔ مبارکهٔ حج حج را فراتر از مناسک فردی می‌نهد. حج مکانی است برای کنگرهٔ عظیم اسلامی:

«وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ» (حج/۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در میان مردم به حج بانگ برآور تا پیاده و سوار بر شتران لاغر، از هر راه دوری، نزد تو آیند.

به ابراهیم فرمان می‌رسد که در میان مردم اعلان حج کند تا همگان در جایی معیّن گرد آیند. نکتهٔ دقیق در «یأتوک» است: نزدِ تو آیند — نزد امام، نه نزد خشت و گلِ خانه. اجتماع باید پیرامون حجت باشد، نه پیرامون بنای بی‌روح.

ادامه می‌فرماید:

«لِّيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ ۖ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ» (حج/۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا منافع خود را مشاهده کنند و نام خدا را در روزهای معلوم، بر آنچه از چارپایان روزی‌شان کرده، یاد کنند؛ پس از آن بخورند و بینوای فقیر را اطعام کنند.

اگر آیات حج در کنار هم دیده شوند، سهم بزرگی از بحث تولّی و تبرّی به‌دست می‌آید. تبلور امامت و برائت — یعنی همان تولّی و تبرّی — سلطانش در حج است؛ حج مظهر تولّی و مظهر تبرّی است و انسجامی می‌سازد که جای دیگر به این غلظت فراهم نمی‌شود.

چه کسانی دعوت امام را پاسخ می‌دهند

آیه تصریح می‌کند: «رجالاً» — پیاده‌گان؛ و «علی کلّ ضامر» — بر شتر لاغر. «ضامر» در اینجا شتر لاغرِ مردنی است، نه شتر لاغرِ چابکِ تفاخر. پاسخ دعوت امام را طبقات ضعیف و متوسط می‌دهند؛ آنان که با پای برهنه یا مرکب نحیف از هر درّهٔ دوری می‌آیند. زراندوزان و چاق‌چله‌ها گاه حج می‌روند، اما پاسخ امام را نمی‌دهند — حجّ خود را می‌روند و کاری به امام ندارند. این نکته‌ای تعیین‌کننده در میان است.

از این رو نباید پنداشت تولّی همهٔ جامعه را یکسان گرد امام جمع می‌کند. تلاش بیهوده برای چسباندن خواصِ سنگین‌بار به محور امامت، غالباً راه را از تودهٔ مؤمن منحرف می‌کند. مخاطبِ اصلیِ تولّی همان پابرهنگان و لاغر مردنی‌هایند.

نامهٔ پنجاه و سهٔ نهج‌البلاغه: عامه و خاصه

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نامهٔ پنجاه و سهٔ نهج‌البلاغه می‌فرماید: محبوب‌ترین کارها نزد والی باید میانه‌ترین در حق، فراگیرترین در عدل، و جامع‌ترین برای خشنودی رعیت باشد؛ زیرا خشم عامه رضای خاصه را پایمال می‌کند، و خشم خاصه با رضای عامه بخشودنی است.

سپس می‌فرماید هیچ‌یک از رعیت بر والی، در فراخی سنگین‌بارتر، در بلا کم‌یارتر، از انصاف گریزان‌تر، در خواهش پافشارتر، در عطا ناسپاس‌تر، در منع عذرناپذیرتر، و در مصائب روزگار کم‌صبرتر از اهل خاصه نیست. در برابر، عمود دین و اجتماع مسلمانان و عُدّه در برابر دشمنان، همان عامهٔ امت‌اند — پابرهنگان و روستاییان و طبقات متوسط. سمع و میل والی باید با ایشان باشد؛ و آن یکانِ خاصه را چندان نباید تعظیم کرد.

این همان منطق تولّی است: گردآوردن امت دور امام برای تودهٔ مؤمن است، نه برای راضی‌کردن خواصِ پرهزینه.

بُعد اقتصادی حج و منافع دین و دنیا

تولّی حتی به کارهای اقتصادی می‌رسد؛ همهٔ کارها در آن مرکز می‌تواند سامان یابد. آیهٔ «لیشهدوا منافع لهم» و نیز آیهٔ بقره گواه است:

«لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُوا فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ ۚ فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ ۖ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ» (بقره/۱۹۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر شما گناهی نیست که فضل پروردگارتان را بجویید؛ پس چون از عرفات کوچ کردید خدا را در مشعر الحرام یاد کنید؛ و او را یاد کنید چنان‌که هدایتتان کرد، و اگرچه پیش از آن از گمراهان بودید.

در ایام حج یکی از کارهای واجب و بسیار لازم، کار اقتصادی است؛ برخلاف فهمی که حج را از اقتصاد جدا می‌پندارد. چنان‌که در حاشیهٔ مجامع جهانی تیم‌های اقتصادی قرارداد می‌بندند — هرچند آن مجامع تحت قیمومت طاغوت زمان‌اند — سازمانِ حقیقیِ امت در حج شکل می‌گیرد. اگر تحت قیمومت امام باشد کارکرد می‌یابد، و اگر امام نباشد همان کارکرد نیز از میان می‌رود.

تیم اقتصادی باید در کنار دستگاه حج باشد؛ در محضر امام، و در فلسفهٔ طواف و کعبه، مسلمانان با یکدیگر قراردادهای اقتصادی ببندند تا جبههٔ متحد اسلامی از حیث اقتصادی تقویت گردد. ترک این کار به خرابی بلاد می‌انجامد. عنصر تولّی، چسباندن امت دور امام است — حتی در اقتصاد.

در علل الشرائع آمده است که از امام صادق علیه‌السلام پرسیدند: علّتی که خدا بندگان را به حج و طواف بیت مکلف کرد چیست؟ حضرت در پاسخ، آفرینش و مشیت الهی و طاعت و مصلحت دین و دنیای بندگان را یاد کرد؛ تا یکدیگر را بشناسند و تجارت از بلدی به بلد برند، و مکاری و جمّال سود برند، و آثار رسول خدا شناخته شود و اخبار بلاد رد و بدل گردد. و فرمود اگر هر قومی تنها بر بلاد خویش و آنچه در آن است تکیه می‌کرد، هلاک می‌شدند و بلاد خراب می‌گشت و جلب و ارواح — کالاها و سودها — فرو می‌افتاد.

پس هم امر دین و هم امر دنیا باید آنجا شکوفا شود. «لیس علیکم جناح» در اینجا صرفاً نفیِ گناهِ خشک نیست؛ گاه معنای ترغیب دارد — چنان‌که در آیهٔ قصر نماز در سفر نیز «لیس علیکم جناح» به‌معنای جوازِ بی‌اهمیت نیست، بلکه حکم را می‌گشاید. «منافع لهم» را نیز نباید فقط منافع دنیا شمرد؛ دین کامل هم منافع دین را دارد و هم منافع دنیا. اگر منافع دنیا یکسر کنار گذاشته شود، دین ناقص می‌ماند.

بدین‌سان تولّی و تبرّی رکن سبک زندگی‌اند: حج مظهرشان است، مخاطب اصلیشان تودهٔ مؤمن، و دامنهٔشان تا اقتصاد و انسجام تمدنی امت پیش می‌رود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.