ددرس‌گفتارها

السلام علیکم و رحمة الله.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم وبہ نستعين وصلى الله على سيدنا محمد وآله الطاهرين.

جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشتگان، ذو الحقوق، پدر، مادرمون، معلمان و اساتیدمون، امام شهیدمون.

الفاتحه ما الصلوات.

[سرفه] خب موضوعی رو که عزیزان امر کردن که من یه مقداری راجع بهش صحبت بکنم [سرفه] موضوع مهم تاب آوریه [سرفه].

اما قبل از پرداخت به این موضوع مجدداً این یک موضع‌گیری اِممم برای شناخت صحنه که چه صحنه ای داره اتفاق میفته و ما وضعیت خودمون رو چجوری باید انطباق بدیم با همچین صحنه ای.

این نکته رو [سرفه] باید مکرر یادآوری کرد که اگر انسانی، مجموعه ای نعمت‌های الهیشو نبینه خدا محروم می‌کنه از دیدن نعمت‌های بعدی.

اتفاق بزرگی افتاده انصافاً.

یعنی ابرقدرت جهان واقعاً به یه حدی به زانو دراومد.

اون کسی که اِممم سه روزه می‌خواست مسئله رو حل بکنه دیگه.

با دنیا هم همینجور برخورد می‌کنه و نتیجه هم می‌گرفت.

حالا رو موضع تاب آوری عرض خواهم کرد [سرفه].

خب پس از چهل روز بله خسارت خوردیم، خسارت زدیم ولی چیزی که نشکسته اراده مردمه.

اینی که بابت مذاکراتی از روز جمعه حالا یک آتش‌بسی اعلام شده انقدی که با بینات میشه حرف زد، با بینات.

میشه حرف زد این است که ما باید ببینیم که آخرین دستورات رهبر انقلابمون چیه.

اگر اون آخرین دستورات داره میره جلو، خب داره میره جلو دیگه.

یعنی برابره با موازینه.

چون که جبهه نفاق اگر ما نگرانش هستیم و نگرانی به حق هم وجود داره، همه دنیا از جنگ می‌ترسن ما از صلح کلاً می‌ترسیم به واسطه وجود جبهه نفاق.

جبهه نفاق یک خاصیت و ویژگی خیلی روشنی که داره همینه "وإذا قيل لهم تعالوا إلى ما أنزل الله وإلى الرسول رأيت المنافقين يصدون عنك صدودا".

وقتی که دعوت بشن به قرآن یعنی معارف و اون محور معارف که میخواد اینا رو روی زمین تطبیق بده، رسول عنوانش در قرآن که اگر می‌بینید حضرت امام میگن ولایت فقیه همان ولایت رسول الله هست.

منظورشون این نیست که فقیه مثلاً رسول الله که نه، منظورش این است که این یه صندلی‌ایه که رو همین صندلی نشسته به جهت ولایت‌های تشریعی، نه به جهت ولایت‌های تکوینی.

البته این صندلی، صندلی مؤیدی هست.

این هست در روایات ما هم هست که کسی که بر این صندلی بنشینه موفقٌ مسددٌ.

خیلی هم طبیعیه این آدم موفق مسدد باشه.

مثل این می‌مونه که من بارها این مثال رو عرض کردم.

یک رئیس جمهوری قبل از اینکه رئیس جمهور بشه یه چک یه میلیاردی هم بعید بود بتونه بکشه.

ولی وقتی که رئیس جمهور میشه این صندلی یه سری پول دستشه، لایحه بودجه رو این میده، هزار همت، هزار همت تخس می‌کنه.

این مال چیه؟

مال صندلیه.

کسی که رو این صندلی نشسته باشه، به حق هم نشسته باشه که آنچه که دیدیم همین بود.

ببینید معنای ولایت معنای رهبری نیست.

رهبری یا leadership این تو همه جای دنیا هست، تو حکومت‌های سلطنتی هم هست.

اما ولایت یه عنصر دیگری درش گنجونده شده که در معنای رهبری گنجونده نشده.

برای همین است که اصل پنج و اصل پنجاه و هفت قانون اساسی ما معرفی که کرده ولایته، معنی ولایت و امامت امت.

کلماتی که انتخاب کرده کلمات مهمین.

بله، اصل صد و ده عنوان رهبری رو گفته.

رهبری یعنی این که تسلط.

ولی معنای ولایت معنای تسلط نداره فقط.

تسلط بخشی از اونه.

برای همین است که ما در قرآن ولا سه تا معنا داره.

یکی معنی محبت داره، یکی معنی نصرت داره و یکی معنی سرپرستی داره.

با اینکه کلمه که کم ندارن ولی اینا رو با یک کلمه گفتن به خاطر اینکه اینا در امتداد همدیگه‌ست.

این معنای ولایت واقعاً همین جوری محقق شد.

شما باز آره این خاطره رو می‌تونم بگم که شب نوزدهم وسط اون گریه‌ها و اشک‌ها وقتی که اعلان شد، اتفاقی که افتاد یک عشق و حب برآمده‌ای از کسایی بود که اصن اِاِممم اسم ایشون هم شاید نمی‌شناختن، نمی‌دونستن این معلومه معنای ولایت محقق شده.

یه بچه، یه زن خانه‌دار، یه کاسب، یه حوزوی، یه دانشگاهی، مردم عادی، کسایی که تصویر ایشون رو ندیدن، صدای ایشون رو نشنیدن و این‌ها یهو می‌بینید که دارن ابراز محبت می‌کنن.

این معنای، معنای ولایت اتفاق افتاده.

اون چیزی که شاخص جریانه، شاخص جریان خود این جایگاه رسوله که وقتی که میگن معارف میگن آره باشه معارف باشه.

"وإذا قيل لهم تعالوا إلى ما أنزل الله وإلى الرسول" این صندلی "رأيت المنافقين يسدون" از این صندلیه سدودا.

یعنی منافقین رو می‌خواید بشناسید با معارف نمیشه شناخت.

با این صندلی و نسبت گیریش با این صندلی میشه منافقو شناخت.

لذا فرمانی که رهبر معظم انقلاب داده، اون فرمان من کاری به این کتک‌شی‌های اینجوری ندارم.

این به اون گفت، اون به اون گفت، این اینجوری، اون اونجوری اینا.

من به این بحثا کاری ندارم.

یه فرمانی بوده، این فرمان ملتی که هوشیاره و مبعوث شده و در صحنه است، این ملت رصدگر این اجازه هم نخواهد داد.

این خیلی حرف جدیه.

اینو بدانید قبل از جنگ و اینا.

مردم چیزی که مردم که میگیم دقت بفرمایید چون به هر حال جلسه تا حدی خصوصیه اینو بدونید مردم که میگیم منظورم حلقه سخته و هسته سخت نظامه.

چونکه این اشکال ممکنه پیش بیاد بگن که آقا مگه چند درصد مردم الان تو خیابونن دارن یه جوری فریاد می‌زنن؟

مثلا ده درصد، پونزده درصد.

این که نشد مردم که.

این بسیار بحث مهمیه تو بحث حکمرانی، نه.

اون چیزی که مهمه در بحث مردم هسته سخت نظامه.

از اونجا مردم تعیین میشن.

یک فلشی رو تصور بکنید.

این فلش یه بدنه ای داره، یه سری داره.

اون سرش با توجه به اینکه خیلی هم کوچیکه تعیین کننده جهت فلشه.

این سرشو بکنید بذارید اونور کل این فلش جهتش عوض مردم به معنای همین توده مردمی که تو رای گیری هستن، این همه این هشتاد میلیون نفر آدم.

اینا اون تنه فلشن.

اونی که جهت فلش رو تعیین می‌کنه اون سر فلشه.

برای همین است که در آیات قرآن اینجوری گفته.

گفته که "ومنهم الذين يؤذون النبي ويقولون هو أذن" یه سری از این منافقین رو میگه که اینا اذیت می‌کنن پیغمبر رو و میگن که پیغمبر گوشه یعنی می‌شنوه.

پیغمبر خوش باوره.

اینا نمی‌دونن این توی در حقیقت چیز پیغمبر افتادن، تو تله پیغمبر افتادن.

میگه "قل أذن خير لكم".

این خوش باور بودن برای خودتون بهتره جامعه.

به خاطر اینکه این بیاد بیرون، بیاد بیرون، بیاد بیرون خودشو نشون بده.

اگر درون داخل باشه مثل یک جوشیه که اگه زودتر بهش بربرید برمی‌گرده تو خون.

اتفاقاً شرایط سخت و حوادث باعث می‌شود که منافق به واسطه رواداری او بزنه بیرون.

بزنه بیرون.

یعنی وقتی که میزنه بیرون شما بهش اجازه و فرصت میدید قابل شناسایی میشه برای همه.

چونکه یه موقع پیغمبر، پیغمبر میگن "فلتعرفنهم بسيماهم ولتعرفنهم في لهن القول" تو از لهن القول می‌فهمی ولی مردم که نمی‌فهمن که.

مردم چجوری باید بفهمن؟

مردم باید بر اساس همین فضا دادن بفهمن.

یعنی بزنه بیرون خودشو نشون بده.

این حبابی که تو این بتن هست ما عمرانی‌ها یکی از کارایی که معروفه می‌کنیم ویبراسیونه دیگه.

[زنگ خوردن موبایل] توی تکانه ها این حباب ها میزنه بیرون.

خب؟

وگرنه حباب اگر داخل چیز بمونه و فضایی پیدا نکنه بتن رو پوک می‌کنه.

خب؟

این باید یه ویبراسیونی بشه.

اصلاً تکانه ها کلاً مال اینه دیگه.

یه ویبراسیونی بشه این حباب از داخله.

یعنی یه چیزی که سنگ نیست ولی ادای سنگ درمیاره تو بتن.

خب؟

یعنی داره ادای سنگو درمیاره، سنگ نیست.

یه لباس حق می‌پوشه و حالانکه باطله.

این باید بزنه بیرون.

"قل أذن خير لكم" بعد این، این تیکشو دقت کنید.

"يؤمن بالله ويؤمن للمؤمنين ورحمة للذين آمنوا" خیلی مهمه.

پی-- در حقیقت پیغمبر اعتمادش به چیه؟

"يؤمن بالله" یکی به خدا.

"يؤمن للمؤمنين" مؤمنین یعنی اون هسته سخت.

اعتماد ب-- برای بقیه مردم چیه؟

"ورحمة للذين آمنوا" برای بقیه رحمته.

یعنی اعتمادش دیگه به اون نیست.

این یه چیز طبیعی هم هست که شما یه هسته سختی باید داشته باشید.

اینا بارو تحمل می‌کنن.

اصل بار رو اینا تحمل می‌کنن.

بله، بقیه باید اون چسبندگی، پیوستگی درست کنن.

باز به قول ما عمرانی‌ها بتن می‌دونی که یه درشت دانه داره، درشت دانه‌ها تحمل می‌کنن بار رو.

بار بتن رو درشت دانه‌ها تحمل می‌کنن.

ریزدانه‌ها کلاً چسبندگی رو مراعات می‌کنن.

یعنی دارن اینو تبدیل می‌کنن به یه نظام چسبنده در حقیقت.

وگرنه شما همینجوری بردارید یه سری شن رو بریزید با سیمان و آب و فلان اینا یه چیز به درد نخوریه.

نه مردم مهمن [سرفه] منتها من-- بار اصلی کار رو مردم تحمل می‌کنن.

همینایین که تو خیابونن.

اینا هسته سختن.

اینجا هم دیگه فرق نمی‌کنه.

اینجا این نکته‌ای که میگم یخورده با دقت گوش بدید.

قرآن یه دعوی داره.

قرآن دعوش اینه که شما اون عنصر مبارزه با طاغوت رو بیار بالا.

این کسایی که حول ولی دور مبارزه با طاغوت جمع میشن اینا باهاشون ما وحدت داریم.

برای همین است که دقیقا هم تو سوره مبارکه بقره هم در سوره مبارکه آل اِم-- مائده همینه.

این ان الذین آمنوا والذین در حقیقت و النصارى و الصابئین اینا، اینایی که میگه اینا همشون خوبن، اینا به واسطه وجود مبارزه با طاغوت میگه خوبن.

اینا جمع میشن دور هم دیگه یه وحدت واقعی داره شکل می‌گیره.

لذا حالا کسایی که مثلا فرض فرمایید که امروزه نسبت به فض-- فضای بی‌حجابی و مثلا بدحجابی این کسایی که دارن میان توی راهپیمایی موضع سخت می‌گیرن، این واسه تذکر معمولی میده.

ما هم نمی‌خوایم بگیم این حکم خدا نیست.

ولی خدا نصارا و مجوس و این‌ها رو قبول کرده حول این محور.

دقت بکنید.

اونی که آیات حجاب در جنگ نازل شده بله، آیات حجاب، حجاب و بی‌حجابی قرار بوده وحدت‌شکن باشه.

قرار بوده پارازیت باشه.

یعنی دشمن از مبارزه رو در رو پشیمان شده.

اومده یه پرونده ویژه درست کرده به ضد خانواده برای همون تاب آوری که عرض کردم کرد، این پرونده رو به عنوان یه پرونده ویژه آورده.

خلاصه هر چیزی که اون یکی نیست که مثلا بگی که هر-- میگن گردی که گردو نیست که.

این اتفاقا این موضوع تاب آوری حالا چون کسی می‌خواد تذکر بده، می‌خواد تذکر نده این‌ها، ولی اینی که الان این حکم خدا پس باید وگرنه، نه اینجوری نیست اتفاقا.

خدا مجوس رو حول این قضیه تحمل کرده.

ما سنی شیعه بودن برامون اهمیتی نداره دیگه حول این محور.

برای همین سنوار، حنیه برای ما خودی محسوب میشن.

شیعه انگلیسی بیخودی، انجمن حجتیه بیخودی.

یعنی مثل این کسایی که یه خط کش دستش که اصن معارف رو نمی‌دونن هی میگه فلسطینی‌ها سنی‌ان.

نمی‌دونم اونا شیعه، انجمن حجتیه هی میگن یابن الحسن که اینم فایده‌ای نداره.

ببینین نصرت فایده داره.

شما حتما در جریان کربلا این عبارت‌ها رو شنیدید دیگه گفتن این انساب الاشراف بلاذری نقل می‌کنه میگه در حادثه کربلا یه گروه که خب حسینی‌ها بودن اینجا بودن.

یه گروه هم که یزیدی بود اونور بودن.

یه تپه‌ای در یک فاصله‌ای بود که میدان رو می‌دید.

این تپه معروف شد بعدا به تپه ندبه.

یه عده علاقه‌مندان به ابی عبدالله بودن که در اون تپه ندبه داشتن برای مصائب ابی عبدالله گریه می‌کردن با یه عدد بالایی و دعا می‌کردن که اللهم منصور الحسین.

حالا الان شما میگی همچین چیزی مهمه؟

اینا اصن، اصن اینا معاقبن.

شما وقتی که حسین داره فریاد می‌زنه شما نمی‌تونید این کارو بکنین.

چه دعاییه شما داری می‌کنی؟

خب حالا چون بیاد وسط صحنه.

لذا وقتی که پدیده‌ای به نام مبارزه با طاغوت میاد، سنی شیعه که برداشته میشه هیچ.

این به معنای این نیست که ما شیعه بودنمون دلیل نداره.

خدا رحمت کنه، خدا ما رو رحمت کنه.

حضرت آقا من یه موقعی خدمتشون بودم.

ایشون مثلا روی صندلی مثلا حالا بلا تشبیه نشسته بودن.

من اینجا بودم، یکی سائل این بغل اینجا بود.

من اینو تو پدر امت هم گفتم.

گفتم می‌خواید پخش کنین، می‌خواید پخش نکنید برنامه زنده نیست که.

یه کسی بریش گفتش که این دست‌روی‌های فاطمی اینا تا دهنش خشک نشده حضرت آقا گفتن من مخالفم، من مخالفم.

این غسل‌ها رو فشار ندید.

ببینید یعنی چی؟

یعنی ما در مبارزه با طاغوت همون جوری که امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین از خون سید-- سیدت النسا العالمین تمام گذشت از خون سیده زنان عالم تو مبارزه با طاغوت برای اسلام.

نه اینکه ما شیعه بودن اون مبنا نداره، اتفاقا مبنا داره خوبم داره.

ولی ما با اینا کنار میایم، با مجوس هم کنار میایم.

وقتی که ولایت اقامه می‌شود، این خیمه اقامه می‌شود، ما با مجوسش کنار میایم.

تو قرآن داره با نصاراش کنار میایم.

نصارایی داریم شهید دادن، شهیده، این شهید نصارا.

بعضی فکر می‌کنن این لزوماً مسلمون شده رفته شهید شده.

نخیر، این نصارایه که شهید شده، اون سنیه که شهید شده.

مهم اقامه است.

اغا-- اقامه بیاد بالا درد و بلا اون بخور تو سر اون یکی که هی دنبال مهدویت می‌چرخه.

صحنه‌های واقعی که باید الان توش شرکت بکنه نمی‌کنه.

بعد زبان در کام کرده به حساب اینکه مثلا به چند تا روایتی که معنیشم نفهمیده، اون هفده تا روایت معروف وسائل که خروج به سیف قبل قیام قائم مثلاً درست نیست و اینا.

هیچی بله ما خروج به سیف نمی‌کنیم و نمی‌جنگیم و فلان اینا.

مثلاً به یه بهانه واهی.

با این قرآن رو چیکار بکنیم؟

دیگر روایات رو چیکار بکنیم؟

حالا عرضم اینه که بر اساس بیانات نه کدکشی، بر اساس بیانات.

منطق مشخصه، دستورات هم مشخصه.

اگر غیر این پیش بره ملت شریف مبعوث شده به سرعت متوجه می‌شه.

مثلاً فرض بفرمایید حرف اینه دیگه، حرف اینه که آقا باید تنگه هرمز فلان جور بشه، باید تنظیم‌گری بشه.

حرف اینه که پایگاه‌های نظامی آمریکا از این منطقه باید جمع شه.

حرف اینه که دقیقاً موضوع غرامت باید مسئله‌ش حل بشه.

حرف ایناست دیگه.

اینا بوده تو اون ده بند هم موضوعش همینا بوده.

ما الان نه march می‌زنیم، march پیروزی می‌زنیم، نه این حالتی که بعضیا گرفتن که مثلاً انگار مثلاً یک شکستی.

نه، چه شکستی؟

این چه چیزیه که بالاخره یه پایان بندی رو که قاعدتاً پایان بندی موقت.

ببینید ما جنگ‌مون با دشمن تمام نمیشه.

ولا یزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم ان استطاعوا.

اینکه واضحه جنگ که به پایان نمی‌رسه که.

ولی یه اینتر می‌زنن یا نه؟

شما بالاخره ولی مهم اینه که شما اینتر رو کجا می‌زنید.

مهم اینجاست وگرنه یه کتابو از سر که نشون نمی‌کنم از سر تا ته که.

حالا پاراگراف داره، فصل داره، چی داره اینتر می‌خوره.

دیدید بعضی از این کتابایی که اینتر رو بد جا زدن یا فایل‌هایی که مثلاً آدمو گیج می‌کنه.

نمی‌دونم چیکار مثلاً رفت کجا الان چه بحثی شروع شد.

الان اینا [خنده] یهو می‌بینی مثلاً مال قبلش بوده.

اینتر زدن درستش مهمه که آقا این فصل رو به عنوان یک فصل جمع‌بندی کردیم، ملت جمع‌بندی کرد.

این اینترش هم به والعاقبة للمتقین اینتر خورد، هجومی هم اینتر خورد.

این چیز، چیزی نیست که ما هی گزارش شکست ازش میدیم و هی توی چیز دارن.

خب یه ملت بصیر مبعوث شده خب اینا رو نگاه بکنن.

ضمن اینکه مذاکره داریم تا مذاکره.

من بار، بارها این نکته رو، یکیش همون برجام و اینا بود که قرآن همینو میگه.

میگه که لا تهنوا وتضيعوا السلم از سر هوانخواری نرید توی...

یعنی کلاً رفته بده بره.

حرفای ولی و شروط ولی رو میذاره کنار.

خب این یه مذاکره‌ست.

یه مذاکره هم مذاکره بود پس از بیعت رضوان بود.

اینم مذاکره بود.

منتها مراتب فتح مبین بود.

ناشی از جنگ هم بود.

اینش مهمه.

ناشی از بیعت بود.

یعنی ببینید ما اگر این مقدار بفهمیم که اونجایی که داریم نتیجه می‌گیریم حتی تو میز مذاکره ناشی از جنگ داریم نتیجه می‌گیریم.

یعنی جنگ داره دست ما رو باز می‌کنه.

برای اینکه شما یه مذاکره عزتمندانه بکنی باید بجنگی.

بعد وقتی که نشستی پای میز مذاکره همین مقدارش البته ما که به دشمن واقعاً اعتمادی نیست.

من تو همون پاد-پادکستی که کردم من، اون گفتم، گفتم من اصلاً در همین دو هفته‌ش هم فکر نمی‌کنم [خنده] چه اتفاقی می‌افته.

ولی یعنی به هم می‌خوره.

بالاخره دشمن که وای نمی‌ایسته که نگاه کنه.

ببینه ده بندی که مثلاً ما اصلاً باور نکردنی بود این ده بند.

مثلاً اصلاً نمیگم قبول کرده، اصلاً مبنای مذاکره از اول چیز عجیبی بود.

من باب این فرمایش امیرالمؤمنین که الحذر کل الحذر من عدوک بعد صلحہ ربما قارب لیتغفل.

خب آقا دشمن نزدیک می‌شه یه غافلگیر بکنه.

باید این غاف-- لذا میگن فکن-- فخذ بالحذر واتهم فی ذلک حسن الظن.

این دوراندیشی رو نگه دار حسن ظنت هم متهم بکن.

الان با یک بدبینی کامل همه با بدبینی کامل رصد بکنن، خیابونم رها نکنن، تو خیابونم نجنگن با همدیگه.

که دقیقاً دشمن همین رو می‌خواد.

دشمن همین رو می‌خواد.

حالا من تو همون تاب آوریه یه چند کلمه‌ای راجع به این قضیه عرض می‌کنم.

بیانات رو نگاه بکنیم.

تو بیانات کاملاً واضحه.

بیانات هم حرف رهبر معارف فقط نیست.

اون خواست رهبر اونجایی که معلومه خواستو گذاشته وسط صحنه، اونجا ما اینو پیگیری می‌کنیم.

ضمن اینکه جبهه مقاومت دیگه ماست.

جبهه مقاومت یه خواست جدید نیست.

اینو از قبل از جنگ با امنیتی‌ها هم صحبت می‌کردم.

اونا هم به همین جمع‌بندی رسیدن که همینی که در اصل یازده قانون اساسی ما اومده که انا ذهی امتکم امة واحدة شما یه امت واحده هستید بر اساس امت واحده باید بجنگیم.

حزب‌الله لبنان بخشی از بدن ماست.

خب لذا محور مقاومت اینجوریه.

بزنه باید بزنیم.

این چیز وگرنه این ملت مبعوث شده ش-- سایز حرفای قبلی بهش نمی‌خوره.

ببینید این حرف مهمیه.

شما مثل اینکه یه ترقی استخون تركون بزرگ شد.

وقتی که بزرگ شد چون لباسای قبلی به تنش نمیاد، به تنش بخواید بکنید نمیاد.

لذا این خیلی باید واضح باشه برای همین هسته سخت که ما اگه داریم برای لبنان می‌جنگیم، برای امت واحد اسلامی داریم می‌جنگیم.

نه برای خودمون داریم می‌جنگیم.

لبنان هم برای ما می‌جنگه و واقعاً حال من لبنان زیاد میرم دیگه.

لبنان واقعاً شخم خورده اون تیکه‌های ظاهریش و اینا.

اصلاً قبل از این ماجراها.

واقعاً آکار وایسادن این جوانان غیور لبنان.

گاهی اوقات هم می‌بینید توی معادلات وارد میشن.

بعضاً دلخورم میشنا از اینکه ماها دیر وارد میشیم یا وارد نمیشیم و اینا دلخورم میشن، حقم دارن.

حالا دیگه مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز.

ولی، اِممم وایسادن برای دفاع از امت اسلامی دارن می‌جنگن، بیخ گوش اسرائیل‌اند و دارن می‌جنگن.

اینا اینجا جای داره که ماها امتی نگاه بکنیم این دیگه تعرض به خودمونه.

تعرض به لبنان نیست.

دیگه این شعار نه غزه، نه لبنان، نمیدونم جانم فدا ایران.

اینا اصلاً تاریخ مصرف این شعار گذشته.

لااقل هسته سخت باید این حرفا رو بدونه.

اگرم هسته سخت داره کار خودش و حرف خودشو میزنه دیگه بقیه حرفی برای گفتن باقی نمیگذارن.

عبارت این هسته سخت خیلی مهمه که امروز هم در خیابان و اینا هم پر کرده.

یه صلواتی برای من بفرستید.

قاعدتاً باید بدیم.

اگه ندیم کار بدی کردیم، کار اشتباهی کردیم.

یعنی اگر ما جواب حمله به لبنان رو ندیم گرچه که گفتن که میدیم، ولی اگر کلاً حمله به لبنان رو جوابشو ندیم دقیقاً یک لکه ننگی در پرونده این قیام هست خیلی واضحه.

بله خیلی خب ما [خنده] میبینید ببین من که عرض بکنم ما مارش چیز نمیزنیم که حالا فردی بفهمه.

ولی علی الحق و علی الانصاف چیز نکنیم این اتفاقی که تا حالا ایستاد و تمام فرماندهان خودشون رو در معرض شهادت گذاشتن.

اینم که الان ظریف وسط صحنه، اصلاً ظریف این جوی استیک دستش نیست.

فقط اتفاق بدی که میتونه بیفته اینه که یه سری عزم‌های دیگران رو خراب کنه و اینا اصلاً این دسته، این دسته بازی دست ظریف نیست اصلاً ها.

اون کاره‌ای نیست اصلاً.

منتها به هر حال بله، اون پیام‌ها پیام‌هاییه که اختلال روانی ایجاد میکنه تو یه عده‌ای و اینا هم میشن مرجفون.

برخورد با مرجفون رو من دفعه قبل گفتم خدمتتون برخورد با مرجفون برخورد سنگینیه، خیلی سنگینه.

باید خلاصه دهن این‌ها رو برد کارواش و یه حمد و سوره‌شون رو یه دور درست کرد.

من بیانات امامم خوندم یه موقعی خدمتتون.

مرجفون وسط صحنه جنگ نه اینکه ما اجازه نمیدیم، هیچ جای دنیا اجازه نمیدن.

هیچ جای دنیا تو وسط جنگ ارسال خبر نمیدونم عزم ملی رو شکوندن فلان اینا سخت‌ترین برخوردها رو میکنن.

اینجاست که اینو دیگه جای خویشتنداری ما نمیذاریم.

باید یه برخورد سنگین بشه.

نه با اون مثلاً چهار تا پهلویچی خیلی بی‌ربط.

اونا اصلاً عددی نیستن.

نه ولی یه کسایی مثل ظریف و روحانی و اینا واقعاً ما-- و بعدش وقتی شما می‌بینید برخورد محکم ملت انجام میشه، همین رئیس دانشگاه تهران دیدید که دستی رو کشید دیگه.

یعنی دیگه البته به پرونده این‌ها باید بعد از جنگ رسیدگی بشود.

اینم از خواسته‌های ملته.

حالا یه نکته‌ای هم باز در همین عرض بکنم.

ببینید موضوع تاب‌آوری که موضوع بسیار مهمیه.

می‌دونید که اصل این بحث عمرانیه اتفاقاً.

Resilience دقیقاً این موضوع فیزیکیه.

دقیقاً موضوع تاب‌آوری.

Resilience یا تاب‌آوری که بعداً اومده توی فضای علوم اجتماعی و تبدیل شده به پدیده‌های علوم انسانی و تاب‌آوری یک اجتماع و اینا، یک معنایی داره این، یه مؤلفه‌هایی هم داره.

مؤلفه‌هاشو دقت بکنید بهش.

خب اینو همه جای دنیا هم براشون مهمه بحث می‌کنن تو همه...

اولاً به معنای زنده ماندن اینجوری نیست.

به معنای تاب‌آوری به معنای این است که حالت برگشت‌پذیر بتونه داشته باشه و بتونه تحمل برگشت‌پذیر بکنه.

این حالت تاب‌آوریه.

من اول یه وجه مایز جدی رو بگم که توی ما هست و تمام دنیا.

بارها اینم عرض کردیم ما یه مؤلفه سومی داریم که اون مؤلفه سوم ارتباط به بالاست.

این همون چیزیست که بقیه ندارن.

وگرنه صبر رو همه دارن.

ولی [آیه قرآن] اینو ندارن.

یعنی شما صبر کن و صبرت نیست مگر اینکه بزنی تو شارژ خدا.

بزنی تو شر-- شارژ بالا.

اینو خب ندارن.

وگرنه صبر کردن، تحمل کردن، خودخوری کردن، انفعالی‌ش، فعال‌ش هر جوریش بگیری همه جای دنیا دارن.

این یکیشو ندارن.

اتفاقاً این یکیش نقطه مایزی شده برای ما که پیشبینی‌پذیری ما رو از بین برده.

کسی نمی‌تونه ما رو پیش‌بینی کنه با منطق خودش.

یه دوستی داریم یه موقع می‌گفتش که من خدمت آقای لاریجانی بودم، شهید علی لاریجانی اون آدم دانایی بود واقعا.

خب همه چی رو بالاخره دنیا رو دیده بود، فلسفه میدونست، حاکمیت رو میدونست.

ایشون میگفتش که این جمله خیلی طلاییه ها.

میگه غ- غربیا همه چیز رو فرموله کردن، همه چیز رو.

یعنی شما پزشکی رو فرموله کردن، اقتصاد رو فرموله کردن، مهندسی رو فرموله کردن، فرهنگ رو فرموله کردن، علوم اجتماعی رو فرموله کردن.

همه چی رو فرمول دارن براش.

حتی روانشناسی و روانپزشکی و فلان.

می‌بینید قشنگ flow chart داره همه چی و فرمول داره براش.

حتی تغذیه موضوعش براشون فرمول دارن.

همه اینا فرمول دارن.

ایشون میگفتش که تنها جایی که نتوانستند فرموله بکنن انقلاب اسلامیه.

انقلاب اسلامی رو نتونستن-- اصلاً نمی‌دونن این چه پدیده‌ایه که یهویی مثلاً یه هشتاد ساله میشه رهبرش و بعد جوونا مثلاً میرن کل زیر علمش مثلاً چی می‌خوام، بعد مثلاً یهویی واکنش‌های عجیب غریب نشون میده.

این یکی ان-- نه انقلاب‌ها، انقلاب‌ها رو هم فرموله کردن.

تو کتاب‌های دقیقاً خودشون نگاه کنید همه چی فرمول دارن.

دیکتاتوری‌ها اینجورین، نمی‌دونم دموکراسی‌ها این مدلی‌ان.

انواعش-- انواع مختلفی دارن و همه اینا معلومه چیه.

این چیزی که معلوم نیست چیه انقلاب اسلامیه.

یعنی هر چقدر میرن مؤلفه هاشو بکاوند چون تو دو بعد می‌چرخن، مؤلفه سومش رو متوجه نمیشن.

مؤلفه سوم و تأکید بر مؤلفه سوم، اون رمز اصلی-- این مایه‌ش رو اول بگم.

یه مایه جدی داره.

شما ببینید همه از مردن می‌ترسن.

ولی ما از مردن نمی‌ترسیم.

خب چه عجیبی‌ها!

مثلاً تو دنیا همه مثلاً دوست دارن نمیرن، ولی ما دوست داریم بمیریم.

اوه!

[خنده] مثلاً یه مرگ تاجرانه مثلاً می‌بینی اصلا این حالت رو؟

اصلا این فضا رو دقت کنین.

فرماندهان ما ضمن اینکه دارن کار می‌کنن همش نگران اینن که نکنن تمام شه و ما شهید نشده باشیم.

ببینید اینو و این مدل رو نگاه کنید.

دنیا رو در حقیقت هشتاد ساله نه-- ندیدن.

ببینید این یه حرف مهمیه که انقدر تکرار کردیم انگار فکر کردیم که مثلاً دیگه مهم نیست.

قرآن میگه "فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ وَمَنْ يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ سَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا" خیلی حرف بزرگیه.

کی کلاً میره مقاتله فی سبیل الله بشه؟

کسی که فروخته باشه دنیا رو.

این هشتاد سالو فروخته باشه به زندگی ابد.

این می‌تونه بره.

این میره مبارزه می‌کنه.

بعد مبارزه‌ش چیه؟

خب حالا "فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ" آقا چه فرقی می‌کنه برای این؟

خب؟

یعنی میره که بزنه منتها چه فرقی می‌کنه حالا؟

تا تهش شهید می‌شه دیگه.

او قل، قل "هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ" میگه شما چی راجع به ما فکر می‌کنین؟

مثلاً دو تا چیزه، دو تاشم برا ما خوبه.

می‌جنگیم، خلاصه می‌میریم، سازش هم نمی‌پذیریم.

می‌جنگیم یا پیروز می‌شیم یا در هر صورت شهید می‌شیم دیگه و همش ما کار خودمون رو انجام میدیم.

"وَمَا نَتَرَبَّصُ بِكُمْ".

بله.

"قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَمَا نَتَرَبَّصُ وَإِلَّا أَنْ يُصِيبَكُمْ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا".

ما برای شما انتظار چی می‌کشیم؟

یا اینکه عذاب می‌شین با دست ما یا دست خدا.

"قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ".

حالا شما انتظار بکش ما هم ببینیم چی می‌شه.

دقیقاً.

ببینید این خیلی مهمه ها.

آخر سوره حدید یه عبارتی داره که مترجمین نوعاً اشتباه ترجمه کردن.

ترجمه کردنشون اشتباه است به دلیل اینکه این فرهنگ پیشبینی ناپذیریشو متوجه نشدن.

آیه ش اینه، معروفه.

"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ".

شما بیایید تو میدون خدا دو سهم از رحمت میده.

سهم رحمت دنیا میده، آخرت هم میده.

تا اینجاش "وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ" براتون نورانیتی قرار میده که حرکت می‌کنید.

"وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ".

خب حالا اینجوری میاید و تو صحنه و نتیجه می‌گیرید دنیوی و آخرتی تا چی؟

"لَعَلَّ، لَعَلَّى يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَلَّا يَغْدِرُوا عَلَى شَيْءٍ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَأَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ".

برای اینکه اهل کتاب نفهمن، نه اینکه تا اهل کتاب بفهمن.

میگه ما دیگه معادله‌ایه، این معادله باعث می‌شه "لَعَلَّى يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتَابِ" برای اینکه اهل کتاب دیگه نمی‌تونه بفهمه.

اصلاً نمی‌دونه شما دارید رو چه معادله‌ای حرکت می‌کنید.

نمی‌تونه اینو بفهمه.

اینو گفتن "لَعَلَّى يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتَابِ" مترجمین ترجمه کردن.

حالا من یادمه فکر کنم یکی درست ترجمه کرده بود.

یه ترجمه-- یه موقع حساس بودم راجع به-- ولی اونم یادم رفته کیه.

یه ترجمه انگلیسی هم دیدم درست ترجمه کرده.

"لَعَلَّى يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتَابِ" گفتن نه یعنی تا اهل کتاب بفهمن، نه که تا اهل کتاب نفهمن.

یعنی تا دشمن یه کاری بکنه، یه کاری باید با دشمن بکنی که نمی‌تونه تو رو تحلیلت کنه.

از تحلیل دشمن خارج شدی.

چون فرض بکنین یه نفر شهید می‌شه، میره جزو مدبرات امر قرار می‌گیره خب چیز عجیبیه دیگه.

یعنی میره میشه خلاصه جزو مدبرات امری که داره در این عالم تاثیر میذاره.

این از بین که نمیره که.

مثل ملائکه میشه.

قرآن هم اینجوری میگه.

حالا مفصل و میگه شبیه ملک میشه.

لذا تاثیر میذاره.

جزو سلسله مراتب تاثیر میشه.

لذا اینجوری نه-- نیست که از گردونه رقابت‌ها مثلا خارج میشه.

مثلا اینجوری نیست.

میره در حقیقت جزو مدبرات امری از ناحیه بالاتر اقدامش رو انجام میده.

این همون حالت تحلیل ناپذیری ماست.

لذا هر چقدر به بعد سوم خودمون توجه بکنیم خیلی مهمه.

یعنی بحث آخرت، آخرت گرایی، جریان حق باطل، مبارزه حق با باطل.

اینا اون ادبیات منحصر به فرد ماست که داره برای ما چیز درست میکنه، تاب آوری درست میکنه که بعدش اصلاً همینه که اون ادبیات منحصر به فرد ماست.

لذا هر چقدر معنویت، هیئت، نمیدونم آخرت، دنیا نمیدونم همه اینها، میبینید که طرف عاشقانه میره که شهید بشه.

مبارزه میکنه و دوست داره شهید بشه.

با این چه چیزی؟

امام شهید ما گریه میکنه که کاش من شهید شم.

ببینید اینا و اون خون شهید باعث رمز پایداری چه و چه میشود.

لذا داریم اگر رو عناصر دو بعدی تاکید میکنیم حواسمون به این بعد سومه باشه.

اینه که ما رو خیلی متمایز کرده که میبینید زیر این همه فشار، فشار اقتصادی و، و، و اینا، این ملت باز دوباره میان بیرون داد میزنه طرف چیکار میکنه؟

یعنی یه آرمان رو داره جلو میبره.

همین وجود آرمان‌ها و آرمان رو هر چقدر شما ضعیف بکنید، اتفاقا بعد سوم رو آوردید پایین.

مثلا طرف داره مبارزه میکنه برای اینکه حق در عالم گسترده بشود.

مهدویت نمیدونم ما مقدمه جریان مهدویت باشیم.

اینو، این اون بعد سومی که قابل تأکیده.

و اما یه چند تا از این بعدها پایینش رو هم عرض بکنیم.

البته واقعا از جماعت اندیشه ورز توقع هست که ماب‌العزای نهادی اینا رو هم دنبال بکنند.

چونکه یه حرفی اگر همینجوری رو هوا بزنیم به عنوان معارف وقتی میخواد بچسبه به زمین واقع، ماب‌العزای نهادی نداشته باشه توصیه اخلاقی میشه بیشتر.

خب.

یعنی توصیه های اخلاقی در میاد از آب.

لذا ما توقع داریم از واقعا اندیشه ورزان دوره پساجنگ رو بتونن به لحاظ همه چیش تعریف جدید بکنن.

اگه تعریف نکنیم و بریم خیابون شعار میدیم ها ولی واقعا اندیشمندان میشینن اینو تعریف بکنن.

ببینید ما این انقلابمون اگه از انقلاب پنجاه و هفت بالاتر نباشه پایین‌تر نیست.

تو انقلاب پنجاه و هفت همه انقلاب کردن.

اتفاقی که افتاد تموم که شد، پیروزی که حاصل شد حوزه چه کار کرد؟

Almost nothing [خنده] یعنی شد درس‌ها همون درس‌ها، استادا همون در-- استادا، متون همون متون، مباحث همون مباحث اصلاً هیچ.

یعنی اصلاً انگار هیچ اتفاقی در این کشور نیفتاده.

باز دوباره همون مکاسب، همون رسائل، همون کفایت، همون چیز.

شما بگی حالا الان برای چیز جدید خودمون رو آماده کردیم؟

خیر.

یعنی یه آرایش جدیدی گرفتیم به خودمون؟

نه.

دانشگاه چی کار کردن؟

اونم یه دو سال موقت تعطیلش کردن بعد دیدن نه فعلا مرد این میدون نیستن ها ولش کردن و باز دوباره الان پس از این دانشجو میره سر کدوم کلاس؟

با کدوم استاد؟

با کدوم متن؟

با کدوم چیز؟

اینا مهمه.

اگه همون درسه، همون استاده، همون متنه، همون کنشه، همون، همون خوابگاهه، همون.

اگه همینه باز دوباره میبینید ما ماب‌العزای رو زمینیشو پیدا نکردیم.

یکی از اموری که همیشه تو خود همین بحث تاب آوری، تاب آوری توی عمرانیش اینجوریه.

من عمرانیش بگم بعد تطبیق میدم.

عمرانیش جسم سخته، انعطاف پذیریه که ترک نداشته باشه.

نه جسم سخته مثل فولاده، اینجوری نیست.

نه یه جسم شلیه که چیز انعطاف پذیریش مثلا شله، مثلا چیز مثلا ژله‌ست یا مثلا مثل مومه.

مثلا اینجوریه.

اینا اینجوری هم نیست.

ترک هم نباید داشته باشه وگرنه تو نقطه ترکش چیز میکنه، تنش بالا میره میشکونه اونا.

این یه سری لاستیک دیدید که لاستیک‌های چیزی پلاستیک‌های فشرده‌ست گاهی اوقات برای لقمه‌های چیز میذارن اینا، این پلاستیک‌های فشرده رو.

اینا جنسش همینجوریه.

یعنی هم محکمه هم انعطاف پذیره.

باید انعطاف پذیر باشه و هم ترک نباید داشته باشه وگرنه ترک اگه ایجاد بشه توش باعث چیز میشه، باعث ایجاد تنش میشه، از بین میره.

همه اینا قابل تطبیقه اتفاقا.

این resilience که گفتم تاب آوریه تو عمرانه و تو فیزیکه این الان حتی آسفالت‌ها رو میخوان اینج-- یعنی آسفالت‌ها اینجوری درست میکنن که تو ترمزها و فلان و رو گرمی و اینا بعد recovery میکنه خودشو.

به معنای اینه که یک نوع به قول این زبون نجسی adaptinging توش وجود داره.

یه نوع انتخاب پذیری توش وجود داره که میتونه خودشو برگردونه به حالت قبلی برگردونه.

ببینید مثلاً فرض بکنید که موضوع شکاف، اون ترک، شکاف اقتصادی که همه جای دنیا می‌بینید این تاب آوری میاد پایین.

یعنی موضوع عدالت، عدالت اقتصادی، عدالت آموزشی، عدالت پزشکی.

شما وقتی که می‌گید شکاف طبقاتی، شکاف طبقاتی اتفاقاً تاب آوری میاد پایین.

این کاملاً واضحه.

اگه یه عده باستیل هیلز بسازن، یک عده‌ای باید تو سطل زباله یه چیزی جمع بکنن این تاب آوری میاد پایین.

لذا اقتصادی که توش عدالت جدی‌تر بشه، نه آزادی، آزادی اقتصادی.

اینم دو تا روشه.

من نمی‌خوام بگم از این روش کلاً حالا بیاییم مثلاً سوسیالیست مثلاً مارکسیست اینجوری بشیم.

ولی موضوع عدالت اولین آیه‌ای که توی سر تیتر قانون اساسی ماست همین «لیقوم الناس بالقسط» مهم‌ترین وصف حضرت مهدی عدل مشتهره.

یعنی کلاً چه کار می‌خوان بکنن؟

می‌خوان عدل مشتهر باشه.

خب شما با این اوضاع اقتصادی که توش شکاف اقتصادیه ممکنه همه به لحاظ اقتصادی پایین باشن، همه به لحاظ اقتصادی متوسط باشن، اینا.

اینطوری نیست همه به لحاظ اقتصادی مثلاً بالا باشن.

البته اگر استفاده از دنیاشون بالا باشه این خودش تاب آوری رو میاره پایین.

تو یکی از عناصر تاب آوریه.

اگه می‌بینید روزه و همه این چیزا هی انفاق و روزه و فلان این تو آیات جنگ و اینا میگه چون می‌خواد انعطاف پذیری رو یه مقداری چیز بکنه، مانورهای انعطاف پذیری می‌خواد بده که طرف کمتر استفاده از دنیا رو کم-- انقدر توصیه به اینه که شما از دنیا استفاده نکنید، قارونی استفاده نکنید.

این تاب آوری رو میاره پایین.

ببینید تو آمریکا ما الان رفیقامون از تو آمریکا میگن اینا بدبخت شدن.

خود-- میگه ما بدبخت شدیم.

چرا؟

به خاطر اینکه بنزین سی درصد رفته بالا.

میگه زمین گیر شدیم.

میگه زمین گیر شد بنزین سی درصد رفته بالا.

ما اصلاً برامون خنده‌ست مثلاً این چیزا.

خب، انقدر مانورهای سنگین داشتیم که خب، یعنی خود وجود مانور، ببینید ثبات همیشه، اون ملتی که می‌خواد بجنگه باید مانور داشته باشه.

من نمیگم این بی‌کفایتی رو بذاریم جای مانورها.

اما خود وجود مانورهایی توی نظامی که می‌خواد بجنگه و برزمه و فلان اینام، اینا براش مهمه.

شکاف طبقاتی، شما باید اقتصاد اگه همینی باشه که باز دوباره میشه دانشکده اقتصاد شریف، اگه همین باشه خب باز دوباره همین میشه.

یعنی یه دوره ای ما انقلاب می‌کنیم، به یه دستاوردی می‌رسیم، آخرش اقتصاد میشه همینی که تو شریف دارن درس میدن.

خب این اصلاً مبناش شکاف طبقاتیه.

یعنی شکاف طبقاتی رو آزاد می‌دانه.

کنترل بازار رو غیرمجاز می‌دانه.

خب، خب اگه این باشه خب میشه همین موضوع.

یعنی تاب آوری، ما الان نون اون بعد سومه رو خیلی وقت‌ها داریم می‌خوریم‌ها.

نون اون بعدو داریم می‌خوریم.

بعد سومو داریم.

لذا وجود هرگونه شکافی، شکاف‌های مذهبی و گسل‌های مذهبی رو فشار دادن این تاب آوری رو میاره پایین.

حتی پدیده نفاق اینو بدونید طبق همین توضیح که دادم پدیده نفاق پدیده‌ایست مثل ویبراسیون می‌مونه برای اینی که تاب آوری رو ببره بالا.

یعنی حباب رو خارج بکنه تاب آوری بره بالا.

اتفاقاً برای اینه، نه اینکه بخواد ما رو به جون همدیگه بندازه.

لذا اون عنصر وحدت که «ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم» که قبلش چیه؟

«أطيعوا الله ورسوله ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم» خب.

یعنی رو اون محور شروع کنید با همدیگه نزاع نکنید دیگه، رو اون محور.

پس نزاع، شکاف یکی از این عناصر.

یکی از عناصر مهمش تو بحث تاب آوری وجود در حقیقت ااا واحدهای کوچیکه.

من یه مثال بزنم واحدهای کوچیک محلی این تاب آوری رو به شدت میاره بالا که باید تاکید کنیم اتفاقاً در دوره.

شما ببینید تسبیح دیدید چرا انطباقش با همه حالت زیاده؟

اینجوریش می‌کنی هست، بازم بیاریم می‌گیم تسبیحه، می‌ذارید تو جیبتون تسبیحه.

این به خاطر اینه که تقسیم شده به واحدهای کوچیک.

چون تقسیم به واحدهای کوچیک شده انعطافش میره بالا.

ضمن این که هویت خودشو حفظ می‌کنه، انعطافش میره بالا.

الان ببینید ما الان تو برق چرا انعطافمون بالاست؟

تو شبکه توزیع چرا تاب آوری‌مون بالاست؟

چون به واحدهای خرد تقسیم شده.

اگرم شما سه تا نیروگاه داشتید فرض کنید میشد این کارو کرد تو این کشور پهناور.

خب یکیشون می‌زد یک سوم برق شما می‌رفت.

چرا این اتفاق نمیفته؟

من نمیگم لزوماً یه عقلی پشت سر قضیه بوده ها، ولی واقعاً اگرم عقلی بوده واقعاً دمشون گرم که اینو تقسیم کردن به واحدهای کوچیک.

یا مثلاً فرض فرمایید در بحث‌های توزیع‌های مویرگی ما همینجوریه.

شما حتماً ممکنه این کشورای مثلاً اروپایی، آمریکایی رفته باشید اصلاً بقالی و سبزی فروشی محلی ندارن که.

یه مغازه‌های مثل شهروند ما بزرگ دارن میرید مایحتاج خودتون رو از اونجا می‌خرید دیگه اینی که شما شبکه محلی توزیع مویرگی دارید باعث شده که مردم چیز نشن وگرنه حمله می‌کردن همین مردم به همین که مغازه‌های بزرگ.

هم میره تو مغازش می‌بینه که هم مغازه محلش می‌بینه جنس هست، شیر هست، دستمال کاغذی هست.

ببینید اینام چیزای مهمیه.

لذا وجود نظام NGOای و محلی خرد تو محلات، در حول مساجد و، و در حول جاهایی که معناداره این نظام شکل بگیره و خرد و کوچیک، هیئت‌های کوچیک.

اون هیئت بزرگ مثل مساجد جامع می‌مونه.

اون خوبه‌ها.

ولی گاهی اوقات ما بارها هم به عزیزان گفتیم هیئتی که هیئت‌های خرد رو چیز بکنه، جلسات خرد رو به حاشیه ببره.

می‌بینید هیئت ده هزار نفر این اون تاب آوریه نیست.

تاب آوری مال هیئت‌های صد نفره‌ست، مال هیئت‌های پنجاه نفره‌ست، مال رفاقت‌های دو، دو رمیه، مال کوه رفتنای با همه...

نظام NGOایه.

این نظام NGOی تو قرآن تحت عنوان اشیره ازش یاد شده.

نظام هسته‌های کوچیک مثل خانواده و این.

لذا اگر می‌خواد تاب آوری با-- بره بالا باید به هسته‌های خیلی کوچیک، کوچیک، کوچیک تبدیل بشه که بعد این هسته‌ها بتونن در کنار همدیگه یه کار بزرگ رو ببرن جلو.

مثل این چیزای فراکتالی نمی‌دونم دیدید دیگه.

فراکتالی همین جوریه دیگه.

مدل فراکتالی.

یه نکته‌ی دیگه هم عرض بکنم دیگه وقتتون رو بیش از این نگیرم خیلی زمان گرفتیم.

نکته بعدشم این نکته‌ست که شما بحث استقامت، است-- شکافو گفتم، اون چیزم گفتم، اون بحث ریز شدن رو بهتون عرض کردم که مثلاً مطلب خود صبر و استقامته.

استقامت کردن و صبر کردن و تو مانورهای صبر و استقامت شرکت کردن گاهی اوقات کمتر خوابیدن، کمتر خوردن، تحمل کردن و بعد ارتباط با همدیگه‌ست.

شما یکی از چیزایی که تو تاب آوری میگن همینه.

میگن کسایی که رفیق ندارن اینا تاب‌آوری‌شون میاد پایین.

تو جمعی دقیقاً خودشون نمی‌تونن بی-- پیدا کنن.

این آیه‌ی پایانی سوره مبارکه آل عمران یه نگاه بذارید.

اینجا مفصل‌شو توضیح میده.

"یا ایها الذین آمنوا اصبروا وصابروا ورابطوا واتقوا الله لعلكم تفلحون" یعنی هم عنصر صبر رو میگه هم عنصر مصابره رو میگه.

هی به همدیگه تکیه دادن.

این عنصر تاب‌آوری رو می‌بره بالا.

انشاالله که اندیشمندان عزیز برای آینده‌ی پساجنگ تعریفات جدید بدن وگرنه این لباس دیگه لباسی نیست که به تن ملت مبعوث شده بره.

بره همه زشتی‌های او دیگه بیرون می‌زنه.

بچه بزرگ شد دیگه.

حتی دیگه نمیشه گفت آقا همون کاری که تو جنگ کردن، اونایی که سنشون اندازه منه یادشون هست و بزرگ‌تر از منن.

بعد از جنگ گفتن کیش، کیش، جا، جا همه برید خونه‌هاتون دیگه تموم شد.

ما خودمون حتی نهادهای انقلابی مثل جهاد، جهاد سازندگی تعطیل شد، کمیته امداد سازمانی شد، حساب صد امام یه جور دیگه شد و اون.

یعنی نهادهای انقلابی سازمان شد.

بعدشم به همه گفتن آقا تشریف ببرید خونه‌هاتون دیگه تموم شد دیگه.

این ملت دیگه تو خونه‌هاش نباید بره.

صداوسیما چجوری میشه؟

بله.

نه ممکنه رفته، رفته با یه ادبیاتی ببرن.

ببین من نمیگم این یعنی اینکه همینجوری برن تو میدون انقلاب باز دور شعار بدن.

منظورم اینه که نسبت به صداوسیما بگه آقا صداوسیما هر جوری که اون پخش می‌کنه، نه اینجوری نیست.

خودش باید تولیدات بده.

اصلاً به صداوسیما فشار بیاره بگه آقا دو تا شبکه بذار برای مردم.

چند تا شبکه هست داره حاکمیت رو روایت می‌کنه، روایت عمومی حاکمیته، اشکالی هم نداره.

ولی یه چند تا شبکه بذار برای مردم.

مردم دقیقاً این وسط مهمن.

ما همین الانشم د-داریم دعواش رو با صداوسیما می‌کنیم که آقا همه رو نکن روایت عمومی حاکمیت، همه‌ی شبکه‌ها روایت عمومی حاکمیت.

برای همین چیزش میاد پایین، مخاطبش میاد پایین، مرجعیتش از بین میره.

باید سردر دانشگاه تهران یه چیزی باشه.

مثلاً سیا-- فرض کنید سیاست خارجه بحث‌های مهمش تو سردر دانشگاه تهران انجام میشه.

مردم میان، نخبگان میان حرف می‌زنن.

اونجا هم فضا دیگه هی دیگه پرچم تکون دادنی نیست که.

آقا توش میان حرف بزنن.

سیاست خارجی چی بیان جواب بدن.

یعنی لزوماً هم نبریم تو عمق.

این که باید با یه کارته دان...

نه آقا مردم مگه مردم مبعوث نشدن؟