د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵
دارای متن همگام
آغاز جلسه؛ دو محور بحث
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۳۴:۵۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۷ سرفصل
## آغاز جلسه؛ دو محور بحث
۰:۰۰
و کلِ آن مذاکرهٔ بهاصطلاح نرم، در دخان چنین است. رسول کریم آمد و همهٔ «نرمی»اش این بود:
۰:۴۸
## خطرِ حقپنداریِ معادلات دنیوی
۱:۰۹
## عملیات هلیبرن و نصرتِ نادیدنی
۳:۱۸
## سورهٔ فتح و آتشبس حدیبیه؛ تنها مذاکرهٔ یادشده
۶:۴۸
## فرعونِ عصر؛ بالا بردن نصاب فسق
۱۲:۵۵
## روایت خوشبینانه و بدبینانه؛ دو مدل شاگرد امام
۱۳:۱۵
## نبود صلح در قاعدهٔ نبرد حق و باطل
۲۵:۰۷
و آیهٔ بیست و پنج:
۳۰:۲۴
## ساختار ولایت فقیه و التقاط با ساختارهای غربی
۳۰:۴۷
## گاو بنیاسرائیل؛ وقتی «شد حق» با منطق خودمان
۳۹:۲۸
## بدر در انفال؛ احقاق حق نه فقط کاروان تجاری
۴۰:۴۱
## بدا؛ نه شلختگی قواعد
۵۰:۴۱
## محور ولی فقیه؛ خوشبین و بدبین؛ جهاد تبیین
۱:۰۱:۴۳
## بیناتِ رهبر؛ خط قرمز مذاکره
۱:۰۷:۴۰
## چلهٔ کلیمی؛ میقات موسی و سلوک شب
۱:۱۴:۱۶
## زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام
۱:۲۸:۱۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
God is the aim. صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهر.
اللهم صل علی
محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اتش عهدی با ارواح تکریم شهدا، روح مطهر امامان گذشتهمان،
روح پدر و مادرمان، معلمان و اساتیدمون، امام شهیدمون.
الفاتحه ما السلامة.
اللهم صل علی محمد و
آل محمد و عجل فرجهم.
بحث امروز دو تا بحث مطرح میکنم.
این یه بحث یه ربع آخر راجعبه این چله کلیمیه که
بحث مهمیه به هر حال
در جبهه جهاد اکبر باید
یعنی کسی میخواد جهاد اصغر رو درست انجام بده
در جبهه جهاد اکبر هم
آلانه شرکت بکنه.
اتفاقاً به خاطر همین بحث که ما
منشأ و ریشه کارمون با مبارزه حق و باطله.
یک بحث مبنایی که در بحث سیاست
خارجه هست در قرآن که با همهی بحثهای سیاست خارجه متفاوت و متمایز میشه.
برای همین است که برخی از عناصر ارکان
و قواعد سیاست خارجه رو نداره مثل مذاکره.
همچین چیزی وجود نداره توش.
ااا این به خاطر اینه که از یه پارامترهای دیگهای داره
وام میگیره و بهره میگیره.
چون اینجوریه اینو ما فکر نکنین حالت تندروی
جریان مبارزه حق و باطل
اگر به مبارزه حق و باطله، اگر نه به مبارزات دیگهای،
مبارزات صنفی، مبارزات نمیدونم کشورها با همدیگهست اینا،
این قاعده ای در قرآن نداره
و قرآن هم مسئولیتی نداره راجعبه اینکه همچین چیزی رو توضیح بده.
برای همین است که در نهجالبلاغه هم این رو امیرالمؤمنین میفرمایند که
اگر شما خدا رو از معادلات حذف کنی،
دیگه خب شما بجنگ دیگه.
حالا جنگای خودتونو بکن. «وإن لجأتم إلى غيره حاربکم أهل الكفر والشرک
ثم لا جبرائیل ولا میکائیل ولا أنصار
ینصرونکم إلا المغارعة بالسيف».
اگر اینجوریه
شما دیگه برو بجنگ.
شما میمونین و جنگ و شمشیر و مبارزات مربوط به شمشیر.
هرکی بیشتر شمشیر داره،
هرکی بیشتر میزنه، هرکی بیشتر اینجوریه.
دیگه فقط رو هیکل ورزشکاری من خدا
حساب نکن که یه روز جبرائیل و میکائیل و فلان اینا کمک و وعده ها و نون فلان اینا اصلا حساب نکن چون من--
اون دیگه یه مبارزه دیگهایه که شما دارین اون مبارزه رو انجام میدین.
برای همین است من همین جا این نکتهی
قضیه رو سر ضرب عرض میکنم.
بعضیا میگن نه ما مذاکرات فرعون و موسی داشتیم.
کی گفته اینا رو ما نداریم؟
مذاکرات آتشبس حُدیبیه داشتیم.
اینها، اینا رو ببینید هر گردی گردو نیست.
شما اولاً بیارید سوره مبارکه
دخان. ااا این مبارزات، این
که هم تو دخان دارم هم تو طه
که صفحه چهارصد و نود و شش.
ما واقعاً به روایتهای الهی این صحنه به شدت نیاز داریم.
در آیه در حقیقت هجده صفحه چهارصد و نود و شش کل مذاکرهای که قرار بود به قول لَین، به قول
سوره طه که «فقولا له قولا لینا
لعله یتذکر أو یخشى»
که به موسی و هارون گفتن برید پیش فرعون قول لَین،
قول نرم به کار ببرید.
اینا، این کل مذاکره این بوده.
اینا قول نرمشون این بوده.
حالا ببین اگه یهمورد محکمتر میخواستن برخورد کنن
چجوری میشد. این است که رفتن پیش...
«وجاءهم رسول کریم أن أدوا إلى عباد الله»
بندههای خدا رو رد کن بیاد «إن لكم رسولا أمین».
«أن أدوا إلى عباد الله» یعنی اصلاً
سهم تو نیست، حق تو نیست.
بندهها رو رد کن بیاد «ولا تعلو على الله»
گندگی هم نکن «إني آتیکم بسلطان مبین»
من با دلایل کافی آمدم
و «وإني أعوذ بربي وربکم أن ترجمن».
ااا خلاصه به خدا هم پناه میبرم.
این کل مذاکرات موسی بوده با فرعون.
مذاکرات ابراهیم با
در حقیقت نمرود هم در حقیقت اونم خیلی بامزهست.
اینکه میزنم چیکار میکنم، شوخی هم ندارم،
از بینم میبرم و انقدر جدی گفته که
گفتن که «قال عجبتنا بالحق أم أنت من اللائمین».
واقعاً اینایی که داری میگی واقعی داری میگی یا دوربین مخفیه؟
یعنی شوخی گرفته اینا رو میگی؟
ببینید از یک منظر دیگه این شوخیه، این لافه.
در صورتی که از منظر جبهه حق این لاف نیست.
و میزنم، میشکنم، میبرم بعدش درخواستشو قبول میکنم.
اصلاً ترسی هم نداره آقا.
بعد خدا هم میگه این میشه سند رشد
حضرت ابراهیم در سن شونزده سالگی.
ببینید اینه که
فرض بفرمایید داره از یه منطقی تبعیت میکنه باید به منطق خودش بخوره،
خب. نباید به منطق دیگه بخوره.
ما مشکلمون تو جریان حق و باطل
این است که اون موقعی که به منطق خودمون بیاد اسمشو میذاریم حق.
ببینید اگه یه فکری داریم، یه ذهنیتی داریم،
اون فکر و ذهن ما رو به هر جهت
معادلات دنیوی پر کرده.
اگه اینجوری باشه اسمش میشه حق.
اگر نباشه اسمش حق نیست.
حتی ممکنه ما اون کار رو هم انجام بدیم، اون دستور رو هم انجام بدیم ها.
ولی آخرش با ذهنیتی این کارو کردیم که خودمون فهمیدیم.
بله. یعنی مخلصین له الدین
این کارو نکردیم.
یعنی نیومدیم بگیم که آقا ما این مبارزه رو انجام میدیم،
خدا هم تو این صحنه اگه جبهه، جبهه حق و باطله کمک میکنه،
حتما کمک میکنه. تو این جبهه
مردم صدشونو گذاشتن، اونا هم صدشونو گذاشتن، همه صدشونو گذاشتن.
تو اینجا، اینجا مطالبه از جانب خداست.
یعنی خدا باید از آبرو خودش دفاع کنه
به عبارتی، خب.
طبیعتا ما نمیذاریم خیلی وقتها حاد بشه،
تیز بشه. نمیذاریم ابراهیمی بشه، موسوی بشه.
نمیذاریم چونکه اون جریان، جریان حق مطلق
نمیدانیم. بالاخره فکر نمیکنیم ما جریان
حقی. گرچه این جزو خاصیتهای جریان حقه که جریان حق
وقتی که در نقاط تیز و حاد قرار میگیره تیز و حاد میشه.
وعدهها هم همینجوری میشه. یعنی به هر جهت به سر جنگی که نزدیک میشه همه چی تیز و حاد و اینا در میاد.
حالا مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز.
همین این قضیه هلیبورنی که توی
عمق ایران، توی اصفهان و اینا، این، اینو انجام دادن.
اگه دقت بکنین یه چیزی میگن، میگن
با کمک نیروهای فراجا.
آخه مگه کار نیروی فراجائه این؟
خب. اینجا
یه اتفاق ویژه افتاده،
خب. یه اتفاق ویژه
که اینا یهویی احساس کردن که عملیاتشون لو رفته.
عملیات به شدت دقیق حساب شده
ولی اینا تصورشون بود که عملیات لو رفته
و بعد با اون فضاحت اینجا رو
ترک کردن. اینجوری هم نبوده که حالا ما در کمین گرفته بودیم اینا رو،
نمیدونم فلان کرده بودیم.
اینجوری که فراجا اصن به
چه ربطی فراجان این کارا
لذا بله خدایی که
مسئله رو شما صد وایسادی داری همه کنترلها رو میکنی، یه جا هم از دستت در رفته.
دشمنم طراحی ویژه کرده.
تو این کار، اینجا همونجاییست که «والذی ایدک بنصرهی و بالمؤمنین» اون هیه فعال میشه،
اون هیه فعال. اینایی که خیلی نگران از بمب اتماند،
این بمب اتمی یا نمیزنه یا اگه بخواد بزنه یه چیزی از خدا فعال میشه.
یه چیزی از نصرت الهی فعال میشه که تا حالا فعال نبوده.
چجوریه اینجا میگن آقا یه سری موشک امتحان نشده ما گذاشتیم برای
فلان عملیاتهای بعدی. خدا هم یه سری کلاً
ذخیره اینجوری گذاشته برای عملیاتهای
بعدی و
برای... حتی در سوره مبارکه فتح که
به هر جهت خیلی هم معروفه به مذاکرات
سوره مبارکه فتح و آتشبس هدیه،
اون هم همینجوریه.
یعنی اونم نگاه بکنید در سوره مبارکه فتح،
اون هم صفحه پونصد و چهارده رو اگه بیارید،
در صفحه پونصد و چهارده، اونم
تابع همین قواعده.
ببینید به هر جهت معنی این حرف اینه که هر جایی شما
به سمت مذاکره رفتید یه جایی داره ایراد پیدا میکنه.
یعنی شما یه ایرادی توی بحث هست.
این ایراد توی بحث هم ایراد مذاکره کنندگان ما نیست.
ایراد این پلتفرمه. خدا در جنگ و نبرد حق و باطل چنین پلتفرمی رو
نذاشته. این قفله، این پلتفرم،
خب. این پلتفرم یا مال
صلح هدیبیه، آتشبس هدیبیه است
که در قدرت مطلق انجام میشه.
به لحاظ هجومی پشت دیوارهای نیویورک
و با هم بیعت میکنن که بزنن کاخ سفید رو بیارن پایین.
بعد اینجا به دلیل خطای یه عده دیگه میرن مذاکره میکنن.
نکتهش اینه. شما یک مذاکره اگه تونستید نشون بدید توی
قرآن اینه، ما نداریم.
اینم تنها مذاکرهای که یاد شده
همین اینه که مذاکره آتشبس هدیبیه است.
اونم تو موقعی که ما از حالت
لاک دفاعی خارج شدیم و به لاک حمله وارد شدیم.
در لاک حمله پشت دیوار نیویورک
بیعت کردن که بزنن کاخ سفید رو بیارن پایین.
به دلیل خطای یه عده دیگهای، به دلیل خطای یه عده دیگهای،
خب. اینا
نرفتند توی جنگ و مذاکره کردن و این تنها
مذاکرهی به هر نفر قرآن نسبت مذاکراتی که بعدش مثلا انقدر آشکارم بوده فتحش که نام فتح مبین ازش یاد
میشه. شما نگاه بکنید صفحه پونصد و سیزده رو
اون به نظر من از، ح-از واقعاً چیه؟
الطاف مخفیه خداست.
ببینید هر- لطاف مخفیه.
بله. نگاه کنید
برای اینی که خدا یه جایی رو غرق کنه باید فرعون بیافرینه.
این جزو سنن الهیه. در قرآن حتی میاد
این خلاصه نصاب فسق و فجوری باید خیلی ببرن بالا.
خدا که میخواد نابود کنه،
ببینید کاری که امروز ترامپ انجام داده
در کل تاریخ بشریت قفل بوده.
این کارو هیچکی نکرده بوده. این کار اپستین نیستا.
کاری که کرده ببینید در تمام جنگها و فتوحات
یک پادشاهی رو وقتی میخواستن بکشن یا زیر زیرکی میکشتن
یا نمیکشت. بالاخره جایگاهشو مراعات میکردن.
بالاخره یه جایگاهی داره این پادشاه تو
اینجا و
اینو بالاخره یا
مسئولیت گردن نمیگرفتن یا چیکار میگن یا زندانی میکردن، تبعید میکردن از اینجور بساطها،
خب. کشتن رهبران دینی، رهبر تو این قبیل این که دیگه اصلاً قفل بوده.
بعد این دو تا رو با هم اجرا کرد با پررویی تمام.
بعضیا انقدر هی میگن تنگه، تنگه حواسشون نیست که باشه تنگه رو که باید نگه داریم.
ولی نکته اینه که یه کاری در
جهان کرد که قفل بوده.
یعنی این آیتم قفل بوده که شما رهبر
سیاسی و رهبر دینی یک کشور رو همزمان با هم بزنی
با پررویی تمام و مسئولیتم گردن بگیری.
ببینید اینه که آقای قاضی ماها حواسمون نیست، یه کار خلق عصا کرده ما همیشه چی تاریخ نداریم و
این وحشی رو باید سر جاش نشوند و خدا اینو به عنوان ذخیره نگه داشته،
قابلیت غرق آمریکا دست اینه.
نه اینکه بقیه علیه السلامهایی بودنا،
نه بقیه هم علیه السلام واقعاً نبودن.
یعنی خود اوباما و بایدن و اینا هم بوده چه-- ولی این باید ظهور بکنه.
خب یعنی یه فرعونی باید ظهور بکنه تا
نصاب فسق رو ببره بالا
و این کاری که کرده بیتقاص واقعاً نخواهد ماند به جهت
... لذا اون تیرم من ادعا-- همون موقع به دوستان گفتم.
گفتن اه کاش میخورد اینو گفتم نه خدا اینو برای مأموریت بزرگتری نگه داشته.
این ذخیره خداست، پیک خداست، رسول خداست.
کما اینکه در قرآن همینو داریم دیگه ما در حقیقت
شیاطین رو ارسال میکنیم.
اینا پیک ما هستن، خب.
باید یه مأموریت بزرگ رو باید انجام میداد تو عالم
و انشاالله شاهد این مأموریت بزرگ باشیم که بالاخره یه ملتی مبعوث شده، یه ترامپی هم اونور
مبعوث شده. در حقیقت اینا به همدیگه میان
به دلیل اینکه اون جریان حق و باطل رو به نهایت برسونن.
لذا من میخوام عرض بکنم که حالا اینم تو پرانتز من بگم
به یه دوستانی حالا اینور اونورم گفتم.
ببینید بعضیا میگن حاج آقا این مدل خیلی بدبینانه است نسبت به فضای مذاکرات و اینا.
من اصرارم به دوستان این است که
بذارید هم نگاه خوشبینانه صحنه رو روایت کنه هم نگاه بدبینانه،
هر دوتاش. بعضیها هستن پست تخصصیشون
از نیمه به عقبه، دفاعن اینا.
بذارید اینا حرفشونو بزنن، تو تلویزیون هم حرفشونو بزنن.
بعضیا هم کلاً پست تخصصیشون از دفاع به سمت ضد حمله.
من یه نکته تاریخی بگم، این حرف خیلی مهمه.
یه کتابی دارن آقای
حضرت آقا، امام شهید به نام هم رزمان حسین.
اینو حتما بخونید.
یه جوان انقلابی مشهدی،
تند، سر پر باد
چون که اون موقع مثلاً سال پنجاه و یکه دیگه.
مثلاً ایشون میشه سی و مثلاً
دو سه سالشونه. ایشان یه دهه منبر میرن تو تهران.
این کتاب محصول اون دههست.
یکی از گفتاراش
به نام امامزادههای انقلابه،
امامزادههای انقلابی. شما به نام امامزادههای انقلابی.
این مثلاً بیست سی صفحه از شب مثلاً یه ربع هم میتونید بخونید خیلی سریع میشه خوند.
ملخص کلام ایشون اونجا اینه امام با اینکه
خودشان کارهای انقلابی نمیکردن به این صورت،
خب این داشتن تشکیل شبکه وکالت و سازمان وکالت و اینا و تقیه و کارهای زیرزمینی و اینا.
اما دو مدل شاگرد داشتند.
یه مدل شاگردهایی داشتند
که به شدت انقلابی، بی باک، جسور بودند.
آدمای INTP بودند و اینا
به شدت مورد توجه امام و مورد تأیید امام بودند زیر زیرکی از پایین
مثل زید ابن علی. زید ابن علی فرزند امام سجاد علیه السلام
جزو شخصیتهای فوقالعادهست.
عالمه، به شدت عالمه و پیغمبر گفته بودن در نسل چهارم من
یه زیدی در حقیقت اِممم چی میشه به دنیا میاد که یه چیز فوقالعاده شبیه امام حسین میمونه.
اصلا زیارت نامهشون اینا چیزایی که پیغمبر
راجع بهش گفتن که تا به دنیا میاد امام سجاد اسمش رو میذارن زید به فلان.
این زید یه قیام کاملاً شکست خورده میکنه.
میاد از امام اجازه میگیره
و امام اجازه میده و یه قیام شکست خورده میکنه.
ولی امام نمیذاره فضای قیام
بخوابه و این، اینو تایید میکنه از--
انقدر این تاییدات زیر زیرکی بوده که امثال زراره و مؤمن طاق و اینا به گومگوشون میشه با،
با زید ابن علی. میگن اگه کار درست این کاریه که تو میکنی خب خود امام باید میکرد.
چرا خود امام نمیکنه این کار رو؟ یا نسبت به شهید فخ باز دوباره همین کارو امام میکنن.
نسبت به انقلابیهای تند
و البته این انقلابیهای تند با ضابطه
و اینا هر دو تاشون قیامهای شکست خوردهایه، هم شهید فخ قیام شکست خوردهایه
هم زید ابن علی. نمیخوان فضای تندروی بخوابه انگار.
خب. بله
یه کسایی بودن که خیلی بیقاعده عمل میکردن مثل محمد نفس زکیه.
مثل زید النار که از برادر امام رضا و اینا بودن.
حتی زید النار اصلاً معروف شده به
زید النار بخاطر اینکه رفته تو بصره قیام کرده و زده کشته و
سُر مونده و اصلاً یه کارهای عجیب غریب کرده که امام ب--
میگن ولله دیگه باهات حرف نمیزنم اصلاً.
برای اینقدر. مأمون میخواست بکشتش.
امام رضا هم هیچ شفاعت نکرد.
فقط گردن امام رضا یه منتی هم گذاشت که گفتش که
یه زید دیگه هم بود که اونجوری کشته شده بود حال ما اینا آزاد کردیم که حضرت سریع گفتن لا تقس أخی.
اون زید، زید ابن علی. هیچ موقع برادر منو با اون زید و اون زید یکی نبون.
اون عالم بود، اون چی بود؟
اون پرچمی که بلند کرده بود برای خودش بلند نکرده بود و این حرفها.
یا مثلاً مثل محمد نفس زکیه که
دقیقاً اِممم پدرش عبدالله مظهر اصلاً آمد و پیمان میگرفت از خود امام صادق که یه امامه.
یه آدم بیربط.
ببینید صحنه باید از دو طرفش روایت بشه.
از طرف بدبینیش و از طرف خوشبینیش.
این زمین رو دو،
دو گروه میتونن روایت کنن، نه یه گروه.
لذا ما انقدری که دستمون میرسید به صداوسیما هم اینو عرض کردیم.
آقا اگه از این ور میاید اونورم بیارید، بیارید بذارید بد--
بذارید تولید بدبینی بکنن.
چه اشکالی داره؟ همش یهویی همه رو خفه نکنید بگید آقا یه
چیزیه تصمیم گرفته شده همه خوشبینی با خوشبینی تمام به این صحنه نگاه کنید.
نه، از طرف بدبینیش نگاه بکنید.
ما پلتفرمی به نام مذاکره نداریم.
اصلاً نداریم همچین چیزی رو.
به دلیل مبنایی نداریم چون که تو بحث حق و باطله.
مثل سوزن با دکنکه، سوزن با دکنک با همدیگه مذاکره نمیکنن.
خب. به این مذاکره، به اینم خوشبین-- نه این که به مذاکره کنندگانمون خوشبین نیستیم، به این هم خوشبین نیستیم.
شما همین سید عاصم منیر
این نماینده تام الاختیار آمریکاست.
کیه که نداند؟
اگه من میدانم اونام میدانن.
این اصلاً نماینده پاکستان نیست که.
این سال بیست، بیست و سه
رفته آمریکا اصلاً مأمور همین قضیه است که این
پروژهها را درآره تو منطقه.
این که یهویی شما میبینید پاکستانی وسط
اسمش میاد اون وسط میگی آقا این پاکستانی وسط حالا چی، چی بود؟
باز میاد تو مأمور همین کاره. به دلیل اینی که
چیزم بوده تو عربستان هم یه مدتی خدمت میکرده،
ارتباطات راهبردی داره با عربستان.
خب شما این میانجی خیر،
این نماینده تام الاختیاره
آمریکا و عربستان تو مذاکرات که میانجی نیست که.
لذا از هر
سمتیش نگاه میکنی میبینی این سمتش یه بادی میده.
خب چه اشکالی داره؟ آخه این طرف یه عده هم تولید
بدبینی میکنن، تولید دلبستگی میکنن،
تولید تندروی میکنن، تولید هرچی میخوای اونام یه عده خوش،
خوشبینن، یه عده بدبینن، یه عده نگرانن، یه عده خوشبینن.
اینا در کنار همدیگه.
اون محور وحدتش چی میشه اون موقع اگه بخواهین-- محور وحدتش رهبره.
هیچ قاعده دیگهای این ورش قرآن نداریم.
أطيعوا الله والرسول له ولا تنازعوا.
شما تو اطاعت از رسول میتونید نزاع نکنید.
همون چیزایی که رسول گفته، همونجوری که رهبر گفته، همهش گفت انقدر فریاد میزنیم تا کسی کار دیگهای نکنه.
اون کلاههایی که یه موقعی سر برجام سر ملت رفت
که همین اخیر حضرت آقا یه نمونهشو لو دادن.
دیگه حالا غیر اون شروط و فلان و همه این چیزا
که گفتن آقا ما ده ساله من گفتم ده سال تعلیق نکنید.
حالا اینا رفتن تعلیق کردن گفتن شد دیگه.
اون کلاه گشاد یه بار دیگه سر ملت نرود.
همه در میادین فریاد بزنن.
اینی که حالا توئیت زده، بد زده، خوب زده،
اطلاع اینا چیزای مهمیه ولی اینا باز دوباره
رده دوئه بحثه رده اول بحث اینه که اساساً ما از مذاکرات نه نتیجه میگیریم نه گرفتیم.
به قول حضرت آقا شاهدش تجربه،
تجربه. به تجربه ما همچین نتیجهای نگرفتیم.
تو همین مذاکرات هم نتیجه نگرفتیم.
نتیجه خوبی که داد به این بود که ما چیزی ندادیم.
البته به نظر من اون تایم اوته به هر حال یه تأثیراتی داره همه هم میدونن در تدارک خودش و، و، و...
حالا میخوام عرض بکنم چیه؟ ببینید ما که داریم میگیم مز-- نه به مذاکره،
اولاً بحث مبناییه.
اگر فضای حق و باطل رو شما
بردارید دیگه همچین بحثی وجود نداره.
لذا شما نگاه بکنید اینجا هم من بار دیگه نشون میدم چون
عزیزان هی، آقایون هی اینو به
رخ میکشن. حالا یه بارش که آقا رفتن و مذاکره کردن و ولش کن مثلاً.
ولی چون داره به عنوان یک سیره بیان میشود که سیره ما از این به بعد این است؛
فشار مذاکره. از روی فشار میریم تو مذاکره تسلیم.
ما خیلی بیجامه کنیم همچین کاری بکنیم.
اینی اصلاً خلق نشدیم برای
این کار. این پلتفرم رو خدا به وجود نیاورده.
برای نبرد حق و باطل
به وجود نیاورده است. مثل اینکه شما مثلاً یه سیستم عامل دیگهای دارید، شما از یه کلیدهایی برای--
توی سیستم عامل دیگهای میخواید استفاده
کنید مثلاً خلق نشده دیگه.
برای این سیستم عامل این جواب میده.
فقط رسیدن به نبردهای حاد جواب میده، ببینید دیگم جواب نمیده.
چیز دیگم جواب نمیده. ما نه صلح داریم به همین حالا بهتون میگم قاعده نبردهای حق و باطل اینه که توش صلح نداره.
یعنی قاعدهش اینه که هر چقدر بخواید نجنگید باید بجنگید.
خدا نمیذاره.
اصلاً خدا طراحیش تو قرآن بارها و بارها گفته طراحی من اینه
که حقو از باطل جدا بکنم و اینا رو بندازم به جون همدیگه.
این تئوری خداست.
و تو این به جون همدیگه بندازم کارو دربیارم.
این-- لذا پدیده رو اونا معوقین گاهی اوقات یاد میکنه.
کسایی که میخوان جنگیها رو به تعویق بندازن و اینا رو
خیلی هم له میکنه با نگاه بد
اینو نگاه میکنه که اینا نمیتونن این کارو بکنن.
فقط عملاً کارو دارن سختتر میکنن یه جورایی.
کسایی که به تعویق میخوان بندازن.
بعضیا رو معرفی میکنه به نام مخلفین.
کسایی که جبهه نمیرن. بعضیا رو معرفی میکنه به نام معوقین.
کسایی که نه خودش اینه که جبهه نمیره
بلکه به بقیه هم میگه که هل من علینا شما هم جبهه نرید و میخوان که کلاً این فضاهای
درگیری رو بتونن به تعویق بندازن.
این، اینا رو قرآن حالا بهتون نشون خواهم داد.
اینا رو به عنوان جریان نفاق و فی قلوبهم مرض.
فی قلوبهم مرض هم لزوماً منافق نه بی باوره که اصلاً میبینید انقدر قرآن اینا رو به عنوان بیباور یاد میکنه.
خب جریان حق و باطل رو نمیدونه باورم نمیکنه این چیزا رو.
همونجوری که خیلی وقتها ماها میخونیم باورمون نمیشه.
یعنی اگر قرآن نگفته بود که رود شکافته میشه و این چیزا ما میگفتیم یعنی چی مثلاً؟
برای چیه؟ یه قضیه تو فی واقعیه.
اینجوریه مثلاً اینجوری بوده قبلاًها
وگرنه باورمون نمیشه. بله.
اون گروههای دیگه الان نگاه بکنید همین تو آیه بیست و پنج سوره فتح
صفحه پانصد و چهارده همونجا هست.
حالا قبلاً هم گفتم حالا چون مشتری جدید داریم
یه بار دیگه خیلی خلاصشو میگم.
ببینید اینا باید بلند میشدن
بعد از حکومت اسلامی باید بلند میشدن میومدن مدینه
و نیومدن. مسلمون میشدن و نمیومدن مدینه.
این تو آیات پایانی انفال اینو ازشون یاد میکنه.
خیلی هم بدش میاد خدا از این گروه
که حتی میگه اگه اینا نصرت خواستن
نصرتشون نکنید. اگر علیه
یه پیمانی بود و فلان اینا، اینا رو نصرت نکنید.
ولی خدا از اینا ناراحته.
وقتی که اینا میرن دستور اتفاقاً دستور قرآن این بوده که باید میرفتن میجنگیدن.
میجنگیدن و تمام میشد ماجرا
و فتح مکه همین موقع انجام میشد.
اما آیه بیست و پنج داره میگه.
میگه چون اینا توی مکه ان اگه میرفتید نمیشناختین همه رو میزدید میکشتید.
باید میدونستین. بعد لکه ننگ برادرکشی میموند تو دهانتون.
به این دلیل. به این دلیل من گفتم نجنگید و برید سراغ مذاکره.
تازه مذاکره تو اون شرایط. برید سراغ مذاکره وگرنه همونشم نباید انجام میشد.
یه عدهای قبلاً خطا کردن،
این مسیر به تعویق افتاد.
اینم قاعده است. قاعده در چند جای قرآن هست که شما توی بدر باید هفتاد تا اسیر نمیگرفتید،
گرفتید اشتباه کردید.
تو احد هفتاد تا کشته به جای اون هفتاد تا اسیر دادید که یکیش حمزه صدوش و هشتاد بود.
ببینید ما نمیتونیم خب هر کاری بکنیم، همه نتایجو بگیریم که.
اونجا اینا نباید این کارو میکردن،
جریان فتح مکه به تعویق افتاد.
اینجاست که ببینید آیه بیست و دو، بیست و سه رو نگاه کنید سریع.
ولؤ قاتلکم الذین کفروا لولّوا الادبار اگر اینا با شما بجنگن پشت میکنن در میرن.
ثم لا یجدون ولیاً ولا نصیراً سنت الله التي قد خلت من قبل.
یه سنته. ولن تجد لسنت الله تبدیلاً
بعد میگه آیه بیست و پنج نه اون، "الذین کفروا وصدوا عن المسجد الحرام والهدی معکوفا ان یبلغ محله"
میگه خدا در حقیقت اینا
جلوی شما رو تو مسجد الحرام سد کردن.
چرا؟ "ولولا رجال مؤمنون
ونساء مؤمنات لم تعلموهم ان تطؤوهم
فتصیبکم منهم معرة بغير علم"
میگه اگر این رجال مؤمنون و نساء مؤمنات که شما نمیشناسید نکنه تو مکه نبودن
"ان تطؤوهم" اینا رو لگد کوب میکردید "فتصیبکم منهم معرة بغير علم"
یه لکه ننگی به دامن شما میگفتن اینا رفتن
فرصت فتوحات کردن زدن
مثلا کسی رو هم کشتن، زدن
مؤمنین هم کشتن. گفتم این لکه ننگ بود اگه اینا نبودن
همون موقع وظیفه سوره انفالی شون رو انجام داده بودن
همین اتفاق هم نمیفتاد. لذا
من میخوام اصرار بکنم.
ببینید قرآن یه منطقی داره،
این منطقش به درد خودش میخوره.
خب؟ شما نمیتونید
در حقیقت التقاط کنید از این بگیرید از اون بگیرید منطق اینجوری بگیرید منطق اونجوری بگیرید.
بعد اتفاقا تو این دروس ولایت فقیهمون
یه جا داشتم از ساختار آمریکا تعریف میکردم.
انقدر تعریف کردم که
در حقیقت یه د برآشفتن
ساختار حکمرانی آمریکا. آقا ببینید شما یا باید معادل ساختار ولایت فقیه نهادسازی بکنید
و موازین نهادی تولید بکنید
که این ساختار با همدیگه سر تهش بخون، بخونه.
یا اگه ول کردید اومدید پایین،
میشه همین ساختارهای چی؟
ببینید ساختارها انصافاً ساختار بریتانیا خوبه، ساختار فرانسه خوبه.
ما، ما یه تیکشو ما اون کلشو، اون کرشو، هستهشو از فرانسه گرفتیم.
چونکه بالاخره اون کسایی که پیشنویس
قانون اساسی رو نوشتن حقوق فرانسه خوندن.
خب از فرانسه گرفتیم بعد ولایت فقیه رو گذاشتیم توش.
خب نمیخوره با همدیگه. یه فرض بفرمایید که موتور جت رو گذاشتید رو پراید.
خب نمیخوره اینا با همدیگه.
بعد ساختارامون نمیخوره با همدیگه.
شما به تعبیر همون آیهای که من و سلوا میگه "یا اما من و سلوی لن نصبر علی طعام واحد فادع لنا ربک
یخر لنا من ما تنبت الارض"
باید یه چیزی بهمون از زمین دربیاد.
"فومها و عدسها و بصلها،
قثاها و فومها" خیار باشه، پیاز باشه، عدس باشه، سیر باشه، اینچ...
آقا ما من و سلوا اصن نخواستیم.
میگه اگه اینجوریه که زمین دربیاد و از زمین باشه
این باشه. "اهبطوا مصرا فان لکم ما سأل"
هبوط کن میشه همین.
نمیشه هم هبوط نکنی هم این.
یا هبوط نکن اون میشه ساختار من و سلوایی و فلان اینا.
یا هبوط کن میشه ساختار آمریکا، یکی از بهترین ساختارها.
یا میشه ساختار بریتانیا یا میشه ساختار
در حقیقت مثل اینا دیگه
فرانسه و اینا. اینا ساختارای خوبیه.
یه چیزایی رو پاسخ میده.
بعد نمیشه که التقاط کرد.
اینو میگیری اونو میچسبونی بهش نمیدونم فلان.
بعد میبینی اون دو مجلسی داره تو دو مجلسی نداری.
بله اون با دو تا مجلس که تو حتی توی مشروطه اینو تهیه کرده بودن،
یه مجلس دو ساله داره
که در حقیقت اون میشه مثل مجلس عوامشون میشه.
یه مجلس سنا داره، سناتور داره.
مجلس شش سالهست تازه مدلش هم
عوض میشه. یعنی نمیتونی
یهویی ریست نمیشه.
یه سومشو میتونید عوض بکنید.
اینا اون وحدت رویه قانونگذاری رو بالاخره یک، یک چیزی باید حفظ کنه دیگه.
خب شما میبینید مهمترین کشورهای دنیا دو مجلسیاند ما یه مجلسیم.
حتی تو مشروطه اون اعلامیه مشروطه که نوشته مجلسین فلان،
اون مجلسینش همین دو تا مجلسه.
خب شما بالاخره باید نمیتونی یه آدمی رو از این ور و اون ور برداری بیاری
بکنی تو مجلس بعد بگی ملی فکر بکنه.
اصلا ممکن نیست. با توصیه اخلاقی که نمیشه کرد.
یعنی شما توصیه اخلاقی نمیتونید بکنید که از این ور اون ور.
یعنی اونی که ملی فکر میکنه سنائه.
اونا یه سری حقوقدان گردن کلفتن، یه سری
قضات فلانن، یه سری...
اون میتونه ملی فکر بکنه. شما بعضی از
شهرها و استانها فلان اینا برداشتی آوردی بعد بهش میگیم آقا ملی فکر کن.
واسه ساخت نشدی برای اینکه ملی فکر بکنی.
بعد هی توصیه اخلاقی، توصیه اخلاقی در نمیاد.
ببینید شما
خلاصه میگفت یا نکن با پیربانان دوستی
یا بنا کن خانهای در خور پیر.
مولای من اتفاقا داشت میخوند
اینو گفت یا مکن با پیربانان
مشورت بعد من گفتم بعدیش باحاله چجوری در میاره گفت یا بنا کن خانهای پیر توش برن.
این بالاخره یا ساختار ولایت فقیه رو قبول نکن یا قبول کردی لابه لوش بپذیر.
خود آقا هم یادتون هست
سال 80 و چند اینا تو کردستان مثلا این مدل بریتانیایی رو
به عنوان یه مدل گفتن
که ریاست جمهوری میتونه پارلمانی باشه.
سال- هشتاد و هشت تو کردستان فکر کنم گفتن
خدا اینم یه مدلیه مثلا حالا فکر بکنید راجع بهش و اینا.
خود آقا یکی از پروژههایی که داده بودن به بسیاری از اندیشمندان تغییر ساختار قانون اساسی بود.
چونکه معلوم، معلومه این ساختار انقدر نمیتونه بپره.
یعنی خب اینم چیز بدی هم نیست.
یعنی ما لکه ننگ که نیست که همه ساختارشون رو عوض بکنن.
ما هم خوردیم به یه ساختار دقیقاً اشتباه که مثل این رالیها باید چیز بکنن.
دیدین یه چند دور میزنن، یکی وایساده، یه چند نفر وایسادن سریع چرخاشو عوض میکنن و فلان اینا.
خب حالا همین کارو کرد چیز عجیبی هم نیست.
قصدم اینه یا شما مبانی رو
از خودت، از خود قرآن بگیر از خود قرآنم توقع بکن اون موقع.
یا نگیر دیگه ول کن قضیه رو.
بگو آقا همون چیزی که تو علوم سیاسی
غربی میگن و تو اونجا درس میدن که اونم یه حرف نمیزنن، سه هزار تا حرفه.
من چون کارم اینه میدونم. یه هزار مدل حرفه.
حالا شما انگلیس ساکسونی نگاه بکنی، رومی،
روم ژرمنی نگاه بکنی، اونجوری نگاه بکنی.
نم-- هرکدومشون واسه خودشون یه داستانیند.
common law نگاه بکنی civil law نگاه بکنی.
برا خودشون هرکدوم یه سازی میزنن.
یا بگی آقا بنده نه civil lawم نه common lawم.
بنده Islamic lawم.
حالا چیه؟ همونی که خودم میدونم.
خب به کدوم اینا شبیه؟
به هیچکدوم شبیه نیست. خب؟
اگه قرار بود اون چیزی که بقیه آوردن ما هم همونو بیاریم که اصلاً احتیاجی به قرآن نیست،
احتیاج به وحی نیست که. تو چیزی که بقیه آوردن ما هم همونو،
قرآن هم همونو بیاره. قرآن بارها تذکر داده که
میگه ما یه چیزی یادت دادیم که عمراً نمیتونی یاد بگیری.
یعنی همه عقل بشر بذاری با همدیگه این در نمیاد توش.
یعنی نمیشه اینو یاد گرفت. این فقط باید خدا بگه.
خب؟ یعنی یک بعد سومیه اون باید بگه
وگرنه تو دو بعدیش کسی نمیتونه این حرفو دربیاره.
لااقل کسی نمیتونه بفهمه.
مگه اینکه خدا بگه. این جهاتش میخوام بهتون بگم این خیلی حرف مهمیه که شما همه چی رو باید تو منطق
قرآن برگردید به جریان حق و باطل.
این آیه قرآن رو ببینید. این آیه سوره
بقره. نه اون حقی که شما فکر میکنی حقه.
قبول میفرمایید؟ بلکه اون چیزی که حقه، خدای
حقه. ببینید در اون داستان
گاو بنی اسرائیل نگاه بکنید.
دیگه حالا صفحه ده. آخر داستان و اولی که گفته، اول داستان و آخرش گفته.
درسته؟ تو اون داستان گاو بنی اسرائیل.
بعضیا هم میگن داستان گاو بنی اسرائیل اینا میخواستن انجام ندن و پیچوندن و بهانهگیری بنی اسرائیل این نیست.
قرآن اینو نمیگه که اینا پیچوندن و بهانهگیری میخواستن بکنن، میخواستن انجام ندن و
فلان اینا. یعنی سؤالای
اونجوریه. آخر داستان اینه.
صفحه یازده، آیه هفتاد و دوئه.
این میشه اول داستان. این
آخری که تو اینجا بیان شده اول داستانه.
و اون چیه؟ بعد یه زدی یه نفر رو کشتی با همدیگه
زدی کشمکش کردید و نزاع و چه فلان
. البته این خودش هم یه قاعدهست که خدا اون چیزی که
یعنی اگه مدتی هی بپوشونی و بپوشونی و بپوشونی
خود به خود میاد بالا. شما یه بیماری رو-- اصلاً برای همین میگفته
سوره پیغمبر.
خدا ببینید یه مرضیه مثل مرض، مثل مرض.
شما مثلاً کبدت اگه مشکل پیدا کنه
تا یه حدی مشکل پیدا میکنه. بعد میزنه پوستتو میزنه، میزنه به چشت میزنه بالاخره میزنه بیرون.
خب؟ شما نمیتونید یه چیزی رو نگه دارید،
یه مرضی رو نگه دارید. یا مرض رو باید درمان کنید یا مرض رو تحت اقتدار
بد-بدن نگهش دارید.
یعنی خفهاش کنید. مثل این سرطانهایی که
میگن سرطان، میگن خفته شده مثلاً هنوز هست ولی خب اگه تو یه شرایطی قرار بگیره باز بار
دیگه یهو هی فعال میشه متاستاز میکنه و فلان.
ااا، یا حلش میکنید یا این کارو بکنید.
اگه ولش کنید ما کنتم تکتمون رو خدا میریزه بیرون.
ما گفتیم که آقا این یه گاویه، یه گاو بردارید بکشید، این یه تیکه از گوشو برید بزنید مرده زنده میشه.
گفتن نه مگه میشه؟
یه گاو چی شد اینا؟
چه حرفیه؟ حالا رنگش چیه فلان و اینا رفتن دیگه تو کار اینکه
اون مفهوم رو هی بیاره پایین به جزئی تبدیلش بکنه آخرش.
ببینید نکتهای که قرآن هم میگه همینه.
خب آیه هفتاد و یک رو نگاه کنید حالا اینجا.
بعد که اینا هی گفتن اینجوری نمیشه و چی شد و اینا.
آیه تهش نگاه کنید اینجوری میگه 십시오
حالا شد حق. کشتن
و حالا که نزدیک بود این کارو دیگه انجام ندهند.
درسته؟ ولی با چه منطقی کشت؟
با منطق خودش این کارو کرد
گفت حالا شد حق. اون موقعی که همینجوری گفتی که یه گاوی رو بردارید بکشید اینو بذارید که این که نشد حق.
الان شد حق. یعنی حقی که من باورم میشه این حقه،
خب. این رو
حتی فرمان عمل شد.
درسته؟ ولی خدا عذاب رو برنداشت.
گفت درست انجام دادید، نزول انجام ندادید و انجام هم دادین.
بعد میگه ثم قصد قلوبکم من بعد ذلك فیک الحجارة أو أشد قسوة و و و فلان و اینا.
یعنی بعدش اینا بزینه شدن، چی شدن، فلان شدن، این شدن، اون شدن.
چرا؟ به خاطر یه کار کرده
. ولی با چه منطقی؟
با منطق خودم. با منطق من میگم این منطق حقه.
اگه تو میگی فلان حقه من میگم تو بیخود میکنی، میگه من میگم حقه.
این اون نقطه خطره و اونجاست که
نمیپذیرن از ما که تو برگردی بگی اینو خدا میگه؟
حالا خدا یه چیزی میگه بالاخره آدم عقل باید داشته باشه مثلا،
خب. یعنی تقریباً تو همین مایهها.
فقط خدا عقل هم به آدم داده دیگه.
این که خدا اینجوری میگه عقل هم خدا داده.
لذا آها اینی که الان خودم رسیدم این حقه.
اون کارو انجام میدی بازم ضربهش رو میخوری با اینکه انجام دادی.
چرا؟ چونکه دستگاه محاسباتت عوض نشده.
ما دستگاه محاسبات باید عوض بشه.
اینو قرآن میخواد عوض بکنه.
لذا نبرد حق و باطل رو به خاطر همین اصلاً طراحی میکنه.
حالا سوره مبارکه تنقل رو ببینید.
اون ، همون جنگ رمضانی
بدر رو که داره توضیح میده.
ببینید هی اصرار داره که اینجوری توضیح بده.
اتفاقا قرآن، قرآن بودنش به همینه و الا شما برید
کتابای تاریخ بخونید ببینید اصلاً کسی اینجوری توضیح میده.
این دیگه کار ابتکارات خود خداست.
این مدلی توضیح دادنه و الا کسی اینجوری توضیح نمیده که.
حساب کتاب داره. حساب کتاب داره.
منتها اگر فکر کردید معنیش یعنی این که من این
جعبه سیاه رو میتونم باز بکنم تا تهش برم،
این دیگه ایمان به غیب نداره.
ببینید قواعد داره،
پس حساب کتاب داره.
ولی اگه فکر کردیم یه جعبه سیاهی
هست من اینو باز کنم مثل این آی سیها نمیدونم باز کردین تا حالا ببینید
اینگیر میرو این چیزهاست. معلوم نیست توش چیه،
خب. اینی که فرض، فرض نصرت خدا میآید و این فرض.
انقدرش حساب داره.
حالا چجوری میاید؟
چقدر لشکر ملائک میاد؟ سه هزار تا میاد، پنج هزار تا میاد، شش هزار تا میاد.
سکینه میاد، رعب میاد،
باد میاد. جو-- ببینید اساساً به جنوب و أنزل عليه جنودا لم تروها.
اصلاً جنودا لم تروها نه اینکه نمیبینی، اصلاً تو محاسبه نمیاد این جنود که تو بخوای ببینی،
خب. این جنود رو نمیبینی نه اینکه مثلاً از مقوله
مثلاً الکتریسیتهست که مثلاً تو نمیبینی مثلاً
. نه، اصلاً ل-- جنسش لم تروهاست.
چون جنسش لم تروهاست زیر
محاسبات تو نمیاد. فقط میتونی اعتماد کنی.
اتفاقا یکی از نکات خیلی مهم بعضیایی که خیلی آدمای انقلدکنی هستن.
من باید اینو ب-- تا تهش رو باید بفهمم.
نفهمم که من قبول. بابا
یه حدی داره، یه حدیشو توی علل و شرایع میگن.
ولی واقعش اگه اینجوری بخوای برخورد که عبودیت نیست که دیگه.
عبودیت مال همونجاست که تو نمیدونی،
خب و اعتماد میکنی و الا این کار که دیگه عبودیت نیست.
من تا تهشو باید بدونم
تا من عمل بکنم. این امیرالمؤمنین در همین خطبه قاصه است.
نگاه بکنید اینجا رو. اونجا
میگن که مثلاً خدا آدم رو خلق کرد.
گل نمیدونم بدبو لجه نمیدونم چه چی فلان و اینا.
بعد میگن اگر خدا میخواست
خلق الله آدم من طیب يأخذ الأنفاس عرفه.
میگن از یه چیز خیلی خوشبو، از یه
جای خیلی-- یه چیز خیلی طعمطمیع مثلاً اینجوری خدا اینو خلق میکرد.
بعد میگن اگر این کارو میکرد لظلت له الأحناء خاضعة.
میگفت همه گردنها میافتاد پایین،
خب. و لخت فت البلوى فیه على الملائكة.
هیچ ابتلایی نبود برای ملائکه.
بعد میگن، میگن خدا خانهش رو برده مثلاً گذاشته توی بیابون بروت فلان.
اگه میبرد میذاشت تو آنتالیا خب همه میرفتن دیگه، خب.
و اگه یه جای خوش آب و هوای اینجوری بود همه میرفتن.
بعد میگه خدا پیغمبرهاشو مبعوث کرد.
یه آدمای درپیت رسماً،
خب. یعنی آدمایی مبعوث کرد که بدون
اسرت من ذهب و بدون-- یه آدمای معمولی فلان اینا رو-- اینا
اگر یه همچین قانونهایی رو--
هی چند تا مثال میزنه.
بعد یه نکتهای میگن. این نکته خیلی مهمه.
میگن که و لکن الله سبحانه يبتلي خلقه ببعض ما يجهلون أصله.
خدا خلقش رو امتحان میکنه به بعضی چیزهایی که اصلش رو نمیدونن چیه.
تا این امتحانه. تمييزا للاختبار عنهم
و ابعادا للخيلاء عنهم.
به خاطر اینکه احتبار کنن، به خاطر این کبر از اونا هی من باید بفهمم فلان.
تا میگن نفهم و این کارو انجام بده.
کلیتشو میفهمم، کلیتشو میفهمم.
با قطعیت "ولينصرن الله من ينصره"
با قطعیت. "إن تنصروا الله ينصرك".
با قطعیت. ولی چجوریه؟
من چه میدونم چجوریه. چه توقعی دارم الان یعنی کجا، کجا تو محاسباتم چیز میشه؟
این معلوم نیست. اتفاقا جریان حق هر چقدر استغاثه بیشتر میکنن از خودش تهی میشه.
من این آیه رو بارها
عرض کردم که این که میگه "ان حسبتم ان تدخلوا الجنة ولما يأتكم مثل الذين خلوا من قبلكم مستهم البأساء والضراء"
اینو این تیکه اینجوری نخونید "وزلزلوا حتى يقول الرسول والذين آمنوا معه متى
نصر الله ألا إن نصر الله قريب" این اصلاً اینجوری نیست آیه.
عامه اینجوری میخونه آیه رو.
آیه اینجوریه، انقدر اینا رو متزلزل میکنه،
ویب میزاره رو ویبره که این از خودش تهی میشه،
سرش میره بالا. میشه "متى نصر الله".
اینجا هم خدا میگه "ألا إن نصر الله قريب".
یعنی اگر سرت برسم تا آسمان از خودت و موشکات و فلان اینا نبینی،
میگه حالا که از من میبینی باشه، از من میبینی "ألا إن نصر الله قريب".
ولی مادامی که از موشکات و فلان اینا داری میبینی میشه همون جا-- جریان
حنین دیگه که معروفه دیگه.
از اعجبتکم کثرتکم.
شما کثرتتون شما رو مغرور کرد.
خلاصه زدید باختید دیگه اونجا.
اولش. بله؟
بدا، ببینید بدا داریم ولی بدا قاعده نیست.
بدا یه بحث چیز داره در لوح محو اثبات.
یه چیزهایی میتواند با یه چیزهایی عوض شود در
تقدیرات الهی. مثلاً فرض بفرمایید که
کسی قرار نبوده شهید بشه، شهید میشه و بالعکس.
مثلاً یه همچین چیزهایی.
مثلاً قرار بود به مرگ عادی بمیره، اینجوری نمیشه.
اینجا بدا ما داریم ولی اینی که
تصویر از بدا یه شلختگیه در قواعد الهی و چیزا.
هر کاری میکنی ممکنه هر نتیجهای بده.
انگار مثلاً Butterfly effect
خب. یعنی پدیدههای آشوبناک اثر پروانهای
که تو فیزیک دارن.
اثر پروانهای شنیدید؟
بله. بله، چی؟
زمانی نیست نه ممکنه تو زمان هم اتفاق بیفته.
بله یعنی تو لوح محو اثبات ممکنه چیزی اتفاق بیفته.
ولی اینو علامت شلخت پلختگی
حضرت حق اینو بذاریم،
اینو نیست. قرآن هم یه جا در سوره رعد
این "يمحوا الله ما يشاء ويثبت وعنده ام الکتاب" داره اونو تغییر میکنه.
ولی اینو که نمیذاره که بزنه زیر قواعدش که مثلاً که حالا "لينصرن الله من ينصره" بزنه زیرش
بگه من این کارو نمیکنم. بله همون، اونم "لينصرن الله من ينصره" قاعده داره.
قاعده صبر داره یعنی قواعد داره.
یعنی اینی که اگر شما یاری بکنید خدا یاری میکنه.
من اینو بارها عرض کردم این دعای امیرالمؤمنین هر که میگن "تساول الفحلین" ما مثل دو تا قوچ نر
خلاصه سرمونو شاخامونو میکردیم تو همدیگه "فمرت العدو بنا منا و مرت منا العدو بنا"
یا اون میزد یا ما میزدیم نصر خدا هم نمید-- "فلما رأى الله صدقنا"
خدا صدق ما رو که میدید "أنزل علينا النصر"
اونجا، اونجا نصر میومد و اینا قبلش نصر نمیومد.
یعنی عجب تا صدقه در مسیر
اینی که خدا گفته من جبران میکنم و "من قدر عليه رزقه فلينفق" کسی که
روزیاش تنگ شده انفاق بکنه.
گفتن که خلاصه "من أيقن بالخلف جاد بالعطية".
کسی که یقین بکنه به
خلف و این که جایگزین میشه،
موضوع انفاق براش موضوع سادهتری میشه.
ولی آیا اینو به ابتلاء
نمیگیره؟ خب حتماً میگیره. مثلاً شما فرض بکنید که یه
مثلاً یه تراول
چه میدونم پنجاه هزار تومنی میدادید یهو میدیدید
عه! پونصد هزار تومن تو جیبتونه. پونصدو میدادید
میگفتید عه! پنج میلیون تو جیبتونه. اگه این کارو میکرد دیگه ابتلاء نبود دیگه.
خب. اینو یه جوری مخفی کاری میکنه
که به صورت کلی شما میتونید متوجه بشید که آقا من انفاق میکنم و پولم کم نمیشه.
زندگی اونچی نمیره. بله.
کشف آقا میگم اگه رازشو اصلاً آدم کشف بکنه دیگه عبودیت نداره توش.
حتی کسایی که اهل کشفن میدونید که به اون عوالم سرک نمیکشن که تا ندونن.
مگر اقتضای یه چیز خاصی باشه.
اونا خودشون میدونن که چه جاهایی رو معزونن نگاه بکنن،
چه جاهایی رو معزول نیستن نگاه بکنن.
اونایی که اهل کشفن تازه.
چونکه فرض بکنید که داره هی-- برای همینم این کارا، کارای جالبی هم نیستا.
مثلاً هی طرف مثلاً رفته
رو تنجیم یه چیزایی رو فهمیده.
خب کی گفته به شما همچین سرکی بکشید
به ستارهها؟
برا، برا چی اصلاً این کارو میکنید؟
خب برای همین گفتن این کارا
حرامه. میدونید که این کارا، کارای حرامیه.
مگر رشته سم شناسی.
مثلاً کسی میره اینا رو
یاد میگیره برای اینکه انگار مثلاً دانشجو رشته سم شناسی سم رو یاد میگیره اگه یه نفر مسموم
کرد اینا بره تو یه حرکتی بزنه وگرنه
در قاعدهش حتی پیغمبر خدا این کارو نمیکردن
لطفش به ندونستنت ها.
لطفش به دونستن نیست.
لطفش به ندونستنه. نگاه پیامبر یه موقع بود شترشون رو گم کرده بودن.
یه کسی برگشت گفتش که
پیامبر گفت آقا این شتر ما رو پیدا بکنید اینا.
یه نفر هی گفت وای رسول الله!
این داره از اخبار غیبی به ما میده.
ما قبول میکنیم شترو خودشه. نمیتونه پیدا کنه.
حضرت گفتن دیگه بسه. شتر منو از پشت بلنج بردار بیار.
یعنی برای همینه "لو شاء" این از روایات محکم ماست.
اصلاً جزو ابواب روایات ماست که "لو شاءوا ان علموا علمو یا علمو".
اگر بخوان بدونن میدونن.
نمیخوان و نمیدونن. نمیخوان و نمیدونن.
اینم خود یه تاثیرات کلامی داره ها تو یه سری مباحثی.
حالا یه سری نظرات خیلی آوانگارد هم خود امام شهید در این زمینه داشتن.
حالا دیگه. یعنی حتی ایشون قائل بودن که قضا شدن نماز پیغمبر اشکالی نداره.
اینو البته خیلیا قبول ندارن ولی خب
آقا قبول داشتن. خود انسانه دیگه نماز رو قضا کرده.
خب بله. اینو آقا قبول داشتن اتفاقا
که گناه که نکردی نمازت قضا بشه.
ااا حالا خیلیا قبول ندارن ها یا سهو النبی رو.
شما مثلاً اینکه پیغمبر تو نمازشون سهو کردن.
شیخ صدوق از علماست، علمای
نزدیک به دوره غیبت صغرا.
اینم دوره غیبت صغرا دیگه.
ااا میگه پیغمبر سهو میکرده و اگر کسی
سهو النبی رو قبول نداشته از قوم مینداخته بیرون.
پیغمبر تو نمازش سهو کرده.
یعنی حالا یه بحثی،
شئون انسانی این
که حتی تو فقه بهش گاهی اوقات بیتوجهی هم شده
که شأن معصوم گاهی اوقات یه شأن ادارهی معمولیه، شأن چیز نیست.
شأن افتاء نیست.
یعنی تو منطق افتاء قرار نگرفته.
بعد میان سؤال میکنن که آقا فاصله
چاه بالویی با چاه آب چقدر باشه؟
حضرت میگه زمین نرم انقدر، زمین سفت انقدر.
بعد بعضیا براش این فتوا میدن.
آقا چه ربطی داره؟ اون طرف برای چی سؤال کرده اینو از
امام، از پیغمبر، از امام؟
برای چی سؤال کرده؟ که آبش قاطی نشه دیگه.
خب برای این سؤال کرده یعنی
چونکه اینا
دین و دنیا رو گاهی اوقات جواب میدادن.
گفتن تو زمین نرم انقدر دو برابر، تو زمین سخت نصفش مثلاً.
حالا این برای یه فتوا نداره که این دیگه.
جزو شئون به حقیقت امام بوده که در همین سؤال چیزم جواب میدادن.
حالا ما که چیزی نیستیم از این سؤال ها بعضی اوقات سؤال شهری میکنن تا سؤالای کاملاً عرفی میکنن.
از اینکه دستشویای مسجد جمع کردن کجاست از ما سؤال میکنن
تا چیزای دیگه. یا چیزای
بالاخره معمولی که
چیز میکنن. اینا به معنای فتوا یا مثلاً حلال حرام نیست.
حالا اینا سر، سر بحثه.
سرش بحث بین علما از این بحث
بک خوردکنم هست که شئون معصوم چیست؟
باید بهش دقت کرد. حالا میخوام بهتون بگم که اونایی که
میدانند این حرفا رو نمیگن.
چه بشه؟ اونایی که مثل بنده
رو کردن و نمیدانند.
شما نگاه بکنید همین رو ببینیم و ادامه ش بعدا.
صفحه صد و هفتاد و هفت. در همین ماجرا
باز دوباره این نکته رو یادآوری میشم.
ببینید که خدا این جریان رو براساس حق و باطل تحلیل میکنه اصلاً.
بعدا باز دوباره یاد-- ان شا الله تو سوره مبارکه پیغمبر باز دوباره براتون نشون میدم.
تحلیل رو براساس حق و باطل میکنه.
میگه آیه هفت.
خدا وعده داده بود که یکی از اینا
برا شماست. شما دوست داشتید که اون کاروان تجاری میخورد بهتون.
بی تیغش به شما میخورد.
اون با تیغش دوست نداشتید.
یعنی اون کاروان نظامیه. چون که
میدانید که اینا دو تا کاروان بوده، یه کاروان میاد رد میشه و اینا واسن کاروان نظامی رو خا--
تجاری رو خالی بکنن. یه جور راهزنی
محترمانه بوده البته به خاطر اینکه اموالشون توی
مکه چیز بوده. این همین فرمایشی هم که
امام فعلی میگن
مبنا داره کاملاً. که یا-- چه میخوای؟
یا تواس میکنی. باید اموالشون رو تواس کنی.
مثلاً دستت نمیرسه وقتی غرامت هم نمیده.
این کار پیغمبر این بود که اموال رو تواس کنن.
چون نمیدونستن برسن باید اموال رو تواس کنن.
خدا یه چیز دیگه میخواد. خدا میخواد که
حق با کلماتش احقاق بشه.
شما اینو نمیخواستید ولی خدا اینو میخواست.
و میخواست این عقب کافرین رو قطع بکنه.
تا چه بشه؟ تا
اینکه حق احقاق بشه و باطل ابطال بشه.
خدا اینو میخواد و این درگیری رو درست کرده اینو درست کنه
که حق و باطل با همدیگه درگیر شن تا
حق و اتفاقا احقاق کنه بیاره بالا.
حالا کسایی که هی نمیذارن این شیره جوش بیاد،
خب؟ یعنی تا سوزن سوزن بشه یهو
میاد هیزم بزرگ یخ میکنه.
باز، باز دوباره از اول.
اونطرف باز دوباره از اول، باز دوباره میخواد سوزن زدن جوش بیاد اون اتفاق بیفته باز دوباره میگه آقا جوش--
حجمش زیاد شد فلان اینا باز دوباره زیرشو کم میکنه.
خب؟ این چون نمی فهمه که بابا این قاعدهش بر اساس جنگ حق و باطله شکل میگیرد و صلوات.
صلوات بفرمایید.
تکلیف ما اول جلسه هم همین رو گفتم.
ببینید ما
اول جلسه هم همین نکته رو گفتم.
ما با آرامش کامل، با رصد کامل، با فهم مبانی
حرفمونو میزنیم. درسته؟
اگر شما محوری به نام ولی فقیه رو خارج کنید دیگه هیچی باقی نمیمونه.
خب؟ یعنی شما
تنازع کجا حل میشه؟
تو محوریت رهبر. منتهی مراتب.
رهبر رو ببینید باید دستشو باز گذاشت.
یعنی پیشنهاده-- ببینید ما که مثلاً میگیم اینجوری بشود، بشود، بشود.
نمیگم که رهبر اگه کار منو انجام داد،
داد. نداد اصلاً رهبر نیست.
خب؟ اینو، اینو که نمیگیم که.
نخیر بحث اینه که این پیشنهادهایی که داریم از قرآن میدیم، گفتم
شرایطی که تندروان و کندروان بگن یا به عبارتی خوشبینان و بدبینان
بیاین حرفاشونو بزنن. این خود شعور مردمو نشون میده که بذارین همه حرفاشونو بزنن.
نه، نه وایسین من یه-- حالا اتفاقاً شعور مردم الان پس از این بعثته واقعاً،
پس از این بعثته ببینید اینی که مردم
جمع میشن به یه مداح بزرگوار
میگن مداح انقلابی،
بصیرت، بصیرت. این مردم بصیرت--
ببینید یعنی دیگه ما تعارض ندارن.
خب؟ یعنی مردم دیگه تعارض نمیکنن.
این یعنی اینه که دارن به فهم میرسن.
وظیفه ماها چیه؟
نه آشوب درست کردن.
وظیفه ما اینه که جهاد تبیین--
ببینید قرآن سبکش اینه
تقریباً تو مدینه
همه جهاد تبیین حول جنگ شکل میگیره.
مثلاً به شدت جنگ پایهست قرآن.
یعنی اتفاقاً تو لحظات حساس جای جهاد تبیینه.
ما نسبت به این پدیده تا حدی یه کامنتی داریم که آقا فستیوال دیگه نکنید
این استیجها رو.
خب؟ حالا یه جا شعار میدی، یه جا چیکار میکنی، یه جا
جواب میدید، فلان میدید، این چیزا
خوبه ها. اینا همه خوبه. همش خوبه اینا.
تو دیگه فستیوال نشو دیگه.
یه جاهایی واقعاً لااقل سردر دانشگاهها فلان اینا قشنگ جهاد تبیین صورت میگیره جدی.
خب؟ اینم که اون موقع این جهاد تبیین داره صورت میگیره نگن که
آقا شما داری دست فلانو قطع میدین.
من اون مثال فرق زراره با زید بن علی رو زدم که همین نشود.
آقا زراره داره کارشو انجام میده.
شاگرد یه جوریه امامه.
خب؟ اصلاً مال این کار نیست.
زید بن علی هم شاگرد اون جوری امامه.
مال این کاره. اصلاً اینا تخصصی بعضیا روحیاتی دارن،
بعضیا اون روحیاتو ندارن. یعنی به معنی زراره بده، نه.
همه باید کار زراره رو بکنن، همه کار زید بن علی رو بکنن.
نخیر ببخشید و ایشون زودتر دستش بلند شد.
همین در ادامه آقا شاید
ضربه بخوره مثل
آدمهای دزد منافق ببینید من دارم اینو-- من میخوام این طرفیشو ببینم
حساب کردن شاید آقای سید حسن نصرالله
من اینجوریشو به شما عرض بکنم
ممکنه کما اینکه
سید الشهدا، حمزه سید الشهدا هم سر یه
چیز شهید شده. اما من یه اپیزود اصلاً پر کردم راجع به اینکه چرا قرآن هنوز محفل بیرون نداده اینو.
چرا قرآن جنگ احد شکست خورده نظامی رو روایت فتح میکندش؟
یه بحثیه. خیلی هم بحث مهمیه.
چون قرآن علیرغم اینکه این جنگو شکست خوردن ولی روایت فاتحانه میده.
نه روایت فاتحانه از این باب که
بالاخره قمارباز باید
کلاً بگه من بردم. خب نه،
با یه سری مبانی، یه سری روایت فاتحانه میده.
من خیلی از این اتفاقاتی که افتاده و اتفاقات خوشایندی نبوده،
من اینا رو واقعاً جزء پروژه فتح و بعثت جدید میدونم.
یعنی شما فرض بفرمایید که
ما حتی اگر این جنگ دوازده، دوازده اغتشاشات و اینا رو نداشتیم،
مردم باورشون نمیشد
که وقتی که میگن بیاین تو خیابون، بیان تو خیابون.
کاملاً برای همه واضح شد. یعنی اگه فرض کنید این پدیده نبود، چقدر باید مردمو توجیه میکردید
و چقدر کسایی که تو این اغتشاشات زدن بیرون
شناسایی شدن و شبکههاشون شناسایی شد.
اگر آقای پزشکیان
رییس جمهور نمیشد، خب؟
واقعاً فرض کنید آقای جلیلی میشد، قالیباف میشد.
تو این جنگ ملت از کول ما پایین میاومدن.
یعنی یا همه میگفتن یا شما جنگ طلبی الان.
خب؟ ببین شما باز
اگه آقای پزشکیان من اطلاع دارم
یه جریانی به هر جهت میخواست که شورای موقت رهبری رو ادامه بدن.
یکی از مبرراتی که اتفاق افتاد سوتی آقای پزشکیان در عذرخواهی که همه رو برآن داشت سریعتر
این گند رو جمع کنن. یعنی شورای موقت رهبری رو جمع کنن و الان ما رهبر داریم محصول یه بعدش اون گند اون موقع بود.
خب. یعنی
ما تو دستگاه حق که عمل بکنیم خدا
این صحنههای اینجوری رو هم ببینید اینا شاید باید ما به این مقدار شعور میرسیدیم.
خب. حالا بعضیا حرفایی دارن که آیا ما
زودتر هم میتونستیم به این شعور برسیم یا نه؟
مثلا بعد از حاج قاسم.
تو یه سری بعضی از اندیشمندان بحث میکنن اینو.
اشکالی هم نداره بحث بکنیم.
ولی حالا فرض میکنیم حالا نکردیم دیگه نشده.
حالا خوب کردیم، بد کردیم فلان اینا.
ما شاید اون دورهای که سید حسن نصرالله بود و میگفت به مسئولیت خودم دارم میگم این اتفاق، اتفاق طبیعی نیست.
اگر اینجوری بشود اونجوری میشود و، و، و فلان.
میشد این بعثت زودتر اتفاق بیفته؟
بذاریم تو ماکروور فر به جای اینکه بذاریم توی
زودفز. آها میشد شاید میشد بنده خدا آره میشد.
خب. یعنی
zo-زودتر مثلا این بعثته اتفاق میافتاد.
ولی حتی یه چیزایی حالا واقعا شاید گفتنش الان
خیلی از این فرماندهان هم تو میدونید که حزبالله لبنان هم همین حرفه.
بسیاری از این فرماندهانی که
ما از دست دادیم هم اونا به
سعادت ابدی رسیدن و مزد
این همه مجاهدت و تلاش رو
گرفتن و هم نفس تازهای توی سری از سیستمها ایجاد شد.
من خب لبنان زیاد میرم. خود حزبالله هم این بحث توش هست
که به هر جهت
ما احتیاج به نفس تازه هم
داریم. دیگه خیلی بیش از این نمیخوام
وارد معقولات بشم سرمو به باد میدم.
ولی کلا همه اینها واقعا برخی از آنهایی بودند که حیف بود شهید بشن.
و خوب شد که شهید شدند.
خب و مزد این همه سالیان مجاهدت و اینا هم گرفتن و
یه نفس تازهای هم تو این job rotationها به هر جهت سیستم همیشه
داره و این هم چیز بدی هم
نیست. هم اونا از منطقهی بالاتری دارن
به ما کمک میکنن و
هم یه سری جوانانی واقعا
پیدا شدن اومدن وسط صحنه.
ولی اجازه بدید این بحث رو ادامه ندم چون سوالاتم زیاده.
اجازه بدید من یه ربعی ده دقیقهای راجع به
این چله کلمه یه سؤال--
شما هم سؤال کنید بقیه هم سؤال میکنن دیگه.
شما این صفحه یه دونهای؟
صفحه یه دونهای وایسادین. چیو؟
ببینید اینی که ما دیدیم ما که الان--
من البته کلا کدکشی خوشم نمیاد.
یعنی کدکشی یه چیزیه که هی باید آدمها این کد رو داشته باشن، اینو نداشته باشن اونجوری.
نه اصلاً بیّنات. ببینید اصلاً رسول تو قرآن اسمش بیّنه است.
بیّنه یعنی دلیل روشن. خب.
شما رغبتی دیدید تو پیام ایشون نسبت به مذاکره؟
ما ندیدیم. خب.
یعنی شما دیدین این-- یه آقا با رغبت بیان کرد اینا رو؟
اصلاً اسم مذاکره رو آورد؟
نه. تازه آتشبس و
که ایشون گفتن سکوت صحنه نبرد.
بعد یه سری دستوراتی دادن، این دستورات بیّناتن.
خب. طبق قاعده عقلایی استسهام
خب این قاعده تو فقه هم هست، اصول هم هست.
قاعده عقلایی هم هست که لا تنقض اليقين بالشك.
خب بابا ببینین منم که نمیخوام الان جیگر شما
شرح شرح بکنیم دیگه. حالا ما هم یه حرفی
زدیم، یه ریشو جمع کردیم این طرف ماجرا از اون طرف مراقب و رصدگر مذاکره کننده هستیم.
نمیگیم که آقا تو الان خائنی که.
خب. از اون طرفم
یه توقعات بیّنه گونه
امام مسلمین رو داشتیم یا نداشتیم؟
داریم یا نداریم؟ تنگه هرمز هست.
نمیدونم چیز هستهای هست، غرامت هست، اون هست.
ما میایستیم همین رو فریاد میزنیم.
خب. اگر تو مذاکره هم رفتن ما خط Red تو مذاکرهمونه.
تو مذاکره هم رفتن باز همین رو فریاد میزنیم.
ببینید و تاثیر داره. شما این تنگه هرمز رو دیدید.
تنگه اسمش رو که دیگه تنگه.
آقا دیدید بستن.
این بدونید که بخشیش محصول همین
فریادهایی بود که مردم زدن.
مردم شعورشون اینقدر رفته بالا که تو عید انقلاب
چه شعاری دادن؟ که فرمانده فرمان بده حکم آنچه که تو فرمایی.
یه شعار که بله،
خیلی این به نظر من
مردم واقعاً قاطبه مردم شعورشون خیلی بالا رفته.
شعور سیاسیشون شد و فهم
مردم یه پارچه داشتن تو میدان.
حالا شعارش یادتون نمیاد.
نه آقا چیو کردی در اصل.
فرمان بده فرمان حکمان چو تو فرمان.
تو فرمان. فرمانده بده فرمان حکمان چو تو فرمان.
یعنی خیلی رشد دادن.
حالا ما هم همون چیزایی که فرمانده فرمان میده دیگه مسئولیت و اختیارات
جنگ و صلح و همه اینا با ایشونه دیگه.
ولی این تجربه رو هم ما داریم متأسفانه
که خیلی وقتها اسم آقا تو یه جاهایی
خرج میشد به عبارتی.
یعنی بعداً هم معلوم میشد که
آقا به اون دهه گفت توقف و نمیدونم چی اصلاً اونو ق--
گردن نگرفت آقا.
گفت رسماً عدیده رو.
قراره بخونیم. بله.
خب یه صلوات دیگه حداقل.
الله اکبر،
الله اکبر.
در جبهه جهاد اکبر اصغر کسایی که فعالن اتفاقاً باید جبهه جهاد
اکبرشون خیلی فعال باشه.
اینم قاعده است. قاعده جریان عقبات.
یکی از مهمترین جاهایی که هست همین چلهی کلیمیه است.
چله موسوی که آیهی صد و چهل و دو اعراف
"و وعدنا موسی ثلاثین لیلة واتمناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیلة وقال موسى لأخیه
هارون اخلفني في قومي وأصلح ولا تتبع سبيل المفسدين".
حالا علمای باطن خیلی راجع بهش بحث میکنن که موسی میره به میقات یعنی چی؟
یعنی اون عقل قدسی میره به میقات، اون طرف قلب
به عنوان هارون که باید جمع کنه، سیستمو باید جمع کنه.
اون قلب در حقیقت به عنوان خلیفه باید باقی بمونه
و اونم بعدش باید بنیاسرائیل
بدن رو کنترل بکنه، جمع بکنه.
اون باید این کارو انجام بده و بعدش--
خلاصه کار درست از آب درنیاد، شهوت و غضب به عنوان سامری عملیات انجام بدن.
مفسدین. اونا
کار میکنن، اونا هستن تو این. حالا ما با این چیزا کار نداریم، فهم و شعورش هم نداریم.
خودم عرض میکنم. اینو عدد ده چون محصول یک به اضافه صفره یعنی یک داره و صفر داره،
کلاً عدد تطمیمه این عدد.
چونکه صفر یه حالت تهی، میان تهی داره، یه الله صمدیه، اون یه الله واحدیه، یک.
که هر دوتاشونم عدد نیستن، شمارندن.
یعنی یک عدد نیست، خودش شمارنده است.
عاد به اصطلاح.
باز داره یه سری بحثا خیلی خوشگله.
یعنی ما شعورش رو بنده ندارم.
اینم برای هر کدومش یه چیزایی داره توش.
یعنی خیلی ساده از کنارش نگیرید که
چهل رو گفته سی به اضافه ده، یه حرفی داره.
کلاً مضارب ده یه حرفی داره.
عدد فرد. یعنی اینو به جای اینکه بگه چهل
تبدیل کرده به سه به اضافه یک.
این خودش یعنی از دو عدد فرد استفاده کرده.
شعورش و نه یه چیزای
خودش ملحوظ یه چیزایی میگن.
اینکه هی گفتن خیر تو فرده،
خیر تو فرده. برای همین گفتن مثلاً هفت تا نمیدونم چه چی بخورید، هفت تا مویز بخورید، هفت تا هی
به عدد فرد بخورید. تسبیحات حضرت-- تسبیحات
هر بهار رو فرد بگید. یا یکی بگید یا سه تا بگید.
یعنی دو تا نگید دیگه. اینا هر کدوم
خیلی حرف دارن. این چیزایی که علما اینجور کارا هستن
روش حرف دارن. حتی توی این تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها
تو اون نماز امام زمان دیدید که یه لا اله الا الله بگید به این صد تا رو یک که هم صده به اضافه یک بشه.
که هم فرد دربیاد هم مضارب ده
از توش دربیاد. اینا انقدر رو این بحثها بحث دارن که خدا میداند که حالا دیگه من بهش کاری نداریم.
عدد چهل هم اون عدد پختگیه.
یه نکته ببینید، یکی دو نکته من خدمتتون عرض بکنم.
یکی دو نکته شاید مهم باشه.
ما یه واجبی داریم، اونا واجب ارتباطی شنیدید؟
در مقابل واجب استقلالی.
استقلالی در مقابل persolishi نیست، در مقابل ارتباط.
یه سری واجبهایی هستن که به هم مرتبطه تا این واجب دربیاد.
مثلاً نماز، مثلاً اجزای نماز.
اینجوری نیست که مثلاً دو رکعتش save میشه بعداً مثلاً شما بعدیها باید برید.
نه اینا واجب ارتباطیه. یه سری واجب داریم واجب استقلالیه.
یه سری روزههامون، هر روزهای برای خودش گرفتید و مثلاً
یه روزه گرفتید دیگه. قاعده تو چلهگیری، من این کسیو بخواد چله نگیره،
من نمیخوام بگم این واجب حتماً و لزوما ارتباطیه.
قاعده در چلهگیریها
این است که طرف نیت میکنه یه چله یه کاری رو بکنه
و اینجوری ببینیدش به عنوان مثل، مثل واجب ارتباطی ببینید.
اون چهل پشت سر همش پر از چیزای عجیب و غریبه.
خب. اون چهل
پشت سر هم این کارو انجام دادن.
دیگه اینی که گفته که "من أخلص لله
أربعين صباحا جرت ينابيع الحكمة من قلبه إلى لسانه"
اون عدد چهله عدد مهمیه.
لذا واجب ارتباطی ببینید از امشب هم شروع شده.
از یکی دو ساعت پیش شروع
شد. نکته اصلی این قصه "أربعين ليلة" هست.
یعنی سی به اضافه دهش شبه.
خب. یعنی اگر کسی یه کار بخواد بکنه
این است که هر گنج سعادت که خدا داد
به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود.
آها. تقریباً ما اینی که آموختیم از بزرگانمون سلوک با طریقت خاص بدون شب ممکن نیست اصلاً.
اینی که در روایاتمون داریم از روایات قرن امام عسکریه.
که خلاصه الوصول الی الله سفر لا یدرک الا بامتطاء الليل.
وصول الی الله سفری است که
جز با مرکب گیری از شب ممکن نیست.
این سوئیچش رو شب میدن. صبح، شب گرفتیم، گرفتیم.
نگرفتیم صبح باید پیاده بریم
مسیر رو. سوئیچش رو شب میدن.
لذا هر موقعی میخوابید، هر موقع تجمع میکنید، هر موقع چیا میکنید، اینا،
این یک ساعته به
چیز رو بلند شید. اصل بلند شدنش مهمه.
خب. یه ساعت، یه ساعت بسته به توان.
اون میگه نیم ساعت، نیم ساعت بسته به توان.
ولی اینو خلاصه سرش وایسید.
چه کار میکنید تو این جا؟
کار بد نمیکنید. اولاً شبو تبدیل به روز نکنید.
بعضیا شبشونو به روز تبدیل میکنن.
چراغها رو روشن میکنن بعد میرن خبرا رو چک میکنن.
این کارو نکنید. خب.
این قاعده میقات نیست.
میقات یه جور انعزال توش هست.
قاعده شب این نیست. خدا
حفظ کنه آقای جوادی آملی اون همینو میفرمودن به ما که شبو روز نکنید دیگه.
چراغها رو روشن میکنند، چیز میکنن بعد
تلویزیون رو میگیره اخبار میبینه نمیدونم
چیکار میکنه. خب این دیگه روز دیگه.
قاعده میقات این است که جمع جورتر برخورد میکنند با این فضا.
حالا اخبار نبینید، صبح ببینید.
مثلاً چی مثلاً، چه اهمیتی داره؟
مثلاً حالا شما مثلاً یه چیکارهای تو کشور مثلاً باید یه تصمیم مهم بگیرید الان برای کشور.
مثلاً اینجوری که نیست که. آقا وایمیسیم صبح
از همه ظرفیتهایی که میتوانید استفاده کنید با یه رفیقی، یه کلاسی که این یه ساعت بعثه رو نگه داشت.
چه کار میکنید؟
کارهایی که جنس تقربی داره مثل نماز، قرآن، سجدهست.
از صلاة قربان و کلا سجده.
سجده از اون جاهاییه که پلتفرم تقربه.
ما یه سجدهدار میگه سجده کن مقرب شو.
مثلاً پلتفرم تقربه سجده.
سجده کردن همین نماز
امام زمان که آخرش هم مثلاً صد تا صلوات در سجده.
مثلاً یه همچین چیزی. قرآن بخونید، همچین یه نذرای خاصی هم نکنید.
اون قسمتی که حتماً میمانید سرش این نکتهایه که شب بلند شید.
خب. دو نصفه شب بلند شید باز دوباره
سه بلند شید. الان چهار اذانه دیگه.
دو مثلاً خوابیدید که نخوابید.
حالا، حالا نمیدونم نمیخوام چیز بکنما ولی بعضی وقتام
آدم میگه ما تا مثلاً این توی میدون انقلاب، مثلاً ما چیکار میکردی الان مثلاً کار خاصی میکردی؟
یه پروژه خاصی بود داشتی انجام میدادی؟
نه کلاً تبدیل به لایف استایل
شب شده. مثلاً شب نشینیها.
حالا دیگه طرف باید یازده، دوازده هر ساعت هم پرچم بگردونه ماشین
حسین بن علی بگردونه آقا یازده، دوازده بخوابه دیگه.
حالا بخواد سه بلند شه حتماً یه یک ساعتی رو
داشته باشه و بعدش هم
حالا اگه میخواد این خوابش رو جبران بکنه بعداً جبران بکنه.
این یه دونه رو سرش وایسید.
خلاصه اون سحر با باد میگفتم حدیث آر و میست.
اون، چی؟
نه، اون تفاسیر باطنی لیلة القدره.
حالا شما هم میتوانید دعا بخونید،
گریه بکنید، روضه بخونید، اشک
بریزید. همه اینا وسیله تقرب الی الله.
خب. میتونید اصلاً فکر بکنید.
نه فکر باز دوباره اینکه کارم، شغلم،
اونجا مثلاً به کی قرض غوله دارم فلان اینا.
باز بگم این فکرها نه دیگه. اثر چهل روز
به صورت واجب ارتباطی.
اثر چهل روز این کار
مثلاً آثار فوقالعاده قدیسه.
این یه دونه رو سرش مراعات بکنیم.
انشاءالله که حالا- اون جمع رو میشما که انجام-
نه ها ز-زورکی میشه.
من تجربه کردم گاهی اوقات
مثلاً طرف فکر میکنه که وای مثلاً من اگه اینو--
به خصوص این چلهها میافته تو خانمها،
پدر آقایونشون رو در میارن.
دیگه مشغول چلهاند دیگه.
دیگه بیا درستش کن .
حالا اینو جهت نزاع--
نه مثلاً شما فرض کنید که طرف
بگه من در طول این چله یه دونه ختم قرآن میکنم مثلاً.
حالا شب هج میشه شب،
هج میشه چی؟ گاهی اوقات بعضیا نماز رو، نمازی که میخونن مثلاً قرآنشونو ما داریم حتی این تو روایت هست.
قرآن رو تو نماز بخونید. قرآن میایم مثلاً تو نماز مثلاً
قرآن بخون. یا مثلاً یه نماز،
یک کاری رو به صورت تکراری انجام بدید.
اونی که آقا صد تا صلوات، صد تا صلوات هر شب بفرستید.
نماز مثلاً امام زمان رو هر شب بخونید.
خیلی کارهای متنوع زیاد نکنید.
یه کاری رو، یکی دو تا کار رو
خیلی به صورت تکراری انجام حتما بدین.
چله جواد، چیه؟ حتماً این کارا رو بکنید.
یه موقع آقا به ما هم پیشنهاد دادن و حالا سعی میکنیم که مثلاً
زورمون برسه بکنیم. اینا خیلی هم،
خیلی جزو پیشنهادای مجربیه که میگن بزرگوار فقط آقا نگفت.
آقای جاودان هم دقیقاً همین رو به من گفت.
میگن چهار رکعت نماز شبتون رو جعفر طیار بخونید.
همینو خواستی قوت شد.
آره. آره چهار رکعت.
میگن چهار رکعت نماز شبتون رو جعفر طیار بخونید.
من یه موقع خدمت ایشون چیز کردم، خدمت ایشون صحبت کردم راجع به حضرت جعفر طیار.
یه بخشش رفت رو این بحث.
بعد معرفی کردم که ایشون مثلاً
به نام اسلام زاپاس، اونجوری معرفی کردم.
که خدا جعفر طی-- رسول الله جعفر طیار رو فرستاد اونجا
که یه اسلام زاپاس درست کنه تو اون منطقه.
طبیعی باید ما اسلامای چیزم داشته
باشیم. بعد که اومدم و نشستم خدمت ایشون گفتم این تعبیر اسلام زاپاس خیلی تعبیر
خوبی بود. من نشنیده بودم جایی.
حالا مثلاً از من یه تشکری کردن و بعد
فرمودن که اینم من بگم
جعفر طیار کسی بود که
وقتی که آمد به حضور پیغمبر در جنگ خی-- بعد از جنگ خیبر رسید.
ببین خیلی این عظمت دارهها.
خیلی عظمت داره که ایشان گفتن که من نمیدونم الان باید به چی خوشحالتر باشم.
به فتح خیبر هم به قدوم جعفر.
انقدر عزیز کرده بود. بعد میگن که اگر تونستید
مثلاً چهار رکعت چیز رو،
این جعفر طیار رو حتما هر شب بخونید.
اینو آقای جاودان هم به ما گفتن.
جزو همون چیزای پر ده تاست.
هم کلش مثلا پر دهه.
خیلی. حالا- اونم میشه سیصد تا.
میشه شیشصد تا دیگه. میشه شیشصد تا ولی
هی فرازاش ده تا، ده تاست.
خب. این پر از تطمیمه جعفر طیار.
پره. با بیل تطمیع رفتن
اینا دیگه بعد اونجا این هدیه رو به عنوان چیز میدن.
حالا اگه شد تونستیم، زورمون رسید
کارو انجام میدیم. خب تولد
حضرت معصومه هم هست. ما مشرفیم فردا قم نذر و زیارت شما.
انشاالله. البته این الکیه این تولدا
یعنی پیدا نکردن یه گروهی هم گذاشتن تو منابع پیدا کنن اینا.
بعد گفتم بالاخره یه روزی هست دیگه
گذاشتن. ولی حالا
خواستن دههی کرامت رو دربیارن از آب اینا
. به به. حالا ما هم
چیز میکنیم که به همهی یمن و برکت
حضرت معصومه سلام الله علیها.
نه میریم زیارت میکنیم برمیگردیم.
از این افکتهای عرفانیه.
مثلا اول چله کلمه بده
. یه افکت عرفانیه.
حضرت معصومه هم جایگاه حضرت چند بار من توضیح دادم به جایگاه حضرت معصومه.
خیلی تعبیر بگیرید این جایگاه رو.
من جریان آقای مرعشی رو یه موقع گفتم براتون.
نه. پدر آقای مرعشی سید،
سید محمود مرعشی، پدر،
پدر آقای مرعشی مرحوم.
ایشون میخواستن قبر رو پیدا بکنن.
خیلی، یه چله مفصل میگیرن که قبر رو پیدا بکنن.
بعد بالاخره خواب امیرالمؤمنین رو میبینن.
قبر حضرت زهرا رو میخواستن پیدا کنن. بهشون میگن که،
اینا نجف بودن. بهشون میگن که شما
جای قبر حضرت زهرا که جزو سر از اسرار من که نمیگم اینو یعنی بیخود تلاش نکن به عبارت
ولی اگر میخوای مثلاً همه اون فیض و فضلی که مثلاً تو قبر حضرت زهراست ببری برو قم
خدمت حضرت معصومه که دیگه گفتن منتقل شده اون
کرامات و برکات و اینها که دیگه آستید محمود مرعشی میگن دیگه قم دیگه الان.
عجب یه چیز عجیبیه حضرت معصومه.
این عبارتی که باز اینم میگم
بعدم تموم کنم. یه موقع
من چون خودم دیده بودم این صحنه رو از آقای بهجت،
آقای بهجت به خصوص تو اعیاد
این قبههای این ضریح رو میگیره
میمکید. یعنی میخواست انگار بخوره چیزو.
این صحنه رو من خودم بارها دیده بودم.
یه چیزی آقای مسواح تعریف کردن.
گفتن که اون موقعی که
آقای بهجت معروفی نبودن،
خیلی مثلاً طلبهها میشناختن اینا.
گفتن یه، من یه رفیقی داشتم این خاک کفش دار بود.
ولی ما داشتیم صحبت میکردیم.
بعد یکی ازش گفته آقا یه سری آدم بیسواد میان اینجا مثلاً چه کارهایی میکنن.
نمیدونم با این حرم و فلان اینا.
آره یه شیخی هم هست. این میاد
دست میماله رو این چیا و دست میماله رو این خاکا و خاکای کفشا و اینا رو میماله رو سر و صورت.
داشت یه جوری میگفت مثلاً این آدمای، یه سری آدم درپیت مثلاً
یه سری همچین کارایی میکنن با
مثلاً هرچی. ما هم اینجوری گوش کردیم و
یه موقعی ما داشتیم رفتیم حرم و فلان اینا.
این برگه شد به من گفتش که همین پیرمرد رو میگم.
این هم هر میاداره میاره مثلا
بعد میگفت اتفاقاً روز بارونی هم بود، گل بود.
گل بود ایشون گلای کفشا رو میگرفت میمالید به سر و صورتش.
گفت همین پیرمرد رو میگم.
گفت من نگاه کردم گفتم اِ آقای بهجته.
یعنی اینایی که خلاصه با جبرئیل فالوده نمیخورن،
اینا این کار رو با قبر حضرت معصومه میکنن انصافاً
یه چیزی هست از اون اسرار مگوییه که اینا دارن یه چیزی دیدن، یه فکری میکنن.
یه کسی اومد خدمت امام کاظم علیه السلام.
ایشون منزل تشریف نداشتن.
اومد رو در زدند حضرت معصومه درو وا کردن.
درو وا کردن گفت باباتون هست؟
گفتش که بابام نیست. گفت سؤال داری بپرس.
گفت با حضرت بابا سؤال دارم.
گفت خب سوالاتتو بپرسند. خلاصه سؤالاشو پرسید و
سؤالات فقهی، کلامی فلان اینا ایشون جواب دادند.
بعدش حضرت امام موسی بن جعفر تشریف آوردند.
مادر حضرت معصومه به امام موسی بن جعفر گفتند که یه کسی اومده سؤال داره.
حضرت سؤال کرد. فاطمه اینجوری جواب داد.
گفتند فداها ابوها حکمت به حکم الله.
اون موقع سن ایشون هفت سال بود.
خیلیها اینا فداها ابوها.
بعد گفتند نه حکمت به حکم الله.
خیلی چیزی توی حضرت معصومه هست.
خیلی دست پره.
اینقدری که ماها میفهمیم اونقدر میفهمیم که دست ایشون کُره.
اونقدری که بزرگان میفهمن که ما نمیفهمیم.
ولی حیفه دیگه آدم مثلاً در یک ساعتی به حرم حضرت معصومه از تو تهران تقریبا یه ساعت، یه ساعت و نیمه دیگه.
طرف میگه مثلاً من چهار سال قم نرفتم، پنج سال قم نرفتم،
حرم نرفتم. خب این
بیمعرفتیه دیگه تیکهش دیگه.
آدم باید حتماً این مشاهد مشهد رو بره.
خدايا خودت ما را ببخش و بیامرز.
Dieu. قلب نازنین امام زمان از مراقبتها بشور و بدار.
Dieu. در امر فرجش تعجیل بفرما.
Dieu. ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.
Dieu. خدا طبقاتی از نور به روح حضرت امام صادق واصل بفرما.
Dieu. مقام معظم رهبری،
همهی خدمتگزاران اسلام، خدا پایگاهشان را مستحکم بدار.
Dieu. خدا امام شهید ما رو همین از صادر اعلا دین با امام حسین محشور بفرما.
Dieu. نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
Dieu. همهی مرضى، مرضى اسلام، مرضى من را عاجلاً و کاملاً دعوا صحت بخشد.
Dieu. پدر و مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.
Dieu. آنچه گفتیم و نگفتیم و به آن محتاجیم و تو بهتر میدانی در حق ما به هدف اجابت برسان.
Dieu. مرگ ما جز شهادت در راه خود قرار نده.
Dieu. إِنَّی بِ God ما تعتم السلام علیکم. السلام علیکم.
جلسه قبل
جلسه بعد