د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۷
دارای متن همگام
آغاز جلسه و پیوند سیاست خارجی با جریان منافقین
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۰۹:۴۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۶ سرفصل
## آغاز جلسه و پیوند سیاست خارجی با جریان منافقین
۰:۰۴
## سیاستِ دربار و کابینهٔ آشپزخانه
۴:۰۵
## نهروان: مسئولیّت پذیرفته، مطلوبِ مطلوب نبوده
۹:۱۰
## «فی قلوبهم مرض» غیر از منافقِ برنامهریز است
۹:۵۶
داستان طالوت و جالوت را دوباره باید آورد؛ آیۀ دویستوچهلونُه بقره.
۱۶:۲۶
## برجام، منوی رهبری نبود؛ جعبهسیاههای تاریخ
۲۲:۵۲
هرکه بگوید من مصلحام، قرآن قبول نمیکند. ترم مال خودِ قرآن است.
۳۲:۱۴
## ایمان سفیهانه از دید محاسبهگران؛ کرم و پروانه
۳۴:۵۶
## حجّ پادگانی و حجّ بیروح
۳۵:۲۴
## حرفِ خیلی منطقی، ممکن است حرفِ قرآن نباشد
۴۷:۴۰
## مذَبذَب در آرامش؛ نزدیک به کفر در بحران
۴۹:۴۷
## جنگ، آشکارگرِ نفاق
۵۳:۰۱
## مستند تغییر مأموریت؛ عقلانیّت دیگر
۵۴:۱۵
## پادزهرِ دوم: مشاوران تلخگو؛ نامهٔ مالک
۵۸:۳۰
عبارتی قرآن دربارۀ پیامبران دارد که بعضی تعجّب میکنند چرا چند جا تکرار شده:
۱:۰۲:۱۸
## آیات مثانی: دورویی یهود و همان ویژگی در منافقین
۱:۰۶:۴۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
بین السيدین وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام،
همه گذشتهگان، ذوالحقوق، پدر، مادرمون،
معلمان و اساتیدمون،
امام شهیدمون. الفاتحه ما الصلوات.
اللهم صل علی
محمد و آل
محمد و عجل فرجهم. ضمن عرض تبریک
روز معلم خدمت شما بزرگواران،
ما مطلبی که داشتیم خدمت
شما عرض میکردیم مربوط به
جریان سیاست خارجی در قرآن بود.
این جریان به شدت
با بحث منافقین گره خورده یعنی
اون جریان سیاست خارجی به جریان
مقابله با کفار و ارتباط با کفار اساساً
به جریان منافقین یه جریان پیوستهایه.
اگر میخوایم اون رفتار رو بشناسیم طبیعتاً این رفتار رو حتما باید بشناسیم.
خیلی با همدیگه درهم تنیده
در کنار همدیگه بیان شده. از این جهت که
ما داریم یه مقداری شیفت کردیم رو بحث منافقین.
یه بحثی رو من مطرح کردم خیلی باز دوباره share شد.
از قبیل نفوذ منافقین در
جاهای خیلی حساس
و تحت تاثیر قرار دادن
نه به معنای لزوماً گول خوردن،
یعنی یه تحت تاثیر قرار دادن خروجیها.
یعنی خروجیها رو در حقیقت به نوع خاصی تنظیم کردن و این خروجی رو بیرون دادن.
من حالا تعجب میکنم یا نمیدونم تعجب نکنم
از اینکه آدما سر پیغمبر و امیرالمؤمنین چیزهایی رو قبول میکنند که
سر بقیهها میبینید رگ گردنشون باد میکنه.
از جایی که این چیزا به راحتی برای
پیغمبرش هم اتفاق میافتاده، برای امیرالمؤمنینش اتفاق میافتاده،
اتفاق افتاده و پر از شاهد تاریخیه
و نمیدونم چرا و به چه دلیل فکر میکنند که در جنبههای دیگه چنین اتفاقی نمیافته و حتی تئوریهایی میدن که
عجیبه سر جای خودش.
من اون موقع عرض کردم در اون پادکستی هم که share شد
که شما وقتی که دارید راجع به بیت پیغمبر صحبت میکنید،
چنان نفوذ در بیت پیغمبر قویه
که پروژه قرآن یعنی یکی از پروژههای جدی قرآنه.
این به معنای گول خوردن پیغمبر نیست.
به معنای اینکه به هر جهت میدونن کارو باید از همون نقطه
دربیارن و اتفاقا درم میارن.
یعنی خوشگلش اینه که نه اینکه نمیتونن دربیارن،
اتفاقا درم میارن و میبینید قرآن این همه پروژه اینجوری در سوره مختلف مثل احزاب،
مثل تحریم، مثل مجادله اینا
مثل بخشهایی از سوره نور و همه اینا
پخش میکنه اصلاً پروژه ویژهش انگاری میشه.
حالا این است که خب یه واقعیتیه و من
بارها عرض کردم که کسی سوره توبه مائده رو بخونه اگه با قرآن آشنا باشه و بخونه میفهمه که
کار به امیرالمؤمنین نمیرسه.
بالاخره حلقههای قدرت شکل میگیره و پادزهرش هم مردم وقتی که نمیزنن اینجوری میشه.
یه ترم سیاسی هست
این...
اِاِاِاِ یه ترم سیاسی هست که توی سیاستمداران
این ترم شناخته شدهایه.
بذارین من یه جایی فقط یه تماس بگیرم.
اِممم یهویی یادم افتاد که
یه صلواتی هم باید بفرستیم. اللهم
صل علی محمد و آل
محمد و عجل فرجهم.
یه ترم سیاسی هست بهش میگن court
دقیقاً politics. بهش میگن court politics.
این ترم یه جمله سیاسیه.
court اینجا به معنای دادگاه نیست، به معنای درواره.
این تو همه جای دنیا ادبیات داره court politics
به معنای اِمم
سیاستهای پنهان دربار و دستای پنهان قدرت.
این در همه جا وجود داره
که دستهای پنهانی شروع میکنه تصفیه کردن شروع میکنه، طبقهبندی کردن شروع میکنه به
و حالا حذف کردن، اضافه کردن
و فقط کم و زیاد داره.
شروع میکنن دورچینی کردن و همه اینا رو کار انجام میده.
بهش میگن court politics به این کار میگن و توی نظامهای
سازمانی هم حتی تبدیل میشه به
زیرآب زنیها و تبدیل میشه به باندبازیها
و این چیزا. بهتون میگم پادزهرش چیه؟
حتی باز دوباره یه ترم سیاسی هست
که سیاسیها میدونن بهش میگن
در حقیقت به این پدیده میگن kitchen cabinet.
kitchen cabinet که این یعنی کابینه آشپزخونه.
این با اینکه از دوره جکسون رئیس جمهور دویست سال قبل آمریکا این بحث دراومده ولی توسط این زن تولادین
رژیم صهیونیستیک بقیه مثل مارگارت تاچر
نمیدونم مثل مرکل اینا
یه توهمی بیش نیستن جلوی این خانم به نام گolda مئیر که ما میگیم گolda مایر بهش.
یه زن پولادینه، یه پدیده عجیبیه.
نخیر. یه
چیزم ازش چاپ شده
به نام اتوبایوفیه یعنی
خود نوشت سرگذشت خودشه
که به نام زندگی من My, My Life ترجمه هم شده انتشارات سروش چاپ کردن.
یه چیز عجیبیه. بنی گوریون چون
اولین نخست وزیر رژیم صهیونیستیه
میگه که چیه؟
تو کابینه من یک مرد وجود داره و این گolda مئیره.
یعنی یه چهره پولادین صهیونیستیه که
فوقالعادهست. یعنی واقعا آدم بعضی وقتا آدم لنگ و پنگ میکنه.
آدم میگه این، اون جنگ معروف یوم کیپور رو این هدایت کرده.
یه جنگی در حد فاصل
بین مصر
جمال عبدالناصر و مصر انور سادات و کی-ک-کمپ دیوید و اینا.
تو این فاصله یه جنگی میشه 1973 جنگ یوم کیپور.
خیلی، خیلی آدم، آدم خواندنیه توی
تاریخ. چون آشپزیشم ظاهراً بد نبوده یه
چیزی درست میکنه به نام Kitchen Cabinet.
از اون موقع این دیگه اصلاً ادبیات رسمی میشه.
این برمیداره چیز میکنه.
ااا خود
وقتی که میخواسته آرا-- رایگیریهایی به خصوص انجام بده، شب قبلش یه عده رو دعوت میکرده از
رو-- همون کنست و وزرا و اینها
و شروع میکرده کیک پزی میکرده.
توی فضای کاملاً صمیمی این اتفاق انجام میشه.
طرحو اونجا در میآورده.
هم یه موقعی گفتم بعضی از نمایندهها اعتراض کردن ولی گفتم حرفت درست که گفتم مهمتر از صحنه مجلس سلف مجلسه.
شما نمیدونید که تو سلف مجلس چه اتفاقی میافته.
فکر میکنید همه چی تو صحنه مجلس اتفاق میافته.
تو اونجا صنايع، ارباب صنايع، بانکها فلان اینا تو سلف مجلس وارد میشن.
به هر جهت این یه پدیده واقعیایه
که شما
میبینید که یک مناسبات قدرتی شکل میگیره.
عدهای حرفایی میزنن
و بعدش وارد میشن توی صحنه داد و قال راه میندازن، فضا رو
یه کاری باهاش میکنن که یک تصمیم اشتباه خروجیش میشه
که مجبوره حتی اون معصوم گردن بگیره.
شما ما یه جنگی داریم معروفه دیگه جنگ نهروان.
جنگ نهروان جنگیست که
طبیعتا امیرالمؤمنین انجام داده
و گردن هم گرفته و البته کسی که در نهروان شهید هم بشه، خب شهید شده در اون صفه نهروان.
اما واقعاً مطلوب امیرالمؤمنین هم بوده تا نخیر،
نخیر که مطلوب نیست.
شاهدش هم خود امیرالمؤمنین.
من نباید تفسیر کنم که خود ایشون
فرمودن هی میگفتن که آقا ما اولویتمون اصلاً
خوارج نیست.
اولویت ما الان مسئله
صفین و مسئله معاویه است.
فرق است بین معاویهای که مسیر
خطایی رو رفته عن علمن و به نتیجه رسیده و این کسایی که از سر جهالت رفتن یه مسیر به خطا رسیدن.
فرق بین-- گفتن نخیر مرزهای اینجا اصلاً به ما چه داد و قال و فلان اینا
امیرالمؤمنین رو از شام کشوندن
در نهروان. اونجا هم زدن یه عالمه قاری و حافظ و قرآنی رو کشتن.
بعد شما حالا تموم شد باید بریم.
چیه؟ گفت نه دیگه حالا کجا بریم حالا؟
تموم شد و همونجا بود که حضرت رو شهید کردن در همون فاصله.
یعنی چی شد؟ ببینید دقت بکنید.
یعنی اتفاقی رقم خورد که امیرالمؤمنین مسئولیتشو قبول کرده ولی مطلوبش نیست.
مسئولیتشو قبول میکنم. این اتفاق،
حالا چرا ما داریم به همدیگه میگیم؟
به خاطر اینکه تاریخ اینجوریه.
«و إن بعضا يشبه بعضا»
پارههای تاریخ شبیه همدیگه عمل میکنن.
این نکته که حالا پادزهرش چیه؟
بهتون میگم پادزهرش چیه.
پادزهرش این نکتهست. دو تا نکته جدی داره تو پادزهر.
اولین پادزهری که تو همین بحث منافقین، بحث مهم میرم،
این است که شما مردم مبعوث شده داشته باشی شفاف
که نذاری Kitchen Cabinet شکل بگیره.
هی زیاد. هی همه چی پشت درهای بسته یه سری دارن تصمیم میگیرن.
هی هم میگن اینا مطالب جنگیه.
آقا باشه اون بخشیش که جنگه به ما نگو.
ولی میری تو خودرو میبینی همینه.
میای تو آلودگی هوا میبینی همینه.
میری تو فرهنگ میبینی همینه. میری تو
تصمیمات مجلس میبینی همینه.
همش یه سری اتاقهای
دربستهای هست که تو اونجا داره تصمیم گرفته میشه.
چرایی اینه که انقدر به مردم میگه قرآن حرفاشو با اینکه قاعدتاً باید به پیغمبر بگه.
ولی همه حرفاشو به مردم میزنه.
چرایش اینه. به خاطر اینکه مردم پای خودشو جدا نکنن، فریاد خودشونو بزنن،
پلاکارد خودشونو بنویسن
و جلوی توطئههای تو این زمینه رو توسط «في قلوبهم مرض»
توسط اینا در حقیقت این توطئه رو خنثی بکنن.
از همین جا بنده استفاده میکنم «في قلوبهم مرض» که ما تو همین آیات داریم با منافقین فرق داره
چون این تا ما میگیم "فی قلوبهم مرض" میگن شما منظورتون منافقه، یعنی اینا منافقند.
نه آقا جون اصلاً معنیش این نیست. "فی قلوبهم مرض"
یک اقدام خودخواسته نیست،
یه ذهنیت، یه فکره.
اقدام خودخواسته یعنی طرف نمیخواد که "فی قلوبهم مرض" باشه.
منافق برنامه ریزی داره، طرح داره.
ولی این اصلاً طرح نذاشته. حرفش همینه.
محاسباتش همین مدلیه. میشینه محاسبات خودش رو بالا میکنه، پایین میکنه،
تحویل میده به چیز، میگه آقا اینجا رو زدن انقدر تورم شده،
زیرساختمون اینجوری خورده، تاآوری کم شده فلان.
بعد آمارم میدن حتی آمارهای درست میدن،
آمارهای دقیق میدن. ولی آمار دقیق رو
لزوماً این حرف درستی هم منظور نمیشه.
غیر اینکه خود آماریها میدونن این رو درس دارن آماریها و کتاب دارن که چجوری میشود با آمار درست دروغ گفت.
How to lie in statistics.
Statistics. چجوری میشود دروغ گفت با آمار.
با آمار درست میشه دروغ گفت. خب؟
و این کلاً یه پدیدهایه.
آقا آمار تاآوری اومده پایین، این اومده پایین، اونجا بعد چجوری آمارم بگیری کاملاً نتایجش فرق میکنه.
یه چیز آماریها خودشون میدونن چه حقهبازیایه آمار.
خب ماها انقدر
خوبیم خودمون که همه چیزو خوب میبینیم.
میگه آمار میدن، آمار درست میدن، خوبه.
بالاخره اینا لاو رفتن
آمارو سوگیری داره، چی داره همه این حرفا سر جای خودش
محفوظه. خود آماریها
بهتر میدونن چیه جفنگیاتی گاهی اوقات میدن.
میان این حرفا رو میزنن رفته، رفته همه چی صاحب داره، چی داره.
شما برای چی حرف میزنی؟ یکی حضور مردم برای چی حتی اون کارایی که باید رهبر انجام بده به مردم میگه؟
بخاطر اینکه مردم در جریان باید باشن.
من اینو بارها این ادبیاتو گفتم خدمتتون.
جاهایی که قطعاً کار ما نیست
به ما میگن. میگه دست دزدو بزنید.
زانی و زانیه شلاق بزنید.
مگه کار ماست مگه این کارا؟
نه. پس چرا به ما میگه؟ چرا تذکراتی که خدا به پیغمبر میخواد بده انقدر بلند میگه ما میشنویم برای چی؟
که ما کان لنبی ینکن له اسرا حتی یصل کل الارض.
نبی حق هست دیگه حرفی نداره.
به ما میگه بلند ، به نبی به هر کسی بگو دیگه.
مردم اگر پاشون بریده بشه یکی از
تئوریها همینه. آقای مردم تموم شد مبعوث شدید.
کیش کیش، جا جا. تشریف ببرید خونههاتون.
دیگه بقیشو بسپرید ما اداره میکنیم.
نه خیر، نه خیر
اینجوری نیست. ما مبعوث شدیم دیگه
سر خر شتر اینکه پایین نمیاد.
ما مبعوث شدیم. حرف رهبرو انقدر فریاد میزنیم تا کسی دیگهای نتواند کاری بکنه.
آیا میخواد کاری بکند؟ بله.
نه اینکه منافقه. "فی قلوبهم مرض" یعنی همین.
اینا "اظانین بالله ظن سوء" اینا باور ندارن.
به این مطالب باور ندارن.
وقتی یه باور ندا-- نه اینکه آدم بدیه
که اینم عزیزان این داستان طالوت و جالوت رو
باز دوباره پروندهشو آوردن بالا.
درسته شما بیارید داستان طالوت و جالوت رو مجدد
. عزیزان کمک کنن که کجای بغل است.
بله صفحه چهل رو بیارید.
حالا رفت به آخراش مثلاً صفحه چهل و یک رو بیارید داستان چون که میدونید
آیه دویست و چهل و نه رو نگاه بکنیم.
یه عده همون آخرشو حالا نگاه بکنید حرف مهمین.
ببینید "فلما جاوزه هو والذین آمنوا معه" همون سطر چهار، پنج.
"فلما جاوزه هو والذین آمنوا معه".
میدونی این تعبیر "آمنوا معه" یه تعبیر
مفاخره، فخیمه.
یعنی ایمان آورده "الذین آمنوا معه"
ایمان آورده، از رود رد شده.
معلومه قورت قورت آب نخورده.
معلومه تهش کف دسی خورده.
ولی "الذین آمنوا معه" وقتی که رد میشه
میگه که "لاتقاتلن اليوم بجالوت وجنوده"
با این عظمت مگه میشه درگیر شد؟
حرف اشتباهی میزنه؟ محاسبات اشتباهی داره؟
نه، منافقه نه.
فقط دقیق مطابق با موازین نمیگه.
میگه "لاتقاتلن اليوم بجالوت وجنوده".
میگه ما نمیتونیم با این لشکر، با این سپاه، با این
نمیدونم تورم، با این فلان ما نمیتونیم درگیر بشیم با این.
اگر میگن امام شهید میگفت امام فعلی
میگویند که
مذاکره نه، باید مردم هم اینو بگن وگرنه
خیلی راحت میبینید که
شما نشستید تو میدون دارید یه حرفی میدن، یه اتفاق دیگهای میفته.
بعدشم میایم کسی حرف نده، همش برو حرفت چک شده.
باشه چک شده اشکال نداره.
ما هم همون حرفو داد میزنیم وسط میدون، ما اینو داد میزنیم.
وگرنه اتفاقی که میفته،
اتفاقی که همین آرام، آرام، آرام، آرام،
یه اتفاقاتی میفته کما اینکه اتفاق افتاده.
حالا بعضیا باز دوباره اون جریان عین الاسد رو علم میکنن که ما ده بار
سر اسم فیک عذرخواهی کردیم ولی گفتیم مطلب همینه که هست.
مطلب درسته. همین این خانم بولدامیر
که میگم این بانوی پولادین اصلاً آدم فکش میفته این
چی-- چرا اینجوری خدا خلقش کرده؟
یعنی انقدر سینیست متعصب
سخت کوش برای جریان سینیست.
این در همون 1969
این جملاتش معروفه. 1969 اینا مسجد الاقصی رو آتیش میزنن البته گردن نمیگیرن.
مسجد الاقصی رو آتیش میزنن. خودش میگه که
من، ما اصن کلا تا صبح خوابمون نبرد گفتیم اعرابها
خاک ما رو به توره میکشن. مسجد الاقصی رو آتیش زدن.
میگن بلند شدیم دیدیم تبدیل شد به بحث اعضای عمومی
و چند تا محکومیت دیپلماتیک.
گفتیم اِ همین بود؟ حال 空 خالی اینجوریه؟
پس هر کاری میشه کرد. اگه اینجوریه در این حده
که سازمانهای کنفرانس اسلامی بشینن با همدیگه تماس برقرار بکنن و اعضای عمومی اعلام بکنن و که آقا مسجد
الاقصی رو آتیش زدیم ما.
اِ اینه؟ خب، خب اگه اینه که آقا ما همیشه کار بد--
اون موقعی که بحث این بود که آقا این جوابه،
نه ما گفتیم ما که کسی نیستیم.
سید حسن نصرالله داد زد آقا از یه اقدام ساده نگذرید.
این ابتدای یک مسیریه داره اتفاق میفته.
وقتی نود و هشت حاج قاسم رو زدن
مردم حرف نزدن، اعضای عمومی اعلام کردن.
خروجی رو دارم میگم کاری ندارم کی حرف زد، کی نه،
کی هرچی خروجی این شد اعضای عمومی.
اقدام چی شد؟ اقدام شد ماجرای عین الاسد.
گفتن اِ همینه؟
در همین حده؟ مثلاً
بله اینی که ما پایگاه آمریکایی زدیم یوم الله بود.
ولی خب شما از قبلش خبر دادید به دولت عراق من میخوام جلو بزنم.
بعدشم میگن ما دولت عراق خبر دادیم.
آره دولت عراق هم به آمریکا نمیگه
بعد این حرفا چیه؟ شما
چی فکر کردین ما رو؟ مثلاً بعد اون اتفاق افتاد بعدش
رئیسی رو زدن بعدش سید حسن رو زدن بعد سقوط کرد، پیک جریان شد، سقوط کرد
سوریه، بعدش حنیه رو تو ایران زدن، بعدش مذاکره رفتیم کردیم باز دوباره فرماندههامون رو زدن.
باز یعنی یک loop تحقیر.
دیدن خب ما که قرار نیست کاری بکنیم که،
خب؟ ما که قرار نیست کاری بکنیم.
کار متناسب که نمیکنیم که.
خب اگه اینجوریه خب میذاریم امام-- من همون موقع اومدم گفتم
این یعنی قدم بعدی امامه.
خدا رحم کرد به ما
که در امام شهید مبعوث شد ملت و این خون عظیم امام مسلمین بود
که مبعوث شد ملت وگرنه
خون امام حسین ریخت ملت مبعوث نشد مگه مبعوث شد؟
اینجوری نیست که هر ملتی مبعوث میشه.
خون امام حسین اون موقع که ریخت بعدش فکر میکنن
قیامها شروع شد نخیر خبرها نبود.
اینی که مبعوث شدن ملت یه
واقعاً پدیده خدایی بود
که ملت ما و اینا اون loopای که ما داشتیم طی میکردیم اون نمیخورد به این حرفا .
این اتفاق افتاد، افتاد، افتاد.
حالا ما مبعوث شدیم دیگه.
از خر شیطون پایین نمیایم.
هرکی میخواد بگه مذاکره میکنیم فلان ما توضیح بده.
توضیح بدن نگن هی اونجا هماهنگ شده، اونجا چیه، هی اونجا فلانه، اونجا...
بالاخره حرفای امام شهیدمون، امامه.
فعلی مون میگیم سر место اینقدر داد میزنیم
کسی با این مشکل داره؟ اگه کسی مشکل داره معلومه
یه کار دیگهای داره میکنه،
خب؟ یه برنامه ای، طرحی داره.
یا جز لا طاقة لنا اليوم بجاه متوجه نوده
یا جز ایناست یا برجد
، اِاِاِ آدمه که دیگه برنامه داره.
مذاکرات دور دوم شما هوا کردید.
الان همین پیامهایی که رفته اومده deliver شده تازه الان اومد تو فضای مجازی شما میتوانید هوا کنید.
این حواستون باشه .
شماها میتوانید هوا کنید اینو
داد بزنید که باز دوباره الجزیره و این چیزا
بلند گفتن بله یه پیامی بوده deliver شده.
الان اونجا شده، نشده وایسید رصد کنید شوخی نداره وگرنه یک بار دیگه
ممکنه پدیدهای به نام برجام اتفاق بیفته.
بعدشم همه چی با رهبره که هماهنگه الان بین اینا،
خب؟ همه.
ما میگیم اون موقعی که رهبر در دسترس بود نباید از این ادبیات استفاده میکردیم.
میشه الان که رهبر در دسترس نیست.
آقا دو هزار بار با-- میدونید که ملت صحبت کرده تو سی و هفت سال، دو هزار بار.
الان خب رهبری داریم، نداریم، نمیبینیم.
آقا صحبت کم میکنه.
در-- اینا البته صحنه رشده.
میدونید که غیبت کلاً صحنه رشده.
اینو تو درسای معرفت المهدی مفصلشون عرض کردم.
حالا میخوام عرض بکنم که
ما انشاالله جزو اونایی باشیم که قال الذين یظنون انهم ملاق الله کم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله.
کی شکوند این منطق رو؟
داوود. وگرنه از کجا شما میفهمیدید که کدوم
درسته، کدوم غلطه؟ یه داوودهایی وارد شدن
زدن منطق رو شکستن
و اینا اون کسایی که این حرفو زدن که حرفای بیخودی نمیزدن که.
قال لا طاقة لنا اليوم بجاه متوجه.
پس ببینید اینی که اصن تو-- برگردید همین سوره بقره که داشتیم این معنا رو توش میگفتیم
، ما باید دیگه
نشان بدهیم که آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.
این ترجمه خیلی درستی از همون
لولو بردن. خب،
دیگه تموم شد. اگه فکر کردین که
مثلا ما دیگه سرمون کلاه میره این ملت و اینا که باز داره بگه اینج--
و الا شماها که یادتون هست همین برجام رو
همچین یه جوری میگفتن این تصمیمات
منوی رهبریه و این رو اصلا میخوان در-- دیگه نظام کسی حرف نزنه.
اون موقعها ما یادمه تو دانشگاه شریف وقتی که اون حرفا رو زدیم یه عالمه تو VIP به ما فحش دادن.
بعدا همین ملتی ص-- که پای سخنرانی بودو به ما فحش میدادن.
حقم داشتن چون که این منوی رهبریه.
بعدا فهمیدیم منوی رهبری نیست.
بعدا ملت فهمید این رو.
بله، یه سری رصدگر میفهمید ولی بعدا ملت فهمید.
حقایقی بود که آقا همین اخیر لو داد دیگه مثل ده سال غنیسازی رو من گفته بودم نه و نمیدونم از این چیزا تازه.
بعدش سر همه کاسهوکوزهها رو سر علی لاریجانی خراب کردن تو چرا بیست دقیقه؟
نمیگن چه اتفاقی پشتش افتاده که این بیست دقیقهای
اومده تصویب شده.
علی لاریجانی آدمی بود که بیست دقیقهای مهمترین سند
کشور رو علی لاریجانی بره
تصویب کنه. آدم بالاخره
اینقدر هم دیپلماتیک داشته دیگه که این همچکارو نکنه.
چی شده؟ کیا؟ اینا هم میشه بخش جعبه سیاههای
تاریخ که کسی حاضر نیست بره دنبالش چون که جرات نمیکنه بگه
آقا کیا بودن؟ کیا تماس گرفتن؟
چی شد؟ بعدشم به ما میگه تا به ما نگفتن ما حرکت نمیکنیم.
همه هم نگران اینن که اینم بدونید این تیکشو هم بخونن یه نکتهای بیاد.
ببینید آیه ده صفحه سه.
اینجاست که میگه "فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا" هی زیاد میشه.
یعنی طرف هی تو این معنا زیاد میشه دیگه.
و بعد رفته رفته به پدیده منافقین تبدیل میشه.
"واذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن
مصلحون" که من آیه سوره اعراف رو نمیدونم خوندم براتون یا نه.
که اصلاح طلب یعنی چی توی منطق دین؟
کما اینکه قلب سلیم در مقابل قلب مریض
به معنای قلب عرفانی نیست که.
قلب سلیم قلب بت شکنه توی قرآن.
و اینا بقیه توهمه سلامت قلبه.
این ترم مال قرآنه "فی قلوبهم مرض"
مال مریض قلبی پزشکی که نیست که.
وقتی میگه "اذا جاء ربه بقلب سلیم"
بعد میگه با قلب سلیم اومد بعد تعریف میکنه که اون بت شکست.
قلب سلیم یعنی این. نه اینکه الان کانال اجرایی حج
پیامشو نمیدونم دیدید یا نه.
آرامش ابراهیمی خودتون رو به هم نزنید.
آرامش ابراهیمی. ببین طرف خجالت نکشیده.
آدم به جای اینکه یاد حضرت ابراهیم بیفته یاد استاد چی فو میافته در
پاندای پنگ پنگها. خب.
ابراهیم مظهر آرامشه اصلا مگه؟
ابراهیم مظهر امامت و اقدام و قیام و جهاد و سیف و بت شکنی و
برائت از مشرکین، ابراهیم اینه.
گفتن نکن آرامش ابراهیمی خودتون رو به هم بزنید.
این. این میشه دیگه
وقتی ول کنی یه ماجرایی رو
، طرف به خودش جرات میده راجع به آرامش ابراهیمی توضیح بده اینجا
که کسی آرامش ابراهیمی رو به هم نزنه.
مردم هم که نداریم، فعال حوزه حج هم که نداریم،
هیچکی هم که نداریم، نداریم، علما هم که
نداریم تقریبا که فکر میکنیم ما آرامش ابراهیمی یعنی چیه؟
صیغه ای دیگه. کسی اصلا حتی حرف نمیزنه بگه آقا آرامش ابراهیمی معنیش چیه؟
دقیقا میتونیم بگیم اینو؟ کانال رسمی
چیز میزنن، حج میزنن.
کانال رسمی اجرایی حج میزنن اینو.
بحث سازمان حج نیست. ببینید این بحثها رو سازمانی نه، قرآن حرفش با سازمان نیست.
قرآن حرفش با مردمه. مردم، علما، حاجی
کجایی؟ هارداسان
کجایی الان که
برگردی بگی آقا اشکالی نداره حرف رهبر ما سالیان میکونند، میکونیم تو تاک این اشکال نداره.
همه نگران تندروین. یعنی کسی نگران کندروی نیست؟
کلا کسی نگران کندروی نمیشه؟
نگران نروی نمیشه؟
اصلا کندروی چیه؟ آقا پلیسه به معتاده گفت بیحرکت، گفت کو حرکت؟
خب، یعنی بحث خونروی هم نیست الان.
آقای hardasan طرف نمیره. ما الان تو حوزه حج مجبور شدیم جلسات بذاریم
گفتیم که خب حاجی ایرانی عالم ایرانیه که کنش نمیکنه.
بریم رو یمنی وایسیم اولا، رو غزهایه وایسیم،
رو اون وایسیم. چرا اینجوریه؟ اونجایی که پرچم انقلاب رو بر-برده بالا چرا نباید کنش انجام بده؟
کنش نمیخواد بابا بخوره تو سرت کنش.
آقا همین که یه دونه فیلم بگیر بگو "لتجدن اشد الناس عداوه للذین امنوا اليهود والذین اشرکوا"
اینو ول ول تو فضای مجازی. نمیکنن.
نمیکنن. خیلی مهم هست.
نمیکنیم. چرا؟
میترسیم آرامش ابراهیمی خراب شه.
اونی که داره سنگ میزنه
بگه "اللعن علی اليهود" سنگ بزنه و تو همونجا فیلم بگیر ولش بده
تو فضای مجازی. اونی یمنی میکنه غزهایه میکنن.
چرا ما باید بریم رو اونا حساب کنیم که اونا
کسی نگران تندروی نیست،
نگران اینه که فرامی نه از تو آقا میخوره تو طاق نیست.
چرا همه نگران تندروین؟
اینجاست که قرآن این نکته رو میگه.
میگه دور و بری پیغmberان همیشه به اینها میگفتن که شما ارازل و اونا بادی از رحن.
اینا یه سری ارازل و اوباشن،
آدمای تندرو، اینا دور و بر پیغmberان.
به اینا میگفتن آدم تندرو. برای چی؟
برای اینکه اینا رو شتک بکنن برن.
چون مگه میشه که کنار دست پیغmberان باشی
بخوای مجاهدت بکنی،
بخوای کار پیغمبر از آب دربیاری،
بعد دیگه یه افکت دیپلماتیک به خود بگیری،
افکت علمایی به خود بگیری.
مگه میشه اصلاً اون چیزایی؟ از دید اینها میگه و اذ قیل لهم لا تفتلوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون.
میگه ما مسلمیم.
سوره اعراف رو خوندم براتون که میگه مصلحیه.
نخوندن؟ سوره اعراف رو بیارید.
ببینید هرکی که بگه من مسلمم که قرآن قبول نمیکنه اینو که.
هر چیزی ترمش مال خودشه.
خودش گفت. سوره اعراف رو بیارید.
بله سوره اعراف
آیه... صلوات بفرستید تا بیایم.
صفحه صد و هفتاد و دو رو ببینید آیه صد و هفتاد.
میگه مصلح یعنی اگه کسی کار دیگه داره میکنه اسم خودش رو نباید مصلح بذاره.
اصلاح طلب اینه و الا هرکی بگه من اصلاح طلبم که فایده نداره که.
قرآن میگه تو افسادطلبی هستی.
والذین یمسکون الکتاب
کسی که منطقش مال قرآنه،
یک. عملکردش به سمت اقامه نمازه.
اقامه نماز یه پدیدهایه تو قرآن.
حالا من بعداً انشاالله راجع به این پدیده که
اتفاقا منافق رو این پدیده خطرناکه براش.
اقامه نماز. اقامه نماز یعنی اقامه امامت یعنی اقامه مسجد، شبکه امامت و همه اینا.
عملیاتش اینه، منطقش کتابه.
این که بشه انا لنثاب اجر المصلحین.
این که اقامه نماز نه نماز خوندنه.
اینی که ما به امام حسین میگیم اشهد انک قد اقمت الصلاة.
تو نماز رو اقامه کردی،
نه نماز خوندن که. میگه اینا اصلاح طلبن
و انا لنثاب اجر المصلح.
ما اجر المصلح. اینی که من میگم اصلاح طلب اینا فکر نکنید تو این ترم سیاسی اصلاح طلب اصولگرا دارم حرف میزنم.
اصلاً فارغم از این حرفا. خلاصه اونا هم همینن.
اونم همینه. یه ورژن دیگه همین اینه فقط.
خب. یا اعتدال در-- رو این ترم سیاسی نیست که مثلاً حالا این اعتدالیه یا اصلاح طلب.
این برای خوردن مثلاً دهن اصلاحات
و... نه این نیست. یه منطقیه
که فکر میکنه که من
باید بر اساس همین موازین عادی مادی که دارم بر اساس همین چیز میکنم و بر اساس همینم میرم.
بر اساس همینم مشورت میدم و مشاوره میدم.
داوودهایی باید پاشه بزنه
مطلبو به هم بریزه. خب؟
و الا داوود نباشه این جمله
چیز میماسید. جمله لا طاقه لنا اليوم بجالوت و جنوده میماسید.
داوودایی نمیزدن جالوتها رو میآوردن پایین،
اینا همینطور میمسته سر جاش خوده.
همان که حالا بهتون عرض خواهم کرد
انشاالله. ببینید
برگردید رای و اذ قیل لهم
الا انهم هم المفسدون الا انهم لا یشعرون.
شما مفسدی فقط شعورش رو نداری.
فکر میکنی که مصلحی در حالی که مفسدی.
اینا کلاً این دست ایمانها رو ایمانهای سفیهانه میدونن.
یکی از بحثهایی واقعاً سفاهمت میدونهها.
میگه آقا شما ببینید خیلی خجالت میکشن بگن امام خمینی سفیه بوده.
و این چیزی که میچینه همینه
که آقا امام خمینی مثلاً اونجوری قیام کرده، اون کارو کرده و اومده جلو فلان اینا
که هنوز بعضیا تو افکتای قبل امام خمینی هستن.
بنده خودم مدرک این بحثو هستم.
بهتون هم شاید گفته باشم. ما قبل امام خمینی و بعد از امام خمینی
دو جور کنش داریم کلاً.
یه کنش علما داریم قبل امام خمینی درست هم هست.
ببینید کنشهای علما در قبل امام خمینی کنشهای درستی بوده.
از کی بگیرید؟
از مثلاً
علامه هلی بگیرید
با اولجایتو
تا خواجه نصیر بگیرید با هولاکوخان
تا محقق کرکی بگیرید با
شاه اسماعیل، شاه اسماعیل صفوی.
یه برخورد یک تیپ ثابتی داره اینا.
این تیپ ثابت نزدیک شدن به حاکمیته، نگهداشت معارف شیعه و
گ-به گردن اینا افسار زدنه برای اینکه بکشونن تو
یه مسیر درستی. این
یکی از کارهای حرفهایایه که علمای شیعه انجام میدن
واقعاً هم دست مریضاد دمشون هم گرم.
همین آقای علامه هلی
رحمت الله علیه این خودشو چسبوند به اولجایتو که اولجایتو شد اسمش چی؟
سلطان محمد خداونده
خودشو چسبوند به این در حدی اینکه
وقتی که اولجایتو میخواست بره
سفر این تمام
بار و بندیلشو جمع میکرد، چادر مفصلی داشت، چادر درس.
میبرد درسشو قدم به قدم کنار اولجایتو که تکون نخورد بغل این.
که افسارش رو از گردن این خارج نکنه.
آقا اینا کولاک کردن خداوکیلی
که اینجوری اینو دست ما رسوندن.
خواجه نصیر طوسی
با هولاکوخان قبلش همین کارو کرد.
با هولاکو همین کارو کرد خواجه نصیر طوسی.
اون رصدخانه مراغه و فلان و اینا
چسبید به هولاکوخان.
هولاکوخان رو در اختیار گرفت
و ایلخانان رو کلاً اینا در اختیار گرفتن اینا.
با هولاکوخان حمله کرد هولاکوخان به بغداد باهاش حمله کرد.
ببینین چه کارایی کردن اینا. چقدر ظرافت به خرج دادن.
سلسله عباسی بغداد و
و شیعه تو بغداد به تاراج رفت.
ولی تو حله همون بغل،
ببینین که حوزه حله، سید، سید بن طاووس و فلان و اینا حوزه حله راه افتاد.
بخش حله اونجا راه افتاد.
سید بن طاووس، پدر محقق حلی، پدر علامه حلی، علامه حلی فلان و اینا.
همین کار محقق کرکی کرد با شاه طهماسب.
بعد کولاک کردن اینا.
ولی آمد جلو رسید به امام خمینی.
امام خمینی هم همین کارو میخواست بکنه.
شما کشف الاسرار امام خمینی رو ببینید خودشون
تو همون دنده مشروطیته.
آمد همین حرکت رو زد منتها خدا
از الطاف خفیه این رضا و محمد رضا
الدنگ رو گذاشت اینقدر معاندت کردن با نهاد دین
که از توش یه امام خمینی متولد شد یهویی
و اندیشه ولایت مطلقه از اونجا به این صورت از همونجا متولد شدن.
حالا ما تو این زمانیم. کسی میتونه عهدای علامه حلی دربیاره؟
بگه ما فلان میکنیم، حالا ما آمریکا میسازیم و بلکه چیکارش بکنیم.
نه دیگه تمام شد. الان
لاقلش تو ایران
ما نمیتونیم همچین برخوردی بکنیم.
یعنی دیگه ذلت بعد از این.
شما همون روی متد امام خمینی و
متد امام شهید باید حرکت بکنی، رو اون متد باید حرکت بکنی.
بحث مفصلیه. بله،
این کرمه پروانه شد.
قبلاً کرم بود. در همون کرمیش هم خوب بود.
حالا الان دیگه پروانه شده دیگه شما نمیتونی برگردونی تو پیله که،
اونو. الان شما مواجهای با یه تئوری پروانه شده.
حالا بعضیا هنوز علما در داخل ایران
هنوز آقای قاضی هنوز افکت
علامه حلی به خودشون گرفتن.
خیلی از این آقایون قبل از این جنگ
اخیر بسته بودن که خب فروپاشی که طبیعیه
ما باید شیعه رو حفظ بکنیم. پیدا کن پرتقال فروشی.
میرفتی صحبت میکردی میگفتن که حالا
تموم شد که انقلاب که تموم شد و حجت فلانه.
ما، آقا ما فتنه ها از سرمون گذشته.
واسه ما برای اینکه ایران کشوری توان شود
خونه دلها خوردهایم.
بعد شیعه انقدر تو پیله بوده، بوده، بوده، بوده، بوده تا همین
امام خمینی که پروانه شده یهویی تو من شأنا و خلق آخر.
یه چیز دیگه شد. تو این مقطع تاریخی این بار به دوش شما اومده.
بعد ما با رصد فراوان
اینا اینجور ایمان رو ایمان سفاهت میدونن.
میگن این سفیانهست. این مطابق با اون
بحثهایی که ما خوندیم نیست.
در صورتی که قرآن باز دور سفاهت رو
مال هرکی میدونه که داره پرهیز میکنه از منطق ابراهیم،
نه آرامش ابراهیمیان. گفتم اون
مال استاد شیفوعه، اون یکی.
خب. نمیدونم شی-- با این شخصیت آشنایید یا نه؟
خیلی شخصیت باحالیه .
الان میشناسی؟ همیشه استاد عُدبهای آها عُدبه
الان شیفو هم یه حرکتی میزد، یه رزمندهای بود واسه خودش.
ولی اون حس آرامش آقای قاضی مید به خودش و اینا.
آره اون پر از شخصیتهای جذاب اون،
قاندو کونگفوکار. اونی که میگه "و من یرغب عن ملة ابراهیم إلا من سفح نفسه".
کسی که رغبت بکنه عن، میدونی که این عن آمدنش عن تجاوز بهش میگن.
یعنی رغبت بکنه عن یعنی
برگرده از منطق ابراهیم که آیهشو بیارید.
اینکه در زمینه
قبلهست. صد و سی همین بقره "و من یرغب" صفحه بیست "و من یرغب".
وقتی که بیت رو درست میکنن، حج رو درست میکنن که حج الان شده یک مناسک، مناسک خشک بیرون.
اصلاً یه عتی-- این حج احتیاج به امام نداره.
این مثل نماز فرادا میمونه. نماز فرادای هماهنگ.
خب. دیگه به امام نداره اصلاً این.
بعدش همش شما باید بری در درون خودت بکاوی
موسیها و فرعونهایی که جنگ همدیگه دارن --
بابا جهنشون ما،
ما خودمون حرفامو درس میدیم.
خب. این حرفا درسته منتها نه اینکه ظاهرشو عوض بکنی بعدش ظاهر رو ول کنی بری تو باطن که
آره باید ول کنی روتو ها. این پرشکنی قبلهست، نواد امامته، نواد قيامه.
مهمترین آیات جنگ تو حوزه
سوره حج و حول حج چیده، چیدمان شده.
عبادتش پادگانیه.
دیدید شبیه نماز نیست، تخشیعی، تذللی نیست.
مثل پادگانه. میری میچرخی سنگ میزنی چیکار میکنی بعد میای وقوف، بدو، میشین فلان انگار تو یه پادگانی.
خب؟ این عبادت پادگانیش تبدیل شده به یه
عبادت بی روح واسه خود
کیف و لابازی. اونجوریه تقریبا.
برو تو با خدای خودت بشین حال کن.
نه خیر، باید حجی انجام بدی که ابراهیم میخواد.
ابراهیم چیه؟ مناسکش هم اون موقع بوی این کار رو باید بده
که وقتی دعا میکنه حالا که این معال–
معارفی درست شد حالا "ربنا وبعث فيهم رسولا وارنا مناسکنا وتوب الينّا"
حالا مناسک، مناسک این معارفه.
شما معارف رو بذار کنار یه سری مناسک بده استسمناخ.
چی در میاد؟ همین حجه در میاد که هی
آقا فریاد میزنه که حج، حج برهنه، حج ابراهیمی، حد اللی یشد من، برای غزه فلان،
همش میکوبیم تو طاق. کاری هم به سازمان حج ندارم.
همه، همه میکوبیم تو طاق. اگه این کارو کنیم تندروی میشه.
نگرانی چیزی که تندروی نشه.
اینجوری میشه که امام تنها میمونه.
بعد که اینو میگه، میگه "ومن يرغب عن ملة إبراهيم إلا من صفه نفسه"
کسی از روش ابراهیمی فاصله نمیگیره مگر اینکه خودشو داره خر میکنه.
یعنی یک حالت تخرخر داره.
خب؟ انحرار این،
خب؟ یعنی خریت
یعنی خودش خودشو تحمیق میکنه و بعدش تبدیل میکنه به همین مناسک های معمولی.
"ولقد اصطفیناه في الدنيا والآخرة لمن الصالحین" که تازه میگه الگو اصلیش هم
تازه الگوی
امام عصریشه. نه تازه الگوی ابراهیمیش.
الگوی امام عصریش چونکه هی دوست داشته تو همون عِش ظاهر بشه،
هی هم دعا میکرده. گفتن نه دیگه اون حالا اون جهانیش و فلانش و اینش، اینام مال
ای قند ائمه "والآخرة لمن الصالحین" تو
دنیا هی به قول الحقنی بصالح میگفتن حالا اونجا دیگه انشاالله
بقیش دی اونجا. خب.
پس ببینید اینی که شما باید بپذیرید
که اون حرفی که میزنید به منطق عادی حرف سفیهانهایه اینو باید بپذیرید.
حرفی میزنید که خریت موج میزنه
توش. اینو باید این حرفو بپذیرید.
برای همین است که استهزایی که میشید اون استهزا سنت پیغمبرانه.
چون پیغمبران اگه بیاد با همین منطق با ملت حرف بزنه آقا چه فرقی میکنه با بقیه؟
باید یه چیز دیگه بگه دیگه. یه حرف دیگه بزنه.
برای همین استهزا اگر کسی نشود باید به خود شک بکنه.
چونکه جز ویژگیهای
همه انبیا به عنوان سنت استهزاست "يا حسرت على العباد"
سوره یاسینه "يا حسرت على العباد ما يأتيهم من رسول إلا كانوا به يستهزئون".
رسول نمیاد مگه استهزا میشه.
چرا؟ چونکه اون بقیه سفیهه دیگه.
دور و وری هاش کیان؟ یه سری سفیه مثل خود رسول
ایناس شما حالا میخواید پا پس بکشید میخواید پا پس نکشید میخواید شبیه
چیز در بیایین اینا، اینه.
"وإذا لغوا الذین آمنوا"
حالا بعد تو این آیات عرض خواهیم کرد دیگه
"وإذا لغوا الذین آمنوا".
"وإذا لغوا الذین آمنوا
قالوا آمنا" وقتی که به مؤمنین میرسه میگه قبول داریم.
"وإذا خلو إلى شياطينهم قالوا إنا معكم إنا نحن مستهزئون"
یه سری به شياطين خودشون که میرسن
میگن آقا اینا رو ما مسخره میکنیم ما استهزا، این حرفای بیخود میزنن اینا.
ولی اینو که نمیتونه تو جامعه ایمانی بگه که.
بگه آقا ما به
سنن الهی بیباوریم.
اونجوری مگه میشه اینو گفت؟ مگه اصن کسی میتونه تو جامعه دینی یه حرفای اینجوری بزنه؟
من یه موقعی اولین باری که خدمت آقا صحبت کردم اگه باز دور یعده نگن
آقا چرا الکی دلشیر میدی.
سوره نساء آیه صد و چهل و سه رو بیارید.
الان یه جوری شده، نه میگن
و آل عمران صد و شصت و هفت،
آل عمران صد و شصت و هفت.
خلاصه اینو بدونید اگر یه حرفای کلاً شنیدید حتی از قرآن،
دیدید حرفای منطقیه، میگید درسته منطقیه.
بدون یه جایی ایراد داره. خب؟
یه چیزی ایراد داره این مسئله.
چونکه قرآن به پیغمبرش هم گفته من یه حرفایی به تو یاد میدم که تو دکون هیچ عطاری نیست.
گفته "و يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون"
من یه چیزایی دارم بهت میگم که عمراً نمیتونستی بفهمی.
من گفتم اینا رو. هر چقدم فکر بشر رو هم بذارن نمیتونه اینا رو بفهمه.
از اون ور به ما میگه "يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون" میدونی که "ما لم تكونوا"
به معنی "ما لم تعلم" نیست. "ما لم تعلم" یعنی نمیدونی.
"ما لم تكونوا تعلمون" یعنی عمراً نمیتونی بدونی
فرق اینا با هم اینه.
اگر یه حرفایی شنیدید احساس کردید خیلی منطقیه این حرفا،
خب؟ یعنی با همین محاسبات خیلی منطقیه.
اگه همچین احساسی کردین این حرف قرآن نیست.
چون حرفای قرآن خیلی سفیانهست.
به درد آدمای دیونه میخوره کلاً.
اینو دقت بکنید منطقش این مدلیه قرآن.
اگه این مدلی نبود که میشد یه حکیمی در یک جایی یه حرفی زده دیگه.
آیه صد و شصت و هفت، چیه بیارید و آیه چند-- صد و شصت و هفت
آل عمران و آیه صد و چهل و سه
نساء. در واقع این دو آیه رو من خدمت آقا
گفتم. آقا این دو تا رو که در کنار هم دیگه گفتم به شدت منو تشویق کردن وقتی اومدم نشستم کنارشون.
خب؟ دیگه حالا نه، الان میخوام برای خودم یه
چیزی ببافم، بدوزم
بگم مثلاً میخوام به یه شغلی برسم الان.
کلاً ما یه جوری برخورد کردیم با زندگی به هیچ شغلی نمیرسیم
ما. خب؟ نه، اون دروغیمونو داریم میکنیم.
آیه صد و چهل و سه نساء رو ببینید.
میگه مذبذبین وقتی که راجع به منافقین حرف میزنه میگه مذبذبینند.
«بَيْنَ ذَٰلِكَ لَا إِلَٰهَۖ وَلَا إِلَٰهَ».
میگه اینا واقعاً نمیدونه داره چیکار میکنه.
بعضی وقتا این وره بعضی وقتا اون وره.
بعضی وقتا با، با این ور حال میکنه بعضی وقتا--
یعنی بالاخره تو جامعه ایمانیه، جامعه ایمانیه نتایجی داره توش میگیره دیگه.
یه جا میگه آقا میزنیم، میزنیم لهشون میکنیم، چیکارشون میکنیم، دست برتریم فلان.
«مَذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَٰلِكَ لَا إِلَٰهَۖ وَلَا إِلَٰهَ» نه این وره نه اون وره.
اما آیه صد و شصت و هفت رو ببینید.
راجع به همین منافقین میگه.
تو شرایط بحران و خطر که میافته دیگه مذبذبین نیست، این وره.
میگه «وَلَيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ نَافَقُوا» این جریان احده.
«وَقِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا قَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ ادْفَعُوا»
وقتی میگه آقا بلند شید برید دفاع کنید، بجنگیم، با کی؟
با تا بن دندان مسلح بجنگید.
میگه «قَالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتَالًا لَتَّبَعْنَاكُمْ».
میگه اگر این «لَوْ نَعْلَمُ قِتَالًا لَتَّبَعْنَاكُمْ» دو تا تعبیر داده.
یکی اینکه آقا بلد نیستیم، نمیتونیم فلان این چیزا.
این یه تعبیر بد هم نیست، درست.
قرآن کلاً اینجوریه. خود ائمه گفتن که این کارو نکنید بگید این هست جز این نیست.
یعنی تحمل آیات کلاً زیاده، چند لایه.
یکیشم این «قَالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتَالًا لَتَّبَعْنَاكُمْ»
اگه ما اینو قتال میدونستیم که خب تبعیت میکردیم.
این قتال نیست. این خودکشی محض هست.
خب؟ ما اگه فکر میکردیم این قتاله که قتال آقا میزنیم چیکار میکنیم؟
میزنیم میخوریم فلان اینا.
این قتال محسوب نمیشه.
این خودکشیه. بعد میام میبینی چی شد؟
«حُمْلُ الْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْ حُمْلِ الْإِيمَانِ».
تو این صحنه به کفر نزدیکتر میشه تا به ایمان.
صحنه های حساس و خطرناک
نزدیکیش به کفر بیشتر از نزدیکیش به ایمان
، مذذب بود ولی دیگه مذذب
نیست. صحنه خطرناک که میشه
میبینی باید با این منطقی که قرآن داره حالا باید بری وسط زمین بجنگی.
شوخی نداره. باید بری بجنگی.
وقتی که این میاد میگه بفرما یاالله، میگه آقا
نه دیگه اینجا میبینید به کفر
نزدیکتر میشه .
این یه عبارت دیگه رو هم بخونم و دیگه
منم خسته شدم، مریضَم.
وقتی جنگ اتفاق میافته ما این فرصتو داریم که منافقمون رو بشناسیم.
دقیقاً.
یکی از جاهایی که باعث میشود که آدمها خودشونو مجبورن بیرون بریزن.
خب؟ موارد سخت، آدمها حرفای--
این که گفتن که «ما از مَرَ أَحَدٌ شَيْئًا إِلَّا ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ لِسَانِهِ».
کسی نمیتونه خودشو مخفی بکنه
مگر اینکه تو فلتت لسان
خودشو نشون میده. خیلی وقتها هم میگه «في قُلُوبِهِم مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ
عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْتُمُونَ» حالا همینه.
که اونجا دیگه نمیتونن اون حرفو بزنن.
موقعیت جنگ که میشه یهو میبینی--
اتفاقاً شما جریان منافقین حالا باز دونه به انشاالله بهش میپردازیم.
جریانیست که تو موقعیتهای جنگی هی تر میشه.
میگه نگاه کن این منافقه.
نگاه کن این منافقه. تو تبوک، تو احزاب، تو این ور اون ور میگه اینا منافقین.
میخوای اینا «في قُلُوبِهِم مَرَضٌ» بیباوره.
«الظَّانِينَ بِاللَّهِ الظَّنَّ السَّوْءَ» بیباوره به خداست.
به این معادلات بیباوره. ش-- این مستند تغییر ماموریت رو دیدین؟
حالا حتما ببینین.
حتما. بزنید اینترنت هست تقریبا یک ساعت مستنده.
این مربوط به خودکفایی سپاهه،
خودکفایی فضایی، فضاییه،
هوایی، نیروی
هوایی. خودکفایی نیروی هوایی. داستان معروفی هست آقا میگن
هواییها به ما یه نامه دادن ما رفتیم دادیم به امام گفتیم
چه داره گفتیم که آقا ما توان رزومهمون اینقدره حالا میخوای روی کل ما حساب بکنی کلاً
نمیدونم چهار-- مثلا بعد از بیست روز اینا از کار میافتن تا هفتاد روز کلاً همه چی از کار میافته.
اگر میخوای ما حساب کنی اینه. گفت من عین نامه رو رفتم گذاشتم پیش امام.
حتما ببینید این مستند تغییر ماموریت.
این یه عقلانیت متفاوته.
اونجا بود که امام گفتن که
چه حرفها که بهت بزنیم.
خود آقا تو همونجا هست.
حتما این مستند رو ببینید. خود خامنهای دادویا رو داره این مستند رو.
حالا بله داره مثلا هست مستنده.
حتما اینو ببینید. اینجوری یادمه یک همافر بازرگانی بود
که این وسط چی بودا و فلان.
بعد آقا میگن که من راستش
تو ذهن خودمم اومد که
حالا امام خیلی سر رشتهاین از
این بحثها که نداره. حالا حضرت
مطلبی فرمودنه. گفتن، گفتن البته من به این قلب و ضمیر روشن
امام باور داشتم. ما رفتیم و شروع کردیم به
فعالیت و بعد نشون میده که چقدر خوردن تو در و دیوار،
چقدر خوردن تو در و دیوار
و تا چیز دراومده،
تا خودکفایی هوایی دارن.
اون یه عقلانیت دیگهایه.
یعنی نه، اون حرفی که امام زد برو آقا برو بجنگ اینا،
این عین چیزه،
عین سفاهته به منطق
دو بعدی پایین. آقا میگه یعنی چی برو بجنگ ما توان هوایی نداریم،
چی نداریم؟ اون اتفاق.
حالا کسای دیگهای حاضرن اون هزینه
شبیه آقا رو بعد نشون میده آقا چقدر هزینه داده.
یه بار من به خدمت آقا رسیده بودم.
به آقا گفتم آقا من مستند
تغییر ماموریت رو دیدم. همافر بازرگان
ماشاالله به این حافظه. گفتن که
آها فقط ایشونم نه بعد شروع کرد چندین تا اسم دیگه هم گفتن حالا مثلا یادم اومد
که اونم بود، اونم بود فقط
همافر بازرگان نبود اینا. گفتن اره، خودشون ندیده بودن که اون مستند رو.
گفتن آره ما دیدیم خیلی مستند خوبی بود و اینا.
بعدش به آقا گفتم که آقا همافر بازرگانها هنوز هستن.
گفتن خب، گفتن ولی آستله، آستلی آقاش نیست.
گفتم من که هستم. گفتن بله شما هستید
ولی از شما که دیگه توقع نمیره که.
باید تو ردههای دیگهای کسایی باشن که
این هزینهها رو بدن. پشت قضیه وایسن تا کار دربیاد.
اونا خیلی وقتها دیگه نیستن.
خب؟ ایشون خیلی متأثر شدن از این.
دیگه چیزی هم نفرمودن. ولی من چون که کلاً روابطم با آقا خیلی صحیح بود،
فکر نمیکردم باید لابهپوشونی بکنم و
اینا. اینو به
حضرت آقا گفتم. اون امام شهید، اون حکیم میبینید که اون کارو با یه منطق دیگهای میره درمیاره.
دیگه من میرم کار ولی امر رو درمیارم دیگه.
باید رفت و درآورد. اینی که یکی از چیزهایی که من میخوام بگم تو همونجا
راههای پادزهری اون قضیه حلقه های بسته است
که من گاهی اوقات به مسئولین هم اینو میگم ولی خب واقعا کار سختی هم هست.
حضرت به مالک اشتر یه جملهای میگن کوه با ناخن بکنی راحتتره
از این جمله. میگن "ثم لیكن أثرهم عندك أقلهم بمر الحق لك"
میگن یه مشاورینی داشته باش
که حرف تلخ حق رو بهت بگن.
از همه تلختر با تو حرف بزنن
و أقلهم مساعدة.
از همه کمتر بهت کمک بکنن.
تو جایی که خدافزند نیست بهت بگن،
حرفو بهت برسونن. بعد میگن ثم،
بعد میگن الصق بأهل الورع والصدق به این اهل ورع و صدق بچسب.
ثم ردهم على أن لا یتروک و لا یبجحوک بباطل لم تفعل.
یه جوری ریاضتشون بده و تمرینشون بده ازت تعریف نکنن.
از تو تعریف نکنن.
فإن كثرة الاعتراض تحط الزهق و تدنی من العزه.
این اعترا و تعریف کردنها باعث خودکامگی میشه.
نکن، نذار. لذا من به مسئولین بعضی وقتها میگفتم آقا
جز این حلقهای که دارن به شما کمک میکنن،
دارن کمک میکنن، یه حلقه مشاورین بذار،
مشاورین غیررسمی که بهت حرف تلخ بزنن.
بذار بهت بگن، از زوایایی بهت بگن که هیچ کدوم از اونا بهت نمیگن.
بذار بهت بگن. البته امام شهید ما انصافا چون از گزارشخون بود از همه جا گزارش میگرفت، یه تومنی
دو، دو هزار تومنی تومن با خیلی از این مسئولین فرق داشت.
من بودم کنار دستشون. میبینی که چنان حلقه بستههایی تشکیل میدن که کسی دیگه از این حرفا نمیزنه.
ولی من که آستید مشتاق رو نمیشناسم.
یعنی انصافا شناختی راجع به ایشون ندارم.
ولی میدونید که آستید مشتاق گفتم که خامنهای جوان نیست،
خامنهای جوانه و
خیلی هم ببُر رو در حدی که جای
بریدنشم درد بگیره و فلان و اینا
کلا این برخوردا خیلی تیز اینجوری دارن.
الحمد لله برای این زمان
نعم خدا بالاخره مورد
خوبی رو یعنی نه اینکه بقیه بدن یا گزینههای دیگه بد بوده، مال این زمان
ما آدمایی داشتیم که تو خیمهگان مطرح بودن صلحکل هم هستن.
ما الان صلحکل خیلی لازم نداریم، آدم ببر
لازم داریم. خیلی وقتها سر همین مذاکرات و فلان اینا ایشون بیانات تندی ازشون هست
. خدا رو شکر. اینکه برخوردا چیز کردن.
ولی خب الحمد لله ببینید اینی که ایشون در همون فرمان اول گفتن که
من میرم بیرون تو تاکسی حرفاتونو شنیدم.
بعضیا فکر میکنن این یه حرف معمولیه.
عه جالب این تاکسی سوار شده.
نه، این معنی، یه معنی کد داره این.
یعنی من حلقههای بسته رو
میشکنم. خب؟
یه عبارتی قرآن راجع به پیغمبران داره.
بعضیا تعجب میکنن چرا این عبارت رو
چند جا قرآن اینو میگه. میگه اینا «يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ».
اینا تو بازار راه میرن.
میدونی یعنی چی تو بازار راه رفتن؟
یعنی خود اون پیغمبره کارت میکشه،
برای خونه خودش خرید میکنه،
نبض بازار تو دستشه،
میفهمه چه خبره. الان بسیاری از مسئولان بسیار یعنی بسیار ها
به دلیل اینکه کارهای خیلی مهمی دارن که واقعاً کاراشون مهمه،
یه چیزی حواسشون نیست که آقا یه عده آسانسور هم برای اینا نگه میدارن،
خرید خونهشونو میکنن، گوشت خونهشونو میخرن.
نه، این مهمه که
من یه موقع به این نمایندههای صفر کیلومتر مجلس میگفتم آقا سریع از چیز استفاده نکنید،
از راننده. گفتم بهشون من توی مسئول گزینششون بودم یه دورهای.
گزینش نمایندگان مجلس برای اینکه برن تو لیست.
بعد که رای آوردن بهشون گفتم که این کارو نکنید این کارو.
قبولم نکردن. آخرش
چون این گفتم من خودم یک سال راننده داشتم
از همه چی افتادم.
گفتم خودت جا پارک پیدا کن.
لذا ببین جا پارک پیدا کردن یعنی چی
این پدیده. بعضیا الان تعجب میکنن میگن حاج آقا شما چرا راننده نداری؟
خودت سوار میشی خودت پارک میکنی. گفتم به خاطر اینکه شما خودت سوار میشی خودت پارک میکنی.
خب؟ باید بفهمم تو داری چیکار میکنی.
خب اِ بعد حاج آقا اِ شما میرید سبزیجات اِ میرید
مثلاً چیز تو محل خرید میکنید، میرید تو
شهروند خرید میکنید، میرید تو نمیدونم
میوه و تره بار خرید میکنید. آره خودم خرید میکنم.
خودم به هند هم میکشم خودم میارم.
برای اینی که معلوم بشه که
مردم توده مردم دارن-- وگرنه تو همون یک سال من آرام آرام داشتم از مردم جدا میشدم.
الان خیلی از نهادها میگن حاج آقا این کار خوبی نیست.
لذا ما راننده میذاریم برات. میگم من راننده نمیخوام، خودم رانندگی میکنم.
خب؟ خودم جا پارک پیدا میکنم.
خودم مجبور میشم پونصد متر دورتر پارک بکنم
که برم که همینه.
ببینید میخوام عرض بکنم این «يَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ» یعنی چی؟
یعنی خودم راه میرم تو بازار
کارت میکشم. لذا انقدر خرید الان شما خرید بعضی وقتها، بعضی وقتها شده مثلاً حاج خانمم میره
خرید اینا میگه چند؟
میگم یه میلیون دویست و پنجاه هزار تومن.
میگه تو از کجا میفهمی؟ میگم من خرید میکنم خودم.
من میدونم این، این خرید یعنی چقدر.
خب؟ این خرید میفهمم یعنی چی.
لذا نکته
هم شفافیت هم مشاورین غیر رسمی کسایی که
ما یه جریانی داریم، یه طلبههایی داریم با ما مخالفن.
طلبههای ما خیلی هم سفت و سخت.
با اینا جلسه داریم. بعد له میکنن ما رو.
میگن آقا این چه جلسهای؟ میگم جلسه خوبه.
این جلسه، جلسه خوبیه.
چونکه آدم باید له کنه از یه زاویهای.
اگه همش بگن چه سری، چه دومی، عجب پایی.
بله؟ پنیره رفت. آها نه دیگه اگه اینجوری باشه که
منم دهنمو باز میکنم پنیره از دست میدم.
خب؟ اگر اینجوری باشه این اتفاق میافته.
حالا میخوام عرض بکنم که الحمد لله آقا مجتبی با چیزی که
نشون دادن اینکه من حلقهها رو میشکنم و میرم با مردم تماس واقعی برقرار میکنم و اینا اینا
خودش جزو مزایاست.
جواب بله. نه واقعاً الان
آقا مجتبی ببین کسی که
تو شرایط واقعاً بحرانی داره مدیریت میکنه.
واقعاً، اِاِاِ
گفتم محبوبیت عجیب و غریب چرا؟
به عجب یه اتفاقاتی افتاده
و دلها رو به این سمت متمایل کرده.
باید هم حتماً ما وایسیم فریادگر حرف ایشون باشیم تا مردم کار-- اون
فی القلوب مرض نتونن کاری دیوه کنن.
باید این وظیفه ماست. انشاالله
توفیق همین تو این وظیفه رو پیدا کنیم.
ببخشید یه مقداری حالم هم خوب نیست.
یه مقدار استراحت کنم. در دادیم حالا همینجوری جریان منافقین رو باید
توضیح بدیم که ساده نگیرید که «إِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا».
«وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَىٰ شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكُمۡ».
«إِنَّا نَحۡنُ مُسۡتَهۡزِءُونَ». این حتی وسط یهودیاست.
میخوام آیه هفتاد و شش همین سوره
بقره رو نگاه کنیم و دیگه تموم کنیم.
آیه که اینا که
اصلا این جریان، جریان
بله صفحه یازده رو نگاه بکنید.
"و اذ لقوا الذین آمنوا قالوا آمنا و اذا خلا"
اینا مال چیه؟ جریان یهودها.
ببین آیه، این آیات مثانی اصطلاحا.
آیه هایی که به همدیگه منعطفه.
"و اذ خلا بعضهم الى بعض قالوا اتحدثونهم بما فتح الله عليكم ليحاجوكم به عند ربكم افلا تعقلون".
اینا آدمهای دودوزه بازی بودن که خودشونو حتی میخواستن تو جامعه ایمانی بتونن ت-تعریف کنن.
به مؤمنین میرسیدن میگفتن ایمان، اعتقاد، کتاب، کتابهای الهی فلان.
"و اذ خلا بعضهم الى بعض" بعد این با همدیگه مینشستن
میگفتن آقا لو نده بابا.
هی بعضی اینا ساده بودن میاومدن میگفتن
بله ما دنبال یک،
یک پیامبر الهی در این منطقه هستیم.
فیلم محمد رسول الله مجید مجیدی رو دیدید دیگه مثلا.
خیلی هم فیلم بیخودیه صافا.
خب؟ ولی این تیکش رو خوب درآورده مثلا.
خب؟ این تیکش رو خوب درآورده که یهودیهای منصفی که گاهی اوقات بودن دنبال پیغمبر بودن.
بعضی دنبال پیغمبر بودن پیغمبر رو سر به نیست میکردن بعضی واقعا دنبال پیغمبر میگشتن.
بله. اعتماد به نفس که منصفه معلومه.
حالا به هر جهت این مقدارش در میاد که جز اونا نیست.
یعنی اون همون که نقش نقی مهدی رو بازی میکنه.
اِمممم اون
شخصیت چیز دیگه یهودی اونجاست.
اِممم معلوم میشه جز اونا نیست.
یه عده واقعا عزم کردن که بیان بکشن
پیغمبر رو از اون سن جوان
نوجوانی و بچگی. ولی یه عده دنبال اینه که اون
از نوری که از فاران
جلوه میکنه و فلان و اینا این چیا به من میاد
بالاخره اینو دنبال میکنه.
چون اینا بعضا ساده هم بودن میومدن میگفتن که آقا مثلا اِ جالب!
چه جالب داره چه اتفاقی میفته؟
گفتن آقا عکس نزن ما.
دیگه چیزایی رو داری میگی که اتفاقا داری اینا رو تایید میکنی.
نگین اینا رو به اینا.
"و اذ خلا بعضهم الى بعض قالوا اتحدثونهم بما فتح الله عليكم ليحاجوكم به عند ربكم"
با همین با شما محاجه بکنن "افلا تعقلون"
عقل ندارید. اینا
همون ویژگیه. یه ویژگیه رو به یهود تطبیق میشه رو منافقین
هم همین ویژگی تطبیق میشه. صَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ.
اللهم صل على محمد وآل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد