ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 008

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. صلوات الله علی سیدنا محمد و آله و صحبه. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

این جلسه را با شهادت و شادیِ ارواح تکریم‌شدهٔ شهدا، روح مطهر حضرت امام، همهٔ گذشتگان، ذوی‌الحقوق، پدر و مادر، معلمان و اساتید، و امام شهیدمان، با فاتحه آغاز می‌کنیم.

یکی از بحث‌هایی که در سیاست خارجی قرآن بسیار مهم است، نسبت این سیاست است با جریان نفاق و با ادبیاتی که جریان نفاق در همین زمینه تولید می‌کند. آنچه با آن مواجه‌ایم، در درجهٔ اول جریان بی‌باوران و کم‌باوران است؛ و رفته‌رفته جریان منافقین. این جریان خود را در جنگ نشان می‌دهد. یکی از جاهایی که بسیار خود را نشان می‌دهد جنگ است. تا جنگ نشود، گوهر آدم تیزاب نمی‌خورد؛ طلای آدم محک نمی‌خورد. جنگ آن صحنه‌ای است که معلوم می‌شود ته وجود به چه راضی است، چه را دوست دارد، و می‌خواهد چه اتفاقی در عالم بیفتد.


سؤال بنیان‌برکن؛ تحریم یا نبرد

سؤالی هست که نباید به استاد جواب داد؛ باید به خود جواب داد تا آیات قرآن فهمیده شود. اگر مخیر باشیم میان برداشته‌شدن تحریم‌ها، بازگشت پول‌ها، رونق تولید، زندگیِ خوب و خوش و راحت، برگزاری محرم و به‌راه‌انداختن هیئت‌ها از یک‌سو، و نبرد با آمریکا تا خون و مال، تا حق احقاق شود و باطل ابطال شود از سوی دیگر، کدام را انتخاب می‌کنیم؟

اگر اندکی با خود روراست باشیم، می‌بینیم کم‌اند کسانی که حاضر شوند دومی را برگزینند. بیشترِ ما اولی را برمی‌گزینیم. این همان سؤال بنیان‌برکن است که همیشه جامعهٔ ایمانی را درگیر کرده و همهٔ جوامع ایمانی را درگیر کرده است: می‌خواهیم در جنگ‌ها احقاق حق کنیم و ابطال باطل، یا ادراک‌مان از موضوعات این است که می‌خواهیم زندگی کنیم؟ به عقلانیت قرآنی می‌خواهیم زندگی کنیم، یا به عقلانیت مادیِ عادیِ زمینیِ خودمان؟

قرآن در موارد متعدد سرِ همین نقطه می‌ایستد. می‌گوید این‌ها دنبال آن بودند که جنگی بشود و دشمن را بزنند؛ تا جنگ شد دیدند دیگر شوخی نیست. این یکی دیگر جنگ است. برای همین این عبارت‌ها در قرآن بسیار است. بعد همه را حواله می‌دهد به اینکه نوع ادراک اشتباه است. شما با یک عقلانیت نگاه می‌کنید؛ خدا با عقلانیتی دیگر. جریان منافقین را قرآن به همین عنوان می‌خواند که نمی‌فهمد، نمی‌بیند، نمی‌تواند روابط خدا و عقلانیت‌های خدا را در این زمینه ببیند و بفهمد. نمی‌فهمد. این نکتهٔ جدیِ جریان «فی قلوبهم مرض» و منافقینی است که خود را اتفاقاً در جنگ نشان می‌دهند.

تا جنگ نشود معلوم نمی‌شود آدم ته وجودش چه می‌خواهد. ولو اینکه خون و مال بشود، بگذار حق در این عالم احقاق شود. ولو اینکه نسل ما نسلی باشد که نتواند آن‌گونه تولید کند و آن‌گونه خوش و خرم به معنای متداول زندگی کند، بگذار حق احقاق شود، باطل ابطال شود، و آمریکا هم بخورد توی دهانش. نقطهٔ سربه‌سر، قسمت سخت سؤال همین‌جاست. قسمت راحت این است که بگوییم آمریکا را بزنیم و خون و مال هم نشویم و حق هم احقاق شود و باطل هم ابطال شود. این که انتخاب ندارد. یا اینکه کارهای خود را بکنیم، زندگی معمول متداول را انجام دهیم، و آمریکا هم از آن‌سو خودش نابود شود. این هم انتخاب نیست. انتخاب سخت در همین بخش است: هزینه را بدهی و حق را بخواهی.

اینجاست که باید به جریان «فی قلوبهم مرض» و بیمار‌دلان و ناباوران نگاه کرد. این را نباید از خود جدا دانست. جریانی که تا جاهایی می‌آید و از آن به بعد نمی‌آید. حتی روایت‌های زمینی نیز گاهی همین‌گونه است که باید دمِ در ایستاد. عقلانیت قرآنی، چنان‌که بارها گفته شده، بعد سومی است که به این بعدها اضافه می‌شود. رهبر انقلاب می‌فرمودند تجربهٔ امام شهید ما نیز همین را نشان می‌دهد. تجربه هم همین است. اگر به تجربه هم اهتمام کنید، ملتی و قومی اگر بخواهد با دشمنانش به نتیجه برسد، باید بجنگد.


سخنرانی سواحل؛ حتی عقلانیت زمینی نیز قدرت می‌خواهد

حقیقتی از حقایق جنگ جهانی دوم برای درس‌آموزی باید گفته شود؛ همان تکه از تاریخ که چند بار گفته شده، چون درس دارد. سال ۱۹۳۹ میلادی جنگ جهانی دوم شروع می‌شود؛ می‌شود ۱۳۱۸ شمسی. با نبرد لهستان آغاز می‌شود و آلمان نازیِ هیتلر به سرعت اروپا را فتح می‌کند. حتی نبردی در جایی به نام دانکرک در فرانسه انجام می‌دهند و تلفات بسیار می‌دهند. نیروهای بریتانیا نیز سال ۱۹۴۰، یعنی یک سال بعد، شکست می‌خورند. با سرعت اروپا را فتح می‌کند تا نیروهای بریتانیا در فرانسه شکست‌خورده باشند. می‌آیند به چرچیل، که آن موقع نخست‌وزیر بود، می‌گویند بیا اظهار تسلیم کن. دیگر جلوی این‌ها دوام نمی‌آوریم. جلوی این آلمان نازی که این‌گونه با سرعت فتح می‌کند نمی‌توانیم.

چرچیل می‌آید در مجلس عوام. صوت آن سخنرانی در فضای مجازی هست؛ فیلمی هم بر اساس آن ساخته‌اند. صوت شنیدنی است. اگر بخواهید بیابید، به نام «در همهٔ سواحل خواهیم جنگید». یک‌باره شروع می‌کند: ما در همهٔ سواحل خواهیم جنگید؛ در همهٔ خیابان‌ها خواهیم جنگید؛ در همهٔ تپه‌ها خواهیم جنگید؛ در فرانسه خواهیم جنگید. جملات کوتاه کوتاه. هی ما خواهیم جنگید و تا آخر هم خواهیم جنگید. صحبتی کوتاه. همین صحبت سه پیام می‌دهد. پیام اول به آمریکاست و به متحدش: اگر می‌خواهی تسلیحات کمک کنی، من ایستاده‌ام. پیام دوم به آلمان است: فکر نکن جا خالی می‌کنم؛ جا خالی نمی‌کنم. مهم‌ترین پیام، پیام به مردم خود اوست. مردم خودش چنان روحیه‌ای می‌گیرند با همین یک سخنرانی کوتاه. روحیه‌ای که ضعیف شده بود و فکر می‌کردند بلعیده خواهند شد توسط آلمان نازی، روحیه گرفتند؛ و به واسطهٔ همین روحیه آلمان نازی را پس زدند. اصلاً آلمان نازی مجبور شد از طرفی دیگر به متفقین حمله کند؛ رفت سمت روسیه.

اینکه طرف چقدر مقتدر است و چقدر مقتدرانه حرف می‌زند، حتی در روایت‌های عقلانیت زمینی نیز مهم است. این فرق دارد با کسی که بگوید خلاصه زد؛ می‌سازد؛ باز هم می‌زند. این چه تصویری است و آن چه تصویری. تازه ما یک تصویر الهی از قضیه داریم؛ عقلانیت قرآنی داریم. وقتی می‌گوید اگر تو زخم خورده‌ای او هم زخم خورده، اما تو به چیزهایی امیدواری که او چنان امیدی ندارد:

«وَلَا تَهِنُوا۟ فِى ٱبْتِغَآءِ ٱلْقَوْمِ ۖ إِن تَكُونُوا۟ تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَ ۖ وَتَرْجُونَ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا يَرْجُونَ ۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا» (نساء/۱۰۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در تعقیب آن قوم سستی نکنید. اگر شما درد می‌کشید، آنان نیز همان‌گونه که شما درد می‌کشید درد می‌کشند؛ و شما از خدا امید دارید آنچه را آنان امید ندارند. و خدا دانای حکیم است.

یعنی تازه معادلهٔ الهی و عقلانیت الهی ضمیمه‌اش نشده. فعلاً یک‌به‌یک‌ایم: زدیم، خوردیم؛ زدیم، خوردیم. تازه اگر بعد سوم عقلانیت قرآنی و الهی روی آن سوار شود، اصلاً چیز دیگری می‌شود. اینجاست تفاوت جریان ایمان و جریان نفاق و «فی قلوبهم مرض».

یک‌بار دیگر این سؤال را باید به خود جواب داد؛ به‌ویژه تازه‌رسیدگان. میان برداشته‌شدن تحریم‌ها و زندگی‌های خوب، و نبرد با آمریکا، کدام را حاضریم انتخاب کنیم؟ اگر اولی هستیم، شعبه‌هایی از شعبه‌های نفاق در ما هست؛ و این سرِ جایش در مسئول نیز خود را نشان می‌دهد. اگر می‌بینید خیلی وقت‌ها حتی در جلساتی که دیده نمی‌شود حرف می‌زنند، می‌ترسند و می‌ترسانند. این‌گونه نیست که بگویند پتروشیمی این خورده، آن خورده، به جهنم خورده که خورده، می‌ایستیم. «حسبنا الله ونعم الوکیل» را نمی‌گویند. روایت عقلانیت زمینی را می‌گویند؛ حرف‌شان درست است، اما باعث خوف می‌شود. این خیلی فرق دارد با اینکه روایت و عقلانیت الهی و قرآنی را سرِ قضیه سوار کنید و نتیجه‌اش این شود که وقتی همه می‌گویند بترس، ایمان زیاد شود.

«ٱلَّذِينَ قَالَ لَهُمُ ٱلنَّاسُ إِنَّ ٱلنَّاسَ قَدْ جَمَعُوا۟ لَكُمْ فَٱخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَٰنًۭا وَقَالُوا۟ حَسْبُنَا ٱللَّهُ وَنِعْمَ ٱلْوَكِيلُ» (آل‌عمران/۱۷۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که مردم به آنان گفتند مردم برای شما گرد آمده‌اند پس از ایشان بترسید، پس بر ایمانشان افزود و گفتند خدا ما را بس است و چه نیکو کارسازی است.

می‌گویند بترس؛ ایمانش زیاد می‌شود و می‌گوید خدا ما را بس است و چه نیکو کارسازی. جنگ مهم‌ترین صحنهٔ این ماجراهاست. مسابقه هم مسابقهٔ همین چیزهاست. تازه بخشی مسابقهٔ تاب‌آوری است و بخشی مسابقهٔ الهی. تاب‌آوری زمینی است؛ بخش مسابقهٔ الهی را باید در آیات دید.

دومی هم هست. همان‌هایی که زخم خورده بودند و آخرش گفتند حسبنا الله ونعم الوکیل. خدا هم گفت با نعمت و فضل الهی برگشتند، هیچ بدی به آنان نرسید، و رضوان خدا را پیروی کردند. دنبال رضایت الهی‌اند، نه دنبال دنیا.

«فَٱنقَلَبُوا۟ بِنِعْمَةٍۢ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَضْلٍۢ لَّمْ يَمْسَسْهُمْ سُوٓءٌۭ وَٱتَّبَعُوا۟ رِضْوَٰنَ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ» (آل‌عمران/۱۷۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس با نعمتی از خدا و فضلی بازگشتند که هیچ بدی به آنان نرسید و خشنودی خدا را پیروی کردند؛ و خدا دارای فضلی بزرگ است.

کسی که دنبال رضایت الهی بگردد، خدا به او دنیا می‌دهد. کسی که دنبال دنیا بگردد، معلوم نیست دنیا را خدا به او بدهد.


پروانه و پیله؛ قوم مبعوث بازنمی‌گردد

به اضافهٔ اینکه وقتی قوم مبعوث می‌شوید نمی‌توانید برگردید. مانند پیله‌ای است که کرمی در آن بوده و تبدیل به پروانه شده. این پروانه اقتضائاتی دارد؛ اقتضائات قوم برگزیده‌ای که باید برود و انجام دهد. اگر انجام ندهد برنمی‌گردد به آن «ژاپن اسلامی». این پروانه را نمی‌توانید مجدد توی پیله کنید مگر اینکه تمام بال‌هایش را بشکنید، بکشیدش، بکنیدش توی پیله. آن‌وقت دیگر همان کرم هم درنمی‌آید از آب. برنمی‌گردد به ژاپن اسلامی و کرهٔ جنوبی اسلامی. برمی‌گردد به غضب الهی. دکمهٔ «غلط کردم» ندارد.

«وَبَآءُو بِغَضَبٍۢ مِّنَ ٱللَّهِ» (بقره/۶۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به خشمی از خدا بازگشتند.

سورهٔ حج؛ حق جهاد نه جهادهای معمولی

سورهٔ حج، آیهٔ پایانی، صفحهٔ سیصد و چهل و یک، آیهٔ هفتاد و هشت، بسیار آیهٔ مهمی است. نمی‌گوید جهاد کنید. چرا؟ چون می‌گوید شما برگزیده شده‌اید. غیربرگزیده‌ها می‌روند جهاد می‌کنند؛ برگزیده‌ها «حق جهاد» می‌کنند. یعنی پوست می‌کَنند در این زمینه؛ که اگر نکنند به حرج می‌افتند. اگر نکنند به حرج می‌افتند.

«وَجَٰهِدُوا۟ فِى ٱللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِۦ ۚ هُوَ ٱجْتَبَىٰكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى ٱلدِّينِ مِنْ حَرَجٍۢ ۚ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَٰهِيمَ ۚ هُوَ سَمَّىٰكُمُ ٱلْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِى هَٰذَا لِيَكُونَ ٱلرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا۟ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ ۚ فَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱعْتَصِمُوا۟ بِٱللَّهِ هُوَ مَوْلَىٰكُمْ ۖ فَنِعْمَ ٱلْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ ٱلنَّصِيرُ» (حج/۷۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در راه خدا جهاد کنید، آن‌گونه که حق جهاد اوست. او شما را برگزید و در دین بر شما حرجی ننهاد؛ آیین پدرتان ابراهیم. او از پیش شما را مسلمان نامید و در این نیز، تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما گواهان بر مردم باشید. پس نماز را برپا دارید و زکات بدهید و به خدا چنگ زنید. او مولای شماست؛ چه نیکو مولایی و چه نیکو یاوری.

«جاهدوا فی الله»: حق جهاد است، نه جهادها. حق جهاد. یعنی وقتی مبعوث شدید، مأموریتی گرفتید؛ به خاطر اینکه این مأموریت را گرفته‌اید باید این مأموریت را جلو ببرید. چرا؟ «هو اجتباکم»: به دلیل اینکه شما برگزیده شدید. شما قرار است قسمت‌های پایان تاریخِ امام‌زمانی‌اش دست شما باشد. «وما جعل علیکم فی الدین من حرج»: خدا حرج در دین نگذاشته. اینجا معنایش این است که اگر نکنید می‌شود حرج. برای بقیه نمی‌شود حرج. این لباس‌هایی که در دوران کودکی می‌پوشیدید اگر الان بپوشید تنگ است. دیگر حق ندارید آن لباس‌ها را بپوشید. این لباس‌ها لباس بزرگسالی نیست؛ مال کوچکی بوده. کوچک بودید برایتان خریدند. بزرگ شدید نمی‌توانید آن لباس‌ها را بپوشید. باید لباس‌ها را عوض کنید وگرنه به حرج می‌افتید. اتفاقاً اگر آن مأموریت را انجام ندهید به حرج می‌افتید.

آیات قرآن این ظرفیت را دارند که تختی‌پذیر جدا شوند. یک قاعدهٔ فقهیِ نفی حرج هم از این درآمده. کدام روش؟ «ملة أبیکم إبراهیم»: روش باباتان ابراهیم. باباتان ابراهیم چه کرد؟ نه آن آرامش ابراهیمی که در فیلم پاندای رزمی‌کار می‌گویند استاد اودِب و چی‌فو و فلان. آن ملتِ آن‌هاست. «ملة أبیکم إبراهیم» یعنی از شانزده‌سالگی بت‌شکنی را شروع کرد، برائت را شروع کرد، به مقام امامت رسید. یعنی چه؟ خودش به‌تنهایی شد یک ملت. خودش شد یک امت. خودش عملاً همهٔ امت را به واسطهٔ این می‌شد شناخت.

«إِنَّ إِبْرَٰهِيمَ كَانَ أُمَّةًۭ قَانِتًۭا لِّلَّهِ حَنِيفًۭا وَلَمْ يَكُ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ» (نحل/۱۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی ابراهیم خود امتی بود، فرمانبردار خدا، حق‌گرا، و از مشرکان نبود.

خون‌خواهی امام المسلمین؛ تسبیح و نخ

نکته‌ای مهم، که شب پیش نیز در ولایت صادقیه گفته شد. تنگهٔ هرمز، شهدای منا، سرداران، این چیزها خوب است؛ درست است؛ خیلی هم خوب و مقدس. اما آن چیزی که اصل جریان خون‌خواهی است، خون‌خواهی امام المسلمین است؛ نه خون‌خواهی صد و شصت و هشت نفر. هر کدام یک پروندهٔ مستقل خون‌خواهی دارند، اما ظرفیتی که مبعوث می‌کند ظرفیت خون امام المسلمین است.

اگر می‌بینید همهٔ ائمهٔ ما بعد از امام حسین علیه‌السلام کلاً یک پرچم را بلند کردند، چه ائمه چه غیر ائمه، به نام «یا لثارات الحسین»، اصلاً پرچم حضرت مهدی عجل‌الله‌فرجه یا لثارات الحسین است. نام حضرت مهدی در بسیاری از روایات ما نهمین فرزند امام حسین است. چرا؟ چون ظرفیت خون ثارالله جوری است که می‌جوشد و همه‌چیز را عوض می‌کند. ظرفیت پرچم تکان‌دادن و این‌ها خوب است؛ اما اصلاً هیچ قابل مقایسه با ظرفیت خون امام المسلمین نیست. امام المسلمین را کشتند. حواستان هست؟ نه اینکه به ما تجاوز کردند، فولاد را زدند، پتروشیمی را زدند که الان بعضی می‌خواهند از این ظرفیت استفاده کنند. ظرفیت خوبی هم هست. منتها آنی که مبعوث می‌کند ظرفیت خون امام المسلمین است که اگر ملتی خونخواه امام المسلمین باشد به آن‌ها هم دست پیدا می‌کند؛ به آن‌ها هم.

لذا اینجا اساساً امت‌ها به امام‌شان شناخته می‌شوند. این را در سورهٔ مائده نیز پیش‌تر گفته شده؛ سورهٔ ولایت، و ذیلش روایت هست. کسی که نفسی را بکشد بی‌آنکه آن نفس قصاصی یا فسادی در زمین کرده باشد، گویی همهٔ مردم را کشته است. این نفس، نفس امام است. یعنی مثل اینکه به‌جای اینکه تسبیح را دانه‌دانه‌اش را بشکنید، نخش را ببرید. این همان کار است؛ فرق ندارد. نخش را ببرید، کل امت را به هم زده‌اید.

«مِنْ أَجْلِ ذَٰلِكَ كَتَبْنَا عَلَىٰ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ أَنَّهُۥ مَن قَتَلَ نَفْسًۢا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍۢ فِى ٱلْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِيعًۭا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَآ أَحْيَا ٱلنَّاسَ جَمِيعًۭا» (مائده/۳۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از این روی بر بنی‌اسرائیل نوشتیم که هر کس کسی را بکشد بی‌آنکه قتل یا فسادی در زمین کرده باشد، گویی همهٔ مردم را کشته است؛ و هر کس کسی را زنده بدارد گویی همهٔ مردم را زنده داشته است.

ما اکنون مواجهیم با شهادت امام المسلمین. امتداد یا لثارات الحسین، خون‌خواهی امام المسلمین است؛ نه پتروشیمی و فولاد، نه تنگهٔ هرمز، و حتی نه خروج آمریکا. خروج آمریکا انتقام خون چه کسی بود؟ حاج قاسم. اما ظرفیتی که در خون امام المسلمین است یعنی فتح قدس.

این لکهٔ ننگ. بعضی فکر می‌کنند اسرائیل لکهٔ ننگ است. خیر؛ فلسطین لکهٔ ننگ است. ببخشید. این فلسطین را و نقشه را بگذارید: پانصد میلیون مسلمان دور تا دورش است. این لکهٔ ننگ اسرائیل، لکهٔ ننگ یک مسلمان است. به تعبیر امام خمینی یک سطل آب می‌ریختند اسرائیل را آب برده بود. پانصد میلیون مسلمان دور این فسقل‌جا قرار گرفته‌اند و هفتاد سال است این‌ها هستند. خون امام المسلمین ظرفیتش آن است که بزند برود تا فتح قدس و آماده شود برای فتح مکه و ظهور امام زمان. این را باید یک هستهٔ سخت فریاد بزند. عده‌ای درست می‌گویند تنگهٔ هرمز درست است، خروج آمریکا از منطقه درست است، پتروشیمی درست است. اما بابا عده‌ای بلند شوند این را پرچم‌شان سر دست بگیرند؛ یا لثارات الحسین را بگیرند؛ پرچم خون‌خواهی امام المسلمین را بگیرند.

اصلاً وقتی می‌خواهد معرفی کند می‌گوید ملت باباتان ابراهیم. ابراهیم امام است. ابراهیمی که خودش هم امام است هم امت. امت خودش. چرا؟ چون تسبیح است و نخ. ما بودیم و آقا. یعنی همهٔ ما بودیم و آقا امیر. تسبیح و نخ. اگر نخش را بگیری کل دانه‌های تسبیح بلند می‌شود. الان هم تسبیح آقا مجتبی است. سطح کار و عقلانیت کار را باید به سطح عقلانیت مورد توقع قرآن آورد. این حرف، حرف مهمی است. بیایید در سطح مورد توقع قرآن. البته از خیلی از مسئولین انتظار می‌رود حد توقع چرچیل را اقلاً بیاورند. قرآن را ول کنید؛ چرچیل. اقلاً.


امت وسط؛ میان پیامبر و همهٔ عالم

چرا باید حق جهاد کنید؟ تو شدی امت وسط؛ وسط میان پیامبر و تمام عالم. این شدیم ما حالا. شدیم ما. چرا؟ می‌شد نشویم؟ لابد خدا چیزی در ما دیده بوده که این امتحانات را داده؛ این مسئولیت را داده به ما، لابد چیزی دیده. می‌شود این مسئولیت و مأموریت را بگیرد؟ بله.

«وَإِن تَتَوَلَّوْا۟ يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوٓا۟ أَمْثَٰلَكُم» (محمد/۳۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر روی بگردانید قومی غیر شما را جایگزین می‌کند؛ سپس مانند شما نخواهند بود.

خدا می‌تواند مأموریت‌ها را بگیرد. یک صلوات می‌فرستیم: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. می‌گیرد می‌دهد به یمن. الان حرف همه این است که ایرانی‌ها حج را انجام ندهند؛ ببر روی یمنی‌ها؛ یمنی‌ها انجام دهند، چون یمنی‌ها انجام می‌دهند و ایرانی‌ها انجام نمی‌دهند. نه اینکه ما بدیم. خودتأخیری هم نمی‌خواهیم بکنیم. واقعاً ایستاده‌مان خوب است. اما سطح کار را بالا بیاورید. سطح یعنی چه؟ یعنی سطح را بالا بیاور. من الان مأمورم میان پیامبر و همهٔ عالم. ما امتی هستیم که مأموریت داریم میان پیامبر باشیم و همه؛ یعنی همهٔ عالم الان الگوشان ماییم. اگر سرِ آمریکا فریاد زدی و کار را درآوردی، ملت ابراهیمِ بت‌شکنی را تو کردی، این همهٔ عالم به این سمت حرکت می‌کنند؛ و اگر نکردی آن موقع مأموریت همه‌عالمیت را انجام نداده‌ای. ممکن است تعویض شوی. نمی‌گوییم الان تعویض می‌شویم؛ اما اگر زیاد در این زمینه خطا کند تعویض می‌شود.


هموم را با بلندپروازی بمیرانید

در کوه روایتی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام گفته شد؛ روایت مهمی:

«أَمِيتُوا هُمُومَكُمْ بِأَعْظَامِ الصَّبْرِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اندوه‌هایتان را با بزرگیِ صبر بمیرانید.

یعنی هموم و غصه‌های خود را با بلندپروازی بمیرانید. کسی دغدغه‌ها و غصه‌هایش را می‌تواند حل کند؟ بنده به‌عنوان مشاور می‌گویم حل نمی‌شود. حل نمی‌شود. دغدغه و غصهٔ آدم حل نمی‌شود. خدا نکُشدشان. چیست؟ شادی؟ یک کیک بیاورید؟ کتاب؟ درست گفت. یعنی اگر می‌خواهید غصه‌هایتان را حل کنید، به اعظام صبر حل کنید. در کوه گفته می‌شد تا اینجا رسیدید خسته شدید. دفعهٔ بعد که می‌خواهیم برویم توچال، از همین مسیری که رد می‌شویم تا اینجا هیچ‌کس خسته نمی‌شود. چرا؟ چون همه می‌خواهیم برویم توچال. چون می‌خواهیم برویم توچال، اینجا خسته نمی‌شویم. الان چرا گاهی خسته می‌شویم؟ چون فکر می‌کنیم تا همین‌جا باید بیاییم. اگر فکر کنیم من مأمور دنیا هستم الان، دیگر ممکن است در این مرحله خسته نشوم، در این مرحله مواسات از دست نرود، در این مرحله چه نشود و چه نشود.

این مأمور است. خلاصهٔ آیه همان است: پس نماز را برپا دارید و زکات بدهید و به خدا چنگ زنید؛ او مولای شماست؛ چه نیکو مولایی و چه نیکو یاوری. اگر این تکه را بخواهیم توضیح دهیم سی شب منبرِ خصوصی در آن هست. البته دیگر کسی به ما پاکت نمی‌دهد؛ هرجا می‌رویم صحبت می‌کنیم دستگاه کارت‌خوان می‌آورند. این هم نتیجهٔ بهشتِ مردم است. الان همه می‌گویند حاج‌آقا یک کارت بانکی. اما بحث بسیار مفصل است. یک موقع این تکه‌اش گفته خواهد شد؛ خیلی مهم است.


جنگ زیرآستانه؛ خشن‌ترین نوع جنگ

اینکه ترس بیان می‌کنند و عذرخواهی می‌کنند، حرف مهمی است و حرف قرآنی است. پیش از آن سورهٔ انفال را باید آورد. در سورهٔ مبارکهٔ انفال آیات مهمی هست.

یکی از وحشتناک‌ترین جنگ‌ها را جنگ زیرآستانه می‌گویند؛ جنگ در منطقهٔ خاکستری. اصطلاح نظامی دارد: جنگیدنِ زیر آستانه. هم در قرآن هست هم در نهج‌البلاغه. با شما جوری می‌جنگند که آتش‌بس نقض نمی‌شود. بعد همه هم معطل‌اند که آتش‌بس نقض شده یا نشده. خشن‌ترین نوع جنگ این است. چون هدفش تحقیر است، هدفش ابهام است، هدفش فرسایش است، هدفش خالی‌کردن خیابان و میدان است. شدت جنگ تحقیرآمیز است.

اتفاقاً اینجا قرآن می‌گوید اگر جنگ زیرآستانه‌ای انجام شد، چنان محکم بزن توی گوش طرف که صداش بپیچد. نه اینکه بزنی بعد بگویی کی بود؟ امارات کی زد اصلاً؟ کدام نابخردی بود؟ خیر. اگر زد می‌زنی؛ این‌قدر هم محکم می‌زنی که صدا طرفِ عقبِ صحنه را بردارد و او بفهمد دارد چه کار می‌کند؛ و این را به‌عنوان علامت صحنه بگیر که آتش‌بس نقض شد، پرت کن توی صورتش. بگو آتش‌بس نقض شد. این پیام بزرگی به همه می‌دهد: هم به چین و روسیه پیام می‌دهد، هم به دشمنان، هم به مردم. الان در میدان‌ها همه این حالت ابهام است؛ کسی هم که حرف نمی‌زند، یعنی مسئولین هم که حرف نمی‌زنند متأسفانه. باید بیایند با مردم حرف بزنند. اینجاست که قرآن کاری می‌کند: تبیین می‌کند؛ اولین روایت‌های صحنه را قرآن می‌گوید، پیامبر می‌گوید، و صحنه را از آن ابهام خارج می‌کند.

سورهٔ انفال مال کیست؟ مال آنجایی است که این‌ها هیچ نیستند. مال بدر است. این‌ها هیچ نیستند. آیهٔ پنجاه‌وهفت را بنگرید. توی آنجایی که هیچ نیستند آیه این‌گونه نازل شده؛ صفحهٔ صد و هشتاد و چهار. چون اینجا «ثقافت» لازم دارد. تشخیص اینکه دارد با تو می‌جنگد اینجا فرق دارد. یک فرهنگی لازم دارد. باید بفهمی دارد با تو می‌جنگد.

«فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِى ٱلْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ» (انفال/۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس اگر در جنگ بر ایشان دست یافتی، با آنان کسانی را که پشت سرشان‌اند پراکنده و بترسان؛ باشد که پند گیرند.

جوری محکم بزن که آن پشت‌صحنه برای‌شان تذکر شود. چون برنامه‌ای هست. در لبنان، چون زیاد رفت‌وآمد هست، لبنان درگیر همین فضا شده. هی وزوز، وزوز، وزوز. کاری می‌کنند که انگار یک موتور گازی بالای سرت می‌رود. می‌آید یک پهپاد، بعد به تو می‌گوید فلان‌جا را می‌زنم؛ تق می‌زنند. بعد همه عادت کرده‌اند: تق، فلان‌جا را زد. به آن می‌گویند جنگ زیرآستانه. به شدت تحقیرآمیز است. آدم‌ها توی آن اتفاقاً بیشتر تحقیر می‌شوند. می‌گوید مسئولیت قبول کن؛ یک سیلیِ افسری بزن. سیلی‌های افسری را دیده‌اید چطور است؟ دودستی می‌زنند اینجا. یک سیلیِ افسری بزن، مسئولیتش را هم قبول کن. گفتم بیخود کردی آتش‌بس را نقض می‌کنی. می‌زنی برای چه می‌زنی؟

بعد می‌گوید اگر از قومی بیم خیانت داشتی، پیمان را به سویشان بینداز، بر پایهٔ برابری. این را علامتی بگیر که آتش‌بس را نقض کن، پرت کن توی صورتشان. آتش‌بس را نقض کرده.

«وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةًۭ فَٱنۢبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَآءٍ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْخَآئِنِينَ» (انفال/۵۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر از قومی بیم خیانت داشتی، پیمان را به سویشان بینداز، بر پایهٔ برابری؛ که خدا خیانتکاران را دوست ندارد.

این مال قوت نیروی اسلام نیست؛ مال ضعف نیروی اسلام است. چرا؟ چون «فنعم المولی ونعم النصیر». شما روحیهٔ هیکل ورزشکاری و چیزهای دیگر را هم باید حساب کنید. غیر از اینکه خود این رجزخوانی‌ها مهم‌اند.

یک‌بار دیگر گفته شده: وقتی به امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌گویند قیافه به پهلوان‌ها نمی‌خورد. در نهج‌البلاغه هست که می‌گویند شما چطور همهٔ این جنگ‌ها را می‌بری؟ سر و شکل حضرت به خیلی ورزشکارها نمی‌خورد: مثلاً شکم داشت، قدش کوتاه بود، موهای کمی داشت، تپلی و گوشتالو بود؛ پرورش‌اندام هم نبود. می‌گویند با چه چیز بر همتایان چیره شدی؟ می‌گوید مردی ندیدم مگر آنکه خودش مرا بر خودش یاری کرد. با هرکه مواجه می‌شدم یک داد و فریاد، رجزی می‌خواندم، خودش خودش را خیس می‌کرد. یعنی خودش خودش را شکست می‌داد.

«مَا رَأَيْتُ رَجُلًا إِلَّا أَعَانَنِي عَلَى نَفْسِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مردی ندیدم مگر آنکه مرا بر خودش یاری کرد.

این خیلی مهم است که بزنی که خوب می‌زنی. این‌ها را باید مردم در روایت‌ها و عقلانیت قرآنی بپذیرند. تصمیمش را مردم بگیرند. تا حالا تصمیم مردم یک امت مبعوث برای همین است.

قرارداد آتش‌بس قراردادی است که لازم نیست صبر کنی طرف نقضِ کامل کند. دستش را برده بالا می‌خواهد بزند. هنوز که نخورده توی صورت. دست را برد بالا باید بزنی زیر گوشش؛ بزنی که خرد بزند. نباید سیلی را بخوری بعد بروی سیلی بزنی. پشت همین آیه است که می‌گوید کافران را نباید چنین پنداری که سبقت گرفته‌اند و ابتکار عمل دقیقاً دست آن‌هاست.

«وَلَا يَحْسَبَنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ سَبَقُوٓا۟ ۚ إِنَّهُمْ لَا يُعْجِزُونَ» (انفال/۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که کفر ورزیدند نپندارند که پیشی گرفته‌اند؛ آنان درمانده‌کننده نیستند.

اگر خواست زیرآستانه‌ای با ما بجنگد، باید صریح و با توضیح کامل زد: زدم، خوب هم کردم که زدم. این مدل را در تنگهٔ هرمز پیاده کرده‌ایم. طرف وقتی محاصره کرد تو هم تنگه را بستی. گفتند چرا؟ از کدام پیمان‌نامه استفاده کردی که این تنگه را این‌گونه بستی؟ می‌گویند تنگه است؛ همان تنگه. این‌گونه بستی. خودش یک تکنیک است. تو محاصره می‌کنی، من هم تنگه را ــ حالا دیگر تعریف تنگه این‌قدر است ــ دو خط می‌کشد می‌گوید این تنگه است. حالا توجیه می‌کنند که فلان پیمان‌نامه این‌گونه نیست. مرزهای کشورمان زیاد است؛ حق داریم بستیم. اصلاً برای تو چیست؟ مگر با کشور ما جنگیدی؟ خودت می‌جنگی؛ حالا راضی شدیم که جنگ زیرآستانه‌ای غایب کنیم. این را باید برای مردم توضیح داد.

اگر روحیه را بخواهید، قرآن را از سورهٔ انفال که اولین جنگ است تا آن جنگی که باختند، سورهٔ آل‌عمران، جنگ احد، بخوانید و بنگرید اصلاً چطور تبیین می‌کند همهٔ این‌ها را جوری که آدم‌ها دل‌شان کاملاً قرص باشد برای جنگیدن؛ قرص برای اینکه بجنگند و در این جنگ‌ها نتیجه بگیرند.

اگر با خطر به‌کارگیری سلاح اتمی توسط طرف مقابل بگویند این را در نظر بگیر، نه. بعد از همین آیات است: برای‌شان هرچه می‌توانید نیرو آماده کنید. آن، به‌کارگیری نیست؛ آمادگی است.

«وَأَعِدُّوا۟ لَهُم مَّا ٱسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍۢ وَمِن رِّبَاطِ ٱلْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِۦ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ» (انفال/۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای ایشان هرچه می‌توانید نیرو و اسبان بسته آماده کنید تا با آن دشمن خدا و دشمن خود را بترسانید.

محاسباتی که داریم باید طرف را هم بسنجیم؛ خود را به مهلکه نبریم. این نکته‌ای است به شرط اینکه مردم ایستاده باشند؛ این مهلکه نیست. وگرنه اصل مهلکه بدر بود. اگر کسی قرار بود محاسبه کند باید بدر را محاسبه می‌کرد. اتفاقاً در عقب‌نشینی است که می‌خورید؛ در پیام و ارسال پیام ضعف است که می‌خورید.


ادبیات قرآن با امت مبعوث؛ نه با رساله

تفاوتی که ادبیات قرآن با ادبیات حتی رساله دارد و بعضی متوجه نمی‌شوند، این است. در رساله‌ها حکم را می‌گوید، یا حتی کاری که می‌کند می‌گوید وظیفهٔ پیامبر است که فلان کار را بکند؛ وظیفهٔ حاکم و قاضی است که فلان کار را بکنند. قرآن این‌گونه نیست سبکش. انگار سبکش با امت مبعوث دارد صحبت می‌کند. با امت مبعوث صحبت می‌کند؛ ضمن اینکه امت مبعوث می‌داند خودش نمی‌تواند سرخود این کار را بکند.

جنگ با حاکم است یا با شماست؟ جنگ‌کردن با حاکم است. اختیارش با حاکم است. منتها همهٔ این دستورات را به شما می‌گوید؛ پیامبر را می‌گذارد نقش مشوّق: ای پیامبر، مؤمنان را بر پیکار برانگیزان.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ حَرِّضِ ٱلْمُؤْمِنِينَ عَلَى ٱلْقِتَالِ» (انفال/۶۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پیامبر، مؤمنان را بر پیکار برانگیزان.

حتی نظریه‌های جنگیدن: با کسانی از کافران بجنگید که به شما نزدیک‌ترند؛ از کفار نزدیک شروع کن، بعد برو همین‌طور عقب‌تر. این را برای چه به شما می‌گوید؟ پیامبر یک حکم بدهد بگوید پیامبر این‌گونه است حکمش. این‌گونه نمی‌گوید.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ قَٰتِلُوا۟ ٱلَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ ٱلْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا۟ فِيكُمْ غِلْظَةًۭ ۚ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلْمُتَّقِينَ» (توبه/۱۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، با کسانی از کافران که نزدیک شمایند بجنگید و باید در شما درشتی بیابند؛ و بدانید که خدا با پرهیزگاران است.

وقتی همه می‌دانند زدن دست دزد و تازیانهٔ زانی و زانیه کار مردم نیست، باز به مردم می‌گویند. یعنی مردم را عنصر مطالبه‌گر در این قضیه می‌کند؛ عنصر فهمنده و مطالبه‌گر.

«ٱلزَّانِيَةُ وَٱلزَّانِى فَٱجْلِدُوا۟ كُلَّ وَٰحِدٍۢ مِّنْهُمَا مِا۟ئَةَ جَلْدَةٍۢ» (نور/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زن زناکار و مرد زناکار را هر یک صد تازیانه بزنید.

«وَٱلسَّارِقُ وَٱلسَّارِقَةُ فَٱقْطَعُوٓا۟ أَيْدِيَهُمَا» (مائده/۳۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مرد دزد و زن دزد را دست‌هایشان را ببرید.

دست را بزنید؛ با اینکه همه می‌دانند، می‌فهمند خودشان نمی‌توانند این کار را بکنند. برای همین آقای جوادی سرِ هجده‌نوزده دی پیغام دادند به صداوسیما: بگویید این‌هایی که آمده‌اند توی خیابان جزاشان محاربه است. بگویید آقا. آن‌قدر نمی‌گوییم اصلاً طرف خبر هم ندارد چه اتفاقی دارد می‌افتد. ایشان مُرجِف است: کسی که دقیقاً وقتی آقا حرف می‌زند ضد آقا حرف می‌زند. آقا می‌گویند تنگه را می‌بندیم؛ او می‌گوید تنگه را ما می‌بندیم. این مرجف است و جزاش به لحاظ قرآنی اعدام است. می‌توانم بروم اعدام کنم؟ نه. اما می‌توانم این را بگویم. بله؛ اصلاً می‌خواهد که این را بگویی. نکته‌اش همین است. حتی می‌خواهد که این نکته را بگویی. آنجا بگویی این را می‌بینی؟ این به زال و جیم و دال هرچه هست مفسد اقتصادی است، مفسد است، جزاش اعدام است. مفسد فی‌الارض، محاربه، فلان و فلان، این‌گونه است. یعنی می‌توانی حکم بدهی؟ حکم قاضی می‌دهی؟ نه. اما حکم قرآنی را داری فریاد می‌زنی که این‌گونه است.

اینکه مردم الان برای چه در میدان ایستاده‌اند و می‌گویند بزن که حق می‌زنی، چون مبعوث شده‌اند؛ دقیقاً افتاده‌اند روی آن فرکانس قرآن. جریان «فی قلوبهم مرض» و نفاق برای همین باید سر دربیاورد. برای همین سوره‌های آخری قرآن مثل تحریم و توبه ــ می‌دانید که سوره‌های آخر قرآن‌اند ــ پیامبر را می‌اندازد به اینکه با کفار بجنگ، با منافقین هم بجنگ، و بر آنان درشتی کن. این دو آیه عین هم در سورهٔ تحریم و سورهٔ توبه هست؛ دو سورهٔ آخری قرآن. به خاطر اینکه جریان آن‌قدر قوی است. یکی مربوط به بیت پیامبر است: نفوذ در بیت پیامبر؛ یکی جریان اجتماعی. که دیگر کاملاً دارد تلاش می‌کند، همت می‌کند، قصد می‌کند دستور رهبر را به هم بزند. حالا می‌تواند یا نمی‌تواند؛ ممکن است نتواند؛ اما این کار را می‌کند. دستور جامعه را به هم بزند.

چرا آن آقا، عباس عبدی، برگشت گفت عده‌ای اقلیت تندروِ رانتی در خیابان‌ها شعار تند می‌دهند؟ چرا این را گفت؟ چون جلسه دارند؛ جلسهٔ هفتگی هم دارند؛ شروع هم شده. این‌ها دقیقاً کابوس‌شان همین است که قرآن می‌گوید. کابوس‌شان پیروزی جمهوری اسلامی است. قصد جناحی نیست. اصلاً خودشان می‌گویند. کابوس ما آنجاست که قرآن می‌گوید اگر برای کافران نصیبی باشد می‌گویند مگر ما بر شما مسلط نبودیم و شما را از مؤمنان بازنداشتیم. مشغول است؛ کارگران مشغول کارند. مشغول این است که جلوی مؤمنین را بگیرد.

«ٱلَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ قَالُوٓا۟ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَٰفِرِينَ نَصِيبٌۭ قَالُوٓا۟ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُم مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ» (نساء/۱۴۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که شما را می‌پایند؛ پس اگر از خدا برایتان گشایشی باشد گویند مگر با شما نبودیم؛ و اگر برای کافران بهره‌ای باشد گویند مگر بر شما چیره نبودیم و شما را از مؤمنان بازنداشتیم.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ جَٰهِدِ ٱلْكُفَّارَ وَٱلْمُنَٰفِقِينَ وَٱغْلُظْ عَلَيْهِمْ ۚ وَمَأْوَىٰهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُ» (توبه/۷۳؛ تحریم/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پیامبر، با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان درشتی کن؛ و جایگاهشان دوزخ است و چه بد سرانجامی است.

اگر ملت ایستادند فریاد زدند گفتند این‌گونه می‌جنگیم، ما می‌جنگیم. برای چه می‌گویی اشتباه کردیم، خطا رفت تیر؟ یا مسئولیت قبول کن: ما می‌جنگیم؛ خودمان هم می‌جنگیم. چرچیل این را می‌گوید. ما که دیگر جای خود را داریم. اگر تاریخ خوانده بودی این حرف‌ها را نمی‌زدی. صوت سخنرانی «در همهٔ سواحل خواهیم جنگید» را بزنید؛ صوت چرچیل هست. ما در فرانسه می‌جنگیم، در سواحل می‌جنگیم، در تپه می‌جنگیم، در خیابان می‌جنگیم، اینجا می‌جنگیم، آنجا تا آخرش می‌جنگیم، می‌ایستیم. چرچیل هم همین‌گونه حرف می‌زده؛ نه اینکه حالا زد، غزل می‌زنند. جرئت این واقعیت را که بگویی، توی دل ملت خالی می‌شود.

قرآن حتی مدل نقل انبیا را این‌گونه می‌آورد که قلب پیامبر تثبیت شود و به تبع آن قلب امت تثبیت شود. همه را نقل نمی‌کند؛ جوری نقل می‌کند که فؤاد ثابت شود.

«وَكُلًّۭا نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنۢبَآءِ ٱلرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِۦ فُؤَادَكَ ۚ وَجَآءَكَ فِى هَٰذِهِ ٱلْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌۭ وَذِكْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ» (هود/۱۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از اخبار رسولان همه را بر تو می‌خوانیم، آنچه دلت را بدان استوار می‌کنیم؛ و در این، حق و پند و یادآوری برای مؤمنان آمده است.

انفال از آغاز؛ فرکانس ایمان نه اشک عارفانه

نبرد حق و باطل را باید از آیات دید. از همان اول سورهٔ انفال، صفحهٔ صد و هفتاد و هفت. آن‌هایی که الان سیاست قناعت گرفته‌اند در این جنگ. بعد می‌گوید این‌ها را بکنید وسیلهٔ اصلاح ذات‌البین. این پول‌ها را بکنید وسیلهٔ اصلاح میان خودتان. بعد آیهٔ دو می‌گوید خود را هم‌فرکانس کن با معارف قرآن.

«إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتُهُۥ زَادَتْهُمْ إِيمَٰنًۭا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ» (انفال/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مؤمنان تنها کسانی‌اند که چون خدا یاد شود دل‌هایشان ترسان شود، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید، و بر پروردگارشان توکل می‌کنند.

این را بدانید که یک بحث عرفانی نیست؛ آدم‌هایی که اشک از چشمان‌شان جاری می‌شود و ناله. نه. در این بحثِ بدر منظور این است که تو با چه معارفی، با چه فرکانسی داری کار می‌کنی الان؟ با چه فرکانسی؟ این‌ها ایمان‌شان وقتی هی آیات خوانده می‌شود، هی می‌بینی برای ایمان در این نبردها دارد اضافه می‌شود. هی روایت الهی، هی جنگ حق و باطل. دارند هی روی هیکل ورزشکاریِ خدا حساب می‌کنند.

«ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَمِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ يُنفِقُونَ» (انفال/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که نماز را برپا می‌دارند و از آنچه روزی‌شان کرده‌ایم انفاق می‌کنند.

این را یک موقع باید سرش ایستاد. فرق اقیموا الصلاة همین است. «یقیمون الصلاة» به معنای نماز خواندن نیست. به معنای این است که پیوند جامعه را با مسئلهٔ الهی روشن کنند. این را تلاش می‌کنند. شاخصش نماز است. می‌شود ولایت‌های طولی. ولایت عرضی را «و مما رزقناهم ینفقون» نمایندگی می‌کند. نمی‌گوید از مال خودش بده. این را در سورهٔ نور مفصل گفته شده. «و مما رزقناهم ینفقون» یعنی از آنچه ما رزق دادیم انفاق کنند. برای همین در روایت دارد که اگر کسی هدیه آورد نگویید طرف هدیه داد به من؛ بگویید طرف برای من هدیه آورد. چون این کسی هدیه نمی‌دهد. این خداست که هدیه می‌دهد. این وسیلهٔ نقل‌وانتقال هدیه بود. ایشان پیک بود برای آوردن یک هدیه. این پیِ هدیه آورد، نه هدیه داد. این فرق دارد.

این الان در نقش ملک دارد ظاهر می‌شود. ملائکه چطور امر را از آسمان به سوی زمین تدبیر می‌کنند:

«يُدَبِّرُ ٱلْأَمْرَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ إِلَى ٱلْأَرْضِ» (سجده/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امر را از آسمان به سوی زمین تدبیر می‌کند.

این هم رزق را می‌گیرد می‌دهد به زمین. یعنی دارد ولایت‌های عرضی را تقویت می‌کند. ولایت طولی، ولایت عرضی. اصلاً این «اقیموا الصلاة و آتوا الزکاة» نمایندگی می‌کند ولایت طولی و ولایت عرضی را. می‌گوید شما هم شبیه ملک بشوید. از این‌ور پیوندها را با آن سمت برقرار کنید. نه اینکه هی روایت زمینی بدهید در این قضیه.

«أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُؤْمِنُونَ حَقًّۭا ۚ لَّهُمْ دَرَجَٰتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌۭ وَرِزْقٌۭ كَرِيمٌۭ» (انفال/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اینان‌اند که به‌راستی مؤمن‌اند؛ برای‌شان نزد پروردگارشان درجاتی است و آمرزشی و روزی‌ای کریم.

دیدی؟ این مؤمن است به‌حق. بقیه‌اش توهم است.

«كَمَآ أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنۢ بَيْتِكَ بِٱلْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقًۭا مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ لَكَٰرِهُونَ» (انفال/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان‌گونه که پروردگارت تو را از خانه‌ات به حق بیرون آورد، در حالی که گروهی از مؤمنان ناخشنود بودند.

همه‌چیز دست خدا توصیف می‌شود. «کما اخرجک ربک من بیتک بالحق». نمی‌گوید بلند شدی رفتی به جنگ. فریقی از مؤمنین از این قضیه کراهت داشتند. یعنی همین کلاس قرآنی‌ها می‌گفتند بجنگیم با آمریکا یا تحریم‌ها برداشته شود؟ تحریم‌ها برداشته شود؛ بعدش چرا بجنگیم با آمریکا؟ «ان فریقاً من المؤمنین لکارهون». اینجاست که می‌گوید زمام کار تو به دست من افتاده. این جنگ، جنگی است که پروردگارت تو را از خانه به حق بیرون آورد.

این ادبیات را قرآن در موسی خیلی واضح دارد. می‌گوید این چیست در دست راست تو، ای موسی؟ او می‌گوید عصای من است؛ بر آن تکیه می‌کنم، با آن برای گوسفندانم برگ می‌تکانم، و مرا در آن حاجت‌های دیگر است. می‌گوید نه این‌گونه نیست. من دارم می‌گویم این چیست. تو هرچه می‌گویی. شیئیت شیء در ادات بقیه معلوم است چیست: این قرآن است، این رایانهٔ همراه است، این هم تلفن همراه. اما در قبال خدا این معلوم است چیست؟ شیئیتی ندارد اصلاً. برای همین می‌گوید آنچه در دست راست داری بینداز، ببین چیست. یک‌باره حیات پیدا می‌کند. هرچه من بخواهم این است. الان موشک چیست؟ موشک. چون چیزی نیست که شیئیت شیء در ادات بقیه، شیئیت در مقابل تصویر ذهنی من که آن چیزی که درست کرده‌ام شیئیت ندارد. من می‌توانم از توی این کتابی که در ذهن است موشک بسازم. می‌توانم یا نه؟ می‌توانم. این‌ها شیءاند. برای همین می‌گوید شما که چیزی نیستی. این‌ها را من دارم این می‌کنم الان. لذا همه جنود آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست.

«وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَٰمُوسَىٰ» (طه/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن چیست به دست راست تو، ای موسی؟

«قَالَ هِىَ عَصَاىَ أَتَوَكَّؤُا۟ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِى وَلِىَ فِيهَا مَـَٔارِبُ أُخْرَىٰ» (طه/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت این عصای من است؛ بر آن تکیه می‌کنم و با آن برای گوسفندانم برگ می‌تکانم و مرا در آن حاجت‌های دیگر است.

«هُوَ ٱلَّذِىٓ أَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ فِى قُلُوبِ ٱلْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوٓا۟ إِيمَٰنًۭا مَّعَ إِيمَٰنِهِمْ ۗ وَلِلَّهِ جُنُودُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ» (فتح/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که آرامش را در دل‌های مؤمنان فروفرستاد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند؛ و سپاهیان آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست.

چقدر این معارف، معارف سختی است. ضمن اینکه روایت زمینی به یک گونه دارد، یک بعد سوم و روایت الهی و عقلانیت قرآنی به آن ضمیمه می‌کنند، چیز دیگری درمی‌آید بیرون. فکر می‌کنی یک دایره است در حالی که استوانه است. شکلی که از استوانه است اصلاً دایره نیست. چشم دوبعدی داشتی می‌دیدی فکر می‌کردی دایره است. اما این یک شیء سه‌بعدیِ استوانه‌ای‌شکل بود. این با یک میله بود. می‌شد زد توی سر یک نفر، سرش را خرد کرد. این‌گونه بود. تو مقطعی‌اش را دیدی، دیدی دایره است.

«يُجَٰدِلُونَكَ فِى ٱلْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى ٱلْمَوْتِ وَهُمْ يَنظُرُونَ» (انفال/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): با تو در حق مجادله می‌کنند پس از آنکه روشن شد؛ گویی به سوی مرگ رانده می‌شوند در حالی که می‌نگرند.

با تو مجادله می‌کنند؛ مجادله‌ها همین‌ها بوده. این هم چه کاری است؟ حالا نخوردیم به این کاروان تجاری، ولش کن. «بعد ما تبین» یعنی چه؟ بعد از اینکه پیامبر گفت می‌رویم می‌جنگیم دیگر. وقتی گفت می‌جنگیم گویی این‌ها را دارند هل می‌دهند به سمت خصوص مرگ.

«وَإِذْ يَعِدُكُمُ ٱللَّهُ إِحْدَى ٱلطَّآئِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ ٱلشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُحِقَّ ٱلْحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦ وَيَقْطَعَ دَابِرَ ٱلْكَٰفِرِينَ» (انفال/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون خدا به شما یکی از دو گروه را وعده می‌داد که از آنِ شماست، و دوست می‌داشتید آنکه تیغ ندارد برای شما باشد؛ و خدا می‌خواهد حق را با کلمات خود پا برجا کند و ریشهٔ کافران را ببرد.

شما دوست داشتید تحریم‌ها را بردارند؛ و خدا می‌خواهد شما با آمریکا بزنید. چه شود؟

«لِيُحِقَّ ٱلْحَقَّ وَيُبْطِلَ ٱلْبَٰطِلَ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْمُجْرِمُونَ» (انفال/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا حق را پا برجا کند و باطل را باطل سازد، هرچند مجرمان خوش ندارند.

اینجاست که آن موقع به استغاثه می‌افتی. این تفاوت زمینی‌اش را وقتی دیدی استغاثه‌ات بلند شد؛ و خدا هم می‌گوید من جواب این استغاثه را دادم. سورهٔ بقره را هم باید آورد؛ همان جریان که در جنگ این‌ها تش درمی‌آید.


پیش‌دستی و یار؛ بسر بن ابی‌ارطاة

چرا امام حسین علیه‌السلام شروع‌کنندهٔ جنگ نبود؟ جریان امام حسین جریان خیلی خاص و ویژه‌ای است. اولاً بیعت نکرد و رها کرد. کمک‌های الهی آمد و خود امام حسین کمک‌ها را پس زد؛ گفت نمی‌خواهم. مسئلهٔ امام حسین این است که خروج کرده برای اصلاح و خون خود را ریخته و به حسب ظاهر هم شکست خورده. آیا می‌توانسته در همین صحنهٔ نهج‌البلاغه پیروز شود؟ بله می‌توانسته پیروز شود. منتها به مسائلی باید دقت کرد. جریان امام حسن علیه‌السلام نیز این کار را نکرد. وقتی یار نداری همین‌گونه است.

در همین جنگ زیرآستانه، شخصیتی هست در نهج‌البلاغه به نام بسر بن ابی‌ارطاة. از طرف معاویه؛ آدمی بسیار خشن و وحشی، منتها مراتب جنگِ رسمی نمی‌کرد. خطبهٔ بیست‌وپنج نهج‌البلاغه را نگاه کنید. می‌آمد روی منطقه مسلط می‌شد، می‌زد درمی‌رفت. جنگ زیرآستانه‌ای می‌شد. هرچه امیرالمؤمنین می‌گفت بسر این خیلی بد است که می‌آید می‌زند می‌رود، باید پاره‌اش کنید بسر را، مردم این کار را نمی‌کردند. چه اتفاقی می‌افتد؟ همین اتفاقی که افتاد. اصلاً نفس لشکر امیرالمؤمنین را بسر گرفته بود به یک درصدِ خوبش، با همین شیوهٔ جنگ. آن موقع چه شده؟ همان خطبهٔ بیست‌وپنج:

«أُنْبِئْتُ بُسْراً قَدِ اطَّلَعَ الْيَمَنَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خبر یافته‌ام که بسر بر یمن مسلط شده است.

و آنجا که می‌گوید خسته‌تان کرده‌ام و شما خسته‌ام کرده‌اید؛ به تنگ آمده‌ام و شما به تنگ آمده‌اید؛ مرا جز کوفه نمانده که قبضش کنم و بسطش دهم.

«اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَمَلُّونِي وَسَئِمْتُهُمْ وَسَئِمُونِي»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا من از ایشان به ستوه آمده‌ام و ایشان از من؛ به تنگ آمده‌ام و ایشان از من به تنگ آمده‌اند.

«مَا هِيَ إِلَّا الْكُوفَةُ أَقْبِضُهَا وَأَبْسُطُهَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز کوفه نیست که قبضش کنم و بسطش دهم.

یار وقتی نیست، آن امام هرچه هم که هست ــ امیرالمؤمنین هم که هست ــ این است آخرش. الان وضعیت ما این نیست. وضعیت زمان حضرت آقا این نبود. آقا بارها تأکید کرده‌اند که مردم راضی‌اند، در میدان‌اند. تطبیق ما با زمان امیرالمؤمنین نیست؛ نباید کرد.

اینکه در طول تاریخی که زمامدار داشته‌ایم بحث پیش‌دستانه نبوده، این سؤال اینجاست که چرا این‌گونه است با اینکه مردم پای کار بوده‌اند. این‌گونه هم نبود. نظریهٔ حضرت آقا این بوده که می‌زنیم داغون می‌کنیم طرفی را که آمده حاج قاسم را زده؛ اما تهش خروجی‌ای که مجموعهٔ کسانی که دارند تصمیم می‌گیرند داده‌اند این نبوده. سلاح داشتیم؟ داشتیم. ارادهٔ استفادهٔ این‌گونه داشتیم؟ نداشتیم. اصلاً برای همین است که آقا می‌گویند اگر اتفاق بیفتد مردم مبعوث می‌شوند. یعنی چه؟ یعنی نشده بودند؛ در این کلاس نشده بودند. الان زمان ما را با امیرالمؤمنین تطبیق کردن اشتباه است. اما این سرِ جایش هست که اگر شروع کنند عده‌ای باز دورِ جادهٔ خاکی بروند و باز ندای منافقین درآید، باز همان اتفاق می‌افتد.

صراحت ارتباط ولی با جامعه اینجاست که ولی نباید مجبور شود خودش بیاید بگوید این جمع منافق‌اند. نکته این است که مبعوث‌شدن اتفاق افتاده. پیش از این می‌گفتیم اطلاعات مخفی است، جبههٔ نفاق فلان. الان دیگر ولی می‌تواند اشاره کند. اما اینجا کار حلقه‌های میانی است. اگر حلقه‌های میانی بایستند و پشتِ دستِ ولی بازی کنند کار می‌رود جلو؛ ولی زبان پیدا می‌کند، ادبیات پیدا می‌کند برای این کار. اما اگر همین‌طور هی بنویسند تا به امروز مردم آمده پایین، دولت هم نمی‌تواند اداره کند. اگر این‌ها را نوشتند که دولت نمی‌تواند اداره کند. هر اتفاقی در این زمینه را آخرش باید دولت جمع کند. دولت باید جمع کند. نمی‌گوییم الان بلد نیست جمع کند. یک ترس و واهمه‌ای هم که افتاده که کار را بگذارند زمین البته هست. چیزهایی‌اش هم حق است؛ حقیقتی که اتفاق افتاده.

بعضی خیلی راحت می‌گویند هیچی‌مان نشده. نه آقا؛ باید چه هیچی‌مان نشود؟ شده دیگر. منتها مراتب. می‌گویی اگر زخمی به شما برسد، به آن قوم نیز زخمی مانند آن رسیده.

«إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌۭ فَقَدْ مَسَّ ٱلْقَوْمَ قَرْحٌۭ مِّثْلُهُۥ» (آل‌عمران/۱۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر زخمی به شما برسد، به آن قوم نیز زخمی مانند آن رسیده است.

ما زخم خورده‌ایم او هم زخم خورده؛ درد ما را گرفته درد او را هم گرفته. بالاخره دردش گرفته که الان هی ایستاده تنگهٔ هرمز که باز بوده را می‌خواهد باز کند. در دنیا الان واقعاً آمریکا تحقیر شد؛ واقعاً تحقیر شده. درست است اندازهٔ ما منابعش نخورده، اما یک منبع بزرگش خورده: منبع آبرویش. الان دیگر کرک و پری نمانده. از هرکی دیگر کانادا شاخ‌وشانه‌ای می‌کشد، فرانسه چیزی می‌گوید، آن یکی چیزی می‌گوید. این صنعت استبداد نیست که داخل خود قوم اتفاقی می‌افتد. خود امت. ما که کشوری قرآن بحث نمی‌کند؛ کشور را که بحث نمی‌کند. قرآن امتی نگاه می‌کند. می‌گوید امتی کار را می‌گذارد زمین، امتی دیگر را عوض می‌کند، امتی دیگر بلند شود این کار را انجام دهد.


طالوت؛ وقتی قتال نوشته شد دل خالی شد

در جریان طالوت جنگ این‌ها را روشن می‌کند که آدم‌ها چقدر با عقلانیت دین دارند می‌آیند جلو و توشان ماسیده. یعنی عقلانیت قرآن توشان ماسیده. الان آدم‌هایی داریم در همین مسئولین که وقتی می‌نشیند حرف می‌زند واقعاً آدم می‌ترسد. واقعاً می‌ترسد. همه‌اش هم واقعیت‌هایش درست است. اولاً کی گفته تو این واقعیت‌های درست را بگویی؟ باید نسبتش را با ایفا ادا کنی. آن‌قدری که به تعبیر آن آقا می‌گفت اقلاً وِر نزن. یعنی هیچ کاری که نمی‌توانی بکنی، این کار را که می‌توانی بکنی. که دیگر این شروع نکند و منتجب‌نیا شروع نکند و بزرگ‌شان آقای محقق داماد آمده وسط. آدم گندهٔ سیستم هست. آقا هیچی نگفت اقلاً. دل مردم یک‌باره خالی نه.

صفحهٔ چهل، آیهٔ دویست و چهل و شش:

«أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلْمَلَإِ مِنۢ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ مِنۢ بَعْدِ مُوسَىٰٓ إِذْ قَالُوا۟ لِنَبِىٍّۢ لَّهُمُ ٱبْعَثْ لَنَا مَلِكًۭا نُّقَٰتِلْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ۖ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِتَالُ أَلَّا تُقَٰتِلُوا۟ ۖ قَالُوا۟ وَمَا لَنَآ أَلَّا نُقَٰتِلَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَٰرِنَا وَأَبْنَآئِنَا ۖ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ ٱلْقِتَالُ تَوَلَّوْا۟ إِلَّا قَلِيلًۭا مِّنْهُمْ» (بقره/۲۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به اشراف بنی‌اسرائیل پس از موسی ننگریستی، چون به پیامبری از خود گفتند پادشاهی برای ما برانگیز تا در راه خدا بجنگیم. گفت چه بسا اگر جنگ بر شما نوشته شود روی بگردانید. گفتند ما را چیست که در راه خدا نجنگیم حال آنکه از دیار و فرزندانمان بیرون رانده شده‌ایم. پس چون جنگ بر آنان نوشته شد جز اندکی روی برتافتند.

آقا یک نفر بگذار ما برویم بجنگیم. بعد می‌گوید مطمئنی به این می‌جنگی؟ این قضیه را نپیچانی؟ می‌گویند فرمایش می‌فرمایید. برای چه نجنگیم؛ ما را از دیار و فرزندان‌مان بیرون کرده‌اند. خدا می‌گوید وقتی قتال نوشته شد، می‌بینی طالوت داشت حرف می‌زد، داشت بیانیه می‌خواند، داشت پادشاهش را می‌داد بیرون؛ اما وقتی قتال می‌شود یک‌باره می‌بینی توی دلش خالی شده. دلش خالی شده.

این‌ها را بدانید که اگر دور حلقه‌های نزدیک به مسئلهٔ تصمیم‌گیران باشد، فرق ندارد رئیس قوهٔ قضائیه است، فرق ندارد رهبر انقلاب است، کار خودش را می‌کند. این است که باید آن‌قدر فریاد زد که رهبر انقلاب احساس کند پشت دستش گرم است. پشت دستش مردم دارند بازی می‌کنند. اگر می‌گوید تنگه، اگر می‌گوید این، اگر می‌گوید آن، مردم دارند بازی. وگرنه ما که دیگر رهبر امیرالمؤمنین گنده‌تر که نداریم در طول تاریخ؛ چنین آدم به این قلدری را نداشتیم. بعد می‌گیرد بالا می‌بیند می‌زنند توی صورت خودش. آقا اصلاً خسته شدم از شما. دوست دارم ده تا یار از خودم بدهم یک یار از معاویه بگیرم. حاضرم ده به یک عوض کنم. نمی‌گوییم الان ما در این موقعیتیم؛ واقعاً هم نیستیم. شما هرجا می‌نشینید حضرت آقا در بدترین شرایط هیچ‌وقت راجع به این موضوعات این‌گونه نگفته‌اند.

این حرف که اگر حضرت آقا چیزی نگفتند و احترام نگه داشتند پس همه‌چیز درست است، این حرف غلط است. در همین ماجرای اتمام جنگ خودمان، جنگ اول، ماجرای قطعنامه، همان قسمت‌های واضحش را بنگرید، نه خبرهای پشت صحنه. همان مقدار واضحش. عده‌ای رفتند به شدت به امام گزارش دادند. همان امامی که دو ماه قبل گفته این آتش‌بس خیانت است به رسول خدا، همان امام برگشته گفته جام زهر می‌خورم؛ مسئولین نکنید؛ جام زهر دیگر اسمش. می‌خورم. دیگر هم نخندید؛ دیگر هم با مردم ارتباط برقرار نکنید. ناراحت است. جام زهر را می‌خورم. بعداً این جملات سردار رشید هم درآمد که وقتی یک‌باره این‌ها مرصاد ریختند بیرون، امام گفتند این مردم این‌گونه ایستاده‌اند که من قطعنامه قبول نمی‌کردم. یعنی وقتی از قرائن معلوم است عده‌ای رفته‌اند آمده‌اند آقا توان این مردم آمده پایین، آقا مردم دیگر خسته‌اند، آقا مردم این‌گونه‌اند. کما اینکه همین الان هم گاهی این نامه‌ها را دارند می‌نویسند. نامه دیده شده. خیلی وقت پیش نوشته‌اند. شما الان توان را چطور اندازه گرفته‌اید؟ کجایند؟ در آمار می‌شود دروغ گفت؛ با آمارِ راست هم می‌شود دروغ گفت. آماری‌ها درس دارند لغاتش. یعنی علمی وجود دارد که آمار را درست می‌شود دروغ گفت.

این حرف که اگر هیچ‌جا چیزی نگفتند پس همه‌چیز تحت کنترل داشته می‌رفته جلو و مطابق میل، نه مطابق با بایدی که باید می‌شده. در پادکستی هم گفته شد: آقایی که رئیس‌جمهورش روحانی است با آقایی که رئیس‌جمهورش رئیسی است فرق دارد. مگر در این ده سال بعد که تمام شد نگفتند این ده سال شد توقف؛ خطرات مُسخف و فلان. همان موقع می‌گفتند این‌ها را؟ نمی‌گفتند که. باید تشخیص می‌دادی که دولتی سر کار است که پشت دست بازی نمی‌کند. یک سری اخیراً گفتند آن ده سال را قبول نداشتم. گفته شد نکنید این کار را؛ رفتند کردند؛ شد. چه شد مگر قرار بود؟ گفت شد دیگر. شد.

الان مبعوث‌شدن اتفاق افتاده. مبعوث‌شدن اگر از گیت شما رد شود. می‌دانند که این مردم مبعوث شده‌اند، این مردم پای کارند. این مسئولینی هم که به ادعاهاشان مشخص است کی‌ها دارند نامه می‌نویسند. دیگر نمی‌توانیم بگوییم آقایی که نامه نوشته رهبر انقلاب نمی‌داند. بحث رهبر انقلاب می‌داند نمی‌داند نیست. نمی‌خواهیم به ضعف اطلاعات ایشان مستند کنیم. تهش این می‌خواهد دولت را جمع کند، آن می‌خواهد چه کار کند، آن این‌گونه می‌شود.


جنگ ترکیبی؛ ملت مبعوث از بعثت نیفتد

پس‌فردا اگر مردم میدان را شل کنند، عده‌ای بیرون خواهند آمد بگویند برای چه آمدیم بجنگیم؟ الان نظریهٔ دشمن همین است. به آن می‌گویند ترکیب‌کردن؛ نیروی تسلیحات ترکیبی. یعنی باید همزمان زرهی بزند، هوا و نیرو بزند، پیاده بزند. یکی از کارهایی که دشمن می‌کند همین ترکیب‌کردن است. شروع می‌کند یک لایهٔ دیگر می‌خواهد بتراشد. خودشان هم می‌دانند. در یک چهل‌وهشت ساعت طلایی یک لایهٔ دیگر بتراشد: آقا را بزند، هرچه خانوادهٔ خامنه‌ای را بزند، قالیباف را بزند، همه را یک لایهٔ دیگر بتراشد. از آن طرف مردم بیرون‌اند. منتها مردم نمی‌گویند بزن که خوب می‌زنی. عدهٔ دیگری خواهند آمد که می‌گویند نزن. اگر این هم بیفتد تمام است.

چه باید کرد الان؟ چه باید کردش این است که این ملت مبعوث از بعثت نیفتد. یعنی بگیرد پلاکاردهای توقعات حضرت آقا را، پلاکارد بلند بلند داد بزند. برای چه این‌ها سوختند از حضور شما در این خیابان‌ها و میادین و معابر؟ چون این دارد تصمیمات را به هم می‌زند. دارد دست را به هم می‌زند. در میدان انقلاب می‌گویند جلو تصویر نایستید؛ حالا چرا جلو تصویر، بحث فنی شاید دارند. اما نکته همین است.


سورهٔ محمد؛ نظرِ از هوش‌رفته از مرگ

صفحهٔ پانصد و نه، آیهٔ بیست:

«وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌۭ ۖ فَإِذَآ أُنزِلَتْ سُورَةٌۭ مُّحْكَمَةٌۭ وَذُكِرَ فِيهَا ٱلْقِتَالُ ۙ رَأَيْتَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ ٱلْمَغْشِىِّ عَلَيْهِ مِنَ ٱلْمَوْتِ ۖ فَأَوْلَىٰ لَهُمْ» (محمد/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که ایمان آورده‌اند می‌گویند چرا سوره‌ای نازل نشد. پس چون سوره‌ای محکم نازل شود و در آن قتال یاد شود، کسانی را که در دل‌هاشان بیماری است می‌بینی که به تو می‌نگرند، نگاه کسی که از مرگ بی‌هوش شده است. پس وای بر آنان.

این‌هایی که می‌گویند چرا سوره نازل نمی‌شود؟ فرمان جهاد؛ ما جهاد می‌خواهیم الان. وقتی یک حرف محکم، یک سورهٔ محکم، یک مجموعهٔ محکم توش صریحاً گفته می‌شود که قتال، بروید بجنگید، کسانی که در دل‌هاشان مرض است این‌گونه نگاه می‌کنند. «فی قلوبهم مرض» به معنی منافق نیست. کسی که نمی‌تواند این فضا را تحمل کند. توی نوشته‌هاشان معلوم است. توی جلسات‌شان معلوم است. نگاهِ از هوش‌رفته از مرگ. دیگر به حالت غش افتاده این‌گونه. حالا فکر کن هرچه رهبر انقلاب با این حرف بزند این‌گونه است. یعنی تمام ادراکات این مختل می‌شود.

وقتی قتال یک‌باره ــ فرضاً ــ آقا، قتال صحنهٔ سختی است؛ از سخت‌ترین صحنه‌ها، صحنهٔ قتال است. یعنی شوخی ندارد که. بحث این نیست که پفک گران می‌شود. دیگر مرغ نیست. به جهنم که نیست. تخم‌مرغ شانه یک میلیون تومان است که هم یکی دو هفته بعد. به جهنم. خوف ایجاد می‌کنید یا می‌گویید به جهنم. فرقش توی اینجاست. ملت ما ملت مبعوثی است؛ میان تمام تاریخ چشم امیدش به ما بوده. الان یک سکته می‌افتد توی جوجه‌ریزی کم کردن. دو ماه بعد مرغ هفتصد و پنجاه تومان نیست تازه. چیست؟ به جهنم. مرغ نمی‌خوریم. با شکست دشمن مشکل دارم؛ نه که همین‌جوری. بدتر بشود. همین. وقتی می‌آیم، از چرچیل هم یاد می‌گرفتیم بیا یک حرف محکم بزنیم: ما همه‌جا خواهیم جنگید. خسارت خورد بریتانیا. اما جنگیدند، ایستادند، معادلات را عوض کردند. این با جنگ هم حل می‌شود.

«طَاعَةٌۭ وَقَوْلٌۭ مَّعْرُوفٌۭ ۚ فَإِذَا عَزَمَ ٱلْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا۟ ٱللَّهَ لَكَانَ خَيْرًۭا لَّهُمْ» (محمد/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اطاعت و سخنی پسندیده. پس چون کار قطعی شد اگر با خدا راست می‌گفتند برای‌شان بهتر بود.

اطاعت و قول معروف. یعنی بایست؛ حرف همان وِر نزن. کاری که می‌توانی بکنی این است. وِر نزن لااقل. قول معروف، طاعت. بیا توی صحنه بایست، وِر هم نزن. وقتی عزم شد، امر قرار شد بجنگیم، اگر راست می‌گوید به خدا نشان بدهد که من در صحنه‌ام. این برای خودشان هم بهتر است. یعنی نتیجه را توی این می‌گیرند. این‌ها دیگر همین‌طور زیاد است. اگر بخواهیم توضیح دهیم می‌گذاریم دفعهٔ بعد.


سنن الهی؛ حدیبیهٔ من‌درآوردی

مسئله‌ای که امروز به شدت احساس می‌شود ارائهٔ کامل سنت‌های الهی است. خیلی مهم است؛ مسئله اصلاً قرآن است. اصلاً این مرض با شفای آنچه در سینه‌هاست حل می‌شود. مرض را باید بتوانی خود را هم‌فرکانس کنی با روایت خدا و عقلانیت الهی. باید این. اصلاً مسئله این است. برای همین در تمام این بزنگاه‌ها قرآن نازل می‌شده. بعضی فکر می‌کنند همین‌طور پیامبر مثلاً در مسجد لم داده بوده و شاگردها نشسته‌اند به یک آیه برایتان بخوانم تازه نازل شده الان داغ‌داغ برایتان آیه می‌خوانم حالش را ببرید. این‌گونه نبوده. همه‌اش توی همین جنگ‌ها نازل شده. این اتفاقاً الان وقت معارف است.

«قَٰتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ ٱللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍۢ مُّؤْمِنِينَ» (توبه/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): با آنان بجنگید تا خدا به دست‌های شما عذاب‌شان کند و خوارشان سازد و شما را بر آنان یاری دهد و سینه‌های گروهی مؤمن را شفا بخشد.

البته بعضی در سنن الهی خیلی سلیقه‌ای و من‌درآوردی عمل می‌کنند. هی می‌گویند الان که رفته‌ایم مذاکره، صلح حدیبیه است. برای چه صلح حدیبیه است؟ از کجا درآوردی که الان ما صلح حدیبیه از این وسط؟ آن بالاخره شرایطی داشته، ما شرایطی داریم. مذاکره نباید می‌کردیم. مذاکره نباید می‌کردیم. این بعداً در خود نامه‌ها هم معلوم شد. اشتباه کردیم رفتیم مذاکره کردیم. همان صلح حدیبیه را که بعدش شکست خوردند؟ خیر؛ اصلاً این‌گونه نبود. برو پشت دیوارهای نیویورک حمله کن به آمریکا. برو پشت دیوارهای نیویورک بنشین قرارداد ببند که برمی‌گردم. برو این کار را بکن بعد می‌فهمی شکست می‌خوری یا نه. همه با همدیگر بیعت کنید که می‌آیم کاخ سفید را می‌آورم پایین. برو این کار را بکن بعد ببین حس شکست بهت دست می‌دهد یا نه. حالا چهار نفر هم آدم الکی حس شکست بهشان دست بدهد، اما خودشان می‌فهمیدند دارند چه کار می‌کنند. رفتند تا پشت کاخ سفید. شما این کار را بکن بعدش قرارداد ببند بیاور. همان قراردادی که متن قرارداد را کسی بخواند آدم عقل داشته باشد، متن قرارداد را بخواند می‌فهمد کار تمام است. همین الان برو پشت دیوارهای نیویورک قرارداد ببندید؛ یعنی با همدیگر همه بیعت کنید که می‌روم کاخ سفید را می‌آورم پایین. بعدش این را تبدیلش کنید به یک قرارداد با طرف آمریکایی. او بدو بدو بیاید بگوید بیا یک قرارداد ببندیم. شما قرارداد ببندید. ببین بعد معلوم است. فهمیدید چرا آن جریان امکان داشت جنگی را پیروز شوند.

بحث امام حسین طولانی است؛ بحث خیلی خاص و ویژه‌ای هم هست. قرآن مدلش امام حسین را این مدلی نقل ندارد. مگر اینکه عده‌ای را گذاشته باشند سرِ کار؛ کما اینکه بخشی‌اش امام حسین را گذاشتند سرِ کار. هجده هزار نامه نوشتند امام حسین را کشاندند آنجا بعدش گذاشتند سرِ کار. با امیرالمؤمنین هم گذاشتند سرِ کار؛ خوزستان. آن‌ها هم گذاشتند سرِ کار. یعنی می‌زنند سرِ کار. عده‌ای هم ایستادند روی تپهٔ نُدبه. تپه‌ای هست؛ در مناقب آمده. سپاه امام حسین و سپاه یزید این‌ور دارند می‌جنگند. عده‌ای گریه‌کن ابی‌عبدالله آن بالا دارند نگاه می‌کنند و بر مصائب ابی‌عبدالله گریه می‌کنند. پخش زنده. کربلا را پخش می‌کنند برای دنبال‌کنندگان‌شان. عده‌ای هم این‌گونه‌اند. نامردا این‌ور خود امام حسین و هرچه. دیدی بعضی حادثهٔ سوختن یک نفر را دارند پخش زنده می‌گیرند. برای چه فیلم‌برداری کردی الان؟ این به حساب فیلم‌برداری نبوده. باید می‌پریدی توی صحنه. امام حسین را گذاشتند سرِ کار این‌گونه شد.

با توجه به اینکه رهبر فرمانده کل است، آیا شاهد کم‌کاری در میدان هستیم؟ میدان یعنی چه؟ یعنی خیابان؟ این مهم نیست. آنی که مهم است این است که مجموعاً با همدیگر چه اتفاقی دارد می‌افتد. بحث سید مجید که نیست که الان؛ او دارد کارش را انجام می‌دهد. نیروهای مسلم واقعاً کارشان را دارند انجام می‌دهند. اگر میدان یعنی میدان با آن احتیاج به صحنهٔ تنفس داشته باشد هیچ اشکالی ندارد آتش‌بس. اما مجموعاً الان اتفاقی که دارد می‌افتد اتفاق قابل رصدی است. بیش از این نمی‌توان گفت. قول شرف داده شده که گفته نشود. البته قول نداده که شرف دارد یا ندارد؛ قول شرف داده. مجموعاً عده‌ای می‌خواهند جوری دیگر ببرند جلو؛ غیر آن جوری که آقا مجتبی رضایت ایشان است. دنبال‌اند؛ دنبال می‌کنند جدی. هرجا به گیت مردم بخورد طرف می‌افتد زمین. اما می‌رود هی از آن‌ور از گیت‌های دیگر می‌خواهد بیاید. مردم باید این گیت را هی اضافه کنند به آن که راه دیگر نداشته باشد. قضیه باید از گیت مردم رد شود، از عوارضی مردم رد شود، از عوارضی خیابان‌ها رد شود. اگر این اتفاق بیفتد، ان‌شاءالله.

البته همین مقداری که رفتند توی مذاکره، انصافاً این تکه‌اش کار مثبتی است. اصل رفتنش و سرِ چیزهایی مذاکره کردنش خوب نبوده؛ اما آن چیزی که رفتند، آن توقع ونس که زدند توی دهانش، آن واقعاً بخش قابل قبولی بوده و ما چنین مذاکراتی تا حالا نکرده بودیم. تا حالا رفته بودیم پا را ببوسیم بیشتر. در همین دور آخری که منجر به جنگ شد همه‌چیز را هم داشتند می‌دادند. اما این دفعه این آقای ونس گفته اورانیومت را بده، تنگه هم نصف‌نصف با همدیگر اداره می‌کنیم، دیگر هرچه هست بنویس، پول همین خسارت‌ها را من از این عرب‌ها می‌گیرم می‌دهم. این‌ها هم اسم یک میوهٔ ترش را آوردند برایش: که باز نقدی بده، نسیه بگیر. این را هم گفتند نمی‌شود. یعنی برای همین این‌گونه برگشتند با لب و لوچهٔ آویزان هر دو طرف. الحمدلله نتیجه نداد. این هم بالاخره یک فرم مذاکره است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.