ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 011

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه؛ رحلت امام و روایت مرد قمی

ایام رحلت حضرت امام است. مناسبت‌ها را با یکدیگر ترکیب می‌کنیم. نخست روایتی می‌خوانیم و سپس بحث را ادامه می‌دهیم. این روایت، روایتی معمولی نیست؛ روایتی است که وظیفهٔ امروز ما را تعیین می‌کند.

از امام کاظم علیه‌السلام است؛ از ابوالحسن اوّل. ابوالحسن اوّل یعنی امام کاظم علیه‌السلام.

«رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ يَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ، يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ، لَا تُزِلُّهُمُ الرِّيَاحُ الْعَوَاصِفُ، وَلَا يَمَلُّونَ مِنَ الْحَرْبِ، وَلَا يَجْبُنُونَ، وَعَلَى اللَّهِ يَتَوَكَّلُونَ، وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» (بحار الأنوار؛ از امام کاظم علیه‌السلام)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مردی از اهل قم مردم را به حق فرامی‌خواند. گروهی چون پاره‌های آهن گرد او فراهم می‌آیند؛ بادهای توفان‌خیز آنان را نمی‌لغزاند، از جنگ خسته نمی‌شوند و بزدلی نمی‌ورزند، و بر خدا توکل می‌کنند؛ و فرجام از آنِ پرهیزگاران است.

مردی از اهل قم خواهد آمد که مردم را به سوی حق دعوت می‌کند. مردمانی گرد او را می‌گیرند چون پاره‌های آهن. هیچ باد توفانی آنان را به لرزه درنمی‌آورد. همواره خود را در حال جنگ می‌دانند و از جنگ خسته نمی‌شوند. کسانی که دور این مرد قمی — این آهن — فراهم می‌آیند، چنین‌اند: نه از جنگیدن خسته می‌شوند و نه می‌ترسند. توکل‌شان بر خداست. با اینکه می‌جنگند، بر معادلات دیگری می‌جنگند؛ توکل‌شان بر خداست و عاقبت برای متقیان است. یعنی در این اقدام نتیجه می‌گیرند.

قاعدتاً این مرد قمی در طول تاریخ نبوده است مگر حضرت امام. خدا را شکر می‌کنیم که در دورهٔ پساخمینی زندگی کرده‌ایم و به دنیا آمده‌ایم و زیسته‌ایم؛ و طبیعتاً با مسئولیت‌های بسیار بالا اکنون در همین دوره‌ایم. کسانی می‌توانند کار را به عهده بگیرند و دور و بر امام خمینی باشند که کزبر الحدیدند؛ مثل پاره‌های آهن‌اند. اینان از جنگ نمی‌ترسند. نمی‌ترسند و خسته هم نمی‌شوند. یعنی ایستادن؛ در صحنه‌ها ایستادن. و این عاقبت را همین‌ها به دست می‌آورند.

ولایت فقیه: از پیله تا پروانه

امام خمینی در نظریهٔ ولایت فقیه نیز چنین است. نظریهٔ ولایت فقیه پیش از امام خمینی و پس از امام خمینی خیلی فرق دارد. بعضی می‌پندارند امام خمینی این نظریه را از خود درآورده است. نه. مابه‌ازایی در دوره‌های مشروطیت بوده است؛ در دوره‌هایی بیشتر شبیه نظارت فقیه می‌شده. اعتباری برای فقیه قائل بوده‌اند؛ نه اینکه فقیه بنشیند سر جای امام معصوم، آن‌هم به این شدت.

با برخی از علما که بحث می‌شود می‌گویند این سید چیزی را برای خود قبول داشت که امام معصوم هم برای خود قبول نداشت. یعنی امام را می‌کوبند؛ و همین اکنون نیز چنین است. نه. این نظریهٔ ولایت فقیه مثل کرمی بود در پیله که ناگهان پروانه شد. در دورهٔ امام خمینی — گرچه خود امام خمینی نیز همین‌گونه نظریه را رشد می‌دهد — از کشف‌الاسرار که بنویسید، می‌رسید به تحریر الوسیله در ترکیه، سپس به کتاب البیع حضرت امام در نجف، و نهایتاً در دورهٔ انقلاب اسلامی نظریه به شدت بارور می‌شود؛ جور دیگری می‌شود.

امام کسی بود که پیغمبری بود، خلاصه؛ دین را اقامه کرد. برای او این آیه، آیهٔ حیاتی بود:

«قُلْ إِنَّمَآ أَعِظُكُم بِوَٰحِدَةٍ ۖ أَن تَقُومُوا۟ لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَٰدَىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا۟ ۚ مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌۭ لَّكُم بَيْنَ يَدَىْ عَذَابٍۢ شَدِيدٍۢ» (سبأ/۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: شما را تنها به یک چیز اندرز می‌دهم: اینکه دوگانه‌دوگانه و یک‌به‌یک برای خدا قیام کنید، سپس بیندیشید. در همنشین شما دیوانگی نیست؛ او جز بیم‌دهنده‌ای برای شما، پیشاپیش عذابی سخت، نیست.

حتماً کاری کرده که بسیاری از انبیا نکرده‌اند. خدا این توفیق را به امام داده است. امام را جوری پرورش داده که چنین حرکتی بزند و همان باشد که امام کاظم علیه‌السلام دنبال اوست: که از نسل من کسی این‌مدلی خواهد آمد و فلان کار را خواهد کرد.

بیّنه: نردبان احیا و اهلاک

هر میزانی که حجت و بیّنه بر انسان تمام می‌شود — و این نکته بارها تکرار شده — یک بعدش احیاست و یک بعدش هم اماته است. کارکرد بیّنه فقط این نیست که ما را رشد دهد. بیّنه یکی از کارکردهایش این است که ما را افول دهد. این هم کارکرد بیّنه است. چون بیّنه که می‌بینید مثل نردبان می‌ماند: یا از این بالا می‌روید یا پایین می‌روید.

برای همین است که در آیات انفال باید ایستاد. سورهٔ مبارکهٔ انفال، آیهٔ چهل‌ودو؛ صفحهٔ صدوهشتادودو. این کلاس قرآن است؛ قرآن را باید به دست گرفت.

عرض این بود که امام خمینی به وعدهٔ امام موسی بن جعفر آمده است و کار را کلاً متفاوت کرده: هم در تئوری ولایت فقیه، هم در مسئولیت قوم برگزیده. فرق می‌کند که انسان در دورهٔ شاه به دنیا آمده باشد یا در دورهٔ امام خمینی. بعد نگوید حالا می‌شد من زمان شاه به دنیا بیایم. حتماً چیزی در ما دیده‌اند که افتاده‌ایم دم این کنکور. دم کنکورش به گردن ما افتاده؛ معلوم است خبری بوده.

بعضی می‌پندارند ما فقط مبعوث شده‌ایم؛ بیّنه آمده و ما فقط می‌توانیم با آن احیا شویم. نه. می‌توان اهلاک هم شد.

«إِذْ أَنتُم بِٱلْعُدْوَةِ ٱلدُّنْيَا وَهُم بِٱلْعُدْوَةِ ٱلْقُصْوَىٰ وَٱلرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنكُمْ ۚ وَلَوْ تَوَاعَدتُّمْ لَٱخْتَلَفْتُمْ فِى ٱلْمِيعَٰدِ ۙ وَلَٰكِن لِّيَقْضِىَ ٱللَّهُ أَمْرًۭا كَانَ مَفْعُولًۭا لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٍۢ وَيَحْيَىٰ مَنْ حَىَّ عَنۢ بَيِّنَةٍۢ ۗ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ» (انفال/۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه که شما بر دامنهٔ نزدیک‌تر بودید و آنان بر دامنهٔ دورتر، و کاروان پایین‌تر از شما بود. اگر با هم وعده کرده بودید، در آن وعده اختلاف می‌کردید؛ ولی چنین شد تا خدا امری را که انجام‌شدنی بود به انجام رساند، تا آنکه هلاک می‌شود از روی بیّنه هلاک شود و آنکه زنده می‌ماند از روی بیّنه زنده بماند؛ و خدا شنوا و داناست.

داستان، داستان همان ماجرای بدر است. شما بر دامنهٔ نزدیک‌ترید؛ آنان بر دامنهٔ دورتر. آن رَکب هم پایین است. شما این وسط‌اید. اگر قرار می‌گذاشتید، در آن وعده اختلاف می‌کردید.

بارها گفته شده: شما مواجهید به جواب یک سؤال. جواب این سؤال که تحریم را بردارند بهتر است، یا بجنگیم تحریم را برندارند؟ کدام بهتر است؟ سؤال عجیبی است. ممکن است کسی بگوید نه، سؤال می‌تواند این باشد: بجنگیم تا تحریم را بردارند. ولی سؤال سورهٔ انفال این نیست. در معرض این سؤالید که بزنیم تقاص بگیریم تا عملاً به پول برسیم، یا بجنگیم — پیش از شروع، پیش از آنکه کار به خون و خونریزی بکشد — تا احقاق حق کنیم. کدام سؤال است؟

این‌گونه نگفته که به پولتان می‌رسید.

«لِيُحِقَّ ٱلْحَقَّ وَيُبْطِلَ ٱلْبَٰطِلَ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْمُجْرِمُونَ» (انفال/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا حق را پابرجا کند و باطل را تباه سازد، هرچند بزهکاران خوش ندارند.

حق را احقاق می‌کند؛ باطل هم ابطال می‌شود. این جواب را باید داد. نه اینکه اشتباه باشد اگر بعد به فتوحات برسید.

«وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا ۖ نَصْرٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَتْحٌۭ قَرِيبٌۭ ۗ وَبَشِّرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ» (صف/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نعمتی دیگر که آن را دوست می‌دارید: یاری‌ای از جانب خدا و فتحی نزدیک. و مؤمنان را بشارت ده.

رفته‌رفته فتح نزدیک و غنیمت‌های بسیار می‌آید. ولی سؤالی که شما دارید جواب می‌دهید این است: من ایستاده‌ام برای دین می‌جنگم، یا برای پول می‌جنگم؟ این سؤال اصلی است. شما حق را می‌خواهید احقاق کنید. خدا برایتان نوشته حق را احقاق کنید. شما دوست داشتید پول درآورید؛ اما اوایل کار این است:

«وَإِذْ يَعِدُكُمُ ٱللَّهُ إِحْدَى ٱلطَّآئِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ ٱلشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُحِقَّ ٱلْحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦ وَيَقْطَعَ دَابِرَ ٱلْكَٰفِرِينَ» (انفال/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنگاه که خدا به شما وعده می‌داد که یکی از آن دو گروه از آنِ شماست، و شما دوست داشتید آنکه بی‌شوکت است از آنِ شما باشد؛ و خدا می‌خواهد حق را با کلمات خود پابرجا کند و دنبالهٔ کافران را ببرد.

عملاً یک سؤال سخت را باید اینجا جواب داد. اگر قرار می‌گذاشتید این کار را نمی‌کردید؛ نمی‌رفتید بجنگید. معلوم است نمی‌رفتید بجنگید. آخرش هم اختلاف می‌کردید در آن وعده. ولی خدا گذاشت تو کاسه‌تان.

و این تکه مهم است. این یک قاعده است: «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٍۢ وَيَحْيَىٰ مَنْ حَىَّ عَنۢ بَيِّنَةٍۢ». تا بیّنه‌ها تمام شود. معجزات را ببینید؛ سپاه ملک را ببینید؛ این را ببینید و آن را ببینید؛ تا کسی که می‌خواهد احیا شود با بیّنه احیا شود و با بیّنه اهلاک شود. یعنی یک ضلع بیّنه اهلاک است. فقط با آن احیا نمی‌شوند؛ با آن اهلاک هم می‌شوند. کسی که این بیّنه را ببیند و پشت پا بزند اهلاک می‌شود.

جنگ چهل‌روزه و نکتهٔ کنکوری اهلاک

نکتهٔ کنکوری قضیه همین است. کسی که جنگ چهل‌روزه را ببیند، آثاری را که در جنگ به دست آمده ببیند، ضرباتی را که زده‌ایم ببیند، هژمونی‌ای را که از دشمن شکسته‌ایم ببیند، کر و فر دشمن را که ریخته — و این بیشتر از خسارت مالی است و ضربهٔ کمی نیست — این‌ها را ببیند، و ببیند که همین‌ها در سایهٔ جنگ بود که به اینجا رسیدیم، و بخواهد حالا کار دیگری بکند و این بیّنه‌ها را کنار بگذارد: این می‌شود ماجرای اهلاک. سقوط از همین‌جا آغاز می‌شود.

رفته‌رفته جریان «فی قلوبهم مرض» همین‌گونه دارد جا می‌گیرد. طرف می‌بیند و رفته‌رفته جماعت‌ها نمی‌توانند بپذیرند. چون فی قلوبهم مرض است. وقتی اختلال در دستگاه محاسباتی رخ دهد، مریض می‌شود. مریض قلبی باید به بیمارستان قلب برود. ممکن است کارش به بخش مراقبت‌های ویژهٔ قلب نکشد؛ نکشیده باشد. باید به بیمارستان قلب برود تا قلب سلیم شود. یا اینکه کارش آن‌قدر پیش برود که آیه جاری شود:

«فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضًۭا ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌۢ بِمَا كَانُوا۟ يَكْذِبُونَ» (بقره/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در دل‌هایشان بیماری‌ای است؛ پس خدا بر بیماری‌شان افزود؛ و به کیفر دروغی که می‌گفتند عذابی دردناک دارند.

هی وعده‌های الهی می‌آید و باز می‌رود پایین. هی می‌رود پایین، هی می‌رود پایین. همان کارهایی که در برجام تا حدی از ما پذیرفته بود، از زمانی به بعد پذیرفته نیست. نمی‌گذارند آن کارها را بکنیم. اگر همان کار را بکنی نتیجه به شدت خسارت‌بار به جا می‌گذارد. چرا؟ چون بیّنه دیده‌ای. می‌خواستی نبینی؛ حالا که دیدی. این بیّنه‌ها در سابقهٔ تو می‌رود؛ و بر اساس همین سابقه با تو، با ما، با امت، با مسئولین، با کسانی که گردنه‌ها را به دست گرفته‌اند، حساب می‌کنند.

همه در یک کشتی‌ایم. کسانی هم که گردنه را ول کنند، مصیبتش را همه می‌بینند. این‌گونه نیست که انسان به تنهایی بتواند کاری بکند.

حق جهاد و لباس کودکی

برای همین است که آیهٔ پایانی سورهٔ حج به شدت مهم است. لباس‌های کودکی را نمی‌گذارند بپوشی.

«وَجَٰهِدُوا۟ فِى ٱللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِۦ ۚ هُوَ ٱجْتَبَىٰكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى ٱلدِّينِ مِنْ حَرَجٍۢ ۚ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَٰهِيمَ ۚ هُوَ سَمَّىٰكُمُ ٱلْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِى هَٰذَا لِيَكُونَ ٱلرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا۟ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ ۚ فَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱعْتَصِمُوا۟ بِٱللَّهِ هُوَ مَوْلَىٰكُمْ ۖ فَنِعْمَ ٱلْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ ٱلنَّصِيرُ» (حج/۷۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در راه خدا چنان‌که حق جهاد اوست جهاد کنید. او شما را برگزید و در دین بر شما تنگی ننهاد؛ آیین پدرتان ابراهیم. او شما را از پیش مسلمان نامید و در این قرآن نیز، تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما گواهان بر مردم. پس نماز را برپا دارید و زکات بدهید و به خدا چنگ زنید. او مولای شماست؛ چه نیکو مولا و چه نیکو یاوری است.

چون برگزیده شده‌اید، دیگر نمی‌توانید جهاد نکنید؛ ازتان نمی‌پذیرند که جهاد نکنید. باید حق جهاد را به‌جا آورید. «وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى ٱلدِّينِ مِنْ حَرَجٍۢ»: این بخش آیه در سیاق معنای خود را دارد. خارج از سیاق، آری، قاعدهٔ نفی حرج هست. در سیاق معنایش چیست؟ در سیاق این است که خدا نمی‌خواهد شما به حرج بیفتید. یعنی اگر حق جهاد نکنیم به حرج می‌افتیم. مثل اینکه لباس‌های کودکی را بپوشی. چه باید کرد؟ ملت ابراهیم. روش پدرت ابراهیم؛ روش بت‌شکنی ابراهیمی؛ مبارزه با طاغوت را باید جلو برد یا نه؟

این که امام کاظم علیه‌السلام فرمودند از فرزندان من مردی از قم خواهد آمد که چنین است و «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»، کار را می‌برد. بعد دور و بری‌هایش کی‌اند؟ دور و بری‌هایش باید موجوداتی خفن باشند تا پروژهٔ آن امام را جلو ببرند. با کارهای عادی پروژهٔ امام خمینی را نمی‌شود جلو برد. باید آدم دیگری، حس دیگری، مجموعه‌های دیگری، جنس دیگری؛ و اتفاقاً این جنس ساخته شده است. باید آن عزم صورت بگیرد که پروژهٔ امام خمینی را جلو ببرد و به ثمر برساند؛ که به ثمر هم می‌رسد.

والعاقبة للمتقین؛ فرجام دنیا، نه فقط آخرت

«وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» را در سورهٔ مبارکهٔ اعراف بیاورید؛ صفحهٔ صدوشصت‌وپنج. بعضی تصورشان این است که «والعاقبة للمتقین» یعنی «والآخرة للمتقین»؛ یعنی قیامت برای متقیان است. نخیر. اگر اینجا کاری بکنی، نتیجهٔ دنیوی‌اش هم برای متقیان هست؛ غیر از آنکه نتیجهٔ اخروی‌اش نیز برای متقیان است.

حضرت موسی هم، چون پروژه‌ها پروژه‌های زمینی دارند، به قوم خود چنین گفت:

«قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ ٱسْتَعِينُوا۟ بِٱللَّهِ وَٱصْبِرُوٓا۟ ۖ إِنَّ ٱلْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِۦ ۖ وَٱلْعَٰقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» (اعراف/۱۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): موسی به قوم خود گفت: از خدا یاری جویید و شکیبایی ورزید. زمین از آنِ خداست؛ آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد به میراث می‌دهد؛ و فرجام از آنِ پرهیزگاران است.

به قومش گفت استعانت و صبر. استعانت به خدا؛ همان که در این روایت توکل بود. خدا این زمین را گذاشته و میراث بندگان خود قرار داده. البته «استعینوا بالله واصبروا» تا این را به شما بدهند. بعد می‌گوید والعاقبة للمتقین.

این «والعاقبة للمتقین» فرق دارد با «والعاقبة للمتقین» سورهٔ قصص.

«تِلْكَ ٱلدَّارُ ٱلْءَاخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّۭا فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فَسَادًۭا ۚ وَٱلْعَٰقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» (قصص/۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن سرای آخرت را برای کسانی قرار می‌دهیم که در زمین برتری‌جویی و فساد نمی‌خواهند؛ و فرجام از آنِ پرهیزگاران است.

آنجا می‌گوید آن سرای آخرت برای کسانی است که چنین‌اند؛ و عاقبت برای متقین. آن عاقبت یعنی آخرت. این عاقبت — در اعراف — یعنی عاقبت دنیا؛ یعنی اتفاقی که در دنیا می‌افتد. این همان ایده و انگیزه‌ای است که ما را جلو می‌برد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

دوگان پیشرفت و احقاق حق

دوگان سؤال را شنیده‌اید. بعضی می‌گویند اصل پیشرفت نسل جهاد است، و تأکید بر جهاد به خاطر تأکید بر پیشرفت است. کلمهٔ «پیشرفت» را در ادبیات قرآنی نداریم؛ فرض کنیم. از آنجا که حتی اگر بخواهید پیشرفت کنید — یا به تعبیر قرآن احقاق حق کنید — دشمنی دارید که همواره با شما می‌جنگد. پس جوری لازم است بیان آن پیشرفت.

یک موقع است که همین‌طور اتفاقاتی افتاده؛ کسی با شما سر درگیری یا سوءتفاهم پیدا کرده. یک موقع این‌گونه نیست. خود سناریوی خدا این است که دو قوم برگزیده بلند می‌شوند و این‌ها به جان یکدیگر باید بیفتند تا آن احقاق حق شود.

«يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهْرِ ٱلْحَرَامِ قِتَالٍۢ فِيهِ ۖ قُلْ قِتَالٌۭ فِيهِ كَبِيرٌۭ ۖ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَكُفْرٌۢ بِهِۦ وَٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِۦ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ ٱللَّهِ ۚ وَٱلْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ ٱلْقَتْلِ ۗ وَلَا يَزَالُونَ يُقَٰتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ ٱسْتَطَٰعُوا۟ ۚ وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌۭ فَأُو۟لَٰٓئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَٰلُهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ» (بقره/۲۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از تو دربارهٔ ماه حرام و کارزار در آن می‌پرسند. بگو: کارزار در آن گناهی بزرگ است؛ ولی بازداشتن از راه خدا و کفر به او و مسجدالحرام و بیرون راندن اهلش از آن، نزد خدا بزرگ‌تر است؛ و فتنه از کشتن بزرگ‌تر است. و پیوسته با شما می‌جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان بازگردانند. و هر کس از شما از دینش برگردد و کافر بمیرد، اعمالش در دنیا و آخرت تباه شده است؛ و آنان اهل آتش‌اند و در آن جاودانه‌اند.

یعنی همواره با شما می‌جنگند تا شما را از دینتان مرتد کنند. مرتد کردن مقصود این نیست که مسیحی‌تان کنند. این همان فرمایش حضرت امام شهید است که می‌گویند چون دست از شما برنمی‌دارند، آن‌قدر شما را می‌برند و می‌برند و می‌برند. این‌گونه نیست که اگر هسته‌ای را بدهید بگویند الحمدلله هسته‌ای را دادید.

یادتان هست رئیس‌جمهور وقت، در تماسی که با اوباما گرفت — و این دیگر در اینترنت هست — گفت هر سه برجام را با همدیگر امضا کنیم. دقت کنید: سه برجام با همدیگر. معلوم برجام چند تا بود؟ سه تا بود. این را اوباما گفت؟ نه. یعنی اقرار العقلا علی انفسهم بود.

«إِقْرَارُ الْعُقَلَاءِ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ» (قاعدهٔ فقهی)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اقرار عقلا بر زیان خودشان نافذ است.

گفت سه تا. گفت نه، من گفتم یکی را امضا کنیم، دو و سه را با هم امضا کنیم؛ که حاج قاسم آنجا خروشید. گفت این چه مسخره‌بازی‌هایی است. برجام بعد چه بود؟ برجام موشکی بود؛ برجام منطقه بود.

یک موقع تصورتان راجع به دشمن سوءتفاهم پیدا کرده. فکر می‌کنید اگر مثلاً اکنون نسبت به غنی‌سازی مسئله پیدا کرده. کما اینکه برخی از مسئولین — و با برخی از آنان جلسه داشته‌ایم، و آنان شهید شده‌اند — چنین تصوری داشتند.

مغالطهٔ ترسو خواندن

اینجا مغالطه‌ای هست که باید گفته شود. مغالطه این است که اگر انتقاد می‌کنیم یعنی می‌گوییم ترسوست. اصلاً این‌گونه نیست. جانش کف دستش است. جانش ده‌ها سال کف دستش بوده. ولی وقتی با او جلسه می‌گذارید — مثلاً سه جلسه از گفت‌وگوهای مذاکرات گذشته، ما را جمع می‌کنند. هر بار که بخواهند ملت را فریب دهند ما را هم جمع می‌کنند تا ملت را توجیه کنیم. ما هم چون توجیه نمی‌شویم در نتیجه توجیه نمی‌کنیم.

می‌گویند آقا این‌گونه هم که شما راجع به آمریکا می‌گویید نیست. بابا ما اکنون داریم مذاکرات بسیار خوبی را جلو می‌بریم. می‌گوییم آقای سردار — و همه شما اسم‌ها را می‌شناسید؛ می‌گویم شهید شده‌اند گاهی اوقات این‌ها — به خدا این‌گونه نیست. می‌گوید نه، شما دارید شلوغش می‌کنید؛ ما اکنون داریم به نتیجه می‌رسیم. ناگهان می‌بینی دور سوم مذاکرات چیست؟ می‌زنند جنگ دوازده‌روزه. باز دوباره. چرا؟ چون طرف ذهنیتش این است که من می‌توانم مسئله را حل کنم بدون مبارزه و جنگ؛ بدون قتال.

جهاد و قتال

قتال با جهاد فرق دارد. جهاد یک امر کلی است؛ فی‌سبیل‌الله تلاش است، در مقابل دشمن. جهاد فرهنگی است، جهاد اقتصادی است، جهاد فناورانه است، جهاد علمی است، و جهاد نظامی؛ قتال. لبهٔ تیزش اسمش قتال است در قرآن. لبهٔ تیزش اسمش جهاد نیست؛ قتال است. قتال یعنی دقیقاً با شما می‌جنگد. دیگر تعارف هم ندارد. تا به عبارتی:

«وَلَن تَرْضَىٰ عَنكَ ٱلْيَهُودُ وَلَا ٱلنَّصَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ ۗ قُلْ إِنَّ هُدَى ٱللَّهِ هُوَ ٱلْهُدَىٰ ۗ وَلَئِنِ ٱتَّبَعْتَ أَهْوَآءَهُم بَعْدَ ٱلَّذِى جَآءَكَ مِنَ ٱلْعِلْمِ ۙ مَا لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن وَلِىٍّۢ وَلَا نَصِيرٍ» (بقره/۱۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرگز یهود و نصارا از تو راضی نمی‌شوند تا از آیین آنان پیروی کنی. بگو: هدایت، هدایت خداست. و اگر پس از دانشی که به تو رسیده از هواهای آنان پیروی کنی، در برابر خدا هیچ سرپرست و یاوری نخواهی داشت.

تا اینجا با شما می‌آید. به تعبیر امام شهید این است: این را که دادید، بعد آن را؛ بعد می‌روند سراغ مسائل ناموسی. در حقیقت انقلابتان — کلمهٔ ایشان همین است — بعد قانون اساسی را عوض کن؛ بعد این را عوض کن؛ بعد آن را. یعنی شما کلاً انقلاب را بگذار کنار. بله، بشو عربستان؛ بشو عربستان که آن منطقهٔ مقدس ترامپ را هم ببوسی. تا آنجا با شما پیش می‌آید که حتی نمی‌توانید به عربستان بروید چون از اول بوسیده است.

وقتی بخواهید این حرکت را انجام دهید، به غضب خدا برمی‌گردید؛ به حالت عربستان، به حالت ژاپن، به حالت امارات برنمی‌گردید.

«ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ ٱلذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوٓا۟ إِلَّا بِحَبْلٍۢ مِّنَ ٱللَّهِ وَحَبْلٍۢ مِّنَ ٱلنَّاسِ وَبَآءُو بِغَضَبٍۢ مِّنَ ٱللَّهِ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ ٱلْمَسْكَنَةُ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا۟ يَكْفُرُونَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَيَقْتُلُونَ ٱلْأَنۢبِيَآءَ بِغَيْرِ حَقٍّۢ ۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوا۟ وَّكَانُوا۟ يَعْتَدُونَ» (آل عمران/۱۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر جا یافته شوند خواری بر آنان زده شده است، مگر به ریسمانی از خدا و ریسمانی از مردم؛ و به خشمی از خدا بازگشتند و مسکنت بر آنان زده شد. این از آن روست که به آیات خدا کفر می‌ورزیدند و پیامبران را به ناحق می‌کشتند؛ و این از آن روست که نافرمانی کردند و از حد می‌گذشتند.

شما تجزیه می‌شوید. شما را تبدیل می‌کنند به غزه. اتفاقاً برعکسش را می‌خواهند به ما نسبت دهند که آقا شما جنگ‌طلبید، می‌خواهید ما را تبدیل کنید به غزه. مستنداتش را فوراً می‌توان گفت.

پس شما در جایی قرار گرفته‌اید. شما بورکینافاسو نیستید. حتی پیش از انقلاب هم می‌دانید که قرآن، در حقیقت قرآن پس از انقلاب امام خمینی با قرآن پیش از انقلاب امام خمینی فرق دارد. چرا؟ چون پیش از آن گزینش‌هایی باید می‌شده حتی توسط اهل بیت. گزینش‌هایی؛ مثلاً تقیه باید می‌رفته بالا. یعنی قیمت تقیه باید می‌رفته بالا. ما در قرآن این را نداریم مگر در دو جا، بسیار حاشیه‌ای. همه‌اش قتال و جنگ است. این مال چیست؟ مال دورهٔ پیامبر است.

حالا یک بحث بسیار تخصّصی است که اهل بیت چگونه از ظرفیت‌های آیات استفاده کردند و این را با زمان خود تطبیق دادند. بخش‌هایی را برجسته کردند، بخش‌هایی را کوچک کردند، برای اینکه فضای زمان خود را مدیریت کنند. بعضی تصور می‌کنند در زمان امام صادق علیه‌السلام‌اند. بعد می‌گوییم قال الصادق علیه‌السلام، اینجا قال الصادق علیه‌السلام آن‌جوری. فکر می‌کنند زمانه، زمانهٔ امام صادق است. در حقیقت زمانه، زمانهٔ امام صادق نیست. چه نکات ثابتی می‌توان از زمان امام صادق بیرون کشید؟ این خود کاری تخصّصی است.

متأسفانه به دلیل اینکه حرمت متولی را امامزاده، حرم امامزاده را متولی‌اش دیگر نمی‌دارد، این بحث قاعدتاً باید در حوزه باشد و نیست؛ و در دانشگاه نباید باشد و هست. بحث‌های پدیدارشناسانه قاعدتاً نباید در دانشگاه باشد و هست. بحث بسیار مهم است: پدیده‌ای به نام دین وقتی خود را در فضا و زمان و مکان تطبیق می‌دهد، چگونه تطبیق می‌دهد که هم حالت ثابتش را داشته باشد و هم ژله‌ای باشد که خلأها را پر کند. یعنی هم ثابتات را داشته باشد هم متغیرات را. این بحثی است سر جای خود.

ما در بحث دوستان درس خارج یکی از دعواهایمان همین است. درسش هم دعوایی است؛ یعنی همه‌اش به هم فحش علمی می‌دهیم. چون خیلی سنگین است و چون بحث نشده. جزء بحث‌های سنگین محسوب می‌شود. نه اینکه نشده؛ خیلی کم، جسته و گریخته اشاراتی شده باشد. ولی اینی که اکنون افتاده سر جایش قفل‌شده، اکنون قرآن قفل‌شده افتاده سر جایش.

دشمن اشد و پس از ظهور

اکنون با دشمنی آمده‌اید. امام برگزیده شده‌اید. پرچم را به دست گرفته‌اید. موجوداتی هستند که این‌اند:

«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ ٱلنَّاسِ عَدَٰوَةًۭ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلْيَهُودَ وَٱلَّذِينَ أَشْرَكُوا۟ ۖ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةًۭ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِينَ قَالُوٓا۟ إِنَّا نَصَٰرَىٰ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًۭا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ» (مائده/۸۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بی‌گمان دشمن‌ترین مردم را نسبت به مؤمنان، یهود و مشرکان می‌یابی؛ و نزدیک‌ترین‌شان را در دوستی به مؤمنان کسانی می‌یابی که گفتند ما نصرانی‌ایم. این از آن روست که میان آنان کشیشان و راهبانی هستند و تکبر نمی‌ورزند.

آمریکا و اسرائیل مهم‌ترین دشمنان شمایند و اصلاً کوتاه نمی‌آیند. حتی اگر بگویید پیشرفت ماست — که در ادبیات دینی می‌شود احقاق حق — اگر بگویید این هم هست، بدون این به دست نمی‌آید. مثل لازم است.

این را در معرفت‌المهدی نیز بحث کرده‌اند: در دوره‌ای که حضرت تشریف می‌آورند چه می‌شود؟ خلاصه‌اش این‌گونه است. آب‌شان را که بگیرند چلو می‌شود. اولاً هیچ اتفاقی نمی‌افتد. فقط جنگ‌ها به لحاظ منطقی تبدیل می‌شود به جنگ جهانی. یک. پس از ظهور این‌گونه می‌شود. اولاً جنگ‌ها، جنگ‌های بسیار سختی می‌شود. بعد ظهور هم می‌دانید که مرتبه دارد. همان که رجعت مرتبه دارد. یعنی بعضی رجعت می‌کنند؛ شهدا هنوز بعضی رجعت نکرده‌اند. بستگی به مقام‌شان. آرام‌آرام رجعت می‌کنند. برمی‌گردند و بعدش جنگ‌ها، جنگ‌های خیلی خونین مالی می‌شود. دیگر می‌رویم تو اوج جنگ. می‌رویم تو دقیقهٔ نود به عبارتی. و بعد اتفاقی می‌افتد؛ آن اتفاقاتی که گفته‌اند همه جا بهشت‌گونه می‌شود. این اتفاق پس از استقرار حضرت و پرچم توحید در همه جاست.

بعد چه می‌شود؟ بعد گرم می‌خورد حضور عالم. چون این عالم، عالم است. فکر کرده‌اید عالم دیگری از نو به وجود می‌آید؟ همین آدم و همین عالم است؛ و همین که می‌زنند حضرت را می‌کشند. این‌گونه نیست که تصور کنید پس از حضرت همه رفتیم یک دنیا خوش و خرم تا آخر. حضرت بیاید؛ نخیر، حضرت که بیاید جنگ‌ها تازه می‌رود تو اوجش. حواستان به این نکتهٔ حضور حضرت و ظهور حضرت باشد: ما داریم تازه آمادگی برای جنگ‌های بعدی، این جنگ. کسی که اکنون متوجه نمی‌شود باز هم متوجه نمی‌شود.

توبه پس از اتمام حجت

این‌گونه نیست که بگویید اکنون طرف متوجه نشده، بعداً متوجه می‌شود. دیگر چقدر باید بیّنه بیاید. برای همین است که گفته‌اند زمان ظهور حضرت توبه وجود ندارد، با اینکه دنیاست. چرا توبه وجود ندارد؟ به خاطر این‌قدر حجت تمام شده برایش. یعنی دیگر چه باید ببیند تا توبه کند؟ هرچه باید ببیند دیده. از این روست که کسی که اکنون توبه نمی‌کند و برنمی‌گردد، حضرت را هم که ببیند برنمی‌گردد. دقیقاً شبیه قیامت؛ خود ائمه تشبیه کرده‌اند:

«وَمَن كَانَ فِى هَٰذِهِۦٓ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِى ٱلْءَاخِرَةِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِيلًۭا» (اسراء/۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس در این دنیا کور باشد، در آخرت نیز کور است و گمراه‌تر.

گفته‌اند کسی که اینجا نمی‌بیند آنجا هم نمی‌بیند. اکنون نمی‌بیند، زمان حضرت هم نمی‌بیند. این‌گونه نیست که بایست حضرت بیاید، بعد همهٔ مشتاقان پا بکوبند برای حضرت. این خبرها نیست. کسی که اکنون پا نمی‌کوبد آن‌موقع هم نمی‌کوبد. تصور کارتونی این است که بایست حضرت بیاید تا من با آمریکا مبارزه کنم. حضرت هم که بیاید نمی‌کند.

«وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنفِقُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَٰثُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ لَا يَسْتَوِى مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ ٱلْفَتْحِ وَقَٰتَلَ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةًۭ مِّنَ ٱلَّذِينَ أَنفَقُوا۟ مِنۢ بَعْدُ وَقَٰتَلُوا۟ ۚ وَكُلًّۭا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلْحُسْنَىٰ ۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌۭ» (حدید/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما را چیست که در راه خدا انفاق نمی‌کنید، حال آنکه میراث آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست؟ کسانی از شما که پیش از فتح انفاق کردند و جنگیدند برابر نیستند. آنان درجه‌ای بزرگ‌تر دارند از کسانی که پس از آن انفاق کردند و جنگیدند. و خدا همه را وعدهٔ نیکو داده است؛ و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.

کلاً ایمان‌های پس از فتح چیزی هست. نمی‌خواهیم بگوییم ایمان نیست. ولی آیا اصلاً ایمانی حاصل می‌شود یا نمی‌شود؟ طرف مصفور شده. اگر کسی «مِنۢ بَعْدُ وَقَٰتَلُوا۟» واقعاً ایمان بیاورد، این ممکن است. ولی مثل دری که قرقچ‌قرقچ بسته می‌شود. در توبه این‌گونه بسته می‌شود. طرف می‌رسد به پیرمردی و حالا می‌خواهد توبه کند. توبه قبول نیست. قبول نیست معنایش چیست؟ یعنی درصدی قبول است. بعدش که برسد به معاینه اصلاً قبول نیست؛ یعنی برسد به اینکه صحنه‌های آن‌ور را ببیند. گاهی اوقات صحنه‌های این‌ور را مدتی دیده است.

«وَهُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيهَا رَبَّنَآ أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَٰلِحًا غَيْرَ ٱلَّذِى كُنَّا نَعْمَلُ ۚ أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُم مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ وَجَآءَكُمُ ٱلنَّذِيرُ ۖ فَذُوقُوا۟ فَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِن نَّصِيرٍ» (فاطر/۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آن فریاد می‌زنند: پروردگارا، ما را بیرون آر تا کاری شایسته کنیم جز آنچه می‌کردیم. آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر که باید پند گیرد در آن پند گیرد، و بیم‌دهنده نیز به سوی شما آمد؟ پس بچشید که ستمکاران را یاوری نیست.

آیا ما این‌قدر عمر ندادیم که طرف تذکر پیدا کند؟ گفته‌اند اگر عمر دادیم که تذکر پیدا کند، باید تذکر پیدا کند. چه چیزهایی باید ببیند که ندیده؟ دیده باباش مرده، مامانش مرده. دیده این‌گونه جنگیدیم این‌گونه شد، نجنگیدیم آن‌گونه شد، مذاکره کردیم آنجا. هرآنچه قرار بود ببیند دیده. معمولاً آدم فردی تا چهل‌سالگی همهٔ این‌ها را دیده. آیا ممکن است درختی پس از آنکه ساقه‌هایش محکم شد باز تغییراتی بیاید؟ ممکن است. شدنی است؟ تقریباً نه. لذا اگر کسی بخواهد خود را درست کند و تذکر پیدا کند، از همین چیزها تذکر پیدا می‌کند؛ وگرنه تذکر پیدا نمی‌کند.

در روایات همین است که وقتی حضرت می‌آیند و اعلام ظهور و حضور می‌کنند، عده‌ای باز هم نمی‌فهمند. عده‌ای باز متوجه نمی‌شوند که اصلاً ظهور شده. این‌گونه نیست که ماشاءالله ظهور. عده‌ای زودتر می‌فهمند، عده‌ای دیرتر، عده‌ای هم نمی‌فهمند.

جهاد کبیر و نقشه‌خوانی کتاب

اگر کسی بگوید این مسئولان ترسویند، این‌ها را نشناخته. ولی چیزی وجود دارد.

«فَلَا تُطِعِ ٱلْكَٰفِرِينَ وَجَٰهِدْهُم بِهِۦ جِهَادًۭا كَبِيرًۭا» (فرقان/۵۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس کافران را فرمان مبر و با این قرآن با آنان جهادی بزرگ کن.

یعنی جهاد کبیرتان به واسطهٔ قرآن می‌تواند انجام شود. یعنی ترسو هم نباشید. دستتان را نگذارید روی سیم برق. بحث ترسو بودن نیست. اتفاقاتی می‌افتد. این یک سرگرمی یا یک پیمانهٔ افزوده نیست. همین است که قرآن گفته اگر می‌خواهی نقشه‌خوان شوی، نقشه‌ها را پیدا کنی:

«مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ ٱللَّهُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحُكْمَ وَٱلنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا۟ عِبَادًۭا لِّى مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلَٰكِن كُونُوا۟ رَبَّٰنِيِّۦنَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ ٱلْكِتَٰبَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ» (آل عمران/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ بشری را نرسد که خدا کتاب و حکم و نبوت به او دهد، سپس به مردم بگوید به جای خدا بندگان من باشید؛ بلکه ربانی باشید به سبب آنکه کتاب می‌آموزید و درس می‌دهید.

به واسطهٔ این می‌توانید نقشه‌ها را پیدا کنید. سنن را به واسطهٔ این می‌توانید پیدا کنید.

شهید لاریجانی را یاد کنید؛ درست پیش از همین جنگ اخیر و شهادتشان. گفته شد آقای لاریجانی، این کاری که دارید می‌کنید جنگ درست می‌کند. خود این کار جنگ درست می‌کند. گفت چرا؟ گفته شد یک سنت است. مثال زده شد: فاز را به نول بچسبانید کنتور می‌پرد. حالا با هر نیتی که این کار را می‌کنید. نیتتان قطعاً خیر است. واقعاً امثال ما به زندگی شهید لاریجانی غبطه می‌خوریم: با آن نماز شب، با آن روزه‌های مداوم، با آن اخلاق، با همهٔ این‌ها. ولی این برای خودش کاری است. اگر برای من طلبه واجب است، برای امثال کسانی که گردنه‌ها به دستشان است اوجب واجبات است که نقشه را درآورند. بخواهی با نقشه‌ای خدا دارد برخورد می‌کند.

سرجمع جواب این است که ما به همان پیش می‌رویم. بحث معلوم است: احقاق حق. تئوری اصلی احقاق حق است. ولی احقاق حق را بدون قتال — می‌خواهیم صریح بگوییم، نه بدون جهاد — بدون قتال خود خدا ممنوع دانسته. حتی این که هی می‌گوید:

«وَإِن نَّكَثُوٓا۟ أَيْمَٰنَهُم مِّنۢ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا۟ فِى دِينِكُمْ فَقَٰتِلُوٓا۟ أَئِمَّةَ ٱلْكُفْرِ ۙ إِنَّهُمْ لَآ أَيْمَٰنَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ» (توبه/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر سوگندهای خود را پس از پیمان‌شان شکستند و در دین شما طعنه زدند، پس با پیشوایان کفر بجنگید؛ آنان را سوگندی نیست؛ باشد که بازایستند.

آیات آغاز سورهٔ توبه، صفحهٔ صدوهشتادوهشت، همین را می‌گوید. آیهٔ دوازده و سیزده. اگر پس از عهدشان نکث یمین کردند و در دین شما طعنه زدند، با پیشوایان کفر بجنگید؛ چون ایمان ندارند. باشد که بازایستند.

«أَلَا تُقَٰتِلُونَ قَوْمًۭا نَّكَثُوٓا۟ أَيْمَٰنَهُمْ وَهَمُّوا۟ بِإِخْرَاجِ ٱلرَّسُولِ وَهُم بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ ۚ أَتَخْشَوْنَهُمْ ۚ فَٱللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ» (توبه/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا با قومی نمی‌جنگید که سوگندهای خود را شکستند و آهنگ بیرون راندن پیامبر کردند و آنان بودند که نخستین بار آغاز کردند؟ آیا از آنان می‌ترسید؟ خدا سزاوارتر است که از او بترسید، اگر مؤمنید.

به‌خصوص این نکته: آیا با قومی نمی‌جنگید که سوگندهای خود را شکستند و آهنگ بیرون راندن پیامبر کردند و نخستین بار آغاز کردند؟

تقطیع نهج‌البلاغه

نکته‌ای آقای رئیس‌جمهور گفته‌اند. گفته‌اند دشمن اگر به شما گفت صلح کنید رد نکنید. درست است؟ از نهج‌البلاغه. این حرف غلط است. ما تقطیع‌هایی می‌کنیم که تقطیع غلط است. جمله این است:

«وَلَا تَدْفَعَنَّ صُلْحًا دَعَاكَ إِلَيْهِ عَدُوُّكَ وَلِلَّهِ فِيهِ رِضًا» (نهج‌البلاغه، نامهٔ ۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و صلحی را که دشمنت تو را به آن فراخواند و خشنودی خدا در آن باشد، رد مکن.

این «وَلِلَّهِ فِيهِ رِضًا» قیدش است. یعنی اگر دشمن تو را دعوت به صلحی کرد که رضایت الهی در آن بود. یعنی هم صلح بود و رضایت الهی بود. نه اینکه زد تو گوشت و تا آمدی بزنی بگوید آقا صلح. بگویی آقا دیگر صلح. گفتن صلح دیگر. آن که خری است که چنین کند. این اسمش چیزی نیست. بعد به راحتی عبارت نهج‌البلاغه با تحریف می‌شود ادبیات رسمی کشور.

یعنی چه که این‌گونه است؟ «ولله فیه رضا»: رضایت خدا در این نیست. رضایت خدا در چیست؟ بجنگ «لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ». بجنگ تا ول کنند. نه اینکه بجنگ چون ما هم می‌جنگیم و عصبانی‌ایم و بزنیم. این‌گونه نیست. بجنگ تا ول کنند. و بدون جنگ ول نمی‌کنند. بدون جنگ ول نمی‌کنند.

آتش‌بس و مذاکره

این نکته را باید گفت — در گفتار صوتی اخیر هم گفته شده. فرق است میان آتش‌بس و مذاکره. این یکی از مغالطاتی است که دارد می‌شود. چندین مغالطه خیلی زیاد است.

آتش‌بس گاهی ضرورت میدان است. سورهٔ انفال این را گفته. چیزی بود که باید آتش‌بس می‌شد. یعنی بد برای ما نبود. دوستان پدافندی استقبال هم می‌کردند از این قضیه. آتش‌بس یک بحث است:

«وَمَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍۢ دُبُرَهُۥٓ إِلَّا مُتَحَرِّفًۭا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٍۢ فَقَدْ بَآءَ بِغَضَبٍۢ مِّنَ ٱللَّهِ وَمَأْوَىٰهُ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُ» (انفال/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس در آن روز به آنان پشت کند — مگر آنکه برای نبرد کناره‌گیری کند یا به گروهی بپیوندد — به خشمی از خدا بازگشت کرده و جایگاهش دوزخ است؛ و بد بازگشتگاهی است.

مذاکره یک چیز دیگر است. یعنی می‌روی با قاتل امام‌المسلمین می‌نشینی مذاکراتی می‌کنی که خودت می‌دانی نتیجه ندارد و قرآن هم می‌گوید نتیجه نمی‌دهد. یک بحث دیگر است. این که اعتراض کرده‌ایم به عزیزان — به خودشان هم اعتراض کرده‌ایم — و همان موقع که داشت این اتفاق می‌افتاد به خود عزیزان گفتیم محال ممکن است شما نتیجه بگیرید. گفتند چرا؟ گفتیم چون خدا نمی‌گذارد. چون خدا نمی‌خواهد. چون رضایت ندارد.

مغالطهٔ دیگر: می‌گویند ما میز مذاکره را می‌کنیم ابزار مبارزه. این صددرصد غلط است. میز مذاکره را اگر خدا بپسندد که تو بروی پشتش بنشینی، باید بگویی من این را می‌کنم ابزار مبارزه. اگر خدا نخواهد که چنین چیزی را بروی پشتش، اصلاً نمی‌توانی یک ابزار نامشروع را ابزار مبارزه کنی. حق چنین کاری را نداری. می‌گوید فقط می‌جنگی؛ فقط می‌جنگی اینجا.

چرا اکنون به صداوسیما اعلام کرده‌اند که حرف‌های امام شهید راجع به مذاکره با آمریکا نقل نکنید؛ پخش نکنید؟ راجع به اینکه مذاکره با آمریکا شرافتمندانه نیست، عزتمندانه نیست. گفته‌اند این‌ها را پخش نکنید. می‌بینید پخش نمی‌شود؛ دلیلش همین است. آن‌هایی که باید بگویند. حالا برای خود آقای پزشکیان هم گفته‌اند این «بزن که خوب می‌زنی» را خیلی نکنید. هی تکرار نکنید. ما داریم مذاکره می‌کنیم؛ یعنی چه بزن که خوب می‌زنی؟ برای همین است. شبکه‌های اصلی دیگر پخش نمی‌کنند یا خیلی کم پخش می‌کنند.

صداوسیما بخش عمده‌ای از پیام رهبر را نخواند. دیدید که نخواند. در زیرنویس البته آوردند؛ این‌ها یک نوع تست فضاست. می‌خواهند ببینند فضا چقدر می‌کشد. این سهوی نیست. می‌خواهند ببینند فضای کشور چقدر می‌طلبد.

این اولین بار بود که رهبر گفت ایجاد خطای محاسباتی در دستگاه فکری مسئولین. تا حالا آقا می‌گفتند خطای محاسباتی دشمن را مسئولین جواب دهند، مردم. اینجا خیلی شمشیر از رو بسته شد. نسخهٔ جوان خمینی به خاطر همین است که ایشان گفت ایجاد خطای محاسباتی در دستگاه فکری مسئولین. این را ما چیز طبیعی هم می‌دانیم. این به معنای ضعف نیست.

امام فعلی ما شروطی گذاشته که وقتی با خود تیم مذاکره‌کننده صحبت می‌کنیم می‌گوییم می‌شود این شروط اجرا شود؟ می‌گویند نه. می‌گوییم معنایش یعنی چه؟ یعنی نکنید دیگر. یا باید شروط را رد کنید، یعنی از آن بگذرید، که می‌شود برجام. به قدری این شروط سختگیرانه است. خیلی عجیب است: تحریم‌های اولیه را بردارید؛ تحریم‌های ثانویه را هم — یعنی هرکه با ما رابطه داشته او هم تحریم شده — آن را هم بردارید. تنگهٔ هرمز هم برنمی‌گردد به حالت قبل. محاصرهٔ دریایی را هم برمی‌دارید. قرارات ما را هم می‌دهید. از اینجا هم گم شوید بیرون. به عهد ساحات هم که هست دست به لبنان نمی‌زنید. اگر این‌گونه شد، تازه غنی‌سازی هم به رصد. اگر این‌گونه شد راجع به مواد غنی‌شده باهات حرف می‌زنم که می‌خواهم چه بگویم؟ می‌خواهم بگویم نمی‌دهم. نه؛ این است. اطلاع هست. باهات حرف می‌زنم؛ در آن حرف بهت می‌گویم نمی‌دهم. تهش این است که این کارها را انجام بدهی، این ده تا کار را انجام بدهی، من تهش جلو چشمت رقیق‌سازی می‌کنم و نگه هم می‌دارم. یعنی می‌کنمش سه درصد، پنج درصد، جلو چشمت؛ و این را من که نمی‌دهم. برای همین ترامپ گفت من نمی‌دانم، صد لاشخال ریختم، اصلاً معلوم نمی‌شود. یعنی کاری داریم می‌کنیم که معلوم است نمی‌شود. این را آدم باید بفهمد. شروطی گذاشته‌اند که خودت می‌گویی نمی‌شود. خود تیم می‌گوید نمی‌شود.

یکی از دعواهایی که با تیم مذاکره‌کننده داشته‌ایم این بوده: تو را به آن خدا یک کمیتهٔ جنگ روانی بگذارید. بعضی فکر می‌کنند ترامپ دیوانه است. حالا هی بگو دیوانه است. ترامپ استاد جنگ روانی است. بعد معلوم است خودش نیست. معلوم است گروه‌هایی هستند که دارند به او کمک می‌دهند. این‌گونه تصمیم را می‌چرخانند؛ این‌گونه بازی می‌دهند ملت را. بازار را بازی می‌دهند، آن را بازی می‌دهند، مسئولین ما را بازی می‌دهند. بعد مسئولین ما بدون اینکه یک کمیتهٔ جنگ روانی داشته باشند به این نمی‌گویند. این چیست دیگر؟

بارها گفته شده رجزخوانی بخشی از جنگ است. بعضی فکر کرده‌اند ما دیگر خیلی مؤدب شده‌ایم. آقای ترامپ فرمودند فلان. بعد از آن‌ور می‌گوییم ما کی گفته می‌خواهیم مسئولین آمریکایی و اسرائیلی را بکشیم؟ ما اصلاً نمی‌خواهیم بکشیم. شما بی‌خود می‌کنی. امام‌المسلمین را کشتند برای چه نمی‌خواهیم بکشیم؟ اکنون هر کسی در این نظام فناورانه‌شان هست باید بداند باید کشته شود. یعنی چه که امام‌المسلمین را کشتند؟ بعد امام جدید را هم تهدید می‌کند و حرف‌های زشتی راجع به امام‌المسلمین می‌زند که لاحق به آباء و اسلاف خودش است. اگر ندیده‌اید که ندیده‌اید. و دارد کد می‌دهد. اکنون آن بحثی که راجع به آقا مجتبی طرح شده و همهٔ خبرگزاری‌ها دارند روی آن می‌روند، دارد راجع به امام شما چیزی می‌گوید که شرمنده‌ام نمی‌توانم بگویم. دارد می‌گوید و این را دارند پر می‌کنند شبکه‌هایشان. صداوسیمای ما متوقف کرده؛ و این‌ها همه‌جا را در رسانه‌های خودشان پر کرده‌اند. یعنی دارد به لجن می‌کشد. دارد این حرف‌ها را می‌زند به امام. امام‌المسلمین شما در خطر جانی است و این می‌گوید آقای ترامپ ما نمی‌خواهیم بگیریم پاچه‌مان. نه؛ برای چه؟ باید به حیثیت طرف همه‌جوره لطمه زد.

اصلاً بحث برکناری نیست. این‌ها را که من نمی‌گویم. این‌ها را قرآن می‌گوید. می‌نشینند آن‌قدر دَبِل می‌دهند.

حتی این آیه را یک بار در برخورد با امیرعبداللهیان سر همین آیه گفته‌ام. امیرعبداللهیان گفت این آیه؛ این‌ها با ما همین کار را می‌کنند ظاهراً. متخصص اطاله‌دادن این کارند. بعد نتیجه چه می‌شود؟ این‌ور یخ می‌کند، سرد می‌شود میدان. بعد می‌روند تو جنگ زیرآستانه. واضح است. می‌روند تو جنگ زیرآستانه، می‌زنند؛ بعد یمن را از آن جدا می‌کنند، از فلان جدا می‌کنند، از فلان می‌گیرند. بعد علی به آنان هوسش باز دوباره. بعد حالا باز عده‌ای واقعاً تصورشان این است که ما نتیجه می‌گیریم و ما همان‌طور که خون می‌دهیم آبرویمان هم می‌دهیم. بابا کی گفته اصلاً شما این مسیر را بروید؟ نکته‌اش همین است.

بعضی می‌گویند نجنگیم چه کار کنیم؟ نجنگیم، مذاکره نکنیم چه کار کنیم؟ مذاکره نکنیم هزار تا کار دیگر بکنیم. اکنون شما از کجا نتیجه گرفته‌اید؟ تنگهٔ هرمز را از جنگ نتیجه گرفته‌اید یا از مذاکره؟ از جنگ نتیجه گرفته‌اید. تا کی بجنگیم؟ این‌گونه نیست.

یکی از اشکالات منطقی و مغالطات این داستان این است که اگر این کار را نکنیم با مذاکره تصمیم را پیچیده می‌کنیم فقط. همین اکنون تیم به شدت پیچیده شده و مبهم شده برایش. می‌گویند واقعاً نمی‌دانیم دشمن چه کار می‌خواهد بکند، چه کار بکنیم. در یک تلهٔ تصمیم‌گیری افتاده. بارها گفته شده: یک موقع می‌رسید به پیچیدگی‌های عصیان. بعد باید مسئلهٔ پیچیده حل کنید. یک موقع می‌گویی من اسرائیل و آمریکا را می‌زنم، این ناو را می‌زنم، آن کار را می‌کنم. در آن حال تصمیم واضح است. اکنون تقریباً تصمیم کاملاً ناواضح است. کجا را بزنیم؟ چرا بزنیم؟ چقدر بزنیم؟ از کی انتقام بگیریم؟ کاملاً تصمیمات ناواضح طرف دارد می‌گیرد.

حرف این نیست که تیم خودی را بزنیم. حرف این است که این کار غیرعاقلانه است. حرف این است که شروط رهبری را — که محور است — این را هوا کنید بیاورید بالا.

جایگاه ولایت و ویزای بازگشت

اگر کسی این جایگاه را خراب کرد، بخواهد برگردد باید ویزا بگیرد برگردد. نمی‌توانید با هر کسی اتحاد کنید، وحدت کنید. وحدت حول این است. مگر این را می‌پذیرید وحدت کنید؟ نه اینکه با همدیگر اتحاد کنیم، داد را بیندازیم بیرون. با هم اتحاد کنیم انقلاب را بگذاریم زمین. چه اتحادی؟ اتحاد حول محور. توبه باید بکند.

نه؛ آنجا من نمی‌گویم توبه باید بکنند این‌ها. در آیات قرآن دارد که نمی‌توانید جایگاه را خراب کنید بعد بگویید آقا من برگشتم دیگر، ما دیگر برگشتیم. باید طی یک فرایند و پروتکل دهانت سرویس شود تا به رسمش برگردد. چون بی‌خود می‌کند جایگاه را خراب می‌کند. نمی‌توانی جایگاه را خراب کنی. ما شوخی کرده‌ایم انگار با این جایگاه. می‌گوییم می‌توانم این جایگاه را خراب کنم؛ بعدش هم می‌گوییم آقا آمدیم.

سورهٔ فتح را باید گشود. می‌خواهیم بگوییم این جایگاه است که تنازع را برمی‌دارد؛ جایگاه ولایت تنازع را برمی‌دارد. صفحهٔ پانصدودوازده، آیهٔ پانزده و شانزده. سورهٔ مبارکهٔ توبه نیز در آیات شصت‌ودو و نودوپنج و نودوشش همین را می‌گوید.

«سَيَقُولُ ٱلْمُخَلَّفُونَ إِذَا ٱنطَلَقْتُمْ إِلَىٰ مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ ۖ يُرِيدُونَ أَن يُبَدِّلُوا۟ كَلَٰمَ ٱللَّهِ ۚ قُل لَّن تَتَّبِعُونَا كَذَٰلِكُمْ قَالَ ٱللَّهُ مِن قَبْلُ ۖ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا ۚ بَلْ كَانُوا۟ لَا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلًۭا» (فتح/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی بازماندگان، چون به سوی غنیمت‌ها روانه شوید تا آن‌ها را بگیرید، می‌گویند بگذارید ما هم از شما پیروی کنیم. می‌خواهند سخن خدا را دگرگون کنند. بگو هرگز از ما پیروی نخواهید کرد. خدا از پیش دربارهٔ شما چنین گفته است. پس خواهند گفت بلکه بر ما حسد می‌ورزید. نه؛ جز اندکی درنمی‌یابند.

به‌زودی می‌آیند به شما می‌گویند آقا غنیمتی شد و انتخاباتی شد و چیزی شد و به هر حال با ما هستید دیگر. «ذرونا نتبعکم»: آقا اجازه دهید ما دیگر تبعیت می‌کنیم از شما. یعنی جنگ‌ها پیروز شد. به دستاوردهایی رسید. می‌آیند می‌گویند ذرونا نتبع. می‌خواهند کلام خدا را تغییر دهند. چون اجازه نیست شما برگردید. بگو دنبال سر ما راه نیفتید. در مورد شما قبلاً خدا این را گفته. خواهند گفت بلکه به ما حسادت می‌کنید. ولی جز اندکی درنمی‌یابند.

«قُل لِّلْمُخَلَّفِينَ مِنَ ٱلْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَىٰ قَوْمٍ أُو۟لِى بَأْسٍۢ شَدِيدٍۢ تُقَٰتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ ۖ فَإِن تُطِيعُوا۟ يُؤْتِكُمُ ٱللَّهُ أَجْرًا حَسَنًۭا ۖ وَإِن تَتَوَلَّوْا۟ كَمَا تَوَلَّيْتُم مِّن قَبْلُ يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًۭا» (فتح/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به بازماندگان اعراب بگو: به‌زودی به سوی قومی سخت نیرومند فراخوانده می‌شوید که با آنان بجنگید یا اسلام آورند. اگر اطاعت کنید خدا پاداشی نیکو به شما می‌دهد؛ و اگر روی بگردانید چنان‌که پیش از این روی گرداندید، به عذابی دردناک عذابتان می‌کند.

حالا به این‌ها بگو بله، می‌خواهی بیایی هزینه‌اش را بده. هزینه بده می‌خواهی بیایی. در صحنهٔ جدید ببینم چه کار می‌کنید. برویم جنگ. یک صحنهٔ سنگین باید باشد. تو پدر جامعه را درآورده‌ای. در یک صحنهٔ سنگین بیا یک امتحان پس بده بعد تشریف بیا داخل. یعنی حول محور ولی یک دور دیگر ویزا بگیر بیا داخل. نیایی وگرنه اسمش می‌شود ماستمالی. ماستمالی جایگاه ولایت.

کما اینکه آن‌قدر مسئلهٔ ولایت در ذهن ما آمده پایین، جایش واقعاً آمده پایین.

«يَحْلِفُونَ بِٱللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَحَقُّ أَن يُرْضُوهُ إِن كَانُوا۟ مُؤْمِنِينَ» (توبه/۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای شما به خدا سوگند می‌خورند تا شما را راضی کنند؛ حال آنکه خدا و رسولش سزاوارترند که راضی‌شان کنند، اگر مؤمن‌اند.

«سَيَحْلِفُونَ بِٱللَّهِ لَكُمْ إِذَا ٱنقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا۟ عَنْهُمْ ۖ فَأَعْرِضُوا۟ عَنْهُمْ ۖ إِنَّهُمْ رِجْسٌۭ ۖ وَمَأْوَىٰهُمْ جَهَنَّمُ جَزَآءًۢ بِمَا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ» (توبه/۹۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون به سوی آنان بازگردید برای شما به خدا سوگند می‌خورند تا از آنان صرف‌نظر کنید. پس از آنان روی بگردانید. آنان پلیدند و جایگاه‌شان دوزخ است؛ به کیفر آنچه به دست می‌آوردند.

«يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا۟ عَنْهُمْ ۖ فَإِن تَرْضَوْا۟ عَنْهُمْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يَرْضَىٰ عَنِ ٱلْقَوْمِ ٱلْفَٰسِقِينَ» (توبه/۹۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای شما سوگند می‌خورند تا از آنان راضی شوید. پس اگر شما از آنان راضی شوید، خدا از قوم فاسق راضی نمی‌شود.

میناب و خونخواهی امام شهید

اکنون از میناب بیشتر می‌گویند یا از خونخواهی امام شهید؟ میناب ربطی ندارد این‌ها به همدیگر. همه دارند می‌گویند میناب این‌جوری، میناب، میناب. آنان هم واقعاً چیزی‌اند. با ذهن پلیسی می‌گویم میناب را زدند برای اینکه کلاً ذهن‌ها را از امام شهید بردارند، از بحث خونخواهی بردارند. ذهن‌ها همه متوجه میناب شد. حتی در کنفرانس‌های بین‌المللی کیف میناب را بردند. همه جا می‌گویند میناب. روی پیراهن‌های ورزشی میناب، ورزشکار، وزنه‌بردار، میناب.

می‌خواهیم بگوییم آن‌قدر است که پرچم خونخواهی امام شهید را بعضاً روی بعضی پلاکاردها می‌بینید. ضمن اینکه می‌توانیم به جامعهٔ مخاطب خود بگوییم این کاملاً خلاف همهٔ پروتکل‌هاست. نیرو نظامی‌اش را می‌زنی ولی رهبری که نمی‌شود زد. آن هم رهبر مذهبی، مرجعیت. اگر بزند طرف باید تاوان بدهد. ما با آنی که محور ما را زده اکنون انگار کنار آمده‌ایم. با اینی که محور ما را زده کنار آمده‌ایم.

یکی از بحث‌ها تشییع است؛ گناه اخیر نه دیگر. در جلسه‌ای هم دعوت کردند جلسهٔ تشییع؛ همان‌جا گفته شد مسئلهٔ خونخواهی امام شهید را که موتور محرک بود برای «یا لثارات الحسین» و همیشه خونخواهی امام یک موتور محرک بوده برای بحث ظهور. خونخواهی امام شهید را لااقل کنار این پرچم بگذارید: پرچم یا لثارات الامام و یا لثارات الحسین. پرچم قرمز باید برود بالا. امام را زدند. بعد ما اکنون تقریباً می‌دانید که این اختلال ایجاد می‌کند به زودی.

وجود آقا مجتبی برای ما در حقیقت قطبی دارد می‌شود و دیگر داریم عادت می‌کنیم به این حالت. و می‌دانید چرا اختلال ایجاد می‌کند؟ چون مبنای ما مبنای امامت امت است. وقتی رابطه با امام هی قطع می‌شود، قطع می‌شود، قطع می‌شود، قطبی می‌شود، این به شدت اختلال ایجاد می‌کند در رابطه. شما امام‌المسلمین را داشته باشی، بیاید برود، ببینیم، حرف بزند با جامعه. امام‌المسلمین است اکنون ایشان.

ما خودمان کمربند انتحاری نبسته‌ایم این‌ور آن‌ور عالم که هرکه بخواهد نگاه چپ به اماممان بکند بکشیم. زنجیره‌های انسانی تشکیل می‌دهیم. چگونه دور نیروگاه زنجیره تشکیل دادیم. شوخی نداریم. کسی به امام‌المسلمین چپ نگاه کند ما این کار را می‌کنیم.

اگر به صلح گراییدند

این آیه را هم ببینیم. در سورهٔ انفال بحثش هست. پس از آنکه گفتید نیرو آماده کنید:

«وَأَعِدُّوا۟ لَهُم مَّا ٱسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍۢ وَمِن رِّبَاطِ ٱلْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِۦ عَدُوَّ ٱللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَءَاخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ ٱللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِن شَىْءٍۢ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ» (انفال/۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرچه می‌توانید از نیرو و از اسبان بسته برای آنان آماده کنید تا با آن دشمن خدا و دشمن خود را بترسانید، و دیگران را جز ایشان که نمی‌شناسیدشان و خدا می‌شناسدشان. و هرچه در راه خدا انفاق کنید به تمامی به شما بازگردانده می‌شود و ستم نمی‌بینید.

«وَإِن جَنَحُوا۟ لِلسَّلْمِ فَٱجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ» (انفال/۶۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر به صلح گراییدند تو نیز به آن بگرای و بر خدا توکل کن؛ که او شنوا و داناست.

اگر دستش را باز کرد، بغل کرد، گفت غلط کردم، این آیات پس از «وَأَعِدُّوا۟ لَهُم مَّا ٱسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ» است. یعنی اگر واقعاً این کار را کرد، گفت غلط کردم، دستش را باز کرد، شما قبول کن. وگرنه تا آن موقع اگر نجنگید آبروی خدا را دارید می‌برید. خدا می‌گوید من می‌گویم شما بروید بجنگید؛ نتیجه با من. شما می‌گویید نه این‌گونه که نمی‌شود. اگر ضرورت میدان باشد یک بحث دیگر است. ولی یک موقع نه: من دارم با این‌ها صحبت می‌کنم، جلسه دارم با این‌ها. ضرورت میدان نیست. می‌گویند ناگهان اگر این کار را بکند، آن کار را بکند چه می‌شود؟ این‌گونه می‌شود بحث. همه‌اش ضرورت میدان نیست.

الیوم احل لکم الطیبات؛ عبادت انقلابی

فقط در مورد غدیر، مجدد باید آیات سورهٔ مائده را بازخواند. نخست آیهٔ سه. این حرف، حرف بسیار مهمی است در بحث عبادت انقلابی. حرف مهم این است که وقتی آیهٔ سه هی می‌گوید الیوم، الیوم، الیوم. الیوم یکی از الیوم‌هایش این است. الیوم آیهٔ پنج است؛ صفحهٔ صدوهفت.

«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ ٱلْمَيْتَةُ وَٱلدَّمُ وَلَحْمُ ٱلْخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِۦ وَٱلْمُنْخَنِقَةُ وَٱلْمَوْقُوذَةُ وَٱلْمُتَرَدِّيَةُ وَٱلنَّطِيحَةُ وَمَآ أَكَلَ ٱلسَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى ٱلنُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُوا۟ بِٱلْأَزْلَٰمِ ۚ ذَٰلِكُمْ فِسْقٌ ۗ ٱلْيَوْمَ يَئِسَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَٱخْشَوْنِ ۚ ٱلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلْإِسْلَٰمَ دِينًۭا ۚ فَمَنِ ٱضْطُرَّ فِى مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍۢ لِّإِثْمٍۢ ۙ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ» (مائده/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مردار و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته شده و حیوان خفه شده و به ضرب مرده و از بلندی افتاده و به شاخ زده شده و آنچه درنده خورده — مگر آنچه را تذکیه کرده باشید — و آنچه بر بتکده‌ها ذبح شده و اینکه با تیرهای قرعه قسمت کنید بر شما حرام شده است؛ این نافرمانی است. امروز کسانی که کفر ورزیدند از دین شما نومید شدند؛ پس از آنان مترسید و از من بترسید. امروز دینتان را برای شما کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم. پس هر که در گرسنگی ناچار شود بی‌آنکه به گناه مایل باشد، خدا آمرزنده و مهربان است.

«ٱلْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ ٱلطَّيِّبَٰتُ ۖ وَطَعَامُ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ حِلٌّۭ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّۭ لَّهُمْ ۖ وَٱلْمُحْصَنَٰتُ مِنَ ٱلْمُؤْمِنَٰتِ وَٱلْمُحْصَنَٰتُ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَٰفِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِىٓ أَخْدَانٍۢ ۗ وَمَن يَكْفُرْ بِٱلْإِيمَٰنِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُۥ وَهُوَ فِى ٱلْءَاخِرَةِ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَ» (مائده/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امروز چیزهای پاکیزه برای شما حلال شد؛ و طعام کسانی که کتاب داده شده‌اند برای شما حلال است و طعام شما برای آنان حلال است؛ و زنان پاکدامن از مؤمنان و زنان پاکدامن از کسانی که پیش از شما کتاب داده شده‌اند، هرگاه مهرشان را بدهید در حالی که پاکدامن باشید نه زناکار و نه دوست‌گیرنده. و هر کس به ایمان کفر ورزد عملش تباه شده و او در آخرت از زیانکاران است.

می‌گوید طیبات امروز حلال‌اند. یعنی یوم، یوم ولایت که بشود تازه طیبات حلال است؛ وگرنه طیبات را ریخته‌ای تو جوی. آب را پای درخت بریزی سر جایش ریخته؛ شیلنگ را برداری این‌گونه بپاشی رو هوا هدر می‌شود. می‌گوید الیوم احل لکم الطیبات. این آیه پوست مفسرین را کنده. تفسیر مفسران گواه همین حیرت است. ولی خیلی واضح است.

بحث عبادت انقلابی را جلسهٔ پیش می‌گفتیم. الیوم احل لکم الطیبات. امروز طیبات حلال است. یعنی چه؟ یعنی به کارکرد و دارایی‌های واقعی خود می‌رسد. یعنی اقامه می‌شود. طیبات و این‌ها: شما غذا خورده‌اید. غذا خوردن که حیوانات هم غذا می‌خورند. نه.

بعد: طعام کسانی که کتاب داده شده‌اند برای شما حلال است و طعام شما برای آنان حلال است. الیوم دیگر شما با مسیحیان قاطی هستید؛ آن مهم نیست. بعضی افتاده‌اند که خشکبار باشد یا غذای پخته هم باشد حلال است یا خشکبار باشد حلال است. این اصلاً بحث فقهی نیست اینجا. بحث این است که غذاهایتان برای همه. اگر خط‌کشی می‌گفتیم، خط‌کشی به خاطر این بوده که شما ولایی عمل می‌کردید و آنان ولایی عمل نمی‌کردند. حالا ولایت هم که باشد با هم بچرخیم طعام. چون می‌دانید طعام آنان برای شما حلال است معنی دارد. طعام ما بر آنان حلال است که چه معنی دارد؟ مگر او فکر می‌کرده طعام ما حرام است یا حلال است؟ این که بحث فقهی نیست که می‌گوید طعام اهل کتاب برای شما حلال است و طعام شما برای آنان حلال. طعام‌ها یعنی اختلاف دیگر مهم نیست وقتی ولایت بالا باشد.

این که بعضی ولایت را ترجمه می‌کنند به شیعه‌گی خیلی اشتباه است. ولایت یعنی ولایت یعنی ولایت یعنی عنصر اقامه. آن عنصری که اقامه می‌کند. بارها گفته شده.

و زنان پاکدامن از مؤمنان امروز حلال‌اند. یعنی چه؟ قبلاً زنان پاکدامن حرام بودند؟ نه. یعنی دارد می‌گوید زن پاکدامن یعنی ازدواج در یوم‌الولایه می‌افتد توی مسیرش. حیوانات هم ازدواج می‌کنند. حیوانات چه کار می‌کنند؟ حیوانات هم نکاح دارند. آنان هم محدوده‌ای را پوشش می‌دهند. همهٔ این کارها را می‌کنند. یوم وقتی که یوم ولایت است چیز می‌شود.

ولایت، نه شیعه‌گیِ بی‌هزینه

قبلاً شیعه‌گی معنایش این نبوده. شیعه باید می‌رفتی پایگاه اینترنتی شیعه، نام کاربری و گذرواژه می‌گرفتی، کار می‌گرفتی، دهانت سرویس می‌شد رسماً. این اسمش شیعه بوده. اکنون چه جوری است؟ مثل پایگاه جانفدا می‌ماند. می‌روی یک نام کاربری و گذرواژه می‌گیری می‌شوی جانفدا. بعد می‌گویی اکنون جانفدا. می‌گوید جان فدا می‌کنی؟ نه. مال فدا می‌کنی؟ نه. اکنون چه کار می‌کنی؟ می‌گوید در پایگاه ثبت‌نام کرده‌ام. تاکنون ارجاعی شده کاری؟ گفته که نشده. ما هم که ثبت‌نام — همهٔ خانواده با هم ثبت‌نام کرده‌ایم. خانواده خوب است. هرچه خط داشتیم ثبت‌نام کردیم. یعنی خیلی جانفداییم. چون هزینه‌ای ندارد جانفدا بودن این‌گونه. تهش این است که می‌خواهیم بیاییم پرچم تکان دهیم و برویم. ولی این نبوده. یعنی طرف وقتی می‌گفت من شیعه‌ام باباش درمی‌آمد.

روایت امام رضا علیه‌السلام را یاد کنید. روایت مهمی است. شصت روز می‌روند خدمت امام رضا. هی می‌گویند ما شیعه‌ایم، شیعه. بعد امام رضا آخرش می‌گویند اگر می‌خواستید بگویید محبیم. بسیار خوب، بیا داخل. خیلی خوب است آدم محب باشد؛ ولی الکی نوشابه از خوش‌باوری نزند. بعد می‌گویند شیعه که مقداد بود، سلمان بود، ابوذر بود:

«إِنَّ شِيعَةَ عَلِيٍّ سَلْمَانُ وَأَبُو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ، الَّذِينَ لَمْ يُخَالِفُوا فِي شَيْءٍ مِنْ أَوَامِرِهِ» (روایت منسوب به امام رضا علیه‌السلام)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شیعهٔ علی سلمان و ابوذر و مقدادند؛ کسانی که در هیچ‌یک از فرمان‌های او مخالفت نکردند.

یک امر علی را نمی‌گذاشتند زمین بیفتد. این‌ها شیعه بودند.

این شیعه‌ای که ما داریم یک مجموعه‌ای از معارف است که می‌کنیم. چند تا امام داریم؟ می‌شناسی؟ اصلاً چه فایده‌ای مثلاً اکنون دوازده تا امام داریم یا پانزده تا؟ اکنون به چه دردی می‌خورد این برای من؟ یعنی دسته‌ای از معارف. در زمینهٔ جبر و اختیار نظرتان چیست؟ در زمینهٔ علم نظرتان چیست؟ همه‌اش هم اختلاف است میان خود همین علمای ما. یعنی تنها مسئلهٔ غیر اختلافی توحید است؛ تازه آن توحید مثلاً چیست و این‌ها.

اگر یک دسته از معارف است که هزینه ندارد. این همان پایگاه جانفداست. نه جان در آن فدا می‌شود، نه مال در آن فدا می‌شود، نه آبرو، نه زحمات. این‌گونه است. حال آنکه اگر دین اقامه شود شما دیگر همه چیز حل است.

«وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا۟ ٱلتَّوْرَىٰةَ وَٱلْإِنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِم مِّن رَّبِّهِمْ لَأَكَلُوا۟ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم ۚ مِّنْهُمْ أُمَّةٌۭ مُّقْتَصِدَةٌۭ ۖ وَكَثِيرٌۭ مِّنْهُمْ سَآءَ مَا يَعْمَلُونَ» (مائده/۶۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر آنان تورات و انجیل و آنچه را از پروردگارشان به سویشان نازل شده برپا می‌داشتند، بی‌گمان از بالای سرشان و از زیر پاهایشان می‌خوردند. از ایشان امتی میانه‌رو است و بسیاری از آنان بد می‌کنند آنچه می‌کنند.

آیات ولایت، طعام؛ شصت‌وشش و شصت‌وهفت و این‌ها. اگر تورات و انجیل و آنچه از پروردگارشان نازل شده را اقامه می‌کردند از بالا و از زیر پاهایشان می‌خوردند. و دیگر جشن هم هست.

محور وحدت و شروط رهبری

شما باید چه کار کنید؟ یک کار مهم شماها می‌توانید بکنید و آن اینکه محور وحدت را اقامه کنید. یعنی شروط رهبری را آن‌قدر بلند نشان دهید که اگر کس دیگری خواست کار دیگری بکند، گیت‌ها بوق بزنند. گیت‌ها بوق بزنند. طرحی است؛ نمی‌دانم حالا خائن است، خائن نیست؛ اصلاً به این بحث کاری نداریم. ما واقعاً دوره‌هایی خائن داشته‌ایم. اکنون خود من بیّنه بین الله چون خائن نیستند خیلی‌شان. لااقل آن‌هایی که می‌شناسیم آدم‌های دلسوزی‌اند؛ فقط مرض قلبی دارند. یعنی نسبت به مذاکره‌کنندگان بدبین نیستیم خیلی‌ها. نسبت به مذاکره، این پدیده را نمی‌شناسد. یعنی واقعاً فکر می‌کند می‌تواند از آب درآید. حالا شما این شروط را آن‌قدر بالا ببرید که اگر کسی خواست رد شود معلوم شود. یعنی گیت‌ها بوق بزنند.

در مورد تعطیلی مجلس کار بدی است. به‌خصوص اینکه اطلاع‌رسانی نمی‌شود. اصلاً اینکه با ما حرف نمی‌زنند کار بدی است. مجلس همه راجع به — البته این را چون می‌دانم بخشی‌اش را آقا دارد مدیریت می‌کند تنگه را. اکنون چون این‌گونه است قدری ممکن است فعلاً بشود از این قضیه اغماض کرد. ولی تصویر بدی است. چون یک موقع گفته‌ام اگر پاکستان بگوید حالا من جیک‌جیک می‌کنم برایت، تخم کوچک می‌کنم برایت، بگذار بروم دیگر. می‌گویند آقا تو بیست‌وپنج تا برو. تا آن‌قدر برو. قدری برود تو قاعده‌ها، قاعده‌ها فعلاً چیز می‌شود. ولی می‌تواند مجلس تشکیل شود، امنیتی‌ها هم کار کنند. حالا حدود و چیزهایش را بگذارد بعداً.

همه را مطالعه کنید. به‌خصوص شروط رهبر را مطالعه کنید. مجلس را هم مطالعه کنید. بیاییم؛ آقا مجلس ماست دیگر اکنون. این را باز کنید. می‌خواهند امنیتی ببرند تنگه را قانونی کنند، بکنند. مگر می‌خواهند با تمام چشم. مگر می‌خواهند با تمام زحمت قوانین پایین‌دستی این کار را بکنند؟ نمی‌خواهند بکنند که. اصلاً نمی‌توانند این کار را بکنند. یعنی آن‌قدر ظرفیت ندارد مجلس طرح‌ها و لوایحش. می‌خواهند این کار را بکنند. به نظر خیلی طبیعی‌تر بدون اینکه آن‌قدر تشنج درست کنند می‌شد این کار را کرد.

«صَلَّى ٱللَّهُ عَلَىٰ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ ٱلطَّاهِرِينَ» (صلوات)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند بر آقای ما محمد و خاندان پاکش درود فرستد.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» (صلوات)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

ان‌شاءالله همهٔ این‌ها نتیجه شود که بر شعور ما افزوده شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.