یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و پیام رهبر
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. و صلى الله على سیدنا محمد و آله الطاهرین.
صفحهٔ صد و نود و یک را بیاورید. میگویند آقا الان پیام صادر کردهاند؛ اجازه میخواهیم این پیام را بخوانیم. آنچه اکنون در دست است، در پایانش نوشته «بخشی از پیام رهبر»؛ قسمت دوم کامل است و متعلق به دیروز. قسمت اول نیز بالاست. تاریخ پیام بیستوشش تیرماه هزار و چهارصد و پنج است.
تیترها چنیناند — و این تیترها را میخوانم: نقض تفاهمنامه بار دیگر بیارزشی و نامعتبر بودن امضای رئیسجمهور آمریکا را ثابت کرد. ملت ایران برای دشمن آمریکایی درسهای فراموشنشدنی دارد.
متن پیام: همزمان با این حماسهٔ بدرقههای شهید ایران، نقض عهدهای مکرر شیطان بزرگ نسبت به تفاهمنامهٔ امضاشده میان رئیسجمهور ایران و رئیسجمهور آمریکا بار دیگر این حقیقت را به همگان ثابت کرد که امضای رئیسجمهور آمریکا چقدر بیارزش و نامعتبر است و زورگویی و تمامیتخواهی و وحشیگری اجزای جداییناپذیر مرام و مسلک آمریکایی میباشد. امروز شیطان بزرگ بار دیگر چهرهٔ واقعی و بدون نقاب خود را آشکار کرد و این تجربهٔ تاریخی از جنایت و بدعهدی سند محکم دیگری بر دروغگوییِ غیرمنطقی و غیرقابلاعتماد و پلید بودن آمریکا باشد. اکنون که دشمن آمریکایی بهدنبال جنگافروزی و تحمل هزینههای سنگینتر و بیآبرویی بیشتر است، بداند که ملت عزیز ایران و جبههٔ مقاومت درسهای فراموشنشدنی برای او دارد که رشادتهای رزمندگان اسلام و غیرت مردمان شجاع خطهٔ جنوب در این روزها نمونههایی از آن را نشان داده است.
قسمت دوم: لازم است به شما مردم باوفا و سرافراز ایران عرض شود که از جمله اصولیترین امور در این برهه، اصرار بر وحدت کلمه و اتحاد مقدس در همهٔ سطوح مردم و مسئولان و در تمام عرصهها برای تحقق آرمانهای بلند انقلاب اسلامی و تأمین عزت و استقلال ایران عزیز خصوصاً در برابر دشمن جنایتکار و حیلهگر آمریکایی است. همانگونه که پیش از این مکرراً و مؤکداً تذکر داده شده، صیانت از وحدت و پرهیز از تفرقه و تنازع و اختلافات سیاسی و برجستهکردن تفاوتهای اجتماعی وظیفهٔ همگان است و البته نقش مسئولان و عناصر دلسوز و دلباختهٔ انقلاب و امام و رهبر شهید در انسجام و یکپارچگی کشور مهمتر و حساستر است.
این باز نوشته «بخشی از پیام». همین عبارت تمام میشود. صلواتی بفرستید. الله اکبر، الله اکبر.
از همین مقدار که اکنون به ذهن میرسد نکتهای ## اتحاد بدون محور؛ پوسته است نه خمیرمایه
سورهٔ مبارکهٔ صف را بیاورید؛ آیات پایانی صف. آیات معروفی هم هست؛ صفحهٔ پانصد و پنجاه و… اخیراً آقای قالیباف نیز این آیات را بسیار میخوانند؛ در پایانبندی بحثهایشان همینها را میآورند. آیهٔ سیزده سورهٔ مبارکهٔ صف صفحهٔ پانصد و پنجاه و دو است.
نکتهٔ بسیار مهم در بحث اتحاد این است که تا مدلهای مختلف اتحاد را تعریف نکنیم و برایش تبیین واقعی ندهیم، اتحاد شکل نمیگیرد. پوستهای از اتحاد درست میشود، اما گوشت و خمیرمایهٔ اصلیش درست نمیشود. بسیار ظاهری است؛ درست مثل آنکه بعضی مشاوران به زن و شوهر در دعوا و اختلاف میگویند «بیایید خوب باشید» و یکباره از این مدل درمیآید. حال آنکه اتحاد محور دارد؛ آنجا حقیقت معلوم است که چیست؛ مرجع دارد. وقتی اتحاد اینگونه باشد معنا دارد و اتحاد مهم است.
آیهٔ سیزده پس از آیات ده و آن قول سورهٔ صف میآید؛ پس از آنکه:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ» (صف/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا چیزی میگویید که عمل نمیکنید؟
«كَبُرَ مَقْتًا عِندَ ٱللَّهِ أَن تَقُولُوا۟ مَا لَا تَفْعَلُونَ» (صف/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزد خدا بسیار منفور است که چیزی بگویید که عمل نمیکنید.
خشم بزرگ خداست که شما رهبر را بگذارید سر کار — معنایش این است. یعنی همان «کبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون» ربطش به اصل سوره است؛ نه آنکه خشم بزرگ الهی برانگیخته شود صرفاً چون چیزی بگویی و عمل نکنی. فرض کنید بگویید «آقا من ساعت پنج میآیم دنبالت» و ساعت پنج نیایید و ساعت پنجونیم بیایید؛ این یک فعل است، اما اینکه خشم خدا را برمیانگیزد به آن درجه نیست. بحث وعد و وعید مهم است؛ منتها هر چیزی درجهٔ خود را دارد. نمیتوان برای آنکه مسئلهٔ وعده را بالا ببرید چنان جو بسازید که اگر کسی نیمساعت سر قرار دیر آمد این «کبر مقتا» باشد، یا گفت این کار را برایت انجام میدهم و نکرد و خشم بزرگ الهی برانگیخته شود. نه. این همانجاست که شما عملاً رهبر و ولی جامعه و مهرهٔ جامعه را قول میدهید و میخواهید پایمردی کنید، او را جلو میفرستید و بعد پشتش را خالی میکنید. اینجا اصل سوره مربوط به این است.
بعد میگوید خلاصه اینگونه نیست که قول دادید و بعد بگویید «من قولم را رفتم عمل کردم؛ نشد». «نشد» نداریم. شما بابت این باید اسبابش را هم فراهم میکردید. کارهایی هست که نمیتوانید مدافع جریان ولایت باشید بدون آنکه صفی کار کنید، تشکیلاتی کار کنید. باید تشکیلاتی کار میکردید. اینکه «من به تنهایی بلند شدم، نمیدانم چه کردم، جوابم نداد؛ بالاخره وظیفهام را انجام دادم» کافی نیست. شما بیکار… چه کردید؟ نمیدانم چه کردید. باید صف را تشکیل میدادید، تشکیلات را درست میکردید و آن موقع مبارزهتان را تشکیلاتی انجام میدادید تا کار ولی درآید. کار ولی کار سادهای نیست؛ کارش سنگین است؛ پروژهاش پروژهٔ سنگین است. برای همین است که:
«إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلَّذِينَ يُقَٰتِلُونَ فِى سَبِيلِهِۦ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَٰنٌ مَّرْصُوصٌ» (صف/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا کسانی را دوست دارد که در راه او صفبسته میجنگند، چنانکه گویی بنایی بههمپیوسته و سربریختهاند.
بنیان، بنایی به سرب ریخته. ما عمرانیها اصطلاحی داریم: ساختمانهای یکپارچه. ساختمانهای یکپارچه؛ یک جایش را فشار بدهی همه جایش مقابله میکند؛ چون یکپارچه ریخته شده؛ این به یکپارچه سرب ریخته شده و همه رگ و پیها رفته تو همدیگر. این است؛ اینجوریش درست است. اگر به صورت بنیان مرصوص عمل کرد اینجوریش درست است و کار ولی را درمیآورید؛ وگرنه اگر همینطوری یله و تکی و از این چیزها، این کار درنمیآید. واقعاً خیلی از این کارها درنمیآید.
ما در همین دوستانی که رفته بودیم دماوند — همین چند روز پیش رفته بودیم قله را زدیم و فلان — از هرکدامشان بپرسید: تکی شما میرفتی قله بزنی؟ امکان ندارد. معمولاً کسی هم چنین کاری نمیکند. تازه این باید تکیهکاری هم بکند. یعنی ما کوهنوردی هم که میکنیم آخرش تکی داریم کوهنوردی میکنیم؛ با گروه که کوهنوردی نمیکنیم. ولی تو گروه جواب میدهد. کارهایی هست تو گروه جواب میدهد؛ مثلاً تکی اصلاً نمیشود این کار را کرد. پس باید تشکیلاتش را فراهم کنید، مسئولش را مشخص کنید؛ کار شلختهٔ یله را نمیتوانید آن کار ولی را اینجوری از آب دربیاورید. حالا بحث اذیت نبی و فلان همهٔ اینها بحث مفصل است؛ فعلاً کاری به آن نداریم.
پروژهٔ بزرگ نبی؛ نصر قریب و فتح قریب
پروژهٔ مهم نبی که آیهٔ نه گفته میشود، پروژهٔ مهم است؛ برای همین این مسئله است. پروژه، بزرگترین پروژهٔ دنیاست عملاً که شما میخواهید چه کنید؟
«هُوَ ٱلَّذِىٓ أَرْسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلْهُدَىٰ وَدِينِ ٱلْحَقِّ لِيُظْهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوْ كَرِهَ ٱلْمُشْرِكُونَ» (صف/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همهٔ دین چیره کند، هرچند مشرکان خوش نداشته باشند.
این میشود بزرگترین پروژهٔ خدا برای همه. بعدش هم میگوید بیایید تجارت را بکنید؛ تجارت سودمند بکنید. چه میکنید؟ بیایید ایمان بیاورید و بایستید در میدانهای جهاد. هم بهشت گیرتان میآید — آیهٔ دوازده — و یک چیز دیگر هم گیرتان میآید. این هم قیامت هم دنیا دارد: آخرة حسنة؛ و آنهم نصر الهی جذب میشود.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ تِجَٰرَةٍ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتُجَٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَٰلِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ۚ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ وَمَسَٰكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّٰتِ عَدْنٍ ۚ ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا ۖ نَصْرٌ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ ۗ وَبَشِّرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ» (صف/۱۰–۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که از عذاب دردناک نجاتتان دهد؟ به خدا و رسولش ایمان میآورید و در راه خدا با مالها و جانهایتان جهاد میکنید؛ این برای شما بهتر است اگر بدانید. گناهانتان را میآمرزد و شما را به بوستانهایی درمیآورد که از زیر آن نهرها جاری است و مسکنهای پاکیزه در بهشتهای عدن؛ این است رستگاری بزرگ. و نعمتی دیگر که دوستش میدارید: یاریای از خدا و فتحی نزدیک؛ و مؤمنان را بشارت ده.
نصر قریب، فتح قریب. این حرف مهمی است. بارها این را عرض کردهام: این غذا میپزد. اگر نصر و فتح قریب باشد و شما اینگونه باشید که حوالی ناکجاآبادها بگردید، همه یک اشتباهی در صورت کار میگیرد.
(وسط بحث، شوخی با صورت کسی که زیاد به دوربین نزدیک شده و تعارف مترو: هرجا مترو سوار میشویم ما را میشناسند؛ هی تعارف میکنند حاجآقا تشریف بیاورید بنشینید. میگویم بگذارید من همین ایستاده در این مسیرم بروم؛ یکی از در میبیند ما نشستهایم و پیرمردی ایستاده، بعد داستان میشود. یکبار آقای حسنانی ما را در رستورانی در کربلا دعوت کرد؛ عربها نوعی پذیرایی دارند؛ مهمان را بره درست گذاشته بود و گفت تو را یک ماه، تو را هشت ماه — فکر میکردیم میآییم بره درست میخوریم؛ هنوز ناهار نخورده بودیم!)
عرضم این است که نصر و فتح قریب اینگونه که معلوم نباشد و هی حواله به ناکجاآباد بدهیم خیلی اشتباه است. البته هرچه پروژه گندهتر باشد توقع ما هست که وقتی قریب میخواهد تمام شود مثل این باشد که برج میلاد را بخواهید دربیاورید: باید مثلاً سهچهار سال حداقل کار داشته باشد، چهارپنج سال. مصلی کلاً استثنایی در تاریخ بشر است که فعلاً چهل سالی است دارند میسازند و تمام نشده. ساخت همین مصلی را یکبار از آقای قالیباف پرسیدم: دست شما بود چقدر میساختید؟ حرفش هم کارشناسی درست است. گفت هجده ماه؛ گفت من این را قول دادم به آقا. حالا یک درگیری پیش آمده بود تو بیت؛ گفت ساختش هجده ماه طول میکشد مصلی.
پروژهها بزرگ و کوچکش چیست، ولی یک حدی که دارد پروژه جلو میرود. یعنی آدمها میفهمند دارد اتفاقاتی میافتد؛ پروژه جلو میرود؛ پیشرفت پروژه وجود دارد برای همه. ما قبول داریم تایمهای پروژههای بزرگ؛ تایمهای سرنگونی فرعون. اما پیشرفت باید دیده شود.
یونس؛ خانهها را قبله کنید
صفحهٔ دویست و نوزده را انگشتتان آنجا نگه دارید. این دیگر بداههنوازی است؛ داغداغ داریم پیام آقا را توضیح میدهیم. در سورهٔ مبارکهٔ یونس صفحهٔ دویست و هیجده را ببینید، آیهٔ هشتاد و هشت.
یک بحث هست؛ بحثهای اقتصادی جدی است. واقعاً آدمها را اقتصاد بالا و پایین میکند؛ بهصورت طبیعی جوامع را بالا و پایین میکند. نسبت یهود و نفاق و اقتصاد را انشاءالله در یکی از این جلسات طرح خواهیم کرد.
آیهٔ هشتاد و هفت سورهٔ مبارکهٔ یونس میگوید:
«وَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰ وَأَخِيهِ أَن تَبَوَّءَا لِقَوْمِكُمَا بِمِصْرَ بُيُوتًا وَٱجْعَلُوا۟ بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ ۗ وَبَشِّرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ» (یونس/۸۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به موسی و برادرش وحی کردیم که برای قوم خود در مصر خانههایی برگیرید و خانههایتان را قبله قرار دهید و نماز را برپا دارید؛ و مؤمنان را بشارت ده.
خانههایتان را مقابل همدیگر بزنید و همدیگر را یاری کنید و چشم در چشم همدیگر شوید و بتوانید صبرتان را بر هم تکیه دهید. حالا ما چون فعلاً از کوه آمدهایم پایین یکخرده جوگیریم. انصافاً اگر صبر بر همدیگر تکیه ندهد آدمها نمیروند. میبینند آن جلویی دارد میرود، آن عقبی هم دارد میآید. اینها بالاخره با مردن، مردن، همه خودشان را میکشند بالا. این یک واقعیتی در میدان است که میگوید «و اجعلوا بیوتکم قبلة»؛ این خیلی حرف مهمی است.
نفرین موسی بر مال فرعون؛ استجابت و استقامت
«وَقَالَ مُوسَىٰ رَبَّنَآ إِنَّكَ ءَاتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُۥ زِينَةً وَأَمْوَٰلًا فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّوا۟ عَن سَبِيلِكَ ۖ رَبَّنَا ٱطْمِسْ عَلَىٰٓ أَمْوَٰلِهِمْ وَٱشْدُدْ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُوا۟ حَتَّىٰ يَرَوُا۟ ٱلْعَذَابَ ٱلْأَلِيمَ» (یونس/۸۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و موسی گفت: پروردگارا، تو به فرعون و بزرگانش در زندگی دنیا زینت و اموال دادی تا از راه تو گمراه کنند. پروردگارا، بر اموالشان محو کن و بر دلهایشان سخت گیر تا ایمان نیاورند مگر آنکه عذاب دردناک را ببینند.
حضرت موسی میگوید: ربنا انک آتیت — تو یک پول قلمبهای دادی به این فرعون و اینها. بالاخره اینها فرعون و ملأ زینت و اموالاند. ربنا لیضلوا عن سبیلک — اینها دارند چه میکنند؟ دارند اضلال عن سبیل الله میکنند. وگرنه اگر این پولی که ناشی از غارت هم هست در آمریکا نبود، در اروپا نبود، کی بلند میشد لزوماً برود در این فرهنگ منحط و بخواهد برای آنان کار کند؟ آن پول هست، آن شرایط هست، و هزار تا چیز هست از این. نمیخواهم تمام داشتههای طرف را ندید بگیرم؛ ولی وقتی میگوید پول هست، شهوت هست، همهٔ این چیزها بسته به سطح توقع و دید آدمهاست که بعضی وقتها هم آدم تعجب میکند.
یک آدم معروفی بود که حالا ممکن است اسمش را بگویم بشناسید. میگفت حاجآقا فقط چین، پیشرفت چین. گفتم قبول دارم پیشرفته. گفت آنهم مینشینی سر دستشویی، آب میزند از اینور یک چیزی مثل دست میآید پاک میکند. گفتم آخر این چه پیشرفتهای است؟ این دیگر چه نوع پیشرفتهای است؟ این بعد اینکه حال و هواشان… گفت پیشرفت چیست؟ حالا بله واقعاً چین پیشرفته است ولی دیگر این دیگر…
بعد نفرین میکند. میگوید ربنا اطمس على اموالهم — خدا مال اینها را داغون کن. پول را از اینها بگیر. اینها با پول به همهٔ دنیا دارند زور میگویند. پول را از اینها بگیر. و اشدد على قلوبهم — قلب اینها هم شدید بشود. یعنی چه بشود؟ یعنی وقتی که پول داشت در حقیقت قلب هم نکشد به جهت معرفتی دیگر نکشند اینها؛ حق را نفهمند. نفرین است دیگر. حق را نفهمد، پول هم نداشته باشد، دیگر با مخ میخورد زمین. فلا یؤمنوا حتى یروا العذاب الالیم — که دیگر ایمان هم نیاورند تا اینکه عذاب الیم را ببینند.
«قَالَ قَدْ أُجِيبَت دَّعْوَتُكُمَا فَٱسْتَقِيمَا وَلَا تَتَّبِعَآنِّ سَبِيلَ ٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ» (یونس/۸۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمود: دعای شما دو تن اجابت شد؛ پس استقامت ورزید و راه کسانی را که نمیدانند پیروی مکنید.
یک نکتهٔ جالب. مگر حضرت هارون هم بود در اینها؟ یعنی گفت قال موسی دیگر. حضرت هارون که نبود. ولی میگوید قال قد اجیبت دعوتکما — دعای شما دو نفر استجابت شد. یعنی چه؟ یعنی محور موسی داشت دعا میکرد، ولی این قضیه را داشت نفرین میکرد و طبق روایت همین هم هست که هارون هم داشت کارسازی میکرد. داشت آمینگوی؛ واسه هیئت را گرم میکرد. فقط مداح نبود که باید مداح بیاید روضهخوان بخواند و آن گریه بکند. نه؛ یعنی باید دربیاورند با همدیگر کار را.
بعد دارد: حالا که دعای شما مستجاب شد فاستقیما. یعنی حالا دعا مستجاب شده ولی محکم بایستید حالا. یعنی حالا باید محکم بایستید. این تو روایت آمده که وقتی که گفتند دعایتان مستجاب شده تا اینکه دعای مستجاب شد چهل سال طول کشید. دعا درست مستجاب شد ولی شما باید حرکت کنید. درست دعا… گفتیم نان تمام شده چرا سبو به هم میزنیم؟ دعا مستجاب شده ولی دعا مستجاب شده که تو باید بیایی بیفتی وسط صحنه. نه اینکه تو بگویی دعا کردی و مستجاب شد دیگر. نه؛ میگوید حالا که دعایت مستجاب شد، حالا فاستقیما، حالا محکم بایست و لا تتبعان سبیل الذین لا یعلمون. سبیل آنها را هم دیگر پیروی نکن. تو گلیمت را، دامنت را، منطقت را، اینها را بکش بیرون از اینها. یعنی دیگر تو در آن مسیر با هم حرکت نکن. درست دعایت مستجاب شده ولی بیفت وسط صحنه.
این فاصله برای همین هست؛ تو روایت ذیل این آیه گفتند دعاهای بزرگ استجابات طولانی دارند. میخواهند هی طرف برود تضرع بکند فلان بکند، هی اقدام بکند، تضرع بکند، کار را بکند. دعا مستجاب شد ها، ولی این را میخواهند از تو. برای همین هست که این دعاها را میگویند دعاهای طولانیمدت؛ و اگر کسی سریع دعا کرد بهش دادند این چیست؟ یک احتمالش این است تو روایت هست که بخواهند صدایت را نشنوند. ملائکه میگویند یا الله برو به کارش مثلاً؛ این ما نمیخواهیم این صدا را بشنویم. لذا اینی که طرف دعا میکند، اصرار میکند، کار میکند، زحمت میکشد.
دیگر نکتهٔ ما هم این میشود: و لا تتبعان سبیل الذین لا یعلمون. تو داری فرعونی را نفرین میکنی که دست خودت هم باشد همین کار را میکنی. آن چه دعایی است داری میکنی؟ چه منطقی است؟ برای همین تو همین روایت ذیل این «و لا تتبعان سبیل الذین لا یعلمون» میگوید سبیل همان فرعون را نروی خودت. خودت یک فرعون کوچولویی، یک آمریکا کوچولویی هستی که اگر کار دست ما بیفتد این کار را میکنیم. مال فرعون از طریق فساد به دست آمد. بله فساد بنیاسرائیل.
سیاست فرعون؛ کنیزی و بردهداری نوین
فرعون مثلاً مالش را از راه استخفاف دقیقاً بنیاسرائیل به دست میآورد. حکومت جائرانه؛ پولی که… حالا کشفیات تاریخ خیلی سودگیری تو این کشفیات تاریخ وجود دارد. یک کاری که فرعون بهعنوان سیاست رسمی میکرده، این سیاست هم برای گیرآوردن موسی نبوده چون که بعد از زمان موسی هم همین سیاستش بوده؛ و آنی که یستحیون النساء یذبحون ابناء.
«يُذَبِّحُونَ أَبْنَآءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَآءَكُمْ ۚ وَفِى ذَٰلِكُم بَلَآءٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ» (بقره/۴۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پسرانتان را میکشتند و زنانتان را زنده میگذاشتند؛ و در این، آزمایشی بزرگ از پروردگارتان بود.
دو تا کار میکرده. یکی اینکه زن را به بیحیایی میگرفته و به کنیزی. به کنیزی گرفتن اینها را گفتم برای اینکه هر دو تا را بتوانم جدا معنیش را بگویم. یستحیون النساء — زن را زنده نگه داشتن که عذاب نیست دیگر. نه؛ آنی که عذاب است این است که میدانسته باید آن نیروی کار حرکتی را خفه کند. یعنی یذبحون ابناء. آن نیروی کار حرکتی را چیز بکنند، زن را هم بیحیا بکنند. یعنی او را میکرده کنیز. کنیز در فرهنگ قرآن یعنی شما او را از یک طبقهای خارج بکنید به یک طبقهٔ پست و فرومایه تبدیل بکنید و رفتهرفته این پستی و فرومایه را طرف بپذیرد. یعنی قبول میکنند که ما فرومایهایم. ما پستیم. به جای اینکه هی به هیچی بگویند آقای ایرانیهای جهان سوم لوله هم درست نمیکنند فلان. آخرش چه میشود؟ یک حس پستی. این را که قرآن در چند جای قرآن گفته نه فقط برای گیرآوردن موسی، بلکه سیاستی بوده که بنیاسرائیل پس از دورهٔ موسی داشته پیاده میشده. همین که شما یک نفر را بکنید، همین. از نیروی کار فعال تبدیل بکنید به میوهکاری که کنیز شماست و عبد شماست و عملاً عبد معنیش یعنی چه؟ یعنی خودش و مالش ملک المولا.
الان هم شرایطش همین است. شرایط الانش هم همین است. وقتی طرف دارد میگوید بردهداری نوین یعنی چه؟ طرف دارد درسش را میخواند، کارش را میکند، پروژه را آن تعریف میکند. طرف مثل مهرههای پروژه دارد یک پروژهٔ بزرگی را یک کسی دارد انجام میدهد. شما در توزیع پروژه، در واسطهکاری پروژه و بعد جمع کردن پروژه یک کسی دیگر دارد این کار را انجام میدهد. آن دارد بهعنوان یک مهره دارد آن کار را انجام میدهد.
من بارها عرض کردهام تو این کشورهای اروپایی آدم برود ببیند طرف یک گوشهای از یک صنعتی را دارند انجام میدهند. بعد میگویی بودجهات از کی میگیری؟ میگوید بودجهٔ دارپاست. بودجهٔ دارپا یعنی صنایع پیشرفتهٔ نظامی آمریکا. دارد بودجه؛ و آنجا معلوم است دارپا دارد پروژه را توزیع کرده، واسطهکاری کرده و او دارد انجام میدهد. این پول، پولهای خوبی هم گاهی اوقات رد و بدل میشود. اما این پول در نظام جائرانه دارد انجام میشود و او چون پول دستش است — هرکی پول دستش باشد زور میتواند بگیرد و آدمها را چیز بکند.
برای همین است یک بحثی وجود دارد که حالا تو بحث یهود و چین همه میگویند همه اعداد بزرگ مال ولیفقیه، مال امام است. کلاً اعداد بزرگ مال امام است. تو دین اینجوری است. نمیگذارد اعداد بزرگ مال آدمها باشد. اصلاً تصمیمات بزرگ، دادههای بزرگ، اینها را نمیگذارد دست آدمها باشد. بیدیتا انفال است الان.
شما مثلاً نگاه کنید ما خیلی هم طبیعی است ها. مثلاً شما فرض فردا که تو کل دنیا اینجوری است هوش مصنوعی؛ مثلاً چین الان اینجوری است. هوش مصنوعی دست حزب است. کسی نمیتواند حرف بزند راجع به هوش مصنوعی. چرا؟ چون یک تصمیم جامع شبیه نانو نیست که هوش مصنوعی. متأسفانه الان تو اینجا دانسته یا نادانسته، خوانا یا غیرخوانا برای همین تصمیم خوبی که تو شورای انقلاب فرهنگی راجع به هوش مصنوعی گرفته شد، تبدیل کردن به یک مثل ستاد نانو. فکر میکنند مثل نانو میماند. هوش مصنوعی یک ویرایش سنگین است روی تمدن بشری. اصلاً شبیه نانو نیست که. انگار یک ستاد درست کردند به اسم ستاد هوش مصنوعی. تو چین کسی راجع به هوش مصنوعی نمیتواند حرف بزند. فقط حزب، آن حزب خلق چین میتواند حرف بزند. تصمیم وقتی تصمیم بزرگ میشود، انگار آدمها حرف نمیزنند که.
آقا ولیفقیه دارد جنگ؛ مسئله تصمیم بزرگ است. ماها کند کردیم تیغ ولیفقیه را که ولیفقیه نمیتواند بگوید آقا میجنگیم. آقا میجنگیم و اینجا دیگر تصمیم؛ همه مشاور میخواهند حرفهایتان را بزنند ولی میجنگیم تمام. نمیجنگیم. نه اینکه این خودش یعنی تیغ ولیفقیه را داریم کند میکنیم که شما میگویی علل اصول که من مخالفم. این اصلاً یعنی تیغ ولیفقیه ما داریم کند میکنیم. یعنی جنگ مهمتر چیز مایهٔ ما داریم. در اصل اصول که مورد نظرم این نیست. ولی آقایان آن رفتن چیزهایی میبندند و حالا ببینیم این تفاهمنامه…
مرور زمان؛ هزینه را بر دوش رهبر نگذارید
تازه الان دیدم گفتند تفاهمنامه نقض شد. اینها که نمیگویند لام از سواکه. بابا تفاهمنامه نقض شد؛ چطوری باید بگویند نقض شد؟ یعنی باید نقض شدن تفاهمنامه را بیندازیم گردن ولیفقیه که اعلان شد؟ بد است دیگر. شما صد پله باید زودتر از مولا… دیگر آقای اعرافی ما ملوتر از آقای اعرافی نداریم تو این آخوندها؛ یعنی یک گلولهای از معنویت و نورانیت و این چیزها. آقای اعرافی برمیگردد میگوید آقا این نقض شد دیگر این. بعد ما هزینه درست میکنیم برای آقا. الان حالا شما صدای سگهای هوااب را خواهید شنید باز دوباره. که آقا چرا، چرا تفاهمنامه نقض شد؟ نقض شد دیگر. چطوری باید همه بندهایش نقض شد؟ همه هم میگویند نقض شد. خود آن طرف هم میگوید نقض شد. آقا بعد شما وقتی نمیگویی نقض شد، میدانید که اینها آثار حقوقی دارد. بعضی اوقات بحث ترس فقط نیست.
ما یک چیزی داریم تو کل دنیا هم هست. تو کل دنیا داریم؛ تو دعاوی خودمان هم برمیگردیم میگویند مشمول مرور زمان شد. این مشمول مرور زمان شدن که میگویند لیمیت قانونی دارد، لیمیت عرفی دارد. مثلاً شما فرض بفرمایید که شما نمیتوانید بروید یک فیلم ببرید دادگاه بگوید آقای ده سال پیش آقا رفتی فحش خالمادر دادی. میگوید ده سال پیش میآمدی میگفتی. میگوید نه حالا دوست دارم بگویم الان؛ آن بیخود. لیمیت دارد. شما نمیتوانی که اگر بهت گفت آشغال عوضی، اگر مسئول کشور گفت آشغال عوضی خودتی و جد جد آداد. ولی مثلاً شما فقط دو هفته بگذرد، بگوید آن گفتی آشغال عوضی به من، خودتی. میگویند شما اصلاً از آن لیمیتش گذشته. تو نمیتوانی الان؛ شما مستقلاً یک فحش جدید را کردی الان. میدانید که یک اصطلاحی هم دارند غربیها: مرور زمان قانونی؛ یک لیمیت قانونی چیزی دارد که باید مثلاً تو آن لیمیت بگویی و اگر نگفتی بیخود میکنی بعدش میگویی.
آقا طرف میخواهد نقض بکند نقض؛ طرف میگوید آقا نقض شد، تو هم بگو نقض شد تمام شد تمام شد دیگر. بعد نمیگوید، نمیگوید، نمیگوید، نمیگویند، نمیگویند، نمیگویند آخرش رهبر میگوید توافقنامه نقض شد. شما با یک جایگاه رخبهرخ برخورد دارید که این جایگاه نباید هی هزینه را بگذاری تو این جایگاه. به ما گفتند که آقا ما مینشینیم تماشا میکنیم، نگاه میکنیم، مراقبت میکنیم از بندهای توافقنامه مراقبت میکنیم؛ آقا باید مراقبت بکنیم دیگر. بعدشم بگوییم دیگر. بعد حالا به نوع خیلی هوشمندانه هم ایشان مسئولیت را گذاشت در — با رئیسجمهور به عبارتی. مسئول مذاکرات را رئیسجمهور معرفی کرد. آقای رئیسجمهور بگو دیگر. بگو توافقنامه نقض شد. اینکه شما منتظر میشوی که دیگران بگویند.
الان اگر این سگهای هوااب که گفتم، این است دیگر؛ به آن زن گفتند پیغمبر که بعد حالا غیر از اینکه یک حادثهٔ تاریخی است، اصلاً مدل گفتن پیغمبر یعنی اگر صدای واقواق سگهای فلان را شنیدی یعنی دارد اشتباه میکند. جنگ جمل، ماجرای جنگ. سگهای هوااب را صدای واقواق سگهای هوااب را شنیدی، آقا الان یک عده دارند واقعاً بی واقواق میکنند. یعنی میبینید آقا این الان انقدر اینها سواد دارند که بدانند که این یک امتحان شخصی نیست که. درمیآورد که خلاصه چیست؟ آقا مجتبی بگذرد دیگر از خانهٔ باباش، بگذرد و دیگر رو هم بیاید ببوسید و دیگر. انقدر که سواد دارند.
اینها جریان نفاق یکهو میبینی که از لانه درمیآید یک پروژه تعریف میکند میآورد جلو که هم انتقامش را شل میکند — این حرف رهبر است — هم انتقامش شل میشود تو آن بحث، هم به ما فروخته میشود رکون و تسلیم به اسم صلح. بعد ما میشویم جنگطلب. آقا بیشور! ما جنگطلبیم؟ ما صلحطلبیم ولی شما داری تسلیم را به نام چیز میفروشی؛ این ادبیات را به اسم صلح و اینها ما هم، ما دنبال صلحیم، دنبال صلح پایداریم. این چیزی که شما میگویی اسمش صلح نیست اصلاً؛ این اسمش تسلیم است. صدای سگهای هوااب دارد درمیآید. اگر دیدید دارد صدای سگهای هوااب اینجوری واقواقهای آنها دارد درمیآید معلوم است یک جایی اشتباه دارد میشود. یک سریاش طبیعی است. حالا مسیر خیر بارها عرض کردهام یعنی نفاق را درست میکند. حالا میخواهم بگویم فاستقیما الان؛ تتبع سبیل فلان.
غرق فرعون؛ ایمان دیرهنگام
«وَجَاوَزْنَا بِبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ ٱلْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُۥ بَغْيًا وَعَدْوًا ۖ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَدْرَكَهُ ٱلْغَرَقُ قَالَ ءَامَنتُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱلَّذِىٓ ءَامَنَتْ بِهِۦ بَنُوٓا۟ إِسْرَٰٓءِيلَ وَأَنَا۠ مِنَ ٱلْمُسْلِمِينَ» (یونس/۹۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بنیاسرائیل را از دریا گذراندیم؛ پس فرعون و سپاهیانش از سر ستم و تجاوز دنبالشان کردند، تا چون غرق او را دررسید گفت ایمان آوردم که معبودی نیست جز آنکه بنیاسرائیل به او ایمان آوردند و من از مسلمانانم.
«ءَآلْـَٰٔنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنتَ مِنَ ٱلْمُفْسِدِينَ» (یونس/۹۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اکنون؟ حال آنکه پیشتر نافرمانی کردی و از مفسدان بودی.
وقتی که غرق اتفاق افتاد قال آمنت… کار که به بیخ گوش رسید، این گفت آقا ما هم ایمان آوردیم. خدا هم گفت آلآن، الان؟ آلآن یعنی الان مثلاً که ایمان نمیآورند که. این را هم بدانید برخی از ایمانآوردنها کلاً به درد نمیخورد اگر شما ایمان آوردید. آن حد آخرش است که به حد معاینه بیفتد. این را بارها عرض کردهایم. همینجوری که بر عمر انسان افزوده میشود، توبه سخت میشود. خیلی چیز طبیعی هم هست، چون که انقدر حجت دیده، دیده، دیده، دیده، انقدر حجتهای مختلف دیده تو زندگیش که دیگر باید برمیگشت قاعدتاً باید برمیگشت، برنگشته. در بسیاری از موارد همین است. یعنی آدمها وقتی باز دوباره یک اتفاقی میافتد این چشمش وا میشود میگوید من ایمان آوردم، اسلام آوردم؛ قبول نیست، اصلاً این اسلام قبول نیست.
ندامت غیر از توبه است
حتی این انفعالها — بارها عرض کردهام — بعضی وقتها آدم میگوید ندامتی توش ایجاد میشود ولی توبه نیست. یک انفعال نفسانی است. شما وقتی که قابیل هابیل را کشت، تو آیات سورهٔ مائده ببینید. آنجا درآمد که:
«فَبَعَثَ ٱللَّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فِى ٱلْأَرْضِ لِيُرِيَهُۥ كَيْفَ يُوَٰرِى سَوْءَةَ أَخِيهِ ۚ قَالَ يَٰوَيْلَتَىٰٓ أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَٰذَا ٱلْغُرَابِ فَأُوَٰرِىَ سَوْءَةَ أَخِى ۖ فَأَصْبَحَ مِنَ ٱلنَّٰدِمِينَ» (مائده/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس خدا زاغی فرستاد که زمین را میکاوید تا به او بنمایاند چگونه جسد برادرش را بپوشاند. گفت ای وای بر من، آیا ناتوانم از آنکه مثل این زاغ باشم و جسد برادرم را بپوشانم؟ پس از پشیمانان شد.
از یک کلاغ یاد گرفت چطوری مرده را دفن کند. دفن کرد پشیمان شد. این پشیمانی توبه است؟ نه، اصلاً. گناه انفعال میآورد به آدم. یعنی حس بد تولید میکند تو آدم. آدم را خوشحال نمیکند، گناه. چونکه فطرت پاک بشری همیشه هست و همیشه لا تبدیل لخلق الله است. لذا کسی که گناه میکند منفعل میشود روحاً نفسیاً. بعد فکر میکند این توبه است. این توبه نیست. بله میتواند سررشته را بگیری توبه کنی باهاش. ولی مجرد این که من حالم گرفته میشود، این معنای توبه نیست که. این انفعال نفس است. این قضیه فکر میکنند ندامت توبه است. این ندامتها توبه نیست. شما هر گناهی بکنی حال نفس گرفته میشود. چون بالاخره یک خوراکی دارد، این خوراکی را بهش ندهی ناراحت میشود. اینکه معنای توبه کردن نیست که. به این نکتهاش باید دقت کرد.
این طرفی که میگوید و انه من المسلمین که این فایده ندارد بعدش خدا میگوید حالا، حالا اینجوری هم میشود که:
«فَٱلْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ ءَايَةً ۚ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ ٱلنَّاسِ عَنْ ءَايَٰتِنَا لَغَٰفِلُونَ» (یونس/۹۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس امروز تو را با بدنت نجات میدهیم تا برای پسینیانت نشانهای باشی؛ و همانا بسیاری از مردم از آیات ما غافلاند.
بدن به معنای جسد نیست، بدن به معنای هیبت هست. این هیبتتان را نگه میدارند، عبرت میکنند اینها. اصلاً آدم چاق را میگویند بدن. یعنی آدم تپلو مثلاً یک هیبت چیزی دارد. گرچه حالا این جسدش هم نگه داشتن ظاهراً تو موزهٔ بریتانیا یا مصر هستش. ولی این خیلی وقتها الان برای ما ممکن است بهعنوان یک خاطرهای مثلاً باشد. آن چیز این است که شما ببینی یک آمریکایی با تمام هیبت فرو نشسته است. بگویی اصلاً اِ اِ اِ! این مثلاً با تمام عظمتش رو باشد به یک غرقی افتاد و آمریکا فرو نشسته است. اینجاست که فالیوم ننجیک ببدنک… میگوید بازم یک آیه است اگر کسی بفهمد و اگر غفلت بکند بازم نمیفهمد.
الان اگر شما بفهمید واقعاً درگیری ما با آمریکا، ضربهٔ هژمونی که زده به آمریکا چقدر است. اگر این را بفهمیم که ما زدیم — واقعاً آمریکا را زدیم مثلاً. منتها این مرتب هی شل کردنش و نگفتنش و این چیزها خود این باعث میشود که احساس یأس و خودتحقیری توش دارد. نصر من الله و فتح قریب. قریب کل شیء بحسبه. قریب هر چیزی به حسب خودش. این پروژهٔ بزرگ است که غرق فرعون چهل سال بالاخره کار میخواهد و دعا میخواهد و استجابت دعا اینها. این هم قریب است به عبارتی. تمام گندهایی که زدند. ولی اینجوری که اصلاً ما همهاش وعده به حوالههایی که معلوم نیست چیست این. انگار پیشرفت پروژه ندارد، انگار مثلاً چیز ندارد و اینها، اینجوری هم نیست.
زیرساخت جاده؛ هستهٔ سخت نظام
بعد که میخواهد جمعبندی بکند، آخر سوره جمعبندی سوره است. این خیلی مهم است. تو بحث اتحاد این بحث خیلی مهم است. ما یک اصطلاحی داریم ما عمرانیها بهش میگوییم زیرساخت جاده. اگر اهمال میکنند تو آن زیرساخت، آنجا باید دانهبندیش، نمیدانم شنریزیش، نحوهٔ غلطکزدنش، بیلریزیش همه چیز یک حسابی دارند. زیرساخت همان همونی که ما میگوییم هستهٔ سخت نظام. اگر آن زیرساخت را درست کردید، آسفالت خیلی هم خوب اجرا نکردید، جاده میماند. ولی اگر آسفالت را خیلی هم خوب اجرا کردید، زیرساختش درست اجرا نشد، خراب شد. به قول زمان نجسیها میگویند ترک پوست سوسمار میزند. شکافهای پوست سوسمار میزند روش. اینها دیگر اصطلاحات زمان جاهلیت است.
این چه نکتهاش؟ شما اگر حواست به میدان نباشد آقای مذاکرهکننده که میدان دارد چه میفهمد؟ آنی که هستهٔ سخت نظام که زیرساخت دست اوست. یعنی آنی که اگر قرار است مدافع باشد اوست. آنی که هزینه میدهد اوست. آنی که تشییع میآید اوست. آنی که چیز میکند اوست. یعنی ما یک مردم داریم، یک زیرساخت داریم باید حواسمان باشد. مردم زیرساخت نیستند همهشان. ما یک چیزی داریم واقعاً اگر این بماند بهعنوان زیرساخت درست، نه اینکه زیرساخت گیج شده تو میدان، تو مذاکره گیج شده، هیچی هم توضیح نمیدهد برایش. میخواهم بگویم راه رسیدن به این اتحاد مهم است. زیرساخت چیز شده، گیج شده الان. شما هی آسفالت بریزید رو این باز درست نمیشود. ما یکی از نکاتی که خیلی جدی لازم داریم همین میدانهایی است که، همین بچهحزباللهیهایی است که، همین اینهایی است که، اینها اصل داستان دارند چیز میدهند.
یک موقعی حالا چون عرض شد میگویم، یک موقع آقای قالیباف به من میگفتش که ما هر موقع خط به هم میریختیم، میفهمیدیم باید برویم تو خط. باید برویم خط را توجیه کنیم. خط نه تهران و خط. یعنی خط مقدم آنجایی است که یک سری آدمی هست که با جانفشانی دارد آمده وسط صحنه. هزینه میدهد آمده وسط صحنه. میدانها را نگه داشته، تشییع را نگه داشته، پای خون و جان بشود این وامیایستد. اینها را شما نمیتوانید غفلت بکنید ازش. این میشود زیرساخت. اگر زیرساخت جاده را درست کردیم، آن موقع حتی تو این مسیر نصرت الهی میآید.
آیه را نگاه کنید، آیه بسیار مهم است. میگوید این جمعبندی سورهٔ صف:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُونُوٓا۟ أَنصَارَ ٱللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ٱبْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّۦنَ مَنْ أَنصَارِىٓ إِلَى ٱللَّهِ ۖ قَالَ ٱلْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ ۖ فَـَٔامَنَت طَّآئِفَةٌ مِّنۢ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ وَكَفَرَت طَّآئِفَةٌ ۖ فَأَيَّدْنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ عَلَىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا۟ ظَٰهِرِينَ» (صف/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، یاران خدا باشید؛ چنانکه عیسی پسر مریم به حواریون گفت: کیاناند یاران من بهسوی خدا؟ حواریون گفتند ما یاران خداییم. پس گروهی از بنیاسرائیل ایمان آوردند و گروهی کفر ورزیدند؛ پس کسانی را که ایمان آوردند بر دشمنشان نیرو دادیم تا پیروز شدند.
یا ایها الذین آمنوا کونوا انصار الله کما قال عیسی ابن مریم لل — کی؟ حواریه. به بنیاسرائیل نمیگوید اول. بنیاسرائیل دو تیکه اتفاقاً میشود. خاصیت این است که شما جریان حق و جریان زیرساخت را میکشی چیز میکنی تازه جریان حق راه میافتد. اگر زیرساخت را ازش غفلت کنی جریان حق راه نمیافتد. کما قال عیسی بن مریم للحواریین من انصاری الى الله. چه میگوید یاد من؟ قال الحواریون نحن انصار الله. اینها میگویند ما انصار اللهایم. یعنی حواریون در درجهٔ اول و زیرساخت جذب میشوند. فآمنت به واسطه اینکه زیرساخت جذب میشوند حالا احتمالاً دو شقه؛ این دو شقه شدن اشکال ندارد. این دو شقه شدن اینجوریش احتمالاً چون زیرساخت درست است مشکلات را حل میکند. مشکلات را حل میکند. فآمنت طائفة من بنی اسرائیل و کفرت طائفة. به واسطهٔ حضور نه رهبر، واسطهٔ حضور حواریون احتمالاً یک عده ایمان میآورند، احتمالاً ایمان نمیآورند. نه تنها ایمان نمیآورند، کافر میشوند. دو شقه میشود. این دو شقه بودن خطرناک نیست. این دو شقه بودن این است که فأیدنا الذین آمنوا على عدوهم فاصبحوا ظاهرین. احتمالاً ما مسیر درست است؛ درست ما که انتظار نداریم که همه بیایند به جریان حق ایمان بیاورند. آخر قطعاً یک عده ایمان نمیآورند. قطعاً وقتی که شما جریان حواریون میآید وسط یک سری کفار درست میکنند، آن موقع ولی ما فأیدنا الذین آمنوا — آنهایی که ایمان آوردند ما تأییدشان میکنیم. فاصبحوا ظاهرین. اینها پیروز میشوند.
لذا در جریان وحدت، حضور و توجیه زیرساخت یکی از مهمترین کارهاست. باید آن توجیه بشود چه اتفاقی دارد میافتد وگرنه این میگوید نقض شد، آن میگوید نقض شد بعد این نمیگوید نقض شد. آدمها بعد چطور باید اعتماد بکنند تو این بحثها؟
وحدت کلمه راه دارد؛ محور وحدت ولی است
نکتهٔ وحدت کلمه خیلی نکتهٔ اساسی است ولی وحدت کلمه راه دارد. تو همین بیانیهٔ هشتصفحهای آقای قالیباف سه جا آمده که آقا ما با نظر رهبری حرکت داریم میکنیم. برو دیدی یک خواندی بیانیه را. سه جایش آمده. بالاخره ما این طرف داریم میبینیم که ایشان میگوید علیالاصول ما این نبود. بعد ایشان میگوید ما نظر رهبری است که ما داریم میکنیم. بعدش باز دوباره همین اتفاقها دارد میافتد. کسی نمیگوید تفاهمنامه نقض شده. آقای خامنهای میگوید تفاهمنامه نقض شد. امروز خود آقا فرمودند — ما همین را داشتیم میگفتیم. دیر آمدید فکر کنم. آقا ایشان نباید بگوید. مگر بقیه قاوت تو دهنتان آقا بگویید نقض شد. میدانید که من گفتم یک فاصلهٔ زمانی اگر بیفتد شما اگر بگویی نقض شد، یک کار حقوقی جدید داری میکنی. یک بحث مهم است. آثار حقوقی دارد اینها حتی. شما بعد از سه هفته یکهو بگویی آقا نقض شد. یک قاوت تو دهنتان همان اول گفتید نقض شد. اینها که گفتند نقض شد خودتان هم گفتید نقض شد. پس تو نمیگویی نقض شد، لااقل از دید تو نقض نشده. این حرف مهم است.
ماها یک سری آدم چی هستیم؟ معرکهگیریم. کسی به ما کاری ندارد که. ولی اینها میدانید که اگر حرفی بزنند یا نزنند رو همهاش حساب است. حساب حقوقی میشود. حساب حقوقی عرفی بینالمللی دارند اصلاً اینها. تو باید زود بگویی نقض شد. اگر زود نگویی نقض شد یعنی نقض نشده. برای همین هست میگویند حتی تو محاکم قضایی ما شما نمیتوانید یک دعوای ده سال پیش را بردارید بیاورید. قبول نمیکنند. میگویند در مشمول مرور زمان است. باید زود بگویی.
آقای بغایری و غریبآبادی که گفتند کافی نبود؟ امروز بود قبل از… حالا دیگر حالا احتمالاً پیام به من نرسید. پیام را دیدند گفتند دیگر از الان همه میگویند نقض شد. آدم باید هم جگر — جگرش جگر قضیه هم مهم است. آقا شما بنده خواستم بگویم نقض شد به چی برمیخورد اصلاً؟ تویی که مسئولی آنجا را تو باید بگویی نقض شد. نه اینکه هیچکی نمیگوید نقض شد، رهبر انقلاب میگوید نقض شده. اینکه دور این واقعاً دو… این وحدت را به هم میزند. چون آن محور وحدت را خراب داری میکنی.
نکته این است که من میخواهم عرض بکنم، بارها هم عرض بکنم که شما وحدت محور دارد وگرنه اتحاد کلمه حول هیچی شکل نمیگیرد، واقعیت ندارد. الان میگویند انتقام. آره آخر بگو رهبر معظم گفتند انتقام همه بگویند آقا انتقام. شما همین این سورهٔ مائده شعراء را بیاورید این برش آخر سورهٔ شعراء چون برشی است که همه دیدید. میشود صفحهٔ سیصد و هفتاد و شش. شما اگر رو مبنا حرکت نکنید ما به وحدت دسترسی پیدا نمیکنیم. محور وحدت، حرف خاص، مقصد او، مقصد او. الان مقصد دارد اینجوری پیش میبرد. اصلاً برای همین ما ولیفقیه… هی میخواهیم. او و بعدش شما مجبوری با محکمات حرکت بکنی. شما نمیتوانی محکمات را بگذاری کنار با متشابهات حرکت بکنی. باید همیشه متشابهات رد رو محکم بشود. محکمش چی بوده؟ هرچی که بوده. توسط ولیفقیه قبلی، توسط ولیفقیه جدید راجع به مذاکره، تفاهم فلان اینها نقض شد و فلان. محکمها معلوماند. اگر از محکم بخواهید دست بردارید دیگر نمیشود کاری کرد. اصلاً دیگر نمیشود فهمید چیزی را.
شعراء؛ رسانه و لانچر افکار عمومی
شما نگاه کنید این آخر سورهٔ شعراء را نگاه بکنید که:
«وَسَيَعْلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا۟ أَىَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ» (شعراء/۲۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهزودی ستمکاران خواهند دانست به کدام بازگشتگاه بازمیگردند.
درست همهاش ما همین تیکه را میخوانیم دیگر. درست؟ یعنی به زودی ظلمه خواهند فهمید تو چه چالهای افتادند. به زودی خواهند فهمید که شما باید بروی اسفاهش را انجام کنی. اسفاه توهات قبلش. یعنی شما باید بروی آن کار را انجام بدهی و اینها برای چی باید به زودی اینها بفهمند تو چه چالهای افتادند؟ «و سیعلم» به زودی خواهند فهمید که تو چه چالهای افتادند اینها. برای چی باید این را بفهمند اینها؟ شما باید یک اقدامی بکنی که اینها بفهمند تو چه چالهای افتادند. اقدام همین؛ خود آیه را بخوانیم که اصلاً تو بحث شعراء که از آیهٔ دویست و بیستویکش نگاه بکنید این را که بحث اساساً رسانه است. رسانهٔ فعالی که کار میکند و ذهنها را به هم میریزد و دارد رسانه کار میکند. رسانه دارد بخش عمدهای از جنگ را رسانه میبرد جلو.
الان شما نگاه بکنید من اینها را میدانم اینها اعتماد میکنند بهش تو همین دروغهاش. یعنی آن چیزی که فرق ندارد از یزید و سپاه شام شنیدید که چند دههزار نفر دارند میآیند. میگوید اگر منو بکشید هزاران موشک میآید. همه غلافاند. چیکار میکنید تا میافتند. بدون اینکه این کار، کار شعراء است. رو چی؟ شعراء تو قرآن منظور حافظ و سعدی و اینها نیست. کار رسانهای است که حرف پوچ باطل را جلوهٔ خوب میدهد و عرضه میکند و ضریب میدهد و عرضه میکند. این کاری بوده که شعراء انجام میدادند. انقدر هم ازشان بد گفته شده بهخاطر این است. اینها لانچرند. اینها شبکهاند. اینها توییترند. اینها اینترنشنالاند. پول میگیرند و بعد اینها زبانش را دارند.
ما یک موقعهایی که تو، با این آقایان میگشتیم خدا ما را نجات داد. اینها سفارش میدهند. میگویند فلانی را بزن. گفتم من همچین کاری نمیکنم. گفت مگر جزو تیم نیستی؟ گفتم مثلاً یا هستم یا نیستم. گفت من همچین کاری نمیکنم. میخواهم فلانی را مثلاً پروژه بگیرم فلانی را بزنند. اگر به اعتقاداتم خورد میزنم. نخورد نمیزنم. پروژه من نمیگیرم از کسی. ولی اینها یک سری آدم دارند تو چیز پروژهٔ رسانهای دارد اصلاً. مثلاً شما اینها را چون میدانم که کی به کیز میز پروژه میدهد پول گردش مالی دارد. اینها که یک موقع میخواستم بهشان بگویم آقای بخشم بدهید پورسانت به خودم که پروژه برداشتی. ما هم بازیگریم الان یک بخش به خودم بده. مثلاً این را میکنند پروژه بعد شروع میکنند میگویند دیگر. میگویند میزنند فلان اینها. حالا اینکه ما که یک الفبچهایم، یک چیزی را میکنند پروژه. بعد شما یک موقع میبینی که این دارد میگوید بعد خاتمی شروع میکند. بعد که خاتمی شد آن شروع میکند. بعد آن شروع میکند بعد صحیحالقلم میآید بعد آن میآید. ولی اصلاً محال است این مقدار اطلاعات. این معلوم است پروژه است. دقیقاً رو نقطهای میایستد که رهبر میایستد. آقا اینها چی نیست؟ اینها شوخی نیست. این تصادفی نیست. اینها کار شعراء است.
شعر این بود. برای همین هی به پیغمبر میگفتند این شاعر است. شاعر نه اینکه دارد شعر میگوید که مثلاً مثل ذوق تغزلش مثلاً. نه میگوید این پروژه دارد، این چیز دارد، این نیت دارد، این از یک جایی پروژه گرفته دارد ما را میزند. افکار عمومی را افکار عمومی را دارد خراب میکند و خود کانال دارد. یعنی این بوده که تهمتش میگرفته و این است که ایشان شاعر است. حالا شاعر که هست. حالا البته پیغمبر به همین دلایل سعی میکرده شعر نخواند اصلاً. شعرها را — پیغمبر شعر نمیخواندند. پیغمبر هیچ موقع شعر نه، هر شعری هم میخواست استناد کند قافیه و وزنش به هم میریخت. استناد میکرد. ولی حالا شاعر بودن چه اشکالی، این همه آقای شهید ما شعر گفته شعر میخواندند. حالا چه اشکالی، امام خمینی هم شعر دارد. نه، این که نیست که. اینی هم که داریم که مثلاً ماه رمضان تو شعر و فلان اینها را مثلاً شعر نباشد. اصلاً تو فضای خلاصه لانچر اینجوری بودن که هی بخواهی بزنی آدمها را فلان میکنی پروژه بگیری و پروژهٔ افکار عمومی.
تنزل شیاطین؛ سماعون للکذب اکالون للسحت
«هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَىٰ مَن تَنَزَّلُ ٱلشَّيَٰطِينُ» (شعراء/۲۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا شما را خبر دهم که شیاطین بر چه کسی فرود میآیند؟
«تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ» (شعراء/۲۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر هر دروغپرداز گناهکاری فرود میآیند.
«يُلْقُونَ ٱلسَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَٰذِبُونَ» (شعراء/۲۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گوش میسپارند و بیشترشان دروغگویند.
میگوید میخواهی بهتان بگویم کی، على من یعنی در کی شیاطین نازل میشوند. یعنی چیز میکند که اصلاً وحی میکند بر این دیگر. یک موقع گفتم راجع به شعره. سورهٔ انعام بود که:
«وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَيَٰطِينَ ٱلْإِنسِ وَٱلْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ ٱلْقَوْلِ غُرُورًا» (انعام/۱۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینگونه برای هر پیامبری دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم که برخی به برخی سخن آراستهٔ فریبنده وحی میکنند.
شیاطین به هم وحی میکنند. تنزل على کل افاک اثیم — به آن دروغپرداز در حقیقت تهمتزن گناهکاری که کارش اصلاً این است. شیطان رو این سوار میشود. از توش خروجی میگیرد. آدمی است که دروغ میگوید. آدمی است که تهمت میزند راحت، راحت است. قاعده ندارد. شیطان رو این پیاده میشود. یلقون السمع. این آدم خیلی خوب گوش میکند اتفاقاً. یعنی تمام این آدم را دارد دنبال میکند، تمام افکار را دارد — القاء سمع میکنند اینها. اتفاقاً خوب گوش میدهد. یادتان هست یک جایی گفتیم که اینها تو قرآن میگویند اینها سماعون للکذباند. خوب گوش میرود برای اینکه چه؟ یک جا دارد اینها سماعون دیگر اکالون للسحتاند. اینی که رشوه میگیرد نه اینکه پول زیرمیزی، نه پروژه میگیرد بابت این کارش. اکّال سحت یعنی مال حرامخور تو این چیز. نه قرارداد، قرارداد اینجوری نیست که مثلاً حضرت گفتند آقا بطونکم من الحرام پر شده، مثلاً همه دارید از دهن هم دیگر میدزدید. نه، اینجوری نیست. تو بهعنوان یک پروژهٔ زدن جریان انقلابی تو روزنامهٔ فلان داری پول میگیری، پولگیری این کاری است الان. این میشود سماعون للکذب اکالون للسحت. یعنی دارد پول این کار را میگیرد. آخر یکخرده نمیدانم الان حسش چطوری است. معلوم است چقدر حرف نو است، چقدر حرف نزدیک است به خودمان. فکر نکنید، همان جریان رسانهای است. و اکثرهم کاذبون — بیشترشان هم دروغ بگویند اینها. نشسته آنجا دروغ بگوید. نشسته پول تختی میگیرد. یعنی پول دروغ میگیرد. پول چیزها را میگیرد.
«وَٱلشُّعَرَآءُ يَتَّبِعُهُمُ ٱلْغَاوُۥنَ» (شعراء/۲۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شاعران را گمراهان پیروی میکنند.
«أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِى كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ» (شعراء/۲۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدی که در هر وادی سرگرداناند؟
«وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ» (شعراء/۲۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنکه آنچه نمیکنند میگویند؟
نه اینکه شعراء تبعیت میکنند از اینها. نخیر، غاوون و این کسانی که منحرفاند میافتند دنبال این لانچرها. میبیند این چه دارد، الشعراء یتبعهم الغاوون یعنی غاوون و منحرفین دنبال این شعراء میگردند. دنبال این رسانه چیزها میگردند. بعد میگوید الم تر انهم فی کل واد یهیموں. میبینی تو هر زمینهای، میبینی آدم یک تخصص دارد دیگر. نمیشود که شما تو هر تخصصی وارد میشوی بعد چی میکنی؟ این طرف را میزنی، این را میزنی، او را میزنی، او را میزنی، آن یکی را میزنی. بعدشم همه جا سرک میکشد. میگوید نمیبینی این کار را میکند. و انهم یقولون ما لا یفعلون. خودش را هم جوری جلوه میدهد که انگار وایستاده به نفع مردم و به نفع انقلابها و به نفع چیز وایستاده. اتفاقاً یک وانمود اینجوری دارد. خیلی وقتها این را تو بیبیسی و اینترنشنال پیدا نکنید ها. این را تو داخل پیدا بکنید.
«إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَذَكَرُوا۟ ٱللَّهَ كَثِيرًا وَٱنتَصَرُوا۟ مِنۢ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا۟ ۗ وَسَيَعْلَمُ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓا۟ أَىَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ» (شعراء/۲۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و خدا را بسیار یاد کردند و پس از آنکه ستم دیدند انتقام گرفتند؛ و بهزودی ستمکاران خواهند دانست به کدام بازگشتگاه بازمیگردند.
الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات مال کی است؟ ولا این ترکیب کسانی که بر اساس حجتهای الهی عملیات انجام میدهند، میشود الذین آمنوا. و ذکر الله کثیرا که قبلاً هم یک موقعی گفتیم کسانی که پای خدا را تو همه جا باز میکنند و همه جا تئوریشان تئوری خداست. نه اینکه ذکر میاندازند، نه تو همه جا. این در مقابل آن «و لا یذکرون الله الا قلیلا» که یادتان باشد تو سورهٔ نساء عرض کردم که منافقین کم یاد خدا میکنند. یعنی چی منافقین کم یاد خدا میکنند؟ یعنی میگویند این محدودهٔ خدا، این محدودهٔ دیپلماسی است. لذا سر تا ته دیپلماسی میبینید خدا ندارد دیگر. این میشود منافقین اینجورین که و لا یذکرون الله الا قلیلا اینها کم به یاد خدایند. کم یاد خدا میکنند. کم یاد خدا میکنند در مقابل اذکروا الله ذکرا کثیرا یعنی این. نه اینکه اینها زیاد ذکر میاندازند، اینها کمتر ذکر میاندازند. نه. ممکن است همینجوری هم دارد ذکر میاندازد. منتها به هر حال پای اینها، بابا آن چی که برایشان جوک است برایشان خاطره است. مینشینیم برای با، با اینها صحبت میکنیم. با هم میگوید که شما با واقعیات باید زندگی کنیم. میگوییم بابا یکی از واقعیات همین این وعدههای الهی و خدا و همهٔ این چیزها. میگوید نه حالا این که آخر آدم باید با واقعیات زندگی بکند، اینها واقعیات نیست.
انتصار یعنی انتقام؛ برنامه و زمانبندی
لذا آن «و ذکروا الله… و انتصروا من بعد ما ظلم». انتقام بگیر از ظلمه. شما برنامهٔ انتقام باید داشته باشی. بله، شما برنامهٔ انتقام داشته باش و میدانی انتصار معنیش یعنی انتقام. آقای جوادی هم اخیراً میگفت آقای جوادی آملی. میدانید که انتصار بعضیها فکر میکنند معنی نصرت است. انتصار کلمهاش در قرآن به معنی چیست؟ به معنی انتقام است در قرآن. تو اول سوره آیهٔ سه و چهار سورهٔ مبارکهٔ محمد همانجا امام حسین… تو آنجا دارد این نکته را که، که خلاصه:
«فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ فَضَرْبَ ٱلرِّقَابِ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا۟ ٱلْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّۢا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَآءً حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ۚ ذَٰلِكَ وَلَوْ يَشَآءُ ٱللَّهُ لَٱنتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَٰكِن لِّيَبْلُوَا۟ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ» (محمد/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون با کسانی که کفر ورزیدند روبهرو شدید گردنها را بزنید تا چون آنان را از پا درآوردید بند را محکم کنید؛ سپس یا منت نهید یا فدیه گیرید تا جنگ بارهایش را فرو نهد. چنین است؛ و اگر خدا میخواست از آنان انتقام میکشید، ولی تا برخی از شما را به برخی بیازماید.
اگر خدا میخواست «یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم… و لو یشاء الله لانتصر منهم». اگر خدا میخواست خودش انتقام میگرفت. و لکن لیبلوا بعضکم ببعض. میخواهد شما هم دیگر امتحان بشوی. شما برو انتقام را بگیر. بابا خدا که باید انتقام بگیرد، تو برو انتقام بگیر. بعضیها میگویند آقا انتقام خون امام حسین، انتقام امام شهید. بابا تو باید بروی انتقام بگیری. خدا که باید انتقام بگیرد خدا هم الله عزیز و ذو انتقام است. این عزیز ذو انتقام که انا من المجرمین منتقمون تو باید این کار را بکنی. یعنی ان ما این کار را میکنیم بعضیها فکر میکنند مثلاً یک چیز غیبی است کلاً خدا این کارها را میکند. مثل اینکه بخش برخوردشان با آن بیستوپنج سال حضرت آقا یک همچین برخوردی کردند که مثلاً ده سالش گذشته پانزده سال دیگر این مثال نابود میشود دیگر. کی گفت برای چی باید همچین اتفاقی بیفتد؟ این یعنی اینی که آقا بلند شو برنامهریزی بکنی طبق این برنامهریزی انقدر زمانبندی دارد.
شما الان مثلاً نشان میزنید، درست؟ نشان میزنید به شما میگوید هفتاد و هشت دقیقه مانده برسید به آنجا. یعنی چی؟ یعنی طبیعتاً با این مقدار شلوغی که شما الان میخواهی راه بروی با این فلان و اینها میشود هفتاد و هشت دقیقه. حالا یا میشود هشتاد دقیقه یا میشود هفتاد و پنج دقیقه، یا رو بالا یا رو پایین. انقدر میشود دیگر. این به این معناست که اگر شما راه بروی هفتاد و هشت دقیقه طول میکشد با ماشینت. به این معنی نیست که شما حالا این وسط پارک کردی ماشین. آقا چرا نشد هفتاد و هشت دقیقه؟ بابا این که خبر غیبی نیست که! گفتند انقدر این مسیر کلاً مسیر است. این هفتاد و هشت دقیقه انقدر اگر وایستیم بیستوپنج سال دیگر تمام. بعضیها فکر میکنند این یک خبر غیبی است. آقا این نیست اصلاً. این برخلاف خبر بعد تو میدان فلسطین چی گذاشته؟ کانتر گذاشته — بله یعنی کانترهای چی گذاشته تو شما. آقا یعنی چی این حرفها؟ آقا بله هفتاد و هشت دقیقه این طول میکشد. شما بگو حالا ممکن است مسیر بند بیاید. نمیدانم یک اتفاقی تو مسیر بیفتد، جاده فلان بشود، شما پارک کنی یک چیز دیگر بشود ولی قاعدتاً انقدر میشود. چرا این برخورد را میکنی که انگار مثلاً یک خبر غیبی است این الان؟ اصلاً این نه روش امام شهید بود و نه روشه. اصلاً روش این نبوده هیچ موقع. یعنی شما بیا وسط انتصار کن، انتقام بگیر. آن سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون که اینها به زودی خواهند فهمید چه چالهای کندند برای خودشان. این موقعی است که حالا منتصرند و انتصروا بعد ما ظلموا. بعد که این ظلمه باید ازشان انتقام بگیری، برنامهریزی کن انتقام بگیری، باید بفرما اینها. اینجاست که خدا میگوید من میآیم حتماً اینجا اگر شما پروژهٔ انتقام را — وگرنه شما پروژهٔ انتقام را دارید کما اینکه شل کردن دیگر آن سگهای هوااب دارند شلش میکنند. آن یکی هم که برمیگردد میگوید که خلاصه آقا مشتاق بزن آن بابات. این نمیکند؛ کشتن امام امت، امام امت مثل یک کشتن امت است. میگوید اگر این کار را کردی به نتیجه میرسی. اگر این کار را نکردی پروژه را نبردی جلو بعد برای چی ظلمه این را بفهمند؟
ثار نه قصاص؛ مظاهرهٔ شیخنشینها
اینجاست که خدا به ما مانع میشود که اگر تو بخواهی فکر کنی یک زنگ میزنیم تو مار تو و ویژهبین و گفته، گفته که اگر انتقام را بگذارید، انتقام تازه بحث قصاص از این نجسهای چیز نیست، آن یک پروژهٔ طولانیتری است. این میشود قصاص، آن یک پروژهای است بستگی به خود آن نفر چیز دارد که چی را کشتی عملاً چه اتفاقی را رقم زدی. بعضی فکر میکنند مثلاً انتقام از امام شهید یک دو درجه بالاتر از حاج قاسم سلیمانی است. نه اصلاً اینجوری نیست، آن بحث ثار است دیگر. اصلاً ثار میدانی که از لغتش ثوره هم مال همین لغت است. یعنی یک جوشش و انقلاب باید ایجاد بکنی. فکر نمیکردم بکنیم که مثلاً این باید بزند. خلاصه تا خیلی از اتفاقات را حتی این شیخمیخهایی که چیز کردند اینها در قتل امام شریکاند که تعارف ندارد که. اینی که در قرآن گناه مظاهره را مکروه میکند، گناه پشتیبانی بهخاطر همین است دیگر. شما خودت یک کاری نکردی ولی پشتیبانی داری میکنی. همهٔ شیخهای چاقالو اینها. پشتیبانی کردند اینها. یعنی میگویند آمریکا به ایران حمله کرد، آمریکا کجا تو به ایران حمله کرد؟ از تو پایگاههای شما از شیخ احمد و شیخ فلان و شیخ محمد و شیخ زاید و شیخ بن سلمان و همهٔ این گامبهچاقالوی روزگار اینها آقا از پایگاه اینها حمله کردند دیگر. بهعنوان مظاهره است این. هم عقلی است هم قاعدهٔ بینالمللی دارد. میدانید که قواعد بینالمللی دارد این که اصلاً تعریف متجاوز، تعریف طبق قواعد بینالمللی اگر پایگاه در اختیار بگذارد، بند سه مادهٔ واو قطعنامهٔ تعریف تجاوز سازمان ملل متحد مصوب هزار و نهصد و هفتاد و چهار بهعنوان عمل متجاوزانه هم کسی که پایگاه در اختیار کشورهای دیگر بگذارد، هم عقلایی هم شرعی. این پایگاه را گذاشته. یعنی اگر پیدا کردید بروید بند… یادم آمد. مادهٔ سه بند واو قطعنامه؛ یک عبارتی دارد اصلاً بهعنوان عمل متجاوزانه. آقا کسی که همچین پایگاهی در اختیار میگذارد متجاوز است. تو امام ما را برای چی شهید کردی بعد داری گندهگی هم میکنی برای ما مثلاً ما چرا مثلاً نفت و گاز ما را میزنید؟ تو امام ما را زدی طبق همهٔ قواعد بینالمللی تو متجاوزی. قواعد شرعی هم متجاوزی، قواعد عرفی هم متجاوزی. تو قاتلی. اگر آن موقع از این وقتی که کوتاه میآیی، امروز کوتاه بیایی دو هفته دیگر، یک ماه دیگر تو نمیتوانی اصلاً مطرح کنی دیگر. چون میگویند قاوت تو دهنت، قاوت تو میگفتی. میدانید که به جهت عرف بینالمللی لیمیت دارد اینها گفتنش. یعنی تو حدش گفتی، گفتی نگفتی باید به همین شد بابت شش میلیارد دلار باید بدهیم دریوزگی اینها، تو امام را شهید کردی.
و این گناه مظاهر — در سورهٔ احزاب همین است. اینجاست که و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون یعنی پروژهٔ انتقام بهعنوان یک پروژهٔ مهم و روی میز در دستور کار باید بگذارند برنامهریزی بکنند انقدر بگویند که همه متوجه بشوند ما میخواهیم انتقام بگیریم. تمام، تمام شد و رفت. ما همه جور برنامهٔ انتقامی داریم. یعنی از این کثافتهایی که این کار را کردند انتقام میگیریم تا اینکه این پروژه را بهعنوان یک پروژهٔ بزرگ در حقیقت میبریمش جلو. اگر ملت این — نباید باز دارد بزنیم همه را که آقا بگویند که رهبر بگویند بگو انقدر بگویید، بگویید، بنویسید، بگویید فلان. هم یک سری سگ واقواق نکند این وسط که بفهمند که نه بابا دیگر سقف این خواسته این هستهٔ سخت نظام لااقل همین است. هم طرف مقابل بفهمند، بفهمند ببینیم ما که شوخی نداریم از این پروژه ما که توقع رهبر انقلاب توقع عرفی و عقلی قرآنیاند و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون من صد و نود و نه قبلش را نشنیدم که گفت و انتصروا من بعد ما ظلموا. اگر انتصار کند، انتقام بکند آن موقع آن چیزش روشن میشود و از این منشق شدنهای طبق قاعده نباید ترسید. شما اصلاً اینها وحدتآفرین اتفاقاند. شما وقتی شما باید با همراه با تمحیص غربالگری…
امانت احزاب؛ میدان جداکنندهٔ صفها
شما آیهٔ انا عرضنا الامانة را شنیدید؟ سورهٔ احزاب. این آیه به دلیل که تو آیهٔ معارفی خیلی مورد استقبال واقع شده، خیلی بحث معارفی مهمی دارد. اما یک نکتهٔ مهمی که هست خدا بحث معارفی نمیکند مگر اینکه خروجی عینی میخواهد از توش بگیرد. سورهٔ مبارکهٔ احزاب این آیه را. انا عرضنا الامانة. اصلاً این امانت الهی را خدا داده که آیهٔ پایانی است چهارصد و بیست و هفت.
«إِنَّا عَرَضْنَا ٱلْأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱلْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا ٱلْإِنسَٰنُ ۖ إِنَّهُۥ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» (احزاب/۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم؛ از حمل آن سر باز زدند و از آن ترسیدند؛ و انسان آن را برداشت؛ همانا او ستمگر نادان بود.
انا عرضنا الامانة على السماوات والارض والجبال ما این امانت بزرگ الهی را دادیم، فابین ان یحملنها و اشفقن منها همه قبول نکردند. به این میگویند ابای اشفاقی اصطلاحاً. ابای اشفاقی یعنی پروژه خیلی بزرگ است. شرمنده اخلاق ورزشکاری نمیتوانم. یک ابای استکباری داریم که ابا بستکبره. یک ابای اشفاقی داریم یعنی حد من نیست این پروژه. حد فابین ان یحملنها و اشفقن منها. اینها اشفاق کردند و ابای اشفاقی کردند. گفتند نمیتوانیم. این امانت خیلی سنگین است و حملها الانسان، انسان این امانت بزرگ را بر دوشش. انه کان ظلوما جهولا. این یعنی که ای لامصب این انسان است. معنیش اینجوری است. نمیخواهم بگویم عجب خری هستی قبول کردی. اینجوری نیست. این همین است که شعراء مثلاً میگویند، میگویند حافظ بیشرف چی میگوید؟ دیگر ما میگوییم بابا لعنتی. این تو چیزش ذیلش همین بحث را تفسیر کردند که انه کان ظلوما جهولا را که نمیشود گفتش مثلاً عجب خری قبول کرد این امانت را. نه بحث این است که انه کان ظلوما جهولا. اشفاق را دمت گرم این میگوید که آقا این یعنی بیشرف لعنتی مثلاً اینجوری است. که چه بشود این امانت تا خدا تا این امانت بزرگ انقلابها و این امانت بزرگها نباشد، صف منافقین و مؤمنین جدا نمیشود.
«لِّيُعَذِّبَ ٱللَّهُ ٱلْمُنَٰفِقِينَ وَٱلْمُنَٰفِقَٰتِ وَٱلْمُشْرِكِينَ وَٱلْمُشْرِكَٰتِ وَيَتُوبَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَٰتِ ۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا» (احزاب/۷۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا خدا مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را عذاب کند و بر مردان و زنان مؤمن توبه پذیرد؛ و خدا آمرزندهٔ مهربان بوده است.
تا اینکه این امانت، این مسابقه، این میدان، میدانی که آدمها را از هم دیگر جدا کند. تا این میدان نباشد آدمها از هم جدا نمیشوند که. خدا مگر میشود در حقیقت آدمها را از هم دیگر جدا نکند. حالا پس وحدت را تعریف باید بکنیم کجا؟ تو این میدان. حول کی؟ حول ولی. حول این پروژه، حول ولی، حول اینها. این را باید یعنی اگر این نقطهٔ ممیزی که تو این فرمایش هست که گفتند که سهم اصلی را انداختند گردن مسئولین باز دارد، نکتهٔ وحدت، نکتهٔ معرفی ولایت باز دارد. چون آنجاست که محور وحدت است من هم بودم هیچکدام را نمیگویم. میگویم آقا ولایت میبینید؟ جمع شوید دیگر. یعنی چی؟ یعنی یک دور، یک ها دارم این حرف را میزنم دور ولایت باید جمع شوید تا معلوم بشود که کسی که جمع نمیشود حول چی جمع نمیشود الان. چون مگر میشود شما همه را دور کی، چی جمع بکنی الان؟ دور بدون محور جمع بکنی.
تعریف متجاوز. کسانی که مظاهره میکنند و پشتیبانی میکنند متجاوزند. چی شد یعنی؟ اینها را مگر خود همان… الان میگویم مادهٔ سه بند واو بند الف در واقع در عکس — در واقع درخواست یک دولت که در واقع اجازه بدهد از حاکمیت ارضیاش، از خاکش استفاده بشود علیه یک کشور دیگر که در واقع، که در واقع تفسیر بشود بهعنوان یک عمل در واقع متجاوزانه علیه دولت ثالث. این در واقع به معنای همین — متجاوزند عمل متجاوزانه. یعنی به معنای عکس متجاوزان از اقدام متجاوز… اینها را که درست کردند بهعنوان بحثهای جدلی به درد میخورد. یعنی شما میتوانید ولی مهم این است که مفسر را خودشان گذاشتند. شما بهعنوان بحث جدلی حتی باهاشان میگویی آقا خودتم قبول داری این را. یعنی خودتم توی بندهای خودت هست، هم عقلایی است که الان شما همسایه مثلاً خانهتان را اجاره میدهید به یک نفری که میخواهد برود همسایهتان بکشد. این عمل چیز است دیگر، معلوم عقلایی نباید به شما اجازه بدهد همچین کاری بکند. شرعی هم هست، عقلایی هم هست، عرفی هم هست، قانون بینالمللی هم دارد. بالاخره ما که از اینها میتوانیم استفاده کنیم که. یک لحظه این شیخنشینهایی که دارند انفال امام زمان را اینجوری میخورند و دارند برای ما شاخشان هم میکشند، امام ما را اینها کشتند. این را یکخرده ادبیات کنید بابا! امام ما را اینها کشتند. همین شیخ تمیم و شیخ حمد و شیخ ممد و نمیدانم شیخ فلان و محمد بن سلمان و اینها، اینها امام ما را کشتند. غیر اینکه آن ترامپ فلان و این نتانیاهو و آن اگزیت و فلان را کشتند، اینها هم کشتند. اینها تعارف ندارد. اول میگفتند باید پزشکیان رو عذرخواهی میکردند. این بعد است دیگر. یعنی ما این بهعنوان پایگاهش، امام ما را کشتند ما داریم عذرخواهی میکنیم از اینها. اینها همین دیگر واقعاً.
پس میخواهم بهتان بگویم که امانت بزرگ را خدا میگذارد، میخواهد اتفاقاً این صفها را جدا بکند و آن موقع کمک بدهد به صف جبههٔ حق. پس ما باز دوباره مثل این گربهٔ مرتضیعلی که پزشکیان با چهار دست و پا میآید پایین، آخرش به ما هم بگویند وحدت میگوییم یعنی ولی. خواست ولی، حرف ولی، مقصدی که ولی دارد میرود به یعنی پروژهٔ ذهنی ولی ما باید این را ببریم جلو. حالا شما من که همین الان خواندم. حالا شما همین تفاهمنامه نقض شد چه شری میشود برای آقایانی که میگویم بله دیگر. ببین تفاهمنامه را نقض کردند. بابا تو باید میگفتی اینها را. اینجوری شده.
پیشنمای جلسهٔ بعد؛ یهود و نفاق؛ اربعین و پرچم ثار
حالا بحثمان ماند باز از بحث، میخواهیم بحث بعدی که میخواهیم تو این حوزه بکنیم انشاءالله این است: تلاقی جریان نفاق و یهود بهعنوان یک جریان به شدت مهم و زیرزمینی. این تلاقی این بهلحاظ دو تا امر اقتصاد و رسانه. یک لحظه من یکخرده باید بروم جریان یهودشناسی را تو قرآن به شما نشان بدهم. این جریان، جریان بسیار مهمی است و ما هم فکر میکنیم این نتانیاهو الان. نتانیاهو این جلو پنجرهٔ قضیه است. این جریان کلاً ورای جداره و پشت صحنه وامیایستد. این جریان که چه ویژگیهایی دارد در قرآن و چطوری دارد دشمنیاش را ابراز میکند. خلاصه این از سوراخ باید برویم بکشیم بیرون و توضیحش بدهیم. این را اگر توضیح بدهیم جریان یهود را شاید به سیاستهای دشمن اصلی ما که:
«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ ٱلنَّاسِ عَدَٰوَةً لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلْيَهُودَ وَٱلَّذِينَ أَشْرَكُوا۟» (مائده/۸۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بیگمان دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان را یهود و کسانی مییابی که شرک ورزیدهاند.
اینها سرند، سر مار اینان که شما باید بتوانید سر مار را بزنید اتفاقاً.
من یادم شده دفعهٔ قبل — برای تو رفتن اربعین همان شعبه ایجاد کردن که نرفتن خساره خوردن. اربعین حالا امروز هم یک عدهای ازم پرسیدند. یک موقعی طرف دیگر کاری دستش است. یعنی اگر یکهو برود مثلاً میدان میخورد زمین. یک موقعی هست که نه کاری دستش نیست. همینجوری حالا دارد پرچم تکان میدهد توی چیزها. خود پروژهٔ اربعین هم اگر فقط پیادهروی نباشد، یک مقداری هم دارد روشنگری هم میکند. مثلاً ما الان همین پرچم را گفتم یا لثارات الحسین مشکل چی بود ما درآوردیم دیگر این را. جزو نصیب و بازات و صالحات تیم ما بود. الکی باورمان هم نمیشد اصلاً یکهو اینجوری بگیرد و دیگر همه. حالا استاد نجاتی را گرفتیم توی هیئتی و توجیهش کنیم و فلان بعد مسئولین را توجیه کردیم. مسئولین شروع کردند توجیه شدن. حالا بالاخره الحمدلله به ثمر نشست. این خلاصه قرمز شده بود فضای تشیع با یا لثارات الحسین. این پرچم امروز شناخته شده. حالا دوستانی که کوه بودند تو دماوند با ما، آنها میدانند. حسن وقتی ما را با پرچم قرمز میدیدند یا فحش میدادند یا طرف میگفت این پرچم را بده منم عکس بگیرم. این برایش مهم بود. پرچم شناخته شدهای شد. من عرض کردم که من فکر نمیکردم که میگویم یا لثارات الحسین پرچم امام زمانم فکر میکردم استعاره است. نه، انگار دارد پرچم خود پرچمش هم علم میشود. یعنی تا یک عده میدیدند آقا شماها چرا میآیید کوه حسن؟ میگفتید خریدید؟ اینها میگفتند آقا ولمان کنید اینجا چرا راحتمان نمیگذارید؟ در همین کوه اینها، یک عده هم میگرفتند عکس میانداختند مثلاً باهاش و فلان. یعنی پرچم شناخته شده.
حالا این را توی مسیر ببینید، یک موقع هست ما مسیر را طبیعی نمیکنیم. همانجوری باز داری موکب و کباب و نمیدانم ماساژ و فلان باز دارد همه این مدلی. یک موقع هست نه، ما یک پله آمدیم بالا. یک پله، دو پله، سه پله آمدیم بالا. حالا مطابق آن باید موکبگردانی جدید بکنیم. یعنی فرض کنید ما خودمان تو موکب خودمان که آن عمود پانصد و پنجاه و هفت، موکب بزرگی است. داریم اینها، داریم پردهخوانی و نقالی جدیدی راهاندازی دارد میشود که آدم میبیند شبروی دارند میکنند ملت روزا بیکارند تو چی؟ موکبها هستند اینها. موکب آنهم خنک است و با کولر گازی و اینها حال میدهد. یک موکب بزرگی هست. اینی که توضیح بدهیم که آقا جنگهای پیغمبر این بوده، جنگهای عراق و جنگ ایران این بوده، این بوده، این طرف بفهمد کجای تاریخ ایستاده. کدام ور تاریخ است الان. این، این باید باشد. نه اینکه باز برود مو، مو کجا فلافل میدهند، کجا چی میدهند و اینجوری این فضا. اگر این باشد یک همتی هم بکنیم فضا را برای ایرانیها، برای چیزها، برای دیگران فراهم بکنیم. این هم سر جای خودش ارزشمند است. میگویم یکهو اینجوری نکنیم این را مثلاً بگوییم یک چه شل وارفتهای، به درد نخوری است. مثلاً یک جای، یک مثلاً میدان الان حتماً فقط احتمالاً این میدانی که مسئلهٔ اربعین علل بدل حج بوده دیگر. یعنی گذاشتند که این سیر به سمت امام قطع نشود. یک بحث مفصلی من قبل از این هم کردم که اربعین بهعنوان فضای علل بدل حج که بیان پیش امام، این حرکت به سمت امام قطع نشود. برای همین یک پدیده به نام آن شبکهٔ اجتماعی که امام عسکری گفتند جزو ویژگیهای مؤمن است که همانجوری که انگشتر است که من یک موقع گفتم کمپین انگشتر بوده دیگر. چونکه انگشتر دست راست نمیکردند، انگشتر دست چپ میکردند. بعد گفتند که انگشتر مؤمنین انگشتر میکنند دست راستش علامات مؤمن است. این همان کمپین انگشتر بوده که همه نگاه میکردند اِ این هم دست راست است. حالا بلا تشبیه چیزهاش. یادتان هست هشتاد و هشت یک عده چه سبزی میبستند اینها خودشان را اینجوری بهعنوان کمپین پیدا میکردند. این هم همین است. این کمپین انگشتر دست راست و جهر به بسم الله الرحمن الرحیم که یکهو بسم الله را بلند میبردند هم میگفت ای ای اینها جماعت چیزند و یکی هم زیارت اربعین. زیارت… میخواهم بگویم این را دست کم نباید گرفت. گرچه حالا میدان و این چیزها هم سر جای خودش. مهم روز تولد امام باقر هم هست دیگر. روضه نمیخوانیم دیگر.
صلوات الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.