ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 001

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ایمان ابوذرساز

شب نخست ماه شعبان است و بزرگان، به‌ویژه مناجات شعبانیه را — از تابناک‌ترین و مستندترین مناجات‌های اهل بیت — سفارش کرده‌اند؛ از این مناجات نباید غافل ماند. در سخنرانی روز مبعث، رهبر انقلاب تعبیری تازه آوردند: «ایمان ابوذرساز» یا «ایمان ابوذری». این واژه‌سازی از سر اتفاق نیست؛ ایشان در طول سال‌های رهبری استاد خلق واژگان گفتمان‌ساز بوده‌اند و این نیز یکی از آخرین نمونه‌هاست. تعبیر در بستر نبرد با رژیم صهیونیستی و آمریکا گفته شده و ناظر به شرایط امروز است. ایمان ابوذری را باید از قرآن، نهج‌البلاغه و سیرهٔ اهل بیت خواند.

مدال صداقت ابوذر

ابوذر را نخست باید توصیف کرد؛ در همین توصیف، ماهیت ایمان ابوذری آشکار می‌شود. مدال افتخار او همان سخن پیامبر است که آسمان بر فراز کسی و زمین در زیر پای کسی صادق‌تر از لهجهٔ ابوذر سایه نیفکنده است. صداقت در اینجا مداحنه و ماسمالی نیست؛ پاکاری در میدان پیامبر است. قرآن نیز صدق را صرفاً راست‌گویی کلامی نمی‌داند. بسیاری راست می‌گویند و دروغ نمی‌گویند؛ اما «صدقوا ما عاهدوا الله علیه» از پای‌مردی و مجاهدت سخن می‌گوید. صادق در زبان قرآن، بارها در فعل و عمل ظاهر می‌شود، نه فقط در کلام.

پس از پیامبر و پس از شهادت‌گونهٔ ابوذر در ربذه — تبعیدگاه بیابان — او نماد مقاومت و مبارزه ماند. از قیام مختار تا نسل‌های بعد، نام ابوذر تابلوی مقاومت بود؛ زیرا با زبان عدالت و لهجهٔ تیز بر حکومت وقت شورید، تک‌نفره به میدان آمد و مورد تأیید بود. نکته‌ای ظریف در میان است: امیرالمؤمنین خود همان کار را به همان شکل نمی‌کرد، اما ابوذری را که چنان می‌کرد تأیید می‌نمود. دو مدل را نباید درهم آمیخت: مدل ابوذری و مدل خوارجی. گاه به ابوذرها خوارج می‌گویند و گاه به خوارج ابوذر؛ این اشتباه نباید تکرار شود و جای مداقهٔ جداگانه دارد.

ابوذر در گفتمان انقلاب

فضای انقلاب اسلامی نیز با نام ابوذر گره خورده بود؛ به‌ویژه طیفی از مبارزان مشهدی که این نام را از لابه‌لای اوراق تاریخ بیرون کشیدند و به‌عنوان الگوی مبارزه بالا آوردند. مرحوم شریعتی کتابی دربارهٔ ابوذر دارد — هرچند تعابیری چون «سوسیالیست مسلمان» نیازمند خوانش تاریخی است — و در برابر مالک بن اجلان، چهرهٔ بورژوای متدین از انصار، دوگانه‌ای ادبی ساخت. رهبری نیز از کسانی بودند که پرچم ابوذر را بالا آوردند؛ آقای حکیمی و مجموعه‌ای از انقلابی‌های مشهدی نیز همین نام را زنده کردند.

بهترین تعبیر را امام خمینی پس از رحلت آقای طالقانی بر زبان آوردند. پیام تسلیت ایشان از سوگمندانه‌ترین پیام‌هایی است که یک رهبر انقلاب می‌تواند بنویسد؛ کوهی که از درد می‌گرید و آیهٔ «منهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر» را به میان می‌آورد. در همان پیام، طالقانی را عالمی ابوذرگونه می‌خوانند که زبانش معادل شمشیر مالک است. این تشبیه حکیمانه است: جهاد تبیین را با جهاد نظامی هم‌تراز می‌کند. نوشته‌های حساب‌شدهٔ رهبری نیز همین دقت واژگانی را نشان می‌دهد؛ ایمان ابوذرساز واژه‌ای نیست که بی‌مبنا بر زبان آمده باشد.

ابوذر بین‌المللی و شیعه‌گری مقاومت

ابوذر شخصیتی بین‌المللی نیز بوده است. روایت مورد قبول لبنانی‌ها می‌گوید او به جبل عامل رفته و شیعه‌گری جنوب لبنان از جنس مبارزه و مجاهده و مقاومت با او پیوند دارد. چنان‌که سفرهای امیرالمؤمنین به یمن مجموعه‌ای صلح‌جو ساخت که امروز نیز دیده می‌شود، سفر ابوذر شیعه‌گری مقاوم پدید آورد. عدالت‌خواهی او در برابر زندگی‌های اشرافی، و مظهر غضب بودن برای گروه خاصی — چنان‌که در بدرقهٔ خطبهٔ صد و سی نهج‌البلاغه آمده — بی‌مداهنه و روغن‌مالی کار را پیش می‌برد: اگر اندکی ماسمالی می‌کردی دوستت می‌داشتند؛ اما تو هیچ ماسمالی نمی‌کنی.

تعبیر «شیعه» در تعلیقهٔ امام بر کفایه، در بحث حجت ظهور، به امثال ابوذر و مقداد و سلمان بازمی‌گردد؛ مورخان نیز آورده‌اند که حتی در حیات پیامبر، اینان را شیعهٔ علی می‌خواندند: کسانی که برای علی هزینه می‌دادند. پس از آن‌که اشرافیت پس از جنگ تئوریزه شد، ابوذر در فضای گفتمانی انقلاب رو به افول گذاشت. بازآوردن این نام توسط رهبری، جای کار جدی دارد.

پیشرفت و عقب‌ماندگی عدالت

در آزادی و استقلال، در پیشرفت‌های علمی و فناوری و صنعتی و حتی ورزشی و موشکی، دستاوردها انکارناپذیر است؛ دوست و دشمن گواهی می‌دهند. اما در موضوع عدالت — چنان‌که رهبری نیز تأکید کرده‌اند — عقب‌ماندگی هست. خبرگان قانون اساسی فقیه و بزرگ بودند و چند آیه را در متن قانون آوردند. نخستین آیه‌ای که با گشودن قانون اساسی در مقدمه دیده می‌شود — و مقدمه به امضای خبرگان، شارح قانون است — این است:

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِٱلْبَيِّنَٰتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْمِيزَانَ لِيَقُومَ ٱلنَّاسُ بِٱلْقِسْطِ» (حدید/۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو نازل کردیم تا مردم به قسط برخیزند.

عدالت آموزشی، اقتصادی، سلامت و عدالت در همهٔ حوزه‌ها در همین افق می‌گنجد. خلق ادبیات ایمان ابوذری می‌تواند خدمتی به بازگرداندن عدالت باشد. تفاوت آب خوردن برابر با تبعیض آشکار — یکی آب و دیگری آب‌پرتقال، یا یکی نان‌و‌پنیر و دیگری بلنس — تنش‌های عدالت را می‌سازد؛ شعار «نداریم نمی‌خوریم» در برابر کوبیدن یکی و برگ‌خواری دیگری، مرز تبعیض را نشان می‌دهد.

ایمان حماسه و عرفان؛ قیام لله

ایمان ابوذری مدلی است که حماسه و عرفان را جمع می‌کند؛ به‌شدت استکبارستیز است؛ خروجی‌اش مجاهدپرور است. هم در برابر استکبار خارجی می‌ایستد و هم در برابر قانون‌شکنی‌ها و استکبار داخلی؛ عدالت بین‌المللی و عدالت داخلی را با هم پیش می‌برد. رهبری فرموده‌اند که تحقیر ملت و تسلیم پذیرفته نیست:

«فَٱسْتَخَفَّ قَوْمَهُۥ فَأَطَاعُوهُ» (زخرف/۵۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس قوم خود را خوار شمرد، آن‌گاه اطاعتش کردند.

تحقیر برای اطاعت‌پذیر کردن ملت است. برخی ایمان‌ها خوب و صوفیانه و درویشانه‌اند؛ اما ایمانی که به قیام تحریک کند — حرف زدن و فریاد بر ضد ظالم، در داخل یا بین‌الملل — ایمان دیگری است.

امام خمینی بسیار از این آیه بهره می‌بردند:

«قُلْ إِنَّمَآ أَعِظُكُم بِوَٰحِدَةٍ ۖ أَن تَقُومُوا۟ لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَٰدَىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا۟» (سبأ/۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو شما را تنها به یک چیز اندرز می‌دهم: که دو دو و یک‌یک برای خدا برخیزید، سپس بیندیشید.

اگر کل زندگی را در یک کلمه خلاصه کنند، همین است. برخی می‌گویند بنشینیم فکر کنیم؛ آیه می‌گوید برخیز، بعد بیندیش. نشسته فکر کردن همان نشستن است؛ ایستاده فکر کردن، ارادهٔ حرکت دارد. حتی اگر مثنی نشد، فرادی. وقتی انسان برمی‌خیزد میدان دیدش فرق می‌کند و تازه می‌تواند درست بیندیشد.

امیرالمؤمنین می‌فرمایند در طریق خدا از قلت اهلش وحشت مکن. طریق عدالت کمبود یار دارد. از احکام عمومی نبوت این است که مسخره‌ات می‌کنند:

«يَٰحَسْرَةً عَلَى ٱلْعِبَادِ ۚ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ» (یس/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دریغا بر بندگان؛ هیچ پیامبری به‌سویشان نیامد مگر آن‌که او را به ریشخند گرفتند.

پس اگر کار نبوت‌گونه می‌کنی و مسخره‌ات کردند جا نزن؛ مسخره می‌کنند. یا ملامت می‌کنند:

«يُجَٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَآئِمٍۢ» (مائده/۵۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در راه خدا جهاد می‌کنند و از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای نمی‌هراسند.

جهاد فی‌سبیل‌الله ملامت در خود دارد. فرش قرمز برای جهاد معنی ندارد. استهزای دشمن را می‌توان تحمل کرد؛ ملامت دوست سخت‌تر است. در جهاد تبیین نیز:

«ٱلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَٰلَٰتِ ٱللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُۥ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَ» (احزاب/۳۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که پیام‌های خدا را می‌رسانند و از او می‌ترسند و از هیچ‌کس جز خدا نمی‌ترسند.

تبلیغ رسالات چنان است که می‌خواهند آدم را به پشیمانی و خوف بیندازند؛ جا نزدن همانجاست — در برابر داخلی و خارجی. خارجی توهین می‌کند؛ داخلی ملامت. نه آن‌که هر حرفی ملامت آورد؛ اما اگر مسیر درست تشخیص داده شد، باید ایستاد. رهبری می‌فرمایند انسان فکر می‌کند تشخیص می‌دهد و عمل می‌کند، گاه اشتباه درمی‌آید. ابوذر معصوم نیست؛ هر تشخیص و هر حرفش لزوماً صحیح نبوده؛ اما مجموعاً ابوذر است. چنان‌که طالقانی معصوم نبود، اما مجموعاً طالقانی است: شرح نهج‌البلاغه، پیام‌ها، از حبسی به حبسی به تعبیر امام، و هزینه.

دو ایمان: قاعد و مجاهد

برشی از ایمان ابوذری در آیهٔ نود و پنج سورهٔ نساء است؛ آیه‌ای که برای نسلی که سنش به جنگ نزدیک بوده آشناست. دو گونه ایمان هست: ایمان هزینه‌ده و ایمان هزینه‌نده.

«لَّا يَسْتَوِى ٱلْقَٰعِدُونَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُو۟لِى ٱلضَّرَرِ وَٱلْمُجَٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ» (نساء/۹۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مؤمنان خانه‌نشین — جز صاحبان عذر — با مجاهدان در راه خدا با مال و جانشان یکسان نیستند.

قاعد به معنای نشسته است. یک سطح ایمان، نشسته است و هزینهٔ سنگینی نمی‌دهد: نماز و روزه و در نهایت خمس. در برابرش، ایستاده و اهل جهاد است؛ مال و جان — نماد تمام وجود — را وسط گذاشته. این دو برابر نیستند. خدا مجاهدان را بر قاعدان به درجه‌ای برتری داده و به هر دو وعدهٔ حسنی داده؛ سپس می‌گوید مجاهدان را بر قاعدان به اجرای عظیم برتری بخشیده است. یک قاسم هزینه‌نده و یک حاج‌قاسم هزینه‌ده، هر دو نام قاسم دارند؛ اما هزینه فرق دارد. ایمان ابوذری، اگر یک شاخصه بخواهد، ایمان هزینه‌ده است؛ و همان ایمانی است که امام، زبان ابوذر را با شمشیر مالک یکسان کرد: جهاد تبیین هم‌تراز جهاد اصغر و نظامی.

جهاد کبیر و مقاومت حول معرفت

رهبری بارها به جهاد کبیر اشاره کرده‌اند؛ به آیه‌ای از سورهٔ فرقان:

«فَلَا تُطِعِ ٱلْكَٰفِرِينَ وَجَٰهِدْهُم بِهِۦ جِهَادًا كَبِيرًا» (فرقان/۵۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس از کافران اطاعت مکن و با قرآن با آنان جهادی بزرگ کن.

اطاعت نکردن از کافران فقط شمشیر بالای سر نیست؛ لوم اجتماعی و اقتصادی و انسانی را نیز در بر می‌گیرد. راه، مجاهده به جهاد کبیر است. جهاد کبیر حلقهٔ پیوند مقاومت و معرفت است. مقاومت حول معرفت شکل می‌گیرد؛ بی‌معرفت معلوم نیست بر سر چه باید ایستاد و هزینه داد. باید معرفت تولید کرد و همچون خون در رگ‌های ملت پمپاژ نمود تا روشن شود مقاومت و هزینه بر مدار چیست. جهاد ابوذر از این جهت جهاد بزرگی است: جهاد به السنه، جهاد زبانی، جهاد معارف.

پیامبر معارف بسیاری به ابوذر گفته است؛ توصیه‌ها و نصایح پیامبر به ابوذر ژانری برای خود دارد. ابوذر خصیص حضرت بوده و مطالب فراوان شنیده؛ کوه یخی زیر آب است که دیده نمی‌شود. ظرفیت می‌خواهد تا چنین مراوده‌ای شکل بگیرد. چرا ابوذر از جبل عامل سر برمی‌آورد؟ کدی از پیامبر و از امیرالمؤمنین در دست دارد که ناگهان برمی‌خیزد و می‌رود. آدم بامعرفت است.

یاران میدان، نه گنج حجره

رهبری جایی سخن مهمی دارند: برجسته‌ترین یارانی که از یاران امیرالمؤمنین و پیامبر یاد می‌شود، «عرفا» به معنای گوشه‌گیر نیستند. وقتی از یاران رهبری سخن می‌رود، نام‌هایی چون حاج‌قاسم و سیدحسن به میان می‌آید؛ معنویت داشته‌اند، اما جهت برجسته‌شان کاردرآوردن بوده است، نه درویشی. گاه سلوکی مطرح می‌شود بسیار صوفیانه و حجره‌نشین و بی‌میدان؛ قرآن اما شخصیت‌های پیامبران را در میدان نقل می‌کند. شیعهٔ اتم نیز میدان‌دار بوده است. شیعهٔ هزینه‌ده عارف نیست؟ اتفاقاً اگر عرفان بجوید، به‌خاطر میدان است.

«إِنَّ ٱلْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ ٱلْجَنَّةِ فَتَحَهُ ٱللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ» (نهج‌البلاغه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جهاد دری از درهای بهشت است که خدا آن را برای خواص اولیای خود گشوده است.

پیوند عرفان و میدان همین است. خدا به پیامبر می‌گوید:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمُزَّمِّلُ ۝ قُمِ ٱلَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا» (مزمل/۱–۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای جامه بر خود پیچیده، شب را به پاخیز مگر اندکی.

شب برخیز و قرآن بخوان؛ ناشئة اللیل اشد و اقوم است؛ قول ثقیل می‌آید. بار روز با «سبحاً طویلاً» است: شناوری و کنشگری میدان. کنشگر روز باید شب شارژ شود. شب کار کیف و لباسی نیست؛ شب مال مجاهدان است. تمام «ربنا»های قرآن را اگر کنار هم بگذاریم، پشت خاکریز و در ضمن آیات جهادند:

«رَبَّنَآ أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَٱنصُرْنَا عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَ» (بقره/۲۵۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، بر ما شکیبایی فرو ریز و گام‌هایمان را استوار دار و ما را بر گروه کافران یاری کن.

اگر امام و انقلاب و شهدایی که به مقام قتل فی‌سبیل‌الله رسیده‌اند دیده نمی‌شد، باور بسیاری از این معارف دشوار بود. ژانری معرفی شد که امروز قاسم سلیمانی و حججی و آرمان علی‌وردی و مانندشان را می‌سازد؛ نه بی‌نماز، اما قله آنجا بلند می‌شود که خود را در راه ولی هزینه می‌کنند. آنان می‌فهمند شب را باید احیا کرد. مدافع حرم، دانشمند هسته‌ای، کار موشکی — همه در تهدید و گاه با ماسک — مجاهد فی‌سبیل‌الله‌اند؛ و تقدیر رهبری از اینان، همان ایمان ابوذری است.

شیعهٔ هزینه‌ده و شیعهٔ معارفی

از زمان امام حسن مجتبی به بعد تعبیری دیگر رواج یافت: شیعهٔ هزینه‌نده، معروف به شیعهٔ معارفی. ائمه به‌شدت با آن مقابله می‌کردند: نامت شیعه نیست؛ موالی و محبی هستی. چرا خود را شیعه می‌خوانی؟ شیعه یعنی کسی که دور و بر علی هزینه می‌داده. دانستن سلسلهٔ معارف و پاس کردن واحدها شیعهٔ معارفی می‌سازد؛ ائمه اصرار داشتند بگویند محبی هستی نه شیعه. شیعه مقداد و سلمان و ابوذر بود؛ الذین لم یخالفوا شیئاً من اوامره — امر علی را زمین نمی‌گذاشتند.

شهید سیدحسن نصرالله جایی گفته بود اگر ذائقهٔ رهبری چیزی باشد، همان را انجام می‌دهیم. تکلیف باید روشن شود: شیعه یا محب؟

در دورهٔ امام مجتبی، حاکمان بنی‌امیه روش‌هایی برای یافتن اطرافیان امیرالمؤمنین یافتند — حتی از راه آن‌که نبیذ نمی‌نوشیدند — و فشار آوردند. به‌تدریج گروهی خود را بازتعریف کردند: می‌توان شیعه بود و هزینه نداد؛ جمعش شیعهٔ معارفی شد: پذیرش دسته‌ای معارف — مثلاً این‌که خلافت پس از پیامبر باید به امیرالمؤمنین می‌رسید — بدون هزینهٔ اعتقادات؛ عملاً محبین هضم‌شده. در دورهٔ انقلاب نیز چنین تیپی بوده و هست: در هیئت‌ها و سبک‌های دینداری، کسانی که نه با انقلاب کار دارند، نه با آمریکا و اسرائیل؛ ایمان دارند و با هیچ‌چیز کاری ندارند — خوراک نظام سلطه.

روایت معروف امام رضا علیه‌السلام همین را نشان می‌دهد. گروهی از سفر آمدند و به خادم گفتند بگو شیعیان علی آمده‌ایم. حضرت راه ندادند. روزها و هفته‌ها تکرار شد. چون خواستند برگردند و خجلت بکشند که راه نداده‌اند، خادم گفت؛ حضرت فرمودند اگر می‌گفتند محبین، راه می‌دادم. آمدند و گفتند محبیم؛ بغل و بوسه. حضرت فرمودند شیعه مقداد و سلمان و ابوذر بود؛ الذین لم یخالفوا شیئاً من اوامره. ایمان ابوذری همان مدل هزینه‌ده است که به صحنه می‌آید و هزینه می‌دهد — اما نه در مقابل ولی؛ هزینه در مسیر ولی.

ابوذر و خوارج؛ تحمیل نکردن بر ولی

تفاوت با مدل خوارجی همینجاست. خوارج ایستادند و امیرالمؤمنین را از اولویت صفین پایین آوردند تا با قراء قرآن در نهروان بجنگد؛ حال آن‌که حضرت در آن مقطع اولویت را آن نمی‌دانست. گاه جماعتی احمق موسی را به درگیری می‌کشانند و بعد پشیمان می‌شوند؛ خود را بر ولی تحمیل می‌کنند. پس از آن بساط در کوفه و کشتار، وقتی حضرت گفتند اکنون برویم سراغ معاویه، دیگر حوصله نماند.

ابوذر مسیر را می‌فهمد و با امیرالمؤمنین قاطی نمی‌کند؛ نمی‌گوید چون حضرت با حاکمان وقت چنین می‌کند، مدل من نیز همان است. مسیر ظریف است: نه تحمیل نظر بر ولی، نه وانهادن تشخیص درست. حضرت در نهج‌البلاغه حق مشورت می‌دهند و می‌گویند اگر مخالفت کردم اطاعت کن. گاه مشورت نیست؛ تحمیل است: «تو نمی‌فهمی من می‌فهمم.» گاه اما ابوذر پروژه‌ای دیگر دارد — مقابله با فساد اشرافی وقت — و وقتی امیرالمؤمنین خود خلیفه می‌شوند دقیقاً همان پروژه را پیش می‌برند. پس تشخیص ابوذر با مسیر ولی هم‌راستا بوده است.

گاه فیگور ابوذر یا خوارج گرفته می‌شود و «بعد الایمان فسوق» رخ می‌نماید: برچسب زدن که از قطار انقلاب خارج شده‌ای یا دست رهبری را خط می‌زنی. شاید پروژهٔ دیگری در میان باشد. اگر ابوذرها نباشند چه می‌شود؟ حتی علی، با همهٔ اقتدار، وقتی یار ابوذری و مالک اشتری نداشته باشد، بر منبر به صورت می‌زند و های‌های می‌گرید و می‌گوید ای مردان نامرد؛ ای کاش شما را نمی‌دیدم؛ دوست داشتم ده یار از شما بدهم و یک یار از معاویه بگیرم. رهبری نیز به همین همراهی اشاره کرده‌اند. ولی خدا بدون همراهی مردم و خواص نمی‌تواند؛ «و الذین آمنوا» و نصر مؤمنین لازم است. اگر خواص لال بمانند و به جهاد تبیین نیایند، پروژهٔ ولی پیش نمی‌رود. حضرت می‌فرمایند رأی مرا با خذلان فاسد کردید؛ لا رأی لمن لا یطاع. بیست‌ساله در جنگ‌ها بوده و اکنون شصت‌ساله؛ اما رأی بدون اطاعت چیست؟

نقش خواص و ربیون و حلقه‌های میانی و ابوذرها، تولید ادبیات و کارسازی است. صرفاً گفتن «به فرمودهٔ مقام معظم رهبری» کافی نیست؛ باید حرف را زمین آورد، تشکیلات ساخت و پیاده کرد.

ربیون و حلقهٔ میانی

در ماجرای احد، شایعهٔ کشته شدن پیامبر پیچیده شد و لشکر شکست خورد. برخورد قرآن عجیب است: نمی‌گوید دست به گیرنده‌ها نزنید که پیامبر کشته نشده؛ می‌گوید بر فرض هم مرده یا کشته شده باشد، آیا بر پاشنهٔ عقب بازمی‌گردید؟ پیامبر نیز بشر است و اجل دارد. سپس نوبت آیات ربیون است:

«وَكَأَيِّن مِّن نَّبِىٍّۢ قَٰتَلَ مَعَهُۥ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌۭ فَمَا وَهَنُوا۟ لِمَآ أَصَابَهُمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا۟ وَمَا ٱسْتَكَانُوا۟» (آل‌عمران/۱۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چه بسیار پیامبرانی که همراه آنان خداپرستان بسیار جنگیدند و از آنچه در راه خدا به ایشان رسید سست نشدند و ناتوان نگردیدند و سر فرود نیاوردند.

نبی باید ربی داشته باشد. ربی نقشه‌خوان است؛ طرح ربوبیت و مدیریت ولی را می‌فهمد و مجاهدت می‌کند؛ قاتل معه یعنی به میدان می‌آید. سستی و ضعف و استکانت نیست؛ چون کوه راسخ و چون پاره‌های آهن کار را پیش می‌برد. بی‌اینان کار ولی تمام است.

گفتن «امام و امت» نادرست نیست، کامل هم نیست: امام، حلقهٔ میانی، امت. خود حلقهٔ میانی نیز مقول به تشکیک و درجه‌بندی دارد. آنان ترانسفورماتورهای کاهنده‌اند که امر را پخش می‌کنند، تشکیلات می‌سازند، کار و بین‌الملل را می‌فهمند؛ در صنایع و فناوری و حوزه و دانشگاه نقش می‌آفرینند. فضای ابوذرگونهٔ میانی باید باشد؛ و هزینهٔ وسط بودن را باید داد. وسط بودن به معنای وسط لحاف خوابیدن نیست.

وسط لحاف و پسر نوح

هرچه به آخرالزمان نزدیک‌تر شویم، موقعیت «وسط لحاف» از میان می‌رود. برخی هزینه‌نده‌ها می‌گویند به ما چه؛ این‌ور و آن‌ور به سر و کلهٔ هم بزنند. علامه طباطبایی در المیزان ذیل آیات سورهٔ هود دربارهٔ پسر نوح نکته‌ای شگفت دارند: پسر نوح از کفار نبود. شاهد از خود قرآن می‌آورند: مدلش وسط خواب و وسط بازی بود. «نادى» برای فاصلهٔ دور است؛ دور ایستاده بود و «کان فی معزل» — گوشه‌ای ایستاده. می‌گفت این یک حرف می‌زند و آن‌ها مخالفت؛ بگذارند با هم درگیر شوند. نوح نمی‌گوید «لا تکن من الکافرین»؛ می‌گوید «لا تکن مع الکافرین». فیگور گوشه‌گیری در روزی که «لا عاصم الیوم من امر الله» است، فیگور آخرالزمان نیست. در بحران‌ها نمی‌توان گوشه ایستاد.

در جریان امام حسین سه گروه بودند: با امام؛ یزیدی؛ و گروهی دورتر ایستاده بر مصائب ابی‌عبدالله می‌گریستند. در وسط معرکه گریهٔ منفعل کافی نیست؛ مجاهد می‌خواهد. از نخستین گریه‌کنندگان در معرکه، طبق نقل‌های معتبر، خود عمر سعد است. گریه بر ابی‌عبدالله باید گریهٔ مجاهدانه باشد نه زنج‌مویه. از همین روست که حضرت مهدی علیه‌السلام در روایات متعدد «التاسع من ولد الحسین» خوانده شده‌اند — می‌شد چهارمین فرزند امام رضا گفت؛ اما به امام حسین متصل کرده‌اند. گریه بر امام حسین گریهٔ قیام‌گونه است نه منفعلانه.

مزیت نسبی ابوذر و درس کمیل

پیامبر به ابوذر نکته‌ای مهم فرمودند: تو رئیس یک نفری. خوبیِ یک انسان لزوماً به معنای مدیر خوب بودن در همهٔ عرصه‌ها نیست. منبر و تبلیغ و جهاد تبیین یک مزیت است؛ مدیریت اقتصادی یا قانون‌گذاری تخصص دیگری می‌خواهد. نقدهای درون‌گفتمانی همین را می‌گوید: مجلس صحن قانون‌گذاری است — اصل هشتاد و پنج — و قانون‌دان می‌خواهد؛ مجلس «اعوان» برای جدال گفتمانی جدا نیست.

امیرالمؤمنین کمیل را — صاحب سر، مخاطب آن عبارات ژرف نهج‌البلاغه دربارهٔ ظرف علوم — حاکم هیت کردند و کار خراب شد. نامهٔ حضرت در نهج‌البلاغه سخت است: نه هیبت جانب داری، نه ثغره می‌بندی، نه دشمن را می‌شکنی، نه مردم مصر را بی‌نیاز می‌کنی، نه از امیرت کفایت می‌کنی؛ چه کسی گفته بود به قرقیسیا حمله کنی؟ کمیل فوق‌العاده است در کارکرد خود؛ مزیت نسبی دارد. ابوذر نیز لشکر تنهاست: تشکیلات بزرگ اداره نمی‌کند، اما تنهایی به خط می‌زند و عدالت‌خواهی را پیش می‌برد. پیامبر گفته رئیس یک نفر باش؛ این بهانهٔ وانهادن نیست — برادرانه به خط می‌زند و انقلاب عدالت را انجام می‌دهد.

حواریون، عمار و ابو موسی

یاران ولی خدا — حواریون، «الذین اتبعوه فی ساعة العسرة»، «من تاب معک»، «الذین معه»، حلقهٔ میانی و ربیون — در قرآن و نهج‌البلاغه صورت‌های متعدد دارند. در صفین نکته‌ای تاریخی گفته‌اند: معاویه وقتی توانست حکمیّت را تحمیل کند که پیش‌تر عمار به شهادت رسیده بود. شخصیت ابو موسی اشعری ساده نیست؛ دنیا دیده، وجیه، درس‌خوانده، فنون مذاکره بلد بوده. برخی تصویر ساده‌لوح از او می‌سازند؛ واقعیت پیچیده‌تر است. مشکل این بود که در مقابل علی برای خود رأی داشت و پای میز مذاکره رأی علی را درنمی‌آورد. به تعبیری هشدار داده بودند که کسی را می‌فرستید که پیش‌تر گفته شمشیرها را نکشیم؛ خروجی معلوم است. وقتی عمارها و ابوذرها نباشند، مالک‌ها باید شمشیر را غلاف کنند.

برای شهادت مالک، حضرت در نهج‌البلاغه تلهف و تأسف دارند: مالک وای؛ لو کان جبلاً لکان فنداً؛ لو کان حجراً لکان صلداً؛ آیا باز مالک می‌یابم؟ گمان نمی‌کنم. این قیمت یاران کاردرآور است.

حمزه و جعفر؛ کاردرآوران پیامبر

حمزه سیدالشهدا و جعفر چهره‌های کاردرآور پیامبرند؛ نه صرفاً چهره‌های معنوی منزوی. قرآن تحلیل می‌کند چرا در احد چنین شد: «قل هو من عند انفسکم.» در بدر گفته بودند اسیر نگیرید؛ اما وسوسهٔ کار ریز اقتصادی — فدیه گرفتن — غالب شد و هفتاد اسیر گرفتند و در احد هفتاد شهید دادند؛ یکی حمزه. آیه می‌گوید برای پیامبر سزاوار نبود اسیر داشته باشد تا در زمین تمکن یابد؛ اما تحمیل کردند. زرنگی هفتاد اسیر، هزینهٔ حمزه داشت و خلأش جبران نشد.

امام باقر علیه‌السلام در پاسخ به این‌که پس از پیامبر چرا چنان شد، جمله‌ای تاریخی دارند: اگر به جای عباس و عقیل، حمزه و جعفر بودند کار به اینجا نمی‌کشید. دو آدم پربرش و کاردرآور. حمزه عموی پیامبر؛ عباس نیز عمو بود اما جای حمزه را پر نکرد. حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها نخستین تسبیح را از خاک مقبرهٔ حمزه ساختند و بسیار به یاد عمو بودند و سفارش به یاد او می‌کردند؛ یادها نشان ویژگی است.

روایتی به جناب حمزه تقدیم می‌شود: روز قیامت به نوح می‌گویند وظیفهٔ پیامبری را انجام دادی؟ می‌گوید آری. شاهد؟ پیامبر. نزد پیامبر می‌آید که ما را زیر سؤال برده‌اند. پیامبر حمزه و جعفر را می‌فرستند تا به نفع نوح شهادت دهند که وظیفه‌اش را انجام داده. در روایت امام صادق علیه‌السلام افزوده می‌شود که برای همهٔ پیامبران، حمزه و جعفر باید شهادت دهند که وظیفه‌شان را انجام داده‌اند — با آن‌که معصوم نبودند؛ اما کار درمی‌آوردند.

ایمان ابوذری برای جامعه

ابوجہل و ابن‌مغیرهٔ مخزومی امروز نیز هستند؛ «انه فکر و قدر» دربارهٔ همان‌هاست و امروز بر میلیون‌ها انسان حکومت می‌کنند و زیردستان را با خود به جهنم می‌برند. دربارهٔ فرعون آمده که یوم القیامة قومش را پیش می‌برد و به آتش وارد می‌کند. اسلام می‌تواند دنیا را از سراشیبی فساد به ارتفاعات صلاح و نجات بکشد؛ به شرط:

«وَلَا تَهِنُوا۟ وَلَا تَحْزَنُوا۟ وَأَنتُمُ ٱلْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ» (آل‌عمران/۱۳۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سست مشوید و اندوهگین مباشید که شما برترید اگر مؤمن باشید.

ایمان موجود کافی نیست اگر ایمان ابوذر نباشد. عمل و کار و دل باید درست شود؛ به قرآن و نهج‌البلاغه عمل شود تا همان کاری که پیامبر کرد ممکن گردد. در جمهوری اسلامی افراد ابوذرگونه — شهیدان نامدار و گمنام — بوده‌اند؛ اما جامعه باید تغییر کند و صلاح سراسر آن را فرا گیرد. رهبری ایمان ابوذری را نه فقط برای افراد پراکنده، که برای کل جامعه خواسته‌اند و آن را منشأ تحولات بزرگ دانسته‌اند.

هرچه به آخرالزمان و ظهور نزدیک‌تر شویم، تمحیص و فتنه و بحران بیشتر می‌شود:

«وَلِيُمَحِّصَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَيَمْحَقَ ٱلْكَٰفِرِينَ» (آل‌عمران/۱۴۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تا خدا کسانی را که ایمان آورده‌اند خالص گرداند و کافران را نابود سازد.

هرچه تمحیص بیشتر، محاق دشمنان نزدیک‌تر. در چنان روزگاری موقعیت وسط لحاف از میان می‌رود و ایمان هزینه‌ده — ایمان ابوذرساز — تنها مدلی است که میدان و معرفت و عدالت را با هم نگاه می‌دارد.

واژه‌سازی حکیمانه و زمانه

رهبری در طول سال‌های رهبری استاد واژه‌سازی و گفتمان‌سازی بوده‌اند. ایمان ابوذرساز یکی از آخرین حلقه‌های این زنجیره است. در زمانه‌ای که برخی خواص محافظه‌کارتر شده‌اند، ادبیات و سخنرانی‌ها نشان می‌دهد که جهت‌گیری انقلابی تیزتر شده است. این تعبیر حکیمانه، فکرشده و آگاهانه است و ظهور و بروزهای رفتاری خاص می‌طلبد. پرسش بنیادین این است که چرا ایمان به ابوذر متصف شد؛ ابوذر چه ویژگی‌هایی داشت که چنین مدالی بر ایمان نشست.

صداقت ابوذر فقط راست‌گویی نیست. لهجهٔ صادق، بی‌مداحنه و بی‌ماسمالی، همهٔ ابعاد پاکاری با پیامبر را در خود دارد. «ما أظلت الخضراء ولا أقلت الغبراء أصدق لهجةً من أبی‌ذر» مدالی است که پیامبر بالاتر از آن را برای کسی قائل نشده‌اند. لابد در افق رؤیا و غیب نیز گفته‌اند؛ اما مطلب روشن است: صداقت عملی. قرآن وقتی از صادقان سخن می‌گوید، بارها به فعل اشاره دارد؛ کسانی که پیمان با خدا را با پای‌مردی نگاه داشته‌اند.

از ربذه تا جبل عامل

پس از پیامبر، تبعید به ربذه و مرگ در بیابان، ابوذر را نماد مقاومت کرد. نام او از همان ابتدا با شوریدن بر حکومت وقت به زبان عدالت گره خورد. تأیید امیرالمؤمنین بر ابوذری که تک‌نفره سخن تیز می‌گفت — در حالی که خود حضرت گاه مسیر دیگری می‌پیمودند — الگویی برای فهم نسبت منتقد عدالت‌خواه با ولی است. مدل ابوذری را با خروج خوارجی یکی گرفتن، هم ابوذر را ضایع می‌کند و هم خوارج را مشروع می‌نمایاند.

در جنوب لبنان و جبل عامل، مقام ابوذر و شیعه‌گری مقاوم هنوز زنده است. همان‌گونه که یمن از سفرهای امیرالمؤمنین میراثی یافت، جبل عامل از ابوذر میراث مقاومت گرفت. خطبهٔ بدرقه در نهج‌البلاغه بی‌پرده می‌گوید دوستی‌ها با ماسمالی می‌خرند و ابوذر ماسمالی نمی‌فروشد. این مجموعه از شخصیت، چهره‌ای ویژه ساخته است: هزینه برای علی، حتی در زمان حیات پیامبر، چنان‌که مورخان شیعهٔ علی را بر سلمان و مقداد و ابوذر اطلاق کرده‌اند.

پس از تئوریزه شدن اشرافیت پس از جنگ، نام ابوذر در گفتمان عمومی کم‌رنگ شد. بازآوردن آن توسط رهبری، بازخوانی عدالت و هزینه و میدان است. آزادی و استقلال و فناوری پیش رفته‌اند؛ عدالت آموزشی و اقتصادی و سلامت هنوز جای کار دارد. آیهٔ قسط در سرآغاز قانون اساسی تصادفی نیست؛ خبرگان می‌دانستند حکومت دین بدون قیام الناس بالقسط ناقص است. ایمان ابوذری ترمینولوژی تازه‌ای است برای بازگرداندن همان اولویت.

ملامت دوست و هزینهٔ جهاد

آیهٔ مائده قومی را وعده می‌دهد که خدا دوستشان دارد و آنان خدا را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان نرم و در برابر کافران سخت‌اند؛ جهاد می‌کنند و از لومهٔ لائم نمی‌هراسند. معلوم است جهاد فی‌سبیل‌الله ملامت دارد. استهزای دشمن قابل پیش‌بینی است؛ ملامت دوست زخم دیگری است. جهاد تبیین نیز خشیت از غیر خدا را برنمی‌تابد: تبلیغ رسالات جایی است که می‌خواهند مبلغ را پشیمان و ترسان کنند؛ جا نزدن همانجاست.

ابوذر معصوم نبود. تشخیص‌هایش همیشه عین صواب نبود؛ اما مجموعاً ابوذر ماند — چنان‌که طالقانی مجموعاً طالقانی ماند: از حبسی به حبسی، شرح نهج‌البلاغه، پیام‌ها و هزینه. ایمان قاعد و ایمان مجاهد هر دو وعدهٔ حسنی دارند؛ اما فاصلهٔ اجر عظیم میان کسی که فقط نماز و روزه و خمس دارد و کسی که مال و جان را وسط گذاشته، همان فاصلهٔ ایمان ابوذری با ایمان نشسته است.

جهاد کبیر اطاعت نکردن از منظومهٔ فشار کافران است — اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی — و مجاهده با قرآن. بی‌معرفت، ایستادن بی‌معناست. پیامبر آن‌قدر به ابوذر معارف گفتند که ژانری ساخته شد؛ ظرفیت ابوذر همان کوه یخ زیر آب است. برخاستن ناگهانی به جبل عامل بی‌کد معرفتی از پیامبر و امیرالمؤمنین ممکن نیست.

میدان، شب و ربنا

برجسته‌ترین یاران پیامبر و علی عرفای گوشه‌گیر نیستند؛ کاردرآوران میدان‌اند. سلوک حجره‌نشین اگر میدان را حذف کند، با نقل قرآنی پیامبران نمی‌خواند. جهاد باب بهشتی است که به خواص اولیا گشوده شده؛ عرفان از میدان جدا نیست. امر به قیام لیل برای پیامبری است که روز سبح طولانی دارد؛ شارژ شب برای مصرف روز میدان است. ربناهای قرآن پشت خاکریزند؛ صبر و ثبات قدم و نصر در میدان کفر معنا می‌یابد.

ژانر قاسم سلیمانی و حججی و آرمان علی‌وردی و دانشمند هسته‌ای و مدافع حرم، ایمان ابوذری را مجسم می‌کند: قله آنجا بلند می‌شود که انسان خود را در راه ولی هزینه کند و شب را بفهمد. تقدیر رهبری از اینان تصادفی نیست.

محب یا شیعه

از امام حسن به بعد، فشار بنی‌امیه گروهی را به بازتعریف کشاند: شیعهٔ معارفی هزینه‌نده. ائمه گفتند موالی و محبی؛ شیعه مقداد و سلمان و ابوذر است. روایت امام رضا با گروهی که اصرار داشتند «شیعهٔ علی‌ایم» و راه نیافتند تا گفتند محبین، همین خط را می‌کشد. الذین لم یخالفوا شیئاً من اوامره معیار است. در هیئت‌ها و سبک‌های دینداری امروز نیز ایمان بی‌دشمن و بی‌انقلاب — خوراک نظام سلطه — همان الگوی هزینه‌نده است.

ایمان ابوذری هزینه می‌دهد اما خود را بر ولی تحمیل نمی‌کند. خوارج تحمیل کردند و اولویت صفین را سوزاندند. ابوذر فساد اشرافی را زد؛ وقتی علی خلیفه شد همان پروژه را پیش برد. فیگور ابوذر گرفتن برای تخطئهٔ دیگران، فسوق پس از ایمان است. بدون ابوذر و مالک، حتی علی بر منبر می‌گرید و لا رأی لمن لا یطاع می‌گوید. خواص اگر لال بمانند، نصر مؤمنین قطع می‌شود. «به فرموده» گفتن بدون کارسازی، ترانسفورماتور نیست؛ حلقهٔ میانی باید امر را پخش و زمین‌گیر کند.

احد، ربیون، وسط لحاف

شایعهٔ قتل پیامبر در احد با ویروسی شدن شکست همراه شد. قرآن به‌جای تکذیب صرف، فرض مرگ را می‌آورد و از انقلاب بر اعقاب می‌پرسد؛ سپس ربیون را نشان می‌دهد: نقشه‌خوانانی که با نبی می‌جنگند و سست نمی‌شوند. ساختار کامل امام — حلقهٔ میانی — امت است؛ حلقهٔ میانی خود درجه‌بندی دارد و هزینهٔ وسط بودن را می‌پردازد.

وسط لحاف در آخرالزمان بی‌معناست. پسر نوح کافر نبود؛ معزل بود. نوح گفت با کافران مباش، نه لزوماً از کافران مشو. در کربلا سه صف بود؛ گریهٔ عمر سعد در معرکه مجاهد نمی‌سازد. گریه بر حسین باید قیام‌گونه باشد؛ از همین رو مهدی را نهمین فرزند حسین خوانده‌اند.

کمیل، عمار، حمزه

پیامبر به ابوذر گفت رئیس یک نفر باش: مزیت نسبی. کمیل صاحب سر است و دعای کمیل از اوست؛ اما حاکم هیت که شد نامهٔ تند حضرت آمد. خوبی در یک عرصه مجوز مدیریت در همهٔ عرصه‌ها نیست. ابوذر لشکر تنهاست؛ تشکیلات بزرگ نمی‌چرخاند اما به خط می‌زند.

شهادت عمار راه حکمیّت را باز کرد. ابو موسی ساده نبود؛ رأی مستقل در برابر علی داشت. بدون عمار و ابوذر، مالک شمشیر غلاف می‌کند. تلهف حضرت بر مالک — کوه فند و سنگ صلد — قیمت یار کاردرآور را نشان می‌دهد.

در بدر اسیر گرفتند خلاف امر؛ در احد حمزه رفت. «قل هو من عند انفسکم.» امام باقر گفتند اگر حمزه و جعفر جای عباس و عقیل بودند کار پس از پیامبر این‌گونه نمی‌شد. تسبیح زهرا از خاک حمزه بود. روز قیامت حمزه و جعفر برای نوح و همهٔ پیامبران شهادت می‌دهند که وظیفه را ادا کرده‌اند — معصوم نبودند؛ کار درمی‌آوردند.

جمع‌بندی افق تمحیص

فرعون‌های امروز نیز قوم را به آتش می‌برند. اسلام می‌تواند سیر را برگرداند اگر ایمان، ایمان ابوذر باشد و عمل و دل درست شود. افراد ابوذرگونه بوده‌اند؛ جامعه باید ابوذرساز شود. تمحیص نزدیک ظهور، وسط لحاف را می‌سوزاند و ایمان هزینه‌ده — میدان و معرفت و عدالت — را تنها راه نگاه می‌دارد. واژه‌ای که رهبری در مبعث بر زبان آوردند، دعوت به همین بازسازی است: نه برای افراد پراکنده، که برای تحولات بزرگ اجتماعی.

توصیف دوبارهٔ ابوذر در افق امروز

رهبری ایمان را به ابوذر متصف کردند چون ابوذر چکیدهٔ چند خصلت است که امروز کمیاب شده: صداقت عملی، هزینه در مسیر ولی، عدالت‌خواهی بی‌مداهنه، معرفت میدان‌دار، و تنهاییِ کاردرآور. مدال «أصدق لهجة» فقط ستایش اخلاقی نیست؛ اعلام الگوی گفتمانی است. وقتی پیامبر می‌گویند آسمان و زمین بر راست‌گوتر از او سایه نیفکنده‌اند، معیار سنجش ایمان‌های بعدی روشن می‌شود.

در ماه شعبان و افق اعیاد شعبانیه، بازگشت به مناجات شعبانیه و همزمان به ایمان ابوذری، دو بال یک پروازند: مناجات، عمق؛ ابوذر، صحنه. بی‌صحنه مناجات به حجره می‌ماند؛ بی‌مناجات صحنه به خوارج می‌لغزد.

عدالت به‌مثابهٔ مقوم حکومت

آیهٔ حدید در مقدمهٔ قانون اساسی می‌گوید ارسال رسل و انزال کتاب و میزان برای قیام الناس بالقسط است. اگر آزادی و استقلال و فناوری پیش برود و قسط عقب بماند، ساختمان کج می‌شود. تبعیض کوچک — آب در برابر آب‌پرتقال — و تبعیض بزرگ — بلنس در برابر نان‌پنیر — هر دو از یک ریشه می‌رویند: فراموشی میزان. ایمان ابوذری ترمینولوژی تازه‌ای است تا عدالت دوباره در مرکز گفت‌وگو بنشیند؛ چنان‌که ابوذر در برابر اشرافیت زمان خود نشست.

پیشرفت‌های علمی و موشکی و صنعتی انکارناپذیرند؛ دوست و دشمن گواهی می‌دهند. رهبری خود بر عقب‌ماندگی عدالت انگشت نهاده‌اند. خلق ادبیات جدید بدون بازگشت عملی به قسط، واژه‌بازی است؛ با بازگشت عملی، همان واژه‌سازی حکیمانهٔ رهبری به گفتمان تبدیل می‌شود.

از طالقانی تا جنوب لبنان

پیام امام پس از رحلت طالقانی، زبان عالم را با شمشیر مالک برابر نهاد. این برابری، نظریهٔ جهاد تبیین را پیش از آن‌که این اصطلاح رایج شود صورت‌بندی کرد. شریعتی و حکیمی و مبارزان مشهدی نام ابوذر را از تاریخ کشیدند؛ امام آن را در سوگ یک عالم مجاهد نشاند؛ رهبری آن را به «ایمان ابوذرساز» برای جامعه ارتقا داد.

سفر ابوذر به جبل عامل شیعه‌گری مقاوم ساخت؛ امروز جنوب لبنان نماد مقاومت است و خود لبنانی‌ها این ریشه را به یاد دارند. عدالت‌خواهی در برابر زندگی اشرافی و بی‌مداهنه سخن گفتن — چنان‌که در بدرقهٔ نهج‌البلاغه آمده — همان روحی است که در مقاومت معاصر امتداد یافته است. اگر اشرافیت پس از جنگ نام ابوذر را کم‌رنگ کرد، بحران‌های امروز دوباره به آن نیازمند است.

قیام، فکر، هزینه

آیهٔ سبأ اندرز را در یک چیز خلاصه می‌کند: قیام لله، مثنی و فرادی، سپس تفکر. فکر نشسته، فکر درجا است؛ فکر ایستاده، فکر حرکت است. میدان دید ایستاده فرق می‌کند. ابوذر اول برخاست؛ ایمان ابوذری با قیام آغاز می‌شود نه با جلسهٔ تحلیل بی‌عمل.

«لا تستوحشوا فی طریق الله لقلة اهله» اعلام می‌کند طریق عدالت یار کم دارد. استهزای رسولان حکم عمومی نبوت است؛ پس در کار نبوت‌گونه نباید از مسخره جا زد. لومهٔ لائم در آیهٔ مائده، و خشیت‌نداشتن از غیر خدا در آیهٔ احزاب، هر دو می‌گویند جهاد و تبلیغ رسالت بدون هزینهٔ اجتماعی کامل نمی‌شود. خارجی توهین می‌کند؛ داخلی ملامت. تشخیص درست و ایستادن، حتی وقتی دوستان ملامت کنند، شاخص ایمان هزینه‌ده است.

آیهٔ نساء دو ایمان را جدا می‌کند. قاعد غیر اولی‌الضرر و مجاهد بأموالهم و انفسهم برابر نیستند. وعدهٔ حسنی برای هر دو هست؛ اجر عظیم برای مجاهد. نماز و روزه و منبر بدون هزینه، یک قاسم می‌سازد؛ میدان و مال و جان، حاج‌قاسم. ایمان ابوذری دومی است.

معرفت، جهاد کبیر، شب مجاهد

جهاد کبیر در فرقان، اطاعت نکردن از کافران و مجاهده با قرآن است. فشار فقط نظامی نیست؛ لوم اجتماعی و اقتصادی نیز اطاعت می‌طلبد. مقاومت بدون معرفت، ایستادن بی‌مقصد است. باید معرفت تولید و در رگ ملت جاری کرد تا روشن شود هزینه بر سر چیست. پیامبر ابوذر را با معارف سیراب کردند؛ ظرفیت او همان بخش پنهان کوه یخ است. برخاستن به جبل عامل بی‌آن کد ممکن نبود.

عرفان جدا از میدان، گنج حجره است. قرآن پیامبران را در میدان می‌نمایاند. «ان الجهاد باب من ابواب الجنة» عرفان را به باب جهاد می‌بندد. مزمل شب را برای پیامبر روز‌میدان واجب می‌کند؛ سبح طولانی روز، شب را ضروری می‌سازد. ربناهای قرآن در خاکریز معنا می‌یابند. شهدا و دانشمندان تحت تهدید و مدافعان حرم، قله را آنجا نشان دادند که هزینه در راه ولی است؛ شب را می‌فهمند چون روز را خرج کرده‌اند.

محب، شیعه، خوارج

فشار بنی‌امیه شیعهٔ معارفی ساخت: معارف بدون هزینه. ائمه گفتند محبی؛ شیعه آن است که امر علی را زمین نگذارد. روایت امام رضا با گروهی که چهل‌روز «شیعه‌ایم» گفتند و راه نیافتند، مرز را با مهربانی و قاطعیت کشید. امروز نیز ایمان بی‌دشمن و بی‌مسئله، خوراک نظام سلطه است.

خوارج ولی را پایین آوردند؛ ابوذر ولی را همراهی کرد با پروژه‌ای که بعداً خود علی پیش برد. تحمیل نظر به‌نام مشورت، و برچسب‌زنی به‌نام ابوذر، هر دو انحراف است. بدون یار ابوذری، علی می‌گرید و می‌گوید رأی بی‌اطاعت نیست. خواص اگر به جهاد تبیین نیایند، نصر مؤمنین قطع می‌شود. کارسازی «به فرموده» یعنی تشکیلات و پیاده‌سازی، نه تکرار شعار.

احد تا قیامت

در احد شایعهٔ قتل پیامبر شکست آورد. قرآن فرض مرگ را می‌آورد و ربیون را می‌خواند: نقشه‌خوانان آهنین. امام، حلقهٔ میانی، امت — کامل‌تر از دوگانهٔ امام و امت. وسط لحاف در تمحیص آخرالزمان جای ندارد. پسر نوح معزل بود نه لزوماً کافر؛ نوح گفت با کافران مباش. در کربلا مجاهد می‌خواهند نه فقط گریه‌کن منفعل؛ مهدی را به حسین بسته‌اند چون گریه باید قیام‌گونه باشد.

مزیت نسبی ابوذر: رئیس یک نفر، لشکر تنها. کمیل در هیت نشان می‌دهد خوبی سرّی مجوز هر حکومتی نیست. عمار که رفت حکمیّت آمد؛ ابو موسی رأی خود را داشت نه رأی علی را. مالک که رفت حضرت پرسید آیا باز می‌یابم؟ حمزه با خطای فدیهٔ بدر در احد رفت؛ باقر گفت حمزه و جعفر جای عباس و عقیل نبودند که کار پس از پیامبر بماند. زهرا از خاک حمزه تسبیح ساخت. در قیامت حمزه و جعفر برای پیامبران شهادت می‌دهند — کاردرآوران غیرمعصوم.

فرعون‌های زمانه قوم را به آتش می‌برند. «انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین» شرط دارد: ایمان ابوذرساز. افراد بوده‌اند؛ جامعه باید بشود. تمحیص نزدیک ظهور، محاق کافران را نزدیک می‌کند و وسط‌نشینی را بی‌معنا. این است افق واژه‌ای که در مبعث بر زبان رهبری آمد.

ایمان ابوذری و استکبار دو لایه

ایمان ابوذری هم در برابر فرعون‌های عالم می‌ایستد و هم در برابر قانون‌شکنی و استکبار داخلی. رهبری تحقیر ملت را نمی‌پذیرند؛ آیهٔ استخفاف قوم توسط فرعون نشان می‌دهد تحقیر ابزار اطاعت‌سازی است. تسلیم از همین در وارد می‌شود. مدل ایمانی که فقط درون‌گرا و درویشانه باشد، ممکن است آدم خوبی بسازد اما قیام نمی‌سازد. مدل ابوذری انسان را به حرف زدن و فریاد بر ضد ظلم می‌کشاند؛ مرز داخل و خارج برای ظلم برداشته می‌شود.

جمع حماسه و عرفان در همین نقطه است. حماسه بدون عرفان به خوارج می‌لغزد؛ عرفان بدون حماسه به حجره. امام با تشبیه زبان طالقانی به شمشیر مالک، و رهبری با واژهٔ ایمان ابوذرساز، هر دو بال را با هم خواسته‌اند. آیهٔ مائده — اشداء علی الکفار رحماء بینهم، مجاهدون و بی‌هراس از لومه — همین جمع را تصویر می‌کند.

کارسازی کلام ولی

گاه گفته می‌شود «به فرمودهٔ مقام معظم رهبری» و کار همان‌جا تمام فرض می‌شود. حال آن‌که فرموده، نقطهٔ آغاز کارسازی است. حلقهٔ میانی باید کلام را به تشکیلات، به میدان بین‌الملل، به صنعت و حوزه و دانشگاه تبدیل کند. در احد، به‌جای آن‌که فقط شایعه تکذیب شود، قرآن شبکهٔ ربیون را یادآور می‌شود: نبی بدون ربیون نمی‌ماند. ربی نقشه‌خوان طرح ربوبیت است؛ مثل پاره‌های آهن در میدان می‌ماند و سست نمی‌شود.

بدون این ترانسفورماتورها، ولتاژ کلام ولی به سطح امت نمی‌رسد. امام و امت بدون حلقهٔ میانی ناقص است. خود حلقه نیز درجه‌بندی دارد؛ هزینهٔ وسط بودن — نه وسط لحاف — قیمت همین حلقه است. ابوذرها ادبیات می‌سازند، فساد را رسوا می‌کنند، و وقتی ولی به قدرت می‌رسد همان پروژه را آماده می‌یابد.

سه صف کربلا و تمحیص

در کربلا صف حسینی، صف یزیدی، و صف تماشاگر گریه‌کن بود. گریهٔ منفعل در معرکه مجاهد جایگزین نمی‌شود. علامه در المیزان پسر نوح را کافر نمی‌داند؛ معزل می‌داند — گوشه‌گیر میان دو فریاد. آخرالزمان و تمحیص، معزل را بی‌پناه می‌گذارد: لا عاصم الیوم من امر الله. هرچه خالص‌سازی مؤمنان بیشتر شود، محاق کافران نزدیک‌تر است. ایمان ابوذرساز برای چنین روزی است؛ رهبری آن را برای کل جامعه خواسته‌اند تا تحولات بزرگ ممکن شود.

افراد ابوذرگونه در جمهوری اسلامی بوده‌اند — نامدار و گمنام. اما صلاح باید سراسر جامعه را بگیرد. ابوجہل و ابن‌مغیره امروز بر میلیون‌ها حکومت می‌کنند و زیردست را با خود به آتش می‌برند. اسلام می‌تواند سیر را برگرداند اگر «انتم الاعلون» با ایمان حقیقی همراه شود: عمل درست، دل درست، گوش سپردن به قرآن و نهج‌البلاغه. آن‌گاه همان کاری که پیامبر کرد دوباره ممکن می‌شود: کشیدن جوامع تحت سلطه به‌سوی صلاح و شرافت.

یاد حمزه؛ معیار کاردرآوری

حمزه سیدالشهدا معیار کاردرآوری است. خطای جمعی در بدر — اسیر و فدیه خلاف امر — در احد با خون حمزه پاسخ گرفت. خلأ او پر نشد. باقر علیه‌السلام تصریح کردند اگر حمزه و جعفر بودند، مسیر پس از پیامبر چنین نمی‌شد. زهرا از خاک او تسبیح ساختند و به یاد او سفارش کردند. در قیامت، همین غیرمعصومان کاردرآور برای پیامبران شهادت می‌دهند که وظیفه ادا شده است.

ایمان ابوذری در یک شخص خلاصه نمی‌شود؛ شبکه‌ای از حمزه و جعفر و مالک و عمار و ابوذر می‌خواهد. وقتی این شبکه نباشد، حکمیّت بر علی تحمیل می‌شود، مالک غلاف می‌کند، و ولی بر منبر از نامردی یاران می‌نالد. بازآوردن نام ابوذر توسط رهبری، بازآوردن همین شبکه است: هزینه‌ده، معرفت‌مدار، عدالت‌خواه، بی‌مداهنه، و در مسیر ولی — نه در مقابل او و نه در گوشهٔ معزل.

نسبت ابوذر با علی؛ پروژهٔ واحد

نکته‌ای که نباید از نظر دور بماند این است که ابوذر، با همهٔ تیزی زبان و تک‌نفره به میدان آمدن، خود را جایگزین ولی فرض نکرد. وقتی امیرالمؤمنین با حاکمان وقت به شیوه‌ای دیگر مواجه می‌شدند، ابوذر مسیر خود را با فساد اشرافی ادامه می‌داد؛ و وقتی حضرت به خلافت رسیدند، همان مبارزه با اشرافیت را مرکز کار قرار دادند. این هم‌راستایی نشان می‌دهد تشخیص ابوذر از جنس خروج بر ولی نبوده، از جنس پیش‌برد پروژه‌ای بوده که ولی نیز آن را حق می‌دانسته است.

در برابر، خوارج اولویت‌ها را جابه‌جا کردند، جنگ با قراء را بر صفین تحمیل نمودند، و پس از نهروان دیگر رمقی برای معاویه نماند. تحمیل به ولی، حتی با شعارهای تند عدالت، مسیر را می‌سوزاند. مشورت حق است؛ تحمیل نه. حضرت فرمودند اشاره کنید؛ اگر مخالفت کردم اطاعت کنید. ایمان ابوذری روی همین لبه راه می‌رود: هزینه می‌دهد، سخن تیز می‌گوید، اما از مدار ولی خارج نمی‌شود و خود را عقل کل جای او نمی‌نشاند. این تعادل میان تیزی و تبعیت، همان چیزی است که مدل ابوذری را از مدل خوارجی جدا می‌کند و آن را برای جامعهٔ امروز قابل‌تکرار و ضروری می‌سازد. در یک کلام، ابوذر آینهٔ ایمانی است که جامعه برای عبور از تمحیص به آن نیازمند است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.