یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
سه اصل سیاست خارجی
در شبهای رمضان، اندیشهٔ سیاسی رهبری در عرصهٔ سیاست خارجی موضوع گفتوگوست؛ عرصهای که باید با قرآن و نهجالبلاغه و سیره خوانده شود. رهبری از عالمان قرآنیاند و سیاست خارجی را به آیات مستند کردهاند. ربّانی کسی است که بر قرآن مسلط باشد و نقشهخوان درس قرآن شود؛ نقشهها در همین کتاب است.
سالها پیش، در آغاز رهبری، سه اصل عزت و حکمت و مصلحت در دیدار با سفیران و مسئولان سیاست خارجی بیان شد. بسیاری از کنشها و بیانات بعدی ذیل همین سه اصل جای میگیرد. این سه در حوزهٔ سیاست خارجی جامع و مانعاند؛ از دولت و رهبر اسلامی جز حرکت در همین مدار انتظار نمیرود.
میثاق قانون اساسی
میثاق ملی بر قانون اساسی استوار است. فحول و علما متنی فاخر نگاشتهاند. پس از قوهٔ مجریه و پیش از قوهٔ قضائیه، فصل دهم را به سیاست خارجی اختصاص دادهاند. این جداسازی نشان فراقوهای بودن بحث است؛ سیاست خارجی صرفاً اختیار یک دولت نیست.
بند یک اصل یکصد و ده — ابلاغ سیاستهای کلی — چارچوب حرکت را به رهبری سپرده است. رهنمودهای سخنرانی نیز، چون نوشتههایی حسابشده، همان چارچوب را تبیین میکنند. اصول هفتاد و هفت و یکصد و بیست و پنج ورود مجلس به معاهدات بینالمللی را الزامی میسازد. دولت مطلقالعنان نیست. قانون اقدام راهبردی ۱۳۹۹ برای مهار ضررهای مضاعف برجام، مستند به اصل هفتاد و هفت و مورد تأیید رهبری بود. اسناد بالادستی حریم کافی نهادهاند.
اصول یکصد و پنجاه و دو تا چهار
اصل یکصد و پنجاه و دو: نفی سلطهجویی و سلطهپذیری، حفظ استقلال و تمامیت ارضی، دفاع از حقوق همهٔ مسلمانان، عدم تعهد در برابر سلطهگران، روابط صلحآمیز با دول غیرمحارب. اینجا نگاه «ایرانی–امتی» در برابر نگاه بخشی مینشیند. امالقرای جهان اسلام بدون نگاه امتی نمیتواند از مقاومت و فلسطین دفاع کند؛ معادلهٔ صرف ایران و آمریکا، وابستگی به جریان حق را قطع میکند و خود را نیز ضایع میسازد.
اصل یکصد و پنجاه و سه هر قرارداد موجب سلطهٔ بیگانه بر منابع و فرهنگ و ارتش و شؤون کشور را ممنوع میکند. قاعدهٔ نفی سبیل از منظر قرآنی رهبری قاعدهای حاکم است.
اصل یکصد و پنجاه و چهار سعادت انسان در کل جامعهٔ بشری را آرمان میداند و در عین پرهیز از دخالت در امور داخلی ملتها، از مبارزهٔ حقطلبانهٔ مستضعفین در برابر مستکبرین حمایت میکند. نگاه از ایران و حتی از امت به جهان میرسد. سورهٔ نساء دفاع از مستضعفین جهان را میخواهد. اگر مستضعفی لگدکوب شود، سیاست خارجی تماشاگر نیست؛ چون حکومت مهدوی بر مدار این آیه است:
«وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱسْتُضْعِفُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةًۭ وَنَجْعَلَهُمُ ٱلْوَٰرِثِينَ» (قصص/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و میخواهیم بر کسانی که در زمین ضعیف نگه داشته شدهاند منت نهیم و آنان را پیشوایان گردانیم و ایشان را وارثان سازیم.
ادبیات مستضعف در برابر مستکبر را امام بالا آوردند و رهبری امتداد دادند. خط قرمزهای رهبری به معنای مستند بودن هر کنش به ایشان نیست؛ گاه از خطوط عبور شده — نمونهٔ نه شرط برجام. رهبر همزمان همهٔ قوا نیست؛ مسئولیت عبور با مجریان است.
قاعدهٔ نفی سبیل و دو جبهه
قرآن میان کسانی که نمیجنگند و اخراج نمیکنند با کسانی که میجنگند و اخراج میکنند و بر اخراج یاری میرسانند فرق میگذارد. با گروه نخست نیکی و قسط رواست؛ حتی در زلزله کمک میشود. با گروه دوم که اخراج کردهاند یا بر اخراج همدستی کردهاند، دوستی جایز نیست.
«لَا يَنْهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمْ يُقَٰتِلُوكُمْ فِى ٱلدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوٓا۟ إِلَيْهِمْ» (ممتحنه/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا شما را از کسانی که در دین با شما نجنگیده و از دیارتان بیرون نکردهاند باز نمیدارد که به آنان نیکی کنید و با ایشان به عدالت رفتار کنید.
و در سوی دیگر:
«إِنَّمَا يَنْهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ قَٰتَلُوكُمْ فِى ٱلدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمْ وَظَٰهَرُوا۟ عَلَىٰٓ إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ» (ممتحنه/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا فقط شما را از کسانی که در دین با شما جنگیدند و از دیارتان بیرون کردند و بر بیرون راندنتان همدستی نمودند باز میدارد که دوستشان بگیرید.
اگر پیمان شکستند و در دین طعن زدند، قتال با ائمهٔ کفر مطرح میشود. ولایتگیری از آنان ظلم است. و قاعدهٔ بنیادین:
«وَلَن يَجْعَلَ ٱللَّهُ لِلْكَٰفِرِينَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» (نساء/۱۴۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا هرگز برای کافران راهی بر مؤمنان قرار نداده است.
جریان نفاق در بدنهٔ نظام
اندیشهای هست که میگوید احساسات مذهبی و قرآن را به سیاست خارجی نبرید؛ آن را در مسجد نگه دارید. این اندیشه استهزا میسازد و آدم را در معرض ادبیات ذلت قرار میدهد. خوراندن این ادبیات به جامعهٔ ایمانی کار جریان نفاق است.
نفاق در قرآن لزوماً مسعود رجوی و شاخداران بیرون مرز نیست؛ جریان کفر جداست. نفاق جریانی تخصصی در بدنهٔ نظام است:
«وَمِنْ أَهْلِ ٱلْمَدِينَةِ مَرَدُوا۟ عَلَى ٱلنِّفَاقِ» (توبه/۱۰۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از اهل مدینه کسانیاند که بر نفاق خوی کردهاند.
فوقتخصص نفاقاند. سخن را گوش میدهند نه برای عمل، که برای یافتن راه عملنکردن:
«سَمَّٰعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّٰعُونَ لِقَوْمٍ ءَاخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ» (مائده/۴۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شنوندگان دروغاند، شنوندگان برای گروهی دیگر که نزد تو نیامدهاند.
حرف را به اتاق فکری میبرند که خود به بدنه نمیآید؛ تیتر و مقاله بسته میشود و ادبیات خلق میگردد. برخی گمان میکنند سخن از آدمهای شاخدار است؛ سخن از نفوذ ادبیاتی است.
«هُمُ ٱلْعَدُوُّ فَٱحْذَرْهُمْ» (منافقون/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان دشمناند؛ از ایشان برحذر باش.
سمعنا و عصینا: میشنوند و میخواهند نافرمانی کنند، اما نافرمانی را علنی نمیکنند. به جهد ایمان قسم میخورند؛ ایمان را سپر میسازند:
«ٱتَّخَذُوٓا۟ أَيْمَٰنَهُمْ جُنَّةًۭ» (مجادله/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگندهای خود را سپر گرفتهاند.
حتی ذیل مقام رهبری قسم میخورند تا نشان دهند همراهاند. قرآن میگوید قسم لازم نیست؛ قول معروف بس است؛ کار و هدف را پیش ببرید نه نمایش قسم. زیر خطوطی که رهبری و قرآن تعیین کردهاند نزنید. دشمن اصلی همین جریان است؛ دشمن خارجی بیاین ادبیات ندارد. ادبیات ذلت در دانشگاه و حوزه و رسانه و فضای مجازی تکرار میشود و بهنام «عقلانیت» سازش تئوریزه میگردد. لباس حق بر باطل و باطل بر حق:
«وَلَا تَلْبِسُوا۟ ٱلْحَقَّ بِٱلْبَٰطِلِ» (بقره/۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و حق را به باطل نیامیزید.
مذبذبین و پاسپورت بازگشت
در سیاق نفی سبیل در سورهٔ نساء، کسانیاند که ایمان آوردند و کفر ورزیدند و باز ایمان و باز کفر؛ مذبذبین میان این و آن. در همهٔ مواقع خطر، به کفر نزدیکترند تا ایمان؛ در بغل کفار خوش مینشینند. گاه انقلابی مینمایند و گاه آنسو؛ ثم ازدادوا کفراً. آیه تصریح میکند مراد منافقیناند؛ خدا بر آنان آمرزش و هدایت سبیل نمیگذارد.
هرجا خدا در مسائل اجتماعی نفاق گفته نیامرزم، جدی است. اگر جریان نفاق از بدنه جدا شد و خواست بازگردد، پاسپورت میخواهد؛ ماستمالی پذیرفته نیست، توبه با اصلاح و بیعت و اخلاص دین لله آری. سورههای توبه و فتح این را باز میکنند. رفتن با خود شخص است؛ برگشتن با کرام الکاتبین و ممیزات. اگر اصول نظام ترکانده شود و بعد بگویند «کی بود من نبودم»، جامعهٔ اسلامی نمیتواند بیقاعده بپذیرد. وگرنه هر عمری هر خطی را میشکند و اصول ویران میماند.
عزت خدا و رسول و مؤمنان
عزت را نباید نزد کافران جست:
«ٱلَّذِينَ يَتَّخِذُونَ ٱلْكَٰفِرِينَ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِ ٱلْمُؤْمِنِينَ ۚ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ ٱلْعِزَّةَ فَإِنَّ ٱلْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا» (نساء/۱۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که کافران را به جای مؤمنان دوست میگیرند؛ آیا نزد آنان عزت میجویند؟ حال آنکه عزت یکسره از آنِ خداست.
و:
«وَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَٰكِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ» (منافقون/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): عزت از آنِ خدا و رسول او و مؤمنان است؛ ولی منافقان نمیدانند.
اگر آیات خدا را کفر و استهزا شنیدید، با آنان ننشینید تا به سخنی دیگر درآیند. افئدهٔ بیآخرتباوران به سوی باطل کشیده میشود. منافقین میگویند ما مصلحیم؛ قرآن میگوید مفسدوناند و خود نمیدانند. انكم اذان: گوشبهفرمان شایعه میشوند. خدا منافق و کافر را در جهنم جمع میکند. با کافران به جای مؤمنان ولی نگیرید. منافقین در درک اسفلاند مگر توبه و اصلاح و اعتصام و اخلاص.
میدان جنگ و نرمش قهرمانانه
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ زَحْفًۭا فَلَا تُوَلُّوهُمُ ٱلْأَدْبَارَ» (انفال/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون با کافران رویاروی و انبوه روبهرو شدید، به آنان پشت مکنید.
هرکه پشت کند به غضب خدا گرفتار میشود و جایگاهش جهنم است. جملهٔ معترضه در این سیاق، نرمش قهرمانانه است: استثنایی حسابشده در میانهٔ حکم کلی پشتنکردن؛ نه توجیه فرار و ذلت. نرمش از موضع قدرت و با حفظ عزت، غیر از تولیهٔ ادبار است.
اخلاق قتال در نهجالبلاغه
حتی در جنگ، قواعدی هست. شنیده شده در برخی بحثها سخن از سلاحهای شیمیایی و اتمی رفته؛ نهجالبلاغه جلوی بیضابطگی را میگیرد. حضرت میفرمایند پس از پیروزی بر مجروح سخت مگیرید؛ زنان را با آزار تحریک مکنید؛ به عرض و امیران دشنام مدهید. مبارزه هست، اما نه هر روشی. عزت و حکمت و مصلحت اینجا نیز جاری است: دشمن را میزنند تا حق پیش برود، نه تا انسانیت و شریعت زیر پا برود.
صلح با دول غیرمحارب و قسط با بیآزاران، در کنار قتال با ائمهٔ کفر پیمانشکن، دو بال یک سیاستاند. سازش ذلیلانه که بهنام عقلانیت از اتاق فکر نفاق بیرون میآید، هیچیک از این دو نیست.
حق حاکمیت و سازمان وکالت
امیرالمؤمنین میفرمایند لنا حق؛ حق حاکمیت را خدا داده است. اگر دادند، دادند؛ وگرنه بر کوهان شتر سوار میشویم هرچند سفر دراز باشد. صرفنظر از حاکمیت در کار نیست؛ نه در ماجرای حکمیّت و نه در صلح امام مجتبی بهمعنای رها کردن حق. ائمه برای حفظ و پیشبرد حق، دولت سایه و سازمان وکالت ساختند تا شبکهٔ مؤمنان بماند. سیاست خارجی ایمانی نیز بدون شبکهٔ داخلی وفادار — که نفاق آن را نخراشد — پیش نمیرود.
عزت، حکمت و مصلحت در کنار نفی سبیل، دفاع از مستضعف، اخلاق قتال، و هوشیاری برابر ادبیات نفاق، نقشهٔ کاملتری از سیاست خارجی قرآنی میسازند. خط را رهبری و قانون اساسی میکشند؛ کار قوا اجرای همان خط است نه خلق ادبیات ذلت بهنام عقلانیت.
حکمت: همسایگان، شرق و نفی سبیل در داده
حکمت اقتضا میکند ارتباط با دنیا برقرار باشد؛ اما نفی سبیل جلوی نفوذ ارادهٔ مقابل را میگیرد. در حکمرانی داده و دادههای بزرگ — تراکنشها و حوزهٔ عمومی داده — اگر راه نفوذ ارادهٔ بیگانه باز شود، سبیل نقض شده است. اهل حکمرانی داده باید مراقب این خط باشند.
اولویت ارتباط با شرق — چین و روسیه — و تأکید رهبری بر همسایگان، از مصادیق حکمت است. همسایگی خود مسئلهای است؛ بسیاری از همسایگان در افق امت واحدهاند و دیپلماسی قرآنی با نام پیامبر و قرآن حرف مشترک بسیار دارد: کلمهٔ سواء. گاه با همین دیپلماسی دیده میشود چه ظرفیتهای مغفولی برای کار حکیمانه بوده است.
مصلحت و تبار نرمش قهرمانانه
یکی از شاخصهای مصلحت، نرمش قهرمانانه است؛ باید باز شود تا از تحریف و قرائت غلط در امان بماند. برخی چنان خواندهاند که گویی با نرمش قهرمانانه میتوان از اصول نیز کوتاه آمد. رهبری این تعبیر را در بحثهای امام حسن نیز داشتهاند؛ اما ادبیات سیاسی آن از حدود سال ۱۳۹۲ اوج گرفت: کابینهای آمد و بعداً آن دهه را دههٔ توقف و عبرت خواندند — دولت عبرت. نگاه خوشبینانه به غرب ساخته شد؛ گویی پیشتر بلد نبودند و اکنون بلدند، بدگمانی به آمریکا اشتباه بوده و اکنون با خنده و فالوده کار درمیآید. سنن الهی شعر دلخوشکنک نیست؛ قاعدهٔ فیزیک است با حساب و شرط، و در قرآن بهعنوان سنت بیان شده است.
سیاق فهم میسازد؛ حتی در کنوانسیون وین مادهٔ سی و یک، تفسیر معاهده به قرینهٔ سیاق است. شأن نزول ادبیات نرمش قهرمانانه همان دوره بوده و تأکید بر «قهرمانانه» است نه بر بریدن از اصول. برخی حتی از شروط نهگانهٔ رهبری نیز کوتاه آمدند.
آیات پانزده و شانزده انفال سیاق را روشن میکند:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ زَحْفًۭا فَلَا تُوَلُّوهُمُ ٱلْأَدْبَارَ» (انفال/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون با کافران انبوهوار روبهرو شدید، پشت به آنان مکنید.
تولیهٔ ادبار تحقیرآمیز است؛ از میدان چنان در نرو. هرکه آن روز پشت کند جز در دو حال به غضب خدا و جهنم میرسد. جملهٔ معترضه — نرمش قهرمانانه — همان دو حال است:
«إِلَّا مُتَحَرِّفًۭا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٍۢ» (انفال/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر آنکه برای نبرد تغییر موضع دهد یا به سوی گروهی بپیوندد.
متحرف لقتال از قتال درنرفته؛ در دل جنگ موضع زمینی عوض میکند. مثال رهبری: کشتیگیر و کاراتهکار و بوکسور رقص پا دارند؛ از رینگ بیرون نرفتهاند. تکنیک مبارزه است نه تکنیک عدم مبارزه. برخی میز مذاکره را روش عدم مبارزه پنداشتهاند؛ غلط است. میز مذاکره یکی از ابزارهای مبارزه و جنگ است؛ همین مصلحت و نرمش قهرمانانه است. متحیز الی فئة نیز برای بازگشت با نیروی تازه است. پرچم سفید و دود تسلیم در کار نیست. اگر نرمش هست، قهرمانانه است — در رینگ، نه دعوت سست به سلم.
«فَلَا تَهِنُوا۟ وَتَدْعُوٓا۟ إِلَى ٱلسَّلْمِ وَأَنتُمُ ٱلْأَعْلَوْنَ ۚ وَٱللَّهُ مَعَكُمْ» (محمد/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سست مشوید و به آشتی فراخوانید در حالی که شما برترید؛ و خدا با شماست.
روایت شده گروهی نزد پیامبر آمدند که لشکر جرار برای انتقام بدر میآید؛ وقت مذاکره است. آیه آمد: زیر تهدید دشمن مذاکره از سر سستی نه. أنتم الأعلون چون الله معکم؛ اعمال را وانمیگذارد. سرعت گرفتن از ترس — یسارعون — جایز نیست.
صلح حدیبیه و تمثیل نادرست حسنی
برخی برای سازش به صلح حدیبیه و صلح امام حسن استناد میکنند. سنن قاعده دارد؛ هر تفسیری روا نیست. صلح حدیبیه پشت دیوار دشمن و پس از احزاب بود؛ نظام اسلامی از لاک دفاعی به حمله درآمده بود. سورهٔ فتح نشان میدهد تا بطن مکه رفتهاند؛ پس از آنکه خدا دستها را از یکدیگر کوتاه کرد بعد از نصر:
«وَهُوَ ٱلَّذِى كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ عَنْهُم بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنۢ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ» (فتح/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اوست که دستهای آنان را از شما و دستهای شما را از آنان در دل مکه کوتاه کرد، پس از آنکه شما را بر ایشان پیروز گردانید.
پس از تارومار شدن احزاب — حتی با خیانت بنیقریظه — ابتکار با پیامبر بود. رؤیای حج؛ با سلاح مسافرتی تا پشت مکه؛ بیعت رضوان. مذاکرهٔ صلح از موضع برتر و پس از ظفر است، نه از موضع التماس.
صلح امام حسن پس از خیانت اطرافیان بود؛ در مدینه خطبه خواندند که مرگ با عزت یا ماندن با ذلت؛ قوم از هر سو ندا دادند البقیة — ماندن با ذلت. امت امروز پس از دفاعها و فتنهها و حضور میلیونی، در موقعیت امت حسنیِ خسته و خیانتدیده نیست. تمثیل صلح حسنی برای مذاکرهٔ ذلیلانه نادرست است. مذاکرهٔ عزتمندانه من بعد أن أظفرکم — با دست برتر پای میز — ابزار مبارزه است؛ رقص پا و تغییر موضع در میدان کشتی؛ گاه آتش از سویی و ضربه از سوی دیگر. الحرب خدعة؛ اما خدعهٔ ناجوانمردانهٔ شکستن عهد بینالمللی برای فریب، در محدودهٔ حق جای ندارد.
دست بسته در مدار حق
هرچه وابستگی به جریان حق بیشتر شود، مطالبه از حق ممکنتر است. دست در جنگ بسته است به معنای عمل در محدودهٔ شریعت: مجروح را پس از جنگ نمیزنند؛ زنان را آزار نمیدهند؛ به عرض و امیران دشنام نمیدهند؛ سلاح شیمیایی و میکروبی و هلاک حرث و نسل روا نیست.
«وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَـَٔانُ قَوْمٍ عَلَىٰٓ أَلَّا تَعْدِلُوا۟ ۚ ٱعْدِلُوا۟» (مائده/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دشمنی با قومی شما را به ترک عدالت وادارد؛ عدالت کنید.
وفای به عهد سیاست خارجی جدی است. اگر عهدی بسته شد نمیتوان زیر آن زد؛ اسلام اجازه نمیدهد. چشمها را باید باز کرد پیش از امضا؛ اگر چیزی راه سلطه و نفوذ میگشاید نباید گذاشت. آمریکا از اسنپبک بهره میبرد چون در معاهده گذاشته شده؛ طبق قاعده نمیتوان از معاهده عدول کرد — میخواستی نگذاری.
صلح از بالا، سازش از پایین
برخی به نام صلح، سازش را تئوریزه میکنند. صلح از موضع بالاست؛ سازش از موضع پایین، گونهٔ التماس و ترس تئوریزهشده در پوشش عقلانیت. در احزاب منافقین را چنین مینمایاند:
«إِذْ جَآءُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ ٱلْأَبْصَٰرُ وَبَلَغَتِ ٱلْقُلُوبُ ٱلْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِٱللَّهِ ٱلظُّنُونَا» (احزاب/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه که از بالای سرتان و از پایینتان آمدند و چشمها خیره شد و جانها به گلوگاه رسید و به خدا گمانها میبردید.
منافقون گفتند وعدهٔ خدا و رسول فریب بوده است. باور ندارند؛ ترس خود را تئوریک میکنند. در احد نیز شیطان گروهی را ترساند؛ گزارش قرآن از احد گزارش شکست محض نیست — بیان نقطه ضعف است نه تضعیف. سنت شرط دارد؛ نمیتوان رهبری را عقب راند و به مال دنیا چشم دوخت و انتظار نصرت داشت. حمراء الاسد پایداری پس از زخم است: پیامبر زخمیها را جدا کرد و گفت هرکه زخم نخورده برگردد؛ با زخمیها میمانم. کسی که زخم نخورده معلوم است کجا بوده است.
نصرت حاد و جمعبندی سه اصل
وقتی سنت سخت و سربهسر میشود، نصرت نیز حاد میشود: باد و جنود نادیدنی؛ کفى الله المؤمنین القتال. یا باید با این سنن زیست یا آنها را قصهٔ شبانه پنداشت. عزت، نفی ذلت و نفی سبیل است؛ حکمت، ارتباط حکیمانه و اولویت همسایه و شرق و مراقبت داده است؛ مصلحت، نرمش قهرمانانه در رینگ مبارزه است نه دعوت سست به سلم و نه سازش از پایین. نفاق ادبیات ذلت را عقلانیت مینامد؛ قرآن دشمن را همان میخواند. اخلاق قتال و وفای به عهد دست را در مدار حق میبندد تا نصرت قابل مطالبه بماند.
بازخوانی عزت در برابر ادبیات ذلت
عزت در سه اصل سیاست خارجی، شعار تزئینی نیست؛ نقطهٔ مقاومت در برابر ادبیاتی است که ذلت را عقلانیت مینامد. وقتی دانشگاه و حوزه و رسانه و شبکهٔ مجازی یک صدا میشوند که مذهب را از سیاست خارجی جدا کنید، استهزا آغاز شده است. قرآن از نشستن با کسانی که آیات را به ریشخند میگیرند نهی میکند تا به سخنی دیگر درآیند. افئدهٔ بیآخرت بهسوی همان ادبیات کشیده میشود و منافق میگوید ما مصلحیم؛ حال آنکه مفسد است و نمیداند.
جستجوی عزت نزد کافران، ولایتگیری از غیر مؤمنان است. عزت یکسره از آنِ خداست؛ و برای رسول و مؤمنان نیز هست، هرچند منافق نداند. قسمهای مکرر و سپر ساختن از ایمان، کار را پیش نمیبرد؛ قول معروف و حرکت در چارچوب رهبری و قرآن کافی است. دشمن خارجی بیاین اتاق فکر داخلی ادبیات ندارد؛ از همین روست که قرآن میگوید هم العدو.
نفی سبیل بهمثابهٔ سد نفوذ
نفی سبیل فقط شعار حقوقی نیست؛ سد راه سلطه در معاهده و داده و فرهنگ و ارتش است. اصل یکصد و پنجاه و سه قانون اساسی همان سد را به زبان حقوقی آورده است. حکمرانی داده اگر ارادهٔ بیگانه را بر تراکنش و دادهٔ عمومی مسلط کند، سبیل گشوده است. چشم باز پیش از امضا، بهتر از پشیمانی پس از اسنپبک است. وفای به عهد واجب است؛ پس عهدی که راه نفوذ میگشاید نباید بسته شود.
با دول غیرمحارب و کسانی که نمیجنگند و اخراج نمیکنند، برّ و قسط رواست. با کسانی که جنگیدهاند و اخراج کردهاند و بر اخراج همدست بودهاند، ولایت جایز نیست. این تفکیک قرآنی، هم عزت را حفظ میکند هم حکمت را: نه جنگ با همه، نه دوستی با دشمن پیمانشکن.
دههٔ عبرت و شرط سنت
دههٔ توقف و عبرت نشان داد خوشبینی بدون قاعده به غرب، سنت الهی را انکار میکند. سنت شرط دارد؛ مانند فیزیک. نمیتوان رهبر را عقب راند، به مال دنیا چشم دوخت، و نصرت طلبید. احد بیان نقطه ضعف است نه تضعیف؛ حمراء الاسد نشان میدهد پیامبر با زخمیها میماند و ناخواستهزخمها را کنار میگذارد. پایداری پس از زخم، خود بخشی از سنت نصرت است.
وقتی کار سخت میشود، نصرت نیز میتواند حاد شود: باد و سپاه نادیدنی و کفایت قتال. باور به این سنن، سیاست خارجی را از قصهٔ شبانه جدا میکند. أنتم الأعلون إن کنتم مؤمنین؛ الله معکم؛ اعمال را وانمیگذارد. سستی و دعوت شتابزده به سلم زیر تهدید، نقض همین باور است.
مذاکره ابزار مبارزه
میز مذاکره اگر از رینگ بیرون باشد، سازش است؛ اگر رقص پا در رینگ باشد، نرمش قهرمانانه و مصلحت است. متحرف لقتال و متحیز الی فئة هر دو در سیاق پشتنکردناند؛ استثنا، فرار نیستند. صلح حدیبیه پس از ظفر و در بطن مکه معنا دارد؛ صلح حسنی پس از خیانت یاران و ندای البقیة وضعیتی دیگر است. امت امروز با حضور و بیعت تاریخی در موقعیت حسنیِ ذلتگزین نیست؛ تمثیل نادرست، مسیر را کج میکند.
الحرب خدعة در محدودهٔ جوانمردی و وفای به عهد است؛ شکستن معاهده برای فریب، خروج از مدار حق است و مطالبهٔ نصرت را ضعیف میکند. دست بسته در مدار حق — عدالت حتی با دشمن، پرهیز از هلاک حرث و نسل — شرط آن است که خدا با میدان باشد.
مستضعف جهانی و افق مهدوی
حمایت از مستضعفین جهان، امتداد اصل یکصد و پنجاه و چهار و آیهٔ قصص است. حکومت مهدوی بدون این افق تصور نمیشود. نگاه ایرانی–امتی، نه ایرانی–ایرانی محض، دفاع از مقاومت و فلسطین را ممکن میکند. معاملهٔ صرف با قدرتهای سلطهگر، وابستگی به جریان حق را قطع میکند.
سازمان وکالت و دولت سایه در سیرهٔ ائمه نشان میدهد حق حاکمیت رها نمیشود؛ حتی اگر بر کوهان شتر سفر دراز باشد. لنا حق؛ اگر دادند، دادند. سیاست خارجی ایمانی بدون شبکهٔ داخلی سالم — مصون از نفاق تخصصی — به ادبیات دشمن آغشته میشود.
جمع سه اصل در یک نقشه
عزت: نفی سلطهپذیری، نفی سبیل، نفی ادبیات ذلت، نفی جستجوی عزت نزد کافر. حکمت: ارتباط با دنیا، اولویت همسایه و شرق، دیپلماسی قرآنی، مراقبت داده و معاهده. مصلحت: نرمش قهرمانانه در رینگ، مذاکره از موضع برتر، صلح بالا نه سازش پایین.
نفاق سمعون للکذب است؛ اتاق فکر بیرونی را به تیتر درونی تبدیل میکند. توبه با اصلاح و بیعت و اخلاص ممکن است؛ ماستمالی نه. خط را رهبری و قانون اساسی میکشند؛ قوا اجرا میکنند. تجاوز از شروط نهگانه و پرچم سفید زیر تهدید، نه مصلحت است نه حکمت و نه عزت.
این نقشه از قرآن و نهجالبلاغه و اصول قانون اساسی خوانده میشود؛ نه از ترس تئوریزهشده و نه از فالوده خوردن با دشمن. سه اصل جامع و مانعاند؛ بیرون از آنها از دولت اسلامی انتظار نیست.
جایگاه رهبری و عقلانیت معاهده
بند یک اصل یکصد و ده و رهنمودهای حسابشدهٔ سخنرانی، چارچوب را میسازند. اصول هفتاد و هفت و یکصد و بیست و پنج عقلانیت جمعی مجلس را بر معاهده حاکم میکنند. پندار مطلقالعنانی دولت در دانشگاهها، با قانون اقدام راهبردی ۱۳۹۹ نقض عملی شد: مجلس به اصل هفتاد و هفت استناد کرد و رهبری تأیید نمود. اسناد بالادستی حریماند تا هوس دولتها بر منافع ملی و خطوط قرآنی نچربد.
فصل دهم قانون اساسی پیش از قوهٔ قضائیه آمده تا فراقوهای بودن سیاست خارجی آشکار شود. ابلاغ سیاستهای کلی مانع آن است که هر دولتی مسیر خود را در دیپلماسی براند. عزت و حکمت و مصلحت، ترجمهٔ عملی همان اصول یکصد و پنجاه و دو تا چهار نیز هستند: نه سلطهجویی، نه سلطهپذیری؛ دفاع از مسلمانان؛ نفی تعهد به سلطهگر؛ صلح با غیرمحارب؛ ممنوعیت قرارداد سلطه؛ آرمان سعادت بشر و حمایت از مستضعف.
دو چهرهٔ دشمن: کفر بیرونی و نفاق درونی
کفر بیرونی بدون ادبیات درونی کماثر است. نفاق در اهل مدینه مرده بر نفاق، حرف را برای عصیان میشنود نه برای طاعت. سماعون لقوم آخرین: واسطه میان اتاق فکر غایب و بدنهٔ حاضر. تولید ادبیات ذلتپذیر بهنام عقلانیت، همان لبس حق به باطل است. قسم جهد ایمان و جنّه ساختن از سوگند، ذل حتی ذیل نام رهبری است؛ قرآن از کثرت قسم نهی میکند و به کار فرا میخواند.
مذبذبین در مواقع حساس به کفر نزدیکترند. آمرزش و سبیل بر آنان بسته میشود وقتی در مسائل اجتماعی نفاق بورزند. بازگشت پس از ترکاندن اصول، پاسپورت میخواهد: توبه، اصلاح، بیعت، اخلاص. وگرنه هر گروهی حق خروج و بازگشت بیهزینه مییابد و نظام اصولاً ویران میماند.
از احزاب تا فتح؛ از زخم تا حمراء الاسد
پس از احزاب و کفایت قتال با جنود نادیدنی، ابتکار با پیامبر است؛ حج بدون سلاح سنگین تا بطن مکه، بیعت رضوان، سپس کفّ ایدی در بطن مکه پس از ظفر. این الگوی مذاکره از بالاست. در احد، نقطه ضعف بیان میشود؛ تضعیف نمیشود. شیطان میترساند؛ منافق وعده را غرور میخواند. حمراء الاسد پایداری با زخمیهاست. سنت نصرت شرط دارد؛ چشمچرانی به دنیا پس از نافرمانی، نصرت نمیآورد.
امام حسن در موقعیتی بود که قوم ذلت را بر مرگ عزتمند برگزیدند. امت حاضر با بیعت تاریخی چنین ندایی نداده است. کشیدن صلح حسنی بر مذاکرهٔ امروز، تحریف سنت است. صلح حدیبیه نیز پس از نصر و در موقعیت برتر بود نه در التماس زیر تهدید.
اخلاق قدرت و وفای عهد
قدرت ایمانی بیاخلاق قتال، از مدار حق خارج میشود و مطالبهٔ نصرت را از دست میدهد. لا تجزوا علی جریح؛ لا تهجوا النساء؛ عدالت حتی با دشمن؛ پرهیز از هلاک حرث و نسل و سلاح ممنوع. وفای به عهد فصلی جدا در سیاست خارجی است: چشم باز پیش از عهد، پایبندی پس از آن. اسنپبک نتیجهٔ عهدی است که چشمبسته گذاشته شد.
سازمان وکالت نشان میدهد حق امامت رها نمیشود. لنا حق؛ سفر بر کوهان شتر اگر لازم باشد. سیاست خارجی بدون این روحیه — حفظ حق حتی در تنگنا — به سازش پایین میلغزد.
فرجام سخن در سه اصل
عزت بدون نفی سبیل و نفی ادبیات نفاق کامل نیست. حکمت بدون همسایه و شرق و مراقبت داده ناقص است. مصلحت بدون تمایز نرمش قهرمانانه از سازش ذلیلانه خطرناک است. سه اصل یکدیگر را تفسیر میکنند: مذاکره ابزار عزت است اگر در رینگ باشد؛ ارتباط حکمت است اگر سبیل نگشاید؛ نرمش مصلحت است اگر قهرمانانه بماند.
قرآن و نهجالبلاغه و قانون اساسی این نقشه را پیش نهادهاند. رهبری چارچوب را اعلام میکند؛ قوا اجرا میکنند؛ نفاق ادبیات را منحرف میسازد. هوشیاری برابر سماعون للکذب، شرط آن است که سیاست خارجی قرآنی بماند نه ترجمهٔ ترس به زبان عقلانیت.
تفصیل اصل عزت
عزت در منظومهٔ سه اصل، به معنای کرامت جمعی امت و دولت اسلامی است؛ نه غرور بیپشتوانه. نفی سلطهپذیری همان روی سکهٔ نفی سلطهجویی است: نه فتحِ بیحساب دیگران، نه فرود آوردن سر در برابر قدرتهای سلطهگر. آیاتی که رهبری در این باب خواندهاند مسیر استناد را روشن کردهاند؛ واکاوی دور از متن لازم نیست.
دفاع از حقوق همهٔ مسلمانان، رکن عزت امتی است. اگر نگاه به مرزهای ملی محدود شود، دفاع از مقاومت و آرمان فلسطین بیمعنا میگردد و خود نیز در معادلهٔ قدرتهای بزرگ تحلیل میرود. عزت ایرانی–امتی یعنی امالقرایی که خود را وامدار جریان حق میداند، نه صرفاً بازیگر معامله با آمریکا.
عدم تعهد در برابر قدرتهای سلطهگر، همان نفی سبیل سیاسی است. روابط صلحآمیز با دول غیرمحارب، روی دیگر عزت است: جنگ با همه نیست؛ دوستی با دشمن پیمانشکن نیز نیست. این تفکیک در سورهٔ ممتحنه آمده و قانون اساسی آن را در اصل یکصد و پنجاه و دو بازتاب داده است.
عزت نزد کافران جسته نمیشود. آیهٔ نساء کسانی را نکوهش میکند که کافران را ولی میگیرند به طمع عزت؛ حال آنکه عزت یکسره از آنِ خداست. سورهٔ منافقون نیز عزت را از آنِ خدا و رسول و مؤمنان میداند و منافق را ناآگاه به این حقیقت میخواند. ادبیات ذلتپذیر که در پوشش عقلانیت پخش میشود، دقیقاً نقض همین اصل است.
تفصیل اصل حکمت
حکمت، مدیریت میدان با چشم باز است. ارتباط با دنیا لازم است؛ گشودن سبیل نفوذ ممنوع. در عصر داده، حکمرانی اطلاعات و تراکنشها اگر ارادهٔ بیگانه را مسلط کند، نفی سبیل نقض شده است. اهل فنی که با دادهٔ عمومی و مالی کار میکنند باید این خط قرمز را بشناسند.
اولویت شرق و همسایگان، انتخاب تاکتیکی صرف نیست؛ ترجیح حکیمانه در نقشهٔ امت است. بسیاری از همسایگان در افق امت واحدهاند. دیپلماسی با نام پیامبر و قرآن و کلمهٔ سواء، ظرفیتهایی دارد که گاه مغفول مانده است. سفر و گفتوگو با زبان مشترک وحی، میتواند گرههایی بگشاید که زبان صرفاً ژئوپلیتیک نمیگشاید.
حکمت همچنین به معنای استفاده از ظرفیت قانون اساسی است: مجلس باید معاهده را ببیند؛ رهبری سیاست کلی را ابلاغ کند؛ دولت مجری باشد نه مطلقالعنان. قانون اقدام راهبردی نمونهای است که حکمت نهادی، ضرر مضاعف را مهار کرد.
تفصیل اصل مصلحت
مصلحت، نرمش قهرمانانه در Circumference مبارزه است. سیاق انفال روشن میکند که اصل، پشت نکردن است؛ استثنا، تغییر موضع برای قتال یا پیوستن به دستهٔ تازه است. رقص پای کشتیگیر از رینگ خارج نمیشود. میز مذاکره ابزار جنگ است اگر در رینگ باشد؛ ابزار تسلیم است اگر پرچم سفید باشد.
دههٔ عبرت نشان داد قرائت غلط از نرمش، شروط نهگانه را نیز قربانی میکند. تأکید بر قهرمانانه بودن، نه بر کوتاه آمدن از اصول. آیهٔ محمد نهی میکند از سستی و دعوت به سلم در حالی که مؤمنان برترند و خدا با آنان است. مذاکره زیر تهدید لشکر جرار، از سر یسارعونِ ترسان، مصلحت نیست.
صلح حدیبیه پس از احزاب و ظفر و در بطن مکه معنا دارد. صلح امام حسن پس از خیانت و ندای البقیة وضع دیگری است. امت امروز با حضور تاریخی در موقعیت دوم نیست. تمثیل نادرست، مصلحت را به سازش بدل میکند.
نفاق تخصصی و اتاق فکر
«وَمِنْ أَهْلِ ٱلْمَدِينَةِ مَرَدُوا۟ عَلَى ٱلنِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ ۖ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ» (توبه/۱۰۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از اهل مدینه کسانی بر نفاق خوی کردهاند؛ تو آنان را نمیشناسی، ما میشناسیمشان.
نفاق تخصصی در بدنه است؛ نه لزوماً در اردوگاه علنی دشمن. سماعون للکذب، سماعون لقوم آخرین: گوش برای اتاق فکر غایب. تیتر و مقاله و اینستاگرام خروجی همان اتاق است. هم العدو فاحذرهم. سمعنا و عصینا بدون اعلام عصیان. ایمان را جنّه میسازند و قسم جهد میخورند؛ حتی نام رهبری را سپر میکنند. قرآن میگوید قسم لازم نیست؛ کار کنید.
مذبذبین میان ایمان و کفر، در خطر به کفر نزدیکترند. ثم ازدادوا کفراً. خدا آمرزش و سبیل را بر چنین نفاق اجتماعی نمیگشاید. بازگشت پس از تخریب اصول، با توبه و اصلاح و بیعت و اخلاص ممکن است نه با ماستمالی.
«إِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ فِى ٱلدَّرْكِ ٱلْأَسْفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ» (نساء/۱۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منافقان در پایینترین طبقهٔ آتشاند.
مگر کسانی که توبه کردند و اصلاح نمودند و به خدا اعتصام جستند و دین خود را برای خدا خالص کردند.
استهزا و جدایی دین از سیاست خارجی
اندیشهای میگوید مذهب و معادلات معنوی را به سیاست خارجی نیاورید؛ در مسجد نگه دارید. این اندیشه استهزا میزاید. قرآن نهی میکند از نشستن با کسانی که آیات را به کفر و ریشخند میگیرند:
«وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِى ٱلْكِتَٰبِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا۟ مَعَهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا۟ فِى حَدِيثٍ غَيْرِهِۦٓ» (نساء/۱۴۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در کتاب بر شما نازل کرده که چون شنیدید آیات خدا را انکار و ریشخند میکنند، با آنان ننشینید تا به سخنی دیگر درآیند.
دلهای بیآخرت بهسوی همان باطل کشیده میشود. جدا کردن قرآن از سیاست خارجی، همان خواستهای است که نفاق بهنام عقلانیت تبلیغ میکند.
اخلاق جنگ و حدود قدرت
نهجالبلاغه دست را در مدار حق میبندد: مجروح را پس از جنگ نباید زد؛ زنان را نباید به آزار تحریک کرد؛ دشنام به عرض و امیران نباید داد؛ سلاحی که حرث و نسل را هلاک کند نباید به کار برد. عدالت حتی در دشمنی واجب است. این محدودیتها ضعف نیست؛ شرط مطالبهٔ نصرت از جریان حق است.
وفای به عهد، فصلی از سیاست خارجی است. عهدی که بسته شد شکسته نمیشود. پس پیش از بست، چشم باید باز باشد. اسنپبک و مانند آن، میوهٔ عهدهای نسنجیدهاند. مجلس و دیپلمات و دولت باید بدانند اسلام اجازهٔ زیر پا گذاشتن عهد را نمیدهد؛ اجازهٔ بستن عهد نفوذزا را نیز نباید داد.
سازمان وکالت و حفظ حق
ائمه حق حاکمیت را رها نکردند. لنا حق؛ اگر دادند، دادند؛ وگرنه سفر بر کوهان شتر. سازمان وکالت و شبکههای پنهان، دولت سایهٔ حق بودند تا امت متصل بماند. سیاست خارجی ایمانی نیز بدون شبکهٔ داخلی مصون از نفاق، به ادبیات دشمن آغشته میشود. حق را باید نگه داشت حتی وقتی قدرت رسمی در دست نیست.
نصرت، سنت و باور
سنن الهی قاعدهاند نه شعر. وقتی مؤمنان پس از احزاب در موقعیت سختاند، نصرت میتواند با باد و جنود نادیدنی بیاید و کفى الله المؤمنین القتال. یا باید با این سنن زیست یا آنها را قصه پنداشت. أنتم الأعلون چون الله معکم. سستی زیر تهدید، انکار عملی همین معیت است.
در احد، قرآن نقطه ضعف را میگوید نه تضعیف. حمراء الاسد پایداری با زخمیهاست. کسی که زخم برنداشته از میدان دیگری آمده است. سنت شرط دارد؛ نافرمانی و چشمچرانی به دنیا، سپس توقع نصرت، فیزیک سنت را نقض میکند.
جمعبندی کتابی جلسه
سه اصل عزت و حکمت و مصلحت، با اصول قانون اساسی و قاعدهٔ نفی سبیل و هوشیاری برابر نفاق و اخلاق قتال و وفای عهد و الگوی صلح از موضع برتر، یک منظومه میسازند. رهبری چارچوب را اعلام میکند؛ قوا اجرا میکنند؛ نفاق منحرف میسازد. مذاکره ابزار است نه قبله؛ نرمش قهرمانانه رقص پا در رینگ است نه پرچم سفید؛ ارتباط با دنیا حکمت است اگر سبیل نگشاید؛ دفاع از مستضعف افق مهدوی است.
بیرون از این منظومه، از دولت اسلامی انتظار سیاست خارجی نیست. درون آن، هر حرکت باید با قرآن و نهجالبلاغه و میثاق ملی سنجیده شود.
بازخوانی قانون اساسی در خدمت سه اصل
فصل دهم قانون اساسی پیش از قوهٔ قضائیه آمده است تا سیاست خارجی را از انحصار روزمرهٔ مجریه بیرون بکشد. بند یک اصل یکصد و ده ابلاغ سیاستهای کلی را به رهبری سپرده است؛ یعنی چارچوب را کسی نمیتواند هر چهار سال با تغییر دولت عوض کند. اصول هفتاد و هفت و یکصد و بیست و پنج میگویند معاهده بدون مجلس معتبر نیست. این سه لایه — فصل دهم، اصل یکصد و ده، اصول معاهده — حریم عزت و حکمت و مصلحت را میسازند.
پندار دانشگاهی مطلقالعنانی دولت، با تجربهٔ برجام و سپس قانون اقدام راهبردی ۱۳۹۹ فرو ریخت. مجلس به اصل هفتاد و هفت استناد کرد؛ رهبری تأیید نمود؛ ضرر مضاعف مهار شد. عقلانیت معاهده، عقلانیت جمعی است نه هیجان یک کابینه.
اصول یکصد و پنجاه و دو تا چهار، همان سه اصل را به زبان حقوقی بازمیگویند. نفی سلطهجویی و سلطهپذیری، استقلال و تمامیت ارضی، دفاع از حقوق مسلمانان، عدم تعهد به سلطهگر، صلح با غیرمحارب: ترجمهٔ عزت و حکمت. ممنوعیت قرارداد سلطه: ترجمهٔ نفی سبیل. آرمان سعادت بشر و حمایت از مستضعفین: ترجمهٔ افق مهدوی و مصلحت امت.
ادبیات مستضعف و افق جهانی
امام ادبیات مستضعف در برابر مستکبر را بالا آوردند؛ رهبری امتداد دادند. آیهٔ قصص مدار حکومت مهدوی است: منت بر مستضعفان، امامت و وراثت زمین. سیاست خارجی که مستضعف لگدکوب را ببیند و تماشا کند، با این افق ناسازگار است. اصل یکصد و پنجاه و چهار همان را به قانون تبدیل کرده است: حمایت از مبارزهٔ حقطلبانه در هر نقطهٔ جهان، بدون دخالت در امور داخلی ملتها.
نگاه ایرانی–امتی شرط این حمایت است. نگاه بخشی، فلسطین و مقاومت را هزینه میبیند؛ نگاه امتی، آنها را رکن عزت میداند. معادلهٔ صرف با قدرتهای بزرگ، وابستگی به جریان حق را قطع میکند و خود را نیز ضایع میسازد.
اتاق فکر نفاق و تولید ذلت
نفاق مرده بر نفاق در اهل مدینه، الگوی نفوذ ادبیاتی است. سخن را میشنوند برای یافتن راه عصیان بیاعلام. اتاق فکر بیرونی تیتر درونی میسازد؛ دانشگاه و حوزه و رسانه تکرار میکنند؛ ذلت بهنام عقلانیت تئوریزه میشود. قرآن میگوید هم العدو. دشمن خارجی بیاین واسطه ادبیات ندارد.
قسمهای جهد ایمان و سپر ساختن از سوگند، حتی ذیل نام رهبری، کار را پیش نمیبرد. قول معروف و حرکت در چارچوب کافی است. مذبذبین در خطر به کفر نزدیکترند؛ آمرزش اجتماعی بر آنان بسته میشود. توبه با اصلاح و بیعت و اخلاص، نه ماستمالی پس از ترکاندن اصول.
جدا کردن قرآن از سیاست خارجی، خواستهٔ همان ادبیات است. استهزا به آیات، نهی از قعود با مستهزئین را فعال میکند. دل بیآخرت بهسوی باطل میرود؛ منافق میگوید مصلحیم و نمیداند مفسد است.
نرمش در سیاق پشتنکردن
اصل انفال پشت نکردن است. دُبُر، پایین پشت، بار تحقیر دارد؛ چنان از میدان درنرو. غضب و جهنم بر تولیهٔ ادبار است مگر متحرف لقتال یا متحیز الی فئة. هر دو در جنگاند: تغییر موضع زمینی، یا پیوستن به دسته برای بازگشت به ضربه. کشتیگیر از رینگ خارج نشده است.
دههٔ عبرت قرائت غلط ساخت: نرمش یعنی کوتاه آمدن از اصول و شروط نهگانه. حال آنکه تأکید بر قهرمانانه است. آیهٔ محمد نهی از سستی و دعوت به سلم در حال برتری است. الله معکم؛ اعمال را وانمیگذارد. یسارعون از ترس، مصلحت نیست.
مذاکره ابزار مبارزه است اگر در رینگ باشد. صلح حدیبیه پس از ظفر و در بطن مکه است. صلح حسنی پس از خیانت و ندای ماندن با ذلت است. امت امروز با بیعت تاریخی در موقعیت دوم نیست. تمثیل نادرست، خیانت به هر دو صلح و به سه اصل است.
خدعهٔ جنگی و مرز عهد
الحرب خدعة در محدودهٔ جوانمردی است: آتش از سویی و ضربه از سوی دیگر، تغییر موضع، فریب تاکتیکی. شکستن معاهدهٔ بینالمللی برای فریب، خروج از مدار حق است. دست بسته یعنی عمل در محدودهٔ شریعت: مجروح، زن، عرض، حرث و نسل، سلاح ممنوع. عدالت حتی با دشمن. وابستگی بیشتر به حق، مطالبهٔ بیشتر از نصرت را ممکن میکند.
وفای به عهد واجب است؛ پس عهد نفوذزا نباید بست. اسنپبک میوهٔ چشمبسته امضا کردن است. مجلس و دیپلمات باید پیش از امضا نفی سبیل را ببینند.
حمراء الاسد و باور به سنت
احد بیان نقطه ضعف است نه تضعیف. شیطان میترساند؛ منافق وعده را غرور میخواند. پیامبر با زخمیها به حمراء الاسد میرود؛ ناخواستهزخم را کنار میگذارد. پایداری پس از زخم بخشی از سنت است. نافرمانی و چشمچرانی به دنیا سپس توقع نصرت، فیزیک سنت را نقض میکند.
پس از احزاب، نصرت حاد با باد و جنود نادیدنی و کفایت قتال میآید. یا باید باور کرد یا قصه پنداشت. أنتم الأعلون إن کنتم مؤمنین. سستی زیر تهدید، انکار عملی معیت خداست.
حق امامت و شبکه
لنا حق. اگر دادند، دادند؛ وگرنه کوهان شتر. سازمان وکالت شبکهٔ حق را در غیاب قدرت رسمی نگه داشت. سیاست خارجی ایمانی بدون شبکهٔ داخلی مصون از نفاق، به ادبیات دشمن آلوده میشود. خط قرمز رهبری به معنای تقدیس هر کنش مجریان نیست؛ عبور از شروط — چون نه شرط برجام — مسئولیت همان مجریان است.
فرجام منظومه
عزت بدون نفی سبیل و نفی ادبیات نفاق و نگاه امتی ناقص است. حکمت بدون همسایه و شرق و مراقبت داده و عقلانیت معاهده ناقص است. مصلحت بدون تمایز نرمش قهرمانانه از سازش پایین خطرناک است. اخلاق قتال و وفای عهد دست را در مدار حق میبندد تا نصرت قابل مطالبه بماند.
سه اصل جامع و مانعاند. بیرون از آنها از دولت اسلامی انتظار نیست. درون آنها هر حرکت با قرآن و نهجالبلاغه و میثاق ملی سنجیده میشود؛ نه با ترس تئوریزهشده و نه با فالوده خوردن با دشمن.
سیاست خارجی و معادلهٔ قدرت و حق
قدرت بدون حق به استکبار میانجامد؛ حق بدون قدرت به شعار. سه اصل میکوشند قدرت را در مدار حق نگه دارند. عزت مانع فروختن حق به قدرت سلطهگر است؛ حکمت مانع انزوای بیثمر است؛ مصلحت مانع خشکی و انعطافپذیری ذلیلانه است. هر سه با هم معنا دارند؛ جداگانه تحریف میشوند.
نفاق دقیقاً از همین جداسازی سوءاستفاده میکند: عزت را تحجر میخواند، حکمت را سازش، مصلحت را کوتاه آمدن از اصول. قرآن لباس حق بر باطل را نهی کرده است. بازگرداندن واژهها به سیاق انفال و محمد و ممتحنه و نساء، همان کار تبیینی این جلسه است.
همسایه، امت، کلمهٔ سواء
دیپلماسی همسایگی در افق امت، میدان حکمت است. حرف مشترک وحیانی — کلمهٔ سواء — سرمایهٔ گفتوگو با ملل مسلمان پیرامون است. گاه این سرمایه مغفول مانده و میدان به زبان صرفاً قدرتهای بزرگ واگذار شده است. اولویت شرق نیز در همین نقشه خوانده میشود: تنوع شراکت بدون گشودن سبیل غرب سلطهگر.
نفی سبیل در داده و معاهده و فرهنگ، شرط آن است که ارتباط به نفوذ بدل نشود. حکمرانی داده اگر ارادهٔ بیگانه را بر زندگی مردم مسلط کند، عزت و حکمت با هم نقض شدهاند.
از برّ و قسط تا قتال ائمهٔ کفر
ممتحنه دو جبهه میسازد: برّ و قسط با بیآزاران؛ نهی از تولّی نسبت به اخراجکنندگان و همدستان اخراج. اگر پیمان شکستند و در دین طعن زدند، قتال با ائمهٔ کفر مطرح میشود. این سامانه، هم جنگطلبی مطلق را رد میکند هم صلحطلبی ذلیلانه را. قانون اساسی هر دو بال را در اصول یکصد و پنجاه و دو تا چهار بازتاب داده است.
منافقون در احزاب و احد
در احزاب جان به گلوگاه رسید و چشمها خیره شد؛ منافق وعدهٔ خدا را فریب خواند. در احد شیطان ترساند و نقطه ضعف آشکار شد؛ قرآن تضعیف نکرد، بیان کرد. حمراء الاسد پاسخ عملی ترس بود: ماندن با زخمیها. ترس تئوریزهشده در پوشش عقلانیت، همان الگوی احزاب است که امروز نیز تکرار میشود.
پیشنهاد عملی منظومه
چشم باز پیش از معاهده؛ پایبندی پس از آن. مذاکره در رینگ، نه زیر پرچم سفید تهدید. اولویت همسایه و شرق، با مراقبت نفی سبیل در داده. هوشیاری برابر سماعون للکذب و ادبیات ذلت. دفاع از مستضعف و مقاومت در افق امتی. اخلاق قتال و عدالت حتی با دشمن. کارسازی کلام رهبری، نه تکرار شعار بدون تشکیلات.
اینها ترجمههای عملی عزت و حکمت و مصلحتاند؛ نه فهرست تزئینی. جلسه بر همین مدار، سیاست خارجی قرآنی را از تفسیرهای دههٔ عبرت جدا میکند و به سیاق آیات بازمیگرداند.
سه اصل در آینهٔ تجربه
تجربهٔ سالهای پس از انقلاب نشان داده است که هرگاه عزت فدای شتاب مذاکره شده، هزینه بر ملت نشسته است؛ و هرگاه انزوا بهنام عزت بیحکمت پیش رفته، فرصتهای امت از دست رفته است. مصلحت درست، نقطهٔ تعادل است: انعطاف در تاکتیک، ثبات در اصل. نرمش قهرمانانه نام قرآنی–سیاسی همین تعادل است؛ به شرط آنکه سیاق انفال فراموش نشود.
دههٔ عبرت حافظهٔ جمعی است. نگاه خوشبینانهٔ بیقاعده به غرب، سنن را انکار کرد و شروط را تراشید. بازخوانی آیات محمد و انفال و فتح، همان حافظه را به زبان وحی برمیگرداند: برتری با معیت خداست؛ مذاکره پس از ظفر است؛ پشت کردن به غضب میانجامد مگر در رقص پای قتال.
نفی سبیل و حکمرانی معاصر
نفی سبیل در عصر حاضر فقط بند حقوقی معاهده نیست؛ معماری داده، زنجیرهٔ تأمین، استانداردهای فرهنگی و رژیمهای تحریمی را نیز در بر میگیرد. اگر ارادهٔ کافر بر مؤمن مسلط شود — در هر لایهای — سبیل گشوده است. از این رو دیپلمات و قانونگذار و فناور همه مخاطب این قاعدهاند. حکمت، ارتباط میخواهد؛ عزت، ارتباطِ بدون سلطه میخواهد؛ مصلحت، زمان و شکل ارتباط را تنظیم میکند.
اصل یکصد و پنجاه و سه ممنوعیت قرارداد سلطه را گفته است. همان روح در نفی سبیل قرآنی جاری است. چشم باز پیش از امضا، وفای پس از امضا: دو لنگهٔ یک در. بستن عهد نفوذزا و سپس شکستن آن، دو خطا در دو جهت است؛ اسلام هیچیک را نمیپسندد.
کارسازی نه شعار
فرمودهٔ رهبری نقطهٔ آغاز است نه پایان. حلقههای میانی باید کلام را به برنامه، تشکیلات، دیپلماسی همسایگی، مراقبت داده و جهاد تبیین بدل کنند. نفاق از تکرار شعار بدون کارسازی سود میبرد؛ چون میدان را خالی میبیند و ادبیات خود را پر میکند. سماعون للکذب در خلأ عمل رشد میکنند.
سازمان وکالت در تاریخ تشیع نشان داد حق بدون شبکه نمیماند. امروز نیز سیاست خارجی ایمانی بدون بدنهٔ مصون از نفاق تخصصی، به ترجمهٔ ترس به زبان عقلانیت میانجامد. هوشیاری، توبهٔ مشروط برای بازگشتکنندگان از تخریب اصول، و اصرار بر برّ و قسط با بیآزاران در کنار سختی با ائمهٔ کفر، نقشهٔ کاملتری میسازد.
سخن پایانی جلسه
عزت، حکمت و مصلحت سه واژه نیستند؛ سه دروازهاند به سیاست خارجی قرآن. نفی سبیل و دفاع از مستضعف و اخلاق قتال و وفای عهد و نرمش در رینگ و نفی ادبیات ذلت، مصالح این بنایند. رهبری چارچوب را اعلام کرده است؛ قانون اساسی حریم نهاده است؛ قوا باید اجرا کنند؛ امت باید هوشمند بماند. بیرون از این بنا، انتظار دولت اسلامی بیهوده است؛ درون آن، هر مصالحه و هر مقاومتی معنا مییابد.
یادآوری نسبت قوا و خط قرمز
خط قرمزهایی که امام جامعه اعلام میکند، نقشهٔ حرکت است نه مجوز انتساب هر کنش به ایشان. تجربه نشان داده گاه از شروط نیز عبور شده است؛ مسئولیت با مجری است. رهبر همزمان رئیس قوهٔ مجریه و قضائیه نیست. سه اصل عزت و حکمت و مصلحت وقتی در قوا شکسته شوند، با نام رهبری قابل توجیه نیستند. کارسازی یعنی پیاده کردن خط، نه پنهان شدن پشت نام خط.
در سوی دیگر، بدون همراهی خواص و حلقههای میانی، حتی روشنترین چارچوب روی زمین نمینشیند. نفاق خلأ را پر میکند؛ ادبیات ذلت جای ادبیات عزت را میگیرد. از این رو حفظ سه اصل، هم وظیفهٔ رأس است هم وظیفهٔ بدنه: رأس اعلام میکند؛ بدنه سمعون للکذب را پس میزند و مذاکره را در رینگ نگه میدارد و معاهده را با چشم نفی سبیل میخواند.
تکیهگاه نهایی
سیاست خارجی قرآن بر سه پایه میایستد: عزتی که ذلت را عقلانیت نمینامد؛ حکمتی که ارتباط را بینفوذ میجوید؛ مصلحتی که نرمش را در میدان قتال معنا میکند نه در پرچم سفید. نفاق این سه را جابهجا میکند؛ سیاق آیات سر جایشان بازمیگرداند. قانون اساسی حریم نهاده؛ رهبری خط کشیده؛ اجرا با قواست و هوشیاری با امت. هر معاهده، هر مذاکره و هر شعار را باید با همین تکیهگاه سنجید تا سیاست خارجی ایمانی بماند. این تکیهگاه همان نقطهای است که جلسه میکوشد در حافظهٔ مخاطب بنشاند: نه عقبنشینی از اصول بهنام مصلحت، نه انزوا بهنام عزت، نه نفوذ بهنام حکمت؛ بلکه سه اصل در کنار هم، در پرتو نفی سبیل و دفاع از مستضعف و اخلاق قدرت. با این معیار میتوان هر پروندهٔ دیپلماتیک را دوباره خواند و از تکرار عبرتهای پیشین جلوگیری کرد. سه اصل، اگر با هم خوانده شوند، نقشه میشوند؛ اگر از هم جدا شوند، بهانهای برای تحریف. خواندنِ باهمِ آنها، خلاصهٔ عملی این گفتار است. و معیار سنجش هر تصمیم بعدی. همین و بس است.
این نسبت باید در عملِ روزانه نیز دیده شود تا بحث در سطحِ لفظ نماند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.