یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
جنگ و جهاد در افق محرم
در شبهای ماه محرم موضوع جنگ و جهاد در قرآن و سیرهٔ پیامبر اکرم و امامان معصوم پی گرفته میشود. جملهٔ رهبر شهید انقلاب در واپسین سخنرانیها — «مثل یزید» و نفی بیعت با الگوی یزیدی — نیازمند تبیین قرآنی است. عاشورا بدون فهم جهاد به مراسم فروکاهیده میشود؛ با فهم جهاد، نقشهٔ حق و باطل روشن میگردد.
جبههٔ حق نه جنگطلب است و نه تسلیمطلب. مدار قرآن معیار است: جایی قسط و نیکی با غیرمحارب، جایی قتال با محارب و مظاهرهکننده، جایی آمادگی و هزینه برای صدق ایمان. سیرهٔ پیامبر و امامان همین مدار را نشان میدهد. ائمه مماشات با پایمال شدن حقوق بشریت نکردند تا «آدم مهربان» به نظر برسند؛ چون طاغوت نظم رب را برنمیتابد و درگیری را تحمیل میکند.
آمادهبودن بخشی از ایمان میدان است نه ضمیمهٔ آن. دشمن میفهمد که اولیا دنیا را سه طلاقه نکردهاند تا در گوشهای درس خصوصی بدهند؛ از همین رو درمییابد و به شهادت میرساند. «مثل یزید» فقط برای یک مقطع نیست؛ برای همهٔ کسانی است که در برابر طاغوت نمیسازند.
ممتحنه: قسط با غیرمحارب، نهی از مظاهره
«لَّا يَنْهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمْ يُقَٰتِلُوكُمْ فِى ٱلدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوٓا۟ إِلَيْهِمْ» (ممتحنه/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا را از کسانی که در دین با نجنگیده و از دیارتان بیرون نراندهاند بازنداشته که به آنان نیکی کنید و با ایشان به عدالت رفتار نمایید.
«إِنَّمَا يَنْهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ قَٰتَلُوكُمْ فِى ٱلدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمْ وَظَٰهَرُوا۟ عَلَىٰٓ إِخْرَاجِكُمْ» (ممتحنه/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا فقط از دوستی با کسانی نهی میکند که در دین با جنگیدند و اخراجتان کردند و بر اخراج همدستی نمودند.
مظاهره پشتیبانی از اخراج و جنگ است حتی بدون حضور لزومی در خط آتش: جا دادن، پول دادن، پشتیبانی نظامی، تبدیل همسایه به پایگاه دشمن. عقلای عالم میدانند اگر همسایه واحدهای خود را به دشمن بسپارد باید مقابله کرد. عنوان «ظاهروا علی اخراجکم» همین جاست؛ اینجا جای مودت نیست.
هر چیز جای خود دارد. در زیارت عاشورا لعنت و سلام کنار هماند. قرآن در احزاب از ملعونانی سخن میگوید که هر جا یافته شوند باید گرفته و کشته شوند. رحم بیضابطه در برابر طاغوت رحم بد است. مرزبندی ممتحنه هم قسط میسازد و هم صلابت.
پشتیبانی دشمن از همسایه؛ مظاهرهٔ واضح
استاد مثال میآورد که اگر همسایه واحدهای خود را در اختیار دشمن بگذارد، مقابله معقول است. در مقیاس دولتها نیز پیوستن به ائتلاف تهدیدآمیز بیخ گوش، مظاهره است. پول، سلاح، پایگاه، و پوشش سیاسی ابزارهای همان همدستیاند.
قرآن دوستی با چنین جبههای را نهی کرده است. جای مودت اینجا نیست. جای مرز است. کسانی که این مرز را انکار میکنند تا «رحیم» بنمایند، رحم بد را جای رحمت مینشانند. قرآن در مواضعی فرمان شدت در برابر ملعونان جنگی داده است؛ همزمان در ممتحنه قسط با غیرمحارب را گشوده است. هر دو از یک حکمتاند.
تحلیل خبر بدون عنوان مظاهره ناقص است. با عنوان، بسیاری از پرسشهای افکار عمومی پاسخ مییابد: چرا فلان پایگاه، چرا فلان همدستی؟ پاسخ در هندسهٔ دشمن است نه در شعار.
اعلان برائت تا عبرت طرف
آیه میگوید آنقدر برائت و وضوح موضع و سفتی نشان بده و ابراهیمی عمل کن تا عبرت بگیرد. سایهٔ جنگ وقتی میرود که طرف بفهمد تعدی هزینه دارد. بدون هزینه، سایه میماند و صلح نام دروغین میگیرد.
بتشکنی ابراهیمی الگوی روشنی خط است. بت امروز ممکن است ترس از تحریم، ترس از تنهایی، یا بت تصویرسازی دشمن باشد. شکستن بت، مقدمهٔ امید مودت آیه است. بدون شکستن، مودت همان بندگی پنهان است.
جنگهای اصلی صدر اسلام در افق قواعد
برنامه وعده میدهد جنگهای اصلی — نه فرعیهای کماثر — قاعدهخوانی شوند. این جلسه قواعد مادر را ساخت تا بدر و احد و احزاب و حدیبیه در جلسات بعد روی این مادر بنشینند. مادر بدون فرزند ناقص است؛ فرزند بدون مادر یتیمِ مفهومی است.
مقاومت بدون نام قتال
جایی جهاد است اما نام قتال نظامی ندارد: مقاومت علمی، اقتصادی، رسانهای، آمادگی، و ایستادگی مدنی. اینها را کوچک نشمارید. طاغوت گاه از همینها بیشتر میترسد چون اراده را زنده نگه میدارند.
با این حال، انکار لحظهای که قتال لازم میشود، خیانت به قواعد است. نقشه جا برای هر دو دارد. شتاب برای نظامیکردن همه چیز، و فرار از نظامی وقتی واجب شده، هر دو انحرافاند.
صفحهٔ ذهن و قلب؛ کتب علیکم القتال
استاد سفارش میکند آیهٔ کتب علیکم القتال را در تارک ذهن و قلب بنویسید. ناخوشی طبع را بپذیرید و خیر پنهان را باور کنید. دوستداشتنیهای مقطعی ممکن است عزت را بربایند. علم نهایی با خداست.
این نوشتهٔ ذهنی باید به عادت تصمیم بدل شود: وقتی تکلیف سخت آمد، اول نپرسید خوشم میآید یا نه؛ بپرسید خدا چه نوشته و ولی چه میگوید. خوش آمدن معیار نیست؛ صدق معیار است.
ظرفیت ابرقدرتی و خطر دو لغزش
پس از شکوفایی ظرفیتها، سخن از ابرقدرت شدن میآید. لغزش اول غرور است؛ لغزش دوم شتاب برای معامله از ترس از دست دادن دستاورد. هر دو دستاورد را میخورند. قدر ضربهٔ هژمونیک را بدانید و با حکمت نگه دارید.
باطل وقتی به کیانش ضربه بخورد میترکد. هدفگیری کیان غیر از پراکندهزنی است. نقطهزنی جالوتها — رأسها — درس داوود است.
جمعبندی تربیتی برای هیئت و میدان
هیئتهای محرم اگر فقط مصیبت بگویند و نقشه نگویند، تپهٔ ندبه را بزرگ میکنند. اگر نقشه بگویند و محبت را خشک کنند، از کربلا فاصله میگیرند. الگوی درست: اشک، برائت، آمادگی، حدود، و اجابت ولی.
جوانان باید بشنوند جنگطلبی ممنوع است و پرهیز از جنگ لازم نیز ممنوع. باید مظاهره را بشناسند، قسط با غیرمحارب را بیاموزند، و عیار هزینه را بپذیرند. این تربیت، پدافند در برابر دو ادبیات است: ادبیات ذلت و ادبیات خشم بیضابطه.
پیوند سیاست خارجی و جهاد
جلسات عزت و حکمت و مصلحت با این جلسه جفت میشوند. دیپلماسی بدون آمادگی میدان لرزان است؛ میدان بدون دیپلماسی قاعدهمند بیافق است. جنوح سلم راستین همان جا با سه اصل تفسیر میشود.
نفی سبیل و مظاهره و دفاع مستضعفان حلقههای مشترکاند. خوانندهٔ هر دو مجموعه باید یک نقشه ببیند نه دو جزیره. وحدت نقشه، وحدت امت را در تحلیل خبر زیاد میکند.
سخن آخر جلسهٔ ششم
دین معقول میداندار است. معقولیتش از قرآن است. میدانداریاش از حدید و طالوت و کربلاست. جنگطلب نیستید؛ از جنگ لازم نمیپرهیزید. قسط میخواهید و آهن. ندبه میکنید و حاضر میشوید. این است خلاصهٔ ایمان در محرمِ قاعدهخوان.
یادآوری سیره و نهجالبلاغه در افق همین قواعد
بستهای که وعده شده اشارات نهجالبلاغه و سیره را نیز در بر میگیرد. علی علیهالسلام حجت را تمام میکرد و چون کار به قتال میکشید میایستاد. سیرهٔ پیامبر در بدر و احد و احزاب و حدیبیه همین منطق را دارد: صبر، حجت، سپس اقدام، و صلح از قوت.
خواندن نهج بدون میدان، خطبه را به زیبایی ادبی فروکاهیده میکند. خواندن میدان بدون نهج، اخلاق را میبازد. جمع آنها همان لا تعتدوا و واقتلوهم است.
ائمه مثل یکدیگرند در نفی مثل یزید. مماشات با پایمال شدن حقوق بشریت برای تصویر مهربان شخصی، راه آنان نبود. راه آنان اجتناب از طاغوت بود حتی وقتی هزینه شهادت داشت.
آزمایش صدق در متن آیات
مضمون مکرر آیات این است که خدا بداند چه کسی به میدان آمده. علم خدا از ازل هست؛ آزمایش برای آشکار شدن در عمل ماست. گوهرها در هزینه روشن میشوند. ادعا در آسایش ارزان است.
تپهٔ ندبه، قاعدان بیعذر، نوشندگان رود طالوت، و شعاردهندگان پیش از وجوب، همه کلاسهای آشکار شدناند. امروز کلاسهای تازه داریم. باید پرسید در کدام صف ایستادهایم.
خاتمه بدون شعارِ توخالی
تکلیف روشن است و تکرار میشود چون عمل سخت است نه چون متن کم است: مرز با مظاهرهکننده، اجابت حیاتبخش، حضور بهجای فقط ندبه، قسط و آهن، حدود الهی در جنگ، و نامیدن نبرد به حق و باطل. اینها را انجام دهید تا مطالعه تمام شود.
جزئیات بیشتر از منطق سلم و فریب
پس از آنکه دشمن به نقطهٔ اقرار نزدیک شد و جنوح سلم راستین دیده شد، فرمان این است که بگرایی و توکل کنی. توکل جای خوشباوری سادهلوحانه نیست. همان سیاق هشدار میدهد که اگر بخواهند بفریبندت، خدا كافى است. یعنی میز مذاکره را با چشمباز بنشین نه با چشمبسته از خستگی.
فرق میل حقیقی و نمایشی را در عمل بجویید: آیا سلاح تعدی زمین گذاشته میشود یا فقط لفظ عوض شده است؟ آیا دست چدنی بیرون آمده یا زیر مخمل مانده است؟ پاسخ این پرسشها زمانشناسی سلم است.
خستگی امت ابزار دشمن برای تحمیل سلم نمایشی است. از این رو یکی از جهادها جهاد بر ضد خستگی و یأس است. صبر آفریدن — أفرغ علینا صبرا — همینجاست: نه قطره، که آبشار.
پیوند دفاع مستضعفان با عبادتگاهها
اگر دفاع نباشد، نه فقط مرز که عبادتگاه نیز در خطر است. آیه میگوید صومعهها و فروشگاههای عبادی و صلوات و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده میشود ویران میشدند. دفاع حافظ فضای ذکر است.
کسانی که ذکر را میخواهند و دفاع را نه، ناخواسته ذکر را از صحنه عمومی حذف میکنند. ذکر بدون امنیت به حجرههای ترس میرود. امنیت بدون ذکر به قدرت بیقسط میانجامد. دوباره کتاب و میزان و آهن باید با هم باشند.
مردان و زنان و کودکان در معادلهٔ استضعاف
آیه تصریح به رجال و نساء و ولدان دارد تا کسی دفاع را مردانهِ صرف نخواند. مظلومیت جنسیت نمیشناسد. کودک مستضعف حجت بزرگتری بر وجدان است. پرسش «چرا به فکر اینان نیستید» باید سیاست را شرمنده کند اگر بودجه فقط صرف نمایش شود.
استضعاف گاه با بستن مدرسه و رسانه و راه معیشت رخ میدهد نه فقط با بمب. جهاد تبیین و جهاد سازندگی نیز باز کردن همان راههاست. میدان نظامی یکی از میدانهاست نه تنها میدان.
از لایو عاشورا تا تکلیف شبکهٔ امروز
تپهٔ ندبه با «لایو گرفتن» تصویر شد تا امروز را نشان دهد. شبکه میتواند مصیبت را پخش کند و تکلیف را پنهان. مؤمن شبکه را ابزار نصرت میکند نه جایگزین نصرت. اشک را پخش کنید و همزمان بار را بردارید.
صدق یعنی اگر ناراحتی، وسط بیا. وسط آمدن امروز شکلهای گوناگون دارد: خدمت، تبیین، آمادگی، انفاق، و اگر لازم شد حضور نظامی. شکل را ولی و زمان مشخص میکنند؛ اصل وسط آمدن است.
تکمیل عیار با پیکار
عیار ایمان با جهاد و هزینه و قتال و پیکار معلوم میشود. این چهار واژه پوشش کاملاند تا کسی نگوید فقط یک شکل را میپذیرم. پیکار اعم از لحظهٔ درگیری است؛ زیستن در آمادگی نیز پیکار است. با این حال، وقتی قتال نوشته شود، شکل اخص ترکبردار نیست.
کسانی که چهل و هفت سال مقاومت ملت را میبینند و هنوز از هزینهٔ شخصی میگریزند، باید با تپهٔ ندبه خود را محاسبه کنند. کلیت کشور ایستاده است؛ فرد نباید از کلیت عقب بماند.
پایان بخش؛ آمادگی برای جلسات بعد
با این قواعد، آمادهاید جنگهای اصلی صدر اسلام را قاعدهخوانی کنید. بدر و احد و احزاب و حدیبیه روی این سقف مینشینند. سقف را نگه دارید تا داستانها به خاطره سقوط نکنند.
محرم امسال اگر با این خوانش پیش برود، بستهٔ جهاد قرآنی شکل میگیرد: از مفهوم تا واقعه، از واقعه تا تکلیف امروز. تکلیف امروز همان است که بارها گفته شد و دیگر تکرار شعاری ندارد: عمل.
شبهات میدان زیر سقف معقولیت
بسیاری از شبهات متنوع دربارهٔ جنگ وقتی فرو میریزند که سقف معقولیت قرآنی نصب شود: جایی جنگ، جایی صلح، جایی مقاومت. بدون سقف، هر واقعه جداگانه مورد هجوم تردید قرار میگیرد. با سقف، جزئیات در جای خود مینشینند.
ورود تفصیلی به جنگهای صدر اسلام پس از این سقف انجام میشود تا بدر و احد و خندق و حدیبیه قاعده بسازند نه فقط احساس. احساس محرم سر جایش است؛ قاعده آن را از تبدیل شدن به تپهٔ ندبه حفظ میکند.
جملهٔ نفی مثل یزید در همین سقف معنا میشود: ذلت بیعت با طاغوت ممنوع است؛ هزینهٔ نفی ذلت جزء ایمان است. حسین علیهالسلام این سقف را با خون امضا کرد. امروز امضا با آمادگی و صدق تکلیف است.
قرآن میان رحمت و شدت، قسط و آهن، سلم و قتال جمع کرده است. هر که یک سمت را بگیرد و سمت دیگر را حذف کند، تحریفگر نقشه است. نقشه کامل را بخوانید و کامل عمل کنید تا دین میداندار بماند و از معقولیت تهی نشود.
زندهشدن ظرفیتها و معنای ابرقدرتی
استاد اشاره میکند که به واسطهٔ آزمونهای میدانی اخیر، ظرفیتهایی شکوفا شده و سخن از ابرقدرت شدن ایران به میان آمده است. مقصود تفاخر توخالی نیست؛ مقصود جابهجایی هژمونیک است: دشمنی که روزی با یک اشاره همه را به غلاف میکشید، امروز برای مذاکره التماس میکند.
این جابهجایی میوهٔ اجابت «لما یحییکم» است. حیات جمعی در ایستادن شکوفا میشود. قدر آن را بدانید و به غرور یا شتاب ترجمه نکنید. باطل وقتی به کیانش ضربت بخورد میترکد؛ فیدمغه فاذا هو زاهق.
نبرد را همچنان حق و باطل بنامید. اسامی کشورها ابزارند. اگر روی جبههٔ حق ایستاده باشید، میتوانید از خدا در چارچوب وعدهاش امید داشته باشید. اگر نایستاده باشید، تأخیر را از خود بپرسید. شاخص حق بودن را نگه دارید تا ادعاها را نفریبند.
صلح پس از برائت، نه صلح بهجای برائت
سورهٔ ممتحنه و سیاق برائت ابراهیمی میگویند آنقدر موضع را روشن و مبارزه با طاغوت محارب را جدی کن که عبرت شکل بگیرد؛ آنگاه امید مودت از جانب خدا معنا مییابد. صلح جایگزین برائت نیست؛ میوهٔ برائت صادق و مقاومت واضح است. جابهجا کردن این ترتیب، همان صلح سایهدار است که جنگ را بالای سر نگه میدارد و فقط نام را عوض میکند.
آهن پس از قسط
رسولان آمدند تا بگویند خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید. اقامهٔ قسط در مقام ایده به آهن نیاز ندارد؛ اما وقتی بر کف میدان مینشیند طاغوت نمیگذارد. درگیری پیش میآید و آهن و شمشیر وسط میآید. اینجا صدق آدمها در ایمان معلوم میشود؛ تا گوهرها روشن شود و مسیرها از ادعا جدا گردد.
قرآن پس از سخن از قسط از آهن یاد میکند. قسط بدون قدرت در برابر ظلم لرزان است؛ قدرت بدون قسط طغیان میآورد. جمع قسط و آهن نقشهٔ تمدنی است نه شعار فصلی. مستضعفان بدون پشتوانه در برابر مستکبر تنها میمانند. ناموس انقلاب استقلال و آزادی و مسائل ناموسی هویت است؛ دشمن تا پایین آمدن از آرمانها ول نمیکند.
تپهٔ ندبه و عیار ایمان
در عاشورا سپاهی این سو و سپاهی آن سو میجنگیدند و گروهی دورتر بر تپهای ایستاده بودند که به تپهٔ ندبه معروف شد. ندبه کردند و هزینه نپرداختند. عیار ایمان با حضور در میدان معلوم میشود نه با آه از دور. بسیاری امروز نیز میگویند کاش در سپاه اباعبدالله بودیم؛ در روز هزینه، حاشیه را برمیگزینند.
ایمان ابوذری و زبر الحدید همینجا معنا مییابد: صداقت بدون هزینه کامل نیست؛ آمادگی سخت برای حق رمز ایمان میدان است. ایمان نرمِ بیمرز در برابر طغیان تاب نمیآورد. حاشیه ایستادن برای آنکه ضربه نخورد — شبیه بازیهایی که فقط از دور تماشا میکنند — با ترجیح الهی ناسازگار است.
«لَّا يَسْتَوِى ٱلْقَٰعِدُونَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُو۟لِى ٱلضَّرَرِ وَٱلْمُجَٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ» (نساء/۹۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مجاهدان راه خدا با نشستگانِ بدون عذر از مؤمنان یکسان نیستند.
دو نوع ایمان و دو نوع دینداری در آیه نمایان است. عذر حقیقی محترم است؛ قاعد بودن بدون عذر همرتبهٔ مجاهد نیست. ترجیح الهی با مجاهدان است و باید در فرهنگ عمومی دیده شود. دینی که جبهه و جهاد ندارد وقتی میدان فراخوانده، با آیه ناسازگار است.
شمشیر و دعا با هم
جبههٔ حق یک دست شمشیر دارد و یک دست به استغاثه بلند. «اذا لقیتم فئة فاثبتوا واذکروا الله کثیرا» دو فرمان کنار هماند: محکم بایستید و خدا را بسیار یاد کنید. طالوتیان گفتند پروردگارا بر ما صبر فرو بریز — أفرغ؛ نه آنکه اندکی صبر بده، بلکه ما را زیر آبشار صبر غرق کن — قدمها را استوار دار و بر قوم کافر یاریمان ده. آنگاه به اذن خدا شکست خوردند و داوود جالوت را زد.
نقطهزنی مهم است: کجا را بزنی که رأس باطل بیفتد. نصر با اذن است نه با غرور عددی. اسباب را باید فراهم کرد و دل را به مسبب سپرد. دعا جایگزین عملیات نیست؛ پشتوانهٔ آن است. عملیات بدون دعا نیز از توحید میدان فاصله میگیرد.
جهاد و قتال و طبیعت طاغوت
فرق جهاد و قتال باید روشن شود. قتال به معنای جنگ نظامی است. مؤمنان به صورت اولی اهل شروع جنگ بیهوده نیستند؛ بیان و حجت میآورند. اما طاغوت نظم رب را برنمیتابد و درگیری را تحمیل میکند. آنگاه قتال طبیعی زمین است نه انتخاب هوسی.
ائمه گوشهنشین درویشمسلک نبودند که دنیا را سه طلاقه کرده باشند. دشمن میفهمید و شهید میکرد. مماشات با خوردهشدن حقوق بشریت، مهربانی نیست؛ رها کردن مظلوم است. دعوت انبیا اجتناب از طاغوت است و طاغوت نمیگذارد؛ آهن وسط میآید تا صدقها جدا شود.
جنوح به سلم: میل راستین نه دستکش مخملی
«وَإِن جَنَحُوا۟ لِلسَّلْمِ فَٱجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ» (انفال/۶۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر به صلح گراییدند تو نیز به آن بگرای و بر خدا توکل کن.
تفسير تسنیم میان جنوح و رغبت فرق مینهد: جنوح میل همراه با عمل است؛ رغبت میل باطنی. وقتی «جنحوا للسلم» با لام بیاید بیانگر میل حقیقی است نه ظاهری؛ در عمل نیز خود را نشان میدهد. صلح وقتی است که طرف واقعاً به نقطهٔ اقرار رسیده باشد نه آنکه دست چدنی را در دستکش مخملی پنهان کرده باشد.
تا مرز غلطکردن دشمن را ببر؛ آنگاه اگر سلم راستین دید، بپذیر و توکل کن. باز هم هشدار میآید که فریبکارند؛ مواظب باش. سلم از موضع قوت و پس از شکستن ارادهٔ تعدی، عین حکمت است؛ سلم از ترس پیش از تمکن، سازش است.
حدود جنگ و فتنه شدیدتر از قتل
جنگ جبههٔ حق چنان نیست که خون جلو چشم را بگیرد و هر کس را در راه لتوپار کند. «ولا تعتدوا» مرز میکشد؛ خدا تعدیکنندگان را دوست نمیدارد. همزمان «واقتلوهم حیث ثقفتموهم» فرمان جدیت است: با تیزبینی بیابید و بجنگید؛ از همانجا که اخراجتان کردند اخراجشان کنید.
گمان فتنه نباید قتال لازم را متوقف کند. «والفتنة أشد من القتل»؛ اگر نجنگید فتنه در نظام داخلی میان مؤمنان میروید: یکی مرگ بر میگوید و یکی درود بر. نجنگیدن خود فتنهزا است و از قتل شدیدتر. مسجدالحرام خط قرمز دارد مگر آنکه آنجا با بجنگند؛ حدود الهی حتی در جنگ جاری است.
اخلاق میدان بخشی از ایمان است. بیضابطگی به نام غیرت، و سستی به نام صلحطلبی، هر دو انحرافاند. حد و مرز را قرآن میکشد نه موج افکار عمومی.
استجابت خدا و رسول؛ جنگ زندهکننده
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱسْتَجِيبُوا۟ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ» (انفال/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون خدا و پیامبر را به چیزی خواندند که زندهتان میکند، اجابت کنید.
پاسخ به خدا و رسول اجابت چیزی است که زنده میکند؛ و در سیاق، میدان و جهاد از مصادیق آن حیات است. جنگ ظرفیتهایی میشکوفاند که پیش از آن باور نمیشد. تجربهٔ مقاومتهای طولانی نشان داده که پس از دههها پایداری، فناوریها و اقتدارهایی پدید میآید که دشمن را به التماس مذاکره میکشاند؛ در حالی که روزی با یک اشاره همه را غلاف میکرد.
ضربهٔ هژمونیک مهمترین ضربه است: جابهجایی تصویر قدرت. قدر این جابهجایی را باید دانست. ضربه به کیان دشمن پوشالی را میترکاند. اینها نتیجهٔ ایستادن است نه نتیجهٔ شعار بدون هزینه.
کتب علیکم القتال
«كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌۭ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَهُوَ خَيْرٌۭ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰٓ أَن تُحِبُّوا۟ شَيْـًۭٔا وَهُوَ شَرٌّۭ لَّكُمْ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۲۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قتال بر نوشته شده و آن برایتان ناخوشایند است؛ و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برایتان خیر است؛ و بسا چیزی را دوست دارید و آن برایتان شر است؛ و خدا میداند و نمیدانید.
قتال نوشته شده و خوشایند طبع نیست. بسا ناخوشیها خیرند و خوشیهای مقطعی شر. آسایش موقت ممکن است عزت را بگیرد. خدا میداند و نمیدانید. از وظایف نبی آن است که مؤمنان را بر قتال هنگام لزوم برانگیزد؛ چون نفع حقیقی را بهتر میداند.
عیار با جهاد و هزینه و پیکار مشخص میشود. کسی که حاشیه میایستد تا ضربه نخورد، با کسی که وسط میدان است یکسان نیست. آرزوی بودن در سپاه حسین وقتی با ترک میدان امروز همراه شود، خودفریبی است.
نبرد حق و باطل نه فقط نام کشورها
نبرد نهایی آمریکا و اسرائیل و ایران به این عنوان نیست؛ نبرد حق و باطل است. اگر بر جبههٔ حق ایستاده باشیم، وعدههای الهی خلف نمیشود. در کلام، این وعدهها از او واجبالوفاست نه آنکه کسی بر خدا واجب کرده باشد؛ چون او خلاف وعده نمیکند.
شاخص جبههٔ حق چیست؟ بسیاری ادعا میکنند حقاند. جبههٔ حق ممکن است درون خود اشتباه کند — چنانکه آدم بیمار میشود اما آدم است — اما کلیت مسیر حق است. رسیدن به این تشخیص و پایبندی به آن، شرط بازخواست نکردن بیجا از تأخیر نصر است: آیا ما ایستادهایم یا نه؟
اگر ایستاده باشیم و نصر به تأخیر افتد، جای بازنگری در صدق و اسباب است نه جای انکار وعده. اگر نایستاده باشیم، تأخیر نتیجهٔ طبیعی است. شاخصها را باید روشن کرد تا شعار جای حقیقت ننشیند.
عبادت با ماهیت جهادی
«اشهد انک قد اقمت الصلاة» نشان میدهد اقامهٔ نماز نیز ماهیت درگیری با باطل دارد. حج در اصل حضور در برابر دشمن نمادین و واقعی است نه گردشگری عبادی. تبدیل عبادات به فرمالیته تهیکردن ماهیت جهادی آنهاست.
دینداری بیجبهه و بیجهاد و بیقتال وقتی میدان فراخوانده، ناقص تصویر شده است. دو نوع ایمان در آیهٔ قاعدون نمایان است. ترجیح الهی با مجاهدان باید در فرهنگ عمومی بنشیند تا حاشیه ایستادن فضیلت شمرده نشود.
دفاع از مستضعفان و مسائل ناموسی
دفاع از مستضعفان مسئولیت ایمانی است. مستضعف کسی است که راه رشدش بسته شده. یقاتلونکم تا را از آرمانها پایین بیاورند — رده نه لزوماً تغییر مذهب، بلکه صرفنظر از استقلال و آزادی و مسائل ناموسی انقلاب. هیچ انسان باشرفی این را نمیپذیرد.
طاغوت میخواهد علوم و اقتصاد و سلامت را در سند بالادستی خود قفل کند و بگوید پایین هر چه میخواهی عبادت کن اما نظم مرا به هم نزن. اجتناب از طاغوت یعنی نپذیرفتن همین قفل. آهن وقتی وسط میآید که قفل را نشکنند جز با هزینه.
علامت صدق پیش از وجوب و پس از آن
برخی پیش از آنکه قتال نوشته شود شعار جنگ میدهند؛ چون واجب میشود روی برمیتابند مگر اندکی. جنگ شوخی ندارد. علامت صدق ایمان آمادگی است وقتی تکلیف بیاید. شعار پیش از آزمون ارزان است؛ امتحان میدان دروغ زبانی را فاش میکند.
داستان تپهٔ ندبه همین درس را میدهد. ایستادن از دور و گریستن بدون حضور، عیار را پایین میآورد. امروز نیز کسانی پس از دههها مقاومت ملت، هنوز در حاشیه هزینه میگریزند و آرزوی کربلا میکنند. کربلای امروز همان جایی است که تکلیف آمده و هزینه دارد.
آمادگی، فناوری، و زمان بلند
مقاومت طولانیمدت فناوریها و ظرفیتهایی میزاید که دشمن ندیده است. یک سال مقاومت را جوگیری میخوانند؛ نزدیک پنجاه سال را دیگر نمیتوانند انکار کنند. کشور ظرفیت دارد؛ افراد ممکن است موردی سست باشند. کلیت امت اگر بایستد، ابرقدرتهای پوشالی ترک برمیدارند.
التماس دشمن به مذاکره پس از ضربهٔ هژمونیک نباید به سازش از ترس ترجمه شود. جنوح راستین را از دستکش مخملی جدا کنید. تشخیص با ولی و معیار قرآن است. شتاب برای سلم پیش از تمکن، نظم آیه را به هم میزند؛ چنانکه در بحث اسیر نیز خواهد آمد.
جمع نقشهٔ جلسهٔ ششم
از تبیین «مثل یزید» تا ممتحنه، از آهن پس از قسط تا تپهٔ ندبه، از شمشیر و دعا تا جنوح سلم، از حدود جنگ و فتنه تا استجابت زندهکننده، از کتب علیکم القتال تا نبرد حق و باطل، نقشه چنین است: نه جنگطلبی و نه تسلیم؛ قسط و آهن با هم؛ عیار با هزینه؛ عبادت با ماهیت؛ وعده با صدق ایستادن.
خواندن آرام این فقرات جای هیاهوی مجری را میگیرد. معنا برای عمل آماده میشود: آمادگی، طرد حاشیه، مرزبندی مظاهره، و اجابت آنچه زنده میکند.
مظاهره در عرف عقلا و در قرآن
وقتی همسایه پایگاه و امکانات خود را در اختیار دشمن میگذارد، عرف عقلا مقابله را روا میداند. همان منطق در مقیاس بینالمللی نیز جاری است: تبدیل سرزمین مجاور به سکوی تهدید، خود بخشی از جنگ است حتی اگر شلیک مستقیم از همان نقطه نباشد. قرآن برای این وضعیت عنوان نهاده است: مظاهره بر اخراج.
پشتیبانی نظامی، تأمین مالی، میزبانی، و پوشش سیاسی میتوانند ذیل همین عنوان فهم شوند. دوستی و مودت با چنین جبههای نهی شده است. جای رحمت بیضابطه اینجا نیست؛ جای مرزبندی است. زیارت عاشورا پر از لعنت و سلام است تا معلوم شود محبت و بیزاری هر دو رکن ایماناند.
کسانی که فقط سلام را میگیرند و لعنت را حذف میکنند، نقشه را ناقص کردهاند. کسانی که فقط خشم میگیرند و قسط با غیرمحارب را فراموش میکنند نیز ناقصاند. ممتحنه هر دو را کنار هم نهاده تا افراط و تفریط اصلاح شود.
طاغوت و قفل اسناد بالادستی
تصویر طاغوت معاصر فقط لشکر نیست. گاه سند بالادستی مینویسد در اقتصاد و سلامت و علوم اجتماعی و میگوید پایین هر چه میخواهی قرآن بخوان اما نظم مرا به هم نزن. اجتناب از طاغوت یعنی نپذیرفتن قفل اراده. اگر قفل فقط با موعظه باز نشود، میدان پیش میآید و صدقها جدا میشود.
انبیا برای اجتناب از طاغوت آمدند. طاغوت نمیگذارد. آهن وسط میآید. این جمله ساده، الهیات جهاد را از حاشیه به متن میآورد. بدون آن، دین به خلوت فردی تبعید میشود و مستکبر آسوده میماند.
ائمه علیهمالسلام نیز در همین مسیر بودند. گوشهنشینی درویشوار تصویر تحریفشده است. دشمن میفهمید و شهید میکرد. «مثل یزید» برای همهٔ مقاطع ولایت حق در برابر طاغوت، الگوست: بیعت ذلتبار نپذیرفتن.
اقامهٔ قسط روی کف میدان
اقامهٔ قسط در مقام ایده زیباست؛ روی کف میدان هزینه دارد. کسانی تا هزینه نرسیده مدعی قسطاند؛ چون هزینه آمد غایب میشوند. قرآن میگوید تا خدا بداند چه کسی آمده وسط میدان. مضمون آیات آزمایش همین است: روشن شدن گوهرها.
داستان تپهٔ ندبه نماد غایبان هزینهپرداز است. ندبه کردن از دور، جای حضور را نمیگیرد. امروز نیز ندبهٔ مجازی و آرزوی تاریخی بدون تکلیف فعلی، همان تپه را بازتولید میکند. عیار با حضور معلوم میشود.
صبر آفریدن نه صبر قطرهای
دعای طالوتیان أفرغ علینا صبرا است: صبر را بر ما فرو بریز. پایمردی تا این حد خواسته میشود. ثبت اقدام و نصر علی القوم الکافرین در پی همان استغاثه میآید. سپس هز یمت به اذن خدا و قتل جالوت به دست داوود.
این الگو برای جنگهای بعد نیز سرفصل است: ثبات، ذکر کثیر، استغاثه، نقطهزنی رأس باطل. نصر را از اذن جدا نکنید و اذن را بهانهٔ ترک اسباب نسازید. اسباب بدون اذن غرور است؛ اذن بدون اسباب ادعا.
نقطهزنی یعنی تشخیص محل ضربه. همه جا یکسان نیست. رأس را زدن میدان را عوض میکند. این سخن هم نظامی است هم فرهنگی: هژمونی دشمن را باید هدف گرفت نه فقط عوارض را.
دست چدنی و دستکش مخملی
پیشنهاد صلح گاه دست چدنی در دستکش مخملی است. جنوح راستین آن است که در عمل نیز میل به سلم دیده شود نه فقط در لفظ. تا دشمن به نقطهٔ اقرار نرسیده، شتاب برای سلم از ترس، فریب خوردن است. آیه پس از فرمان جنوح، هشدار فریب را نیز میآورد.
جوادی آملی در تسنیم بر فرق جنح و رغبت تأکید میکند و بر دلالت لام در جنحوا للسلم بهعنوان میل حقیقی. این دقت تفسیری ابزار تشخیص دیپلمات و مجاهد است. بدون آن، هر آتشبسی صلح نام میگیرد و هر مقاومتی افراط.
لا تعتدوا و جدیت قتال
جدیت قتال با تجاوز به غیرنظامی و شکستن حدود جمع نمیشود. ولا تعتدوا حد میکشد؛ واقتلوهم حیث ثقفتموهم جدیت میطلبد. اخراج از جایی که اخراج کردهاند، پاسخ متناسب است نه انتقام کور.
فتنه اگر بهانهٔ ترک جهاد شود، خود فتنه میزاید. قتل یک نفر سنگین است؛ فتنهٔ تفرقه در امت سنگینتر. گاهی باید جنگید تا جنگ داخلی ایمانسوز راه نیفتد. این پاراگراف سخت است اما قرآن صریح است.
حیات در اجابت میدان
استجابت خدا و رسول اجابت چیزی است که زنده میکند. میدان، یکی از مظاهر این حیات جمعی است. ملتی که هزینه میدهد، ظرفیتهای پنهانش شکوفا میشود. ملتی که فقط آسایش میجوید، عزتش را میفروشد و نمیفهمد شر را دوست داشته است.
تجربهٔ مقاومتهای چهلروزه و چهلساله هر دو درس دارند: در کوتاهمدت تصویر عوض میشود؛ در بلندمدت فناوری و اراده پخته میشود. التماس دشمن به توافق پس از ضربه نباید غرور یا شتاب بیافریند. تشخیص زمان با ولی است.
فییدمغه فاذا هو زاهق: حق بر باطل میکوبد و باطل نابودشدنی است. این وعده با ایستادن فعال معنا مییابد نه با تماشا. کیان دشمن را هدف گرفتن، ضربه به ریشه است.
نوشته شدن قتال و ناخوشایندی طبع
طبع انسانی قتال را خوش نمیدارد. قرآن این ناخوشی را میپذیرد و همزمان میگوید خیر ممکن است در همان ناخوشی باشد. دوستداشتنیهای مقطعی ممکن است شر باشند. علم نهایی با خداست.
از این رو یکی از وظایف پیامبر برانگیختن مؤمنان به پیکار هنگام لزوم است. بدون این برانگیختن، طبع به آسایش میگریزد و عزت میرود. حرّض المؤمنین: تشویق به میدان، بخشی از رسالت است.
کسانی که فقط آیات صلح را میگیرند و آیات قتال را حذف میکنند، و کسانی که عکس میکنند، هر دو ناقصاند. نقشه کامل قرآن هر دو را در جای خود دارد.
حاشیه ایستادن و مثال بازیها
مثال بازیهایی که برخی فقط از دور میایستند تا ضربه نخورند، تصویر قاعدان بیعذر است. ایمان ابوذری در برابر این حاشیه تعریف میشود: صداقت هزینهدار، نه حاشیهٔ ایمن. زبر الحدید رمز سختی حق است.
یاد کردن از ایمان ابوذری در این جلسه پیوند سلسلهٔ سورههاست. ایمان نرم بدون مرز در برابر یزید و طاغوت نمیایستد. عیار با جهاد معلوم میشود. آرزوی کربلا بدون کربلای تکلیف امروز، خودفریبی است.
نزدیک پنجاه سال مقاومت را دیگر جوگیری نمیتوان نامید. کلیت کشور ایستاده است حتی اگر افرادی موردی سست باشند. سستی فردی را به پای کل نوشتن، بیانصافی و ابزار دشمن است. کلیت حق است گرچه درون اشتباه نیز رخ میدهد.
شاخص جبههٔ حق
ادعا کافی نیست. شاخص لازم است. جبههٔ حق ممکن است خطا کند اما مسیرش حق است. اشتباه را باید اصلاح کرد نه آنکه بهانهٔ ترک جبهه شود. آدم بیمار آدم است؛ مریضی هویت را باطل نمیکند.
اگر به این تشخیص رسیدیم، میتوانیم دربارهٔ تأخیر نصر حرف بزنیم. وعدهٔ خدا خلف نمیشود. بازخواست بیجا وقتی است که خود نایستادهایم و از خدا طلبکاریم. ایستادن شرط است.
نبرد را حق و باطل بنامید تا در نام کشورها گم نشوید. کشورها ابزارند؛ حق مدار است. اگر مدار حفظ شود، اسامی عوض میشوند و مسیر میماند.
حدید: کتاب و میزان و آهن
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِٱلْبَيِّنَٰتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْمِيزَانَ لِيَقُومَ ٱلنَّاسُ بِٱلْقِسْطِ ۖ وَأَنزَلْنَا ٱلْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌۭ شَدِيدٌۭ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ» (حدید/۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو نازل کردیم تا مردم به قسط قیام کنند؛ و آهن را فرو فرستادیم که در آن نیروی سخت و منافعی برای مردم است.
رسل با بینات و کتاب و میزان آمدند تا مردم به قسط قیام کنند. شاخص دارند؛ ادعای بیشاخص پذیرفته نیست. سپس آهن نازل شده که بأس شدید و منافع دارد. اقامهٔ قسط در متن ایده به آهن نیاز ندارد؛ در واقعیت میدان، طاغوت نمیگذارد و آهن وسط میآید. قانون اساسی نیز به این منطق اهتمام کرده است.
آهن هم نیروی بازدارنده است و هم منافع سازنده. جدا کردن این دو، یا میسازد یا خشونت بیقسط. جمع کتاب و میزان و آهن، تمدن ایمانی است.
بجنگ تا به صلح پایدار برسی
سورهٔ ممتحنه قاعده میسازد: بجنگ تا به صلح برسی؛ صلح پایدار نه صلحی که سایهٔ جنگ همچنان بالای سر است. اعلان برائت ابراهیمی، تیز کردن موضع، عبرت دادن به طرف، بتشکنی و مبارزه با طاغوتی که با تو میجنگد، مسیر رسیدن به مودت ممکن بعدی است.
«عَسَى ٱللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ ٱلَّذِينَ عَادَيْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةًۭ» (ممتحنه/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امید است که خدا میان و میان کسانی از آنان که دشمنشان داشتید دوستی قرار دهد.
مادام که موضع مبهم باشد، جنگ سایه میاندازد. وقتی برائت روشن و مقاومت صادق باشد، گاه خدا مودت بعدی میگشاید. این مودت نتیجهٔ ذلت نیست؛ نتیجهٔ وضوح و قدرت است.
تپهٔ ندبه: گریه بدون حضور
در عاشورا گروهی دورتر بر تپه ایستادند، بر مصائب اباعبدالله گریستند و از صحنه «لایو» گرفتند. تپه به ندبه — ناله و زاری — معروف شد. پرسش استاد این است: اگر مؤمنی و ناراحتی، بلند شو بیا وسط. صدق چیست وقتی فقط تماشا و ندبه باشد؟
این تصویر امروز نیز بازتولید میشود: اندوه رسانهای بدون هزینه، آرزوی تاریخی بدون تکلیف فعلی. ایمان میدان با حضور سنجیده میشود. ندبه جای نیزه را نمیگیرد و نیزه بدون اشک نیز از محبت خالی میشود؛ اما اولویت با حضور است.
دفاع خدا برخی را به برخی؛ فساد زمین
پس از داستان طالوت و جالوت و قتل جالوت به دست داوود، قرآن قاعده میگوید: اگر خدا برخی مردم را به برخی دفع نمیکرد، زمین تباه میشد. دفاع، فضل الهی بر جهانیان است. بدون دفاع، فساد غالب میشود.
داوود به سبب میدان، ملک و حکمت و علمی از آنچه خدا خواست یافت. علم و حکمت پاداش کنار آمدن با تکلیف سخت نیز هست نه فقط کتابخوانی گوشهنشین. جنگیدن راه یادگیری حکمت ملک است وقتی در راه خدا باشد.
در حج نیز آمده: اگر دفاع خدا نبود صومعهها و کلیساها و نمازگاهها و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده میشود ویران میشد. دفاع از مستضعفان مرد و زن و کودک، گرانیگاه سورهٔ نساء است نه تنها احکام خانوادگی. چرا به فکر مستضعفان جهان نیستید؟ این پرسش قرآن است.
ما جنگطلب نیستیم؛ از جنگ هم نمیپرهیزیم
جملهٔ کلیدی جلسه همین است: جنگطلب نیستیم اما از جنگ لازم نمیپرهیزیم. جایی جنگ است، جایی صلح، جایی مقاومت بدون آنکه نام قتال بگیرد، جایی جهاد اعم. شبهات متنوع زیر این سقف پاسخ مییابند.
جنگهای صدر اسلام را باید بهمثابه قواعد خواند نه فقط خاطره. طالوت و جالوت کلاس الهی است: درخواست فرمانده، آزمایش رود، اقلیت صادق، دعا، ثبات، ذکر، نصر به اذن، نقطهزنی رأس. هر قطعه امروز کاربرد دارد.
کسانی که فقط صلح میخواهند بدون هزینه، و کسانی که فقط جنگ میخواهند بدون حکمت، هر دو از جملهٔ کلیدی فاصله دارند. جمله، تعادل قرآنی است.
آغازگری دشمن و آیات برائت
در توبه سخن از کسانی است که اول بار جنگ راه انداختند. آغازگری دشمن مسئولیت را جابهجا میکند. مؤمن به صورت اولی آتش را نمیافروزد؛ وقتی افروخته شد خاموشی از ذلت نیست، از حکمت میدان است یا از تمکن پس از نصر.
اعلان برائت و تیز کردن موضع، پیشنیاز صلح پایدار است. ابراهیم بت شکست و از طاغوت بیزاری جست. بدون برائت، مودت دروغین بندگی پنهان میشود. با برائت صادق، امید مودت بعدی از جانب خدا گشوده میشود.
حج: رفتن در دهان دشمن
حج رفتن به کجا رفتن است؟ رفتن در دهان دشمن نمادین و واقعی؛ حضور در خانهٔ خدا در برابر جریان شرک و طاغوت. پرسش از اهله نیز در سیاق مناسک و جامعه معنا دارد. حج فرمالیتهٔ گردشگری نیست.
نماز نیز اگر اقامه شود ماهیت درگیری با باطل دارد. شهادت به اقامهٔ نماز اباعبدالله، شهادت به نمازِ میداندار است. ماهیت عبادات را تهی نکنید تا دین بیجهاد بماند.
مستضعفان عالم
گرانیگاه نساء دفاع از مستضعفان مرد و زن و کودک است. چرا به فکر آنان نیستید؟ این پرسش را باید به سیاست و افکار عمومی برگرداند. مستضعف کسی است که راهش بسته شده؛ دفاع گشودن راه است.
دفاع خدا برخی را به برخی، شرط بقای عبادتگاهها و نام خداست. بدون دفاع، زمین تباه و نمادهای توحید ویران میشود. مطلق با این آیات نمیسازد؛ تجاوز نیز با لا تعتدوا نمیسازد.
آزمایش رود طالوت و اقلیت صادق
در داستان طالوت، بسیاری خواستار فرمانده و جنگ بودند؛ چون آزمایش آمد جز اندکی نماندند. این الگو بارها در امت تکرار میشود: شعار پیش از آزمون، ریزش هنگام آزمون. اقلیت صادق نصر را به اذن میبیند نه اکثریت شعاری.
نوشیدن از رود نماد وابستگی به خواست فوری است. کسانی که خویشتنداری کردند جلو آمدند. میدان امروز نیز رودهای خود را دارد: آسایش، ترس، شایعه، معامله. خویشتنداری شرط عبور است.
علم داوود از دل میدان
خدا به داوود ملک و حکمت و علم داد. پیوند این عطا با قتال جالوت در سیاق آیه خوانده میشود: میدان، راه رشد حکمت ملک است. گوشهنشینی مطلق علم میدان نمیزاید. البته میدان بدون کتاب و میزان نیز آهن بیقسط میشود.
جمع این دو — کتاب و آهن — همان آیهٔ حدید است. نسلی که فقط کتاب بخواند و آهن را وانهد، و نسلی که فقط آهن بخواهد و میزان را فراموش کند، هر دو ناقصاند.
ختم حلقهٔ قواعد پیش از جلو رفتن
تا اینجا قواعد ممتحنه، حدید، طالوت، دفاع، برائت، حدود قتال، استجابت حیاتبخش، و عیار قاعدون روشن شد. جنگهای جزئیتر صدر اسلام در جلسات بعد قاعدهخوانی میشوند. این جلسه سقف مفهومی را میسازد تا جزئیات در هوا نماند.
عمل امروز: مرزبندی مظاهره، طرد تپهٔ ندبه، آمادگی هزینه، و اجابت آنچه زنده میکند. مطالعه بدون این عمل، دوباره به ندبه از دور بدل میشود.
بستهٔ مفهومی جهاد در دههٔ محرم
هدف برنامه در دهه آن است که بستهای از جنگ و جهاد قرآنی با اشارات نهجالبلاغه و سیره فراهم شود. این جلسه سقف بسته را میگذارد: تعریف مدار، نفی دوگانهسازی جنگطلبی/تسلیم، تبیین مظاهره، پیوند قسط و آهن، عیار ایمان، اخلاق قتال، و حیات در اجابت.
بدون سقف مفهومی، داستان جنگهای بدر و احد و احزاب به خاطره فروکاهیده میشود. با سقف، هر واقعه قاعده میشود. از این رو شتاب برای جزئیات بدون قواعد، گمراهی آموزشی است.
جملهٔ «مثل یزید» در واپسین کلام رهبری شهید، درِ ورود این بستهاست. نفی بیعت ذلتبار با طاغوت، ترجمهٔ امروزی همان برائت ابراهیمی و همان نهضت حسینی است. تبیین قرآنی این جمله، کار این شبهاست.
عقلانیت مقاومت
پرسش از معقول بودن رفتار: جایی جنگ، جایی صلح، جایی مقاومت. عقلانیت قرآنی این تفکیک را بلداست. عقلانیت ترسزده همه چیز را صلح مینامد تا هزینه ندهد. عقلانیت خشمزده همه چیز را جنگ مینامد تا حکمت نماند.
پاسخ شبهات متنوع زیر سقف «جنگطلب نیستیم؛ از جنگ لازم نمیپرهیزیم» ممکن میشود. شبهه وقتی دشوار است که سقف نباشد. با سقف، بسیاری از دوگانههای جعلی فرو میریزد.
لایو مصیبت و غیبت تکلیف
تصویر تپهٔ ندبه را به امروز برگردانید: دوربینها مصیبت را پخش میکنند و حضور کم است. اندوه واقعی است؛ تکلیف نیز واقعی است. ایمان هر دو را میخواهد اما ترتیب را عوض نمیکند: اول حرکت، همزمان اشک و دعا.
کسانی که فقط اشک را مقدس میکنند و حرکت را به تأخیر میاندازند، تپه را آباد میکنند. کسانی که فقط حرکت بدون محبت دارند، از کربلا فاصله میگیرند. کربلا اشک و خون و قیام با هم است.
برائت، مودت، و زمانشناسی دلها
آیهٔ امید مودت پس از برائت، زمانشناسی دلها را به خدا میسپارد. کار مؤمن وضوح موضع و صدق مقاومت است؛ نرمکردن دلها از جانب خداست. شتاب برای مودت پیش از برائت، مداهنه است. یأس از هر مودت بعدی نیز خلاف امید آیه است.
ابراهیم بت شکست و بیزاری جست و از قوم جدا شد. الگوی او برای امروز، روشنی خط است نه تیرگی معامله. تیرگی معامله، سایهٔ جنگ را دائمی میکند. روشنی خط، گاه راه مودت را پس از عبرت میگشاید.
منافع آهن و بأس آن
آهن بأس شدید دارد و منافع برای مردم. سلاح بازدارنده و ابزار سازندگی هر دو از یک حقیقتاند. جامعهای که فقط بأس ببیند و منافع را وانهد، و جامعهای که فقط منافع بخواهد و بأس را انکار کند، هر دو آیه را ناقص خواندهاند.
قیام به قسط بدون پشتوانه، آرمان بیدفاع است. پشتوانه بدون قسط، قدرت بیمهار است. میزان و کتاب میان این دو میایستند تا آهن در مدار بماند.
اخراج متقابل بهمثابه عدالت متناسب
واخرجوهم من حیث اخرجوکم پاسخ متناسب است. تناسب غیر از کینتوزی بیحد است. لا تعتدوا حد میکشد؛ تناسب اجازه میدهد حق به جای خود برگردد. فهم این دو با هم، فقه میدان است.
فتنه بهعنوان بهانهٔ ترک این تناسب، خود فتنه میزاید. تفرقهٔ داخلی ایمانسوز از قتل سنگینتر است. گاه جنگ بیرونی مانع جنگ درونی ویرانگر میشود. این سخن را باید با رحمت و دقت گفت تا بهانهٔ افراط نشود.
ظرفیتهای شکوفاییده در آزمون طولانی
مقاومت طولانی ظرفیتهایی میشکوفاند که پیش از آن در تصور نمیگنجید. دشمن که روزی با اشاره همه را غلاف میکرد، امروز التماس مذاکره میکند. این جابهجایی هژمونیک را باید فهمید و قدر دانست؛ نه آنکه به غرور یا شتاب ترجمه کرد.
فناوریهای دیدهنشده میوهٔ هزینه است. هزینه را فقط خون ندانید؛ ایستادگی اقتصادی و علمی و فرهنگی نیز هزینهاند. عیار امت با مجموع هزینهها معلوم میشود نه با یک جبههٔ تنها.
التماس دشمن به توافق، نشانهٔ جنوح راستین نیست مگر آنکه در عمل نیز سلاح تعدی زمین گذاشته شود. دستکش مخملی را از دست چدنی جدا کنید. تشخیص با معیار آیه و ولی است.
کراهت طبع و خیر پنهان
طبع قتال را دوست ندارد. قرآن این را میپذیرد و پرده از خیر پنهان برمیدارد. آسایش دوستداشتنی ممکن است شر باشد اگر عزت را ببرد. ناخوشی میدان ممکن است خیر باشد اگر حیات جمعی بزاید.
خدا میداند و نمیدانید. این جمله تکبر معرفتی را میشکند. برنامهریز مؤمن اسباب میچیند و نتیجه را به علم خدا میسپارد. طلبکاری از خدا وقتی خود از تکلیف گریختهایم، بیادبی است.
پیوند با ایمان ابوذری
ایمان ابوذری در جلسات پیشین آمد و اینجا با حاشیه ایستادن مقابل میشود. حاشیه برای آنکه ضربه نخورد، ضد صداقت ابوذر است. زبر الحدید ضد نرمی بیمرز است. سلسلهٔ سورهها یک نقشه است: ایمان هزینهدار، سیاست عزتمند، جهاد قاعدهمند.
اشتباه در جبههٔ حق و ترک جبهه
جبههٔ حق اشتباه میکند؛ کلیتش حق است. اشتباه را باید اصلاح کرد. ترک جبهه به بهانهٔ اشتباه، افتادن در باطل است. آدم بیمار درمان میشود نه آنکه از آدمیت خارج شود.
شاخص حق بودن را باید داشت تا ادعاها غربال شوند. بدون شاخص، هر باطلی نام حق میگیرد. با شاخص، حتی خطاهای خودی دیده و اصلاح میشوند بدون آنکه دشمن شاد شود از تفرقه.
وعدهٔ الهی خلف نمیشود. تأخیر نصر گاه آزمایش است گاه نتیجهٔ نقص اسباب و صدق. بازنگری در خود مقدم بر طلبکاری از غیب است. این ادب کلام و ایمان است.
نهضت حسینی و لایهٔ جهادی
محرم بدون لایهٔ جهادی به تقویم عاطفی فروکاهیده میشود. با لایهٔ جهادی، اشک نقشه میسازد. اباعبدالله اقامهٔ نماز و اقامهٔ میدان را با هم داشت. شهادت به اقامهٔ صلاة او، شهادت به دین میداندار است.
«مثل یزید» نفی ذلت است. ذلت بیعت با طاغوت است. طاغوت امروز شکل عوض میکند؛ منطق یکی است: پایین آوردن از آرمان و بستن راه مستضعف. اجتناب از طاغوت همان جهاد است در مقیاسهای گوناگون.
عمل پس از مطالعه
پس از خواندن این فصل: مظاهره را در تحلیل خبر بشناسید؛ تپهٔ ندبه را در رفتار خود نقد کنید؛ حدود لا تعتدوا را فراموش نکنید؛ از جنگ لازم نپرهیزید و جنگطلب نشوید؛ قسط و آهن را با هم بخواهید. اینها تکالیف روشناند نه شعار ختم.
معقول بودن رفتار جبههٔ ایمان
پرسش آغازین برنامه این است که دین در میدان معقول رفتار میکند یا نه. معقول بودن یعنی هر چیز در جای خود: جنگ، صلح، مقاومت، جهاد اعم از قتال. این معقولیت از قرآن برمیآید نه از عرف ترس یا عرف خشم.
شبهات وقتی انبوه میشوند که این نقشه نباشد. با نقشه، پاسخ بسیاری از آنها ساده میشود. ورود به جنگهای صدر اسلام پس از نصب این نقشه معنا دارد؛ پیش از آن، داستانها در هوا میمانند.
رهبری شهید با جملهٔ نفی مثل یزید، نقشه را در یک نماد فشرده کرد. تبیین قرآنی همان فشرده، کار این دهه است. حسین علیهالسلام در برابر یزید همان منطق ممتحنه و حدید و برائت را زیست کرد.
استقلال و به رسمیت شناخته شدن
ممتحنه از کسانی سخن میگوید که با دین نمیجنگند، به استقلال و دیارتان کاری ندارند و به رسمیت میشناسند. با آنان نیکی و قسط رواست. کسانی که استقلال را هدف میگیرند و اخراج و مظاهره میکنند، از دایرهٔ دوستی خارجاند.
به رسمیت شناختن، نقطهٔ آغاز قسط خارجی است. انکار هویت و استقلال، نقطهٔ آغاز مشروعیت دفاع. این تفکیک را باید در تحلیل خبرهای امروز به کار برد تا همه چیز یکشکل دیده نشود.
سورهٔ توبه و آغازگری جنگ
آیات توبه دربارهٔ کسانی که بار نخست جنگ را آغاز کردند، مسئولیت را روشن میکند. آغازگر، ظالم است. پاسخ متناسب، حق است. نادیده گرفتن آغازگری، تحریف روایت است که در رسانههای دشمن رایج است.
مؤمن روایت را از قرآن میگیرد: چه کسی نقض عهد کرد، چه کسی اخراج کرد، چه کسی مظاهره کرد. با این روایت، وجدان آسوده میماند و دروغ بزرگ بیپاسخ نمیماند.
طالوت: از درخواست جنگ تا ریزش
قوم گفتند فرمانده بگذار تا بجنگیم. چون قتال نوشته شد جز اندکی روی تافتند. این چرخه را باید در روانشناسی اجتماعی امت دید. درخواست جنگ آسان است؛ ماندن پس از آزمایش سخت.
آزمایش رود، خویشتنداری را سنجید. بسیاری نوشیدند و ماندند. اندکی ننوشیدند یا به اندازه. نصر با همان اندک رقم خورد. اکثریت شعاری معیار خدا نیست؛ صدق اقلیت میداندار است.
ثبت اقدام و ذکر کثیر و استغاثه، سه همراه اقلیتاند. بدون این سه، اقلیت نیز میلرزد. با این سه، اذن خدا هزیمت دشمن را میآورد و نقطهزنی رأس ممکن میشود.
فساد زمین بدون دفاع
لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض. بدون دفاع متقابل، فساد زمین را میگیرد. این قاعده تکوینی-اجتماعی است. فضل خدا بر عالمیان همان گشودن راه دفاع است.
عبادتگاهها نیز با دفاع میمانند. بدون دفاع، نام خدا از فضای عمومی جارو میشود. کسانی که دفاع را نفی میکنند تا دین «خالص» بماند، ناخواسته دین را از صحنه بیرون میکنند.
حکمت ملک و میدان
عطای ملک و حکمت و علم به داوود در سیاق پیروزی میدان آمده است. حکومت بدون تجربهٔ دفاع، شکننده است. علم بدون مسئولیت میدان، انتزاعی است. میدان بدون میزان، خطرناک است. دوباره به حدید برمیگردیم: کتاب و میزان و آهن.
جهاد اعم و قتال اخص
جهاد گستره دارد: بیان، انفاق، مقاومت مدنی، آمادگی، و قتال. قتال اخص است و وقتی لازم شود ترکش حرام است. خلط جهاد و قتال یا محدود کردن جهاد به فقط نظامی، یا فرار از نظامی به بهانهٔ جهاد فرهنگی مطلق، هر دو خطایند.
در عمل، طاغوت گاه فقط با قتال متوقف میشود. انکار این واقعیت، انکار طالوت و بدر و کربلاست. اقرار این واقعیت بدون اخلاق لا تعتدوا نیز انکار قرآن است. جمع لازم است.
نهجالبلاغه و سیره نیز همین جمع را نشان میدهند: حجت، صبر، سپس شمشیر وقتی حجت تمام شد. شتاب و سستی هر دو از سیره خارجاند.
زنان و کودکان مستضعف
آیه از رجال و نساء و ولدان مستضعف سخن میگوید. دفاع جنسیت نمیشناسد در مظلومیت. چرا به فکر آنان نیستید؟ پرسش را باید به بودجه و دیپلماسی و آموزش برگرداند.
مستضعف را فقط بیرون مرزها نبینید. بستن راه رشد در داخل نیز استضعاف است. جهاد داخلی اصلاحگر و جهاد خارجی مدافع، هر دو از یک ریشهٔ قسطاند.
آرزوی کربلا و تکلیف الآن
بسیاری میگویند کاش با حسین بودیم. قرآن و تاریخ میپرسند: وقتی فهمیدید جنگ میشود کجا بودید؟ خیلیها نرفتند. عیار همان جاست. آرزوی گذشته بدون حال، تزیین است.
امروز نیز تکالیف روشن است: مرز با مظاهرهکننده، اجابت حیاتبخش، طرد حاشیه، حفظ حدود. انجام همینها صادقانهتر از ندبه بر تپه است.
صلح سایهدار و صلح پایدار
صلح سایهدار آتشبسی است که جنگ بالای سر میماند. صلح پایدار وقتی است که تعدی شکسته و برائت روشن و میل سلم در عمل دیده شود. ممتحنه و انفال هر دو به این سمت میروند: اول وضوح و قوت، بعد سلم راستین.
سایه را با شعار صلح نمیتوان برداشت. سایه با بازدارندگی و صدق برداشته میشود. آنگاه امید مودت آیه معنا مییابد. پیش از آن، مودت نام دیگر مداهنه است.
هژمونی و التماس مذاکره
وقتی تصویر قدرت جابهجا شود، دشمن التماس مذاکره میکند. این لحظه لغزندهاست: ممکن است غرور بیافریند یا شتاب برای امتیاز. هر دو خسارت است. لحظه را با سه اصل عزت و حکمت و مصلحت — که در جلسات سیاست خارجی آمد — بخوانید.
عزت مانع ذلت در میز است. حکمت زمان را میسنجد. مصلحت کیان را حفظ میکند. بدون این سه، التماس دشمن به التماس ما بدل میشود.
جمع نهایی جلسهٔ ششم
نقشه از «مثل یزید» آغاز شد و به عیار هزینه و اجابت حیاتبخش رسید. میان راه: ممتحنه، مظاهره، حدید، طالوت، تپهٔ ندبه، حدود قتال، دفاع مستضعفان، جنوح سلم، و نبرد حق و باطل. ترتیب تربیتی است از قاعده به تکلیف.
خواننده باید با پایان صفحات بداند جنگطلب نیست و از جنگ لازم نمیپرهیزد؛ قسط و آهن را با هم میخواهد؛ حاشیه را ترک میکند؛ و ندبه را به حضور پیوند میزند. اگر چنین شد، بازنویسی کتابی به هدف رسیده است.
میزان و شاخص؛ ادعای بیدلیل نپذیرید
آیهٔ حدید میگوید رسل با بینات آمدند؛ کتاب و میزان آوردند. یعنی ادعای «ما خوبیم» بدون شاخص پذیرفته نیست. میزان ترازوست. در میدان حق و باطل نیز باید شاخص داشت وگرنه هر جبههای خود را حق مینامد.
شاخصها از کتاب برمیآیند: نفی طاغوت، دفاع از مستضعف، وفای به عهد، لا تعتدوا، اجابت رسول، برائت از مظاهرهکننده. با اینها میتوان ادعاها را وزن کرد. بدون اینها، تبلیغ جای حقیقت مینشیند.
قیام مردم به قسط هدف ارسال رسل است. قسط وقتی زمینگیر میشود که آهن نباشد یا میزان فراموش شود. از این رو بحث جهاد ادامهٔ بحث قسط است نه رقیب آن. جدا کردن عدالت از دفاع، عدالت را بیپناه میکند.
سورهٔ ممتحنه آزمایش دوستیها
نام ممتحنه از آزمون میآید. دوستیها آزموده میشوند. دوستی با کسی که در دین نمیجنگد و اخراج نمیکند رواست. دوستی با محارب و مظاهرهکننده خیانت به امت است. آزمون امروز نیز در انتخاب دوستان بینالمللی و حتی در ادبیات داخلی جاری است.
اعلان برائت ابراهیمی در همین سوره زمینه دارد. بتشکنی فقط تاریخی نیست؛ شکستن بتهای ترس و ذلت و وابستگی است. تا بت نشکند، مودت حقیقی نمیآید. پس از شکستن، خدا قادر است میان دشمنان دیروز مودت بیفکند.
بجنگ تا صلح پایدار برسد. این جمله خلاصهٔ راهبردی سوره است. صلحی که سایهٔ جنگ دارد صلح نیست؛ آتشبس ترس است. صلحی که پس از وضوح و عبرت میآید نزدیک به وعدهٔ آیه است.
جزئیات تپهٔ ندبه در روز عاشورا
روز عاشورا — دقیقاً همان روز — گروهی روی تپه ناله میکردند و صحنه را دنبال میکردند. استاد میپرسد صدق چیست؟ اگر مؤمنی، بیا وسط. گریه از دور بدون نصرت، الگوی ناقص محبت است.
در عصر رسانه، تپه بزرگتر شده است. میتوان مصیبت را از هزاران کیلومتر دید و اشک ریخت و هیچ سهمی از بار برنداشت. نقد تپه نقد اشک نیست؛ نقد جایگزینی اشک به جای تکلیف است. اشک حسیندوست باید به حرکت حسینگونه بند شود.
طالوت و جالوت؛ یادآوری داستان برای قاعده
قوم از پیامبرشان فرمانده خواستند تا در راه خدا بجنگند. چون قتال واجب شد روی تافتند مگر اندکی. سپس آزمایش رود. سپس مواجهه. سپس دعا برای صبر فرو ریخته و ثبات قدم و نصر. سپس هزیمت دشمن به اذن و قتل جالوت به دست داوود.
هر بند یک قاعده است: درخواست آسان، ریزش هنگام وجوب، غربال آزمایش، اقلیت صادق، پیوند دعا و ثبات، اذن الهی، نقطهزنی رأس. قاعدهخوانی این داستان برای امروز است نه برای سرگرمی تاریخی.
داوود پس از میدان، ملک و حکمت و علم یافت. پیام روشن است: مسئولیت سخت، رشد میآورد. گریز از مسئولیت سخت، رشد را میبندد. نسلی که فقط رفاه بخواهد، حکمت ملک را نمیچشد.
دفع برخی به برخی و بقای زمین
اگر خدا مردم را به وسیلهٔ یکدیگر دفع نمیکرد زمین تباه میشد. دفاع قانون زمین است. انکار دفاع، انکار فضل خدا بر عالمیان است. این قاعده در حج نیز با بقای عبادتگاهها پیوند خورده است.
کسانی که برای «صلح کل» دفاع را نفی میکنند، ناخواسته زمینهٔ ویرانی نمادهای توحید و عدالت را فراهم میکنند. صلح کل بدون قسط و دفاع، شعار است. قسط و دفاع راه صلح پایدارند.
نساء و گرانیگاه مستضعفان
گرانیگاه سورهٔ نساء را نباید فقط احکام زنان دانست. دفاع از مستضعفان عالم — مرد و زن و کودک — ستون معناست. چرا به فکر آنان نیستید؟ این پرسش باید بودجه و اولویتها را جابهجا کند.
مستضعف کسی است که راهش بسته است. گشودن راه، جهاد است در مقیاسهای مختلف. ترک مستضعف، سکوت در برابر طاغوت است حتی اگر لفظاً از طاغوت بیزاری بجوییم.
ماهیت عبادات و درگیری با باطل
خطاب به اباعبدالله: شهادت میدهیم نماز را اقامه کردی. اقامه غیر از عادت است. اقامه ماهیت درگیری دارد: برپاداشتن چیزی که طاغوت نمیخواهد برپا باشد. نماز میداندار با نماز بیاثر فرق دارد.
حج نیز رفتن در دهان دشمن است؛ حضور در موسمی که قدرتهای شرک و نفاق آن را نمیپسندند. تهی کردن حج و نماز از این ماهیت، دین را بیجهاد میکند. دین بیجهاد وقتی میدان فراخوانده، با آیات قاعدون و کتب علیکم القتال ناسازگار است.
البته هر نمازی تفنگ نیست. سخن از ماهیت است نه از تبدیل همهٔ مناسک به عملیات. ماهیت یعنی اگر اقامه شد، با باطل درگیر میشود؛ اگر عادت شد، طاغوت آسوده است.
هزینهسنجی ایمان
عیار ایمان با جهاد و هزینه و قتال و پیکار معلوم میشود. این سخن خشن نیست؛ صادق است. بدون هزینه، ادعا ارزان است. با هزینه، ادعا وزن میگیرد.
ایمان ابوذری یادآوری شد تا حاشیه رد شود. حاشیه ایستادن برای ایمنی شخصی، ضد صداقت است. مثال بازیهایی که فقط از دور میایستند تا ضربه نخورند، تصویر همان حاشیه است. مؤمن وارد زمین میشود.
آرزوی بودن در سپاه حسین وقتی با ترک سپاه زمان خود همراه شود، تناقض است. سپاه زمان همان جایی است که ولی و تکلیف امروز میخوانند.
حق و باطل بهجای نامهای صرف
نبرد را حق و باطل بنامید. نام کشورها عوض میشود؛ مدار میماند. اگر بر حق ایستاده باشیم، وعده تخلف نمیپذیرد. اگر نایستاده باشیم، تأخیر نتیجه است نه نقض وعده.
شاخص جبههٔ حق لازم است چون ادعا فراوان است. جبههٔ حق خطا میکند اما کلیتش حق است. خطا را اصلاح کنید؛ جبهه را ترک نکنید. ترک جبهه به بهانهٔ خطا، افتادن در دام باطل است.
واجبالوفا بودن وعده از جانب خدا، ادب کلام است: کسی بر خدا واجب نکرده؛ از او وفا میتراود چون خلف نمیکند. این امید، انگیزهٔ ایستادن است نه مجوز تنبلی.
پایان نقشهٔ جلسه
از جملهٔ مثل یزید تا عیار هزینه، از ممتحنه تا حدید، از تپهٔ ندبه تا طالوت، از لا تعتدوا تا استجابت حیاتبخش، از مستضعفان تا جنوح سلم، یک ریسمان کشیده شد: دین میداندارِ قاعدهمند.
نه جنگطلبی، نه پرهیز از جنگ لازم. نه ندبه بدون حضور، نه حضور بدون حدود. نه قسط بدون آهن، نه آهن بدون میزان. این جملات را در تصمیم و هیئت و تحلیل خبر به کار ببرید تا مطالعه به عمل برسد.
محرم با این خوانش، کارخانهٔ جهاد تبیین و جهاد آمادگی میشود نه فقط تقویم عاطفی. عاطفه سر جایش میماند و به نقشه بند میشود. بند شدن عاطفه به نقشه، میراث حسینی است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.