د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۷
دارای متن همگام
شب دوم محرم؛ قواعد جنگ نه فقط وقایع
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۸:۵۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱ سرفصل
## شب دوم محرم؛ قواعد جنگ نه فقط وقایع
۰:۱۳
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین.
سلام عرض میکنم خدمت شما بینندگان محترم و فرهیختهی شبکه چهار
و برنامهی سوره. خوشحالم که در
شب دوم ماه محرم هم خداوند توفیق داد
با برنامه دیگری از برنامههای سوره در خدمت شما باشیم.
همونطور که مستحضرید ما از شب اول
به موضوع جنگ و جهاد در قرآن پرداختیم و
مبتنی بر در واقع
جنگهای صدر اسلام
در زمان پیغمبر اکرم صلوات الله علیه
بحث رو شروع کردیم. البته در
جلسهی قبل مقدماتی گفته شد راجع به مسئلهی جنگ و
نسبت دین اسلام و قرآن کریم با مسئلهی جنگ و صلح
و جایگاه جنگ و صلح در ادبیات قرآنی
و در سیرة نبوی و امشب
بحث رو ادامه میدیم و
از جنگ بدر شروع خواهیم کرد
و جنگهای اصلی زمان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رو
یکی یکی انشاالله مبتنی بر آیات قرآن تحلیل خواهیم کرد با
حضور استاد ارجمند جناب حجت الاسلام والمسلمین
غلامرضا قاسمیان. سلام عرض میکنم حاج آقا قاسمی عزیز.
خیلی ممنون که دعوت ما رو پذیرفتید و یک شب دیگه هم در خدمتتون هستیم.
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام عرض میکنم خدمت شما- سلام علیکم.
و بینندگان عزیزمون.
السلام علیک یا أبا عبدالله.
در خدمتتون هستیم با مهمترین شاید
بحثهای قرآنی که همه معارف شاید
اگر بگیم معارف به خصوص
سوره مدنی حول مسئلهی جنگ و
جهاد و اینا چیدمان شده
خیلی سخنی به گزاف نگفتیم.
در خدمتتون هستیم. شروعش طبیعتاً با
جنگ بدر هست که حالا
من فقط یه مقدمهای بگم- بله.
و در خدمتتون هستم. فشانه. ببینید
دو نوع بحثهای تاریخ داریم.
یه تاریخهایی داریم که تاریخ مبتنی بر واقعیات جنگه.
یعنی حالا مثلاً فکت زیاد داره توش.
عجب-- اگه کی بس-- بخواد مثلاً راجع به جنگ بدر صحبت بکنه
باید ببینه منطقهی بدر کجا بود، چجوری بود، کی،
کیو کشت، چند نفر سپاه این طرف بودن، چند نفر سپاه اون طرف بودن
و همهی اینا یه مقداری وارد این جزئیات میشه.
قرآن اساساً این کارو نمیکنه.
قرآن به عبارتی تاریخ تحریر میده.
به شدت کم فکت میده.
اوهوم. اون فکتهایی هم که میده
ازش چیز میخواد بگیره، خروجی قاعده میخواد بگیره.
بله، بله. نمیخواد مثلاً داستان تعریف کنه.
این در مورد داستان همه انبیا هم هستا.
مثلاً میبینید یک داستانی رو
به شدت تکرار میکنه
ولی یک داستانی رو اصلاً خیلی نمیگه، خیلی هم براش که نه
مثلاً مهم نیست مثلاً که نه انگار مهم نیست.
با اینکه اون حقیقت تو حقایق تاریخی به شدت حقیقت مهمیه.
به حسب ظاهر که نگاه کنیم.
مثلاً شهادت یه کسی مثل حمزه سیدالشهدای رو نمیگه.
بله. اونو نمیگه، به این اشاره نمیکنه.
میخوام بگم یه مدل خاصی قرآن میبینه که بتونه تولید قواعد بکنه بر اساس این قواعد به-- شما بتونید
پارههای تاریخ رو به قول امیرالمؤمنین که
«و ان بعضها يشبه بعضا»
پارههای تاریخ شبیه به همدیگهست، شبیه به همدیگه نه تمام فکتها و جزئیاتش شبیه به همدیگهست.
اون قواعدش شبیه به همدیگه و تکرار
پذیره. برای همین است که ما الان وقتی داریم جنگ بدر رو میخوایم توضیح بدیم بر اساس
قرآن میخوایم توضیح بدیم. حالا من یه مقداری
ممکنه فکت هم بگم ولی بنان بر این کار نیست.
این فکر میکنم بیننده رو یه مقداری میبره توی تاریخ یه مدل
و دستورالعمل دیگهای در تاریخ
که ما تا اونو نمیخوایم.
حالا ما میخوایم معارف حاکم بر- بله.
جنگها رو بدونیم- بله.
و قواعدشو بدونیم و دنبال بکنیم بعد تطبیق بدیم با امروز
خودمون، تطبیق با دیروز خودمون، تطبیق با یه جای دیگه دنیا
تطبیق بدیم. یعنی اینو بتونیم-
انشاالله. دقیقاً انشاالله تطبیق بدیم.
یه مقدمه دیگه کوتاه عرض کنم.
جنگ بدر یه جنگ نوستالژیکه.
کلاً توی فضای خود
فضای دینی ما بدریون
هم عدد سیصد و سیزده نفر
خیلی تشبیهات زیادی ما بین جنگ اول الزمانی
بدر داریم با جنگهای آخرالزمانی.
اوهوم. یعنی نوع کمکی که
فرشتگان میکنن مثلاً تو این جنگ
که حالا خواهیم دید توی قرآن که این اصلاً دسترس
تاریخدان کلاً بیرونه چون که نمیتونه موضوعی به نام فرشته رو مثلاً
بررسی بکنه که. ولی قرآن میبینه که خیلی راحت این موضوعات رو- این جنگ تحمیلی هشت سالهی خودمون- بله، خودمون.
که اول کار بود و اول انقلاب بود تازه و- این، اینم جنگ بدره که حالا
جزئیاتشو خواهیم گفت انشاالله.
ولی شناخت یه جنگی مثل جنگ بدر ما رو
به شناخت جنگهای آخرالزمانی هم یه مقداری
رهنمون میشه. جنگ بدر یه
معادل از اون سیصد و سیزده نفر
معروف- بله. گرفته تا کمکهایی که فرشتگان میکنن تا این تطبیقهایی که گاهی اوقات
شده بین جنگهای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه و بدر این خودش
یه جنگ نوستالژیکه از این جهت هست.
همیشه بدریون یه- بله.
جایگاهی داشتن تو تاریخ اسلام.
بله. کسایی که در جنگ بدر بودن با اینکه
بعداً میبینیم گروه منافقین هم بودن تو جنگ.
اوهوم. یعنی گروههای نافرم هم بودن، ناباب هم به یه معنای
مناسبتی بودن و سنگاندازیهایی
میکردن، بودن تو این جنگها.
ولی با این حال خدا نهایتاً کمک و وعدههای الهی
رو عاده به واسطه وجود یک عده
ویژه و خاصی که حول پیغمبر عمل میکنن و
کار رو جلو میبرن.
این جهتش هست که شاید برای ما هم که یک جنگ رمضانی رو
اه، پشت سر گذاشتیم، چهل روز جنگ رمضانی کردیم- بعد هم در ماه رمضان بود.
ماه رمضان بود. این هم انقدر جنگی بود که در ماه رمضان بود.
از این جهت یک حس خلاصه همزادپنداری با جنگ بدر میتونیم
داشته باشیم. بسیار عالی.
خیلی ممنون. مقدمه خیلی خوبی بود.
خواهش میکنم. همونطور که فرمودید جنگ بدر،
اه، یه جنگ ویژهای بود که جلسه پیش هم فرمودید
از آیات قرآن که «لیحق الحق بكلماته».
بله، بله. و انگار خدا میخواست تو این جنگ یه چیزیو--
خودش دست فرمانو، فرمانو دستش گرفت.
یه چیزیو میخواست ثابت کنه.
بله. و «لیقضی الله أمراً كان مفعولا» هم داریم در جنگ بدر، سوره انفال.
یعنی خدا اومده بود وسط یه چیزیو میخواست ثابت کنه.
بله. این خیلی از این جهت- ببینید، اه،
آره خیلی این بخشش مهمه.
عملاً خدا هل داد اینا رو تو جنگ.
آها. به نوعی. اینا
تصریحات مکرر قرآنه که شما نمیخواستید بجنگید.
و تو قرآن این بخشش تصریح شده اتفاقاً.
که شما اهل جنگ نبودید و نمیخواستید بجنگید.
ولی خب چیز شد دیگه، خدا «لیحق الحق و یبتل الباطل»
میخواست باطل و سرنگون کنه، حق رو بیاره بالا.
شما هم دوست نداشتید بجنگید ولی خدا خیر مقدر کرده بود.
شما رو میخواست یهویی بزرگی بکنه.
میخواست قطب بکنه، با قطب درگیر کرد.
اوه. ببینید الان مثلاً ماها حریفمون کیه؟
حریفمون آمریکاست. اوه.
اصلاً خود این فکر بکنیم
ما تو جام جهانی تو فینال خورده باشیم به برزیل.
بله. خب؟ این یعنی ما کییم دیگه؟
یعنی ما-- خدا یهویی یه کاری کرد
ما رو در مواجهه با
قریش تا دندان مسلح
کرد. تا اونجا کرد که چیکار بکنه؟
تا هی ما رو بزرگ بکنه.
بله. هی سپاه اسلام رو بزرگ بکنه،
اسلام رو بزرگ بکنه با خاطرات
فوقالعادهای که به عنوان بیّنه که حالا تو این سوره
عرض میکنم تو همین سوره انفال و جنگ بدر که حالا یه موقعیت یابی عرض میکنم راجع به جنگ بدر.
این کارو میخواسته بکنه. همین فرمایشات شما رو من اول
یه شاهدی براش بگم از تو همین سوره مبارکه انفال.
اگه عزیزانمون قرآن دستشونه،
ببینید شاید از آیه
چهل و دو ، در سوره مبارکه انفال صفحه صد و هشتاد و دو.
اگه کسایی میخوان بدونن که کجاهای قرآن جنگ بدر رو گفته،
جنگ بدر رو اصلشو تو سوره مبارکه انفال گفته، یه تیکه تو
آل عمران، یه قسمت
با آیه دوازده یک نکتهایه اشاره کرده
و یه قسمتی هم باز دوباره در سوره مبارکه
آل عمران وقتی اوحد رو میخواد توضیح بده،
میگه اول یه سری به بدر بزنیم.
اینقدر بدر براش مهمه که «ولقد نصرکم الله ببدر»
اول میره سراغ بدر. یه
نگاهی به بدر میکنه و باز دوباره اوحد رو
شروع میکنه. یعنی داستان اوحد رو با بدر شروع میکنه.
اوه. یعنی اینقدر این جنگ، جنگ مهمیه تو تاریخ اسلام که
به عنوان اولین جنگ پیغمبر.
ببینید از خود آیه چهل و دو مشخصه
، که اینا میخواستن برن یه کاروان تجاری خالی بکنن.
باز دوباره تقاص اموال
غصب شدهشونو بگیرن.
کاروان تجاری قریش بود که
مسیر مکه تا شام رو-- چاههای بدر این وسطشه.
خب؟ میخواستن برن تو اونجا یک شبیخونی بزنن چون که اینا
وقتی که اخراج شدن از مکه یا اومدن بیرون اموال
منقولشون رو نمیتونستن ببرن.
اموال غیر منقول هم که غیر منقوله تمومه.
یعنی آبرومندای مکه شده بودن گداهای مدینه.
اوه. یه شرایط اینجوری. خب اینا رفتن در سال دوم هجری
که برن این کاروانو بزنن.
با همم خوشحال. کاروان زدن، کاروان تجاری هم زدن که جنگ نیست که.
پس با آرایش جنگی هم- نرفتن.
نرفتن. این مهمه. با آرایش جنگی هم نرفتن.
میخواستن هم برن چیزی نداشتن برن.
خب؟ یعنی چیزی هم همچین به عنوان آرایش جنگی هنوز اساساً، اساساً نبوده.
دقت بکنین این حرفایی که قرآن داره میزنه
مال اونجاییست که کاملاً دست پایینتر داره.
نظام اسلامی پیغمبر کاملاً دست پایینتر-
به عنوان اَذلّه. اَذلّه کلاً.
خب؟ یعنی اینجوری نیست که شما یهویی این جنگ رو اینجوری تصور نکنید که
همچین نظام اسلامی بزرگ شده، قلدر شده، دیگه داره شاخ و شونه میکشه.
نه شاخ و شونه میکشه در صورتی که هیچی نیست .
این همون نکتهایه که
باز دوباره حالا تو بحث بهش خواهیم پرداخت
که وقتی که شما ابرقدرت پشت صحنه توئه،
تو میگی من ابرقدرتم. تو ابرقدرتی چون ابرقدرتی که «للہ
جنود السماوات والأرض» تو جریان حق
سپاه و ستاد خدا وایساده.
این اون چیزیه که «في قلوبهم مرض» و منافقین در همین سوره باورش نمیشه.
اوه. میگه بابا شما این حرفا رو،
این حرفا رو نزنید. این حرفا چیه میزنین شما؟
آقا یه خرده عقل هم چیز خوبیه.
اوه. اینکه تو ابرقدرتی چون ابرقدرت پشت صحنت
وایساده، این حرفه به درد همین قصههای
شبانه و بشینیم حال بکنیم و
زمستون چیزی رو بتونیم بگذرونیم باهاش به دردی نمیخوره.
به هر حال آدم باید- واقعبین. واقعبین باشه.
غرّها أولئك دينهم. احس همین.
غرّها أولئك دينهم.
«إذ يقول المنافقون والذين في قلوبهم مرض
غرّها أولئك دينهم».
میگه اینا دینشون فریبشون داده.
یعنی یه چیزایی باور دارن که وعدههای الهی و کمکهای الهی.
بابا این حرفا چیه؟ آدم باید رو زمین صحبت بکنه
و حرفی بزنه قابل محاسبه.
ببینید این حرفی که حالا من بعداً اینو توضیح میدم.
یه منطقیه، منطقیه که
من بتونم محاسبه داشته باشم ازش.
اگه من ندونم محاسبهاش چی میشه،
پس تو داری بیخود میگی.
خب؟ اصلاً کمک و وعده آسمانی یعنی چی؟
این حرفا یعنی چی؟ خب اینا اومده بودن
برن اون کاروانو خالی کنن، خدا نمیخواست.
خدا اینا رو انداخ حلا تو جنگ
و بعد میگه که شما اگه میخواستید قرار بذارید که برید جنگ، نمیرفتید جنگ.
اوهوم. من خواستم حلتون بدم.
اینو ما تو روایات هم داریم. خدا خیر وقتی که
برای بندهای مقدر بکنه
عقلشو ازش میگیره. اون کارو میذاره تو کاسهشون میره انجام میده.
بعد که تموم شد عقلشو سر جاش میاره.
بعد میاد کیف از او 问 . میگن بابا اصلاً چی بود؟
چی؟ کارا رو نمیکنن. لذا حالا بعداً به بحث فی غول و مرض تو همین بخش خواهیم پرداخت.
فی غول و مرض هم فحش نیست، یک حقیقتیه.
قطعه زمین نزدیکتر بودید
و هم بالعُدْوَةِ القُصْوى
اون لشکر چی
فرستاد ابو سفیان به عنوان فرمانده این
کاروان تجاری فرستاد و تو مکه یک
سپاه عظیمی فراهم کردن.
اومدن تو چاههای بدر بالاخره به هم رسیدن اینا.
تو منطقه چاههای بدر. من رفتم، یه منطقهای относительно خوش آب و هوایی هم هست اونجا.
اینا رسیدن به اینا. خب شما فکر کنید اینا نزدیکتر،
اونا بالاتر و بالعُدْوَةِ القُصْوى و مسلط بر اینا شدند.
کی؟ لشکر دشمن مسلط. وَالرَّكْبَ أَسْفَلَ مِنْكُمْ.
اونی که دنبالش بودی اصلاً پایینتر بود زد در رفت.
شما موندید و با این لشکر مسلط بر خود
شما هم که هیچی نداشتید. اونام که همه چی داشتن
اینجا بودید. بعد میگه وَلَوْ تَوَاعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِى الْمِيقَاتِ
اگر قرار میذاشتید که آیا ما بریم بجنگیم، نجنگیم،
شما اختلاف میکردید، نمیرفتید بجنگید.
فَلا کَلْ یَقْضِى اللَّهُ أَمْرًا کانَ مَفْعُولًا
خدا میخواد یه چیزی بشود.
خب؟ خدا میخواست این اتفاق بیفتد.
خب؟ خیلی مهمه. خدا میخواست یه همچین اتفاقی بیفته.
شما رو میخواست حل بتونه این جنگه
و شما مثل این که الان تو این جنگ چهل روزه
خداوکیلی اگه قرار میذاشتیم بریم با آمریکا بجنگیم، میجنگیدیم ما؟
احتمالاً در سطح بسیاری از مردم و مسئولین خیر.
خب؟ ولی خدا ما رو
گذاشت تو این جنگ. زدیم
حیثیت آمریکا رو ریختیم، اقل کاری که کردیم.
بله. حیثیت آمریکا رو ریختیم.
با حال اینکه اگه خودمون بودیم با عقل
پنج زادی خودمون همچین کارایی نمیکردیم.
خدا میخواست این کارو بکنه. این تیکش یه قاعده است که من اینو توضیح خواهم داد.
اوهوم. فعلاً داستانو بگم. یَهْلِكُ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ
وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ
تا اینکه بیّنه روشن بشه، دلیل روشن بشه.
شما ببینید یه چیزایی رو چون که نبینید نمیشه.
ببینید بیّنه به معنی دو تا شاهد عادل نیست.
اون بیّنه تو فقهه. بله.
خب؟ بیّنه یعنی
یک دلایل روشن.
آقا از این روشنتر. اونایی که بر شما مسلط بودن تا بن دندان هم مسلح بودن.
شما هم که چیزی نبودید. درسته؟
بعد زدید این جنگو بردید.
این بیّنه است. این میره توی تاریخچه شما هم به قول میره تو history.
بله. شما بر اساس این باید قدم بعدی رو بردارید.
وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ
باید بر اساس این احیا بشوید.
البته اگه برگردید، برگشتید گفتید که
آقا این شانسی بود خداوکیلی
ما نباید این اتفاق میافتاد،
اهلاکه. اوهوم. یعنی دو ضلع داره بیّنه.
دلیلی که میاد دو تا ضلع ایجاد میکنه.
یا احیا میکنه یا احتمالاً اماته میکنه و اهلاک میکنه.
اوهوم. یعنی شما تا حالا بیّنه ندیدی حالا دیدی.
حالا باز دوره تو آیات دیگه به شما نشون میدم اینو انشاالله.
بیّنه ندیده بودی حالا دیدی.
اینو باید حواست باشه. تو تا حالا مبارزه با آمریکا ندیده بودی.
حالا دیدی. تو ماجرای تبصره رو ندیده بودی.
حالا دیدی. اوهوم. ماجرای اصفهان رو ندیده بودی.
حالا دیدی. اوهوم. حالا
ماجرای هشت سال دفاع مقدس رو ندیدی که همه اروپا داشت
کمک میکرد. ندیده بودی.
حالا دیدی. تو بعد از این تاریخ قرار گرفتی.
بله، بله. خب؟ به قول قرآن وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ میگه نمیخواد بری
اون تاریخهای قبلیه.
اصلاً بابا همین قوم لوت همین بغل.
خب؟ بابا همین هشت سال دفاع مقدس،
همین جنگ دوازده روزه،
همینی که امامو کو-- شهید کردن،
همینی که بعداً ما درگیر شدیم، همینا رو ببین.
خب؟ گاهی اوقات ما به یک تاریخهایی حواله میدیم.
اگر ما تاریخ صدر اسلام رو داریم میخونیم چون روایت قرآنی داره
و تحلیل حقانی داره.
اوهوم. اصلاً ما تاریخ به عبارتی نمیخونیم.
ما داریم معارف جنگ رو میخونیم.
بله. خب؟ برای همین هست که مهمه.
حالا شما اینا رو دیدی.
شما همینجا اجازه است من یه- بله.
پرشی بکنم به این سوره مبارکه
چهل و هفت که سوره مبارکه محمد اسمش.
اسم دیگه این سوره عزیزان سوره
قتال. اوهوم.
خب؟ اسم این سوره... این صفحه پونصد و نه رو بیارید یه جا.
باز دوره اینجا- بله. برای اون
کسایی که وقتی که
ادعاشون میشه گفتیم جهاد
اصلی، مایهی اصلی صدقه.
شما میگی و یقول الذين آمنوا لولا نزل سورة این مؤمنین میگن
چرا سوره نمیاد ما بریم بجنگیم؟
فإذا أنزلت سورة محكمة
یه سوره محکم میاد. یا
جنگه، جهاد از این معن-- با باید بریم بجنگیم.
و ذكر فیها القتال
درش قتال ذکر میشه.
رأیت المناف-- رأیت الذين في قلوبهم مرض
ينظرون إليك نظر المغشي عليه من الموت فأولى لهم.
میبینی مثل آدمی که تو کما رفته اینجوری میکنه میگه
آ؟ اوه. این ذُکِرَ فکر کنم یه تعبیر چیزم هستا.
میگه یه یادی هم حالا کوچیک- یه یادی از ز-- یه گفتیم یه قتالی حالا این چیز بزنیم یه قتال بزنیم به بدن.
اینجوری که میشه اینو که
آ؟ میبینی که ادعا اینجوری
اینجا تو خود همین سوره میگه.
میگه یهویی که بحث چیز شد
یه دو تا گفتن جدی جدی جنگه؟
اینا رو میگه بهشون میگه فی قلوبهم مرض.
اصلاً این سوره هم قتاله. این که اسم سوره،
سوره قتاله. در جریانهای نزدیک به جنگ احده این.
حالا بهش به مناسبتهایی
میپردازیم. احتمالاً تو بدر هم
بعضیا میگن حتی ممکنه مال بدر باشه.
یعنی به بدر هم اشاره داشته باشه.
احتمالاً حد فاصلهای یا بوحبوحه جنگ احده یا
قبل از جنگ احده. جنگ بدر احد هم خب یه سال فاصله هست دیگه.
این سال دوم، اون سال سومه. بله.
یعنی نزدیک به همه به عبارت دیگه.
برمیگردیم. حالا اینو باهاش یه مذاکره میکنند إن الله لسميع عليم.
حالا ببینید خدا چجوری هل میده.
این مهمه. ببینید چجوری هل میده.
یعنی انواع و اقسام چشمبندیها با پیغمبر،
با سپاه اسلام، با سپاه اونور.
جنگ روانی خدا تولید میکنه تا جنگ راه بندازن.
این ااا تعبیری که اول
سوره هم هست که میگه كما أخرجك ربك اینم هم هل دادنست.
بله هل دادنست. كما أخرجك ربك من بيتك بالحق
و إن فريق من المؤمنين لكارهون.
مؤمنین یه سریشون میگفتن
ما مثلاً نمیخوایم،
نمیشه، در نمیاد.
حالا ببینید چه ک-کارهایی خدا میکنه.
إذ يريكهم الله في منامك قليلاً.
خدا در عالم خواب به تو پیغمبر اینا رو کم نشون داد.
خب؟ ولو أراكهم كثيرا لفشلتم ولتنازعتم في الأمر.
چونکه پیغمبر آمده خوابشو تعریف کرده.
بله. گفته آقا ما در حالا خواب بوده، منامیهای بوده،
هرچی که بوده اومدن گفتن که اینم شده آقا اینا کمن.
اگر زیاد نشون میداد
پیغمبر میگفت آقا یک لشکر جرّ are زیادن.
ببینید این یه نکتهای پرانتز.
هر کسی شروع بکنه
یک جوری سپاه دشمن رو زیاد جلوه بده.
اصلاً. خب؟ که بترساند
نهایتا. که بترساند.
این یه کاره شبیه کار شیاطین داره انجام میده.
او داره اخافه میکنه.
اصلاً. إنما ذلكم الشيطان يخوف أولياءه.
شما نباید بگی آمریکا،
بی دو. باید بگی آمریکا بی دو.
یعنی با تحقیر باید بگی
وگرنه طرف دست و پاش میلرزه.
شما میگی میدونی آمریکائه.
اگه اینجوری بگی این عملاً کار درستی نکردی.
کار شیطانی کردی.
ولكن الله عليم بذاته.
چی میشه باز دوباره إذ يريكمههم إذ التقيتم.
وقتی رسیدن به همدیگه.
في أعينكم قليلاً.
اینا تو چشم شما کم جلوه کردن.
ببینید خدا چشمبندی داره میکنه اصلاً.
ويقللكم في أعينهم.
شما هم تو چشم اونا کم جلوه کردید.
نتیجهش چی شد؟ چون اونا تو چشم شما کم جلوه آقا میریم میزنیم.
چیه اینا ما فکر کردیم زیادن.
خب؟ شما محکم شدید که برید.
چون این روانشناسی اقلیته دیگه.
بله، بله. میزنه که بره. اون ور هم چون دست برتر بود، گفت اینا مثلاً مسلمین؟
اینا که کمن که. اونم شل شل وارد
میدان شد. یعنی همون که
خودت سیصد و سیزده نفرم کم بودن.
همونم باز دوباره کمتر نشون داد.
خب؟ یعنی اینا دیدن ااا مثلاً احتمالاً ده بیست نفر آدمن
کلاً اومدن گفتن آقا- یعنی با همه تجهیزات نیومدن وسط
دشمن. یعنی همه ادده عُدّه رو درگیر جنگ
نکردن. چرا؟ چون که کم دید اینا رو.
مثل مثلاً تیم
فوتبال که با بازیکن ذخیره میاد.
آره مثلاً اینا که حالا دیگه چیزی نیستن میزنیم که.
باز میگه لعل الله أمركم أن أفئ.
اصلاً. چون من میخواستم یه کاری بشود.
خب شما همین
سوره مبارکه آل عمران رو بیارید.
این یه تیکش تو سوره آل عمرانه.
آیه دوازده آل عمرانه.
در آیه دوازده آل عمران
ببینید تا إذ التقيتم
رفتن. ببخشید آیه سیزده آل عمرانه.
صفحه پنج و یکه. اینا
رفتن ملاقات که کردن همدیگه رو، اینا کم دیدن همدیگه رو.
حالا رفتن تو جنگ. باز دوباره خدا چشمبندیها رو عوض میکنه.
یعنی خدا انگار واقعاً داره اینجا یه هنرنمایی
در زمینه چشمبندی، جنگ روایته اینجوری.
میگه قد كان لكم آية
في عدهم إن الله لقطع آية اینه که شما
بین این دو فئهای که درگیر شدن توئه،
التقطان دیگه خوردن به همدیگه.
این یه آیه نشانه یه فئة تقاتل فی سبیل الله.
یه فئه و گروهی داره قتال فی سبیل الله میکنه.
یعنی مهمش ببینید عزیزان چه فی سبیل الله داره قتال میکنه.
و أخرى كافرة یَرَوْنَهُم مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ.
میگه دو برابر دیدن اونا اینا رو.
ببینید تا هنوز مواجه نشده بودن.
کم دیدن. مواجه که شدن
یهویی اینا رو به جای سیصد و سی تا ده هزار نفر آدم دیدن.
خب ببینید میگه اینا آیه الهیه
که و أخرى كافرة یَرَوْنَهُم مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ.
اصلاً با چشم داشتن دو برابر میدیدن
اینا رو. همونایی که کمتر دیده بودن.
خدا انگار میخواد کمتر ببینی وارد جنگشون کرد.
وقتی وارد جنگ شدن سپاه اسلام بیشتر دیدن.
بیشتر از حدش. بعد خدا میگه والله يؤيد نصرة من يشاء.
میگه این خدا به
نصرت خودش کمک میکنه.
بعدش شما ممکنه بگی حالا برای بدر بوده و نمیدونم اینا میگه
إن في ذلك لعبرة لأولي الأبصار.
ای أولي الأبصار عبور کنید مال بدر نیست که.
کلاً یه فئهای که تقاتل فی سبیل الله داره انجام میده
میاد تو صحنه. این مواجهه با یه تأییدات اینجوری میشه که دشمن او رو و
ذخائر او رو زیاد میبینه. شاید دشمن مثلاً فکر کرده ما از پنج سال
موشک داریم شلیک کنیم. چه میدونم چه فکر کرده.
گفت همین که حیثیتش به باد داده
لا بود خدا اینجا یک دخالتی کرده،
عقل اینا رو یه کاری کرده. این فکر کرده که
آقا ما دیگه بیشتر از این نمیتونیم با اینا بجنگیم.
با این سپاه اسلام بیشتر از این نمیشه جنگید.
این آیات مربوط به طالوت رو که دیشب و دیروز هم اشاره فرمودین.
ااا فکر میکنم
این جمله کم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة بإذن الله.
این قبل از جنگ بدر به نظرم
ااا این آیات سوره بقره است.
بله، بله، بله. یعنی خداوند این کم من فئة قليلة رو اونجا یه زمینه سازی کرده اینجا محقق شده-
میشه میخ کوبیده یعنی
گفته اون داستانی که گفتم حالا بیا ببین
چجوری همین اتفاق فقط برای طالوت نیست که.
اوهوم. این برای
همین قوم پیغمبره که داره بر اساس حق میجنگه
و واقعبینیش هم اینه.
ببینید اینجوری نیست که بر اساس حق جنگیدن یعنی
اینه که همه حق، همه
درست، همه بیاشکال.
نه، این جریان درسته.
یعنی وگرنه در درونشون فی قلوبهم مرض هم بوده.
منافق داره، فی قلوبهم مرض داره.
احسنت. خب؟ یعنی جریان درسته.
حالا یه نکتهای رو من راجع به تکفير سیئات
خواهم گفت. تکفير سیئات
که قرآن اتفاقاً راجع به این بحث میکنه به لحاظ اجتماعی.
بحثش اینه حالا آیاتشو یه موقعی
سر اهد بهش اشاره میکنم.
ببینید اگر شما
پروژهت
مثلاً صد میلیون پروژه دستت باشه،
ده میلیون توش خطا بکنی خطا فاحش کردی.
درسته؟ خطا فاحشه.
بعد اینو نمیگذرن میگن آقا شما اسراف کردی.
ولی اگه صد همت پروژت باشه
ده میلیارد توش خطا کنی،
نه اینکه اختلاس کنی ها، خطا بشه توش،
از این میگذرن. این میگن نسبت این به اون پروژه
اشکالی نداره. این مقدار
نسبت به صد همت عددی نیست.
ببینید وقتی خدا یه پروژه
بزرگ میذاره برا ما که بیای بجنگی با آمریکا.
فقاتلوا أئمة الكفر.
میشه از خطاهای ما نگذره؟
اون قاعدش اینه. إن تجتنبوا
كبائر ما تنهون عن
نكفر عنكم السيئات. سوره نساء.
آقا کارهای گل درشت خطا نکن.
ایناش خدا میگذره.
خدا طبق قواعد خودش تکفير سیئات میکنه.
یعنی خطاهای کوچیک رو نسبت به اون پروژههای بزرگ میگذره.
ما اینجوری نیست که نه کوچکترین چیزی رو مثل این کسایی که
حساس میکنن که کوچکترین چیزی که نباید میخوردی خوردی پس حتماً یه مریضی
فلان جوری میگیری. آقا بدن خودش
تکفير سیئات میکنه.
بدن خودش زنده است. تو کارهای گل درشت خطا نکن.
خطای راهبردی. خطای راهبردی نکن.
حالا توش به هر حال یه اختلالاتی ایجاد میشه، گم میزنیم فلان اینا.
اگه بخواد بابت همه اینا خدا
به ما خورده بگیره و بگیره ما رو به اون که دیگه اصلاً چیزی باقی نمیمونه.
الان ببینید نکتهای که مهمه الان خیلیا میگن که
آقا تو انقلاب ما، ما اشتباه نکردیم؟
ما قطعاً اشتباه کردیم.
صعود کرد. صعود کردیم.
یعنی بالا رفتیم. یعنی به قول
ریاضیدانا میگن رگرسیون خطش،
رگرسیون خطش به سمت بالاست.
این دیگه واقعیه. اینو امام شهید بارها گفت آقا ما داریم
به سمت قلهایم. احسنت. ببینید به سمت قلهایم.
یعنی نمیایم پایین، نمیرویم بالا. نه خب حتماً این کارو-- وای نمیایستیم،
توقف نمیکنیم، میکنیم. خطا نمیکنیم؟
میکنیم. ولی
تهش از عقب نگاه میکنی میبینی
ما به سمت قلهایم. این نکته مهمه.
اینجا یه بحث به شدت مهم
هم تو به لحاظ فردی و اخلاق فردی
مهمه و هم به لحاظ اخلاق
حکمرانی. احسن. و اون تکفیر سیئات.
یعنی خدا خطاهای بزرگ نکن تو،
اینا رو چیز نداره، مشکلی نداره.
حتی قرار نیست همه مردم فلان جوری باشن.
نه، این فلش به سمت درستیه.
حالا توش یه سری آدم داریم في الغلبه مرض، یه سری آدم داریم
م-م-منافق، یه آدم داریم
بادیه نشینه که حالا تعبیرهاش تو سوره توبه و از اونجاست
بیشتر راجع بهش حرف-- یه سری آدمهای اینجوری هم داریم.
برای همین است که داره پردهبرداری از جریان في الغلبه مرض هم
میکنه. برگردیم سوره انفال
صفحه صد و هفتاد و هفت. حالا برمیگردیم این تیکههای اولش.
بله. که
میگه که كما اخرج که آیه پنج كما اخرج که ربک فيهم بالحق و ان فريقا من المؤمنين لكارهون.
میگه خلاصه یه عدهای دوست نداشتند مؤمنین واقعاً کراهت داشتن بزن-بجنگن.
يجادلونك في الحق بعد ما تبين مؤمنین-
خیلی عجیبه. یعنی باهات دارن یک به دو میکنن که نباید بجنگی.
بعد از چی؟ بعد از ما تبين.
یعنی حق روشن شده که
پیغمبر دستور خدا اومده باید بجنگیم.
خب؟ ولی بازم باهات دارن
یک ریز دارن باهات مجادله میکنن و یک به دو میکنن.
چرا؟ کأنما يساقون إلى الموت وهم ينظرون.
انگار دارن میبینن خودشون یا مملکتو داری میکشونی تو دهن مرگ.
خب؟ داری میکشونی تو دهن مرگ دیگه.
این مرگه دیگه رسماً.
مثل اینکه وقتی که
رسیدن به اون بحر
موسی این چقدر این آیه رو امام شهید- بله.
انگار لذت برده بود خیلی از این آیه
که وقتی که قال اصحاب موسی انالم و ارکون.
همون يساقون إلى الموت. آقا گیر افتادیم این حرفا چیه میزنی؟
نمیدونم کمکها و وعدهها.
اینجاست که موسی كلا
عیذ ان معي ربي سيهدين.
خدا با منه یه کاری کنه. بعضیا تصورشون این است که اون عصا رو
حضرت موسی میدونسته زده بوده قبلاً
به چهار تا حوض زده بوده از
آب وا کرده بوده. میدونسته داشته فیلم بازی میکرده برای اونا.
انگار مثلاً setting عصا رو رفته بوده و مثلاً دیده بوده چه خبره.
در صورتی که این اصلاً معجزه از عصا این نبوده هیچموقع.
معجزه عصا این نبود هیچ موقع.
اجدا-- تبدیل شدن به- تبدیل شدن به اژدها و
نمیدونم همه اینا جز معجزه عصا این نبود.
گفت من نمیدونم چی میشه ولی یه چیزی میشه.
خب؟ ان معي ربي سيهدين.
خدا با منه حتماً یه کاری میکنه اینجا.
که اینجا این پدیده عجیب
که فان فلغ فكان كل فرق kat taud al azim
دو تا کوه آب وایساد رو هم دیگه اینجوری
و اینا عبور کردن از بینش.
منتها حالا که این داستان این، این تیکش رو گفتم این تیکش رو بگم.
ببینید تا منطق طرف عوض نشه درست نمیشه.
یعنی شما میبینید که اون کسایی که از رود رد شدن مگه
صحنههای مهم ندیدن؟
شاید یکی از مهمترین صحنههای دنیا رو دیدن.
درسته؟ بله. منتها وقتی که رفتن اون سمت قرآن میگه تو سوره اعراف و جاوزنا ببني اسرائيل البحر
فأتوا على قوم يعكفون على أسنام لهم.
رسیدن به یه قوم بتپرستی گفتن
يا موسى اجعل لنا إلها كما لهم آلهه.
ما آلهه میخوایم، ما بت میخوایم.
ما بالاخره با چه علمی، ما روانشناسی میخوایم، ما حوزه سلامت میخوایم،
اقتصاد میخوایم، چیز میخوایم، ما اینا رو میخوایم چکار بکنیم الان؟
حالا از رود رد شدیم. یه آلههای بذار معلوم قشنگ
بپرستیم ما اینا رو. یعنی- یه غربی باشه.
یه غربی باشه، پوف باشه.
خب؟ یه غربی باشه ما بالاخره همین
علوم همیناست دیگه. ما همینا رو
داشتیم. یه آلهه اینجوری بذار
که حضرت، حضرت گفت قال انكم قوم تجلون.
خیلی بیشعورین. ما همین الان از رود رد شدیم.
با وعدههای الهی رد شدیم.
امیرالمؤمنین تو نهج البلاغه میفرمایند هنوز پاشون خشک نشده بود.
پاشون خشک نشده بود. خب؟
این یعنی چی؟ یعنی ببینید اگر کسی این نرمافزارش
و اختلال در این دستگاه محاسباتیش درست نشه-
احسن. هرچی ببینه بدتر میشه اتفاقاً.
چون که یه بیّنه دیده. احسن.
خب؟ یعنی یه بیّنهای دیده که بر اساس اون بیّنه باید یه کاری میکرده حالا.
احسن. و
باید قدم بعدی رو برداره. برای همین است که
قدم بعدی حضرت موسی باید چیو برمیداشت؟
باید میرفتن تو سرزمین مقدس و میگرفتن و میرفتن
سرزمین مقدس. دولتشو تشکیل میدادن
و نکردن. احسن.
که حالا اون یه نکتهیه انشاالله سر جاش به عنوان
آدمهای تاثیرگذاری که
حرکتهای به موقع باید بزنن.
اوهوم. خب؟ اینا یه موقعی یا تو بدر میگن یا تو احد.
اوهوم. انشاالله که آدمهایی که دقیقاً سر موقع باید
حرکت بزنن، اگر حرکت بزنن سر موقع هم نزنن
گاهی اوقات فایده نداره. حالا
ایام ماه محرمه.
شما این شخصیت مهم
که خوبم این سریاله مختارنامه توصیفش کرده به نام سلیمان بن صرد- بله.
خب؟ شما از صحابی پیغمبر
بزرگ تو صفین از
فرماندهان امیرالمؤمنین بوده
به قدری جنگاور بوده که حتی تو اون قیام طواکین نود و سه سالش بوده
خوب میجنگیده. خب؟
شما نگاه بکنید این شخصیت،
زمینه ساز دعوت
امام حسین به کوفه یه همچین شخصیتی بوده دیگه.
بله. شخصیت بزرگی بوده. بله. یه جا تردید میکنه و عمل مناسب انجام نمیده.
اون هجده هزار نامه رو
سلیمان سرعت پایه شده
نوشتن به ابی عبدالله و نمیره.
خب؟ بعدا یه کاری میکنه چهار هزار نفر رو میشه قیام طواکین
بلند میکنه میبره تو عین الوردة
چهار هزار نفر رو میکشه. یعنی شما نگاه بکنید کار بیموقعه.
کاره ولی-- شما همین چهار هزار نفر میبردی تو کربلا اینا تو نمیشتن
یعنی کار بیموقع و بد- مسیر تاریخ عوض میشد.
مسیر تاریخ رو عوض میکرد. این یه نکته مهمیه که حالا نقش من اون آیات
چیزی که برگشتم انشاالله
عرض میکنم. نقش خواصی که
با جهاد تبیین باید تبیین کنن.
اگر نکنن حقیقت و به موقع این کارو نکنن،
کارا از بین میره. کارا از دست میره.
این جهاد، جهاد به موقعیه که
"وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى طَائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ".
میگه خدا گفته بود یکی از این دو تا برا شما.
"وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ"
خب؟ الان من این سواله یه مقدار امروزیش بکنم.
سوالی که بوده این بوده.
واقعا خودمون با خودمون جواب بدیم.
آمریکا تحریمها رو برداره،
سوال این بوده تحریمها رو برداره
، یا ما با آمریکا درگیر شیم هیبتش رو ببریم.
کدوم؟ طبیعتا
ببینید یعنی گاهی اوقات آدم میگه
نه بابا تحریمها رو بردار سال دیگه.
اینا هم بیچاره شده میگن چی حالا ج-- حق باطل، حق رو بکشیم بالا باطل رو بکشیم پایین.
این حرفای چیه حالا تحریمها رو برداره دلار رو بیاد فلان رو بیاد.
ببینید اینا مواجه با یه همچین سوال واقعی بودن.
اوه! خب؟ میخوام بهتون بگم- ملموسش کردین.
آره. بله. فکر نکنید مثلا اینا یه سری آدم
دری وریه. مثلا اینا کسایی بودن که بلند شدن اومده بودن چه به عنوان انصار،
چه به عنوان مهاجرین اومده بودن پیش پیغمبر اول.
و واقعا هم مشکل مالی داشتن. و مشکل مالی، مالی داشتن جدی، جدی.
آبرومندای مکه شده بودن گداهای مدینه.
مواجه کرد جامعه رو خدا با این سوال.
تحریمها برداشته بشه؟
یا هژمونی آمریکا- هژمونی آمریکا رو بزنیم.
کدوم ؟ این سوالا جوابش ساده نیست به نظرم.
بعد خود خدا هم میگه، میگه: "وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ"
اتفاقا شما داشتید، دوست داشتید تحریمها برداشته بشه.
اتفاقا دوست داشتید میخوردید به کاروان بیتیق.
یعنی میخوردید به کاروان تجاری اموالتون رو در میآوردید و اموال بلوکه شده رو پس میگرفتید.
اینو دوست داشتید. خب؟
واقعش اینو دوست داشتید ولی خدا نه، اینو نمیخواست.
"يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ" این هژمونی اگر
شکسته بشه
، بعد از مدتی خود به خود تحریمهام برداشته میشه.
برداشته میشه. ریشهایتره. بله.
این یعنی اتفاقا شما اگه تا نوک بینیت رو نبینی- اصلا.
یه موقع عقبتر رو ببینی-
اصلا. ... یواش، یواش میبینی، یواش، یواش، خرده خرده.
حالا یه سنتی رو میگم به عنوان سنت تمیز تراکم که تو همین انفال ازش پردهبرداری میکنم.
بله، بله. بله، دشمنان رفته، رفته جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن.
ولی جمع شدنشون معنیش این است که میرن تو سد لاشخال.
معنی- همه با هم میرن. همه با هم قراره برید تو سد لاشخال.
اینجوریه و اینا جمع شدن،
بله، انسان رو به یک
ترسی میندازه که تو سوره احزاب میگه.
بله. که شما در حقیقت احزاب تولید میشه
و همه جمع میشن و شما خلاصه
"بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ"
جونتون میاد تو گلوتون "وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُنُونَا"
دیگه واقعا بدگمان میشید به خدا.
خدا میگه بابا اینجوری هم دیگه
اگه واقعا بنات بر اینه که ما
مثلا ، یه به
صلاح و فلاحی برسیم فکر کنم مسیر درستی نمیری.
خب؟ یعنی کارو درست در نیاوردی اگر قراره
مثلا میخوای ما به یه نتیجهای برسیم اینا شاید
مسیر یه مسیر دیگهای باید باشه.
خب؟ میگه "وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُنُونَا" خدا هم میگه
"هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ"
حالا شد. همینو میخواست.
همینو میخواست. خب
ببینید اصل مدل
عقلانیت قرآن،
عقلانیت الهی
با عقلانیت دو تا چهار تا ما
به شدت متفاوته.
این به شدتش هم همین جاها
شما میتونید ببینید. خب حالا
برگردیم سوره آل عمران. ببخشید این
بینندگان ما- نه خوبه رفت و برگشتها خوبه.
چون که این تیکه حیف وگرنه ما اگه اینا رو
نخونیم که به نظرم میاد که
حرفایی رو که هیچ تاریخدانی نمیتونه بزنه.
چون که اصن بعد تاریخی نداره که.
معارفیه بله. یعنی
اصن تاریخدان نمیتونه اینا رو بررسی بکنه.
صفحه شصت و شش آیه
صد و بیست و سه. ببینید میخواد چیز بکنا، میخواد
جنگ احد و فلان اینا رو بگه.
میا-- میاد اول یه سری به بدر بزنیم.
یادآور بدر. میگه "وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ" شما واقعا ناتوان بودید.
اینو قبول کنیم. ولی خدا نصرت داد.
این رو به عنوان قاعده نصرت بعداً هی حساب میکنه.
یعنی ما هم ببینین ما توقع داریم از خدا.
اینجوری نیست که دیگه حالا داد، نداد،
شاید داد، شاید نداد.
مثلاً انگار مثلاً یه نوع قماربازی
با خداست. اوهوم. فاتقوا الله لعلکم تفلحون.
ارتقوا للمؤمنین.
حالا شما اینا مواجه شدن دیگه
با لشکر اینجوری مواجه. میگه ارتقوا للمؤمنین ألن يكفيكم
أن يمدكم ربكم بثلاثة آلاف من الملائكة
منزلین. تو به مؤمنین گفتی که بس خوب نیست مثلاً کفایت نمیکنه
سه هزار ملک منزل
بیاد به کمکتون. سه هزار ملک
داره میاد کمک. اینا گفتن یا رسول الله
این تا F35 رو جواب بده.
اگه B2 بیاره چیکار کنیم؟
خب؟ خدا میگه اگه B2 بیاره منم B2 میارم
از ملائکه. خب؟
بلى انتظر این که
میدونی یه خورده خنده داره، واقعا خنده داره.
یعنی آدم میگه اع! مثلاً پیامبر به اینا چی گفته؟
گفته که سپاه ملک سه هزار تا سپاه ملک میاد.
بعد اینا گفتن خب حالا سه هزار تا که
تا کجا رو جواب میده؟
گفت اگه بخوای پنج هزار تا میارم. گفت
بلى انتظروا وتتقوا.
بله اگر پایمردی بکنید
و تقوا بخرید و یأتوکم من فورهم هذا
اینا با تمام خشونت موقع حمله بکنن من B2 میارم تو ملائکه.
هذا یمدکم بخمسة آلاف من الملائكة مسبین.
من اولاً برندشو عوض میکنم.
از ملائکه منزل میکنم نشاندار گارد ویژه میارم تو ملائکم.
چون میدونین ملائکه مدبرات امرن.
من ملک از گارد ویژه میارم به جای سه هزار تا پنج هزار تا میارم.
خوبه الان؟ چی میخوای دیگه؟
و ما جعله الله الا بشری لکم ولتطمئن قلوبکم به.
و من النصر الا من عند الله العزيز الحکیم.
همون چهره توحیدی که
من دیگه اخیراً این بخش آیه رو میخونم-
یاد آقای- یاد ذوالفقار میافتم.
و من النصر الا من عند الله العزيز الحکیم.
که اینم بفهم که و من النصر، نصر نیست مگر از جانب خدا.
یعنی اگر هر جایی رو هیکل ورزشکاری خودت حساب کردی من میکشم عقب.
چون من جریان حق و باطل رو دارم میبرم جلو.
شما حالا بعداً تو جنگ حنین
هست دیگه اینا در جنگهای اسلام جالبه.
همه جنگها اینا دست پایینن.
الا جنگ حنین که دست بالان که میبازن.
اذ اعجبتکم- اذ اعجبتکم کثرتکم.
خب؟ فلم تغن عنکم شیئاً
وضاقت عليكم الارض بما رحبت ثم وليتم مدبرین.
یعنی چی؟ یه جایی گفتن که آقا ما که دیگه دست برتریم.
دیگه مخازن پاره موشکم که داریم این فسقلیهای قبیله هوازن هم برا ما آدم شدن.
حالا این وسط خب. میگه اع اینجوری شد؟
برو خدا، برو خودت بجنگ ببینم چیکار میکنی.
یعنی این مهمه که و من النصر این معنی نافی نفیه.
نصر نیست مگر از جانب خدا.
اینو انسان باید بفهمه.
چرا اینو میگم؟ به خاطر اینکه برگردیم سوره انفال
آیه نه اینجا همین اینو داره اینجوری توضیح میده با فرهنگ استغاثه.
اوهوم.
ببین ما اهل استغاثهایم.
یک دستمون به سلاحه،
یک دستمون به دعاست. خب؟
اونم سلاحه و سلاح القلب کا- سلاح، سلاح، سلاح المؤمن.
دعا سلاح المؤمنه. دعا سلاح المؤمنه. یعنی من درسته کارمو دارم انجام میدم ولی باید حواسمو جمع بکنم
که و من النصر الا من عند الله العزيز الحکیم.
اینو لذا اینایی که با همچین صحنهای مواجه شدن
اینجوری میگه این اذ تستغيثون ربکم.
خب؟ شما استغاثه کردین
وقتی اینجا این صحنه رو دیدید
خدا هم جوابتونو داد. فاستجاب لكم
اني ممدکم بألف من الملائکه مردفين.
هزار ملک ردیف در ردیف
خدا آورد که با اون سه هزار تا میگن سه صفحه هزار تاییه.
اوه. یعنی کاملا لشکر
ملک آورده که باز داره عین همون چیز و ما جعله الله الا بشرا ولتطمئن به این قلوبکم و من النصر الا من عند الله.
ببین چقدر آیاتش شبیه همه- بله
تکرار شد. حالا یه چیز دیگه.
ببینید انقدر این یه چیز دیگه
زیاد که باورت بشه که خدا داره یه کاری میکنه دیگه.
ببینید ما یه چرتهایی داریم هم تو بدر بوده هم تو احد بوده.
تو احد هم میبینید. اینا چرت امنیتن.
بله، بله. چرت امنیت زا یعنی چی؟
چرت اصلاً ماهیت چیه؟
چرت یعنی بیداری و نیستی.
اوهوم. ماهیت چرت اینه دیگه.
اگه اینجوری بیدار باشی،
خب چی میشه؟ همه به عمای
حواست به همه جا باشه، میترسی.
ولی یه جوری کن اینجوری کن صحنه رو اینجوری نگاه میکنی.
خب حتی بوده
گزارشهای تاریخی میگن ما یه جوری شدیم هی شمشیر دستمون میافتاد.
اوهوم. خیلی از رزمندگان
بودن تو عملیاتهای سنگین میگفتن ما یهو خوابمون میبره.
چرا؟ این بهش میگن چرت امنیت زا.
برای اینکه طرف یهو خدا
طرفو ریست میکنه.
میگفت این کامپیوتر هنگ میکنه.
یه کا-- دستت به هیچ جا نمیرسه.
خب یه کنترل آل دلیت رو که بگیری بزنی یهو میبینی
همه چی برگشته تو دماگ. همون هنگ کردناشو فلان.
خدا یه کنترل آل دلیت رو میزنه
خب یه ریست میکنه
در واقع اینجوری، اینجوری میشه و بعد بیخیال میشه و اینا.
این بعدیه از سکینه الهیه.
آرامش الهی. که این حالا مفصل توی
جریان سوره فتح یکی از جاهایی که اصرار داره روش
رو این جریان، جریان سکینه است.
بله دو سه تا- "وَالَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ
لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ".
باید آرام باشه.
آرام، دل قرص.
خب سوره کهف راجع به اصحاب کهف "وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ اِذْ قَامُوا".
یعنی برای اینکه بلند شید باید ربطنا- اصلاً.
این حالا "لِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ" تو این سوره هم داریم.
حالا چون گفتید- بله، بله بهش اشاره میکنیم حالا.
در مورد مادر موسی هم- مادر موسی هم هست که،
که اگر "لَوْلَا أَن رَّبَطْنَا عَلَى قَلْبِهَا".
اگر "إِن كَادَتْ لَتُبْدِي بِهِ".
اگر ما دلشو نگرفتیم مادر موسی خودش میرفت موسی رو لو میداد.
بله. خب؟ یا اون آیات کهف که گفتی در مقابل این درب، دربار دقیانوس
"وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ اِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ".
ما دلشونو گرفتیم بلند شد داد زد.
خب؟ اینی که دل محکم
حیدر که "لِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ" اینا قلب محکم،
این یه چتر امنیت زائه.
"وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاءً لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ".
"إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً".
اینو نخوندید. آبله. این همین "إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ".
شما رو یه چتر امنیت زا گرفت یهویی
اینجا. ریست کرد.
معادلاتتون عوض شد که کنده هنگ کرده بودید اینا
خدا یه ریست کرد
که درست بشه باز دوباره
بیاد تمام چیزات-
تنظیماتت بیاد سر جاش تنظیماتت درست بیاد سر جاش.
"وَيُطْهِئَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ".
تا این آبی که حالا این آبه یا آب بوده واقعا از آسمون اومده
یا خود یه مفهومی داره آب که
عامل طهارته کلاً.
اوهوم. یعنی آآآ
"أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً" هم میتونه آب باشه
کما اینکه تو تاریخم هست
زیر پای رزمندگان اسلام-
بله رمل بوده. بله، بله. زیر پای اونا خاک بوده.
خاک بوده بله. خب؟ با یک
آب که میاد زیر پای اینا سفت میشه، زیر پای اونا گل میشه.
اوه. "وَيُطْهِئَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ" این
نجاست شیطانی هم از شما برطرف بشه "وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ".
تا اینکه دلتون ربط پیدا بکنه.
این ربط دل میخوره به اینکه این آبه
چیز دیگه ای باشه که از آسمانهای معنوی به سمت اینها
آمده که اینا دلشون قرص شده واسه
این قضیه. "وَيُثَبِّتَ أَقْدَامَ".
دل که قرص بشه قدم- بله قرص میشه.
قدم محکم میشه. انسان ببینید،
انسان بیش از اینکه شهروند دنیا
خارج باشه شهروند دنیا ذهنش هست .
یعنی اگر ذهنش،
دلش قرص باشه قدمها قرص برمیداره.
ولی اگه قلبش یه فی--
دقیقاً "يَتَرَدَّدُونَ" هی،
هی "فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ" هی داره
تو شک دست و پا میزنه.
اوهوم. این قدم نمیتونه برداره یا نه.
خب؟ تاب آوری ارتباط مستقیم داره با
در واقع بینش ها. اممم
در، در باید تو ذهنش حتی خودشو قرص کنه.
اصلاً. این وزنبردارا قبل اینکه وزن بزنن نمیدونم دیدید چیکار میکنن؟
گرد چیز- نه غری-- گرد زدن.
یه لحظه به این میگن Pit stop.
آها. خب؟ به این میگن Pit stop.
یه لحظه باید به لحاظ تمرکز ذهنی بگه من اینو میزنم.
اوهوم.
خب؟ یعنی داره این کارو با خودش میکنه
. این خیلی کار مهمیه که طرف تو ذهنش بگه من این کارو میکنم.
ببینید بعضی وقتا ما انقدر شل شل میایم
داستان خضر هست که میخواد حضرت موسی بره پیش خضر.
یه جوانکی رو دستشون میگیره که بعدا معلوم میشه یوشع بن نونه و
قراره وصی حضرت موسی بشه و باید
امور باطنی رو هم ببرنش.
اونجا میگه "لَا أَبْرَحُ
حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أُمَيِّ حُقُبًا".
بله "وقال موسى لِفَتَى". به این جوانک
کنارش میگه من یا میرم میرسم
یا میرم میرسم .
یا میرم میرسم- باید برم
یا هشتاد سال میرم. یعنی یه عمر میرم.
اوهوم. ببینید این یعنی عزم.
اوهوم. نه اینکه حالا میرم
میرسم، نمیرسم، میزنم، نمیزنم.
اینجوری نیست. کسی که میخواد بره تو میدان باید بگه یا میرم میرسم
یا میرم. اینو باید بگه یا یه عمر میرم.
اینجوری باید. بخواد درس بخونه همینه.
بخواد کار ورزشی بکنه همینه.
بخواد بجنگه هم همینه. یا من آمریکا رو لت و پار میکنم
یا لت و پار میکنم. حالا 八 十 سال طول بکشه.
خب؟ یعنی من که ب-- ول کن ماجرا نیستم که.
چون اون ول کن ماجرا نیست. آره میکنم، نمیکنم اینجوری کار عذاب در نمیاد.
باز دوباره ما میایم ببینید اصلاً ول نمیکنه.
ول نمیکنه . "إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ".
خدا به ملائکه وحی میکنه. یا عمام با شما برو مؤمنو تسکین کن.
فَثَبَّتَ الَّذِينَ آمَنُوا. برو مؤمنو تثبیت کن.
ببینید همین که ما ببینید اماممون شهید شد یادتون میاد؟
اینا مال صد سال پیش نیست، مال
پنجاه روز پیشه، خب؟
شصت روز پیشه، صد روز پیشه.
ما اماممون شهید شد. کم اتفاق نیفتاد.
بعد میبینید دل مردم تکون نخورد چرا؟
ناراحت بودن. بله.
ولی- مضطرب نبودن. مضطرب نبودن.
اومدن قیام کردن تو میدون، خیابون و به هم.
ببین این چی داره این کارو میکنه.
این حاصل از فرود ملک
در وجود اینا. یکی از کارهای ملک همینه.
ببینید اینا چیزی نیست یه کسی که بتونه ببینه که.
میگه یدعوا خیراً بکائل الملائکه خدا به ملائکه میگه برید مؤمنو تثبیت کنید.
مؤمنین ثابت بشن. میبینی اومدن همه با رشادت، هیجان تو میادین،
ماده، ذاکر، ذاکران فلان،
مردم، پرچم. این اصن ببین
چون باورتون میشد همچین صحنه ای؟
این صحنه رو کی طراحی کرده؟ اصن کسی طراحی کرده؟
اصن کسی فکر کرده بود راجع به اینکه
ما اماممون شهید بشه چه واکنش باید انجام بدیم؟
اصن کسی همچین فکری میکرد که؟
خب این همون کاری بود که ملائکه کردن
با ما. سألقي في قلوب الذين كفروا الرعب.
این طرف سکینه بود، این طرفم رعب.
گفت اون طرفم ترسه. اینو چند جا قرآن میاره بخون تو جریان یهودیا
سوره هشت و نه. بله، بله.
وقضفت في قلوبهم الرعب.
بله. یخربون بیوتهم بایدیهم واید المومنین.
اینا زدن خونه های خودشونو خراب کردن
با دستان خودشون. بعد اونجا هم میگه فاعتبروا يا اولی النفس.
اونجا هم عبرت بگیرید. این قضیه- ایجا به کارتون میاد.
آره ایجا به کارتون میاد. سألقي،
من به قطعاً به زودی تو دل اونا
یه رعبی میندازم. فرض-- حالا من این سألقي این سینشو یه توضیح بدم به درد میخوره.
سین گاهی اوقات علامت تأکید هم هست- تأکیده ...
sometimes علامت در واقع- تثویف هم هست.
تثویف هم هست. یه نکته مهم داره اینجا چون خیلی مهمه، خیلیام سؤال میکنن.
تو نهج البلاغه هم اومده. نهج البلاغه- بله بفرمایید.
خطبه پنجاه و شیشو فکر کنم اینو اگه
بیارید من. ببینید بعضیا میگن که ان تنصروا الله ینصرکم فکر میکنن معنیش اینه که
شما نصرت بکنین خدا نصرت میکنه.
دیگه الان منتظر تو نصرت بکنی.
اوه اینجوریه. تو خطبه پنجاه و شش،
این بالا، خطبه پنجاه و شش اینجوری نمیگه.
میگه وایسا باید یه علامت صدقی وسط
روشن بشه. میگن ولقد كان رجل منا.
میگن دوران پیامبری اینا تو جریان جنگ صفینه.
میگن که آقا اینجوری که شما دارید میجنگید ما اگه اینجوری ما میججنگیدیم که اصلاً
ما قامل دینه عمود و لقد ظل الايمانه عود.
اصلاً چی از دین باقی نموند؟
اینجور شل جنگیدن که جنگ نیست که.
ما همون اوایل همینجاست میگن نقتل ابناءنا و اعمامنا و اخوالنا.
ما داییمونو میکشتیم، عمومونو میکشتیم،
برادرمونو میکشتیم، فرزندانمونو میکشتیم.
ما یزیدنا ذلک الا ایمانا وتسليما.
پیش پیغمبر ما همه کار میکردیم.
خب شما اینجوری که شما دارید میجنگید که چیزی نیست که.
بعد یه توضیح میدن، این توضیح مهمه.
عزیزان خیلی به این دقت کنن.
میگن ولقد كان رجل منا والآخر من عدو لنا.
میگن یه نفر از ما، یه نفر از دشمن
يتساولان تساول الفهلين
مثل دو تا قوچ نر این شاخ اونو میکردیم تو همدیگه.
يتخالصلان انفسهما میخواستیم جون همدیگه رو بگیریم.
ایاما یصغي صاحبه کأصل منه
فمرت لنا من عدونا ومرت لعدونا منا.
جنگ بزن بزن نبود به زن بخور بود.
یعنی میزدیم و میخوردیم
و نصر الهی هم نمیرسید.
دقت کنید. بعد میگن فلم أرى الله صدقنا
وقتی خدا صدق ما رو میدید انزل بعدونا الكبت وانزل علينا النصر.
نصر خدا و کبت و رسوایی و خاری برای دشمن اون موقع میومد.
یعنی میخواست ببینه وای میستید یا وای نمیستید؟
اگر من مثلاً فرض بفرمایید که
یه تراول صدهزار تومنی دستم هست.
این تراولو به محض اینکه دادم
ص-- ده تا تراول صدهزار تومانی بیفته تو دستم.
این اصلاً امتحان نیست که. اوهوم.
ما همین کارو میکنیم، همه میکنن.
خب؟ اونی مهمه که تو
صدق خودتو تو این م-- باور به غیبتو اول تکمیل کن.
میگی من میکنم خدا هم میاد. حالا من کی میام؟
بهت نمیگم که کی میام که.
خب؟ میخوام امتحان عبودیتتو تست کنم.
اوهوم. تو فلم أرى الله صدقنا.
این سین مال اینه. آها مال اون فاصله هست.
فاصله هست. میگه شما بیا چیز بکن.
اینجوری نیست که من همین الان تا شما اولی موشکو بزنی من صفه ربع فعال میشه صفه نه اینجوری نیست.
خب بیا یه خورده- انا لمدرکون بگو.
انا لمدرکون بگو. یه خورده جونت بیاد تو دهنت آره.
باید یه چیزی باید بشه دیگه. بعد تو وایسی دیگه تو اینجا
بگی متى نصر الله؟
نصر. تا الا ان نصر الله قريب.
یعنی تو یه داد باید به این نقطه برسی دیگه.
س-- این سینه مال اینه. اوهوم.
سألقي في قلوب الذين كفروا الرعب.
فضربوا فوق الاعناق وضربوا منهم كل vonaan که
هم بالای سر رو بزنی هم سر پنجه رو
ببین این خودش یه حکایتی داره برای خودش.
که شما نیرو فکری رو بزنی
و نیرویی که داره سرپنجه عملیات، میدونید
شما اگه دستم داشته باشید خنجه نداشته باشید سلاح نمیتونید بگیرید.
بله. خب من خیلی وقتها میگفتم آقا پنجههای ما خیلی وقتها
حزبالله لبنان اینو حواستون باشه.
اینا پنجههای مان خیلی وقتها.
شما باید حواستون باشه که
این وحدت ساحاتی که هی داریم تاکید میکنیم یعنی رهبر معظم
تاکید، تاکید کردن درست هم هست.
این- آسیب نخوره. آسیب نخوره وگرنه سرپنجه آسیب میخوره.
هم نیرو فکری که داره
چیز میکنه طراحه- فوق الاعناق.
فوق الاعناق هم اینو بزن
هم سرپنجه. اون کسی که داره توئیت میزنه، اون کسی که داره چیکار میکنه، اون کسی که
تو میدان جلو داره میجنگه.
اینا رو که بزنی خیلی وقتها این تنه دیگه به درد نمیخوره.
بله. خب؟ میگه اینا رو بزن.
لذا تو همون جریان طالوت و جالوت هم میبینید که
فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ
نقطه زن باش. بله. خب؟
نقطه زن درست بزن. که کجا رو میزنی.
پس ببینید روی این
نکات هست که من حالا آیه پونزده شونزده رو هم اگه فرصت هست
به عنوان نمیدونم چقدر فرصت داریم.
بله، قربان عرض میکنم خدمت شما. که من
این همه وعده رو که میده اون میخواد نتیجه بگیره ازش.
اوهوم. بگم؟
بله، بله. ما یه بیست دقیقه فرصت داریم تقریبا.
ببینیم- پونزده دقیقه. یه نتیجهای میخواد بگیره.
البته این نتیجهشو تو یه دونه
جمله معترضه، معترضه
این روشن میذاره که
الا در یه شرایطی.
این آیه پونزده شونزده رو ببینید.
یعنی پونزده شونزده خیلی آیه مهمیه.
بله. میگه حالا دیدی من چجوری کمک میکنم دیگه.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ای مؤمنین.
إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفًا
همه این کفار رو دیدی که اتهان جمع شده بودن در نرو.
فَلا تَوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ فَلا تَوَلُّوهُمَ
پس، پس یعنی چی؟ پس این که من گفتم اینجوری میام تو صحنه هستم، هستم، هستم.
در نرو از صحنه.
بعد میگه وَمَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ
این یه تیکشو بندازید. بله.
خب؟ فقط ما بقدم من الله.
این دو تا حالت داره استثناء
اینه که شما جنگ رو با دشمن
متوقف میکنید. امام
امروز ما یه تعبیر خیلی
عجیبی به کار بردن. بله.
سقوط صحنه نبرد. نبرد بله.
این خیلی حکیمانهست.
یعنی من اصلاً خوندم ذوق داشتم دیگه.
چرا حتی اسمشو آتشبس هم نمی، نذاشتن؟
چون که اگه آتشبس هم میذاشتن اشکالی نداشت.
بله. خب به جهت
محتوایی اشکالی نداشت. صلح که نذاشتن،
آتشبس هم نذاشتن.
اسمشو گذاشتن سقوط صحنه نبرد.
این یعنی چی؟ یعنی شما مثل
، اه، به تعبیر امام شهید مثل این
پشتیگیرهایی که جاشونو عوض میکنن توی
اون، اِاِاِ، چیه؟
کشتیشون، تشک کشتی.
بله. که نمیخواد در که
یا مثلاً بوکسورهایی که هی با رقص پا هی داره جاشو عوض میکنه،
کاراته کارا که ضربه محکم بزنه.
دقیقا بله. خب؟ میگه مگر این کارو داری میکنی؟
حالا خودت میدونی داری این کارو میکنی یا نه.
خب؟ ولی
إلا مُتَحَرِّفًا لِقِتالٍ
أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٍ.
یا داری جاتو عوض میکنی که از یه جای بهتری بزنی.
مثل اینی که میگم مثل کاراته کارا که
موقعیتش اینه یه کاری میکنه لگدش بخوره
به یه جای امتیازدار. کسی هیچی نمیگه آقا ایشون فرار کرده دیگه.
خب؟ ببینید گاهی اوقات شما از یه جایی میخواید بپرید دور خیز میکنید.
بله. درسته؟ اوهوم. یه عقب نشینی میکنی.
یه، یه عقب میای تو.
ولی اگر شما خواستی از یه جا بپری دوچون و دور خیز کردی،
کسی دیگه نمیگه به شما دور خیز زدی.
ما میگیم فرار میکنی.
خب؟ یه چیزیه که معلومه شما داری دور خیز میکنی.
اوهوم. ما در این حده
که مُتَحَرِّفًا لِقِتالٍ
یا اینکه داری عرصه نبرد رو متحرف میکنی جاتو عوض میکنی أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٍ بخوای بیای
با یه لشکر تازه ای با گروه تازه ای مجدد بزنی.
اوهوم. خب؟ کاملاً معلومه جنگه.
اینم جنگه. فقط سقوط صحنه نبرده.
من تا حالا فکر نمیکردم میتونه
معادل داشته باشه. واقعاً ذوق کردم از این جو.
فقط سقوط صحنه نبرد صحنه، صحنه نبرده.
سقوطه، سکون نیست. آها اصلاً.
یعنی کاملاً همه میدونم حتی تو اون
مثلاً سه دقیقه با همدیگه مبارزه میکنن پشتیگیرا.
میان بیرون. یعنی دارن از هم دیگه فرار میکنن؟
اوهوم. نه دارن چرا مربیشو باز دوباره میگیره فلان.
که چجوری ببره بزنه مجدد.
خب؟ یعنی چجوری طرفو ببره.
کسی نمیگه به به بیا از زمین اومد بیرون.
آقا دارن سوتو میزنن از زمین میان بیرون.
داره توضیحات مربی رو گوش میکنه که بره بزنه
مجدد. خب؟ اینو همه میفهمن.
این سقوطه. به تعبیر شما سکون نیست.
هیچ اشکالی هم نداره این. اوهوم.
ولی باید معلوم بشه اینه دیگه.
گاهی اوقات ما واسه کلاغ رای میکنیم جای قناری غالب میکنیم.
در نامه شونزده امیرالمؤمنین
میفرمایند که، نامه شونزده نهجالبلاغه
تعبیر متناسب با دقیقا همین تعبیر حضرت عالی.
فمن لا تشتدن عليكم فرة بعدها کرة
ولا جولة بعدها حملة.
گریختنی که پس از آن بازگشتی باشد و یا عقبنشینی که از پی آن حملهای باشد
این مشکلی نداره، اشکالی نداره.
این یعنی اینکه شما میخوای بزنی
ولی داری رقص پا میکنی میری این طرف، میای اون طرف با یه لشگر جدید میزنی خودتو بازسازی میکنی میزنی.
احسنت. این، این چیه حالا؟ بالاخره گاهی آقا ضرورت میدان
خیلی وقتها ممکنه- تعبیر ش--
زیبای رهبر شهیدم که عقبنشینی وقت تاکتیکیه، یه وقت- بله، بله.
تاکتیکی اگر باشه اشکال نداره اما غیر تاکتیکی
یعنی غضب الهی رو به دنبال داره.
آهان اگر غیر این باشه. راه بردین.
ما ولش کن خسته شدیم دیگه. ولش کن.
اگه این کارو بکنی فقط بع ثغاب من الله.
دچار یک غضب الهی میشی.
حالا شما خوردی به زهفن دیگه به توده اینا ولی
دچار غضب الهی میشی.
میاد اینجا که باز بر میگرده به مسائل توحیدیش و باز
میگه فلم تقتلهم ولکن الله قتلهم وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمى
که تو نکشتی، شما نکشتید، خدا کشت.
تو تیر ننداختی پیامبر، خدا تیر انداخت.
اینا، اینجا یک نکته دیگهای میگه
که باز بسیار، بسیار مهمه.
اگر وقت داشته باشم شروع میکنم.
ما فکر کنم ده دقیقهای فرصت داریم.
فکر کنم یه کمی نشه.
حالا اشکال نداره بگید ده دقیقه رو که فرصت داریم.
ببینید یه چیزی رو اینجاها
داره پردهبرداری میکنه و اون اطاعت از ولیه.
اوهوم. خب؟ اطاعت از ولی رو داره در این آیات و آیه چهل و شش.
ببینید آیه چهل و شش این سوره.
اینجا هم همینه. در آیه
در حقیقت بیست این سوره هم هست، چهل و شش هم هست.
اطاعت از ولی رو داره شاخص میکنه.
مرحوم علامه طباطبایی میگن آیات چهل و پنج، چهل و شش و چهل و هفت
جامعترین آیات جنگی قرآنه.
خیلی جالبه. آهان بله، بله. میگن هر جا که
سپاه اسلام در صدر اسلام شکست خورد، یکی از این
شش مورد رو رعایت نکرد. هر جا پیروز شد اینا رو رعایت کرد.
پس از آیه چهل و پنج بخون. چهل و پنج بخونم بله.
یا ایها الذین امنوا اذا لقيتم فئة فاثبتوا
ثابت، محکم. اگر به گروهی برخوردید ثابت و محکم.
واذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون.
همون دست به سلاح و دست دعا.
دست به سلاح و دست دعا. خب؟
یعنی یادتون باشه که این پیروزیها رو خدا میده.
ها حالا و اطيعوا الله و رسوله
و لا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم وصر ان الله مع الصابرين.
من اینجا یک نکتهای رو بگم و به لحاظ قرآنی بحث بسیار مهمیه.
فرق اطاعت خدا و اطاعت رسوله.
آها. خب؟ این چون که من دیدم
بعضیا اینا رو سنبل میشه.
یعنی فکر میکنن دو تا یکیه. آقا خدا و رسول مثلا اینجوری.
خب؟ در صورتی که نه.
اطاعت از خدا اون دستورات خداست.
اطاعت از رسول جایگاه اجتماعی رهبری رسوله.
اوهوم. درست؟
ببینید امام خمینی توی کتاب البيعشون یه جا اینو خیلی مفصلاً بیان میکنند که اگر کسی
به خاطر اطاعت از رس--
اطاعت از رسول بره نماز بخونه، نمازش باطله.
آها. چون باید به عنوان اطاعت از خدا بره.
این دستور خداست. ببینید بنده ممکنه یه میکروفن جلو من باشه،
من دارم یه حرفی میزنم و
این بلندگوئه داره پخش میکنه.
بلندگو داره پخش میکنه. من که نمیتونم بگم آقا
از من اطاعت کنید، از این میکروفن اطاعت کنید، از بلندگو اطاعت کنید فلان اینا که
عنوان نداره که هر کدومش.
اگر اونجایی که پیغمبر داره حکم الله رو میگوید یعنی
داره یه چیزی رو از جانب خدا میگیره،
اسمش رسول نیست، اسمش نبیه اینجا.
احسنت. خب؟ نبی یعنی خبر میگیره میگه.
رسول جایگاه اجتماعیش، جایگاه
محوری اطاعت از رسوله.
برای همین است که- یعنی مستقیماً از
خداوند چیزی دریافت نکرده که شما منطق کن.
حکم الله رو نمیگه. مثل نماز نیست، مثل روزه نیست.
بله. آقا میگه بجنگیم. چی؟
چرا؟ چون که من رسولم میگم بجنگیم.
آقا مگه من چیز نیستم الان؟
من الان رسول، مگه محور جامعه نیستم؟
مگه مدیر جامعهام میگم بجنگیم،
صلح کنیم، صادرات بکنیم به فلان جا، صادرات نکنیم به فلان جا،
روابطمون رو با فلان کشور برقرار بکنیم،
از غرب به سمت شرق خودمون رو هدایت بدیم و همه اینا.
برای همینه قرآن میفهمد و ما ارسلنا من رسولا الا ليطاع باذن الله.
یعنی شما اطاعت میکنی از رسول
به خاطر اینکه خدا گفته اطاعت کن از رسول.
ولی جایگاه رسول یعنی جایگاه اجتماعی رسول.
خب؟ یعنی اونجایی که رهبریه،
رسوله و اینجا وایساده داره میگه چیکار بکنیم.
میگه صلح بکنیم، نکنیم، بجنگیم، قرارداد میبندیم، نمیبندیم،
تنگه رو میبندیم، نمیبندیم، باز میکنیم.
خب؟ این شده جایگاه اجتماعی رسول.
این خیلی حرف مهمیه ها.
حالا هر جایی که این اطاعت از رسول
میاد اینو بینندگان دقت بکنن.
اینجا بحث تنازع میاد. میگه اینجا
من محوره رو مشخص میکنم شما هم تنازع نکنید.
اوهوم. ببینید آقای
شریعتی عزیز، اختلاف یه چیزیه که هست.
مگه میشه کسی بگه اختلاف؟ گاهی اوقات اختلافات ناموجهه، گاهی وقتها موجهه.
درسته حتی اختلافات موجه داریم.
بالاخره یکی نظری داره دیگه.
من میگم، اون میگه نشود.
شما میگید نشود. الان چی کار بکنیم؟
میگن با هم اتحاد بکنیم. خب چجوری اتحاد کنیم
الان؟ باید یه محور داشته باشیم من و شما با هم اتحاد کنیم یا نه؟
که تنازع نکنیم با همدیگه
وگرنه الان مثلا با همدیگه اتحاد بکنیم مثلا تمام آرمانهای انقلابو بیخیال شیم.
مثلا یه همچین اتحادی میشه که همگی
یعنی شما وقتی که میگن تنازع نکنید با همدیگه یعنی محور بذارید
و تنازع نکنید. همون آیه معروف
سوره نساء که همتون بلدید احتمالا میخوام از روش یه بار دیگه بخونم.
صفحه هشتاد و هفت آیه پنجاه و نه
معروف اینه که
اطاعت بکنید از خدا و رسول اولی الامر
اینجا هم باز بحث نزاعه نزاعه.
یعنی نزاع رو شما کجا میتونی حل بکنی؟
نزاع رو اونجایی میتونی حل کنی که اتفاقا رهبر و محوریت رهبر و
شروط رهبر و یادمون هست یه دورهای گفتن خب شروط
مثلا حضرت آقا امام شهید شروطی معلوم کردن، شروط رعایت نشد.
بله بعد یادتون هست اون دانشجو گفت که آقا این،
گفتن آخه شما که چشم دارید، گوش دارید، عقل دارید.
الحمدلله یه همچین توهینی. بله، بله.
خب من که خب نوشته بودم این
شروطو بله شروطو. ببین ما نمیتونیم با هم اتحاد بکنیم
و رهبر رو از صحنه اخراج کنیم که.
این که اتحاد نیست که. نمیتونیم دو تا تیم با همدیگه اتحاد کنن داور رو بندازن بیرون.
خب؟ این، این که نمیتونیم همچین اتحادی بکنیم که.
اتحاد محور میخواد
و این اتحاده اتفاقا یعنی اینکه ما محور رو هی تقویت بکنیم.
خب قبلش عزیزان میشه نظر دادا.
خب شما به قول امیرالمؤمنین تو نهج البلاغه هست به ابن عباس میگن
بله میگن تو حق داری نظرتو بگی منم بررسی میکنم.
اگه مخالفت کردم اطاعت میکنیم.
جزو شارهای نیست. رهبره.
پس اگه رهبرم بخواییم باز هم همونجا
تو مرکزییت وحدت بازم همونجا میخوایم اختلاف درست کنیم.
خب این یعنی چی دیگه؟ یعنی شما عملا محور رو داری خراب میکنی.
اصلا.
اینجاست که اولا اطاعت از جایگاه خود رسول
خیلی مهمه. شما نگاه هر پیغمبری میاد شما نگاه کنید در سوره،
میگه خب تقوای الهی اطاعت از من، اطاعت از من پیغمبر.
اون کی میشه؟ اطاعت از خدا که.
نه اطاعت از خود من. حضرت عیسی میگه که
خدا میگه به پیغمبر میگه به
میگن مثل انصارالله باشید.
انصارالله مثل اونجا هست که
برگشت حضرت عیسی گفت من انصاری.
کیه نصرت منه؟ عیسی راد ممتا الی الله به سمت خدا.
خب از من باید تبعیت بکنید.
وگرنه میشه پس ببینید این نکته محورگذاریه.
مسئله ولایت که رفع نزاع میکنه و
اون موقع با هم دیگه نزاع نکنید.
اون موقع سست میشید عبوهتتون در میره، بادتون در میره،
حیثیتتون در میره.
بنابراین وحدت باید حول
در واقع ولی خدا باشه، حول امام جامعه باشه، حول- حول امام جامعه ...سخنان و خط قرمزهای امام جامعه باشه.
حالا این آیهای که تو سوره مبارکه محمد هست اینم اگه بگیم دیگه فکر
میکنم- بله گلو زدیم. دو سه دقیقه فرصته.
بله. آیه سی و سه سوره محمد رو ببین صفحه پونصد و ده.
بله. میگه
اهم. عمل انقلابیتون باطل میشه.
اگر اطاعت از رسول نباشه عمل باطله.
با اینکه شما خیلی موجود انقلابیای هستی.
خب؟ داری عمل انقلابی، سخنرانی انقلابی،
ولی داری چی، چیکار میکنی؟
اطاعت از رسول نه، محوریت رسول نه،
این باطله. یعنی حق نیست.
عملتون داره ابطال میشه اگه این کارو بکنید.
بسیار عالی. تشکر خیلی.
آیات سوره انفال، آل عمران، آیات مربوط به جنگ بدر
یک در واقع تفحص بسیار خوبی شد.
اِاِاِ فکر کنم بدر دیگه تمام شد دیگه ها؟
ما یا چیزی مونده هنوز نکاتش مونده.
خب اشکالی نداره جلسهی بعد ادامه میدیم بدر رو
انشاالله. انشاالله که شما بینندگان عزیز هم بهره برده باشید.
تا برنامه دیگر sura شما رو به خدای بزرگ میسپارم. خدانگهدار.
جلسه قبل
جلسه بعد