د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۸
دارای متن همگام
شب سوم محرم؛ از بدر تا احد و انفال
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۷:۳۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین،
انه خیر ناصر و معین.
مردم عزیز ایران سلام،
شبتون بخیر. خوشحالم که در
سومین شب از شبهای ماه محرم
در خدمت شما هستیم و برنامه سوره رو تقدیم نگاه شما میکنیم.
امشب هم در خدمت جناب حجت الاسلام والمسلمین
غلامرضا قاسمیان هستیم
و اِاِاِ بحث، بحث مربوط به جنگ و جهاد در قرآن رو
پی میگیریم. در جلسه قبل اِمم جنگ بدر
اِاِاِ راجع بهش صحبت شد.
آیات مربوط به جنگ بدر راجع بهش
بحث شد و اِاِ
بخشی از آیات مربوط به جنگ بدر باقی ماند که
امشب انشاالله بهش خواهیم پرداخت و اگر فرصت کردیم جنگ احد رو آغاز میکنیم اگرم نه که
میذاریم برای شب آینده.
سلام عرض میکنم آقای قاسمیان عزیز.
خیلی خوشحالم که امشب هم در خدمتتون هستیم.
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام عرض میکنم خدمت شما بینندگان
خوب برنامه سوره. السلام علیک یا ابا عبدالله عزاداریاتون هم
قبول باشه تا اینجا. اِاِ من در خدمتتون هستم- بله شروع کنید.
قبل از اینکه شروع کنم. بله. من اجازه دو تا مقدم-- یه حرف مقدماتی بزنم جنگ بدر رو.
بله. ادامه بدم. بله.
ببینید در سوره مبارکه نساء
که آیاتش را هم حتی
دیدیم، اون آیاتی
که مربوط به
ببینید آیه هفتاد و چهار نساء رو بیارید صفحه هشتاد و نه.
که یه سری آیاتش رو خوندیم
خدمت عزیزان. راجع به
جبهه، یادتون هست که این آیات
بله، بله جلسه اول خوندیم.
جلسه اول خوندیم. بعد میگه
کسایی مقاتله میکنند و میجنگند
در راه خدا کسی میجنگه
که حیات دنیا رو بیخیال شده باشه
نسبت به آخرت. ببینید نه اینکه انسان به حیات دنیا نمیرسه ها- بله، بله.
یا پیروزیهای دنیا نمیرسه.
نه، وقتی کسی زل بزنه و خیره خیره به حیات دنیا نگاه بکنه،
حواسش از جهادها پرت میشه.
ببینید ماه محرمه. شما یه شخصیتی داریم توی
یکی از نامههای نهجالبلاغه هم هست.
شریح قاضی. بله. خب؟
شریح قاضی کسیه که
واقعاً حضرت امام شهید
راجع بهش یک صحبتی که اگر این درست
عمل میکرد ببینید شصت سال
قاضی القضات بوده و اینقدر دیگه قاتی دنیا شده بوده
محافظه کاریهای قاتی دنیا شدن رو دیگه داشته.
نامه سه نهجالبلاغه یه موقعی اگر اجازه dann بخونن
دیدید که یه خونه هشتاد دیناری- بله.
خریده به حضرت میگن شب هالمغقب خیلی غضبناک
بهش نگاه میکنن. میگن بابا زودتر میومدی سندشو من بنویسم،
یه چهار حدود عربهای برات مینوشتم که
بری حالشو ببری. تو قاضی القضاتی.
تو نباید یه همچین کارایی بکنی.
اصلاً. و تو اینجوری--
ببین همین آدم که اِمم
اومد شهادت داد به نفع عبیدالله برای بحث هانی بن عروه.
بله. هانی بن عروه خب قبیله مزحجه بود، بزرگ قبیله مزحجیا بود.
گفتن تو هانی رو کشتی. به عبیدالله گفتن تو هانی رو-- گفت من نکردم.
خب گرفتن به قصد کشت زده بودنش.
اومد برای اینکه موقعیت خودشو حفظ کنه.
یه آدم محافظهکار اینجوری بود که معلومه تو همین نامه سه نهجالبلاغه معلومه اهل پول و پله هم هست.
زل زده به متاع دنیا.
همه جا یک جوری وایمیسته
حتی تو زبیرian و اینا باز داره قاضی القضات بوده این.
یعنی از زمان خلیفه دوم قاضی القضات بوده تا آخر.
ببینید یعنی یه شصت سال قاضی القضات بوده.
شخصیت وجیهی می--
با اتفاقاً- با همه کار میکرده.
با همه، با همه . خط قرمزی نداشته.
خط-- با همه کار میکردن. بعد یه محافظهکاریهایی هم میکرده یه جاهایی که
تو اومدی تو اگه وایمیستادی میگفتی
من هانی رو دیدم و هانی رو گرفتن زدن.
مگه قبیله مزحجه مرده بودن؟
میگرفتن عبیدالله رو سرنگون میکردن.
قضیه کربلا اصلاً یه جور دیگه میشد.
ببینید کسی اساساً میتونه وارد
جبهه و جهاد بشه که
خیره نشده باشه به ز--
دنیا. به قول قرآن که میگه
. اصاغلتم الى الارض نشد. اصاغلتم الى الارض.
سنگینه بر زمین. خب؟
میگه .
چتون شده وقتی که ندای جبهه میزنن چسبیدی به زمین؟
. رضایت به حیات دنیا.
ببینید اتفاقاً خدا تو قرآن همیشه اینو میگه تو اگه راه خدا رو میدی بهت دنیا میدما.
خب؟ حسن ثواب الآخرة هم میدم ثواب دنیا هم میدم حسن ثواب الآخرة هم میدم.
والعاقبة للمتقین هم فقط برای آخرت نیست.
نه، تو همین دنیا هم نتیجه میگیری.
اما اگه زل بزنی به حیات دنیا،
خیره خیره به حیات دنیا نگاه بکنی،
نتیجهش این میشه که پای جبهه و جهاد و جنگ و هزینه و اینا نمیای.
این یه نکته. سازشطلبی نتیجهی دنیاطلبیه.
دنیاطلبیه. یعنی دنیاخواهی
این نتیجه اینجوری هم به جا میاد.
اینو به عنوان یه مقدمه اول میخواستم عرض کنم.
یه مقدمه دوم بی-- تو جلسه گذشته یه لیهلکن هلکن بینه.
بله. گفتیم که واسه بینهها روشن میشه.
ببینید یه آیهای هست که ما حوزویان خیلی اینو سر در میزنیم.
اِمم. خب؟ آیات نسبتاً پایانی سوره مبارکه توبهست.
بله. میخوام عرض بکنم این آیه در درجه اول به
بحث حوزه و دانشگاه نمیخوره.
اهم. این در درجه اول به جبهه رفتن میخوره
و تفقه در جبهه.
اهم. یعنی انسان وقتی که تو جبهه- معمولا اینو برای تفقه خارج از جبهه- خارج از جبهه.
یعنی بشینیم توی حوزهها درس بخونیم تفقه پیدا بکنیم
و بعد یه عدهای بلند شن بیان پیش ما
درس بخونن ما هم اونا رو انذار بکنیم.
در صورتی که دقیقاً آیه برعکسه.
آیه چی میگه؟ میگه آیه صد و بیست و دو سوره توبه است میشه صد و بیست و شش.
بله. میگه و ما کان المومنون لينفروا كافةً.
میگه مومنون که همه نمیتونن بلند شن برن جنگ.
اینجا نفر راجع به جنگه. بله.
فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ.
چرا از هر فرقه یه طائفه ای، گروهی بلند نمیشن برن جنگ؟
جنگ میرفتن با کی میرفتن؟
با پیغمبر. چی میدیدن؟
همه دین و ادعای الهی اینا رو میدیدن.
میگن چرا یه عدهای بلند نمیشن برن اونجا؟
لیتفقهوا في الدين. تا ژرف بشن تو دین.
علم اصیل و اصلی کجا اتفاق میفته؟
پشت خاکریز هست. شما ربناهای قرآن رو یه موقع ببینید
بالای هشتاد نود درصدش پشت خاکریزه.
همون انتقم الله مثنی و مفرد است و متتفکروا.
متتفکروا. یعنی
قیام کن. ببینید اینی که ما خیلی وقتها تفقه رو
به یه چیزهای دیگهای میدانیم.
خدا میگه کسی که بلند شه کوچ کنه، نفر کنه،
بره تو جبهه، پشت خاکریز بره و ادعای الهی رو ببینه،
مرگ رو در دو قدمی خودش بدونه،
این ژرف میشه توی دین. احسن.
کما این که طرف اومده بود پیش پیغمبر گفتش که یا رسول الله به من قرآن یاد بده.
پیغمبر به یکی از اصحاب گفتن برین قرآن یاد بده به این بادیه نشین.
اومد سوره زلزله رو یاد داد و
رسید که وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ.
گفت واقعا؟ گفت واقعا. بلند شد رفت.
پیغمبر، اومد بهش، به پیغمبر گفتش که این خیلی شاگرد عجولی بود.
یکی از هست. گفتش که این وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ وَشَرًّا يَرَهُ
حضرت گفتن رجع فقیها. فقیه رفت، فهمید.
ببینید اینا چیزاییه که اصل تفقه و لیینذر قوم.
کی، کی به کی انذار بکنه؟
اونی که جبهه رفته پیش پیغمبر آیات الهی رو تو جبههها دیده.
إذا رجعوا إليم لعلهم يحذرون.
این برگرده به اونا انذار بکنه.
مثل کسی مونه که مثلاً تو کلاسهای دانشگاه
متداوله. مثلا درس فیزیک، شیمی.
استاد سر کلاس یه تئوری و یه بحثی رو میگه بعد همونو میبره تو آزمایشگاه.
اون یه جور دیگه تثبیت میشه علم، درس.
اون اگر استاد تو آزمایشگاه بهش بگه
این دیگه دقیقا همون اتفاقی که باید میفته افتاده.
برای همین اصلا تو جنگها
یکی از کارا همین بوده. طرف اومده تو جنگ وسط جنگ از امیرالمؤمنین سؤال توحید کرده.
همه گفتن آقا مثلا الان چیزی الان بیکاری مثلا این وسط؟
حضرت گفت نه اصلاً وقتش همین الانه.
همین الانه. همین الان وقتشه.
لذا اینم به عنوان یک مقدمه.
اهم. میخواستم عرض بکنم تا بعد مجدد بریم سراغ جنگ
بعد. یه نکتهی دیگهام حالا متناسب با فرمایش حضرتعالی
از اون طرفم هست. یعنی حضرت در نهجالبلاغه میفرمایند ترک جهاد
فمن ترکه رغبة عنه
ألبسه الله ثوب الذل وشمله البلاء وذيّف بالصغار والقماعة
وضرب على قلبه بالإسحاب.
بر قلبش پرده سفاهت سفاهت.
سفاهت میندازن. یعنی انگار دیگه- یعنی در معرض یک بیّنه بودن
و اون موقع عمل نکردن،
اون موقع باعث میشه که- بله، بله.
یه جا امیرالمؤمنین میگن در همین کلمات قصار میگن
العلم مقرون بالعمل.
علم مقرون به عمله.
العلم يهتف بالعمل وإن أجابه وإلا ارتحل عن.
اگه جواب علم رو دادی،
دادی وگرنه کوچ میکنه میره.
اهم. یه عملی باید کنار علم قرار بگیره.
احسن. عمل انقلابی باید کنار علم انقلابی، عمل توحیدی کنار علم توحیدی.
اینجاست که تو عمل جهادی کنار اون علم توحیدی باید
یه مجاهده کنی، مقاتله کنی، بری جبهه،
بجنگی، هزینه بدی. این کارا رو اگه کردی
این میشه تفقه در دین وگرنه یه سری محفوظات اینا دیگه به هیچ دردی هم نمیخوره.
به هیچ درد هیچکی نمیخوره. خیلی
این تعبیر حضرت هم در خطبه صد و پنجاه خیلی جالبه.
حضرت میفرمایند حملوا بصائرهم على أسیافهم.
احسن. خیلی زیباست این تعبیر.
یعنی بصیرتشونو به شمشیر.
به شمشیرهاشون بذارن. خیلی جالبه.
تشبیه قشنگیه. این خطبه صد و پنجاه.
صد و پنجاه بله. خطبه صد و پنجاه نهجالبلاغه.
بله بسیار عالی. خب اینم بحث بعدی.
اینم یه نکته. عرض خدمتتون چند تا نکته تو جنگ بدر از بحثای مهم جنگ بدر میگیرم.
یکی آیه شصت و هفت رو نگاه بکنن عزیزانم.
سوره انفال. که صفحه صد و هشتاد و پنج.
ببینید یه، این اتفاق، اتفاق مهمیه.
یک واژهای هم داره
که این واژهش هم سر جای خودش واژه مهمیه به نام اسخان.
اهم. خب؟ این
واژه امروزی معادلش میشه،
اسمش میشه قدرت بازدارندگی.
آها. خب؟ بهش میگن قدرت بازدارندگی.
یعنی چی؟ ببینید
میگه ما کان لنبی ین.
این یه حالت تهدیدآمیز هم داره.
معلومه یه اتفاقی افتاده. آهان.
انگار خدا برای نبی شمشیر از رو بسته دیگه.
میگه نبی حق نداره ان یکن له اسری.
اسیر بگیره. حتی
حالا من برای اینکه بینندگان بعضیا
ممکنه سؤال پیش بیاد،
اه خطابهای اینطوری به پیغمبر- بله ...در واقع به در میگه دیوار بشنوه است.
دیوار بشنوه است. یعنی برای اینکه مؤمنین بشنوند و مؤمنین.
بله. و از شدت و حدتش هم نگیم.
یعنی من به پیغمبر دارم اینجوری حرف میزنم دیگه.
بله. خب. آقا اصلاً جنگ بد برای چی شروع شده بود؟
اینا اومده بودن یه کار تجاری مالی بکنن دیگه.
حالا سناریوی خدا عوض شد، شد جنگ.
هنوز یه عده میخوان وسطش یه دو تا کار اقتصادی هم درآرن.
خب؟ اسیر بگیرن اینا رو با فدیه فلان اینا آزاد کنن پول دربیارن اینا.
خب؟ بازی برد برد بشه.
آره بازی رو برد برد کنن.
حالا که جنگیدن حالا دو تا اسیر هم این وسط بگیریم دیگه.
اسرا رو آزاد کنیم پول بگیریم. پول بگیریم.
حالا که نرسیدیم به اون کاروان تجاری اونجوری.
حالا دو تا کار ریز اقتصادی هم
این وسط در بیاریم. اینجا خدا شمشیر رو میکنه.
میگه ما کان لنبی ین ان یکن له اسری.
حق اسیر گرفتن ندارید.
الان باید حتی یثخن في الأرض
تا اینکه اثخان ایجاد بشه.
ببینید اثخان که واژه که یه جای دیگه هم داره من به شما نشون میدم سوره مؤنکه قتال.
معنی کلمش یعنی زمین را از خون غلیظ کردن.
اوهوم. معnish اینه.
ثخن یعنی غلیظ. میگه تا اونجایی که انقدر بزنی یعنی بزن که خوب میزنی
تا اونجایی که ز-- تو پات محکم بشه دیگه
بشی دسته برتر. تا اینجا سراغ کار
ریز اقتصادی اینجا نرو. اینجا فقط بزن تا
دشمنو از پا دربیاری.
زمین رو از خون دشمن غلیظ کن.
ما مهم این است که این اسیر که میگیری میخوای
به پول و پلهای فلان اینام برسی.
والله يريد الآخرة والله عزيز حكيم.
بعدش هم میگه، میگه لولا كتاب من الله سبق
لمسكم فيما أخذتم عذاب عظيم.
اگر نبود یه عذاب عظیمی،
اگر یه کتاب سابقی نبود و یک تقدیر نبود
مثلاً مثل اینکه لهتون کرده بودم تو این کار.
اوه. خب؟ اینجوری انگار داره میگه.
میگه لهتون کرده بودم.
کار بدی کردید. آن وظیفتون این بود که بجنگید.
چرا دارین این کارو میکنین؟ جنگ رو رها کردن، میرفت میکردن برن اسیر بگیرن.
میرفتن اسیر بگیرن.
ببینید این واژه رو من اینجا هم توضیح بدم.
سوره قتال. سوره قتال. سوره مؤنکه محمد،
صفحه پونصد و هفت.
آیه چهارش رو نگاه بکنید.
در آیه چهارش، میشه صفحه پونصد و هفت.
دارد که فإذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب.
وقتی که به كفار رسیدید،
کلمه اینجوری معنی میشه این فضرب الرقاب
مفعول مطلقه اینجوری میشه، میشه کله پر.
اینجوری معنی میشه. خیلی شدیده.
فضرب الرقاب کله پر
حتی إذا أثخنتموهم
تا اینکه شما مسلط بشی و
دشمنو زمینگیر بکنی.
تا اینجا شما فقط باید بزنی.
حالا رسیدی به اثخان حالا کار مالی بکن اشکالی نیست.
حتی إذا أثخن فشد الوثاق.
حالا بعد این اسیرها رو محکم ببند.
فما من بعد ما فداء.
حالا یا با پول آزاد میکنی یا بی پول آزاد میکنی حتی تدع هرأ أوزارها
تا اینکه جنگ بار خودشو کلاً زمین بذاره اینا
که پرسیدن هم کی کلاً ما جنگ
بارش زمین بذاره؟ گفتن که تو روایت هست جالبه
که گفتن که پیغمبر گفتن مذ بعثنی الله
از موقعی که من مبعوث شدم
جنگ ما با کفار دیگه هست.
تا اینکه آخرین امتم با دجال رو به رو بشه.
اوهوم. یعنی اگه فکر کردی با این توبی میریها
خلاصه کلاً بار جنگ زمین گذاشته میشه، نه بار جنگ کلاً ما دیگه جنگمون با کفار
هست. بعضیهام که تصور کردن
که میتوانند به صلح و آشتی و دوستی مثلاً با
مثلاً فرعون و موسی و اینا دیگه بشینن با همدیگه
مسائلشون رو حل بکنن، سوء تفاهمهاشون برطرف بکنن، اینم چه اتفاقی نمیفته.
خلاصه چه اتفاقی
نمیفته. بعدش هم اینجا حالا
تا اینجاش برای من الان تو این استشهاد ولی اشکال این تیکه بعدیش
میگه ذلک فلو یشاء الله لانتصر منهم.
اوه. ببین اگه خدا بخواد خودش میتونسته انتقام بگیره.
من که دینم محتاج تو نیست که.
و لکن ليبلى بعضكم ببعض.
من میخوام شما امتحان شی. شما تو این امتحان باید و اینم من که خودم بلدم از دین خودمو حفاظت بکنم که.
تو باید بیای وسط میدون از دین حفاظت بکنی.
حالا ببینید تاریخ این یه تیکه تو قرآن نیست ولی تو تاریخ هست.
میدونید اینا چیکار کردن این اسرا رو؟
اسرا رو برشون آوردن پیش پیغمبر.
پس ببین ما نمیتونیم اسیر بگیریم تا اینکه
برسی به قدرت بازدارندگی.
یعنی بزنی تا اونجایی که دیگه تموم.
یعنی مسلط شی بر دشمن
تا اونجا. اومدن اسیرها گفتن یارو از ما اسیر گرفت.
پیغمبر چیکار به نظرتون باید بکنه؟
زیر نظر پیغمبر اسرا آزاد شدن.
یعنی یه سریشون پول گرفتن آزاد شدن.
یه سری هم پول نگرفتن آزاد شدن
یه سری هم دو تا کار فرهنگی هم توش دراومد.
مثلا اومدن- خوندن و نوشتن- خوندن و نوشتن و اینا رو یاد دادن به ازای هر ده تا یکیشون آزاد میشد.
دو نفرشونم که کشتن. چون که خیلی شکنجه میدادن
مسلمین و اینا تو اون دوره.
مکه خب شد اسیرام اینجوری شد.
حالا بعدا توحد نتیجه داده.
توحد آیه که میگه اولاً ما اصابتکم مصیبت
قد اصبتم مثله و قلت من هذا قل هو من عند انفسکم.
میگه خلاصه آقا ما چرا شکست خوردیم؟
میگه زیر سر خودتون بود.
تو روایات زیرش ببینید میگه که مگه نگفتم اسیر نگیرید؟
اسیر گرفتید دو تا کار ریز اقتصادی هم توش درآوردین به جای اینکه
کاری که باید بکنید،
رفتید یه کار دیگهای کردید.
جوابش شد کشته شدن هفتاد نفر چون هفتاد نفر اسیر گرفته،
هفتاد نفر تو احد کشته شد، شهید شد.
یکیشم حمزه سیدالشهدا بود
که کل اون رقمی که گرفتن یه لنگه کفش حمزه سیدالشهدا ارزش نداشت.
تو بعضی منابع تاریخی من دیدم
اومده که اینا وقتی اسیر گرفتن،
خب این اسرا اومدن و بعضی از این
صحابه رو واسطه کردن که برید پیش پیغمبر مثلا ما رو آزاد کنه فلان.
اینا اومدن پیش پیغمبر اصرار کردن.
چند بار اصرار کردن. پیغمبر مخالفت میکرد با آزادی اینها در قبال
فدیه- بله. و اینقدر اصرار کردن پیغمبر
پذیرفت که اینا آزاد بشن. میبینید هزینه میده پیغمبر هزینه یاران خاصش رو میده.
ببینید یه واقعیتیه. شما حالا مالک اشتر با همه این عظمتش
که چه تعریفهایی حضرت دارن از مالک اشتر.
بالاخره از کسایی بود که
برای ابو موسی اشعری یه دو تا عمامه زمین زده بود.
قبل از حکمیات- نه- اوایل- اوایل خلافت حضرت.
یه دو تا کار- برای ابقاء او در- ابقاء او در- کوفه یا بصره یادم نیست.
خب این کارو کرده بود
که حضرت گفتن که آقای مالک دقت کن.
ببینید اینی که این خیلی چیز طبیعیه.
کسی که دو سال مدیر وایسته اینو میدونه
که باید یه مقداری هزینه نفرات دورشو بده.
و من تاب معک. و من تاب معک رو باید باهاش
حرکت بکنه. خب؟
این نکته که اومدن اصرار کردن
بالاخره نه اینکه بگیم پیغمبر خدا نکرده ضعیفه.
خب؟ نه بالاخره اصرار کردن، التماس کردن.
حضرت دیدن خب بالاخره این هزینه
حضور این افراده دیگه باید این هزینه رو من تحمل کنم.
چرا؟ چون که من قراره با این جماعت برم کوه.
احسن. و من تاب معک. تنهایی قرار نیست- تنهایی که قرار نیست لذا این کار رو میکنم.
که چیز عجیبی هم نیست این کار.
خب؟ لذا این رو باید یه مقداری
محل تأمل قرار داد.
ولی این از قبح کار کم نمیکنه.
بله. میگه این کارو کردید.
مگه من نگفتم اسیر نگیرید؟ اسیر گرفتید تو احد هم
اینجوری شد. خب- حتی من
تو اون کتاب تاریخی که از علامه جعفر مرتضی من دیدم
نوشته بود که پیغمبر حتی بهشون گفته بود که اگر این هفتاد نفر آزاد بشن به تعداد اینها در احد به شهادت میرسن.
روایت داره بله. حتی اینم گفته بود- گفته بودن، گفته بود.
اینا اتفاقا چیز کردن
تو این معادله بودن که
آقا فعلاً نقدی این اسرا، اسرا رو بگیریم.
حالا اونجا هم یه جوری شد بعداً
درست میشه. بعداً درست میشه.
انشاالله خیره. دیدید بعضیا
یه ادبیاتهایی دارن. انشاالله خیر حالا درست میشه انشاالله.
دلت بد راه نده. پیغمبر گفته بود ببین این، اینا چیز بشه این روایت داره اصلاً.
اینا یه اتفاقی بیفته بعدش
تو اون باید پس بدیمها بابت این قضیه
و دادیم و یه حمزه سید الشهدا رو
تو اون جنگ از دست دادن به خاطر چی؟
به خاطر همین هفتاد نفری که حالا چقدر ارزش داشتن اصلاً
اینا. ببینید لذا شما نمیتوانید
خطوط قرمز پیغمبر رو رد کنی.
باید بگی که خب بالاخره پیغمبر قبول کرده دیگه.
پیغمبر داره با تو راه میاد الان.
عذر دادن با رضایت داشتن فرق داره.
فرق داره. خب؟
اذن بودن که عذر دادنه با--
خیلیام میان رأی میگیرن میرن فلان همه این چیزا.
حتی توی روایات هست پیغمبر میگه اگه اومدی از دادگاه من چیز بلند کردی فکر نکن مثلا الان هنر کردیا.
تا انما قطعته الله قطعه من النار.
من یه تیکه آتش برات بریدم بعدا نری بگی من تو دادگاه پیغمبر، پیغمبر
قاضی پیغمبر پس
نمیدونم اینو الان نه، این حق نبوده و تو بردی.
و منم طبق چی دارم قضاوت میکنم؟
منم طبق بالبينات والایمان دارم قضاوت میکنم.
منم طبق روال محاکم قضایی دارم قضاوت میکنم.
فکر نکن مثلا بعدا
بگی از دادگاه پیغمبر من اینو برداشتم پس
حتما حق من بوده و اینا.
نه اینجوری نبوده. این نکته
اگر تیزبینی بکنیم راجع به این نکته خیلی چیزا در میاد- بله توش.
از اون چیزاییه که- بله خیلی حرف از توش در میاد.
پیغمبر باید و من تاب معک خودشو مراعات کنه.
احسن. خب؟ اینجاست که خلاصه این یه نکته سر بحث اسیر گرفتنه- بله
اینا. خب از بدر باز چیزی مونده؟
از بدر مونده. یه بحث، یکی دو تا بحث مهم مونده.
اوهوم. یکی در همون ماجرای بدر صفحه صد و هشتاد و چهار،
سه نوع مذاکره رو نقل میکنه.
آها. خب؟ یعنی میگه بالاخره تو ارتباط با دشمن سه نوع مذاکره رو
ما اینجا لازم داریم که صحبت بکنیم راجع بهش.
از آیه پنجاه و پنج من سریع میخونم و ترجمه میکنم.
خیلی طول نمیدم.
یه سری هست اینا شر الدواب.
إن شر الدواب عند الله الذين كفروا فهم لا يؤمنون.
اینا بدترین جنبندگان نزد خدااند.
الذين عاهدت منهم ثم ينقضون عهدهم في كل مرة وهم لا يتقون.
نه به هیچ عهدی پایبند نیست.
میگه اینا فقط باهاشون باید بجنگی تا برسی به دست برتر.
ببین اون افخان که اونجا هست
باید برسی به دست برتر. واما تسقفاً نام فی الحرب.
اگه اینا رو تو جنگ پیدا کردی و
جنگیدن باهات فشرد به منخل فهم لعلهم یذکرون.
خب؟ اینو باید بجنگی باهاشون.
حالا بله رسیدی به قدرت بازدارندگی، رسیدی به دست برتر اونجا
تو قسمت آخرش هست.
این یه، یه جوره که شما عملاً داری فقط میجنگی.
بله. حالا
یه قرارداد و اینایی ما داریم با مثلاً اروپا.
اینا بالاخره اروپائه، چینه، هر جایی هست،
خب؟ شما با اینا قرارداد میبندی اشکالی هم نداره.
به قراردادشون پایبندن. اگر به قراردادشون پایبند نبودن
یه جایی داشت میزد زیر میز، اونجا جاهاییست که
تو هم بزن زیر میز. نکنه بشه آتشبسه یه طرفه.
اِممم. خب؟ واما تخافن من قوم خيانةً
اگر از یه-- اون یه قومی خیانت دیدی
و امارههای خیانت اومد تخافن من قوم
فنبد اليهم على سواء. اینو
خلاصه پرت کن، پرت کن
وایسیم رو یه زمین مساوی. حالا چینه، روسیه است، چیزه،
اگر قراردادشو-- ممکنه قرارداداشو
این دیگه بی برو برگرده.
مادامی که رو قراردادها میمونن
ما هم رو قراردادها میمونیم. ولی اگر امارههای خیانت به قرارداد به این نشه که فکر بکنن تو
شدی دست پایینتر. بعدشم آیه پنجاه و نهمی میگه و لا يحسبن الذين كفروا سبقوا.
هیچ موقع کفار نباید افتکار عمل بیفته دستشون.
نباید گمان کنن که افتکار عمل با اوناست.
اینو نباید فکر بکنن. اینم دومیش.
سومیش اینجوریه. تو شدی دست برتر حالا.
شدی دست برتر افخان لعلهم ينتهون همین شده.
جلسه یک گفتیم دستشو باز کرده.
اومده بعد از اعدوا لهم ما استطعتم من قوة و اینا گفته و اجنه للسلم فاجنح لها.
اینجا اشکالی نداره بالتو بگستران و توکل على الله.
که چون جلسه یک گفتیم دیگه مفصل توضیح نمیدیم.
آیه شصت و سه و شصت و-- شصت و دو و شصت و سه
اینجا یه پروژه به نام مؤمنین میاره وسط.
مؤمنین در مقابل الذين آمنوا.
اهم. خب؟ مؤمنین با الذين آمنوا فرق دارن.
بیارید سوره ما که توبه رو بیارید.
یعنی الذين آمنوا عامتره ها؟
الذين آمنوا یعنی مردم. مردم بله.
خب؟ تعبیر مردم.
ببینید- سوره چی رو فرمودید؟ توبه؟
توبه. صفحه صد و نود و شش قرآن رو بیارین.
این خیلی مهمه. ببینید کار
حالا من اینو مفصلترش رو جریان احد توضیح میدما.
ولی کار دین با حلقههای سخت و حلقههای میانی راه میفته،
نه با همه مردم. اگر همه مردم هم بخوان تو این پروژهها شرکت کنن باید حلقههای میانی راه بیفتن.
اِممم. تا اونا راه ن-- اونا مثل
واگون، واگن نیستن. اونا مثل خود لوکوموتیو ان.
اِممم. که واگونا میفته رو انرژی اونا حرکت میکنن.
همینایی که میدونو نگه داشتن، واگونو نگه داشتن.
اینا اسمشون در قرآن مؤمنینه.
ما الذين آمنوا یه چیز دیگهست.
الذين آمنوا توده مردمند.
شبیه به تعبیر منافقین و الذين نافقوا.
اصلاً. این دو تا هم حالا- حالا علیز ترشه تو جهت بالا.
اینجا هم همینه. شما یه عدهاند الذين آمنوا دارن زندهشون میکنن.
اِممم. ولی اون کسایی که به داد انبیا میرسن
در درجات این حلقههای یکن.
این حلقههای یک خوب عمل بکنن خیلی همه چی خوب میشه.
حلقههای یک بد عمل بکنن خیلی بد میشه.
ببینید الان همه میگن ما هم
ꟷ شمر. میدونی چق--
چقدر یک صدم سابقه جبهه و جهاد شمر ماها نداریم.
اوف! در صفین چه کارای زخمها، جانباز بوده، چه بوده، چه بوده.
این حلقهی یک امیرالمؤمنین بودن یه موقعی.
شrehبیل همینجوری بوده.
یعنی عمر سعد شما گاهی اوقات
حلقههای یک و خواص اینی که بهش میگن
در ادبیات سیاسی ما بهش میگن
حلقه خواص. اون خواص وقتی که
خراب میکنن همه خراب میکنن با، با اینا.
اینا وقتی پا کار وایمیسن مردم پا کار وایمیسن.
لذا توجه به جریان خواص،
جریان مؤمنین، مؤمناتی خیلی مهمه.
شما آیه رو ببینید. میگه و من هم الذين يؤذون النبي ويقولن هو اذان سوره توبه- سوره توبه رو میفرمایید.
سوره توبه. صفحه صد و نود و شش.
میدونید که سوره توبه اصلاً سوره منافقینه دیگه همش از سر تا ته همش بحث منافقینه.
یه عده اینا مدام پیغمبر رو اذیت میکنن و يقولن هو اذان.
میگن پیغمبر گوشه خوش باوره.
خب؟ میگه قل اذون خیر لكم.
این برای شما بهتره تا.
میدونید چرا؟ وقتی که
ادای خوش باورها رو پیغمبر درمیاره،
اِ-- دقیقاً اجازه میده این چرک
از تو خون بزنه بیرون تبدیل بشه به جوش بیاد بیرون.
زودتر باهاش ور نمیره.
این یه هنره. امام شهید هم این کارو زیاد میکرد.
بله. دیگه خیلی وارد معقولات نشیم.
ولی این کار یکی از هنرمندانهترین کارهاس.
که شما اجازه میدی طرف هی بیاد، بیاد، بیاد، بیاد، بیاد
جلو تا بزنه بیرون.
آیت الله حائری شیرازی یه مثال قشنگ میزدن.
چی؟ میگفتن که گاهی اوقات این علفهای هرز که کنار یه بوته میوهای چیزی هست،
اگه این علف هرز رو بخوای بکنی این بوته هم کنده میشه.
باید بذاری بوته رشد کنه، میوشو بده- علف هرز هم بزرگ شه- بزرگ شه بعد یه دفعه
اصلاً. این خیلی مهمه.
میگه که شما که منافقینی روتون حساب نکرده پیغمبر.
ولی پیغمبر رو یه سری حساب کرده.
يؤمن بالله
پیغمبر ایمان به خدا داره، اعتماد به خدا داره
و يؤمن للمؤمنین به مؤمنین هم اعتماد داره و رحمة للذین آمنوا.
برای الذین آمنوا دست رحمته
نه اینکه به اونا اعتماد داره. این مهمه.
یعنی ایمانش، اعتمادش، بارگذاری کارش، اینا
رو این حلقهها داره انجام میشه.
خیلی چه طبیعی هم هست. رو این حلقهها داره بارگذاری میکنه.
ولی دست رحمتش، سایه رحمتش به سر همه مردمه.
همه استفاده میکنن. یه موقعی
امام شهید به، اِاِاِ،
یکی از شخصیتهای معتبر کشور گفته بودن
شما یه جوری شرایط کشور رو باید فراهم بکنی به لحاظ امنیت
مثل خورشید. خورشید وقتی صبح می--
طلوع میکنه فکر نمیکنه
که کدوم شب کدوم خونهای گناه کردن، کدوم خونه گناه نکردن.
چجوری؟ برای همه میتابه. امنیت برای همه مردم.
همه اینا. نمیدونم یارانه برای همه مردم، این برای همه مردم، برای همه مردم.
اما بارگذاری کار رو مؤمنینه.
آدم بدونه این واقعیتیه.
اون داره جون میده، خون میده،
زندگیشو گذاشته fi sabilillah فلان اینا.
لذا به اون توجهه.
اینکه کاراتو میخوای دربیاری باید با اینا دربیاری.
يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنین و رحمة للذین آمنوا.
چرا اینو گفتم؟ ببینید اینجا در این آیات
سوره انفال ظاهراً شما هم یه متنی- نه، نه، نه، نه شما بفرمایید.
اینجا میگه که آقا اگر بال گسترده
و خلاصه خواستن خیانت بکنن صفحه صد و هشتاد و پنج و إن یرید أن یخطوك فإنه حسبک الله.
اگه خواست خیانت بکنه خدا کفایت میکنه.
بعد میگه هو الذي أيدك معلومه که خدا کفایت میکنه از طریق
مؤمنین داره کفایت میکنه.
هو الذي أيدك بنصره
و بالمؤمنین. به نصر خودش داره تأیید میکنه و به مؤمنین.
باز دوباره و ألف بين قلوبهم.
خدا بین شماها الفت ایجاد کرد.
اگر شما لو أنفقت ما في الأرض جميعاً ما ألفت بين قلوبهم،
قلوبهم ولکن الله ألف بينها.
هر-- اینا کارهایی نیست که با پول بتونی جمعش کنی.
هرچی هم پول خرج بکنی الفت ایجاد
نمیشه. يا أيها النبي
حسبك الله و من اتبعك من المؤمنين.
بازم اینجا و من اتبعک تازه.
بله من اتبعک من- تازه و از بین مؤمنین من اتبعک.
اون خواص. خب؟
اینا نکتهایه که باید بدانیم.
همین جوری باید بدانیم کلاً
کارهای پیغمبران رو توی جنگها و تو انقلابها یه سری آدم در میارن اینا.
خب؟ حالا اسمشون حواریونه، اسمشون ربیونه، اسمشون ربانیونه،
اسمشون به تعبیر امام شهید حلقههای میانی، خواصه، هرچی که هستن.
ابوذرها و عمارها. ابوذرها و عمارها.
در اون دردگدازیهای امیرالمؤمنین هست.
میگن أين عمار، أين ابن طیحان، أين ذو الشهادتین،
أين نقراؤهم. یه سری آدمای ویژه هستن اینا کار در میارن.
بابا حاج قاسم کاری که حاج قاسم برای امام شهید در میآورد خب فرق داره با یه رزمنده معمولی.
آدم قبول کرد. اینجاست که
تحت حق داره بازی میکردیم توده مردم.
آقا توده مردم جاشون رو سر
همه. منتها مراتب
باید بدانیم، این مؤمنین باید بدانن که شما که اسمت شده حلقه میانی،
حلقه میانی که یه سایت نیست که تو بری ثبت نام بکنی، یوزر پس بگیری، بگی من شدم حلقه میانی الان.
شدم ربیون. وقتی که شدی ربیون باید واقعاً
مایه بذاری اون موقع. الذین اتبعوه في ساعات العسرة.
تو ساعتهای سخت میان کارو- اونجایی که
همه دارن یا قدوس میکشن، اونجا تو باید بیای وسط.
اینجا این نکته مهم تو
اینجاست. یه مطلب دیگه هم عرض بکنم چون مطلبی- نه خیلی، نه بفرما، نه خیلی.
یه مطلب مهم تو بحثی که
هست ارتباط با جریان انفال--
جریان بدر داره و بعداً خودش رو به عنوان یه نقیصه نشون میده.
خب دیگه اومدن حکومت اسلامی پیغمبر و جنگ و جبهه و جهاد و این چیزا.
خب؟ یه سری مؤمنی-- خب اینجا وظیفه مؤمنین فرق میکنه حالا دیگه.
حالا من بدون اینکه بخوام تعریضی، طعنهای بزنم، دیدید که
برخی از فرزندان کسوکار مسئولین این طرف و اون طرف دنیا
دارن درس میخونن. حالا تو آمریکا هم دارن درس میخونن.
خب حالا نکتهش اینجاست.
وقتی کار بیخ پیدا میکنه،
حالا حضور شما اونجا یعنی چی دقیقا؟
حضور شما اینجا الان
احتیاجه. اونجا گاهی اوقات حتی مانعی به-
دست و پای مسئول رو میبندی- دست و پای مسئول رو میبندی
عملا میخواد موضعی بگیره- موقعیت بگیره کاری بکنه یهویی برای تو یه اتفاقی میافته.
اون برای تو که اتفاق بیفته برای جامعه اسلامی اتفاق میافته و همه اینا.
اینجا یه چیزی میگه. معلومه گفتن که آقا مؤمنین
که در مکه ایمان آوردن بلند شن دیگه بیان.
این آیه چند فرمودین؟ آیه صفحه صد و هشتاد و شش.
بله. آیه هفتاد و دو.
آها. خب ، حالا این کجا خودش رو نشون میده بعدا تو جریان
فتح مکه و نشدن جریان
ماجرای حُدَیبِیه تقصیر اینا بوده.
وایساده مکه داره درس میخونه آقا.
هجرت نکرده. خب ، در وقتی که الان
ما داریم یا قدوس میکشیم تو اصلا برای چی اونجا وایسادی؟
که چی؟ برای چی کیف و لازیه کنار مکه و اه به خانه خدا و
حالا کی گفته من باید از چیزم جدا بشم؟
بله ایمان میارم ولی میمونم همونجا
. ماجرای س--
جریان صلح حُدَیبِیه
به روایت قرآن؛
چونکه این روایتو خیلی وقتها نمیکنن
چونکه دیدنی نیست که این روایت،
روایت ندیدنیه. روایتش این بوده
که حالا رسیدیم به سوره فتح اونجا میگیم.
میگه «لَوۡ تَزَيَّلُواْ لَعَذَّبۡنَٰهُمۡۖ فَتُصِيبُكُم مِّنۡهُم مَّهۡرَةُۢ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ».
میدونی من چرا گفتم نرید دیگه تو مکه؟
چونکه میرفتید تو مکه همه رو میزدید بالاخره جنگه دیگه، میرفتید میکشتید.
لکه ننگ برادرکشی میموند رو دامنهتون.
اوهوم. برای همین گفتم نرید صلح بکنید برگردید
. ببینید یه، یه ملتی که یه جمعیتی که
داره یه کار اشتباه میکنه
میمونه مثل یه بمب ساعتی یه جایی میزنه بیرون.
اگه اون کار اشتباهی، کار اشتباهش
کار اشتباه فردی یکی دو نفر اینا نباشه.
معلومه یک جماعتی این کارو دارن انجام میدن.
ایمان آورده ولی هجرت نمیکنه.
اوهوم.
خب؟ هجرت نمیکنه بیاد تقویت نظام بکنه.
اونجا هم به عنوان یک کسی که مونده
مورد تهدیده اتفاقا.
دست و پای این ور هم بسته- بسته ...شاهدش دیگه تو سوره فتح
کاملاً واضحه که دست و پا رو بسته این.
میگه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَٰئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ»
. میگه کسایی که ایمان آوردن، هجرت، جهاد فلان اینا و کسایی که اینها رو پناهندگی بهشون دادن- اوهوم ...مدینه.
اینها اولیا-- «وَالَّذِينَ آمَنُوا
وَلَمْ يُهَاجِرُوا» ایمان آوردن مهاجرت نمیکنن.
«مَا لَكُمۡ مِّنۡ وَلَٰيَتِهِم مِّن شَيۡءٍ حَتَّىٰ يُهَاجِرُواْ»
این هیچ رابطه ای ندارن مگه اینکه اینا هجرت بکنن.
میگه آقا بلند شو بیا هجرت بکن.
رابطه قطعه. «وَإِنِ اسۡتَنصَرُوكُمۡ فِي الدِّينِ فَعَلَيۡكُمُ النَّصۡرُ» بله اگر یه
کمکی خواستن کمکهای دارویی نمیدونم چی فلان اینا کمک بکن بهشون.
«إِلَّا عَلَىٰ قَوۡمٍۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُم مِّيثَٰقٌ»
حتی انقدری هم نه که بین
شما و کفار اگه یه میثاقی هست اگه به اون کمک بکنی میثاقت با کفار از بین میره اونم نمیخواد.
یعنی اونو ترجیح نمیده- ترجیح میده ...میثاقه به هم نخوره.
میثاقه به هم نخوره. حالا این
کمک بکن اگرم دیدی داره یه قراردادی رو به هم میزنه اینم کمکت نمیخواد بکنه.
آقا بیا تو خط مبارزه وایسا.
تو اونجا عملا داری مبارزه رو به هم، دستو داری خط میزنی
، تو مبارزه. این تموم شد؟
نه. بله میگه «وَالَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمۡ أَلَّا تَفۡعَلُواْ» اگه این کارو نکنین
«تَكُنۡ فِتۡنَةٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٞ» اگه این کارو نکنین فساد،
فتنه میافته. اوهوم.
خب؟ بعدا میگه،
میگه «وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَٰهَدُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَواْ
وَّنَصَرُوٓاْ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ حَقّٗا»
مسئله هجرت خیلی مهمه در- هجرت
...در این شماره جهاد. هجرت یعنی چی؟
یعنی شما اصلا یکی از کلید واژگان جهاد هجرته.
هجرت بله. یعنی شما باید بلند شی بیای مرکزیت حاکمیت اسلامی رو تقویت کنی
. حالا ببینید یه موقعی هست که یه نفر همین کارو داره در یک جای دنیا انجام میده بازم.
بازم اونم مهاجره ها.
بله. اونجا داره به نفع نظام اسلامی- نظام اسلامی داره یه کاری میکنه.
بله، بله، بله. من برخی از اینا رو تو کشورا یه کلونیهایی از اینا رو
دیدم، دیدم. دیدم داره این کارو میکنه.
اون مهاجره. ولی یه نفره اسمش آ-- انقلابه داره واسه خودش کار خودش رو میکنه.
حتی مثلا بهش میگی آقا شما داری از کجا فاند میگیری الان تو دانشگاه فلان؟
میگه دارم فاند میگیرم از centrale high tech نظامی آمریکا.
میگم خدا قبول کنه خدا قبول کنه.
یعنی تو داری پول میگیری که تحقیق بکنی که بشه موشک بزنن سر غزه
یا بزنن تو ایران. خیلی ممنون واقعا.
خدا قوت پهلوان. خب
که این کارو دارین میکنین. میگه آقا فاندش کو؟
بعد انقلابیه دعای کمیل از اهل فلان.
اون چه انقلابیگریه؟ این چه نوع انقلابیگریایه که تو داری انجام میدی؟
ببینید اینا- بله ...از اون حرفای چیه؟
اینکه فرمودید ااا چون چند سال پیش هم یه
در واقع قانون خوبی تصویب شد- بله ...راجع به فرزندان
مسئولین که نباید اگر کسی میخواد در واقع
مسئولیت داشته باشه نباید فرزندانش تابعیت-
بله ...کشورهای متخاصم رو- بله، بله ...داشته باشن.
الان که فرمودید بحث حجه و اینها شد.
این آیات اول سوره ممتحنه هم شبیه به همین ماجراست.
آهان بله. جریان حاطب. حاطب بله.
حاطب بن ابی بلتعه حالا گفته میشه
که او ااا خواست یه خود شیرینی برای
دشمنان بکنه. یه نامه محرمانه ای برای دشمن فرستاد
و آمار خلاصه پیغمبر و سوپای پیغمبر و اینها رو داد تو نامه محرمانه.
پیغمبر به وحی الهی متوجه شد
و از میانه راه پیک رو برگردوند
و دید نامه با امضای حاطبه
و خلاصه ازش بازخواست کرد که چرا این کارو کردی؟
او گفت واقعیتشو گفت.
گفت که من در مکه فامیلام، آشناهام،
خانوادهم اونجا هستن و برای اینکه این دشمن مزاحم خانوادهم نشه
یه خود شیرینی کردم که اینا مزاحم نشن و
بعد این آیات نازل شد. آیات اول سوره ممتحنه که "لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء".
بعد فرمود، میفرماید "إن یثقفکم"
همینی که تو داری براش خود شیرینی میکنی اگر به تو دست پیدا کنه
"یکون لکم اعدا" تو رو باز به دشمن میگیره.
بله. بعد میگه "لن تنفعکم ارحامکم ولا اولادکم" زن و بچهت اونجا فامیلات
به نفع به کارت نمیاد اگر
بخوای خیانت بکنی.
بله. این خلاصه خیلی
مهمه. ما گاهی اوقات گوشت زیر دندونه اینا داریم.
بله. ببین حالا فرزندانی هستن خب میخوان برن اینور و اونور.
حالا تو میخواد بره
دقیقاً چی بگیره؟ تابعیت بگیره؟
خب بگیره. ولی این آقا نباید دیگه مسئول باشه.
بله. بالاخره- تضارب منافع ایجاد میشه. تضارب منافع ایجاد میشه.
این یه واقعیتیه و اینا
این همین این تضارب منافع.
شما همین سوره فتح رو بیارید.
من این تیکهش چون اشاره کردم.
سوره فتح ببینید آیه بیست و پنج صفحه پانصد و چهارده.
بله. اینجا داره که از وسطش نگاه کنید.
"ولولا رجال مؤمنون ونساء مؤمنات
لم تعلموهم ان تطؤوهم فتصيبکم منهم معرة بغير علم".
میگه اگر نبودن یه زن و مردان مومن که اینا رو نمیشناسید کی ان؟
اینا نیومدن نمیشناسید میزدید میکشید اینا رو.
"فتصيبکم منهم معرة بغير علم" یه
لکهننگی رو دامن.
بعد میگه "لتتزلوا العذابنا"
اگه جدا بودن ما عذاب میکردیم
اونها رو. یعنی شما همین مقدارم
لازم نبود که هزینه بدید
و حتی صلح hudibیه بنویسید و برگردید.
که اینو در جریان صلح hudibیه عرض میکنم.
اصلاً لازم به این کارا نبود.
شما میرفتید و میجنگیدید و تموم میشد و تموم شده و رفته بود
همه چی. ولی
به واسطه اینه که یک عده ماندن اونجا
و قرقاطی شده دیگه سیستم.
exactly. اینجا قرقاطی شده سیستم من میگم فعلاً با یه صلح برگردید.
اوهوم. این از اون تحلیلهاییه که
تو تاریخ خیلی نابه.
یعنی تاریخدانها معمولاً این کارو نمیکنن.
چرا؟ همه حوادث رو بار میکنند بر خود
صلحنامه hudibیه. اوهوم.
در صورتی که خدا همه حوادث خوب رو بار میکنه بر بیعت رضوان.
اوهوم. حالا سر صلح hudibیه رسیدیم باید مفصل بحث کنیم.
من اونجا اون موقع حرفهایی داریم که انشاالله
عرض خواهیم کرد. با این بحثا فکر میکنم ما تقریباً
ااا یه مقداری از معارف
بحث جنگ بدر رو-
بله. خوندیم و باز دوره هی تأکید اینا رو رفته رفته هم- بله.
میبینیم انشاالله. انشاالله.
این حالا من یه سوالی هم راجع به این آیات
سوره انفال برام
پیش اومد. این تعبیری که در آیه شصت و شش میفرماید "الآن خفف الله عنکم
وعلم ان فیكم ضعفا".
یعنی اول خداوند یه اشیایی رو
در مقابله با کفار و دشمنان میگه بعد
در واقع پایین میاد، کوتاه میاد خدا.
اینو هم اگه توضیح بفرمایید خوبه به نظرم.
ببینید در همین آیه که میگه "يا ايها النبي حرّض المؤمنين على القتال" ای نبی تشویق کن به قتال.
معلومه یه عنصر محوری وجود داره.
اونا استقامت و صبره. شما چجوری بری تو جنگ؟
این مهمه. اوهوم.
خب؟ میگه اگر "إن يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا مائتي".
اگر بیست نفر صابر باشید
حریف دویست نفری. یعنی نسبت یک به ده هست.
خب؟ اگر
صد نفر باشید حریف، حریف
هزار نفری. باز نسبت یک به ده.
بعد میگه بهتون تخفیف میده. این تخفیف، تخفیف بدیه.
یعنی تخفیف خوب نیست. اوهوم.
خب؟ میگه دیگه ضعیف شده.
یعنی ضعیف دارید ظاهر میشید.
"الان خفف الله عنكم".
الان دیگه خدا بهتون تخفیف داره میده.
این تخفیف خوبی نیست. خب؟
"وعلم ان فيكم ضعفا".
شما دارید ضعیف ظاهر میشید.
اگر ضعیف بیاید تو میدون نسبتها رو عوض میکنم.
اگر صد نفر حریف دویست نفر یعنی دو، یک به دو نه یک به ده.
باز دوباره اگر هزار نفر "يغلبوا الفين"
دو هزار نفر، یک به دو. نسبتها رو میکنم یک به دو از یک به ده.
بعدش و این آخرش سرشو میگه.
میگه "والله مع الصابرين" به خاطر اینکه اینا شما هم صابرید، شما هم صابرید
اما صبر دارین تا صبر کنید. اما عزم دارین تا عزم.
اما قدرت نمایی دارین تا قدرت نمایی.
اگر واقعاً به قدرت بالا
ظاهر شید من ببینم شما محکم اومدی و اصلاً نسبتها رو عوض میکنم
این رو باز دوباره از معارف مهمه
که در لابلای جنگ بدر اینجا گفته میشه.
بسیار عالی. تشکر. بسیار خب پس بحث جنگ بدر- جنگ بدر رو- تقریباً تمام.
به پایان برسونیم. بله و وارد
اهد بشیم که فرمودید یک سال بعد از جنگ بدر.
بله یک سال بعد از جنگ بدر،
جنگ اهد میشه که
آیات مهمی داره هم در سوره مبارکه،
اه محمد
هم در سوره مبارکه آل عمران.
ببینید اینا به هر جهت اومده بودن در اهد که چیز بکنن دیگه.
اومدن در اهد تلافی بگیرن.
تلافی بدر رو بگیرن. بله. نذاشتن، گریه نکردن، چیکار کن-- انتقامها رو
فشرده کردن در سینهشون که بیان
تلافی جنگ- حیثیتی بود دیگه.
حیثیتی بود دیگه. بدر با این
تعداد کم سپاه پیغمبر بدون تجهیزات، بدون عده و عُده
شکست خوردن خیلی آبروشون رفت.
خیلی آبروشون رفت. امیرالمؤمنین یه جا میگن میگه من با شمشری دارم میام سراغت تو معاویه.
میگن من دایی تو، بابات و
اینو من کس و کارتو با همون شمشیر کشتم.
خب؟ بله. اینا همون ماجراهایی بوده که در بدر اتفاق افتاده که اونجا
در حقیقت- چینههای بدری معروفه به- چینههای بدری.
خب اینا وقتی که جریان جنگ اهد اومد پیش اومد و
سپاه عظیمی که تو اهد ردیف شد،
اینا گفتن الان دیگه وقت اینه که بریم
کارو با مذاکره در بیاریم.
این نمیشه اینجوری.
اینجا بود که آیات الا تهنوا وتدعوا الی السلم.
ها، خب؟ میگه از سر
سستی و ترسیدی و
اینا نرید یهو-- ببینید در سوره مبارکه پیغمبر
الا تهنوا وتدعوا الی السلم.
نرید شما، شما نرید دعوت به سازش بکنید ها.
میگه چرا؟ میگه وأنتم الأعلون.
خب شما دست برترید. میگه آقا کجای ما دست برتره الان؟
میگه والله معكم من مع شما هستم.
ولن یترك أعمالکم.
اعمال شما که تک و تنها باقی نمیمونه.
من هستم دیگه الان. میگه شما نرید یهو اینو--
ببینید چیا دارن اینو میگن؟
کسایی که بدر رو دیدن. بله، بله.
کسی که بدر رو دیده نمیتونه بدر رو ignore کنه.
خلاصه غفلت بکنه. بگه
اصلاً فکر کن ندیدم یا یه چیزی بود اتفاق افتاد، یه شانسی بود اتفاق افتاد.
بدر اتفاق افتاد با تمام آیات الهی که اومده توضیح داده بدر رو.
بیان شده به تعبیر شما.
بله بیان شده. یعنی بعد ما جا حکم من الحق بعد از حق دیگه
شما باید میجنگید و جنگیدید. این همه وعده های الهی هم دیدید.
چی میخواستی ببینی دیگه تو این
جنگ؟ البته اینا باز دوباره ذوق چیزشون
گرفته دیگه. ذوق اینکه
بریم و کارو یه جور دیگه در بیاریم از آب
گرفته. وعده های الهی رو هم باور نمیکنن طبیعتاً
عده زیادی. اینجا من یه نکتهای بگم
که ما داریم رو چی حساب میکنیم؟
وعده الهی ببینید داریم رو یه چیزی حساب میکنیم که
خیلی قابل محاسبه نیست، فقط قابل اعتماده.
این وعده الهی جنسش اینه دیگه.
چون نمیگه الان من چند، چند تا ملک میارم، چه جوری میارم، از کجا میارم.
خب؟ محاسبهش یه مدل دیگهست.
فقط شما میتونی اعتماد کنی بهش.
نمیتونی محاسبهش کنی.
خب؟ این یه حرف مهمه در عقلانیت دینی.
لذا توی دانشگاه فرموله نمیشه این.
بله. خب؟ ولی شما باید بگی که آقا من اگه این کارو بکنم خدا گفته ولینصرن الله من ینصره.
حتماً خدا کمک میکنه. چه جوری کمک میکنه؟
سپاه رعب، سپاه ملک،
سپاه سکینه است. چند تا ملک هست اصلاً؟
چیکار میکنن اینا؟ چشمبندی میکنن، چیکار می-- من چه میدونم چیکار میکنن.
ولی میشه. این نکته مهمیه.
نتیجهش قابل مشاهده است ولی فرایندش قابل مشاهده نیست.
نتیجهش قابل اعتماد و قابل اعتراضه.
بله. خب؟ من میدونم این اتفاقه میفته.
چه جوری این اتفاق میفته؟ دریا شکاف میخوره.
اینا خسف میشه اونا میرن تو زمین.
دید، دیدید دیگه قرآن- بله.
همه مدلی رو بیان میکند.
شما این آیه شصت و یک سوره مبارکه
بقره ببین قاعدهشو. بقره
شصت و یک. آیه مهمیه سعید.
میگه که بسم الله الرحمن-- "و اذ قلتم يا موسى"
شما گفتید به موسی و یارش گفتید که "لن نصبر على طعام واحد".
آقا من و سلوی از آسمون نمیدونم چی چی میاد من نمیفهمیم چیه.
نمیدونیم چیه، چه جوری روش حساب میکنیم.
"فادع لنا ربک یخرج لنا ما متمت الارض".
یه چیزی بگو از زمین در بیاد.
ما رزق آسمانی نمیخوایم.
نخوایم ما کیو ببینیم؟ خب؟
یه چیزی بگو از زمین در بیاد که ببینیم چه جوریه منشأش.
حالا هرچی باشه، سبزی باشه، خیار باشه، سیر باشه، عدس باشه، بقلا و قثا و فوما و عدس و بصل.
بعد میگه ببینید حرف اینه بحث یک رژیم غذایی که نیست اینجا.
که چرا من و سلوق نه،
آسمانی نمیخوایم. زمینی قابل محاسبه دو تا چهارتا.
خب؟ دو دو تا چهارتا زمینی رو زمین بشه حسابش کرد.
میگه "قال أ تستبدلون الذي هو أدنى بالذي هو خير".
دارید یه چیز ادنا و پایین رو با یه چیز
خیری دارید عوض میکنید.
میگید زمینی باشه بفهمیم اینجوری باشه، اونجوری باشه.
اگه اینو بخوای اه به تو مثلًا
هبوط کن، فان لک ما سعت
مال تو. اوه!
خب؟ اگه اینجوریه تو باید هبوط کنی.
باید بیای پایین، سطحتو بیار پایین.
هبوط به معنی افتادن نیست.
به معنی چیزیه که سطحش میاد پایین.
اوه! تو باید هبوط کنی، سطحتو بیار پایین.
رزق آسمونی هم نمیخوای نگو به جهنم.
خیار میخوای؟ فکر میکنی خیار خیلی خوبه
از اینکه ولی از توی
زمین در بیاد؟ آقا من اصلاً نمیخوام من سالاد شیرازی احتمالاً سالاد شیرازی
میخورم. خب؟
یعنی کوف باشه
منظورشون این بوده. ببین مِم bagla و قسمها یعنی کوف باشه.
خب؟ ولی ما بخواهیم چیه؟
مِمّا تُمَتَ الأرض باشه. اگه اینجوری باشه
اه به تو مثلًا فان لک ما سعت.
ولی بدون و غربت علیهم الذلة والمسکنة وباءوا بغضب من الله.
این برگشت به ژاپن اسلامی نیستا دیگه ها.
حتی برگشت به دوره پهلوی هم نیستا.
اوه! این برگشت غضب الهیه.
تویی که اینا رو دیدی من و سلوی دیدی من و سلوی خوردی اینا،
تو دیگه نمیتونی بگی من خیار میخوام.
مِمّا تُمَتَ الأرض. اوهوم.
خب؟ تو دیگه حق این کارا رو نداری.
تو دیدی دیگه حرف حسابی باید میدیدی، دیدی.
بیانات باید میدیدی، دیدی.
خب؟ حجت وقتی تمام میشه- تمام شد.
اونوقت دیگه برگشتش- حتی با حواریون شما
الان- سوره مائده سوره مائده، اون آخر سوره مائده رو نگاه میکنی.
سوره مائده. آقا حواریون خیلی موجودات خفنی بودنا.
حواریون. میدونید که اینا خیلی موجودات مهمی بودند.
از آیه صد و یازده نگاه کن، صفحه صد و بیست و شش.
بله اوهیت الی الحواری عن آمنوا برسول.
خیلی جالبه بله. خب؟ یعنی آدم- سطحشون بالا بوده سطحشون بالا بوده.
قالوا آمننا وشد مننا مسلمین.
اینا گفتن ایمان آوردیم.
بعد همینا که مورد الهام الهی بودند، چه بودند؟
جنگها دیده بودند، وعده های الهی، تبص دیده بودند، چی دیده بودند، همه اینا رو دیده بودند.
میگن ادغالی الحواری یا عیسی ابن مریم.
بعد میگن، میگن هل يستطيع ربک؟
این عبارت یه خورده بی ادبی هم توشه.
پروردگارت میتونه انزل علينا مائده من السما
از آسمون چیز بیاره؟ حضرت خوشش نمیاد.
تو که دیدی اینا رو. میگن قالوا نريد ان نعم کل من هدت وان قلوبنا الان من قصد صدقنا.
میگن تازه میخوایم ببینیم تو راست میگی یا نه.
عه! شما خیر سرت حواری هستیا؟
یعنی تازه میخوای بدونی که حضرت عیسی الان داره راست میگه؟
خب؟ تو داری به ما راست میگی یا نه؟
یه دونه حالا بیار مثلاً حجت، یه حجت دیگه هم
بیار یه حالی ببریم با این حجت جدید.
حضرت عیسی دعا میکنه. مائده آسمانی و ارزقنا انت خیر الرازقین.
به دلیل این حجت جدیدی که میخوان
خدا تهدید میکنه. میگه قال الله اني منزلها عليكم.
خدا میگه اگه حجت میخوای باشه،
اگه مائده میخوای باشه. فمن يكفر بعد منكم فاني أعذبه عذاب الله وعذبه احدا من العالمين.
اگر ولی بیارم یه پدری ازتون درمیارم
که با عالمیان این کارو نکردم.
تو خیر سرت حواری هستیا؟
بعد میگه از آسمون یه مائدهای بیاد که من بفهمم تو راست میگی الان.
تو این همه حرفا رو دیدی به الهامات من باهات بوده.
اذ اوهایت الی الحواریین.
خب؟ میخوام این نکته رو عرض بکنم که
اینها وعده ها رو دیدن افتادن تو جریان اهد،
تو جریان اهد باز دوباره داره فیلشون یاد
هندوستان میکنه. با این حال،
با این حال خدا میگه من کمک میدم.
خدا میگه من پاکار کمک با شما هستم.
ببینید در آیه صد و پنجاه و دو
سوره آل عمران شصت و نه.
یادتون هست که ما جلسات گذشته عرض کردیم
مهم بر And درست باشه.
بله خب؟ اینی که یه سری آدمای چیز
درست نباشن مهم نیست.
مهم اینه که برای And درست-- مگر اینکه اشتباهات
خیلی تابلو و راه بردی اینجا
انجام بدن. من یه نکتهای عرض بکنم حاج آقا.
سوره انفال که خب خیلی راجع بهش بحث کردیم
و آیات مربوط به جنگ بدر در این سوره است.
خیلی تعابیری مثل
اذ اذكروا- بله یعنی خدا میخواد جنگ بدر رو بگه هی با یادآوری میگه یادتون بیاد، یادتون بیاد.
ببینم یعنی اذكروا ایام الله یعنی-
بله این یادآوری گویی بعد از بدر نازل شده که هی یادآوری میکنه
و این یادآوریه
به نظر من خیلی مهمه که حافظه تاریخی مردم
باید هی بازخوانی بشه، هی گفته بشه
که در اهدها این به کار میاد- به کار میاد این بازخوانی تاریخیه خیلی
آقا شما هشت سال جنگیدی یادت بیاد اونجا چی بوده؟
دوازده روزه چی بوده؟ قبلش چی بوده؟
قبلش چی بوده؟ ملاقات فلان چی بوده؟
اینجا چی بوده؟ اونجا چی بوده؟ تجربیاتی ما داشتیم.
دقیقاً این تجربیات رو اگر هی نگید، نگید، نگید
از خاطر میرود. حتی بین نسلی.
ممکنه آقا الان شما میگی در دفاع مقدس اون طرف خب دفاع مقدس نبوده الان بچه دبیرستانی ما.
اوهوم. خب؟
شما باید دفاع مقدس رو بیاری توی
تاریخت. اصلاً. و بیاری بگی که در دفاع مقدس این کار رو کردن این نتیجه رو داده.
اوهوم. خب اینا قضکره.
در اهود این کار رو کردن این نتیجه رو داد.
اصلاً. در بدر اون کار رو کردن نتیجهش تو اهود داده.
اصلاً. و همه اینا. حالا من این نکته، ببخشید اینو چون خیلی جالبه از علامه طباطبایی،
مرحوم علامه زیر این آیه «کَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ»
یه نکتهی جالبی میگن. ایشون میگن که،
اِممم بله.
میفهمن که اِاِاِ جمله «کَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ»
سخن مستقیم خداوند
بر اِاِاِ این
چیز نیست، به این افراد نیست بلکه
بذارید من اینو آها اونجا پیدا کردم.
بفرمایید، این طائفه ممکن بود در پاسخ بگویند غلبهی جمعیتی اندک
بر جمعیتی بسیار امر محالی نیست بلکه با اذن خدا امریست ممکن.
ولی اینطور نگفتن. بله.
بلکه برای اینکه دیگران را بهتر قانع کنند
از مصادیقی که در زمانهای دیگر اتفاق افتاده خبر داده و گفتند
«کَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ».
چه بسا در زمان در تاریخ بوده.
اینا رو یادتون بیاد. اینا رو یادآوری بشه که، که بوده گروه اندکی.
یعنی بازخوانی تاریخیه خیلی مهمه برای قوت قلب دادن به مردم و- تولید قاعده- اصلاً.
تولید قوت قلب. اونجا این اشتباه رو ببین کردن اینجوری شد و همه اینا.
بله بسیار، ببخشید.
نه بسیار مهمه. اینجا ببینید در
آیه صد و پنجاه و دو سوره مبارکه آل عمران، صفحه شصت و نه،
صد و پنجاه و سه. اینجا
خدا از خودش دفاع میکنه.
اوهوم. میگه آقا من که گفتم که
من به صدق وعده دارم و میام و کمک میدم.
من اومدم و کمک هم دادم
و شما تو برآیند درست دارید عمل میکنید.
من کمکها و وعدهها میام تکفیر سیئات هم
میکنم. ولی شما خراب کردید.
به خصوص شماهایی که
گردنه ول کردید. خب؟
تنگه. تنگه رو ول کردید.
گردنهها رو رها کردید
که گفته بودند تا دستور نره،
دستور نقیضش نرسیده بر همون دستور
بمانید. اینجا گفته که «وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ»
خدا وعده خودشو اجرا کرد.
«إِذْ تَحَسُّونَهُم بِإِدْنِهِ»
که زدید شما اونا رو بیحسشون کردید، واشون کردید.
خب؟ تَحَسُّونَهُم یعنی بیحس کردید.
«حَتَّىٰ إِذَا فَشِلْتُمْ»
پس خودتون فشل شدید
«وَتَنَازَعْتُمْ» نزاع کردید.
یعنی حرف... «فَسَيَّتُم مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاكُمُ مَاوَدُدْبُونَ»
برای اینکه خدا نشونتون داد این غنائم و فلان، اینا رو هُل کردید.
«مِنكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ»
یه عدهتون دنیا، یه عدهتون آخرت. «ثُمَّ صَرَفَكُمُ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ»
شما را دستتون از پیروزی بازداشت
تا ابتلا، آزمایش.
بالاخره نمیشه شما هر کاری بکنید
هیچ نتیجهای نده که. بالاخره اینم میگه بخش از آموزشهات
همینه. شما نتیجه فعل خودتون رو باید ببینید.
تازه «وَلَقَدْ عَفَا عَنْكُمْ» خیلی چیزا ازتون گذشته،
به رو تون نیاوردم. اوهوم.
خب؟ این همون- تقاوا سیئات
که یه سری چیزا رو تازه به رو تون نیاورده، ولی به این جهت نمیشه که شما دیگه
هر کاری میکنی گردنهها رو ول میکنی، همه این کارا رو میکنی.
این اتفاق هم نیفتاد. «وَلَئُلُ فضلنا علی المُؤْمِنينَ».
حالا من قبل اینکه آیه بعدو بخونم
چند تا جریان مهم داره اتفاق میافته و نوع موضعگیری قرآن مهمه.
خب خیلیا شهید شدن. شهید شدن تو این نبرد.
خدا تو جریان اهود بیان نقطهی ضعف میکنه،
تضعیف نمیکنه. اوهوم.
خیلی مرز دقیقیه.
مرز دقیقیایه که شما تضعیف نکنی.
یعنی روحیه رزمنده رو خراب نکنی.
اوهوم. ولی
نقطه ضعفم بگی. چونکه گاهی اوقات- با تغییر رهبر شهید مخرج مشترک با دشمن پیدا نمیشه.
نگیرین. ببینید گاهی اوقات هست که
انقدر میزنیم تو سر مال-
اوهوم. که دیگه اصلاً کسی نه جرات میکنه
حرف بزنه، نه جرات میکنه بره جهل، نه جرات میکنه فلان، نه جرات میکنه نماینده مجلس بشه، نه
جا-- یعنی دیگه، دیگه طرف دیگه جرات نمیکنه.
یعنی انقدر که میزنیم تو سر مال.
بعدم میگه مگه من دیوونهام؟ خب؟
یعنی تضعیف میکنیم رسماً.
بعضی وقتها هم از این کوله افتادیم.
اوهوم. یعنی
آقا همه چی خوبه، همه چی تحت کنترله.
چیزی نگین که انگار مثلاً-
حتی نقطه ضعفم نگین. نقطه ضعفم نگین.
آقا مگه میشه یک پزشکی
مثلاً مریضی ببینه،
یه غدهای رو ببینه بعد بگه حالا ولش کن بابا
مریض ناراحت میشه مثلاً.
نه خب باید بهش میگه. میگه
روحیه هم میده. اگه بگه که
این غده رو میبینی؟ یه ماه دیگه مردی.
اوهوم. خب؟ این
تمومه دیگه. زودتر میمیره با این روحیشم از دست داده.
یه موقعی هم هست که شما اینجا
میبینی مثلاً شروع میکنی به ندید گرفتن یا شروع میکنی به
یا ندید میگیری یا شروع میکنی به بزرگنمایی.
یا نه، دکتری واقعاً به اندازه این غده جراحی میکنه، غده رو برمیداره.
اوهوم. خب؟ میدوزی
سر جاشو و اینو سر حالش میکنی.
قرآن به شدت این کارو میکنه.
در جریان احد با اینکه به حساب نظامی جنگ شکست خوردهست
ولی از توش روایت پیروزی در میاره.
اوهوم. چیز عجیبیه.
یعنی همه جوره روایت پیروزی از جنگ شکست خورده در میاره.
اوه. که
روحیه بده به-- جلو تضعیف روحیه رو هم بگیره.
البته اینم با یهزبانی این کارو میکنه.
یه حرف بیهوده نمیزنه تو این کار.
شما ببینید آیه صد و پنجاه و پنج، صد و پنجاه و شش رو ببینید.
بله. میگه «إن الذين تولوا منكم يوم التقى الجمعان إنما استزلهم الشيطان ببعض ما كسبوا»
میبینید اولا اینجا چرا لغزیدید؟
به خاطر یه کارایی قبلاً کردید اینجا لغزیدید.
خب؟ دیدید که کسایی که یه مریضیای پنهان داشته باشن-
اوهوم. تو ارتفاعات خودش میزنه بیرون.
اوهوم. خب؟ بله.
یعنی حوادث که سنگین میشه خودش میزنه بیرون.
میگه اینجا لغزیدید به خاطر یه کارایی کردید.
حالا از جمله کارایی که
کرده بودن بعداً حالا خواهیم گفت.
اینا با یهودیا به دلیل اینکه یه نسبت تناسبی پیدا کرده بودن،
یکی از کارایی که میکردن ربا رو
در دستور کارشون داشتن یه عده.
آها. خب؟ یعنی کار اقتصادی
چیزی دیگه، وارد
نمیدونم فضای بانکداری ربوی و فلان اینا هم شده بودن
که اینو بعداً خواهیم گفت که اساساً
اینا چجوری چهرههای منافق گونهای میشن که شریان اقتصادی دیگه میگیره
دستش. خب؟ پولهایی دارن در order پولهای مملکت.
خب؟ اصلاً سوره انفال یه بخشیه که حالا نگفتیم
که بحثهای خ-- مالی میکنه توش.
مثلاً خمس و انفال و اینا مال سوره ما- بله، بله بحث خمس.
مالهای مثلا خود انفال- انفال اولش بله.
مالهای سطح بالا رو میده دست
نظام پیغمبر.
ببینید وقتی که دست افراد مالهایی در ابعاد نظام باشه،
مثلاً طرف سیصد همت پول داره.
خب این واقعاً نمیتونه یه جاهایی یه پیچهایی رو شل کنه، سفت کنه.
میدونید دیگه. اینکه ش-- پولهای عظیم دست افراد.
اینو میبینید یه تئوری داره اینا از دست افراد خارج میشن.
اصلاً. خب؟ وگرنه پدیدههایی به وجود میاد که میتونه شریانهای اقتصادی
مملکتو خفه کنه اونجا. اوهوم.
میتونه دور رهبرها رو خالی بکنه.
دستشه. میتونه توازنها رو به هم بزنه.
«الذين ينفقون من أموالهم بالليل والنهار سرا»
دور رهبر رو خالی بکنه. این نکته مهمیه تو بحث اقتصاد.
اینا دیگه به دلیل اینکه یه ارتباطهای اقتصادی هم با یهودیا پیدا کردن که یهویی میبینید آیه صد و سی
این سوره- بله. یهویی میزنه تو بحث ربا
به خاطر این داستانه. برای اینکه ب-به تو سوره بقره بحث ربا رو گویی جمع کرده بودیم- جمع کرده.
ولی اینجا دوباره- دوباره پهن شده.
بحث ربا تو این جریان پهن شده.
ببینید اینجا میگه که «إنما استزلهم الشيطان ببعض ما كسبوا ولقد عفا الله إن الله غفور
حليم» یه کارهای بدی کردید نتیجهشو دیدید.
بعد میگه «يا أيها الذين آمنوا» اینا نشسته بودن به زنج بیوه
که آقا ما کشته دادیم، داغون شدیم، بدبخت شدیم فلان.
میگه «لا تكونوا كالذين كفروا»
خودتو جمع کن. شبیه کفار عمل نکن «وقالوا لأخوانهم إذا ضربوا في الأرض أو كانوا غزاة
لو كانوا عندنا ما ماتوا وما قتلوا ليجعل الله ذلك حسرة في قلوبهم»
برنگرد بگی که مثل کفار نگو بگی که
آقا اگه اینا نمیجنگیدن شهید نمیشن، کشته نمیشن، جوون مملکت
مثلاً مونده بودی، شاه داماد شده بودی،
ماه داماد ش-- تا نه این حرفا رو نزنید ها.
اینا حسرت ایجاد نکنید تو دل مؤمنین.
«ليجعل الله ذلك حسرة في قلوبهم»
حسرت ایجاد، حسرتزا حرف نزنید.
بعضیا یه جوری میگن که ای ببین ای شهید شد بنده خدا
مثلاً انگار بنده خدا بدبخت شده مثلاً.
یعنی ما یه اصطلاح بدی داریم میخوایم بگیم مطلب ضایع شد میگیم شهید شد.
دیدی؟ میگیم مطلب شهید شد. میگیم او مطلب شهید شد که،
او مطلب ضایع شد. میگی یه جوری نگید که- البته اظهار تأسف از شهادت که اشکالی نداره.
نه اظهار، یه جوری نگید- نه که تضعیف روحیه بشه.
روحیه بشه. شما بگید که وای مثلاً الان بیچاره شدیم.
مثلاً اینا بعدش سفت و قرص میگه «ولا تحسبن الذين قتلوا» آیه صد و شصت و نه.
فکر نکنید اینا مردن. اینا رو جزو مردگان حساب نکنید.
خب ببینید چجوری گزارش شهادت مهمه.
اوهوم. میگه ما گزارش ز-- شهادت
فقدان از دست رفتگیه.
یه سرمایهای بود از دست رفت.
قرآن اصلاً نمیذاره شما تو این ادبیات وارد شی.
تو این جنگ اخیر دیدید حتماً بعضی از همسران شهدا، مادران شهدا
چطور رجزخوانی میکردن که اگر باز هم مثلاً جوانی داشتم میدادم.
یعنی کاملاً در نقطه مقابل این حسرتی که این آیه میگه.
میگه این کارو نکنید. حسرتزا حرف نزنید
و بعدش میبینید که
میاد در این آیات صد و
شصت و نه، صد و هفتاد،
این آیات معروفیه که خلاصه میگه «ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله أمواتا بل أحياء عند ربهم يرزقون»
نکنه اینا رو اموات محسوب بکنی.
به همون معنی که تو فکر میکنی زنده است، زنده است.
واقعاً چه فکری میکنی؟ زنده باشه چیکار میکنه؟
داره یه کارایی میخواد تو این عالم انجام بده دیگه.
داره انجام میده. چیکار میکنه؟
اولا بینما آتاهم الله من فضله خودش که خوشه،
خب؟ و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خافوا علیهم و لا هم يحزنون.
کاری که یک شهید میکنه
داره تثبیت قلوب مؤمنین میکنه که برید بجنگید.
خوف و حذر رو این داره برمیداره.
خب؟ این داره بقیه رو شیر میکنه تو جنگها.
تو جنگها اگه میبینید یه عده کم نمیارن تو این میدانها به خاطر شهدای ماست که کم نمیارن.
ما نباید یه در، در مع-- الکی در معرض بذاریم ها.
بله. این سر جای خودش.
بله. که آدم مثلاً خیلی سخاوتمندانه یهویی بگه که
چه میدونم باشه شهید شدن.
اوه. ولی اگر شهید شده بالاخره تو جنگ رفته شهید شده،
این نه از دست رفته بلکه کمک داره میده.
از منطقه بالاتری کمک میده.
علامه جوادی هم میفرمایند کسانی که اصاغلتم الی الارض اند وقتی
میمیرن میشن اصاغلتم الی البرزخ.
اوه. یعنی میچسبن به اونجا باز دوباره.
میچسبن یعنی احاطهشون از بین میره.
میره بله. ولی شهید اینجوری نیست.
شهید اینجا هم دستش بازه و میره اونجا دستش باز،
بازه باز دوباره. اینو داره هی سرپل میکنه برای زدن حرفای
رو به جلو و برای اینکه
خلاصه روحیه دشمن رو
تضعیف نه، تضعیف و روحیه
درون رو هم تقویت بکنه و تضعیف
نکنه. اینجا هست باز داره چند تا نکته-
ما پنج دقیقه فرصته. خب
تو پنج دقیقه فرصت یه چیزشو-
بله ...میتونم باز دوباره بهش اشاره بکنم
و اون آیه صد و پنجاه و چاره.
یه چرتی یادتون هست گفتیم؟
بله نعاس. نعاس یه چرت امنیتی.
تو بدر بود. اینجا هست. که اون وسط بدر بود.
اینجا بعد از جریان احد
باز دوباره خدا میبینه اینا خیلی به هم ریختن.
نه؟ این دکمه ریست میخوره
که یه چرتی بزنه مجدد.
ثم انزل علیکُم من بعد الغمّة منة نعاسا یغشو طائفة منکم.
طائفه ای رو میگیره همه رو دیگه نمیگیره.
و طائفة قد اهمتهم انفسهم
اون کسایی که همتشون خودشون بود.
خب؟ همتشون یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیه.
اینا باز دوباره اون اندیشههای جاهلی میزنه بالا.
اصلاً ما اختیاری داشتیم تو این جنگ؟
اختیاری نداشتیم از پیش برای ما تعیین شده بود.
چنین بر پیشانی نوشت ما نوشته بودن چیکار بکنیم.
اصلاً ما راهمون درسته، راهمون درست نیست.
شروع میکنه این چیزا. یعنی چرتش نبرد.
خب؟ شروع میشه این چیزا خلجان میکنه.
مؤمن رو خدا با چرت هدایتش میکنه
و ریستش میکنه. این دیگه چرتش نبرد.
این میبینید همینجا یه سری یک بدگمانی توش داره.
اینا زمینههای نفاقه. مثلاً یک بدگمانی داره توش.
یظنون بالله غیر الحق ظن الجاه-- يقولون هل لنا من الامر من شيء.
میگه اصلاً دست ما بود ما تأثیر داشتیم.
قل ان الامر كله لله يخفون في انفسهم ما لا يبدون لك.
یه چیزو قایم میکنه، یه چیز دیگه رو داره میگه.
يقولون لو كان لنا من الامر شيء ما قتلنا ها هنا.
میگه اگر حق ما بودی ما باید پیروز میشدیم.
این خیلی بحث مهمیه به نظرم.
بذارین- میترسم آره. آره. باید مفصل راجع بهش حرف بزنیم چون-
اصلاً ...این تردیدهایی که ایجاد میشه به خصوص بعد از بعضی از، بعد از جنگ یا در دل جنگ،
تردیدها و جنگ شناختی که روی بعضی از خواص حتی پیاده میشه.
که آقا اصلاً ما کار درستی کردیم کار-- این خیلی به نظرم به هر حال فی رایهم یترددون.
آره اینایی که حتی دشمن یکی از کارایی میکنه
تردیدهای شناختی ایجاد میکنه.
بله، بله. اینا حالا انشاالله جلسه بعد- انشاالله بله مفصل راجع بهش حرف بزنیم.
توضیح بدیم و یه چیزهای دیگه هم از- انشاالله ...احد مونده که- انشاالله تشکر.
ممنونم حاج آقا قاسمی هم خیلی بحث
عالی بود. تشکر. از شما بینندگان عزیز هم
ممنونم که تا این ساعت شب ما رو همراهی کردید.
تا فردا شب و برنامه دیگر سوره در خدمت شما هستیم.
شما رو به خدای بزرگ میسپارم. خدانگهدار.
جلسه قبل
جلسه بعد