ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 009

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

فوز عظیم در میدان جهاد

سلسلهٔ بحث جنگ و جهاد در قرآن از آغاز ماه محرم گشوده شده است. نقطه‌ای که بارها باید به آن بازگشت، همان «فوز عظیم» است که قرآن در آیات میدان وعده داده؛ نه رستگاری معمولی که با دور ماندن از آتش و ورود به بهشت تمام می‌شود، بلکه رستگاری‌ای که جز در مقاتله و پیشبرد اهداف پیامبران به‌دست نمی‌آید.

آیهٔ صد و یازده سورهٔ توبه — همان آیهٔ معروف بسیاری از مصحف‌ها در صفحهٔ دویست‌وچهار — چنین است:

«إِنَّ ٱللَّهَ ٱشْتَرَىٰ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَٰلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ ٱلْجَنَّةَ ۚ يُقَٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ ۖ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِى ٱلتَّوْرَىٰةِ وَٱلْإِنجِيلِ وَٱلْقُرْءَانِ ۚ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِۦ مِنَ ٱللَّهِ ۚ فَٱسْتَبْشِرُوا۟ بِبَيْعِكُمُ ٱلَّذِى بَايَعْتُم بِهِۦ ۚ وَذَٰلِكَ هُوَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ» (توبه/۱۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند از مؤمنان جان‌ها و مال‌هایشان را خرید تا بهشت از آنِ آنان باشد؛ در راه خدا می‌جنگند، پس می‌کشند و کشته می‌شوند — وعده‌ای راست بر او در تورات و انجیل و قرآن. و کیست که به عهد خود وفادارتر از خدا باشد؟ پس به این معامله‌ای که با او کرده‌اید شاد باشید؛ و این همان رستگاری بزرگ است.

خداوند جان و مال را از مؤمنان می‌خرد. چون خرید، مالک حقیقی اوست؛ آنچه در دست بندگان است به رسم امانت است. با این امانت یک مصرف رواست: یقاتلون فی سبیل الله. اگر فروختی، فقط حق داری بجنگی. صاحب مال و جان یک مصرف برای این ثروت نهاده است. دو نتیجه نیز می‌دهد: فیقتلون و یقتلون؛ یا می‌کشی یا کشته می‌شوی. این وعده‌ای راست است در تورات و انجیل و قرآن. و من اوفی بعهده من الله؛ کیست که از خدا به عهد خود وفادارتر باشد؟ آنگاه فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به؛ شاد باشید به این معامله. و در پایان: و ذلک هو الفوز العظیم.

آنکه زندگی شخصی خود را اداره می‌کند و معمولاً به جهنم نمی‌رود، در زمرهٔ مستضعفان یا صالحان عادی است و به بهشت می‌رود. قرآن می‌گوید:

«فَمَن زُحْزِحَ عَنِ ٱلنَّارِ وَأُدْخِلَ ٱلْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ» (آل عمران/۱۸۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر که از آتش دور داشته شود و به بهشت درآید، به‌راستی رستگار شده است.

این فوز است، نه فوز عظیم. تعبیر رایج که «فاز می‌دهد» به همین فوز نزدیک است؛ اما جمع شدن دور اباعبدالله برای رسیدن به فاز شخصی نبوده است. فوز عظیم در مقاتله است، در جبهه بودن، در پیش بردن اهداف انبیا که در واقعیت صحنه جز با رویارویی با دشمن پیش نمی‌رود. در مقام نظر شاید کسی بگوید آهن و حدید لازم نیست؛ اما کف میدان این است که باید روبه‌رو شد. اگر میدان جنگ و جهاد نباشد، انسان ته مسیر زندگی خود را می‌کند و به فوز می‌رسد؛ به فوز عظیم نمی‌رسد. در مسیر آن جبههٔ عظیم باید بود تا فوز عظیم به‌دست آید. این مقدمهٔ مجدد برای فهم اهمیت جنگ و جهاد است.

حب؛ روش تربیتی قرآن و تمایز ولایت از رهبری

هم در ماجرای بدر و هم در احد، و در بحث وحدت و الفت، نکته‌ای بسیار کلیدی تکرار می‌شود. به تعبیر علامه طباطبایی روش تربیتی قرآن مبتنی بر حب و عشق است، نه صرفاً بر ضوابط و قیام خشک به وظایف سازمانی. روش تربیتی انبیا در مقام عمل ممکن است صورت‌های گوناگون داشته باشد؛ اما محور قرآن حب است. قیام به وظایف بر اساس حب و عشق است، نه فقط انجام آیین‌نامه.

قرآن دربارهٔ کسانی که از دین برگردند می‌گوید خدا قومی می‌آورد که دوستشان دارد و آنان او را دوست دارند:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِۦ فَسَوْفَ يَأْتِى ٱللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُۥ» (مائده/۵۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر که از شما از دینش برگردد، خدا قومی را می‌آورد که آنان را دوست دارد و آنان او را دوست دارند.

کار باید از جنس عشق باشد. در بقره نیز آمده است که مؤمنان أشد حباً لله‌اند؛ با حب کار می‌کنند. معنای ولایت با معنای رهبری یکی نیست. برخی این دو را یکی می‌پندارند. رهبری را همه جای دنیا دارند؛ از رهبری خلق چین تا رهبری‌های سازمانی رایج. ولایت کار دیگری است. ولایت ریشه در عشق و محبت دارد. امام شهید در سخنرانی‌ها می‌گفتند اگر ولایت را می‌خواهید بفهمید، این مایهٔ عشق باید باشد؛ وگرنه تفاله‌ای از آن بیش نمی‌ماند.

خدا با یک کلمه چند بار را بسته است: مودت را ولایت می‌نامد، نصرت را ولایت می‌نامد، سیادت و آقایی را ولایت می‌نامد. چرا؟ چون سیادت و پیوند و نصرتی مطلوب است که بر مبنای محبت باشد.

خانواده، سازمان و کار بی‌حساب

مشاورهٔ خانواده پس از سال‌ها تجربه نشان می‌دهد خانواده‌هایی که خط‌کشی اداری میان زن و شوهر می‌گذارند — ساعت شش بیا، این‌قدر کار کن، این‌قدر نفقه بده، شماره کارت بده تا ماهیانه واریز شود — رفته‌رفته از خانواده بودن خارج می‌شوند. مبنای خانواده محبت و پیوند هبه است، نه آیین‌نامهٔ مالی. رئیس سازمان باید حواسش به حقوق و تاریخ پرداخت باشد؛ اما نسبت به اهل خانه وقت‌گذاری حساب‌وکتاب ندارد؛ بی‌حساب است. خدا نیز با کار به‌غیر حساب أنس دارد:

«إِنَّ ٱللَّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ» (آل عمران/۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند هر که را بخواهد بی‌حساب روزی می‌دهد.

اگر بی‌حساب کار کنی، او نیز بی‌حساب با تو کار می‌کند. مادری که بگوید پوشک را دو ساعت به دو ساعت عوض می‌کنم و بیش از این نه، و برای شیر دادن ضوابط خشک بگذارد، از مدار مادر بودن فاصله گرفته است. مادر عاشقانه و بی‌حساب کار می‌کند. مدیر نیز می‌فهمد کسانی که عاشقانه با او کار می‌کنند شیرینی و غذا را با آنان قسمت می‌کند؛ چون حال می‌دهد.

کار انقلاب‌ها با الفت راه می‌افتد، با ولایت؛ با پیوند الفت اعضا و ولایت عرضی در کنار ولایت طولی. آیا می‌توان تصور کرد حاج‌قاسم برای رفتن به سوریه و لبنان قرارداد مالی روزانه و ده روزه بسته باشد؟ او عاشقانه کار می‌کرد؛ اعداد و ضوابط اداری مد نظرش نبود؛ مثل خانواده به صحنه می‌نگریست.

الفت الهی و اخوت؛ نه وحدت سازمانی

در سورهٔ آل‌عمران، در بستر جنگ احد، قرآن می‌گوید:

«وَٱعْتَصِمُوا۟ بِحَبْلِ ٱللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا۟ ۚ وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَآءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِۦٓ إِخْوَٰنًا» (آل عمران/۱۰۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده مشوید؛ و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آن‌گاه که دشمنان بودید، پس میان دل‌هایتان الفت افکند تا به نعمت او برادر شدید.

وحدت سازمانی مراد نیست؛ وحدت تاکتیکی نیز نه. وحدتی که خواسته شده از سر الفت است. فاصبحتم بنعمته اخوانا؛ مدل برادر با برادر با مدل شهروندی صرف فرق دارد. در تصادف خیالی اگر برادر از ماشین پیاده شود، برخورد از جنس شکایت اداری نیست؛ از جنس نگرانی برادرانه است. برادری به ابوت نیاز دارد: وقتی پدر واحد هست اخوت شکل می‌گیرد. عنصر ولایت همان پدر واحد است که ولایت طولی را منتشر می‌کند و میان مؤمنان ولایت عرضی می‌سازد.

همین رابطه میان دست و پای بدن است چون روح واحد دارند. بی‌روح، جسد است نه بدن. سنگ به سوی چشم می‌آید؛ دست ناخودآگاه سنگ را می‌زند. پا می‌شکند؛ دست عصا می‌گیرد؛ بی‌آنکه بگوید بعداً عوض بنویس. وقتی ولایت منتشر شود بدن واحد می‌شویم. ائتلاف فرقهٔ امام مرام‌نامه و اخلاق سازمانی نیست؛ چیزی است که خدا ایجاد می‌کند.

در بدر نیز میان جنگ همین معنا جاری بود:

«وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ ۚ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًا مَّآ أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ» (انفال/۶۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و میان دل‌هایشان الفت افکند؛ اگر همهٔ آنچه در زمین است خرج می‌کردی میان دل‌هایشان الفت نمی‌افکندی، ولی خدا میانشان الفت افکند.

اگر همهٔ زمین را خرج کنی الفت نمی‌آفرینی؛ الفت را خدا می‌آفریند. این یکی از مزیت‌های جبههٔ حق است؛ فناوری‌ای که رهبری سازمانی را به ولایت و ابراز مودت بدل می‌کند. پیامبر می‌گوید جز مودت فی‌القربی مزدی نمی‌خواهد و مدام مودت هزینه می‌کند. مؤمنان بعضهم اولیاء بعض‌اند. در سورهٔ توبه وقتی از منافقان سخن می‌رود می‌گوید بعضهم من بعض؛ چسبندگی‌ای دیگر. تحسبهم جمیعاً و قلوبهم شتى؛ گمان می‌کنی یک‌پارچه‌اند اما قلب‌ها پراکنده‌اند؛ مثل کف برآمدهٔ سیل که پایه ندارد. توحید و ولایت دو روی یک سکه‌اند.

دنیا، گردنهٔ احد و تنازع

گاهی از دنیا استفاده می‌شود؛ گاهی خیره خیره به آن ظلم می‌رود. وقتی خیره شدی الفت برقرار نمی‌ماند؛ چون دنیا مسیر کثرت و اختلاف است و هر کس سفره را به سوی خود می‌کشد. در احد گردنه را برای یاری پیامبر ول نکردند. هزاران علوفهٔ دنیا دیدند و پایین آمدند؛ اسیتم من بعد ما اراکم ما تحبون. آنگاه تنازع شد. روی گردنه‌ها انسان‌ها مواسات می‌کنند و فقیر و یتیم را مثل وجود خود می‌بینند؛ سازمانی و حساب‌گرانه نه، مثل عضو بدن.

این نکتهٔ فناورانه بسیار مهم است. ماه محرم ماه ابراز عشق و محبت است؛ حب باید غلیظ باشد. کار انقلاب‌ها این‌گونه پیش می‌رود. اگر پایین بیایی و فرهنگ سازمانی‌ای بسازی که مدارش جذب بیشتر دنیا باشد، تاب‌آوری انقلاب می‌سوزد. أما دین یجمعکم؛ دین خاصیت جمع‌کنندگی دارد. هیچ‌چیز مثل دین خدا جمع نمی‌کند. مفهوم اخوت — برخلاف مفهوم صرف شهروندی غربی — از ابوت برمی‌خیزد؛ پدر واحد اخوت می‌سازد. این‌ها فناوری‌های مفهومی قرآن‌اند.

چرت امنیت‌زا و ظن جاهلیت پس از احد

در ادامهٔ آیات آل‌عمران پس از جنگ، گروهی از مؤمنان گویی به خواب امنیتی فرو می‌روند؛ مضطرب نمی‌شوند و انگار دستی از سکینهٔ الهی بر قلبشان نهاده شده است. آنان که مؤمن بودند در جنگ چنین بودند. دیگران قد اهمتهم انفسهم؛ خودشان دغدغه‌شان است و یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیة. باطن جاهلیت بیرون می‌زند.

جاهلیت در برابر عقلانیت است. کتاب عقل و جهل همین دوگانه‌اند. متأسفانه امروز گاه عقلانیت را به کنار گذاشتن سنن و وعده‌های الهی تفسیر می‌کنند؛ آن‌ها را برای منبر می‌گذارند و فقط معادلات زمینی را عقلانیت می‌نامند. در جلسات چهار پنج ساعته با مسئولان گاه حتی یک کلمه از وعدهٔ الهی نیست. وقتی گفته می‌شود بخشی از واقع همان وعده است — که اگر صبر کنی محقق می‌شود — پاسخ می‌آید این‌ها برای کشورداری نیست؛ سورهٔ فتح را در میدان بخوانند. حرفی بزن که دودوتاچهارتا باشد؛ مثل کسانی که در برابر منّ و سلوی می‌گفتند بصل و فوم و عدس می‌خواهیم. قرآن این را جاهلیت می‌خواند: سنن الهی را در نظر نگرفتن و پرسیدن «مگر قرار نبود پیروز شویم؟ پیامبر پس چه شد؟» درحالی‌که خطا از خودشان بود و به گردن انقلاب انداخته می‌شود.

بیماری حل‌نشده در قلب می‌ماند؛ مکتوم می‌شود نه درمان. در صحنه‌های سخت مثل سرطان متاستاز می‌کند. یکی از برکات جنگ آشکارسازی است.

تمحیص؛ سانتریفیوژ خلوص در میدان

تمحیص و مخوض همین است: در سانتریفیوژ ناخالصی بیرون می‌زند. کار خداست؛ می‌خواهد به خالص برسد. نه آنکه خاک را کلاً به جهنم بریزد — خاک در بتن خراب می‌کند، اما در جای دیگر مفید است. برای درصد خلوص بالا باید چرخاند. خلوص پایین به کار راکتور می‌آید؛ خلوص بالا شدت انفجار می‌خواهد، هرچند مادهٔ مؤثر کم باشد. تلک الایام نداولها بین الناس؛ جنگ‌ها طبیعتشان دوران در سانتریفیوژ است تا به شدت انفجار بالا برسند. خلوص پایین هم به کارهایی می‌آید؛ اما شدت بالا نیز لازم است.

پروژهٔ تمحیص اینجاست: ظن جاهلیت بیرون می‌زند؛ بیماری بیرون می‌زند؛ گمان دربارهٔ انقلاب و وعده و سنت بد می‌شود؛ خطای محاسباتی رخ می‌دهد. امام شهید و رهبری تأکید کرده‌اند وقتی سنن الهی در ذهن مسئول فراموش شود خطای محاسباتی پیش می‌آید. نه آنکه یک‌شبه انکار شود؛ رفته‌رفته کمرنگ می‌شود و به درد قصه‌های منبری می‌خورد. ذکر باید تکرار شود؛ وگرنه مثل صابون لیز می‌خورد. آدم عمل‌گرا می‌شود و وعده‌های شیطان را واقعیت و وعده‌های خدا را غیرواقع می‌پندارد. در سورهٔ فتح نیز ظن السوء همین است؛ و تظنون بالله الظنونا.

مرض قلب، نفاق و جهاد کبیر تبیین

اگر مرض حل نشود ویژگی منافقین آشکار می‌شود: مذبذبین بین ذلک؛ نه این سوی کامل نه آن سوی. اما وقتی صحنه سخت شود به کفر نزدیک‌تر می‌شوند. فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا؛ مرض زیاد می‌شود. فزادتهم رجساً الی رجسهم. خدا آنچه را پنهان کنند بیرون می‌ریزد. باید بیماری‌های قلبی را با سنن این کتاب حل کرد و با همین کتاب تبیین و جهاد نمود:

«فَلَا تُطِعِ ٱلْكَٰفِرِينَ وَجَٰهِدْهُم بِهِۦ جِهَادًا كَبِيرًا» (فرقان/۵۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس از کافران اطاعت مکن و با قرآن با آنان جهادی بزرگ کن.

امام شهید این آیه را برای جهاد تبیین می‌خواندند. تبیین باید از روی قرآن باشد؛ وگرنه صد حرف امنیتی دربارهٔ دشمن زده می‌شود و ادبیات شیطان بزرگ جای خود را به کدخدا و ابرقدرت جهان می‌دهد. قرآن در انفال در جریان بدر، و چند جا در احد، بحث شیطان و بازی‌های او را مطرح می‌کند. سورهٔ فتح نیز پر از همین است: بل ظننتم ظن السوء؛ پنداشتید بازنمی‌گردند، با ابرقدرت‌ها نمی‌شود معارضه کرد. این گمان جاهلیت است در برابر عقلانیت الهی. دشمن به‌نام شیطان روی دستگاه محاسباتی کار می‌کند تا جنگ هیبریدی و ترکیبی خود را کامل کند.

ظن سوء به‌صورت علوم انسانی غربی

همان ظن السوء یا ظن الجاهلیة وقتی وجه علمی پیدا کند، در شاخه‌هایی از علوم انسانی غربی — به‌ویژه علوم سیاسی و گاه جامعه‌شناسی — تئوریزه می‌شود و خروجی دانشگاه‌ها بعضاً از همین جنس است. دغدغهٔ امام شهید تولید علوم انسانی اسلامی بود؛ نه اسلامیزه کردن صرف علوم غربی. مبانی باید از ریشهٔ خود تولید شود. حتی دغدغهٔ ایشان در قانون‌گذاری ابتنا بر دین بود. ابتنا بر دین غیر از مقایسهٔ نتیجه با دین است؛ دومی کار شورای نگهبان است، اولی استخراج از دین در همهٔ مراحل. ممکن است نه غربی باشد نه شرقی؛ در جهتی به یکی نزدیک و در جهتی به دیگری.

برخی خیال می‌کنند یعنی تجربهٔ غرب و شرق را نباید خواند. چنین نیست. درخت سالم هلو کود را هلو می‌کند؛ آوند مادهٔ مؤثر را جدا می‌کند:

«وَٱلْبَلَدُ ٱلطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُۥ بِإِذْنِ رَبِّهِۦ ۖ وَٱلَّذِى خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا» (اعراف/۵۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سرزمین پاک گیاهش به اذن پروردگارش بیرون می‌آید؛ و آن‌که خبیث است جز اندک و بی‌خیر بیرون نمی‌دهد.

تجربهٔ بشری را می‌توان گرفت، اما آوند باید سالم باشد. از انسان‌شناسی غربی که بر مبانی دیگر استوار است مخلوط بیرون می‌آید و سپس همان را غیرعلمی می‌خوانند؛ چون علم را فقط آنچه در محاسبات خودشان اندازه‌پذیر است تعریف کرده‌اند. آیهٔ سر در دانشگاه‌ها را باید با صدر زمر خواند:

«أَمَّنْ هُوَ قَٰنِتٌ ءَانَآءَ ٱلَّيْلِ سَاجِدًا وَقَآئِمًا يَحْذَرُ ٱلْءَاخِرَةَ وَيَرْجُوا۟ رَحْمَةَ رَبِّهِۦ ۗ قُلْ هَلْ يَسْتَوِى ٱلَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ» (زمر/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کسی که ساعات شب را در سجده و قیام به طاعت می‌گذراند، از آخرت بیم دارد و به رحمت پروردگارش امید دارد؟ بگو آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند برابرند؟

علمی که سر به سجده می‌آورد کارآمد است. اگر با همان مبانی بخواهیم جامعهٔ اسلامی را اداره کنیم بدتر می‌شود. روش ادارهٔ باغ‌وحش برای ادارهٔ مجموعهٔ انسانی جواب نمی‌دهد؛ چرخ‌دنده‌ها خرد می‌شود. علوم انسانی غربی در غرب بهتر جواب می‌دهد تا اینجا؛ چون اینجا جریان حق و باطل و فطرت و رویارویی با آمریکا و افق مهدویت هست.

شیطان انس و جن؛ زخرف القول در جنگ ترکیبی

در جنگ‌های هیبریدی و ترکیبی شیاطین، تصویر رایج غربی از شیطان — سپر و دشنه و گوش تیز — گمراه‌کننده است. ابلیس جن است؛ اما واژهٔ شیطان در قرآن هم جن را در بر می‌گیرد هم انس را. سورهٔ ناس:

«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ ۝ مَلِكِ ٱلنَّاسِ ۝ إِلَٰهِ ٱلنَّاسِ ۝ مِن شَرِّ ٱلْوَسْوَاسِ ٱلْخَنَّاسِ ۝ ٱلَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ ٱلنَّاسِ ۝ مِنَ ٱلْجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ» (ناس/۱–۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو پناه می‌برم به پروردگار مردم، پادشاه مردم، معبود مردم، از شر وسوسه‌گر نهانی که در سینه‌های مردم وسوسه می‌کند؛ از جن و انس.

شیطان ابتدا تسلط ندارد؛ سوت می‌زند — جن باشد یا انسان. اگر مایع وسوسه در خود انسان باشد سم جذب می‌شود؛ وگرنه سم در جیب بی‌اثر است. نفس نیز وسوسه می‌کند. آنگاه ادبیات منافق شکل می‌گیرد: ترجمهٔ حرف کافر به ادبیات دینی این سو. امیرالمؤمنین می‌فرمایند تراجمتاً ینطقون علی السنتکم؛ استراقاً لعقولکم؛ دخولاً فی عیونکم و نفثاً فی اسماعکم. عقل را می‌دزدند و در چشم و گوش نفوذ می‌کنند. اگر ادبیات شیطان از قرآن حذف شود بخش مهمی از ادبیات قرآن لنگ می‌ماند. آمریکا شیطان بزرگ است؛ از این تعبیر کوتاه نباید آمد.

«وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَيَٰطِينَ ٱلْإِنسِ وَٱلْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ ٱلْقَوْلِ غُرُورًا» (انعام/۱۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این‌گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیاطین انس و جن نهادیم که برخی به برخی گفتار آراسته به فریب وحی می‌کنند.

هر پیامبر دشمن دارد؛ هر که پای در راه انبیا بگذارد دشمن دارد. اگر رسانه‌های دشمن حمله کردند نشانهٔ درستی راه است — بی‌آنکه هر منتقدی دشمن شمرده شود. استهزای رسولان حکم عمومی نبوت است؛ یا حسرة علی العباد. یوحی بعضهم الی بعض؛ اشارات و پروژه‌های مشترک در جنگ ترکیبی، حتی بی‌هماهنگی آشکار. زخرف القول در عربی حرف طلااندود است؛ ظاهر حسابی، باطن پوچ. مزخرف فارسی همان یاوه است؛ زخرف عربی فریب زراندود.

سیمای منافق؛ خشب مسندة و تشخیص با فعل

منافق لباس قرمز فرعونی ندارد. قرآن می‌گوید وقتی آنان را ببینی قیافه‌شان تو را به شگفت می‌آورد؛ و اگر سخن بگویند به سخنشان گوش می‌دهی. جدول و آمار کشورهای مختلف می‌آورند و جبههٔ حق را از معادله حذف می‌کنند. یعجبک قوله فی الحیاة الدنیا؛ حرف شنیدنی می‌زنند و تهش فرعون‌سازی است. کأنهم خشب مسندة؛ چوب تکیه‌داده، نه درخت ریشه‌دار. شیاطین با حق‌نمایی دستگاه محاسباتی را عوض می‌کنند.

امیرالمؤمنین می‌فرمایند وصفهم دواء و قولهم شفاء و فعلهم الداء. با وصف و قول تشخیص دشوار است؛ با فعل روشن می‌شود. طاعت معروفة؛ عمل را وسط بگذار. برخی خیال می‌کنند منافق نداریم یا فقط در اردوگاه دشمن‌اند؛ آنان کافرند. منافق کسی است که تشخیصش سخت است. و من اهل المدینة مردوا علی النفاق؛ فوق‌تخصص نفاق حتی درون ساختار؛ نحن نعلمهم. علامه طباطبایی در ذیل سورهٔ منافقون می‌پرسد چرا در زمان پیامبر نفاق بود و پس از او چه شد؛ از بیان ایشان برمی‌آید حکومت اسلام ناب لاجرم نفاق می‌زاید؛ پس از فترت، در زمان امیرالمؤمنین دوباره سر برآورد.

موسی و ساحران؛ بلعیدن کید نه بازی در میدان دشمن

در سورهٔ طه موسی موعد را روز زینت و ضحی می‌گذارد؛ همه ببینند:

«قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ ٱلزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ ٱلنَّاسُ ضُحًى» (طه/۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت موعد شما روز زینت است و اینکه مردم نیمروز گرد آورده شوند.

به او می‌گویند تو اول بیفکن یا ما؛ می‌گوید شما اول تا ترفندتان دیده شود. آنگاه:

«فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَىٰ» (طه/۶۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ناگاه ریسمان‌ها و عصاهایشان از سحرشان چنان به نظرش آمد که می‌شتابند.

کار رسانه‌ای و صنعت تصویر دشمن همین است. فیلم‌های خشن و سربازان افسانه‌ای می‌خواهند بگویند اگر حمله کنیم پدرتان درمی‌آید؛ سحر اعین الناس و استرهبوهم. دخولاً فی عیونکم؛ شیطان در چشم اثر می‌کند نه لزوماً در واقعیت. إن کید الشیطان کان ضعیفاً. باد مخالف برای خلبان حتی برخاست می‌سازد. انسان‌ها بی‌حریف تمرینی شیطان کامل نمی‌شوند؛ اما وقتی شیطان درونی شد و در دستگاه محاسباتی نشست عظمت دشمن بزرگ دیده می‌شود.

موسی اندکی ترسید. امیرالمؤمنین توضیح می‌دهند ترس برای خودش نبود؛ از جهال می‌ترسید که ریسمان بی‌حرکت را متحرک می‌بینند. خدا می‌گوید نترس؛ دست برتر با توست. عصا را بینداز؛ کار خود را بکن. گاه به میدان دشمن می‌رویم و با قواعد او بازی می‌کنیم. جنگ نامتقارن آن است که او کار خود را بکند و تو کار خود را. عصا کید را می‌بلعد — نه فقط ریسمان را؛ وگرنه می‌گویند ساحر قوی‌تری آمده. اگر با مبانی خود با ابرقدرت درگیر شوی و پیروز شوی، آدم پاک‌نهاد می‌فهمد این مدل دیگری است. در اعراف نیز تلقف ما یأفکون؛ افک بلعیده می‌شود. شایعهٔ پناهگاه و فرار رهبری شهید نمونه‌ای معاصر است؛ خونی که در منزل با خانواده ریخته شد تلقف ما یأفکون شد؛ حق آشکار گشت و باطل عملشان فرو ریخت. حق خود را بیاور، به وعده‌های الهی باور داشته باش، در غلبهٔ مرض نمان که به جریان نفاق بدل شود.

ابراهیم؛ قلب سلیم و سند رشد

مرض قلب در برابر قلب سلیم است. دربارهٔ ابراهیم آمده که با قلب سلیم آمد. قلب سالم قلبی است که با طاغوت درگیر می‌شود و بت می‌شکند؛ نه آنکه بگوید واقع‌بین باشیم و با بت درگیر نشویم. ابراهیم در شانزده‌سالگی بت‌شکن بود؛ آتش او را نسوزاند:

«وَلَقَدْ ءَاتَيْنَآ إِبْرَٰهِيمَ رُشْدَهُۥ مِن قَبْلُ» (انبیاء/۵۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی پیش‌تر رشد او را به ابراهیم دادیم.

سند رشد به گذر سال تقویمی نیست. عقلانیت بدنی غیر از رشد قرآنی است. آنکه روش ابراهیم را برنگزیند سفیه است. ابراهیم چنان گفت بت‌ها را می‌شکنم که پرسیدند جدی می‌گویی؟ گفت بروید مشاهده کنید. جز بت بزرگ را خرد کرد. نمرود رسانه‌ها را برای گزارش سوختن جمع کرد؛ گزارش نسوختن آمد. نمرود پای محاجه با نوجوان شانزده‌ساله نشست؛ چون زدی و جدی بودی به میز ابرقدرت‌ها راه می‌یابی. قلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم برای اوست و الگو برای امت: زیر آتش اگر مقتدرانه وارد صحنه شوی و بگویی می‌زنم — چون آنان آغاز کردند و تعارف نداری — نمی‌سوزی و شناسایی می‌شوی؛ ابرقدرت می‌شوی.

شاخص نفاق؛ اتاق فکر شبانه و ولایت

درخت که قوی می‌شود علف هرزش نیز قوی می‌شود. شیطان درونی و ادبیات خودی را باید دید. استحوذ علیهم الشیطان؛ دستگاه فکری تحت سلطه می‌رود. پیامبر در لحن می‌فهمد؛ مردم همه نمی‌فهمند. باید شاخص داد تا جریان فی‌قلوبهم‌مرض شناخته شود. برخی سماعون للکذب‌اند؛ نزد پیامبر می‌نشینند تا ببینند چگونه گوش ندهند؛ خبر را به اتاق فکر کسانی می‌برند که نزد پیامبر نمی‌آیند:

«وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُوا۟ مِنْ عِندِكَ بَيَّتَ طَآئِفَةٌ مِّنْهُمْ غَيْرَ ٱلَّذِى تَقُولُ ۖ وَٱللَّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ» (نساء/۸۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و می‌گویند اطاعت؛ پس چون از نزد تو بیرون روند گروهی از آنان شبانه خلاف آنچه می‌گویی تدبیر می‌کنند؛ و خدا آنچه را شبانه می‌سازند می‌نویسد.

تیتر و زیرتیتر چیزی درمی‌آید که رهبر نگفته بود. امیرالمؤمنین می‌فرمایند یقولون فیشبهون و یصفون فیمَوِّهون. قرآن می‌گوید هم العدو؛ و إن المنافقین فی الدرک الاسفل من النار. دشمن خارجی را همه می‌شناسند؛ دربارهٔ داخلی دو دستگی پیش می‌آید: فما لکم فی المنافقین فئتین. معاویه اعتباری در فضای جامعه داشت.

بسیاری فی‌قلوبهم‌مرض‌اند نه لزوماً منافق تمام‌عیار. مرض قلب فحش نیست؛ قلب هنوز نمرده. اقدام ابتدا خودخواستهٔ خائنانه نیست؛ باورشان این است که کمک خدا را نمی‌توان در معادله گذاشت. احتیاطاً خدا را قبول دارند؛ یعبد الله علی حرف. قاعدهٔ سورهٔ روم سرسرهٔ کار بد است:

«ثُمَّ كَانَ عَٰقِبَةَ ٱلَّذِينَ أَسَٰٓـُٔوا۟ ٱلسُّوٓأَىٰٓ أَن كَذَّبُوا۟ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَكَانُوا۟ بِهَا يَسْتَهْزِءُونَ» (روم/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس سرانجام کسانی که بدی کردند آن بود که آیات خدا را دروغ شمردند و آنها را به ریشخند گرفتند.

جلوتر طراحی می‌آید و مرد علی النفاق. شاخص کارکردی نفاق ولایت است. قرآن را می‌پذیرند و جایگاه رسول را نه. قسم می‌خورند؛ باید کاری کرد که ولایت می‌خواهد، نه بازی‌ای که رسول را بر خود تطبیق دهد. ولاة امیرالمؤمنین گاه سرزنش می‌شوند و عوض نمی‌شوند؛ رهبر به اندازهٔ حلقهٔ میانی کنش می‌کند. توجه به سنن الهی جایگاه ویژه دارد.

مشورت با جوانان مؤمن؛ آیهٔ لین و عزم

در آستانهٔ احد جوانان گفتند بیرون رویم. ظاهر سخن برخی آن بود که جنگ در شهر بهتر است. پیامبر سخن جوانان مؤمن انقلابی را ترجیح داد و زره پوشید. تحلیل علامه سیدجعفر مرتضی عاملی این است که بعید است نظر واقعی پیامبر جنگ درون مدینه بوده باشد؛ خلاف قواعد جنگی است. پیامبر نظر خود را همسو با منافقان جلوه داد تا آنان خود را خالی کنند و نقشهٔ دشمن آشکار شود؛ بسیاری از تاریخ‌دانان پنداشتند نظر پیامبر واقعاً جنگ داخلی شهر بوده است. ته کار جنگ بیرون برده شد. صورت ظاهر شکست بود؛ اما پیامبر نمی‌گذارد شکست به ما بچسبد و با دست برتر صحنه را تمام می‌کند — چنان‌که در حمراءالاسد نیز دیده می‌شود.

پس از ظاهر شکست بر ضد جوان مؤمن انقلابی شایعه‌پراکنی شد: چرا با این جوانان مشورت می‌کنی؟ می‌خواستند از پیامبر فرعون و از ولی رضاخان بسازند. آیهٔ صد و پنجاه و نه آل‌عمران نازل شد:

«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلْقَلْبِ لَٱنفَضُّوا۟ مِنْ حَوْلِكَ ۖ فَٱعْفُ عَنْهُمْ وَٱسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِى ٱلْأَمْرِ ۖ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ» (آل عمران/۱۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به رحمتی از خداست که برای آنان نرم شدی؛ و اگر درشت‌خوی و سخت‌دل بودی از پیرامونت پراکنده می‌شدند. پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار با آنان مشورت کن؛ و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن.

مشورت کن؛ وگرنه از دور پراکنده می‌شوند. اما پس از عزم، توکل و پیشروی. آفت شوراهای بی‌مسئولیت این است که مسئولیت گم می‌شود؛ معلوم نیست مسئول فرهنگ و بنزین و حجاب کیست. شاورهم ثم إذا عزمت فتوکل علی الله.

دین جوان‌پسند و بارگذاری بر جوانان

دین جوان‌پسند است؛ ما آن را پیرمردانه کرده‌ایم. عنصر جهاد را که بیرون بکشند جوان استقبال نمی‌کند. پیامبر فرمود هنگام بعثت جوانان با من بیعت کردند و شیوخ مخالفت. اصحاب مهدی همگی جوان‌اند؛ پیران به‌قدر نمک غذا. این به معنای جهنم پیران نیست. حضرت مهدی بار اجرایی اصلی را بر جوان می‌گذارد؛ پیران را اگر به کار آید به تبلیغ می‌فرستد. امروز چهل‌ساله را جوان می‌خوانند و از سپردن کار می‌هراسند؛ درحالی‌که همان منتقدان در بیست‌ودو سه سالگی فرمانده لشکر بوده‌اند.

امیرالمؤمنین می‌فرمایند تصمیم را نخست به جوانان بده؛ فاستبدئ ببداءة الشبان؛ أحدّ اعینه و اسرع حدساً. از میان پیشنهادهای آنان یکی را برگزین تا ته تصمیم از آنِ جوانان باشد. نشستن بر میز اجرایی تا شصت و هفتاد و هشتاد سال پرسش‌برانگیز است. جوان اشتباه می‌کند؛ خود آنان نیز در جنگ اشتباه کرده‌اند. تاریخ جنگ را باید دید. رشد باید آرام باشد نه آسانسوری و رانتی؛ فانست منهم رشداً. مجموعهٔ پرتحرک و جوان تقاضای امام شهید بود. حتی به انبیا طعنه می‌زدند که اراذل‌البادیه‌الرأی — جوانک‌های خام — گرد شما را گرفته‌اند. یکی از پیام‌های احد همین گشودن فضای جوانان است. بحث احد و نقاط باقی‌مانده در جلسات بعد ادامه می‌یابد.

ادبیات شیطان و ضرورت نگهداشت آن در تفسیر

ادبیات شیطان را نباید از دستگاه فهم قرآن حذف کرد. بدون آن بسیاری از آیات جنگ و نفاق بی‌مصداق می‌مانند. تعبیر شیطان بزرگ برای آمریکا کوتاه‌آمدنی نیست؛ چون قرآن شیطان را هم در بدر و هم در احد و هم در وسوسهٔ محاسباتی حاضر می‌داند. دشمن روی دستگاه محاسباتی کار می‌کند تا جنگ ترکیبی را تمام کند؛ تغییر واژه‌ها — از شیطان بزرگ به کدخدا — خود بخشی از همان عملیات است.

حق‌نمایی منافق و زخرف القول یک پروژه است: ظاهر منطقی، آمار فراوان، حذف جبههٔ حق از معادله. تشخیص نهایی با فعل است نه با وصف و قول. طاعت معروفة معیار است. امام شهید می‌گفتند وقتی دهان‌ها باز می‌شود می‌فهمم؛ اما مردم همه نمی‌فهمند؛ باید آن‌قدر شاخص داد تا معلوم شود.

تمحیص، غربال و شدت انفجار ایمانی

هدف تمحیص دور ریختن مطلق نیست؛ جابه‌جایی نقش‌هاست. خاک از بتن بیرون می‌آید تا بتن سالم بماند؛ همان خاک جای دیگر کار می‌کند. خلوص‌های پایین برای کارهایی کافی‌اند؛ خلوص بالا برای شدت انفجار لازم است. جنگ‌ها و فتنه‌ها این سانتریفیوژ را می‌چرخانند. ظنون جاهلیت که بالا بزند سطح آدم معلوم می‌شود؛ باید رسوب کند و پایین برود تا آنچه سطح بالاست بالا بیاید. لیبتلی الله ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبکم در همین افق خوانده می‌شود.

وعدهٔ حق در سه کتاب و شادی معامله

فوز عظیم فقط شعار حماسی نیست؛ معامله‌ای است که خدا در سه کتاب آسمانی تضمین کرده است. تورات و انجیل و قرآن در این وعده هم‌صدایند. از این‌رو «فاستبشروا» امر به شادی است نه تعارف. کسی که جان و مال را فروخته باید بداند مصرفش مقاتله است؛ وگرنه معامله را نقض کرده است. مستضعفانی که زندگی شخصی می‌کنند و به جهنم نمی‌روند بهشت دارند؛ اما آن فوز عظیم که در زیارت می‌گوییم «یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزاً عظیماً» به میدان گره خورده است. بدون جبهه و صحنه، نهایت مسیر همان فوز معمولی است.

ولایت به‌مثابه فناوری محبت

تبدیل رهبری سازمانی به ولایت، فناوری اجتماعی قرآن است. مودت فی‌القربی هزینه می‌شود تا پیوند شکل بگیرد. برخی اولیاء بعض در جبههٔ ایمان، و برخی من بعض در جبههٔ نفاق، دو گونه چسبندگی‌اند. اولی ریشه در توحید دارد؛ دومی کف سیل است. وقتی دنیا مسیر اختلاف شد و سفره‌کشی آغاز شد، الفت می‌میرد. احد نشان داد ترک گردنه برای غنیمت، تنازع می‌آورد. مواسات روی بلندی‌هاست؛ در فرودگاه دنیا حسابگری غلبه می‌کند.

محرم آزمایشگاه غلیظ کردن حب است. اگر فرهنگ سازمانی انقلاب بر مدار جذب دنیا بچرخد، دین جمع‌کننده جای خود را به پراکندگی می‌دهد. أما دین یجمعکم پرسشی است که پاسخ عملی می‌طلبد. شهروندی غربی اخوت نمی‌سازد؛ اخوت از ابوت می‌آید. بدون پدر واحد، برادری شعار است.

عقلانیت جاهلی و فراموشی سنن

چرت امنیت‌زای مؤمنان پس از جنگ، سکینه است؛ اضطراب دیگران، مرض قلب. ظن جاهلیت وقتی بیرون می‌زند که معادله فقط زمینی شود. جلسات طولانی بدون یک وعدهٔ الهی، نشانهٔ همین جابه‌جایی عقلانیت است. کسانی که می‌گویند سورهٔ فتح برای میدان است نه ادارهٔ کشور، همان منطق بصل و فوم و عدس را در برابر منّ و سلوی تکرار می‌کنند. خطای خود را به پیامبر و انقلاب نسبت دادن، متاستاز همان مرض مکتوم است.

تمحیص خاک را دور نمی‌ریزد؛ جایش را عوض می‌کند. خلوص بالا شدت می‌خواهد. جنگ سانتریفیوژ است. وقتی مسئول سنن را فراموش کند خطای محاسباتی می‌آید. ذکر نکنی صابون از دست می‌لغزد. عمل‌گراییِ تهی از وعده، وعدهٔ شیطان را واقعیت و وعدهٔ خدا را افسانه می‌کند. فتح و احزاب پر از ظن السوء‌اند؛ دستگاه محاسباتی میدان نبرد است.

جهاد تبیین با عقلانیت قرآن

فرقان فرمان می‌دهد از کافر اطاعت مکن و با قرآن جهاد کبیر کن. امام شهید این را جهاد تبیین خواندند. تبیین بی‌قرآن به ادبیات دشمن آلوده می‌شود. شیطان بزرگ که کدخدا شد، واژه‌ها پیش از معادلات سقوط کرده‌اند. انفال و احد و فتح، شیطان را در صحنه نگه می‌دارند تا محاسبات مؤمنان دزدیده نشود.

علوم انسانی غربی وقتی ظن سوء را تئوری می‌کند، دانشگاه را به بازتولید جاهلیت علمی بدل می‌سازد. اسلامیزه کردن پوسته کافی نیست؛ مبنا باید از دین بجوشد. شورای نگهبان نتیجه را می‌سنجد؛ ابتنا مسیر را از دین می‌سازد. بلد طیب کود را میوه می‌کند؛ بلد خبیث نکد می‌دهد. انسان‌شناسی بی‌توحید مخلوط می‌سازد و همان را علم می‌نامد چون فقط اندازه‌پذیر خود را علم می‌داند. زمر علم را به قنوت شب و خوف آخرت گره می‌زند. ادارهٔ جامعهٔ حق‌مدار با روش باغ‌وحش چرخ‌دنده را خرد می‌کند؛ همان روش در غرب طویلهٔ خود را بهتر می‌چرخاند.

وسوسه، ترجمهٔ نفاق و زخرف

ناس، وسواس را از جن و انس می‌داند. سوت شیطان بی‌مایع درونی بی‌اثر است. وقتی سم جذب شد، مترجم نفاق حرف کافر را به زبان دین برمی‌گرداند. امیرالمؤمنین از سرقت عقل و نفوذ در چشم و گوش گفته‌اند. انعام برای هر نبی دشمن شیاطین انس و جن نهاده که زخرف غرور به هم وحی می‌کنند. حملهٔ رسانهٔ دشمن نشانهٔ راه است؛ استهزاء حکم عمومی رسالت است. زخرف طلااندود است نه یاوهٔ آشکار؛ از این‌رو خطرناک‌تر است.

منافق قیافه و منطق ظاهری دارد. آمار چین و روسیه و آمریکا می‌آورد و جبههٔ حق را حذف می‌کند. خشب مسندة است. وصف و قولش دارو و شفا می‌نماید؛ فعلش درد است. طاعت معروفة معیار است. مردوا علی النفاق درون مدینهٔ نبوی هم بودند؛ علامه طباطبایی نشان می‌دهد اسلام ناب نفاق می‌زاید چون جا برای تظاهر می‌گذارد.

یوم‌الزینه و بلع افک

موسی صحنه را علنی کرد تا سحر دیده شود. تخیل حرکت ریسمان، سحر چشم است نه تغییر واقعیت. کید ضعیف است مگر آنکه در چشم و محاسبه بنشیند. ترس موسی از جهال بود نه از حقیقت. عصا کید را می‌بلعد تا نگویی ساحر قوی‌تری آمده. جنگ نامتقارن کار خود را کردن است. اعراف می‌گوید افک بلعیده شد. خون رهبری شهید در خانه، افک پناهگاه را بلعید. حق را وسط آوردن دستگاه محاسباتی دشمن را خنثی می‌کند.

رشد ابراهیمی و نوجوان بت‌شکن

قلب سلیم بت می‌شکند. رشد ابراهیم پیش از آتش آمد. شانزده‌سالگی او سند رشد است نه شناسنامه. سفیه کسی است که روش ابراهیم را ترک کند. جدیت بت‌شکنی نمرود را پای میز آورد؛ آتش نسوخت و نام بلند شد. برد و سلام بر آتش برای امت الگوست: ورود مقتدرانه به صحنه، سوختن را به سلام بدل می‌کند.

سماعون للکذب و بییت شبانه

استحواذ شیطان دستگاه فکر را می‌گیرد. شاخص باید چندان تکرار شود که مردم بفهمند. سماعون للکذب برای یادنگرفتن می‌آیند و خبر را به جمعی می‌برند که نزد ولی نمی‌آیند. نساء بییت را اتاق فکر شبانه می‌خواند. تمویه و تشبیه، هنر نفاق است. هم العدو دربارهٔ منافق است؛ در ک اسفل از کافر بیرونی. دو دستگی دربارهٔ تشخیص منافق داخلی، خود آیه است. فی‌قلوبهم‌مرض بیمارستان می‌خواهد نه دشنام؛ اما سرسرهٔ روم اگر ادامه یابد تکذیب آیات می‌شود. شاخص نهایی ولایت است: قرآن آری، رسول نه. تطبیق تحمیلی بر ولی، بازی نفاق است. کنش ولی به اندازهٔ حلقهٔ میانی است؛ سنن الهی این واقعیت را توضیح می‌دهند نه رویای تعویض آنی همهٔ والیان.

احد، مشورت جوانان و لین قلب

جوانان احد خواستار نبرد بیرون شهر بودند. پیامبر زره پوشید. تحلیل علامه عاملی: همسویی ظاهری با منافقان تاکتیک افشای نقشه بود، نه عقیدهٔ واقعی جنگ شهری. تاریخ‌دانان ظاهر را حقیقت پنداشتند. شکست ظاهری آمد؛ حمراءالاسد دست برتر را برگرداند. حمله به مشورت با جوانان، پروژهٔ فرعون‌سازی از پیامبر بود. آیهٔ لین آمد: نرم باش، ببخش، استغفار کن، مشورت کن؛ چون عزم کردی توکل کن و برو. شوراهای بی‌عزم مسئولیت را دفن می‌کنند.

جوانی دین و استیناس رشد

بعثت با بیعت جوانان آغاز شد. اصحاب مهدی جوان‌اند. بار اصلی بر جوان است. چهل‌ساله را کودک خواندن، با حافظهٔ فرماندهی بیست‌ودوسالگی در جنگ ناسازگار است. أحدّ اعینه و اسرع حدساً دلیل مشورت نخست با جوانان است؛ سپس گزینش از میان پیشنهادها. میزهای هفتادساله را باید نقد کرد. اشتباه جوانان دلیل حذف نیست؛ تاریخ جنگ پر از اشتباه همان نسل امروز است. رشد استیناسی است نه رانتی. طعنهٔ اراذل‌البادیه به انبیا همان طعنه به حلقهٔ جوان است. پیام احد گشودن این فضاست.

«وَلِيَبْتَلِىَ ٱللَّهُ مَا فِى صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِى قُلُوبِكُمْ» (آل عمران/۱۵۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تا خدا آنچه را در سینه‌های شماست بیازماید و آنچه را در دل‌هایتان است خالص گرداند.

این آیهٔ تمحیص پس از ظن جاهلیت، حلقهٔ اتصال بحث جهاز محاسباتی و غربال میدان است: خدا آنچه در سینه‌هاست می‌آزماید و آنچه در دل‌هاست خالص می‌کند تا سطح‌ها جدا شوند.

مؤمنان اولیاء یکدیگر و منافقان من بعض

تفاوت تعبیر اولیاء بعض با من بعض فقط زبانی نیست. ولایت مؤمنان، دوستی یاری‌گر و محبت‌مدار است؛ نسبت منافقان، چسبندگی مصلحتی و متلاشی‌شونده است. جمع منافق در چشم ناظر یک‌پارچه می‌نماید؛ قلب‌ها اما شتات است. زبد الرابی کف است نه بنا. از این‌رو وحدت تاکتیکی با دشمن یا با جریان نفاق، الفت قرآنی نمی‌سازد. الفت را خدا با محوریت ولی می‌آفریند؛ بودجه و تبلیغات به‌تنهایی بدل آن نمی‌شود.

سکینه، اضطراب و عقلانیت معادله‌محور

پس از احد دو واکنش روحی دیده می‌شود. یکی سکینه و چرت امنیت‌زا که مؤمن را از اضطراب مرض‌آلود دور می‌کند؛ دیگری خودمحوری و گمان جاهلی به خدا. جاهلیت اینجا نادانی واژه‌ای نیست؛ عقلانیت منهای سنت است. وقتی وعدهٔ الهی از دستور کار جلسات تصمیم‌گیری حذف شود، دستگاه محاسباتی عملاً از دین تهی شده است ولو واژه‌های دینی بر زبان جاری باشد. واقع‌بینیِ ناقص که بخش الهی واقع را انکار می‌کند، همان ظن الجاهلیة است.

خطای محاسباتی مسئولان و ذکر مکرر

امام شهید و رهبری خطای محاسباتی را به فراموشی سنن گره زده‌اند. ذکر باید تکرار شود چون معارف مثل صابون لیزند. بدون ذکر، انسان با واقعیات خودساخته خو می‌گیرد و وعده را به حاشیه می‌راند. نتیجهٔ نهایی جابه‌جایی است: شیطان و وعده‌اش واقعیت می‌شود؛ خدا و وعده‌اش امری تشریفاتی. فتح این ظن السوء را رسوا می‌کند.

بیماری قلبی و افزایش مرض

فی قلوبهم مرض نقطهٔ صفر نفاق کامل نیست؛ اما اگر درمان نشود فزادهم الله مرضا رخ می‌دهد. صحنه‌های سخت آشکارکننده است. تمحیص رحمت غربال است نه لذت آزار. هدف رسیدن به شدت انفجار خلوص است برای کارهای بزرگ؛ خلوص پایین نیز جای خود را دارد. منافق مذبذب در سختی به کفر نزدیک‌تر می‌شود. درمان، رجوع به سنن کتاب و جهاد تبیین با همان کتاب است نه صد گزارش امنیتی بی‌قرآن.

درخت هلو و آوند سالم

تمثیل درخت، اجازهٔ استفاده از تجربهٔ بشری را می‌دهد و شرطش را روشن می‌کند: آوند سالم. بدون آوند توحیدی، کود دانش غربی میوهٔ سالم نمی‌دهد. تعریف علم به اندازه‌پذیریِ سکولار، قنوت شب و خوف آخرت را از دایرهٔ علم بیرون می‌کند؛ درحالی‌که زمر همان را علم می‌خواند. ادارهٔ جامعهٔ مهدوی با روش باغ‌وحش، حق و باطل و فطرت را نمی‌فهمد؛ از این‌رو در اینجا شکست می‌خورد حتی اگر در غرب کار کند.

سم وسوسه و مترجم نفاق

شیطان سوت می‌زند؛ جذب با نفس است. مترجم نفاق، کفر را به زبان دین برمی‌گرداند تا عقل دزدیده شود. نفوذ در چشم همان سحر اعین است؛ نفوذ در گوش همان زخرف شنیدنی. نگهداشت ادبیات شیطان در تفسیر، شرط فهم آیات جنگ ترکیبی است. کوتاه آمدن از تعبیر شیطان بزرگ، تسلیم در واژه‌ها پیش از تسلیم در میدان است.

دشمنان نبی و پروژه‌های مشترک

انعام می‌گوید برای هر نبی دشمنی از شیاطین انس و جن هست که به هم وحی می‌کنند. رسانه‌ها هدف مشترک می‌گیرند حتی بی‌ستاد واحد. خوشحالی از حملهٔ دشمن به معنای نادیده گرفتن نقد مشفقانه نیست؛ مرز را باید نگاه داشت. استهزاء رسولان سنت تاریخ است؛ انتظار فرش قرمز برای حرف حق، خلاف حکم عمومی نبوت است.

ظاهر آراسته و باطن چوب خشک

سورهٔ منافقون ظاهر را می‌ستاید تا هشدار دهد. منطق شنیدنی و قیافهٔ درست، درخت نیست؛ چوب خشک تکیه‌داده است. تشخیص با فعل است. کسانی که نفاق را فقط بیرون مرز می‌بینند، پدیده را فانتزی کرده‌اند. مردوا علی النفاق یعنی پیچیدگی بالا درون ساختار. علامه طباطبایی پیوند نفاق با حکومت اسلام ناب را نشان می‌دهد: تا اسلام جدی باشد، تظاهر نیز جدی می‌شود.

پخش زندهٔ موسی و تصویرسازی فرعون

یوم‌الزینه و ضحی، انتخاب موسی برای علنی بودن صحنه است. اول افکندن ساحران، افشای ترفند است. تخیل حرکت، عملیات روحیه است. صنعت تصویر دشمن همین سحر چشم را می‌فروشد. کید در چشم قوی می‌شود نه در هستی. باد مخالف حریف تمرینی است؛ حریف درونی شده خطرناک است. ترس موسی از سوءبرداشت توده بود. فرمان الهی: کار خودت را بکن تا کید بلعیده شود. پیروزی با مبانی خود، مدل را عوض می‌کند نه فقط امتیاز را. افک معاصر پناهگاه‌سازی برای رهبر شهید با خون او بلعیده شد.

بت‌شکنی و میز نمرود

ابراهیم با قلب سلیم آمد و بت شکست. رشد او گواهی الهی است. جدیت کلام، نمرود را به محاجه کشاند. آتش به برد و سلام تبدیل شد. امت نیز اگر مقتدرانه پاسخ دهد — چون دشمن آغازگر بوده — زیر آتش سالم می‌ماند و شناخته می‌شود. واقع‌بینیِ ترک درگیری با طاغوت، سفاهت است نه رشد.

علف هرز همراه درخت و استحواذ

هرچه درخت انقلاب قوی‌تر، علف هرز نیز درشت‌تر. شیطان خودی ادبیات خود را جا می‌اندازد. استحواذ یعنی سلطه بر دستگاه فکر. ولی شاخص می‌دهد تا مردم بفهمند. سماعون للکذب واسطهٔ اتاق فکر غایب‌اند. بییت شبانه خلاف قول ولی، تیترسازی می‌کند. تمویه هنر آنان است. دشمن خواندن منافق، صریح قرآن است؛ دو دستگی در تشخیص، آسیب جامعه است.

سرسره از مرض تا تخصص نفاق

فی‌قلوبهم‌مرض باور محاسباتی ناقص است نه لزوماً خیانت آغازین. احتیاط به جای توکل، عبادت علی حرف است. تکرار بدی، تکذیب آیات می‌آورد. طراحی آگاهانه پلهٔ بعد است؛ مرد علی النفاق انتهای سرسره. شاخص ساده و سخت: ولایت. پذیرش گزینشی قرآن بدون تمکین عملی از رسول، نفاق مفهومی است. تطبیق تحمیلی بر ولی، وارونه کردن رابطهٔ امام و حلقهٔ میانی است.

تاکتیک ظاهر احد و جلوگیری از چسبیدن شکست

همسویی ظاهری پیامبر با خواست منافقان برای جنگ شهری، به تحلیل علامه عاملی، تله‌ای برای افشای ارتباط آنان با دشمن بود. خروج نهایی، نقشه را بر ملا کرد. شکست ظاهری دستاویز حمله به جوانان شد. آیهٔ لین از فرعون‌سازی جلوگیری کرد. عزم پس از مشورت، ضد شوراسالاریِ بی‌مسئولیت است.

استیناس رشد جوانان و طعنه به حلقهٔ انبیا

دین را پیرمردانه کردن، جهاد را از آن حذف کردن است. بیعت جوانان با بعثت، و جوانی اصحاب مهدی، الگوی بارگذاری است. نقد سنّی به چهل‌ساله در برابر سابقهٔ فرماندهی همان نقادان در جنگ، تناقض است. مشورت نخست با جوانان به خاطر تیزی چشم و سرعت حدس است؛ گزینش نهایی با ولی. رشد آرام استیناسی مانع رانت آسانسوری است و میدان را برای مجموعهٔ پرتحرک باز می‌کند. طعنهٔ اراذل‌البادیه به انبیا امروز نیز به حلقهٔ جوان زده می‌شود؛ احد پاسخ قرآنی آن طعنه است.

خرید جان و مال؛ مصرف واحد مقاتله

وقتی خدا خریدار است، مالکیت حقیقی جابه‌جا شده است. امانت‌داری مؤمن آن است که مصرف امانت را عوض نکند. یقاتلون فی سبیل الله نه یکی از گزینه‌ها که تنها گزینه است. فیقتلون و یقتلون دو خروجی محتمل یک مسیرند نه دو مسیر جدا. وعده در سه کتاب، سنگینی تعهد را نشان می‌دهد. شادی معامله از آن‌روست که طرف حساب، وفادارترین عهدداران است. زیارت عاشورا با تمنای معیت و فوز عظیم، همین افق را زنده می‌کند: معیت بدون میدان، شعار است.

مثال خانواده در برابر آیین‌نامهٔ مالی

ضوابط اداری در سازمان رواست؛ انتقال همان ضوابط به خانه، خانه را اداره می‌کند و خانواده را می‌کشد. وقت‌گذاری بی‌حساب مادرانه، الگوی کار ولایی است. مدیر می‌فهمد کارمند عاشق را نمی‌توان با جدول بیمه و حق مأموریت فهمید؛ شیرینی را با او قسمت می‌کند چون حال می‌دهد. حاج‌قاسم نماد همین بی‌حسابی در میدان است. انقلاب بدون این منطق، به سازمان خشک بدل می‌شود و الفت نمی‌زاید.

بدن واحد و روح ولایت

دست و پا بی‌معاملهٔ حسابی به هم یاری می‌رسانند چون روح واحد دارند. ولایت همان روح است که جسد اجتماعی را بدن می‌کند. بدون آن، اعضا کالاهای جداگانه‌اند. ائتلاف فرقه اگر فقط مرام‌نامه باشد، با اولین غنیمت می‌شکند؛ اگر خدا الفت انداخته باشد، گردنه را برای دنیا رها نمی‌کنند. احد نشان داد رها کردن گردنه، تنازع می‌آورد نه نصرت.

زبد و شتات قلب منافق

جمع ظاهری منافق گول‌زن است. تحسبهم جمیعاً و قلوبهم شتى. کف سیل حجم دارد و ریشه ندارد. اولیاء بعض مؤمنان در برابر من بعض منافقان، دو فیزیک اجتماعی‌اند. یکی از توحید می‌جوشد؛ دیگری از منفعت. ماه محرم باید فیزیک اول را غلیظ کند.

از سکینه تا متاستاز مرض

سکینهٔ پس از جنگ، نعمت است. اهمتهم انفسهم و ظن جاهلیت، بیماری است. مرض مکتوم در سختی متاستاز می‌کند. جنگ برکت آشکارسازی دارد. تمحیص سانتریفیوژ خلوص است. خاک را نباید با بتن قاطی کرد؛ جایش جداست. خلوص بالا شدت می‌خواهد ولو حجم ماده کم باشد. تلک الایام نداولها چرخش روزگار برای همین غربال است.

ذکر و لغزش صابونی معارف

معارف بی‌ذکر می‌لغزند. مسئول بدون سنت، محاسبه‌گر زمینی می‌شود. وعدهٔ شیطان جای وعدهٔ خدا می‌نشیند. فتح این ظن را نام می‌برد تا رسوا کند. جهاد کبیر با قرآن، پادزهر اطاعت نرم از کافر است. واژه‌شناسی دشمن — از شیطان بزرگ تا کدخدا — پیشانی جنگ ترکیبی است.

بلد طیب و کارآمدی علم سجده‌آور

آوند سالم تجربه را هلو می‌کند. آوند خبیث نکد می‌دهد. علم قانت شب با علم اندازه‌پذیرِ تهی از آخرت یکی نیست. زمر معیار را نشان می‌دهد. ادارهٔ جامعهٔ حق با روش باغ‌وحش، حق و باطل را نمی‌شناسد؛ مهدویت را نمی‌فهمد؛ از این‌رو اینجا شکست می‌خورد.

ناس، انعام و مترجمان زخرف

وسواس از جن و انس است. جذب سم با نفس است. مترجم نفاق کفر را دینی می‌کند. انعام دشمن مشترک انس و جن را با زخرف غرور توصیف می‌کند. پروژهٔ رسانه‌ای مشترک، وحی شیطانی عصر ماست. استهزاء رسولان را باید انتظار داشت نه انکار.

خشب مسندة و فعل داء

ظاهر و منطق منافق داروست؛ فعل او درد است. طاعت معروفة مرز است. مردوا علی النفاق پیچیدگی درون‌ساختاری است. نفاق لازمِ جدیت اسلام است؛ با سهل‌گیری حاکمیت، صورت نفاق نیز عوض می‌شود.

عصای موسی و افک معاصر

علنی کردن صحنه، ترفند را می‌سوزاند. سحر چشم واقعیت را عوض نمی‌کند. کید در محاسبه نشسته خطرناک است. بلع کید غیر از بلع ریسمان است. افک پناهگاه با شهادت در خانه بلعیده شد. کار خود را کردن، جنگ نامتقارن است.

ابراهیم شانزده‌ساله و گواهی رشد

قلب سلیم بت‌شکن است. رشد گواهی الهی است نه فقط سن. جدیت، نمرود را پای میز می‌آورد. آتش به برد و سلام بدل می‌شود وقتی ورود مقتدرانه باشد. ترک درگیری با طاغوت به نام واقع‌بینی، سفاهت است.

بییت، تمویه و دو فئه

سماعون للکذب واسطه‌اند. بییت شبانه تیتر می‌سازد. تمویه هنر آنان است. هم العدو صریح است. دو دستگی در تشخیص منافق، خود بحران است. معاویه اعتبار اجتماعی داشت؛ تشخیص آسان نبود. فی‌قلوبهم‌مرض درمان می‌خواهد؛ سرسرهٔ روم به تکذیب می‌انجامد. شاخص ولایت است.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ثُمَّ كَفَرُوا۟ ثُمَّ ءَامَنُوا۟ ثُمَّ كَفَرُوا۟ ثُمَّ ٱزْدَادُوا۟ كُفْرًا لَّمْ يَكُنِ ٱللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلًا» (نساء/۱۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند سپس کفر ورزیدند، سپس ایمان آوردند سپس کفر ورزیدند، سپس بر کفر افزودند، خدا بر آن نیست که بیامرزدشان و به راهی هدایتشان کند.

این آیه تذبذب میان ایمان و کفر را نشان می‌دهد؛ آمد و رفت مکرر، سپس زیادت کفر. مغفرت برای چنین مسیری آسان نیست؛ چون صحنه را دیده و برگشته است.

لین، مشورت و عزم پس از احد

حمله به مشورت جوانان، فرعون‌سازی بود. آیهٔ لین فرمان نرمش و مشورت و سپس عزم است. شورا بدون عزم، مسئولیت را محو می‌کند. دین جوان‌پسند است. بار مهدوی بر جوان است. أحدّ اعینه مشورت نخست را توجیه می‌کند. استیناس رشد، راه میانهٔ رانت و محرومیت است. طعنه به حلقهٔ جوان انبیا، همان طعنهٔ امروز است؛ احد پاسخ آن است.

جمع‌بندی افق جلسه

از فوز عظیم تا الفت الهی، از ظن جاهلیت تا تمحیص، از زخرف شیطان تا عصای موسی، از رشد ابراهیم تا مشورت با جوانان، رشتهٔ واحدی کشیده می‌شود: میدان، دستگاه محاسباتی را برهنه می‌کند و حب ولایی جامعه را بدن واحد می‌سازد. عقلانیت منهای سنت، جاهلیت است؛ علم منهای سجده، ناکارآمدی در جامعهٔ حق است؛ ظاهر منهای فعل، نفاق است. کار خود را کردن کید را می‌بلعد؛ بار را بر جوان نهادن دین را زنده می‌کند؛ ذکر سنن، صابون لغزندهٔ معارف را در کف نگاه می‌دارد. ادامهٔ بحث احد و نقاط باقی‌مانده، موضوع جلسات بعد است.

خواننده با این نقشه می‌تواند آیات توبه و آل‌عمران و انفال و فرقان و انعام و طه و نساء را در یک افق ببیند: جنگ آزمایشگاه خلوص است و ولایت فناوری محبت. این رشته نباید گسسته خوانده شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.