ددرس‌گفتارها

[سخنگوی 1] این صندلی با این، این، این نیست که اینو به اینا بزنیم.

[سخنگوی 1] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

وبيه نستعين وصلى الله على سيدنا محمد وعلى آله الطاهرين.

[چندگوینده] اللهم صل على محمد و آل محمد [سخنگوی 1] جهت شادی ارواح طیبه شهدا و حضرت امام، تمام گذشته‌هامون، ذوالحقین، پدر، مادر و معلمانمون الفاتحه ما الصلاة.

[چندگوینده] اللهم صل على محمد و آل محمد [سخنگوی 1] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الر تلك آيات الكتاب المبين.

إنا أنزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون.

نحن نقص عليك أحسن القصص بما أوحينا إليك هذا القرآن وإن كنت من قبله لمن الغافلين.

إذ قال يوسف لأبيه يا أبت إني رأيت أحد عشر كوكبا والشمس والقمر رأيتهم لي ساجدين.

قال يا بني لا تقصص رؤياك على إخوتك فيكيدوا لك كيدا إن الشيطان للإنسان عدو مبين.

راجع به این آ-- تلك آيات الكتاب المبين که بحث شد و اینکه بالاخره قرآن تبيانا لكل شيء از جمله این لكل شيء خودش از جمله تبيانا یکی، یکی از این كل شيء‌هایی که تبيان اوه از جمله خودشه.

خب اینا که بحث شد.

إنا أنزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون.

اینم بحث شد.

منتها یه سوالی مطرح شده جلسه پیش که در جواب این سؤال گرچه این سؤال رو خیلی به تفصیل نمی‌خوایم بپردازیم، تو مباحث قرآن شناسی باید بپردازیم به این مب-مبحث.

دو تا سؤال شده.

این سؤالا یکیش اینه که سر بحث ااا تماس با قرآن و اینکه خب himself مطرح کردن که این آيات الكتاب المبين نکنه منظور همون لوح محفوظه.

شما مهربان بفرمایید که صفحه چهارصد و هشتاد و نه رو بیارید.

این ماجرای انزالی که گفتم بعضیا سؤالشون این بود که اصلاً این چی بود که از خودتون درآوردید؟

یا اینکه شاهد قرآنی هم داره که قرآن یک حقیقت کشیده شده از اون بالا تا این پایین اسمش قرآنه.

یک حقیقتی‌ست که اونجا اصلش اونجاست.

این پایینش هم به صورت یه قرآن عربیه.

اون بالا اصلاً این قرآن عربی نیست.

هیچ زبون دیگه‌ای هم نیست.

صفحه چهارصد و هشتاد و نه رو که بیارید [مکث] در سوره مبارکه ذخرف که ابتداش به تقریباً به همین صورت هست [مکث] داره که بسم الله الرحمن الرحیم.

حم.

وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ.

إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ.

ما این، اون کتابو به عنوان قرآن عربی قرار دادیم لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ.

وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا عَلِيٌّ حَكِيمٌ.

که این قرآنه، این کتاب خودش توی أُمِّ الْكِتَابِ.

یعنی این کتاب خودش توی کتابه، در یک مادر کتابه.

خب این که منظور این چیز ظاهری نیست که، که این قرآن مثلاً توی جعبه‌ست.

کتاب تو کتابه یعنی چی؟

یعنی حقیقتی در یه حقیقت دیگه هست.

این جز با همین چیزی که به نام تجلی قرآن و ماجرای انزال قرآن قابل توضیح، قابل توضیح نیست.

یعنی کدهایی قرآن داده که این قرآن خودش توی یه چیز دیگه‌ست.

این خودش توی حقیقت دیگه‌ست.

به نام أُمِّ الْكِتَابِ که از اونجا انزال پیدا کرده و اومده پایین.

باز دوباره شما میاید در سوره مبارکه واقعه صفحه پونصد و سی و هفت، این آیات معروف سوره مبارکه واقعه [مکث] داره که آیه هفتاد و هفتشو دقت بکنید، می‌فهمید.

گفت که إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ.

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ.

اون قرآن کریمه في كتاب مكنون.

یعنی قرآن خودش توی-- ببینید اونو نمیگه بهش کتاب.

این سؤالی که برادرمون فرمودن گفتن که این کتاب اصلاً خود ق-قرآن شاید منظور نباشه، اون و چه، به اون نمیگه کتاب میگه یا کتاب مکنون میگه.

کتاب در بسته.

مکنون یعنی در کن و غلاف گذاشته شده، پنهان شده و مخفی شده.

[نفس عمیق] فی کتاب مکنون یعنی میگه قرآن تو یه کتابیه خودش.

[نفس عمیق] فی کتاب مکنون اون موقع است که لا یمسهُ إلا المطهرون [نفس عمیق].

کسی مساس نمی‌تونه با اون این ضمیر هو رو به کجا میشه برگردوند؟

یه چیزی که در هم عربی میگن هم در علم اصول اینا تو مباحث فقهی هم میگن ضمیر باید به اولین جایی که می‌تونه برگرده، برگرده.

لا یمسهُ این هو به کجا برمی‌گرده؟

به همون کتاب مکنون برمی‌گرده.

لا یمسهُ إلا المطهرون یعنی اون کتاب مکنون، اون حقیقت بالا رو این طهارت می‌خواد مس اون حقیقت [نفس عمیق].

مس کردن و تماس با اون حقیقت طهارت می‌خواد.

اینم برمی‌گرده به بحث‌های وحی شناسی [نفس عمیق] که وحی مثل یک الفاظی نیست که مثلاً من یه کتابو میدم به شما، شما می‌بری که [نفس عمیق] وحی اینجوری نیست.

وحی یک مساس و تماسی می‌خواد با اونجا.

لذا خدا به پیغمبر که اونجا گفته که در اون آیه سوره ذخرف که دیدید اونجا برگشته گفته وانه فی ام الكتاب لدینا لعلی حکیم.

سوره نمل هم اونجا گفته که و انک لَتلقى القرآن من لدن حکیم علیم [نفس عمیق].

یعنی همین لدن هم اونم لدنه.

یعنی باید پیغمبر جانش تا اونجا بالا بره.

اینم طهارت می‌خواد.

ببینید کما این که طهارت می‌خواد دست زدن به قرآن، فهم معارف قرآن هم طهارت می‌خواد [نفس عمیق].

یعنی معارف قرآن هم طهارت می‌خواد فهمیدنش وگرنه نمی‌فهمی که یعنی همینجوری بخواد بره بالاتر لطائف و حقایق و اشاراتی رو بفهمه این طهارت لازم داره.

جز با طهارت گیرش نمیاد.

اینجوری نیست که یه چیزایی رو مثل لفظ دارن به آدم میدن [نفس عمیق].

وحی این چیزی نیست که مثل لفظ به کسی بدن [نفس عمیق].

از اون بالاش که من لدن حکیم علیمه باید پیغمبر تلقی بکنه همینجوری با انزال جان خودش انزال پیدا کنه بیاد پایین با همون انزال به همون تعبیری که جلسه پیش گفتم [نفس عمیق] بیاد پایین، بیاد پایین تا این عربیش هم بگیره و تحویل بده [نفس عمیق].

از اون بالاش تا این پایینشو باید خودش حضور داشته باشه [نفس عمیق].

نه اینکه مثل یه لفظی که تحویلش میدن.

این سوالی که حالا دیگه تفسیر این بحث باید بمونه تو بحث قرآن، قرآن شناسی اصلاً [نفس عمیق].

بعد بحث بعدی این بود که سؤال کردن این سو-- یه سؤال خیلی جدیه [نفس عمیق] که اگر قرآن در سرزمینی غیر عربی نازل میشد غیر عربی بود یا نه؟

یعنی بالاخره بافت فرهنگی عربی [نفس عمیق] در معارف قرآن تأثیر گذاشته یا تأثیر نگذاشته [نفس عمیق]؟

هم آره هم نه.

اینم این جوابای آخوندیه [خنده] هم آره هم نه آدمو راحت می‌کنه کلاً [نفس عمیق].

هم آره هم نه [نفس عمیق].

بخشیش که بله اینجوریه.

یا اگر بعضیا سؤال می‌کنن اگه قرآن الان نازل میشد فرق می‌کرد؟

[نفس عمیق] هم بله هم نه.

بلش که نشی [نفس عمیق].

یه سؤال روز هم هستا [سرفه].

خیلی هم به، خیلی بخوایم مفصل وارد بشیم وارد نمیشیم.

ولی انقدری بدونید بعضیا خیلی متسلطانه میگن هیچ نه.

نه اینجوری نیست [نفس عمیق].

قرآن به دلیل اینکه در سرزمین عربی نازل شده [نفس عمیق] در بافت اون موقع نازل شده [نفس عمیق] در یک جاهایش تأثیر گذاشته.

همین بافت فرهنگی عربی [نفس عمیق] و حتی دریافت بعضی از لطائفش اطلاعات عربی می‌خواد اصلاً.

نه اطلاعات زبان عربیا [نفس عمیق].

اصلاً اطلاع می‌خواد از فرهنگ عربی وگرنه بعضی از لطائفش گیر نمیاد [نفس عمیق].

اگه قرآن الان نازل میشد چی میشد؟

حالا که نشد ولی اگه نازل میشد از ایمیل و اینترنت و این فلان اینام [نفس عمیق] توش یادی میشد [نفس عمیق].

تو اون موقع نازل شده چون تو اون موقع نازل شده [نفس عمیق] اینی که در یکی از تمثیل‌هاش، مثال‌هاش، اینها [نفس عمیق] رعایت بکنه خب این حرف درستیه.

ببینید این که می‌خواد وقتی ارجاع میده [نفس عمیق] به سیر در طبیعت ارجاع میده هی به شتر.

خب ببینید ارجاع به شتر مشخصه که نگاه رو فرهنگ اونا هست.

یعنی شتر اونجاست [نفس عمیق].

تو استرالیا شاید اگه نازل میشد ارجاع میداد به کانگورو.

خیلی اینش مهم نیست.

یعنی نگاه کنید تأثیر مهمی [سرفه] در کل ماجرا نمیذاره [نفس عمیق].

تفاوت‌هایی می‌کرد ولی تفاوت‌هایی که تأثیر در ماجرا [نفس عمیق] حتی گاهی اوقات الان مثال تو همین سوره مبارکه واقعه نگاه بکنید [سرفه].

اصلاً فهمش اِتِ-- احتیاج به [نفس عمیق] یه فهم عربی، یه فرهنگ عربی داره.

آیه هفتاد و یکش رو نگاه بکنید [سرفه].

همین سوره مبارکه واقعه صفحه پانصد و سی و شش [نفس عمیق].

یَتْکَ أَفَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ آیا این آتشی که بر می‌افروزید می‌بینیدش؟

أَأَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِئُونَ شما این درخت اون ها چی به من میگه؟

به اون آتیش.

شما اون درخت و اون آتیشه رو به وجود آوردی یا "أم نحن المنشؤون" یا ما به وجود آوردیم؟

درخت آتیش یعنی چی؟

بعد که اینو میگه تازه میگه که "نحن جعلناها تذكرة ومتاع للمقوين".

ما اینو یه تذکری گذاشتیم یک، تذکرش چی، چیه؟

چه ربطی به تذکر داره؟

این احتیاج به فرهنگ عربی می‌خواد.

یعنی بیابون گردی می‌خواد فهمیدن این.

"ومتاع للمقوين" و این درخت آتیشه رو یه متاعی برای بیابون گردان، مقوین یعنی بیابون گرد.

یک متاعی برای بیابون گردها گذاشتیم خب اینش مشخصه.

یه تذکره‌ای هم برای آدما.

خب این چه...

اصلاً درخت آتیش یعنی چی؟

خب این فهمش احتیاج به اون فرهنگ داره.

یه درختی بوده تو بیابون‌ها اونجا در می‌اومده که تو surه یس هم به نام "من الشجر الأخضر الناضج" ازش یاد شده.

اینا ساقه‌شو می‌شکون، یعنی می‌شکوندنش بعد می‌زنن به هم دیگه جرقه می‌زده.

جای کبریت ازش استفاده می‌شده.

اینو می‌شکوندن، می‌زدن به هم دیگه جرقه می‌زده.

حالا این یه چیزی‌ست که خب مال بیا، بیابون گردهای اونجا می‌دونن این چیه.

حالا تذکرش چیه؟

تذکرش اینه.

میان راجع به معاد می‌پرسن، راجع به معاد می‌پرسن.

طرف اومده استخون کافر رو دستش گرفته میاد پیش امیرالمؤمنین میگه اینی که میگی جهنم می‌سوزونه، این کجایین که سرده؟

اینا میان تو جهنم و می‌سوزونن، می‌سوزن اینا.

این که این استخونی که گرم نیست دست زدن سرده.

این تذکره میدن به همین جور آیاتی و حتی در یه روایتی هست که میگن سنگ چخماق بیارید اینا، سنگ چخماق برای اینکه این حقیقت معاد رو که می‌خوان بگن که "نار الله الموقدة التي تتلوا على الأفئدة" اون ناری که به جان آتش می‌زنه یعنی آد، آدمو می‌سوزونه.

میگن سنگ چخماق رو نگاه کن ببین سرده.

می‌زنن میگن ببین ازش جرقه بلند میشه.

یعنی می‌خوان یه مثلی بزنن که بگن ببین این آتیش از درون این میاد.

خب اینو با سنگ چخماق نشون میدن یا با شجر أخضر اونجوری نشون میدن، با اون فرهنگ نشون میدن، با این گیاه اینجوری نشون میدن که این تذکره‌ست.

تذکره‌ست برای کسی که بخواد بحث معاد رو بفهمه.

بگه بابا بحث‌های "نار الله الموقدة" که هست این "التي تتلوا على الأفئدة" یعنی محل طلوعش جانه، از داخل شعله می‌کشه.

اینجوری نیست که [صدای محیط] اینجوری نیست که یه آتیش بیرونی می‌زنه به کسی.

خب این فرهنگ عربی لازم داره.

ارجاع به مثل‌های عربی، شتر نمی‌دونم چیه، اینا بله.

اینا بله.

ولی زبان کلی قرآن و دین اگه زبان فطرت باشه، اون "لا تبدیل لخلق الله" دیگه.

بنا به اون surه روم که "فأقم وجهك للدین حنیفا فطرت الله التي فطر الناس عليها لا تبدیل لخلق الله".

این دیگه تأثیر نداره که می‌خوام معاد رو توضیح بدم مثلاً چه جوری باشه معاد.

حالا در این فرع یا اعتقاداتو توضیح بدن یا مسائل اخلاق رو توضیح بدن.

این شبهه‌ای هم که گاهی اوقات می‌کنند فرهنگ عربی و اون زبان تأثیر داره در مسائل اعتقادیش این شبهه رو وارد نمی‌کنن.

در مسائل اخلاقیش هم اونا مثلاً وارد نمی‌کنن ولی در مسئله احکامش وارد می‌کنن.

در مسئله احکامش وارد می‌کنن که بحث جدی هم هست که آیا احکامی که گفته شده تحت تأثیر اون فرهنگ هست یا تحت تأثیر اون فرهنگ نیست.

بخوام، خیلی نمی‌خوام واردش بشم ولی انقدر بدونید که هم هست هم نیست [خنده].

این هم هست هم نیستش- کدومش بیشتره؟

بله.

این هم هست هم نیستش اینجوریه.

ببینید اونجاهایی که تحت تأثیر اون فرهنگ هست کدگذاری کرده قرآن به گونه‌ای، به گونه‌ای کدگذاری کرده که شما بفهمید که یعنی شمایی که اهل دقتی دار...

نه هر کسی که می‌خونه نمی‌فهمه.

شمایی که اهل دقتی بفهمید که این مسئله، مسئله‌ای‌ست که اه به یه فرهنگی ارتباط داره، به یه شرایطی ارتباط داره.

فقط به عنوان یک نمونه بخوام مثال بزنم همین آیه because که خیلی هم رو این آیه چیز می‌کنن، آیه رو نمی‌خوام کلش رو بحث کنم ولی آیه 34 surه نسا رو بیارید که بحث زدن خانوماست [صفحه‌خوانی].

چون که میگن این تحت فر...

همون فرهنگه [صفحه‌خوانی].

ببینید در آیه صفحه 84 الرجال قوامون على النساء سی و چهار نساء.

الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض وبما انفقوا من اموالهم.

خب مردان سرپرست‌اند بر نساء به واسطه اون تفضیلی که دارن که اینا هم تو جلسات پنجشنبه این تفضیل رو توضیح دادم.

این تفضیل ام داللهی نیست، یه چیز دیگه‌ست.

وبما انفقوا من اموالهم از این یردیم که بالاخره نفقه به عهده‌شونه.

فرمودن فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله زنان صالح فرمانبردارند و حافظ غیب‌اند.

یعنی بحث داخلی خونه رو نمی‌تونن جار بزنن.

حالا این تیکه‌ش کاری نداریم.

این تیکه‌ش واللاتي تخافون نشوزهن.

اون زنانی که می‌ترسید از نشوزشون، از نافرمانیشون.

بحث نشوز بحث مفصلیه.

حالا اجمالا این که نافرمانی بکنن تو اون جایی که باید فرمان ببرن، نه اون جایی که یه چایی بردار برا من بیار نمیاری پس گرفتار نشوز شدی پس یا الله چه می‌کنی؟

این نه، تو اون جایی که باید فرمانبرداری باشه فاعظوهن وعظ بکنیدشون وهجروهن في المواجل بترتيب در خوابگاه‌ها جدا بشید وضربوهن بزنیدشون.

خب [خنده] حالا نگاه کنید ببینید حالا ادامه‌ش رو دقت بکنین.

اینا کدگذاری‌های قرآنه.

فان اطعنکم فلا تبغوا عليهن سبيلا وقتی که اطاعت کردن دیگه [سرفه] بر شما راهی وجود نداره برای همچین کاری.

ببینید این کدگذاری خودش داره نشون میده که رمزش بحث اطاعته.

الرجال قوامون اون بالا شروع کرد بحث الرجال قوامون رو که سرپرستی اگه بخواد این سرپرستی رو قبول نکنه، چنین بکن، چنان بکن، چنان بکن فان اطعنکم اگه نه، اگه دیگه بحث اطاعت کرد.

وقتی که یه همچین کدگذاری داره می‌کنه قرآن داره نشون میده که این مسائلی که داره طی می‌کنه می‌خواد به اطاعت بکشونه.

حالا فرض کنید تو یه فرهنگی باشه که اصلا این به اطاعت نکشونه، اصلا زندگی رو خراب می‌کنه.

یعنی اگه شما بری تو کار کتک‌کاری این کارو بدتر می‌کنه.

تو یه فرهنگ دیگه این به اطاعت نمی‌کشونه، کارو خراب می‌کنه.

اصلا زندگی رو به بن‌بست می‌کشونه یه همچین چیزی.

خب این دیگه این وضربوهن فلان اینا اینجا کار نمی‌کنه.

خود قرآن هم کدگذاریشو کرده.

فان اطعنکم یعنی داره میگه اگه حالا اطاعت کردن دیگه راهی برای تهدید شما نیست.

بفرمایید، بفرمایید.

این چیزا یه خودت بکشید اینورتر که این حوزه، حوزه خانم‌ها بیشتر بشه.

نه اینو همین پاشه که به عنوان مرز و حریم گذاشتید اینجا بذاریدش به سمت خودتون یه ذره.

شما بیا جلوتر.

ببینید در مسائل اعتقادی اون-- اصلاً این بحث مطرح نیست، مسائل اعتقادی.

چون که مسائل اعتقادی اعتقادات ربطی به آدما نداره که معاد چجوریه کیفیتش.

ربطی به آدما و یه فرهنگی نداره که توحید چه، چه مدلیه بحثش.

به آدما و به فرهنگ‌ها هم ارتباط نداره که این مسئله اعتقادی چجوریه.

کسی سر اینشم بحثی نداره.

سر مسئله اخلاقش هم چون که اصول اخلاقی مشترک وجود داره کلاً در میان ادیان و مذاهب، سر اینم خیلی باز بحث نمی‌کنن.

ولی سر احکامش بحث می‌کنن که آیا متعلق به یک فرهنگ اون موقع بوده یا نبوده؟

یا این سؤالات که قرآن اگه الان نازل میشد چجوری میشد قیافه‌ش؟

حالا که نشد، خب؟

ولی اگر میشد، اگه میشد قیافه‌ش با این فرق می‌کرد.

قیافه‌ش فقط فرق می‌کرد.

نه اینکه اون اصولش فرق می‌کرد، اون محاتش فرق می‌کرد، بحث اعتقادی اخلاقش فرق می‌کرد.

ولی در یه سری راهکارای چیز ممکن بود فرق می‌کرد و کدگذاری هم میشد قطعا که نشون بده که آقا این مثلاً مثل همین کدگذاری که اینجا ما الان داریم می‌بینیم، اینجا کدگذاری شده که این متعلق به بحث اطاعته.

اگه بحث اطاعته نبود اینم نیست.

اینجوری نیست که تابون نداره من این کارا رو می‌کنم.

فیروزن وهجروهن بعد میرم می‌زنم.

حالا، حالا می‌خواد زندگی به بن‌بست کشیده بشه به جهنم.

چون که خدا گفته بزنید منم می‌زنم.

اینم نیست.

نگاه کنید اینجوری هم نیست.

اگه قرآن به زبان دیگه‌ای مثلاً تو کشورهای اسکاندیناوی نا-نازل میشد، بله، شما میگن که این همه راجع به بهشت میگن که بهشت سایه است.

خب این که بهشت سایه است واقعا بهشت سایه و آفتابی اصلا نیست اونجا به این معنا.

اگر میگن بهشت سایه است، این تأثیر داشته محیط آفتابگیر چی؟

حالا شما مثلاً تو سوئیس مثلاً عشق می‌کنند با آفتاب شاید مثلاً.

اونجا شاید اگه قرآن اونجا نازل میشد می‌گفتن مثلاً همش آفتاب مثلاً [خنده] بهشت همش آفتاب مثلاً.

خب می‌خواد بحث این نیست که اصلاً سایه و آفتاب به این معنا که بهشت نیست.

اینا کسایی که دقت می‌کنند واقعا متوجه میشن که نه آتشش این آتشه، نه لذت‌هاش از این مدل لذت‌هاست که مثلاً مثل یه سیب و گلابی و مثلاً این مدل لذت‌ها اینجوری نداره بهش.

خود آیات هم برای کسایی که اهل دقتن کدگذاری کرده.

میگم ‫التی تتلی علل أفلح‬ آتشیه محل طلوعش دله.

یعنی چه آتشی؟

این همون يوم الحسره که محل طلوع چنین آتشی-- شما حتما رفته بودین اگه رفتید دیدید افتادید در سر این چی تو آدم می‌گذره؟

آدم داره آتش می‌گیره ولی دستم بزنی به طرف سرده.

این همون آتشه.

خب؟

این همون آتشیه که طرف داره می‌گیره.

منتها دستم بزنیش سرده.

[نفس عمیق] لذا فرهنگ عربی، زبان، این خود محیط نزول، اینا تأثیر گذاشته در ارجاع ما مثلاً به شتر زیاد یا حالا مثلاً اینا جزو خطوط کلی قرآن محسوب نمیشه که بگیم حالا هدایت‌های قرآن عوض میشد.

ظاهر قرآن عوض میشد بله، ولی هدایت‌های قرآن عوض نمیشد.

نه مسائل اعتقادی‌ش عوض میشد، نه مسائل اخلاقی و اصول اخلاقی‌ش عوض میشد.

در مسائل احکامیش هم راهکار گذاشته بود خدا کما اینکه الان راهکار گذاشته.

لذا این کتاب، کتاب جهانیه کماکان.

لذا کتاب جهانیه.

بله آقا اینو از کجا می‌فهمی؟

شاید مثلاً درباره خصوصیات انسان صحبت کرده یعنی مثلاً اینا باید 10 تا مثلاً درست بشه [خنده].

کلاً در مورد...

بله [خنده].

بله، شما الحمدالله زن نداری از خودت بله [خنده].

نه [خنده].

این خود ظاهر قرآن.

ببین کدگذاری که میگم یعنی همین [خنده].

ببین الان جواب اینو بدم.

ااا کدگذاری قرآن نشون میده وقتی میگه بحثو تعلیق میده به اطاعت، خب؟

یعنی مشخصه این ازش در میاد که تو سیستم قرآن این هست که مرد سرپرسته، خب؟

این، این ازش در میاد.

و وقتی که بحث ارجاع میده به اطاعت، به اطاعت موکولش می‌کنه قضیه رو.

یعنی اینکه اطاعت چی باید باشه؟

خب ما ظاهر خدایا داره نشون میده از جایی نباید استفاده بکنیم ما.

از خودمون نمی-- نخوا، نخواهیم با، بافت چیزی رو نباید دبافیم.

خودش گفته ‫فإن أطعن‬ معلومه قضیه به اطاعت مربوطه.

خب حالا شما اومده زدی رو اصلا قضیه از اطاعت خارج شد.

یعنی رفتیم تو سیستم اصلا طلاق اصلا.

یعنی اگه شما رفتید تو این سیستم و به اونجا، شما همین الان تو روستاها این جواب میده دقیقا به همین سطح‌کشی.

یعنی بحث زدن.

خب.

این بحثی به همین صورت ممکنه جواب بدیم.

هر جا جواب داد به همین صورت یعنی اطاعت در فرض زدن جواب داد.

اونم نه اینکه ببین در فرض نشوزها، نه در فرض حالا این خانم‌ها دیگه یهو چیزشون نشه.

چون در فرض نشوزه اونم بعد از طی کردن، آخه ماها معمولا اولشو نمی‌بینیم آخروشو می‌بینیم، خب؟

یعنی سریع شروع می‌کنیم از اون نه وعظیه، نه بی‌مهری کردن ابتداییه، مثلا این چیزا نیست.

بعدشم نشوز هم همین که چای بیاره، غذا درست نکنه، چرا لباسام اتو نشده، ایناس نشوز داره چی...

که خب اینا نیست، اینا نشوز نیست.

نشوز اینا نیست.

این و اینا آیه‌ کارکرد خودش رو داره.

اون موقع کدگذاری‌هایی شده که قضیه رو نشون میده که [نفس عمیق] در حقیقت قرآن خطوط کلی رو که میخواد معرفی کنه به زبان فطرت معرفی می‌کنه.

زبان فطرت هم ‫لا تبدیل لخلق الله‬ئه.

حالا چه اعتقادش رو بگه، چه مسائل اخلاقیش رو بگه، چه مسائل احکامیش رو بگه.

اگه احکامش هم تفاوت می‌کنه کدگذاری شده تو قرآن.

اینی که میگید باید شاهد بیارید، شاهد بیارید، میگید اینجا نشده؟

یا اینجا یه، اینجا یعنی چی؟

همه بحث‌های احکامی که کرده، کسی هم سر نماز و ایناشم باز اشکالی نداره.

عمدتاً سر همین بحث‌های اجتماعی قرآنه.

باز احکام فردی هم کسی اعتراضی نداره اینکه نماز مثلاً حالا در یه فرهنگ خاصی مثلاً باید خونده میشه، توی فرهنگ دیگری نباید خونده میشه، باز اینم کسی اشکال نمی‌کنه.

بعدش چی دارید؟

بله باشه خیلی خب اینو دیگه خیلی دیگه طولانی شد بحث.

[خنده] خب چونکه گفت اینو سؤال کرده بود این فرهنگ تأثیر داره؟

بعضیا خیلی دگ میگن هیچ تأثیری نداره.

نه آقا بالاخره تو مثال‌ها، تو تمثیل‌ها، تو اینا تأثیر داره واقعاً.

یعنی فرهنگ بیابان گردی اون موقع تأثیر داره.

[نفس عمیق] ببین خیلی عقلایی هم هست.

یه موقع هست من دارم مثلاً [نفس عمیق] یه عالمیه صد سال پیش میخواد راجع به اینکه آقا وقتتونو تلف نکنید، میخواد صحبت بکنه.

میگه حاجی وقت تلف نکنید.

چی میشین هی پای قلیون فلان اینا.

این وقت تلف کردن اون موقع که میشینن دو ساعت، سه ساعت پای قلیون و توگده اینا.

حالا یه موقع هست من الان میخوام صحبت بکنم به عنوان یه جاهل، گفتیم اونو گفتیم آخه یه عالم.

میخوام صحبت بکنم که وقت تلف نکنید.

میگم که وقت تلف نکنید.

هی چرا اینقدر میشینید بیخودی چت می‌کنید، چیکار می‌کنید؟

مثلاً سه ساعت، چهار ساعت پای چت میشینید اینا.

خب ببینید این یک روح و محتوا داره.

چرا می‌شینید مثلاً سه ساعت فوتبال بوندسلیگا نگاه می‌کنید اینا؟

ببینید یه روح و محتوا داره.

این روح و محتواش اینه که یه وقتایی طرف میگه آقا قیمت وقت خودت رو بدون.

حالا یه موقع اینو میخوام تطبیق کنم، تمثیل بزنم، مثالش رو بزنم.

یه موقعی یه دفعه میگه قلیون، یه دفعه میگه چت.

اینش در اون هدایت کلی‌ش تأثیر نداره.

حرف همونه.

وقتتون رو تلف نکنید.

حالا یه موقع قلیونه، یه موقع چت، چت نکنید اینه.

[نفس عمیق] خیلی خب.

إنا أنزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون.

نحن نقص عليك أحسن القصص بما أوحينا إليك هذا القرآن وإن كنت من قبله لمن الغافلين.

اولاً معنی قصه [مکث]، ما این ریشه رو داریم تو قرآن [مکث].

من [مکث]، من که اینا رو چیز کردم این terwijlات‌مون [مکث]، ببینم دستور مبارکه قصص بیارید [مکث]، تا من پیداش کنم صفحه‌شو.

بله دستور مبارکه قصص صفحه سیصد و [مکث] هشتاد و شش بیارید.

حتما سر یه همچین چیزی باید قرآن دستتون باشه چون که اصلاً سخنرانی نیست.

اگه قرآن هست می‌تونید به بقیه بدید، بدید [مکث].

صفحه سیصد و هشتاد و شش [مکث].

کلاً قاف و دو تا صاد به معنی پشت سر هم اومدن و پیگیری کردنه.

قصه رو هم از این جهت قصه میگن که [مکث]، پشت سر هم دقیقاً یه حوادثی پشت سر هم داره اتفاق می‌افته.

در آیه یازده سوره مبارکه قصص [مکث]، شما می‌بینید که مادر حضرت موسی به خواهر حضرت موسی اینجوری میگه، میگه وقالت لأختهی قصیه [مکث].

وقالت لأختهی قصیه و گفت به خواهرش که برو دنبالش قصیه یعنی قصی این فعل امره با ه.

یعنی برو دنبالش قصیه.

فبصرت به عن جنب وهم لا يشعرون.

اون موقع اونم از فاصله دور اونا رو داشت نگاه می‌کرد در حالی که اونا نمی‌فهمیدن.

پس این قصیه یا مثلاً فرتد على آثار، على آثارهم قصصا که تو سوره کهف یا مثلاً حتی قصاص رو قصاص میگن چون که پیامد عمله.

قصاص هم همین ریشه است چون که پیامد عمل محصول می‌شه بهش میگن قصاص.

نکته بعدی اینه که قصه با تاریخ فرق داره.

قرآن قصه می‌گوید ولی تاریخ نمیگه.

[مکث] تاریخ این است که شما تاریخ‌نویسی اینه که شما شروع بکنید زندگی‌نامه یک فرد رو بریزید بیرون [مکث]، حتی تاریخ تولدش بگید، محل تولدش بگید [مکث]، حوادث مختلفی که براش اتفاق می‌افته مثل همین کتاب تاریخ‌نویسی که تاریخ می‌نویسن شرح حال نویسی‌ه.

[مکث] قرآن اصلاً به همچین چیزی متعرض نمی‌شه.

قرآن یه کتابی‌ست که به دلیل اینکه می‌خواد از زمان نزول الی الابد بره، نه گیر زمانه، نه گیر مکانه.

لذا نه به زمان اصلاً اشاره داره، نه به مکان.

اصلاً به هیچ زمان و مکانی اشاره نداره.

یعنی نه زمان‌ها رو اشاره می‌کنه، مکان‌ها رو هم اشاره نمی‌کنه مگر به ندرت.

به ندرت یه مکانی رو اشاره بکنه برای اینکه [مکث]، کروکی بده بگه آقا جون می‌خواید برید ببینید، برید ببینید سوره هج مثلاً داره که إن أصحاب الأيكة لظالمين این اصحاب أيكه اینا ظالمین بودن.

فانتقمنا منهم وإنهما اون دو تا دهات، وإنهما لبإمام مبين.

امام اون شاهراه اصلی رو میگن که یعنی اون بزرگراه‌هایی میگن که اگه کسی بیفته توش دیگه آدرس نباید بپرسه، دیگه همینجوری میره دیگه.

یعنی اگه خودش کج نشه میره، خب؟

می‌رسه به مقصد.

این میگه شاهراه اصلیه فاصله بین مکه تا شام این تجار که این شاهراه اصلی بوده، میگه اون دو تا رو-روستا برید وإنهما لبإمام مبين در اون شاهراه است.

اگه آدرس میده میگه إن في جاله لآيات للمتوسمين کسایی که رسم‌شناس‌ند و سمه‌شناس‌اند و اهل میراث فرهنگی‌اند و این چیزاند برن پیدا بکنند ببینن که ما چه بلایی سرشون آوردیم.

اگه آدرس هم میده، آدرس مکانی داره میده گاهی اوقات [مکث]، مکان براش مهم نیست.

مهم اینه که [مکث]، این مکانه چه خصوصیتی براش داره که چه تذکری تو این مکان وجود داره.

لذا گاهی اوقات به مکان اشاره می‌شه، به زمان که اساساً هیچ اشاره نمی‌شه.

لذا وقتی قرآن می‌خواد یک قصه‌ای رو بگه، شما حتماً دیدید [مکث]، اصلاً گاهی اوقات [مکث]، چون معلوم نیست که این قصه کجا اتفاق افتاده [مکث]، پس و پیش تاریخش مشخص نیست ما صد و بیست و نه بار اسم حضرت موسی اومده.

پنجاه و چهار تا سوره داستان حضرت موسی اومده، ولی هیچگاه معلوم نیست که برخوردش با خضر کجا داستان بوده.

یعنی کی با خضر برخورد کرده؟

یه همچین چیزی معلوم نیست.

معلوم نیست که به میقات رفته، دو بار به میقات بوده قضیه که رفته یا یه بار رفته میقات.

اینش معلوم نیست.

چیزی که مهم نباشه برای قرآن، تو اون پندآموزیش مهم نباشه، [مکث] از اون داستان نمیگه، جایی‌شم که مهم باشه صد بارم شده میگه.

به این میگن قصه‌گویی.

جایی که لازم باشه bold بکنه، bold می‌کنه، درشتش می‌کنه، چیش می‌کنه؟

قوی‌ش می‌کنه، پردازش می‌کنه حتی، حتی داستان‌پردازی می‌کنه اون تیکه، تیکه‌ای که [مکث] توی زندگی یه نفر شاید هیچ سهمی نداشته باشه به لحاظ زمانی.

[مکث] می‌بینید که بحث اینی که حضرت موسی در سوره طه ها میگه این با این عصا، قال هی عصایه میگه این چیه گرفتی؟

[非语言ی]که یا موسی، خب؟

این چیه دستت، دستت گرفتی؟

میگه قال هی، قال هی عصایه [非语言ی]، اگه اجازه میدادن یه انشا هم می‌گفت راجع به عصاش، خب؟

اینی که من، من با این تکیه میدم، برگ می‌زنم باهاش می‌زنم، یه کارهای دیگه هم می‌کنم مثلاً [مکث]، یه چیزی بوده برای خدا مهم بوده، آورده.

درشت هم کرده.

این که من با موسی یه همچین مکالمه‌ای کردم.

[سرفه] ولی اینی که پس و پیش راجع به ماجرایش با خضر چجوری بوده مهم نبوده ذکر هم نمی‌کنه.

کی هم نمی‌فهمم آخرش که بالاخره این داستان قبلِ [مکث] مثلاً موقعی که رفته تور، بعد تور، کجا این داستان یهویی ول کرده رفته، قومشو ول کرده رفته سراغ مثلاً [مکث] اینا، اینو نمیگه.

[مکث] فراعنه مختلفی تو قرآن هستن.

فراعنه رو اصلا ذکر نمی‌شه مثلا این [مکث] کی بودن؟

اوضاعشون چه جوری بوده؟

مثلا کدومشونن اینا حالا؟

[مکث] لذا قرآن تاریخ نمیگه ولی قصه میگه .

قصه میگه .

اون موقع وقتی که میگه من قصه میگم [مکث] صفحه دویست و سی و پنج رو بیارید.

[صدای برگه] میگه اولا تو این می‌دونیم که [非语言ی].

آقا ما [非语言ی]میگیم یعنی قصه‌ای که میگیم [مکث] چون که قصه یه موقع هست که شما یه [مکث] مثل این فیلم‌ها، فیلم‌ها هم تاریخ نیست قصه است.

یعنی [مکث] یه صحنه‌هایی بزرگ میشه، درشت میشه.

یه موقع هست که [مکث] مثل این فیلمای پلیسی که آلمانی‌ها درست می‌کنن، کلاً لای about هاست دیگه.

یعنی به هیچ دردی نمی‌خوره دیدن اینا، خب؟

یعنی [مکث] شما دیدنش با ندیدنش هیچ تفاوتی برای انسان نمی‌کنه که کلاً بشینه این فیلمای پلیسی رو اینجوری ببینه.

حالا یه موقع هست یه نفر کارآگاه پلیس شاید می‌خواد یه خطی بگیره مثلاً از اینا مثلاً چه می‌دونم داستان‌هایی که مثل آگا تا کریستی می‌نویسه مثلاً اینا رو پیگیری بکنه، آخه یه شمی پیدا بکنه، یه خطی بگیره چی...

ولی عمدتاً اینا لای about هاست.

مثلاً هیچ اعتنایی بهش نمیشه کرد به این.

یا ببینه که چی مثلاً حالا چی دیدیم مثلاً [خنده] حالا چه اتفاقی افتاد.

به درد وقت تلف کردن می‌خوره.

اینا هم که قصه‌ست، قصه‌ست [مکث]، منتها اینا قصه‌هاییه که قصه‌ای به درد نخوره.

اگه می‌بینید که بعضی از این بزرگان مثل بوعلی در شهر حالشون هست که میگن ما عهد کردیم به عمرمون قصه نخونیم.

[مکث] من عهد کردم که به هیچ وجه قصه نخونم مال اینه که، که چی مثلاً قصه‌ست؟

مثلاً قصه ما این که چی بشه؟

این قصه‌ای شبیه قصه‌های مثنوی یا قصه‌های قرآن یا قصه‌ انبیا اینا منظور نیست.

[مکث] ببین مثنوی هم ق-- سبکی به شدت شبیه قرآنه.

وقتی شروع می‌کنه قصه میگه دیدید چه جوری قصه میگه؟

اگه کسی مثنوی خونده نباشه اصلا قصه رو آقا گم می‌کنه.

[مکث] شده گاهی آقا سه تا قصه تو هم دیگه پرانتز باز شده.

یعنی ولی پرانتزا رو هم می‌بنده‌ها حواسش هست.

یعنی [مکث] قصه رو شروع می‌کنه، یه نکته لطیفی اونجا برداشت، برداشت داره، برداشت انجام میده، به مناسبت وارد یه قصه دیگه میشه.

[مکث] باز دوباره یه نکته لطیفی همونجا به نظرش می‌رسه، باز دوباره نکات لطیفی میگه به مناسبتی یه قصه از خودش شروع می‌کنه.

بعد یکی یکی همه پرانتز کوچولوها و آکولاد همه رو اینا رو با همدیگه می‌بنده تهش.

یعنی قصه‌ها رو هم تموم می‌کنه.

اون، اون چیزی که مد نظرش بوده از قصه میگه.

این جور قصه‌ایی منظور نیست.

ما قصص انبیا [مکث] همونجوری که در این صفحه چند گفتم؟

دویست و [صدای برگه] سی و پنج که ببینید.

[صدای برگه] صفحه دویست و سی و پنج و سوره مبارکه هود آیه صد و بیست.

[مکث] ببینید اینجوری میگه.

میگه [非语言ی].

میگه و هر آنچه رو که «نَقُصَّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاء الرُّسُلِ» ما داریم از انباء رسل و قصه‌های رسل داریم تعریف می‌کنیم برات.

«مَا نُسَبَّتُهُ بِحِقٍّ وَعَادِلٍ».

اون چیزی رو داریم تعریف می‌کنیم که دلت باهاش تثبیت بشه.

دل توئه پیغمبر توش باهاش جون بگیره و تثبیت بشه.

ما ایناشو نقل می‌کنیم.

ما تاریخ نمیگیم.

لذا به اشاره به زمان و مکانم نمی‌کنیم.

حوادثو بخوایم پشت سر هم بگیم، نمیگیم.

حتی قصه‌ها، شما داستان بنی اسرائیل رو یه بار تو کلاس پنجشنبه من گفتم داستان بنی اسرائیل رو ببینید تو قرآن کاملاً قسمت سر داستان ته داستان گفته شده.

ته داستان سر داستانه.

یعنی سر و ته داستان کلاً عوض شده.

حالا بعضیا میگن این از جهت یعنی میگن flashback چیزه، اِممم قرآن اینا.

حالا هرچی که هست اون تو فیلم‌ها هم گاهی اوقات چیز می‌کنن دیگه داستانو تهشو میگن و بعد شروع می‌کنن از اول داستان شروع می‌کنن.

میگن سبکی که قرآن مثلاً از چیز داشته این درسته میگن flashback میگن همینا؟

یا یه چیز الکی بگیم.

این flashback قرآنه دیگه.

سر داستان ته داستان آخرش و اولش میگن.

میگه ما یه چیزی از انباء رسل میگیم «مَا نُسَبَّتُهُ بِحِقٍّ وَعَادِلٍ وَجَاءَكَ فِيهَا بِالْحَقِّ» و در این برای تو حق میاد.

یعنی حق مد-- حق رو میگیم ما چیز گفتم «مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى».

افترا و چیز بیخودی و چیز بافتنی و چیزی رو نمیگیم تو داستان‌ها.

و موعظه و تذکرها برای مؤمنینه.

یعنی یه چیزی میگیم اندرز باشه، یه چیزی میگیم پند و تذکر باشه.

اینو میگیم، خود قصه رو نمیگیم [مکث].

اون موقع‌ست که در قص-- شاید رمز اینکه به نام احسن القصص یاد شده، داستان‌های پیامبران به عنوان احسن القصص یاد شده شاید این باشه که تثبیت دله.

حالا یه بحث باز درباره این هست که دا-- آیا داستان‌های قرآن همش داستان حقیقیه یا رمان هم نوشته شده تو قرآن؟

خب؟

یعنی داست-- یعنی داستان‌های ته-- اینی که اصلاً اتفاق نیفتاده ولی گفته شده [مکث]، این نه، همش حقیقیه الا یه داستان از داستانای قرآن [مکث]، که اونم خودش کدگذاری کرده قرآن که این داستان، داستان تمثیلیه و اون داستان خلقت حضرت آدمه.

خ-- دروغ نیست ها، تمثیله.

داستان خلقت حضرت آدم همونجوری که علامه هم ذکر می‌کنه میگه داستان تمثیلیه.

ماجرا به ترتیبی که اینجوری آدم فکر می‌کنه که مثلاً سجده کند ملائکه بعد اینو اینجوری کردیم بعد این کارو کردیم بعد این کارو کردیم، این نیست.

بحث اینا نیست.

خلقت آدم اینجوری نیست داستانش.

یه تمثیل گفتن و کدشم خود قرآن گفته.

میاید می‌بینید که گفته که مثلاً [مکث]، وقتی خلقت آدمه تو یه سوره دیگه گفته عجیب نیست این آیه رو دقت می‌کنید؟

میگه «نَحْنَا خَلَقْنَاكُمْ» یا ناس حالا یادم نیست.

«خَلَقْنَاكُمْ» شماها رو همتون رو.

«ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ» همه‌تون رو.

خب؟

تا اینجای شما تصویر دادیم و صورت دادیم.

«ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ».

اون موقع بعدش به ملائکه گفتیم که سجده بکنید بر آدم [مکث].

این خودش یه کد قرآنیه که نشون بده که بابا داستان مخصوص حضرت آدم نبوده.

سجده ملائکه است بر آدمیان کلاً یعنی بر آ-- یعنی تحت اختیار آدمیان و خادم آدمیان محسوب میشن.

می‌خواد این کد رو بده [مکث].

وگرنه بحث بگیم که فکر کنیم مثلاً داستان، داستان حضرت آدم بوده و فقط اون موقع بوده و اینا نیست.

کدشو خود قرآن میده.

تنها داستانی که به نظر میاد داستانه.

اگرم ما شاهد نداشتیم که شواهد زیادی در قرآن وجود داره که داستان حضرت آدم داستان تمثیلیه، نه دروغه.

داستان تمثیلیه [مکث]، که علامه هم همین رو ذکر می‌کنند و اصلاً این سجده و سجده آدم، سجده ملائکه بر چیز و اینکه شیطان اینجوریه، شیطان سجده نکرد، آدم سجده کرد.

این‌ها داستان یعنی این.

مثل اینکه من یه همچین داستانی بگم.

خدا وقتی گل را آفرید، گل سرخ را آفرید، نسیم بهاری رو صدا زد گفت بیا.

طوفان رو هم گفت بیا.

به نسیم بهاری گفتش که تو در خدمت این باش.

به طوفانم گفتش که تو در خدمت این باش.

نسیم بهاری گفتش که من هستم.

طوفان گفتش که نه من نیست، نیستم من اینو می‌ذارم در و داغونش می‌کنم.

داستان خلقت آدم یه همچین چیزیه.

خب؟

تمثیل یه همچین داستانی که تو این نظام خلقت عالم دو حیثیت وجود داره.

یک حیثیت ملکی که م-ملائکه هستن در خدمت آدمن.

یه طایفه فرشته‌هان اینا در خدمت آدم نیستن.

اینا بر ضد آدم دارن حرکت می‌کنن.

اینو تو این قالب داستان پیاده کرده.

اگر ما شاهد نداشتیم نمی‌تونستیم همچین حرفی بزنیم‌ها.

ولی چون که شاهد داریم و شا...

شواهدش تو همون سوره، من یه جایی در یه دو سه نفر آدمی که حالا بحث عرفانی اینو با هم دیگه داشتیم حدود هفت هشت ده جلسه همین این آیاتو بحث کردن و شواهد هایی که تو همون آیات خلقت آدم که از آیه 30 سوره بقره شروع میشه و تا آیه 40 یعنی تا آیه 39 سوره بقره ادامه پیدا میکنه.

همون 10 آیه حدود ده جلسه ای بحث کردیم اینو که این چ-- کداش کجاست اصلاً تو قرآن؟

فراوان کد داره هم تو اونجا هم تو کل قرآن.

به هر جهت قصص امبییا اینجوریش که تسکین دل و...

احسن القصص و حالا چه-- اینی که تو سوره یوسف اومده که احسن القصص هم قصص امبیا احسن القصصه.

قصه خود حضرت یوسف هم اونم یه منبعی بالاخره شواهدی میشه پیدا کرد که یکی از قصه‌های لااقل قصه‌های خیلی خوب هست تو قرآن و شاید هم واقعاً به عنوان احسن القصص باشه.

چون که ببینید یه موقع هست که بحث میکنن حضرت موسی مثلاً زد به دریا، دریا شکافت.

خب من مثلاً من چیکار کنم مثلاً؟

این چه پیامی برای من داره؟

گرچه پیامی برای چیز داره که خدا اگه بخواد یه کاریو بکنه ارادش رو پیش میبره.

ولی یه پیام‌هایی باید تو این سوره یوسف هست که متمایز میکنه این سوره رو به داستان حضرت یوسف رو.

هم اون موقعی که انداختنش تو چاه، هم اون موقعی که از چاه درآوردنه، هم اون موقعی که فروختنش، هم اون موقعی که بحث خواب و خواب دید و تو زندان چیکار کرد.

اینی که یه مملکت بحران زده رو دادن دستش چجوری مدیریت کرد.

خب.

اینی که بعد از اینکه داستان داره به پایان میرسه شما صد آیه 100 همین سوره رو بیارید.

یعنی آیه 100 همین سوره یوسف رو بیارید.

همین کرامتی که حضرت، حضرت یوسف بروز پیدا میکنه.

این آیه 100 سوره یوسف من اولین باری که میخونم واقعاً تأثیر میکنه برام.

ببینید آخرش صفحه 147.

آخرش ببینید بعد اینکه تمام این بلاها رو سرش درآوردن دیگه.

سر حضرت یوسف درآوردن.

ببینید چجوری حضرت یوسف میگه.

میگه ورفع ابویه على العرش وخروا له سجداً.

این ابویهش که در حقیقت پدرش بوده و خاله‌اش مادرشون فوت کرده بوده [سرفه].

ورفع ابویه على العرش.

اینا رو نشوند رو تخت وخروا له سجداً.

اینا سجده کردن.

وقال اون موقع گفت اینجوری گفت حضرت یوسف.

گفت یا ابته هذا تأویل رؤیا من قبل.

این تأویل همون رؤیای [می‌خواند] حالا تأویل رؤیا من قبل قد جعلها ربی حقا خدا اونو حق قرار داد و قد احسن بی خدا به من نیکی کرد.

اذ أخرجنی من السجن نمیگه اذ أخرجنی من الجب.

از چاه منو درآورد چون که جلو داداشاشه.

انقدر به روح داداشاش نمیاد.

گرچه تمام ماجرا از چاه شروع شد که این داداشاش اینو انداختن تو چاه.

ولی اصلاً حرفی از چاه نمیزنه که ببین ماها دیدین که یه چیزی میکنیم دیگه.

گاهی اوقات این الحمداللهامون یه بوهای خاصی داره.

مثلاً الحمدلله ببینید چی شد بعد از اون ماجرای چاه [خنده] فلان و فلان که یعنی ه...

[خنده] خب که همه رو ببره تو خجالت دیگه که من چیکار کردم؟

شما چیکار کردی ببین من به کجا رسیدم؟

دیدی حالتون گرفته شد مثلاً.

خب.

و قد احسن بی اذ أخرجنی من السجن وقتی که از زندان عزیز مصر من درآدم بیرون و خدا منو درآورد.

وجاء بکم من بعد و شما رو از اون بیابون آوردتون اینجا.

نمیگه بعد از اینکه داداشم، داداشام چیز کردن تقصیرو نمیندازه گردن داداشا.

من بعد أن ألقت الشياطين بيني و بين اخوتي بعد از اینکه شیطان رابطه منو داداشامو به هم زد.

نمیگه بعد اینکه این داداشا توطئه کردن و فلان کردن بیسار کردن.

تقصیرو میندازه گردن شیطان.

بعد اینکه این شیطونه رابطه ماها رو یه خورده به کدورت کشوند برای اینکه شیطان این کارو کرد و شما رو از چیز آورد اینا.

إن ربی لطیف اللطيف اللماح.

یه، یه همچین چیزایی داره.

گاهی اوقات هم شواهد روایی برای این پیدا میکنن که چون که همه هرکی در این داستان نقش داشته عاقبت بخیر شده.

یعنی مثل این فیلمای هست که همش، همچی خوب میشه آخرش اینا [خنده].

یعنی آره شاید به اینش باشه که داستان از هر کجا که شروع بشه به عاقبت بخیری میتونه منتهی بشه.

ببینید هرکی تو این داستان نقش داشته، کیا نقش داشته؟

خود حضرت یوسف که این میشه.

برادرای حضرت یوسف همه به صلاح و رستگاری میرسن.

زلیخا زن عزیز مصر جزو زهاد میشه.

عزیز مصر که فرعون بوده تنها فرعونی بوده که عاقبت بخیر شده.

یعنی تنها فرعونی که از فراعنه این آدم حسابی شده و درست شده فلان و اینا همین این عزیز مصر بوده.

تمام کسایی که تو این داستان نقش داشتن، اون هم بندی‌هاش، اون زندانی همه درو همه عاقبت بخیر میشن تهش.

خلاصه خیلی جالب انگار تموم میشه این سوره و مثلاً همه خوب میشن و درست میشه همه دنیا و اینا.

اینه شاید، شاید هم یه رمزی داشته که اینو به عنوان چی بگم؟

خب "نحن نقص عليك احسن القصص بما اوحينا اليك هذا القرآن وان كنت من قبله لمن الغافلين".

میگه ما این قصه‌هارو ما برات تعریف می‌کنیم.

"بما اوحينا اليك هذا القرآن وان كنت من قبله لمن الغافلين" به واسطه‌ی به موجب این وحی که "اوحينا اليك" ما داریم به تو می‌کنیم، داریم تعریف می‌کنیم.

فکر نکن "وان كنت من قبله لمن الغافلين" تو قبلش این حرفا رو بلد نبودی اصلا.

تو قبلش این چیزا رو نمی‌فهمیدی.

خدا به پیغمبرش میگه.

تعارف نداره.

میگه این چیزی که ما داریم میگیم از جانب ما داره اینا به تو می‌رسه.

سر اینجاها خدا به پیغمبرش خیلی بد برخورد می‌کنه کلا.

یعنی بد برخورد می‌کنه یعنی یه جوری برخورد می‌کنه که می‌خواد بگه اینا رو ما داریم میگیم حواست باشه و اینم یه مقداری میگه که به در میگه دیوار بشناوا همه بدونن که این حرفا حرفاییه که ما داریم یاد میدیم.

فکر نکنین پیغمبر خودش داره یه کاری می‌کنه.

ما تو اون جلسه‌ی پنجشنبه گفتیم گاهی اوقات در میون که داره یه بحثی می‌کنه اشاره می‌کنه میگه پیغمبر تو هیچ کاره‌ای بعدش یه بحثایی دارم میده.

جزو یکی از سبکای قرآنه که شواهدش هم تو جلسه‌ی پنجشنبه روی آیات گفتم.

جزو سبکای قرآنه که هی نشون میده که تو پیغمبر تو هیچ کاره‌ای، اینو حواست باشه.

همه هیچ کارن.

علی الخصوص با پیغمبر که می‌رسه خیلی نظر داره.

کلا با پیغمبر چون که شأنش بالاتره و اون بالاست و نبیه.

چون که نگاه کنید ما آدمایی داریم که به یه جاهایی رسیدن خدا بالاخره باهاشون برخورد کرده.

مثلا شما داستان بلعم باورا رو می‌خونی تو قرآن [قرائت قرآن] یه آیاتی رو بهش دادیم.

اینا آدمای کمی نبودن.

یه آیاتی رو بهشون دادیم و اینا بعدشم ازشون گرفتیم و شیطان افتاد دنبالشون و اینا گمراه شدن.

اینجوری باهاشون برخورد می‌کنه.

یا مثلا داستان سامری، سامری کم نبوده پناه بر خدا که برمی‌گرده خدا بهش میگه فم-- حضرت موسی بهش میگه "قال فما خطبك يا سامري" سوره طه هست.

میگه منظورت چی بوده این همه چه کاری کردی؟

ببینید سامری برمی‌گرده میگه "قال بصرت به ما لم يبصروا به" من یه چیزی دیدم که این مردم ندیدن.

"فقبضت قبضه من اثر الرسول" که یه کفی از پای این زیر پای حضرت موسی هم برداشتم.

من اینچنین چیزی در موسی دیدم که "فنبذت فاصبت نفسي" که اومدم باهاش این کارو کردم فلان اینا بعد شیطان منو گول زد.

اونم میگه که خلاصه [مکث] یه جوری شد که بعدا گفته بود که به من دست نزنی توش که به من دست نزنی بیماری گرفته.

به من دست ن-- اینجوری باهاش برخورد می‌کنه.

به پیغمبر که می‌رسه اصلا این حرفا نیست.

اونا متنبین، پیغمبر نبیه.

اونا ادعای نبوت، پیغمبر نبیه.

میگه "لو تغول علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين فما منكم من احد عنه حاجزین".

میگه اگر بخواهیم پیغمبر تغول بکنه، یه چیزی که ما نگفتیم بره بگه "لو تغول علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين" سفت می‌گیریمش "ثم لقطعنا منه الوتين" رگ گردنش رو می‌زنیم "فما منكم من احد عنه حاجزين" هیچ کدوماتونم جلودار ما نیستید.

ببینید این نشونه‌ی شأن پیغمبره.

البته نه اینکه پیغمبر تغول می‌کنه.

منتها می‌خواد تکلیفو مشخص بکنه.

بگه این قضیه وحی نبوت شما هم نمی‌دونستید، تو پیغمبرم نمی‌دونستید، جاهای مختلف میگه "وما كنت لديهم" تو اونجا نبودی "وما كنت لديهم" تو اونجا نبودی "وما" این "وما كنت لديهم" ما که قصه رو میگه وسط میگه "وما كنت" تو نبودی اونجا ما داریم میگیم بهت.

این چیزا داری یاد می‌گیری "وما كنت لديهم اذ يلقون اغلامهم ايهم يكفل مريم" تو اونجا نبودی.

اصلاً ربطی نداره.

داره به مجرم میگه که میگه که کی مریم رو تکفل بکنه؟

میگه تو اونجا نبودی‌ها که [خنده] که چی؟

خب اینه که هی اشاره می‌کنه به پیغمبر که تو اونجا نبودی می‌خواد بگه اینا...

لذا یه، یه آیه‌ام اینجا بخونین که یکی دو تا آیه ببینید هم صفحه 227 رو بیایید و هم صفحه 489.

می‌خواد خودش رو نشون بده به خدا تو این، تو قرآن خودش رو می‌خواد نشون بده به ما.

که شما قرآن رو می‌خونی خدا رو ببینی اصلا.

و خ-- می‌بینید که پیغمبر هم هـ-- حتی حجاب نیست.

خیلی خوبه، خیلی جالبه.

حتی پیغمبر تو قرآن حجاب نیست.

ببینید الان شما تمام این قرآنی که می‌خونید به زبان پیغمبر گفته شده ولی شما وقتی که می‌خونید فکر می‌کنید خدا صحبت می‌کنه.

حتی پیغمبر هم این وسط حجاب ما و خدا نیست.

و میگه این پیغمبر ما بهش یاد دادیم.

صفحه 227 رو بیایید با صفحه 489.

227.

این قرآن هم خیلی گنده است.

باید در جلسات بعدی و...

متاسفانه با شومات خودم آوردم.

489.

489.

ببینید در صفحه 489 ببینید میگوید که در سوره مبارکه شورا "و کذلک أوحینا الیک روحا من أمرنا" و این چنین ما وحی کردیم به سمت تو یک روحی رو همون جبرائیله "من أمرنا" از عالم امر که بحث امر و خلق در قرآن یه فایل بحثیه که مثلاً خیلی مفصله.

امر و خلق تو قرآن به چه معنا-- ببینید حالا "ما كنت تدری ما الكتاب ولا الإيمان".

اصلاً تو نمی‌دونستی کتاب چه东西ه، ایمان چیه، به پیغمبر.

"ما كنت تدری" نه "ما تدری".

چون که ببینید ما وقتی که حرف نفیه با فعل بیاد یعنی که نمی‌دونستی.

ولی وقتی که کانم بیاد یعنی اصلاً تو مال این حرفا نبودی که این حرفا رو بفهمی.

"ما كنت تدری ما الكتاب ولا الإيمان" تو اصلاً مال این حرفا نبودی که بفهمی اصلاً کتاب چیه، ایمان چیه؟

تو اصلاً این کاره نبودی.

"ولکن جعلناه نورا نهدي به من نشاء من عبادنا" و اما ما "جعلناه" ما قرار دادیم برای اون یه نوری رو، اونو یه نوری قرار دادیم این کتاب و ایمانو که "نهدي به من نشاء من عبادنا وإنک لتهدي إلى صراط مستقيم".

اون موقع تو هدایت به صراط مستقیم شدی و هدایت شدی.

"إنک لتهدي إلى صراط مستقيم" و یعنی تو "ما كنت تدري ما الكتاب ولا الإيمان" تو نمی‌فهمیدی ایمان چیه، کتاب چیه؟

خب؟

هر چقدر که آدم، آدم خوب باشه دیگه پیغمبر الان نمی‌شه باشه.

دیگه الان نمی‌تونه وحی دریافت بکنه.

نمی‌دونم چیکار بکنه.

خب؟

یا مثلاً نه تنها با پیغمبرش می‌بینید که در صفحه 227 [مکث]، سره-- آیه 49 سوره مبارکه هود میگه "تلک من أنباء الغیب نوحيها الیک" اینایی که گفتیم "من أنباء الغیب" بود از خبرهای غیب بود که "نوحيها الیک" ما وحی کردیم به سمت تو برای تو.

"ما كنت تعلمها أنت ولا قومك من قبل هذا".

میگه نه، نه تو می‌دونستی این حرفا رو بازم با کان آمدیم.

نه تو می-- اصلاً مال این حرفا بودی بدونی این حرفا رو.

نه "قومك" اینجوری بود که بفهمه این حرفا رو "من قبل هذا".

قبل از این نه تو مال این حرفا بودی که بفهمی نه قومت مال این حرفا بودن که بفهمن.

"فاصبر إن العاقبة للمتقين" پس صبر کن "العاقبة للمتقين".

اینی که می‌بینید که تو قرآن اینجوری با پیغمبر صحبت می‌کنه می‌خواد درشت بکنه اینی که اینا رو ما داریم می‌خونیم و اینها غیر اینکه قرآنه، خواندنیه.

ببینید فرق قرآن با کتاب تورات و انجیل همینه ها.

کتاب تورات و انجیل خواندنی نبوده.

معادلش در ما مثل حدیث قدسیه .

معادلش در ما مثل حدیث قدسیه حتی مثل پایین‌تر مثل احادیث ما مثل اصول کافیه .

وحی که به پیغمبر ما شده وحی قرآنی بوده.

لذا نشون دادم جلسه پیش که چقدر اصرار داره که ما "إنا أنزلناه قرآنا" یعنی خوندنی ما اینو آوردیم.

یعنی الفاظ به الفاظش ما آوردیم چون که قراره این کتاب جاودانه باشه.

ولی وحی تورات و انجیل اینجوری نیستها.

یه معنی خطور می‌کنه به قلب، به قلب حضرت موسی اون رو گفته و حواریون هم نوشتن.

چه حواریون حضرت موسی، چه حواریون حضرت عیسی.

این اینجوری بوده فرق داره با قرآن، تورات و انجیل.

لذا این همه تأکید داره که قرآنه "وبما أوحينا إليك".

ما غیر اینکه پیغمبر قرآن داریم این احادیث قدسی هم داره.

احادیث قدسی هم همین جوریه.

یعنی معنا توسط جبرائیل گفته شده منتها الفاظ توسط خود پیغمبر اختیار شده.

یعنی خود پیغمبر الفاظ رو گفته.

به میگن حدیث قدسی .

تورات و انجیل به وزان احادیث قدسی ماست .

ولی [مکث]، اه قرآن، قرآن یعنی لفظ به لفظش خونده شده.

لفظ به لفظش همونجوری-- و پیغمبر هم سعی داشته به همین-- اون آیه‌ای که داریم که عجله نکن "لا تحرك به لسانك لتعجل به" هی تندتند چون پیغمبر هی تندتند می‌خونده که مثلاً این الفاظ چیز نشه.

یعنی تندتند نمی‌خواد بخونی "لا تحرك به لسانك لتعجل به" که ج-- انو-- که چیه "جمعهُ قرآنه" جمعشو خوندنش به عهده خداست.

یعنی خود خدا این کارو می‌کنه.

تو لازم نداره هی چیز بکنی، هی تکرار بکنی که مثل اینکه یادم نره مثلاً.

لفظ به لفظ خونده شده قرآن.

خیلی خوب.

اینم از این [مکث].

"نحن نقص عليك أحسن القصص بما أوحينا إليك هذا القرآن" از چند؟

"إن كنت من قبل ل among الغافلين" چیه؟

اون کلمه.

"اِذ قال یوسف، اذ قال یوسف لأبيه يا أبت إني رأيت أحد عشر كوكبا والشمس والقمر رأيتهم لي ساجدين" این ص-- شاید "رأيت" یه دو بار تکرار شده چون یه فاصله افتاده بینش.

فاصله افتاده دو بار "رأيت" تکرار شده.

"يا أبت إني رأيت أحد عشر كوكبا والشمس والقمر" یعنی این فاصله "رأيتهم" باز دوباره اینجوری کرده "لي ساجدين".

خب اینجا نکته‌ای که بتونم بگم که در این وقت کوتاه تموم بشه یه مقداری اینه.

اینا دیگه آشنایی دستور زبان می‌خواد.

گفته که من [مکث] یا عبته اینا برای تلطیف فضاست که مثلا بابا مثلا اینجوریه یا عبته بابا جون مثلا اینجوریه.

انی رأیت أحد عشر کوکبا من یازده ستاره دیدم.

و الشمس و القمر خورشید و ماه هم دیدم که رأیتهم اونا رو دیدم که لی ساجدين.

اینی که حالا اینجا سجده چه معنی‌ای داره که اصلا چه جوری مگه دیده؟

که مثلا خورشید و ماه چه جوری سجده می‌کنن؟

یه بحث مهم داره که تو بحث سجده اینو من جلسه بعد میگم.

می‌خواستم این جلسه بگم که وقت نیست.

و اما این قسمتشو یه اشاره می‌کنم.

میگه رأیتهم لی ساجدين و نمیگه رأیتهم لی ساجدات.

یعنی معامله ذو العقول با اینا می‌کنه نه معامله غیر ذو العقول.

چون که دستور عربی اینجوریه.

که اگر اشاره به غیر ذو العقول بشه معامله مؤنث میشه.

اینم فحش به مؤنث نیست ها.

این کلا قاعده عربیه.

حالا دیگه چی نکنید یهو بگین ناغف چرا اینجوریه مثلا.

قاعده دستور زبان عربیه.

لزومی هم نداره قاعده این دستور شؤونات خانم‌ها لزومی نداره در این زمینه مؤنث، مذکر zamair رو عوض کنیم که دارن فمینیست‌ها عوض می‌کنن.

داشتم یه مقاله می‌خوندیم دیدیم که He داره She He، She He.

گفتیم که این چرا He داره She He؟

مثلا people مثلا خب ضمیرش تا حالا به He برمی‌گردونن دیگه.

ضمیر people رو به He برمی‌گردونن.

انکشاف که فمینیست‌ها تصریب کردن که people کی گفته He هست She هم هست و باید هم He به کار بره هم She به کار بره و چنانچه یک مقاله و این جزو الان دستور زبانشون اومد.

به صورت یه مقاله هر چقدرم که علمی باشه اگه ضمیرها رو به صورت He و She و اینا برنگردونه به چیزایی که هم He هم She برنگردونه، هر چقدر که مقاله علمی باشه مقاله رد میشه.

این جزو قوانین نگارش دراومده.

ما چون که لغ-- این یعنی، این یعنی [مکث] یه حرکت مذبوحانه برای اعاده حقوق بانوان.

[سرفه] خب که پیدا کردنشون تو zamair She و He مثلا خب این که چی مثلا؟

که مثلا تو این zamair باید اینا...

ولی چون که قاعده دستور زبان عربیه که اگر غیر ذو العقول باشه مثلا مثل همین ماه و ستاره و فلان اینا همه اینا رو معامله مؤنث باهاش میشه.

یعنی در حالت جمعش.

تو حالت مفردش اینا و اینا گاهی اوقات فرق می‌کنه.

البته توی فارسی که ما هرچی چیز خوشگله میگن چیزه، میگن مثلا بله ماجرای داستان خورشید خانم و آقا خرزه مثلا [خنده].

این مثلا خانم این خرز آقا است خب [خنده].

ولی به هر جهت حالا، حالا به هر جهت حالا دستور زبان اقتضا داشت که گفته میشد ساجدات و نمیگفت، نباید گفته میشد ساجدين.

این اشاره به یک فرهنگ قرآنیه کلا.

اشاره به یک فرهنگ قرآنیه، فرهنگ دینی ماست که ما موجودات غیر ذو العقول اصلا نداریم.

موجودات غیر ذو العقول نداریم.

همین در و دیوار همه اینا ذو العقولن.

اینا شعور دارن.

اینا شعور دارن و فردا قیامت هم شهادت میدن.

اگر تو روایات این چیزا رو می‌بینید تو آیات قرآن انقدر زیاد می‌بینیم تعویلش نکنیم.

خویش را تعویل کن، نه ذکر را.

خودتو ببر بالا، ذکرو نیار پایین.

هی می‌رسن به اینجا.

یعنی که یه چیز دیگه.

اینایی که تعارف نداره تو قرآن مثالشم یکی دو تا نیست که تعویل بشه اینا.

یا تو روایات داریم اینی که در روایت داریم مثلا پیغمبر گفته یه سنگی بوده در مکه که این قبلا عب-- این یسلم علی قبلًا عبأس.

این هروقت من رد میشم این سنگه به من سلام می‌کرد قبل اینکه اصلا به، به صدر برسم.

انی لأعرف الآن من هنوز اون سنگه رو می‌شناسم.

سنگی بوده که به من سلام می‌کرده ما رد می‌شدیم مثلا یا الله سلام می‌کرده به پیغمبر گفته اینا.

اینا خویش را تعویل کن.

سنگ سلام می‌کنه.

اگه می‌شنوید توی روایتی قبر هر روز داره حرف می‌زنه.

ان للقبر كلاما فی كل يوم انی بيت الوحشة، انی بيت الغربة، انی بيت الدود، انا القبر، انا-- من خانه غربتم، خانه وحشتم، من خانه کرمم، من قبرم، انا روضة من رياض الجنة أو حفرة من حفر النيران.

من اینم، من اونم.

اینا کسی که گوش داشته باشه می‌شنوه و پیغمبر هم میگه تو روایتی از پیغمبر هست که میگه لولا تمزع قلوبکم و تزییدکم في الحديث لسمعتم ما أسمع.

اگه این تمزع، تمزع این، این قوزه پنبه رو اینجوری، اینجوری، اینجوریش بکنین به این کار میگن تمزع.

اگه این قلب پراکنده، ریش ریش و پراکنده، پراکنده نداشتید ذهنتونو به هزار جا نمی‌دادید، به هزار کار.

م-م-معجزه تمرکز داشتید.

واقعاً اعجاز تمرکزه.

تو مسائل معنوی هم همین.

یعنی تو مسائل درسی هم اینه.

تو مسائل...

تمرکز داشتید شما.

یک قلب پراکنده نداشتید.

به هزار جا داره فکر می‌کنه.

شما نگاه کنید یه ورقه رو شما بذارید الان بذارید یه سال بذارید ده سال بذارید زیر آفتاب نهایتاً زرد میشه.

ولی یه نیم دقیقه یه ذره‌ری بذارید، می‌سوزونه، می‌سوزونه.

این تمرکزه.

میگه لولا تم-- اگه شما تمزق القلوبکم این ریش ریش شدن افکارتون اینا نبود وتزدیدکم في الحديث انقدرم حرف نمی‌زدید، اگه انقدر زیاد حرف نمی‌زدید، اینجوری 안 하거든요 نمی‌کردید لسمعتم ما اسمع.

چیزایی که من می‌شنوم شما میشن-می‌شنفتید.

می‌شنفم یه سری آدما.

اینکه بانو امین [سرفه] ماها خودمون رو دست می‌[مکث] دست نمی‌ذاریم.

بانو امین اون مجتهده اصفهانی که من خالم میگه من کوچیک بودم بانو امین رو دیدم.

خیلی دور نیست.

البته خان-خالم هم خیلی سنش زیاده ولی بالاخره خیلی دور نیست مال دو صد سال پیش نیست.

بانو امین اصفهانی داره که میگه اولین مراتب سلوک الی الله اینه که شما صدای تسبیح در و دیوار رو بشنوید.

و گاهی اوقات خود بانو امین داره می‌گفت من موقع مطالعه اینا بودم انقدر سر و صداشون زیاد بود نمی‌تونستم مطالعه کنم.

یعنی، یعنی س-سر و صدای تسبیح در و دیوار.

خب؟

ببینید اینا که تعارف نیست که.

اینا شوخی نیست که.

اینی که داریم که رأیتهم لي ساجدين.

اینا شعور دارن یا شما بیارید همین آیه هفتاد و چهارم سوره بقره رو بیارید.

[مکث] آیه هفتاد و چهار سوره بقره، صفحه یازده.

[مکث] میگه که ثم قست قلوبکم من بعد ذلك.

اینا قلوبشون بعد از این قسی شد.

فیک الحجره اشد قسوه مثل سنگ شد یا بدتر.

خب حالا میایم سراغ سنگ.

و ان من الحجاره لما يتفجر منه الانهار از میان سنگ‌ها، سنگ‌هایی هستن که چشمه‌ها از توش جاری میشه.

خب این قابل قبوله.

خب اینجاش قابل قبوله.

و ان منها لما يشقق فيخرج منه الماء بعض سنگ‌ها هستن که اینا همچین انفجاری توش ایجاد نمیشه.

يتفجر منه الانهار یه ترک‌هایی در میدن از توشون آب میاد بیرون.

فيخرج منه الماء خب اینم قابل قبوله.

و ان منها لما يهبط من خشية الله بعضی از سنگ‌ها هستن که از اون بالا از خشیت خدا میفتن پایین.

اینش دیگه [مکث]، اینش دیگه یه خود پذیرشش همین راحت نیست.

خب یه سری هستن منفجر میشن آب از توش در میاد باشه در میاد.

یه سری مثلاً یه خورده چشمه ازش در میاد.

بی-- یه سری سنگ‌ها هست همین سنگ‌هایی که تو کوه می‌بینید که یهویی تِر ول میشه میاد پایین.

خب؟

خدا میگه اینا و ان منها لما يهبط من خشية الله اینا از خشیت خدا خودشونو ول می‌کنن میان پایین.

اینم هیچ چیز نداره بگین اِ اینکه ما درآوردیم قانون جاذبه نیوتن مثلاً نیوتنه که اینه که چی، اونا سر جای خودش.

اینا با همدیگه تعارضی نداره.

قانون جاذبه نیوتن هست اون با فرمول F مساوی Ma تنظیم میشه روابطش همه اونم سر جای خودش.

ولی این لما يهبط من خشية الله از خشیت خدا میفته پایین.

خب این، اینا چیزی هست که خویش را تعبیر کن دیگه.

خودت درست کن.

وا-- اگه در و دیوار اگه کسی اون موقع فکر کنه که در و دیوار شاهدن، اینی که ما داریم که تمام اشیاء دور و بر شما روز قیامت شهادت میدن.

اگه شهادت میدن اینا باید تو یه جایی تحمل شهادت بکنن.

اول باید بفهمن بعدا شهادت بدن.

باید ببینن بعدا شهادت بدن.

اگه کسی ندیده شهادت بده شهادتش قابل قبول نیست.

اینا باید می‌بینن.

اینا شاهدن، شاهدن به افعال، به اخلاق، به عادات، به اون افکاری که شما تو ذهنتون ورود میدین.

همه اینا شاهدن، شاهدان علی العملند در اعمال شما.

لذا اگر همچین چیزایی-- ببین اون موقع یه آیه بخونم که دیگه معلوم بشه که دیگه دست به تعبیر این چیزا کسی نباید بزنه و اینا رو عملاً از صحنه چیزا حذف بکنه.

بیارید سوره مبارکه اسرا آیه چهل و چهار و نور چهل و یک.

من صفحه‌شو یادم رفته.

اسرا چهل و چهار.

[مکث] اسرا چهل و چهار.

سوره اسرا چهل و چهار میشه صفحه دویست و هشتاد و شش.

نور چهل و یک [سرفه] که میشه سیصد و [پچپچ] سیصد و پنجاه و پنج.

صفحه سوره اسرا رو بیارید صفحه دویست و هشتاد و شیش.

داره که تسبح له السماوات السبع والأرض ومن فيهن.

برای او دارن سماوات السبع آسمان‌های هفتگانه، زمین و هرچی که دارن دارن تسبیح او رو می‌کنند وإن من شيء إلا يسبح حمده ولكن لا تفقهون تسبيحهم.

این ان نافیه است و نیست من شيء چیزی، چیزی نیست إلا يسبح حمده مگه اینکه داره تسبيح خدا رو میکنه ولكن لا تفقهون تسبيحهم شما نمی‌فهمید تسبيح‌شون اینا داره تسبيح میکنه.

إنه كان حليما غفورا.

اون موقع برای اینکه دیگه دست به هیچگونه توجیه ن-ندارید تأویل نکنید در همین صفحه سیصد و پنجاه و پنج اون موقع آیه چهل و یک سوره نور گفته که ألم تر أن الله يسبح له من في السماوات والأرض والطير صافات میگه آیا نمی‌بینی توقع خدا اینه که ببینی.

ألم تر أن الله يسبح له من في السماوات والأرض نمی‌بینی آنچه در زمین و آسمانه والطير صافات و اون پرنده‌هایی که همینجوری صاف دارن میرن همه دارن تسبيح می‌کنن.

حالا این قسمتش.

كل قد علم صلاته و تسبيحه همه اینا خودشون عالم به این صلاة و تسبيح خودشونم هستند.

یعنی تمام در و دیوار و پرنده‌ها خودشون می‌فهمن دارن چیکار می‌کنن.

تأویل نکن بگو که نه همینی که هستن و اینکه آیه‌ای از آیات خدا این یعنی اینکه دارن تسبيح می‌کنن.

نه یعنی اینکه تسبيح می‌کنن این نیست.

خودشون می‌فهمن دارن چیکار می‌کنن.

خودشون می‌فهمن دارن تسبيح می‌کنن.

خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند آخر این خفته سر از خواب جهالت بردار.

اینی که سعدی میگه و توی اشعار ما هست.

این خروسی که داره صدا در میده فلان این داره تسبيح میکنه.

خودشم داره میدونه داره چیکار میکنه.

انقدر همه عالم رو بی‌شعور نکنیم خودمون فرض شدیم با شعور، با شعور.

همه عالم با شعوره داره تسبيح میگه فقط من بی‌شعور نمیگم.

اینجوریه قضیه‌ش.

و این همه عالم داره تسبيح میگه خودشم می‌فهمه داره چیکار می‌کنه.

كل قد علم صلاته و تسبيحه.

همشون می‌فهمن دارن [مکث] درود می‌فرستن و تسبيح میگن این‌ها.

الله عليم بما يفعلون به اون کاری که می‌کنن خدا علیمه.

پس اگر گفته شده رأيتهم لي ساجدين و نگفته شده، گفته نشده ساجدات این [مکث] رمزش تو همچین چیزاییه که تو آیات قرآن هم کم نیست از اینا.

خیلی زیاد.

حالا آیاتو با این دقت بخونید ببینید که اینم دیگه عربی می‌خواد یعنی آشنایی به عربی می‌خواد نه عرب زبانی.

خود تفاسیر عرب زبان اشاره به این نکات گاهی اوقات نکردن.

عرب زبانی لازم نداره.

گفتم آشنایی به ادبیات عربی لازم دارن نه عرب زبانی.

خدايا خداوندا ما را ببخش و بیامرز.

God.

عاقبتمون رو ختم به خیر بفرما.

God.

قلب نازنین امام زمان از ما راضی و خوشنود بدار.

God.

خدایا دست ما رو در دنیا و برزخ و قیامت از این قرآن کوتاه نفرما.

God.

نسل و دودمان ما رو تا قیام قيامت از عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.

God.

خدایا، خداوندا هر لحظه و هر لحظه از هر جا این عالم حرف به روح حضرت امام آقا و واسط بفرما.

God.

همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را در پناه خودت حفظ، حمایت و تأیید بفرما.

God.

همه گذشته‌مان، رفته‌مان، زیر خاک این پدر، مادر، معلم‌هامون [مکث] همه رو در پناه قرآن حفظ در سفسطه نیای در برزخ، قیامت، حشر به قرآن متصل بفرما.

God.

مقام شهدا عالیتر بگردان.

مقام همه ما رو در طرح شهدا قرار بده.

بنبی آلت فاتحه تا آخر.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و حفیظهم و عافهم و اديم عليهم فضلک و بركاتک سیما الله.