[صدای محیط] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
و بينت لنا صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
الله اكبر صلى الله عليه و سلم.
جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشتهمان، ذوالحقین، پدر، مادر و معلمان.
الفاتحه ما الصلاة.
الله اكبر صلي الله عليه و سلم.
[صدای محیط] بسم الله الرحمن الرحيم.
إذ قال یوسف لأبیهِ یا أبت إنی رأیت أحد عشر کوکبا و الشمس و القمر رأیتهم لی ساجدین.
قال یا بني لا تقصص رؤیاک على إخوتک فيکيدوا لک کيدا إن الشيطان للإنسان عدو مبیین.
و کذلک يستبيک ربک و يعلمک من تأويل الأحاديث و يتم نعمته عليك و على آل يعقوب كما أتمها على أبويك من قبل إبراهيم و إسحاق إن ربک عليم حکيم.
لقد كان في یوسف و إخوته آيات للسائلین.
[صدای محیط] بعضی از دوستان سؤال کردن که یه مقدار منبع میشه معرفی بکنید برای سوره مبارکه یوسف؟
از قضا کار تفسیر ترتیلی خیلی سادهتر از کار تفسیر موضوعیه.
چونکه موضوعی واقعاً خیلی منبعی وجود نداره.
خیلی مبتنی بر اون تحقیقن ولی کار تفسیر ترتیبی [نفس عمیق] خب میشه مجموعه تفاسیر رو جلوش آدم بذاره، تفاسیر عمده رو و بررسی بکنه ببینه که نتیجهش چی میشه.
گاهی اوقات یه نکاتی هرکی گفته.
ولی حالا بنده یه روالی میگم اگه دوستان فکر میکنن که در هر کدوم از اینا میگنجند این روال رو میتونن داشته باشن.
اگر میخواید ترجمه بخونید خب یه ترجمه میگیرید و اون ترجمه رو بخونید.
اگر میخواید بالاتر از ترجمه بخونید، یه کمی بالاتر از ترجمه بکنید-- بخونید [مکث]، ترجمه آقای بهرامپور رو نگاه بکنید به اضافه حواشیش فکر میکنم.
ترجمه آقای بهرامپور رو نگاه بکنید به اضافه حواشی که در این ترجمه وجود داره.
اگر یه کمی بالاتر از [مکث]، در حقیقت این ترجمه میخواید نگاه بکنید، خلاصه تفسیر المیزان رو نگاه بکنید.
اگر یه کمی بالاتر از این میخواید نگاه بکنید، تفسیر نسیم حیات آقای بهرامپور رو نگاه بکنید.
اگه کمی از این بالاتر میخواید نگاه بکنید، تفسیر نور آقای قرائتی رو نگاه بکنید.
اگه کمی از این بالاتر میخواید، آقای قرائتی نکات جالبی گاهی اوقات در-- به این اشاره میکنند.
اگه کمی از این بالاتر میخواید نگاه بکنید تفسیر نمونه رو نگاه بکنید و اگه از این بالاتر تفسیر المیزان رو نگاه بکنید.
بالاتر از تفسیر المیزان ما نداریم.
فعلاً به صورت مجموعی نداریم.
گرچه شاید تفسیر تصمیم تفسیر م-متقنتر و محکم و مفصلتری باشه.
منتها تا آیات صد و هفتاد و خردهای اون بقره بیشتر نرفته.
بله.
دوباره بگم؟
جمله آخرمو دوباره بگم؟
روال ترتیبش بگم؟
یادم رفت.
[خنده] یه ترجمه میتونید نگاه کنید میشه ترجمه.
یه کمی بالاترش ترجمه آقای بهرامپور با حواشی.
یه کمی بالاترش چیه؟
یه کمی بالاترش ااا خلاصه تفسیر المیزان.
یه کمی بالاترش تفسیر نسیم حیات آقای بهرامپور.
یه کمی بالاترش نور آقای قرائتی.
این که شما گفتید که سورس بدین، همون سورسها رو دارم میگم.
یه کمی بالاترش تفسیر نمونه آقای مکارم و از اون بالاترش تفسیر المیزان.
اگه اینا رو بذارید در اختیارتون نگاه بکنید به یه جمعبندیای میرسید.
حالا ما دقیقاً اونو میگیم، یه چیز دیگه میگیم، خب این دیگه بستگی به یه مقداری کار ارتباط قو-- ارتباطاتی که شخص با قرآن داره است یا اون کسی که داره میگه، اون داری رو ارتباطاتی که با قرآن داره ممکنه مطالب دیگه هم بگه دیگه.
ولی اگه میخواید نگاه بکنید و به نکات تفسیری که مطرح میکنند ذیل سوره یوسف تفاسیر رو بذارید نگاه بکنید.
برای من نگاه کردنش خیلی سادهست به دلیل اینکه مثلاً n تا تفسیر تو کامپیوتر دارم.
خب کافیه ذیل رو میذارم مثلاً این تفسیر، این تفسیر، این تفسیر نگاه بکنم.
خیلی کار پیچیدهای نیست برای من.
ولی خب شما شاید نداشته باشید این برنامههاشو یا اینکه خیلی ارتباطی با متون عربی نتونید پیدا بکنید شاید براتون نگاهش سختتر باشه این ارتباط خب از این بگذریم.
بعد از اینکه این بحث مشخص شد که بحث خواب با کلیاتش یعنی فضای کلی که در بحث خواب هست [مکث] حضرت میفرمایند که حضرت یعقوب میفرمایند که به پسرشون که "قال یا بني لا تخصصوا رؤيا كعلى إخوتك" این رؤیات رو که گفتیم از اینجا مشخص میشه که حضرت رؤیا دیده، حالت منامیه اینا نبوده.
با م-مفهومی که سر سجده و اینا هم گفتیم دیگه اینا رو یادتون بیاد دیگه.
"لا تخصصوا رؤيا كعلى إخوتك فيكيدوا لك كيدا إن الشيطان للإنسان عدو مبين".
اگه زحمتش اینو در پایین باز نگه داره چون که هی ممکنه بیان زنگ بزنن.
[پچ،پچ] آها بولدش کنید نوشتهش رو ترجیحا.
اگه مهربت هم بکنید شما یه خورده بیاید جلوتر که عقب بشینن.
"فيكيدوا" اگه میگه این رؤیا رو برای برادره، برای برادرانت تعریف نکن "فيكيدوا لك كيدا" این دو تا تأکید داره "فيكيدوا لك كيدا" یعنی همون لام، لام تأکیده هم آوردن مفعول مطلق تأکیده.
چونکه ببینید "كيد" احتیاجی به لام نداره اصلا.
"كيد" احتیاجی به لام نداره.
شما اینم از کجا میگیم؟
هم تو عربی هم تو خود قرآنه.
"فَكِيدُونِي جَمِيعًا ثُمَّ لَا تُنْصَرُونِ" تو خود سوره هوده.
"فَكِيدُونِي" این احتیاجی به لام نداره.
این باید باشه "فيكيدوا لك كيدا" نه "فيكيدوا لك كيدا" این لام، لام تأکیده که اینجا میاد.
پس میگه طرح و نقشه برات میکشن، طرح و نقشهای.
اینم رو اینه که به هر جهت حسادته دیگه.
حالا بچه پیغمبر هم باشه بالاخره هرکی یه رؤیا اینجوری ببینه که طرفی که میخواد سجده بکنه تازه خود همین اینه الان.
خب که شماها میخواید به من سجده بکنید.
بالاخره آدم حسوده ولی "إنما الأعمال بخواتیمها" اعمال به خاتمهاش مشخص میشه.
وقتی دو تا پیغمبر برای این بچهها استغفار کردن، ایناس که رمز اینه که اینا تو خواب به صورت ستارگان دیده شدن.
اینا خا-خوش خاتمه تموم شده این داستان.
یعنی اینها دو تا پیغمبر براشون استغفار کرده.
خودشونم گفتن که "إنا كنا خاطئين".
اگه کسی پیغمبرم بره بکشه یعنی البته نکشتن، طرح پیغمبر سر به نیست کردن داشته باشه، آخرش خوش خاتمه تموم میشه، خوش خاتمهست دیگه.
این حساده، حسادته دیگه.
اینا حسوده [مکث].
آدم که غبطه داره که غبطه فرقش با حسد همینه دیگه.
حسد اینه که این نعمت که دست من نیست، دست شماست، حالا دست شما هم نباشه.
این میشه ح-حسد.
که خیلی از ماها حسودیم و تقریبا همه ما حسودیم در یه ناحیههایی حسودیم به هر جهت.
یعنی کجا هم مشخص میشه؟
وقتی نعمت از طرف زائل بشه، نعمت از طرف زائل بشه تو ته دل آدم اگه یک شکفتگی ایجاد شد، این مشخصه که حسد بود و نه غبطه.
غبطه اینه که شما داری ایشالا منم داشته باشم ولی این میشه غبطه.
خوبم هست.
اصلا آدم با غبطه خیلی از کاراش جلو میره.
ولی یه موقع هست که حسده.
یعنی اینی که شما داری من نداشتم، حالا شما هم نداشته باشی.
کجا هم ظاهر میشه؟
[خنده].
اشکال غیر موجه [خنده] کجا هم ظاهر میشه؟
تو انقطاع نعمت از طرف ما ظاهر میشه.
خیلی وقتها تو انقطاعها فهمیده میشه که ما چی هستیم.
ما علاقه، بعضی میگن ما علاقه به پست نداریم، ما علاقه به تعظیم نداریم، ما تعلقی به تعظیم کردن...
اگر یه موقعی به قول در اون نراقی ظاهرا میگه که یه موقعی اینطور شد که یه پیش نمازی مدتها داره تو یه روستایی نماز میخونه، عالمیه، اونجا مرجعیه داره جواب سوال.
یه نفر اومد همه رفتن سراغ پشت سر او نماز خوندن.
اگه این تو ته دلش گفت، ته دلش گفت که اینا چه آدمای خوش استغفال بددلقهایاند، اینا چه آدمای اینجورین، چرا اینجوری کردن با ما؟
این معلومه که کل عمرشو بدون اخلاص داشته کار میکرده و زحمت میکشیده و خیلیها تقریبا همین، همینجوریهها.
ولی خب بعدا این کسی اینجوری باشه اینجوریه، اینجور آدمیه.
ولی اگه پیش خودش گفتش که خب تا حالا که وظیفه ما بود کم میکردیم.
حالا چه خوب ایشون اومده وظیفه ما رو داره انجام میده دیگه.
اگه اینو گفت معلوم که با اخلاص داشته کار میکرده.
اگر نگاه یعنی تو انقطاع معلوم میشه که ما رو از مسئولیت اینجا برداشتی، ما رو نمیدونم مگه ما چمون بود، مگه چی شده بود، مگه ما چی کارتون کرده بودیم؟
چه آدمای خوش استغفال بددلقهای هستید شما.
اصلا همه زحماتمون هدر که برای چی واسه شماها اصلا زحمت کشیدیم.
اگه رفتیم تو این مد معلومه که نه تعلق بوده به میز، تعلق بوده به پست، تعلق بوده به همون تعظیم و تکریم و فلان اینا.
البته یه حدش کاملا طبیعیه.
یعنی کاملا یه حد-- اینه که من محبوب باید باشم.
محبوبیت داشتن این غیر اینا.
اینه که آدم دوست داره محبوب باشه کلا.
ولی اینی که من هیچ تعلقی ندارم، من که این حسد هم، این حسد هم تو کی مشخص میشه؟
این که گفتن حسد "ما من مؤمن الا و قد حسوده".
کسی الکی به خودش نوشابه وا نکنه که اگه مثلاً من حسود نیستم و من چی؟
"ما من مؤمن الا و قد حسوده".
یه شکفتگی ته قلبش اگه مشخص شد که منتها در روایت داریم مؤمن ال-- استعمال نمیکنه حسدشو.
یعنی حسدشو به کار نمیزنه.
خب؟
حسدشو به کار نمیزنه.
ولی اینه که و خود اینکه حسدشو به کار نمیگیره این خودش باعث میشه که یه مقدار این روحیش بهتر بشه.
ولی اینه که به هر حال این آدم حسود هست.
اینم خب طبیعیه دیگه.
"فاکید لک کذا".
این خوابی که تو دیدی اگه تعریف بکنی برات طرح میکشن "طرحی".
یعنی با دو تا تأکید.
یعنی هم لام تأکید هم مفهوم مطلق کلمه.
"ان الشيطان للانسان عدو مبین".
میخواد بگه ببین فقط تو نیستی، فقط اینا نیستن.
یه کوپیه که داره این وسط کار میکنه.
شیطان از اون طرف داره کار میکنه، نفس هم از این طرف که معادل همدیگه شیطان و نفس با همدیگه پیش میره.
اونم گفتم که اگه نفس در حالت اماره باشه شیطان در حالت امارهست.
اگه نفس در حالت تسلیط باشه شیطان در حالت تسلیطه.
یعنی اون خوراکی رو میده که نفس میطلبه اونجا.
که اینو انشاالله بحث مفصلش تو شؤون نفس تو همین آیاتی که بحث "ان النفس لأماره بالسوء الا ما رحم ربی" میبینید دقیقاً معادل هم هست.
حالا آیات قرآن رو میخونیم که دقیقاً معادل هم میره.
یه موقع "سولت لكم انفسکم".
"سولت لكم انفسکم" یه جا اینه که "الشيطان سول لهم وامل-- سول لهم و املى لهم".
شیطان تسلیط میکنه یا داره نفس تسلیط میکنه.
یه موقع داره که شیطان امر میکنه، یه جا داره نفس امر میکنه.
اینا معادل همدیگهاند.
یعنی باید معادل همدیگه پیش برن.
شیطان نمیتونه یه کاری بکنه که نفس ظرفیتش رو نداره.
حالا اینجا انشاالله سر جا...
پس شیطان اینجوریه.
ل-- وعدو مبین هم هست.
نه اینکه خودش آشکاره، عداوتش آشکاره.
این مطلوبی که هست.
"و کذاک يجتبی ربک".
از این رؤیاهایی که تعریف میکنه [مکث]، برای چی؟
اینو برداشت میکنه حضرت یعقوب.
میگه "و کذاک" این چنین "يجتبی ربک".
پروردگارت تو رو داره اجتباء میکنه.
اجتباء از مایه جیم و به و یه.
اجتباء یعنی در حقیقت برگزیدن و گلچین کردن.
داره تو رو گلچین میکنه الان.
با این رؤیاهایی که دیدی بدون که در آینده تو میخوای گلچین بشی "و کذاک يجتبی ربک".
"يجتبی ربک".
این "يجتبی ربک" بعضی از مفسرین زدن به اینکه میخواد تو رو به مقام رسالت برسونه.
نه، اصلاً به رسالت میتونه ارتقا-- گرچه که هر رسولی مجتبی هست ولی اینجوری نیست که اینا یک مقایسه مترادف با همدیگه داشته باشن.
اجتباء و گلچین کردن میتونه در غیر چیزم اتفاق بیفته.
بعضیها رو خدا گلچین میکنه.
آقای بهجت رو وقتی که پدرشون شش، هفت سالش بوده، وبا گرفته بوده و یه حالا وبا گرفته یه مرض ناجور گرفته بوده.
دیگه تو کتبی که راجع به آقای بهجت نوشتن اینو از داستان از خود آقای بهجت نقل کردن.
پدر آقای بهجت وقتی که چی بوده داشته میمرده.
در حالت مرگ بوده خودش یعنی در همون عالم بچگیش اینو میبینه که میبینه یه عده از حالا موجوداتی که اومدن دورش و به اونی که داشته قبر رو حفر میکرده میگن که بابا اینو مگه نمیدونی این پدر محمد تقیه.
این پدر محمد تقیه قراره باشه.
اینو ولش کنید مثلاً.
که از اون مرض نجات...
خب این یعنی، یعنی "يجتبی ربک".
رب آقای بهجت، آقای بهجت رو.
خب؟
حالا یه کاری باهاش داره.
بالاخره یه چیزی دیده، یه کاری داره.
این اجتباءها اتفاق میافته دیگه.
حالا یه مدلهای خیلی قلمبه گندهش گاهی اوقات اتفاق میافته ها.
یه موقع هم ممکنه نه مدلهای پایینتر.
بالاخره یه اجتباء.
این اجتباء بعضیا میگن رسالته.
نه رسالت نیست.
اصلاً رسالت حضرت یوسف که اصلاً نبی از انبیا خداست.
این شاهد قرآنی داره یا نداره؟
گرچه ایشون نبیه، پیامبره ولی شاهد قرآنیش بعضیا میخوان از این اجتباء استفاده کنن.
اجتباء همچین معنیای نداره.
بعضی از آیه [سرفه] پونزده این سوره میخوان استفاده بکنن این چیزو.
که میگن که "فما زحرو به و اجمعوا ان يجعلوه في غياب الجب".
وقتی که اجماع کردن که بندازیمش توی چاه اینجا "و اوحينا اليه لتنبئنهم بأمرهم هذا وهم لا يشعرون".
لا يشعرون.
"و اوحينا الیه" ما وحی کردیم به یوسف "لتنبئنهم بأمرهم هذا" که اینا رو تو بعداً خبر میدی به همین کارشون "و هم لا يشعرون" در حالی که نمیدونن تو بعداً این کارشون رو بهشون خبر میدی.
میگن از این "اوحينا" در میاد که ایشون نبیه.
در صورتی که این در نمیاد.
چون که "اوحينا" خیلی اعمعه تعبیرش در قرآن .
سن حضرت یوسف هم نمیخوره چون تو سن دوازده سالگیه که در حقیقت این ماجرای به چاه انداختنش و اینا اتفاق میافته.
سنشون هم نمیخوره به این قضیه.
"و اوحينا" هم تعبیرش در قرآن زیاده.
ما حتی داریم "و اوحينا الي ام موسى ان ارضعيه".
ما به مادر موسی گفتیم که شیرش بده.
اینکه وحی کردیم اعم از اینه که وحی به صورت جبرئیل اومد وحی کردیم یا یه سری الهامات کردیم یا حتی "و اوحينا الي النحل" ما داریم که خدا به زنبور وه کرد.
این الهامات داخلیه اون دقیقاً [مکث] از این اوهینها به-به جهت این عبارت در نمیاد.
اگه بخوایم یه بیانی پیدا بکنیم که کجا [صدای محیط] اشاره به [مکث] رسالت حضرت یوسف میتونه داشته باشه، صفحه صد و سی و هشت که شما میتونید ببینید.
شاید صریحترین تعابیرش ایناست.
صفحه صد و سی و هشت رو اگه نگاه بفرمایید.
[ورقه زدن کتاب] در آیه هشتاد و چهار سوره مبارکه انعام [مکث] داره که "وبهتنا له اسحاق و یعقوب" ما به حضرت ابراهیم، اسحاق و یعقوب را دادیم.
"کلن هدینا" کلشون رو ما هدایت کردیم "ونوحا هدینا من قبل" نوح هم قبل از این هدایت کردیم "ومن ذریته داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون" و از ذریه نوح، داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون.
اینها رو که کنار همدیگه این پیامبران رو میاره چون که بعضی از پیامبران رو رسماً معرفی کرده که مثلاً کان مثلاً "انه کان صدق نبی" مثلاً اینو قشنگ معرفی کرده که ادریس مثلاً نبیه.
و اما حضرت یوسف یه همچین اشاره مستقیمی نشد.
یک چیزی تو آیه در زمره وقتی که انبیا ذکرش میکنند به نظر میاد که نبی باشه "و کذلک نجد المحسنین".
باز از این بیان صریحتر شاید این بیان صفحه چهارصد و هفتاد و یک باشه.
[ورقه زدن کتاب] که صفحه چهارصد و هفتاد و یک سوره مبارکه غافر آیه سی و چهار.
[مکث] "ولقد جاءکم یوسف من قبل بالبينات".
یوسف رو از قبل از این با بینات خدا فرستاد به سمت شما.
"فما زلتم في شك مما جاءكم به" همواره در شک بودید [مکث] در اون چیزی که [مکث] او آورده بود برای شما همواره شک میکردید "حتى إذا هلك قلتم لن یبعث الله من بعده رسولاً" تا زمانی که از دنیا رفت گفتید که خدا دیگه بعد از او یک رسولی مبعوث نخواهد کرد.
همین عبارت شاید نشون میده که حضرت یوسف جزو رسل بوده.
"کذلک یضل الله من هو مسرفاً مرتاب".
اینو از جهت بگیریم فقط یه اشارهای میخواستیم بکنیم به اینکه [مکث] این رسالت [مکث] در حقیقت [مکث] حضرت یوسف از این عبارت در نمیاد.
این یک اشتباهه.
این حالا چه اشتباهیه؟
یه اشتباه خاصی شده که اینو ذیل این آیه که ببینید آیه خود سوره مبارکه یوسف ببینید آیه بیست و چهارش رو.
که اونجا باید یه توضیح مفصل راجع به این اشتباه خاص بدیم.
که اشتباه خاصیه که "ولقد همت به وهم بها لولا ان رأ برهان ربه" که اون وقت یه نفر کار بد نمیکنه منباب این که میگه من میترسم "اني اخاف ربي ان عصيت ربي عذاب يوم عظيم".
من میترسم اینکه کار بکنم.
میترسم از قیامت میترسم اینا.
یه موقع هست کسی کار بد نمیکنه از قیامت میترسه کار بد نمیکنه، از عذاب میترسه کار بد نمیکنه خوبه.
یه موقع هست طرف از این فضا خارجه اصلاً.
بحث این نیست که داره برهان رب میبینه و کار بد نمیکنه.
که حالا توضیحش رو باید بدیم که برهان رب دیدن "ولقد همت به وهم بها لولا ان رأ برهان ربه" اگر برهان رب نبود زلیخا همت کرد به سمت یوسف، یوسف هم همت میکرد به سمت زلیخا "لولا ان رأ برهان ربه" اگر برهان رب نبود که حالا این برهان رب یه چیز دیگه است که داره میگه "کذلک لنصرف عنه السوء والفحشاء".
میگه اینجوری این آیه خیلی آیه قابل دقته سر جاش دقت کافی رو میکنیم.
ببینید آیه نمیگه "کذلک لنصرف هو عن السوء والفحشاء".
نمیگه که ما او را از سوء و فحشا بازداشتیم.
میگه سوء و فحشا را از او بازداشتیم.
که اون موقع وقتی اینو میگه، میگه "انه من عبادنا المخلصین".
او از زمره عباد مخلص بود.
خب؟
نه مخلص بود.
بلکه مخلص بود که در تعبیر قرآنی مخلص اونی که از تیررس منطقه شیطان اصلاً خارجه.
شیطان اصلاً براش نقشه نمیکشه که.
اصلاً از منطقه پرواز خارجه.
آخه این هواپیما تا یه جایی برن این پ-پدافند آفند هرچی میتونه بزنه توشون.
از یه حدی بالاتر میایم ماهوارهها رو که نمیزنن دیگه.
خب؟
ماهوارهها رو با این چیزا نمیزنن.
شیطان هم یه حدی داره.
اینا سر جای این بحث این آیه مشخص میشه انشالله راجعبه این آیه.
یه منطقه پروازی داره شیطان تا اونجا بیشتر حرکتش نیست.
[مکث] اگر از اون منطقه یک نفر خارج شد از اون منطقه اصلاً در منطقه تحریک دیگه نیست.
اصلاً شیطان نداره دیگه اون.
اون آدم شیطان نداره.
اینی که خود چیزم-- شیطانم میگه [مکث] میگه که "فبعزتك لاغوينهم اجمعین الا عبادك منه المخلصین".
مخلصین.
میگه من همه رو فریب میدم مگر مخلصین.
مخلصین دیگه دسترسی بهش نیست.
به اینجور آدمای...
بله ائمه هم که جزو مخلصین هستند.
بله.
بله، بله.
بله.
حالا اون موقع یه سری اشکالاتی فقط پیش میاد که اون اشکال رو سر جاش میگیم که بعضی چیزایی که به ائمه نسبت میدن یا چیزی که به خود انبیا نسبت داده شده چجوری ما قابل حل میشه اینو [مکث] صریح می- لنصرة فهو عن سوء الفحشاء نیست که ما اونا از فحشا و اینا بازداشتیم.
اینا لنصرة فهو سوء الفحشاء یعنی اصلا سوء و فحشا رو نذاشتیم به حریم اینا راه پیدا بکنه.
سوء و فحشا رو بازداشتیم که بیاد در حریم اینا قرار بگیره.
اینا تعبیرشون مخلصینه، تعبیرشون مقربینه.
خب؟
تعبیرشون مقربینه.
کسایی که مقربین که از این فضا خارجند.
مخلصین که از این فضا خارجند.
مقام اندی پیدا کردن که از این فضا خارجند.
من لدن ن-- حالا تعابیرش به شدت متنوعه تو قرآن، که از این منطقه خارجند.
که [مکث] اونا [مکث] فی جنات ونهر عند ملک مقتدرند.
خب؟
همونی که آسیه میگه آسیه دعای خیلی، خیلی دعای متوازن و قشنگی داره همسر حضرت، همسر حضرت فرعون.
این همسر این فرعون لعنتی [مکث] این چیزو داره این دعا رو داره که رب بنلی عندک بیتا فلجنه.
اون اندر رو می خواد.
[مکث] عند متاع تو بهشت.
یعنی اینا دو تا رو دارن.
کسایی که به اون مقام میرسن [مکث] و لمن خاف مقام ربه جنتان یعنی دو تا بهشت رو کسب میکنند.
هم بهشت [مکث] اندر رو کسب میکنند و کنار و عند اللقاء بودن رو کسب میکنند و هم بهشت [مکث] سیب گلابی و جنت انهار و فلان اینایی که امروز ظهر بچهها میگفتن که شیر و عسل به درد ما یه بهشت رود کله پاچه ای چیزی [خنده].
حالا برگرد هر رودی که مدنظر خودشونه.
اینا به عنوان تمثیله.
حالا بالاخره یه رودی از مثلا آب مغز مثلا حالا [خنده] حالا هرچی که میل شما اونجا لم فیما یشتهیون دیگه حالا اگه شما با آب مغز کیف میکنی حالا با آب مغز بهت میدن.
برگرد.
البته یه مشت نون خورد شده هم باید بهت بدن که اونجا بریزی [خنده].
حالا برگرد اینا تمثیله.
اینجوری که حالا [مکث] همه جنات و نهر و اینا نیست.
ولی اینی که چجوری از دو بهشت داره برخوردار میشه به فهمیدی که یه اندرونی، بیرونی داره دیگه.
اون منطقه یه اندرونی داره که اون اندرونی توی باغ بیرونیه.
این آیه هم آیه صریحه تو surه قمر که ان المتقین فی جنات ونهر نه و عند عند ملک مقتدر.
فی جنات ونهر عند ملک مقتدر.
فی مقعد صدق عند ملک مقتدر.
نه و فی مقعد صدق عند ملک مقتدر.
نه اینکه اینم انگار دو تا چیز جدایی از همدیگه دارن.
نه اینو دارن اون-- این اندرونی اون محسوب میشه که باید اولاً بیان تو همین منطقه جنات و نهار-- نهر رو با این چیزا بیان، بیان از خدا بخوان که ما هم همینیم.
باید بیایم با همین سیب گلابیها دلمون خوش کنن.
بیان کار خوب بکنیم بعدا، بعدا مثل حضرت آسیه بگیم که رب بنلی عندک، عندک بیتا فلجنه.
ما همون عنده رو میخوایم.
نه اون شیر گلابیها، اونا که میدن.
اونم منطقه بیرونیه قضیه ست که میدن.
این نوع اشتباهیه که شاید برای حضرت یوسف اتفاق افتاده باید ت-توضیح بدیم.
و يعلمك من تأويل الأحاديث.
تأویل احادیث و تأویل رؤیا فرق داره.
تأویل احادیث یه چیز کلیتری از تأویل رؤیاست.
تأویل رؤیا، تأویل رؤیاست.
یعنی باید ببینید اصل این رؤیا از کجا بوده.
همین اینکه آخرش به حس مشترک شما خورده و اون صحنهای که دیدی اصلش چه حادثهای اتفاق افتاده که شما چی دیدی که حالا تبدیل به این شده؟
اون حقیقتی که دیدی.
این میشه تأویل رؤیا.
تأویل رؤیا هم عرض کردیم که با، به روحیات شخص کاملاً مرتبطه.
اینجوری نیست که یه قواعد کاملاً کلی بی و بر و برگرد داشته باشه.
حالا مفصل این بحثو در ذیل خوابی که همبندیا دیدن اونجا توضیح میدیم.
ولی تأویل احادیث، احادیث فقط به معنای گفتن نیست و حرف نیست و یه معنای اعم از گفتن داره، گفتن و حرف و اینا.
یک معنای حتی احادیث به معنای وقایع هست.
اصلاً ریشه حدث به معنای واقعه هم هست.
لا تدری لعل الله یحدث بعد ذلك أمرا یعنی چه اتفاق میافتد بعد از این؟
اتفاق افتادن.
تأویل احادیث یعنی که شما بدونید این واقعهای که الان، الان داره مثلاً اگه شما تأویل حدیث بلد باشین تأویل احادیث بلد میشید.
این واقعه الان این مو-- وقت برهه سیاسی که شما هستید به شما بدن، میفهمید قبلش چی بوده.
بعد اگه مثلاً شما فیلمها رو میبینید چجوری میتونید تأویل بکنید؟
میدونید از کجا شروع شده؟
حتی اگه وسط صحنه، اگه شما یه فیلمببین حرفهای باشید [مکث] و مثلاً این آثار این کارگردان هم شناخت داشته باشی باهاش.
خب آثار این کارگردانه، نوع فکر این کارگردانه.
شما این حادثه رو بهت بدن، این ده دقیقه از فیلمو بهت نشون بدن، شروع کنی اول فیلمو بهت-- یعنی عول میدی و برگشت میدی این واقعه رو که این واقعه از کجا شروع میشه و به کجا منتهی میشه.
به این میگن تأویل حدیث.
خیلی از مفسرین ذیل تأویل احادیث گفتن تأویل رؤیاست.
نه، تأویل رؤیا دقیقاً تأویل حدیث نیست.
تأویل حدیث یه چیز اعم از تأویل رؤیاست.
هم تأویل رؤیاست و هم چیز اعم از اونه که شما این قدرت و قابلیت رو پیدا بکنی که شما نظام الهی رو بشناسی.
یعنی یک کسی که [مکث] این چیزا رو تأویل حدیث بلده، اینو بلده.
نظامات الهی رو بشناسه، آیات رو میشناسه، آیات الهی، آیات الهی رو بشناسه.
شما الان بگی یه مثلاً، یه موقعیت اینجوری الان بیست و پنج سال بعد از انقلاب این قبلش میگه چیه؟
بعدش میگه چیه؟
چه اتفاقاتی میفته؟
این آدم فقط شم سیاسی نمیخواد، شم کارگردان رو باید داشته باشی که کارگردان چه جوری فیلم بازی میکنه [صدای محیط].
فیلم رو طراحی میکنه.
یعنی اگه م- ذهن کارگردان رو داشته باشی شما میتونی بگی بعضی از فیلمها مثلاً شما با یه کارگردانی عادت کردی میری یه فیلم دیگه میبینی اینجوری تموم نمیکنه.
ولی خدا گفته بارها که کلاً ما وقایع رو چه جوری تموم میکنیم؟
چه جوری شروع میکنیم؟
چه جوری اذیت میکنیم مومن رو وسطش؟
اولش اذیت میکنیم از اذیت اولش که گذشت وسطی ول میکنیم، اذیت نمیکنیم دیگه.
با یه سری توفیقات او رو همراهی میکنیم، دلشو خوش میکنیم، باز دوره اذیتش میکنیم.
ببینید [مکث] یعنی اگه شما یه مقداری با واقعاً این کارگردانی خدا آشنا باشید، خیلی وقتها شما قرآن بخونید موضع خودتونو گم نمیکنید که مثلاً [مکث] ببینید تو همین موقع است که الان این آیات کجا داره میاد برای پیغمبر؟
در مکه، در مکهای که همه عوامل داره علیه پیغمبر به قیام و قوام برخاسته.
خب؟
همه عوامل علیه پیغمبر آیات برای پیغمبر داره میاد که پیغمبر یادت نره یوسف رو.
یوسف همه تو-- این یکی از محورهای اصلی داستان حضرت یوسف اینه.
همه توطئه بکنن که یه کاری بکنن ولی خدا اون کار خودشو پیش میبره.
همه این توطئه رو میکنن که یه حرکتی بکنن بر-- علیه فکر تو.
ولی خدا اونیه که بالاخره یاری میکنه و کمک میکنه توطئهها رو خنثی میکنه.
تو رو میخواستن تروریستت بکنن، چه بکنن.
ببین بلاها اینجوری اومد، اینجوری اومد تو رو از در آوردن، از چاه آوردن، بر بد کردن، بعد رفتی زندان، بعد اینجوری شدی، بعد اینجوری.
"و کذلک مکنا للیوسف" آخرش.
ما اینجوری، این با این ترتیب مکنت میدیم به یوسف.
یعنی یوسف میخوایم بسازیم از این بستر درش میاریم.
"مکنا للیوسف".
"کذلک مکنا للیوسف".
این چنین است که ما مکنت میدیم به یوسف.
از اون ورطا باید بیاد تا یه-- بذار پیغمبر این آیات داره تو مکه نازل میشه.
یعنی همه دارن توطئه میکنن ولی پیغمبر حواست باشه ما یه یوسفی رو از اون چاه درآوردیم، این کارا رو کردیم، اون کارا رو کردیم باهاش و مکنت، مکنتش کردیم.
دقیقاً همین اتفاق داره برای پیغمبر هم میفته.
ببرنش تو شib، یارو رو ببرن تو شib.
و اینکه شما کارگردانی-- حالا کارگردانی خدا از کجا معلومه؟
کارگردانی خدا از تو خود قرآن مشخصه.
خودش کارگردانی خودشو تو وقایع گفته چجوریه.
پس تأویل احادیث هم یعنی این.
"و کذلک یشفی ربک و یعلمک من تأویل الأحاديث و یتم نعمته علیک و علی آل یعقوب".
دقیقاً حضرت یعقوب داره میگه علی آل یعقوب یعنی آل خودم.
خب.
میگه که نعمتشو بر تو و آل یعقوب [مکث]، اِاِاِ تمام میکنه.
این اتمام نعمت تو جلسه پنجشنبه گفتم.
تعبیر خیلی رشد داری نیست.
تعبیر خیلی اِاِاِ بلند و بالایی نیست.
به هر جهت تو مجموعه قرآن ما اگه جلسه پنجشنبه دیده باشید نمیخوام باز برگردم ورود کنم.
دیدیم که حتی به عنوان شلوار رو میگیم خدا به عنوان "یتم نعمته علیک" اونجا هم مثلاً به عنوان نعمت شرابیل و اینا هم اونجا هم تعبیر "یتم نعمته" میکنه.
به هر جهت تعبیر خیلی تعبیر بلندی نیست ولی اینجا به این معنائه که حالا بخواد بگه "علیک و علی آل یعقوب كما اتمها علی آبائک من قبل إبراهیم و إسحاق" دو تا از پیامبرها داره یاد میکنه.
شاید به این قینه بگیم که این "یتم نعمته" مجموعه نعمتهایی که به حضرت یوسف تو اینجا داره میشه و به عنوان یه تعبیر بلندی "إن ربک علیم حکیم".
خدا نگو که چرا این نعمتها رو داره به یوسف میده و چرا یوسف رو اشتباه کرده و چرا اینو گلچین کردن.
مثل میوهها که دیدید که این چیزا برمیدارن-- یه سریش تو قم زیاد میکنن، تو تهران کمتر این کارو میکنن.
این اِاِاِ میارن درشتهاشو قشنگ میذارن رو که این، این درشتها رو جدا کردن، میگن درشتهاشو سوا کن، این درشتها رو سوا کردن، این رو گذاشتن، میایم میگیم گلچین کردن و برچین کردن و به این کار میگن.
حالا چرا خدا حضرت یوسف رو این کار میکنه؟
"إن ربک علیم حکیم".
پروردگار تو هم میدونه چیکار بکنه، هم این کارو با حکمت انجام میده و محکم این کارو انجام میده.
میدونه میایم باب "الله أعلم حيث يجعل رسالته" که خدا میدونه رسالت خودشو کجا بذاره [مکث]، این کارو میکنه.
اینم خارج از حوزه اختیار-- گرچه رسالت به رسالت رسیدن خارج از حوزه اختیاراته.
کسی با در حوزه اختیار خودش به رسالت نمیرسه.
ولی در حوزه اراده خودش به اتمام میتونه برسه.
در-- و کسی که یواش، یواش بیاد جلو، بیاد جلو خودش خواهد فهمید که خدا داره یه کارایی با او میکنه.
این میبره برگرده.
اگه پاشو بذاره بیاد جلو میفهمه که خدا خودش داره یه برنامهریزیای با او میکنه.
ضمن اینکه اذیت میشه، ز-- مشکل اقتصادی ممکنه پیش بیاد، ممکنه اتفاقاتی بیفته براش.
همه اینها هست ولی خودش هم میفهمه که یک اتفاق دیگری داره خارج از برنامهریزی ذهنه او داره براش میفته.
اون اتمام و گلچین کردنش، خدا داره گلچینش میکنه.
وقتیم که گلچینش میکنه اذیتش میکنه، اینجوریه.
بله، گل، گلچین کردن با اذیت کردن "کذلک مکنا للیوسف".
خب با اذیت کردن همراهه.
"لقد کان فی یوسف وأخوته آيات للسائلین".
اینجا باز فراز دیگهای از شور-- فرو رفتن رسالت جدی در داستان.
میگه در داستان یوسف و برادرنش "آيات للسائلین".
بعضی از مفسرین این که آیاتیست برای پرسشکننده است.
بعضیا گفتن این میخوره به همون جریان که یهود اومد میخواست ببینه که این پیامبر، پیامبره یا نه؟
میخواست ضایع کنه پیغمبر رو.
گفتم خب بگو ببینم جریان یوسف رو اگه پیغمبره بگه جریان یوسف رو بلدی یا نه؟
که بعد نعوذ بالله خیت بشه بگه نه من جریان یوسف رو نبودم و بلدم نیستم.
یه همچین چیزی بگه و بگه این که پیامبر نیست.
بعد اینجوری که پیامبر گفت و جریان تفسیر چی کرد؟
هم اونا رو گفت هم یه سری روش هم گذاشت و گفت اینا و پیغمبر هم خدا به پیغمبر میگه اینی که این از خودت نبود، این حرفا ما به تو یاد دادیم.
اینو بارها تو قرآن میگه.
اصلا مسئله حتی ربط نداره خدا اینو میگه.
یعنی جدی اصلا مثلا داره داستانِ چیز داستان حضرت مسیح رو در آل عمران بیان میکنه.
یهویی وسطش میگه این بعضی میگن آیات السائل معنای اینه.
ولی این نگاه کنید سائلین، تعبیر سائلین تعبیریست که راجع به پرسشگریه، راجع به درخواست و تقاضاست.
حالا چه تقاضا با زبان انجام شده باشه، چه تقاضای تقاضای فعلی باشه، اصلا تقاضای زبانی نباشه.
برای اینکه این آیات السائل ما یه مقدار بهتر بفهمیم صفحه چهارصد و هفتاد و هفت رو بیارید.
سوره مبارکه حم یس فصلت آیه ده.
[صدای ورق زدن] ببینید.
[صدای ورق زدن] میگه قل اَن...
از آیه نوشت شروع کنید.
میگه قل أئنکم لتکفرون بالذی خلق الأرض فی يومین وتجعلون له اندادا آیا واقعا دارید برای کسی که لتکفرون کا-کافر میشید به کسی که زمین رو در دو مرحله نه دو روز.
اینا يوم تو قرآن به معنای مرحلهست نه به معنای روز.
مگر اینکه کاملا واضح باشه به معنای روزه و این تعبیر يوم در قرآن به معنای مرحلهست مثلا.
فی يومین وتجعلون له اندادا که بعدا یهویی اشکالات فیزیکی و نمیدونم چی به اینا چیز نشه که اِهه مثلا این شد که سهسوت.
نه این سهسوت نیست [خنده] دو سوته.
در دو مرحله این آفریده شد که حالا بعضی میگن ن-نیست يوم به معنای روز میگیرن.
میگن که خب اصلا شب و روزی نبود چجوری در هفت روز؟
خب بله این اشکالات وارد این مرحلهست.
به معنای يوم به معنای مرحلهست.
تجعلون له اندادا و براش اون موقع دارید ند و شریک میذارید.
ذلک رب العالمين وجعل فیها اون خدایی که وجعل فیها رواسی من فوقها.
در روی زمین داره کوههایی استوار میکنه و بارک فیها در اون، در اون زمین داره خیر و برکت میذاره و قدر فیها اقواتها فی أربعة أيام در چهار مرحله یعنی همین چهار فصل.
اقوات مردم رو در این، در این چهار فصل داره میذاره، تقدیر میکنه.
سائل سائلین هرکی تقاضا داشته باشه، هرکی اهل جد و جهد و کوشش و تلاش و این چیزا باشه، میتونه هرکی این تقاضا رو داشته باشه خدا روزیشو بهش میده.
یعنی هرکی تقاضای روزی داشته باشه، تقاضای فعلی روزی داشته باشه سائل سائلین.
به هر حال خدا به سائلین و به کسایی که تقاضای روزی میکنن و با جد و جهد این تقاضا رو نه اینکه دعا میکنن.
کسایی که بالاخره میان چیز میکنن زمینی درو میکنن، این کارا رو میکنن.
سائل سائلین.
این سائلین برای نه کسایی که دارن زبانی دعا میکنن، برای کسایی که دارن واقعا طالب روزین.
دارن میرن دنبال یک روزی که انجام بدن خدا روزیشونو میده.
خب؟
خدا روزیشونو میده.
این در مورد اینه که نه اینکه حالا سائل سائل همه روزیه رو اندازه همدیگه میده.
خب؟
همه روزیه همدیگه رو اندازه همدیگه میده.
این ازش در نمیاد.
از این، این در میاد که به همه میده.
یعنی راجع به اینکه به همه میده مساویان.
خدا به همه روزیشونو میده به شرط تقاضا.
به شرط تقاضا خدا روزی همه رو میده بهشون.
اگه این تعبیر سائلینه و سائلین میتونه معنی چیز...
خب حالا در داستان یوسف هرکی واقعا هرچی سؤال بکنه، هرچی تم...
کسی میخواد واقعا به اون مقام مخلصین برسه.
یعنی این تقاضا رو داره.
این آیاتی داره براش.
کسی که میخواد یه نکات علمی بفهمه، ذهنشو پر کنه، واقعا آیاتی داره براش.
میخواد در مرحله مؤمن عادی باقی بمونه و مؤمن عادی باشه اینه.
میخواد مؤمن خیلی حسابی باشه به اون مقامت که یوسف رسید برسه.
اینم این تقا-تقاضای اینجوری داره آیات داره براش.
این سوره میتونه کسی با این سوره رشد کنه واقعا یعنی از محتوای این سوره بگیره و بره بالا رشد کنه.
[نفس عمیق] یه سوالی که پیش میاد در آیه قبل فقط اینه اگر واقعا حضرت یعقوب راجع به یوسف داره یه همچین پیشبینی میکنه چرا اینقدر گریه میکنه برای یوسف؟
چرا اینقدر بیتابی میکنه برای یوسف؟
ببینید بیارید آیات اگه میدونه که این آخر و عاقبتش داره این میشه دیگه.
این آخر و عاقبتش "یجتبیからبک ایه علم که من تحویل احادیث و یتمم نعمته علیک و" فلان اینها.
این پس چرا اینقدر داره نادلگرانی میکنه؟
اونجوری که در آیه ببینید از آیه هشتاد و چهار همین سوره نگاه بکنین.
میگه که وقتی که باز دوباره اینا میرن اون برادرش بنیامین هم اونم به چیز میدن بالاخره به [خنده]، به چی میدن؟
به باد میدن.
این بنیامین هم به باد میدن و همونجا میمونه.
میان پیش پدرشون باز دوباره میگن که خب ببخشید و اینجوری شد و اینا.
این یکی هم ضایع شد.
حضرت میگه که یعقوب میگه "و تولی عنهم" از اونا روی گردوند یعقوب.
"و قال یا اسفی علی یوسف" باز دوباره با اینکه میگن، میگن بنیامین و چیز شد بنیامین و ما به باد دادیم باز دوباره.
باز دوباره حضرت یعقوب فیلش یاد هندوستان میکنه که "یا اسفی علی یوسف و بیبت عیناه".
آقا خدا میگه این چشماش سفید شد "من الحزن فهو کزین".
در حالی که خشم خودش رو فرو میخورد، به قدری گریه کرد برای یوسف که چشمش سفید شد و چشمش کور شد.
و جالبه که خدا به همین حضرت یعقوب چشم کور میگه "اول ایبی وال ابصار".
دست داشتن به این، این نیست.
چشم داشتن به این چشم نیست.
چشم داشتن به یه چشم دیگهست.
و اینا اصلا مهم نیست که در یه سری حضرات انبیا رو بگه و بعد بگه اینا، اینا دست دارن، چشم دارن.
خب اونا منم دارم.
منم هم دست دارم چشم دارم.
دست و چشم به این نیست.
همین حضرت یعقوب کور میشه "اول ایبی وال ابصار" صاحب دست و چشمه.
عموم با اونی که کسی باطنش چشم داشته باشه، باطن، باطن داشته باشه وگرنه ظاهر که اون چشم حیواناتم دارن که.
"و بیبت عیناه من الحزن فهو کزین".
"قالوا تلا" انقدری که اینا به اعتراض گفتن "قالوا تلا تفتؤ تذكر یوسف حتی تکون حرداً أو تکون من الهالكین".
تفتؤ یعنی همیشه.
اینا قسم میخورن میگن به خدا سوگند که تو این یوسفو خیلی یاد میکنی.
حتی تکون حرداً تا اینکه نزدیک دیگه بریژ بشی یا "أو تکون من الهالكين" یا اینکه اصلاً بمیری.
چقدر آخه هی میگی یوسف، یوسف.
اینم میگه "قال انما اشکو بثی و حزنی الی الله".
میگه این شرح درد و غم خودم رو، این حزنمو میبرم به سمت خدا.
"واعلم من الله ما لا تعلم".
من یه چیزی میدونم که شما نمیدونید.
ببین حضرت یعقوبی که اینجوری در search یوسف گریه میکنه، در search یوسف گریه میکنه، اولاً هیچ موقع نمیگه یوسف از دست رفته.
یوسفو از دست رفته حساب نمیکنه.
لذا وقتی هم که داره "ولما فصلت العیر" میگه که وقتی کاروان راه میفته میگه "لأجد ریح یوسف لولا ان تفندون".
اگه منو تفنید نکنید و به سادلوحی متهم نکنید من همین الان دیگه بوی یوسف داره میاد.
تا "ولما فصلت العیر" اینا همه معانی باطنی دارهها.
به محض اینکه شما از منطقه خودتون کنده شدید بو میاد دیگه.
یعنی اون چیزا احساس میشه.
"ولما فصلت العیر" وقتی کاروان به محض اینکه کنده شد میگه "لأجد ریح یوسف لولا ان تفندون".
اگه دیگه منو به سادلوحی چیز نکنید بگید خیالات میکنی و چیز اینا، من یه چیزایی دارم حس، حس میکنم.
من حسی داره به من یه چیزی میگه دیگه.
"لولا ان تفندون" اگه منو تفنید نمیکنید و به سادلوحی متهم نمیکنید از منطقه خودتون در بیاید بیرون این چیزا احساس میشه، احساس کسی میکنه.
فقط ممکنه سادلوحی متهم بشه که خوش خیالی و فکر میکنی و نمیدونم این حرفا چیه میزنی و فکر کردی و خیالات زد بهت و این چیزا.
اون نمیگه که من...
بالاخره با حلوا حلوا دهن یه قدری شیرین میشه.
حالا اینم شیرین نمیشه یه قدری چرا شیرین میشه.
این...
نمیگه من فکر میکنم از دست رفته.
همیشه هم میگه من دنبال یوسفم و مصیبت یوسف و یوسف از من دوره و اینا زبان حالش همیشه اینه.
پس چرا اینقدر گریه میکنه؟
اینقدر مشکل داره؟
خب به خاطر عاطفه شه.
یعنی عاطفه پدری.
بابا یه نفر دو ماه میره از پیش چیز، عاطفه پدری، مادری اون میگیره گریه میکنه.
آخه ما چی فکر کردیم راجع به انبیا؟
اینا خـ-خدای عاطفه ان اینا.
ببینید حضرت پیامبر هم وقتی ابراهیم پسرشون به رحمت خدا میره خیلی گریه میکنن سر قبرش.
بعد از اصحاب میگن که بابا چرا اینقدر گریه میکنین؟
حضرت جواب جالبی میگن.
میگن "تدمع العين و تحزن القلب".
میگن چشم گریه میکنه.
قلبم هم محزون هست.
"ولا نقول ما يسخط ربنا" یه چیزی که خدا رو باهاش ناراحت بکنیم اینو نمیگیم.
ببینید این، اینی که آدم برگرده دری وری به خدا بگه خب این، این بده.
ولی اینکه کسی گریه بکنه، حالش گرفته بشه، مثلا پسرم نیست و نمیدونم دخترم از من دوره و خب اینا عاطفه است.
اگه کسی اصلاً اگه عاطفه اگه این ملات نرم نباشه سنگ رو سنگ بند نمیشه.
اصلاً تو دنیا با قا- قانون که نمیشه زندگی کرد که.
حت-- ببین یه زندگی قانونی شما بخواین بکنین، ببینید شما یه زندگی خانوادگی بکنید با قان- با قانون.
شما با قانون یه زندگی خانوادگی بکنید.
حالتون بهم میخوره از زندگی.
زندگی نمیشه قانون بشه.
بچه پولشو بده، من این کارو میکنم.
من فقط وظیفه انقدر دارم، اونقدر تو وظیفه داری، اونقدر من وظیفه دارم.
اینا رو عاطفه میچرخه زندگی.
زندگیه، قانون سر جای خودش باید باشه.
زندگی باید رو عاطفه چرخ-- البته بذارید اینم بگم که در تکمیل شما، سوال شما رو بگم.
البته گاهی اوقات هست که ما ضعف نفسو به حساب رأفت میذاریم.
به حساب عاطفه میذاریم.
اینی که خدا میبینه که دستور مبارکه نور در اون آیه اولش میگه «از زانیة و از زانی فاجلدوا کل واحد منهما مائهة جلدة ولا تأخذکم بهما رأفتم فی دین الله ان کنتم تؤمنون بالله والیوم الاخر».
میگه این دو نفر خطاکار رو بذارید صد ضربه شلاق بزنید "ولا تأخذکم بهما رأفتم فی دین الله ان کنتم تؤمنون بالله والیوم الاخر".
اگر به روز جزا ایمان دارید، به خدا ایمان دارید، اونجا رأفت به کار نبرید.
اونجا بزنید.
اونی که اونجا نمیزنه ولی اونجا، آقا این دچار ضعف نفسه، نه دچار عاطفه مثبت.
اونی که مرغ جلوش میکشن ناراحت میشه ولی میبینید از کنار فقر فقرا راحت رد میشه.
اون دچار ضعف نفسه که مرغ میکشن جلوش میبینید که آخ حالم بد شده نمیتونم مرغو بخورم و فلان.
این که اینجوری میشه البته ما داریم اینجا از حالات و احوالات از شاگردانشون، از شاگردان علامه میگن همینجوری بوده.
آقا یعنی علامه همه خب مرغ و خروس داشتن اون موقع تو خونهشون.
علامه طباطبایی میگن یه موقع به کدوم ما اینا رو اصلاً نمیکشیم.
فقط چون یه روایتم داریم که حیوانات خانگی رو نکشید.
یعنی مرغتون نکشید.
اینا هم مثل خانواده میمونن.
اینا رو نکشید.
علامه گفتن ما اینا رو نمیکشیم.
ما اینا میذاریم پیر میشن میمیرن خودشون.
یعنی به مرگ طبیعی میرن.
اینا و ما اینا رو نمیکشیم.
اگه بخوان مرغ بخوایم میریم مرغ میخریم از بیرون.
خب؟
نه نکشید.
حیفе.
بفروشید مثلاً یه کاری بکنید.
اینا حیف کشتنشونه.
یعنی برای خود آدم بده ها که مرغ بکشه، مرغ خودشو بکشه.
مرغی که از جوجهگی بزرگش کرده مرغ باید میکشه.
خب؟
خیلی یه حالت بدی احساس نمیکنید که یه حالت بدی داره این؟
که یه نفر یه چیزا انقدی بزرگش میکنه بعد میاد میکشه اونو.
[خنده] احساس بدی داره ها نه؟
احساس بدی نداره؟
[خنده] من که خیلی احساس بدی میکنم از این حالت.
و روایتم داریم که این کارو نکنیدا.
میگن ضعف نفسه.
[خنده] البته ما که ممکنه ضعف نفس خودمون نشیم ولی به هر حال این کارو نکنید.
روایتم داریم که نکنید.
حیوانات خانگی رو که خودتون پرورش دادید نکشید.
[خنده] ولی آقا اینا دیگه پ-- اینا یعنی پت منظورم.
گاو اینا پت محسوب نمیشه.
[خنده] خب اینه.
یه چیزی هست که حیوانات خونگیه، پت میگن مال این داگه میگن پت.
اینا پت محسوب میشن تو خونه و فلان و اینا.
یعنی آقا دیگه این فکری دامداری داره مثلاً میگه آقا اینا رو نکشید.
[خنده] نه آقا این که کل این دامها پت محسوب نمیشه برای این آقا.
این完全 کار تجاری داره میکنه با اینا.
به هر حال، اینا آره عاطفه س، این، اینا دیگه اگه فرق عاطفه با ضعف نفس و اینا چیه؟
اینا فرق ادق من الشر داره دیگه.
از مبارکتره داره.
خیلی وقتها یه چیزی میگیم عاطفه، آقا میگه ضعف نفسه اونجا.
ضعف نفسو گاهی اوقات جای عاطفه جا دادیم ولی عاطفه چیز خیلی خوبیه.
آدم گریه میکنه.
علامه طباطبایی میگن سر قبر خانومش، خانومش زودتر از خودش فوت کردن.
به قدری گریه میکرد که شاگردا اعتراض کردن.
گفتن که بابا ما صبر رو از شما یاد بگیریم.
شما چرا انقدر گریه میکنید؟
بعد گو-- همین جواب پیغمبر رو دادن.
گفتن که من راضیم به رضای خدا ولی دلم میسوزه.
دلم میسوزه.
خب این همه خاطره پنجاه سال با هم خاطره داریم آقا چجوری چی نکنم؟
گریه نکنم؟
پنجاه سال خاطره با هم دیگه داریم.
دلم میسوزه ولی راضیم به رضای خدا.
حرف دری وری به خدا نمیزنم.
حالا ما قابل یه، یه جای بدنمون زخمیه میبینید که از اون بالا شروع میکنیم از عالم الهام و تهیی رو اول شروع میکنیم فحش دادن میایم تو پایین.
از ملائکه و اینا شروع میکنیم میایم تو پایین اول فحش میدیم.
خب؟
این درست نیست و یعنی عاطفه داشتن اتفاقاً خیلی هم ویژگی خوبیه تو یه آدم.
مشتبهه که گفتی بحث اشتباهه.
این به مخ-مخلص ربط داره؟
نه.
میگم این اشتباه برای چیز اتفاق افتاد.
نه اینکه هر کسی که مخلص، مجتبی هست مخلصه.
نه.
این اشتباه یعنی گلچین کردن.
شما الان میوههایی که این چیزا میرن میخرن، خود میوه فروشا میارن میخرن.
میدونید چیکار میکنن؟
که اون میوه ها رو که اینجوری سوار شده که نمیخرن که.
ببینید این میوه ها چند مرحله دستچین شده.
تو یه جا کشاورز دستچینش میکنه.
یه سریش رو از این آلوها بر میدارن لواشک میکنن از همون محل چیز.
یه سری کلاً کسایی هستن که میان این چیزا رو میخرن ببرن-- مصارف اینجوری داره.
بعد میاد باز دوباره یه مرحله اونجا دستچین میشه.
میاد دستچین میوه، میوه فروش سه قسمت میکنه اینا رو همین آلوج-- این آلو زردها رو از این جدا میکنی.
گنده هاشو میذاره اینقدری.
خب اینا که همش رو درخت اینقدری درنیومده که.
حالا بستگی داره همه اینا مراحل اشتباهه.
حالا بستگی داره که کدوم مرحله ما رفتیم تو اون یکی مرحلهش.
[خنده] بابا ما اصلا لواشک شدیم مثلا.
[خنده] خب؟
مثلا به این مرحله مثلا دست پیدا شدیم همون اولش گفتن آقا شما بفرما اینور [خنده] یا مثلا نه یه خورده اومدیم بالاتر دستگیر شدیم مثلا جدا شدیم، یه خورده بالاتر، بالاتر.
این دیگه مقول تشریعه.
یه مراحلی داره.
پس فرق این دو تا رو زیاد نمیکنیم چون مخلفش هم خدا انتخاب میکنه یا با اراده مجتهد میشه.
شما میگی خدا انتخاب میکنه.
یه مرحله خاصی از اشتباه مخلف شدنه.
یک مرحله خیلی ویژه و خاصی از اشتباه مخلف شدنه.
اون مخلف شدن- اون میتونی میگی پوشه بالاییتر پیدا میشه.
اینقدی مثلا آلوهای اینقدی مثلا.
اینایی که دیگه صحیح و سالماند که من أصلاب بعضی اوقات باید سل درستی داشته باشن.
یک رحم درستی اینا رو یاری بکنه.
من أصلاب الشام خبر حامل مطهره باید بیان گاهی اوقات اینا.
باید بیاد مثلا این نطفه رو از یه مسیر خاصی عبور داده که بیاره اینجا مثلا یه کار خاصی هم باهاشون داشته دیگه.
وقتی مجتهد شدن شما میگی با اراده آدم میتونه انجام بده.
بله.
اولا که شما میگی خدا انتخاب میکنه، اون وقت- تنافری نداره.
مثلا- یه بارم، یه بار دیگه هم گفتم فکر کنم جلسه پنجشنبه گذشته گفتم که اینها کاملا با همدیگه قابل جمعه.
منافاتی با اراده نداره که اینکه خدا که میدونه که چیکار میخواد بکنه و شما صحنههای قبلی که میخواد براتون اتفاق بیفته تنظیم شدهست و همه اینا تنظیم شده با اراده شما هیچ منافاتی نداره.
بحثش فقط مفصله.
حالا باشه دیگه.
آقا چیزایی که گفتید در مورد مثلا پسر دوم حضرت یعقوب که مثلا بینشون باشه.
چند بار یاد حضرت یوسف گفتن.
ببینید خب اولا یه نکتهای که حالا ایشون یادآوری کردن.
ببینید محبت کردن ارادی نیست.
محبت یه چیز ارادی نیست.
ابراز محبت ارادی هست [مکث] ولی از مادرها بپرسید، قایمکی.
بپرسی کدوم بچهش رو بیشتر دوست داری؟
یکیشون رو میگن.
خب؟
یعنی یکی از بچهها رو بیشتر از بقیه دوست داره.
این محبت که ارادی نیست.
محبت یه چیزیه که توی قلب انسان-- حالا به خصوص شما فکر کن ملاک هم داره دیگه.
یه ملاکی مثل اینکه این قراره یشتبی که و فلان و اون خواب دیده که چی میشه و چی میشه.
محبت که ارادی نیست.
این، اون چیزی که ارادیه ابراز محبته.
ابراز محبته که ارادیه.
تازه تو اون بخشی که ابراز محبت ارادیه آدم از دستش در میره.
یعنی شما خود بچهها بعضا میدونن که مامان اینو بیشتر دوست داره.
اینو بچهها هم میدونن.
این چرا حتی، حتی مامانه خیلی کنترل کرده، چیکار کرده ولی اونجوری که داره برای اون بال بال میزنه برای بقیه به صورت غیر ارادی نمیتونه بال بال بزنه.
ببینید این که مثلا وجه الجمع بین اینجور آیاتی که مثلا اومده [مکث] که شما اگر نمیتونید عدالت بین همسرهاتون برقرار بکنید، یه زن بیشتر نگیرید.
خب؟
مثلا حالا اینا چی؟
شما که تو اولیش هنوز [خنده] گیرید.
ولی خب حالا شما حالا حاجت شما رو هم میده انشاالله به فضل الهی.
ولی خب مثلا داره که ان خفتم الا تعدلوا فواحدة.
اگه ترسید حس ما تاب لکم من النساء مثنی و ثلاث ورباع البته مثنی یعنی دو تا، دو تا.
خب این دیگه اینجا معنی نداره [خنده].
همون یعنی دو تا و سه تا و اینا هم هست چهار تا.
مثنی و ثلاث ورباع یعنی دو تا، دو تا، سه تا، سه تا، چهار تا، چهار تا.
ولی خب معنی این نیست دیگه.
مثنی و ثلاث ورباع یعنی دو تا، سه تا، چهار تا.
ان خفتم الا تعدلوا فواحدة اگه میترسید که نمیتونید عدالت برقرار کنید یه دونه فواحدة.
[خنده] خب؟
حالا شما اینو بگذارید صغری یه قیاس که اگر نمیتونید یکی، خب؟
یا این نصف و نیسف و نیش که دیگه، [خنده] خب؟
اگه نمیتونید یکی.
همون سوره نساء داره که و لن تستطيع بین النساء ولو حرصت.
هر چقدر که شما حرص هم بزنید نمیتونید بین النساء و زنانتون و لن تستطيع ان تعدلوا بین النساء ولو حرصتم.
شما بین زنانتون نمیتونید هر چقدرم که کوشش بکنید نمیتونید عدالت برقرار بکنید.
خب حالا جمع این دو تا میشه چی؟
نگیریم.
عه؟
یه دونه- یه دونهشم بیشتر نگیرید دیگه.
پس خب این یعنی چی اون موقع این آیه؟
این آیه وقتی پرسیدن همین این تنافرش مورد سؤال شده.
خب یعنی چی که یه میگه شما نمیتونید بعد اگه نمیتونید یکی خب یعنی یکی دیگه.
پس اون مثنی و ثلاث ورباع چی پس؟
گفتن نه.
اینی که گفتن نمیتونید محبت قلبیه.
واقعاً تو محبت قلبی مادر بین دو تا بچهاش نمیتونه یکسان محبت ایجاد بشه.
اونی که گفتن م-- عدالت رعایت بکنید اگه تونستید عدالت رعایت بکنید مجازهمون، اون ابراز این محبته.
ابراز عدالته ابراز عدالته.
یعنی اینکه یه امیرالمؤمنین پیدا شده، اون میتونه تو خونههای زن، خانمهای مختلفش به، به اندازه وجود میگیره.
به هر حال این حد.
یعنی اینجا که وجود میگیره میدونه که اینجا وجود، اینجا وجود هم گرفته.
میره تو اون خونه خانومش اونجا هم وجود هم میگیره.
خب این ابراز عدالته.
ابراز عدالته.
ولی چیز نیست.
ضمن اینکه بچهها، این بچهها در حقیقت چون که یوسف و بنیامین از یه مادری بودن به نام راحیل که اون مرحوم شده و این بچه کوچیکان.
بنیامین حتی کوچیکتر از یوسفه و اونا بزرگن، گندن.
خب شاید همین این بچه بودن اینها و کوچیک بودن اینها هم خود یک رقت قلبی ایجاد میکنه.
به خصوص حضرت یوسف خب هم خوشگله و همین خوشگل بودن یه تأثیری دارهها.
یعنی بیتأثیر نیست.
هم خوشگله و هم اینکه خب اون چیزایی رو حضرت یعقوب ازش میدونه که بقیه ازش غافلن الان.
این قراره چی بشه؟
خب یه همچیزایی ازش میدونه.
خب محبتش اینجوریه.
اون وقت تو مقام ابراز هم باز تأثیر میذاره به هر جهت.
یه مقدار تأثیری در مقام ابراز میذاره.
هم در ناحیه مثبتش، هم در ناحیه منفیش.
من معلم بودم تو معلمیام واقعاً سعی میکردم که چیز بکنم.
خب بعضی از دانش آموزا ثقلیان برای آدم دیگه.
بچهها میاومدن گاهی اوقات اعتراض میکردن، میگفتن که چیه؟
میگفتن که شما فرق میذارید.
تو چی؟
تو نگاه کردنتون به بچهها.
خب این دیگه نگاهی اصلاً از حد اراده خارجه.
حتی یکی از بچهها اومد گفتش که شما به اون get رو دادید پای تخته نشسته، به من get رو ندادید که پای تخته بنشینم.
خب این دیگه [خنده] دیگه دست من نیست.
یعنی اصلاً تحت اراده و اختیار من دیگه نیست دیگه.
ممکنه اون محبتها یعنی واقعاً تأثیر داره که من اینو بیشتر...
از اون ورشم تو ناحیه بدش هم همینجوریه.
خدا میگه قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ.
این بغض از لابلای کلمات اینا میزنه بیرون.
با اینکه میخوان مخفی بکننا.
وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ.
اون چیزی که در سینه هاشون نگه دارن خیلی بدتر از اینه.
ولی همینجوری که دارن حرف میزنن اصلاً بغض از لابلای این کلماتشون میزنه بیرون.
قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ.
یه کسی که با آدم سر ناسازگاری داره هرچقدرم داره تعارف میکنه و بالا پایین میکنه، ولی یه کلماتی وسطش داره که داره نیش میزنه، تیچه میداره، چیکار میکنه.
این قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ.
ولی اینکه خودش هم کنترل کنه.
اینی که امیرالمؤمنین در روایت نهج البلاغه میگه ما أبمر أحد شیئاً إلا ظهر فی فلتات لسانه.
کسی نمیتونه خودشو مخفی بکنه مگر تو این فلتات لسانه اش مشخص میشه.
فی صفحات وجهش مشخص میشه.
در نوع نگاهش، نوع صورتش آدم میفهمه این الان با آدم مشکل داره.
علیرغم اینکه خیلی هم میخنده با آدم، با آدم مشکل داره و علیرغم اینکه میخنده لابلای کلماتش یه فلتات لسانی داره که آدم میفهمه که این بغضی داره، یه حرفی داره، یه سوالی داره.
به هر جهت اینا هست.
اگر این فرق گذاشته میشه این یه مقدار فرق طبیعیه.
سوالش چی بود؟
سوالش این بود که چرا بین بنیامین و حضرت یوسف باز دوباره این بنی-- حضرت یوسف رو بیشتر از بنیامین بازم تحویل میگرفتن.
این بود دیگه؟
یه قسم گفتین مقام مخلص بخوان برسن به عنوان نسخه پاک شده و ذهن پاک- چه میدونی تو بحث مخلص بگیم؟
چونکه اینا باید به برهان، بحث مخلص، بحث شیطون، منطقه پرواز شیطون، این چیزا رو اشاره کنیم.
اون اصلاً یکی از آیاتی که سرش گیر میکنی همون آیه، همون آیه است.
آیه بیست و پنج این سوره ست.
آیه بیست و چهار این سوره ست.
بذارید اینو اونجا بهش بفرمیم که- میخوام بپرسم بعداً.
چه فایدهای داره؟
[خنده] چه فایدهای...
نه من میدونم تو اون بحث چه سؤالاتی عمدتاً مطرح میشه.
تا اینکه بحثو مطرح کنیم سؤال تازه تو ذهن شما میزنه.
بریم بحثو سر جاش همون میترسم زود سوره کم بریم جلو اون موقع.
خیلی خب اینم که مال [صفحه را برمیگرداند] ٱلْغَالُ لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَىٰٓ أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ أُسْبَةٌ.
اینم برگشتن گفتن به پدرشون لَيُوسُفُ.
این محبتو اینام فهمیدن.
این محبت بیشتر حضرت یعقوب به یوسف رو اینام فهمیدن و چونکه انسانم طالب محبته، انسان محبت میخواد.
انسانی که از صحنه روزگار محو بشه و حذف بشه، اگه دچار یه سری استرسها، دپرس شد و فلان شد این یه مقداری طبیعیه.
باید محبت بشه.
باید تو یه جمعی قرار بگیره محبت بهش بشه.
انسان طالب محبته.
هرچقدرم بگی که من نیستم، ولی انسان طال-- این طلب رو داره که من طالب محب-- من باید بهم محبت بشه.
اگه توی یه جمعی قرار بگیره، چیز بشه، هیچ محبتی بهش نشه، کلاً محو بشه.
این اگه چیز شد، مشکل دار شد، اوقات تلخ شد، چه شد، چه شد، اینا یه مقدار طبیعیه.
لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَىٰٓ أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ أُسْبَةٌ.
گیر تو اینجاست.
میگن ملاکی که وَنَحْنُ أُسْبَةٌ.
ما یه گروهیم.
ما تعصبی هستیم.
ما حزبیم، گروهیم، هم بستهایم، وابسته به همیم دیگه.
ملاکی که پدر ما باید ما رو بهتر تحویل بگیره اینه که وَنَحْنُ أُسْبَةٌ.
مشکل اینجاست ببینید گاه و بیگاه قرآن میره رو پارامترها و ملاکا بررسی میکنه.
خیلی از ملاکا همینه که ما گروهیم، ما حزبیم، ما پول داریم، ما بچه زیاد داریم، ما نیرومندیم.
اینه ملاکا.
در صورتی که ملاک خدا این نیست.
اینا میگن چون ما "ونحن اسبت".
ما باید محبوبتر می، میبودیم چه پدرمون.
چرا ما، ما که یه حزبیم، یه تشکیلات سیاسی هستیم با همدیگه انقدر وابستگی داریم، انقدر خوب کار میکنیم فلان.
چرا اینجوری ما رو terwijl نمیگیره؟
حال آنکه ملاک terwijl گرفتن یعقوب و خدا و این سیستم ملاکش یه چیز دیگه هست.
ببینید توی داستان طالوت این هست.
اونجایی که میگه "وقال لهم نبيهم ان الله قد بعث لكم طالوت ملكا" [صدای محیط] حالا که میگید یه نفر بفرست بجنگیم "طالوت ملكا".
تا میگه طالوت ملک شما و فرمانده لشکر، حرفا شروع میشه.
"قالوا انا يكون له الملك علينا ونحن احق بالملك منه".
چرا ما احقیم به ملک؟
"ولم يؤت سعة من المال" به خاطر اینکه اون پول نداره.
اون که پول نداره که.
چرا اون شده فرمانده لشکر؟
اون اون که پول نداره که.
بعد خدا ملاک واقعی فرمانده لشکر رو معرفی میکنه.
میگه "قال ان الله ان الله اصطفاه عليكم وزادهم بسطة في العلم والجسم".
اون هم فرمانده لشکر جسمش قویه هم چون علمش هم قویه.
اون که "ولم يؤت سعة من المال" ملاک نیست.
بیایید تو سوره کهف باز دور همین رو میبینیم.
تو سوره کهف میبینید که در اون تصویر رؤیایی که در سوره کهف از یه نفری یاد میکنه که خدا بهش دو تا باغ داده "وحففناهما بنخل وجعلنا بينهما زرعا" که اصلاً تصویر میشه کشیدش که جنتین من اعناب دو تا باغ انگور که "وحففناهما بنخل" که با نخل چیز شده، دورش پوشیده شده "وجعل بينهما زرعا" فاصله بینیش هم چشم زاره.
خب بعدش هم و-- آیه بعدش هم اینکه "وخلالهما نهرا" یه رودی هم از وسط اینا داره رد میشه.
یه تصویر رؤیایی اینجوری.
که اون موقع "وقال لصاحبه وهو يحاوره" که "انا اكثر منكم مالا واعز نفرا".
من مالم زیادتره میخواست فخر بفروشه، فخر به این که من مالم زیادتره و نیرومندتر هم هستم.
ببینید امکانات و تجهیزات و پول و قدرت و شربت و اینه که بعداً با همین این میرسه به اینی که اصلاً من فکر میکنم که و "ما ظننا الساعة قامتا انا ظننا الساعة قامتا".
من اصلاً فکر میکنم که اصلاً روز قیامت نیست.
اگر هم باشه "ولن"، اگر هم باشه "لج عسى خيرا منها منقلبا" من، ما وضعمون اینجام خوبه، اونجام خوبه.
دنیا داریم، آخرت هم داریم.
دیگه یعنی الحمدلله هم دنیا داریم هم آخرت داریم.
اینجا خدا ما رو میفرسته "خيرا منها منقلبا" از اینجا به این باحالی میریم یه جای باحالتر تازه.
این به عنوان ملاک قرار گرفته.
باز دوباره میاید تو سوره صبر همینه که "قال مترفوها" که ما رسول نفرستادیم "الا قال مترفوها انا بما استبته به كافرون".
ما به این رسول کافریم.
چرا؟
چون اینکه ما خلاصه "اكثر اموالا واولادا" هستیم.
ما اینجوری هستیم.
"اكثر اموالا واولادا".
این ملاکا، ملاکای شیطانیه [سرفه].
همون حرفی که شیطان هم زد.
که وقتی بهش گفتن که "وما منعك الا تسجد للامر توك" چی شد که سجده نکردی؟
گفت که "انا خير منه".
من بهترم.
چرا؟
"خلق خلقته من نار وخلقه من طين".
من از آتیشم اون از گله.
من بهتر از اونم.
به این دلیل.
اینا هم دلیلشون همینه که مشکله "ونحن اسبت".
یه مای گروهیم.
چون مای گروهیم باید ما رو بیشتر terwijl بگیره "ان ابانا لفي ضلال مبين".
پدر ما در یک گمراهیه.
ببینید وقتی اینجوری ملاک عوض میشه، پدره که، پدره که پیغمبر هم هست میشه "لفي ضلال مبين".
میشه در گمراهی آشکار در مسئله خانوادگی.
اینجا بیسش مسئله خانوادگی.
یعنی در این ابراز محبتها داره اشتباه میکنه.
این تندتند یکی دو آیه هم بخونیم "اقتلوا یوسف" میشینن با همدیگه جلسه خصوصی میذارن که طرح بدن [سرفه].
یکیشون میگه "اقتلوا یوسف او اتقوا رحوه ارضاً يخلو لكم وجه ابيكم وتكونوا من بعده قوما صالحین".
میگه این یوسف رو یا بکشیده "اوقى رحوه" یا بندازید طرح یعنی انداختن.
بندازینش یه جایی "ارضاً يخلو لكم وجه ابيكم" این صورت پدرتون به سمتتون بشه، خالی بشه.
یعنی پدرتون بپردازه به شما دیگه.
خب.
"وتكونوا من بعده قوما صالحین".
بعد این هم درست بشه.
این هم حرف شیطونه.
شی، شیطان با آدم همین کارو میکنه.
میگه تو این کارو بکنی، اینا میدونن کار بدیه که.
میگه باب توبه باز آقا "وتكونوا من بعده قوما صالحین".
بعدش برید قوم صالحی بشین به خود.
این کار شیطونه که شما بیا این کار بدو بکن.
قدم اول بدو شما بردار بعداً درست میشه.
بعداً توبه کن بعد.
در صورتی که نمیدونیم قدم اول بد به محضی که برداشته بشه این خودش میشه عقبه آدم [سرفه].
ببینید در اون آیه صد و پنجاه و پنج آل عمران نکتهای که جالبی که قرآن میگه، میگه اونایی که تو احد کم آوردن "ان الذين تولوا منكم يوم التغل جمعانه" اون کسایی که تو احد موقعی که تلاقی این دو تا جمع قرار گرفت کم آوردن نتونستن پشت کردن.
إنما تنها میدونید به خاطر چی بود؟
إنما استزلهم الشيطان إلى بعث ما كسبوا.
به خاطر این کارهایی که قبلاً کردن شیطان تو صحنه لغزوندشون.
یعنی تو بزنگاه لغزوندشون.
چرا؟
به دلیل کاری که قبلاً کردن.
یعنی گناه که میگن ذنبه به خاطر همینه.
چون مثل دنباله آدمو همراهی میکنه.
هیچجوری نمیشه کسی بگه من این کارو میکنم و تکون من بعده.
اگه کرد باید بعداً بگه که خب من توبه میکنما و بعدش قوم صالحی میشم و خوب میشم فلان اینا.
ولی پیشاپیشش که بهش بگن تو این کارو بکن و تکونوا من بعده قوم صالحین.
تو بعداً بشو قوم صالح.
این حیده رسمی شیطونه.
حیده رسمی شیطونه.
حیده آشکار شده شیطونه که خودشون میدونن که کشتن کار بدیه.
خود اونی هم که داره پیشنهاد میکنه میدونه که کشتن کار بدیه.
واسه همین با این تسویل میاد، با این تسویل میاد.
اینجا هم هست که اسمش تسویله که حالا آیات بعد اشاره میکنیم تسویله.
یعنی زینت میده میگه این کار خوب و بدونید که خدا هم نمیذاره کسی به هدفش از حرام برسه.
خدا ممکنه هدف مقطعی رو از حرام تأمین بکنه.
ولی اینا کو-- یوسف رو رفتن سر و نشکنن که یخل لکم وجه ابیكم بدتر شد.
دیگه یوسف شد شب و روز شد حضرت یعقوب شد یوسف.
وا یوسف کو؟
وا یوسف کو؟
بدتر شد.
خدا بدونید به صورت اه-- هدفهای مقطعی میذاره که شما به یه هدفی برسید.
ولی به صورت کلی نمیذاره از این طریق به اهداف برسید.
به هر-- و این جریان حق و باطله که اگر یه موقعی شد فرآیند جریان حق و باطلی که معرفی میکنه.
فاما الزبد فيذهب جفاء.
کف رو بالاخره خدا میندازه کنار.
گر-- یک ذلک یرزق الله الحق قبل باطل.
خدا حق و باطل رو اینجوری چیز میکنه.
کسی اگه با جریان حق پیش اومد ظاهر اگه متحد باشه باطن متحده.
اگه با جریان حق پیش نیومد ظاهر متحد باشه باطن قلوبهم شتى میشه.
باطن متحد نمیشه.
باطن میشه تفرقه.
این تفرقه ظهور میکنه.
تو همین دنیا و اون دنیا ظهور میکنه.
آیاتشم فراوانه.
میتونن نگاه بکنیم به صورت مقطعی چند تا کشور میتونن علیه حق وایسن، علیه جریان کلی حق وایسن، با همدیگه هم پیمان بشن.
به صورت مقطعی کار میشه جلو بره.
به صورت کلی در یک فرآیند بزرگتر کار جلو نمیره.
اینجوری حق همیشه پایدار باقی میمونه.
الان در نگاه دوم اومده مگه اون کسی که طرح رو داده جزو خود داداشا نبوده؟
چرا؟
البته اشکالی نداره که داداشا باشه.
بعد اگه تو جمع خصوصی داداشا بگه این کارو بکنید شما.
گرچه یه وجهی میگن شیطان ممثل شد به صورت یکی از داداشا و این طرح رو داد.
این روایات اینجوری هست.
اشکالی هم نداره این روایات.
ولی اشکالی هم نداره که اصلاً بپذیریم که یکی از داداشا همچین طرحی داده.
یکی از برادرا همچین طرحی داده که گفته مثلاً شما این کارو بکنید که شما این کارو بکنید.
شاید میخواسته خودش این کارو نکنه.
شاید میخوا-- چون که ببینید همین الان ببینید آیه بعدشم نگاه بکنید.
همین آیه بعدو بخون تموم کنیم.
ببینید در همین آیه بعدش قال قائل منهم.
یه بابایی پیدا میشه تو این مثلاً احتمالاً از همین داداشاست.
طرحو برمیداره به نوع هنرمندانهای طرح از اون حالت خیلی خرابش...
ببینید اینم یه درسه.
شما یه موقع هست میتونید یه طرحو کلاً باطل بکنید، باطل بکنید.
یه طرحو نمیتونید باطل بکنید.
یه طرح بدل بذارید که بهترین طرح بشه.
برادرای یوسف هم همه یه جور نبودن.
همه یه جور نبودن دیگه.
ببینید قال قائل منهم.
یه نفر از تو اینا گفت که لا تقتل یوسف.
یوسف رو نکشید.
چی کارش بکنید؟
یه طرح سه مرحلهای میده.
سه مرحلهای میده که عملاً داره جون یوسف رو نجات میده با این کار.
آخه همه داداشا یه جور که نبودن.
بعد میگن که میگه والقوه فی غیابة الجب.
جب که یعنی چاه.
غیابة یعنی از همون غیب میاد.
ببینید چاه یه حالت اینجوری داره دیگه.
چاههایی که میکَنن سر-- در آب.
یه حالت اینجوری داره.
پایینش به این صورته.
به این قسمتی که دیده از بالای چاه نگاه این تیکشو نمیبینید.
به این تیکه میگن غیابة الجب.
خب.
میگه اونو بندازید توی یکی از چاههایی که از این چیزا داره.
که بره خودشو کاملاً بکنه بالاخره اگه کسی خواست یه کاری بکنه، چیکار کنه؟
بخواد خودشو مخفی بکنه مخفی بکنه.
بخواد خودشو نشون بده نشون بده.
خب.
والقوه فی غیابة الجب.
خب اولاً بندازین تو چاه.
نه-- یک نکشید.
دو بندازین تو چاه.
تو یه چاه غیابت دار هم بندازید.
خب.
که این چیز بکنه.
بعدشم نرید توی بیابونی یهو وسط یه جایی چیز بکنید اینو بندازین تو چاه.
نه.
تو سر راه کاروانها اینو بندازین تو چاه.
خب.
میخواید اینو چیز بکنید؟
که يلتقط هو بعث سيارة.
که اینا در حقیقت برخورد بکنه بعد این کاروانهای این برخورد بکنن و اینو بتونن بگیرنش.
از لقطم یعنی بگیرنش اینو.
بعضی از این کاروانه ها لااقل بیان اینو بگیرنش.
يلتقط هو بعث سيارة.
إن کنتم فاعلين.
اگه میخواید یه کاری بکنید اصلاً از اینش مشخصه که این میگه موضوع اینه من که میگم نکنید.
خب چون این إن کنتم خیلی وقت تو قرآن به این معناست که من که اصلاً میگم نکنید.
مثل، مثل، مثل این جور آیات.
إن کنتم فی ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله بشهداءكم من دون الله إن كنتم صادقين اگه راست میگی این معنیش اینه اگه راست میگی واقعا دارید راست میگید باید یک سوره بیارید این که نیست.
یعنی شما که راست نمیگید، نمیتونید بیارید.
این "ان کنت مفاغره" یعنی "لاتفعلوا" شما که نکنید همچین کاری.
ولی حالا خواستی هم یه کاری بکنید حالا نکشید، بیایید بذارید تو چاه.
یه چاه اینجوری هم بندازید، شرب کاروان هم بندازید و اینم کار جالبیه.
شما نمیتونید یه طرحو باطلش کنید لااقل طرحو یه طرح بدل بهترین طرح تبدیل بکنید.
"قال قائل منهم" که حرفی زد.
لذا این میبینید که یه داداشی بوده این وسط که طبعا حرفش هم میرفته.
احتمالا بنیامین نبوده.
این طرح هم طرح عالمانهایه.
خب که همچین طرحی داده.
اون بچه است به نظر نمیاد همچین طرحی بتونه نوشته باشه.
بله، اصلا تو مجموعه اینا ممکنه نباشه.
اینا...
بله.
اسبه نیست.
بله، بله.
اون اسبهها نیست.
[سرفه] اینا نیست.
مشخص هم هست که همه داداشام یه جور فکر نمیکردن با همدیگه داشتن بالاخره همین طرح رو میدن همین طرح هم اجرا میشه.
برای همینه که وا- ممکنه یه نفری واقعا خیلی وقتها آدمها رو جلو میدونن، خودشون که نمیرن که.
آدمها رو جلو میدونن، خودشون جلو نمیرن.
بله.
اینم که چیز-- یه نکته دیگه هم یادم اومد همین تو همین بحث اینی که میگن "ان عبانا لفی ضلال مبین" خیلی وقتها هست که آدم به دلیل ارتباط زیاد با عالم، پیغمبر، فلان اینا قدر اونا رو نمیدونه.
برای همینه در روایت داریم این یکی از خطراتیست که مذهبیون رو تهدید میکنه.
ما رو بیشتر از مذهبی ماهایی که در مقام مثلا ما روایت داریم پیامبر "از هد الناس الی العالم بنوه ثم قرابته ثم جيرانه" بیرغبتیترین آدمها نسبت به عالم بچههاشن و این یک مطلب مسلمیه.
آدم میبینه من تو تهران هم درس میدادم، تو قم هم درس میدادم.
تو قم من تو دبیرستان درس دادم، تهران هم دبیرستان درس میدادم.
تو قم بچههای خون زیاد بود دیگه.
احتمالا از همه کمتر اینا گوش میدادن.
از همه کمتر اینا دل میدادن.
این یه م-مشکلیه که باید یه جوری حل شه.
به هر جهت.
یا روی اشتباه چیز یا روی-- دلیلشم میگن، میگن خب این نزدیکه.
این نزدیکه میگن که بابا این که بغل خودمون، این که بابای خودمون [خنده] چی...
به خصوص خیلی وقتها عالم رعایت نمیکنه.
تو بیرون خیلی چیز...
خیلی خوب تو درون خیلی آدم عوضیایه [خنده].
خب آره رعایت نمیکنه که عالم یه ذره عوضی باشه [خنده].
میبینی دیگه.
اینا میبیننش بالاخره بچهها هم میبینن، داد زدنشو میبینن، اوقات تلخشو میبینن، چی میبینن؟
بقیه اینا رو نمیبینن.
برای همین آقای همجنس بعضی وقتها میگه خیلی به علما نزدیک نشید بالاتون میسوزه [خنده].
خب گاهی اوقات خیلی وقتها اگه یه مقدار آدم ظرفیت داشته باشه، خیلی هم به علما نزدیک میشن، اگه ظرفیت داشته باشن یه مقدار اذیت میشن.
اگه ظرفیت نداشته باشن یه مقدار اذیت میشن.
ببینه که مثلا اِ-عالم مثلا به همسر، به خانومش اینجوری حرف میزنه.
ما که یه چیز دیگه فکر میکردیم در موردش.
حتی تو عرفاش هست، حتی تو عرفاشم این چیزا هست.
معصوم چاهن شهادتن.
تموم شد.
خب ولی "از هد الناس الی العالم بنوه" بچهها از همه بیرغبتترند نسبت.
اینم باید یه طرح و تدبیری اگر زندگی ایمانی تشکیل میدهید که انشاالله میدهید، خیلی صحنه خونه رو به صحنه چی تبدیل نکنید.
صحنه خونه رو به صحنه اِ- درس اخلاق به خصوص مثلا کاملا تو خونه فضای خونه "هی بچه جان تو اینجوری بخون [خنده].
بچه جان تو اونجوری بخون" میدونی؟
خونه، خونهست باید همینجوری عادی باشه.
حالا ممکنه شما رو بر یه صحنهای به عنوان یه در مقام یه عالم ببینه، در مقام یه چیزی ببینه، یه معلمی ببینه، فلان و اینو ببینه، اون طوری نیست.
ولی اگه خیلی بخواد، هی شما بخواید چیز بکنید.
اِاِاِ...
بخواید خیلی هم تو خونه آدم مثبتی باشید و هی نصیحت بکنید، هی چیزها بکنید اینا، این خطر رو داره.
لذا اینو میگن "ان عبانا لفی ضلال مبین" خاطر همین چیزاست دیگه.
البته اینی که حالا بچههای چیز، بچههای یه عالم قدر یه عالمو ندونن این باعث نشه که اینم تذکری، که شما میگین آقا چه عالمیه؟
عالمی که بچههاش قبولش ندارن، که بچههاش خیلی اونجوری که ما حلوا حلوا میکنیم حلوا حلوا نمیکنن.
خب اون نزدیکهتره، اون اشکالات این عالم رو داره میبینه.
اون باباشه، اشکالات اینم داره میبینه.
خیلی اینم میتونید دقت نکنید که حالا بچههاش اگه بچههاش دیگه بیحسابی، به هر حال بچه، بچهست دیگه.
بچه امام هادی هم جعفر کذابه.
هرکی میتونه بچه نوح هم اونه.
بچه اِاِاِ...
بچههای انبیا، همسر اَ-اَ-اهمه فلان همه داشتیم مدلهای مختلف.
از روی این نمیشه تعیین کرد ولی یکی از خطرات و ابتلاهای خونههای مذهبی اینه.
یکی از توصیههای اول ازدواج آقای همجنس، اولین حرفی که بعد از ازدواج با ما زد، گفت که هی راه نری تو خونه زیارت عاشورا بخونیها.
اول این توصیه.
گفت شروع نکن زیارت عاشورا خوندن و هی تو خونه.
ما اول میمونیم خدا این چه توصیهایه؟
مثلا فکر میکردیم مثلا بخونیم مثلا الان کاری بکنیم مثلا.
ببینید به اندازهی کافی مذهبی هستید دیگه مثلا بسه دیگه حالا دیگه خـ-- صحنه خونه رو تبدیل به این چیزا نباید کرد.
خب خدا خداوندا ما رو ببخش و بیامرز.
امين.
عاقبتمون رو همونه خط خیر بفرما.
امين.
قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.
امين.
خدا نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
امين.
هر حد ذرهای از هر جای این عالم به روح حضرت امام ع Hواصل بفرما.
امين.
همه خدمتگزاران به نظام انقلاب اسلام در پناه خودت حفظ و مؤید بفرما.
امين.
خدا همه مرزهای اسلام، مرزهای عالم، مرزهای شیعه، همه رو اگه شفا خیر و صلاحشون هست عاجلاً و خاملاً لباس عافیت بپوشون.
امين.
خدا دست ما رو در دنیا و برزخ و قیامت و نشئه مرگ و دوره انتقال و همه اینها از دامن قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.
امين.
همه گذشتهمان ذوالحق این پدر، مادر و معلمهامون همهشون رو سر سفره قرآن و اهل بیت حاضر و مرزوق بفرما.
امين.
مقامه شهدا را عالی و شایسته گردان.
امين.
پدر و مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بداد.
امين.
للنبی آل و فضل.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.