اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
سلام عليكم ورحمة الله.
سلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
جهت شادی ارواح طیبه شهدا و روح عزتمان همه گذشتهمون ذوالحقین، پدر، مادر و معلمانمون الفاتحه ما الصلاة.
اللهم صل على محمد وآل محمد بسم الله الرحمن الرحيم.
لَقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَأَخِتِهِ آيَاتٌ لِّلسَّائِلِينَ.
قَالُوا لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَىٰ أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ.
اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ ابْعَثُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَلْفَ أَبِيكُمْ وَتَكُونُوا مِن بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِينَ.
قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ لَا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِي غَيَابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ.
قَالُوا يَا أَبَانَا مَا لَكَ لَا تَأْمَنَّا عَلَىٰ يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ.
أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ.
قَالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَن تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَن يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ.
قَالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَخَاسِرُونَ.
پس از اینکه عرض شد که یه طرح و نقشه ای رو برای تو جمع خصوصیشون کشیدن برای سر به نیست کردن حضرت یوسف سلام الله عليه و این طرح این بود که اقْتُلُوا يُوسُفَ یا اینکه بکشید یا اینکه ابْعَثُوهُ طرح به معنای دور انداختنه ابْعَثُوهُ یا اینکه بندازیش تو ارضاً.
همین حالت نکره این ارضاً یعنی اینکه توی زمین دور افتاده معلوم نیست کجا.
اینجوری.
که وجه پدرتون به سمت شما خالی بشه و تکونوا من بعده قوم صالحین.
یه نکته ای رو در انتهای مثلاً، یه نکته ای در انتهای جلسه پیش ما عرض کردیم منشا یه سری سؤال هم شد.
گفتم حالا یه کمی هم توضیح بدم بد نیست.
اون چیزی که ما گفتیم راجع به عاطفه و اون عاطفه پدری یا مادری که داره ابراز میشه که حالا در نگاه دینی خیلی عمیق تر از یه عاطفه پدری یا مادری و اینهاست.
اون عاطفه ای که داره ابراز میشه، این سؤال بود که بالاخره ابراز این عاطفه به حضرت یوسف بیشتر بود.
ببینید اگر ملاک داشته باشه اشکال نداره.
اگر کسی یک بچه شو بیش از بچه های دیگش دوست داشته باشه با ملاک نه تنها اشکال نداره، بلکه اگه این مح-- ابراز محبتشو در حقیقت کمتر انجام بده، کمتر از استحقاق اون انجام بده، داره ظلم میکنه.
یک فرزندی هست درسش چجوری؟
اخلاقش اونجوری.
خب این فرزند رو با یک فرزند عاصی ناجور حالا اینا ی-یک جور کسی باید تعبیر بگیره؟
خب نه.
اگه یک جور تعبیر بگیره اتفاقاً این داره ظلم میکنه.
اون موقع هست که داره اتفاقاً کارای اشتباهی میکنه.
لذا وقتی یه ملاک داره محبت به حضرت یوسف و بنیامین برادرش که این مورد اعتراض هم واقع شده ت-توسط برادران دیگه، این اشکالی به جناب یعقوب نیست بخاطر اینکه او با ملاک داره یکی از بچه هاشو بیشتر تعبیر میگیره، بیشتر دوست داره.
حالا گذشته از اینکه یوسف و بنیامین چونکه مادر ندارن و کوچیکتر از بقیه هستن شاید لازم هست که بیشتر تقوقیت بشن.
ولی خب یه بچه مثل یوسف کسی داشته باشه خب چیزم میکنه دیگه باید باید هم بیشتر تعبیر بگیره و این هم منشاء حسرت میشه دیگه.
خب چرا میشه؟
خب دنیا اینجوریه دیگه به هر جهت.
کارهای دنیا این مدلیه.
شما باید از این ور کار خوب رو انجام بدین، کار درست رو انجام بدید.
این اصلاً حس تشکر کردن، ببینید حتی بعضیا دیگه نمیدونم از این ور بوم میفتن.
ببینید کسی که اونجا وایمیسته برای هیئت پول میگیره، خب؟
کسی که داره صدقه جمع میکنه او باید از کسایی که صدقه میدن تشکر بکنه.
نباید بگه که مثلاً خب دادین مگه به من دادین مگه؟
ببینید تو خود قرآن داره که این ببینید این احساس تشکر کردن و این-- اینها که هم عاطفه است و هم ادب.
خدا به پیغمبرش میگه که خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا.
برو ازشون صدقاتو جمع بکن وَصَلِّ عَلَيْهِمْ و دعاشون بکن وقتی داری ازشون میگی.
إن صلاتك سكن لهم.
همین دعای تو واسه آرامش اوناست.
خب اگه کسی داره بابت چیز امام حسین پول جمع میکنه، او باید پولی که جمع میکنه تشکر بکنه.
نباید بگی که خب مگه دادی به من دادی؟
یعنی تو جیب من میره مگه؟
برای همین اصلاً به استناد به همین میگن مراجع وقتی که-- ادامه کن.
مراجع وقتی که خمس، خمس رو میدن به شما تشک، تشکر از کسی که خمس داره پرداخت میکنه باید، باید تشکر بکنن.
این تشکر رو ببینید این روایت من لم يشکر المخلوق لم يشکر الخالق که روایت نیست.
خب این جمله خوبیه.
روایت نیست.
مضمون این روایت، روایت هست.
من لم يشکر من نعمة من المخلوق لم يشکر الله از آنجا این روایته.
تقریبا همین مضمونه.
ولی خب این که خیلی باب شده اصلاً روایت نیست.
من لم يشکر المخلوق لم يشکر الخالق.
ببینید این کسی که داره وظیفهش رو انجام میده تو از این طرف باید تشکر بکنی علیرغم که اون داره وظیفهش رو انجام میده.
علیرغم که به تو هیچ نفعی نمیرسونه.
فصل عليهم دعاشون کن إن صلاتك سكن لهم.
به هر جهت ملاک اگر وجود داشته باشه در تشکر کردن، در فضی-- در هدیه دادن، در جایزه دادن، در چیز، ملاکی وجود داشته در برتری اینا اشکال نداره.
این یه نکته.
نکته دیگه اینه که [مکث] ببینید حتی این عاطفه پدری، فرزندی نه فقط از اون طرفه که [مکث] اینی که عرض کردیم وقتی که پیامبر در مرگ پسرشون ابراهیم گریه کردن، وقتی که اعت-- مر-- یه خورده مورد اعتراض واقع شدن، گفتن که تدمع العين و تهزن القد ولا نقول ما يسخط ربنا.
چشم گریه میکنه، دل حزینه.
ولی اون چیزی که موجب سخط خدا بشه ما اینو نمیگیم.
ولی چشم گریه میکنه.
اینا عاطفه است حتی از اون طرفش.
داریم در روایت که [مکث] ببینید عاطفه یه چیز انسانیه.
هرکی کمتر داره از انسانیت کمتر داره و هرکی در مراتب انسانی میره بالا احتمال عاطفه più بیشتر میشه.
ببینید خدا به یحیی میگه یا یحیی در سوره مریم یا یحیی خذ الكتاب بقوة.
این کتاب رو به قوت بگیر.
خب؟
و آتيناه الحكمة صبيا ما بچه بود بهش حکم دادیم.
میشه ها.
میشه آدم بچهش رو خدا حکم بگیره.
یعنی حکمت از خدا بگیره.
بعدش درست بعد از این میگه آتيناه الحكمة صبيا و حنانا من لدنا.
از جانب ما یه حنان و در حقیقت مهربانی ما به او دادیم.
یعنی خیلی نکتهش...
امام حسن مجتبی دارن رحلت میکنن در بستر گریهشون گرفته.
میان بهشون میگن که [مکث] شما، شما چرا آخه؟
آخه شما چرا دیگه [مکث] که شما چرا گریه میکنی که اینقدر حج رفتی با پای پیاده.
چند بار کل زندگیتون رو قسمت کردید بین فقرا.
شما چرا؟
میگن لهول المطلع یکی اون به خاطر اون هول فراشی به قبر.
مطلع یعنی جای بلند.
لهول المطلع وفراق الأحبة.
یعنی اینکه من دارم از دوستام جدا-- من خودمو با یه آدمی فکر میکنم حالا اگه من بمیرم حالا انشالله اونور انشالله اگه بهشتي باشیم اونور امیرالمؤمنین.
ولی شما رو چیکار کنه آدم؟
یعنی، یعنی اینورو چیکار بکنه؟
یعنی این که دیگه نمیبینه و این خودش یه حزنی داره.
فراق، فراق الأحبة.
یعنی اینکه بالاخره این گردای اینجا رو چیکار بکنم؟
مصطفی جوادیان چی؟
یعنی حالا مردیم، مردیم رفتیم.
ولی اینش چی؟
خب [مکث] اینم عاطفه است یعنی و حتی میدونید که میت نگرانه.
میت نگران دوستان خودشه.
برای همینه که در اون آیات چیز داره که [مکث] ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون.
داره که گمان نکنید که [مکث] این شهدا مردن.
بل احياء عند ربهم يرزقون.
خب حالا این شهدا چیه؟
فرحين بما آتاهم الله من فضله.
اینا که خودشون خوشحالن.
خب به اون چیزی که بهشون دادن.
ويستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم و بهشون بشارت یعنی نیست نگران اون رزمندههایین که شهید نشدن.
خب اینا چی میشن؟
آخرتشون چی میشه؟
اینا.
بهشون بشارت میدن راجع به اونا که شما نگران اونا نباشید.
چون اینا نگرانه.
نگران دست و پای اونا هم نیستنا.
نگران ایمان اونان.
بشارت میدن که طوریشون نیستن که بشارت میدن دست و پاشون سالمه.
بشارت میدن که ایمانشون سالمه.
ويستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم ان لا خوف عليهم ولا هم يحزنون.
که میگن طوری نیست، طوریشون نیست و اینه که حتی این اشکال رو میکنن میگن مثلاً، میگن که [مکث] مثلاً یه کسایی مثل نوح تو اونور راجع به بچهشون چه چیزی دارن؟
چه حالی دارن؟
روایت هست که اصلاً یادش میره بچه داره.
نوح از یادش میبرن که یه بچهای داشته.
و این هست که چون که این حالت میشه جهنم.
کسی فکر کنه که من الان تو بهشتم مثلا بچهام تو جهنم الان.
خودش، خودش این حالت جهنمه برای آدم.
برای یه آدم عطوف این حالت، حالت ناجوریه.
فکر کنه که من اون وقت این پاره تنم تو جهنمه.
مثلا یاد negate میبرن که تو یه بچه ناخلف اینجوری داشتی.
این عاطفه میگم باز با ضعف نفس قاطیش نکنید.
این عاطفه با ضعف نفس قاطی نشه.
گفتم اگر کسی از کنار فقر فقرا به راحتی رد میشه، هیچم دلش میلرزه ولی یه موغ جلوش بکشن دلش میلرزه، این ضعف نفسه نه عاطفه.
البته یه عاطفه ای مطلوبه.
خوب دقت کنید.
عاطفه ای مطلوبه باز که همراه با یک نوع معرفت باشه.
اینم خیلی مطلوبه.
یعنی عاطفه ای خیلی...
ببینید من یه روایتی فک کنم آوردم.
اگه آورده باشم.
تو این پرینتهایی که گرفتیم...
نیاوردم.
نیاوردم.
روایت اینه.
میخواستم روایتو از رو یه تیکههاش-- روایت بلندیه تو کافیه.
منتها این روایت وقتی که جریان ذبح حضرت اسماعيله، یک شیطان به صورت یک خصوصه پیرمرد بدقوارهای فلان اینا میاد سراغ حضرت ابراهیم.
همینجوری شمشیرو کشید، این چاقوشو کشید یک سری رو برداره میگه بچه تو فلان اینا.
میبینه پس ابراهیم بر نمیاد در جند.
میره سراغ مادر اسماعیل.
میره سراغ مادر اسماعیل میگه که یه مردی دیدیم شروع میکنه توصیفات حضرت ابراهیم رو میکنه.
داره خوب [صدای محیط] یعنی این عاطفشه، اونم معرفتشه.
یعنی معرفتش به امام اینه که به معصوم، به نبی خودش اینه که اگه واقعا اون همچین امری از طرف خدا گرفته خب باید بزنه به بچهش بکشه.
خب [صدای محیط] حالا اگه ما بودیم خواب دیده خیره.
یعنی چی که مثلاً [دیالوگ خارجی] مثلاً خب [صدای محیط] اون اسماعیل که میگه پس ببر، این معرفته.
این ابراهیمه، اون مادر اسماعیل.
ببین چه خانواده شکوه مندیه.
از اون ور اونم عاطفشه.
اونم عاطفه [صدای محیط] و حتی ببینید ما رعایت عواطف این که دین ما رو متاسفانه دین خشنی چیز کردن، تلقی کردن واقعا باید بیایید تازه ببینید روایت ما رو و احکام ما رو.
حیف که این، اینطور کردن با دین به عنوان مجموعه [صدای محیط] مجموعه خشونتزا و طالب خشونت.
این خالد بن ولید، خالد بن ولید [صدای محیط] به این قبیله بنو مفضلق حمله میکنه اشتباهی.
میزنن یه سری آدم میکشه.
[صدای محیط] خب یه سری آدم بیگناه میکشه.
این آدمای بیگناهی که میکشه اینا به نظر من فوق بحث عاطفهست.
اصلا چون که روایتش هم تو بحث نفس میاد.
اصلا به حساب یکی شما ماها شوخی گرفتیم که بابا این، این بنده خدا الان جلوم، جلوم یک روح الهی نشسته.
اینا دیگه فوق بحث عاطفه است اصلاً.
یک روح کنار من چیزه، یک روح کنار من ایستاده.
ببینید ما راجع به حیوانات داریم که اگه کسی به حیوون فحش بده حرامه.
فحش بده به حیوون حرامه.
اون موقع عجله من میپیچن با ماشین میگن ای گور به اون گور نمیدونم چیه فلان ای فلان به...
حیف شروع میکنه فحش دادن به و لعنت کردن یه، یه حواسم...
بابا این یک موجود زنده است.
حضرت امیرالمؤمنین رو میفرستن برای دیه.
دیه چجوری داده باشن خوبه؟
دیه مقتولین رو میدن، دیه اونا دیه، دیه، دیه، دیه میدن تا میرسه لروعتهم في النساء.
به خاطر اینکه دیه زنایی که ترسیدن.
یعنی ترس این خانوما رو دیه ش میدن.
خیلی حرفها.
و فزع شبیانهم.
بچهها جیغ زدن.
اینم یه [خنده] بچهها جیغ زدن.
دیهای که بچهها جیغ زدن.
خب؟
از اون ور دیه کسایی که یه خورده ناراحتن از دست پیامبر به خاطر همچین حرکتی.
ناراحت شدن.
دیه اونا.
یعنی تا اینکه لروعت نسائهم و فزع شبیانهم و این و اون و اون دیه، دیه اینا بهشون میدن.
اینه.
از اون ور شما میای تو حقوق حیوانات اگه یه موقع انشاالله راجع به حیوانات میخواستیم در اسلام بحث بکنیم، این حقوقش رو بحث میکنیم.
اولاً کسی شکار بره حرامه.
شکار رفتن برای تفریح حرامه.
[سرفه] تمام این کارایی که میکنن، میان شکار میبرن تفریح.
کسی که برای قوتش میتونه بره شکار.
ولی شکاره برای چی؟
چون حکمه ها.
ش-- و سفرش سفر معصیته.
نمازش کامله این آدمه.
خب؟
اگه بره تفریحی بره شکار کنه.
خب؟
گفتن این حیوونو، این حیوونو داری میبریش زیاد نزنش.
پاش لیز خورد نباید بزنی چون تقصیر خودش نبود.
اگه پاش تو گل لیز خورد تقصیر خودش نبوده.
یعنی چیزی نداشته.
اینو این موقع نباید بزنی.
پر-- کبوترو که میخوای شکار بکنی، کبوترو، کبوترو صبح شکار کن.
شب شکار نکن.
شب تو...
چیزه، شب وضعیت آرامشه ناراحت میشه.
یعنی از این یهو هل میکنه تو اون چیز.
نه هل میکنه.
شکارش حالا برای قوت شکارش کردن این خب دیگه بالاخره اشکالی نداره.
شبا هل میده [خنده] ولی- شبا هل میده.
نه.
میگه شب تو اون حالت آرامش خوابشه.
شبا هل میده [خنده] جلو، جلو بچه هاش نکشش.
بچه هاش ناراحت میشن.
پرنده-- ببین آخه چه دینیه.
جلو بچه هاش نکشش بچه هاش ناراحت میشن.
پرندهای که بال درنیاورده تو لونهست، کشتنش حرامه.
چونکه لونهش پناهگاه امن خداست.
یعنی بالدنه باید بال دربیاره، بپره بیرون بعدا بزنش.
این بالدنه بری از تو لونهش برش داری، اونجا اَ-- اونجا پناهگاه خداییه، اونجا.
دست به دونش نزن.
و شیر و شیر چیزی، اگه شی-- این گاو و این شتر [ناله بچه] بچه داره، شیرشو میدوشی باید برای بچه بذاری.
بچه اینه.
اگرم بچه نداره تو آخر نباید بدوشی.
آقا این حیوون اذیت میشه.
حالا تا بیاد آخر هی میاد یکیشو لا-- آخر قطرهشم خارج میکنه.
این حیوون اذیت میشه.
اینم نکن، اون کارم نکن.
پرنده رو اینجوری شکار نکن.
اینجوری شکار-- تو صورت اسب نزن.
تو صورتش نزن.
اینا شخصیت دارن، تو صورتش نزن.
[پچ، پچ] بله.
یعنی بعضی میبینم مثلاً تق [ضربه به چیزی] مثلاً به-- عصبانی بودیم بزن تو صورت اسبه.
خب؟
ببینید چقدر اینا، دیگه اینا بحث عاطفه نیست.
اینا بحث حقوق یک نفس محترمهش.
شما حق نداری یه سوسک رو که باهات کاری نداره، یه سوسک تو بعضی، سوسک تو خی-- بیابونا هم میکشن [خنده].
یعنی یه سوسک داره رد میشه نگاه میکنی سوسک، شما حق نداری این سوسکو بکشی، با تو کاری نداره.
موذی باشه میتونی بکشی ولی موذی نباشه شما نمیتونی بکشی این سوسکو.
حق نداری بکشی.
یک جان محترمه [خنده].
کجا تو این کنوانسیون حقوق حیوانات همچین چیزی میبینید حالا [صدای تخته].
کجا، کجا همچین دستوری وجود داره؟
اینا هم ابواب روایتش مال بحث القصاص فی النفسه.
اینا دیگه بحث عاطفه نیست خیلیش.
بحث اینه که یعنی اینا رو به عواطف فقط نگیرید دیگه.
گرچه که خیلی آدم رو عاطفی میکنه.
سلام علیکم.
یعنی آقا شما حواست باشه به اینکه چجوری با این پرنده برخورد کنی، با این حیوون چجوری برخورد کنی، با این حیوانات موذی چجوری برخورد کنی.
خیلی حملشون نکنی، خیلی سخت بهشون نگیری.
مثل، اِاِاِ خانواده تو خوراک و مسکن به عهده توئه.
میدونید که مثل خانواده خوراک و مسکن به عهده صاحبشه.
به صور-- به طوری که اگه در خوراک و مسکن اینا کوتاهی کنه، وظیفه حاکمه که بیاد از حقوق این حیوانات دفاع کنه.
اینا تو کتاب فقهیه ها.
یعنی فکر نکنید از خودمون داریم در میاریم.
وظیفه حاکم اسلام اینه که بیاد از حقوق این گوسفندا چیز بکنه.
که شما اومدی این گوسفنده رو مثلاً درست غذا نمیدی.
چرا درست غذا نمیدی این گوسفنده رو [مکث].
ما همچین دینی داریم و کیف میکنیم که همچی و اینایی که تازه میگن حقوق بشر، حقوق حیوانات، بیاید ببینید کجا لروعت نسائهم دیه میدن [مکث].
کجا لفظ عصب دیه میدن [مکث].
کجا راجع به حقوق حیوانات اینجوریه که شما شکار بری حرامه [مکث].
بینید اینا دیگه فوق بحث عاطفه است و عواطف انسانی چیزیست که خدا انشاالله به ما هم بده.
اینش هر چقدر بیشتر بده بهتره.
لذا اگه از آقای همت میشنوید که امام حسین، امام حسین تو بچهتو دوست داری، امام حسین بچهتو دوست ندارد.
اینم از قول آقای مطهری میگن.
میگن تو بچهتو دوست داری، امام حسین بچهتو دوست ندارد.
بعضیا فکر میکنن امام حسین میگه برید بجنگید و شهید بشید و بعدش هم هیچ خیالی نیست و مثلاً گریه هم نمیکنه و نه کی میگه گریه میکنه؟
کی میگه امام برای آقا مصطفی گریه نکرد؟
امام وقتی خبر آقا مصطفی رو دادن تو جمع گریه نکرد به خاطر اینکه سوءاستفاده میشد.
تو خلوت به قدری برای آقا مصطفی گریه کرد امام.
ما باید گریه کنیم.
یعنی این نشونه آدمه.
اینو هی القا نکنید تو ذهن که هرکی این کارو نمیکنه اون خیلی آدمه مثلاً.
چه آدم قویایه.
چه آدم قویایه.
آدم قوی اینجوریه.
تدمع العين يهزن القلب ولا نقول ما يسخط ربنا.
بله.
اینم از این.
این توضیح راجع به اون بحث عاطفهای که گفتیم.
فخر [سرفه] [نفس عمیق] بله.
حدی باید داشته باشه مثلاً دهونِ گریه کردن چون چشمشون نابینا شده مثلاً از نظر نفسیشون- بله.
اگه حدی نداشته باشن این عاطفه [話する] یکی یکی ملعنهاشو بزنن تو صورت- خب نگاه کنید اون چیزش اومده [سرفه] در روایات که حد داره.
یعنی گفتن زن برای شوهرش اشکال نداره ولی مرد برای زن اشکال نداره [خنده].
یه بار دیگه [خنده].
یه خورده البته اینا جای توضیح داره ها.
آدم اینجوری میگه یهو فکر میکنن که-- ببینید اگر یک زنی برای شوهرش بزنه تو صورتش و گریبان چاک بده اینا اشکال نداره.
ولی اگر مردی برای زنش یه همچین کاری بکنه، اون معلومه خیلی دیگه از کوره در رفته.
یعنی خیلی تعادلش به هم ریخته.
خب؟
[سرفه] اینو زن اگه برای شوهرش این کارو بکنه، اون یه حدی از تعادل به هم ریخته باشه این کار اتفاق میفته.
چون تو خانواده این اتفاق میفته.
این تسلط یعنی به جهت از این وجه عاطفیترن و خانوما از این وجه انسانترن.
خب؟
از این وجهشون انسانترن و از یه وجودی هم مرد انسانتره.
خب؟
یعنی این وجهشون که عاطفیترن خب دارن یه کاری هم تو این دنیا دارن با همین عاطفهشون پیش میبرن که بقیه نمیتونن پیش ببرن.
لذا اگه این میام گاهی اوقات به جنسیت ربط داره، به طور خاص نسبت به ابی عبدالله الحسین هم فرق داره.
یعنی اینجا هم یه حد دیگه ای داره که برای اینکه [متن عربی] یعنی تو مثل جریان امام حسین کسی بزنه تو صورتش، لگد به صورتش بزنه این اشکال نداره.
خب؟
و اینو، اینو نگید که حالا دیگه هی دیگه روشنفکر نشید که نه چرا داری میزنی تو صورتش؟
اگه کسی کار از دستش در بره بزنه تو صورتش برای امام حسین تو روایت اومده [متن عربی].
خب امام حسین بابا همینجا گفتیم که گفتن پرنده جای جوجههاش نگیرید، پرنده رو نکنی این کارو.
خب دیگه [متن عربی] دیگه.
یعنی وقتی پرنده رو نمیشه این کارو کرد، نه این کار سر عزیز فاطمه کردن دیگه اینجا که [متن عربی] تو یه همچین موردی [متن عربی] یعنی دیگه اینجا اگه کار از دست کسی در بره نه تهییج باشید ولی اگه کار از دستش در بره دیگه در رفتش همون.
[متن عربی] سر اینجا فرق میکنه.
توی مورد زن و شوهری هم فرق میکنه.
یه حد-- حدودی داره ولی بالاخره حدودش این نیست که مثلاً گریه نکنه حالا دیگه.
حالا اینجوری هم نیست که من گریه میکنم و میدونم که حالا گریه میکنم مثلاً کور میشم و اینجوری هم که نیست.
به لحاظ عادی داره گریه میکنه.
وقتی گریه میکنه حالا کور میشه دیگه.
من خودم این ضررها اگر خیلی هم معتنابه باشه میدونید که ضرره به بدن معتنابهش اشکال داره.
خدا رحمت کنه آقای مروارید مشهد رو دیده بودید ایشون رو هفته قبل من یه بار خدمت ایشون تو خونهشون نشیندم.
اِاِاِ به ایشون سلام کردم.
ایشون دائم البکا بود فکر کنم.
از بس که گریه کرده بود این دو طرفی که اشک میریخت زخم بود.
یعنی مسیر گریه زخم بود.
خب؟
همینجوری سرش رو اینجوری که کرد دیدم این چشم کاسه اشک مثلاً اینجوریه.
خب؟
آقای مروارید اینجوری بود.
این مسیر گریهش شیر بود، زخم شده بود.
حالا راجع به امام سجاد هم همین حرفها هست که این زانوهاشون چه جوری شده بود، پیشونیشون چه جوری شده بود اینا.
خب اینا یا مثلاً حتی به عنوان وصف خوب تو نهجالبلاغه میگن کجای-- کجان اون یاران که زانوهاشون اینجوری بود، کف دستاشون اینجوری بود از بس که سجده کرده بودن، از بس که عبادت کرده بودن.
یعنی این اینقدر ضرر به بدن زدن، اینقدر ضرر، ضرر معتنابهی محسوب نشه، اینا کلاً اشکال هم نداره.
بله قال قائل منهم لا تقتلوا یوسف وألقوه في غیابة الجب یلتقطه بعض السيارة إن كنتم فاعلین.
این لطمهای هم که عرض کردیم لطمه این، این چیز نشه ها اشتباه نشه.
لطمه یعنی زدن به صورت، زدن به گونهها.
اونم وقتی که فیلمچه نه اینکه همینجوری مثلاً نشسته بسم الله الرحمن الرحیم [صدای همپوشانی] اینجوری نه ها و على مثل ای تلطم الخدود یعنی دارن مصیبت میخونن.
چی میشه؟
شما فیلم آقای چی دیدین؟
حکیمو دیدین؟
فیلم آقای حکیمو دیدین؟
اون، این یعنی اون.
داره مقتل میخونه، داره مقتل میخونه.
چی میگه، میگه، میگه، میگه یهو تموم میشه دیگه.
یعنی، یعنی اراده از بین میره اونجا.
خب پسر خودشونه.
سیده.
یهو برمیداره کتاب مقتل رو میبره بالا میکوبه تو سرش، میزنه تو صورتش از منبر میافته پایین.
اصلاً یه وضعیتی چیزیه.
اصلاً نمیدونه داره چیکار میکنه دیگه.
اینجاها یاد نره چیز نکنه.
اینجاها دیگه و على مثل ای تلطم.
قال قائل منهم لا تقتلوا یوسف وألقوه في غیابة الجب یلتقطه بعض السيارة إن كنتم فاعلین.
قال يا أبانا ما لك لا تأمنا على یوسف وإنا له لناصحون.
این درست خوندن این آیه اگه قرآن در اختیارتون باشه اگه ببینید نزدیک نون یه دونه علامت لوجی گذاشته.
میبینید؟
بله؟
مال شما هم گذاشته دیگه؟
نذاشته؟
تو قرآنهای رسول خط عثمان طاهی گذاشته.
این به خاطر اینه که این تأمنونا است.
خب؟
قال يا أبانا بابای ما.
ما لك چته؟
چته؟
لا تأمنا.
این به قاریا هم میگن باید اینجوری بخونی.
یکی از گیرهایی که به قاریا گیر میدن سر همین آیه است.
باید بخونه لا تأمنا.
چون که این تأمنونا رو نباید بگه تأمنا همینجوری.
تأمنا اینجوریه.
خب؟
این به خاطر تأمنونا است که ادغام شده تو هم دیگه.
لا تأمنا على یوسف.
چته؟
چی شده که لا، لا تأمنا ما رو بر یوسف در حقیقت امین نمیدونی.
امین نمیدونی ما را لا تأمنونا در حقیقت على یوسف وإنا له لناصحون.
در حالی که ما براش ناصحیم.
از این آیه در میاد که محیط خانوادگیه.
در حقیقت یعقوب محیط امنی نبوده.
یعنی ظاهراً چندین بار اومدن که اجازه بگیرن و تا حالا اجازه نتونستن بگیرن.
همین که میگه لا تأمنا چرا، چرا اجازه نمیدی؟
مشخصه که یه سابقهای داشته که میخواستن ازش اجازه بگیرن، اجازه نمیداده.
وإنا له لناصحون.
ما هم که براش ناصحیم، خیرخواهیم.
ناصح یعنی خیرخواه.
نصیحت یعنی خیرخواهی.
این در حالیه که ما براش ناصحیم و خیرخواهیم و اینم کلاً هر کسی بخواد فریب بده همین رو میگه.
در اون آیه هم شیطان به آدم و حوا میگه و غاصمهما إني لكما لمن الناصحین.
و غاصمهما یعنی دو تاشون قسم داد که چی؟
إني لكما لمن الناصحین.
من برای شما ناصحم.
اینی که میگم از اینجا بخورید و از این میوه بخورید و فلان اینا از این درخت بخورید.
من ناصحم که همچین حرفی زدم.
همه با همین ترفند میان جلو.
إني لكما لمن الناصحین.
پس مشخصه که محیط همچین محیط [مکث] امنی نبودن.
خب با چی شروع بکنن؟
این نصر و این خیرخواهی رو چجوری اثبات بکنن؟
چه منطقی بیارن که اجازه رو از یعقوب بگیرن؟
منطقی که همین الانم میارن.
أرسله معنا غدا یرتع ويلعب وإنا له لحافظون.
خب.
میگن أرسله معنا با ما بفرستش غدا فردا یرتع بچره یه خورده یوسف.
یرتع از اون مرتع که شنیدید دیگه.
خب؟
یرتع از همین رادده رطعه.
یعنی بذار یه خورده بچره.
بیا با ما بریم دشتی و صحرا.
خب اگه صبح بوده لااقل آب مغزی تیلیت کنن با هم بخورن.
دیگه عِند توقع ما از خدا همینه در بهشت اینکه آب مغز ما رو بدن.
[مکث] یه رود کله پشی رد شه.
[مکث] این یا یه کبابی بزنیم.
این در همون بچره دیگه.
بخوریم مثلاً یه تفریحات سالم.
خب؟
[خنده] یرتع ويلعب و بازی بکنه.
وإنا له لحافظون.
از خود این آیه قبل و این آیه مشخصه که یوسف نوجوانه.
[مکث] در حقیقت سن نوجوونیشو داره طی میکنه.
چون که اینجوری که با ما بفرستش بیاد بریم این به تقریباً بچه و آدم بچهسال و اینا میگن که ما بفرست بیا بریم.
[مکث] و اینکه بریم بازی بکنیم و اینها وإنا له لحافظون.
سر این منطقه که کم میاره یعقوب.
این منطقیش که مورد پذیرشه.
کلاً تفریح کردن.
یک ساعتی رو برای تفریحات داشتن ولش کن بذار بیاد یه خورده چه چسبیده به درس و مشق و اینا؟
ولش کن یه خورده کوه، بیاد بازی، بیاد فوتبال، بیاد نمیدونم چی.
بیاد با ما دشت و صحرا.
این خودش یه منطقیه که [مکث] تو روایت هم داریم که الان من یکی دو تا روایت براتون میخونم که مؤمن کسیه که تو نهجالبلاغه هست اصلاً.
که ثلاث ساعات داره.
سه جور تایم داره، وقت داره.
یه وقتی داره مناجات با خدا میکنه، یه موقع یدرم معاشه، داره مرمت معاشش رو میکنه و داره کار میکنه.
یه موقع هم که بین او خلوت میکنه او با این لذتهای حلال.
[مکث] باید اینو داشته باشه حتی در روایت دیگه داره که یعنی این بایدیه.
اینا رو جزو چیز ندارید.
داره که اتفاقاً این عون لتلک من الساعات.
اتفاقاً این تفریحات یه عون و کمکه برای اون ساعاته.
این باید باشه.
اینی که البته به شما گفتنش تقریباً بدآموزی داره یه جورایی.
[خنده] میگه خودمون همینجوری علیالقاعده اجرا میکنید ولی خب به هر حال این کسایی که فکر میکنن درس است و درس است و کار، اشتباه میکنن.
[مکث] یه موقعی به خصوص تو سن نوجوانی از یه حاج آقای پیرمردی راجع به اخلاق زندگی کردن یاد نگیرید که او مثلاً چجوری داره زندگی میکنه، چیکار داره میکنه، تو زندگی خانوادگیش داره چجوری زندگی میکنه.
بعضیا به اشتباه از یه بزرگانی میان خب فرضاً یه نفر مثل آقای همت دیگه چی میگن الکش و آردش و بیخته و الکش و آویخته، تو مسائل خانوادگی خیلی وقتها به اینجا رسیدن اینا دیگه.
خیلی خانومشون، خانومشم روایتش.
اینم احتمالاً نشنیده بودن [مکث] به قولم.
روایتش اینه که نه این روایتو آورده بودم.
حاج آقا گفته نشنیده بودم آوردم.
بله و علی العاقل.
نه این، اینو بخونم.
قال لمؤمن.
قال علیه السلام لمؤمن.
لمؤمن ثلاث ساعات فساعة يناجي فيها ربه، وساعة يرم معاشه و ساعتٌ یُخَلّی بَین نَفسی وَ بَینَ لَذَّتٍ فیما یَحِلُّ و یَجْمُل.
البته خب اون تفریح باید یه تفریح یَحِلُّ و یَجْمُل هم باشه دیگه.
یعنی نیکو باشه و زیوری به آدم بده، زینتی به آدم بده.
نی-- کار نیکویی باشه مثلا بریم قلیون مثلا [خنده].
این، این تفریح خوبی نیست به هر حال خب [خنده].
چرا؟
آره.
حالا بعدا میام [خنده].
آره.
یه موقع [صدای محیط] یه سری تفریحات هست تفریحات یواش یواش میبینید به یه تفریحات ناجور هم ممکنه ختم بشه دیگه.
برای همین مثالهای واضح زدم فوتبال بازی کنین، کوه برید، مثلا مسافرت برید.
نه؟
ولی یه چیزی باشه که واقعا-- یا حتی تفریح در مطالعات این خودش یه چیزیه.
یعنی شما یه موقع یه روال درسی دارید اگه همون روال رو بگیرید بهش خسته میشید، میبرید.
وسطش دو تا شعر بخونید.
یه کتابای از این کتابای جیبی کوچولو که راجع به شاعرانه، راجع به شعره، مثلا شعره حکمیه.
حالا نمیام شعره مثلا خلاف بخونین این یَحِلُّ و یَجْمُل نیست دیگه.
خب [دیالوگ خارجی].
ولَیسَ لِلعاقِلِ أَنْ یَکُونَ شاخِصاً [صدای محیط].
بله عاقل نیست.
عاقل نیست.
مَایِ که در این حالات دیده بشه الا فی ثلاثة، ثلاثٌ مَرَمَّةٌ لِمَعاشٍ أو خُدْرَةٌ فی مَعادٍ أو لَذَّةٌ فی غیرِ مُحَرَّم.
باید تو این جاها دیده بشه یا تو لذت غیر محرم.
دیگه این چش که چقدر هر کدومش باشه این چش دیگه بغلایه.
یعنی دیگه ن- میگن ثلاثٌ.
نه، هشت ساعت تفریح در روز مثلا [خنده].
مثلا سه تا بیست و چهار ساعت، یعنی سه تا بیست و چهار ساعت رو تخمین سه میکنیم مثلا.
اینو نه، ثلاثُ ساعاتٌ یعنی اینکه دقیقا حال مَایِ اینکه خوابم ضمیمهاش بکنیم.
بگیم مثلا شش، هفت ساعت میخوابه، یه ساعتم تفریح میکنه.
اینم یه بحث.
یه بحثی که...
جناب یدولله چطوره؟
خوبه؟
آدرس آدرس نهج البلاغه؟
[صدای محیط] شیشصد و نود.
قصار نهج البلاغه شیشصد و نود.
همین یه دونه رو آدرسشو میخوای دیگه.
نکتهای که راجع به این دو تا سؤال راجع به بحث در چاه انداختن این بزرگ است.
یک نکته اینکه چطور یعقوب بوی پیراهن یوسف رو خب از هشتاد فرسخی میشنوه ولی نمیفهمه که یوسف انداختن تو چاه [مکث] که همون مثلا دو کیلومتری متال بود.
خب [مکث].
این یه سؤال.
به اضافه این سؤال [مکث].
مگه اینا علم غیب ندارن؟
چرا اجازه داده برن؟
چرا اجازه داده به برادران؟
اینکه از اون اولش داستان خواب و کید اینا رو خودش گفت که اینا کید میخوان بکنن و اینا چه میخوان بکنن و اینا.
بله؟
چرا اجازه داد به اینا برن؟
این خودش ظلم به حضرت یوسف نبود؟
[صدای محیط] برای اولی یه جواب میشه داد و ای-- که این جواب دوم برای اولی هم میشه البته استفاده بشه.
برای اولی ببینید خود یعقوب هم داره تو این وسط رشد میکنه تا اینکه یعقوب برسه به اینی که مشام اونجوریش باز بشه کامل.
که البت مفصّلت العیر قال انی لأجد ریح یوسف خب، تا اونجا برسه خود یعقوب هم داره رشد میکنه.
این فقط صحنه رشد یوسف که نیست.
ببینید هر کسی از گرد راه برسه که بهش یه دونه فضیلت میدون نمیدن که.
اینی که و ابتلی ابراهیم ربّه بكلماتٍ فأتمان شده امام [مکث].
ا...
باید یه ابراهیمی پیدا بشه تبر دستش بگیره با مشکلات دست و پنجه نرم بکنه، بندازنش تو آتیش.
چی بشه؟
چه بشه تا آخر کاری بشه ابراهیمی که مظهر اسم محی خداوند بشه که و قال ابراهیم ربّ ارنی كيف تحی الموتى چجوری مرده زنده میکنی؟
گفت حالا خودت مرده زنده کن.
یهو گفت من نشون بدم مثلا یه نفر مرده زنده بکنه.
نه یه نفر، حالا خودت مرده زنده کن.
اینکه ابراهیم که از گرد راه نیومد که بیواید بشه چیز، صد و چند سالگی که بچهش رو ببره زیر تیغ، بچهش رو بکشه به دست خودش.
خب [مکث].
اون امتحانها بشه، تبر دست بگیره بتها رو بشکونه، اون بشه، اون بشه تا آخر بشه امام، تا آخر بشه اون.
باید این مسیر رو طی بکنه، این مسیر رو طی بکنه و یه مسیری باید طی بشه تا [مکث] یه قابلیت اونجوری که میخواد پیدا بشه، پیدا بشه [مکث].
که بله یه بویی میدن بعد یه استشمام میکنن.
برای همینه که پیغمبر در روایت هستش...
بله میگم که ائمه اطهار و اینها رو بپرسن که اونا چطور اینا میگن این مسیر رو باید طی بکنن یا اونا- بله.
بله.
نه اونا هم باید طی کنن.
یعنی اونا هم باید یه چیزی طی بکنن.
یعنی یه...
حالا این یه بحث کلی میشه ها که مثلا یه حالا حضرت علی اصغر همو یه طی کرده و یه چیز دیگه.
به اون بحث فعلا نمیخوایم بپردازیم چون که بحث کلا از این مسیر منحرف میشه.
ولی ببینید یه توفیقاتی هست ولی یه مسیری هم باید طی بشه.
یه توفیق و امکاناتی هست ولی-- برای همینه پیغمبر میگن تعطروا بالاستغفار لا تفظحنکم روائح الذنوب با استغفار خودتون عطر بزنید که این بوی گند گناه شما رو مفتظرتون نکنه.
چونکه من شامم نمیشنوه.
شما از کجا میدونید که اولیاء خدا کنتون تو چیا رد میشن؟
[مکث] تعطروا بالاستغفار لا تفظحنكم روائح الذنوب.
این بوی گند گناه، بوی گند میده.
گناه بوی گند میده.
اونی که شامه داره همین بو رو احساس میکنه.
[مکث] در یک موارد معدود هم ممکنه خدا توفیق بده ما هم احساس بکنیم.
[مکث] در موارد معدود.
حالا یه موقع کلاً enable هست همیشه مال، مال ما disable که گاهی اوقات به [مکث]، یعنی در یه مواردی ممکنه خدا توفیق بده به خاطر اینکه فهمیده که همچین چیزایی هست ممکنه باشه.
اگه بود براتون التماس دعا.
[مکث] بوی گند فضا، تاریکی فضا، خب؟
این چیزا هست، این چیزا هست.
من حالا اینا درست نیست شاید من از قل آقای امجد بگم ولی بارها دیدم از قل آقای امجد.
[مکث] که تبلیغ آقای امجد نمیخوام بکنم.
به عنوان یک ولی خدا که متأسفانه مدتی با ایشون منوسر بودم و هستم و متأسفانهش به خاطر اینکه چی؟
نفهمیدیم.
ولی بارها دیدم از ایشون که یهویی وارد مثلاً، چرا اینجا اینجوریه؟
مثلاً [مکث]، مال حرام ممکنه توش باشه مثلاً.
یا مثلاً چقدر مثلاً اینجا نور، چقدر حلاله؟
خب؟
چقدر این در و دیوار حلاله؟
حالا نگاه کنید ممکنه گاهی اوقات رو بکنن از این چیزا [مکث]، که نشون بده آقا یه خبرهایی هست، واقعاً خبرهایی هست که [مکث] یا شما نمیدونم این چیزا یادتون هست که آقای امجد اومد خونه پدر خانوم ما، اون جلسه یادتون هست؟
کسی بود تا اونجا.
تا ایشون وارد شد نشست اینجوری کرد.
خیلی حلاله.
خب؟
یعنی اون، این ما خب اون یه چیزی هست، یه جایی، یه جای دیگه وارد شد که من نمیخوام بگم کجا.
خب؟
دقیقاً من همون جا هم حاضر بودم.
چرا اینجا اینجوریه؟
چرا، چرا این مدلیه اینجا؟
با اینکه یه عالمه پروژکتور هم روشن بود تو همون مکان و، و من، من میفهمیدم ایشون داره چی میگه.
چونکه از حال و احوال اونجا خبر داشتم.
من خبر داشتم ایشون میدید.
خب؟
اینا هست.
اگر کسی یهویی پیش ولی از خدا یهویی از این چیزا...
البته نمیگم هر کسی که از این چیزا ریخت و پاش کرد بگید اِ وا، وا مثلاً عجب آدم چیزی.
نه ممکنه آدم حق قاضی باشه و حق قاضی تو این چیزا هم خیلی زیاده.
ولی اگه کسی به اجتهاد اسمینان کرد بهش فکر نکنید اینا [مکث]، نیست.
این حرفا نیست.
ببینید تا این حد هست حتی.
ببینید جزو صفات قاضی [مکث]، اینا رو به کسی بگید که ظرفیت داره آتو رو خدا.
ببینید تو صفات قاضی گفتن قاضی اگه شک کرد هی این ور، اون ور، اون ور، اون ور شک کرد، آخه شک کرد که کدوم ور قضاوت بده؟
کدوم ور به نفع کی قضاوت کنه؟
گفتن اگه قاضی یه مقداری به اجتهاد طاهره [مکث]، استفط صدرک [مکث]، از سینه خودت استفطا کن.
بپر همه چی چی گیر کرد؟
از سینه خودت استفطا کن.
قطعاً باید دل یه طرف کشیده شده.
اگه کسی یه، یه مقداری طهارت داشته باشه دلش یه چیزی میشه.
به همین که استفطایی از سینه، خب؟
ببین تو میتونی، تو یه قاضی بهت حق میدن که استفطا بکنی از سینه خودت برای پرونده کسی دیگه.
آیا نمیتونی از پرونده خودتو با سینه خودت بررسی بکنی؟
آقا یه خود سینه خودتون نگاه بکنید.
ببینید یه کاری کردید، اینی که میگن و من یعمل مثقال ذرة شرًا یره و من یعمل مثقال ذرة خیرًا یره بعضی از مفسرین مینویسن این مال اون دنیا نیست.
گرچه شفافیتش مال اون دنیاست.
ولی تو همین دنیا برای سینه های صاف اتفاق میافته.
یعمل مثقال ذرة خیرًا میبینه، یره، میبیندش.
مثقال ذرة شرًا میبینه، میبیندش.
یعنی گند اون کارو خودش میفهمه.
این حسن اون کارو خودش میفهمه.
[مکث] برای همینه که انقدر هی گفتن که از کسی که تبغضه قلوبکم قلبتون داره بغض درش ایجاد میشه.
یعنی میایم یه نفر میبینید، میبینید که اه من حالم از این بهم میخوره.
حالا هیچ دلیلی هم ندارید.
میگن اتقوا از این، از این جور آدمی پرهیز بکنید.
منتها به شرطی که یه مقدار طهارتهها و اینا دیوانه شه، دیوانه اینوری میشه.
خب؟
[مکث] اینی که [مکث] میگن این جور الهامات جزئی از اجزاء نبوت اینا.
یهو یه الهاماتی میشه، یهو آدم خوشش نمیاد، یهو آدم حالش بهم میخوره.
[مکث] خیلی خوشش میاد از یه چیزی.
اینا شیوه این نیست که، ببین انقدر نگید ملاک، ملاک.
یکی از ملاکا همین چیزاست.
خب شما یه سینه ای برید که و نفخت فیه من روحیه از روح خدا تو، تو، تو شما دمیده.
این روح اگه یه مقداری سالم باشه کار بهش عرضه میشه خودش می-میفهمه.
خودش متوجه میشه.
نمیگم ملاک، ملاک قرآن و روایته ولی خودش میفهمه یه چیزایی رو.
[مکث] رزقنا ما قبل یا.
دومی این بود که، سوال این بود که [مکث] چرا با توجه به اینکه حضرت یوسف، حضرت یعقوب از آخرت این قضیه میدونه چرا اینجوری کرد؟
و یو-- بالاخره یوسف رو داد.
ببینید [مکث] اینایی که علم غیب دارن، کسایی که علم غیب دارن، ائمه، انبیا [مکث]، علم غیبشون تثبیت شدهس.
یعنی ثابت شده که اینا علم غیب دارن.
آیات قرآن تثبیت کرده.
قل عملو به خود، راجع به خود پیغمبره.
قل عملو میگه که آقا شما برید عمل بکنید [سرفه] فسیر الله عملکم و رسوله و المؤمنون.
ولی حواست باشه تو برو عمل بکن ولی خدا و رسول و کسی از مؤمنین اینا میبینن عملتو.
در جا، در موقع عمل، عمل تو مشاهده میشه.
این تثب-- برهان عقلی هم داره.
الان باهاش کار نداریم.
این هست که رسول الله و امام زمان در دم اون عمل تو رو میبینن.
حتی خواتر تو رو میبینن.
اینه که در [مکث] انتهای جامعه کبیر اون عبارات بلند جامعه کبیر راجع به امام معصوم میگید.
که میگید و اجسادکم فی الاجساد و نفوسکم فی النفوس.
ببینید اگه منظورش این باشه که بدن شما میونه بدناما میگه بدن منم همینجوریه خب.
این که هنری نیست برای امام که بگه بدنتو در بدن بقیه است.
خب این که بدن منم در بدن بقیه است.
این چیه که باید به امام بگیم؟
بدنتو در بدن...
نفوس تو در میان نفوس، خب نفوس منم در میان نفوس بقیه است.
[مکث] اینه که [مکث] هر-- یعنی عالم بدن امام زمانه.
عالم به عنوان بدن امام زمانه.
عالم به عنوان بدن امامه اصلاً.
اینا برهان عقلی هم پشتش خوابیده.
جاش اینجا نیست که عالم به عنوان بدن امام معصومه، به بدن، به عنوان بدن انسان کامله کلاً.
[مکث] این اینجوریه خب در دم داره خودش تو-تو رو میبینه با تمام خواتر داره میبینه.
اصلاً به فیض تو، تو میتونی گناه بکنی.
به فیض اون میتونی گناه بکنی.
به فیضی که از کانال اون میاد میتونی گناهان انجام بدی.
[مکث] خب؟
وقتی که [مکث] اینه امام داره میبینه .
پیغمبر داره میبینه ولی خود پیغمبر [مکث] یه ج-این روایات رو نگاه بکنید.
خود پیغمبر گفته آقا جریان محاکم قضایی جریان متداوله که منم با بیانات و ايمان کار میکنم.
با-- همین مثل محاکم چجوری قسم میخورن و دلیل میارن، شاهد میارن، منم همینجوری.
بنابر علم غیب نیست در رفتار عادی.
اگر یه موقعی میبینید یه خضری پیدا میشه، اون، اون کارا به صورت مقطعیه که داستانش در کهف، سوره کهف هست که میزنه کشتی سوراخ میکنه و آدم میکشه و نمیدونم اینا [مکث]، خب؟
[مکث] که [مکث] بعضیشم توجیه میکنه برای...
اونا کارای مقطعی کردنه.
علین علوم غیب بنای اهل بیت در استفاده نیست.
شما حتی میبینید یه جاها خاصی امیرالمؤمنین خیلی خاص استفاده کرده [مکث]، تو محاکم قضاییش، تو قضاوتاش.
ولی خیلیش قابل توجیه و قابل فهمه.
یعنی اون کاری که کرده استفاده از علم غیب نیست.
یه تکنیک زده که اون تکنیکش رو میشه توضیح داد فقها بفهمن .
[مکث] خب؟
[مکث] میرید سراغ ائمه، ائمه بچه سال که از زمان امام جواد شروع میشه.
اونا میبینید بیشتر دارن این کارو میکنن.
دلیل داره.
به خاطر اینکه میخوان امامتشون رو تشریح کنن و نهایتاً برای امامت امام زمان آماده بکنن.
خب امام هشت ساله، نه ساله، پنج ساله با بچه بازی اینا نیست که مثلاً آخه شما حساب بکنید یه نفر بگه این امام شماست.
چند؟
پنج ساله شه.
بعد واسطه فیض اونور با اینوره.
آقا بابا یه [مکث]، یه خورده، یه خورده عجیبه قبول کردنش دیگه قبول کنید.
اونجا کرامت میان.
لذا امام جواد، امام هادی [مکث]، اینا زیاد کرامت دارن-- از خودشون بروز میدن به خاطر اون جریان و اینم بنابر استفاده از علم غیب [مکث] نیست.
یه سری چیزایی دارن قابل فهم، یه سری چیزایی دارن این علم غیبه که اونو دیگه [مکث]، علم حصولی نیست که بشینن مثلاً کسی درس بخونه و بحث بکنه و اینا علم غیب مثلاً به کشف و شهود...
با درس و بحث اینا نیست.
مثلاً جریان حضرت داووده.
حضرت داوود یکی داره که علمنا صنعت اللبوس که بهش هم میگه صنعت که ما بهش [مکث]، فن زره آفری بهش یاد...
خب یه فنیه خدا بهش یاد داده، میره هم یاد میده.
[مکث] خب؟
میتونه بره یاد بده بقیه هم زره آفری یاد میگیرن.
یه فنی دیگه، یه چیز دیگه ببینید بهش هم نمیگه صنعت دیگه.
میگه و علمناه الحديد.
اونجا دیگه در صنعت نیست.
این که آهن رو تو دستش علانه کردیم، مثلاً نرمش کردیم.
همینجوری با آهنها همینجوری داشت کار میکرد.
[مکث]، این دیگه نمیدونم زورآزمایی و قدرتورزشی و فلان اینا نیست.
ما علمناه الحديد.
ما نرم کردیم براش.
اینا دیگه چیزای مختص به خودشونه با تحصیل علوم همینجوری معمولی انجام نمیشه.
حالا روایات رو نگاه کنید، اینا خیلی مهمه این روایات.
[مکث] دعا بکنید که آورده باشیم اینم.
[مکث] بله.
ببینید میفرمایند که امام صادق [سلام الله عليه] میفرمایند که رسول الله فرمودند [همهمه] [همهمه] إنما أقضي بينكم بالبينات والأيمان.
کافی، جلد هفت، صفحه چهارصد و چهارده.
إنما أقضي بينكم بالبينات والأيمان.
من وقتی میخوام قضاوت بکنم با بیّنه و دلیل و شاهد و قسم و اینا چیزی که تو محاکم قضاوت میکنند، من همینجوری قضاوت میکنم.
و بعضکم خب دقت بکنید اینا به اسمت لطife نمیزننها.
و بعضکم ألحن بهجة من بعض.
بعضیا میان ألحن.
ألحن با مثل لحن.
ألحن یعنی اینکه چیز میکنند فریب میدن.
با یه دلیل اینا سوار میکنن فریب میدن اینا.
خب؟
فأي ما...
منم، منم فریب میخورم.
بیّنه ردیف میکنن فلان اینا فریب میدن منم فریب میخورم.
رأی میدم به اون طرف.
فأي ما رجل قطعت له من مال أخي شيئاً.
اگه من حالا من اینجوری فریب خوردم اومد و با بیّنه و فلان اینا اومد [مکث] یه تیکه از مال داداشش و برداشت منم قطعت.
من اصلاً این مالو جدا کردم گفتم این مال مال شما هست.
اگه همچین اتفاقی افتاد، فإنما قطعت له به قطعه من النار.
حواسش باشه فکر نکنه حالا منِ پیغمبر اینجا یه همچین قضاوتی کردم پس باریکلا برو حالت رو بکن با این یه تیکه مال.
نه من یه تیکه آتش برداشتم به اون دادم.
اون، اون باید حواسش باشه.
ولی من بالبينات والأيمان دارم قضاوت میکنم.
یه جاهایی از علم غیب استفاده میکنند.
یه جاهایی اگه ببینن انحرافات کلی انجام میشه، پیغمبر معروفه شترشون گم شده تو بیابون.
میگن که ها ملت و بچهش میکنن شترو ما پیدا کنیم.
یه نفر میگه بابا این پیغمبر داره بهشت و جهنم و غیب و این حالا ملائکه و اینا رو خبر میده.
شتر خودش نمیدونه کجاست [مکث].
تا این تو ذهن اینم خطور میکنه و میاد که یه همچین سؤالی طرح بکنه، از اونور میگن بسه.
شتر اون وره برو بزن پشت اون کوه هست.
خب؟
یعنی وقتی که قراره یه انحرافات اینجوری تولید بشه از علم غیب استفاده میکنند.
برای همین در روایتی مفصل که به عنوان أبواب روایت داریم که ائمه اینجوریاند که [همهمه] لو شاءوا علموا علّموا.
وقتی که بخوان بدونن [مکث] بهشون دانسته میشود.
یعنی بهشون میآموزند [مکث].
بخوان بدونن، میدونن.
ولی خب نمیخوان بدونن.
نمیخوان حالت شما رو بدونن.
نمیخوان بدونن پشت این دیوار چه خبره.
اینجوریه.
ولی بخوان بدونن، میدونن.
اینه.
پس اینی که چرا یوسف این، یعقوب این کارو کرد به خاطر اینکه منطقشون قوی بود [مکث].
از علم غیبشون نمیخواست استفاده بکنه.
منطق اینا منطق خوبی بود که هیچی یوسف به خودت چسبوندی [مکث] که خب اینو ولش کن بذار بیاد با ما بریم بچریم یه خورده.
خب؟
بریم تفریح [همهمه] ما هم که هم ناصه ایم هم حافظیم.
از اونا گفتن ما ناصه ایم و خیرخواهیم و از اینا هم حافظیم [مکث].
برای همین میبینید منطق انقدر قویه [مکث] که [مکث] این نیاز جوونو داره به، نیاز نوجوان رو داره به تفریح.
میگه که حتماً جوون، نوجوان به تفریح نیاز داره تا تفریحاتش سالم باشه [مکث].
خودتون باشید، خودتون باشید، کسی دیگه نباشید.
یک جوون [مکث] برشته درست و حسابی آتیشفروше اینه از شما توقع اینه [مکث].
از شما توقع اینه [مکث].
تو این فیلمی که با مصطفی جودی هم پاییم میگفتم گفتم آقا معنویت جوون این نیست که حتماً یه گردن کجی، تسبیح بلند [همهمه] این نیست.
این دست پینه زده از بیل و اون قهقهه مسخره شما تو مصاحبه این، این عباد خداست.
این عباد خداست [مکث].
اینا ذی کلاند.
چرا فکر میکنی [مکث] خود پیغمبر هم امروز صبح تو چی گفتم؟
شوخی میکردیم.
شوخی چیزی، شوخی شهرستانی.
خب [خنده] یعنی خود پیغمبر تو جلسه صبح مشق had گفتم به آقا صالح دیگه نمیگم میترسم ترقی بد بشه دیگه.
شوخیهای چیز میکردن [مکث] اصلاً یه توی فضایی مثلاً از جنگ تبوک برگشتن [مکث] مسابقه شتر سواری هم میانداختن [مکث].
باور کنید تو روایته.
از جنگ تبوک جنگیدن تو خاک و خلیج فلان اینا بعد از جنگ خب شتر سواری، مسابقه [مکث].
مسابقه شتر سواری.
پیغمبر، پیغمبر بالای منبر نیست.
پیغمبر وسط مردم هست.
لذا در مقابل این منطق کم میاره یعقوب یعنی کم میاره که به هر حال میپذیره.
نمیگه که نه این احتیاج به چریدن نداره.
این باید بشینه درسش رو بخونه.
نه اینو نمیگه.
میگه که نه این، اینو میپذیره.
همین، همین این یعنی پذیرش.
قال إني ليحزنني أن تذهب به.
فقط دلیل اینو میاره که میگه که [مکث] ليحزنني أن تذهب به.
ذهب یعنی چی؟
رفت.
با با متعدی میشه.
یعنی چی؟
برد.
میگه [لایحزننی] منو قطعا ناراحت میکنه خیلی این با انی و لـ- لام تاکید و فلان میگه خیلی ناراحت میشم.
انگار خیلی دیگه عزیز بوده و اینا.
و از اون طرف هم بالاخره این ترس رو داشته از اونا [لایحزننی ان تدهو به] که شما اونو ببریده [و اخاف ان یأکله الذئب وأنتم عنه غافلون] ببریدش اون موقع گرگ بخورتش [یأکله الذئب].
و در حالی که [أنتم عنه غافلون] شما ازش غافلی.
در این حالت، حالا چرا یه همچین چیزی گفته؟
شاید اون بیابانای کنعان یه خورده گرگ خیر بوده یا بعضی از روایات از پیامبر نقل شده.
حالا اینا باید دقت بیشتر بشه.
تو تفاسیر هم نقل شده که [نفس عمیق] میگن تلقین کذב نکنید.
تلقین کذب نکنید مثل اون کاری که یعقوب با بچه هاش کرد.
اینا اصلا نمی فهمیدن که مثلا باید یه همچین حیله ای رو هم سوار بکنن بگن گرگ خورده و فلان اینا.
خود یعقوب به اینا مثل اینکه مثلا بعضی اوقات یه نفر اصلا حواسش به یه چیزی نیست.
مثل اینکه من بـ-- یه بچه گیر بیارم بهش بگم پسر جان این میخو میبینی؟
تو پریز نکنی ها.
[خنده] ما همینجوری اصلا نمیدونستیم میخو میکنن تو پریز.
خب [خنده] خب این خودش یه جور تلقین چیزه تلقین کار اشتباهیه.
میگن که خلاصه تلقین کذب نکنید.
مثل اون کاری-- حالا اشتباه کرد.
البته این اشتباهی نیست که به حجت به اسمم لکب بزنه.
مهم نیست.
حالا پذیرفتنش به عنوان اینکه شاید نمی گفت بهتر بود.
این تلقین رو نمی کرد.
یا نه بگیم که مثلا بیابانای کنعان یه مقداری مثلا گرگ زیاد داشته اینها محتمل بوده.
اینم بچه بوده و همچین چیزی اون موقع گفته [و اخاف ان یأکله الذئب وأنتم عنه غافلون] بعد دو تا دلیل.
یکی اینکه من میبرید من ناراحت میشم دلم تنگ میشه.
دو اینکه گرگ ممکن بخورتش.
اینا جواب اولی رو نمیدن چون که جواب اولی خیلی لزومی نداره جواب بدن.
خب می- میخواد یه صبح تا ظهر بیاد چیز دیگه میخواد بره یه جایی.
جواب اولی رو نمیدن همین دومی رو جواب میدن.
[قالوا لئن أکله الذئب ونحن عصبة إنا إذا لخاسرون] گفتن اگه [أکله الذئب] اگه گرگ اونو بخوره [ونحن عصبة] در حالی که ما یه جمعیت متعصبی ایم [سرفه] ما یه جمعی هستیم بالاخره [إنا إذا لخاسرون] این [لخاسرون] ما در این صورت خـ-- زیانکاریم.
این زیانم زیان اخروی منظورشون نیست.
که بگیم مثلا منظورشون زیان اخروی الان.
نه منظورشون اینه که دیگه با چه رویی مثلا بیایم بگیم مثلا ما این همه جماعت اره و اره و شمشیر همه رفتیم مثلا اینو داریم به باد اومدیم حالا.
[خنده] گرگ خورده مثلا اینو الان.
دیگه رومون نمیشه [إنا إذا لخاسرون] نه اینکه مثلا ما الان در این صورت یک خسارت اخروی به اون وارد میشه.
نه این شبیه همون چیزی که میگن مشکین [ولئن أطعتم بشرا مثلكم إنا إذا لخاسرون] اگه یه بشری مثل اینو مثل تو رو ما بخوایم چیز بکنیم ما آبرومون میره.
ما آبرو داریم.
تو یه کسی که [یأكل الطعام] و [یمشون في الأسفاق] و مینوشه و میخوره و فلان.
ما بخوایم [بشرا مثلكم] اگه بخوایم مثل تو رو [أطعتم بشرا مثلكم] به-- چی میگن؟
یه بشری مثل اینو بخواید اطاعت بکنید که [لكم إنا إذا لخاسرون] شما زیانکارید.
این، این زیان یعنی اینکه ما آبرومون میره.
ما یه باندیم بالاخره دیگه راجع به ما چی میگن؟
خب آبروریزیه.
اینه یعنی [ونحن عصبة إنا إذا لخاسرون].
[فلما ذهبوا به] همینی که بردنش [وأجمعوا أن يجعلوه في غيابة الجب] [وأوحينا إليه لتنبئنهم بأمرهم هذا وهم لا يشعرون].
[سرفه] همینی که ببینید معنی کردن این یه نکات ادبی داره که انشالله فیلم میگیره باید چند تا آیه رو از روش نگاه بکنیم.
میذارم جلسه بعد.
اگر همینجوری معنی بکنیم احتی-- احساس میکنید یه چیزی کم داره.
[فلما] همینی که [ذهبوا به] یعنی چی؟
بردنش [وأجمعوا] اجماع کردن و هم داستان شدند [أن يجعلوه في غيابة الجب] خب.
اینکه بندازنش و بگذارنش [في غيابة الجب] در اون نهانخانه اون چاه [وأوحينا إليه] چی شد؟
خب همینی که اینجوری شد.
اینا میگن متضمن معنای شرطه این، اینا.
احساس میکنی یه چیزی باید باشه.
میگیم همینی که اینجوری شد، اینجوری شد، اینجوری شد، اینجوری شد دیگه.
چی باید بگم تشکیل.
دیگه همینی که بردنشو اجماع کردن که بندازن تو چی؟
تموم میشه.
[خنده] خب.
اینا نشان از اهمیت مطلبه.
یعنی خود این مخفی گذاشتن که حالا من نکات ادبیشو تو آیات دیگه نشون میدم که این نکته ادبی و نکته قرآنی رو یاد بگیرین.
که این مخفی گذاشتن جواب، جواب شرط و آوردن واو خب که با [وأوحينا] شروع میشه.
تو آیات دیگه هم نگاه میکنیم بعدا این نشان از اهمیت مطلب هست که خیلی مطلب عظیمه.
حالا این چه مطلب عظیمی هست؟
یعنی همین جوری آدم میفهمه که یه مطلب علی-- یه مطلب خیلی مورد [مکث] اهمیتی این وسط هست.
حالا چی شده؟
حالا من تصورم اینه که اون چیزی که [مکث] این آقای قرطبی در تفسیر خودش مینویسه الجامع لأحکام القرآن بد نیست شما اگه سند تاریخ خوبی داشته باشین کسایی که فیلم حضرت یوسف رو دارن مینویسن [مکث] بد نیست فیلمنامهاش رو دارن تهیه میکنن.
دارن با-- فیلمنامهاش تهیه شده ظاهرا، نه؟
دارن بازی میکنن.
نمیدونم این بخش تفسیر قرطبی رو دیدن یا ندیدن.
باید بهشون یه پیشنهادی داد.
اینجا یه چیزایی نوشته اگهใคร سند داشته باشه، سند تاریخی معتبری داشته باشه خیلی به درد فیلمسازا میخوره.
یعنی اون اجذلابه حضرت یوسف تو اون وسط.
یه نوجوونه، خب؟
یه نوجوونیه که [مکث] اینا میخوان طرحشون اینه که پیراهن اینو میخوان دربیارن خونی بکنن ببرن دیگه.
دارن پیراهن اینو در میارن [مکث] و یه اجذلابه خاصی داره اینجا.
شبیه همون چیزایی که و یه جملاتی داره بعدا.
بعد اون یه وصیتی داره بعدش شبیه اون چیزی که امام حسین داره.
[مکث] که برای من گریه کنید اینجوری اگه غذا میخورید یاد غذا خوردن من اینجوری.
یه چیز عجیبیه.
یعنی آدم گریهاش میگیره وقتی اون بخشو میخونه.
خب که حضرت یوسف تو همون عالم نوجوونی خودش اون [مکث] چیزایی که میگه و عملا یه جوری چیز میکنه رأی یه عده زده میشه [مکث].
یه شاهدی هم برای اینکه رأی یه عده زده میشه داره تو همین آیه.
ببینید آیه چیزو ببینید.
آیه [مکث]ده رو ببینید.
داره قال قال منهم لا تقتلوا یوسف وألقوه في غیابت الجب، خب؟
ألقوه یعنی چی؟
پرتش کنید تو این في غیابت الجب.
بیایید این آیه رو ببینید.
فلن ما ذهبوا به واجمعوا أیجعلوه في غیابت الجب.
یعنی بذارینش تو این چیز.
یعنی از اون حالت انگار اون خشونتزایی اولش یه خرده کاسته میشه.
اونجا بحث اینه که پرتش کنید بره تو چیز، اینجا نه.
یه ألقوه [نامفهوم] روایات یه چیزایی رو تأیید میکنه راجع به این مبنا معنا.
که مثلا انگار یه چیزی هم باهاش فرستادن پایین مثلا.
[مکث] اون یوسف با اون اجذلابه و اون حادثه سنگینی که دیگه ازش یاد نمیشه.
یعنی همین که اینا هم داستان شده که بزنید تو چاه cut.
دیگه بقیشو نگم.
خب؟
تو این حالت بدونید به داد مؤمن میرسن [مکث].
تو لحظههای سیاه اتفاقا به دادش میرسن.
تو اون لحظههایی که دلش از همه جا بریده و فکر میکنه خیلی دیگه داره بهش فشار میاد و اینجا دیگه ته خطه و أوحينا إليه لتنبئنهم بأمرهم هذا وهم لا يشعرون.
تو همین جا ما بهش وحی میکنیم.
ما بهش وحی کردیم.
و أوحينا إليه.
بهش وحی کردیم.
این وحی هم وحی که به چیز میکنن نیست.
وحی که به [مکث] پیامبران میکنن نیست.
این همون وحی از سنخ-- ببینید ما یه سری بحث وحی نمیخوایم بهش گفتیم.
یه سری از سنخ وحی علمی داریم که مثلا یک جزم علمی به آدم دست میده، به شخص نبی دست میده، وحی علمیه.
یه موقع هست وحیهای عملیه [صدای محیط].
یعنی عملا دل او رو یک اطمینانی بهش میدن.
شما خودتون پیش اومده وسط یه بحرانای یهو دلتون مطمئن میشه.
ببینید راجع به مادر موسی چی میگه خدا.
میگه واصبه فؤاد أم موسى فارغا.
این دلش خالی شده یهویی.
واصبه فؤاد أم موسى فارغا.
إن كادت لتبدي به لولا أن ربطنا على قلبها.
میگه نزدیک بود یهو لو بده.
إن كادت لتبدي به.
نزدیک بود یهو قضیه موسی رو لو بده.
لولا أن ربطنا على قلبها.
اگه ما دلشو اینجوری محکم نمیگرفتیم [مکث].
یعنی ما که دلشو اینجوری محکم گرفتیم یهو خیالش راحت شد.
از اون ور داره که ما وحی کردیم و أوحينا إلى أمك ما يوحي.
تو سوره طه هست.
و أوحينا إلى أمك ما يوحي.
ما به مادرت وحی کردیم که چیکار بکن؟
أنقذيه في التابوت فاقذيه في اليم فليلقه اليم بساحل.
که اینو بذار.
ببینید این چه کاریه که مادر حضرت موسی یک جزمی پیدا کرده، یه عزمی پیدا کرده [مکث] که بچهشو باید ببره نمیدونم چه کاری بکنه.
بچهشو باید بره بذاره توی چیز حالت قایق مانندی توی چیزی [مکث] گهوارهای ول کنه تو آب پرخروشان نیل [مکث].
خب ببینید این، این حالت حالتیه که برای یک قلوب مؤمنین تو سیاهترین حالت اتفاق میفته.
وسط بحرانیترین حالت مو-- فکر نکنید که قضیه شما فراموش شده.
اتفاقا تو بحرانیترین حالت یهو ربطنا على قلبها [مکث].
یعنی یهو قلبتونو خدا میگیره.
این که داره و أوحينا إليهن فعل الخيرات.
خدا بهشون وحی میکنه فعل رو.
یعنی فعل رو وحی میکنه.
از سنخ یه سری الهامات [مکث].
از سنخ یک سری الهامات [مکث] انجام میشه.
جزو اجزای از اجزای قوتم هست اینا.
که [مکث]قلب المؤمن خب قلب المؤمن بین اصبعین من اصابع الله.
قلب مؤمن بین دو تا انگشت از انگشتای خداست.
مثل این چیز میمونه مثل این میخوای پیچ رادیو رو تنظیم بکنی.
این بخواد اینجوری، اینجوری بکنه تنظیم میکنه موج رو میگیره.
خب اینجوری بین اصبعین من اصابع الله.
بین دو تا انگشت خداست اینجوری، اینجوریش میکنه و یعنی تمام چیزایی که رسول الله میگیره تو این اینجا هست.
فقط باید این چی رو تنظیم نیست؟
این موجمون فرکانسش تنظیم نشده.
تنظیم بشه میگیره.
تنظیم بشه ملهم میگیره.
فقط فرکانسش تنظیم نیست.
اینی که داره و أوحينا إليه لتبننهم بأمره هذا و تو و أوحينا ما وحی کردیم بهش لتبننهم بأمره قطعاً، جزماً.
ببینید لام با نون تأکید ثقیله.
یعنی بیور و برگه.
ببینید یه قلب مطمئن وسط تو عمق چاه بهش دادن.
از این حوادث تلخ چیز نشین.
حوادث تلخ از پا در نیار.
اتفاقاً بدونید که تو اوج سختی یهویی یه اتفاقی میفته.
تو اوج اونجایی که شما نامیدید یه اتفاقی میفته.
این کارم میکنن که چی بشه؟
شما رو امکانات خودتون حساب نکنید.
رو امکانات خدا حساب بکنید.
خیلی وقتها دوستتون دارن تا اون موقعی که داری رو امکانات خودت رو، روی علم خودت، معلومات و فلان داری حساب میکنی، میگه خب حالا، حالا شما حساباتو بکن.
حساب...
خوب که بادت خالی شد، نشستی، میام بیا.
[نامفهوم] حيث لا يحتسب.
جایی که گمان نمیکنی که حواست رو روی امکانات خودت نبود، رو صلاحیت خودت هم نبود، اینا رو فرض ما بود، فرض، فرض ما بود.
یعنی فوق استحقاق خودت بود اینا که بهت دادیم.
لتبننهم بیور و برگه بأمرهم هذا تو قطعاً و جزماً خبر خواهی داد بهشون.
یعنی تو از این مهلکه در میری.
و هم لا يعلمون در حالی که نمیدانند قضیه رو و نفهمیدن که این یوسف تویی و چی شد و فلان اینا که در انتهای همین سوره یوسف هست.
میگه قطعاً تو به اینا خبر میدی.
اینم، این آیه تا من این بحث چند تا آیه شاهد بیارم که این مخفی گذاشتن خبر و آوردن واو چجوری تو قرآن انقدر برای بیان اهمیتهای فوقالعادهست که جواب شرط رو نمیارن به جاش واو میارن.
[پچ، پچ] یک عالمه آیه داریم.
أم حسبتم أن تدخلوا الجنة ولم یأتم مثل الذين خلوا من قبلکم مستهم البأساء والضراء وزلزلوا حتی یقول الرسول والذین آمنوا معه متى نصر الله ألا إن نصر الله قريب.
یعنی یه فکر میکنی همینجوری میده بهش؟
أم حسبتم أن تدخلوا الجنة ولم یأتم مثل الذين خلوا من قبلکم مثل گذشتههان برات اتفاق نیفتاده باشه که مستهم البأساء والضراء.
که خوب بچلونت با بأساء و ضراء.
وزلزلوا اینجوری بتکوننت.
حتی یقول الرسول والذین آمنوا معه متى نصر الله بعد همه جیغشون در بیاد بگن کو این نصر خدا؟
تا اینو گفتی آیه بعدش میگه ألا إن نصر الله قريب.
اینجا نصر نزدیکه.
منتها به اینجا میرسوننت.
ببین به مو میبرنت، پارت نمیکنن.
اینو مطمئن باش از خدا.
با این قلب، با این قلب مطمئن باش تحت مدیریت خدایی به مو میرسونن ولی پاره نمیکنن.
[پچ، پچ] بله [پچ، پچ] خب اونم تربیتش میکنن.
اونم بینش عایش میدن بهش.
یعنی بینش هی یه توفیقاتی میدن باز دوره فجار میدن.
ببینید خدای مربیه.
تصور ما راجع به این خدا همینه و درستش همینه.
بهترین مربی، بهترین معلمه.
ما رو بهتر از خودمون میشناسه.
يعلم السر وأخفا هم سر رو میدونه هم أخفاء سر رو میدونه.
یعنی اونچه که خودتم نمیدونی رو میدونه که خودت چه جوری هستی.
اینو میدونه، شرایط تو رو میدونه.
گاهی اوقات ممکنه شما رو به گناه بندازه خدا.
خدا خودش گفته، گفته من خودم این کار رو میکنم.
شما رو به گناه میندازم خودم.
گناه در چه حدی؟
بله در همون حدی که گناه کبیره هم میندازه.
خب خودش میندازه.
برای چه؟
خودشم میدونه داره چیکار میکنه.
خب به گناه میندازم که ببینید اون چیزی که وظیفه من یه چیز دیگهستها.
وظیفه منه که از گناه احتراز بکنم.
ولی خدا هم وظیفه خودشو باید انجام بده.
خب این که خیلی دوست به غیر از خود- خب همین، اصلا خیرش همینه.
خیرش اینه که شما باد نکنی.
شما چهار، چهار شب نماز شب بخون.
حالا الان نماز صبح بخون [خنده] چون که، چون که الان خود نماز صبح هم چیز شده، یکی از کارهای مهم شده.
خب؟
[خنده] یه چهار روز باید بری نماز صبح بخون.
ببین به خودت میگی که عجب!
اتفاقاتی داره میافته مدام [خنده].
چرا انواری دیده میشه؟
نور و نورا چرا اینجوری شد؟
همه جا سبز شد چرا؟
نه خب این میدونید که اینو که به خودتون میگین شب پنجم میبینید نماز صبح قضا میشه.
میبینید که یه گناه در به داغونی که در حد شما نبوده این.
چون بعضی گناها در حد آدمه.
بعضی گناهها در حد آدم نیست.
یه گناهی رو نگاه میکنی اصلاً در حد خودت نیست.
یه عربدهای میکشی که من این نبودم.
خب؟
اینجا همونجاییه که هی به خودت میگی چقدر من سلیم النفسم.
داد از من کسی شنیده؟
تاریخ رو بررسی میکنید [خنده] از اول و چی.
همون وقت اینجا تو بادتو خالی میکنن.
یه جا تو یه صحنه میذارن یک داد حسابی بزنی.
این کاری که کردی بادتو خالی کرد.
عبودیت هم یعنی این است که ببین عبودیت نه اینه که من باید وایسم چقدر نماز بخونم، چقدر مثلاً چیکار بکنم.
عبودیت یعنی اینکه شما عبد شی بادتم خالی باشه در مقابل خدا.
ما از خدا هستیم چون از او گشتی همه چیز از تو گشت.
چون از او گشتی همه چیز از تو گشت.
چون از او گشتی همه چیز از تو گشت.
اینجوری نوشته نیست [پچ،پچ] این جور گناهها هم مثل بقیه گناهان- بله.
منتها یه موقع گناه دارین تو گناه.
یه نفر گناه میکنه میگه که به قول اون چیزی که میگه گفته بودم که می نخورم در همه عمر جز از امشب و فردا شب و شبهای دگر [خنده].
خب؟
یه موقع یه نفر گناه میکنه اینجوری گناه میکنه.
یه موقع یه نفر گناه میکنه انقدر حالش از خودش بد میشه که میره ده تا ثواب میکنه به نیتش.
ده تا تسنیم بلند میگیره.
این گناه همون گناهیه که یبدل الله سیئاتهم حسنات.
یعنی خدا ورشته این گناهش تبدیل به حسنه کرده.
این ورشته با این رشد کرده با این گناه.
حتی از اون ور داریم که گاهی اوقات خود شیطان میاد شما رو برای نماز صبح بیدار میکنه.
ولی نماز لب طلایی ها.
چون که فاصلهاش میگه چقدره؟
پنج دقیقه است.
نماز لب طلایی بخونی میگی آخی این نمازمو خوندُم.
پنج دقیقه بگذره نمازو تو قضا بخونی میگی اه ما هم شدیم طلبه؟
به ما هم میگن آ-- به ما هم میگن بچه مؤمن؟
اینم بچه.
پنج دقیقه خود شیطان میاد بلندت میکنه.
متوجهاین؟
اگه دیدی حتی اینجوری ضربات اینجوری تو خواب خوردید، ببخشید، ضربات اینجوری تو خواب خوردید، اگه همچین احساسی داشتید، این ضربات ممکنه متفاوت باشه.
اگه قبل از اذان صبح ز-- یهو احساس کردید این همه قولتون داره میده.
خب؟
اگه قبل از اذان صبح باشه بلند شید خدا رو شکر بکنید، اوج هم نگرفتتون.
اگه دم طول آفتاب باشه یه خورده شک بکنید.
خب؟
یعنی از رو-- چون که گاهی اوقات نمیدونم اتفاق افتاده یا نه، یهو احساس میکنید یه نفر محکم یه لگد زد به شما.
یعنی با یه لگد دارید بیدار میشید.
اگر دم طول آفتاب بود یه خورده شک بکنید وگرنه اگه دمه، اگه قبلشه بلند شید خدا رو شکر بکنید، سجده شکر بکنید.
خدايا خودت ما رو ببخش و بیامرز.
قلب نازنین امام زمان از ما راضی و خشنود بدار.
در امر فرجش تعجیل بفرما.
خدا دست ما رو در دنیا و برزخ و قیامت از قرآن اهل بیت کوتاه نفرما.
نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
خدايا هر حظ و بهرهای از هر جای این عالم به روح حضرت امام آقا روح الله صلب بفرما.
همه خدمتگزاران به اسلام و نظام اسلام رو در پناه خودت حفظ و حمایت تحکیم بفرما.
پدر و مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.
همه گذشته ما رفته ما زای و حقوق این پدر و مادر همه رو سر سفره قرآن اهل بیت حاضر و مرزوق بفرما.
همه مریضای دنیا، مریضای شیعه، مریضای اسلام، محبان اهل بیت اگه شفا خیر و صلاحشون هست عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان.
همه فتنههای علمی و فرهنگی رو خدا بالاخص از نسل جوان و نوجوان ما دفع بفرما.
مقام شهدا عالیص عالیتر بگردان.
بالنبی الاعظم.
فاتحه ما السلام.
اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل