ددرس‌گفتارها

سلام علیکم و رحمة الله.

[سرفه] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

ربنا استعين وصلى الله على سيدنا محمد واله الطاهر.

[چندين نفر] اللهم صل على محمد و آل محمد.

جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشته‌هامون، ذوالحقین، پدر، مادرمون، معلم‌هامون.

الفاتحه ما السلامة.

[چندين نفر] اللهم صل على محمد و آل محمد.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

"ولما بلغ أشده آتيناه حكما و علما وكذلك نجزي المحسنين.

و راودته التي هو في بيتها عن نفسه وغلقت الأبواب وقالت هيت لك.

قال معاذ الله إنه ربي أحسن مثواي.

إنه لا يفلح الظالمون." خیلی خب، ایشالا سعی می‌کنیم که این جلسه چونکه آخرین جلسه در حقیقت قبل از محره همین یه آیه رو حالا به هر جهت هر چقدر که شد چونکه آیه بعدی که بحث برهان رب داره و "لنشرف عن الحس و الفحشاء" داره و مخلصین داره و اینا، اون آره به هر جهت کار داره.

حالا ما این آیه رو فقط مدنظر قرار میدیم که هر چقدر مطلب به ذهن رسید در اطرافش عرض بکنیم.

اون "ولما بلغ أشده آتيناه حكما و علما" اینو برخی معتقد شدن که بحث نبوت حضرت یوسفه.

در صورتی که همچین شراحتی نداره.

یعنی اینکه "ولما بلغ أشده" وقتی که بلوغ أشد پیدا کرد و حالت جوان شد.

یه حالت به معنی بلوغ هم نیست.

حالت یه نوجوان برومند شد.

مثل شما شد مثلا دیگه.

بیشتر به این معناست.

نه اینکه حالا مثلا سیزده سالش شده مثلا بالغ شده مثلا اینجوری معنیش این نیست.

چشم.

معنیش این نیست که مثلا بالغ شد، مثلا بلوغ فقهی پیدا کرد.

اینو که اونم تو اون سرزمین‌های اونجا شاید دوازده، سیزده سالگی، هفده، هجده سالگی اینا شاید بلوغ طبیعی پیدا می‌کردن.

سلام علیکم.

این منظور نباید باشه چون که دوازده، سیزده، هجده سالگی وقتی بوده که یوسف رو به چاه انداختن.

یعنی اون سنشه.

این بلوغ أشد دیگه همین میشه، همین مثل شما شد دیگه.

دیگه اینجوری.

حالا من که دیگه پیر شدم.

خب دیگه.

شما این بلوغ أشد یعنی همین یه جوان برومنده اینجوری شد که شد "آتيناه حكما و علما" این حتما حکمت و علم منظور این باشه که در حقیقت نبوت باشه؟

نه ما این به لقمان هم همچین حرفی رو فرمایش داریم که لقمان رو ما حکمت و "آتينا لقمان الحكمة" ما به لقمان حکمت دادیم.

دقیقا به معنی نبوت باشه همچین ملازمه‌ای به هر جهت توش نداره.

اون موهبت‌های الهیش که گفتیم در فردی کسی محسن باشه به همون تعبیری که هفته پیش گفته شد، محسن باشه خدا بهش میده.

حالا به تناسب سنش با رعایت سنش یه چیزایی رو خدا بهش میده به هر جهت با رعایت سنش.

یعنی این نیست که حالا به کسی که سن خیلی کم باشه مثلا یه معارف خیلی عمیقی داده بشه.

حالا شاید اوحده‌ای از انسان‌ها مثل اهل بیت، یعنی امام جواد تو هشت سالگی چه می‌شده و اینها، امام می‌شد بله ولی به لحاظ سنه دیگه همین جوری که داره طرف رشد می‌کنه به لحاظ سنش یه معارف، معارف سطح بالایی که نمی‌فهمنو نمیدن.

اصلاً این معارف سنخش از سنخی نیست که بالاتر از حدو کسی بفهمه، بهش بگن هم نمی‌فهمه.

می‌فهمه اینکه طرف ادراک بکنه اون رو.

ما مشهد نشسته بودیم تو صف نماز جماعت تو حرم امام رضا بعد یه بچه فکر کنم دو ساله‌ای جلوی من نشسته بود تازه زبون رو کرده بود مثلا شیرین صحبت می‌کرد این کلمات رو اشتباه میگن و خرده خرده میگن اینا.

این باباش برگشت بهش گفتش که [مکث]، "پسرم دعا کن که خدا همه مستکبرین عالم رو نابود کنه." [مکث]، بعد گفتم حالا این چه دعای اینی می‌شنیدم.

بعد حالا اینم مثلا گفتش که خب چجوری نابود کنه؟

خب مهم نبود.

گفتش که چه جوری؟

[خنده]، بعد گفتش که پسرم با عدلش.

گفت چی؟

[خنده]، تا موندن این مع-- خیلی جواب دقیقیه که خدا با عدلش دقیقاً نابود می‌کنه مستکبرین رو.

بحث عدل و فضل و اینا تفاوت و اینا.

ولی خب دیگه این که این نمی‌فهمه بچه دو ساله‌ای که مثلاً تازه زبون رو کرده.

در هر حال دل مقتضای شنیده.

آیه در [مکث]، آیه ای هست که یه مقداری تو ترجمه‌ش هستند.

شاید مشکل وجود داره و بالاغ از سی تا ترجمه بنده دیدم همه ترجمه‌ها اشتباه است.

این، اینی که الان عرض می‌کنم آیه خیلی آیه لطیفیه و خیلی از معارف رو در این آیه گنجونده شده که خورد خورد بهش اشاره می‌شه.

[نفس عمیق]، در ترجمه‌های این آیه گاهی اوقات اینجور به نظر می‌رسه مثل این [مکث]، ساعت و یه فیلمی نشون می‌دادن ساعت رو باز می‌کرد طرف باز بار دیگه می‌بست خود پیچ‌مورد اضافه میومد گاهی اوقات ترجمه رو جوری ترجمه کردن این آیه رو یه مقدار پیچ‌مورد اضافه میاد توش.

یعنی چه کلمات اضافه وجود داره که بهتره نباشه ترجیحاً.

اینکه آیه درست معنی بده ولی در حالی که آیه خیلی دقیقه.

تا اینکه "وراودت التی هو فی بیته عن نفسه وغلقت الابواب وقالت هیت لک".

یه ترجمه سرپایش این می‌شه.

این ترجمه رو بنده قبول ندارم ولی این ترجمه سرپایش اینه که اون زنی که یوسف در خانه او بود از یوسف کام‌جویی کرد و درها رو بست و گفتش که بشتاب.

"قال معاذ الله" پناه بر خدا "انه ربی" اون پروردگار منه "احسن مثوای" جایگاهم رو او نیکو داشت "انه لا یفلح الظالمون".

حالا ترجمه که منظورم.

ببینید فعل راودت که از ریشه روده، روض با اراده و فلان اینا همش اینا هم ریشه‌ان.

راودت در باب در حقیقت مفاعله دیگه.

باب مفاعله هم یه حالت استمرار رو تو این باب نشون میده.

اینا هم دیگه عرض کردیم کسی بالاخره این لطائف رو تا حدی مثلاً متوجه می‌شه که از لطائف ادبیات عرب هم یه مقدار واقف باشه دیگه.

"وراودت التی هو فی بیته عن نفسه".

ببینید اون "التی هو فی بیته" رو بذارید کنار در ترجمه.

دارد که "وراودت هو عن نفسه".

این راودت و مراوده به معنای اینه که رفت و آمد زیاد.

خب؟

برای اینه که اینم عینش که تبیین الالسنه، تبیین الالسنهه‌ها.

بالاخره [مکث]، ما کلمه اصلاً معادل نه تو فارسی نه تو انگلیسی هم من حتی ترجمه‌هاش رو دیدم نداریم.

با همون کلمه‌هایی که گرچه که خب ما چون که مسئله کام‌جویی کردن مسئله خاصی ما در همه زبون‌ها هم formalش رو داریم هم informalش رو داریم هم slangش رو داریم اینا رو.

یعنی کلمات لاتیش هم وجود داره.

ولی خب این نوع از بیان خیلی نوع بیان خاصیه که مراوده کردن یعنی اینکه هی رفتن، اومدن، رفتن، اومدن.

یعنی یه حالت رفت و آمد که با لطف و ملاطفت و نرمی چیزی رو خواستن.

این معنی مراوده است تو عربی.

یعنی با یک لطافت و نرمی چیزی رو خواستن.

و این رفت و آمد به صورت رفت و آمد پیوسته.

از این پیوستگی مشخص می‌شه که این تو یه صحنه اتفاق نیفتاد.

این در یک تک صحنه اتفاق نیفتاده.

درسته در یه ماجرا اون "وغلقت الابواب" اینا اتفاق افتاده ولی معلومه که این همسر عزیز مصر رو اعصاب یوسف بوده دیگه کلاً رو اعصاب بوده.

یعنی این پیوسته داشته می‌رفته و می‌آمده و لطافت و نرمی از خودش نشان می‌داده.

چی رو می‌خواسته؟

"وراودت هو عن نفسه" یوسف رو از یوسف می‌خواسته.

یعنی می‌خواست یوسف رو از یوسف بگیره.

این معنیشه نه کام‌جویی کردن فقط.

یعنی می‌خواست یوسفی یوسف رو از یوسف بگیره.

چون که ما دو تا خود داریم.

یه خود انسانی داریم یک خود حیوانی داریم.

او میخواست خود انسانی یوسف را از یوسف بگیره.

اون وقت خود انسانی ما رو از ما بگیرن با خود حیوانی‌مون میشه کنار اومد دیگه.

اون مشکلی نیست.

اگه فقط بشه اون یوسفی یوسف رو ازش گرفت که معلومه اون خود انسانی یوسف رو میخواد بگیره.

ببینید "ورا ودت هو" میخواست بگیره.

کی؟

"ورا ودت".

"را ودت" فعل مؤنثه دیگه.

"را ودت هو" میخواست بگیره از یوسف.

میخواست بگیره، ببخشید میخواست بگیره یوسف را.

"ورا ودت هو عن نفسه" از یوسف.

ترجمه این، اینه.

هیچ ترجمه هم اینجوری ترجمه نکرده.

ترجمه نکرده که نـ-- نخواستن با دقت اینو ترجمه کنن لااقل.

حتی ترجمه انگلیسی معمولا یه دقت‌های خاصی اونا دارن هم اونا هم با همین کلمات formal انگلیسی نمیدونم salacity و seduce و اینا معنی کردن که formal در همون معنی کامجویی کردنه.

میخواست یوسف رو از یوسف بگیره.

ببین این دو تا خود، این دو تا خود رو انسان داره.

در آیه قرآن که می‌بینید، ببینید یه، یه بار میگه که یه عده‌ای هستن که در سوره حشر "ولا تكونوا كالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم" اینا خدا رو فراموش کن-- فراموش کردن، خدا هم "فأنساهم أنفسهم".

خدا هم جان این‌ها رو از یادشان برد که این‌ها خودشون رو فراموش بکنن.

ببینید آیه رو دقت بکنید.

داره میگه که "ولا تكونوا كالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم".

این‌ها شبیه کسانی نباشید که "نسوا الله" خدا رو فراموش کرده‌اند "فأنساهم أنفسهم" خدا هم جان این‌ها رو از یادشان برد.

یعنی این‌ها خودشون، خودشون رو فراموش کردن دیگه.

خب.

اون موقع تو سوره آل عمران بعد از جنگ، جنگ احد [مکث] میگه که "ثم أنزل عليكم من بعد الغم أمنا نعاسا يغشى طائفة منكم وطائفة قد أهمتهم أنفسهم يظنون بالله غير الحق ظنا جاهليا".

آیه فوق‌العاده‌ایه این آیه.

در جاش اگه توضیح دادیم انشاالله.

آیه صد و پنجاه و چهارمه، پنجاه و چهارم آل عمرانه [مکث].

که آیه دردناک صد و پنجاه و سه، آیه قبلیش که میگه "والرسول يدعوكم في أخركم فأصابكم" این "إذا تصعدون ولا تلوون على أحد والرسول يدعوكم".

این حالت رسول الله که هی دنبال اینا میگه برگردید بابا مثلاً.

"فأصابكم غما بغم".

خدا هم غم رو غمشون اضافه کرد.

بعد آیه بعدش میگه "ثم أنزل عليكم من بعد الغم أمنا نعاسا يغشى طائفة منكم".

میگه بعد خدا یه چرتی به عنوان هبه و نعمت که پوشاند این‌ها رو که اینو یه بار هم گفتیم خیلی وقت‌ها در اوج مشکلات و غم وقتی کسی چرتش میگیره، اینا اون لطف‌های خداست که داره این یهو میگه چرت بزنه اون فشارهای سبک بشه.

"أنزل عليكم من بعد الغم أمنا نعاسا يغشى طائفة منكم".

یه عده رو میگه "وطائفة قد أهمتهم أنفسهم" یه عده همتشون خودشونه.

این چه خودیه که فـ-- یه بار فراموش میشه.

همون آدم اینه که "قد أهمتهم أنفسهم" یعنی همتش خودشه.

یعنی کاملا به فکر خودشه.

هم کاملا به خود-- فکر خودشه هم خودش فراموش کرده.

این چه، چه جوریه؟

این چه مناسبتیه؟

خب این مناسبتش همینه.

اون خودی که فراموش میشه خود انسانی آدمه.

این خودی که انسان بهش همت می‌کنه خود حیوانیشه [مکث].

اینی که حالا میگن یوسف جمال دلربا داشت و اینا، این مربوط به حیوانیت آدمه کلا.

یعنی مربوط به جرس نعمته.

ببین اولا یوسف جمالش واقعا اون جمال نشون...

این خوشگلی چقدر ظرفیت داره این عالم برای خوشگلی؟

این عالم مگه چقدر ظرفیت خوشگل شدن داره؟

چون این آخرش میشه همین چیزایی که برای افزایش قد میکشن اینا بعضیش که خیلی زشت میکشن ولی بعضیش که آخه چشم یه حدی درشت میشه دیگه.

آقا از یه حد دیگش [خنده] از یه حد دیگش نه درشت میشه نه درشت بشه قشنگه اصلا.

چشم مگس که خب خوب نیست که.

این چیه؟

بالاخره یه نفرو حالا خیلی‌شم به سلیقه اصلا مربوطه این خوشگلی‌ها.

مثلاً یه نفر شاید قیافه بلنده، پـ-- پسندیده، قیافه نمی‌دونم چه موه اونجوری پسندیده اما حالا مثلاً این آخرش میشه یکی از قیافه علی یوسف میشه شبیه یکی از هنرپیشه‌های خوشگل ما یا سینمای هالیوود و فلان.

اینا میشه دیگه.

اینی که گیرو...

ببین اون کسی که عکس هنرپیشه‌ رو میزنه تو اتاقش، عکس این هنرپیشه، اون گیر افتاده.

یعنی گیر خود حیوانی افتاده.

عکس هنرپیشه‌ چیزی...

گیر این، این جمالای اینجوری افتاده وگرنه جمال کل خوشگلای عالمو بذارید رو هم همه رو بکُشی خوشگلیش به اندازه یه آیه که هیچی به اندازه یه کلمه "قصر" همین قرآن نمیشه.

اصلا بگم تو یه قصه امیرالمؤمنین نگاه کن یا کل این خوشگلهای عالمو بیای نگاه کن.

آدم میاد اون قصه امیرالمؤمنین رو نگاه میکنه.

خب اینکه خب نکشیدیم یه موقع جدا ننشینیم که خوشگلی میشه خوشگلی هی ظاهر.

اون فرق هست بین کسی که عکس‌های بهجتشو میزنه تو اتاقش با کسی که مثلاً عکی هنر پیشه میزنه تو...

اون یه جمال دیگه‌ای مد نظرشه.

یعنی تفاوت این جمال.

خب آقای بهجت دیگه رسماً خوشگل نیست دیگه.

یعنی به لحاظ طبیعی و ظاهری یه تهمته فقط براشون.

ولی خب، خب وقتی که این چی مد نظرش گرفته که داره این کارو میکنه؟

اینکه هی میگن ما [نامفهوم] خوشگلی یوسف خوشگله، چقدر میگه یه نفر میتونه خوشگل بشه اصلاً؟

این عالم ظرفیتش کمه.

خب بینی تا یه حدی میشه قلمی کرد، میشه تا یه حدی نه قشنگه نه اصلاً شدنیه.

خب لب و دهنه همونجوری، قد و قواره هم همینجوری.

یه نفر قدش سی سانت که قشنگ نیست دیگه.

خب؟

این همون قدش ببین آتر که یک و هشتاد نود اینا قشنگه دیگه و اینا بیشتر اینکه جالب نیست.

اینی که میخواست در حقیقت با یک رفت و آمد پی در پی میخواست یوسف رو از یوسف بگیره.

یعنی اون یوسفی یوسف و اون حیا یوسف رو در حقیقت از اون یوسف بگیره.

این یک نکته.

اینو در ترجمه این کلمه.

بعد گفته که [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] یعنی و را ودت هو کی؟

التي هو فی.

این تک-تکذیب هم عجیبه.

یعنی اونی که ترجمه تحت اللفظیش میشه التي هو في بيتها یعنی اونی که یوسف تو خونه اونه.

خب اینو اگه دست ما میدادن خیلی راحت میگفتیم که خب شما تا حالا انقدر گفتی امرأة عزيز مصر و امرأة این امرأة اون.

خب حالا اینو میگفتی و را ودت همره العزیزه النفس.

خب این چرا حرفیه که التي هو في بيتها؟

بخاطر اینکه ریشه فتنه رو میخواد بگه.

ریشه فتنه اینکه التي هو في بيتها.

ریشه‌ش اینجاست.

ریشه این فتنه‌ای که درست شده خلوت یوسفه و البته نگاه کن من میگم ج-جمال نعمتا.

جم-- همه این ن-نعمت‌های حیوانی هم نعمته بالاخره صدا هم نعمته، جمال هم نعمته.

نعمت حساب میکشن از آدما.

حساب داره.

یعنی جمال کسی که خوشگل نیست با کسی که خوشگله نگاه کن دیگه خدا حسابشونو یه جور چیز نمیکنه، تفکیک نمیکنه.

نعمت، نعمت معناش درسته ازش استفاده کرد.

اون دختری که زیباست، اون پسری که زیباست.

اینا، اینا باید دقت بکنن اینا داری؟

این واقعاً جای دقت دارن.

جای دقت داره براشون.

در حقیقت یه نفرم میدونه از نرم بالاتره یا نرم، نرم پایین تره.

یعنی چی؟

خب همه مادر و پدر بچه شونو خوشگل‌ترین عالم محسوب میکنن.

سوسک هم با اون دستمال بلوری بچه ش رو.

این ا ولی به هر صورت خودش یه نفر تا حدی متوجهه که من یه خورده بالاتر از نرمم.

من نه نرمم یا پایین‌تر از نرمم.

اونی که بالاتر از نرم خودشو میبینه و فکر میکنه، اون خیلی چیزه.

خیلی مهمه به هر صورت باید دقت بکنه.

تو گفتم تو روایات داریم کسی که مؤمن باشه و فلان اینا همینجوری یواش یواش خدا خوشگلش میکنه.

یعنی حتی خوشگله ظاه-ظاهرش رو خوشگل میکنه.

اینم هست.

شما نمونه‌ش امام.

شما امام رو نگاه کنین عکسای مثلاً هفده سالگیشو نگاه کنین اصلاً عکسای قشنگی نیست.

یعنی اصلاً قشنگ نیست امام تو اونجا.

ولی خب عکسای مثلاً رفته رفته که میگذره به سن چهل سالگی و سن چهل میرسه یواش یواش میبینیم امام داره خوشگل میشه اصلاً.

در صورتی که سادات کلاً اینطوری خوشگل شده ولی قشنگ این روند، این روند چیز فکر نکنین، فکر نکنین الکیه.

اینکه خدا بالاخره یه نفر رو همینجوری سیماش رو عوض میکنه و خوشگل-- چونکه سیما عوض شدن به کافیه به اینی که یه خورده فرم صورت آدم عوض بشه سیما آدم عوض میشه دیگه.

این سیماشون رو عوض میکنه خدا اینو خوشگلش میکنه، تو دل برش میکنه، این چیزا میکنه.

اینا دیگه هست، تو روحت هم هست.

یعنی واقعیت هم داره.

حتی اینی که الان دیگه پزشکا و روانشناسا این کسایی که این کارا رو هم میکنن میگن مثلاً زن و شوهر خیلی شبیه به هم میشن رفته رفته که تو زندگیشون میرن جلو.

هی علاقه به هم و نگاه کردن به همدیگه و اینا و این عواطف و اینا این که شبیه به هم باشه اینا تأثیر داره تو بدن آدم.

یعنی اون عواطف آدم تو بدن آدم چجوری شما عصبانی میشید تو چهره تون یه تأثیری میکنه.

شما رئوف باشید، رحیم باشید، عطوف باشید، علاقه داشته باشید به چیز، به معارف اینا.

این رفته رفته تو صورت شما اثر میکنه.

هیچ چیزی هم نیست.

هیچ استبعادی هم از لحاظ منطقی نداره که در حقیقت یک چیزای غیبی در عالم در صورت آدم تأثیر بگذاره.

التي هو في بيتها یعنی ریشه اشکال اینه.

ریشه اشکال اینه که، که همه هم متکی‌اند به اینی که ما خودمون میفهمیم کی گفته مگه ما آدم دست و چلفتی هستیم و اینا و خودشون رو ببینید یوسف علیه السلام از این مسیر یه امتحانی داره عبور می‌کنه.

این امتحان، امتحان سختیه، امتحان سنگینیه.

وقتی که دارن می‌سازنش یه همچین امتحان‌هایی براش به وجود میارن رفته، رفته.

رفته، رفته این امتحان‌ها به وجود میاد.

داره ریشه‌ش رو میگه به جای اینکه بگهِ امرأت العزيز میگه التي هو في بيتها.

می‌خواد بگه ریشه اشکال اینه که این تو خونه اونه.

دو تا نامحرم تو خونه هم دیگه‌اند و لا در صفحه است.

ریشه اشکال اینه.

حالا چاره نداره.

اون بالاخره نوکر اون خانواده‌ست یه جوری یوسف.

این چاره نداره.

حالا تو خونه اینه.

اینی که ما حتی به دانشجوها توصیه می‌کنیم میگیم آقا ما که اصلا این دختربازی رو پیشنهاد نمی‌کنیم.

ولی چنانچه کسی هم خواست همین کار رو بکنه علی رؤوس الأشخاص این کار رو بکنه.

تو صحنه علنی دانشگاه این کارو بکنه نه تو خلوت.

تو خلوت و اینا دیگه ریشه اشکاله.

یعنی و من حالا حیا می‌کنم زیادتر اینو بخوام بگم و اینو من از این موارد دوستانی که اومدن نکاتش رو به آدم گفتن دیدی اشکال صاف خورده به این که این در حقیقت از فضای دانشگاه علی رؤوس الأشخاص قجر رو کشیده بیرون برده تو کافی شاپ و بعد از کافی شاپ گفته بیا خ-خ-خونه ما و بعدش چه و بعدش می‌بینید هزار تا مشکل به وجود میاد.

اینه.

اینم کسی نگوید که ببینید اینو کسی نگوید که مثلا ما یه همچین صحنه‌هایی ممکنه الان برای کسانی به وجود بیاد.

اونا هم بگن برو.

یکی از بچه‌ها بود دقیقا براش همچین اتفاقی افتاده بود به من خودته همین اتفاق براش افتاده.

اونم گفته بابا برو خدا رو چه می‌دونه یه حواله کنه.

خب آیا اون یوسفه؟

نه.

اون کسی که تن به هر خلافی تا حالا داده.

حالا تو این خلاف‌ها میگه اصلا هیچ میلی هم ندارم میگه برو مثلا اینا.

اون که این نیست.

اون کسی که با حیا و خودداری خودشو ج-- و این رفت و آمدها هی رو مخش رفته این با لطافت و نرمی اومدی حیا او رو بگیره و او این کارو نکرده.

اینه مهم.

حالا این یه بحث دیگه داره.

خیلی نمی‌خوایم وارد بشیم می‌ترسم فضای آیه اصلا جدا شیم.

و یعنی این یه بحث کلا در...

این سؤال جدی بین فضاهای غربی و فضاهای خودمون هست که می‌گویند که ما مثلا چشم چرانی در فضاهای شرقی زیاده ولی تو فضاهای غربی نیست.

یعنی انصافا ماجرایی به نام چشم چرانی یعنی میشه خیلی کمه.

یعنی شما تجربه کنید می‌بینید که آدم‌ها اصلا به همدیگه نگاه نمی‌کنن اصلا.

ولی توی فضاهای شرقی این بیشتر هست و خیلی زیاده.

حالا این خوبه یا بده؟

در مقام مقایسه شما غرب رو بالاتر می‌دونید تو این زمینه و فضای غربی رو بالاتر می‌دونی یا فضای شرقی رو؟

حداقل فضای شرقی بالاتره.

اونی که نگاه نمی‌کنه این نیست که مثلا در حصر حچین حیا و عفته مثلا نگاه نمی‌کنه.

اون که نگاه نمی‌کنه خیلی چی داره نگاه کرده دیگه.

اصلا، اصلا یکی از مشکلات خودشون این شده.

من اینو ان elemen دارم میگم ها.

من مقاله‌های اینچنینی هم می‌خونم.

خودشون به عنوان مشکلاتشون اینه که غریزه جنسی خیلی پایین اومده.

این خودش یه مشکلیه.

این باید تشویق که راه باز باشه.

اینا رو شما برید اونور...

غریزه جنسی به شدت میاد پایین چی بش.

اینی که می‌بینید انقدر ما محرک داریم در چی؟

تو فضای شرقی اصلا محرک لازم نداره.

همینجوری یه دختری بیاد همه اینجوری محرکه.

انقدر قرص و چی و چی و چی و پودر و فلان و اینا لازم نداره.

و اینی که استحکام خانواده رو درست می‌کنه اون باید شق قدر فیلم و اینی که ماجرای sex در سینماهای خارج انقدر زیاده یعنی انقدر حجمش زیاده به خاطر اینه که خیلی وقت‌ها می‌خوان برسونن به اون پتانسیل.

پتانسیلی که یه شرقی در فضای حیا اینو فی الذات God خدا توش اصن گذاشته اینو.

این اتفاقا این، این مهمه که یه جوون توش آشوب بشه نه اینکه آشوب نشه.

من تو همون یک مصاحبه‌ای که کلا در خارج از ایران کردم...

دیگه من می‌رفتم تو کتابفروشی واقعا اصلا مونده بودم که خب اینا این چیزی که اینا تو کتابخونه‌ها و کتابفروشی عمومی گذاشتن و این صحنه‌هایی که گذاشتن حالا چه تو فرودگاه، چه توی کتابخونه‌ها چون اونجا پلاس کتابخونه بودیم دیگه جایی نداریم بریم.

کل می‌ریم کتابخونه.

این تو کتابخونه‌هام میرم که می‌بینی این چیزایی که گذاشتن خب خیلی چیه؟

وحشتناکیه برای یه جوون.

این مهمه که آدم و کسی اینو شاید تجربه کرده باشه.

اگه تجربه نکرده باشه بهتره البته.

اگه بره هی تو اینترنت هی صحنه خلاف ببینه، ببینه، ببینه، ببینه، ببینه.

می‌بینی که دفعات اینا مثلا نه تحریک‌آمیزه، نه یه چیز جالبیه مثلا.

می‌بینی از اون حس افتاده.

این اتفاق چیز خوبی نیست این چیز خوبیه که کسی توش آشوب بشه نه اینکه آشوب نشه.

با اگه جوون جوونه باید توش آشوب بشه.

ریشه اشکال هم همین که ٱلَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا.

اینه که هی هم داریم دامن می‌زنیم و هی هم ترویج می‌کنیم.

هی هم خودمون رو خیلی صاحب کرامات نشون میدیم که ما [مکث]، ما، ما یه آدمی هستیم که انقدر آدم قوی هستیم مگه اصلاً تو این مشکلات از پا در میایم.

چرا دارید جوون‌ها رو محدود می‌کنید اینا.

عجب این راهه، راه اینه که میگن باید یه مدت بشریت علوفه نظریات جدید روانشناسی بشه بعدا متوجه بشه که اشتباه کرده.

یعنی کل بشریت علوفه یه سری نظرات روانشناسی یه مدتی شد و هر-- تازه داره هی گنداش استفاده میشه خود اندیشمندانشون دارن فکر می‌کنن ببخشید این، این کاری که کردیم و این آزادی‌هایی که تو این زمینه هی ترویج کردیم و گفتیم که اصلا زن و مرد یعنی چی؟

زن و مرد نداریم.

این با اون باشه چه اشکالی داره؟

دانشجو با [مکث]، بخش اینم نیست.

این توصیه‌های ابلهانه رو اصلا ما تو دین نداریم.

ما یه جایی گفتم، ما یه جایی رفته بودیم یه جمع خانوم‌هایی صحبت می‌کردیم، حرف و حرف به این مسائل.

گفتن آقا ما اینا رو قبول داریم.

گفتم خب چی رو قبول دارین؟

گفتن اون آقا قبلی، قبلی رو قبول نداریم.

گفتیم چی گفت اون آقا قبلی؟

گفته بود به دخترای هجده ساله گفته بود که شما که چادر سرتون می‌کنید باید حتما خمیده راه برید تو خیابون که فکر کنن شما پیرزنید.

[خنده] ببینید این توصیه‌ت رو ما نداریم.

اصلا این توصیه سلیقه‌ایه دیگه.

خب؟

و بعد پیشنهاد داده بود که مثلا صداهاتونو [صدای ته کشیدن] اینجوری کنید مثلا [خنده] که بعد یه حاج آقا ابلهه‌ای هم بود.

این توصیه‌مون اینا رو نداریم.

ما باید اصلا حیا داریم.

فضای حیا بودنه.

[مکث]، حیا عند الناس کردنه، حیا عند الله کردنه بسته به مراتب شخص که حالا اینم روش فکر می‌کنیم.

یه نکته دیگه هم تو این حالا من یه روایتم برام آوردم که [پچ، پچ] ببینید در کتاب ملای احذر الفقيه جلد سه صفحه دویست و پنجاه و دو [مکث]، قاره-- داره که این محمده-محمد طیار میگه قال دخلت المدینه من اومدم داخل مدینه و طلبت بيتا اتكارا یه خونه خواستم کرایه بکنم، اجاره.

فدخلت دار فيها بيتان بينهما باب و فيها امرأتٌ.

این از این خونه‌هایی که دو قسمتی هست، خونه‌های دو در-- نمی‌دونم دیدید یا نه من دیدم که دو تا مثل اینکه الان یه خونه‌ست ولی انگار هم که دو تا خونه‌ست.

معلوم نیست [خنده] فقط یه خونه‌ست دو تا خونه‌ست [خنده].

لاش در داره مثلا [مکث]، دیدی از اینجور خونه‌ها که باز [مکث]، الان میگه فدخلت دار فيها بيتان دو تا مثلا انگار دو اتاقیه مثلا.

یه حالت اتاق کرایه کرده انگار مثلا.

این اتاقای تو در تو نیست با یه درهایی جدا میشه دیگه.

این اتاقای-- اصلا این اتاق‌ها یه خورده دلباز و بزرگ هم بوده مثلا احتمالا.

فدخلت دار فيها بيتان بينهما باب و فيها امرأتٌ.

فقالت اون زنه به این میگه که تو کاری هذا البيت.

میگه خب اینو کرایه بکن تو کاری هذا البيت.

قلت منم بهش گفتم بينهما باب و أنا شاب.

[خنده] این فاصله، فاصله یه دره فقط.

منم جوونم.

قالت أنا أغلق الباب بيني و بينك من این درو می‌بندم.

تو بیا اونور منم اینور.

فقالت تدخل علي منه الروح.

آها ببخشید أنا أغلق الباب بيني و بينك.

فحولت عتايفي.

ما هم اعصاب کش کردیم رفتیم تو اتاقا رفتیم بالاخره.

و قلت لها أغل الباب.

به این گفتم خب قاعد درو ببند دیگه.

این در حائل رو ببند.

فقالت تدخل علي منه الروح دعه.

میگه در رو من می‌ترسم.

من تدخل علي منه الروح من یه خورده ترس از این در ببندی مثلا یه خورده می‌ترسم حالا چجوری.

دعه ولش کن در باز باشه حالا مشکلی نیست [خنده].

فقلت لا أنا شاب و أنت شابة.

من جوونم تو هم جوونی.

أغليه درو ببند.

قالت اقعد أنت في بيتك فلست آتيك ولا أقربك و أبت أن تغلقه بر هر حال حجد.

گفت دیگه بشین خب تو خونه خودت منم اینجا نشستم منم پیش تو نمیام.

خب تو اونجا سر جای خودت منم سر جای خودم.

و أبت أن تغلقه بالاخره ابا کردن اینکه اغلاق کنه و درو ببنده.

فأتيت أبا عبد الله عليه السلام رفتم پیش امام صادق.

فسألته عن ذلك پرسیدم از ما-- قضیه پرسیدم.

فقال تحول من اعصابتو جمع کن برو.

فإن الرجل والمرأة إذا خليا في بيت كان ثالثهما الشيطان.

وقتی یه دختر و یه پسر، یه زن و یه مرد تو یه جایی با هم دیگه خليا بشن و تنها بشن ثالثهما الشيطان سومین شیطانه.

این مسئله، مسئله‌ای نیست که بخواد باهاش شوخی بکنه کسی.

[مکث]، بچه‌های علیه السلام این از بچه‌ها به دلیل شوخی با همچین مسئله‌ای خیلی دامنشون آلوده شد.

از کسایی که پشت سرشون نماز می‌خوندن.

با این مسئله شوخی نکنید.

نمیشه کرد.

این حیا برخورد، دیگه سلام.

تو دانشگاه نشنیدیم بالاخره میگن سلام سلام کنید کلاس برقراری شد نشد؟

말 صحبتای zur zur عند الضرورة آدم صحبت می‌کنه انقدر چیز نیست عند الضرورة آدم صحبت می‌کنه ولی هی دامن-- هی کرکر خنده انداختن، هی چیز اینا...

داره ریشه اشکال میگه.

میگه که التي هو في بيتها عنوان ریشه اشکاله.

ریشه اشکال اینجاست و اینم رو مخ این رفت و بالاخره این شد.

و راودت التي.

بعد یه نکته دیگه‌ای هم که داره اینه که اینجا نگاه کنید باز یه حیایی که میبینید اولاً ببینید چقدر قرآن با حیا برخورد کرد با همین به قول آقای همت می-می‌گیم یک شکل‌ترین آیه.

با این آیه چقدر با حیا برخورد، گفتش که خواست یوسف را از یوسف بگیرد نه چیزی دیگه.

ببینید چه چیزی رو گفت.

چه-- بعد سر این، اینی که شما در قرآن اصلاً بحث اسم هیچ زنی رو نمی‌بینید.

اسم هیچ زنی وجود نداره الا حضرت مریم.

اونم به خاطر در حقیقت اون شبهه‌ای که وجود داره می‌خواد بگه این عیسى بن مریمه.

همش به نام امرأة عزیز میگه، امرأت نوح میگه، حتی زنان بد رو میگه امرأت لوط، امرأت.

اینی که اسم نمیگه و این همه اسم از مردا میگه این خودش، این فرهنگ متشرعینی که باز اسم خانوماشون رو نمیگن مزیت تو خود همین در میاد.

این که حالا شاید حکایت روایات یه چیز دیگه باشه ها ولی [مکث] در چیز، در قرآن نمیگن یعنی اسم خانوماشون رو هی نمیگن.

خب؟

حالا اینکه خانوممون مثلاً، ایالمون مثلاً، خانواده‌مون بی-- حالا منزل اینا خیلی هم خیلی جالب نباشه دیگه [خنده].

من-- خب منزل اینا می‌خوره در بیمار می‌خوره.

خب؟

[خنده] هوشنگ نشنیدم دیگه اینو.

آها آها بله بعضی وقت‌ها اسم پسرشونو میگن آره.

حالا اینم دیگه شاید یه خورده افراطه ولی همین که اسم خانومشون رو نمیگن فقط اسم حضرت مریم رو ما داریم تو قرآن.

اونم به خاطر اینکه میگن عیسی بن مریمه.

نه، اینا هی می‌گفتن عیسی پسر خداست و اینها، میگن نه عیسی بن مریم.

بالاخره این فضای رعایت حریم‌ها تو، تو نظام‌های خانوادگی و اینکه کسی هی اسم خواهرشو، اسم مادرشو، اسم چیزا به اسم هی جار نزنه پیش بقیه.

اینا یه خورده هیتای مخفی‌تری.

البته حالا شاید تو روایات ببینید با خاصانشون شاید یه جوری دیگه برخورد می‌کردن ائمه.

مثلاً گاهی اوقات پیش خاصانشون شاید اسم همسرشون به اسم می‌گفتن.

ولی اینجوری نبود که هی راست را اسم بگن.

خب؟

اینم میانش شاید فرهنگ متشرعین که اینو دارن همین تقویت اون روحیه حیاست دیگه.

یعنی دمیدن اون و اینا هیتای خصوصی‌تره.

و راودت التي هو في بيتها عن نفسي این پنهان شد و قلقت الابواب.

اینجاش یه صحنه‌ست دیگه.

اینجاش تک صحنه‌ست.

ولی اون و راودت التي هو في بيتها عن نفسه یک کار مستمر بوده که داشته رو مخ این می‌رفته.

هی هی می‌رفته با نرمی و لطافت.

ببینید اینی هم که داریم فلا تخضعن بالقول فيعلل الذي في قلبه مرض [مکث] صدا نازک نکنی این تو معنی مراوده این نرمی وجود داره.

این کارایی که توش یه نرمشی وجود داره، اینو میگم با زن، زن با مرد نامحرم نکنه.

خیلی می‌تونه مرد رو زمین گیر بکنه.

این همین نرمشه.

حالا صدای نرمه، اون در حقیقت اشوههای نرمه.

هرچی که حالت با نرمی و لطافت همراهه.

اینا چیزایی‌ست که ببینید دست آخر باید بمونه تو نظام خانوادگی.

می‌خواد، اسلام می‌خواد خانواده رو قوی بکنه.

اسلام می‌خواد بنیان خانواده رو محکم بکنه .

این چیزایی که هی داره اسلام میگه حتی به قدری دستورها ظریف اینجا گفته شده، شما حتماً اینو می‌دونید که حسی که در لامسه هست هیچ موقع در بینایی نیست.

خب؟

[مکث] یعنی انتقال حسی که در لامسه هست هیچ موقع در حس بینایی نیست.

برای همین شما نگاه به زن نامحرم و بی‌ریبه‌اش یعنی بدون ریبه اشکال نداره ولی حتی لمس بی‌ریبه‌ش هم اشکال داره.

یعنی بدون ریبه‌ش هم اشکال داره.

ما دوستان بودن میومدن به ما می‌گفتن که مثلاً طرفم متشرعه به هر جهت .

خب حالا ارتباط برقرار کرده و دیگه هی رفتند و اومدند و فلان اینا بالاخره علاقه‌ها شدید شده، اومده بود خودش به من می‌گفت.

می‌گفت که آقای قاسمین دارم خفه میشم.

گفتم چرا؟

گفت می‌خوام دست او رو بگیرم شرع نمی‌ذاره.

راهی هست که نیست؟

گفتم هیچ راهی نیست [خنده].

هیچ راهی وجود نداره مگر محرمیت.

ببینید خدا همینی که می‌خواد این بماند برای نظام خان-- یعنی این همه انتقال حس که توی حس لامسه وجود داره و توی چیز وجود نداره، تو بینایی وجود نداره، تو دیدن وجود نداره.

این همه انتقال حس رو می‌خواد بذاره برای نظام خانوادگی، تو اونجا باشه و اونجا ارتباط چنان استحکامی به وجود بیاره، یعنی شما به غیر ريبة هم نمیشه دست کسی رو بگیری.

به غیر ريبة و آنه که به غیر ريبة شما می‌تونی قیافه یه نفر رو نگاه کنی.

ولی به، وارد ريبة دست کسی رو لامه.

این همه انتقال حس رو God به خاطر اینکه فضای محرمیه.

تو اونجا شما [مکث]، تو نظام خانواده هر چقدر می‌خواد نمک می‌خواد این نظام خانواده رو محکم بکنه نه اینکه نظام خانواده رو آشوبناک کنه [مکث]، کما اینکه کردند [مکث] و داره تبعاتش هم به ما می‌رسه.

[مکث] وغلقت الأبواب.

ببینید این کاری که چیز کرد، زلیخا کرد این بود که وغلقت الأبواب.

غلقت احتیاجی نداره بره تو باب تفعیل تا متعدی بشه.

یعنی خود غلقت هم معنی بستن میده.

غلقت یعنی تغلیق، یه معنی اضافه‌ای داره.

یعنی به شدت و به کثرت و محکم بستنه، یه همچین معنی میده.

غل-- بله؟

قفل زنجیری کردن و مثلاً سه، شش قفله کردن یه همچین معنی میده غلقت.

اینا هم لطافاتش میگن، میام به عربی لازمه.

غلقت الأبواب، غلقت الأبواب یعنی اینکه غلقت یعنی محکم و خیلی مثلاً بدجوری مثلاً قفل زنجیری کردن در.

بدجوری در هم نه و الأبواب رو اینجوری کرد.

یعنی хотя اون در اون کاخان ممکنه درهای متعدد داشته باشه دیگه.

درهای متعدد رو همینجوری از درهای متعددی رو بست.

این بماند تا تو مهر بگم اینها چه اتفاقی می‌افته و چه لطایفی تو این که درها رو بست.

خب [مکث]، درها رو بست وقالت هيتلک.

باز اینجا [مکث]، اون حیا گفتاری ببینید شما ممکنه یه داستان بخواید بگید.

داستان گفتن داریم تا داستان گفتن.

یه نوع هم مثل مثنوی داستان میگه، خیلی حاجی میگه دیگه.

مثنوی داستان میگه ریز و درشت رو با هم میگه.

یه موقع جامی وقتی داستان میگه یک حیا نهفته‌ای تو مثلاً لسان جامی هست که تو زبان چیز نیست [مکث]، داستان چیزی هم که می‌خواد بگه، حالا من [مکث] نمی‌خوام شعرهاشو بیام مقایسه کنم.

شعر، شعرای من اصلاً خیلی بده این چیزا.

ولی جامی ب-بخونید می‌بینید که بدترین داستان‌ها رو میگه به بهترین نحو.

یعنی به بهترین نحوی که شما می‌تونید مثلاً به صورت عمومی داستانو بگید.

بحث انتخاب الفاظ درست انجام...

قرآن هم در این انتخاب الفاظ خیلی...

وقالت هيتلک.

ببینید ه-- گفت هيتلک.

هيت چیه اصلاً؟

هيت اسم فعله.

اسم فعل تو عربی به اسم‌هایی میگن که معنی فعل میده، اصلاً هم صرف نمیشه.

که اسم‌های شما خیلی زیاد دیدید مثلاً این هی هاتب و نمی‌دونم این هيه علی السلام، این هيه و [مکث]، که مثلاً میگه هيه علیه السلام.

این هيه یعنی هيه.

هيه علیه السلام.

یعنی بشتاب و اینا این معانی اسم فعلیه [مکث]، که یک حالت مبالغه‌ای توش وجود داره.

یعنی اصلاً برای چی همچین چیزایی ساخته شده؟

به خاطر اینکه یک مبالغه‌ای توش به وجود بیاد.

یعنی تو اون معنا مبالغه به وجود بیاره.

مثلاً ا، اسکت یعنی ساکت باش.

سه یعنی خفه شو.

خب؟

این سه اسم فعله.

یعنی ساکت شو حسابی.

اینجوری وقتی می‌خوان مبالغه آمیزش بکنن از اسم و افعال استفاده می‌کنن.

اسم فعل کارش اینه [مکث]، برای مبالغه هست.

حتی اینو اگه بدونید اون موقع در این آیه‌ای که [مکث]، که باز از این آیاتیه که همه اشتباه معنی کردن این آیه رو به دلیل رهزنی یه چند تا روایته به نظر من.

اینی که میگن که فلا تقلهم افاً ولا تنهرهما به پدر و مادرت اف نگید.

اف معنای خیل من-- خیلی‌ها توجه معنی کردن یعنی اف.

خب این که ترجمه نیست.

یعنی، یعنی چی؟

مادرمون اف مثلاً [خنده]، یعنی مادرم [خنده].

بعضیا هم که معنی کردن اوف.

اون که اصلاً خیلی بی‌رفته.

یعنی معادل سازی کردن مثلاً [سرفه] مثلاً یه همچین چیزی مثلاً.

این هم که نیست [مکث]، بعضیا معنی کردن که کوچک‌ترین چیزی نگید.

نه درستها حالا کسی خوبه که به پدر و مادرش کوچک‌ترین چیزی هم نگد.

ولی اف به معنی اینه که اه حالمو به هم زدی.

اینه [مکث]، یعنی حالت مبالغه آمیزه تو انزجارو به حقیقت چیده.

این یعنی اف.

درست که کسی به پدر و مادرش نباید اونو بگه.

خب؟

این اتفاقاً شاهد خود قرآنی هم داره.

اون آیاتی که داره در [مکث]، سوره مبارکه انبیا راجع به [مکث]، اون به شبه دروغی که حضرت ابراهیم میگه، میگه کی بت‌هاشو شکوند؟

میگه قال بل فعله کبیرهم هذا فأسئلوهم إن کانوا ينتقمون.

میگه گنده‌شون کشته شما چیز بکنید از خودش بپرسید اینا.

ما علمتها العظام.

سرشون می‌گیرن پایین میگن تو که خودت می‌دونی که اینا صحبت نمی‌کنن.

خودش می‌فهمه که چیه.

بعد میگه حضرت عیسی قال أفتعبدون من دون الله مالا ینفع شیئاً مالا ینفعکم ولا یضرکم.

میگه آیا چیزی دارید می‌پرستید که مالا ینفعکم شیئاً ولا یضرکم هیچ نفع و ضرری نداره.

اف للکم، اف للکم، اف لکم و لما تعبدون من دون الله افلا تعقلون.

این اف للکم یعنی اه آخه مثلاً، مثلاً بد چه مردم بدیید مثلاً اینا.

اینجوری نیست که.

اف للکم یعنی اه حالم از شما و این بتاتون به هم خورد.

این اف اتفاقاً معنی مبالغه آمیزی توش وجود داره نه معنی مثلاً که بله یعنی در حد مثلاً اینکه مثلاً خب این هم مثلاً کسی به این نمیگن عفو مثلاً پدر و مادرش بهش یه چیزی بگن که این به این عفو نمیگن چون که عفو گفتن اون حرامه اصلاً.

این حرام میشه در این حد.

پس کسی نیاد به پدر و مادرش بگه که اه حالم بهم خورده.

چرا گیر میدید؟

این اصلاً این حالم ازتون داره بهم میخوره.

این همین حرامه اصلاً گفتنش.

خب عفو لذا به معنی این نمیشه که مثلاً عفو مثلاً اینجوری یا کوچک‌ترین.

اینم به دلیل رهزنیه روایات.

یک سری روایت البته داریم که گفته که خدا اگه کمتر از عفو هم میدونست لا نهی عن نهی میکرد ازش.

اینا عرضه روایت به قرآنه روایت همینجوری نمیشه قبول کرد.

روایت همینجوری نمیشه قبول کرد.

روایت باید عرضه بشه به قرآن معانیه هم عربی و هم قرآن استعمالات قرآنی عرضه بشه بعداً باید قبول کرد.

اون روایتو ما قبول نمیکنیم.

این عفو خودشون معنیش اینه.

این وقال هيت لک، وقال هيت لک [مکث]، یعنی اینکه هیته از این اسماء افعالیه که به معنای اینکه به شدت آماده‌ام لک برای تو.

هیته یعنی به شدت آماده شدم در معنای ماضیه.

به شدت آماده شدم برای تو لک.

حالا دیگه چه صحنه‎‌ها و ملاحظاتی این وسطش داره باز دوباره گفته نمیشه.

اینم به دلیل حالا چه کرده زلیخا اینا باز میبینید که تو اون پرده حیا باقی گذاشته.

قال هيت لک.

[سرفه] اینجا با یه همچین صحنه‌ای یک یوسف پاک و در اوج اون غریزه شهوت و اینا میگوید قال معاذالله پناه بر خدا.

[مکث] ببین این یوسف پسر همون یعقوبه که اون گفت والله المستعان نگفت انی استعين بالله.

اینم نمیگه انی اعوذ بالله.

اینم خودشو نمیبینه.

اینام ببینید آتنا وحکما ولما یعنی این که تو اون سن هفده هجده سالگی که احتمالاً هست تو اینجا نمیگه اعوذ بالله خودش رو نمیبینه میگه معاذالله پناه بر خدا.

نمیگه من پناه میبرم به خدا.

خودی نمیبینه.

میگه پناه بر خدا.

میگه من با قابلیت‌های خودم الان در میرم در صحنه.

من فلان-- اینجا اصلاً جای من نیست اینجا.

حال-- این حالا حیاه عنداللهشه.

خب یوسف در مرحله حیاه عنداللهیه.

یوسف در مرحله حیاه عنداللهه.

در اون حیایه که در همون سوره علق هست.

ألم يعلم بأن الله یری آیا نمیدونی خدا میبینه؟

یعنی آقا این حیا ایجاد میکنه ها.

آیا نمیدونی که خدا میبینه آدم رو؟

یعنی تمام خلوت و جلوت شما زیر نظر خداست.

خب یه نفر در حد حیاه عندالله که خب حیا البته حیاه عند الناس که این حتی خوبه.

حالا یوسف در مرتبه حیاه عنداللهه.

ولی اصلاً همین یه بحث‌های جامعه شناسی وجود داره، جامعه شناسی حیا الان.

دو تا نقطه رو مورد مداقه قرار میدن.

یکی بحث کلانشهراست مثلاً، یکم بحث چیزه مسافرت‌هایی که به صورت مهاجرت انجام میشه علی الخصوص.

مثل دانشجوهای ما که بیرون از چیزن [مکث].

میگن خود جامعه شناسا میگن، خود غربی‌هاشون هم میگن.

میگن در این دو موضع حیا میاد پایین.

حیا دایره‌ش میاد پایین و واقعاً سخت میگیم کلانشهرها چرا؟

به دلیل اینکه شما در روستاهای شهر‌های کوچیک آدما شما رو میشناسن.

شما زیر نظری.

شما حتی اگر تو تهرانش شما فکر بکنی یه جا ممکنه چه میشه دلت هری میریزه بخوای یه کاری بکنی.

و این حیا یکی از چیزای خوبه.

کسی حیا، حیا داره.

لادین لما لا حیا له.

حالا مرتبه ضعیف‌ش حیاه عند الناس یعنی در نظر الان آدم دست و پاشو جمع میکنه.

ریاهم نیست.

اینا حیائه.

چون دارم ریا میکنم یا چی، نه این دارم حیا میکنم.

تو کلانشهرها یکی از مشکلات همین اینه که کسی کسی رو نمیشناسه.

لذا وقتی کسی کسی رو نمیشناسه [مکث]، طرف میبینید که دست به خیلی از آلودیا ممکنه بزنه، خیلی کارا بکنه.

یکی هم مسافرت‌های مهاجرت.

حالا یه نفر با پدر و مادرش خارجه [مکث].

اون میبینید که ساعت ورود و خروج داره.

همین مفتی‌ها نیست که مثلاً.

باید قشنگ معلومه کی میری، کی میای، با کی میری، با کی میای اینا.

ولی وقتی که در حقیقت این تنها میشه، مگه اینکه اون آدم قوی باشه هرچند.

وگرنه این خورد خورد این همینی که نمیشناسن اینو و او تنهاست و گزارش نمیرسه به خیلی جاها.

این-- تو این فضا خیلی ممکنه خیلی در معرض خطره.

آخه یه آدم اینجوری در معرض خطره.

اینی که توصیه میکنن آقا ازدواج کنید برید چیز، برید خارج به خاطر اینه.

خیلی فرق میکنه ازدواج نکرده بره خارج و ازدواج کرده بره خارج.

ما داریم نتایجشو میبینیم.

نتایجش در بسیاری از موارد نتایج فوق‌العاده زشتیه اینایی که میرن خب معلومه یه ش-- یه جوونه تو چیزی بعد درجه حیا هم تو این، اینا میاد پایین چون که آدما رو نمی‌شناسن.

خب این در معرض ابتلاءئه.

این آدم در معرض-- اینی که خیلی از دانشجوهای ما بعضیا میگن این دانشجوی شهرستانی چرا یهویی انقدر تغییر می‌کنند؟

البته یه سریشون، یه سریشون تو، تو فضای خوب باقی میمونن اینا.

خوشمونه.

یه سریشون که دانشجوی شهرستانی که میان تهران اینا یا دانشجو حتی تهرانی که میرن شهرستان اینا خیلی تغییر می‌کنند.

اینا یه، یه دلیالش همینه.

باز اگه یه محیط خوبی برای خودشون داشته باشن، یه فضای خوبی برای خودشون داشته باشن باز نگه می‌داره اینا رو.

حالا یوسف در محله حیا عندالله قال معاذالله پناه بر خدا.

این پناه بر خدا هم اینا گفتن نیست، اینا حرف نیست.

ببینید حرف که کاری نمی‌کنه.

مثلا اینجوری نیست که شما در یه صحنه‌هایی اینجوری پیش خدا بگید که مثلا پناه بر خدا.

اینکه نشد پناه بر خدا یعنی پناه می‌برم عملا به خدا اینجوری.

یعنی وارد پناهگاه میشم عملا.

اون جلسه پنجشنبه هم گفتم یه موقع اگه آجر خطر می‌کشن شما بگی من وارد پناهگاه می‌شوم.

[صدای محیط] می‌گن این که کار نشد که.

اینه که شما وارد پناهگاه اگه بشوی میشه پنا-- این قول، قولایی‌ست که اینی که مثلا بعضیا often میگن ب-- دعوت اولیе رسول الله اینه که قول لا اله الا الله تفلحون بگید لا اله الا الله تا به رستگاری برسید و پیروز بشید.

این مال قولش نیست.

چونکه خیلیام لا اله بیا لا اله.

پیروز شدیم مثلا الان؟

نه حاجی این نیست.

حالا این پیشنهاد [خنده].

نخیر خب این قول لا اله الا الله تفلحون این قوله مثل قول اون عروس خانم که میگه بله خیلی عواقب داره.

خب؟

این بله با عواقبش مد نظره.

البته بله رو خانم‌ها نمیگن بله رو آقایون میگن اشتباه شده.

یعنی اشتباه فکر شده تو چیزی.

اون بله‌ایی که خانم‌ها میگن مثلا [مکث] عاقد میاد خونه و فلان اینا بعد خانم‌ها بیان نمی‌دونم گل بشینن گلاب بیان از اینا، [خنده] میرن یه کارایی بکنن بعدش [خنده] بیان، بیان بگن بله، اون بله هیچ اتفاق خاصی نمی‌افته در اون بله.

اون بله فقط میگه من وکیلم میگه بله.

یعنی چی؟

یعنی شما وکیلید همین.

حالا در کف و سود کشیدن مال اونجا نیست.

[خنده] اونجا میگه وکیلید همین.

[خنده] تازه عاقد اونجا شروع می‌کنه به خوندن.

وقتی هم که می‌خونه بله رو از طرف مرد میگه.

یعنی بله رو مرد میگه.

بله رو زن نمیگه.

یعنی میگه زواج مثلا لموکلتی موکلک هم میشه قبلتو، قبلتو.

یعنی قبلتو از جانب مرد میگه.

مثلا قبلتو نه اون فقط میگه، میگه چه فلان خانم وکیلم میگه بله یعنی وکیل هستید.

این یعنی فقط بله وکالته، بله چیز نیست، بله عقد نیست.

عقد بعدا باید خونده بشه.

این خلاصه اینجور معاذالله و اینکه در آیه قرآن داره که انما ینزغنکم من الشيطان نزغفس تعوذ بالله.

اگر از جانب شیطان یه دمدمه‌هایی از فریب و وسوسه اومد فس تعوذ بالله پناه، پناه ببر به خدا.

حالا پناه بردن به خدا اینجا با سه مدل پناهنده میشه حضرت یوسف.

سه مدل پناهندگی داریم.

یک کار نظری داره با خودش می‌کنه یوسف و این کار نظری هم خیلی مهمه.

ببینید کار ن-- اصلا همین الانش یه سری بحث‌های این روانشناسان دارن به نام cognitive therapy.

cognitive therapy یعنی شناخت درمانی.

شناخت درمانی یعنی اینکه شما انفر شناختیتو هی بالا ببر.

اگه شما یه مقداری کار شناختی بکنی خیلی وقت‌ها خود این چیز می‌کنه، خود این یه عامل مصونیت میشه برای آدم.

یک عامل مصونیت میشه.

اولا میگه انه ربی.

او پروردگار منه.

من چجوری این کارو بکنم؟

من برنامه‌ام، برنامه سر خود نیستم.

بعضیا برنامه‌شون دست خودشونه.

اون کسی که میگه من برنامه دست خودمه.

اون معلومه که خب همش دست خود-- تحت ربوبیت نیست، تحت برنامه نیست.

اینم نگاه کنید یه سابقه پاکی می‌خواد که اونجا تو اون لحظه یهویی حالا نه اینکه نشسته با خودش فکر کرده مثلا انه ربی مثلا یک، احسن من اصوات دو، انه لا یفلح ظالم سه پس یالا در بریم مثلا این نیست [خنده].

اینجوری نیست.

اینا یه جرقه‎های عقلیه که می‌بینید هزار تا چیز ممکنه توش باشه.

یک، یک نکته‌ایه که میاد به صورت جرقه میره.

شما بعدا در مقام افراز این‌ها می‌بینید که چه چیزهایی بود.

گاهی اوقات برای شما این اتفاق افتاده که یه جرقه عقلیه تو ذهن شما بزنه، بعدا می‌بینید پنج تا مطلب دراومد.

میگه خب این یک، میگی چی؟

میگه از اون جرقه بود.

خب این چی؟

میگه اینم همون موقع زد.

همون موقع می‌بینید یه چیز مندمج و فشرده‌ای میاد و بعد وقتی افرازش می‌کنید می‌بینید که چند تا چیز بود.

شما یه تصمیم یهویی می‌گیرید.

مثل برق یه تصمیم رد میشه.

شما در اون لحظه‌ای که دارید اینجا، اینجا لحظه فکر کردن نیست که.

جای فکر کردن اینجا نیست.

اینجا تو این محله‌گان سابقه‌ش به کمک آدم میاد.

پاکی به کمک آدم میاد.

یعنی ذهن فکر کردن اونجا نیست که.

اونجا نمی‌تونی فکر کنی که شاید اجازه بدید من یه لحظه فکر بکنم مثلا روحم رو ببرم فک کنم.

نه اینه که اصلاً شهوت در هیجان فکر رو از آدم میگیره.

اصلاً فکر نمیتونی کسی بکنه اون موقع.

چه فکری میتونی بکنی؟

یه اون سابقه ست.

ل-- اون در جلسه‌ای گفتم سابقه خوب باعث میشه که تو اونجا کسی مسدد به امداد ملائکه بشه.

اینم امداد ملکیه برای آدم که میاد و میره.

کیو یهو یه چیزی میاد.

می‌بینید شما رو دعوت می‌کنن به یه مهمونی.

شما یه چیزی میاد نمیرید.

یه چیزی میدن، یه چیزی میاد اصلاً خوشتون نمیاد.

بعداً، بعداً میبینید که آهان شن رو، رو این مسئله بوده و این مسئله بوده و این مسئله بوده.

بعداً میاندش به زودی استخفاف میکنه شما چرا دست به همچی نیاوردی؟

چرا این مهمونی نرفتی؟

پیش اومده؟

حالا شما مهمونی دعوت کنن نرید بعداً برن بیان بهتون بگن خوشت نیومدی؟

اگه عروسیه اینجوری پیش اومده؟

خب اینو خدا لطف میکنه از اینی که شما رو مریض کنه اونجا خدا داره لطف میکنه.

از این که شما رو اصلاً یهو یه کاری باید بکنه.

اصلاً دلتون خالی کنه.

یه کاری بکنه که شما این کارو نکنی.

گرچه که بکنی میبینی اون قوت که نداشت.

ما نمی‌دونستیم حتی رفتی اونجا دیدی خرابه باید از خرابه برگردی.

نمیدونستیم حالا اومدیم که اومدیم اصلاً دیگه باید وایسیم تا آخرش دیگه.

آب که از سر گذشت.

این، این ضرب المثل بی‌ربطی که میزنن آب که از سر گذشت یه وجب چه خیلی فرقه.

آب از سر گذشت یه وجبش مهمه تا کیلو متر آدم زیر آب با یه وجب که یه دونه اینجوری میاد بالا با یه دهام و صدها متر بره زیر آب خب فرق داره .

اینی که داره انه رب.

من برنامه‌ام دست خداست.

یک.

این مال سابقه طرفه که اگه کسی در سابقه خودش گفت من برنامه‌ام دست خداست.

من خودم برنامه ندارم.

هرچی هم بحث روشنفکری باهاش کردم گفت آقا من، من اینا رو نمی‌فهمم.

من عبدم، عبد دست خودش نیست چی کار میکنه.

عبد اون کاری که میگم میکنه.

اینو آقا اینجوری گفتن ما هم اینجوری عمل میکنیم .

اینی که کسی خودشو در مقام ربوبیت میذاره و در ربوبیت معنی خداییه، معنی خالقیت که نیست.

ربوبیت یعنی همین برنامه، برنامه داشتن.

اینی که فرعون میگه انا ربکم الاعلی من رب‌ها هست ولی انا ربکم الاعلی من اون رب الاعلی‌ام.

یعنی برنامه‌ریزی که اعلا منم.

خب همین الان داره علم جدید به ما میگه.

همین داره روانشناسی جدید میگه.

جهان‌شناسی جدید میگه.

همین دارن اینا میگن.

میگن انا ربکم الاعلی.

درسته دستورات خود سر جاش بلنده ولی در تعارض این دستور با اون دستور، این دستورها انا ربکم الاعلی من علم جدیدم که برنامه جدید من به شما تحویل میدم که شما بر اساس این برنامه‌های جدید باید عمل بکنی.

این میشه ربوبیت غیر خدا.

کسی اگه این برنامه‌ها رو از غیر خدا گرفت، این هیچ موقع ربوبیت خدا رو نپذیرفته.

اگر گفتش که آقا هرچی میگن، خب بگن.

قرآن داره اینو میگه به ما.

حالا ما متعهد چیز متعهد ارتجاع من خودم میام دانشگاه اولین جلسه میگم، میگم من یک آخوند مرتجعم .

اینو اولاً تکلیف همه روشن با من.

من یه آخوندم و من مرتجع هم هستم .

اینو قابل ترجمه مرتجع یعنی رجوعم به گذ-- به این متون توجه دارم.

رجوع دارم به این چیزا.

نه اینکه حالا متون جدید میام.

من رجوعم این چیزاست.

جوری که داریم اجراء قرآن handbook‌ها، قرآن handbook خودتون قرار بدید.

این یعنی همین.

ما مرتجعیم‌ها.

ما مرتجعیم.

ما اگر هرچی گفتن بلند میشیم میگیم تو قرآن چی نوشته؟

اگه چیزی ننوشته بود، راهکاری نداده بود، اهل این راهکار نبودیم.

خب میگیم حالا راهکار بشری سر جای خودش محفوظ برای توی اون حيطه‌ای که اونا مشخص کردن و بقیشو به عقل بشر سپردن و این چیزا تو اون حیطه محفوظ.

ولی اومد و الان مگه شما اینی که میگم عن element میگم چون من این کتابای روانشناسی نگاه می‌کنم.

این کتابهای sourceشونو نگاه می‌کنم.

الان میبینی بعد المشای اینو از من نظر میشن راجع به دختر و پسر و خانواده و چه و چه.

اگر کسی بگوید من میخوام نه با قرآن خودمو تنظیم کنم بلکه با قول X و Y و Z خودمو تنظیم میکنم، خب این دیگه اون ربوبیتش ربوبیت خدا نیست.

اون ربوبیت، ربوبیت بنده خداست.

اونجاست که اف للکم و لما تعبدون اندونه.

اهالم به هم بخوره از اون ریخت و اضافه خودتونو با اون منطقتونو با اون بت‌هاتونو با این علم جدید و این چیزا.

اگه بخواد زیر پای وحی رو بکشه اگه تو راستای وحی خب سعیهم مشکور.

ولی اگه بخواد زیر پای وحی رو بکشه بگه قرآن اینجوری میگه ما اینجوری میگیم.

ما در نظریات جدید فهمیدیم اینکه هر به اون خدا شما مهندسید نمی‌دونید.

اگه برید توی این نظریات جدید میگن نظریات جدید همش نظرپردازی چیزی جز نظریه پردازی نیست.

این آقا میگه در ما جدیداً با یه سری آزمایشای بانی به این نتیجه رسیدیم.

اون آقا یه چیز دیگه میگه.

میگه در جدیدترین، در جدیدترین نظر ما به این رسیدیم.

اینا به هم نمیخوره.

اگه فکر کنی یه حالت خیلی تقدسی تو اینا وجود داره، یعنی حالت جزمیتی تو اینا وجود داره.

و حال آنکه بعد از اون چیزایی که جزمی بوده به بعدش رسیدن اومدن غلط کردم نامه‌شونو بعد از قرنی، دو قرنی که بشریت رو از لا به لای خودشون کردن غلط کردم نامه‌شونو بعداً نوشتن بعد از اینکه زندان‌ها شد گل و بلبل می‌گفتن اِ یعنی چی زندان این فشاره؟

اصلاً مجازات تو اسلام یه حالت رعب‌آور داره.

[دیالوگ خارجی] دست و پاهو از چپ و راست باید بزنی.

کسی که محاربه داره می‌کنه.

اصلاً باید رعب‌آور باشه.

خب زندانو توش تلویزیون گذاشتن، VCD گذاشتن گل و بلبل شد.

نشون میداد آدم میگفت ما بریم زندان اگه اینجوریه.

[خنده] اگه انقدر خوش می‌گذره تو زندان.

زندان رو اینجوری کردن گفتن حقوق فلان باید اینجوری باشه، اونجوری باشه.

بعد دیدیم که زندان اصلاً مجازات نیست که این دیگه.

بعد غلط کردم نامه هاشون اومد که نه بابا زندان نباید اینجوری هم باشه دیگه.

باید یه خورده رعب‌آور باشه باید چی باشه.

خب اینی که از اون اول میگن عذاب باید رعب‌آور باشه.

مجازات باید رعب، رعب آسا باشه توش.

یعنی کسی کار به محاربه کشیده باهاش تا چیزی نیست تا بیّنه تموم نشده و فلان و اینا همش گل و بلبل هست و صلح و صفا و صمیمیت و این چیزا.

ولی کار به بیّنه کشیده، دلیل شد، این شمشیر کشیده، چی شد؟

این محاربه کرد با خدا و رسول و فلان و اینا خواست فلان کنه اینه، کشتنه و حالت رعب‌انگیز هم توش داره.

همین وزن این خودش حالت رعب‌انگیز وجود داره توش.

یعنی طرفو بذاری با پاراجو بزنی تو سرش.

اینا بعد ولیش حل ةمن الطّاعَةِ فتُنْ بِنَلْمُؤْمِنِينَ یه طاعه‌ای از مؤمنین بیان نگاه بکنن.

بیان نگاه [دیالوگ خارجی] همه که بلرزه این درست میشه یه خورده [خنده].

خب؟

ولی نه اینکه مثلاً همه رو هی نصیحت بکنن، هی چیکار بکنن، هی مجازات‌های گل و بلبل فراهم بکنن.

یه مدت تو حقوق و جزایی و دادگستری، دادستانی، دادستی و تمام قضا فلان اینا می‌بینید که بشریت رو مشعل خودشون کردن بعد گفتن غلط کردم، غلط کردم.

یه دویست سال بشریت مشعل نظرات اینا بود اون موقع.

اینم نگاه کنید تلاش‌های بشری تو راستا با یه فهم روشمند البته تو راستا و اینی که گفت [دیالوگ خارجی] آخه اون خدای منه.

من برنامه‌مو از اون دارم می‌گیرم.

یک، منی که برنامه رو از اون می‌گیرم همچین کاری نمی‌کنم.

[دیالوگ خارجی] دو، او جایگاه منو او مکرم کرده.

ببینید توحید نام یوسف اینه.

در آیه دو آیه قبلش عزیز مصر به خانمش گفت [دیالوگ خارجی].

جایگاه او رو مکرم بدار.

ولی او از دست عزیز مصر نگرفت.

او از دست خدا گرفت.

گفت [دیالوگ خارجی] که او جایگاه منو نیکو کرد.

از دست کسی که این توحید چیزه.

اون وقتی که جز خدا رو نمی‌بینه اگه به شما یه چیز دادن نگیرید دکتر منو شفا...

خدا شفا میده از دکتر هم تشکر می‌کنیم.

خدا شفا میده از دست دکتر چیزی نگیریدها.

از دست دکتر ما دوا نمی‌گیریم.

ما از دست خدا دوا می‌گیریم.

شفا رو از دست خدا می‌گیریم.

دوا رو از دست خدا می‌گیریم.

زندگی خوب از دست خدا می‌گیریم.

سلامت و صحت‌مون رو از دست خدا می‌گیریم.

اینی که او میگه [دیالوگ خارجی] میگه [دیالوگ خارجی].

او جایگاه منو مکرم کرد.

[دیالوگ خارجی].

جایگاه منو او احسان کرد.

حالا او که احسان کرده [دیالوگ خارجی].

احسان جز با احسان جزا داره.

خب او که یه همچین لطفی به من کرده و منو از ته چاه برداشته آورده به این عزت و مکنت رسونده، ببینید اینا کارهای نظریه‌ها.

یعنی کسی می‌تواند با خودش کار نظری بکنه.

اصلاً الان گفتم میگن cognitive therapy، cognitive therapy یعنی همین، همین کار.

که البته اضافه‌ش می‌کنند با یه behavioral هم اضافه می‌کنن میگن یه CT میگن CBT یعنی cognitive behavioral therapy.

یعنی behavioral هم باشه یعنی رفتار هم توش داشته باشه.

یه کارهای رفتاری هم ائمه هم دادن، قرآن هم داده.

کارهای رفتاری.

حالا این کارم بکن.

حالا این فعالیتم بکن.

بعد اینکه این کار نظری رو کردی یه کار فعالیت اینجوری هم بکنی خودی درمان ایجاد می‌کنه.

این کارهای نظری خب [دیالوگ خارجی].

او جایگاه منو مکرم کرده و درست کرده به منو به این جایگاه رسونده.

او برا این کارو کرده.

پناه بر خدا هم که چرا همچین دست به همچین چیزی بیالایم.

[دیالوگ خارجی].

اگه کسی واقعاً در منطقش مسائل نظری رو خودش حل کرده باشه واقعاً و خودش زمزمه کرده باشه.

ببینید این زمزمه خیلی چیه مهمه.

کسی در خودش یه معرفتی رو زمزمه بکنه انقدر بگه تا باورش بشه که [دیالوگ خارجی].

خدا ظالم رو پیروز نمی‌کنه هیچ موقع.

خدا ظالم رو به پیروزی نمی‌رونه.

اینو برای خودش حل بکنه.

اینی که داریم که [دیالوگ خارجی] خدا در حرام شفا قرار نداده، در هیچ حرامی هیچ شفایی رو قرار نداده.

یعنی [دیالوگ خارجی].

یعنی خدا اون چیزی که او می‌خواد از اون طریق به دست بیاره، خدا زهرمارش می‌کنه.

اگه کسی بخواد یه چیزی رو از طریق حرام به دست بیاره.

اینی که در روایت هست که این چیزایی که می‌خونن با اون شوخی حواستون باشه یه جاهایی توش معلومه شوخی زهرمار ما نداریم دیگه عربی.

یعنی این خود اینی که داریم که [دیالوگ خارجی] که کسی بخواد یه چیزی رو با معصیت الله به دست بیاره اتفاقاً دور میشه ازش.

اتفاقاً به سرعت از اون چیزی که می‌ترسه بهش نزدیک میشه.

این یه واقعیتیه.

ممکنه در یک مقطع کوچیک حساب بکنیم به یک اون پوله رسید.

به این پوله ممکنه برسه ممکنه به این ادفای شهوت برسه ولی به اون آرامشی که می‌خواد از این برسه به اون نرسه.

این حقیقته که [سرفه] [خنده] [دیالوگ خارجی] خدا ظالم— رو پیروز نمی‌کنه هیچ موقع.

این پیروزی آخرت هم نیست.

پیروزی دنیا هم که شاهد قرآنیم [دیالوگ خارجی] نازل به همین چیزا.

پیروزی دنیایی اصلاً نیست تو این چیزا.

یعنی شما ممکنه در یک مقطع کوتاه به یه چیزی برسی از حرام، ولی بدون اینکه در دستگاه خدا ظلم یه جوری نهادی نمیشه.

یه جوری تولید چیز می‌کنه.

شما ممکنه با تقلب لیسانس بگیرید ولی اگه پس فردا یهویی دیدید این لیسانستون داره زهرمار میشه براتون.

داره اینجوری میشه براتون که زندگی خانوادگی‌تون داره خراب میشه.

مالتون برکت نداره.

این، این برکت مالی که میگن یه چیزیه.

مالتون اگر-- یعنی فکر نکن که اه من با این تقلب و با این دروغ و اونو پیچوندم و اینو پیچوندم به این رسیدم.

مدتها بعد این میزنه بیرون.

[دیالوگ خارجی] ببینید در همون داستان همون پنج آیه‌ای که در مورد داستان هابیل و قابیل هست خیلی آیات قابل تأملی داره [دیالوگ خارجی] گفت من تو رو می‌کشم.

گفت داستانش رو احتمالا می‌دونید.

بعد میگه که [دیالوگ خارجی] اگر تو دست بیاد به من [دیالوگ خارجی] من از خدا می‌ترسم [دیالوگ خارجی].

حالا این دو آیه رو دقت کنید [دیالوگ خارجی].

این نفسش یه حالت طوع و رغبت و زینت به او داد.

ببینید همونی که گفتم بحث تسهیل شیطونه همینه ها.

[دیالوگ خارجی] خب این که آدم بی رحمی نمی‌تونه یه نفر رو بکشه که.

خب این چه جوری باید بی-- باید نفس یه طوع و رغبتی ایجاد بکنه برای آدم.

یعنی کار بکنه رو مخ آدم باید بره یه تزئینی بکنه برای آدم [دیالوگ خارجی].

چرا اینو داداشو بکش؟

این داداشتو بکشی هم نمی‌دونی چی میشه.

اصلاً تو چیز میشی، تو محبوب میشی.

بعدا برو توبه کن.

مگه این نبود تو همین داستان یوسف که بعدا [دیالوگ خارجی] بعدش برو قوم صالحی بشو بعدا برو راه توبه باز آقا چیزه.

انقدر اینو مثلاً زی و زینت بده تا این رغبت ایجاد شه [دیالوگ خارجی].

پس برو هر وقت کشته بشی [دیالوگ خارجی].

قدم اول خدا در یک جمع‌بندی میگه [دیالوگ خارجی].

میگه ضرر کرد.

حالا آیه بعدش [دیالوگ خارجی].

خدا یه قرابی رو فرستاد [دیالوگ خارجی] تا اینکه این، اون قرابه یاد داد، اون کلاغه یاد داد که این چجوری [دیالوگ خارجی].

بهش نشون داد که چجوری اینو دفنش بکنه.

[دیالوگ خارجی] من نمی‌تونم مثلا اینو چه، چه کار کنم؟

تمام.

داستان تموم شد.

تیکه آخر داستان اینه [دیالوگ خارجی].

جمع‌بندی کل همین پنج آیه است در مورد قتل.

کل داستان هابیل و قابیل همین پنج آیه است.

در انتهای این داستان اینه [دیالوگ خارجی].

پشیمون شد.

یعنی آخرش اینه.

آخر ظلم، پشیمونیه.

آخر، آخرش اینه که [دیالوگ خارجی].

یعنی کسی بخواد از طریق ظلم به یه چیزی برسه، از طریق حرام به یه چیزی برسه، این [دیالوگ خارجی] خب.

این نمیشه.

نمی‌رسه آخرش.

اینم برای خودش حل بکنه این نفر.

برای خودش حل بکنه که من از این طریق نمی‌رسم.

راهش، این طریق من این ادفای شهوت و من به عنوان کسی که داریم می‌بینیم انساناً داریم می‌بینیم و مورد مشاوره این چیزا هستیم.

کسایی که دارن این قبیله رو از غیر راه خانوادگی دنبال می‌کنن، غیر راه خانوادگی.

حتی ما در توشه ها میگیم آشنایی رو باید شما هم‌گرا کنید به سمت خانواده یعنی سمت ازدواج.

غیر این کسایی که دارن راه رو پیگیری می‌کنن همش میشه براشون اعصاب خوردی.

خدا به کامشون شیرین نگه نمی‌داره این کار رو.

این ادفاع رو، این ادفای شهوت رو، این غریزه جنسی رو نمی‌ذاره این جا به خوشی از گلوش پایین بره.

باید بره تو این وادی، تو این جا حل بشه.

و چه مردش، این حیا هم که میگن حیا ریشه، ریشه این بحث حیاست.

این حیا نه مال مرده، نه مال زنه.

مال مرد و زنه.

مال انسانه.

انسان حیا داره.

حالا اینو بریم تو زن باید بیشتر مورد توجه قرار بگیره و ما خانوما رو بیشتر چیز می‌کنیم.

تو آیات هم نشون داده بیشتر منشأیت از اونجاست.

یعنی همین که با دوره تو این آیه هم اومده، تو آیه [دیالوگ خارجی] هم اومده که چطور اول مقدم اونو...

این ریشه‌ش اینه.

اون خیلی مهمه که یک خانم با حیا بشه.

یک خانم با حیا بشه به لحاظ دستورات حیایی خیلی شدیدی هم می‌بینید که خب هست.

این ریشه تمام این بحثه که تو حجاب هست و...

یه باطنی وجود داره توش.

این باطن حیاعه این باطن حیائه که مرد و زن، اون پسری که هی، هی، هی هری کری می‌کنه، اون دختری که غیر طبیعی زیاد می‌کنه خب، خب این، اون حیا رو نه.

ببین آیه قرآن وقتی که می‌خواد بگه که...

اِاِاِ اینا رو نذارید عمر بازی.

آیه قرآن وقتی که داره گزارش می‌کنه...

رفتن اِاِاِ در داستان حضرت یوسف که میره "ولما برد مع مدین" میره آمدین و ولی در داستان حضرت موسی چی گفتم؟

[پچ،پچ] موسی رو گفتم یا موسی؟

ببخشید.

میره داستان، میره دخترای شعیب میان آمد داستانو داری؟

روی حواجم داره.

میره آب بده میاد [سخنگوی 1: نامفهوم] [سخنگوی 1: نامفهوم] یکی از این دخترای شعیبِ الاستحياء میره پیش موسی.

این چیزی که فیلم موسی رو دیدی؟

فیلمی که چیز داشت کردن.

فیلم ده فرمان و من فیلم خیلی نمی‌بینم ولی هم اینو نگاه کردم هم کارتونش دقیقاً کارتون موسی هم نگاه کردم.

خب؟

باز هم هانیه چیز حساب می‌کنه.

بعد کلش رو مخ هانیه می‌رفتم که این اشتباس ها اینا.

یعنی واقعاً یعنی حالیش کنین اینا اشتباس.

اولا یه دختر عجیب غریبی نشون میده به عنوان دختر حضرت شعیب، دختر پیامبر خدا.

گزارش قرآنی غیر اینه.

بعد اینکه اصلاً می‌زنن با موسی می‌رقصن مثلاً [خنده] این چیه؟

این که دیگه چی نیست که ها اینا.

بعد یوسف با دغ-- شعیب با دخترش می‌رقصه.

اصلاً در عرض خیلی فضای متشرعانه نمیشه دید [خنده].

خب حالا.

اِممم حالا ببین گزارش قرآنی نگاه کنید "وقالت إحداهما تمشي على الاستحياء قالت إن أبي ليدعوك ليجزيک أجرا ما سقيت لنا".

می‌خواد بره با موسی حرف بزنه.

ببین بی-- گزارشه.

میگه یکی از این دخترا سوار بر نهایت حیا رفت پیش موسی.

نگاه کنین حرف زدن اشکال نداره.

میگه رفت این حرف زد با موسی.

ولی تمشی رفت علاوه--ِ استحياء و حیا همون مبالغه در معنی‌شه.

بر نهایت حیا رفت پیش موسی.

یعنی اون چه جوری رفت پیش موسی؟

در آخر مثلاً حالا سرشو پایین انداخت مثلاً چیه؟

مثلاً موسی، موسی [خنده] مثلاً لحن مثلاً نری.

در آخر این حالتِ استحياء تو فضای متشرعین رو حساب کنین این بر نهایت حیا رفتن چه جوریه؟

بر نهایت حیا.

اشکالی نداره حرف زدن منتهاِ الاستحياء باهاش اشکال نداره.

اشکال تو این چیزه که داره اتفاق می‌افته.

بحث این نیست که پیاده‌روها یه طرف اینجوری و یه طرف اونجوری.

نه، نه اینا که دیگه سر بازیه توی مثلاً تو مدینه پیامبر مثلاً یه طرف زنانه شده، یه طرف مردونه.

شمال مدینه مثلاً اینجوری، جنوب مدینه.

آقا این که حرفا مضحکه در فضای چیز، در فضاهای دینی ما.

ما نداریم اینا رو.

منتها اینا رو داریم.

بعد وقتی که آقا این داستان یه روایته.

وقتی که میگه میره اون پیشنهاد رو به حضرت شعیب میده که میگه که "إن خير من استأجرت القوي الأمين".

میگه إن-- میگه این موسی رو به خدمت میگیره.

"إن خير من استأجرت القوي الأمين" که هم قویه هم امینه.

خب؟

این میگه خب این تو روایته.

میگه قوتشو از اینکه زد و اونا رو فرستاد کنار و شد و آب رو آب کشید و فلان اینو از اینجا فهمیدی.

امین بودن چرا شهادتی نداره تو آیات؟

یه امین بودنشو از کجا فهمیدی تو؟

امین بودن.

این دیگه روایته.

مشخصه یه امانتی هم دیده.

میگه به خاطر اینکه ما اول جلو رفتیم که بیاییم خونه چیز، گفت که شما بیاید عقب راه بدین من جلو برم.

من پشت ما در ادبار النساء راه نمیریم.

ادبار پشت زنا راه نمیریم.

موسی که هنوز به شهادت آیات پیامبر نشده، شهادت آیات پیامبر نشده، جوونه موسی.

خب؟

میگه آخه من جلو میرم شما از پشتو ببیش دستک ببیش دست فلان اینو.

خب اینا، اون حالا اون داره اون مرتبه شو رعایت می‌کنه.

شما هم این مرتبه شو رعایت کن.

قایم میشه پای اینترنت هی چی می‌کنه این صحنه سی‌دی نگاه می‌کنی هیچ باکش نیست که این سی‌دی چی داره، چی نداره.

خب یه لحظه باید بپرسی این سی‌دیه علاقه داری به فیلم؟

قدم اول باید بپرسی این سی‌دی، این سی‌دی سانسور شده‌س یا سانسور نشده؟

تعارف هم نداره این چیزا.

سانسور شده‌س یا سانسور نشده‌س.

من خودم اهل فیلم نیستم.

خودم اهل فی-- از، یعنی اصلا اهل فیلم نیستم.

تا با یکی از آشناهامون نشسته بودیم چند وقت پیش گفت فیلم ببینیم.

گفتم سانسور شده‌س یا سانسور نشده‌س؟

منم، من فک نکن حالا من مثلاً می‌افتادم در دام یک خلاف‌های سنگین با دیدن یه فیلم.

ولی در آخر این، این روحیه رو حفظ کردم.

گفت نمی‌دونم.

گفتم پس یه شرط، گذاشتی؟

اگه من بفهمم سانسور نشده بلند میشم میرم.

برای اینکه یا خوشت بیاد یا خوشت نیاد.

بلند میشم میرم.

چه صحنه رو هم تحمل-- ولی می‌دونی سانسور شده‌س و حمدالله [خنده].

خب، خب این فیلم سانسور شده‌س یا نشده‌س این مهمه.

اینو باید دقت کرد.

حالا آیه بعدش آیه بسیار زیباییه که ببینید این ماجرا رو شما اصلاً احساس کردید یه آیه جنسی سکسی الان دارین می‌خونین؟

نه.

با حال اینکه بدترین صحنه‌ها رو داره تدارک می‌بینه توش این جور این از این حیا خدا این که ان الله تعالی حیی حیا خیلی سخته البته [خنده] حیی حیا یعنی با حیا یعنی خیلی با حیاست.

خدا خیلی با حیاست.

خدا هم با حیاست.

شما تعابیری ما تو عربی خیلی زیاد داریم تعابیر که برای مثلاً این حرکات جنسی انجام میشه ولی مناسب‌ترینش اومده تو قرآن.

وقتی میخواد اینا رو بگه بس که با حیاست.

مگر جاهایی که کاملاً ن-- یه نظرات فقهی توش وجود داشته اونا هم الان جای بحثش نیست اینجا و یه نظرات فقهی کاملاً اون واژه مهم بوده، اون واژه رو گفته.

این هم دیگه مثال‌های زیادی داریم.

وگرنه خجالت می‌شیم.

[پچ، پچ] بحث پیاده‌روی از فردی دیگه پرسیده.

بله آقا اگر رفت جلسه درس شما رو بعداً می‌خوام شروع کنم.

اگر دانشگاه‌های ما مثلاً زن و مرد داشته باشن این از حجه می‌شه؟

حالا اینو باید فکر کرد.

اون جا-- اونجاهایی که میشن جماعت خب یعنی میشن حکم اجتماع پیدا می‌کنن.

اون من مثال پیاده رو رو زدم به خاطر اینکه اون هیچ اجتماعی وجود نداره تو اونجا.

اونو باید فکر کرد.

هنوزم دارن امتحان می‌کننا.

نه فقط ما داریم امتحان می‌کنیم حتی غربی‌ها هم دارن امتحان می‌کنن.

در حتی شوروی یه دانشگاه زنونه مثل مثلاً از زهرای چیه؟

این مثلاً بنا شد و دارن نتایجش رو بررسی می‌کنن.

حالا اینا رو باید یه بیشتر مورد مداقه قرار داد که در جایی که حکم اجتماع پیدا می‌کنه اینا باید چه جوری باشه.

حالا یه جاهایی هم خیلی تنگ و تنگ میشه و اینا، اینا باید اونجا هم راحت مثلاً این مترو رو من اولین باری که سوار مترو شدم همون اولین باری که خودم رفتم نوشتم، یه پیشنهاد دادم در اینکه آقا این دو تا واگن اینو باید چیز بکنید برای خانوما بکنید.

خب بعده.

بله؟

اولش نبود دیگه.

اولش نبود.

خب من رفته بودم دنبال همچین پیشنهادی.

چون من نمی‌گم اون پیشنهاد من اینو به فکرش انداخت [خنده] ولی من به عنوان وکیلم که نه خوشم میاد کسی به من مالانده شود نه [خنده] چیز خب اینو آدم بدش میاد.

من به عنوان مرد بدم میاد.

خب این مهمه که یه خانوم بره تو واگن خانوما.

خب اینم چیز خوبیه اینه.

خب همین چند وقت مگه این نگفت تو برزیل هم اینا بله؟

مکزیکو مکزیکو.

خب اینا هی به اسم روشنفکری نرید اینا رو ردچیدا بکنید.

این یه چیز انسانیه اصلاً.

من حتی فیلمشو نشون می‌داد، میومد احقالی که نشون می‌داد میومد پسره از واگنا بیرون می‌کرد.

می‌گفت بیا بیرون مثلاً.

حالا اون خانومه که من یه بار به یه خانومی تو-- چرا گفتم خب شما چرا هی داشت به، حالا اون بلد ایرانی می‌گفتش که یا مثلاً چیز می‌کرد واگن شلوغ بود اونجا.

گفتم خب شما چرا نمیری تو واگن خانوما؟

چرا شما تو واگن خانم هی اینجا وایسادی؟

خب مردم با این فشار میان، میرن.

چرا نمیری تو واگن خانوما؟

گفت مگه شما دوست نداری بیای تو واگن خانوما؟

منم دوست ندارم بیام تو واگن آقا [خنده].

گفتم والا.

آخ آخ آخ این دیگه، یه صبح تلدی کفر شدم [خنده].

آخ جان!

حلم آب شده دیگه.

خب اینا دیگه دامن زدن بی‌حیاییه.

اینه دیدن این هرچی خدا تو این زمینه حیا گفته که حالا آیاتش فراوانه.

نه الان وقت هست من شاید بگیریم می‌ترسم از، اه، بریم در فضای دیگه از آیات خارج بشیم.

ولی بالاخره آیات قابل تحملی داره.

انشاالله اینی که ما جلسه بعد رو کی تشکیل میدیم توی سایت نگاه بکنن.

سؤال دارید؟

بفرمایید.

راستی اینی که گفتید گفت مبالغه داره.

بله مبالغه در کوچکیه یا- نه مبالغه در بزرگیه همیشه در بزرگیه.

بله.

میگم شاهد قرآنیشم همینه.

اف لکم ولما تعبدون من دون الله نه اینکه به این بتاتون مثلاً همون حالم معمولی اینه.

اینه کشیده.

برید یه خورده صبر خسته شدیم.

[پچ، پچ] گفته عالم معذالله انه ربی احسن مصیر که- بله اینو می‌خواستم بگم وقت نشد.

این انه ربی احسن مصیر رو بعضیا می‌زنن به که انه ربی یعنی اون چیز، اون عزیز مصر، اون رب منه و اونه که جایگاه منو مکرمه.

من خیانت نمی‌کنم در اون چیز.

این به شدت غلطه این حرف.

ترجمه هم بعضیاش اینجوری ترجمه کردن تفاسیر هم بعضیاش اینجوری توضیح دادن.

این چرا باید بشه یه توضیح اوایل مهر دیگه حالا کیه؟

شما در آدرس اینترنتی مشکات که www نداره، درسته؟

داره اونم؟

[پچ، پچ] نه آخه نداشته www.مشکات، مشکات چیه؟

مشکوه [خنده] مش کی کی یوچی بنویسید.

مشکات.

IR توی اونجا در حقیقت می‌زنیم کسانی هم که با این مؤسسه ارتباط دارن و اینا خب طبیعتاً روی تابلو می‌خوره این چیزا.

زمانش که فردا چهارشنبه بعد از ظهره.

همین چهارشنبه بعد از ظهر فضل الهی.

[پچ، پچ] گفتن حاج آقا لطفاً البته من حاج آقا نشدم ولی لطفاً اعلام بفرمایید که سی‌دی پنجاه جلسه اول تفسیر سوره یوسف و دروس طرح مشکات سی‌دی شماره چهارش آماده‌ست.

پایین موقع رفتن تهیه بگیرید.

اینم بگیرید دیگه.

اینا میمونه با قیمت سی‌دی‌ش هست.

سی‌دی‌شم پایین‌تر دارم می‌فروشم.

چون خودم گفتم که غیرانتفاعیه کلاً.

آره خب خیلی البته من دلم تنگ میشه برای شما و این جلسه گفتم اگر شما هفته شماری بکنید من روز شماری می‌کنم و اگه شما ساعت شماری کنید من ثانیه شماری می‌کنم.

چونکه هر موقع آدم قرآن می‌خونه این، این همه لطافت وقتی تو آیه خیر من خیر من مطلب تو یک آیه می‌بینه واقعاً می‌فهمه که اینی که میگن هی اعجاز لفظی، اعجاز لفظی قرآن این پایین آوردن قرآنه.

قرآن درسته اعجاز لفظیه ولی محتوا اعجازه.

این محتوا اعجازه نه فقط لفظ اعجازه.

[سرفه] خداya خداوند ما را ببخش و بیامرز.

قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.

امين خدایا در امر فرجش شتاب بفرما.

امين خدایا دست ما رو در دنیا و آخرت و برزخ از قرآن و اهل بیت و معارف این‌ها کوتاه مفرما.

امين خدایا، خداوندا [زیر بینی] پدر مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.

امين نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.

امين خدایا هر حظ و اهلی از هر جای این عالم هست به روح حضرت امام عاید و واصل بفرما.

امين همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب رو در پناه خودت حفظ و حمایت و تأیید بفرما.

امين همه گذشته‌گان، رفته‌گان، ذوالحقین، پدر، مادرامون، معلم‌هامون همه‌شونو طریق رحمت بفرما.

امين همه مریضای این عالم، مریضای شیعه، مریضای اسلام همه‌شونو به برکت قرآن و اهل بیت اگه شفا خیر و صلاحشون هست عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان.

امين مقام شهدا عالیست، عالی‌تر بگردان.

امين بالنبی آل الفاتحه و السلامة علیک.

السلام علیک یا حسین [سرفه]