د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۹
دارای متن همگام
آغاز جلسه، دعا و تلاوت آیات بیستویک تا بیستوچهار
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۳۳:۰۱
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۵ سرفصل
## آغاز جلسه، دعا و تلاوت آیات بیستویک تا بیستوچهار
۰:۰۹
## «والله غالب على أمره»: محور توحیدی سوره
۴:۰۳
### عده در خانه و رجوع به معروف
۵:۱۳
### مفارقت به معروف و داستان امام سجاد علیهالسلام
۵:۳۳
و این تکهٔ محوری:
۱۱:۲۸
## آتش ابراهیم و زمام اسباب
۱۵:۰۰
آیهٔ بیستودو:
۲۱:۵۴
### عادل روی لبه؛ محسن روی افق
۲۴:۰۸
## شاهد قرآنی سورهٔ احقاف: اشد غیر از چهل سال است
۲۶:۴۹
## چرا بعضی مفسران چهل سالگی گفتهاند؛ عیسی در مهد پیامبر نشد
۳۵:۴۲
حضرت عیسی هم در مهد پیامبر نشده است. اشتباه نکنید. مهد منظور مهد کودک نیست؛ همان مهدی که در آیه آمده:
۳۶:۱۳
## از حکم و علم تا «إنه من عبادنا المخلصین»
۳۸:۱۰
صلواتی بفرستید.
۴۱:۳۴
و میگوید احسن الخالقین:
۴۲:۲۵
## نزغ شیطان، آیات انفسی و فرقان
۴۳:۲۶
و در جای دیگر:
۴۹:۳۱
معنای خود کلمهٔ راود و مراوده در لغت هم همینگونه آمده. مفردات راغب اینگونه نقل میکند:
۵۸:۴۴
## دو تکهٔ آیه؛ «عن نفسه» و «التی هو فی بیتها»
۱:۰۲:۲۴
«التی هو فی بیتها» را اضافه کنید. دو نکته در این عبارت نهفته است.
۱:۰۳:۵۶
## دو خود در قرآن: صفحهٔ هفتاد و صفحهٔ پانصد و چهل و هشت
۱:۱۰:۰۶
نفخه را قرآن اینگونه گفته:
۱:۱۳:۰۹
آیهٔ صفحهٔ پانصد و چهل و هشت. این «أنفسهم» که در آیهٔ نوزده سورهٔ مبارکهٔ حشر میآید:
۱:۱۸:۳۶
## «إنهم أناس یتطهرون»: بگذارید امولتان بخوانند
۱:۱۹:۰۰
وزن تفعّل یکی از معانیاش زدن به یک کار است. مثلاً داریم:
۱:۱۹:۲۰
## دعا و حسن ختام
۱:۲۳:۱۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
[سخنگوی 1]
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الهي نصير صلي الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اللهم صل على محمد
و آله الطاهرين. [سخنگوی 1] صحت و شادی همای تن و روح شهدا و روح حضرت امام،
همه گذشتگان، جوالحق، پدر، مادران، معلمان.
الفاتحه ما الصلاة. اللهم صل على محمد و آله الطاهرين.
[سخنگوی 1]
بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم کل ولیک الخلفت ابن الحسن
صلاتک عليه و على آله
في هذه الساعة و في کل ساعة.
ولياً و حافظاً و
قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتی تسکنه ارضک طوعاً
و تمته فيها طويلاً.
باز که شروع شد اختلال ایجاد شده آخرش.
بسم الله الرحمن الرحیم.
وقال الذي اشتراه من مصر للامرأة أكرمي مثواه
عسى أن ينفعنا أو نتخذه ولداً.
وكذلك مكنا ليوسف في الأرض
لنعلمه من تأويل الأحاديث.
والله غالب على أمره ولكن أكثر الناس لا يعلمون.
ولما بلغ أشده
آتيناه حكماً وعلماً
وكذلك نجزي المحسنين.
وراودته التي هو في بيتها عن نفسه
وغلقت الأبواب وقالت هيت لك.
قال معاذ الله إنه ربي أحسن مثواي
إنه لا يفلح الظالمون.
ولقد همت به وهم به لولا أن رأى برهان ربه
كذلك لنصرف عنه السوء والفحشاء
إنه من عبادنا المخلصين.
صلوات. اللهم صل على محمد و آله الطاهرين.
[سخنگوی 1] خب یه مقداری خب فاصله افتاده.
بعداً دقیقاً حالا یادم نیست چقدر از این بحث رو گفتم
ولی حالا از اینجا شروع میکنیم
که
آیه بیست و یک رو میدونم که گفتم.
منتها میخوام باز دوباره تاکید بکنم به اینکه
این بخش آیه که والله غالب على أمره
ولكن أكثر الناس لا يعلمون
که خدا در کارهاش،
در کارش على أمره
غالبه. خدا اون کاری که بخواد انجام میده.
ولكن أكثر الناس لا يعلمون.
اکثریه مردم این حرف رو نمیفهمن که واقعاً خدا غلبه بر همه امور داره.
این یه عنصر محوریه تو این سوره هست.
این بخش محوریّت داره تو این سوره.
یعنی جای جای این سوره نشون داده که کاری بخواد بکنه میکنه.
[سخنگوی 1]
قرآن هست اون بالا.
این ق-- این کتاب برشه دیگه.
[سخنگوی 1] ترجمه
شده. [سخنگوی 1] بخواد کاری رو بکنه میکنه.
این خیلی محوریّت داره.
جاهای دیگه تو قرآن اینو گفته منتها به شرطِ
یعنی خدا این کارا رو برای
متقین خوب میکنه این کارو.
ببینید در این صفحه پونصد و پنجاه و هشت رو بیارین،
اون آیات معروف سوره مبارکه طلاق رو میبینید؟
آیه دو سوره مبارکه طلاق
بعد از اینکه در آیه یک سوره مبارکه طلاق اون حکم
عجیب فراموش شده،
حکم عجیب فراموش شده
تو این آیه یک میاد که
خب سعی زنتون طلاق بدید
تا موقع عدتش از خونه بیرونش نکنید.
حالا شما فرض بگیرید که یه خانومی تو خونهست، طلاق هم دادید
و اینم تو خونهست فقط حجاب داره
و تمام کارا هم باید انجام بشه به روال عادی.
یعنی باید برای این ارث تهیه بشه، این بیاد خونه.
یعنی همه، همه چی سر جاشه فقط این
طلاق، طلاق گرفته دیگه.
و اصلاً حق نداره بیرون بکنه مرد زن
رو تا موقع عده یعنی اون چهار ماه اینا.
حق نداره بیرون بکنه. به لحاظ فقهیم همینجوریها.
و زن هم حق نداره بره بیرون.
آقا ببینید چقدر جالب میشه
که به این مدت شش ماه بالاخره
آخرش هم گفته لا تجرید آخر آیه یک لا تجرید.
لعل الله یحدث بعد ذلك أمراً.
چه میدونه شاید یه چیزی شد حالا.
یعنی بالاخره اینا هم دیگه آشکی کردن روی شخص سه ماه این چادر سرشه، این روسری سرشه، نمیدونم این،
اینجوری بعد
هر چیزی که چیز رجوع هم داشته باشه
فقها هم میگن این کافیه فقط بیاد رو سر اینو بکشه همین.
در همین حد برای رجوع کفایت میکنه.
یعنی حتی در این حد که شوخی خانوادگی بکنه باهاش.
یعنی شوخی در حد شوخی ضایع،
خب؟ شوخی ناجور بکنه این
تموم میشه. یعنی کل طلاق به هم میخوره.
بعد از اینکه این مطلب گفته میشه، داره که فإذا بلغن أجلهن فأمسکوهن بمعروف أو فارقوهن بمعروف وقتی حالا این اجل
فرا اومد بلغن أجلهن
این مدت تموم شد فأمسکوهن بمعروف
یا به معروف دیگه نگهش دار
أو فارقوهن بمعروف یا با معروف و
خوبی و خوشی نه با توپ تشت و به هم زدن و نمیدونم فحش دادن و این چیزا.
این نه. بمعروف یعنی بالا،
یه چیز کار خیلی خوب. اینجوری،
اینجوری مفارقت کن دیگه.
خب بوده دیگه. این
اگر من بودن خانومشون طلاق میدادن دیگه.
خب همینجوری میدادن. یعنی امام باقر میگن پدرم و سجاد
اینم نه اینکه رو به رو دیگه طلاق بدن نه.
فقط اینجوری بوده که ثابته
علی بوده. یعنی فحش میداده رسماً به امیرالمؤمنین.
خانم امام سجاد اینجوری بوده که
رسماً به امیرالمؤمنین علنی فحش میده در همه جا.
مثلاً کوی و برزن شروع میکنه فحش دادن به امیرالمؤمنین.
که بعد حضرت تصمیم میگیرن که بعد از این جریان طلاقش بدن.
فقط وقتی هم طلاقش میدن
در روایات هست که این تا بفهمه که امام سجاد میخواد طلاقش بده میره ادعای
مثلاً هزار دینار
مهر میکنه. میگه من مهرم انقدر بوده.
بعد تو محاکم قضایی میگه و حالا الان داستانش دقیقاً ولی تو محاکم قضایی میگه و
حاکم بهش میگه که تو
چیزی داری؟ خط نوشتهای چیزی داری؟
میگه ندارم. به امام سجاد میگه تو چیزی داری مثلاً؟
میگه نه. اتفاقاً محاکم باید قسم بخوره دیگه امام سجاد که همچین چیزی نبوده.
اگه قسم میخورد تموم. میگه قسم بخور که مهر انقدر نبوده.
بعد میاد به امام باقر میگه برو هزار دینار قرض بیار.
بعد امام باقر بعداً میگن مگه
حق با شما نبود که چیزه؟
انقدر. میگن چرا حق با ما بود ولی ما قسم خدا رو به خاطر این چیزا نمیخوریم.
خب قسم خدا رو به خاطر این دو هزار درشه دنیا
قسم خدا نمیخوریم.
خانواده کهرم رو نگاه کنید چیه؟
یعنی قسم خدا به خاطر این چیزا ما نمیخوریم.
حالا ما فک فک قسم میخوریم به همه مقدسات از بالا تا پایین بعدش
کاملاً هم میدونیم که نیست.
اونها رو بماند ولی فارقوهن بمعروف این به معروف و به خوبی و خوشی و اینا مفارقت کنید از هم دیگه.
واشهدوا ذوي عدل منكم معقيم الشهادة لله
دو تا عادل هم دقیقاً شهادت بگیر،
به شهادت بیارید که مفارقت انجام شده.
معقيم الشهادة لله. این شهادتم به خاطر خدا
بکنید نه به خاطر چیز دیگهای.
به خاطر منافع یه دخترش حالا این بره بگیره مثلاً، اون بره بگیره، اون اینجوری نه.
معقيم الشهادة لله به خاطر خدا شهادت بخواهید.
حالا این تیکش یه خیلی تیکه مهمیه دیگه.
ومن يتق الله يجعل له مخرجا
ويرزقه من حيث لا يحتسب
ومن يتوكل على الله فهو حسبه
إن الله بالغ أمره قد جعل الله لكل شيء قدرا.
کسی که تقوا به خرج میده خدا براش محل گریز درست میکنه.
اگر بیتقوا
خیلی جاها بنبست دارهها،
با تقوا هیچ جا بنبست نیست
براش. این محوریه تو این سوره است
که نشون میده که یه یوسفی رو با اون حکایت آیات بعد که حالا میرسیم
چجوری این محبوسش میکنه تو اون جا و چجوری رو اعصاب این کار میره.
منتها با اینکه اینجوریه که
خدا به بنبست نمیرسونه مومنو
ممکنه ببره تا یه گوشههایی
بچلونه که و الله صدقاً عابد
است. یعنی خدا صدق ادعای اینو ببینه،
صداقت-- ولی هیچ جا برای مؤمن بنبست نیست.
هیچ مرگی او رو به بنبست نمیرسونه.
هیچ مرگ عزیزی او رو به بنبست نمیرسونه.
هیچی او رو به بنبست نمیرسونه.
هیچ واقعی، هیچ و خدا از این بنبستها رو اخراجش میکنه.
اگر ببینم وعدهست من یتق الله یجعل له مخرجا.
کسی که تقوای الهی به خرج بده خدا برای اون محل خروج درست میکنه
و یرزقه من حيث لا يحتسب.
از محل، از جایی که اصلاً گمانشو نمیکنه
خدا رزقشو بهش میده.
یعنی از جایی که اصلاً فکر نمیکنه
خدا او رو از این بنبست خارج میکنه.
و من یتوکل على الله فهو حسبه.
کسی که توکل بکنه به خدا، کسی که تکیهاش به خدا باشه،
خدا براش کفایت میکنه.
نه اینکه بگه البته بابام هم هست.
اینجوری نه. استفاده از وسائل یه چیزه حالا تو ذیل
سوره یوسف میاد. توکل یه چیز دیگهست.
درسته استفاده از وسائل میشه کرد.
ولی اینی که میبینید دل چیزای آویزونه از هر
جور آدمی. یعنی،
یعنی اینکه خدا گفته مثلاً با
کسی ازدواج بکنی ما رزقش ما تامین میکنیم.
و چنین میکنیم. میگه آره بابا
هم، بابا هم خونه میده. خونه بابا هم هست، مثلاً اینم هست.
خیلی وقتها میبینیم که نمیشه به خاطر این عدم توکله.
آدم نمیگه حالا هیچ عقلی رو آدم به کار نمیندازه میگه
هر موقع هرچی شد هر جور.
اینجوری هم نه. ولی اینه که
و من یتوکل على الله فهو حسبه.
اگه کسی توکل بکنه و تکیه بکنه، اینا مفهوم توکل به الله هست، فهو حسبه.
خدا برای او بسه. ان الله بالغ امره.
خدا کار خودشو جلو میبره.
خب؟ بعد برای اینکه این معنا رو تمام کنه میگه قد جعل الله لکل شيء قدرا.
خود خدا اندازه گذاشته برای هر چیزی.
اندازه هر چیزی چقدر باشه، اینی که آتیش بسوزونه، اینی که نمیدونم
دیوار سفت باشه، اینی که آهن
سفت باشه اینا همه این اندازه رو خودش گذاشته.
قد جعل الله لکل شيء قدرا.
این قدر و اندازه این، اینکه این در قفل باشه،
این قفله چجوری عمل بکنه،
این قدرشو خدا گذاشته توش.
یعنی این اندازه اینکه
میبینید اون آتیش سوزاننده میشه
به همین راحت که قلنا يا نار خیلی راحت میگه که اینا گفتن که بندازینش تو آتیش.
ما هم گفتیم که قلنا يا نار کوني بردا و سلام على ابراهيم.
خب برد و سلام بشید برای ابراهیم حالا.
حالا ما هم اینجوری میگیم. خب؟
وقتی این زمامش دست خود ماست،
ما میگیم حالا این آتیش، خود آتیش اصلاً یه جوری دیگه بشه.
من تو سوره اعراف این نکته رو
اشاره کردم. ولی بحث این نیست که تو اونجا
بحث اینه که حالا یه سپر محافظتی درست کرده خدا.
بشه این کارو میشه خدا کارش کرده ولی
بحثش این دیگهست. خطاب به خود آتیشه
که آتیش حالا تو تا حالا منحر
احراق بودی و میسوزوندی حالا اینجوری نباش.
حالا از این به بعد تو بشو منحر برد و سلام.
تازه کوني بردا و سلام على ابراهيم با پیرهنش هم نه.
چونکه ابراهیم تو پیرهنش سوخت تو آتیش.
خب؟ همین خود ابراهیم،
خود ابراهیم نسوزه. این چیزی ما میخوایم.
خب؟ پیرهن ابراهیم سوخت، منجنیقها سوخت، طنابها سوخت، همه چی سوخت الا ابراهیم که نسوخت.
خب؟ اینی که ببینید، اینه که آدم اسباب رو فکر بکنه.
این عنصر محوریه تو این.
اینا یوسف رو انداختن توی
چی؟ انداختن تو چاه که
ذلیلش بکنن دیگه.
خدا دستشو گرفت از تو چاه آوردش بالا رفت سراغ عزیز مصر، عزیز مصر قال
که لمرا عترني أكرمي مثواه تازه.
تازه این جایگاه اینو اکرام به طور بلندش کن، اینو بزرگش کن تازه.
أكرمي مثواه. عسى ان یفنعني أو أعتخه من ولد.
تا اینکه یه به درد بخوریست.
بعد خدا میگه ببین این کارو عزیز مصر ظاهر کرده.
خب؟ که گفته ولی خدا تو یه آیه میگه چی؟
میگه، میگه و کذلک مکنا للیوسف.
ببین این عنصر توحیدی تو این آیاته.
میگه کذلک مکنا للیوسف.
ما این کارو کردیم با یوسف.
ما به یوسف یه همچین توکلی دادیم.
ما یوسفو آوردیم بالا.
درسته که ببین بعضیا فکر میکنن خدا این کارو میکنه یعنی اینکه از یه راههای عجیب غریبی میکنه.
نه، همونی که تو دل
اینکه خدا دل، دل همه رو گرفته دستش، تو دل اون یه کاری، یه، یه--
اینو میخوام بگم که یه کاری در حق شما بکنه.
گفتم اون نکته رو.
بعد جا پارک میخواسته گیر بیاره.
بعد میگه جا پارک گیر نمیام.
گفت خدا این هزار تا نذر میکنم این
جا پارک گیرم بیاد. تا اینو میگه یه ماشین میزنه بیرون.
ماشین میزنه بیرون میگه نه، نه، نه خودم پیدا کردم.
خودم پیدا کردم. خب؟
اینکه خودم پیدا کردن این یعنی اینکه فکر میکنه که خدا مثلا باید یه،
شاید یه ماشین یهویی اونجا ناپدید بشه مثلا.
تو آهان، آهان اینو خدا کرده مثلا الان.
خب؟ اول این اون عناصر توحیدی تو اینه که و کذلک مکنا.
ما اینجوری مکنا حال یوسف.
ما اینجوری مکنت دادیم به یوسف.
یوسفو بزرگش کردیم.
فی الأرض ولنعلمن من تأویل الأحاديث والله غالب على أمره.
خدا کاراشو میبره جلو.
کاری که بخواد بکنه رو خدا میکنه.
درگیر خدا گیر
اسباب نیست. اسباب خودش گیر خداست.
این اگه جا میافته اون موقع هست که آیات، آیات برش جا میافته.
ببین این حکایت توحیدی این داستان که والله غالب على باز داره هر--
ببینید که انگار ظاهرا داره یه اسبابی نفی میشه چون که خدا اینجوری میخواد برای مو-- یه متقی اینو میخواد.
یعنی اینم گفتیم این فرهنگ قرآنیه.
فرهنگ قرآنیه که یک متقی،
متقی هم به معنی ریش نیست.
ریش و عبا عتبار هم نیست.
متقی واقعا با همون قدسیتی که داره قرآن اومده به عنوان متقی.
خدا متقی رو بزرگ میکنه.
تو همین دنیا بزرگش میکنه.
چند مو-- چند جا میخوای توی
قرآن داشته باشیم که
قل هي للذین آمنوا في الحياة الدنيا خالصة يوم یبعث.
فآتاهم الله ثواب الدنيا وحسنة أجر الآخرة.
همین جا همون جا. نه اینکه اینجا رو مثلا اینجا در و داغون، اونجا.
نه خدا اینجا برای یه متقی میخواد محل خروج و مخرج و اینا درست میکنه.
نه اونجا، همین اینجا. این خلاصه این محوریتو داشته باشید.
ولکن بعد این ولکن نکفرن ناس الله علمه.
بیشتری مردم نمیفهمن اینو.
یعنی نمیفهمن خدا میتونه یه کاری بکنه.
حتما باید بگردن دنبال اینکه بگردن ببینن
به لحاظ طبیعی چه کارهایی میتونه بکنه
یا مثلا آه نمیتونه، اصلا نمیشه.
از دستش همه جا کوتاه بشه بره سراغ خدا.
ببینید اینا بالاخره اگه کسی دستش از همه جا کوتاه بشه بره خدا،
فرعون هم در آخر همین کارو کرد.
فرعون گفتش که دیگه من الان فهمیدم دیگه.
خدا هم بهش گفت الآن ها، حالا، حالا فهمیدم.
آخه حالا این که یه کسی
اصلا اینکه خدا کاری میتونه بکنه
این کلا دلش آویزونه همه جاست.
میده میره، میره، میاد، بالا میکنه، پایین میکنه.
بعد میگه نه جواب نداد. حالا میشه سر سجده.
حالا میشه سر سجده. حالا میشه خدا.
این خودش یه فکر همینی که
خدا میگه ولکن نکفرن ناس الله علمه.
مردم نمیفهمن خدا کارشو میتونه انجام بده.
این منافی با این نیست که شما
به اسباب رجوع کنید ها، بری دکتر.
شما باید بری دکتر ولی خدا کارو انجام میده.
ولما بلغ أشد بهو آتيناه حكما و علما.
یه یوسفی در این قدسیت وقتی زندگی کرد
بالاخره زمینه هم البته داشت.
البته این نیست که کسی زمینه نداشته باشه
نمیشه. ولی بالاخره خانواده پیغمبر زاده پیغمبر زاده پیغمبر زاده بود دیگه.
یعنی پدر و جد و پدربردش همه پیغمبر بودن.
دیگه بزرگه الهی بودن.
دیگه یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل الله دیگه کم چیزی نیست.
یه خانواده جدًا در جد پیغمبر.
یعنی نمیگن ولما بلغ أشده وقتی که
به بلوغ أشده رسید.
این بلوغ أشده رو بعضیا
چهل سالگی معنا کردن.
ولی درست نیست این حرف.
یه شاهدی علامه دارن،
یه شاهدی هم میشه ردیف کرد شاهد دیگهای از خود قرآن
که این بحث بلوغ أشده منظور چهل سالگی نیست.
کما اینکه بعضی روایات مثلا بحث هفده هجده سالگی رو گفته.
این آتيناه حكما و علما هم هیچ دلیلی بر پیامبری نیست که در این مقطع پیامبر شده.
یه همچین دلیلی وجود نداره. کما اینکه اون آیه پونزده بالای همین سوره هم
دیدین اون که تو چاه بوده و أوحينا إليه لتنذرنهم بامر ربنا وهم لا يشعرون اونم دلیل نیست برای اینکه
پیامبر شده کما اینکه اون وحی دلیلی بر اون أوحينا
همون الهاماته.
اینم آتيناه حكما و علما اینم دلیل نیست.
یه حکمتهایی بهش داده شده.
و کذلک نجزی المحسنين.
ما همینجوری میکنیم با محسنین.
یعنی کسی اگه توی قدسیت زندگی بکنه حواسش رو جمع بکنه به خودش،
درست مراقب خودش باشه،
ما اون کاری، این معناش اینم توضیح دادم در ضمن یه
توضیح زیادتر اینه که
محسن باشه خلاصه از
مینیمما بیاد بالاتر.
از مینیمم بیاد. کسی که
میپرسه این کار شرعیه یا غیر شرعی؟
محسن نیست. این آدم عادله
یعنی وقتی میخواد بدونه که این حرام هست یا حرام نیست فقط همینو میپرسه.
این معلومه که روی مینیمم میخواد رو لبهها حرکت بکنه.
این درسته که خوبه ولی این همون چیزیست که
قرآن راجع بهش گفته [سخنگوی 1]
حرفند.
یه عده هستن خداپرستی میکنن رو لبه،
رو لبه. حرف همین تحریف که می-میبینیم تحریف شد
یعنی به لبهها کشید از حد خارج شد.
این حرف یعنی لبه مثلاً.
یه عده هستن خداپرست رو لبهاند.
یعنی رو لبهها میخوان حرکت بکنند.
یه کار اگه حرام باشه متوجه شدن که نکنن.
یه کار اگه واجب باشه متوجه شدن بکنند.
این خوبه ولی این محسن نیست.
محسن کسیه که اصلاً به لبهها فکر نمیکنه.
او در وسط مقیاسیم داره، روی وسط داره حرکت میکنه.
اصلاً بحث اینا رو با آدم نمیکنه که چرا مثلاً
این حکم اونجوریه؟
داره دنبال مستحبات و کارهای خیر و اعتقادات بالا و
چ-- همش رو افقهای بالا داره میچرخه.
داره رو افقهای بالا میچرخه. اصلاً به این افقهای پایین
اینا رو نگه میداره نه اینکه شریعت رو نگه نداره، ولی اصلاً این نیست پارادایم ذهنش این نیست
که بگه من چیکار
حرومه نکنم. یعنی کلاً حواسش اینه که من جهنم نرم.
کلاً حواسش به اینه که من چجوری میشه جهنم نرم.
اینا میشن [سخنگوی 1]
به این نمیگن محسن.
محسن کسیه که اصلاً بالاتر از اینا داره فکر میکنه.
ماها اوج نمیدونیم خداپرستی چیه؟
که فکر میکنیم با مثلاً فکر میکنیم با یه خرده نماز خوندن و
روزه گرفتن و یه خرده صدقات
type کردن و فلان اینا این
مثلاً اوج مثلاً. نمیدونیم اوج چیه پس.
پس اوج نمیدونیم چیه.
این چیزی که قرآن داره ترسیم میکنه برای اوج آدم.
اینا این مثل این کسی میمونه که مثلاً از حیاط خونهشون نگاه کنه بالا پشتبوم خونهشون
نگاه بکنه ببینه همه پایینن. یه عده پایینن، پایین دارن حرکت میکنن.
بعد فکر کنه خیلی اوج گرفته.
نمیدونه این که اوج نیست که مثلاً الان اومده بالا پشتبوم خونهشون.
یه عدهست تو فرودگاهها میرن بالا اصلاً.
خیلی بالان. یعنی خیلی بالاتر میرن.
order ده هزار کیلومتر و اینان میرن بالا.
تو orderای اینجوری میرن بالا نه order
سه متر و پنج متر و نمیدونم
هشت متر و از این برج میلاد و نمیدونم
سوار یه هواپیمای مسافربری که
بره بالای ابر و اینا که اوج نیست.
حالا آیات، میبینید؟ آیات قرآن آدمو بزرگ میکنه.
قرآن آدمو پرپرواز میکنه از خودش در درجه اول.
حالا نمیدونیم این احوالاتیه همینجوری تو یوسفه دیگه.
اینی که الان مثلاً بلوغ ندشت این نمیشه.
یه دلیلی، الان دلیل خیلی خوبی یادم هست.
میگن چون این داستانی که بعد بر
حضرت یوسف اتفاق میافته که اون ماجرایش با زلیخا یا با تحریر درست زلیخاست،
خب؟ ماجرایش با زلیخاست.
این اگه بخواد مثلاً این که تو خونه این بوده بعد مثلاً این دوران جوانیش و نوجوانی همه تو
خونه این زلیخا بوده و این اصلاً هیچ کاری به کار این نداشت که بعد که حالا یه
چهل سالش شده و مثلاً دیگه یه خرده موهاش و ریشش هم اینا سفید شده و اینا،
این مثلاً حالا اون موقع گیر داده به
یوسف. حرف خیلی
منطقی هم هست. این باید تو همون هلوهی که بالاخره یوسف دوازده ساله بوده اومده شهر مصر.
دوازده ساله بوده که بالاخره اون موقعایه که
این سبیلایش یواش یواش دراومده و تو اینجا
یواش یواش داره مردی میشه و
اینه. اینه که آتینا حکمن و اله ما،
ما هم بالاخره یه بلوغی میاد لابد بالاخره
یه حرف میزنه، یه مش-- مشورتی باهاش میشه، این مشورتا
چنین و چنان جواب میده و چی-- اینجوری میشه.
خب؟ تو این موقعست.
یه شاهد قرآنی هم میشه برای، برای این حرف اقامه کرد که بحث بحث چهل سالگی نیست.
همون آیه سوره مائده، اخلاف صفحه پانصد و چهارشون رو بیارید.
قرآن این کتاب درسی ماست.
بله. تو قرآن هست اینا.
برای اینکه بردارید. بله.
میگن به قول این دادین evidence based است.
evidence میگن evidence based است.
آره این یه evidence based که بابا evidence means شاهد based
means پایه بر پایه شاهده دیگه این از بیشتر از 10 تا
آیه. و لسی نل انسان به والدیه احسانا.
دیدید؟ اون بالا، سقه پونزده
اما توصیه میکنیم
انسان به کلاً به والدینش احسان بکنه.
حملته امه کرها
و وعدته کرها. اینو این مادرش رو
با سختی حمل میکنه
و به سختی وضع میکنه.
حالا حتی اگر از سزارین هم باشه اونم سخته واقعش.
اونم یه وضع چیزیه واسه خودش.
الان شما نمی فهمید خیلی.
سخت بالاخره سخت اینا رو داره حمل میکنه و وضع میکنه
این بچه رو. و حمله و فصاله و ثلاثون شهراً.
این مدت حمل و فصالش یعنی از شیرگیریش مد--
کلش سی ماهه، سی ماهه.
حالا اینجا بحث فقهی هم وجود داره حتی بحث اخلاقی هم وجود داره
که این بحث سی ماه اون بچه رو دو سال شیر بدید مال اقل حمله که شش ماهه.
خب؟ کسی اگه نه ماه حمل بکنه اون مقدار چی؟
بیست و یک ماهه مقدار شیردهی که توصیه دینه دو سال نیست دیگه بیست و یک ماهه.
خب؟ که حمله و فصاله و بشه ثلاثون شهر نه دو سال.
اون دو سال مال
حمل اقل حمل شش ماهه که میشه بیست و چهار ماه.
اینکه تو قرآن داریم دو سال شیر بدید
از رو اینه که اقل حمل رو دارن.
حالا این به 旁 . حتی اذا بلغ اشده وبلغ اربعین سنة.
ببینید این دو تا رو جدا میکنه.
حتی اذا بلغ اشده وبلغ اربعین سنة.
به بلوغ اشد که برسه
این دو تا مرحلهست. یکی یعنی دو تا مرحلهایه که آدم میده.
یکی این بلوغ اشد بشه بلغ اشده و یکی بلغ اربعین سنة.
چهل سالگی دو تا مرحله خیلی مهمیه.
یکی همین دوره نوجوانی.
مثلاً شما فوق لیسانس میشین برید دانشگاه یکی اینه.
یعنی این مقطع خیلی مهمه.
این مقطعی که توش نوعاً ازدواج تو این مقطعه،
کاریابی تو این مقطعه، تعیین آینده ها تو این مقطعه.
یکی هم بلغ اربعین سنة که اونم یه مقطع عجیبیه میگن.
ما نرسیدیم دیگه.
اون رو دیگه نرسیدیم. البته اینجا کسی که رسیده داریم.
بزرگوارانی هستن که رسیدن.
ولی خب اونم میگن
یه مقطع عجیبیه.
خب؟ من اینو از آقای چی پرسیدم از آقای خوشفهمون پرسیدم گفت آقا پختگیه،
پختگی. این داهن مقطع پختگی تو این مقطع، تو مقطع حول و حوش-- حالا اینجوری نیست حالا شناسنامهش
دقیقاً حالا مثل چهل سال.
اینا اوایل اجتماعیه دیگه یهو مثلاً میبینی پختگی مثلاً حاصل شد مثلاً.
به این صورت حا-- نمیشه ولی
چیزای اجتماعیه دیگه که
به این حول و حوش چهل سالگی میشه.
اولاً میگفتن که اگه تغییر نشد که دیگه نشد.
روایتم بودن. گفتن که تا چهل سالگی تغییر کرد شد.
تغییر دیگه نشد دیگه. این همینه که هست.
مجانبه دیگه اونجا دیگه اینه.
بعد این که معمولاً نضج دیگه تثبیت میشه
از اون بچه حالا از سنیه که نوعاً
یه نفر بچه داره، بچه هاشم بزرگ شدن.
یعنی سن چهل سالگی یه سنیه که
به روال طبیعی مورد پسند دین
که یه کسی ازدواج بکنه
سن چها-- چهل سالگی تنها سنیه که بچه بزرگ هم داره.
خیلی از این مدیر مدرسهها
خودشون بچه ندارن، اصلاً ازدواج نکردن.
اینا میبینی که هر چقدر لیسانس، فوق لیسانس گرفته باشن
وقتی باهاشون صحبت میکنی میبینی یه نپختگی
فوقالعادهای توشونه.
یعنی خیلی نپخته حرف میزنن راجع به--
اصلاً بچه. ممکنه صد کتاب خونده باشهها ولی
نداره اون چیزی که مال خودش باشه.
حالا یه ما خدا نمیدونیم دیگه.
نمیدونیم وضع. ولی
اون پختگیها
ضمیمه هم داره دیگه. کسی تو این سن معمولاً بچه داره، بچه بزرگ هم داره.
حالا دیگه ادامه رو ادامه نمیدم تا اصلاً وارد آیه بشیم.
فقط این بحث اینه که ببین بین اربعین سنة و بلوغ اشد فاصله انداخته و فرق انداخته.
پس بلوغ اشد اربعین سنة نیست.
اما تو زبان عربی دو عبارت دیگه نداره؟
یعنی خب مثلاً بلوغ اشد چی؟
نه همون. میگم بلوغ اشد رو
همین یعنی استخواناش سخت شده.
خب؟ یعنی استخوانای سرخه.
این استخون به طور کونه.
همون تقریباً گاهی اوقات نزدیک بلوغ خودمون میشه.
نه این میگم بعضی از مفسرین گفتن ولی چرا گفتن؟
میدونید چرا گفتن؟ به خاطر اینکه این آت اینا و حکم و علم رو گرفتن، پیامبری
یک. بعد از اون ور
هم ما روایت داریم که پیامبرا چهل سالگی پیامبر میشدن.
این حضرت عیسی هم تو مهد پیامبر نشده ها.
اشتباه نکن ها. تو مهد فقط این مهد منظور مهد کودک نیستا.
این همین مهدی که داریم «یکلم الناس في المهد و کهلًا»
خب؟ از این مهد میگن که اینو مسکوت گذاشتن دیگه.
این توی مهد چیز نشد ها پیامبر نشد.
اون تو مهد فقط یه معجزه ای اراده کرد تموم شد
برای این نبود که همینجوری مثلاً کنفرانس میذاشته برای مردم
یه چیزی مثلاً حرف میزده، سخنرانی میکرده،
نه! همینجوری دیگه شروع کردن حرف زدن و مثلاً این، اینجوری مثل اینجوری نبوده.
خب؟ قضیه یه نکتهای فقط برای اون طهارت،
ابراز طهارت حضرت
مریم مادر مریم عذرا،
بزرگبانوی دنیا و اسلام
و مریم ما. و اینی که توی انجیل متوس داره که چیز داره شوهر داشته گند زدن.
گند زدن. به ما عارفشون با این
که حضرت مریم شوهر داشته باشه به چه درد میخوره؟
کل اعتقادات یعنی کشف میشه یا
حضرت مریم یک شوهر داشته باشه دیگه آدم نیست.
یعنی خب حضرت مریم خیلی اهمیت داره.
ما همه رو به نفع خودمون مصادره میکنیم.
البته این اعتقاد غالبشون نیستا.
اعتقاد غالبشون همونی که حضرت مریم
چیزه باکره بوده. ولی تو انجیل
همین انجیلی که ما میگیم انجیل متا هم انجیل متئوس
این چیزه. یه یوسف نامی شوهر حضرت مریم.
اتفاقاً آقا حمید رفت یه تایید کرد.
گفت که اول تعجب کردم گفت نه این امکان نداره.
گفت نه همین جوریه. چند وقته انجیل میخونم.
مرشدی نمیشیم ولی هیچوقت.
و لمّا بلغها شد آتینا حکماً وحلمّا یکی از آیاتی که نگذاشتیم خیلی.
ببینید یه نکتهای اینجا باید گفته بشه.
یعنی اینکه از اونجایی که
بلغها شد آتینا حکماً وحلمّا
نه داشتیم استفاده میکردیم آره.
از اونجایی که از بلغها شد آتینا حکماً وحلمّا تا برسه به ته آیه بیست و چهار که بشه إنّه من عبادنا المخلصین.
خب؟ یه راهی وجود داره این وسط.
و این وسط یه کلید분이 از طرف خدا این وسط هست.
نگاه کنید حالا إنّه من عبادنا المخلصین بعداً عرض میکنم خدمتتون.
ولی ببینید از اینکه
این یه مرحلهست که بهش میگه آتینا حکماً وحلمّا.
یه مرحلهست که میگه کذلک لنصف عنه الصّغائر والفحشاء إنّه من عبادنا المخلصین
تا بشه عباد مخلص خدا
این راه وجود داره. این راهشم همین مصیبتیه که سر حضرت یوسف در اومده.
همین این حالا برای
خیلی از ماها ممکنه مصیبت نمیشه البته
استقبالم میکنیم. ولی اینه که بخواد او رو از
حکماً وحلمّا بکنه به عبادنا المخلصین،
این یه راهی در میونه.
و این نکته رو به عنوان یه نکته فقط
گوش بفرمید. به این که
این کیف من هست چرا هی میام
پیش کیف من هست. چون کسی ضبط نمیکنه این ضبط بشه.
و اون نکته اینه که یه صلوات بفرستین.
سلام بر محمد
و آل محمد
آقا صدای خوش برکتانه.
برکت نیست.
خب اینم اشکال نداره.
توجه بفرمایید.
حالا یه چیزی ببینید و اون نکته اینه
که خیلی وقتها
اینجوری که ما معرفی میکنیم
دین رو اینجوری معرفی میکنیم که شما
یه سری شهواتی دارید که این شهواتو باید بکوبید
تا جانتون آزاد بشه که مثلاً عذر بگیرید.
و این شهوات عبارتند از شهوات خوردن، شهوات جنسی، شهوات چی؟
و شهوات مختلف. در صورتی که این فکر، فکر اشتباهیه.
درستش اینه. ببینید وقتی خدا
میگه که و ما خلقت الجن والانس ليعبدون
ما برای جنس برای عبادت خلق نکردیم.
پس و میگه که ما آدمو اینجوری خ-خلقتش میکنه
که اِممم
آدم مجموعهای از اینا باشه و از فرشته ساخته و از حیوان باشه، خب؟
یه ترکیبی از او درست میکنه و بعدش به همین میگه احسن تقویم.
و احسن تقویم.
آدمو همین جوری درستش میکنه.
میگه احسن الخالقین.
خب؟ بعضیا فکر میکنن آدم فرشته که بشه خوبیه.
فرشته که خب فرشتهست. تا نه انسان باشه خوبه.
اگر خدا میگه پس هر ابزاری به او داده باشه،
نمیشه که اون ابزار در خدمت عبادت او نباشه.
او ابزارم برای عبادت اوئه
تا به شرط استفاده صحیح.
نه اینکه ببینید تحت نه اینکه
خب حالا این باید مثلاً سرکوب بشه تا اون مثلاً
آدم خوی فرشتهگیش مثلاً نه اتفاقاً این مجموعه انسانه که با تمام، با تمام این ترکیبش
یعنی به اضافه ترکیب شهواتش و فلان و اینا هست
که اتفاقاً انسانه. وگرنه فرشته بود که این.
انسان نبود که. احسن تقویم بودنش اینه که اتفاقا همه اینا رو داره.
خود این شهوات ابزار اتفاقا عبودیت آدمه.
ببینید اینجوری دیدن یه حرف دیگهستها.
که خود این شهوات،
شهوت خوردن و شهوات دیگه،
اینا ابزار اتفاقاً عبودیت آدمه.
نه اینکه مثلاً یک مزاحم عبودیت آدم فرض بکنید اینو
مزاحم عبودیت، اتفاقاً کمککار عبودیته
تا به شرطی که تو راستاش باشه.
اگه ببینید تحت چمبر
اون خود ملکوتی آدم باشه،
خود این خوبه اصلاً. خود این شهوت خوردن شهوت خوبیه.
خود خا-- شهوت خوابیدن شهوت خوبیه.
خود شهوات جنسی شهوت خوبیه اصلاً.
اینکه ،
یه سری روایات رو ما مجبور نیستیم تأویل کنیم.
هی بگیم که اون روایت میاد در
به عدد آب، آبی که از غسل
میچکد خدا چنین ثواب میده، چنان ثواب میده.
نه اینکه یعنی اینکه چون تو مثلاً
با این کارت باعث شدی که سرکوب بشه و تو آزاد بشی بتونی نماز بخونی
، پس به خاطر این قطراتی که از آب
غسل هست این مقدار رو خدا به--
این چی گفته؟ همش واضحه.
اصلاً خود این شهوت،
خود این شهوت اتفاقاً باشه آدم متکامل میشه.
نه اینکه نباشه. خود این دوره بعضیا میگن دوره خطرناکه.
دوره بعد، بعد جوانی نوجوانی.
چی میگه دوره بعد جوانی نوجوانی؟
دوره خطیر جوانی نوجوانی.
خطیر هست، مهم هست.
ولی به این معنی نیست که دوره-- میگن خیلی دوره بدیه.
میگن عجب دوره بدیه این دوره.
کی گفته دوره بدیه؟ اصلاً اتفاقاً دوره، این دورهست اتفاقاً که
اون قهرها اتفاق میفته.
اون حالته. میشه آدم خشن و حیوان بشه.
به واسطه همین دورهست که میتونه این چیزا بشه.
به واسطه همین شهوت قدمه که میتونه اینجوری بشه اتفاقاً.
نباشه نمیتونه بشه.
احسن تقویم بودن آدم به همین معناست.
یعنی اگر یه یوسفی رو از این گذرگاه دارن عبورش میدن،
اصلاً از این گذرگاه عبورش بدن میشه یوسف
. اگه شما رو از تو این آزمایشها ببرن اتفاقاً چیزه.
اگر تو این حالات ردتون بکنن نه اینکه یه نفر که هیچی مثلاً
چیز نداره ادعا میکنه
. یه نفر اومده بود میگفتش که مورد آقای امجد بود چی گفته بود؟
اینو گفته بود من تازه فهمیدم با دیدن آقای امجد فهمیدم اینایی که عاشق یه دختر میشن یعنی چی؟
گفتم جمعش کن تو رو خدا این حرفا نزن.
تو جوونی ازدواجو نکردی.
عشق به آقای امجد و عاشق آقای امجد شدن اصلاً ربطی نداره به آدم عاشق یه دختر بشه.
اینا از یه جنس نیستن.
خب؟ و اگه شما اونجوری عاشق آقای امجد شدی یه خورده
یه تحمل و این چیزا.
خب؟ این، این، اینکه ا...
اینا رو آدم اینجور نگاه کنه.
احسن تقویم بودن آدم به اینه که اینا داشته باشه.
به اینه که عذب داشته باشه.
نه اینکه نداشته باشه. منتها اگه همه اینا بیاد تحت اون چمبر اون خود ملکوتی، همه خود تک، تک اینا میشه رشد.
یعنی خوردن میشه رشد کردن.
این دیگه لزوم تأویل نداره که شما بگید که
مثلاً میگن خواب مؤمن عبادته؟
یعنی اینکه چون میخوابه انرژی میگیره که بیدار بشه.
وقتی بیدار شد پاشه عبودیت خدا رو بکنه.
نه بابا خود این عبادته اصلاً.
چرا زور، زور به خود میزنید؟
چرا روایتو خراب میکنید؟
یعنی خود خوابیدن عبادت کردنه.
این کار عبادته. خود اینی که آدم پیش زن و بچهش بشینه،
این کار عبادت کردنه. خود اینه اصلاً.
نه اینکه من باید پیش زن و بچهام بشینم
که یه خونه آرومی داشته باشم
که از اون طرف بتونم برم
طرح اشکال بزنم مثلاً. نه این.
اصلاً خود اینکه من کنار خانمم بشینم این کار عبادت کردنه
این باید جا بیفتهها. این معنا باید تو دین،
این یه جوری دیگه جا انداختن یدونه معامله که باید بقیه شو بزنی، له کنی یا مثلاً
فقط برای اینه که مثلاً ذهن تو رو بتونه فارغ کنه که تو بتونی عضو بگیری.
یعنی اینجوری. این نیست.
خود این کاره اصلاً عبادت کردنه.
مرزشو که بله؟ مرزشو خب دیگه ما مر-مرزشو همین.
ببینید مرزشو یک دین مرزهای
واضح و مستحکمی به شما میدهد.
خیلی وقتها استفت نفس هست.
یعنی از خودش آدم استفتا کنه میتونه-- یعنی خود خدا به من「يؤمن بالله يهدى قلبه」
خدا به اون میفهمونه. یعنی کسی که ایمان به خدا،
به اون نشون میده، رو دلش تاثیر میذاره.
ببینید اینی که به ما میگن「و اما ينزغنك من الشيطان نزغٌ
فاستعذ بالله」 اینو من از کجا متوجه شدم؟
که نزغ یعنی سیخ.
میگه وقتی شیطان بهت سیخ زد،
این نزغ همون سیخی که میزنن به حیوان راه بیفته،
به اون میگن نزغ. شیطان مینشست رو کولت،
سیخ رد کرد تو بدن「و اما ينزغنك من الشيطان نزغٌ فاستعذ بالله」 اینو واسم یا علی.
اینو من از کجا باید متوجه بشم؟ سیخو از کجا افتخار سیخ خوردم؟
خب؟ این که دیگه این نیست که من برم مجموعه
روایات رو نگاه کنم، چیکار بکنم،
بالا کنم منابع، این سیخ بود خوردم یا سیخ،
نه اینا مال کسیه که اگه توی دین باشه،
تو دستورات باشه، واجبات رو رعایت بکنه، مستحبات رو مستحب باشه این کارو بکنه و دل بده به دل خدا،
اون موقع خدا بهت میفهمونه این سیخ بود.
یعنی، یعنی هی منابع بیرونی نیست.
این خود آیات انفسیه.
خودش آیات「سنری هم آیاتنا في الآفاق و في أنفسهم
حتى يتبین لهم أنه الحق」
آیات شما آیات آفاقی نیست که آیات انفسیه هم هست.
این آیات انفسی یعنی شما آیاتی هست که جان خود آدم میتونه پیدا کنه.
یعنی خدا به او نشون خواهد داد.
اینی که میگه「ومن يتق الله يجعل له فرقانا」
خدا بهش فرقان میده و،
اِاِاِ وسیله تمیز بین حق و باطل میده.
خب؟ اون فرغونهها یه چیز دیگهست.
بهش وسیله تمیز بین حق و باطل میده.
این وسیله تشخیصش رو خدا بهش میده.
یعنی اینو خدا بهش میده اینو. که
هی نره تو بیرون.
مثلاً بعضی میگم بعضی وقتا برای مثال به آدم میگفتم این شما مثل قله توچال نگاه کن.
قله توچال اصلاً وقتی پایین بیای اصلاً بالاش معلوم نیست.
حتی بری شیرپلا بازم معلوم نیست.
خب؟ هی میری
از این پایین هی نمی-- اون بالا رو هی نمیدونیم ما.
اون بالا مال چیه که میره بالا.
یعنی شما شی-شیرپلا که راه بیفته سمت توچال مثلاً تو قله،
سه چهار تا جا هست شما فکر میکنی این بالاست.
اگه نرفته باشیها، نگاه کن این نوک قلهست.
میری، میری تو اونجا میریزی بالا بالاش یه جای دیگهست.
اونجا میری، میری یه جای دیگهست.
خب؟ اینچه؟ حالا این بالا اینجوری پیدا نمیشه.
نه بالاش-- اصلاً این اتفاق مال کسیه که داره راه میره.
راه میره میبینه خودش و خدا نشونش میده.
خدا ول نمیکنه آدمو. اون موقع همونقد که فهمید که این
نزغ من الشيطان یه جا خودش توی صحنه میفهمه که اینجا
بله این چیز خوبی نبود.
حادثهایه که داره چیز میکنه.
این غضبی که الان همون جا اگه چیز بکنه
پاداششو میبینه. پاداشش هم
این نیست مثلاً یه چیزی،
یه رزم، یه گلوله میاد دستش اینجور مثلاً اینجوری نیست پاداشش.
پاداشش اینه که اون خیلی چیزای دیگه رو میتونه بفهمه که حالا اون،
اونقدر ریزبینیها رو نداشت حالا داره دیگه.
پاداشش اینه. پاداش اینه که میتونه بالاتر بره.
چه پاداش بالاتر از این؟
پاداش کسی که اومده بالا اینه که میتونه بالاتر بره.
چه پاداشی بهتر از این؟ که آدم میتونه بالاتر از این بره و میتونه هوای تازه تر استنشاق کنه.
اینه که حدشو آدم یه نوعی
بیرونیه، آدم منابع داره چیکار بره؟
داره دستورات به من بالا که واجبات و مستحبات و اینا داره.
این هم یه نوع استفتای نفسه.
اون استفتای نفس خیلی مهمه.
خیلی مهمه. خب دیگه اونا هم بالاخره اونم برای خودش یه چیزی داره دیگه.
یه آلارمهایی اونم برای خودش داره.
یعنی وشخشی شدن چه تو مسائل نجاسات و طاهرات اون یه سری آلارم داره.
یعنی اگه طرف دید که داره هی
ده بار آب میکشه اما خدایی که گفته دو بار آب بکش اینجوریه،
خب معلومه آلارم داره اینجا.
معلومه بیخودی داره چیز میکنه.
خدا زده جلو. خب؟
اونجایی هم که داره این وش خشه اینجوریه، اونو داره دپرس میکنه.
خب اونا آلارم داره. مومن اینجور دقتها دپرسش نمیکنه
بلکه اونو به، به راه میذاره. نه اینکه
مثلاً اینجور دقتهایی که بکنه اونو مثلاً خراب بکنه یا دپرسش بکنه.
اگه داره اینجور اونا هم برای خودش آلارم داره.
قرآن هم اگه کسی بخونه قرآن به قدری آلارم میده به شما، به قدری ملاک میده
که شما همه جا احساس نمیکنی دستت خالیه.
قرآن اینجوریه. پس اینو دقت کن.
پس اگه یه یوسفی قراره به تو بشه، ببینید یوسف از تو دل همین یه امر شهوانی رشد میکنه.
ولی با یه برخورد منطقی با این داستان
خب آیه داره که وراودت هلتي هو في بيت النفس و غلقت الأبواب و قال هيتمك.
ببینید من یادم که یه چیزی راجع به این آیه گفتم ولی ب-
یه علامه یه مطلب یه خطی میگن من حیفم بیام که، حیفم بیاد که
اون یه خط رو توجیهش رو ندم که یه خورده عربیتون بهتر بشه
و این عربی بهتر شده به درد
این آیه و فهم بهتر این آیه میخوره.
ببینید راود که باب مفاعله هست.
خب؟ باب مفاعله میگن برای مشارکت قالاً.
مشارکت یعنی چی؟ یعنی اینکه این، این کارو بکنه اونم همین کارو میکنه.
خب؟ مثلاً ضرب زید عمرو یعنی چی؟
زید عمرو زد ولی
ضارب زید عمرو یعنی چی؟
همدیگه رو کتک کاری کردن.
خب؟ یعنی کتک به زن به زن کردن با همدیگه.
ضارب زید عمرو. اون موقع
پس چرا نمیگن ضارب عمرو زید ها؟
بخاطر اینکه زید اول شروع کرده.
کسی که اول شروع میکنه همزن فاعل
وگرنه این معنای این نیست که ضارب زید عمرو یعنی چه؟
که همدیگه رو زدن. یعنی هر کدوم هم ضارب هم مضروبه، هم فاعله و هم مفعوله.
اگه ببینید به لحاظ نقش دستوری
یکی فاعله یکی مفعوله، اونی که فاعله شروع کرده.
خب؟ این یه نکته
. گاهی اوقات هست که
برای مشارکت نیست به معنی همون ثلاثی مجردشه مثل سافر.
خب؟ سافر به معنی سفره.
یعنی مسافرت کرد. یعنی این نیست که حالا
دو نفری مسافرت کرد یا اینکه این اون وری اومد اون یکی اون وری اومد مثلاً.
مثلاً سافر تو یعنی مسافرت کرد اون هم به معنی ثلاثی مجردشه.
معنی سفر هست هیچ معنی توش القا نمیشه جز به معنی گاهی اوقات تشبیه و اینا که
گاهی اوقات القا میشه تو این معنی و اشراق میشه تو این معنی.
اینم یه نکته. این یه نکتهایه که باید دقت کنید تو این معنا.
معنی باب مفاعله. این خیلی مهمه برای این فهم
این آیه و رد بشه از اسرائیلیاتی که
هست. گاهی اوقات هست که معنای باب مفاعله
هست برای کار طرفینی و برای مشارکت منتها نه به یه نحو بلکه به
نه به یه نحو بلکه به
دو نحو متفاوت. خب؟
نمیگیم ما چک مینویسیم نه
به یه نحو بلکه به دو نحو وقتی انجام میشه
مثل مثلاً عاقب اللص.
یعنی من دزد رو
دنبالش دویدم. خب؟
یعنی این نیست که من دنبال اون میدویدم، اون دنبال من میدویید.
خب؟ بلکه به حالت جنگ و گریزیه.
یعنی من به دنبال اون میدویدم، اونو داشت فرار میکرد.
این یعنی عاقب اللص. وگرنه اگه بره همینجوری دنبال یه دزدی همون تو خونهش نشسته
به این نمیگه عاقب اللص.
خب من دزدو تعقیب کردم و معاقبه کردم.
یعنی من داشتم میرفتم اون داشت در میرفت.
این حالتو میگن به حالت
جنگ و گریزیه. راود به همین معناست.
خب؟ راود
به این معناست که ببینید
مراوده میکرد با یوسف.
ببینید در یه احادیثی که حتی تو منابع شیعه اومده گفتن خب بابش مفاعله دیگه.
یعنی هی ریخته بود رو همدیگه اینا
مثلاً یوسف و زلیخا اینا ریخته بودن رو همدیگه مثلاً با همدیگه بالاخره گفتمانهایی داشتن و حرفای
حاشیهانه میزدن. بعد این SMS میزد اون جوابشو میداد.
این نمیدونم تو بلاگ این نظراتو مشتشانه میداد مثلاً.
این فکر میکردن مثلاً میرفتن با همدیگه تو ارکاد رند بودن
که این، این نیست،
این نیست. راود اون حالت جنگ و گریزی توش هست.
یعنی اینکه این رو اعصاب این میرفت.
خب؟ این میرفت
و او داشت فرار میکرد از این داستان.
خب؟ اون موقع
حالا خود معنای
خود این کلمه راود و مراوده هم
خودش جالبه که تو لغت هم مثلاً همینجوری اومده.
یعنی اینکه شاهد لغوی میدن.
مفردات راغب اینجوری نقل میکنه مراوده رو.
میگه والمراده، مراوده
انتناز غیرک بالعراضة فتورید غیر ما یرید.
مراوده اینه که نزاع بکنی با غیر خودت تو یه کاری بالعراضة فتورید غیر ما یرید.
تو یه کاری بخوای بکنی که اون نمیخواد این کارو بکنه.
این میشه مراوده. نه اینی که
هر دو یه کاری میخوان بکنن. این میشه مراوده.
این مراوده یعنی این.
تو مجموع البیان هم این البته کتاب تفسیره ولی از نظر ادبی خیلی مجموعها یه کتاب
معتبره. میگه ول مراوده.
ببینید مثلاً راود تو
در این آیه به این کوتاهی به قول آقای حمزه که تمام shapeشیترین
مطالب رو گفته در،
اه، موجزترین کلمات
و با حیاترین، اه، ویژگی
قرآن اینجوری گفته. اینو میخوایم ببینید چجوری این تمام مطالب رو تونسته تو این کلمات بگه.
تو مجمع تفسیر مجردین میگه المراوده المطالبه بامرن
برفق ولین لیعمل به.
میگه مراوده یعنی مطالبه به یه امری،
مطالبه یه امری برفق ولین با حالت
نرمش و غمزه و عشوه.
به این میگن مراوده که شما یه کاری رو
نه به حالت امری و دستوری به اینکه
مثلاً مطالبه کنی ها این کارو بکن مثلاً.
اینجوری نیست، اینجوری نیست.
راست این آیه حالا باز میشه. آیه دو تیکه میشه.
حالا میبینید با این ذهنیت
. اینجوری نیست که
امری باشه یا آمرانه باشه.
نه! با حالت عشوه است.
شما اگه مثلاً بخواید یه چیزی از باباتون پول بگیرید که مثلاً باباتون بهتون نمیده،
اون شیری که میکنید، اون
شیطنتی که میکنید و
اون پوله رو دیگه بابا جون قربونت برم چقدر تو خسته شدی الان از کار اومدی.
ای-- به این کار میگن مراوده کردن.
مطالبه یه امری برفق ولین.
اینم نوشته باشید. این آیه دو تیکه داره.
این آیه دو تیکه داره. تیکه اولش اینه که وراودته التي هو في بيتها عن نفسه یه تیکه.
و قلقت الامور وقال هيهات یه تیکه دیگهست.
وراودته التي هو في بيتها عن نفسه.
عبارتشم عجیبه. خب؟
یعنی میدونید زلیخا داره چیکار میکنه؟
آیه داره ببینید چی میگه. آیه میگه
ال- این التي هو في بيتها رو بذارید کنار.
این یعنی زلیخا. وراودته عن نفسه
برفق ولین.
خب؟ داشت
از یوسف یوسفشو میگرفت.
از یوسف داشت یوسفیّتشو میگرفت برفق ولین.
آیه دقیقاً داره مطابق ظهور کلمات معنی میکنه ها.
یعنی وراودته عن نفسه.
خب؟ وراودته عن نفسه.
یعنی از یوسف داشت
خودشو میگرفت از یوسف.
یعنی خود یوسف رو داشت از یوسف میگرفت برفق
ولین . این اصلاً یه بخشیه.
حالا این التي هو في بيتها من اینم توضیح میدم.
التي هو في بيتها رو اضافه کنید.
دو نکته تو این التي هو في بيتها نهفتهست.
یکی چیرگی زلیخا رو داره نشون میده
و شدت مغلوبیت
یوسف رو داره نشون میده. به کی این کارو میکرد؟
اون چیزی که یوسف تو خونهی اون بود اصلاً
و زلیخا کاملاً چیره بود به داستان، به این داستان.
به اینکه این داستانو بتونه جلو ببره و هیچ احتمال اینکه اصلاً
و کلاً این دا- داستان
ارتباط برقرار کردن با این یوسف رو.
خب؟ اون و قلقت الامور که حالا یه کاری میخواسته باهاش بکنه، اون اصلاً یه چیز دیگهستها.
اصلاً یه ماجرای دیگهست. نه اصلاً این میخواسته با این ارتباط داشته باشه
و این مرتب رو
مرتب رو مغز این
شخص پیادهروی میکرده که این
الان التي هو في بيتها این چیرگی اینو نشون میده.
خب؟ و مغلوبیت یوسف نشون میده تو این داستان.
که این چیزی نبوده مثلاً یه ضربه خورده حالا یه حکمتی پیدا کرده آوردنش تو دربارو
اینجوری و یک چیز دیگه نشون میده، ریشه اشکال رو نشون میده
که التي هو في بيتها
مشکلی نیست که این ارتباطشون خیلی نزدیک شده بود با همدیگه.
یعنی این تو خونه این بود.
خب؟ همه تو یوسف نیستن که.
که مثلاً اینا ریشه اشکال اینه داستان خدا برای یوسف رقم زد اینجوری که اینا اینقدر ارتباط نزدیک دیگه
با همدیگه، ارتباط نزدیک با همدیگه داشت که بالاخره این تو اون دم دستا بود، تو خونه بود، تو خونه بود
با عزیز مصر نمیرفت بیرون.
عزیز مصر که میرفت سر کارش و میرفت بیرون و میرفت تو تخت خودش، این، این تو خونه بود.
اینجوری. یه نفر فرض کنید اجمل زمان که تو روایات اومده اجمل زمان اهل خودش بود یوسف.
زلیخا هم اجمل زمان اهل خودش بود،
زمان اهل خود-- زمان خودش بود.
دو تا اینجوری تو خونه، فرضاً از آمریکا اومده
بعد میگه که چیه؟ به هزار تا یه--
یه پول نداشتیم رفتیم اونور، خب درس بخونیم، پولی نداشتیم رفتیم تو یه سوئیت مجبور شدیم یه هماتاق، چارهای نبود.
یه خانم، یه دخترخانم هم-- اِ!
خب چیه این همه مجبور شدین، مجبور شدین، آخه بیخود مجبور شدین، چی مجبورت کرده
بود که تو بری تو یه دونه سوئیتی که یه خانومی هست اونجا
با همدیگه مثلاً حالا ایشون دانشجو، شما هم دانشجو.
بعد خب ما به هزار تا خلاف افتادیم.
ریشه، آخه بیخود کردی رفتی آمریکا یا بیخود کردی رفتی دیگه.
اگه شرایط اینجا بود بیخود میایم بالاخره میومدیم
خب این عشقا این که
این تو خونه اینه. خب؟
این ریشه اول عشقها.
حالا جبراً خدا آخر اینو فرستاده تو خونه این.
خدا یه سناریوی اینجوری برای این
رقم زده و یوسف هم داره
هی در میره از زیر داستان.
اصلاً منظورش اینه که این ارتباط برقرار بشه.
البته شرایط دیگهای هم بوده من تو چیز حالا
چون که این داستانه من
اینم بگم بد نیست. تو روایات چیزای دیگه هم اومده که
کمک کننده این داستان شده.
حالا دیگه ما
هم حیا داریم، شما هم حیا دارید. خب بالاخره آیه، آیاته دیگه.
داره که امام صادق میفرماید که
، میدونید چون که یوسف و زلیخا بعدش با همدیگه ازدواج کردن دیگه.
بعد کلاً این داستان که رد شد، دو سه روزه تموم شد.
بعد این دو تا با هم ازدواج کردن چون که
به شدت هم زلیخا هم جوون بوده.
یعنی کاملاً یعنی همسن بودن با همدیگه.
اینجوری نبوده که مثلاً این یه پیرزنی شده
مثلاً اینجوری. ، یعنی اینکه باکرهست.
چیز زلیخا.
، ببین مثلاً برگشته بگو مثلاً
چی وادارت که اون حرکتو انجام بدی تو؟
، سه تا
خصوصیت.
، یکی جوون بودم.
دیگه اینا بالاخره اقتضائات اقتضا رو جلو میبره.
یکی من جوون بودم. یکی مال داشتم، پول داشتم.
خب؟ پول دست هر کسی که خوب نیست.
طرف این دختری که یه دونه
نمیدونم چیزی زیر پاش افتاده
و البته اون توقع لازم هم نداره،
یه ماشین چیزی هم زیر پاشه
کلاً میشه همینجوری بره چیز دیگه.
این توقع لازم هم نداره هی میره باهاش فریب میگیره و
خب اینا هم هست دیگه.
، اینی که من شوهرم نداشتم.
بعد اضافه میکنه حضرت یعنی
، یعنی اینکه ملک
این پادشاه یعنی عزیز مصر ناتوانی جنسی داشته.
اینا خودش اقتضائاته. خب؟
خود اینا بالاخره اقتضائات اینا
خیلی مهمه تو بحث، بحث
خانواده و ازدواج. حالا الان نمیخوام اینجا توضیح بدم.
یه جا اگه مناسبتش پیش came توضیح میدم، ولی اینا تو بحث
خانوادهچی اینم ما از این موارد تو مشاوره هامون کم نداریم که گاهی اوقات یه چیزایی باید بگرده دنبال همین.
خیلی وقتها بگرده دنبال همین اینا تا پیدا کنه.
ریشه خیلی از اختلافات و ریشه
خیلی مشکلات رو. ،
اینی که خودشو میخواست از خودش بگیره،
این شاهد قرآنی داریم یا نداریم؟
اینکه مگه دو تا خود داره که بخواد اینو ازش بگیره؟
بله. آدم دو تا خود داره که اونو از این بگیره.
این شاهد قرآنی هم داره از قضا
. ببین این، این بخشش، بخش چیزش نیستا.
بخش اون صحنه نیستا.
بخشی که این
زلیخا داره رو اعصاب اینه دیگه.
هی داره باهاش گیرش میره مثلاً
ازش نظر میخواد مثلاً سؤال میکنه،
بعد چیکار میکنه؟ ارتباط برقرار میکنه،
SMS میزنه بهش. بالاخره این کاره
چیزی میکنه دیگه. این کاره متقابل که بالاخره
اینم اینا رو که دیدیم ما میره تو دل لاگش مثلاً یه نظرات مشعشعانه میده
به یوسفها. یه نظرات مشعشعانه میده که دیگه بله ما هم اهل فضلیم.
آدم چشمش مطمئن نمیکنه ها، ولی بالاخره ما هم جوون بودیم.
خب؟ ما هم جوون بودیم که.
الان به چه نیاتهایی گاهی اوقات
چیز میکنند؟ یعنی
میخوان یه خودی نشون بدن بالاخره که اینجا بله
این شخص مجبور و اونجا شروع میکنند
بالاخره رو کله این بوده.
این حالتش مرتبه خواسته ارتباط برقرار کنه.
حالا اینکه این شاهد قرآنی داره یا
نه، شما ببینید صفحه هفتاد رو بیارید به صفحه پانصد و چهل و هشت.
این دو تا صفحه رو با هم بیارید که این دو تا خود رو ببینید چه جوریه.
صفحه هفتاد ،
صفحه پانصد و چهل و هشت
. کاری که ضر-- ببینید
اون بحث تهجر اینه که بیاین نمیدونم
روزه فردا بکنین برای آقایونی که در خیابونا راه برن، روزه زوج خانوما راه برن،
چه جوری بهتره؟ اصلاً اینجوری بهترم نیست.
نه اینکه نمیشه، اصلاً درست هم نیست.
خب؟ ولی اینی که ارتباطهای غیرضروری،
خب؟ ارتباطهای غیرضروری،
حرفای زیادی، برخوردهای زیادی،
هی گفتوشنود بیخودی،
خوش شدن، رو مغز همدیگه رفتن،
اینجوری هست که ایناست که مصیبت درست میکنه.
حالا شما-- ولی اون موقع خود،
خود طرفم میفهمه دیگه که کجاست.
دیگه، یه جایی که داره میسوزه باید ببره.
خود طرف میفهمه. خود طرف میفهمه داره
یه اتفاقاتی میفته. باور کنید خود آدما میفهمن.
من سر این دانشگاه گفتم، گفتم که
این آیه رو خوندم که کسی
که غفلت بیاد از ذکر خدا، اینجوری میکنه از ذکر خدا
. این آیه رو بلااستثنا همه
مترجمین اشتباه معنی کردن. خب؟
بلااستثنا همشون. دلیل هم داره.
دلیلش اینه که اون نقیر معنیش مبدله.
دیدن معنی نداره که ما به مبدل معنیش کنیم.
ما شیطان براش تبدیل میکنیم.
چونکه گفتن معنی نداره،
گفتن که ما شیطان براش میگماریم
در صورتی که دقیقاً خودش اون آیه به ظهور خودش معنا داره.
چونکه یه فرهنگی هست همون نقیر لهو شیطان.
شما یه حفاظت ملکی دارید بدونید.
یعنی ملاکه از شما حفاظت میکنن
. شما یک لایههای حفاظت ملکی دارید که گاهی اوقات نمیذارن بعضی از مهمونیها رو برید.
نمیذارن بعضی از کارا رو بکنید.
نمیذارن بکنید این کارا رو.
خب؟ یه جا میری یهو میبینید که مثلاً خیلی تاحالا که اینجوری، اینجوریه.
چرا این داره اینجوری حرف میزنه؟
چرا؟ و این این حفظهای که خدا ملائکه حفظه که احضار میکنه.
این شما یه دونه چیز دارید، یه دونه حفاظت ملکی دارید، یه لایه حفاظت ملکی دارید.
این لایه مثل لایه اوزون میتونه سوراخ شه.
خب؟ خدا میگه ما اینو تبدیلش میکنیم.
نقیر لهو شیطان فهو له قرین.
حالا میبینید لایه حفاظت ملکیش از بین میره.
یواش یواش میبینید دور ورش یه آدمای دیگه
قرار میگیرن. اصلاً مدل آدمای دور ورش عوض میشه.
خود طرفه. من همونجا گفتم.
گفتم به عنوان یکی از شاخصها حواستون باشه،
اینو حواستون باشه یکی از شاخصهایی که
دین تو اینجا میده اینه که دور و بریاتون از آدمای نمازخون تبدیل میشن به آدمای غیر نمازخون.
دین رنگش رو میخواد عوض کنه.
اومدم براتون گفتم دقیقاً این اتفاق افتاده.
یعنی خود طرف میفهمه.
خودش میگه من میفهمم. میفهمم یه چه اتفاقی افتاده،
یه اتفاقاتی داره میفته. اینجوری نیست که آدم هی تو فضای کور، کور، کور، کور داره حرکت میکنه.
یه نگاه بکنه میبینه بابا دور و بری از آدمای نمازخون تبدیل شده به آدمای نمازخون.
اینو خودش میفهمه. به عنوان یکی از شاخصها.
اینو که خودش میفهمه که یه اتفاقاتی داره میفته دور بر من.
داره یه کسایی داره تبدیل میکنه آدما رو.
بعد فکر میکنه به حساب خودش.
خودم با فکر خودم تصمیم گرفتم که این دفعه با اینها ارتباط بگیرم.
تو خودت تصمیم نگرفتی.
لایه حفاظت ملکی داره پاره پوره شده، در داغون شده.
یه عده دیگه اومدن دور ورت.
این فوال لهو شیطان فوال لهو قرین.
این شیطان، بابا این یه فرهنگی داره تو قرآن، فرهنگ شیطان.
حالا بحثش تو وسعت surah ابراهیم میاد مفصلتر واردش میشیم.
ان شاء الله به فردا که من زنده بودم شما هم زنده
و هزاران عوامل دیگه که عرض و بحثم بده.
اینه که بعضیا فکر میکنن مثلاً شیطان یه جوری مثلاً یه کسایی میتسه مثلاً این کف شریعه به جای انگشت شست دارن.
مثلاً یه، یه چیاییاند.
بچه این، نه شیطان اصلاً چی میدونید؟
شیطان تو همون آیات surah هجر که در بین آیات surah ابراهیم شرح دادیم.
شیطان یعنی کسی که کلاً اون نفخه الهی رو نبینه تو وجود آدم
و فقط حواسش به همون
باشه. اون، اون حواسش به اون خوده.
اگر نیاد اون میشه چیز و همه اینو متمه نظر داشته این میشه شیطان.
برای همین یه چیزی به نام شیاطین انس ما داریم.
یعنی شیطان انس از میان انس و آدما شیطان.
یعنی چی؟ یعنی مثلاً
چیزای عجیب غریب مثل این آقای سرابی در
که اصلاً فیلمای آخرش داد میزنه شیطان مثلاً یا چه میدونیم چیه.
بعضیا هم وقتی میگن اعوذ بالله
اینجوری میشن.
نه بابا کی گفته شیطان اینقدر چیز عجیب و غریب؟
شیطان کسیه که یه، یه
نفخه الهی رو نبینه در وجود آدم
فقط حواسش یعنی کلاً سرگرم این داستان،
داستان این خودش بشه، این میشه شیطان.
این کنار آدم بیفته، این، این آدم کنار آدم بیفته، آدم داغون میشه.
آدمو داغون میکنه. یه همچین آدمایی که کنار آدم میفتن.
خب؟ اینم خ-طرف میگه خودم دارم میفهمم.
حالا خودش میفهمه. انقدر نباید بگیم ما که نمیفهمیم.
مثلاً یه جوری ما نمیفهمیم.
ببینید آیه صفحه پانصد و چهل و هشت.
این یه أنفسهم، أنفسهم
که در آیه نوزده surah مبارکه حشر میاد.
میگن شبیه کسانی نباش که خدا را فراموش کردند
خدا هم
اینا رو دچار انسای الهی کرده.
یعنی کاری کرده اینا خودشونو فراموش کنن.
این، این، این یه خوده.
یعنی اینا خودشونو فراموش کردن یعنی چی؟
یعنی اینکه یادشون رفته دیگه غذا بخورن، بخوابن،
برن سر کار. یعنی این؟ نه
این یه خود دیگهست که اینا دارن فراموش میکنند.
"فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ" یعنی خدا اینها رو
فراموشاند از خودشون.
یعنی اونها خودشون رو فراموش کردن. صداش این شد که و جزاش و کیفرش این شد که خودشون فراموش کردن.
"أُوْلَئِكَ حُلْفَاءُ فَهُمْ". این یه "أَنفُسَهُمْ"
هست خب؟ آیه
صد و پنجاه و چهار سوره آل عمران،
صفحه هفتاد. همه آیه رو نمیخونم.
یه آیه مهمیه.
این آیه به شن-- این آیه مهمیه.
چون بحث بالاشو میکنم که منظور نظر ما باشه فقط.
بعد که بعد از جریان احد و اون شکستی که نسبتا مسلمین پذیرفتن،
آیه که "ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْكُمْ" "ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نَعَاسًا"
خدا یه چرت بین--
که یه چرت امنیت در حالت چرت.
این چرتها بعضی وقتها کادو خداست.
تو لحظات بحرانی اگه دیدید چرتتون میگیره
برید بخوابید. یعنی تو عین بحرانی که دارید به اون بحرانتون میری-- میبینید
اصلاً به حالت طبیعی شما نباید بخوابید الان.
یهو میبینید یه دخه خوابتون میگیره.
اینا کادو خداست. داره دلتون شو میزنه.
فهمیدین؟ خب حالا یه کادو چرت نصفه هست.
خب؟ برای اینکه شما یک چرت بزنی
بعد میبینید یه ربعتون میشه، بیست دقیقه، نیم ساعتتون میشه ولی بلند میشید میبینید
خیلی چیز راحتتر. نمیدونم این کادوها رو دیدید خدا میده به اینایی که
یکیشون میمیره، یکیشون میمیره.
میبینی این داره یه غالب تولید میکنه.
یهو خوابش میگیره. یهو خوابش میگیره.
اصلاً میگه میخوابه.
suchی. این، این کادو خداست.
میبینی بلند میشه از اون قلعه اومده پایین.
میبینی میگه اون نیست. اینا چرتهای کادوییهها.
کادو خـ... "أَمَنَةً نَعَاسًا"
"تُغْشِي طَائِفَةً مِنْكُمْ"
که طایفهای از اینا رو فرا گرفت
"وَ طَائِفَةٌ" یه عدهش اینجوری بود "وَ طَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ
يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ"
یه عدهای هم "أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ" دیگه اصلاً به فکر خودشون افتاده بودن.
"أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ" یعنی دیگه رفته بودن غ-- همتشون رو گذاشته
بودن خودشون. که "يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ
ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ" با لسان توبیخ میگه اینا رو که اینا
به خدا گمانهای بد بدجور، همون گمانهای جاهلیت دیگه داشتن میکردن.
یواشیواش افتادن به اینکه به فکر خودشون باشن.
مثل اینایی که از جنگ برگشتن.
تو ایام بازسازی افتاد مملکت.
فهمیدن یعنی باختن.
یعنی یه غلب کردن نامهای از خودشون امضا کردن
و یواشیواش افتادن به خودشون. خب؟
افتادن به خودشون. "أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ" این به خودشون، اون خودشون نمیشه تو آیهش.
این خود حیوانی طرفه که دیگه رفته تو کار خودش.
خب؟ دیگه حواسش به خودش جمع شده.
به قول آقای قرائتی میگفتش که طرف،
میگفتش که ما قبلاً فکر میکردیم که
رزق رو خدا میده. بزرگتر که شدیم به واقعیت آشنه شدیم.
خب؟ یعنی قبلاً فکر میکردیم رزق رو خدا میده.
بعد که بزرگتر شدیم به واقعیت آشنه شدیم
که نه اونجوری هم نیست که رزق رو خدا میده.
همه حرف بیخودیه. خب؟
این غلب کردن نامهها که آدم اصلاً یه دوره
یه، یه ما هم مسافرت جهادی میرفتیم ولی دیدیم که دیگه
چیزا آره اینه.
یعنی دیگه هر آدم
باید به خودش برسه. خودش باید...
اینکه یه عده میافتن به خودشون دیگه.
میافتن به خود-- این، این خودش.
اون موقع میگه "وَرَاوَدَتْهُ النَّفْسُ هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ"
این از این، این یه خط، یه خطی بود که علامه گفت.
این یه ساعتی که ما توضیح دادیم یه خط علامه بود و ما ادراک من العلامه.
خب؟ این یه خط حالا چیز خیلی دیگه مهمی بود که ما بازش کردیم که این معنای باب مفعول هست و این حالت جنگلوری توی
چیز و اینکه خودش میخواد از خودش بگیره و اینکه یه دورهای داشت این کارو با این میکرد
و رو اعصاب ایران میرفت و، و، و اون موقع
اینو به عنوان تذکر آخر بگیم و تموم بکنیم و غلا و تلوا اینا میدونم این برای هفته آینده.
و اینی که به عنوان توصیه میگیم این چیزای غیر ضروری، این هم بگذارید شما رو متهم بکنند به اینکه شما امویید.
الحمد لله امویید. ببینید شما
بد نیست این صفحه سیصد و هشتاد و یک رو ببینید.
قاعده بر همینه.
شما کار خودتونو بکنید. کاری که درسته بکنید.
بعضیا فکر میکنند لازمه دانشجوییه.
اصلاً لازمه دانشجویی نیست چون ما هم دانشجو هستیم.
لازمه دانشجویی هم نیست. لازمه این زمان هم نیست حتی.
لازمهش نیست چون این زمان همه یه فکری هستن،
اینجوری نیستند. صفحه سیصد و هشتاد و یک سوره مبارکه نمل.
بله این آیه بعد آیه پنجاه و چهارش نگاه بکنید.
داستان لوط و با اون گناه کثیفی که اینا میکردن
و عملی، عمل بیسابقه ایه که اصلاً
تا قرآن اومده که
به حقیقت این کار، کار اختراعیایه که شما کردید.
یعنی در طول بشریت سابقه نداشته تا زمان لوط.
خب؟ یعنی قوم لوط این کار رو کردن در زمان
به حقیقت هموسکسوالی و اینا به حقیقت چیز کردن،
ادعا کردن. اینه که «ولوط
إذ قال لقومه أتعطون الفاحشة وأنتم تبصرون»
ولوط چه گفته؟ هنگامی که به قومش گفته شما رفتید
«أتعطون» دارید فاحشه انجام میدید «وأنتم تبصرون» در حالی که میدونید دارید فاحشه انجام میدید.
«أإنكم لتعطون الرجال شهوة من دون النساء»
رفتید سراغ مردان
شهوت به غیر زنان. میروید به مردان چرا؟
خب؟ «بل أنتم قوم تجهلون»
هیچی حالیتون نیست. خب؟
حالا جواب قومش چی بوده؟ فما این آیه رو انتهاش رو بیشتر مترجمین اشتباه ترجمه کردن.
بیشتر مترجم، بیشتر مترجمین، بیشتر نود درصد مترجمین اشتباه ترجمه کردن.
میگم ترجمه شون چرا اشتباهه.
«فما كان جواب قومه
إلا أن قالوا أخرجوا آل لوط من قريتكم إنهم أناس يتطهرون»
جواب قومش بهش نبوده.
قوم لوط جواب نه، نه.
«إلا أن قالوا» ای که گفتن «أخرجوا آل لوط من قريتكم»
از قریتتون این آل لوط رو بندازید بیرون.
اینا خودشون جمع میارن
میگن که از جمع، از جمع بندازین بیرون.
آقا، آقا چه جمعی آدم باید تو چه جمعی باشه حالا از جمع آدمو میندازن بیرون.
«إنهم أناس يتطهرون»
اینی که بیشتر ترجمه، ترجمه کردن که اونها آدمای پاکدامنن.
این ترجمه نیست. این میشد «إنهم أناس متطهرون».
«إنهم أناس يتطهرون» یعنی اینا آدمایین که تطهر میکنن.
یعنی خودشونو میزنن به پاکی.
اینا آدمای امولین. اینا امولن.
اینایی که این کارو نمیکنن اونا امولن.
اینا تطهر میکنن.
وزن تفعّل اصلاً یکی از معانی باب تفعّل برای
زدن به یه کاریه. مثلاً ما داریم «إن لم تكن حليماً
فتحلل» اگه حلیم نیستی، بردبار نیستی،
یعنی این اخلاق تو جا نیفتاده «فتحلل»
خودتو بزن به بردباری.
بزن به بیخیالی. یعنی این کارو بکن.
این یهو شما آدم بردبار میشی.
خب؟ «إن لم تكن حليماً فتحلل» یعنی خودتو بزن به یه چیزی.
این «إنهم أناس يتطهرون» یعنی اینا یه نوع آدمین که تطهر میکنن.
دارن به پاکی تظاهر میکنن با خودشون دارن حب جلبه میدن، امول بازی در میارن و دارن جا نماز آب میکشن.
دید با خیلی از این حرفا آدما در میرن از چیز،
از مسیر. به این که
اینا آدمایین که دارن تطهر میکنن.
جا حالا ما دیگه جا نماز آب پاشی شد.
اگه یه نواری گذاشتن واقعاً مناسب مجلس لهو و لعب بود
یا یه کاری بکنن با جواب خود خاموش کنن یا بلند شو برو بیرون.
خب؟ یا بلند شو برو بیرون.
نگو که چیه؟ نه حالا من میگن،
میگن امول به من. بگم امول.
اگه واقعاً یه چیزی داره چی میفته؟
یه ارتباطی داره، ارتباط ناسازگاری میشه، چی میشه؟
بر-- از اون جمع بیرون، از اون، از اون کار فرهنگی دانشگا بیرون.
داره ناسالم میشه رسمتو داری میشکنی و با خوده ناسالم با تو انجام میشه.
فلان. نمیخواد کار فرهنگی بکنی.
ظهور کردی. بهت بگن اموله.
اگه میتونی تغییر بدی، تغییر بده. نمیتونی تغییر بدی بلند شو بیرون.
میتونی تغییر بدی؟ تغییر بده. نمیتونی تغییر بدی
این یه کلاً حرفیه که میزنن
تو همه مسائل زندگی آدم.
چه این آدم جا نماز آب پاشیده میگه،
چه اینو بگن که آدمو از خط بیرون کنن.
که آدم داره به چی تظاهر میکنه.
خیلی از دین، ببین بعضیا میگن دین
درسته دین خیلی اعماقش زیاده
ولی یه چیزایی داره تظاهره اصلاً خب.
اینی که مثلاً نماز میخونی این تظاهره خب.
یعنی بالاخره یه ظهوری پیدا میکنه آدم نماز میخونه.
بالاخره آدم یه شریعتی داره، یه چیزه،
یه اخلاقیاتی رو رعایت میکنه، یه غیبتی رو گوش نمیده، یه چیزی، یه کارایی داره میکنه.
این که هی میگن دین این چیزا رو توش نداره ها.
دین خیلی هم-- دلت پاک باشه فلان اینا.
دلت پاک باشه ذهن که دلت پاک باشه باید اعمالتم پاک باشه، درست باشه،
برخوردتم سالم باشه. خودتو اصلاح کنی.
آدیو「يا أيها الذين آمنوا عليكم أنفسكم」 «عليكم أنفسكم» معنی عربیش میدونید یعنی چی؟
یعنی دو دستی بسوز «عليكم»،
«عليكم» یه چیزی کلاً عربا میگن یعنی سفت بگیر
«عليكم أنفسكم» یعنی جان خودتو سفت بگیر داداش.
خب؟ یعنی اول این کارو بکن.
جان خودتو سفت بگیر. حرفای
بیخود، چیز بیخود،
کار بیخود، کار فرهنگی بیخود نزن که جلوش...
این که شما مطمئن بشید «إنهم أناس يتطهرون»
شوخ جالیه خیلی توجه نکنید بهش.
بعد از یه مدت هم میخوابه این حرفا راجع به آدم.
خب؟ بعدش
میفهمن که تطهری نیست و طهارته.
این، اینی که تطهری نیست و طهارته بحثه.
میخواستم اینجا نوشته بودم که بگم اون وقت ببینید که شما پاک باش،
ببین که چند تا شاهد شهادت میده به پاکی تو.
تا همین طورو میخواستم بهشون بدم.
خدا شهادت میده به پاکی تو.
یک. تمام كتب آسمانی شهادت میدن به پاکی تو.
خود زلیخا شهادت میده به پاکی تو.
زنان مصری شهادت میدن به پاکی تو.
یه سری شهود شهادت میدن به پاکی تو.
چند تا گفتیم؟ خدا شهادت میده.
خود، خود یوسف از پاکی خود دفاع میکنه.
همه عالم دست به دست میده که تو،
تو خب باش. عالم دست به دست میده که تو بگن که تو طاهری نه
متطهری. خب؟
میگن پا پیش بزار و
زر دار نبیره. کامل نمیشی در هر صورت ولی تو خب با--
عالم به نفع تو شهادت میده اون موقع.
اینجا هم تو این داستان یوسف این اتفاق میفته.
خداya خداوندا ما رو ببخش و بیامرز.
قلب امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.
ما رو از افتخارات و
مایه افتخار و مباهات امام زمانمون قرار بده.
پدر و مادرمون رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.
همه گذشتههامون، ذوالوقار، ذوالجروح، پدر و مادرمون، معلمانمون، امام، مدام همشون رو
سر سفره قرآن و اهل بیت حاضر و مرزوق بفرما.
همه مرزای اسلام، مرزای دنیا،
یه خیر و صلاحی در شفاعت عاجلاً و تماماً دعاس و
عافیت بپوشون.
همه خدمتگزاران اسلام و اسلام در پناه خودت
حفظ و تأیید بفرما.
مقام شهدا را لایق صبغت بگردان.
من الله و الیه راجعون.
جلسه قبل
جلسه بعد