ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

[سرفه] رب العالمين.

صل الله على سيدنا محمد واله الطاهرين.

اللهم صل على محمد وآل محمد صحت شادی ارواح طیبه شهدا، روح الله ته مان، همه گذشتگان، ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلمانمون.

الفاتحه ما السلامه.

اللهم صل على محمد وآل محمد اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

وراودته التي هو في بيتها عن نفسه وغلقت الأبواب وقالت هيت لك.

قال ما غاض الله إنه ربي أحسن مثواي إنه لا يفلح الظالمون.

ولقد همت به وهم بها لولا أن رأى برهان ربه.

كذلكم لنصره عن الخسوء والفحشاء إنه من عبادنا المخلصين.

صلوات God.

اللهم صل على محمد وآل محمد خیلی خب.

بحثی که تو جلسه گذشته دنبال کردیم آیه بیست و سه سوره یوسفه.

صفحه دویست و سی و هشت رو بیارین.

[خنده] بحث به اینجا رسید که این دو بخش داره این آیه.

یه بخشش بخشی که وراودته التي هو في بيتها عن نفسه این تمام.

این بخش اولش.

که این مطلبی که گذشت این بود که معنای مراوده رو روشن کردیم به فضل خدا و این شد معنیش که، یه ترتیب رابطه‌ای رو داده بود از طرف زلیخا که به اشتباه ما میگیم زلیخا.

از طریق زلیخا یه رابطه‌ای با یوسف شروع شده بود.

منتها رابطه دو طرفه است یا یک طرفه؟

اونی که جلسه پیش بودیم.

دو طرفه‌ای که به سمت، به شیوه جنگ و گریز بود.

یعنی یه، یه طرف، اینم از معنای مراوده درآوردیمها از خودمون در نیاوردیم.

معنای مراوده رو از توی لغت که درآوردیم دیدیم که یه رابطه دو طرفه جنگ و گریزیه.

معنای مراوده اینه.

بعضی از دوستان میگن حالا ما باید عربی بلد بشیم که مثلاً بگیم خب به هر حال هرکی بیشتر عربی بلد باشه لغت ارجاع بکنه به لغت، مراجعه بشه به لغت، طبیعتاً معنی این کتاب، کتاب عربیه دیگه.

هرکسی بیشتر عربی بلد باشه بیشتر دقت بکنه خب طبیعتاً ممکنه بیشتر آگاهی داشته باشه.

اینی که داره وراودته التي هو في بيتها عن نفسه این یه بخششه.

این یه صحنه نیست.

بحث این بود که این آیه یه صحنه نیست.

این آیه دو بخشیه.

یه بخشش مدت‌ها بود که این رو مخ حضرت یوسف بود این زلیخا.

هی می‌خواست ارتباط برقرار کنه با این.

هی می‌خواست ارتباط برقرار کنه با این، اینم فرار می‌کرد داستان از زیر این قضیه.

حالا را-- بحث راجع به این که کلاً این ارتباطات چجوری باید باشه و چجوری نباید باشه، اینا خواهش فصل مفصلیه تو قرآن که به هر حال قرآن هم خیلی مطلبه، کم مطلب نداره راجع به اینجور چیزی.

ولی حالا اگه یه موقعی بحث دختر و پسر و خانواده و فلان ایناش بود، اون موقع اونجا مفصل تو قرآن کم آیه نداریم.

حتی آیاتی که باور کردن نمیشه چقدر ناظر به همین روزگار ما هم گاهی اوقات هست.

فقط من یه آیه به عنوان مثال بگم صفحه هشتاد و دو قرآن رو بیارید.

سوره یوس-- نه سوره نساء.

این آیه رو من خب تا تهش نمی‌خونم ولی آیه بیست و پنجه.

چون یه آیه بلندی بخواییم-- خیلی آیه مهمیه.

خیلی آیه مهمیه این آیه.

فقط صفحه هشتاد و دو، آیه بیست و پنج نساء.

بعد که بسم الله الرحمن الرحیم.

شما هم بسم الله بگید که نیت آخرش نگم.

بسم الله ومن لم يستطع منكم طولا أن ينكح المحصنات المؤمنات فمن ما ملكت أيمانكم من فتياتكم المؤمنات.

کسی که استطاعت توان مالی نداره که مثلاً با زنان آزاد مؤمن محصنات المؤمنات ازدواج بکنه، فمن ما ملكت أيمانكم من فتياتكم المؤمنات با کنیزان مؤمن ازدواج بکنه.

والله أعلم بأيمانكم بعضكم من بعض.

این خیلی توضیح داره‌ها.

یعنی اینکه بحثمون این نیست که اگه به ظهور آیه اِاِاِ دقت نکنی یه اِاِ فهم‌های اشتباهی هست توش.

"والله اعلم بایمانکم بعضکم من بعض" که اینا همش معنی داره.

چرا؟

"والله اعلم بایمانکم" خدا به ایمان شما عالَم‌تره.

"بعضکم من بعض" شما همه از همید.

بعد این تیکه شو "فانکحوهن باذن اهلهن واتوهن اجورهن بالمعروف محصنات غیر مسافحات ولا متخذات اخدان" فرماید که نکاح بکنید با اون "فتياتکم المؤمنات" با اونا "باذن اهلهن" با اجازه‌ی اهلشون که حالا منظور چیه این اهلشون؟

منظور اون اِاِ چیزشونه اِمم همون صحاباشونه.

اینم نکته داده چرا میگه اهلهن؟

بماند این بحثها.

"واتوهن اجورهن بالمعروف" و اجورشونم مهریه‌شونم به معروف بدید با اینایی که "محصنات غیر مسافحات" کسایی که با کیا ازدواج بکنین؟

با این "محصنات غیر مسافحات" با زنان پاکدامنی که اهل سفاه و زنا نیستن "ولا متخذات اخدان" و کسی که دوست پسر هم نداشته "ولا متخذات اخدان".

خیلی چیزا یعنی با این خیلی نک-- نکات زیاد اینایی که چرا نگفته الان "متخذات خدن"؟

اِاِ چون که خدن هم خودش خ-- هم جمع هم مفرد هست و اصلاً جمع آورده.

چرا جمع آورده؟

اینا همش نکته‌ست.

ولی انقدری که اصلاً پرهیز به-- اونا-- اینا کیا بودن؟

اینا کسایی بودن که کنیزایی بودن که روابط پنهانی داشتن با یه مثلاً کسایی روابط پنهانی داشتن، روابط نامشروع.

نامشروع نه مثلاً کار خلاف مثلاً یه تهش مثلاً اینا نه.

روابط نامشروع ولی پنهانی بوده.

انقدر می‌فهمیدن که علنی نباید باشه.

ولی در این روزگار ما چون که ما دیگه خیلی متمدن و متجدد شدیم نه تنها پنهانیش نیست علنی‌ش هم هست.

گاهی اوقات به علنی‌ش هم افتخار هم میشه که علنی‌ش هم هست.

خب اینه که این نظریه قرآن تو چی که اِمم اون وقت یه فضاهای دیگه قابل توجیهیه که متاسفانه بحث موضوعی بشه از بحث بریم بیرون.

ببینید که همین که کسی شروع بکنه یه روابط دیگه رو، یه روابط دیگه خارج از قاعده رو، روابط غیرمشروع، اینا در حد رفیق گیری هم در حد رفیق گیری هم اینم اصلاً پرهیز-- اونم این یک عالم صد سینه سخن کا-- بحث خانوادگی داره که ارتحاط رو و ازدواج با کسی که در حقیقت از اون ورش هم داریم الان "متخذی اخدان" اونم دارین که ازدواج با که آدم رفیق گیر و رفیق باز دوست دختر داشته باشه یا دوست پسر داشته باشه، یه موقعی مثلاً این کار رو بوده باشه ازدواج با اینا چه مشکلاتی داره [سرفه] و چقدر بحث خانوادگی داره این وسط که حالا مورد بحث نیست.

به هر جهت [مکث] قرآن نظر داره این حالتی که حالت تجدد فعلی که خیلی باز و اینها اینجوری هم نیست.

از اون ور اون نگاه متحجرانه چه اونم نیست.

یعنی ما واقعاً باید برگردیم به قرآن.

اون نگاه‌های قرآنی باید دربیاد.

زاویه دیدای قرآن باید دربیاد.

یه موقع از این ور بوم می‌افتیم، یه موقع هم در مقابلش از اون ور بوم یه نظراتی اینجوری داده میشه که مثلاً چی میشه مثلاً این مثلاً کلاً دخترا پسرا رو نبینن، کلاً.

چی میشد مثلاً چقدر خوب بود اگر پیاده روها مثلاً یه مثلاً خرچشی می‌شد، اینجوری می‌شد یا مثلاً با زوج فرد میشد مثلاً [خنده] اینجوری می‌شد.

اِاِ اینم نگاه متحجرانه اون سوشه.

از اون سو هم بدونید که مثلاً همون آیه، آیات سوره قصص هست که بعد از اون مشت معروف حضرت موسی بعد وقتی میره اِاِ [سرفه] فرود می‌کنن میرن پیش دختران شعيب یعنی میرن طرف حضرت شعيب.

این دختران شعيب که هست اونجا یه کوپل خوبی رو بیان کرده.

اولاً نوشته اونجا که روی-- اِاِ مراجعه نمی‌کنیم داستان بحث موضوعی نشه.

اونجا داره که هم اینا نشسته بودن یه گوشه ای دختران حضرت شعيب، نشسته بودن یه گوشه ای خود حضرت موسی مستقلاً میرن پیششون میگن ما "قال ما خطبکم" مثلاً کارتون چیه مثلاً اینجا الان اینجا می‌شستید؟

یعنی این سؤال از طرف حضرت موسی هست.

اونورم هست که "قالت لا نسقی حتى یصرف رعاه و اونها شایخ كبير" خب اینا با اون پیاده و فلان اینا اومدیم آب بدیم.

بعد وقتی که حضرت اونجا حضرت موسی گوسفندا اینا رو آب میده و اون دعای معروفه "رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر" اون دعا رو میکنه.

بعد وقتی میخواد گزارش بکنه خدا که اینا دختران حضرت شعيب اومدن پیش حضرت موسی هم گزارشش اینجوریه دیگه که میگه "فجاءته احداهما تمشي على استحياء" یعنی حیا و استحياء فرقش اینه که وقتی میره تو ثلاشه مجید معنیش غلیظ میشه.

یعنی اومد پیش حضرت موسی سوار بر نهایت حیا.

یعنی اینجوری.

یعنی وقتی اومد پیش حضرت موسی که خواست با حضرت موسی صحبت کنه اینا رو داشته باشین و ب-- به اضافه بکنین.

به اضافه این فیلم حضرت موسی هست که یهودی‌ها فلان فلان چیز ساختن، کارتونشم ساختن.

خب؟

که دختران حضرت شعیب چه موجودات عجیب و غریبی‌ن توی اونجا.

گزارش قرآنی رو ببینید و بعد ببینید حالا من از اینجا روایتی هم می‌خونم راجع به حضرت یوسف.

ببینید جریان عِصرائیلیات که میگن عِصرائیلیات وارد روایات ما شده.

یه لغت عِصرائیلیات ببینید که من مفصلش تو بحث حدیث‌شناسی که معتمد مشرق دارم اونجا میگم جریان عِصرائیلیات چیه؟

اصلا عِصرائیلیات اسم میذارن اینا رو.

اینا چجوری وارد احادیث شده و روح پیغمبر رو ضایع کرده مثلا.

خب؟

یعنی هر پیغمبریه دستش رسیده چون ایده خودشون راجع به پیغمبر همین بوده.

دختران حضرت شعیب دیدید کارتونشو دیگه؟

اگه کارتونشو دیده باشید دیدید که با-- مثلا هنوز ازدواج نکرده با حضرت موسی می‌خشن و شعیب باهاشون می‌خشه و مثلا خشک و خوردن و اینا دیدید کارتونشو؟

اینا.

ببین با این گزارش قرآنی که "تمشی علی استحیائ" آمد پیش حضرت موسی سوار بر نهایت حیا آمد.

اینجوری آمد.

این گزارشو-- ببینید حالا چون اینجوری می‌کنن سرچین چنین کرده ماهم چنین می‌کنیم.

جامعه چنین می‌کند پس ماهم چنین باید بکنیم یا چنان باید بشویم.

اینا بالاخره نگاه قرآنی‌ش باید دربیاد.

اون موقع مطابق قرآن اگه باشیم به فضل الهی خیلی چیز گیرمون میاد.

لذا این چیزی که از همین-- اینا رو دارم زمینه‌چینی می‌کنم تا اینکه اون روایاتی که چون تو، تو منابع معتبر ما گاهی اوقات روایاتی هست که مخالف اصلا با این فضای حضرت یوسفه.

خب؟

فضای حضرت یوسف رو در بیار.

"و راودت هلته في بيتها عن نفسه" این داشت هی رو مغز این کار می‌کرد و این داشت هی پرهیز می‌کرد.

هی داشت پرهیز می‌کرد.

هی از زیر-- و اینارم خود آدم-- این سوالیم که جلسه پیش شد خود آدم می‌فهمه.

ببینید خود آدم، چه پسرش، چه دخترش می‌فهمه که کی داره این روابط به حد ناسالم می‌شه.

اینقدر هی ملاک بیرونی، هی ملاک بیرونی، به ما ملاک بدید، ملاک بدید، غیر ملاک‌های شرعی که هست خود طرف متوجه می‌شه.

ببینید یه چیزایی هست خود آدما متوجه می‌شن.

اصلا بالفطره گذاشته خدا این قابلیتی رو که گذاشته طرف می‌فهمه این روابط داره ناسالم می‌شه.

یه-- همون آیه رو بیارید که من اون موقع خوندَم.

صفحه صد و هفتاد و شیش رو بیارید.

صفحه صد و هفتاد و شیش.

[ورقه زدن کتاب] این آیه رو من جلسه پیش یه ذره از حفظیش خوندَم.

حالا روشم ببینید با عبارت بعدیش که آیه دویست سوره مبارکه اعرافه.

"فاما ينزغنک من الشيطان نزغ فاستعذ بالله انه سميع عليم" نزغ گفتم یعنی سیخ.

سیخی که می‌زنن به حیوون که حیوون راه بیفته بهش میگن نزغ.

خب؟

"و اما ينزغنک من الشيطان نزغ فاستعذ بالله" وقتی از طرف شیطان سیخ خوردید که وادارتون داره می‌کنه به یه کاری، این سیخو که نمی‌فهمیم خوردیم.

بالاخره باید یه موقع بفهمیم سیخ داریم می‌خوریم دیگه.

اینو آدم متوجه می‌شه.

واقعا متوجه می‌شه.

"فاستعذ بالله" اون موقع پناه ببر به خدا "انه سميع عليم" حالا اینکه این سیخه رو که می‌خوری تازه از توش می‌تونی رشد دربیاری.

"ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فإذا هم مفرون" وقتی که متقین اینجورین که "اذا مسهم طائف من الشيطان" طائفه‌ای از شیطان وقتی که میان و حول اینا طواف می‌کنند.

خب؟

"طائف من الشيطان" دور اینا می‌چرخن مثل شما تا حالا بهتون سگ شاید مجموعه‌ای حمله نکرده باشه که سگی که بگرده دور آدما.

ما یه موقع پنج تا سگ به دو نفر ما بودیم تو کوه حمله کردن، دورمونم می‌چرخیدن.

این حالت طائف، این حالت گردشیه که منتظره که یکیشون حمله بکنه.

این "طائف من الشيطان" وقتی حمله می‌کنن و انسان می‌فهمه و انسان می‌فهمه "طائف من الشيطان تذكروا فإذا هم مفرون" یهو متذکر می‌شه، شیطان چشش باز می‌شه "فإذا هم مفرون" اتفاقا گردش طوائفی از شیطان دور آدم، اومدن اینجور صحنه‌ها چرا عرض کردم؟

منبع از اونجایی که قراره حضرت یوسف از "آتينا وحكما و علما" برسه به "عبادنا المخلصین" یه راه، راه اینجوری در پیشه که بیاد یه ذلیلا اینجوری رو مغز این کار بکنه تا این چشش باز بشه، این چشش بازتر بشه "فإذا هم مفرون" یعنی شیطان برای متقی اثر مثبت داره.

غیر متقی رو زمین می‌زنه.

برای متقی اتفاقا می‌بینه اِ مثلا یه اتفاقی داره می‌افته.

تازه هوش و حواسش جمع می‌شه.

گاهی اوقات خدا این کارو می‌کنه.

متقی‌ای که داره خوابش می‌بره.

خب؟

متقی ولی بالاخره یواش‌یای اینجوری یدونه چیزی خوابش می‌بره، یه لگد می‌خوره.

این لگده رو می‌خوره، درد هم داره.

ممکنه حتی کار بد هم بکنه.

ولی اگه متقی باشه "فإذا هم مفرون" یهو به هوش میاد.

دیدی پشت فرمون آدم خوابش می‌گیره؟

[خنده] اینجوری، اینجوری.

یهو یه سیخ به آدم بزنن، یه لگد به آدم بخوره دیدین آدم اینجوری می‌شه.

تازه، تازه خوبه.

تازه خوبه.

قراره که از این صحنه‌ها آدم عبور بکنه.

عبورم می‌کنه قطعا.

هر کسی بخواد صراط مستقیم بره قطعا می‌خوره به شیطان.

این یه سواله.

دیگه تکلیلی در تکلیلی شده که آدما میگن ما تا عرش جذب می‌کنیم اینکه آدم خوبی باشیم همون موقع خدا صحنه‌هایی درست می‌کنه که تو رو نذاره ما حرکت بکنیم.

و این قا-قاعده است اصلاً.

اصلاً این قاعده است چون که شیطانم گفته من لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ.

منم میشینم سر راه مستقیم.

تو اگه بری سر راه مستقیم می‌خوری به شیطان در پرجه اول.

خب؟

یعنی شیطانم سر راه صراط مستقیمه، چطور تو هم داری سر صراط مستقیم میری؟

لبه برخورد شیطان مهم نیست.

برخورد آدم میکنه.

منتها متقی که این راه رو داره میره از شیطان نردبون درست می‌کنه و میره بالا.

اتفاقاً شیطان خوبه.

شیطان خوبه.

حتی عرفا میگن کلب معلمه، میگن سگ دست‌آموزه همینه.

این حریم خدا انقدر عبوهت داره که دیدین خونه‌های شیک چیز داره؟

سگ داره.

خونه ما سگ نداره که آپارتمان واحد چندمه.

خب اینایی که باغ دارن و چیز دارن و حسابی اینا، اینا یه جور سگم دارن.

خب؟

که بخواد کسی وارد اون خونه با جلال و جبروت بشه یه آمادگی‌هایی می‌خواد بالاخره.

میگن شیطان کلب معلمه.

اصلاً سگ دست‌آموزه اینجوری خدا ولش می‌کنه برای چیز، اتفاقاً اینکه متقی چیز بشه، یه آمادگی کسب کنه تا به اون حریم با عظمت راه پیدا بکنه.

این سگ خداست که می‌فرسته برای چیزا.

می‌فرسته برای، برای آمادگی می‌فرسته اتفاقاً.

اتفاقاً خب یه عده‌ام چیه؟

ازش سگ میشه، سگ می‌خورتشون.

سگ بالاخره باید بخوره.

خب این صحنه تموم.

وَرَاوَدَتْهُ النَّفْسُ بِبَيْتٍ وَغَلَّقَتَ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ این میشه اون صحنه دوم که این یه صحنه است.

اون یه عمره که مغز این کار کرده.

وَغَلَّقَتَ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ.

یه آیه دیگه من نوشته بودم قبل اینکه بگم.

اینی که انسان خودش لغزش‌ها رو می‌فهمه، انسان خودش می‌فهمه آیات الهی رو می‌فهمه.

مثلاً بچه‌ها می‌گفتن این بازی پرسپولیس استقلال بود.

خب؟

[خنده] که میگن دو یک شدن.

این بازی پرسپولیس استقلال خیلی جالبه یه چیزیش و اون اینکه هرکی-- من تا حالا نشنیدم یه نفر گل اول پرسپولیس رو گزارش بکنه، اینجوری گزارش نکنه که پنج دقیقه پیشش گلر استقلال مثلاً داشته قره شده بوده مانور می‌داده با توپ.

[صدای بوق] همه اینجوری گزارش می‌کنند.

این چرا آ-- خدا چه قابلیتی گذاشته تو آدما که همه اینجوری دارن گزارش می‌کنند بازی رو؟

استقلالی اینجوری با-- گزارش می‌کنه، پرسپولیسی هم اینجوری گزارش می‌کنه.

یعنی میگه که، میگه که خب اینا آیات الهی-- فکر می‌کنی آیات الهی چی باید باشه؟

اینا آیات الهیه.

ببین خدا از اینا خیلی توقع دیگه داره.

آیات الهی، شما چقدر تا حالا سایه دیدید؟

خب خدا همین سایه رو میگه ببینید این سایه اولاً گَروَ إِلَىٰ مَا خَلَقَ اللَّهُ مِن شَيْءٍ يَتَفَيَّؤُا ظِلَالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَالشَّمَائِلِ سُجَّدًا لِلَّهِ وَهُمْ دَاحِرُونَ.

این سایه‌ها رو ببینید که می‌چرخن به سمت چپ و راست.

سمت چپ و راست دارن می‌چرخن.

ولی به سجده افتادن می‌چرخن.

به س-- سایه به سجده افتاده.

تا حالا سایه رو به سجده افتاده دیدید؟

چقدر فرمول سایه، نیم‌سایه، سه چهارم فلان اینا.

این که سایه‌ها به سجده افتادن و رام خدائن این سایه‌ها.

خب؟

اینم یه زاویه دیده.

اگه کسی چشم آیت‌بین داشته باشه آ-- خب این آیات الهیه.

این وعده که مکرر در مکرر تو قرآن اومده.

اگر کسی قره بشه خدا گل از زاویه بسته بهش می‌زنه.

خب؟

این کلاً این وعده است.

اگر کسی قره بشه همه هم همینجوری دارن گزارش مید-- اولاً فهمش خدا به همه داده.

خب؟

می‌بینید؟

هرکی گزارش می‌کرد برای ما، می‌گفتش این ندیدی گل اولو.

چه پرسپولیسی، چه استقلالی.

می‌گفتش که قبل، پنج دقیقه پیش این با توپ داشت ور می‌رفت.

خب؟

داشت مثلاً حال می‌کرد با این توپه.

داشت قره شده بود به این، خدا هم خدا گلش تو کاسه‌اش.

این فهم اینو کی داده به ابناء بشر که اینجوری بفهمن؟

خب؟

کی این فهم رو داده؟

همون کسی که این فهم رو داده، که این آیات الهی رو اینجوری استخراج می‌کنند و خدا هم اینجوری این کارو می‌کنه.

یعنی گل پنالتی بهش نمی‌زنه.

گلی می‌زنه که من ده بار که زدم اصلاً تعجب کردم این چجوری گل شد اصلاً.

خب؟

این چجوری گل شد؟

اینا میشه آیات الهی.

خب چرا دنبال چیز عجیب غریب هستیم برای آیات الهی؟

آیات الهی یعنی همین.

یعنی اینکه اگه قره بشی خدا گل از زاویه بسته بهت می‌زنه.

چه دیگه بادت حسابی خالی شده.

خب؟

این یعنی آیات الهی برای ما.

مشکلات زندگیمون رو نمیگن [خنده] شما مشکلات زندگی، شما مشکلات زندگی؟

بله، بله.

تو حال آقا دیم.

بله.

[خنده] بله.

بله.

چی؟

خلاصه آدم باید آیات-- اینی که آدم خودش، اینی که آدم خودش می‌فهمه بیاید ببینید صفحه سیصد و بیست و هفت.

س-صفحه سیصد و بیست و هفت.

خدا نکنه آدم اینجوری بفهمه و اینجوری اون موقع چیز بکنه.

صفحه سیصد و بیست و هفت.

سوره مبارکه انبیا، آیه شصت و سه آیه شصت و دو از همونجا نگاه کنید.

"قالوا أأنت فعلت هذا بآلهتنا يا إبراهيم" ابراهیم تو این کارا رو با خدایان ما کردی؟

زدی اینا رو بت رو شکوندی؟

"قال بل فعله كبيرهم هذا فاسألوهم إن كانوا ینتقون" اگه حرف می‌زنن از خودشون بپرسی این گندهشون کرد.

بتاییشون رو زد، بت رو شکوند.

خب؟

البته این دروغ هم نیست.

تو روایات هم تصریح شده که دروغ نیست.

دروغ نبودنش هم دلیل داره چون دروغ نیست.

خدای گذار شرقیه، اگه در گذار شرقی صدق و کذب گذارای شرعی به ربط مقدم و تالیه نه به صدق مقدم نه به صدق تالی.

پیانگاه‌چی بود؟

نادرست، نادرست نه چشم درست.

خب؟

اینم همینه.

"فعله كبيرهم إن كانوا ينتقون" اگه حرف می‌زنن این گنده زده.

اینم حرف نمی‌زنن، این گنده هم نزده.

نادرست، نادرست، دروغ، مجموعاً دروغ نمیشه.

خب؟

علما همینجوری توضیح میدنا.

پیانگاه‌چی توضیح میدن.

میگن که این دروغ نیست.

آقا شما یک سمن دارن به در معرض حوادث مزاحمت بله یه سمن پاک کرده مزاحمه [سرفه] "هذا فاسألوهم إن كانوا" ببینید "فرجوا إلى أنفسهم" رفتن تو خودشون "فقالوا إنک أنت الظالم" به حضرت انبیا گفتن ظلم کردی "ثم نکشوا على رءوسهم" سرشون رو انداختن پایین فهمیدن.

نگاه کنید فهمیدن این مهمه.

فهمیدن که این چه کار کردن و اشتباه خودشونو فهمیدن.

"ثم نکشوا على رءوسهم" بعد به حضرت ابراهیم گفتن "لقد علمت ما قالوا لآلهتهم" تو که خودت می‌دونی که اینا حرف نمی‌زنن.

ولی اینی که اینا حرف نمی‌زنن سر پایین دارن میگن.

یعنی سرشون پایینه الان.

یعنی خودشون می‌فهمن دارن چی میگن.

خودشون می‌فهمن که حرف‌های اشتباهی زدن.

آدم خودش می‌فهمه حتی اگه معاند باشه.

ببین خیلی "فرجوا إلى أنفسهم" رفتن که تو خودشون فهمیدن که حرف حضرت ابراهیم درسته.

حضرت ابراهیم یه استدلال داره برای اینا می‌کنه "ثم نکشوا على رءوسهم" سرشون رو انداختن پایین.

خب؟

انداختن پایین بعدشم جواب حضرت ابراهیم رو دادن با سر پایین دادن دیگه.

فهمیدن که اشتباه، فهمیدن اشتباه دارن می‌کنن.

اینی که آدم می‌فهمه، منتظر این نباشه که آدم با آدم بفهمه یعنی هادی بکنه چیزی از بیرون.

خود آدم می‌فهمه.

خدا انقدر خدا به آدم قابلیت بده، یه ارتباط ناسالم رو می‌فهمه، یه ارتباط ناسالم رو می‌فهمه و اگر و پرهیز می‌کنه خدا این فطرت پاکی رو داده هر ب-بنی‌بشری در ابتدای نوجوونیش اگه به صحنه‌های خلاف برخورد بکنه، به فیلم خلاف برخورد بکنه چشمش اینجوری می‌کنه.

خودش می‌فهمه.

ولی اگه بمونه و نگاه بکنه دیگه نگاه می‌کنه.

خدا "فزين لهم الشيطان أعمالهم" خدا اعمال رو تزئین میده اون موقع براش.

ولی هر کسی بار اول بخواد به این چیزا نگاه بکنه تا نگاه بکنه می‌فهمه این خروج از موقعه تعادله.

خودش خ-خودسانسوری می‌کنه.

خودش خودسانسوری می‌کنه.

مگه اینکه دیگه بمونه رو قضیه.

پس اینم از این.

"وقلقت الأبواب وقالت هيت لك" "قلقت الأبواب وقالت هيت لك" نه "غلقت الباب وقالت هيت لك" این عظمت داستانو می‌سازه.

أبواب گفته نه باب گفته.

أبواب یعنی چی؟

یعنی چندین تا در.

ببینید مادرم اینجوری بودی که این عزیز مرده که رفته بود سر کار صبح رفته بود سر کار و رفت [سرفه] این که اینو در اتاق خصوصی خودش یکی یکی درها رو می‌بست و درها رو شش قفله می‌بست.

اینم از غلقه میاد.

ببینید غلقه با غلقه وقتی میره در باب اینو کلاً به عنوان یه قاعده بدونید.

اصطلاح آخوندیش اینجوریه.

میگن زیادت المباني تدل على زیادت المعاني.

وقتی مبانی میره بالا معانی باهاش میره بالا.

خب؟

یه درو نبست بلکه چندین درو غلقه کرد.

یعنی محکم بست.

یعنی درهای متعدد رو محکم شش قفله کرد تا اتاق خودش.

خب ببینید، ببینید خدا چیکار می‌کنه؟

خدا این کسی که یوسف‌وار بخواد زندگی بکنه، این وعده قرآنه.

قرآن میگه متقی بن‌بست نداره.

متقی هیچ جا م-متقی نه افسردگی داره نه بن‌بست داره.

هیچی نه، متقی هیچ بن‌بستی تو راهش وجود نداره.

نه مرگ عزیزی او رو به بن‌بست می‌کشونه، نه نمی‌دونم ضربه اقتصادی او رو به بن‌بست می‌کشه.

متقی دلش یه جای دیگه هست اصلاً.

این همین بحث بن‌بست و بحث افسردگی و بحث این چیزای شبه ما یه جایی رفته بودیم همین هفته تو یه درس خوان دخترونه صحبت می‌کردیم سؤال دادن.

گفتم قبل سؤال‌ها، سؤال، سؤال‌هایي می‌خوندی پشت بند هم سؤال راجع به این که ما، ما چجوری به آرامش برسیم؟

ما چجوری؟

همه مشکلشون همینه.

دنیا متجدد ما خیلی‌ش هم حل کرده.

به یک نظم رو حل کرده، چیکار کرده، نمی‌دونم وسایل رفاهی درست کرده.

ولی همه اینا مشکلشون اینه که آرامش ندارن آخرش.

درسخوناشم پایین شهر نبود.

همین تو همین شیانروم بود.

یعنی همه هم وضعشون خوب بود.

ولی همه دنبال آرامشن.

همه انگار به بن، یه بن‌بسته‌ای رسیدن.

خب؟

اینکه قرآن نظرش اینه که بابا متقی رو بمبست نداره.

اون کسی که "و من یتوکل علی الله فهو حسبه" کسی که به خدا تکیه ش به خدا، این آیه، آیه "على ذِكر الله تطمئن القلوب" آیه جدیه.

واقعاً اینجوریه.

اونم با محتوایی که خودش داره.

"على ذِكر الله تطمئن القلوب" سیاقش باید اینجوری باشه این آیه که "تطمئن القلوب بذكر الله" ولی آیه اینجوری نیست.

"على بذكر الله تطمئن القلوب" یعنی فقط و فقط به ذکر الله.

ذکر الله هم یعنی اینکه خلاصه‌اش بکنیم یعنی اینکه شما به اعتقاداتش معتقد بشید، به اخلاقش متخلق بشید، به احکامش عمل کنید.

این میشه ذکر الله.

به اعتقاداتش معتقد بشید، به اخلاقش متخلق بشید، به احکامش عمل بکنید.

این میشه ذکر الله.

این که بشه این "تطمئن القلوب" این دل آروم میشه.

خدا متقی رو قول داده.

کجا قول داده؟

بیاییم ببینیم.

صفحه پونصد و پنجاه و هشت قول داده متقی رو با بن‌بست مواجه نکنه.

پونصد و پنجاه و هشت.

این آیه معروفیم هست [مکث].

دستور مبارکه طلاق.

بله آیه.

آیه دو.

بله.

در اینکه "و لقد بلغنا جعلا فهمت کن المعروف لفرعون و معروفن" بله "معلوم شهادت" بله.

اینو خوندیم انگار ها؟

هفته پیش خوندیم.

بله خوندیم آره.

هفته پیش خوندیم.

"و من یتق الله" این آیه دور میب-- "من یتق الله يجعل له مخرجا" کسی که تق-- تقوای الهی کنه خدا محل خروج درست میکنه براش.

بن‌بست‌ها رو باز میکنه "و یرزقه من حيث لا يحتسب" از غیر بدون جایی که حساب نمیکنه روزی میده "و من يتوكل على الله فهو حسبه" خدا براش کفایت میکنه "ان الله بالغ امره" خدا کارشو جلو میبره "قد جعل الله لكل شيء قدرا" خدا اندازه هرچی رو خود خدا تعیین کرده.

این که قفلا چجوری عمل بکنه، خب؟

ده تا قفل پشت هم چجوری عمل بکنه؟

این قفلا دست خداست عملکردش.

عملکرد قفلا دست خداست.

خدا اندازه گذاشته برای همه چیزها.

خدایی که اندازه گذاشته یه کاری میکنه وقتی یه یوسفی شروع میکنه به فرار کردن با توجه به اینکه "و غلقت الابواب" درهای متعددش شش قفله کرده.

خب؟

تو کاری ننوشته باش.

تو بدو.

خب؟

تو کاری ننوشته باش.

اینکه حالا اینکه مثلاً اگه این اتفاقا ما بودیم میگفتیم چاره چیه دیگه؟

[خنده] این درهای متعدد اینم شیش قفله کرده دیگه.

خدا دیگه خدا-- خدا چیز خب؟

اینکه میفرماید که "و غلقت الابواب و قالت هيت لک" و قالت ذوالخ در حقیقت هيت لک حالت امرانه هم داره توش البته.

هيت لک یعنی بشنا-- هيت یعنی بشنا.

اون لامش هم لام تبوین اصطلاحاً تو عربی میگن.

لک یعنی با توام.

هيت لک.

خب؟

یعنی بشنا با توام.

این حالته امرانه هم توشه [مکث].

اینکه تو بدو تو نری به چیز.

به اینکه الان اینجا چجوری شده و درها بسته شده دیگه راه کاری نیست و تو اونجوری که خدا، خدا این توی نهج البلاغه هست "فلما رأى الله صدقنا" این صدق ما رو خدا باید ببینه.

این صداقت ما رو خدا ببینه درها رو باز میکنه.

فقط صدقو ببینه.

خب؟

اینکه در بسته شده بدو طرف در.

حالا یه جوری میخوره به ده نقاش دیگه.

خب؟

خب؟

تو بدو طرف در یه اتفاقی میفته حالا.

این خدا برای متقی بن‌بست درست نمیکنه.

بله.

ببخشید چرا خب به هر حال ذوالخ یه مدتی طول کشید این درو داشت میبست که تو این بستن درها چرا فرار نکرد یوسف؟

حالا من نمی-- نبودم با ایشون ولی [خنده] بعد یا شاید بعدش رفته به بقیه گفته ببندید مثلاً یا حالا به خودش استناد شده اشکال نداره یه نفر دیگه ممکنه مثلاً بسته باشه یا مثلاً این ببین [سرفه] کنیزه، این مملوکه.

شما الان این حالت آزارگیی که مثلاً چیز میکنه اینکه بالاخره ائمه گفتن که پیامبر فرمودند "انما اقضی بالبیانات والایمان" من قضاوتی میکنم بینتون به بیانات و ایمانه.

این از کج-- مثلاً اون موقعی که نمیگه خب بیا مثلاً بیا بریم.

این خب کنیز مملوکه اینه، عبده اینه.

نمیتونه بگه من نمیام مثلاً.

این باید بیاد حالا که این پیشنهادی یا ممکنه بسپارشه به کسی دیگه بگه تو این درو ببند مثلاً یه همچین اتفاقی.

به هر جهت این که این داره خرخر میاد داخل اتاق شخصی این، داخل اتاق شخصی این، این لابد باید از این پاکیه از این دید ما باید می-می‌فهمیدیم.

لابد باید یه طرحی، طرح فندی چیزی زده دیگه برای این که اینو بیای، بیا مثلاً بیا این نامه‌های ما رو تایپ کن.

این نامه‌ها رو فاکس کن مثلاً.

[خنده] خب اینجوری بالاخره کشوندش به چیز دیگه، کشونده اتاق، کشونده تا اون داخل اتاق برده.

"و قالت هيت لک" خب؟

یه نکته دیگم ما جلسه پیش گفتیم میتونیم بگیم؟

فرماییش ما هست.

اینه که تو پاک باش.

خب؟

عالم به پاکی تو شهادت خواهد داد.

خب؟

تو پاک باش همه عالم خواهند گفت این پاکه.

ببینید این، این کارو کرد.

تو این صحنه واقع شد.

فرار کرد.

بعد از یه 10 دقیقه فرار کرد اولا خدا به پاکی‌ش شهادت داد.

آیه بعدش گفتش که «کذلک لنسفه عنه السوء والفحشاء» که این محتوا خیلی بالایی داره میگه روش این آیه.

آیه بیست و ششش خود یوسف به پاکی خودش شهادت میده.

"قال هيه راودتني عن نفسي" این داشت با من چیز می‌کرد.

شهود تو همون آیه بیست و شش شهادت میدن و "شهد شاهد" که اینجوری این می‌کرد.

قضیه می‌پیچه توی مصر و دیدی که خاله زنکی قضیه می‌پیچه میره تو نصفه و "قال نصفتم في المدينة" می‌شه تو جلسات خصوصی و به ختم عنعنام‌ها و نمی‌دونم این چیزا که بله شروع شد مثلا اِ بله بله [خنده] "امرات العزيز تراود فتاها" ببین این چیزی که تو زنا می‌چرخه اینه که "امرات العزيز تراود فتاها عن نفسه" این، این کارو کرده با چی؟

با مملوک خودش و عبد خودش.

این یه همچین کاری کرده.

خب؟

اینم زنا.

می‌رسه به...

بله.

آها خود عزیز مصر تو آیه بیست و پنج اونم میگه که "قال انه من کیدكن ان کیدكن" از این.

اونم شهادت به پاکی چیز میده.

باز می‌رسه به این زن‌ها در آیه پنجاه و یک، در آیه پنجاه و یک که در آیه پنجاه و یک وقتی میخوان از چیز درش بیارن از زندان، زندان درش بیارنا بعد میگن از اینا میگن ما خط بکن "اذ راودتن یوسف عن نفسه" خب اون کاری که با یوسف می‌خواستین بکنین، حالا یوسف چی بود؟

کارتون چی بود با یوسف؟

"قل حاش لله ما علمنا عليه من سوء" هیچ بدی از یوسف ما ندیدیم.

اون هیچ مشکلی نداشت.

خب؟

بعد خود زلیخا به فساد خودش، خودش اقرار خواهد کرد که "قالت امرأت العزيز الآن حسب الحق" حق الان دیگه روشن شد "انه راودته عن نفسه" من کردم این کارو.

خب؟

خود "وانه هو لمن الصادقین" این دو تا-- یعنی عالم به پاکی شما شهادت خواهد داد.

ممکنه در یه مقطع شما متهم به چیزی بشید ولی عالم به پاکی شما شهادت خواهد داد.

قرآن شهادت، خودتون شهادت میده، شهود شهادت میدن، خود خلافکار شهادت خواهد داد.

اینه شما، شما خوب باشید.

فکر-- شما تو بازار دست کج نره.

بذار تو یه مقطعی بگن که پول مردم رو این بالا کشید.

بگن.

شما تو بازار دستت کج نره.

شما تو کارت دستت کج نره.

اون موقع تو یه مقطع خدا یه امتحانی می‌کنه که امتحان ما رو رشد بده، ما رو رشد بده.

این امتحانا برای رشده فقط.

خب؟

بذار تو بازار بپیچه که یه مقطعی تو این ورطه چیز میکنه، چه کارو می‌گیره؟

نمی‌دونم خرد می‌کنه چه کارو.

چک خرد می‌کنه.

بذار بگن.

کل بازار پخشه.

شما پاک باش.

شما که پاک باشی اون موقع خدا یه کاری می‌کنه همه عالم به غلط کردن می‌افته اون موقع.

یعنی همه رو به غلط کردن میندازه.

این کار خداست.

این حرف جدیه.

تو نهج البلاغه "من أصلح ما بينه و بين الله أصلح الله ما بينه و بين الناس" کسی که رابطه طولی‌ش رو با خدا، این رابطه طولی رو اصلاح بکنه، خدا روابط عرضی او رو، خدا همه رو اصلاح بکنه.

چون لزومی نداره خیلی ما زور بزنه.

این رابطه رو کسی اصلاح بکنه خدا این رابطه‌ها رو اصلاح بکنه.

این، اینا بعدس.

این یه نگاه دیگه به عالمه اصلا.

خیلی خب حالا ببینید رسید به اینجا.

"وقالت هيتک" این اینو گفت رسید تو این صحنه‌ای که برای یه پاکدامن بحرانیه.

خب؟

از اینجا مشخص میشه بحث ببینید آیاتو میگن حضرت یوسف با حضرت یوسف زلیخا این کارو کرد و حضرت یوسف رد کرد که [سرفه] این نشد حضرت یوسف این یه برای یکی از رفقای ما دقیقا همین اتفاق افتاد و او هم رد کرد.

ولی به خاطر چی؟

آقا دیگه هزار بار این کارو کرده بود تا قبل و بعد گفت برو بابا خدا روز جریعه حواله کنه.

خب؟

گفت برو بابا مثلا.

اینه که یه نفر اینجوری پاکی نذا-- بعد حرفش این باشه نه اینکه از سر سیری یه پوست سر کباب الان من جلوم بذاری منم سیرم.

ظهر کباب خوردم.

یعنی جریعه رو بده بگم برو سیرم.

خب؟

نه از سر سیری و آتش رو تو یه جای دیگه بر، برانگیخته.

حرف اینه.

نگاه کنید اگر از داستانه از محتوا خالی بشه، این داستانه باید قرآنی نقل بشه، محتوا خالی بشه تبدیل میشه به اینکه این بهش گفتش که چیزه من آدم اینم گفتش که مثلا نه بعد رفت.

بعد حالا این که نیست حرف این بوده.

ببینید "قال مهاذ الله" پناه بر خدا.

شأن حضرت یوسف اینه.

ببینید صحنه‌های حساس و بحرانی جاهاییه که کسی خودش رو بیرون می‌ریزه تو اون صحنه.

یعنی خودش رو تو صحنه حساس بیرون می‌ریزه.

نظیر این داستان برای یکی از، یکی از قدوسه‌های دنیا به وجود اومده.

نظیر این داستان برای کی؟

برای حضرت مریم.

خب؟

حالا این داستان رو با اون داستان مقایسه کنید تا شأن حضرت یوسف مشخص بشه.

متوجه‌ام.

عبارات قرآن هم کیلویی نیست، همینجوری کیلویی نباید خوند.

بیارید صفحه سیصد و شش.

[صدای ورق زدن] اولاً این فرهنگ پناهندگیه دیگه.

یعنی پناهنده میشن به خدا.

پناهنده میشن به خدا نه اینکه فقط اعوذ-- استغفرالله.

اینا نه.

یعنی یه کار اعتقادی عملی.

یعنی تو یه، یه اعتقاداتو بیار و فرار کن.

یعنی این.

نه اینکه طرف تو اتوبوس مثل این خانم‌ها دید می‌زد می‌گفت استغفرالله.

[خنده] بعد یه دفعه بهش گفت یاد آقا یه استغفرالله دیگه هم اومد بالا شما [خنده].

خب؟

این نه.

خب؟

این نه.

یعنی یه کار اعتقادی و عملی.

یعنی بدو.

این بدوشو بدو از مهلکه خودتو خارج بکن و اون تو این نقاط حساس و بحرانی، اون جملاتی که اونجا گفته میشه خیلی مهمه.

خب؟

اون جملاتی که اونجا گفته میشه.

یه موقع هست تو شرایط عادیه، یه نفر میگه که [سرفه] مثلاً من از خدا می‌ترسم.

من از خدا می‌ترسم که همچین کاری بکنم.

مثلاً آدم از خدا می‌ترسه چه فلان.

یا مثلاً همین عبادتهایی که داریم تو-- یه سه نوع عبادت داریم، یکی دقیقاً خوفاً من النار داریم، یکی شوقاً الی الجنة داریم و یکی عبادت الاحرار داریم.

بعضیا عبادات، عبادته، می‌ترسن، خب؟

که یه بار می‌ترسن برن جهنم عبادت می‌کنن.

بعضیا به شوق بهشت عبادت می‌کنن، به شوق بهشت عبادت می‌کنن.

بالاخره یوسف ببینید بحث این نبود که چون که لهم ازواج مطهره تو بهشت قراره ازواج مطهره باشه، یه زنی رو با یه زنی عوض نکرد.

نگفت که حالا این هم به اون زن در مثلاً.

خب؟

حالا اینو نمی‌کنم اونجا به من یه چیزی، یه چیزی به ما بدن.

هم افق حضرت یوسف مشخص میشه.

افق رو نگاه کنید.

افق این نیست که من می‌ترسم الان گناه کنم.

می‌ترسم انی مثل آیات انی اخاف ان اشرت بي عذابي يوم النشر.

من از خدا می‌ترسم، از اون عذابه می‌ترسم.

یا اینکه یه شوقی دارم که برم بهشت و یه حوریه-- اون شوقه به من.

نه، اصلاً بحث تو یه اشل دیگه‌ست.

حتی این فرمی که با حضرت مریم هست اینجا، اینکه حتی اصلاً چون که در آستانه مقام مخلصینه و در آستانه مقام فناست، اصلاً حرف از خودش هم نمی‌زنه اینجا.

حتی اعوذ بالله هم نمیگه.

اعوذ بالله که من پناه می‌برم به خدا هم نمیگه.

میگه معاذ الله، پناه بر خدا.

یعنی یه منی هم وجود نداره این وسط.

اینا عبارات کیلویی نیست ها.

اینا عبارات قرآن دقیقه.

معنا داره که.

بیایید این آیه رو یه چیزی نگاه بکنیم.

آیه سوره مریم، هجده مریم رو نگاه بکنید.

اونجا داره که [نفس عمیق] فتخبر هفده داره که فتخبر من دون حجاب فرسلنا.

میگه حجاب پرده‌ای بود که مثلاً اونجا عبادت بکنه فرسلنا الیه روحنا ما اون روح خودمون رو ارسال کردیم فتمثل لها بشر سویا.

خب براش متمثل شد یه بشر سوی.

یک بشر مستقیم، زیبا رو، هیکلی اینا.

یه مرد اینجوری معنوی ظاهر شد فتمثل لها بشر سویا.

ببینید یه صحنه داره باز دوباره اینجوری در یک حالت بحرانی برای یک زن عفیفه، قدیسه، که چی هست؟

حضرت مریم ما.

حضرت مریم ما.

چیه حضرت مریم ما؟

بله.

حضرت مریم ما خیلی حضرت بزرگیه.

اومد اینکه تو اون سوره، آیات سوره آل عمران اون موقع‌ها خوندن که حضرت مریم ما اینجوریه که متوجه میشه رزق، رزق رو، ذی العقول بودن رزق رو متوجه میشه.

خب؟

این ارزاقی که جلوش میذارن.

پیامبر خدا میاد همینجوری میگه که این ارزاق از کجاست؟

پیامبر خدا غبطه می‌خوره.

اینه حضرت مریم خیلی شأنش بالاست.

ولی باز هم همون قداست حضرت یوسف رو نشون میده اینجا و این فضایی که حضرت یوسف هست که این روایت بین ما چه فضاییه؟

روایات اسراعیلیات.

داره که قالت انی اعوذ بالرحمن منك ان کنت تقیا.

انی اعوذ.

من پناه می‌برم به خدا از دست تو ان کنت تقیا.

اگه یه آدم پرهیزکاری هستی من از دست تو دارم پناه می‌برم به خدا.

این حتی انی اعوذ بالرحمن هم نیست کاری که حضرت یوسف می‌کنه.

اون بالاخره یه منی می‌بینه.

اونی که در آستانه مقام مخلصینه که خدا می‌خواد بگه اینجوری شد و برهان رب و به نشر فهم و فشان فلان و بیسار و اینا، او دیگه تو این آستانه حرفش اینه که قال معاذ الله پناه بر خدا.

خب؟

پناه بر خدا.

اینجا دیگه بحث قال معاذ الله.

اون موقع این پناهندگی ای رو که می‌گیره، حالا می‌خواد بگه من چجوری پناه بردم؟

این پناهندگی خودش بود اینجوری.

حالا دیگه اگه ضمیر، ضمیر انی رو به کار می‌بره اونجا دیگه مانعی نیست.

انه ربی احسن مثوای انه لا یفلح ظالمون.

حالا دقت بکنید اینجا مفسرین یه حرفایی فرمودن چون که در فضای باز این قداست حضرت یوسف نبوده.

در اون آیه بیست و یک نگاه بکنید.

آیه بیست و یکی داره میگه و قال الذی اشتراهم مصر لمراة.

این کارای قرآنی یعنی همین‌ها.

لمراة اكرم مثواه.

خب؟

أَكْرَمِ مَثْوَى درست؟

عزیز مصر می‌گوید که أَكْرَمِ مَثْوَى.

به زنش میگه جایگاه اینو مکرم بذار أَكْرَمِ مَثْوَى.

اینو داشته باشید أَكْرَمِ مَثْوَى.

این أَكْرَمِ مَثْوَى اون آیه رو گرفتن إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَايَ هم گرفتن.

گفتن این إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَايَ یعنی اون عزیز مصر.

او جایگاه منو إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَايَ اون رئیس منه، عزیز مصر.

من به شوهرت دارم خیانت میکنم.

اون جایگاه منو بزرگ داشته و من به شوهرت دارم خیانت میکنم.

یعنی برداشتن اینجوری کردن آیه رو.

إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَايَ آیه رو اینجوری کردن.

بعد گفتیم که رب، رب آخه چه ربطی به شوهره؟

اون این عنوان رب گفتن چیزیش که.

بیا در این آیه چیز داریم در آیه چهل و دو داریم، در آیه چهل و دو داریم که حضرت یوسف وقتی که می‌خواسته از-- کار قرآنیه یکی از درس‌های قرآن کار قرآنیه.

نگاه کنین، ببینین چجوریه.

یه أَكْرَمِ مَثْوَى اونجا دیدی؟

یه إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَايَ هم اونجا دیدی؟

گفتن این مثوا با اون مثوا یه link کردن.

اون رب هم با این رب که وقتی که این رفیق حضرت یوسف از تو زندان داشت آزاد میشدِ وَقَالَ لِلَّذِي رَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اونی که گمان می‌کرد که داره دیگه آزاد میشه حضرت یوسف بهش گفتش که اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ منو برو پیش عزیز مصر سفارش ما رو بکن.

منو یاد بخیر که ما بیخودی افتادیم اینجا یادش بخیر که ما اینجا افتادیم.

خب؟

اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَۚ فَنَسَوْهُ شَيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بَعْضَ السِّينِينَ که این آیه خیلی آیه مهمیه.

اجمالا گفتم ببین رب استفاده شده در معنای عزیز مصر.

پس ربی که استفاده شده در معنای عزیز مصر.

اونم که مثوایش با اون یه قرینه ایجاد میکنه.

پس إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَايَ یعنی چی؟

یعنی اینکه [سرفه] اون شوهرت، اون، اون جایگاه منو بزرگ داشته.

من آخه خیانت این، این کاری که من بکنم.

خب؟

در صورتی که این کار از لحاظ ظهورجری قرآنه اشتباهه.

مرجع ضمیر به اولین جایی که میتونه بخوره باید بخوره.

مرجع ضمیر.

إِنَّهُ رَبِّى این چیه؟

الله معاذالله.

اولا مرجع ضمیر به اولین نقطه‌ای که میتونه بخوره باید بخوره که میخوره إِنَّهُ رَبِّى یعنی الله رب منه.

بعد یه نفری که در آستانه مقام مخلصین اصلاً این حرفش نیست که بیاد بگه که مثلاً عنوان رب رو یاد بکنه نسبت به خودش.

حالا ممکنه عنوان رب رو یاد بکنه نسبت به یه نفر دیگه بگه مثلاً رئیس تو، ولی او دیگه اصلاً شایسته نیست بگه رب من.

ممکنه بگه رب تو ولی دیگه شرعاً نیست بگه رب من.

ضمن اینکه اینجا أَكْرَمِ مَثْوَى داری و اینجا أَحْسَنَ مَثْوَى داری که اتفاقاً نشون داده شده که این دو با همدیگه فرق داره.

نگفت إِنَّهُ رَبِّى أَكْرَمَ مَثْوَى که با اون قرینه بخون بشه، قرینه بشه.

گفت إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَى، مَثْوَايَ.

او جایگاه منو مکرمه و اینه حرف و کسی که تو این مقام و تو این قداست هست ببینید همون جوری که خدا در آیه بیست و یک نگاه بکنین میگه ببینین مؤمن از دست آدما چیزی نمیگیره.

از دست آدما هم چیزی نمیگیره از دست خدا میگیره.

ممکنه تشکر بکنه از آدما ولی از دست خدا میگیره.

مؤمن ممکنه تشکر بکنه و ممکنه که باید بکنه.

اتفاقاً تشکر چیزم باید بکنه حتی کارایی که براش نکردن باید تشکر بکنه.

مؤمن اینه.

تو آیات چیز حتماً دیدی که خدا به-- بعضیا فکر میکنن باید سینه شونو بزنن بالا.

این، این فکر، فکر خود منم بوده ها.

من خودم همین اشتباهو خودمم میکردم.

فکر میکردم که یه نفر داره صدقه میده مگه به من صدقه میده؟

صدقشو داره به من میده که من بدم؟

به م-- مگه داره برای من میکنه این کارو؟

اصلاً من چرا باید تشکر کنم از این؟

و اصلاً من تشکر بکنم از این ممکنه تو ذهنش بیاد که مثلاً نکنه این پولا رو بخواد بالا بکشه بگه آقا خیلی ممنون خدا برکت بده.

میگه به تو ندادم که مثلاً چی-- درس ب-- من خودم همین اشتباهو میکردم.

یه موقعی فکر میکردم که اگر کسی به من صدقه میده که بدم، مگه به من داده؟

خمس میده به من که بدم؟

مگه به من داده که من تشکر بکنم؟

خب؟

در صورتی که تو این آیه رو ملتفت شدیم.

اینم دقت بکنید.

این آیه میگه که خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْۖ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ از اموالشون برو صدقاتی که گرفتی، صدقات واجبش خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ بِهَا وَتُزَكِّيهِمْ، تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا اینا مالشون طاهر میشه این صدقاتشون بدن و خودشون تخلیص میشن.

زَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ دعاشون کن إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ این دعای تو مایه آرامش اونا میشه.

بهشون بگو خدا برکت به مالت بده.

این کاری که این خمس که میدی خیلی کار خوبی میکنی، میدی.

چی میدی؟

ولا حتی هرچی که مایه آرامش این میشه.

گزارش باید این از صدقاتش ببری برای این کسی که businessman هست حالا کار اقتصادی، حالا داره صدقه میده.

گزارش از صدقات بده.

ببین از صدقاتت این درست شد، از صدقات این جهیزیه ها درست شد، از صدقات این چیزی شد که مایه آرامش میشه این کارو بکن.

این کار دینیه اصلاً هر چیزی که مایه آرامش و دلگرمی اون میشه تو این کاری که داره میکنه.

مؤمن اینه.

نه که دادی به درک که دادی.

خب؟

مگه به من دادی؟

خب؟

این نه مؤمن تشکر هم میکنه، چیزم میکنه.

منتها بک گراند ذهنش اینه که من از خدا گرفتم.

حتی از مادرش این که تشکر میکنه که تو با این زحمت منو حضور کردی، این پس ذهنش هست که خدا اینو از من خواسته.

از دست خدا میگیره.

تشکرش هم از خلق میکنه.

تشکرش از خ-- ببینید خدا چه جوری میگه؟

میگه "و قال لوش تراهم مثل نرتعی عک مسوا" خب؟

این به زنی سفارش کرد که جایگاه اینو مکرم بدان.

خدا چی میگه؟

"و کذلک مکنا ليوسف" ما این کارو برای یوسف کردیم که این ارزش پیدا کرد تو مصر.

ما این کارو کردیم.

درسته که از طریق زن چیز بود و سفارش عزیز مصر و فلان و ولی چی تو دلمون انداخت که این اتفاق بیفته؟

چی تو-- این برده اینجوری بشه، این مشروطه طی بشه، این بیاد اینجا.

از دست خدا میگیره.

خب؟

از دست خدا میگیره.

خدا میگه ما این کارو کردیم.

اون خود اینم میگه که خودش که غرق تو اون توحیده، تو این توحید یوسف غرق تو توحیده، حتی انبی هم نمیبینه اونجا میگه "انه ربی احسن".

اون، اون ما از اونجا احسان شده بهمون جایگاه این اصلاً اینا میشه عبادت الاحرار.

اصلاً نه بحث جهنمه، نه بحث چیزه، نه بحث لذت تو بهشته.

بابا اصلاً خدا آخه این وسط خدا ما رو به اینجا آخه این خیلی بده.

"انه ربی احسن مفوا انه لا يفلح الظالمون" ظالمون رو به صلاح و رستگاری نمیرسونه.

به صلاح-- این صلاحی که ما دنبالشیم با این ایمانی که آوردیم، این توحیدی که هست، این به صلاح نمیرسه کسی بخواد ظلم بکنه.

این چه ظلم؟

حالا این ظلم حالا از بالا بیای تا پایین ظلم.

ظلم به خدا هست، ظلم به قوانین خدا هست، ظلم به خیانت به این عزیز مصر هست و چی؟

این قداست یوسف و این فضای یوسفه .

این فضای یوسفه که اصلاً میگه پناه بر خدا چقدر قداست موج میزنه.

ببینید به قول آیه انزل میگه آیه شصت و چی؟

ببین تو این آیه شصت و چی چه کرده خدا.

خب؟

میگه اصلاً چه فضای توحیدی رو برای یوسف باز میکنه.

اینجا بعد میگه "ولقد همت به و هم بها لولا ان رأى برهان ربه" خب؟

میگه و لقد، لقد میگن و لقد نزن این اون لقده نیست که لقه اون لغطه که میگن نزد.

خب؟

و لقد یعنی به تحقیق همت بهی.

او همته، او قصد کرده بود.

چی؟

زلیخا.

"ولقد همت به" خب؟

"و هم بها لولا ان رأى برهان ربه" اینو حالا اینجا توضیح میده که نهایتاً این میشه معنیش که الآن توج-- توضیحش رو حال میدیم.

یعنی حتی یوسف قصد هم نکرد.

اون کارو که نکرد هیچ، اصلاً هیچ قصدی در او ایجاد نشد.

هیچ گرایشی هم در او ایجاد نشد.

خب؟

خب؟

این افق یوسفه.

چرا؟

بعدش میگه "کذلک لنصر عنه السوء والفحشاء" که ما میگیم فرقش با "کذلک لنصر فهو عن السوء والفحشاء" چیه این؟

که این اون وقت توضیح این میشه که "انه من عباد المخلصین" بابا این یوسف ما چی بود؟

اصلاً از تیرس شیطان خارج شد دیگه.

یعنی اصلاً رفت با همین صحنه رسید به جایی که از تیرس خارج شد.

این صحنه رو نگاه بکنید و این روایات اسرائیلیاتی که در منابع خود-- قدیم خودمون اومده.

اینجاست که بحث ارجاع روایت به قرآن ما داریم.

فضاشناسی داستان یوسف با روایاتی که اومده که اینا جز اسرائیلیاته اون موقع.

که من در بحث حدیث sensible خواهم گفت فضل الهی که اصلاً چرا اسم اینا اسرائیلیاته؟

و سابقه یعنی در واقع یه گروه‌های یهودی اصلاً در تاریخ فلان شروع شد داستان انبی برای تخریب انبیا.

خب؟

اصلاً اینکه یه جریان سیاسی داره اصلاً پشت داستان که اون جریان سیاسی رو انشاالله به فضل خدا خواهیم گفت، این روایات اینجوری ساخته شده.

اونوقت از انبیا پیشین شروع شده، ساخته شده، دامنه‌ش کشیده شده به پیامبر بزرگ اسلام و دامنه‌ش کشیده شده به اهل بیت که الآن نشانه روی دقیق الآن اهل بیتن در همین ایران خودمون با، با دقت دارن نشانه روی میشن با یک سری احادیث اسرائیلیات که بلندگوی الحوزه و دانشگاه داره تو این قضیه، شأنها رو نمیدونن، این زوال احادیث رو نمیدونن که از کجاها و داره تخریب چهره انبیا، به تخریب چهره ائمه بسنده نخواهند کرد.

به تخریب چهره پیغمبر خواهند پرداخت.

این گام اولیه.

خب؟

و استناد به اینجور روایات چیزی داره زیاد میشه.

فضای سوره رو گرفتی؟

فضای چیز رو؟

این که از ظاهر آیه که من عدول نکردم.

همه چی مطابق با ظواهر آیات بود دیگه.

حالا نگاه کنید.

حالا روایتو نگاه کنید.

شما سوال دارین؟

این بحثی که فرمودید از اینجایی که زندگی توی معاذ الله از زندان میگه چطور بعدش توی زندان به زلیخا میگه- اونم میگیم، اونم میگیم، اونم میگیم.

میگیم انشاالله.

گفتم این آیه بحث و اون که خوندم.

ببینید میباید که پناه بر خدا، پناه بر خدا.

در جلد دوازدهم بهار.

میباید که اون صحنه که پیش اومد-- ببخشید بنده اینجوری میگم میخوام روایتو بخونم "ان یوسف لما حل سراویله" تو اون صحنه خواست که شلوارشو دربیاره یوسف "لما حل سراویله" خواست که این کارو بکنه.

خب؟

"ولقد همت به و هم بها لولا أن رأى برهانا فغمت امرأت العزيز وغلقت الأبواب فلما هما" ببین کلاً به ظاهر آیه منافات داره.

این میگه "وهمت بها لولا أن رأى برهانا ربه" خب حالا این میگه "فلما هما" وقتی دو تاشون قصد کردن که مثلاً این کارو انجام بدن "رأى یوسف صورت یعقوب في نهاية البيت آوٍ على اسبه" یوسف صورت یعقوب رو گوشه اتاق دید یعقوب just اینجوری بهش نگاه میکرد.

"آوٍ على اسبه" اینجوری.

خب؟

"یقول یا یوسف" ای یوسف آقا [خنده] خب؟

ببین فضای-- بعد اینم گاهی اوقات توسط حتی روحانیون ما خونده میشه ها اینا یعنی به عنوان چیزایی که مثلاً این در نهایت دید و اومد که این کارو بکنه.

یعقوب یهویی گوشه دید که این پیامبره، پیامبر زاده، پیامبر زاده، پیامبر زاده، جد النجد پیامبر.

خب؟

"یقول یا یوسف أنت في السماء مكتوباً في النبيین" [خنده] تو تو آسمونا تو از این انبیا خدایی و تویی از-- تو که فلانی از زنا-- حالا میخوای تو این مثلاً تو این زمین نوشته بشی از زناکاران نوشته بشی؟

بابا دمت گرم مثلاً اینجوری.

[خنده] خب این، این فضای روایت ماست مثلاً گاهی اوقات در چیز اینا.

"فعل ما انه قد أخطأت" تازه فهمید داره اشتباه میکنه.

یعنی اون موقع تازه حضرت یوسف فهمید که اِ راست میگه مثلاً عجب کاری ما داریم میکنیم.

[خنده] چه کاریه مثلاً ما داریم میکنیم؟

او.

"فعل ما انه قد أخطأت وتعدى" خب تا اون موقع فهمید "فعل ما" تا اون موقع فهمید.

این که میبینید میگن، میگن- این کیه اسمش؟

بله؟

این امام صادقه.

[خنده] این مثلاً روایتیست که امام صادق بره از جریان چیز میکنه.

امام صادق که خود اینا متبحّرن در قرآن، متبحّرن یعنی در بحر قرآن فرو رفتن اینا.

بحر-- یه دریانورد قرآنن اینا.

خب؟

متبحّرن، متبحّرن، بحر میاد دیگه.

اینایی که دریانوردان قرآنن، این آیه که به ظاهرش داره اینجوری می hope من اصرار دارم که هی میگن ما روایت داریم که اینجوریست، روایت داریم که اونجوری، روایت داریم که اونجوری، این روایت داریم، روایت داریم حرف نیست.

روایت رو آدم روایت شناس باید بخونه، یک.

بله؟

بله؟

همین الان این سندش اصلاً در نمیاد تو این که داره- اصلاً سنده-- اصلاً ممکنه سند داشته باشه.

اینا سندای خوبی هم داشته باشن.

اتفاقا یه چیزی تو بحث حدیث میگیم.

میگن هرچی این روایت سندش بهتر باشه بدتره.

[خنده] خب؟

یعنی معلومه که طرف قشنگ اومده سندشم چیده تا به اینکه تو سندش کسی تردید نکنه.

خب؟

میگن تو مجموعه بهار هست، هست که هست، تو کافی هست باشه، تو کافی هم باشه.

اینجا اهمیت قرآن مشخص میشه که باید محتوای قرآنی دربیاد، دقیق دربیاد، کارشناسی دربیاد، تازه بریم سراغ روایت.

و الا بقدری اسرائیلیات، جعلیات توسط حتی خادمین اهل بیت احادیث جعل شده، چیزهایی که انشاالله انگیزه جعل رو تو این بحث حدیث خواهیم گفت.

این که ما روایت داریم اینجوری، روایت داریم اینجوری، روایت داریم که داریم.

روایت داریم که باید آیه دربیاد.

روایات اگه یه آدم روایت شناس قرآن-- روایت هم باید قرآن شناس بخونه.

روایت هم باید آدم قرآن شناس بخونه.

برای همین که به این میگن، به این عزیز میگن ثقل اکبر و به این میگن ثقل اصغر.

یعنی شیعه ها ما میگیم ثقل، ثقل اکبر جسم سنگین بزرگتر اینه.

این باید محتواش استخراج، فضاهاش استخراج بشه.

بعد اینا عرضه بشه، عرضه بشه اون موقع در میاد.

عرضه بشه اون موقع تازه میتونیم بگیم روایت، روایتو پس آدم قرآن شناس باید بخونه نه آدم روایت شناس.

روایت هم آدم قرآن شناس باید بخونه.

هر چقدرم تعمیق کرده باشه در روایت، یه گیر گورهایی داره تو روایت که باید عرضه بشه به قرآن و این عرضه به قرآن خیلی مهمه.

این نمونه‌ش این.

حالا این یه خورده باز loose بود.

مثلاً تازه بعد از اینکه فضا رو ما گفتیم یه خورده loose شد روایت.

خب؟

برای اینکه ما فضا رو گفتیم روایت loose شد.

و الا فقط اگه همینجوری روخونی میکردیم میگفت اینجوره، اینجوری.

نه آره دیگه مثلاً میخواست یه همچین کاری هم بکنه و بعدشم برهان رب این بود که مثلاً یه گوشه ای از یعقوب ذبح کرد داستانو.

اینه، این قداشت حضرت یوسف.

"ولقد همت به و هم بها لولا أن رأى برهانا ربه" این که لولا رو ببینید بیایید به عنوان نمونه ببینید که گاهی اوقات هست که ببینید درستش اینجوریه على القاعدة باید میگفتم "ولقد همت به ولولا أن رأى برهانا ربه هم بها" خب؟

از لحاظ قواعد باید اینجوری گفته میشد چون که طالع شرطه دیگه.

یعنی اگر برهان رب رو نمی دید "هم بها" قصدی درش شکل میگرفت، گرایشی درش شکل میگرفت.

خب؟

گرایشی درش شکل میگرفت.

اینجوری باید میشد.

ولی این سبک که میگن، منظور این سبک اینه که وقتی که یه چیز مو-- چیزی که جایگاهش مؤخره میارن جلوتر میندازن و اون جایگاه مقدم رو میذارن عقبتر، دارن مانور میدن الان رو این بحث برهان رب یعنی می‌خواد bold کنه بحث برهان رب رو داره میام- میندازه عقب‌تر که این برهان رب رو برای شما bold کنه.

که بگه این گرایش هم که پیدا نشد به خاطر ما بودها.

یعنی این توحید موج می‌زنه تو قرآن.

خب می‌خواد بگه به خاطر برهان رب بود این گرایش ایجاد نشد.

او برهان رب دیده بود که این گرایش حتی گرایشش هم براش ایجاد نشد.

خب؟

نمونه‌ام مگه نداریم تو قرآن؟

بله.

نمونه شما بیایید صفحه سیصد و هشتاد و شش.

راستی همین وسطش اعلام کنم تا یادم بره.

با عرض معذرت از هفته بعد چهارشنبه بنده فرصت ندارم که خدمتتون باشم.

سه شنبه کلاس تشکیل میشه.

با عرض معذرت از همه خواهران و برادران عزیز بنده چهارشنبه فرصت ندارم دیگه یعنی نمیام اصلا اینجا.

یعنی میام ص-- ظهر میام.

برای همین با عرض معذرت سه شنبه دیگه هستم اینجا و اگر برنامه‌تون به هم خورده من معذرت می‌خوام.

معاذالله.

ما این معاذالله رو توقع نداریم تو اون لحظه بحرانی‌ها چون که ممکنه شما از پیغمبر یا حتی چیز معاذالله هم اینجوری بعضی وقت‌ها میگن إني أعوذ بكلمات الله التامات من كل شيطان وهامه و من كل عين لامه لحظه بحرانی اون چیزی که گفته میشه مهمه.

لحظه بحرانی اون محتوای عمق قضیه رو، عمق یه نفر مسلمانه.

صفحه سیصد و هشتاد و شش، آیه ده سوره مبارکه قصص نگاه کنید همه اینو داریم.

داره که "و أسب حفاد أم موسى فارقا" وقتی انداخت تو دریا رفت چی؟

تو رود نیل موسی رو رفت "و أسب حفاد أم موسى فارقا" این دل حضرت-- دل مادر حضرت موسی اینجوری خالی شد دیگه.

خالی شد به معنی خوبشه.

اینم دلیل داریم.

اگه ترجمه معنی کردن که مثلا دلش خالی شد مثلا بد شد اینجوری نیست.

این فارغا یعنی که انگار دلش راحت شد یهویی.

خب ما این توضیح این که دلش راحت شد با اینکه بچه‌شو تازه انداخته تو-- آب انداخته یعنی انداخته توی سبد انداخته تو آب.

میگه "إن كادت لتبدي به لولا أن ربطنا على قلبها لتكون من المؤمنين" ببینید باز داره این همینجوری.

یعنی اینه "لولا أن ربطنا على قلبها إن كادت لتبدي به" خب؟

این می‌خواد اون توحید قضیه رو باز بزرگ کنه.

"إن كادت" و البته تو سبک داستان‌گویی هم الان همین حالت رو میارن سبک داستان‌گویی.

"إن كادت لتبدي به" نزدیک بود که دیگه بره فاش کنه، بره لو بده.

خب؟

نزدیک بود بره لو بده بعد یهو صحنه رو عوض می‌کنه.

خیلی از لحاظ داستان‌گویی هم خودش سبک این "إن كادت لتبدي به لولا أن ربطنا على قلبها" اگه دلشو اینجوری نمی‌گرفتیم ما نزدیک بود دیگه بره لو بده.

خب؟

"إن كادت لتبدي به لولا" این می‌خواد اینو برای شما بزرگ کنه "لولا أن ربط" یعنی اینکه می‌بینی لو نداد و دلش آروم گرفت به خاطر اینکه دلش افتاد تو مشت ما.

ما دلشو گرفتیم اینجوری.

دیدید بعضی وقتا حالا یه صحنه، بدترین صحنه‌های وجود میاد برای-- می‌بینی که انگار خدا دلشو گرفته اینجوری.

قشنگ می‌بینی هیچ استرسی نداره با حال که اگه فکر می‌کنه بعداً که یه همچین صحنه‌ای رو ما بی‌استرس رد کردیم، مثلا عجب صحنه‌ای بود.

ما باید کل قصه می‌خوردیم، کل باید استرس می‌گرفتیم، کل باید افسردگی می‌گرفتیم.

ولی اینکه اینجوری خدا اونجا می‌گیره دل طرفو.

این می‌خواد این مسئله رو بزرگ کنه که "لولا أن ربطنا على قلبها" اگه ما دلشو نمی‌گرفتیم، اینجا خودشو می‌خواد رخ بکشه قشنگ.

میاره عقب‌تر نشون میده که-- تو این آیات سوره یوسف هم همینه.

میگه "لولا هم بها لولا أن رأى برهان ربه" میگه اگر، کجا سوره یوسف؟

"لولا أن رأى برهان ربه" صفحه چند بود؟

سی و هشت.

می‌فرماید که "لولا أن رأى برهان ربه كذلك لنصرف عنه السوء والفحشاء إنه من عبادنا المخلصين" این چنین بود که، این چنین که "لنصرف عنه السوء والفحشاء" "لنصرف عنه" این داره می‌خواد معنی "إنه من عبادنا المخلصين" رو جا بذاره که همه انبیا از مخلصینن، همه.

ولی هر مخلص البته نبی نیست.

خب؟

ولی هر نبی مخلصه.

مخلصه این عصمت رو می‌خواد جا بذاره.

ببینید عصمت ما، ما خودمون معصومیم.

ما خودمون معصومیم همه.

تا دو درصد نسبت به دو درصد از گناهان معصومیم.

[سرفه] ببینید شما مخلص اینه.

ما حالا توضیحش رو با آیات جلسه بعد میدم.

ولی ببینید یه مخلص داریم.

یه نفر داریم متعهل-- الهی نامنی بعد میشه مؤمن بعد بدو، بدو، بدو، بدو میشه مخلص و مخلص که میشه یعنی تمام نیت و فکر و ذکر و کار و شد همه میشه برای خدا.

ما کم توقع شدیم از خودمون.

انگار این اوج‌ها رو اصلاً دیگه باورمون نمیشه که اصلاً یه آدمی تو این اوج‌ها دارن میرن.

خب؟

این که تازه مخلص که بشه اینجوری میشه تمام فکرشو، ذکرشو، کارشو، هدفشو، همه چی میشه لله.

این میشه مخلص مخلص که بشه که حالا میایم روایت-- خدا میگه از میون این مخلصین یه عده رو ما گلچین می‌کنیم "یستخلصهم الله لنفسه".

خدا دیگه برای خودش برمی‌داره اینا رو.

خب؟

یعنی گلچین شده، گلچین شده، گلچین شده، گلچین شده، برچین شده، همه چی رو هم رو هم گرفتن، ناب ناب که شده تو مخلصین "یستخلصهم الله لنفسه" خدا برای خودش یه عده‌ای رو برمی‌داره.

خب؟

اینا میشن مخلص.

اینا دیگه اصلاً از افق شیطان خارج‌ن.

نه اینکه شیطان دوست نداره اینا رو فریب بده ها.

دوست داره که فریب بده.

گفته "قال فبعزتی لأغوينّهم أجمعین" من همه رو اغوا می‌کنم "إلا عبادک منهم المخلصین" جز مخلصین.

نه اینکه من اینا رو دوست ندارم اغوا کنم، دستم بهشون نرسیده دیگه.

خب؟

بحث-- شما تعجب نکنید.

ببینید آیات چه جوری به هم لینک می‌خوره.

حتی این گرایشی هم ایجاد نشد در حضرت یوسف.

چرا؟

ببینید شما تا حالا این براتون ایجاد شده شیرابه زباله تو سطل رو دیدین؟

سطل که شیرابه نگاه-- تا حالا این براتون این فکر ایجاد شده که ما بریم اینو بخوریم.

این روی شیرابه سطل سر بکشیم تو لنت تا ته.

این ایجاد شده ذهنیتیش؟

[خنده] خوش به حالت.

در مورد اینم مثل این مفعولیت مخلصی زدن برای این موضوع.

[خنده] مخلصی یعنی لف انگلیسی البته دیگه.

مخلص یعنی بی‌مخ.

[خنده] خب؟

اینجا مخلص انگلیسی شده.

این، این، این ذهنیت اصلاً ایجاد شده-- اصلاً اینجوری نیست که ببینید، اینجوری نیست که میاد و بعداً شما میگید که نه، نه، این اصلاً، اصلاً خوب نیست.

اصلاً این خوردنیه؟

اصلاً آدم مریض میشه.

آدم-- اصلاً اینجوری نیست.

اصلاً نمیاد که اصلاً شما بخواین حالا تو فکر بکنین که مثلاً نه خوبه اگه خوب نیست بعداً ببینیم چون خوب نیست ضرر داره برای بدن نمیدونم فلان، بگیم نمیخوریم حالا.

این که نیست.

ببینید این میشه مرتبه مخلصین.

یعنی اینکه نه اینکه شما رو از این گناه دور می‌کنیم، اصلاً نمیذاریم این گناه در آستانه شما حاضر بشه دیگه.

تراز کنگره عرش می‌زنند سفیر.

ندانمت که در این دامگه چه افتاده‌ات.

این من ملک بودم و فردوس برین جایم بود.

آلا آورد در این خرابه، خراباتم.

این حرف میانی حافظه.

خب؟

من ملک بودم، من کجا ملک بودم؟

من معلم ملائکه بودم.

ملائکه میومدن درس می‌خوندن پیش ما.

نه بابا من معلم ملائکه نبودم، فهمشون نمی‌کشید.

من منبع ملائکه بودم.

اینی بودم که قرآن راجع بهش میگه "أنبئهم باسماء" نه "علمهم أسماء".

"أنبئهم" فقط بهشون خبر میدادن.

ملائکه میومدن به من می‌گفتن که این علم یعنی چی؟

می‌گفتم یه خبری هست، یه خبرهایی هست.

می‌گفتن این غفران یعنی چی؟

می‌گفتم یه خبرهایی هست.

نمی‌فهمید.

من اینجا بودم.

خب؟

یعنی جایگاهی که خدا برای آدم تعریف کرده اینجاست تا این humanism کثیف فیدلی نگاه کنید چه جایگاهی برای آدم تعریف کرده.

اسمشم گذاشتن انسان مداری.

اسمشم شده این humanism کثیف شده اسمش انسان مداری.

آخه قرآن ببین humanismش چیه؟

جایگاهی برای انسان تعیین می‌کنه تو یه جایی که "كذلك لنصرهم فهو عن سوء الفحشاء" نه.

نه اینکه ما او رو-- ببینید اگه می‌گفت "كذلك لنصرهم فهو عن سوء الفحشاء" او رو از سوء و فحشا دور می‌داریم.

یعنی این سوء و فحشایی می‌خواد بیاد طرفش ما او رو دور می‌داریم.

اینو نمیگه.

میگه ما سوء و فحشا رو از او دور می‌داریم اصلاً.

یعنی اون فرد جای خودش وایساده.

اون تو اون افق وایساده دیگه.

سوء و فحشا بار پیدا نمی‌کنه بیاد اونجا اصلاً.

اون کسی که واقعاً گناه براش اینجوری داره می‌بینه گناه رو یعنی واقعاً غیبت کردن این-- تا حالا شما ذهنتون اومده بریم این مرده رو بخونیم تو بیضاهرا این اعوان و انصارو ببینیم یه گاز بزنیم بیایم.

اصلاً به ذهنمون نیاد.

می‌دونید؟

اول به ذهن بیاد بعد بگیم نه خیلی کار بدیه.

خب؟

این رفیق‌مونی که دارن می‌شویند تو بیضاهرا بریم ببینم چه کاری بکنیم باهاش.

خب؟

اصلاً به ذهنم نمیاد.

غیبت به ذهن کسی که خب غیبت براش واقعاً جا افتاده اینه.

می‌خوام بهتون معانی مخلصین رو بگم‌ها.

واقعاً جا افتاده براش اینه.

باطن گناهو حس می‌کنه اینجوریه.

خب؟

او دیگه اصلاً این-- نه که از ذهنش میاد رد می‌کنه، اصلاً به ذهنش هم نمیاد.

اصلاً گرایش هم به اون سمت پیدا نمی‌کنه.

خب؟

اون موقع این یه قداست لازم داره.

قداستی لازم داره که باید رد شه.

باید پاک باشه، پاک زندگی بکنه، پاک-- نشد هم نداریم.

ما نشد نداره.

خب؟

حالا الان، الان ما می‌تونیم جزو مخلصین باشیم؟

آره، نه.

نه، مخلصین، مخلصین یواش یواش بله یواش یواش انشاالله یه خیر چیزی بشه ولی اون که بیاد الان فعلاً خبری نیست.

ولی پاک بودن و پاک زندگی کردن و اینا و توی این امتحان‌ها اومدن و قبول شدن و و همون قدری که خدا به آدم گفته اجرا بکنه، اون موقع خدا می‌دونه که ما دل او رو هدایت، دلشو اصلاً هدایت می‌کنیم.

گفته به من "یؤمن بالله يهدي قلبه".

اصلاً ما قلبشو دیگه هدایت می‌کنیم.

نه اینکه هدایت، يهدیه هم نیست.

يهدي قلبه.

اصلاً [مکث] موقع تو.

این چیه؟

اینه.

این میشه "كذالك لنفسه عنه السوء والفحشاء".

این افق، افقی که یوسف تو این سن تقریباً هجده ساله، تقریباً هجده ساله [سرفه] یوسف تو این افقه.

آدم می‌تونه تو این افق باشه.

فقط بله آدم بخواد هی همینجوری تو این می‌کنم بگه ما هم همین کارو می‌کنیم.

خدا گفته راود نفهمیده.

من به دانشجوهام میگم، میگم که شما که این احکام رو رعایت نمی‌کنید، شما که این احکام رو رعایت نمی‌کنید با چی با خدا مشکل دارید؟

با خدا مشکل دارید؟

با ربوبیتش مشکل دارید؟

با توحیدش مشکل دارید؟

با، با چی مشکله؟

یعنی مشکل، مشکل با چی دارید؟

با آخوندها مشکل دارید؟

[خنده] حالا با آخوندها مشکل دارید چرا با خدا؟

خدا اینو گفته دیگه.

خدا گفته اینجوری نمازتو اینجوری بخون، دعاتو اینجوری بگیر، اخلاقتو اینجوری داشته باش، اعتقاداتو اینجوری داشته باش.

[خنده] خدا نگفت که آخه نماز بخون.

آره آخوندها میگن دیگه آره.

حالا من بدم چه ربطی داره به اینکه قرآن چیکار داره می‌کنه؟

قرآن چه افقی رو داره ارائه میده؟

قرآن تو رو میخواد به کجا ببره؟

قرآن داره چی میگه؟

دین داره چی میگه؟

اگه واقعاً به اعتقادات قرآن، به فضاهای قرآن، میام همین آیات رو نگاه کنین.

خدا میگه "وإن لكم في الأنعام لعبرة" خدا برای شما عبره.

"نسقيكم مما في بطونه من بين فرث ودم لبن خالص صاف للشاربين" خب؟

میگه که اون بحث سایشه، اون بحث چی‌شه که میگه از بین علف جویده شده و خون به شما شیر گوارا میده.

حواست باشه از وسط دلاییا اگه گیرنده باشی خدا قراره بهت شیر گوارا بده.

اگه گیرنده باشی.

اینم میشه حکایت دلاش.

اونم که میگه نگاه کن "و أوحي ربك إلى النحل أن اتخذي من الجبال بيوتاً ومن الشجر ومن معلش" خب وحی کردیم به این زنبورا که برن چیز بکنن تو یه لو-- ستون‌ها خونه بسازن تو خونه‌هاشو بسازن تو درخت‌ها و فلان و اینا.

و بعد ما می‌فرستیم، می‌فرستیمشون فصل کی، بهشون میگیم "فصل كي سبح فيها ربك ذللا" به این زنبورا میگیم راه بیفتید رام و متوازن راه بیفتید برید.

این راه پروردگارهاتون برید.

این، این حساب طيورشه که این زنبورش اینجوری داره حرکت می‌کنه.

این الان میارم عل-- الطیر صافات.

این نمی‌دونی که این ط-طیور رو نگاه می‌کنی صاف.

بعد میگه اینا ذلول و رام و متوازن خدا و خدا "ما يمسكهم إلا الله" خدا اینارو وسط آسمون زمین نگه داشته.

همه اون قوانینه که مال [مکث] هوافضا هست که از باد، از باد از زیر میره و از رو میاد سرعت بادها فرق می‌کنه.

چونکه این سرعت فرق می‌کنه.

همش سر جاش.

همه اونا سر جاش.

ولی ما یمسکهم.

نگاه بکن این پرنده ها رو اینجوری نگاه نکن.

این یه خورده کاش یه خورده علم ما قدسی میشد.

یه خورده قدسیت تو این علم میموند که این پرنده ها نگاه کن.

آها نگاه، نگاه کن این بالش مثلاً میبینی الان این سرعت باد که از زیر بالش داره میره با سرعت بادی که از زیر بالا بالاش داره.

تو این طیور رو اینجوری نگاه کن.

برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتر知识 و معرفتی کرده بار که سعدی میگه.

او اونجوری میگه، قرآن اینجوری میگه، دلا اونجوری میگه.

اصلاً قرآن یه کاری می‌کنه با شما اگه قرآن بخونید، تو رو خدا قرآن رو بخاطر ثواب نخونید.

اگه همه گفتن بخاطر ثواب بخونید من میگم بخاطر ثواب نخونید بلکه بخاطر ثواب بخونید.

یعنی بخاطر ثواب به معنی لغوی خودش یعنی بهره.

ثواب یعنی بهره.

بخاطر بهره بخونید.

یعنی قرآن اگه کسی واقعاً با قرآن مأنوس بشه، قرآن او رو تو فضای دیگری خواهد برد.

این لارای بفیه.

یک فضایی براش باز می‌کنه که اون فضا کاملاً متفاوته با فضای فعلی که شما برای خودت الان.

با اینکه اون فضا یه چیز دیگست، اون فضا یه چیز دیگست.

ببین این شد قداست حضرت یوسف.

میون برهان رب و مخلصینم یه خورده دیگه توضیح بدیم.

پس ببین این آیه چقدر مهم، این آیه رو باید دقت کرد "كذالك لنصرف عنه السوء والفحشاء".

فحشا تا اونجا اصلاً بار پیدا نمی‌کنه بره دیگه.

این میشه مقام اسما.

ما این مقام اسما داریم دو درصد.

انقدر میگن ائمه اینجوری، اینا اونجوری، اونا چه جوری؟

مگه میشه؟

اینا چونکه اوج آدم نمی‌دونن چقدره.

آره میشه.

میشه کسی به جایی برسه که، اینجوری برسه که اصلاً فحشا به اونجا نیاد.

تو فکرش هم نمی‌کنه که بخواد رد کنه.

این میشه، این مقام آدم میشه.

چرا شیطان نباید به مخلصین راه پیدا کنه؟

مگه نگفتین که برای آدم خوب شیطان نردبون میشه؟

بله دیگه.

همینجوری آخر میگم نردبون شده پاشونو گذاشتن رفتن دیگه یه افقی دیگه شیطان اونجا نمی‌تونه اصلاً.

منطقه پروازیش نیست.

خدا اینجوری قرار نداده.

شیطان جز جن و یه منطقه پرواز خاصی داره.

خب؟

تو منطقه دیگه وارد نمیشه.

تو منطقه ملکی اصلاً وارد نمیشه و خدا اصلاً چینش نظامو اینجوری قرار داده اینجوری بود.

ولی از همین شیطونه استفاده کرده یوسف‌ها.

یوسف از این شیطونه استفاده کرده.

گفتیم متقی اینه و یدتقا این لاکن الذین اتقوا الا مسام من الشيطان تترکهم فيقومون شش تا با هم میشه، زده میرن بالا.

یعنی نردبون می‌کنن شیطونه که از نردبون شیطان برن بالا.

ولی وقتی که رفتن بالا میرسن پشت اون نردبونو هل میدن میره.

اینجوری.

بابا بیا اون بالا بیای روزی رو نبینن بیان پایین.

این نردبونو میبرن بالا.

بیان اون بالا نردبون هل بدن بیای نردبون پله‌های نردبون تا-- جوریه که پله‌های نردبون تا بیخ پشت اونو نیست که اون هی بیاد بالا.

نه، یه پله پایین تره.

این تموم یه پله پایین‌ترش بیشتر جایگاهش اینجوریه.

حالا این برمی‌گرده به جایگاه-- بحث شیطان شناسیه انشاالله به فرض الهی در آیات پنجاه و چند سوره ابراهیم، آیات سی و چند یا چهل و چند سوره ابراهیم که انشاالله شاید دو سه سال دیگه بهش برسیم اگه انشاالله زنده بودیم، اونجا بحث شیطان شناسی هستش اونجا.

چهل و دو، چهل و چند که .

خدايا خداوندا ما را ببخش و بیامرز.

God bless you.

قلب نازنین امام زمان ما را از مناعت خود بداند.

God bless you.

ما را از سربازان خاص خود قرار بده.

God bless you.

ما را مایه مباهات و افتخار امام زمانمون قرار بده.

God bless you.

در امر فرجش شتاجیل بفرماید.

God bless you.

خدایا هر حظ و بهره‌ای از هر جای این عالم به روح حضرت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف بفرما.

آمین.

همه خدمتگزاران به اسلام و این مردم در پناه خودت حفظ و تأیید بفرماید.

آمین.

همه گذشته‌گان، رفته‌گان، ذوالارباب، پدر، مادرمون، معلم‌هامون، همین از صائص سفینه قرآن اهل بیت حاضر و مرزوق بفرما.

آمین.

نفس و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.

آمین.

خدایا در امر شوق و ازدواج جوانان تشکیل بفرما.

آمین.

بلندتر گفتید.

[خنده] خب خوبه.

خدايا خداوندا همه شهدا محامیشون عالیست، عالی‌تر بگردان.

آمین.

همه مرزای اسلام، مرزای شیعه، محبان اهل...

مرزای دنیا اگه خیر صلواتین در شفاست عاجلاً و لهً لباس عافیت بپوشان.

إن لم یا لم فاتحة.

اللهم صل على محمد وآل محمد