ددرس‌گفتارها

[صدای محیط] اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

السلام علیک یا ابا عبدالله.

السلام علیک یا ابا عبدالله.

وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

جهت شادی ارواح طیبه شهدا و روح حضرت امام، همه گذشته‌ها ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلمانمون، الفاتحه ما السلامه.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

قرآن به یکیشون میده، یکیشون قرآن نداره.

قرآن کتاب درسیه دیگه حالا.

[سرفه] همونجوری که گفتیم اگر قرآن handbook.

بسم الله الرحمن الرحیم.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

ولقد همت به و هم بها لولا أن رأى برهان ربه.

کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء.

إنه من عبادنا المخلصین.

واستبق الباب وقدد قمیصه من دبر.

و ألفی سیدها لدن الباب.

قالت ما جزاء من أراد بأهلك سوءا إلا أن یسجن أو عذاب ألیم.

قال هیروا بلتنی عن نفسي.

و شهد شاهد من أهلها إن كان قمیصه قد من قبل فصدقت و هو من الكاذبین.

و إن كان قمیصه قد من دبر فكذبت و هو من الصادقین.

فلما رأى قمیصه قد من دبر قال إنه من کیدكن.

إن كیدكن عظیم.

[سرفه] از اون آیه من یه نکته‌ای رو عرض بکنم به این آیه بپردازیم.

عرض به خدمتتون که این عبارت هیتلک الان عبارت در این زمانی که ما الان هستیم در زبان قرآن عبارت خوبی نیست.

یعنی یک مقداری عبارت زشتیه.

این ممکنه این سؤال رو ایجاد بکنه که چطور قرآن از الفاظ رکیک استفاده میکنه؟

قرآن هیچ‌موقع از الفاظ رکیک استفاده نمیکنه و نکرده.

این هیتلک در زمان خود نزول قرآن یک عبارت خیلی دور از معنایی بوده.

منتها به تدریج تو استعمال اینجوری شده که در این معنی رکیک جا افتاده.

عبارت جا-- ببینید مثلاً شما همین کلمه غائت رو که الان استفاده میکنیم ماها کلمه غائت.

کلمه غائت در زمان خود نزول قرآن به این معنایی که ما میگیم نبوده.

قرآن دورترین کنایه ها رو استفاده میکنه برای این معناهای و کلمات قبیح.

غائت به معنای گوداله اصلاً.

غائت به معنای یک جای پایینه.

اون موقعی که قرآن این کلمه رو استفاده کرده.

خب اصلاً سر اینکه کلمات قبیح یه مقداری الفاظ متعددی داره اینه که مثلاً کسی که مؤدبه، یه کلمه دور رو به کار میبره.

بعد این یواش، یواش، یواش، یواش اینقدر استعمال میشه تا میشه کلمه نزدیک.

بعد باز با یه کلمه دور دیگه وضع میشه.

مثلاً حالا یهو گفتن یه چیزی بعد هی هست بعد شد توالت.

بعد دیگه بعد شد دستشویی.

یعنی دستشویی خیلی کلمه دوری بوده اون موقعی که وضع شده.

چون دست رو میشورن اونجا.

خب دستشویی دستشویی که جای شستن دست که نیست.

بعد حالا مثلاً میگن سرویس بهداشتی.

باز داره هی میبینی که لغت نزدیک میشه هی میرن یه لغت دورتر وضع میکنن براش که این مثلاً تو همین آیه‌ای که هست که و إن کنت مرضا أو على سفر أو جاء أحد منکم من الغائت أو لمستم النساء فلم تجدوا ماءً فتیمموا صعیداً طیباً.

حالا دیگه آب پیدا نکرد برای غسل.

میگه أو جاء أحد منکم من الغائت.

یعنی اگه یکی تون از اون گودال اومد، از گودال اومد.

ببینید چقدر عبارت با حیا گفته شده.

جا أحد منکم من الغائت.

از اون گودال و منطقه پستی که این کارا رو شما همین الان تو روستا‌های خیلی دور افتاده اینجوری نیست که یک محلی وجود داشته باشه به نام دستشویی که کلاً همینجوری کل صحرا دستشویی محسوب میشه.

مناطق پستش اونجاها دستشویی محسوب میشه.

این اونا تو این مناطق پست می‌رفتن که مثلاً باد و اینا هم اذیت نکنه اینا.

اینو ببینید چقدر قرآن با حیا میگه.

أو جاء أحد منکم من الغائت بعد میگه تازه أو لامس کن مثلاً یعنی چی؟

لمس مثلاً اصلاً احتیاج غسل نداره ولی یه معنی دور داره به کار می‌بره.

برای اون معنا یه معنی دور.

قرآن خیلی با حیاست.

لذا اگر هی telak الان معنی رکیکی تو عربی میده و الان موقع نزول این معنا رو نمی‌داده و هیچ کدوم از این الفاظی که حالا الفاظ زیاده من اگه بخوام بگم بحثمون منحرف میشه.

اینا داره معلیش محترم هست نمیتونم خوب مطلبو باز کنم وگرنه همه الفاظی که میبینید اینا یه معانی دیگه میداده اون موقع.

از این الفاظ ما استفاده میکنیم.

من این قسمتشو نمی‌تونم قبول بکنم چون میدونیم که موجه به قرآن نازل شده خدا همین علم رو به اینو داشته که بالاخره در آینده احتمالاً این مثلاً چند هزار سال دیگه کدوم با اینکه به قرآن نازل شده برای تمام زبان‌ها نازل شده دیگه.

بله شکیش نیست پس.

این چیزی که برای همه زبان‌ها نازل شده بالاخره اون محتوا و معنا و اینا معنیش هم میرسونه.

شما فرض بکنید که اون معنایی که داره میرسونه که معنی درستیه همین الانش هم خیلی محفوظ مونده مثل لامس النساء.

خب ولی خب ببینید این دیگه طبیعت بشره.

بشر وقتی غائت رو از معنی گودال برمی‌داره انقدر استفاده می‌کنه که جا می‌ندازه تو معنی فضولات تو این معنا جا می‌ندازه با اینکه قرآن داره کاملاً معنی دورش رو میگه دیگه معنا جا میفته دیگه از معجزه بودن قرآن و جاودانه بودن قرآن چیزی هم کاسته نمیشه از این قضیه.

قرآن معجزه بودنش تو سبک بیانشه.

شما همینی که بگی که این در اون موقع-- یعنی ببینید قرآن تو اون جاهلیتی که شما اشعار جاهلی نگاه بکنید میبینید خیلی رکیکه.

خیلی رکیکه اشعار جاهلی.

بعد میبینید تو اون محیط جاهلیت انقدر با عنایت مثلاً با حیا صحبت شده این خودش چیه؟

یکی تو اسلوب یعنی اصلش تو محتواشه.

دیگه حالا آدما بیان چی بکنن اینا دیگه هر لفظ دیگه‌ام ورمیداشتن همین اتفاق براش میفتاد.

یعنی هر لفظ دیگه‌ای هم خدا ورمیداره بالاخره با الفاظ انسانی خدا داره کار میکنه.

اینی که با الفاظ ملکوتی با-- قرآن بلسان قومیه، عربی مبینه این چیزاست باید بالاخره این چیزا لطمه‌ای به جاودانه بودن قرآن نمیگن که حالا پس چیه؟

حالا اگه کسی گفت عه چرا قرآن انقدر رکیک صحبت کرده، رکیک صحبت کرده باید بهش جواب بدیم که آقا چون قرآن رکیک صحبت نکرده مردم برداشتن اینو اینجوریش کردن.

مردم برداشتن اینا این لغت رو اینجوری استعمال کردن در این معنا جا افتاده.

حالا اگر در همین حد باشه ولقد همت بهی وهم بها لولا ان رأ برهان ربه کذلک لنصرف عنه السوء والفحشاء إنه من عبادنا المخلصین.

این بحث دیدن برهان رب که آیه رو ما یه مقدار یه توضیح دادیم که ولقد همت بهی ولیها همت کرد و گرایش پیدا کرد به یوسف وهم بها لولا ان رأ برهان ربه و او هم گرایش پیدا می‌کرد اگر این برهان رب نبود.

معلومه که با این برهان رب هیچ گرایشی هم پیدا نکرد.

اون موقع داره کذلک لنصرف عنه السوء والفحشاء.

اینچنینه که ما منصرف می‌کنیم از او، اینجوری بود که منصرف کردیم از او سوء و فحشا رو.

إنه من عبادنا المخلصین.

اون از عباد مخلصه.

ببینید یادتون هست که گفتیم این لنصرف، لنصرف عنه السوء والفحشاء نیست و این عبارت، این عبارت دیگه‌ایه لنصرف عنه السوء والفحشاء یعنی سوء و فحشا رو اصلاً نیاوردیم در دامنه‌ی او بیاد.

ببینید ما خدا چقدر خوبه وقتی ما اینو یاد می‌گیریم پشت سرش به این چیزا دقت می‌کنیم یواش یواش مثلاً میگیم یه دقت دیگه‌ام می‌تونیم بکنیم.

مثلاً شما بیایید فقط به عنوان یعنی توضیح این آیه نیست، فقط می‌خوام دقتتون بدم به این جریان.

صفحه چهارصد و بیست و دو رو بیارید.

چهارصد و بیست و دو.

قرآن رو باید دقت کرد.

قرآن-- اقبال به قرآن خیلی زیاد شده.

خیلی زیاد شده.

روز و هفته نیست که به ما زنگ بزنن بیان کلاس قرآن.

منم میگم وقت ندارم.

اقبال نه اینکه منابع، قرآن یعنی اقبال به قرآن زیاد شده.

اقبال به قرآن خیلی زیاد شده.

قرآن رو باید کار بکنید استاد بشید اصلاً.

استاد بشید تو قرآن.

خیلی مشتری قرآن خیلی زیاد شده.

[سرفه] دارم که در آیه‌ی سی و سه بسم الله الرحمن الرحیم.

شما هم بسم الله بگید.

بسم الله الرحمن الرحیم.

به همسران پیغمبر می‌گوید که خدا که وقرن فی بیوتکن.

در خونه‌هاتون بمانید.

قرن همون اغررنه که ذ فلان وقتی اخص میشه شده قر-- اغررنه بعد ذ حذف شده بعد شده الفش قر شده، قرن این دیگه خلاصه اقرب من.

یعنی بمانید فی بیوتکنن، تو خونه‌هاتون بمونید.

ولا تبرجن تبرج الجاهلیت الأولى.

اینکه تو خونه‌هاتون بمونید تفسیرش اینه.

نه اینکه تو خونه‌هاتون بمونید، بشینید تو خونه‌هاتون در رو خودتون قفل کنید، این نه.

اینه که هی بخشی از آیه خونده بشه اینکه نشد هنر که.

میگن تو دین اینکه وقر فی بیوتکنن یعنی تو زحمت خونه‌هاتون بمونید.

اینکه نیست.

این بحث وقر فی بیوتکنن ولا تبرجن تبرج الجاهلیت الأولى.

و تبرج جاهلیت الأولى نکنید.

حالا بحث توضیح این آیه رو نمی‌خوایم که این جاهلیت الأولى در واقع یه جاهلیت ثانویه است.

اونجوری برج نشید.

تبرجن، خودتونو برج نکنید.

خب؟

خودتونو خیلی اعلام نکنید، خیلی تو چشم نکنید.

خب؟

خیلی این توصیه‌های، توصیه‌های خیلی کلیدی اگه بحث این آیه بود خیلی توضیح می‌دادیم.

ولا تبرجن تبرج الجاهلیت الأولى وأقم الصلاة وآت الزكاة وأطع الله ورسوله.

و اقامه بکنید نماز رو و زکات بدهید وأطع الله ورسوله.

خدا و رسولش رو اطاعت بکنید.

خدا و رسولش رو اطاعت بکنید.

حالا این اطاعت رو چجوری بکنیم؟

این اطاعت رو با چه حالتی اطاعت بکنیم؟

چجوری باید اطاعت کرد؟

إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا.

یه صلوات بفرستین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

این آیه خیلی خاصه با این توضیحی که ما اون موقع دادیم.

ببینید حالا إنماش رو بذارید کنار.

داره إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت.

نه إنما يريد الله ليذهبکم عن الرجس.

ليذهبکم عن الرجس نیست، بلکه ليذهب عنكم الرجس هست.

رجسه.

یعنی رجس رو ما اصلاً نذاشتیم بیاد.

اصلاً ما پلیدی، تازه این آیه نسبت به آیه سوره یوسف یه ویژگی خاصی داره.

یعنی دو تا ویژگی داره که این موقع عظمت اهل بیت رو مشخص می‌کنه.

هم إنما داره یعنی تنها و تنها.

خب؟

یعنی این درجه‌ای که می‌خواد از-- از حذف رجس بشه، این دیگه مختصه به اهل بیته فقط.

إنما یعنی تنها و تنها اینجوریه.

بعدش هم سوء فحشا این رجسه.

یعنی الرجس یعنی هر گونه پلیدی که شما تو ذهنتون بیارید که بشه رجس، هر گونه پلیدی رو ما از دایره وجودی شما ازهاف کردیم.

خب؟

لی إنما خدا اراده کرده.

يريد الله ليذهب ازهاف بکنه از شما رجس را.

نه ليذهبکم عن الرجس شما رو از رجس بکشه بیرون.

اصلاً رجس به اون دا-- به اونجا اصلاً راهی نداره.

اینم تازه با حصر یعنی فقط هم شما اینجوری هستید.

این دیگه شأن اختصاصیه.

[صدای بوق] اینجا اون موقع روایت یعنی اینکه مخلصین رو ثابت می‌کنه هیچ، یه چیزی بالاتر از مخلصین رو ثابت می‌کنه.

و اینجا روایت خود اهل تسنن هست که این أهل البيت من دیگه برای تکویل نیاوردم.

اینا خودشون آوردن روایتو، منابع اهل تسنن با چشم خودم دیدم.

نه اینکه بگیم که مثلاً دارن اینا کلاً یه چیزایی دارن.

نه با چشم خودم دیدم که اینا خودشون در تفاسیرشون آوردن که اینا مختصه به این پنج تاست و یعنی در شأن نزولش در مورد این پنج تاست و پیامبر اکرم شش ماه مرتب در هر نماز میومده در خونه فاطمه می‌ایستاده و می‌گفته که الصلاة الصلاة أهل البيت إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس تابلو کرده بوده برای کل مدینه که اهل بیت اینان.

اهل بیت این پنج تا بود.

خب؟

این پنج تا اون چیزایین که آیه در مورد اونا، نه دیگه در مورد همسران پیغمبر و که حتی منابع اهل تسنن آوردن تفاسیر خیلی تو بورسشون آوردن که ام سلمه گفته منم هستم، گفته نه تو نیستی.

أنت بخیر أنت بخير.

تو آدم خوبی هستی ولی این نیستی.

خب؟

ما دو-- ما افتخار می‌کنیم که دنبال اهل بیتونیم ها.

یعنی ما از اهل بیتمون چیزی نمی‌خوایم.

ما نه چشم به ارثی می‌خوایم، نه دنیا می‌خوایم، آخرت هم نمی‌خوایم.

آخرت هم نمی‌خوایم خیلی.

خود، خودشون یعنی ما افتخارمون این که امام اولاً میگه ما مفتخریم به این که پیرو کسایی هستیم که متن قرآن در مورد اونا این حرفو زده.

ببینید اصلاً خارج از بحث روایت، اصلاً شما وقتی این آیه رو بخونید با تأمل اصلاً روایت هم بذارید کنار، مشخصه یه عده آدمی هستن، خب؟

که اینا اسمشون اهل البیته.

اصلاً این چی‌ان؟

هرکی هستن.

یه عده آدمی هستن که اینا اسمشون اهل البیته.

فقط هم اینان که از هر گونه رجس و پلیدی خدا اینا رو اصلاً ریس پیده کشیده کنار نره طرف اینا نیاد.

اینا تو همچین قدسی هستن و همچین قداستی.

یه همچین جایی هستن بالاخره هستن و اینا هم همسران پیغمبر نیستند قطعاً.

خود آیه حالا اگه آیه مفصل میم-- همسران پیغمبر که خب اون کارا رو کردن خب اونا که نیستن.

خود آیه هم میگه کم همه ضمیر مؤنث الا تو همین بخش آیه که میگه و یطهرکم دیگه صتاب، صتاب به جمعیت همسران نیست.

قشنگ مشخص تمام قواعد ادبی.

اینجاست که دیگه اهل تسنن میگن چون قافیه تنگ آید شاعر به جفنگ آید.

جدی این تفاسیر اهل تسنن این تو ذیل این آیه خوندنیه دیگه.

اول یه چیزی رو چیز کردن تو روایات نقل کردن بعد موندن که اِ!

این که شأن خیلی اختصاصی شد دیگه.

یعنی این شأن دیگه خیلی اختصاصی شد.

بعد شروع کردن بله اینا منظور بن العباسن، بنی امیه اند، منظور ندون-- فک فامیل‌های پیغمبرن.

منو یه-- بعد از اون طرفم یه عالمه نقل روایت کردن که مختص این پنج تاست.

جدی نسق آنجایی که شاعر به جفنگ آید شده همین ذیل این آیه تفاسیر اهل تسنن.

اصلاً خودشون موندن به در و دیوار کوبیدن این آیه رو چیکارش کنن؟

این شأن اختصاصی رو که انما حرف حصه.

خب؟

اینم که لیذهب عنکم معنیش واضحه.

خب؟

اینم که عرشه.

اونم که اونه.

اونم که اراده الهیه.

خب چه نداره؟

ما مفتخریم به اینکه دستمون به دعای اهل بیته.

ما مفتخریم به نور ولایت امیرالمؤمنین.

ما مفتخریم بانوی دو عالم صدیقه طاهره، عصمت الله الكبرى، فاطمه زهرا، این بانوی ماست.

ما مفتخریم به همه اینا.

نه دو-- برای دنیا دنبالشون جمع شدیم، نه دنبال چی؟

برای هیچی.

نه برای گرفتن انرژی، نه برای فلان.

اینم هست که هست، هست.

این به قول یه دوستی تعریف میکرد از آقای پناهیان.

خوبه این داستان.

می‌گفتش که من به-- یکی برای من تعریف کرد.

گفتش که این خونه یوگا که میگن که انرژی میگیرن چیا اینها، اینا خیلی با دین تطابق داره.

گفتم اصلاً هیچ چنگی به دل، دل نمی‌زنه تطابق داره که داره.

حالا این داستان آقای پناهیانه.

یعنی البته من این دو سال پیشم اینو از یه بنده خدا دیگه از خود آقای پناهیان شنیده بودم این، این داستان.

داستان آقای پناهیان برای کمر پدرش بالاخره بعد از دوا دکتر میاد سر انرژی درمانی.

خب؟

اونم خیلی تعهدات مذهبی نداشته، اون بنده خدا.

بعد خب چون که آقای پناهیان میشناخته گفته حالا یه چیزی بگم عشق کنی مثلاً؟

گفت آقا بگو.

گفته که ما که انرژی درمانی کار میکنیم بالاخره باید این انرژیه رو یه جا بگیریم بدیم.

از جیب نمیخوریم، میگیریم.

بهترین وقت برای گرفتن انرژی، بهترین وقت برای اینکه قبل از اذان صبحه، جا بگیرین.

جهتش رو به قبله‌ست.

پیکش توها-- این حالته.

این میشه دقیقاً قنوت نماز وضو ما.

نماز شب، قنوت نماز وضو.

این میگه، میگه بهترین حالته برای گرفتن.

ما برای این جمع نشدیم.

حالا اینا هم داره خوش به سعادت ما.

جدی داریم که ما رو گیر اینکه انرژی بگیریم.

ما آره انرژی میگیریم الان.

گفته بخون دیگه.

گفت تو قنوت بگیر، طولم بده.

طول دادنش همون چهل تا مومنو بخوای دعا کنی طول میکشه.

خب؟

این میشه درست قبل رو به قبله هم هست.

خب؟

ما دینمون این مدلیه.

بهترین چیزا رو میده نمیگم برا چی میده.

نمیگه.

این خوبیش هم به اینه که چون قدیما میگن چرا نمیگه؟

چون اون چیزی که میخواد عبودیته.

اینا همش پشته.

اون چیزی که میخواد از ما عبودیته.

حالا شما انرژی بگیری، انرژی.

عبودیت از ما میخواد.

اینه که سرمون خم باشه.

اینو میخواد.

وگرنه نماز شب میخونن یه عده انرژی میگیرن دیگه.

انرژیاشم میگیرن بدون اینکه даже بدون اینکه انرژی دارم میگیرم چیها دارم می‌کنم.

خب؟

این کارم می‌کنن.

اینم هست.

ما کیف می‌کنیم از ائمه‌مون، از تعالیمشون حظ میبریم، از قرآن عشق می‌کنیم.

بله دنبال این چیزا هم نمیریم.

ائمه‌مونم در حد آرنولد و ریمبو و اینا هم نمیاریم پایین که مثلاً در خیرو کنده و نکنده و مثلاً حالا کنده دیگه حالا دیگه خیلی گفتن نداره از تعلیم در خیرم کنده.

یعنی گفتن نه حالا یه بار دو بار میگه ول میکنن دیگه.

خب دیگه انقدرم هی نمیگیم امیرالمؤمنین در خیر و کنده.

خیلی خب.

[خنده] بله.

خیلی خب این دید که این کذا الکذا، این دقتی که ما تو این آیه کردیم به این صورت که لیذهبکم-- لنصرکم انفسكم بلنصر فهم سوره اینو جدا کردیم.

ببین چه خاصیتی به بار آوردن.

ببین چه خاصیتی به بار آورد.

چه آیاتی رو فهمیدیم.

همینجوریه.

حالا این بحث برهان رببین و اینجور تذکره‌ای که حضرت یوسف شده و تو این آیه اومده بعد این سوره فهم-- الان میخوام این پیوستگی آیات قرآن رو به شما نشون بدم که بعد میگه انهم عبادنا المخلصین شما صفحه صد و شصت و نه رو بیارید.

صفحه صد و شصت و نه رو بیارید به اضافه دویست و شصت و چهار.

[سرفه] صفحه صد و شصت و نه و دویست و شصت و چهار.

خب در صفحه صد و شصت و نه.

ببخشید صفحه بیست و پنج آیه صد و شصت و نه.

ببخشید.

صفحه بیست و پنج آیه صد و شصت و نه سوره مبارکه بقره.

می‌گوید که از آیه صد و شصت و هشتش نگاه بکنید.

میگه که "یا ایها الناس کلوا من ما فی الأرض حلالا طيبا ولا تتبعوا خطوات الشيطانۚ انه لكم عدو مبین" ای مردم "کلوا من ما في الأرض حلالا طيبا" حلال طيب بخورید از زمین "ولا تتبعوا خطوات الشيطان".

حلال طيب که بخورید تازه میاید سر خط.

تازه هی ببینید اگه کسی اینو به شما آقایون میگن که وظیفه نفقه به عهده شماست.

اگه کسی رزق بد بخوره این اصلاً سر خط "ولا تتبعوا خطوات الشيطان" نمیاد.

رزق حلال باید بخوره.

رزق حلال آدم باید بخوره.

رزق حلال خیلی مهمه وگرنه اگه رزق حروم بخوره هرچی خودش هم بکشه هیچ خبری نیست.

رزق آدم باید حلال بخوره.

این یکی جایی نیست که بشه بخواید کوتاهی کنید.

اینقدرم نپیچونید همه رو.

اینقدر همه رو نپیچونید.

هی میبینی که میخواد عمل نکنه آخوندها رو میپیچونه، مراجع رو میپیچونه، اینو میپیچونه، اونو میپیچونه.

بابا این رزقتو حلال به دست بیار.

حقوق واجبشم بدید.

خمس و زکاتشم بدید بشینید مال، این مال برکت داره.

این مال برکت داره وگرنه اینی که ما داریم خمس جزو اوساخه، چرکه، این مثل این میمونه که شما کاربراتور ماشینت کثیف شده، رو کار کرد کثیف شده.

بعد میبینی هی ریت میزنه ماشین.

بعد میگی که بابا این ریت میزنه این به خاطر اینه که کاربراتش کثیفه بذار من تمیز کنم.

میگی اِ!

میدونی چقدر زحمت کشیدم این کاربرات ماشین کثیف شده؟

میبینی چقدر احمقانه‌ایم هم.

بابا این اوساخ این چرکه، این کاربرات ماشین کثیف شده.

این وقتی که تمیز بشه اینا بره بیرون تازه این دیگه ریت-- خیلی وقت‌ها ما ریت میزنیم اصلاً دلیلش به خاطر مالیه که میخوریم.

اموالی که میخوریم دلیل ریت زدن اونه.

توفیقش رو نداریم، توفیق عبادات خوب نداریم، توفیق اینو نداریم به خاطر چیزی که میخوریم.

به خاطر رزقی که داریم میخوریم.

علی الخصوص وظیفه آقایون حواسمون چون که نفقه به عهده اوناست.

که اون پولی که در میارن تو شکم خودشون به خانواده خودشون میریزن این حلال طيب باید باشه وگرنه هی میخوان همه رو بپیچونن.

این هدیه‌ای که به تو دادن خودت حسابش رو بکن.

اگر پشت این میز نبودی این هدیه رو بهت نمیدادن.

اومدی پشت این میز این هدیه رو بهت دادن.

از این میز میری کنار این هدیه رو بهت نمیدن.

ببین اینقدر چرا میپیچونید همه رو؟

این هدیه رو به میز دارن میدن، به تو نمیدن.

لذا همین رو بذار تو میز و برو.

اینقدر واضحه.

چرا اینقدر خودمون رو میپیچونیم؟

این هدیه رو اگر-- ببینید چقدر واضحه، اگر پشت این میز نیستید به شما نمیدن.

میاین پشت این میز میدن.

از این میز فاصله میگیرید، میرید اونور بهتون نمیدن.

هدیه رو به میز میدن.

هدیه رو به شما نمیدن.

لذا حق استفاده از این هدیه رو نداری.

همه مراجع هم بگن داری، تو نداری.

چون که خودت میدونی تو ممکنه بری مراجع بپیچونی.

خب؟

مگه پیچوندن مراجع کاری داره؟

این پیچوندن آدمها یه کاری داره؟

هی میگه حالا بعد از عمل باشه در حینش باشه این هدیه رو بدن، حالا تموم شه به-- بابا اینو به تو نمیدن.

چرا اینقدر میپیچونی؟

چرا اینقدر آدم اگه جلو فهم خودشو بگیره نفهم میشه‌ها.

یعنی رفته، رفته آدم نفهم میشه اگر جلو فهم خودشو-- واضحه یه موقع میفهمی که به، به این نمیدن.

خب وقتی واضح شد باید ول کن برو.

این هدیه رو دارن به میز میدن.

"كلوا من ما في الأرض حلالا ولا تتبعوا خطوات" این گام‌های شیطان داره.

ببخشید الان توضیح بیشتری حکم فقهیش چی میشه؟

بله؟

حکم فقهیش چی میشه؟

ببینید حکم فقهیش شما میتونید همه رو بپیچونید.

بستگی داره چجوری سؤال کنید.

شما خواهشا از یک مرجعی همینجوری که من گفتم سؤال بکنید.

بگید ما مسئول این اداره نبودیم این هدیه رو نمیدادن به ما.

مسئول اداره شدیم میدن، برکناریم نمیدن.

حکمش چیه؟

اگه، اگه به شما گفت حلال طيب بخور آقا بخور، بخور خوبه.

اگه به شما اینو گفت.

ولی اگه بگی که بالاخره از ما خوششون اومده یه عده، خب؟

از کارمون دارن لذت میبرن، خب؟

دارن این هدیه رو به ما میدن خب، خب، خب میگه کی، کدوم مرجعی می‌تونه بگه نه؟

کدوم م-- چی می‌تونه بگه نه اینو؟

خب می‌گه هدیه‌ست که از ما هم خوششون اومده.

خب؟

برای همینه وقتی به امیرالمؤمنین میان هدیه، امیرالمؤمنین میان هدیه طرف میده، میاد یه سری در خونه میگه "عصلتن أم زکاتن" میگه صله‌ست یا زکاته.

چیه؟

این چیه داری به من میدی؟

میگه "بل هدیة" میگه غلط کردی.

خب؟

بعد خطبه‌ست می‌شوره طرفو می‌ذاره کنار.

میگه این مثل استفراغ مار می‌مونه گذاشتی جلوم من.

چه ا-- حالا ما مار نیستیم هدیه اینا استفراغش نمی‌دونیم چجوریه.

خب؟

و بعد با یه تعابیر خیلی وحشتناکی که "سکلت که امک" مادرت به عذاب بشینه.

اینو داری به من میدی؟

میگه هدیه‌ست به هم هدیه میدن.

تو همین نشر لاغات میگن هدیه میدن.

می‌بینی خود هدیه میدی.

خب؟

ببینید امیرالمؤمنین اینجوری برخورد می‌کنه.

پس ماها باید یاد بگیریم دیگه اگه یه رییشی داریم.

حالا مثلاً یه موقع هست طرف هیچی نیست.

رییس خودش هم نیست مثل ما.

خب؟

اون بچه ها هدیه میدن مثلاً هیچی نه هیچ توقعی داره، نه چیزی داره.

تشکر می‌کنیم، هدیه رو هم می‌گیریم فلان.

ولی همین ما بشیم رییس یه جایی بشیم مسئول اون هدیه ها دیگه احتیاط داره.

برای چی میده؟

کی میده؟

چه جوری میده؟

چرا میده؟

می‌خواد دلی نرم کنه که بعداً یه پروژه ای بگیره.

می‌خواد چیکار بکنی که چنین و چنان بشه.

اون موقع اگه تو زمینه معنویت و همه، همه جور ارزاقمونو ریخت زدیم نگیم خدا چرا با ما داره اینجوری می‌کنه؟

خودمون بریم خودمون اینجوری می‌کنیم.

"یا ایها الناس کلوا مما في الأرض حلالا طیبا ولا تتبع خطوات الشيطان" این گام‌های شیطان رو پیروی نکن.

گام‌های شیطان را.

چون که سیاستش گام به گامه.

گام‌هاشو پیروی نکن "إنه لكم عدو مبیین" یه دشمن آشکار.

حالا این دشمنیشو چجوری ابراز می‌کنه؟

اینجوری "إنما يأمركم بالسوء والفحشاء" این سوء و فحشاشو تو ذهنتون نگه دارین "وأن تقولوا على الله ما لا تعلمون" اینو تو سوره ابراهیم مفصلاً این آیه رو توضیح بدم.

ولی در حد همین یه دقیقه‌ای او داره شما رو امر می‌کنه به سوء.

گناه کوچک، گناهای کوچولو.

بعد سیاست گام به گامش از گناهای کوچولو شروع میشه.

بعد می‌کشه به فحشا.

به گناههای بزرگ اون موقع کار می‌کنه.

یعنی شما گناههای گنده گنده انجام میدین.

قدم سوم دیگه بحث این نیست که اصلاً شما گناه کوچک یا گنده انجام میدین.

قدم سوم وارد مرحله جدیدی میشین "وأن تقولوا على الله ما لا تعلمون".

یه موقع هست شما راه کج میرید، یه موقع هست راه کج می‌کنید.

خب؟

یه موقع هست راه کج میرید خودتون، یه موقع هست راه آدمارو کج می‌کنید.

یعنی میشه "وأن تقولوا على الله ما لا تعلمون" چیزی که نمی‌دونید نسبت میدین به خدا.

افترا می‌زنید دیگه به خدا.

یعنی یه علامتها رو هم عوض می‌کنید.

مفصل سوره ابراهیم توضیح دادم راجع به اونجا.

پس اینه این سیاست "بالسوء والفحشاء وأن تقولوا على الله ما لا تعلمون" میگه یه چیزایی بگید که نمی‌دونید.

به خدا یه چیزایی ببندید که نمی‌دونید دیگه.

خب؟

این گام آخریه دیگه که تو قرآن با "يبعثنها" به جا اومده.

بعضیا میخوان راه کج کنن، بعضیا راه کج میرن، بعضیا راه کج می‌کنن.

کسی که راهو بخواد کج بکنه مرحله انتهاییه.

خب ببینید این "بالسوء والفحشاء" سیاست شیطونه.

امر به سوء و فحشا سیاست شیطونه.

از این طرفم داره که در همین صفحه دویست و شصت و چهار در اون داستان ابلیس و آدم و امر خدا به شیطان و اینها بعدش داره که قال رب فأنظر آیه سی و هفت "قال رب فأنظرني إلى يوم يبعثون" آیه سی و هفت صفحه دویست و شصت و چهار.

قال رب آره دویست و شصت و چهار.

"قال رب فأنظرني إلى يوم يبعثون" گفت پروردگار من، خیلی شیطان چی حالیشه؟

قال رب فأنظرني مهلت بده به من تا "إلى يوم يبعثون" تا روز قیامت به من مهلت بده که من اینا رو بفریبان پس.

"قال فإنك من المنظرين" تو از منظرین و مهلت یافتگانی "إلى يوم الوقت المعلوم" تا اون روز معلوم، تا اون وقت معلوم مهلت داری.

"قال رب بما أغويتني" اینم مال بی‌ادبی‌ش.

"قال رب بما أغويتني" ماهم دیدید ماهم همینجوری بی‌ادبی.

هرکی این بی‌ادبی‌ها رو با خدا بکنه داره یه گام به شیطان...

به واسطه اینکه تو منو گمراه کردی، یعنی ما گمراه شدیم.

دیدید؟

میگن بیست گرفتیم از اونور میگن استاد به ما ده داد.

بیستو خودشون می‌گیرن دهو استاد میده.

دیدین که؟

یعنی همه کارای خوبو خودشون می‌کنن، کارای بدو سرشون در میارن.

خودشون که نمی‌کنن آدما.

خب؟

اینم بی‌ادبیه نسبت به خدا.

این که خدا تو این بلایی که سر ما در آوردی ما اصلاً چیز نداریم.

خدا یه خطایی که من کردم، کوتاهی‌هایی که من...

این بی‌ادبی "قال رب بما أغويتني" به واسطه اینکه تو اغوا کردی منو لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ.

در زمین براشون تزئین میدم همه چیزو که گرفتار این زمین بشن که این ارز هم خودش منظور این زمینه چیز نیست.

این زمینه در واقع اون آسمانه، همون آسمان معنوی که این اینکه زمین اون.

تو زمین براشون تزئین میدم.

وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ اینا همش نگاه کنید این لام و نون ثقیله یعنی دو تا تأکید.

یعنی لأُزَيِّنَنَّ با دو تا تأکید من براشون اون زمین رو زینت میدم براشون.

وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ همشونو اغوا میکنم همشونو با دو تا تأکید همشونو اغوا میکنم.

إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ الا عباد مخلصو یعنی این آیه اینجوریه.

إِلَّا عِبَادَكَ الْمُخْلَصِينَ مِنْهُمْ یعنی الا عباد مخلصین از اونا رو.

اینا رو من اغوا اصلاً ببینید اغوا نمیکنم.

این ببینید چقدر آیات همدیگه رو یاری میکنه.

بحث این نیست که این فریب میخوره یا نمیخوره چون که ممکنه و اینجوریه یه عده باشن جزء عباد مخلص نباشن شیطان اغواشون میکنه ولی اینا اغوا نمیشن.

خب؟

چون که این افعال باب افعال الان می-- اصلاً توضیح عربیش طول میکشه.

باب افعال یه ویژگی داره که فقط حکایت فاعل رو نشون میده.

یعنی اینکه این داره اغوا میکنه نه اینکه این اغوا میشه.

نمیگه همه اغوا میشن.

میگه من همه رو اغوا میکنم.

یعنی من برم تو گوش همه بخونم تو گوش همه میخونم ولی تو گوش اینا نه اینکه دلم نمیخواد بخونم، نمیتونم بخونم.

آخه یه موقع هست این هلیکوپتره با این پرنده افنده میزننش.

پرنده افنده ضد هوایی میزننش.

یه موقع میره بالاتر باز دارن میزننش.

یه موقع انقدر بالاست که این دیگه نمیتونی بگی که مثلاً میگه من نمیزنم نه اینکه اون فا-- جت‌هایی که تو اعتاب خیلی بالا پرواز میکنن این میگه که مثلاً یه ارتش پایین میگه که من اینا رو نمیزنم اصلاً دوست علاقه ندارم بزنم.

نه علاقه داره بزنه، خب چون نمیرسه تیر تا اونجا.

تیر تا اونجا نمیرسه.

این میشه این جایگاه آدمه.

آدم مال این جایگاه است.

تا این جایگاه میتونه بره تا عباد مخلص بره بالا تا اونجایی که اصلاً تو تیررس دیگه نباشه.

این میشه عباد مخلص که اون موقع میبینید که این دو تا آیه رو که با هم جمعبندی میکنیم، آیه سوره یوسف خودشون اصلاً در میاره.

كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ سُوءَ الْفَحْشَاءِ از اونا سوء فحشایی که اون کار شیطانه است.

جُرَّأَ عَلَيْهِمُ النَّوَابِغُ الْمُخْلَصِينَ که همون کار شیطانه که میگه من میخوام اینا رو فریب بدم الا اینایی که اصلاً نمیتونم فریبم.

سؤال؟

اون اغوا یعنی چی ببخشید؟

بله فریب دادن.

خب این الان با اعلام اینا رو مخلص کرد یعنی چی؟

یعنی من اصلاً فریب هم نمیتونم بدم.

اغوا ببینید- [پچ، پچ] نه اینکه کلاً.

نه ببین فریب خوردن نیستا.

ببینید باب افعال حالا که گفتید ببینید باب افعال اینجوریه که من این کارو کردم اونم اینجوری شد.

خب؟

این نیست معنی.

یه موقعم میگیم که مثلاً أغويتَه فغوى من اغوا کردم فریب دادم اونم فریب خورد.

خب؟

أغويتَه فغوى من فریب دادم اونم فریب خورد.

این فقط فریب دادن حیث کاریه که شیطان داره میکنه.

یعنی شیطان میگه من اصلاً نمیتونم حتی اغوا هم بکنم نه اینکه من اغوا...

عه ممکنه یه عده دیگه هم اغوا بکنه اونا فریب نخورن.

یعنی هی بیاد در بیشینه بخونه این بالاخره هی خودشون جمع و جور کنن.

هی شیطان بخونه خودشون جمع و جور کنن.

این میشه که شیطان میگه أغويتَه فلا، فلا طغى.

خب؟

فلا قویه.

خب؟

بالاخره این چیز نشد فری-- من فریب دادم این نخورد.

بحث فریب خوردن نیست، بحث فریب دادنه.

میگه من اصلاً فریب نمیدم.

یعنی نمیتونم بدم.

چون که منطقه خیلی فاصله داره.

این مو-- این خوبیش باب افعالا که من این کارو میکنم اونم میشود تازه یه چیز دیگه‌ست، یه حرف دیگه‌ست.

معلوم شد؟

چی شد؟

نه؟

بله.

خب.

ببخشید یعنی که مثلاً اغوا نمیتونم بکنم یعنی اینکه کار عبثیه یعنی اینکه نه اصلاً- اصلاً نمیرسم.

دیگه اونا نیستن.

دقیقاً همین مدار وجودی نیست.

مثل اینکه [سرفه] یه نفر بشینه پشت ضد هوایی بخواد ماهواره بزنه.

اصلاً کسی میشینه پشت ضد هوایی؟

یعنی آقا میشینه پشت ضد هوایی میگه من ماهواره میزنم؟

اصلاً نمیشینه پشت ضد هوایی بخواد ماهواره بزنه.

خب؟

این مال کاری هم هست که خود این اینجوری نیست.

این کاری‌ست که خود طرف کرده.

زحمت کشیده از اون طرف افتاده تو راه از اون طرفم خدا هدایت کرده، کمک کرده، چه کرده، چه کرده، چه کرده تا رفته بالا.

انقدر رفته بالا، انقدر رفته بالا با موتوراشو روشن کرده، چه کرده البته هر چقدر بره بالا میبینید که ش-- تو خود همین Airspace ها میگن دیگه هوا فضایی این احیج میگن، نه میگن، میگن هر چم ماهواره میره بالاتر، میره بالاتر سرعتشم بیشتر میشه.

یعنی اصلاً کارش راحت‌ترم میشه.

یعنی اصطکاک‌ها برداشته میشه.

شما نگاه کنید تو این پایین اصطکاک هوا رو به شدت داره.

هرچی که میرید بالاتر فشارم دارید.

خب؟

میرید بالاتر کیه؟

دیگه رفته بیفته تو مدار، دیگه موتورها رو خاموش میکنه.

با موتور خاموش میرن دیگه.

یعنی البته ائمه موتورها رو خاموش نمیکننا.

خب؟

اینجوری نیست که دیگه نماز نخونن.

میخوام بهتون بگم اینی که هر چقدر طرف میره بالاتر، میره بالاتر کار اینج-- با سرعت بالاتر همینجوری میره بالاتر.

با شتاب همینجوری میره بالا.

اصطکاکم کم میشه، اصطکاک هوا کم میشه، اینا کم میشه، میره بالا.

تو داستان صعود علل الله هم داستانش همینه.

این عروج علل الله همینه.

کم کم که برم بالا، برم بالا، برم بالا بعد خیلی راحت‌تر میره، همه چی راحت‌تر میشه.

این همونی که وعده قرآنه.

میگه "فسن یسر هول لیوسعا" "و اما من اعتا و تقى و صد قبل حسنى فسن یسر هول لیوسعا" ما دیگه راحت میکنیم کار براش.

اینم پاداشیه دیگه.

پاداش میدم بهش راحت، راحت، راحت بره بالا.

راحت‌تر از قبل.

اینا میتونستن همون مقام فرشته‌ها میگن اینا دیگه نمیتونن گناه بکنن.

نه اینجوری نیست.

نه نمیتونن، نه میتونن گناه بکنن.

اولاً مقام فرشته‌ها نشسته خیلی پایین‌ترن فرشته از اونا.

تو همون- ها؟

نمیتونن نیست.

یعنی اینه که ببینید دقیقاً همون مثالی بود که من هفته پیش دادم.

که شما چجوری شیراب زوال نمیخوری، فکر هم نمیکنی بخوری.

نسبت به بعضی از گناهام الان نسبت به مثلاً گناه دزدی، گاهی اوقات ممکنه ما معصوم باشیم.

خب؟

اصلاً فکر نمیکنیم بریم یه چیز بدزدیم الان.

بریم ماشینی بزنیم مثلاً.

بعد بگیم نه نمیزنیم حالا.

خب؟

این میشه عصمت.

خب؟

این میشه عصمت دیگه.

اصلاً عصمت همینه.

ولی نسبت به این که مثلاً یه نفر بپیچونیم، توریه کنیم، حالا دروغ بگیم مثلاً اینا ممکنه نکنیم ها، ولی تو تیزه هستیم.

هک میگه مثلاً یه خورده بپیچونیش در رو بعد میگیم نه خوب نیست کوچولوندم بالاخره یه دست به گریبان میشیم با همدیگه، اون پیروز میشه یا ما پیروز میشیم؟

خب؟

این میشه اون عصمتی که میگن عصمت، عصمت.

ما نسبت به خیلی از گناهان ما هم معصومیم.

اونا نسبت به صد درصدش معصومن.

با کار کی؟

با کار خودشون و البته توفیق.

یعنی مثلاً وقتی به سطح رسیدن، به سطح رسیدن تو مدارن- نه اینجوری نیست.

نه، من اینو نگفتم.

ببینید اینی که، اه یه نفر میاد به تدریج میشه یه چیزی.

به تدریج میشن عباد مخلص.

خب؟

این مسیر رو به تدریج حرکت میکنن.

اینا مفصلشو راجع به بحث سوره ابراهیم که در سوره ابراهیم اونجا بحثی کردیم به نام تکمیل، اینکه ائمه تکمیل میشن، میشن.

ولی رجم ازشون پاک میشه این نیست.

تکمیل میشن.

تکمیل شدنشون یه حرفیه، پاک شدنشون یه حرفه.

فرق بهداشت و درمانه.

خب؟

شما مسواک میزنین که دندوناتون خراب نشه اصلاً.

بحث این نیست که حالا دندونت خراب شده بخوای پاکش کنی یا چیزای اینا.

اصلاً دستاتونو میشورید، مسواک میزنین اینا که دندونتون خراب نشه.

در، آلودگی وارد نشه.

این یه کار بهداشتیه.

یه موقع طرف داره دست، مسواک میزنه داره کار درمانی میکنه.

یعنی اصول بهداشتی رو داره انجام میده برای کار درمانی.

میخواد که این مریضیه حل بشه.

نه، اینا به تدریج میشن.

بعد این نکته راجع به این نکته سؤال نکنید دیگه اینو به این صورت که میخوایم رد شیم.

ولی این هست که در ابتدای کار ملائکه اینو حالا در همین عبارتی که من میگم اگر هم نفهمیدی اشکال نداره.

میگن در ابتدای راه از ملائکه کمک میگیره برای اینکه بره بالا.

از راه در میانه راه تازه میره مقام بالاتر از ملک قرار میگیره به صورتی که ملک روزی خور او میشه.

هیچ اشکال عقلی هم نداره.

اگه فکر کردی اشکال عقل داره اینو خاطرجم هیچ اشکال عقلی توش وجود نداره که رفته رفته یه نفر برسه به جایی که ملک از او روزی میخوره.

ولی در مراحل پایین‌تر، مراحل پایین‌تر او داره به فعل ملکی حرکت میکنه.

اینی که تو نهج البلاغه تو اون خطبه، یه خطبه هست که پیامبر از بچگیش دو تا فرشته عظیم داشتن حمایتش میکردن.

برای ما هم هست.

منتها فرشته خودمون رو با اون آیات قرآن که هست میگه "نغیر له شیطنا" تبدیل میکنیم.

ما فرشته‌هامونو تبدیل میکنیم.

اونا از این فرشته‌هاشون استفاده میکنن.

از این فرشته‌هاشون استفاده میکنن ما فرشته‌مون تبدیل میکنیم و رسیدن به مقام مخلصین از مخلصین رد میشه و از اینکه عبادات و طاعات و فلان اینا رو انجام بده.

اینم که گفتم موتور خاموش کنه ترقی انسان نیست.

بحث چیه؟

و یعنی کسی برسه اون بالا مثل یه نفر اینه که نردبمون بذاره بره بالا بخواد یه لامپ ببنده مثلاً.

بگه حالا که من دستم به سقف رسید ول کنین نردبمو از زیرش پایین.

اینجوری نمیشه باید تا اون آخرش رو نردبون بمونه.

اگه بگه من حالا که دستم رسید به سقف حالا ول میکنم نردبمو، نمیشه.

تا آخرش باید نماز بخونه، روزه بگیره.

این عرفانای کشکی پشمی اینایی که بحث اینه که حالا تو دیگه رسیدی به مقام یقین، دیگه لازم نیست نمیدونم از این کارا بکنی و اینا مال مراحل ابتداییه که سلوکه.

والا پیامبر در نهایت انتهای سلوک بوده تا آخرش هم نماز میخونده، روزه میگرفته، حج میرفته، همه کارا رو میکرد دیگه.

همه کارای عادی معمولی میکرد.

اینام مسیر صعوده و تا آخرش هم مسیر صعوده.

اینی که دستش کسی به سقف رسیده نمیتونه بگه من میزنم، میندازم به نردبم بالا حالا که دستمون رسید.

تا آخرش هم باید بمونه.

این از این داستان اینم میشه اونوقت میشه ت-تفسیر "إنهم من عبادنا المخلصين" که اینا میشن از عباد مخلص.

اون موقع این برهان رب رو، این برهان رب رو که چیه این برهان رب؟

این آیه اگه یه خرده کشیدیم اشکال نداره.

آیه مهمیه.

تو آیات بعد یه خورده سرعت زیادتر میشه.

این برهان رب چیه؟

ببین صفحه سیصد و پنجاه و یک رو بیارید.

[ورقه زدن کتاب] در صفحه سیصد و پنجاه و یک اولاً این نکته رو تثبیت میکنه.

ما گفتیم که این همه بر-- یه موقع جلسه‌مون ده ساعته یا باید جلسه پیش یادتون باشه که بشه این جلسه روال بره جلو.

ببینید در آیه بیست و یک سوره مبارکه نور صفحه سیصد و پنجاه و دو میشه.

خب میگه "يا أيها الذين آمنوا لا تتبع خطوات الشيطان" از این گام‌های شیطان پیروی نکنید "ومن يتبع خطوات الشيطان فإنه يأمر بالفحشاء والمنكر" اگه کسی از این گام‌های شیطان پی-پیروی بکنه او به فحشا و منکر چیز میکنه که اینا خیلی زیباست.

اون آیه سوء و فحشا کردن فحشا و منکر اینا overlap داره.

این ت-تکلیف منکر مشخص میشه با اون "إنه يأمركم بالسوء والفحشاء" و "أن تقولوا على الله ما لا تعلمون" این تکلیف خیلی روشن میشه.

برای همینم تو سوره یوسف نیومده "أن تقولوا على الله ما لا تعلمون"ش نیومده چون که "أن تقولوا على الله ما لا تعلمون" افترا زدن به خدا اصلا دیگه یه مرحله جدیدیه.

اصلا نیست، قابل ذکر نیست.

حالا ببینید "ولولا فضل الله عليكم ورحمته ما زكى منكم من أحد أبدا".

اولا اینو همه باید بفهمن که اگه فضل و رحمت خدا نباشه بر شما، احدی از شما نمی‌تونه پاک بشه.

اینکه یه نفر به خودش بگه تلاش می‌کنیم، اصلاً مثل اینکه خودش هست و خودت.

تلاش می‌کنیم که پاک بشیم، تلاش می‌کنیم که درست بشیم.

تر-- اینجوری نیست.

تلاش ما سر جای خودش.

ولی واقعا فضل و رحمتی باید باشه که آدم پاک بشه.

اینکه من تلاش می‌کنم اصلا معنا نداره.

همین اینش هم باید توفیق بدن و، و، و.

یعنی تماما باید توفیق، بخت یار باشه تا این تلاشه ما هم تلاش بکنیم اون تلاشه نتیجه بده.

اول تکلیف ما رو روشن می‌کنه "ولولا فضل الله عليكم ورحمته".

اگه فضل و رحمت خدا نباشه "ما زكى منكم من أحد أبدا" [نفس عمیق] هیچکدومتون ابدا پاک نمی‌شدید.

این پاکیه هم فضل خداست.

یعنی تو این میدون جنگ ببینید با شیطان، اگه کسی به شیطان بگه بیا ببینم این چی یعنی شکست خورده؟

یعنی پیشاپیش باید بدونه شکست خورده‌ست.

تو میدون جنگی با شیطان، اون با اون همه قوا، با اون همه کید، اون با همه اون ظرفیت‌هایی که داره، با همه علمی که داره، تو با همه این نقصی که داری واقعا نیرو کمکی لازمه.

یعنی باید نیرو کمکی بیاد.

اگه نیرو کمکی ن-نیاد بدون تردید شکسته نتیجه‌ش.

یعنی اون با تمام قوایی که داره و تو با این تمام بی قوایی، بی‌ظرفیتی که ما داریم، اگه بخواد کسی تو میدون مبارزه با شیطان وارد بشه، اینجوری که بگه شیطان بیا ببین مثلا، این یعنی پیشاپیش سند مرگ خودش رو امضا کرده.

"ما زكى منكم من أحد أبدا ولكن الله يزكى من يشاء" خدا تمیز میکنه "وهو السميع العليم".

خب اینکه نیرو کمکی بیاد گاهی اوقات هست که تو میدون پیاده نظام، نیرو کمکی پیاده میاد، خب؟

اینجوری میاد.

اینم میشه مقام، مقامی که ما هستیم و می‌دونید که میریم تو میدون نیرو کمکی پیاده نظام میاد کنار قرار می‌گیره و شروع میشه جنگ و بزن بزن و فلان و این چیزا.

این میشه تکلیف ما.

تا انشاالله یا ما پیروز می‌شیم یا شکست می‌خوریم.

همونی که انشاالله نه.

حالا خب بالاخره یا شکست می‌خوریم یا پیروز می‌شیم.

ولی می‌دونید که تو جنگ اینجوره.

گاهی اوقات هست.

این چیزی که می‌خوایم بگیم با برهان رب باید سازگاری بیفته.

این دقت رو ما تو قرآن می‌خوایم بکنیم چون این قرآن متن خداست، انقدر داریم دقت می‌کنیم.

اون چیزی که باید با برهان رب سازگار بیفته، اینه که دیدید تو بعضی جنگ‌ها پیاده نظام هست از این ور، از اون ور پیاده نظام هست، از این ور یه پدافندی میاد در حقیقت کمک هوایی میشه دیگه.

یعنی میاد مواضع دشمن رو در جات بمبارون می‌کنه میره.

یعنی کمک، کمک هواییه که اصلا اون دیگه همونجا زمین‌گیر میشه.

نیرو همونجا زمین‌گیر میشه.

اصلا دیگه حرکت نمی‌کنه.

خب؟

لذا کمک آوردن دو نوع کمک داریم.

یه نوع کمک زمینی داریم که تو نبرد زمینیه.

یه موقع نبرد زمینی ولی کمک دیگه هواییه.

یعنی یه جوری می‌زنه مواضع دشمنو اصلا لت و پار می‌کنه میره.

این ب-- چیزی که به نام برهان رب باید باشه که اون یه جوری شده که خدا میگه به واسطه اون داره میشه عباد مخلص، به واسطه اون داره میشه عباد مخلص.

این معلومه که یعنی نشون میده که این یه کمک از یه نوع دیگه‌ایه.

خب؟

حالا خود برهان چیه؟

ببینید ما یه برهان داریم، یه سلطان سلطان و پنجشنبه توضیح میدم چون که دقیقاً مورد آیه پنجشنبه‌ست.

خب؟

و اما برهان.

برهان گاهی اوقات میگن تو قرآن استعمالاً برهان اصلاً معنیش بر هیه برها یعنی روشن شد.

برهان یک دلیل روشن قطعی رو میگن برهان.

گاهی اوقات هست که توی قرآن برهان به معنی همین یک استدلال خیلی-- میگه، میگه قل ها تو برهانکنم کنتُم صادقین.

این برهانتونو بیارید اگه راست میگید.

خب؟

به مشرکین میگیم برهانتونو بیارید.

اینجا برهان قطعاً اون معنا نباید باشه.

چرا؟

چون که صرف یک استدلال نشون دادن به یه نفر و یه استدلال کردن به یه نفر، این هیچ موقع او رو جزء عباد مخلص نمی‌کنه.

کما اینکه کسی می‌تونه تمام علم حتی شهودی هم داشته باشه ولی گمراه بشه.

علم داشته باشه، علم‌های حصولی، استدلالی همینجوری داشته باشه و گمراه بشه.

قرآن هم هست.

قرآن هم نشون داده.

کجا نشون داده که میشه با علم گمراه شد؟

ببینید علم مصونیت نمیاره، عبودیت مصونیت میاره.

علم هیچ مصونیتی توش نداره حتی علوم دینی.

ما چقد آیت الله داریم گمراه شده.

علم مصونیت نداره.

علم به عنوان یه راه خوبیه فقط.

راه مصونیته.

علم مصونیت نیست.

شما نگاه می‌کنید در سوره مبارکه جاسیه، در سوره مبارکه جاسیه نگاه می‌کنید صفحه پونصد و یک.

صفحه پونصد و یک که نگاه بکنید، این سوره داره که [مکث]، در آیه بیست و شش بالای صفحه داره که "أفرأيت من اتخذ إلهه هواه" پس آیا دیدی اون چیزی که اله خودش رو کرد هوای خودش یعنی آویزان به خودش شد.

گفت خودم هرچی بگم.

برای همین میگیم رمزش عبودیت.

عبودیت یعنی من خودم نمیگم.

من به اعتقاداتی معتقد میشم که خدا گفته، به اخلاقی متخلق میشم که خدا گفته، اعمالی هم عمل می‌کنم که خدا گفته.

آویزان خودم نیستم.

دقیقاً نقطه افتراق همینه.

نقطه اختلاف دین همینه.

"أفرأيت من اتخذ إلهه هواه وأضلله الله على علم" با وجود علم خدا گمراهش کرد "وأضلله الله على علم" با وجود اینکه علم داشت خدا گمراهش کرد "وختم على سمعه و قلبه وجعل على بصره غشاوة" و ختم کرد بر سمع و قلبش، دل، دلشو، قلبشو مُه کرد.

دیگه کسی چیزی نمی‌فهمه "وجعل على بصره غشاوة" بر چشمش پرده انداخت.

به قول قرآن، قرآن به پیغمبر میگه یه عده هستن "تراهم ينظرون إليك وهم لا يبصرون" تو رو می‌بینن ولی نمی‌بینن.

می‌بینن ولی نمی‌بینن.

اهل نظر هستن ولی اهل بصر نیستن.

"تراهم ينظرون إليك وهم لا يبصرون" یه پرده می‌افته.

حوادث همه دیده میشه ولی عبرت حوادث گرفته نمیشه.

"فمن يهديه من بعد الله" کیه که بعد از خدا بخواد هدایت بکنه؟

"أفلا تتذكرون" آیا متذکر نمی‌شید؟

نمی‌جنبید؟

چرا این، این علم مصونیت نمیاره.

این برهانه یه چیزی بوده که مصونیت آورده، یه چیزی بوده که او رو از جای مشخصی برهان، یک استدلال نیست که اصلاً به واژه رؤیت اومده.

هیچ موقع مناسب نیست برهان که استدلال معنا میشه به واژه رؤیت بیارن.

یعنی دیدن.

کسی استدلال نمی‌بینه.

حالا ما ممکنه میگیم مثلاً این حرفا رو ببین، ممکنه حرفمونم بگیم ببین، مثلاً حرفی که نمی‌بینه.

خب استدلال رو با کلمه رؤیت نمیارن، استدلال میگن، حالا میگن ها تو، بیار مثلاً استدلالو گوش کن، بشنو ولی نمیگن استدلال ببین.

خب؟

این استدلال نیست پس.

یک علم شهودیه از یک نوع خاصی هم هست.

توضیح بیشتر از این واقعاً دست بسته‌ست خیلی...

نه از یک نوع، یک علم شهودیه، مصونیت آوره، با کمک هواییه، با کمک هواییه که ارتش زمینی رو زمین‌گیر می‌کنه.

شیطون رو زمین‌گیر کرده که این شده جزء عباد مخلص شده "كذلك لنفسه عنهم صراطه مستقيم".

حالا یه چیزم این کبیر به ذهنش رسید ما تبه تبه حقیر هی میگفت کبیر.

بعد گفتن که چرا همه میگن حقیر تو چرا میگی کبیر؟

گفت اونا هم منظورش همینه.

منظورش این کبیره.

گفتیم ما برای اینکه این یه استدلالی کبیر به ذهنش رسید و این استدلال قابل پیگیریه، قابل پیگیریه، حرف چیزیه.

ما برهان رب رو یه جا دیگه تو قرآن داریم.

برهان رب رو یه جا دیگه تو قرآن داریم.

کجا؟

تو این آیه.

تو آیه صفحه صد و پنج، صفحه صد و پنج، آیه صد و هفتاد و چهار سوره نساء به این سوره اومده گفته "يا أيها الناس قد جاءكم برهان من ربكم وأنزلنا إليكم نورا مبينا" ای مردم برای شما برهان از جانب رب اومده "وأنزلنا إليكم نورا مبina" و براتون خدا ان-- ما انزال کردیم برای شما نور مبین، راه.

این سر اینکه این برهان رب چیه، اینجا "برهان من ربكم" چیه؟

مفسرین حرفایی دارن.

بهترین نظر اینه که این "برهان من ربكم" پیامبر اکرمه اللهم صل علی محمد و آل محمد این قرآن نیست.

چرا؟

چونکه هیچ سابقه نداره در قرآن که قرآن رو با واژه جاء بیارن.

همیشه با واژه انزال میارن نه با واژه جاء.

خب.

درست بعدشم واژه انزال اومده برای خود قرآنه و اصل در واقع و اصل اینه که اصل با معطوف باید فرق بکنه.

یعنی نمیشه که این باشه [ foreign language] یعنی قرآن [ foreign language] یعنی قرآن.

یعنی ما قرآن و قرآن رو برای شما آوردیم.

اینم اصل نیست در ز-ظهورگیری.

این معنیش اینه که ما پیامبر رو برای شما آوردیم.

یعنی [ foreign language] قرآن هم برای شما آوردیم.

پیامبر برهان [ foreign language].

خب برهان رب پیامبره.

اون چیزی که حضرت یوسف دیده و در حد رؤیت بوده نوری از شعاع ولایت خطی محمدیه است.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و اون و این میشه.

این هیچ اشکالی نداره.

این تقدم و تاخر زمانی هم هیچ موردی نیست اینجا.

هیچ اشکالی در بحث به وجود نمیاره و نور ولایت امیرالمؤمنین او رو در حقیقت مصون کرده از این داستان.

اونها هم چونکه وجودهای اختصاصی‌اند و ما از این چیزا تو روایت سبک فراموش کردیم اون موقع که خود انبیا تمسک می‌کردن به نور ولایت امیرالمؤمنین و شجره طیبه اهل بیت و خود انبیا اینجوری بودن همشون حتی توبه آدم روایت سنی و شیعه نقل می‌کنه که همین چیزی که شما میگید چیز [مکث] در حقیقت [مکث] داره تو آیه، آیات سوره بقره که [مکث] نه [ foreign language] سؤال شده که این کلماتی که آدم تلقی کرده باهاش توبه می‌کنه چیه؟

که فرمودن که همین یا حمید به حق محمد یا عالی به حق علی، یا فاطر به حق فاطمه، یا محسن به حق حسن، یا قدیم الاحسان به حق حسین.

این توبه آدمه وقتی خواسته توبه کنه.

از این شجره طیبه اهل بیت یک استمدادی بهش شده به یوسف.

یه رؤیت خاصی بهش دست داده که با اون رؤیت که همه اگر بخوان برن اینا میگیم واسطه فیضاً به یمن هیروز البرا اصلاً البرا همه موجودات به یمن و برکت اینا دارن روزی میخورن که توی جامعه کبیره میگیم خدمت اهل بیت هر کسی بخواد روزی بخوره به یمن اینا میخوره.

یوسف هم اگه بخواد روزی، روزی بخوره، این روزی که گیرشون از بخوره این روزی رو باید از اون کانال بگیره، از اونجا باید بگیره و این آیات همه اینو تأیید می‌کنه که اون شاهد بودن و حیمنه و اشرافی که حضور پیامبر اکرم بر همه انبیا داره که تو قرآن، قرآن اومده که اومده که [ foreign language] همه پیامبران بر امت خودشون شاهدن.

تو بر پیامبرا شاهدی.

یعنی اینکه پیامبر اون عظمت وجودی که و ما افتخار می‌کنیم به پیامبر خودمون که یوسف باید بیاد [مکث] خواسته منت کشی که جالب نیست ولی مثلاً باید بیاد اینجا ریزه خواری بکنه.

بالاخره یوسف هم باید اینجا ریزه خواری بکنه.

همه هم باید همینجا ریزه خواری بکنن.

هر کسی هم به هر جا برسه باید از همینجا بگیره.

از این کوچه فقط میشه رفت.

چه اسم کوچه رو بدونید، چه اسم کوچه رو ندونید.

اون خونه راهش این کوچه هست.

چه اسم این کوچه رو بدونید، چه اسم این کوچه رو ندونید.

تو قرآن کاملاً این بحثی که من عرض کردم، کبیر عرض کرد قابل پیگیریه.

یه چیزی تو این مایه ها باید باشه که [مکث] این برهانه دیگه دلیل نیست، دلیل و استدلال نیست.

و اینم روایت داریم.

ما این روایتی که تو سوره ابراهیم من یه بار خوندم که دی-- معرفت الامام یه نوعش معرفت بنورانیه.

معرفت بنورانیه.

یعنی امام رو کسی بشناسه من اینجا حالا یه روایتی رو آوردم که این بحث رو، این بحث رو جمع کنیم تمومش کنیم با این روایت که بریم سراغ آیه بعد.

در این روایت داره که [مکث] در بحارالانوار جلد بیست و شش صفحه یک داره که قالا دو تا از فکر کنم مواظ ابن جبل و [مکث] یه کس دیگه هست یادم رفته که از اینجاست که خواستم پیگیری کنم قبل روایت ندارم.

حالا جنا که یا امیر المؤمنین نشسته گفتیم اومدیم بپرسیم عن معرفتک بنورانیت.

این میگن معرفت تو بنورانیت یعنی چی؟

یعنی با نورانیت معرفت پیدا کردن.

یعنی چجوری؟

قال صلوات الله عليه مرحباً بک من ولیین متعهدين لدین.

بارک الله.

لستما بمقصر.

شما تقصیری ندارید.

لعمری ان ذلک الواجب علی کل مؤمن و مؤمنه.

واجب به مؤمن و مؤمنه.

مؤمنه یعنی واجب.

یعنی اون مرحله‌های عالی رو دارن میگن.

به مؤمن و مؤمنه همینه.

ثم قال صلوات الله عليه یا سلمان آها اینه سلمان و جندب.

یا سلمان و یا جندب.

ای سلمان و ای جندب.

قال لبيك يا أمير المؤمنين.

بله.

انه لا يستكمل احد الايمانه حتی يعرفني يعرفني كنح معرفتي بنورانيه.

کسی که نمی‌دونه تا کنح معرفت بنورانیه پیدا بکنه.

فعندما عرفني بهذه المعرفة اون موقع است که فقط امتحن الله قلبه للایمان و شرح صدره للاسلام و صار عارف مستبصر.

تازه یه عارف مستبصر میشه.

تازه چشاش وا میشه.

یعنی امام رو، امام قرار نیست فیگور بگیره این بفهمه.

قرار نیست پیامبر مگه امیرالمؤمنین از پیامبر طلب معجزه کرد؟

مگه ابوذر نشست با-- نشست کنار پیغمبر برگشت گفت اشهد ان لا الا الا-- ایمان ابوذر مورد قبول نیست باید حتما یه خروار اسب دندان میشینید؟

نه.

نشست کنار پیغمبر فهمید این پیغمبره.

این یعنی معرفت نورانیت.

این میدونید چجور حاصل میشه؟

این اونای که نورانیتند.

ببینید دل کافیه.

این-- ببینید خورشید که خورشیده، خورشید که خورشیده.

این دل یه موقع سیاه، اگه خودشو بچرخونه، اگه خودشو بچرخونه مقابل اون خورشید قرار بگیره دیگه اصلا نیاز نداره بگیم یه نورانیه، اون نورانیه توش میتابه.

اگه این با فطرت سالم دست نخورده، با اون بوده کنار اینو قرار بگیره تا قرار بگیره این نور میتابه.

اون نور باعث میشه که او هدایت بشه.

اصلا حتی مطالبه معجزه هم نمیکنه.

مگه امیرالمؤمنین معجزه، مگه ابوذر، سلمان هیچکدومشون طلب معجزه از پیامبر-- میگن معجزه الان بیا ببینم.

این همون سلطانه است که قشنگ میگم فضل الهی.

ولی این همون خیلی وقت‌ها دیگه طلب چیزی نمی‌خواد.

میفهمه دیگه.

مثل همینجوری که شما درد رو می فهمید.

خوبی، خوشی خودت رو می فهمی.

خیلی چیزا رو می فهمی.

خب اینم می فهمید.

به همین راحتی.

"و من قصر عن معرفت ذلک" کسی که تقصیر بکنه از معرفت این "نیف عوا شاك و مرتاب" یه آدمش در شک داره هنوز دنبال ائمه است.

این دل بچرخه ائمه میتابند.

"موسی نیست" چی؟

شعر مولوی میگه "موسی نیست که بانگ ان الحق شنود ور نه این زمزمه در شجری نیست که نیست".

این زمزمه‌ها هست.

موسی نیست که اون بانگ ان الحق رو بشنوه وگرنه اون موسی، موسی باشه بانگ ان الحق هنوزم هست.

این شعرش، این شعر قشنگیه.

موسی نیست که نمم بانگ ان الحق شنود.

حالا اینجوریه.

ور نه این زمزمه در شجری نیست که نیست.

بعد اینا اشتباه میفهمن.

میگن ور نه این زمزمه در شجری نیست که نیست.

[خنده] این شد شرک [خنده].

یعنی ور نه این زمزمه در شجری نیست که نیست.

یعنی در هر شجری هست.

منتها گوش موسی میخواد که بشنوه.

گوش موسی، گوش موسی باشه میشنوه ولی اینه.

از اون ورهم اینم به عنوان والله تو کافی جلد یک صفحه صد و نود و چهار میگن والله یا ابا خالد لنور الامام فی قلوب المؤمنین انور من الشمس مضیئه بالنهار.

نور مؤمن، نور ما در قلوب مؤمنین از این آفتاب چیزتره، تابلوتره، معلوم، معلوم‌تره براش و نورانی تره.

یعنی چجوری شما این آفتاب رو میبینید و این نو-نور میده به شما؟

ن-نور ائمه در قلب مؤمن اینجوری طلوع میکنه.

این میشه همون برها-رسیدن به اون برهان دیگه.

خب رسیدن به اون برهان.

"و هم والله ینو-- ینورون قلوب المؤمنین" اونا، اونا قلوب مؤمنین اونا رو روشن میکنه.

لزومی نداره تو رو روشن کنی.

تو فقط باید بچرخونی.

مگه شما پیچ رادیو رو میچرخونید؟

شما امواج تولید میکنید.

اینجوری این چیزا رو میگیرید و موج میگیرید؟

شما که امواج تولید نمیکنید.

اصلا قرار نیست شما امواج تولید کنید.

شما فقط باید بچرخونید.

بچرخونید بیاد سر موج میگیره.

بیاد سر موج میگیره.

فقط باید بیاد سر موج.

خب و اینا همش سحر می کنه.

بله.

خب این، اینم از این.

پس این بحث برهان، برهان دیدن و این چیزایی که دیدن و این چیزی که به یوسف سلام الله علیه رسیده و این ع-- با این همه عظمتش خب بله ریزه خواری درگاه اهل بیت ما رو کرد و بهش دادن.

اینا هم فکر نکنید این حرفای اینا عرفانیه چیزیه.

از-- اگه جاش باشه بحث تخصصی از خود قرآن شاهد براتون اقامه می‌کنم که از خود قرآن شواهد زیادیه که میشه اقامه کرد که نور اینجوری بهش رسیده.

"انه من الاحد Mon اخاطب".

یعنی از این آیه بخوایم بگذریم ته، ته و جمع بندیش میشه اینه که داستان حضرت یوسف داره کلا یک عشق زمینی غلط رو با یک عشق حقیقی مرزشو مشخص میکنه و نشون میده که عشق حقیقی چیه، عشق غلط چیه.

این دیگه مثلا اسیر لو دهنی شدن که اینا عشق نیست که مثلا این اصلا چی، یعنی چی هست اصلا؟

بعد نگاه کنید انقدر آوردیم پایین که کلاغ سیان شده بلبل.

خب یعنی انقدر ه-- سطح این حرفا رو آوردیم پایین که اینی که مثلا یه نفر اسیر لو دهنی کسی میشه و اسیر قیافه و قد و بالاکل میشه اینم شده، اینم شده دیگه عشق.

خب یعنی عشق اینم متاسفانه شده عشق.

این چه عشقی میشد که با-- میگن به شبی بنده فلان ندا به طبی بنده.

فاز شبی و طبی و اینا همش بنده اینا.

که اصلا این نتیجه اینجور عشقها هم یه آدم مطلعی از باشگاه، مدیریت باشگاه فرمانیه.

جالبه بدونید که این باشگاه فرمانیه number one باشگاه‌هاست دیگه.

منوهاش چهل هزار تومنه.

یعنی مثل گاو شما رو تصور میکنن اول پیشاپیش.

خب؟

بعد از اینکه شما رو گاو تصور کردن دعوتتون میکنن احتمالا [خنده] خب البته حالا با تمام...

دیدیش؟

یعنی چهل هزار تومن شما باید بذاری بخورن.

و چهل هزار خیلی عددها.

این شما چهل هزار تومن بخور.

این سنتو برداریم [خنده].

فهمیدین که عنون برداری میشه دیگه ها فلافل و اینا.

حالا بعد این مدیریتی باشگاه فرمانیه اومده شیرین کاری کنه.

از صد و شصت ازدواج سال پیش داره دعوت میکنه روضه امام رضا خانواده‌شون یه تجدید خاطراتی بشه.

زنگ که زدن از صد و شصت تا صد و چهل زوج طلاق گرفتن [خنده] در مدت یک سال.

خب؟

بعد اصن کل جشن و کرنا و همه نشسته جشن دیگه.

ببینید اینکه تو خیابون کسی گیر کسی میفته یا مثلا چیه اسم اینم چت میکنن عاشق همدیگه میشن نمیدونم چیا میشن.

این که عشق نیست تا خود اسم کلاغ سیاه ولول نذارید.

اون چیزی که عشقه، عشق به خدا میشه عشق حقیقی.

عشق که آدم اینجا پی تاکید میکنه.

میگه دو نوع عشق صحیح بیشتر نیست.

یکی عشق به خداست که عشق حقیقیه.

یکی عشق به اهل بیت عشق مجازیه.

مجازی مجاز یعنی مجوز.

یعنی محل عبور.

حالا هر چیزی که محل عبور عشق به خدا بشه، محل عبور کسی گره میخوره به عبودیت خدا، عاشق خدا باشه، عاشق چی باشه.

حالا توی مراحلی عاشق این چیزای مجازی هم میشه.

مثلا عاشق نماز میشه.

اصلا خود نماز بعضیا میگن، میگه ما خ-- داریم به خود نماز، خود پدیده نماز داریم به خود پدیده شب بلند شدن داریم یه چیزی پیدا میکنیم.

خب به خود اسماء ائمه داریم یه-- اینا همش پل، همش مجوز، همش مجاز، همش محل عبور.

برای اینکه از اون سرچشمه اصلی عشق که عشق اصن اونجاست.

این هر چیزی که این پل-- هرچی نشه عشق به زن و بچه هم باشه، همش بیخودیه.

قرآن هم میگه.

اگه نشه ا-- اگه بشه این تو این راستا باشه قرآن تجویز میکنه و تایید میکنه.

اگه نشه حتی عشق زن و بچه هم باشه میگه بیخودیه.

کجا مشخص میشه؟

تو موقع‌های درگیری، تو موقع‌های انتخاب این و اون.

جاهایی که آدم گیر میکنه.

این واقعاً جمع‌بندی مثل این آیه رو به عنوان جمع‌بندی بخونیم و پونصد و چهل و پنج.

ببینید اینو قرآن میگه دیگه.

اگه بگیم روایات میگه، من میگم، شما میگی، عرفا میگن، نمیدونم چی‌چیا میگن.

این که بگن حرفی نیست ولی قرآن میگه.

در این آیه انتهای سوره مبارکه مجادله آیه بیست و دو میگه „لا تجد قوما يؤمنون بالله واليوم الآخر يوادون من حاد الله ورسوله ولو كانوا آباءهم أو أبناءهم أو إخوانهم أو عشيرتهم“ میگه قومی رو تو نمیابی که „يؤمنون بالله واليوم الآخر“ ایمان به خدا آخرت داشته باشن.

اون موقع „يوادون من حاد الله ورسوله“ کسی که با خدا دشمنه اینا باهاش دوست باشن.

و لو اینکه „ولو كانوا آباءهم أو أبناءهم أو إخوانهم أو عشيرتهم“ حتی اگه باباهاشون باشه، بچه‌هاشون باشه، داداشاشون باشه، عشیره‌شون باشه و قبیله خودشان باشه، اصن دوستش دیگه ندارن.

ببینید آدم تا به این پایه باید برسه که اصن نه اینکه حالا دوست دارم حالا چیکار بکنم مثلاً توی-- میگه اصن دیگه دوست ندارن.

اگه این دشمن خداست، بابا هم هست دوستش ندارن.

این چون که داره صد میشه دیگه تو راه.

خدا اینو میخواد.

اون موقع فکر نکنید که آدم محبتش نسبت به زن و بچش کم میشه‌ها تو این فکر.

نه.

چون که صد آید نه از هم پیش ما میشه اتفاقاً کسی به قدری احساساتش تلقیح میشه نسبت به زن و بچه، نسبت به خانواده، نسبت به ک-کسان خودش، به قدری تلقیح خواهد شد اگه هرچه قدر مومن‌تر، او احساساتش عمیق‌تر، احساساتش هم خیلی عمیق میشه.

ولی بله یه جا بیفته و امیرالمؤمنین میگه که ما تو نهج البلاغهست ببینید میگه که ما با ما „نقتل أبناءنا وأعمامنا وإخواننا“ ما عموهامونو میکشتیم، باباهمونو میکشتیم، داداشامونو میکشتیم.

ما „يزيدنا ذلك إلا إيمانا وتسليما“ ما از این میون فقط ایمان و تسلیممون اضافه میشد „وصبرا على مضض الألم وجدا في جهاد العدو“ میگه ما باباهمونو میکشتیم، داداشامونو میکشتیم، چه امیرالمؤمنینی که خل-- ببینید خلخال از پای زن یهودیه‌ای اص-- درآوردن.

میگه من امیرالمؤمنین بمیرم حقه.

یعنی اینجوری متأثر میشه.

میگه بابامون میکشتیم، داداشمونم میکشتیم، اینم میکشتیم، همه رو میکشتیم.

تازه تو این میون غصه هم نمیخوردیم.

ما „يزيدنا ذلك إلا إيمانا وتسليما“ ما ایمان و تسلیممون می رفت بالاتر.

اصن نقاطی رو قرآن تصویر میکنه ما همینجوری هه!

انگشت به دهن میذاریم آدم تا اینجام مگه میره؟

آدم مگه تا اینجام میتونه بره که تو احساسات بشه اون، اون موقع تو این بشه این.

تو این ور بشه این، تو اون ور هم بشه اون.

لذا اون عشقی که قرآن تعریف میکنه، اون هبی که دوست داره، اون موادی که دوست داره، مواد اخوان، اخوان المومنین بیش من که من گیس با همدیگه می‌شینن دوغ بخورن، می‌شینن پیتزا بخورن، کله پاچه بخورن.

خدا-- ملائکه وقتی شما دارید کنار هم کله پاچه میخورن، دارن دست فشانی میکنن.

خب [خنده] این- دست فشانی میکنن.

این-- ببین اخوان مؤمنی کنار همدیگه نشستن دارن با همدیگه عشق میکنن، دارن با همدیگه از این رد و بدل محبت بین خودشون این راه براشون داره چیز میشه، راه براشون داره هموارتر میشه و اینها.

همه، همه راضی‌ان.

همه راضی.

نه از چسب راضی.

همه راضی‌اند [خنده].

همه راضی‌اند از این دیدن این، چنین چیزی.

خب اینم بگیرید.

خب یه صلوات بفرستید از این آیه خارج شیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

خواهش میکنم.

بله.

این زوزایی منقطع در راه چیه؟

چطور میشه تشخیص داد؟

یعنی صرفا از این لحاظ سوال کردم که often often ببینید بحث صله رحم و این سر جای خودش.

البته شنونده باید عاقل باشه.

وقتی میگن صله رحم، رحم بدون تاء.

یه نفر حرفش جزو ارحامه.

مؤمن و آدم باهاش چه میدونم میخوره، دو-- شامشونم میخوره، خونه‌شونم میره، چه میدونم هزار کارم میکنه.

باهاش مسافرت میره.

دختر میده، پسر میگیره.

اینا میشه چیز، میشه یه جور ارحام.

آخه شنونده باید عاقل باشه.

یه جور ارحامی هست که بد میان جلو آدم اصن.

اصن آدم احساس-- فکر میکنه که من الان دارم با این ارتباط برقرار-- خب اونم صله رحم هست.

منتها البته با اونا آدم دیگه تلفن میزنه، توی مهمونی دیگه‌ای مثلا یه جای منطقی میبینتشون.

اینم میشه صله رحم دیگه.

این چیزی-- دیگه حالا دشمن خدا یعنی اینکه داره، داره، داریم این، این آیه extremeشو داره میگه دیگه.

اون حالت، بدترین حالتش.

اینم واقعا دشمن خدا اگه باشه داره سنگ اندازی میکنه تو راه دین.

اینجوری نیست که حالا طرف ببین مثلا بی حوصله است نماز نمیخونه فلان، دشمن خدا.

البته گشتن باهاش داریم که "اعظف ثم اعظف ثم اعظف" دوری کن، دوری کن، دوری کن، دوری کن از همچین آدمی.

البته صله رحم هم سر جای خودش.

به امام خمینی استفتائات پایان پاستور اسلام یه موقع زده بود.

زده بود که ما اقواممون نمیدونم اینن، این علم بلن، این جیم بلن، اینجورین من ما نه-- این، این چیکار بکنیم با مثلا صله رحم با اینا؟

صله رحم باز هم واجبه.

بشنوید تا حالا.

صله رحم به هر نحو امکان واجب است.

صله رحم واجبه منتها شنونده باید عاقل باشه که صله رحم بدون تا صله رحم.

یه نفر آدم خودشو با طناب چیش، چیش قفل میکنه به یه نفر.

یه نفرم در یه چشم قیطونی نگه میداره در حد صله رحم اینجوری.

خب صله رحم-- تازه ارحام هم فقط فامیل‌ها نیستن.

ما دوست و فلان اینا هم گاهی اوقات جزو ارحام آدم حساب میشن.

خیلی خب.

"ولقد این که "ووسط بقل باب وقدد قمیصه من دبر ولفی سیده حالد الباب.

قال ما جزاء من اراد بآلک سوء الا جزاءٌ علیم.

"ووسط بقل باب" دو تاشون دوئیدن طرف در.

الباب بت شد باب.

این مشخصه که چند تا درو رد کردن رسیدن به در آخری.

حالا ما نمیخوایم صحنه سینمایی درست کنیم ولی از خود متن مشخصه که "ووسط بقلاباب" نیست دیگه "ووسط باب" هست.

این شروع کرده دویده، این درها رو رد کرده، یکی یکی رد کرده رفته رسیده در آخر.

به در آخر که رسیده "ووسط بقلا باب" نمیگه ابواب تو اون بالا میگه "قلقل ابواب" اینجا میگه باب.

رسیده در آخر "ووسط وقدد قمیصه من دبر".

قد با قطع دو تاش معنی قطع با تا.

دو تاش معنی پاره کردنه.

منتها مناسبت قد از طول پاره کردن قطع از عرض پاره کردن کلا.

دقت قرآن تو انتخاب واژگانه.

"وقدد قمیصه من دبر" این مشخصه که از پشت، از پشت یقه رو ول کن، میگن یقه رو ول کن، اینه.

یقه رو گرفته کشیده.

کشیده این از طول پیراهن پاره شده و "وقدد قمیصه من دبر" از دو و پشت پیراهن رو پاره کرده.

خب "وقدد قمیصه من دبر" و "الفیا سیده حالد الباب" برای اینکه قرآن، قرآنه و ما حتما سعی داریم دقیق اینها رو معنی کنیم.

الفیا اصلاً الفا حالا آیه هم من نوشتم دیگه اینو سرسرد نمیکنم اینکه آیه رو بخونم.

الفا فرق داره با وجد.

اینا هم دیگه فرق‌های-- اصن تقال ترجمه نیست خیلی.

الفا یعنی یهو برخورد کردن، صدفهًتا.

یه موقع شما با ت-تفحص و مثلا میری یه جایی میگردی یه چیزی میابی میشه وجد.

خب؟

یه موقع هست بحث یعنی کلا وجد یه معنی عامی داره.

حالا چه تفحص بکنی چه نکنی.

ولی الفا به معنای چیزه.

الفا به معنای یهو به یه چیزی برخورد کردنه.

داره تو قرآن "انهم الفی ابائهم ظالمین" تو روز قیامت "انهم" اونا "الفی ابائهم" نمیگه وجدا.

یعنی یافتن یهویی بدون اینکه هیچ تحقیقی کرده باشن.

اینم آبا اسم گمراه یافتن.

"الفی ابائهم".

این معنی الفائه.

"الفیا سیده حالد الباب".

ببینید آیه یه نکات داره.

وسط الباب فعلش چیه؟

الاز مفرد مثنى؟

مثنى "والف یا" چی فرشته؟

"سیدهما" دیگه نداره.

"سیدهها" دو تاشون یافتن "سیدهها" نه "سیدهما".

اینم، این انتخاب این واژه خیلی دقیقه اینجا.

عبارت "سیدهما" نه "سیدهها" داره.

یعنی اولاً این مسئله که اون بالا گفتیم رب رو برمی‌گیره رب دو تاییشون اینجوری نیست، مشخص همین اینه.

منظور اون رب منظور "إنه رب أحسن" همون پی-- خداست.

یعنی میگه واژه سید اینجا استفاده کردن برای اون میگه "سیدهها لدل باب".

تو آیات قبلی که نگاه بکنین وقتی راجع به این میخواد صحبت بکنه، راجع به زن عزیز مثل صحبت بکنه میگه "لامرأة".

میگه این "امرأة" اینه.

ولی وقتی میخواد راجع به این برعکس صحبت بکنه، وقتی میخواد راجع به این عزیز مثل صحبت بکنه در مسائل حکومتی تو آیات بعد اسمش رو رب میذاره.

یعنی برنامه ریز، برنامه ده، اداره کننده فلان.

ولی تو اینجا با یک تغییر واژه ای اسمشو میذاره سید یعنی آقا.

یعنی آقائه.

مرد تو خونه آقائه، آقای خونه‌ست.

فهمیدین؟

مرد تو خونه این همون عبارت "الرجال قوامون"ه.

مرد آقای خونه‌ست.

این زن خونه‌ست.

اینم نه آقائه در مقابل خانم، اون میشه رجل ها.

نه آقائه چیزه.

یعنی درسته که اولاً رب نیست.

خب رب نیست.

یعنی چی؟

یعنی یه نفر مردی که بیرون چی میکنه قرار نیست حالا بیاد تو خونه مثلا خان-- بگه خانمش ازش وقت بگیره من کی بیام مثلاً ببینم بگه حالا من مثلاً ناهات رو پارو می‌کنم میدم به چیز.

این، این واژه اینجوری نداره ولی آقای خونه هست.

خب آقائه تو خونه‌ست.

این باید مورد توجهه.

این تئوری قرآنه.

اینی که حتی تو روایات ما داریم زن اینی که داریم "ذلیلة" من معنیش کنم زودتر خودتون معنی نکنید.

"ذلیلة فی أهلها" ببخشید "عزيزة فی أهلها ذلیلة مع بعلها" باید اینجوری باشه که توی خانواده خودش، توی خانواده خودش هست، چه خانواده قبلیش، چه این خانواده جدید، عزیزه.

یعنی توی اهل عزیزه.

یعنی مامانتون این حرفو زده، مامان، مامان قضیه اینجوری نیست.

خب؟

و کسی نمیتونه احساس معکوس بکنه.

تو خانواده خودش هم همینجوریه.

اینی که اگر مرد رفت خونه خانومش خونه مثلا پیش مادر خانومش، پدر خانومش فلان اینا اینجوری هی پاشو دراز بکنه برا من بیارید بپر برای من نمیدونم چایی بیار نمیدونم فلان.

نه، اون "عزيزة فی أهلها"ست.

تو اهل خودش عزیزه.

منتها همون اون "ذلیلة مع بعلها"ست.

یعنی رامه در مقابل شوهر، در مقابل شوهر، در-- پیش بچه ها فلان همه اون عزی-- اون عزتشو داره ولی پیش، در مقابل شوهر، اون شوهر آقای خونه‌ست.

خب؟

یعنی اون مدیریت خونه که اون هست و این اگه به آدم ش-- این خواسته شعره اینجوری بگه من اینجوری میگم، خب منم اینجوری میگم.

خب تو خودت میکنی که اینجوری میگی.

بالاخره ما هم یه کسی هستیم ما مشورت سر جای خودش همه چیز سر جای خودش هست.

منتها اینی که او قوام خونه‌ست و اینو آیات قرآن میگه "الرجال قوامون على النساء" مردان قوام بر نساءند.

این حالت دیگه‌ایه.

ببینید اونجا میگه زنه، اینجا میگه سیده ها.

یعنی آقائه اینو در واقع میتونی بگی مرد اینه.

خب؟

ولی با این لفظ سید که یه معنای ارزشی هم توش خوابیده.

نه معنای ارزشی که به این معنا که حالا خیلی ارزشمندئه.

نه باید این نقش سید بودنش محفوظ بمونه.

نقش سید بودن و آقا بودن، بابا، کسایی که موقعیت پدر رو در خونه خراب میکنن پیش بچه‌ها و موقعیت خودشونو میخوان اثبات بکنن، بچه‌ها رو خراب میکنن، خودشونو خراب میکنن، همه زندگی رو هم خراب میکنن.

باید حواس یه چیز باشه که اینجوری نیست که.

بالاخره هر جا "لابد من امیر بر نو فاجر" هر جا امیری میخوان چه بر چه فاجر بالاخره امیر میخواد.

یه جا امیر میخواد.

اون امیرشم مرده، توی خونه.

هیچ چیز ارزشمند اند الهی هم نیست.

اند الله که کارکرد خانوادگیه.

این سیده هائه.

بعداً با همش راه میکنیم.

[خنده] "والفیا سیدها لدل باب قالت ما جزاء من أراد بأهله سوءاً إلا أن یسجن أو عذاب ألیم".

گفتش که این خانم گفتش که یهو دید که آقای جعدس ظاهر شد.

گفتش که برای اینکه دست پیشو بگیره پس نیفته و برای اینکه یه تهمت اینجوری زد که "ما جزاء من أراد بأهله سوءاً" نیست جزای اینکه حالا چه ما استفامی باشه چه نافیه باشه.

"ما جزاء من أراد بأهله سوءاً" اون کسی که اراده کرده به اهلت سوء رو این جزاش نیست "إلا أن یسجن أو عذاب ألیم" یا اینکه باید زندانی بشه یا عذاب ألیم.

باید یه چیزی بشه یا اینکه باید زندانی بشه دقیقاً چی؟

حضرت یوسف دست پیشو گرفت.

یوسف هم که در نهایت متانت و ذقاره، تو آیات مشخصه که اصلاً بدون اینکه هیچ قسمی بخوره، هیچی بگه، اصلاً نه پیش‌دستی بکنه، هیچی بگه.

ضمن اینکه موقعیت اون زن رو محفوظ می‌ نگه میداره، اصلاً بحثی از غلقت الابواب و هیچی نمیگه.

میگه قال هیر آوتنی النفسی.

فقط بحث اینه که این رو مخ ما داشت کار می‌کرد، نه من رو مخ این.

خب؟

فقطم همینو میگه.

بدون قسمم میگه.

ببینید تو این موقعیت اگه خود، خودتون بذارید جای این موقعیت، خداي نکرده خودتونو بذارید جای این.

میگی به پیر، به پیامبر من نبودم من چه جوری بگم میخوای من پاهو پشت میزم بذا این من نبودم.

خب؟

این در این ذقار نهایت متانته.

خب؟

اون موقع تازه انقدری-- ببینید یه عیبی که آدم میدونه اونقدری که لازمه از همون چیز بگه و فرار بکنه بحث تا همینجاست.

دیگه قرار نیست طرفو به لجن بکشه و بره.

خب؟

شما عده‌تون، عده‌تون اومدن خواستگاری تحقیق کردن همونقدری که به درد اینا میخوره باید بگی که ردشون کنی برن.

خب؟

بیش از اون اگه بگی این تجاوز و تعدیه به حقوق طرفه.

تا اونقدری که میبینی به درد این اطلاعات میخواد که بره باید بگی بره.

از اون بیشتر-- ببینید این ذقار اصلاً نه هیچ قسمی نمیخوره، اصلاً از غلقت الابواب اصلاً یاد نمیکنه.

میگه قال هیر آوتنی النفسی.

این رو داشت رو مخ ما کار میکرد، من نبودم.

با اینکه این تهمتو داره میزنه و چیز شده این صحنه هم اینجوری به وجود اومده که شاهد لا یطعم عذاب الیم که بحث سجن رو تو این آیات خیلی زیاد میبینید ظاهراً ویژگی تمدنی مصره.

که بحث زندان توش خیلی عمیقه و جا داره.

توی قرآن هر جایی بحث سجن شده ماله ویژگی مصره.

یعنی یا ماله حضرت موسی هست تو بحث حضرت موسی هست یا تو بحث حضرت یوسفه.

تو یوسف و یعنی جای دیگه ما اصلاً بحث سجن و زندان رو نداریم توی قرآن.

ظاهراً ویژگی تمدنی مصری چون که البته امپراتوری و اینام بوده و یه جای بالاخره بزرگی و تمدنی بوده از این جهت بحث سجن رو اینجا ما داریم، جاهای دیگه نداریم اصلاً.

اینا عذاب الیم.

خب اینم که دیگه بعد میاد شاهد شاهد و ان‌شاءالله اینا رو که جلسه بعد.

یک دقیقه و سی و چهار ثانیه گرفتیم.

خدايا خداوندا ما را ببخش و بیامرز.

قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار.

خدايا دل ما را به معارف حق قرآن هدایت عالم و عامل بفرما.

ما را از یاران خاص به مایه افتخار و مباهات امام زمانمان قرار بده.

خدايا هر حسبه و بعله‌ای از هر جای این عالم به روح حضرت امام آقا دعا و صلوه بفرما.

پدر و مادر ما را به غایت از ما راضی و خشنود بدار.

همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را در پناه خودت حفظ و تأیید بفرما.

همه مرزهای دنیا، مرزهای اسلام، مرزهای شیعه، محبان اهل بیت عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان.

مقام شهدا عالی ثوابی تر بگردان.

ما را هم به ایشان ملحق بفرما.

بالنبی آل الفاتحه والسلام.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم