[سرفه] [خوردن آب] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
وصلي الله على سيدنا محمد وعلى آله الطاهرين.
اللهم صل على محمد و آل محمد جهت شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص حضرت امام، همه گذشتگان ذوالحق، پدرم، پدر، مادرم، معلمان و فاتحه ما السلامة.
اللهم صل على محمد و آل محمد صفحه دویست و سی و نه.
[سرفه] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
[سرفه] ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الآيات ليَسْكُنُنَّهُ حتى حين.
ودخل معه السجن فتيان.
قال أحدهما إني أراني أعصر خمرا.
وقال الآخر إني أراني أحمل فوق رأسي خبزا تأكل الطير منه.
نبئنا بتأويله إنا نراك من المحسنين.
قال لا يأتيكما طعام ترزقانه إلا نبأتكما بتأويله قبلا يأتيكما.
ذلكما من ما علمني ربي.
إني تركت ملة قومًا لا يؤمنون بالله وهم بالآخرة هم كافرون.
[سرفه] واتبعت ملة آبائي إبراهيم وإسحاق ويعقوب.
ما كان لنا أن نشرك بالله من شيء.
ذلکه من فضل الله علينا وعلى الناس ولكن أكثر الناس لا يشکرون.
یه صلوات.
اللهم صل على محمد و آل محمد [سرفه] یه مطلبی رو ما [سرفه] توی جلسه گذشته گفتیم از روی سؤالهایی که بعد از جلسه شد.
ااا شاید احساس بشه که یه مقداری ااا اشتباه فهمیده شده باشه.
لااقل تا حدودی.
اینکه ااا یه جور نقد رمانتیسیسم که ما جلسه پیش گفتیم شاید به این معنا افتاد که روی سؤالها البته میگم اینجوری شد که مثلاً اگه طرف رفت، رفت که رفت به جهنم که رفت مثلاً اینجوری.
یا ما هیچ کاری-- نمیدونیم هرکی تنهاست به این معنی که هرکی مسئول کار خودشه و اصلاً لازم نبوده کاری با-- کاری کسی داشته باشه و یه جور بیقیدی و لاقیدی نسبت به خونه و زندگی و افراد و این که آدم تنهاست تو تنهایی مثلاً به کار خودمون میرسیم.
این چیزی اگه اینچنین دریافت شده باشه [سرفه] اشتباس.
برای اینکه این فضا رو-- یه-- فقط یه-- چند تا آیه رو، یعنی چند تا آیه پشت سر هم این فضا رو نگاه بکنیم شاید بهتر باشه که از روی خود قرآن ببینیم تئوری قرآن، عرض کردم که تئوری قرآن این نیست که آدم ذل کنه همه کسو- کسو کارشو.
نه!
ضمن اینکه نسبت به اونا دلسوزه، مهربانه.
واقعاً اگه یه تئوریای وجود داشته باشه کلاً، یک تئوریای وجود داشته باشه در زمینه زندگی کردن که شما عازم اینین که دارین زندگیتونو میکنید نسبت به [سرفه] زن و همسر و خانواده خودتون عارفانهترین، نمیگم عاشقانه چون که با این عشق که میگن قاطی نشه.
این عارفانهترین حالات رو کسی نسبت به زن و همسر و بچه خودش داشته باشه، نسبت به خواهر و مادر و پدر خودش داشته باشه و از اون طرف هم واقعاً به بنبست کشیده نشه.
اون حدیث حاضر غائب بشه که میگه هرگز حدیث حاضر غائب نشه.
یعنی من در میان جمع و دلم جای دیگر است.
خب؟
این در همون تنهایی خودش باشه ضمن اینکه تو جمعهست.
یا قائ-- یعنی یه تئوری اینجوری که بهترین لحظات رو داشته باشه عارفانهترین کیفها رو بکنه از زندگی کردن با حال اینکه هیچ موقع به بنبست نرسه.
از اون طرف هم حواسش هست که-- هم-- برای اینکه این فضا رو نشون بدیم بعد میایم این آیات سوره مبارکه طور رو که اینو با هم ببینیم.
ببینیم که حالا من یادم رفت حالا چی یادداشت کنم.
سوره مبارکه طور صفحه صد و بیست و مثلاً صد و بیست و سه.
صد و بیست و چهار رو بیارین نه.
صفحه بعد.
صفحه بیست و چهار رو بیارید.
از آیه بیستش ببینید.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
از آیه هفده.
شما هم بسم الله بگید.
بسم الله الرحمن الرحیم.
«إن المتقين في جنات ونعيم» از آیه هفده.
«إن المتقين في جنات ونعيم» متقین در اون باغها و در اون نعمتها هستند.
«فاكهين بما آتاهم ربهم وزواجم ربهم عذاب الجحيم» اینها شاد و مسرورند از اون چیزی که پروردگارشون بهشون داده.
«وزواجم ربهم عذاب الجحيم» خدا هم اینها رو از عذاب دوزخ بازداشته.
خدا اونجا بهشون میگه «كلوا واشربوا هنيئاً بما كنتم تعملون» بخورید و بیارشمید گوارای وجود به واسطهی این چیزی که انجام دادید.
«متكين على سرر مصففة» اینها بر تختهای صف به صفی تکیه زدن.
«متكين على سرر مصففة وزوجناهم بحور عين» و اینها رو تزویج کردیم بحور عين.
اینا هم مردان نیستنا.
این بحث «إن المتقين» حور عين زن نیست.
درسته که حالا به نام زن معروف شده ولی حور عين زن نیست.
اگه زن بود که اون وقت زنا چی میشدن؟
یعنی این، اینکه «وزوجناهم بحور عين» تزویج میکنیم و باهاشون حور عين تزویج میکنیم.
این کلاً مت-- جریان متقینه.
نه اینکه مثلاً حالا چیه حور عين؟
حالا معنیش یعنی در حقیقت حوریانه مثلاً چشم درشت، بله همسران چشم مثلاً بله چشم درشت.
ولی خب حالا مفهومش واقعاً چیه که [سرفه] باب طبع ژاپنیها هستش.
این چشم- مثال بمبه.
آها.
مثال بمبش.
آها.
که اومده مثلاً خوب شده چون مثلاً «قاصرات طرف عين» مثلاً چشم درشتهایی که در حقیقت چشم نهشتن هستند.
یعنی سر پایین و بالاخره خاصیت بهشتی بودنه.
یعنی اونجور زل زل نگاه کردن به چیز، اون حالت زوج خوبه که میگن.
بله در حقیقت نه.
در ازوی یدک.
«قاصرات طرف عين» خوبه دیگه.
چشمیه، چشمای درشت برای دیدنه ولی فروم مینه چشمش کلاً.
«الذين آمنوا واتبعتهم ذريتهم بإيمان ألحقنا بهم ذريتهم وما ألطناهم من عملهم من شيء» خوب دقت بکنید.
ببینید چه فضایی رو داره، چه فضای دوگانه ای رو داره ترسیم میکنه و «الذين آمنو» مؤمنین «واتبعتهم ذريتهم، ذريتهم بإيمان» هم مؤمنین و هم اون فرزند ذریهشون که در ایمان تبعیت کردن.
ببینید تبعیت خشک خالی نیستها.
تبعیت از آبا نیست هم که از آباشون پیروی کردن.
نه.
«واتبعتهم ذريتهم بإيمان» با ایمان تبعیت کردن.
ذریهشون که با ایمان تبعیت کردن از اونا.
اینا «ألحقنا بهم ذريتهم» الحاق میکنیم بهشون ذریهشونو «وما ألطناهم من عملهم من شيء» و از عملشون چیزی رو نمیکاهیم.
خب؟
حالا میگه «كل امرئ بما كسب رهين» هر کسی رهین و مرهونه اون چیزی که عمل داده، عمل انجام داده.
یعنی ببینید اینا «كل نفس بما كسبت رهينة» یا «كل امرئ بما كسب رهين» اینا یه جوری آدم رو موظف به شخص خودش میکنه.
کسی رو تو قبر کسی نمیخوابونن.
خودش گرو عمل خودشه.
خودش باید حواسش به خودش باشه.
خب؟
این فضا رو نگه دارید تا آیات بعدو با هم بخونیم.
یعنی منو تو قبر خودم میخوابونن.
کسی هم پاسخگو من نیست.
نه همسرم، نه بچههام، نه برادرم، نه پدرم، نه مادرم، هیچی.
خودمم و خودم که یه بنده خدایی از زندان اومده بود میگفتش که زندان انفرادی.
زندان انفرادی شبیه قبر میمونه.
خب؟
یعنی واقعاً عین قبر میمونه.
یعنی هم ابعادش نزدیک به قبره هم اینکه هیچی، یعنی هیچی نیست اینجا مثلاً.
خب؟
این میگفتش که من اونجا فهمیدم قبر یعنی چی و اینی که هر کسی مسئول خودشه و مسئول کار خودشه و باید خودش پاسخ...
میگفت من اونجا فهمیدم اینو.
که خیلی عاقل آدم بفهمه که منم و خودمو تنها.
این، این، این تنها شدن تبریک داره انصافاً اگر آدم این حالت تنهایی که خودش به غیر از خودش و خودش.
این تبریک داره بهش.
باید به این آدمی تبریک گفت که کل-- این براش بل شده "کل امرئ ام دما كسب رهين".
خب هر کسی گرفتار اعمال خودشه.
رهن عمل خودشه.
ببینید تا شما عمل رو انجام ندادید، عمل رهن شماست.
اگه عمل رو انجام دادید اون موقع اختیارتون میفته گیر، زیر عمل.
یعنی عمل میره، شما باید دنبال عمل برید.
این، این حالا ادامش "وامددناهم بفاكهه ولحم مما يشتهون".
ما اونها رو [مکث] در حقیقت مددشون کردیم "بفاكهه ولحم" با میوهها و گوشتهایی از اون چیزی که "يشتهون" اینم از این حرفا نیست.
مثلا گوشت و میوه و اینا نیست.
این برای فهم ضعیفه و اینا این خبرا نیست.
نه میوه به این صورتی مثلا بیاد پرتقال و اینا.
"يتنازعون فيها كأسا لا لغو فيها ولا تعثيم" خب؟
اینا نزاع میکنن بهشتیها سر همون چیز، سر میوهها و این چیزا.
این کأسها و این جامها از دست همدیگه میرو بایند.
خب؟
منتها "لا لغو فيها ولا تعثيم" هیچ لغو و هیچ گناهی تو این کارشون نیست.
این، این حالت رو آدم بیشترین مصداق جهاد میتونه ببینه.
میبینی این یه اردگی میدوئه به اون.
اینم دنبال اون میدوئه.
ولی نه این از دست اون دلگیره، نه این از-- یعنی یک شوخی دارن با همدیگه میکنن که آدم بوی بهشت رو احساس میکنه اونجا.
که اینم بهشتی دارن دنبال هم میدوئن و به هم سر کله میزنن، کشتی میگیرن، نزاع هست ولی "لا لغو فيها ولا تعثيم" هیچ گناهی توش نیست، هیچ لغوی هم توش نیست.
اون حالت نزاعی که دارن با همدیگه میکنن، دلشون مملو از محبت نسبت به همه.
ولی میبینید از این جنگولک بازی هم با همدیگه در میارن.
دوست خود منه.
ببخشید.
خب؟
"ويطوف عليهم غلمان لهم كأنهم لؤلؤ مكنون" نه این غلمانه مرده، نه اون حوریه زنه.
به خاطر این حال اصل همه بهشتیهاست.
"ويطوف عليهم غلمان" این غلمانها، این غلامهای جوان و اینها دور اینها طواف میکنند که "لهم" هستند.
مثلا مال اینا هستن.
"كأنهم لؤلؤ مكنون" مثل لؤلؤ در غلافاند.
مثلا خیلی چیز توپیه.
حالا این، ببینید این فضا دیگه تا این آیه "وأقبل بعضهم على بعض يتساءلون" اون "كل امرئ ام دما كسب رهين" رو نگه دارید "وأقبل بعضهم على بعض يتساءلون" از همدیگه شروع میکنند بعضی از بعضی دیگه شروع میکنند بهشتی رو میکنند به همدیگه از همدیگه شروع میکنند سؤال کردن.
سؤالشون اینه که چی شما رو کشوند بهشت؟
خوب دقت بکنید.
چی شما رو آورد بهشت؟
سلام.
سلام.
چی شما رو آورده بهشت؟
جواب اینا اینه.
"قالوا إنا كنا قبل في أهلنا مشفقين" ببینید این آیه در همه ترجمهها اشتباه ترجمه شده。 یعنی همه ترجمهها اشتباه ترجمه کردن این آیه رو به دلیل ندونستن یک نکته ادبی الا یک ترجمه انگلیسی درست ترجمه کرده.
بله؟
نه، اونجا ترجمه نیست، اونجا تفسیره.
نه، همون درست تفسیر کرده به دلیل اینکه ترجمه کننده نکته ادبی هم میفهمه از خود راغب در مفردات هم نکته ادبیش رو از اونجا گرفته.
حالا یه دقیقه برای اینکه اون کسایی که اهل فنن، این علما و اهل شخص، طلاب علوم دینی، خب انشاالله که همشون خوان بیکرانش خیلی وقت دارن بذارن انشاالله که این آثارشون بکنن.
ببینید اشفاق به معنی ترسیدنه。 ترسیدن همراه با یک حالت دلسوزی و نگرانی。 این اشفاق باید متعدی بشه برای متعدی شدنش یا با "من" متعدی میشه یا با "فی" متعدی میشه.
اگه با "من" متعدی بشه اون حالت ترسیدن و اضطراب توش زیاد میشه، تو معناش.
مثل اینکه "من الساعة مشفقون" از روی قیافه، اشفاق و ترسیدن از اون.
با "فی" که متعدی بشه به معنی این معنای دلسوزی داشتن و رحم و شفقت داشتن، این معنا توش غلظ پیدا میکنه.
خب؟
این معنا توش، تو اینجا غلظ پیدا میکنه.
که تمام ترجمهها اینو اشتباه ترجمه کردن و ترجمه کردن که "إنا كنا قبل" یعنی ما قبلا تو دنیا "في أهلنا" بودیم، تو میان اهل خودمون بودیم و از خدا میترسیدیم.
در صورتی معنیش این نیست.
معنیش رو به دلیل همین نکته ادبی که این اصلا با این "فی" اون اشفاقه داره متعدی میشه.
معنیش اینه که ما در دنیا وقتی بودیم نسبت به اهل و خانواده خودمون بسیار مهربان و دلسوز بودیم.
این راه بهشتی شدنه.
همه ترجمهها اشتباه ترجمه کردن الا یه ترجمه انگلیسی که معنی کرده تقریبا همین وی-- چی گفتم؟
آها داشتیم میگفتم views, views Apprehensive about of family apprehensive خب? Used to be apprehensive about of family.
اینکه البته apprehensive داره معنیش اون نمیشه که الان ما گفتیم دقیقا خب؟
چون اینکه استفاده [نامفهوم] که دیدیم اون نیست.
یعنی اون حالت رحم و شفقت و دلسوزی اونقدری تو این معنه نیست.
ولی این حالا نزدیکترین ترجمه ایه که در حقیقت شده.
ببینید اون موقع میگه خدا [ناقابل فهم]خدا به ما منت گذاشت و [ناقابل فهم]خب؟
از این عذاب سوزنده ما-- خدا ما رو نگه داشت.
راه بهشتی شدنه یعنی مسیر بهشتی شدن از این کانال میگذره.
کسی نسبت به خانواده خودش چه اون موقعی که مجردشه و متعهد میشه واقعاً با رحم و شفقت و دلسوزی و اینکه این به کجا داره سرانجامش کشیده میشه، این چه کار میخواد بکنه، ن-نگران-- همراه با نگرانی هست.
این حالت مسیر بهشتیه.
اگه کسی این مسیر رو نمیره در اولین امانت خدا داره، داره تعدی میکنه.
خدا این امانتی که به او داده به عنوان خانواده باید این حالت اشفاق رو داشته باشه نسبت به...
این مسیر بهشتی بودنه.
این هست، اونم هست.
یعنی کل ن-- کل نعمة انما کثرة رحم اینم هست.
لذا تو اولیای دینمون که میبینید، میبینید امیرالمؤمنین وقتی فاطمه زهرا سلام الله علیه ایشون رحلت میکنه داغون شد دیگه تو نهضت واقعاً رد پاش هست.
خب؟
که امیرالمؤمنین در خیبر کم واقعاً میشه موقع دفن، اِممم اون جملاتی که قل یا رسول الله الصفیه که صبری و رق انها تجلی.
به رسول الله یا رسول الله کم آوردم.
در این غم من دیگه کم آوردم.
خب؟
امیرالمؤمنین به آقا میگه کم آوردم.
ولی امیرالمؤمنین که کم آورده به بنبست کشیده نشده بازم.
او داره زندگیشو میکنه و ادامه میده و اون مسیر رو میکوه و میره و باز دوباره همسر اختیار میکنه.
هیچ کس هم برای اون فاطمه نیست.
هیچکس برای اون فاطمه نخواهد شد.
ولی بازم او زندگیشو میکنه، زندگیشو داره میکنه.
هیچ موقع یه نفر، یه نفر دیگه نمیشه.
اونم یه نفر، یه نفر دیگه نمیشه، کی، کی نمیشه؟
دیگه اسما که نمیشه-- عرض زحمت، although اسما خیلی هم شأنش بالا باشه.
هیشکی ازش با چهار تا بچه که یکی از یکی گلتر و بهتر، دو تا معصوم، یکی هم که معصوم در موردش گفته [ناقابل فهم]به عرض زینب گفته که الحمدالله شما از علم غیب برخورداری.
یکی هم این یکی هم ام کلثوم که اونم بانوی بزرگواری بود مثلا در تحت چه چیزی افتاده؟
عظمت فرزندان دیگه امیرالمؤمنین افتاده.
این فاطمه زهرا با اون یعنی یک زندگی عاشقانه، عارفانه به اضافه اینکه کسیو به بنبست نمیکشونه و بهترین لحظات و شیرینترین زندگیها رو میکنه.
اینو دین طراحی میکنه.
به عناو بی قیدی و لای-- حتی میگه که از این مسیر میگذره.
راه بهشتی بودن از مسیر این اشفاق و دلسوزیه نسبت به اهل خانواده میگه.
این مثال.
مثلاً فرقهایی که بین عموم و مشاهیر نیست.
مثلاً میگن اِممم دنبال جفت باشین که فقط به خاطر خودتون شما میخواید.
این حرف بیخود میشه دیگه.
یعنی کلاً آدم به خاطر خود طرف جفتو نمیخواد.
یعنی به خاطر خودش آدم.
ببینید تو چه لولی نگاه بکنید.
یعنی تو چه-- بله کلاً کسی پول مفت کلاً کسی به کسی نمیده.
یعنی ما خودمونم نهایتش نگاه بکنین هر چیزی رو میخوایم یک لذته، چه لذت ظاهری، چه لذتهای باطنی.
کسی که بدون هدف برای خودش کار نمیکنه.
اگه میبینید یه عده هم هستن دارن انفاق لرج الله میکنن، اونا هم دارن برای دریافت فیض خاصی برای خودشون دارن.
اگه میگه انما، میگه چیه؟
انما نطعمکم لوجه الله.
اونم داره میگه ما داریم اینو لوجه الله.
یعنی نمیگه که من همینجوری کلاً انفاق، هیچ نیتی هم ندارم.
بالاخره اونم میخواد یه فیض خاص دریافت بکنه، خب؟
یعنی کلاً آدم تهشو نگاه کنین داره برای یک هدفی برای خودش یه کاری میکنه.
بخش شفاعت هم همینه.
بخش شفاعت هم اینه که یه فیض خاص دریافت بکنه.
بله.
شفاعتی میکنه یه نفر مثلاً اونم بله، اونم بله، اونم یه فیض خاص برای-- یعنی اینجوری نیست که بالاخره اینا هم بشرن و دارای یک هدفی برای خودشون هستن.
یعنی کسی هم که یه کسیو شفاعت میکنه همینه که ببینید مثلاً کسی و بعضیا فکر میکنن مثلاً ما که داریم میایم مثلاً اینجا درس میدیم پولم نمیگیریم مثلاً، مثلاً این چه آدم مثلاً چیزی.
در صورتی که بالاخره اگه ما چیزی گیرمون نیاد که نمیایم درس بدیم که.
یعنی مسخره آدما نیستیم که، که مثلاً هیچی آدم هیچی، هیچی، آدم هیچی مثلاً بیاد درس بده.
اینجوری که نیست.
قطعاً یه چیزی داره که آدم داره درس میده، خب؟
لاقل شهرته مثلاً، خب؟
یعنی اقلش اینه که مثلاً شهرته.
حالا برو بکش، بکش برو آقا به قولیه [ناقابل فهم]بکش برو بالا یا بکش برو بالا تو ششیهای دیگه هم هست بالاخره یه نفر برای خودش یه آوردهای باید داشته باشه که مثلا انگیزه بشه برای اینکه...
حالا بعضی وقتها هست میبینید عشق خیلی دیگه کلاسش افتاده پایین.
به قول داستان عطار تو منطق الطیر عشق هست میگه که یه معشوقهای اومد عاشق خودش رو امتحان بکنه که تو عاشق من نمیشی.
خب؟
تو عاشق من نمیشی.
این حالا خلاصه داستانش اینه که یه موقع مثلا جراحتی در بدنش بود و خونی ازش میرفت.
همه این خونها، مجموعه خونهایی که ازش میرفت همه رو توی تشت جمع کرد.
و بعد این تمم کرده و رنگ و روش پریده بوده.
این اومد گفت اه اه اه.
بعد این تا گفت اه اه اه یه تشت خون جلوش گذاشت.
گفت تو عاشق اینی، عاشق من نمیشی.
تو که با یه، با یه طبی و فلان اینا دیگه از عشق درس برمیداری.
این دیگه خیلی عشق کلاس پایینیه.
ما از این چیزا کم ندیدیم که میبینیم اینکه خیلی عاشق بوده و هی هم میگه من عاشقم و با همدیگه ازدواج میکنیم بعدا مثلا سقف خونه سوراخ خواهد شد به واسطه ازدواج ما.
که میبینی که تو همین حیف و حیف این دختر خانم تصادف کرده.
تصادف کرده و مثلا یه نقش عضو براش به وجود اومده.
کلا ول کرده این عشق خودشو.
خب این معلومه دیگه اینکه عشق نیست که.
عشق تو به خصوص عشق عمیق توی نظام خانوادگی شکل میگیره.
وقتی خانواده تشکیل میشه و اون عشق عمیق و اون عشق پاک و عارفانه وقتی میاد دو تا چشم طرف رو دربیارن میبینی که چیز داره بازم کشش داره، بازم میل داره، بازم دوست داره، تازه رحمت و شفقتش داره بیشتر هم میشه.
اونا مال زندگی مؤمنینه اینا.
این کار قایمکی، عشق قایمکی که اینا اصلا روشون هم نمیشه این عشق رو رو کنن.
خب؟
که اصلا باید بریم-- این جور روایت، خیلی روایت مهمیه تو خیلی بحثها.
که داریم الفرق بین السفاه والنکاح.
سفاه یعنی زنا.
یعنی الفرق بین السفاه والنکاح بین ازدواج و زنا فرق میدونی چیه؟
فکر نمیکنم کسی بتونه حدس بزنه اینو.
ضرب و دف.
یعنی بزن با دف بزنن.
یعنی فرقش یه کار قایمکیه با یه کار غیرقایمکی.
یه کاری که علنیه.
خب داره ازدواج میکنن، میکوبن رو دف و اعلام میکنن و شیرینی میدن و با بعضی...
تا یه کار قایم، یه جا داره قایم میکنه این، این عشق خودت.
این عشق وقتی مرحله قایم رفت تو در حقیقت خفا و قایمکی شد این دیگه بوی سفاه میده دیگه.
عشقهای قایمکی بوی سفاه میده.
خب؟
ولی یه عشقهای [سرفه] چی؟
اع-اع-اعلام شدهایه که اونا اینو ببره به نکاح شبیه تره.
به هر جهت میخواستیم بگیم که [مکث]، اون تصوری که مثلا، مثلا کسی خانومش مرد، اونجا گفتیم مرد، خب مرد فرداش میره مثلا-- مگه اینجوریه؟
یه کسی انقدر سنگه که مثلا فرداش میره مثلا ازدواج بکنه؟
ببخشید.
بله.
یه سوال میکنم ولی ممکنه حالا سوالم اشتباه باشه.
سوال هیچ موقع اشتباه نیست.
آها.
بله.
ممکنه جوابش اشتباه باشه.
این که مثلاً حالا میگیم قل هوالله احد خدای چیه؟
بعد تو توحیدش شال نمیکنه.
مثلاً یعنی خلق خدا چون تو قرآن گفته خَلَقناکم ازواج.
حالا اینجا میشه یه معنایی که مثلا شما دو نوع آفریدین، همین یه معنای تکاملی هم داره دیگه.
یعنی از نظر من یه معنای دیگهای داره که معناش رو به عهد قرار میده.
این عهد با ازدواج فقط یه ربطش یه خورده سخت شد برای من.
اینی که مثلا معنی قل هوالله احد، اون احدیت خدا، اون احدیت نه یکی بودنش.
خب؟
این نیست مثلا اگه آدم بخواد آدم خوبی باشه، مجرد باشه و مثلا همین جوری یکی.
خب؟
اون کس چه مج-مجرد باشه، چه متأهل باشه بازم یکیه.
خب؟
اون از ع-- خود اون فردانیت خودش که چیزی نیست، ترکیب نشده با کسی که.
خب؟
مثلا یه ترکیب شیمیایی تشکیل شده نهایتا یک چیز در میاد آقا.
خب اینجوری نیست.
اون که-- ولی اینی که ازدواج تکامل، تکامل توش داره تمام آیات، خیلی از آیات این رو در حقیقت داره این معنا رو که در حقیقت ازدواجی که متکامل میکنه، یه سری اصلا ظرفیتهای وجودی هست فقط تو ازدواج خودشون نشون میده.
منظورم اینه که اصلا خدمت به شما در خصوص زوجه.
حالا شاید- یعنی چی خدمت شما در خصوص زوجه؟
حالا نمیدونم قبل و بعد- این خلقناکم ازواج معمولا ناظر به اینه که ما از هر جنسی دو، دو جور نر و ماده آفریدیم اینجوری.
معمولا معنیش اینه.
نر و ماده آفریدیم.
ولی خب این مسیر تکامل و این نر و ماده باید با همدیگه برن و میوههای جدیدی تولید بکنن و به میوههای جدید و پتانسیل جدیدی برسن باید برسن.
ولی این آیه خیلی ناظر به اون فضا نیست.
این آیاتی که خلقناکم ازواج.
یا اینی که مثلا ما شما رو اصلا زوج آفریدیم یعنی اینکه منظور یک دونه همسری کلاً براتون آفریدیم که مثلاً باید برید اون همسر مناسبتون رو پیدا بکنید اینام نیست خیلی.
یه گمشده، نیمه گمشده اینا.
آره مثلاً اینو بکنید اینجوری نیست.
خب همین سوره مائده یوسف رو بیارین.
سوره یوسف.
سوره مائده یوسف این آیهش فقط این بحثش گفتم که أکُن من الجاهلین که تو آیه سی و سه هست.
ببینید حضرت یوسف میگه قال رب السجن احب إلي مما يدعونني إليه، زندان برای من از اون چیزی که میخوانند این خوشایندتره.
ولا تشرف عني كيدهن من اگه کیدشون رو از من منصرف نکنی اصف إليهن از جا در میرم أکُن من الجاهلین و من از جاهلین میشم.
یعنی من جاهل میشم.
اینجا ببینید ما دو نوع جهالت تو قرآن داریم.
دو نوع جهالت تو قرآن ازش یاد شده.
ببینید انسان اصلاً کلاً دو مبدأ داره.
خب دو مبدأ داره.
یه مبداهای ادراکی داره، یه مبادی تحریکی داره.
اینا هیچ ارتباطی هم با همدیگه ندارن.
خب؟
هیچ ارتباطی با همدیگه این مبادی ادراکیش با مبادی تحریکیش با همدیگه ندارن.
یعنی مثل چشم میمونه و پا.
یکیش ادراک میکنه، یکیش بر اساس اون ادراک یا عمل میکنه یا از روی ادراک عمل نمیکنه.
حالا اگر خیلی قوی بشه این آدم اینجوری میشه که این مبادی ادراکیش و تحریکیش به قدری نزدیک میشه بر اساس هرچی که فهمید و علم پیدا کرد عمل هم میکنه.
خب؟
تو جاهایی ببینید این کار رو میکنه حتی با ضمیر ناخودآگاهش عمل میکنه، با ضمیر ناخودآگاه.
ما یه بار یه جایی نشسته بودیم علاف بودیم.
دیدیم هیچ کاری هم نمیتونیم بکنیم.
گفتیم چیکار بکنیم؟
نشستیم ملت رو دید زدیم.
ملت رو دید زدیم البته محرم نه، اینجوری دید زدیم.
یه لبهای بود.
خب؟
علی القاعدة، علی القاعدة کسایی که داره از اونجا بیان باید پاشون میگرفت به این لبه.
خب؟
ما نشستیم مواد متعددی رو بررسی کردیم.
علاف بودیم وایستادیم ببینیم که این آ-- این لبه پای اینا میخوره به لبه یا پاشون نمیخوره به لبه.
اینا هم از توی میاومدن از یه جایی میاومدن یهو مثلاً میاومدن میخوردن به این لبه.
خب؟
اینا لبه-- ها؟
[خنده] اینا همین که میاومدن، میاومدن گاهی اوقات داشتن با همدیگه صحبت میکردن و میاومدن.
کافی بود که به طرفه العين یعنی تو میدان دیدشون حتی قرار بگیره.
من میدیدم که به این لبه نگاه نمیکنه.
خب؟
به گوشه چشمش اگه این میخورده، میبینید دقیقاً دو تاشون پاشون از روی لبه بلند میکردن که اگر الان بیای بگی آقا شما از اون گیت که رد میشدی، اون گیت لبه داشت، یادت هست لبه داشت؟
میگه یادم نیست.
ولی به قدری این مبادی ادراکی و تحریکی تو این چیزا نزدیک همدیگه، به محض اینکه حتی گوشه، میبینید که مؤمن به جایی ممکنه برسه اگه با گوشه چشمش گناه ببینه اصلاً پاشو برمیداره و میره.
خب؟
با گوشههای چشمش اگه گنا-- یه جایی، یه محلی از گناه ببینه حتی ممکنه نفهمه که من یه محیطی بود، محیط گناه بود.
ولی این انقدر این مبادی ادراکی تحریکیش به همدیگه نزدیکه پاشو برمیداره و میره.
میدونی اصلاً بهش بگن آقا اونجا داشت این گناه انجام میشد تو ی-یادت هست مثلاً از این قضیه اینجوری رد شدی؟
میگه نه.
ولی بالاخره آدم دو تا مبدأ داره، یه مبدأ ادراکی داره، یه مبدأ تحریکی داره و جهل هم به این دو تا تعلق گرفته.
خوب دقت بکنید.
اینو میخوام این هم آیات هم روایات روشن بشه تو این بحث جهالت.
گاه هست که جهالت یه جهالت علمیه.
یعنی شما یه چیزی رو ندیدید، نمیدونید.
هم به این میگن جهالت، به این میگن جهالت.
مثل مثلاً این آیه صفحه پونصد و شونزده.
صفحه پونصد و شونزده سوره مبارکه حجرات.
ببینید آیه شش.
جهالت اینجا به معنی همون یعنی ندانسته.
يا أيها الذين آمنوا إن جاءكم فاسق بنبأ فتبينوا أن تصيبوا قوما بجهالة فتصبحوا على ما فعلتم نادمين.
ای مؤمنین إن جاءكم فاسق بنبأ اگه فاسقی برای شما یک پیامی آورد، فتبينوا اینو قبول نکنید.
برید تبین کنید، ته توشو در بیارید.
ان تشیب قوم بجهالت.
تا اینکه یه قومی رو ندانسته باهاشون اصابه نکنی، برخورد نکنی با یه قومی.
این یه شرح اندازی داره چون یه آیه خیلی مهمه تو بحث اصول و این چیزا هم آیه مهمیه.
این یه شرح اندازه این قبیلهی-- این پیغمبر این ولید بن عقبه رو برای ااا دریافت زکات به این قبیله بنی المسلق میفرسته که یه زکات جمع کنه چون که این، اینا با همدیگه سر دشمنی داشتن از قبل.
پیغام که میدن به قبیله بنی المسلق این ولید بن عقبه اومده زکات جمع کنه، اینا که میگن نماینده پیغمبر اومده همینجوری خوشحالی کنان همینجوری میریزن طرف این ولید بن عقبه.
اینم که میبینه که اینا همینجوری گلهای ریختن طرف این فکر میکنه اومدن اونو بکشن.
در میره میگه آره ز-- اینا زکات ندادنو به طوری که میخواستن منو بکشن مثلاً.
آیه نازل میشه میگه يا ايها الذين امنوا ان جاؤکم فاسق بنبأ این یه فاسق که همون ولید بن عقبه.
این یه پیامی آورد، پیامی آوردن اینو قبول نکنید.
فتبین، تبیین بکنید تحتش در بیارید.
ان تشیب قوم بجهالت تا اینکه یه قومی رو ندانسته، یعنی چون نمیدونید یعنی بیخودی برای اینکه نمیدونید یه کار ندانسته کردید با یه قومی اصابه کردید و برخورد کردید باهاش.
اون موقع فتش به علام فعلتم نادمین.
اون موقع با علام فعلتم اونچه که انجام دادید پشیمون شدید.
اون موقع پشیمون بشید.
این کارو نکنید.
اینجا جهالت معنیش اینه که همین جهالت جهل علمیه، جهل علمی.
یه موقعی هست جهالت، خب جهالت به معنی جهل علمی نیست.
مثل صفحه هشتاد [صدای ورق زدن] اینجا به معنی جهل عملیه.
این جهالت اینجا یه معنی دیگه داره.
مثل همین آیه هفده.
انما التوبه على الله للذین يعملون السوء بجهاله.
میگن توبه برای کیست فقط؟
للذین يعملون السوء کسایی که گناه انجام میدن بجهاله.
ببینید اگر بجهاله ندانسته منظور باشه اصلا توبه نداره [سرفه].
خب جهاله اگر منظور ندانسته باشه، چیزی که ما تو حدیث رفع هم داریم، حدیث مرطونا، حدیث رفع این آخوندها میدونن رفع عن امتی، رفع عن امتی یکیش ما لا یعلمون کسایی که نمیدونن.
اصلاً این رفع شده یعنی اصلاً گناهی نداره.
یعنی اگه کسی یه کاری به جهالت علمی انجام بده چون نمیدونه که مثلاً این مال کیه، فکر میکنه مال خودشه بعد این مال خودشو مصرف میکنه.
این ااا اصلاً این جهالتها جهالتهای علمیه و مشکلی هم نداره.
یا یه کسی حکمی نمیدونه این، این سویی رو انجام میده بجهاله.
اینجا منظور جهالت علمی نیست چون که جهالت علمی توبه نمیخواد.
این میگن توبه مال کسیه که للذین يعملون السوء بجهاله داره با جهل و جهالت، خب.
یعنی اون جهالتهای عملی داره این کارو انجام میده، این توبه مال اینه که ثم يتوبن من قريب بعدشم سریع توبه میکنه.
فا اولئک یتوب الله علیهم خدا توبهشو میپذیره و کان الله علیماً حکیما.
توبه مال کسیه که سوء انجام میده بجهالت.
اون موقع این یه فضای جدیدیه توی فضای اصلاً همین حدیث جنود عقل و جهل هست که تو کافی هست.
بحث عقل در مقابل جهله.
جهل در مقابل عقله نه جهل در مقابل علم.
خب این چیزایی که الان من روایتش هم آوردم براتون بخونم ببینید [صدای ورق زدن] که عقل رو اون موقع اون چیزی تعریف میکنند که ما ابدا به الرحمن وکتسر به الجنانه یعنی باهاش بهشت در میاره کسی.
عقل اینه.
یعنی آدم عاقل آدمی که یه کارهایی میکنه باهاش بهشت در میاد نه صرفاً یه بحث علمی که مثلاً تو-- اینی که حضرت یوسف اینجا میگه و اکن من الجاهلین من جاهل میشم نه این چیزی که مثلاً مغزم مشکل داره میشه یه چیزایی از ذهنم میپره.
نه اکن من الجاهلین من جاهل میشم یعنی از اون عقل عملیه فاصله میگیرم.
این حدیثی که در اصول کافی هست، جلده یک صفحه پونزده تموم حدیث معروف جنود عقل و جهل، اونجا داره که میگن يا هشام ان لله على الناس حجتین حجة ظاهرة و حجة باطنة.
میگن هشام این یکی از روایتهایی که براتون یه بار خوندن.
برای خدا بر عهده مردم دو تا حجته.
یعنی مردم دو تا حجت دارن حجة ظاهرة و حجة باطنة.
یه حجت ظاهری دارن، یه حجت باطنی دارن.
فاما الظاهرة حجت ظاهریشون فرسل والانبیاء والائمه علیهم السلام.
حجت ظاهریشون همین انبیا و رسلان.
و اما الباطنة فالعقول عقل حجت باطنی اینهاست.
خب حالا چجوری؟
يا هشام ان العاقل، عاقل کیه؟
الذي لا يشغل الحلال شكره ولا يغلب الحرام صبره عاقل کسیه-- یعنی تعریفی که داره از عقل میده یک عقل با ساختار منطقی استدلالی نیست.
عاقل کسیه که در مقابل حلال شکر میکنه، در مقابل حرام صبر میکنه.
عاقل اینه و برعکسش جاهله.
تو این حدیث جنود عقل و جهل.
این فضا فضاییه که قرآن بهش خیلی پرداخته.
جاهل به معنای اینه که بهش در نمیاره.
برای اینکه داره مبادی عقلیشو داره استدلالاتو منتها عمل نمیکنه.
یعنی پای عمل این حرفا نمیفته.
اینو این «وَأَکُون مِنَ الْجَاهِلِينَ» ناظر به این فضائه که قرآن و روایت به عنوان عقل و جهل دارن معشت امکان میگن عاقل، عقل، آ...
هی تعری-- جنودی داره توازع مثلاً توازع به عنوان جنود داره مثلاً عقل و چیزای دیگه.
این پس این «وَأَکُون مِنَ الْجَاهِلِينَ» هم که اینجا هست اینو من توضیح نداده بودم اون موقع که حالا بحمدالله توضیح دادیم که این جهل به معنی این نیست که من یهو مثلاً خنگ میشم.
مثلاً یه چیزی از ذهنم میپره.
نه، میخواد بگه من اگه اینجوری نکنی جاهل میشم.
یعنی بین این مبادی ادراکی و مبادی تحریکی فاصله میفته.
دیگه یه جوری میشم که بهم میگن، میفهمم، عمل نمیکنم.
آدمی که بهش میگن میفهمه عمل نمیکنه.
این آدم میشه جاهل.
این آدم تو زبون قرآن و روایت میشه آدم جاهل و عاقل یعنی اینه که بهش میگن میفهمه عمل میکنه.
خب اینم از این.
قبل از اینکه به بحث زندان رفتن حضرت یوسف بپردازیم، علامه بعد از اتمام این قضیه حالا این «ثُمَّ بَدَلَهُم» اینم آیه رو خوندم.
«ثُمَّ بَدَلَهُم» روشن شد براشون «مِن بَعْدِ مَا رَأَوُا الْآيَاتِ» بعد از اینکه آیاتی از حسن یوسف و عصمتش و چه «لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّىٰ حِينٍ» تا یه مدتی به این جمعبندی رسیدن که تا یه مدتی برای اینکه سر و صداها بخوابن بدا یک کاری رو که قبلاً آدم میخواسته یه کاری بکنه بعد منصرف میشه که اون کارو بکنه حالا یه کار جدیدی رو بکنه.
به این میگن بدا.
یعنی حالا براشون «بَدَلَهُم» به یه تصمیم جدید رسیدن.
مجموعه قضیه رو که دیدن داره قضیه پخش میشد.
دیگه خیلی اینم که جمعش کردن گفتن اینو حالا تا یه مدتی بندازیم زندان ببینیم چی میشه.
«حَتَّىٰ حِينٍ» اینکه «حَتَّىٰ حِينٍ» یعنی تا یه مدت نه اینکه هفت سالش میخواستن بکنن، نه اینکه میخواستن یه مدت کوتاهی نگه دارن مثلاً.
نه یه مدت قابل ملاحظهای ما اینو تو زندان نگه داریم.
آب از آشیان بیفته، سر و صداها بخوابه تا بعداً ببینیم که چی میشه.
این بوده داستان که تو آیات هم داریم که [مکث] «وَذَكَرَ مِنْ بَعْدِ أُمَّةٍ» بعد از یه سالی، سالیانی مثلاً [مکث] که امت اینجا معنی سال میده.
حالا چرا سر جاش میگم.
اون چی میگه اینجا؟
تو روایتش نگفته- چی؟
چی میگه راجع به- آیات؟
مثلاً آیات چی میگه؟
نه اینا وقتی که ببینید، وقتی که خلاصه گند ماجرا در میاد، معلوم میشه که این، این کارو کرده.
تو دهن زنا هم، زن عشیره هم میپیچه.
خب؟
برای اینکه بیان این قضیه رو جمع و جورش کنن بالاخره.
چونکه «رُبَّ يَوْمٍ» که این دیگه داستان بره دیگه همینجوری بره جلو کلاً آبروی یوسف تو کل مصر.
گفتن به خاطر اینکه این اتفاقات نیفته نشستن یه تصمیم نو گرفتن «بَدَلَهُم» که اینجا «بَدَلَهُم» هم نیست.
معلومه که یه سری مرد و اینام تو قضیه بودن که اومدن مشا-- مشاوره دادن و یه تصمیم نو گرفتن که تو این تصمیم نو این فعلاً بره زندان، آب از آشیان بیفته تا ببینیم که حالا «رَأَوُا الْآيَاتِ» بعد از این آیاتی که دیدن، آیات چه بودی که دیدن؟
از این همین نشانههای عصمت و شجاعت یوسف و عصمتش و این که تن به کار زشت نمیده.
بعد از اینکه همه این چیزا رو دیدن و شاید یه چیزای دیگم دیدن، مثلاً یه نشانههایی از صفا و حسن یوسفی که تو او دیدن، این مثلاً به این نتیجه رسیدن.
این آیه بعدش نمیتونه چیز بودن باشه.
نه الان اونو میگم.
این آیهای که دربارش هم- اونا رو از زندان میاد، میگم.
آیات که میگه نمیخواد مثلاً این نوع آیه.
بله چرا.
مثلاً اینایی که میگه یادم که نو نبوده، اینایی که میگه مثلاً- نه «بَدَلَهُم» نه «بَدَلَهُم» نمیگه آیات براشون «بَدَلَهُم» «بَدَلَهُم» براشون یه تصمیمه.
میگه این تصمیم مثلاً آیه، آیات وقتی میگن نشونهها رو دیدن.
دیدن دیگه، یه چیزایی دیدن.
دیدن که این آقا تن به کار خلاف نداد.
زن عزیز مصر خودش چیز کرد.
خودش اومد اعتراف به خطای خودش کرد.
تمام عشیر-- زن عشایر مصر هم درگیر قضیه کردن.
بازم این یوسف کوتاه نیومد از اون قضیه، این، این آیات رو تو این که دیدن دیگه گفتن که داره انگار قضیه گندش در میاد.
گفتن حالا یه جور جمع و جورش بکنیم اینو.
چیکارش بکنیم؟
گفتن فعلاً بندازیم زندان ببینیم چی میشه حالا.
کلاً لفظ آیه تو قرآن مثلاً یه نشونههای جنس نور هدایتیه یعنی هم نشونه- نه هر چیزی که نشونه باشه، چیزی که نشونه باشه.
اینجا کلاً آیات چه معنیش؟
یعنی هرچی که نشونه باشه.
حالا اینجا هم نشونهای برای این قضیه، یعنی قرآن که تفسیر نداده، مجبوریم با مثلاً احتمالات تفسیر بکنیم دیگه.
حالا احتمال داره حالا یه چیزایی دیدن یا مثلاً همون آیات گذشته دیدن مثلاً اونو دیدن.
دیگه بیش از این من نمیتونم بگم آقای حسنی.
بله عرض به خدمتتون که قبل از اینکه وارد بحث زندان بشید و اون بحث، علامه یه بحثی رو اینجا به مناسبت اینکه تمام این بحثها راجع به حضرت یوسف و اون امتناع از اون کار و این، اینو مطرح میکنه، یه بحثی رو مطرح میکنه.
اینجا هم مطرح میکنه.
که اون بحث مدینه فاضلهش.
بحث مدینه فاضله رو اینجا مطرح میکنه.
حالا من یه گذری فقط یه گذری کوچک از رو این-- یادت هست پنجشنبه یه بحث کوتاهی بهش اشاره کردیم ولی یه-- یه گذر چون علامه میگن، یه علامه میگه یا ما هم اینجا میگیم که اگه بخواهیم مثلاً یه ترتیب چیزی بهش بدیم علامه اینجوری میگن حالا یه خورده منقحش بکنیم.
میگن که مملکت قانون داره.
باید هم قانون داشته باشه هر مملکتی.
خب؟
و قانونی که مملکت رو اداره میکنه.
حالا تحلیل هم بکنید من پنجشنبه هم گفتم تحلیل هم بکنید میبینید که از سه قوه بیشتر ن-نمیشه از سه قوه یه مملکت رو بیشترش بکنید، نمیشه کمترش بکنید.
خب؟
حصر عقلی داره کلاً.
قوه مقننه و قوه مجریه و قوه قضاییه حصر عقلی داره.
هرچی بالاتر هم ببرید بازجوش به همین سه تاست.
یعنی یه م-- یه جایگاه داره که اینا دارن قانونگذاری میکنن.
یه جایگاه اجرایی این قانون داره اجرا میکنه.
یه حکم فی مابین هست که این قانون اجرا شده یا قانون اجرا نشده توسط اون قوه مجریه و یا چیزی اون رو قوه قضاییه تعیین میکنه که این حکم اجرا شده یا نشده.
بعد از اینکه یه مملکت باید قانون داشته باشه به خاطر اینکه قانون رو، قانون ضمانت اجرا میخواد، ضمانت اجراش خود قانون نیست [سخner clearly audible] اخلاق ضمانت اجرای قانونه.
یعنی یک قانون ش-ش-شاهدش هم اینه که شما الان میبینید هر چقدر قوانین رو زیادتر میکنند جرایم بیشتر میشه.
هر چقدر زیادتر میکنند جرایم بازم بیشتر میشه.
هر چقدر امنیت و چیزای امنیتی رو زیاد میکنند امنیت کمتر میشه.
امنیتها داره کمتر میشه به خاطر اینکه تمام راهکارهای امنیتی رو دارن بالا میارن ولی امنیت داره کمتر میشه.
این خیلی بحث دقیقیهها.
ببینید حتی اگه اخلاق نباشه، اون قا-- خلافها به صورت قانونی میره انجام میشه.
من اون موقع هم گفتم که اگر م-میبینید که یه جنسی میخواد وارد بشه مثلاً، میاد یه ماده واحده تو مجلس تصویب میشه چون که این آقا جنس چه عادهای میخواد وارد کنه.
یه ماده واحده تصویب میشه، جنس وارد میشه، ماده واحده لغو میشه.
تو تمام مجالس هم، تو تمام دنیا هم این هست.
یعنی یک خلافی قانونی انجام میشه.
اگه اخلاقی نباشه به عنوان پشتوانه قانون، قانون هیچ ضمانت اجرایی نداره که قانون اجرا بشه.
اصلاً قانون اگه اخلاق قانون و مدونین قانون یه جوری قانون رو تدوین میکنند که به منافع خودشون بیاد.
اینی که کجا میبینید که یه اینا مواردیه که خودم در عینه دیدم، کجا اتوبان کشیده بشه، کجا اتوبان کشیده بشه به این بر میگرده که آقا کجا زمین داره.
میبینید این به صورت-- کسی به صورت رو نمایی کسی نمیفهمه که این اتوبان چرا داره از اینجا رد میشه.
خب؟
ولی چون که اخلاق پشتوانه این نیست، میبینید این اتوبان از اینجا رد میشه چون این آقا اینجا زمین داره و چه اسمش میاد حاشیه اتوبان و یا میاد حاشیه یا مثلاً اینجا بزرگراه تهران شمال که داره رد میشه باید این بزرگراه تهران شمال از بغل اینجا رد-- چون که این زمین داره.
خب؟
باید میبینید که اینجوری میشه.
اون وقت ما رو نمایش اینجوری که خب یه دونه بزرگراه رد شد مثلاً از یه جایی، یه اتوبانی کشیده شد به حال اینکه قانونها اصلاً یه جوری تغییر میکنه که به نفع این قضیه باشه.
ببینید قانون پشتوانه اخلاق لازم داره.
اخلاق هم خودش پشتوانه لازم داره، پشتوانه اعتقادی لازم داره و یعنی اگه اخلاق پایگاه علمی نداشته باشه یک اخلاق بیربطیه از خودش.
اخلاق یک پشتوانه اعتقادی-- ببینید اونجا هم این، این مثال رو زدم حالا یا بریم بادش میکنیم این مطلب فراخوری که علامه توضیح دادند.
اگر کسی مثلاً داره برای مملکت جانفشانی بکنه، برای کلاً جانفشانی برای وطن و این آدم اعتقاد به معاد نداشته باشه، این آدم احمقیه.
این آدم.
برای چی داری جانفشانی میکنی؟
برای اینکه میگه بمیرم میگه نام نیک از من مون-- نام نیک از چی چی بمونه؟
تو که نیستی.
یعنی تو وقتی که نیستی که از این نام نیک، عشق به این نام نیکو بکنی، حالا چرا مثلاً اصلاً داری این، این حرکت، این فعل اخلاقی رو داری انجام میدی؟
یا اصلاً این، اینو بذارید تا اینی که قرآن این بحث علم «یا علم بانهم لا حیاة» رو یه بحث اعتقادی دیگهای که مادامی که حالا م-- یه موقع یه نفر میگه مردم ببینن من باید یه فعلهای اخلاقی انجام بدم.
حالا مردم نبینن اصلاً.
یه جایی که هیچکی نبینه، تو چرا باید فعل اخلاقی انجام بدی؟
وقتی که هیچکی نمیبینه تو با چه اعتقادی فعل اخلاقی انجام میدی؟
این باید پایگاه داشته باشه.
یعنی هر اخلاقی رو یک اعتقادی باید ساپورت بکنه و بتونه مستدلش بکنه.
اگه نکنه اون فعل اخلاقی کار بیخودیه.
مثل همین میگم یه نفر جانبازانی بکنه برای وطن با اینکه اعتقاد به معاد نداره.
میخواد بهش میگی برای چی این کارو میکنی؟
میگه میخوام نام نیک از من بمونه.
خب نام نیک کی بمونه؟
وقتی تویی نیستی که از این نام نیک استفاده بکنی.
این بیچاره دچار توهمه.
خب؟
دچار توهم شده که داره میگه که من نام نیک میخوام از خودم بذارم.
حالا یه نفر اعتقاد به معاد داره میگه من میخوام نام نیک بذارم از خودم.
اون موقع به میزان این که اون اعتقاد قویه و اون اعتقاد توحیدیه ارزش پیدا میکنه خود این افعال اخلاقی.
به میزانی که اون اعتقاد اعتقاد توحیدی تری...
تو برای این کار میکنی، برای اون، برای چی کار میکنی؟
تو برای چی این فعل اخلاقی؟
چی گفته این فعل اخلاقی اینجوری، اینجوریش درسته یه جور دیگهش درست نیست؟
تو یک-- و اینم اعتقاد به یه توحیدی داره که قرآن یعنی افعال اخلاقی وگرنه تو فضایی که کسی اعتقاد به این نداره که خدا میدونه.
میبینید و خدا میبینه و این میبینید که قرآن در اول، اولین surه ای که نازل میکنه surه عقل این بحث اعلم ياعلم بان الله یری.
نمیدونی خدا میبینه؟
نمیدونن خدا میبینه؟
این ضمانت پیدا میکنه برای این فعل اخلاقی.
چون که این فعل اخلاقی اگه تو خلوت باشه چی؟
ببینید یه نفر که تو خلوت هیچکی نیست، هیچ، هیچ، هیچکسی نیست ببیندش.
اون چه ضمانتی داره یه فعل اخلاقی انجام بده؟
به چه ضمانتی باید فعل اخلاقی رو انجام بده؟
جز توی دیدگاه اعلم ياعلم بان الله یری میتونه بگه که خب من این فعل اخلاقی رو خدا، خدا داره میبینه من الان دارم چیکار میکنم [نفس عمیق] و نظارهم.
اون موقع اینی که آدم چه مراحلی رو طی میکنه و با چه نیتهایی کار میکنه و اینها، اینو میشه از اون ابتدا اینجوری تقسیم کرد اومد جلو.
ببینید یه موقع است اولش آدم دنبال یه سری تجملات و به قول قرآن دنبال احسن عثاث المنزلیات و دنبال اثاث منزله و یه خدارایی و اینا این که احسَنُ نَدِیاس و که مجلس بهتر و باشکوه تری برگزار کنه.
مجلس عروسیش باشکوه تر بشه و اینجوری میشه احسن ندییا قرآن میگه، میگه احسن ندییا اینا.
دنبال مجلس بهتر مثلاً اینجوری هستن.
فرق نمیکنه چه هیئت برای امام حسین برگزار بکنه، میخواد بترکونه مثلاً.
خب؟
[خنده] تو هی-- اینم دنبال احسن ندییاست.
اونم که مجلس عروسی برگزار میکنه فلان تالار پنجاه هزار تومن، شصت هزار تومن منوی غذاشه.
اونم دنبال احسن ندییاست.
فرق نمیکنه.
دنیا آدمها فرق میکنه.
دو-- مدل دنیاشون فرق میکنه.
خب؟
این که قرآن راجع به اینا میگه که اینا که اصلاً اولائک کالانعام بلهم عذل.
اینایی که اصلاً داخل آدم حساب...
قرآن میبینید قرآن کتاب عدله.
هیچوقت تحقیر نمیکنه.
این تحقیر رو نمیشناسه.
این واقعیت مطلبو داره میگه.
میگه این واقعاً این وقتی محشور بشه همینجوری محشور میشه، مثل انعام محشور میشه.
این که کسی قیافه مثل آدم به خودش گرفته که این آدم نمیشه که.
قرآن راجع به اینا میگه که اینا که اولائک کالانعام بلهم عذل.
اینا که اصلاً هیچی.
اینو بذار کنار.
اینا اصلاً بلهم عذلاند.
یعنی پایینتر هم هستن حتی.
اینا از حیوون پایینترن.
که اصلاً هنوز تو مرحله آدمان اصلاً نیومده.
یه نفر یه قدری میاد بالاتر اونا میشه کل انعام میشه ال انعامه دقیقاً.
میشه قد حیوونا میشه.
که یعنی یه خود میاد بالاتر.
بلهم عذل نمیام قد حیوونا میشه.
اینی که میگه من نیتم اینه که مثلاً [نفس عمیق] به دیگران برسم، به دیگران کمک بکنم، از حوزه ی چیز خودم مراقبت بکنم، یه نونی غذایی به یکیشایی بدم.
من اینجوری خیرات میکنم، اینجوری مبرات دارم اینا کسی که تو این حد میاد فقطم تو این حده نه اینکه صرفاً این فعل رو انجام میده.
تو این حد و اینها این میشه ال انعام دقیقاً.
یعنی قد تا اینجا اومده.
چون که حیوانات دقیقاً همین چیزا رو دارن.
حیوانات بالاخره به همدیگه غذا میدن.
این جوجهها رو دیدین مادرشون میره براشون کرم میاره.
اینا دهنشون به پهنای صورتشون به بچه بلندتره.
اینا بازه همینجوری میاره تو دهن اینا غذا میذاره و بعدشم میره و بعدشم اینا بچههاشونم دوست دارن و طرف اومده تحلیل میکرد میگفت نه این میمون بچهش رو دوست نداره.
این در حقیقت یه reflexه.
اما تو میمون بودی راجع به میمون داری قضاوت میکنی.
چی میگی بچهش رو دوست نداره؟
کاملاً بچهش رو دوست داره میمون.
به جای یه آدم که بچهش رو دوست داره میمونه بچهش رو دوست داره.
خب؟
انگار یه دوره میمون بوده خدا بهش مثلاً چی؟
خیلی عالمانه داره راجع به اینکه میمون نه بچهش یه reflexهای طبیعییه که داره اون انجام میده به قبال چیز.
نه واقعاً اون محبت داره نسبت به بچه خودش.
شیر میبینید که حوزه قلمرو خودش رو محافظت و مراقبت میکنه.
خب؟
شیر اینجوریه.
یعنی نمیذاره به حیوونای چی؟
الان فکر کن شیر مثلاً همینجوری همه رو میدره و میخوره و مثلاً اصلاً حالیش نیست مثلاً که چی، چی هست چی نیست.
بعضی اوقات این شیرها اینجوری نیست.
شیرها مثلاً یه در رو مثلاً یه حیوون رو رد میکنه، یه سری حیوونها رو میخورن.
این حیوونایی رو که خوردن تا ته این چیزی رو لیس نمیزنن.
میذارن بقیه بیان بخورن مثلاً یه قدری میخورن از اینا بقیه بیان بخورن.
این حوزه خودشون هم مراقبت میکنن.
این میشه تازه حیوان.
خب؟
ماها خودمون رو پایین گرفتیم.
این، این چیزا شده شیادی کار.
خودمون رو پایین گرفتیم.
این کسی میره نان روزی در میاره و میره علم میکنه و بل میکنه و اینا یا مثلاً حواسش به برگه است این شده مقام انسان.
پس این مقام-- ببینید اون موقع این اگه بعضی از این مستشرقین نفر می-میگن راجع به اسلام میگن که اسلام باید راجع به فتوحاتش بحث بکنیم.
ولی حرف تازه که نیاورده.
همون حرفای قدیمیه.
اگه اتفاقاً باید ببینیم که حرفای جدیدش چیه.
وقتی که در صحیفه سجادیه میخواد بخش، میخواد تمایز انسان و حیوان رو بگه، میگه اگه این حمد و شکر نبود حمد و شکر یعنی ببینید تا کسی گره نخوره به خالق، او در حد حیوان باقی میمونه.
ولو اینکه این افعال اخلاقی رو انجام بده [مکث] ولو اینکه افعال اخلاقی انجام بده.
او حد، در حد حیوان میمونه.
این صحیفه سجادیه این زبور آل محمد اینه.
آآآ [هم پوشانی گوینده ها] که تو این during مجرا گفتم این قدیمی یکی از قدیمیترین کتابهای شیعه است.
این کتاب همینجوری بود به همین جوری صحیفه سجادیه که از قدیمیترین کتابهای شیعه است به همین صورت مثل نهج البلاغه جمع آوری نشده.
صحیفه سجادیه همینجوری بوده.
[مکث] اونجا میگه اگه این حمد و شکر نبود "لَتَصَرَّفُوا فِی مَنَنِهِ فَلَمْ یَحْمَدُهُ" اینا آدما تصرف میکردن توی ن-نعمتای خدا حمدش نمیکردن.
اینا تصرف میکردن "فَلَمْ یَشْكُرُهُ" شکرش نمیکردن.
"وَلَوْ كَانُوا كَذَلِكَ" اگه اینجوری میشد "لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِيَّةِ إِلَى حَدِّ الْبَهِيمِيَّةِ" اینا از حدود انسانی خارج میشدن میرفتن به حدود چهارپایی.
حدود انسانی بودن این نیست که من رو دو پارامتر و رو چی یا من فکر میکنم یه نفر فکر نمیکنه.
اینا چیزاییه که پزشکا میگن.
چیزی که دین میگه یه چیز دیگست.
فکر میکنن مثلاً میمون فکر نمیکنه.
چی میگه میمون فکر نمیکنه؟
شما از کجا میدونی میمون فکر نمیکنه؟
میگن بعضیا همچنین نظر میدن راجع به حیوانات، برای خودشون [خنده] فرض کردن حیوان-- شما از کجا میدونی اینا فکر نمیکنن؟
میگه نه.
اینا همینجوری یه سری رفلکشه که دو بار میخوره به یه جا بعد یه، یه جوری به-- همونجا علی این راه میره از اون راه نمیره فک-- یه ذره فکر میکنه واقعاً که مثلاً من از کدوم راه برم؟
از کدوم راه نرم؟
خب؟
[مکث] اینی که یکی رو میکنه انسان یکی رو میکنه حیوان از اون دیدی که خدا رو از اون، از اون زاویه نگاه میکنه مال اینه که کسی به خالق گره خورده یا نخورده.
اگه نخورده این حیوانه.
خب؟
نه تخفیرا.
اینا واقعیت داره.
این واقعاً محشور میشه به حساب حیوانات محشور میشه.
خب؟
ولو اینکه خیرات و موقرات بکنه ولو اینکه چه بکنه و چه بکنه.
اگه به خالق خودشو گره نزنه میگه "لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِيَّةِ إِلَى حَدِّ الْبَهِيمِيَّةِ" این حالا اگه کسی اومد بالاتر عابد شد، عبادت کرد این تازه میاد تو مرحله انسانی.
تازه میاد تو مرحله انسانی.
حالا تازه که بیاد تو مرحله انسانی [مکث] داره کاراشو با خالق فکر میکنه و برای خالق انجام میده و اینا، این باز اون تازه نوشتیم به عبادت الاحرار و عبادت التجار و عبادت العبید که بعضیا تصورشون اینه که یه سری عبادت، عبادت العبیده، اون روایتها یادتون هست که تکرار بکنم.
میگن که بعضی از عبادتها، عبادت بردگانه.
خب؟
عبادت بردگانه که از ترس جهنم عبادت میکنن.
بعضیا به شوق بهشت عبادت میکنن.
اینایی که از ترس جهنم عبادت میکنن که میخوان جهنم نرن این پایین پایینه.
میخوان جهنم نرن.
خب؟
یه قدری باز دوباره میان بالاتر.
میخوان برن بهشت.
به یه چیز شیر و گلابی برسن.
خب؟
اینا هم بالاترن چون که اونا فقط واجباتشون رو انجام میدن.
اینا چی می-- میخوان چی بکنن؟
واجبات رو انجام میدن، مستحبات رو انجام میدن، میخوان چیز بیشتری گیرشون بیاد.
اینا میشن عبادت ال، عبادت التجار، اینا تاجرن.
حالا برسه به عبادت الاحرار که میشه حب لله دارن انجام میدن.
این همون جاییست که بهش میگن عشق خدا [مکث] این همون جاییست که بهش میگن عشق خدا.
یعنی اصلاً این حرفش این نیست که من بهشت میرم یا جهنم میرم.
این حرفش اینه که خدا رو عشق است.
حالا جهنمه به-- اون حرفش اینه که "صَبَرْتَ عَلَى آذَائِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِكَ" حالا جهنمه هم صبر کنه.
این فراقتو چیکار کنه؟
اگه واقعاً تو ذهنها این اومد که من برای خالق دارم انجام میدم، من اصلاً کاری ندارم به اینکه بهشت میرم، بهشت نمیرم.
کاری به بهشت و جهنم ندارم.
دارم میخوام لذت ببرم از خود دین لذت میخوام ببرم.
از خود خدا میخوام لذت ببرم.
از با خدا بودن میخوام لذت ببرم.
خب؟
اگه این چیزا اتفاق افتاد تو روح کسی میشه رسیده، اومده بالا.
حالا اومده بالا شده مخلص.
تو این مخلصها دیگه کلی گلچین میکنه.
اینا میشه مخلص.
تازه میشه مخلص.
تو مخلصها تازه خودشون رتبه بندی دارن تو اون مخلصین خودشون رتبه بندی داره که اون مخلصین یه عده هستن که تو مخلصین هستن.
چون اونا اصلا گ-- آیات قرآن متفاوت هست اینجاها.
چون که بحث راجع به مقام مخلصین گذاشت یه آیاتشو.
یه موقع میگن که مثلا اینا رو احضار میکنه "إنّا لمحذرون إلا عباد الله المخلصین" اینا رو احضار میکنیم مگر عباد مخلص رو.
این مقام پایین عباد مخلصه.
که اینا بحث احضارشونو نمیکنم برای سؤال جواب.
یه مقام بالایی هم دارن که "سبحان الله أما یصفون إلا عباد الله المخلصین" چون هیچ حق ندارن راجع به خدا حرف بزنن الا اینا.
خب؟
هیچکی حق وصل نداره الا اینا.
خب؟
اینا چون که دیگه زبونش شده زبون خدا.
همه، همه چی شده همه مبادی ادراکی و تحریکیشونو خدا گرفته.
خب؟
همه رو اشغال کرده.
فقط اینا میتونن حق وصل خدا رو اینا دارن الا-- خب بعضی از این، این مسئلهای که Allameh میگن، میگن مدینه فاضله اون موقع مدینه فاضله.
اون نیست که اینی که از حکومت حضرت مهدی [خنده] توقع هست این نیست که میاد با یه قوانین جدید.
خب قوانین رو خب میخواست امیرالمؤمنین.
اون که مدینه فاضله درست نشد که.
بحث قانون نیست که فقط.
این قرآن بهترین قانون رو داره.
مگه، مگه این چیز درست کرده؟
مگه این مدینه فاضله از هست درست کرده؟
این باید بیاد زمینهها رو عوض بکنه، اخلاقیات رو عوض بکنه، زمینهها رو هم عوض بکنه.
خب؟
زمینهها رو که عوض کرد اخلاق ضمانت اجرایی پیدا میکنه، اخلاق ضمانت پیدا کرد، قانون ضمانت پیدا میکنه.
این میشه مدینه فاضله.
که میبینید یه یوسفی توی کنج چیزی هم میبینید خلاف نمیکنه.
واسه این روحیه میگن تو آخر الزمان زیاد میشه.
این روح، یعنی زمینهها عوض میشه.
زمینههای آدما یواش، یواش، یواش به تدریج باید عوض بشه.
این که از یه نفر میگن فردا مزاحمت، آقا این جمعه هم نیومدی، آقا جمعه بعد میام مثلا آقا کی میای؟
میگی نه این جمعهست نه جمعه بعدش یا تو راحت.
باید تا اون موقع که زمینهها عوض بشه، زمینهها، زمینه این طرف این بشه که یعنی زمینه غالبه، غالب زمینه.
به اینکه خ-- فهمیدیم که این قوانین اینجوری دووم نمیاره، در قوانین بشری به درد نمیخوره، اینا فایده نداره، رو بیارن به خدا.
مستاصل بشن رو بیارن به خدا.
تو این، این حس که قوی شد، این حس که قوی شد یعنی اینکه این مقدمات ظهوره.
نه اینکه آقا حالا الان بیام اون موقع، حالا آقا بیاد با یه مثلا قوانین نو بیاد.
حالا وقتی زمینه نداره به چه درد میخوره؟
با امیرالؤم-- مؤمنین مگه این نبود؟
مگه حضور اینا فقط چیزه؟
حالا زمینهها باید عوض بشه.
این بحثی که Allameh ذکر میکنند.
بریم زندان.
آره "ودخل معہ السجن فتیان" با یوسف دو نفر رفتن زندان.
فتیان دو تا غلام هم رفتن زندان.
این دو تا غلام تو روایت اومده که اینا یکیشون مثلا مسئول آشپزخونه بوده، یکیشون هم چیز بوده، یکیشون آبدارچی بوده مثلا یه همچین چیزی.
"ودخل معه السجن فتیان" با یوسف دو تا غلام هم میرن توی چیز.
که اینا ظاهرا یه سوءقصد به جون وزیر مصر میخواستن بکنن که مثلا اینا میندازن زندان.
تو زندان، اونجا تو زندان شروع میکنن مثلا یه مدتی تو زندان بوده دیگه.
اینا یه خوابی میبینن و یه رؤیایی میبینن شروع میکنند برای حضرت یوسف تعریف کردن.
و اینکه میگن "قال أحدهما" یکیشون میگه که "إني أراني أعصر خمراً" من میبینم "إني أراني" من دیدم خودمو.
خب؟
من خودمو دیدم که "أعصر خمراً" "أعصر" یعنی فشار میدادم.
"خمراً" هم یعنی شراب.
شراب رو فشار نمیده کسی.
خب؟
انگور رو فشار میدن.
این تعبیر، میگن تعبیرات مجازیه.
میگن به علاقه اول.
درست میگم یا نه؟
به علاقه اول میگن که یعنی اینکه، اِاِاِ این چون که این انگوره قراره بعداً بشه شراب، انگوره قراره بعداً بشه شراب، این میگن "أعصر" و اینا "أعصر عنباً" نه اینکه حالا شراب هیچ فشار نمیده.
انگور رو فشار، انگور تو خمره رو فشار میدن، میفشارن تا این شرابه از توش دربیاد.
"أعصر خمراً" اینجا- اول نه اول یعنی بازگشت.
این بازگشت این به اونه.
یعنی آخرش این انگوره-- این خمره اول انگور بوده به انگور قراره خمر بشه.
تعبیر مجازیه.
"أعصر خمراً".
این نوشته که اصلاً تو اون من خواب دیدم که انگور برای شراب میفشارم که خب خودش گفته "أعصر خمراً" یعنی من خمر رو میفشارم ولی خب مجازیه.
و "قال الآخر" این بعدیه دروغ میگه این خوابو ندیده.
من میدونم [خنده] خب آره بعداً معلوم میشه خب؟
تو آیات.
این دروغ میگه این خوابو.
اینم همینجا میپرمونه.
که مثلا آره ما مثلا یه خوابی دیدیم اینجوری.
خب؟
از عادته من بعداً که حضرت تعبیر میکنه میگه اصلاً با-- هی، هی، هی میگه نه تو هم هیچ خوابی ندیدم.
حضرت میگن حالا تعبیرش همینه که بهت گفتم.
اینو بعداً میگم چیه دلیل این چیزا.
خب؟
این دروغ گفته اصلاً هیچم خوابی ندیده خب ولی اینجوری میگه.
میگه حال الآخره یعنی ارانی احمل فوق رأسی خبزاً تأکل الطیر منه.
میگه من این من خودمو دیدم که رو سرم یه مثلاً این همونی که مطبخ دار بودش اینا که خب من بالا سرم یه نون داشتم حمل میکردم احمل فوق رأسی خبزاً تأکل الطیر منه.
این طیور و این چیزا پرندهها داشتن از اون نون بالا سرم میومدن تک میزدن و هرچی میبردن.
من یه خواب ساخت.
نبئنا بتعویله.
به این میگن که ما رو به تعویلش آشنام کنی.
انا نراک من المحسنین.
اینا تو زندان به این میگن که ما تو رو ما نراک یعنی نرا دوست نداریم.
اینجا معنی عقیده است.
یعنی ما عقیده رو داریم که تو خیلی آدم خوبی هستی.
خب انا نراک من المحسنین.
یعنی اولاً تو روایات اومده که این معلومه که یه احسانی و یه نیکوکاری از این دیدن.
خب؟
یه خوبیهایی از این دیدن.
آدم، آدم خوبی باشه همه جا خوبه.
یعنی آدم گوهر خوب بودن که دارهها، میندازنیش هم زندان آدم خوبیه.
این چیزی که از یوسف تو روایت ما هست اینه که و خب این تایید شده دیگه تو قرآن داره که کلی به این همبندیها میرسه.
یعنی مریض میشن عیادت میکنه بهشون میرسه.
ببینید اونجاها الان خودش معلوم میشه چی، چیکارهست.
تو اونجاهایی که تو این خلوتها مشخص میشه که چیکارهست.
حالا مثلاً حالا یه موقع میگن پیش باباش بوده خوب بوده خودشو لوس میکرده برای باباش.
یا اون پیش عزیز مصر بوده خوب بوده خودشو لوس میکرده برای عزیز مصر.
خب؟
این میبینی میاد تو اینجا تو زندان تو این مشکلات میبینی اونجا هم آدم خوبیه.
عیادت میکنه بهشون میرسه.
فرق آقای ابوترابی رحمت الله علیه آقای ابوترابی اونجا معلوم میشه آقای ابوترابی اسیر آآآ آزاده، آقای ابوترابی، حیوانی آقای ابوترابی، پیوش محيدج، اونجا میگن آقای ابوترابی اونجا روحیه بوده برای کل افسرها.
خب؟
به همشون برسه، پدری بکنه در حقشون، کاراشون رو راه بندازه، دعواهاشون رو سامان بده.
این آدمی که گوهر خوبی دارهها، زندانم این آدم خوبیه.
بیاد اینورم آدم خوبیه.
آدم خوبی، آدم خوبیه دیگه.
اونجا هم رفته رسیده به این و اون رسیده همه فهمیدن که این یه آدم خوبیه.
تو خلوتها معلوم میشه کی آدم خوبیه، کی آدم خوبی نیست.
این خیلی ارزش داره که بهش بگن انا نراک من المحسنین.
اینکه بیرون آدمو تحویل بگیرن خیلی مهم نیست.
من گفتم یه موقع یه نفر به من گفته بود که هرکی بخواد ببینه عادل یا نه ببینه خانومش پشت سرش نماز میخونه یا نمیخونه.
اگه خانومش هم حاضر باشه پشت سر این نماز بخونه این معلومه آدم عادلیه.
چون که بیرون آدمو تحویل میگیرن بالا میکنن پایین میکنن.
ما آدم خوبی هستیم همه.
یعنی بهترین خلها رو با خانواده خود با دوست و رفقای خودمون داریم.
میاد تو نظام خانوادگی میبینی یه چیز دیگهایه.
میاد تو این خلوت رو میبینی یه چیز دیگهایه.
میری تو خلوت خودمون میبینی یه حرفای دیگهست.
خلوت خودمون حرفا فرق میکنه.
تو این موقعیتهای سخت مثل خانواده مثل زندان، زندان خانواده چیزیه [خنده].
این جاهایی که کلاً سخت میشه اونجا مهمه.
انا نراک من المحسنین.
اینا دیدن که بعد این یه نکته دیگه هم داره.
بعد اینکه ببینید کسایی که حتی مسخره بکنن پاکی و صداقت و فلان و خودشونم کافر باشن که اومده اینا اصلاً اعتقادی چیزی نداشتن.
این-- ولی آخر درس بخوان سفره دلشون رو پیش کسی باز بکنن، میان پیش آدم خوبا.
خودشون میفهمن پاکی و صداقت چیه و میبینید که سر مسخره بازی، با She مسخره، مسخره بازی در نمیارن سر این آدمه.
ولی پای مشاوره بشه پای چی بشه، چی بشه این آدمه، این، این.
میایم پیش این.
انا نراک من المحسنین.
این چون که آدم خوبیه.
و اینم خدا به این صورت بیان کرده و موضعگیری خاصی کرده.
همین جوره که کسی اگر-- اینا یعنی آدما توقع دارن که آدمی که آدم خوبیه یه تلکیز سرزی براش اتفاق میفته.
اینا که نمیدونن این تعبیر خواب بلده که.
یه تلکیز سرزی براش اتفاق میفته که این انتظار هست که ممکنه با یه عوالم دیگری به، به دلیل تلکیز سرزی با عوالم دیگری برخورد بکنه که این بتونه یه حرفایی رو بفهمه.
یه چیزی براش تعریف کنی یه چیزایی بفهمه.
این...
محسن کیه؟
اگه بخوایم به روایت تنش بزنیم که راجع به مقام احسان یه حرفایی زدن که مقام احسان اونه که ان تعبد الله کأنک تراه.
یعنی چه یه جوری خدا رو عبادت کنی کأنّ میبینیش.
فإن لم تكن تراه فإنه یراک.
اگه تو نمیبینی اون داره تو رو میبینه.
خب؟
ولی یه جوری عبادت میکنی کأنّ داری خدا رو میبینی.
این میشه مقام احسان.
خب؟
که اگه کسی واقعاً محسن باشه و اینا این توقع ازش هست که یه تلکیز سرزی شده باشه.
قال لا یأتیکما طعام-- اینجا یه خود داستانیه.
یه ذره سریعتر میاد اینجا.
قال لا یأتیکما طعام ترزقانه إلا نبأ تكما بتعویله قبل أن یأتیکما این یه خورده ترجمهاش مشکل هست از یه جهتی.
ببین قال لا یأتیكما یعنی دو وجه ترجمهای داره.
اینجا کلاسه دیگه.
نمیشه belki نیست.
باید یاد بگیری این چیزا رو.
قال لا یأتیكما طعام الطرزقانة.
حضرت یوسف گفت براتون طعامی رو نمیآرم که اون روزیه که صبح ظهر شب براشون میبردن.
لا یأتیكما طعام الطرزقانة که مرزوق بشید در اون روزی مرزوق بشید اون طعام رو.
خب؟
یعنی هنوز غذا رو براتون نیاوردم، این غذا براتون نمیارم الا نبعثكما بتعویله.
خب؟
من به تأویل بهشون به تأویلش میگم تأویل اینو بهتون میگم قبل از اینکه یأتیكما قبل اینکه براتون بیارم قبل از اینکه یأتیكما قبل اینکه بیاد براتون.
ببینید حالا دارم اینجوری تحت اللفظی معنی میکنم چون که دو جور میشه اینو معنی کرد.
یه جور که عمده اینجوری ترجمه کردن و تقریبا همه اینجوری ترجمه کردن و ترجمه ضعیفتریه این ترجمه به دلایلی اینه که میگه که قبل اینکه غذا رو براتون بیارن من تأویل این رؤیاش رو بهتون میگم.
قبل از اینکه یأتیكما قبل از اینکه خود این تأویل به شما برسه، خب قبل از اینکه تأویلش به شما برسه من به شما میگم.
ولی یه ترجمه بهتر اینه که میگه اولش داره یه چشمه فقط براشون به اینا میاد.
میگه قبل اینکه غذا رو بیارن من بهتون میگم غذا چیه.
خب با اینکه ممکنه فکر کنین این یه ترجمه کلنگیایه، خب [خنده] اینکه داره میگه که قبل از اینکه غذای روزانه رو بیارن من بهتون میگم غذا چیه.
خب حالا ممکنه بگید این فقط این تأویلش چیه این وسط؟
که الا نبعثكما بتعویله که من تأویل طعام رو بهتون میگم، خب بهتون میگم غذا چیه؟
کجا درست شده؟
چیه؟
همین خصوصیات غذا قبل اینکه بیارن براتون من خصوصیت غذا رو بهتون میگم.
این شبیه این، این چشمهها، چشمههاییه که قبل اینکه شواهدش رو بگم چشمههاییه که گاهی اوقات بوده توی زبان چیز-- که اینا یه سری اطمینانی حاصل بکنند اول بفهمن که این میخواد حالا تأویل رؤیا بگه، همین چشمی سر و دلش سنگینه که یه چیزی بگه.
بالاخره این آدم فرق داره.
خب شما بیارید سوره آل عمران آیه چهل و نه رو بیارید.
که میشه صفحه [ورقه زدن کتاب] صفحه پنجاه و شش.
که ورسلا الی بنی اسرائیل انی قد جئتکم آیه چهل و نه.
ورسلا الی بنی اسرائیل انی قد جئتکم بآيات ربکم.
ورسلی از بنی اسرائیل، بنیاسرائیل فرستادیم که انی قد جئتکم بآيات ربکم که اومده گفته من با آیاتی از پروردگارم اومدم.
اني اخلق لکم من الطين هیئة طير من مثل هیئت طیر رو درست میکنم از گل ثم نفخ فيه فيكون طيرا باذن الله میدم توش میشه طیری به اذن الله و اوبر الاکمه والابرص ثم احي الموتى باذن الله، خب این کارا رو میکنم به اذن الله.
این کسی که اکمهه باشه، چیز کور مادرزاد باشه و ابرص باشه یعنی برص باشه و پی سی، پی سی همون personal computer نیست.
پی سی یعنی پی سی لک و پیست باشه اینا من چیز میکنم اینو درستش میکنم و خودش میاد واحيي الموتى باذن الله به اذن الله مرده زنده میکنم.
بعد یه کار دیگه هم میکنم و ان ابئکم بما تأكلونه و ما تدخرونه فی بيوتكم چی میخوری، چی ذخیره میکنی تو خونهت اینم بهتون میدم.
من از این اطلاعات اینجوری هم بهتون میدم.
باشه؟
و ان ابئکم بما تأكلون مثلا میومدن پیش چیز میومدن پیش حضرت عیسی علیه السلام میگفت عقاب و سبزی خوشمزه بود مثلا ظهر خوردی؟
این ب-- این، این بالاخره یه فرقی داره.
حالا نمیخوام بگم این علامت نبوتها ولی [خنده]، خب ولی بالاخره یه چشم And...
[خنده] یاد خوردن دهن بوی...
[خنده] بعد میگه آره مثلا تو اون شندقچه خونهتون هم فلان چیز هست بله مثلا.
یه چشمههای اینجوری میدید که برای اطمینان اون وقتایی که مثلا از این کارا از ائمه به خصوص از ائمه مثلا که میریم از امام هفتم به بعد میبینید این کارا زیاده.
مثلا طرف میومده یه سؤال میکنه، مثلا سؤال اعتقادی بکنه ها.
یعنی خب حالا اون جنسی که اونجا گم کرده بودی مثلا اینجاست مثلا.
این اصلاً همینجوری یهو اول زمین گیر میشه [خنده] بفهمه با کی طرفه.
به خصوص میرسیم به ائمه بچه سال که امام جواد به بعد اونجا گاهی اوقات احتیاجه.
از این شگرده اینجوری خیلی زیاد میاد ائمه تو، تو اون سری از ائمه.
بله اینجا که چرا دونست که اینا-- این حرفو زد؟
یعنی چه گفت که حضرت یوسف رو قبول داشته باشن؟
شما از مؤمنین هستید- خب آقا همین که اعتماد بکنن به اینکه این تأویلی که داره این میگه، تأویلی که این داره میگه یه چیز کشکی نیست که داره میگه همینجوری مثلاً شما ممکنه من ببین یه شاخه گل دستم بود یهو شکست.
میگم تو پلیسها قبول نمیشی مثلاً.
این مثلاً چیه از کجا داری میگی مثلاً؟
ولی اگه شما مثلاً اگه من مثلاً یه شاخه گل دستم بود یهویی شکست، بگم شروع کنم یه بیوگرافی از تمام مثلاً دو سال قبل شما وقایع مهمش برای شما بگم.
خب؟
بعد بگم تو پلیسها قبول نمیشی.
اینو که بگم برای اینکه من دارم یه چیز دیگه حرف میزنم.
خب؟
یعنی پ-یه پشتوانهای قضیه داره که من دارم این حرفو میزنم.
برای اون، این مطلبه که اون موقع این تأویل حالا من بحث تأویل و اینا رو نمیخوام بازش کنم بحثشو.
باید آیات ابتدای سوره آل عمران اونجا بحث، بحث تأویل باز بشه.
ببینید تأویل با تفسیر فرق داره.
خوب دقت کنید تأویل با تفسیر.
یه موقعی یه نفر تفسیر قرآن میکنه.
تفسیر قرآن یعنی برمیداره قرآن رو با توجه به مفاهیمش با، با مفاهیم کار میکنه و اینو یا تفاسیر ظهوری میکنه یا تفاسیر بطونی میکنه حتی.
که باطن آیات مثلاً میاره بالا، بالاتر.
هی میاد قرآن به قرآن میزنهش و هی میاره بالاتر.
خب؟
یا میگه تفاسیر بطنی این «بقیت الله خیر لكم» مثلاً این بقیت الله یعنی حضرت مهدیه تو اینجا با اینکه نمیخوره به فضای آیه.
خب؟
این تفاسیر، این میشه تفسیر.
این کار میشه تفسیر کردن.
تأویل، اصلاً کسی تأویل نمیکنه.
تأویل خود همون واقعیت خارجیشو میگن تأویل.
خب؟
واقعیت خارجی میشه تأویل.
ببینید اگه تو این آیه هست، خب؟
فقط به عنوان یه آیه ببینید صفحه صد و پنجاه و هفت رو بیارین.
صفحه صد و پنجاه و هفت.
در صفحه صد و پنجاه و هفت [ورقه زدن] آیه پنجاه و سه میبینید که از آیه پنجاه و دو یهو میگه "ولقد جئناهم بکتاب" ما یه کتابی آوردیم که "فسلنا علی علم هدی ورحمة لقوم یؤمنون" ما اونو تفصیلش دادیم و روشنش کردیم با توجه به علم، با علم این کارو کردیم که این "هدی ورحمة لقوم یؤمنون" این هدایت و رحمت برای قوم مؤمنینه.
"هل ينظرون إلا تأويله" آیا اینا انتظار تأویل قرآن رو میکشن؟
"یوم يأتی تأويله" راجع به قیامت که میگن میگه "یوم يأتی تأويله" وقتی تأویل قرآن بیاد یعنی اون واقعیت خارجیش، تمام این آیات مستند به اون واقعیت خارجیشه که این بحثو نمیخوام خیلی گسترده کنم.
که این [سرفه] اونوقت یه عده میگن "يقول الذين نسوا من قبل قد جاءت رسل ربنا بالحق" عده میگن رسل ربنا بالحق اومده.
يوم، بقیهشم نمیخونم.
"یوم يأتی تأويله" قرآن تأویلش بیاد، اون واقعیت خارجیش که تمام این آیات مستند به اون واقعیتن.
حالا اگه اینچنینه تو این سوره مبارکه یوسف داره میگه که "لا يأتيکن" حالا دقت بکنید اینجوری چجوری میشه ترجمه کرد.
تمام ضمیرهاش با یه وحدتی برمیگرده.
"لا يأتيکن طعام ترزقنه" این طعامی برای شما نمیآورن که شما، بهتون بدن "إلا نبعتكما" من اینکه من شما دو تا رو خبر میدم به تأویل اون طعام.
خب؟
به تأویل اون طعام یعنی تأویل همون واقعیت خارجی اون طعام.
خب؟
قبلاً يأتی اون طعام به شما قبل اینکه طعام برای شما بیارن.
يأتی طعام برای شما.
یعنی قبل اینکه طعامو بذارن جلو شما برای شما بیارن، من به تو خبر میدم.
اینم یه ترجمه از اینه.
این يأتی چی بود ترجمه؟
بله.
اون یعنی اینکه من قبل اینکه برای شما غذا بیارم، اون مواجه با یه سوالی میشه که یعنی چی؟
مگه قراره حضرت یوسف فکر بکنه؟
مگه حالا بذارید من قبل اینکه غذا رو بیارم تا غذا رو نیاوردم براتون بالاخره حالا یه جوری درمیارم تأویلش رو براتون میگم.
خب؟
چه توجیهی داشت مثلاً من حالا تأویل این رؤیا تون رو بهتون میگم، ولی حالا تا غذا نیاوردم بهتون میگم.
[خنده] بذارین مثل این مونه که بذارین برم فکر کنم مثلاً.
این چیزی که متصل به غیبه و داره میبینه در حدی که وقتی اون میگه من دروغ گفتم، میگه همینه که گفتم.
خب؟
اصلاً این تأویل خواب نیست.
حالا تأویل خواب شما به یه مفسر خواب بگید که من یه خواب اینجوری دیدم برام تأویل کن.
بگه دروغ گفتم.
میام من وسط کار؟
هیچ موقع نمیگی که من همینی که گفتم این اتفاق میفته.
او داره یه چیز دیگه رو میبینه که داره این چیزو بهت میگه.
خب؟
این میشه، آقا بعد چه توجیهی داری؟
میگی من مثلاً همین غذا رو نیاوردم من بهتون بگم.
حالا بذار صبر کنین میگم.
مثلاً مثل اینکه میخوام برم فکر بکنم بعدم بیام بگم.
برای همینه این فاصله یه مقداری توجیه نداره این فاصله قبل اینکه غذا رو بیارن من بهتون میگم.
قبل خود- خوابه رو آره.
اون خبر دادن یه ذره عجیبه.
چی؟
اصلاً یعنی چی؟
مثلاً یه موقع هستش که خبری میدن از طرف که طرف اعتمادش جلب کنه خبر داشته باشن.
نمیگی وایسا مثلاً بهت بگم امروز چی خوردی تا حالا؟
مثلاً میدونی یه جور- خب دیگه به جای اینکه به این بگم چی خوردی میای این ب-ب-یه شگرد اینجوری- شگرد جلب اعتمادشو اعلام کرده.
خب دیگه آره.
نره که فقط بگه.
نه دیگه.
شگردشم گفته بگه.
میگی من، من حالا بهت قبل اینکه غذا رو بیارن بهت بگم غذا چیه؟
اینا اعتمادشون جلب شده بعد تأویل، تأویل رویا رو بهشون گفته خب؟
چون این تع-تعبیر رؤیاهایی که میخواد بکنه یه کار زمانمند نیست که بگه که مثلاً حالا یه زمانی میبره که من-- مثلاً اون در آوردن [مکث] ملکه تخت ملکه صبا نیست که یه یکی گفت قبلا تقوم مقامک تا بلند شی من میارم.
گفتن نه انقدر زیاده.
[صدای محیط] اون یعنی گفتش که قبلا یرد دلک ترفو که وا این مثلاً اینقدر خوبه مثلاً.
گفت تا بلند شی گفت نه اون طول میکشه مثلاً.
یعنی اون یه گفت قبلا یرد دلک ترفو.
این حالا یه کار زمانمندی که باید بیاد.
خب؟
یا چیزی بالاخره یه نفر اینجوری میتونه بیاره، یه نفر اونجوری میتونه بیاره، یه نفر با تأسی جنیان میتونه بیاره، یه نفر نه، یه کار دیگه میتونه بکنه.
ولی اینکه داره ت-- خودش میبینه الان واقعیت قدری میبینه یعنی اینکه من حالا منتظر بشین تا غذا بیارن من قبلش میگم بالاخره به شما.
[پچ، پچ] مثلاً یعنی که از شما اینو پرسیده، خودت جوابش رو نمیدی خودت.
بله اینم ممکنه به عنوان توجیه.
یکی مثلاً- ظهور آیه پیش来 ظهور آیه دیگه دست من که نیست ظهور آیه.
ظهور آیه دست شما.
هر کدوم-- من خودم قبلا همون این تعبیر رایجتر فکر میکردم که اینجوری.
ولی عند الدقة که خیلی دقت کردم تفسیر علامهها رو نگاه کردم علامهها همینجوری متمایزه.
خب؟
همینی که من گفتم، همینی که به عنوان شاگرد حالا من چیز میکنم.
بعد دیدم که از لحاظ وحدت سیاق برگردوندن ضمائر این وحدت سیاقش بهتره.
یعنی تمام ضمائر به تمام برمیگرده اینجوری.
خب؟
اینو که میگه قبل از اینکه غذا رو بیارن من ها غذا رو بهتون میگم چیه، چجوریه، مال کیه، کی درست کرده، چه مزه ایه.
[صدای موتور] میگم دیگه اینم شاگرد این جلو اومده دیگه.
دقیقاً مثل- حرف بیربطه دقیقاً، دقیقاً این حرف بیربط رو ائمه در جواب بعضی میدادن.
یعنی طرف سؤال علمی میکرده.
خب؟
ماها هم فکر کردیم مثلاً [نفس عمیق] هدایت ببین یک کار دیگهست غیر چیز.
خب؟
این کارا پیدا-- ببینید طرف میاد به من میگه که این آخونده که توی چیز بودن و فلان اینا اینا چیکار میکنن؟
بعد شروع میکنم آخونده که شورتو باهاشونو ملوث میکنه.
خب؟
به عنوان یه چیز که مثلاً میخواد یه سوال بکنه.
بعدش [مکث] فکر میکنی من شروع میکنم مثلاً چیز کردن، آخوندها دفاع کردن اینا؟
نه.
من میفهمم یه گیری داره.
فکر میکنم الان آخوندم.
خب؟
بعدش بهش میگم که اون موقعی که ما تو دانشگاه صنعتی شریف بودیم اینو که میگی [مکث]، میبینی کل سؤالش با اشکالاتش، ه-ه-همه سؤالا با اشکالاتش کلاً مرتفع شد.
خب؟
اینکه فکر میکنه این طرفی که جلوشه از سر ناچاری مثلاً من رفتم آخوند شدم.
بعد که یک credit اینجوری میذاری یهو میبینی طرف مثلاً کل سؤالاشو برداره میره.
مثلاً بعدش هم میاد مرید میشه، تازه میاد خط میگیره از من، میاد کارم میکنه، نمیدونم چه.
میبینی که این چیز، این فضای فضاییه که شما ممکنه جواب بیربط داری بهت میده ولی مشکل اونو داری حل میکنی.
درسته که جواب بیربطه ولی مشکل اونو داری حل میکنی.
طرف میاد به من مشکل اعتقادی میگه من میفهمم که اون گیر خانوادگی داره.
خب؟
[مکث]، یه بار دقیقاً توی قم همینجوری شده بود.
یه طلبهای اومده بود از من داشت سؤال میکرد.
یه نفر دیگه از شاگردهای ما داشت نگاه میکرد.
سؤالای این یه چیزی بود جوابای همش جواب خانوادگی بود.
بعد من هی نگاه گوشه چشم میکردم به این چون من وضعیت خانوادگی اینو میدونستم.
خب؟
این سؤال اعتقادی میکرد من جواب خانوادگی میدادم.
بعدش آخرش تشکر کرد رفت.
بعد این بنده خدا اولا دو تا شاختش در اومد که این سؤالها به این جوابها چه ربطی داره و این جواب به این سؤالها چه ربطی داره.
بعدش هم گفت good timing آقای قاسم چه ربطی داشت این جوابها به این سؤالها؟
گفتم تو نمیدونی من یه چیزی میدونستم که تو نمیدونستی.
این یه مشکل خانوادگی داره و عیناً اگه به مستقیم سؤال، مستقیم جواب.
همین.
اینم میبینید باید وایسید تا قیامت، قیامت بحث کنید دو طرف.
ولی اگه اون مشکل خانوادگیش رفع بشه میبینید اصلاً سؤال هم نداره دیگه.
سؤالای علمی خیلیه.
برای همین فکر نکنید که این جوابها بیربطه.
از این کارا میگم ائمه هم میکردن.
یعنی میاومدن ازش سؤال میکردن.
این ائمه یه خبر غیبی راجع به حالتش خونه این به این میداد.
اینجوری بفهمید که قضیه یه چیز دیگهست.
اینه.
آره دیگه.
بله.
من فکر میکنم که از سیاق این آیه دیگه یک نوع اظهار نظر- بله اظهار نظر- فضل الله علینا.
بعدش تو آیه بعد میاد.
میگن فضل الله.
همین بحثش رو هم میتونیم مورد بحث قرار بدیم در مورد این آیه.
من همینطوری برام جالب بود که مثلاً در مورد خیلی از مسائل مثلاً برای علائم و اندام و اینا هر آدم مثلاً واقعاً نیاز به مشاوره بگیره.
مثلاً همین اطلاعاتی برای شما مشاوره تعریف میکنه.
بله میذاره تو خط دیگه.
یا مثلاً یه سوالی پرسید ایشون همین سؤال رو عملاً جواب میده.
همین که دو تا نکته دیگه گویی که راستی از فلانی تو هم خبر داری یا مثلاً اینم بهش بگم.
من میخوام بدونم که خب اظهار نظر منفی هم ما داریم که خب باز مثلاً انگیزه هاش درونیه و مثبتی نباشه.
آدم چطور میتونه تشخیص بده که اگر مورد مشاوره قرار بگیره یعنی اگه سوالی باشه حالا این مشاوره در مورد خیلی از این مسائل که مثلاً برای آدمای باهوشتر و مشهورتر شاید باشه، چطور میتونه خودشون تشخیص بدن؟
الان از من یه سؤال پرسیدن من دارم انقدر مفصل توضیح میدم و دارم به مثلاً миллиونهای دیگه، یه طرفم داره گوش میده و تأیید میکنه و مثلاً این احساس بهش دست نمیده که من دارم حرف هله میگم حتی مثلاً برای خودش هم اینو داره میگه اِ!
مثلاً چه نکته جالبی هستم دیگه من باید بذاریم که بپرسم.
آدم خودش چطور میتونه تشخیص بده که من تو این لحظه دارم اظهار نظر میکنم یا دارم احساس میکنم که- بله آدم خودش میدونه آدم خودش هوش میگیره.
کسی که نفس بکشه میفهمه.
یعنی آدم کسی که نفس بکشه میفهمه که داره اظهار فضل بیخودی میکنه یا اینکه داره واقعاً یه مشکلی رو حل میکنه.
[پچ، پچ] تردید باشه که-- تردید باشه باید شبها بلند شه.
خب؟
شبها بلند شه و اگه یه شبی بلند نشد، اگه تو ذهنش ضبط شه براش این شب بلند نشدم، گرفتم خوابیدم، تو ذهن پرف میزنه که به خاطر این اظهار فضله بود.
مثلاً این کاری که من دارم الان میکنم.
[پچ، پچ] مثلاً این، این اظهار فضله بود که اینجوری نشد.
ببین اونجا خیلی وقتها یه فعل و اشتباهی به خاطر آدم اون-- تو اون لحظه نمیفهمه.
تو لحظات بعدی میفهمه.
اینی که من دارم این کارو میکنم اولاً با چی میکنم اینا یه سری چیزای عقلایی داره.
خب؟
این که الان میبینی یه همچین اظهار فضلیهایی برای اینها کرده، این کسایی بودن که باهاش تو زندان بودن، این گشتن با این بودن، رفتن، اومدن.
حالا یه اظهار فضل اینجوری هم براشون کرده.
ولی اینجوری که مثلاً راه بود مثلاً هی از اینور بگن از اونورا، یعنی بالا بکنم پایین بکنم طرفو اینجوری هم نیست.
همینجوری مثل خود بزرگان اینجورین الان.
بعضی وقتها یهویی تو یه چیزی ممکنه یه چشمه یهویی براتون بیان.
این اتفاق، اتفاق افتاده.
برای خود منم اتفاق افتاده که یه چیزی میام که تو این آدمو نگه میداره.
یعنی میفهمه که نه بابا خبریه.
خب؟
حالا مثلاً آقای امجد داره نعوذ بالله به قول بعضیا دیوونه بازی درمیاره، این دیوونه نیست.
خب؟
یه خبریه.
یهو مثلاً یه چیزی میپرنه، میخنده و میگه و میره.
خب؟
ولی خود آدم میفهمه که نه بابا پس این که هی مراجع دارن صلوات میشنون آقای امجد یه چیزی-- یه خبری هست.
خب؟
این، این چیزها اظهار فضله و اینا بالاخره خود آدم میفهمه و باید میفهمه باید حالا دیگه پناه-- مواظه اللهشو بگه دیگه.
که مثلاً این چیزایی که میدونه یا میفهمه چجوری داره اظهار فضل میکنه و اینها خود آدم این چیزا رو میفهمه.
[پچ، پچ] فکر کنم وقت تموم شده.
ببخشید با عرض معذرت میترسم وقت استادو بگیرم.
[سرفه] خدایا!
خدایا ما رو ببخش و بیامرز.
قلب نازنین امام زمان از ما راضی و خشنود بدار.
امين.
در امر فرجشون تعجیل بفرما.
امين.
خدایا!
خدایا قلب ما رو به معارف نورانی قرآن و اهل بیت منور بفرما.
امين.
حضی از هر جای این عالم به روح حضرت امام خامنهای [ضربه روی میز] واسط بفرما.
امين.
همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب رو در پناه خودت حفظ و حمایت بفرما.
امين.
همه مرزهای اسلام و مرزهای شیعه، محبان اهل بیت و اگه خیر و صلاحشون در چه خواست عاجلاً و کاملاً لباس آخرت بپوشند.
امين.
امام شهدا را سالم تر بگردان.
امين.
بنبیآب.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.