ددرس‌گفتارها

تفسیر سوره حضرت یوسف 21/9/80.

با الله المستعان.

در شادی و غصه، در بیماری و سلامتی، تا مرگ.

به друг و پدر و مادرم و خانواده‌ام.

با最好的 سلام.

با الله المستعان.

صفحه دویست و سی و نه.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانِ قَالَ أَحَدُهُمَا إِنِّي أَرَىٰ مُدْبِرَ خَمْسٍ وَقَالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرَىٰ مُدْبِرَ سِتِّ خُبُزٍ تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ فَنَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ.

قَالَ لَا يَعْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِ إِلَّا مَتَّأَتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُمَا ذَٰلِكُمَا مِن مَّعَلَّمِ رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِمَّا أَعْرَضُوا لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَهُنْ كَافِرُونَ.

فَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَاءِ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللَّهِ مِن شَيْءٍ ذَٰلِكَ مِن فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ.

يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَتَخِذُونَ مِن دُونِهِ لَخَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ.

سلام برتون.

با الله المستعان.

حضر به خدمتتون که آیه میرسه به اونجایی که حضرت یوسف با دو تا از غلام‌ها وارد زندان می‌شن.

و دو تا خواب تعریف می‌کنند برای حضرت یوسف.

از او می‌خواست که با تحلیل و تأویل اون خواب اون‌ها رو آشنا بکنه.

با تأویل خواب آشنا بکنه.

حالا این سر خواب و اینا که حالا بحثش سر جای خودش انشاالله.

یه جا توی بحثا انشاالله از بحث خواب...

یه گفته بود یه صندلی بیارید تو این همه جا.

سلام علیکم.

وقتی این خواب رو تعریف می‌کنند حالا انشاالله بحث خواب هم سر جای خودش فقط انقدری هست که بعضیا هستن که به هر حال خوابشون بیداریه، بیداریشون هم بیداریه.

کلاً بیدارن.

و تو چنین حالتی که مهم این حالت هست که [سرفه] عَنَا مُعَينٌ وَلَا يَنَامُ الْقَلْبُ چشمش می‌خواد ولی قلبش نمی‌خواد.

اون چیزی که از اخلاق پیغمبر یاد می‌شه خیلی نکته عجیبیه که نه خودشون بلکه داریم اینو تو روایت که از رسول الله کان إذا أسبح قال نعم صبي أنم مبشرا یعنی کلاً اینجوری بودن که هر موقع که صبح می‌شد وقتی سلام علیک می‌کردن با اصحابشون می‌گفتن که خواب دیدید یا ندیدید؟

یعنی أنم مبشرا یعنی بالاخره شما چیزی دیدی یا چیزی ندیدی؟

اینکه آدم توقع داشته باشه از خودش خواب ببینه، این باید توقع داشته باشه از خودش.

چون که روح اگر یک حالت صفایی پیدا بکنه و از اشتغالات حسی یه مقداری جدا بشه باید خواب ببینه.

یعنی عوالم دیگه رو ببینه.

اصلاً خوابیدن برای کف زمین گذاشتن نیست، بلکه دیدن به حقیقت چیزهایی‌ست که تو عالم ماده نمی‌شه اون چیزا رو دید.

لذا آدم می‌خوابه که چیزایی که نمی‌تونه تو اینجا ببینه اونجا ببینه.

البته خب حالا استراحت بدن سر جای خودش و اینا خب هست دیگه، معلومه.

ولی توقعی که-- ببینید فرض بکنید که شما در زمان پیغمبر، ما در زمان پیغمبر باشیم و پیغمبر هر روز به ما بگه أنم مبشرا چه- این حل می‌شه؟

[خنده] نه.

هیچی نمی‌گیم مثلا.

خب این بالاخره توقعی که مجموعه قرآن از آدم درست می‌کنه، توقعی که خودش الان از خودش به وجود میاد.

این که به هر حال یعنی چی مثلا خواب نمی‌بینه؟

یعنی چی که ما خواب نمی‌بینیم؟

اِاِ چرا با عوالم دیگه در تماس نیستیم؟

شاید اِ من این آدمو چک می‌کنم.

ببینید اگر واقعا این فضا جدی بشه شاید آدمو بکشونه به این فضا که خب حالا چجوری میشه من-- چیه؟

چی باید بشه که من خواب ببینم؟

آدم می‌فهمه که مثلا شب نباید خیلی بخوره.

اگه خیلی یا شکم سنگین بخوره می‌دونید که روح همش داره همین کارو می‌کنه.

داره روح-- داره عذا هضم می‌کنه.

یا مثلا کسی که هرچی ببینه، هرچی بشنوه کلا آزاده تو دیدن، تو شنیدن.

هرچی باشه می‌بینه، هرچی باشه می‌شنوه.

خب این وقتی که یه آدم اشتغال روحش کم شد تو خواب، این می‌شینه سر سفره‌ی اون خاطرات خودشو، اون صحنه‌های خودشو.

یعنی ترکیب صحنه ایجاد می‌کنه.

نفس یه همچین قدرتی رو داره که می‌شینه صحنه‌های طلوع رو همینجوری با همدیگه ترکیب می‌کنه و خیالاتشو ترکیب می‌کنه و بعد یه صحنه‌سازی می‌کنه و در حقیقت که همون از قصه احلامه که انشالله سر جاش می‌گیم.

به هر حال هستن کسایی که خوابشون بیداریه، بیداریشون هم بیداریه.

بعضیا هم هستن که خوابشون خوابه، بیداریشون خوابه.

یعنی همه، همش خوابن کلا.

برای همینه تو روایات میگن این که آدم تو خودت می‌دونی و تو خودت می‌فهمی کدوم صحنه ضرر داره و کدوم صحنه ضرر نداره و چی دیدن، چی دیدن افراط و چقدر موسیقی گوش کردن افراطه و اینو.

میگن بعد اینا لول‌بنده.

این، این موسیقی رو چقدر، کی، چجوری، تو چه حالتی اینا همش بستگی-- اگه می‌خواد نمازوش بخونه نه، فقط می‌خواد نماز بخونه.

اگه می‌خواد عوالم دیگه‌ای رو هم طی بکنه ظاهرا ضرر داره.

بالاخره هر صحنه‌ای دیدن، هر شکل ژئومتریک دیدن، هر جوری شنیدن، هر جوری دیدن، اینا اون موقع ضرر داره.

اگر ما زمان پیغمبر بودیم و هی مرتب به ما می‌گفتن حل کن مبشران خجالت می‌کشیدیم.

ما مثلا هیچ مبشری نداریم.

و حالا اینکه توقع پیغمبر اینه که-- ببینید این یعنی اخلاق و کان ادا اسحار.

یعنی هر موقع که صبح می‌شد حال از خوابی حل نمو مبشران.

چیزی دیدی، یه چیزی شنیدی.

نفس وقتی آزاد میشه سرکی به در حقیقت عوالم اِ معنوس با خودش می‌کنه.

تو این دنیا نه.

یعنی تو وقتی بیداره اشتغالات حسی اینقدر مانع توقع البته نیست مگه از غول‌های آدم‌ها توقعی هم نیست.

بالاخره انقدر ذهنش رو پر میکنه و اینا نفس درگیر شواغل حسیه باید اونا رو ترتیب بده، اون صحنه‌ها رو درست بکنه اینها آدم نمیتونه تو روز ولی توی شب که نفس خلاص شد از دست این چیزا اگر آدم خیال‌پرورزی نباشه و خیال بافت نباشه زیاد صحنه نگاه نکنه ها صحنه‌هایی که نگاه می‌کنه کنترل شده صحنه نگاه بکنه اینها او این امید هست که خواب در حقیقت خوب ببینه.

می‌خواب ببینه.

حالا چه خواب خوب تبشیری ببینه چه خواب خوب انذاری ببینه.

حالا بالاخره خواب ببینه.

یه نفر اینجوریه من خواب-- من اصلا کلاً ژنتیک خواب نمی‌بینم.

ژنتیک، ژنتیک می‌بینم.

ولی باید خواب ببینی بالاخره.

خب پیغمبر خودمون از خودمون سؤال می‌کنیم صبح که بلند میشیم میگیم چرا خواب ندیدیم؟

حالا بعد خواب رو یه موقع باید حتماًشو باز بکنیم.

اینجا در آیه سی همین "قال لا یأتیکم الطعام این تو زهان الا ان نبتلکم بتأویل قبل ان یأتیکم".

بعد تأویل و تأویل خواب می‌پرسن میگن که من این طعامی رو که اون جوری که ما جلسه پیش ترجمه کردیم که ترجمه عجیبی هم بود که ما در حقیقت لا یأتیکم الطعام این پر زبان این، این طعام رو برای شما نمیارن، مگر اینکه بهتون من بگم این غذائه چیه.

قبلاً یأتی همون طعام رو برای شما.

میگه قبل اینکه طعام رو برای شما بیارن من به شما میگم این طعام چیه.

و بعدش ااا شروع میکنه یه چیزایی میگن.

شاید اینکه یکی از دلایل دیگه‌ای هم که این بحث اینکه من طعام رو به شما تأویلش رو بهت میگم و میگم که چه غذایی قراره بیارن.

الان زندان خورشت سبزی میارن، چی میارن بعد کنارش ماست میارن یا سالاد میارن از این چیزا.

من یه چیزی بهتون-- می‌خوام براتون بگم.

ااا این فضایی که ایجاد میکنه شاید هم یکی از دلایلش این باشه که این میخواد یک خبر ناگوار رو به این چیز بده.

چون میخواد بگه تو می‌میری.

حاجت رو میکشه.

این خبر ناگوار رو میخواد بده داره زمینه چینی میکنه که بدونه من از علم غیب دارم میام.

بعدش این داره یه سری معارف رو انتقال میده.

بعدش که این الان میخواد بمیره مؤمنا بمیره یعنی با حالت ایمان بمیره.

بعد این فرصت در حقیقت-- اون موقع اینجا شروع میکنه یه حرفای اعتقادی میزنه حضرت یوسف.

اینجا میگن که بعضی از مفاصل نوشتن که خوبم از نظر-- میگن فرصت رو که اینا اومدن یه چیزی، فرصت مناسب بوده و شروع کرده اطلاعاتشو داره میگه.

یعنی اینا که اومدن حالا میخوان تأویل خواب بپرسن فرصت مناسب دیده.

ببین حالا این کلاً درسته ها آدم در یک فرصت مناسبی میتونه اطلاعاتشو بگه ولی کرده که واقعاً فرصت مناسب باشه دیگه.

یعنی ایجاد فرصت کرده باشه.

فرصت شده باشه.

فرصت مناسب حالا داره اطلاعاتشو تو این بهانه‌ای که دارن ازش سؤال می‌کنن اطلاعاتشو میگن.

نه اینکه به زور مثلاً طرف مثلاً تو تاکسی یه چیزی تو قرآن میخونه بلند بلند.

یه دفعه فکر کرد یه فرصت مناسبی گرفته برای اینکه اجازه گرفته از همین من می‌تونم قرآن بخونم بلند بلند صبح.

خب کیه مثلاً چیزی اجازه نمیده مثلاً بگه نخون مثلاً.

خب همه میگن خب بخون مثلاً اینم بلند بلند با قرائت تو تاکسی.

اینم دیگه فرصت مناسب نیست.

داره فکر میکنه مثلاً فرصت مناسب گرفته برای مثلاً قرآن خوندن.

یا مثلاً همین انتخابات که الان در پیش داریم.

دیگه همه مجری‌ها فرصت مختلم و مناسب دیدن برای اینکه از مثلاً انتخابات اینا مثلاً یک رضازاده و اندخا تازه از نهضت آزاد اومده.

حسین نزدیک.

در این فرصت مناسب که بهش بگو یک فرصت مناسب که نمیشه یه فرصت مناسب که.

خب این فرصت مثلاً بیست و چهار آذر چه خبر مثلاً الان.

اینکه ببین فرصت سازی و فرصت مناسب ساختن و اینا کلی خوندن میخواد کسی فرصت بسازه.

این مدتی تو زندان با اینا بوده.

دارن میگن "انا نراک من المحسنین" که تو روایات اومده انقدر به این زندانی‌ها کمک می‌کرده.

تو آقا آقاهاشون کمک می‌کرده، توی عیادت مریض، مریضشون کمک-- مثل یه آقای ابوترابی بوده برای مثلاً تا آقای ابوترابی مثل یه یوسفی بوده برای اون مجموعه اسرا و فلان که چجوری آقای ابوترابی هی خدمت می‌کرد.

هر کدوم از این اسرا اومدن گفتن یه دونه ابوترابی بود.

این فرصت‌سازیه.

فرصت رو ساخته.

اون موقعی که حالا اومدن یه سوالی بکنن و یه چیزی از تأویل، تأویل خوابشون بدونن، اونجا فرصت مختلم شده، یه حرفایی از اعتقاداتش زده.

نه اینکه به صرف اینکه یک فرصت مناسب مثلاً من فرصت مناسبی دارم.

تا یه ماده صدم این سؤال بکنم میخوام یه خروار اطلاعات خودمو قالب کنم مثلاً.

دیگه اومده سؤال بکنی که مثلاً ترجمه قرآن مثلاً کدوم ترجمه به اعتقاد شما بهترین ترجمه است؟

میگم آها فرصت مناسب.

الان فرصت مناسبه برای اینکه من مثلاً یه آدرس از بلد فقیر برات بگم مثلاً.

این که این چیزایی که فرصت مناسب نیست که.

باید فرصت مناسب رو ساخت.

خب باید فرصت رو ساخت.

اون فرصت سازی هم خوندن میخواد برای فرصت ساختن.

همین مفتی‌ها نیست.

این کلی توی زندان بوده و فرصت‌ها رو بسازد.

میگه "ذلک ما به ما علّمني ربي" تا اینجا رسیدیم.

ذلک ما.

ولی این ذلک ما رو هیچکی معنی نکرده.

کلاً تو قرآن کسی ذلک ما رو معنی نکرده این از چیزهایی که جواب دادن پیشنهادهای اضافه که [خنده] جواب داد.

ذالکم در حقیقت مجموعه سه تا کلمه است.

اینم میگم به خاطر همین که قرق قرآن میخونی یه خورده عربیمون هم خوب میشه.

ذالکم سه تا کلمه است.

یک زا، یک ل، یک کما.

خب.

ذالکم ما علمنی ربی، زا، زا برای اشاره‌ست.

ل برای قرب و بعد.

یعنی اگه ل بیارن بعده، اگه ل رو نیارن برای قرbe.

خب مثلا زا که با ذالکه فرقش همینه.

ذالکه دورتر، اشاره به دورتره.

زا که اشاره به نزدیکتر.

[صدای محیط] یه دونه هم کما.

این کما، با البته کمایی که تو مریض میگن رفت تو کما فرق میکنه مثلا یکی [صدای محیط].

این کما در حقیقت حرف خطابه است ها، نه حرف، حرف اشاره.

حرف خطاب.

این حرف خطاب یعنی چی؟

یعنی ای دو نفر.

یعنی ای دو نفر.

معنیش اینه.

ذالکم ما علمنی ربی معنیش چی میشه؟

میشه اون، اون چیزی که من از تعلیم خواب بدونم اینا، اون، ای دو نفر.

دال یعنی ای دو نفر.

اون از اون چیزهایی است که علمنی ربی، خدا به من آموزش داده.

علمنی ربی.

ترجمه رو نگاه کنید همش به همین جوره.

میگن که اون یا این بعضیش حتی داره این.

این که اصلا درست نیست.

معنیش اونه، اون زا میشه ظالم میشه اون.

حالا اینا میگی چرا، چه دقتی میکنی؟

ولی خب دقته دیگه خب دقت، ما هم شهدمون قرآنه.

بالاخره اون با این فرق داره.

خب اگه میخواست میگفتش که به جای ذالکم میگفت زا کم.

آره گفته ذالکم حالا به یه دلیلی.

کما مجهول نیست- این کما، این چیه دیگه؟

چون معلّن مجروحه.

منتها مر-مراتب اینه که تو معنی کردن اینجوری نیست که ذالکم یعنی شما دو نفر مثلا چی بود به- خطاب که- خطاب، منتها کمای خطاب، یعنی حرف اشاره نیست که مثلا اون دو تا چیز مثلا کاری کردن.

میگه ای دو نفر، خب.

اون، ای دو نفر، اون ما علمنی ربی از چیزهایی که جمله چیزهایی که خدا به من یاد داده، ما علمنی ربی.

اینم حرف موحده.

موحد هیچ موقع نمیگه من خودم یاد گرفتم.

نمیگه من خودم کار کردم.

میگه خدا به من یاد داده.

ببینید بارها گفتم و بار دیگر هم میگوییم که شما از دست کسی چیزی نگیرید.

از دست کسی چیزی نگیرید.

خدا یاد میده.

آدم منتدار هیچکی نیست.

گرچه به همه داره احترام میذاره.

آدم منت اهدی به گردنش نیست.

منت اهدی به گردنش نیست.

هرچی خدا داره به آدم یاد میده.

اگه ازتون پرسیدن که شما که کلاس تفسیر میرید خب کی یاد میده تفسیر رو؟

خدا یاد میده.

یعنی ببینید، اینا بدون تعارف خدا یاد میده.

ببینید خود قرآن تو خودش گفته که الرحمن علم القرآن.

خدا آموزش قرآن میده.

کسی دیگه اصن آموزش قرآن نمیده.

کسی دیگه اصن چیزی نداره که بده.

اگه هر کسی هست در حد کاناله برای اینکه اون خدا بخواد اون چیز رو یاد بده داره از این کانال یاد میده، از اون کانال یاد میده، از کانال دیگه یاد میده.

شما که جلو کانال کولر وایمیسه که از کانال کولر که چیزی نمیگیرید که.

اون کولره داره باد میده.

کانال کولر فقط کاناله.

فقط همین.

اینه که مؤمن واقعاً تو دل و روحش اینه که ذالکم ما علمنی ربی.

خدا داره به من-- واقعاً حرفش اینه که ما بكم من نعمة فمن الله.

یعنی هرچی نعمتی که هست از خداست.

لذا هرکسی هم داره کاری میکنه دست خدا درد نکنه.

دست خدا درد نکنه.

احترام‌ها هم سر جای خودشه.

آدم به آدما احترام میذاره ولی کسی کاری نمیکنه برای آدم.

اون خدا چیکار میکنه.

این دیدگاه توحیدی جدیه.

تو بحث پنج شنبه‌ها، تو بحث توکل گفتیم این نکات رو مفصل هم بحث کردیم که واقعاً توکل اینه که طرف بفهمه که خلق لا یدرکون ولا ینفعن.

نه ضرری دارن نه نفعی دارن.

کلا نه ضرری میتونن به آدم بزنن نه نفعی میتونن بزنن، بذارن برای آدم.

واسطه برای رسیدن یک سری خیراتن.

حاکم هست که خدا میخواد این خیر رو برسونه و خدا هم میرسونه، و واقعا هم الرحمن علم القرآن.

اگه یه نفر بگه انما اوتیت على علم عندي خودم رفتم زحمت کشیدم به واسه، این همون حرف قانونیه.

یعنی جدی بشینن.

وا این حرف قانونه که قال انما اوتیت على علم عندي خودم فکر کردم.

من مستقلم.

من فکر میکنم به نتیجه میرسم عمل میکنم خودمی کاری کردم.

خب.

اینی که بگه من خودم این وسط به استقلال دارم کار میکنم و فعالیت میکنم و ذهن خودمو، فکر اقتصادی خودمو، نشستم درس خوندم زحمت کشیدم به اینجا رسیدم.

آقا من کم زحمت نکشیدم که.

کم زحمت نکشیدم.

تو اگه تمام عمرت هم زحمت، تمام سالیان، اینا همش اگه خدا بخواد نتیجه میده، اگه خدا نخواد نتیجه نمیده.

تمام این زحمت.

اگه خدا بخواد تو یک لحظه میتونه تمام این چیزی که شما در محفوظاتت هست و در مقولات هست در یک لحظه همشو بگیره این نیست که زحمت شما، شما اصلا یعنی هیچ بی اراده بیاید.

متوجه؟

بحث اینه که شما استقلالی ندارید.

اون خیرات هم کسی نداره.

اون خیرات خدا داره.

ما بکمن نعمتن فمن الله.

ما بکمن نعمتن.

این لا حول ولا قوه الا بالله که میگید یعنی تمام قوه و تمام حول، حول و قوه مال خداست.

فقطم مال خداست.

اگه کسی این معنا براش جدی باشه فکر نمی‌کنه که من به این درجه از معنا رسیدم، خودم کردم.

علمم، خودم درس خوندم.

اگه این هی خودم، خودم بکنه، اینو مثل همون قانون که داریم ՝فخسف ناس بگی رب دار اله از این میکننش تو زمین، میکننش تو زمین.

می‌بینید یا علمش ازش می‌گیرن یا علمشو منحرف می‌کنند.

یعنی علمش به حالت انحراف در میاد یا اینکه ازش می‌گیرن.

میره تو زمین خلاصه یا می‌گیرن ازش یا اینکه جهت و سمت و سو علمش خراب میشه، یه جهت دیگه در میاره.

مثلی که شما فرمودید کانال و اینا، این میشه مثلا این حرفو ՝خب بعضی از این کانال‌ها بهتر کار می‌کنن.

یعنی مثلا فرض کنید می‌خواد روزیشو بگیره کار می‌خواد بکنه پیش این آدم بره یا مثلا پیش این آدم بره ممکنه از این آدم خدا روزیشو بیشتر بده.

این هستش یا اینکه نه خدا روزی از هر کانالی که بخواد میده به هر اندازه ای که بخواد.

ببین این منافات نداره با همدیگه.

شما بعضی از کانال‌ها هست که در این-- این قسم فکر کنم این کاناله.

این شاید یه سوال مجدد، سوال جدید.

اینکه واقعا من یک جاهایی بیشتر روزی گیرم میاد، یه جاهایی کمتر روزی گیرم میاد.

خب حالا یعنی یه جاهایی هست که اینجا فرض کنید که شما برید یه جایی بیشتر روزی گیرتون میاد، چه روزی مادی بیشتر گیرتون میاد، چه روزی معنوی بیشتر گیرتون میاد، یه جاهای کمتر روزی گیرتون میاد.

این آدم در این جهت باید پوشش بکنه.

بله.

یعنی در جهت انتخاب و مشورت سر انتخاب و اینجوری که من کلا میشینم تو خونه که خدا روزی به من بده.

اینجوری نیست.

مضمون لطالب گفتن رزق مضمون لطالبه‌ایه.

یعنی رزق مضمونه، ضمانتش برای طالبش.

اگه طالب اون روزی باشه خدا روزی رو به صلاحدید خودش، به صلاحدید خودش، چه روزی مادی و چه روزی معنوی.

کسایی که روزی معنوی زیاد طلب می‌کنند و خدا رو انگار می‌خوان تو محظور قرار بدن.

خدا چرا من مثلا کشف و شهودی من، من، من چرا ندارم مثلا؟

چرا نمی‌دونم.

بعد می‌خوان خدا رو تو فشار قرار بده.

انگار مثلا خدا انگار نمی‌فهمه که تو الان برات خوب نیست که کشف و شهود داشته باشی الان.

تو همین الان بهتره که همینجوری فعلا اِاِاِ با دمپایی راه بری تا ببینی چی میشه.

اینجوری که چرا من اینجوری نمی‌شم، چرا من اونجوری نمیشم، خود خدا واگذار بکنید به خدا.

یعنی بخواهید که چیزی نخواهید دیگه.

واگذار بکنید به خدا، خود خدا می‌دونه چه برنامه‌ای داره.

منتها برای این، این چیزایی که گفته رعایت بکنیم.

یعنی اینکه شریعت رو رعایت می‌کنیم، دستورات اخلاقی رو رعایت می‌کنیم، اینا رو رعایت می‌کنیم.

ولی اینکه در چه مقطعی باید چه اتفاقی برای من بیفته، من به چه درجه‌ای باید برسم و، و همه اینا، اون دیگه دست من نیست.

اصلا من فکرش هم اجازه نداره بکنم.

خب؟

اونو خدا روزی می‌کنه به اندازه.

خدا فیضش کامله.

متوجه‌ای؟

اینو ما باید برای خود باور بکنیم که خدا فیضش کامله همیشه.

از این ور فقط دریافت کنندش اینوریم خلاصه.

اگه خدا لازم بدونه یه فیضی رو بده، هم میدونه، هم میتونه، هم بخیل نیست.

میده.

لذا گفتم شما، شما ساعت بذار ناهار شب بلند شو.

بیشتر این، خدایی که باید بزنه تو سرت، خب؟

که بلند نشی اون خودت کار خودت باید انجام بدی، خب؟

خدایی که باید بزنه تو سرت که بلند نشی، چون خدا خودش بعضا همین کارو می‌کنه.

بزنه تو سرت که بلند نشی یا بلند بشی یا چی، یا چی.

اینا رو دیگه خدا باید استفاده کنه.

کار خودته.

یه لحظه.

این طبق توضیح که شما می‌گین جایگاه دعا کردن پس اونقدری مهمی به نظر نمیاد دیگه.

دعا کردنه دقیقا همینجوریه.

یعنی دعا کردن یه جایگاه خاصی پیدا می‌کنه، نه اینکه اهمیتی پیدا نمی‌کنه.

یعنی ببین علل خروج تو مادیات دعا چیز میشه.

برای همینه که گاهی اوقات هم مراجع عظام هم روایت دادند که اصرار بر دعا نکنید.

برای اینکه به ذهنتون بیاد یعنی اصرار بر دعا نکنید، هم تو روایت داریم هم تو بحث اخلاق، اخلاقیون و معلمان بزرگ اخلاق داریم که اصرار بر دعا نکنید.

یعنی اینکه اصرار بر یک چیز مادی نکنید که گیرتون بیاد.

شما اصلا چه می‌دونید که این به خیر و صلاح شما هست یا نه؟

هر چیزی که، اون چیز خیر مطلقه یعنی خودش.

یعنی شما بگید اهدنا صراط المستقیم، خدا منو تو راه مستقیم نگه دار.

منو تو راه مستقیم هدایتم کن.

خدا فهم مواهب الهی، اینا به قدر ما بچشون.

خدا اینجوری بکن، اونجوری بکن.

همه این چیزایی که خیریت اصلا تو خودشه.

مؤمن بشم که خب این اصلا خودش متن خیریت دیگه.

این دعا رو هرچقدر می‌تونید بکنید.

ولی اینه که، ببین نگاه خیلی وقتا به خدا اینه که ما خدا رو می‌کنیم وسیله برای رسیدن به اهدافمون، خب؟

یعنی داریم وبتغوا الیه الوسيلة، به سمت خدا وسیله درست کنید.

ما کرد-کردیم و ابتغ الله وسيلة، یعنی خود خدا رو کردیم وسیله.

یعنی می‌دونین حضرت عروه الوثقی، حضرت عروه الوثقی این یه باور هوای خیلی خوبیه.

جو می‌دونیش، خب؟

که ما رو به یه سری هوای خودمون برسونه بعد خیلی هم ذوق می‌کنیم که مسیحیا، من اینو یادم تو سوره ابراهیم گفتن.

هی میگیم مسیح اولی الفضل و عباس رو قبول دارن.

مسیحیا، کی گفته مسیح اولی الفضل و عباس رو قبول دارن؟

مسیحیا باب الحوائج رو قبول دارن، نه اولی الفضل.

یعنی پدر فضیلت‌ها رو قبول ندارن که مثلا فکر بکنین که او رو به عنوان یعنی اصل و اساس یه سری فضیلت‌ها می‌بینن و دارن بهش گراش میان.

اگه اینجوری بود چرا گراش پیدا نمی‌کنیم پس؟

نه گول نخورین.

ببینید یه، یه-- خیلیام دنبال اولی الفضلیم، دنبال باب الحوائجیم.

یعنی یه جایی رو گرفتیم اینجا داره حاجت میده.

من گاهی اوقات به خودم میگم، میگم که خوره که گذر بعضی از ماها به یه جاهایی نمی‌خوره که اونجا ما حاجت میدن.

یه بار با این آقا حامر رفتیم کلیسای، یه کلیسایی بود تو منچستر اسمش چی بود؟

پیتزا هات.

آره.

پیتزا هات، پیتزا هات.

نه کلیسا.

آها کلیسا.

[خنده] میگم پیتزا میاد.

[خنده] پیتزا هات.

حاجت میده.

[خنده] حاجت هر کاری.

[خنده] پیتزا هات هم رفتیم.

دو نفر رفتین.

دو نفر پیتزا [خنده] رفتیم.

اسم کلیسا چی بود که توی تپه بود، بالای تپه بود.

یه کلیسای خیلی قدیییمی بود.

یه کلیسای-- با همدیگه رفتیم ماهایی که رفته بودیم بلاد.

بله؟

رفته بودیم یه کلیسا، یه دونه اتاق، اتاق شفا بود.

بعد این اتاق شفا، یه عالم ویچر و چیز و ارسالی به علی و فلان اینام بود.

حالا یه مدتش نمادین بود ولی اینجوری بود که به هر حال اینجا هم شفا می‌گرفتن، یعنی مسیحیا.

یعنی اونا هم برای شفا گرفتن اینجوری نیست که ما فقط تو دینمون یه چیزی به اسم شفا میدن.

اونا هم دارن، بودایی‌ها هم دارن، هندوها هم دارن، همه دارن از این چیزا.

اگه قرار باشه دور این چیزا ما جمع بشیم به خاطر اینکه مسیحی گرفتیم برای حاجت‌های خودمون و اینکه حاجت‌ها-- این اصلا درست نیست.

گاهی اوقات حتی ببینید بزرگان از علمای امامیه میگن که، خوب دقت بکنید.

میگن که اگر کسی به خاطر جهنم نرفتن خدا رو عبادت بکنه، به خاطر جهنم نرفتن، این اصلا عبادتش باطله به لحاظ فقهیه.

خب.

یعنی به خاطر جهنم نرفتن داره عبادت می‌کنه، این عبادتش حتی به لحاظ فقهی اشکال داره.

چرا؟

چونکه این داره جهنم نرفتن عبادت می‌کنه.

می‌خواد نسوزه.

حالا راهش خداست.

خب، راهش خداست.

اگه یه راه دیگه داشت می‌رفت تو اون راه.

یه راه علل بدایل داشت می‌رفت اون راهو انتخاب می‌کرد.

این خدا رو عبادت نمی‌کنه.

اونی که میگن عبادت عبیده و اون بالاخره جزو عبادت محسوب میشه، می‌دونی که چیزی که خدا رو عبادت می‌کنه منتها بیچاره کلاسش پایینه.

نمی‌دونه چی چی بخواد.

میگه من جهنم نرم.

اینه که جزو عبادت الله محسوب میشه.

که طرف داره میشه-- عبادت خدا داره می‌کنه و مثلا داره عبادت عبید می‌کنه، عبادت بردگان می‌کنه.

خب، بیچاره کلاسش پایین نمی‌دونه چی چی بخواد از خدا.

میگه من جهنم نرم.

یه نفر عب-- باز داره عبادت خدا رو داره می‌کنه، کلاسش بیچاره پایینه.

میگه نمی‌دونه میگه من بهشت بخوام زبزنام بهر دین و نمی‌دونم چیا، یه زنی رو، یه زنی داره معامله می‌کنه تو این وسط که مثلا کی چی مثلا.

این، این بیچاره کلاسش پایینه، خب، که اینجوری چی می‌خواد.

خب.

یه عده‌ای هم نه، واقعاً اینا، اینا هم دارن خدا رو عبادت می‌کنن.

اینا می‌دونید چی هم می‌خوان؟

اصلا بهشت هم نمی‌خوان.

یعنی واقعاً از عبادت‌هایی که می‌کنن، می‌کنن بهشت هم تو ذهنشون نیست.

درسته جایی که می‌برنشون، عند ملک مقتد رو اینو می‌خواد.

ببینید تو همین سوره حمر، انتهای سوره حمر هست.

میگه ان المتقین في جنات و نهر في مقعد صدق عند ملک مقتد.

این می‌خواد بره پیش اون عند ملک مقتد.

اصلا توقعش جز این نیست که بره پیش خدا.

یعنی جز با خدا حال بکنه، هم‌نشینی با خدا، جز اینو اصلا نمی‌خواد.

منتهی مرتبه.

اون سلطان تختشو زده توی باغ.

به همین میشه ان المتقین، میرن في جنات و نهر، میرن تو اون بهشته.

منتها تو اون بهشته میرن في مقعد صدق عند ملک مقتد.

تو جایگاه راست پیش اون خ-- ملک مقتد، اونجا می‌شینن منتها اون تخت رو دارن توی جاده خوبی زدن.

منتها اینا اونو نمی‌خواستن.

خب، برای همینه وقتی تو دعای کمیل امیرالمؤمنین می‌خونه که خدایا مثلا من جهنمتم تحمل می‌کنم.

یعنی اگه قرار باشه جهنم، من فکیف اصبر علی فراقک، چجوری این فراق تو رو تحمل بکنم.

صبت علی حر ناری، فکیف اصبر ان لا اری کرامتک.

من اینو صبر می‌کنم، چجوری تو رو نبینم صبر بکنم.

خب، تو دعا.

اینجا یه، یه حرف شاعرانه نیست.

مال کسیه که او عبادتش عبادت الاحراریه.

یعنی اصلا نه جهنم خواسته از خدا که نره، نه بهشت خواسته بره.

اصلا اینا رو نمی‌خواد.

او می‌خواد که با خدا هم‌نشین باشه.

از قرآنی که می‌خونه نه می‌خواد ثواب ببره، نه می‌خواد از عذاب‌هاش رو کم کنن.

اصلا این چیزا رو نمی‌خواد.

می‌خواد قرآن بخونه فی متن الله، خداست.

می‌خواد عشق بکنه با قرآن.

می‌خواد راه، راه دربیاره از قرآن.

می‌خواد چی رو درب-- این، این اگه اینجوری داره قرآن می‌خونه یه جمع‌های از عبادت الاحراری داره انجام میده.

ولی این هی داره فرض می‌کنه که جهنم نره، بهشت نره، نمی‌دونم.

اگر اینجوری باشه ببینید تاکید، اگر اینجوری باشه که صرفا به خاطر این داره نماز می‌خونه که جهنم نره، این حتی خیلی از علما و امامیه میگن که این عبادتش به لحاظ فقهی اشکال داره.

چون نیتش جهنم نرفته، نیتش عبادت الله نیست.

نیتش عبادت جهنمه.

حالا اگر خدا فعلا یه کاری می‌کنه جهنم نره این فعلا دنبال خداست.

اگه یه جای دیگه هم گیر بیاد که جهنم نره میره دنبال اونجا.

ما جهنم نره.

مشکلش همین اینه.

خب.

لذا تا اینکه ما به عبادت خدا واقعا آدم برسه یه خورده باید فکر، فکر بکنه، واقعا بشینه فکر بکنه.

بعد خواسته‌ها همونجوری که میگن دعا حریم خاصی پیدا می‌کنه برای خودش.

یعنی من یه موقع از آقای امجد هم همین رو پرسیدم.

گفتم دعا رو دو سه بار یه دعا رو دو سه بار بخونید ول کنید.

دو سه بار یه دعا رو بخونید ول کنید.

دعایی که دعای، والا دعای مادی فلان ایناست دو سه بار بخونید ولش کنید.

چون معلوم نیست اون خدا خودت بلده کی به من خونه بده، بلده کی به من ماشین بده، بلده کی به من-- اون خودش تحت تدبیر، من تحت تدبیرشم.

مگه چیه؟

ولی دعای خیر دعایی که خیرات توش نهفته شده، خب، خیرات توش لحاظ شده، همش دعا بکنید.

دعا بکنید.

اینا هست.

اگرم تو روایات گفتن روایت لول، لول داره.

اینا داره که مثلا اگه گفتن ، اینا برای بنده کفشتن دعا کنید.

، برای نمک آششون دعا کنید و اینا یعنی یه ارتباط مداومه.

دیگه خصوصا برای کسایی که آن ارتباطش این باید برای نمک آششون دعا بکنند، برای بنده کفششون دعا بکنند و اینا.

این مال یه کلاسیه، یه کلاسی داره خدا حرف می‌زنه.

یه کلاس هم داره با کسایی حرف می‌زنه که اصلا برای نمک آششون فلان.

می‌دونن اینا رو خدا میدونه.

با آنهاشونو.

خیر.

بالاخره من معلمی رببی، بهتون گفتن قرآن کجا یاد می‌گیرید؟

می‌گید پیش خدا یاد می‌گیریم.

اینم بدون تعارفه.

به هیچ چیز، به کسی مدیون نیست که میگه به همه احترام بذارید.

مثلا چه آدم خوبه.

نه به کسی مدیونه به همه احترام بذاره.

از دست خدا داره، از دست کی میگه؟

ما یه موقع چیز بودیم البته لزومی نداره اینا رو هی بگم.

چون ما موقعی که بچه تر از حالا بودیم، اینو فکر می‌کردیم خیلی باید مثلا توحیدی هم حرف بزنیم و مثلا خیلی اعتقادمون بر فرصت مناسب [خنده] بگیم.

یه بار یه مو-- مجری برنامه بود دانشگاه صنعتی.

بعد اِاِاِ اینا اومدن یه گروه تئاتر من گاو بنی‌اسرائیلی بازی کرد.

خیلی هم قشنگ بازی کردن بچه های خود دانشگاه، دانشگاه صنعتی بود.

بعد من که پشت تریبون اینا که رفتن، من گفتم که ما از دست خدا که از آستین این مخلوقین به در آمده است تشکر می‌کنیم.

بعد [خنده] چه فرق تشکر کردن.

بعد اومدن بعد که چه گفتم این چی بود گفتیدا؟

گفتم من خیلی می‌خواستم توحیدی ای هم که مثلا چیز نشم.

دست خدا که از آستین این مخلوق به در-- حالا لزومی نداره حالا ما تشکر می‌کنیم.

گفتم حواسمون باشه داریم به کی تشکر می‌کنیم این موقع، خب。 ما از خدا تشکر می‌کنیم کلا، خب。 ولی از این لزومی نداره که من از خدا که مثلا برای من مامانم غذا درست کرده، من از دست خدا، از این رزق الله که شما نه به اختیار خودت بلکه به فضل الله [خنده] اینجوری نمیشه زندگی نشد.

غذا خراب شد.

غذا هم خراب شد، خدا خراب کرده [خنده].

[خنده] اینی که اصلا هر وقت غذا می‌سوزه، خانوما می‌رن پای غذا هدف [خنده].

نمی‌دونی چه خیراتی بود که خدا سوخت.

[خنده] انی ترکت من طعام لایؤمنون بالله والآخرة هم کافرون.

انی ترکت، ببینید دیگه تحمل بکنید که من یه بحثی بگم اینجا.

چونکه این آیه هماهنگ به معنی ترکش، هماهنگه با سری روایات اسرائیلیاته، خب.

من یه فرهنگ قرآنی رو اینجا باید بگم.

انی ترکت معنی چی میشه؟

ترک.

من ترک کردم.

چی رو؟

من طعام لایؤمنون بالله.

اون روش قومی رو که لایؤمنون بالله‌اند، ایمان به خدا ندارند و هم بالآخرة هم کافرون‌اند.

مثل به آخرت، ایشان در حقیقت کافرند و منکر آخرت‌اند.

من اون روشو ترک کردم، خب。 این ترک کردن خودش باعث شد که یه سری روایات اسرائیل، اسرائیلیات هماهنگ بشه با این.

ببینید من اگه، من حالا که نه ولی یه نفر بگه من سیگار رو ترک کردم یعنی چی؟

یعنی قبلا می‌کشیدم حالا نمی‌کشم، خب。 اگه کسی اصلا کلا سیگار نمی‌کشه بگه من سیگار رو ترک کردم، این یه جورایی غلط صحبت کردنه.

غلط که به هر حال از خلاف ظاهره، غلط نیست، خلاف ظاهر داره صحبت می‌کنه.

آدم میگه من ترک کردم فکر می‌کنی که یه مدتی اهل حال بوده بعدا حالا ترک کرده، خب。 یعنی حالا رها کرده این خودش، این ف-- این و گاهی اوقات نظائر این که مثلاً شما نزدیک اینم بخوای ببینی باز دوباره تو عباراتی اینجوری صفحه صد و شصت و دو رو بیارید.

صفحه صد و شصت و دو.

صفحه صد و شصت و دو، مکه مکّه، آیه هشت و هشت تا یک همان ابتدای صفحه.

بسم الله الرحمن الرحیم.

شما می‌خونید بسم الله.

بسم الله الرحمن الرحیم.

قال الملأ الذين استکبروا من قومه لنخرجنک یا شعيب والذين آمنوا معك من قريتنا أو لتعودن في ملتنا.

اون ملأ و اشراف و اون چهره‌های قوم مستکبر از قوم شعيب گفتن لنخرجنک يا شعيب ما قطعاً تو رو اخراجت می‌کنیم یا شعيب والذين آمنوا معك من قريتنا ما تو کسایی که مؤمنین با تو هستند از آبادی خودمون ما تو رو، چی می‌کنی؟

اخراجت می‌کنیم یا اینکه لتعودن في ملتنا یا اینکه به روش ما برمی‌گردی.

این برمی‌گردی یعنی چی؟عود می‌کنی یعنی چی؟

باز دوباره معنی ظاهرش یعنی چی؟

قبلا بودی.

یعنی قبلاً بودی.

یعنی قبلاً تو روشت همین اینا بود.

بعداً درست شدی.

حالا برگرد.

برگشت.

من اگه مثلاً تا حالا مثلاً کازرون نرفته باشم یا کازرون نباشم، هی برم در فرنگ بخوام کازرون که نمیام، برگشتم کازرون کردم.

خب؟

اگه بگم برگشتم کازرون، من کازرون بودم اومدم تهران رفتم کازرون باز دوباره.

این، این عبارات، عبارات ببینید متشابهات قرآن اینا.

که اینا کارشناسی باید برگرده محکمات قرآن [صدای زنگ] که این هماهنگ شده با یه سری روایاتی که انبیا به خصوص تو منابع اهل تسنن هم خیلی اومده به خصوص تو کتاب صحیح بخاری.

بله، بله.

ده سال پاشو.

این شهید جدیدی که...

بله، اینکه، اینکه برگر-- این برای چی-- اینا جزو محک-- متشابهاتی به خصوص تو کتاب صحیح بخاری از منابع اهل تسنن.

ما از این زیاد داریم تو منابع اسلامی وارد شده که اینا انبیا سوابق بدی داشتن گاهی اوقات.

حرامخور بودند.

اینا گناهکار بودند، دروغگو بودند.

اِممم به هر جهت اِاِاِکاره خلاف می‌کردن، اصلاً کارهای خلاف بدجور هم می‌کردن تا توی یه برهه‌ای اینا متحول شدند.

خب؟

اینا متحول شدند و بعداً آدمای خوبی شدند.

نهایتاً ها تازه جراحت‌های یهودیش که این خیلی هم آدمای خوبی نشدند، یه چیزکی شدند.

حالا خیلی هم خوب نشدند ولی قابل تحمل شدند [خنده] اینجوری.

ولی اِاِاِ اینا، این هماهنگ که-- ببینید اینها باید برگرده، این متشابهات قرآنه باید برگرده محکمات.

اینی که میگن قرآن محکم و متشابه داره، متشابهش باید برگرده به محکمه‌اش.

اینا رو باید آدمه که کارشناس و داره سرته قرآن رو با هم می‌بینه و مقام انبیا رو می‌بینه و از مقام انبیا گفته شده، اینا رو روایات مخلصاً همشونوِ نَصْرَ فَرَنَسُوا الْفَرْشَ اینا باید سوابق آنچنانی داشته باشند.

بچه باشن، بچه باشن اینا رو تو قرآن وقتی که چیز می‌کنن، قرآن داره اینا راجع به اهل بیت میگه اینا دقیقاًِ لَيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ رِجْس رو از اونا دور داشتیم، بچه کردیم.

اینا باید برگرده به معنی درست خودش انجام بشه.

این ما توی عرف لغت هم داریم می‌گیم یعنی عرف محاوره هم گاهی اوقات اینو ما میگیم.

میگیم مثلاً فلان مجلس نرو، فلان مجلس نرو، مثلاً فل-- مثلاً مجلس شورا نرو الان.

بری بیرونت می‌کنن.

بیرونت می‌کنن.

میگیم بری بیرونت می‌کنن.

این بیرونت می‌کنن به این معنا نیست که تو میری مثلاً میری تو، میری تو صندلی می‌شینی بعد میگن آقا شما مثلاً کی هستی؟

بعد میگی بنده یکی از مردم هستم اومدم در خانه خودم، خانه ملت.

خب [خنده] بعد میگن آقا بلند شو بیرون مثلاً آقا، بعد بیرونت می‌کنن.

اینجوری نیست.

میگن نرو بیرونت می‌کن-- یعنی نه اصلا نرو راهت نمیدن.

معنیش اینه.

نرو راهت نمیدن.

نه نرو بری می‌شینی اول بعدا بیرونت می‌کنن.

اینا تو عرف محاوره‌ست.

خلاف ظاهره یا نه؟

بله خلاف ظاهره.

ولی قرینه داره.

قرینه‌اش کدومه؟

قرینه‌اش کل محتوای قرآن راجع به همین اینو شما بیاید این دو تا آیه رو بیارید.

گاهی اوقات یه اخراج به رفع داریم تو قرآن.

این میگن نکات علمی قرآن روشن بشه.

یه اخراج به رفع داریم مثلاً.

یه اخراج به دفع داریم.

اخراج به رفع یعنی همین که شما اینجا هستی بیرونت می‌کنن از اینجا.

اخراج به دفع یعنی دارن میگن اخراج ولی به این معنا نیست که راهت نمیدن اونجا.

نه اینکه تو می‌شینی بعدا بیرونت می‌کنن.

ولی دوتاشم با واژه اخراج اومده.

اخراج، تصویر اولی که تو ذهن-- این خیلی حرفه علمیه‌ها، گفتم باشه.

اخراج تصویر اولی که تو ذهن می‌ذاره چیه؟

اینکه شما تویی بیرونت می‌کنن، میگن از مدرسه اخراجش کردن یعنی چی؟

یعنی تو مدرسه ثبت نام بوده اخراجش کردن.

ولی یک گفتمانی هم قرآن به اخراج به دفع می‌کنن یعنی راه نمیدن مثلا تو-- خب؟

یعنی راه تو رو نمیدن.

گاهی اوقات مجموعه-- مثلا این دو تا رو بیارید صفحه چهل و سه و صفحه صد و ده.

چهل و سه بحث مهمیه تو قرآن ممکنه بگید که حالا خیلی هم مهم نیست، خیلی مهمه.

چونکه بعدا منشاء هزار جور چی میشه؟

فکر و خیال میشه.

ببینید یک این مثلا همین آیه، انتهای آیه، [مکث] مثلا آیه دویست و پنجاه و هفت، اینجا آیه ای که جزء آیات کرسی محسوب می‌کنند نیست ولی.

آیات کرسی تا همون "و هو العلی العظیم" هست.

آیات کرسی یه آیه است نه سه آیه.

همون، اون آیه اولش "الله لا اله الا هو" میگن آیات کرسی.

برای محکم کاری- اون برای محکم کاری شد تا آخرش می‌تونی بخونی [خنده] برای محکم کاری یعنی دعای دیگه هم بخونن.

حالا محکم-- ولی آیات کرسی اونه بعضا حالا بعضیا قبلا به ما می‌گفتن که ما بچه ترها که بودیم مثلا پنج شش سالمون بود، اونجا هم می‌گفتن- خیلی رنج داره.

خیلی رنج داره.

ببین از حالا، اونجا مثلا من یادمه مامانم به ما گفتش که می‌خوایم بریم سفر مثلا داریم میریم این آیه رو بخون رسیدیم اونجا مثلا نذریه اینا، [خنده] رسیدیم اونجا این بقیش مثلا دعای بقیش رو بخون که مثلا اولش همین مثلا این آیه، پیش پرداخت [خنده].

چون که ما ایرانی‌ها کار نذریه قبول نمی‌کنیم.

میگیم من сначала اول خدا شکر میکنم بعدا غذا رو می‌خورم.

[خنده] ما تا غذا رو نخوریم خدا رو شکر نمی‌کنیم.

یعنی چون که کار نذریه قبول نداریم غذا رو خوردیم شاید وسطش یه چیز دیگری بخواهیم [خنده].

خب ما اول غذا باید بخوریم بعد انجام بشه.

با خدا معامله کردیم.

[خنده] ببینید این آیه ای که "الله ولی للذین آمنوا" ببینید عبارت "الذین آمنوا" عبارت نسبتا سطح پایینیه تو قرآن.

عبارت "الذین آمنوا".

اگر تو آیات فقهی بیاد "الذین آمنوا" خوب دقت بکنید، همه رو میگیره، انبیا رو هم میگیره، پیغمبر هم میگیره.

"یا ایها الذین آمنوا کتب عليكم الصيام" مثلا، خب؟

این همه رو میگیره تو عبارت فقهی، در آیات فقهی.

اگر در آیات غیر فقهی بیاد "الذین آمنوا" چیلیش پایینه.

درجه ایمانی پایین رو میگن "الذین آمنوا" که با فعل هم میگن با اسم هم میگن با فعل ماضی هم میگن.

یعنی کسی که ایمان دارد، خب؟

فرق داره.

مراحل بالاترش مومنه که این دقیقا تبدیل میشه به اسم.

و بالاترین‌ها هم داره تا مومن میشه امثال داستان.

این که "الله ولی للذین آمنوا" خدا ولی مؤمنینه یعنی "الذین آمنوا" "کیخرجهم من الظلمات الی النور".

اینها رو اخراج میکنه از ظلمات به سمت نور.

اینها رو از ظلمات اخراج میکنه به سمت نور.

این، همون اخراج به رفعه.

یعنی اینا در یک ظلماتی هستن که اینها رو از این ظلمات خارج میکنه میبره تو نور.

"والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات".

اینایی که کلمه طاغوت اینا رو از نور میبره تو ظلمت "اولئک من الله غرف یضلون".

تو نور بودند بله تو نور فطرتشون یه موقعی بودند، ولی چونکه ولایتشون رو شیطان قبول میکنه، اینا بر میداره میبره اا تو در ظلمات "اولئک من الله غرف یضلون"، خب؟

در آیه صد و ده ببینید در صفحه صد و ده.

این میشه اخراج به رفع.

در آیه شونزده از این آیه که ما داریم ببینیم.

ما آیه پونزده اش انتهاش رو ببینیم "اد جاؤکم من الله نورا و کتاب مبین".

برای شما اومده از جانب خدا نور و کتاب مبین که نور پیغمبر و کتاب مبین هم که کتابه "اد جاؤکم من الله نورا و کتاب مبین".

ببینید "یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام".

"اتبع رضوانه" این عبارت خیلی یه عبارت بزرگیه تو قرآن.

کسی که دنبال رضوان الهیه، یعنی دنبال چیز دیگه ای نیست فقط رضایت خدا رو می‌خواد.

از خدا فقط همین رو می‌خواد که خدا راضی باشه ازش.

هیچ چیز دیگه ای نمیخواد.

این عبارت یه عبارت خیلی-- یعنی تو عبارات قرآنی کسی که راضیت نزدیک باشه، کسی که دنبال رضوان رضایت الهی باشه، یه جایگاه خیلی، خیلی رفیعی داره که تو این جایگاه دیگه انبیا هم کلیکند.

یعنی "من اتبع رضوانه" خب؟

اینا حرف اوهده ای از آدماست، حرف نواده ای از آدماست که دنبال رضوان بگردن، خب؟

نه دنبال دیگه مثلا بهشت، جهنمه، نه دنبال رضوانن.

میگه "یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام" که خدا هدایت میکنه به واسطه اون نور کتاب مبین، هدایت میکنه کیو؟

"من اتبع رضوانه" رو.

اون کسایی که تبعیت میکنن از رضوان الهی.

اون کسایی که این کار رو میکنن هدایت میکنه، به چی هدایت میکنه؟

به "سبل السلام"، به راه‌های سلامتی، خب؟

به اون راه‌های امنیت و سلامتی هدایت میکنه.

ببینید "و یخرجهم من الظلمات الی النور و اینا خارج میکنه، اخراج میکنه اینا از ظلمت به سمت نور.

این چیزی که ازش از محتوای قرآن بر میاد این دیگه اخراج به رفع نیست، این اخراج به دفعه.

یعنی اینها رو نمیذاره تو ظلمات میانه، یعنی این.

فرق بهداشت و درمانه دیگه.

یه بار هم گفتم فرق بهداشت و درمان-- یه موقع طرف اصول بهداشتی رو رعایت میکنه که مریضیش خوب شه، میشه درمان.

یه موقع هست داره بهداشت رو رعایت میکنه مریض نشه اصلا.

هر-- این مقامی که مقام امبییاست اینه که رعایت بهداشته که مریض نشن، نه اینکه دارن رعایت بهداشت میکنن که گناهشون مثلا پاک بشه یا چی بشن، که این مریض نشه یا مراتب بالاتر، عوالم بالاتر رو طی بکنه همینجوری بره بالاتر.

اصلا تمام این استغفارای اینها، استغفار واسه گناهه به خودتون نگیرید اینا رو.

هی امام سجاد عجب آدم گناهکار بوده ها مثلا چه چیزایی میگه مثلا که خدایا من حیا نکردم، بی حیایی کردم، من چه کار کردم، انقدر بی حیایی کردم که تو حیا کردی.

که من-- بعد، بعد اینو میگن که مثلا امام سجاد داشته یاد میداده به ما مثلا، مثلا تو اون موقع حال دعا مثلا ازش گفت که اومده چیزا یاد بده، چیزایی که خودش نیست.

مثلا زار زار گریه میکنه، بیرون میاد سعی میکنه تو چاه، زار زار گریه میکنه هیچ چیزی نمیخواد یاد بده.

این نیست، این حرف درستی نیست.

اون مراتب عوالم بالاتر طی کردنه.

اونا برای اینها، اینه که یه عوالم بالاتر نرفته، یه که عوالم بالاتری وجود داره و اون نرفته این براش گناه محسوب میشه، براش غفلت محسوب میشه، براش چه و چه محسوب میشه.

اصلا همین اشتغالات حسی-- ببینید ما از اینکه تو دنیاییم مثلا استغفار میکنیم، یعنی که داریم به آدم‌ها رو نگاه میکنیم.

ولی این تو یه مرتبه ای استغفار داره.

استغفار داره نه اینکه داره کار بدی میکنه.

نه، همین اینی که در حقیقت این اشتغالات باعث شده که مثلا ذهن او آلوده بشه، به، این استغفار حکم اینو داره که یه نفری که میره بیرون که کار بکنه که کار بدی نمیکنه، که میره بیرون کار میکنه.

ولی همین که میره بیرون کار بکنه کثیف میشه، میاد تو میره حموم.

میاد تو خونه میره حموم.

همین این، این، این استغفار اینا واسه حموم رفتنه که میره بیرون، نظیف هم هست، تمیز هم هست، آدمو راحت هم میکنه.

ولی آلودگی هواست دیگه، دیگه آلوده، کاری نمیشه.

این دیگه مال آلودگی دنیاست.

تو دنیا زندگی کردن اصلا خاصیت خودشو داره.

برای همینه که تو قرآن داره که «فتال علیهم العمد فقست قلوبهم».

ببینید، «فتال علیهم العمد فقست قلوبهم».

عمر طولانی میشه، دل قسی میشه.

اصلا این دو تا با همه.

عمر طولانی بشه، همینجوری که عمر طولانی‌تر بشه دل قسی‌تر میشه.

مگر اینکه کسی مرتب بره حموم این وسطاش.

و اینا فکر میکنه من الان با همین اعتقادات و فلان اینا همینجوری بکوبم این مسیر برم، دنیا بیست سالهم شه، سی سال، سی سال، چهل سال، این همین میشه "فتال علیهم العمد".

عمر طولانی شد "فقست قلوبهم"، دل قسی شد.

عمر طولانی شد، دل قسی میشه.

آدم یه سری به یه آلودگی‌هایی دچار میشه همینجوری تو مسیر دنیا.

مثل اینکه شما خیلی هم تمیز باشید تو هوا تهران راه بری، یه هفته راه بری تو هیچ کار-- هیچ جا نشی دیگه، یه هفته راه بری، شما گند نمیگیره شکم رو؟

گند میگیره دیگه باید-- نه تو هوا تهران راه بری، تو هر جا راه بری، تو هوا شمالم راه بری.

خاصیت، خاصیت دنیاست اصلا.

توش راه بری آلوده میشی.

گلکاری باید بکنی، آسفالت، این آسفالت کارا یعنی این قیر میاد به آدم میچسبه دیگه، این آسفالت کاریه.

مثلا، اون کارم باید بکنن، حمامشم باید بره، اینجوریه.

لذا، این اخراج به دفع و اخراج به رفع هم دقت کنید.

اگر تو سوره مبارکه یوسف داره "اني تركته ملة قوم لا يؤمنون بالله".

"بلاخره اني تركته" یعنی اینکه، یعنی اینکه نه اینکه من ترک کردم.

یعنی من نرفتم.

اشکال نداره.

صدا من بلنده، استارت نمیخوره.

یعنی اینکه من نرفتم.

من راه "ملة قوم لا يؤمنون بالله" نرف-- نرفتم.

شاهدش چیه؟

شاهدش چیه؟

شاهدش تمام آیات قبلیش.

که نشون داد که در یه قدس و قداستی حضرت یوسف داشت زندگیشو میکرد.

اون برادران که بوده اونجوری داشته زندگی میکرده.

لذا "اني تركته" یعنی من نرفتم، نه اینکه من ترک کردم.

"ملة قوم لا يؤمنون بالله" اون روش قومی که ایمان به خدا ندارن به اون بلاخره، من اون روشو نرفتم.

ببین این مجموعه تولدی، تنازلی رو داره میگه.

میگه من یه کارایی نکردم، یه کارایی رو کردم.

اگه به اینجاها رسیدم، به اینجاها رسیدم به خاطر این بود که یه کارایی نکردم، یه کارایی رو کردم.

این علامته برای اینکه اگه کسی هم همینجوری باشه، واقعا یه کارایی نکنه، یه کارایی بکنه، همون چیزایی که مشخصه الان، با یاد، این کارو بکنه، او هم خب این مسیر-- ببینید نبوت انحصاریه.

نبوت با "الله اعلم حيث يجعل رسالته" رقم میخوره، نبوت.

ولی از نبوت این ورتر، یعنی نبوت بحث اینه که [مکث] کسی وحی الهی بهش بشه که باید بره تشریح اینو چیز بکنه.

این نبوت انحصاریه.

و من باب "الله اعلم حيث يجعل رسالته" هیچ فضیلتی هم نیست.

میدونید که نبوت هیچ فضیلتی نیست.

یه جمله عجیب گفتما.

نبوت هیچ فضیلتی نیست.

من باب پیام رسانی هیچ فضیلتی نیست برای همینه که زنا نبی ندارن.

یکی از شواهد که زن‌ها میگن تو این صد و چهل هزار تا چرا یکیشون نبی نشده؟

خب؟

هیچ فضیلتی نیست نبی شدن یعنی پیام رسان شدن.

یه چیز دیگه فضیلته و اون باطن این نبوت که ولایته.

این فضیلته.

این یه فضیلتیه که زن و مرد توش مشترکن، زن و مردم نداره.

اون موقع کیو بفرستن که این پیامو برسونه؟

که با آشغال سرش رو خالی بکنن.

با این رسوندن پیام، چون که ما فکر می‌کنیم کار نبی شبیه کار مراجع خودمونه.

خب؟

یعنی می‌شینه تو حجه‌اش سیل مشتاقان می‌ریزن، خب؟

و این دست بر لهیه اجتهاد می‌کشه اینجوری و بعدش شروع می‌کنه دین رو تبلیغ می‌کنه.

فکر می‌کنیم کار نبی شبیه کار مراجع هست.

درصورتی که اصلا هیچ ربطی به هم نداره.

ببینید نبی کارش وسط میدونه، داره تبلیغ می‌کنه، رو سرش آشغال خالی می‌کنن.

باید بره بجنگه.

باید شمشیر بگیره دستش باید اینها رو، تو صحنه است.

این میشه نبی.

خب؟

این میشه نبی.

کسی که این، در معرض ترور شدنه.

در معرض چی شدن.

ببین اصلاً مراجع ما در معرض ترور شدن نیستن اصلاً.

کسی لزومی نداره ترور بکنه.

یعنی اصلاً لزومی نداره که کسی مراجع ما رو ترور بکنه.

این من شأن مراجع رو نمی‌خوام چیز بکنم.

می‌خوام بگم مراجع فرق داره جایگاهشون با جایگاه نبی.

فکر نکنید مثلاً نبی، حالا کی باید بره بجنگه؟

آشغال خالی کنن سرش، مدیریت جنگ بکنه، چیکار کنه، چه بکنه، چه بکنه؟

کی باید این کارا رو بکنه؟

یعنی یه مرد باید بیاد این کارو بکنه، مرد این کارو بکنه.

چون که این با اون چیزی که در مرد گذاشتن سازگاره.

زن اگه بیاد بره مثلاً تو جبهه نمی‌دونم بخواد نمی‌دونم کلاش دستش بگیره چیکار بکنه، بجنگه، تو تانک و...

اصلاً نمیشه.

نمیشه.

بعد تازه مردو تو یه محدودی قرار میده.

مردو همیشه نگران چیز بکنه، همیشه نگران زن می‌کنه.

بالاخره اینجور کار خشن و این چیزا رو خدا سپرده به عهده مرده.

فضیلت تو این نیست.

فضیلت تو یه چیز دیگه است.

فضیلت توی این باطن معنویشه.

به این باطن معنوی همه می‌تونن برسن.

این مختص نبی نیست.

بعضی که خودشونو راحت می‌کنن، اونا، اونا اصلاً، اونا یه چیز دیگه بودن یعنی که من می‌خوام خودم رو راحت بکنم.

خب؟

اونا یه چیزای بیرونه، یه موجودات دیگن، اصلاً روی کرات دیگه اومدن اونا فلان.

می‌خوام خودمو راحت بکنم.

و اینم اونا هم مثل ما هستن، ما هم مثل اونا.

این در رسیدن به اون مقامات معنوی همه مشترکن.

ولی خب نو آمد مباه الله علی حيث يجعل رسالته، اون بر مرده اون رحم می‌کنه.

ولی اینو برای همین دارم میگم.

میگه من این چیزی که الله ، حالا چجوری؟

چجوری خدا، نی ترکت ملت عامه الله من بلاخر.

من اینا رو ترک کردم.

من از روش اونا برگشتم.

خب؟

بعد چیکار کردم؟

از روش اونا برگشتم، یه کاری کردم.

اینجوری نیست که من فقط کار نفی نمی‌کنم، کار نفی نمی‌کنم.

کلاً قرآن نفی نمی‌کنه یه چیزی رو.

نفی می‌کنه اثبات می‌کنه یه چیزی رو.

مثل بعضی هستن میگن که این خرابه، این به-- میگه ما طرح خودشو، من خودم طرحی ندارم.

ولی این اینجوره، این اینجوره.

خب طرح، طرح خودتم بگو.

خدا ضمن اینکه نفی می‌کنه اثبات می‌کنه.

میگه نی ترکته از اون ور، از این ور هم و تبعت مله آبای ابراهیم واسحاق یعقوب.

اینجا اولین جایی‌ست که این یوسف با ظرفیت میگه که من از دودمان نبوتم.

از قبلش تا حالا نگفته از دودمان نبوتم.

اینجا به زندانیا برای اینکه اون اعتماد رو هم جلب بکنه بگه بالاخره چیزی خبری هست.

میگه من تبعیت کردم از روش آبام، ابراهیم، اسحاق، یعقوب از روش پدرانم که اینا باشن من از روش اینا تبعیت کردم.

تازه اینجا اولین جایی‌ست که این یوسف، دیگه ما بی‌ظرفیت‌ها رو سریع میگیم هرچی هست.

ما که پسرخاله بابام مثلاً به من این، این، فلان، این، این، یه همه رو اول چیز میگیم.

پروفایل خودمون رو میگیم.

اولین جایی‌ست که لازم داره که از دودمانش بگه، از دودمانش اینجا گفته.

از کجا معلومه که، که اینا نبی شده است یوسف؟

ببینید، اه، حضرت یوسف اصلاً نیومده نبیه.

عجب!

خب؟

اصلاً نیومده تو قرآن.

مثلاً آیه بعد سال بعد این بود، ببین لزوماً معنیش این نیست که نبیه.

نه اصلاً نبوتش نیومده تو قرآن.

فقط در بعضی از سوره ها لابلا انبیا که داره اسمشون رو میگه، که در مورد که نبی‌ان در اونا، لابلا اسم از یوسف هم هست.

اینا میشه در حکم قرائن مثلاً داره یوسف و هارون و اینا چیزی، خب؟

این یک، این سری رو تو میگی این چیزا رو.

از اینا قرینه گیری آدم می‌کنه که این یوسف معلومه که نبیه لابلا اینا داره اسمشون رو میگه.

در چند جا لابلا اسامی پیغمبرها اسمشو میگه اسم یوسف رو.

و یعنی اصلاً به عنوان اینکه رسماً گفته شده یوسف مثلاً برو و چیزه، از این عبارات رو نداریم ما تو قرآن، در مورد حضرت یوسف.

ولی از این می‌فهمیم که حالا کی پیغمبر شده، احتمالاً تو تاریخ یه کی، یه کی، [خنده] که پیغمبر شده اونش هم دقیقاً مشخص نیست.

ولی- یه چهار خمس، بلا قد جاؤکم یوسف قبل بل بğıنا.

بله.

خب این پیغمبر نیست این که با بی-- بیه نه داشتن این خودش کاملا ناظر به این چیز نیست چون گاهی اوقات سر لقمان و این چیزا از این چیزا میگه.

آخه خیلی چیزایی که [سرفه] بلا قد جاکم یوسف من قلوب البینا فما زلتم فی شکل ما جاکم به حتّی عذاب الکبر.

اصلا اون یوسف هم نمی‌دونید که بعضی میگن یوسف، اون یوسف با این یوسف فرق داره.

فامیلی بگید دیگه پس.

نه، نه خب مثل اسماعیل دیگه.

یه اسماعیل پسره، یه اسماعیل سا-صاحب چیه؟

صادق.

صادق الوه-- اسماعیل صادق الوهاد.

به چه دلیل؟

صادق الوهاد.

[خنده] این در حد، ببینید در حد یه آیه در این که میگه اسماعیل صادق الوهاد فلان.

اینی که بعضیا اصلا میگن اون یوسف با این یوسف فرق داره.

این که حالا یه بیان خیلی رسمی داشته باشیم که حضرت یوسف مثلا یه پیامبری، پیامبر خداست، این بیان به این شکل این پیدا نمیشه تو قرآن.

روایت.

حالا که...

روایت هم.

تو روایت ما مفصله که یوسف شده پیامبرانه.

تو روایت مفصله که یوسف شده پیامبرانه.

خب؟

همین که نه کاری نداره، من که یه- این که رسوله چون میگه تو، خود آیه میگه که لم-- لن یبعت الله بعده رسولا.

اینه که شما هم فکر کردین که شما اون موقع هم گفتین که بعد از این دیگه رسولی نمیاد.

مگه اینکه بگه که یوسف- بعضیا نگاه کنید این تا همین آیه رو تو ذهنم نه واضح surah قاف لم.

منتها البته اینو من تا یه موقع همین سؤال ایشونو سرچ کرده بودم.

این هست که واضح‌ترین آیه اگر این احتمالی که این یوسف، اون یوسف، واضح‌ترین آیه ش همین اینه.

ولی اگه این آیه رو هم بذاریم کنار، همین که لابه‌لای بعضی از چیزا آورده، لابه‌لای بعضی از اینا آورده، این خودش قرینه است برای اینکه این علم داره.

و بعدش که- اونم می‌تونیم بگیم این یوسف از کجا معلوم این یوسف، آخه اینطوری، نه این موسی از کجا معلوم همین موسی.

نه اون آخه، اون آخه بعضیاش روایت داره.

نه، ببینید روایت داره که گاهی اوقات مثلا این یوسف، اون یوسف نیست.

روایت.

آره.

یعنی اینجوری نیست که مثلا هرچی میگیم این موسی نه، این موسی، موسی یه نفر، موسی پسره خالمان.

[خنده] اینجوری نیست، نه.

رو-روایتی دال بر این معانی هست گاهی اوقات.

مثلا این یوسف، اون یوسف نیست.

مثلا این یوسفی نیست که این شوهر از مریمه.

آقا یوسف.

یه در هر حال یه آقا یوسفی هست تو انجیله که همین کد داوینچی رو، فیلم کد داوینچی رو بر اساس همین ساختن.

بر اساس همین روایت انجیل متیو ساختن.

که البته یوسف یه شوهر دارن، حضرت عیسی [خنده] شوهر دارن به نام یوسف.

اون یوسف، یه یوسف دیگه است که اصلا ربطی از نظر محتوایی به هم دیگه ندارن.

واقعا چه خدمتی کردن قرآن به ادیان قبلی.

[خنده] واقعا.

من این کاری کردم واتبعت ملت آبایی ابراهیم واسحاق ویعقوب و تبعیتم کردم از روش آبام، از اینا و اینا و اینا.

برای اینکه قاطی نشه با اینی که فکر بکنه که پس اینم که شد تبعیت از آبا.

اونا هم می‌گفتن که یه سری مشرکین هم بهشون می‌گفتن، می‌گفتن انا وجدنا آباءنا علی امه فانا علی آثارهم مقتدون.

ما بر روش آبا خودمون هستیم.

خدا هم کوبیدش اون رو.

خب این حضرت یوسف هم که داره میگه من بر روش آبا خودمون هستیم.

برای اینکه این اشتباه پیش نیاد، این اشتباه پیش نیاد، درست میگه ما کان لنا نشک الی الله من شیء.

میگه ما را نس زد، شأن ما نیست.

ما کان لنا نشک الی الله من شیء.

شأن ما نیست که اصلا شرکی به خدا داشته باشیم.

یعنی شرک از-- ببینید چه شرکی؟

گاهی اوقات ما وقتی میگیم شرک کاملا خودمون رو جدا میکنیم از فضای شرک.

میگیم شرک ما که شرک، اصلاً شرک، ما شرک، نگاه کنید من شیء میگن نکره.

نکره که می‌دونین یعنی چی؟

میگن تن به خور نکره ای با.

[خنده] خب این، این نکره خب که همین شیء داره، شیء میگن نکره دستیاق نفیه که گفته ما کان النا، ما را نس زد.

میگن مفید چیه؟

عموم.

میگن عمومه.

یعنی ما هیچ‌گونه شرکی نداریم.

ببینید این، این چیزا خیلی مهمه ها.

یه موقع سنگ و چوبه، یه موقع مثلاً یه سنگ و چوبو بترشونه.

الان میگیم خب کسی سنگ و چوب نمیترشونه.

ولی یه موقع هست میبینی همین این رشنالیسمی که الان هست، این خودش، اینم یه نوع شرکه.

این عقل گرایی که اینجوری عقل گرایی افراطی که میگه من با عقل خودم مسیر رو تعیین میکنم، میکوام، میرم، این شرکه.

یعنی چی؟

مگه تو عقلت چقدر میرسه با عقل خود مسیر رو تعیین میکنی، میکنی، میره، بعد چیه؟

عقل چیز خوبیه ها.

ببینید، یه موقع هست خورشید هست.

خورشید کارش چیه؟

خورشید کارش اینه که زمین رو روشن میکنه برای اینکه راه رو روشن کنه شما راه بری.

یه موقع تبدیل میشه خورشید پرستی.

یعنی شما خود این خورشیده میشه چی؟

یه موقع خورشید، عقل هم ببینید عقل هم مثل یک خورشید درونیه تو آدم.

باید روشن بکنه، راه رو آدم بره.

نه اینکه بگه من خودم این عقل رو نگاه می‌کنم.

دیگه این میشه خورشید پرستی.

این رشنالیسمی که الان هست که البته به صورت افراطی هم داره خودش رو مطرح میکنه که ما مگه چی مون کمه؟

ما خدا رو میذاریم کنار با عقل خودمون، خیلیام فکر میکنن با عقل ما چی، چه، چه عقل ما چی میرسه؟

مگه ما چقدر عقلمون به کجا میرسه؟

ما با عقلمون به اینجا میرسیم که نمیفهمیم، ادراک کرد.

مثل به اینه که ما خودمون نمی‌فهمیم راهو- آره اینم میشه یه نوع شرک.

اینم میشه یه نوع شرک.

اگه واقعاً کسی بتونه بگه که ما کان لنا من الشرك بالداهة بن شيء، من هیچ چیزو شریک خدا قرار نمیدم حتی عقلمو.

اگه خدا اینو گفت من فقط عقلمو می‌کنم در حد فهمنده که بفهمم، خب؟

بفهمم، چی بفهمم؟

متن رو بدن به هم بفهمم، راهو بدن به هم بفهمم، روشن کنه راه‌ها رو ببینم، راه وحی رو ببینم.

من در این حد می‌فهمم.

بعضی میگن دینیه یه مطلبی [صدای بچه] بهش سؤال می‌کرد که چیه؟

ااا ما مثلاً دوست دختر داریم مفصل [صدای بچه] در، در فلان بیست و چهاره و چنین و چنانی.

بعدی گفتم خب این رو مدخه تأثیر میذاره.

گفت این مطلب عقلیه یا شرعیه؟

بعضی، این سؤالو خیلیا می‌کنن، میگن عقلیه یا شرعیه؟

در صورتی که اصلاً سؤال اشتباهه است.

عقل مقابل نقله، [صدای بچه] نه در مقابل شرعه.

عقلیه یا نقلیه؟

بحثش اینه، عقلیه، نقلیه، نقلیه.

خب؟

نه عقلیه یا شرعیه.

هر چیزی که عقلیاشه، شرعیه.

منتها واقعاً عقلی باشه یعنی برهان براش اقامه بشه.

یعنی دو دو تا چهار تا بشه در این.

اگه واقعاً عقلی همچین چیزی رو اثبات می‌کنه، شرع تثبیتش می‌کنه.

ولی اگه فکر کنیم که ما تمام چیزایی که با آداب و رسوم قومی و فلان اینا رو گرفتیم، گرفتیم ها، بعد میگیم به عقل ما میرسه که فلان، این کو-کدوم عقله؟

کدوم برهانی توش جا میده؟

شما میگی من به عقلم میرسه که اگه ارث زن مثلاً اینجوری باشه، مساوی ارث مرد باشه، این بهتره.

با کدوم عقل؟

یعنی کدوم، چه برهانی وجود داره براش که شما همچین تفکیکی می‌کنی؟

به عقلم اینجوری میرسه.

این گذاره‌های دینی، میگن گذاره‌های دینی خلاف عقله.

کدومش خلاف عقله؟

یعنی شما یه گذاره دینی نشون بدین خلاف عقله، بعد من خودمو می‌رم از بالا پشتم پرت می‌کنم پایین.

[خنده] خب جدی میگم چون که اگه، چون که نه جدی عرض می‌کنم، چون که ببینید یه موقع هست یه نفر رابطه‌اش با دین اینجوریه که من هستم، دین هست.

یه نفر ممکنه رابطه‌اش با دین هست بگه من هستم چون دین هست، خب؟

یعنی اصلاً چون دین هست اصلاً زندگی کردن معنا داره وگرنه اگه دین نباشه، دوباره مادر ما میگه که دینی که برا ما ننوشته سر سگ بنوشته.

[خنده] یعنی اگه دنیا که توش برای ما ننوشته سر سگ بنوشته، ما نمی‌خوایم تو این دنیا بریم، خب؟

یعنی دینی که برا ما ننوشته سر سگ بنوشته، اگه یه موقع یه نفر منطقش اینه من هستم چون دین هست، من خودمو می‌رم بالا پشتم پرت می‌کنم.

و یه دونه گذاره بگید که این خلاف عقله، خلاف برهان عقلیه، برهان براش خلافش قائمه، خب؟

خب این، چی میگی که این عقلیه، عقلانی نیست، یه حرف مثلاً اینجوری.

ما این چیزایی که...

میگه من شيء یعنی من هیچ‌چیو دخالت نمیدم، هیچ‌چیو شریک نمی‌کنم، عقل هم شریک نمی‌کنم، هیچی.

من تابع همین وحی و شریعه اموری مقدسم همینجوری دارم عمل می‌کنم.

از خودم اجتهاد الکی نمی‌کنم.

بعد میگه که فضل الله علينا وعلى الناس الا ان اكثر الناس لا يعلمون.

این یه فضیلتیه که هم برا ماست هم برا مردمه، خب؟

این دو جور تفسیر داره، ببینید.

یعنی اینکه این فضیلت، فضیلتی‌ست که این عدم شرک و این چیزا، این رسیدن به این توحید ناب و اینا فضیلتی‌ست که هم برا مائه، یعنی ما به این فضیلت، هم برا مردم، مردم به همین فضیلت‌ها می‌رسن.

فضیلت مشترکه، همه می‌رسن.

ولی خب حسابش چیه؟

الا ان اكثر الناس لا يعلمون.

اکثریت مردم نمی‌رسن بهش.

اکثریت مردم بهش نمی‌رسن.

بذارین راحت باشه، بذارین راحت باشه.

انقدر این بچه‌ها تو این کلاس قرآن‌ها باهات می‌ذارن، چی می‌خوان خوش می‌زنن.

الان یه چیزایی یاد می‌گیرن ما نمی‌دونیم چی چی یاد می‌گیرن.

جدی میگم.

یعنی ماها نمی‌دونیم بچه‌ها چی چی یاد می‌گیرن.

ما خانوم اولیو که یعنی هانیه رو که حامله بود، خانوم کلاس فقه می‌رفت.

دومی که هدا بود، خانوم کلاس قرآن می‌رفت، خب؟

هانیه اینجوری شده که همش می‌پرسه یه چیز حلاله یا حروم؟

با اینکه ما اصلاً نگفتیم همچین چیزایی.

بذار یه چیزی ن-- یعنی کاملاً- کمر بندا رو تفکیک کرده [خنده] آها [خنده] یعنی- حتی کمربند آره یعنی همه چی رو reduce می‌کنه به فقه.

یعنی میگه که مثلاً یه مسئله فقهیه یا فقهی نیست، یعنی همش درگیریش با مسائل فقهیه، خب؟

این هدا هم درگیریش همش قرآنیه.

[خنده] نه الانم با قرآن مثلاً خیلی دوست داره قرآن دستش بگیره مثلاً.

یعنی به صورت چیزی که مثلاً اون اینجوری نبود.

قرآن دست می‌گیره بعد در میاره هی صفحاتشو ورق می‌زنه، دقیقاً همین چیزی، صفحاتشو ورق می‌زنه اینا بعد، چیز می‌کنه، بعد اینی می‌رنده، این میاد مثلاً دم دهن ما مثلاً اینجوری، اینجوری میگه ببوسه قرآن رو، خب؟

[خنده] یعنی این تربیت‌ها هست که شما نمی‌دونم از کجا مثلاً یه نفر داره تربیت میشه یا چی؟

یا مثلاً همین هانیه خب گاهی اوقات کلاسای قرآن و میاد اش یه-- یه بار دیدم درو خودش تو رفته تو اتاق خودش داره بازی می‌کنه برا خودی.

میگه خب همه حالا صفحه صد و هفتادو دو رو بخونید.

[خنده] اینکه، این بازی‌هاش- بچه ها خوبه آره بچه ها خوبه.

اینه که اصلاً ما نمی‌دونیم که تربیت، چجوری تربیت میشه یه نفر.

اصلاً چه مجا-- اینی که دارین بچه‌ها رو ببرید مجالس خوب و، مجالس خوب باشن و اینا، اینا ناخودآگاه تربیت میشن.

بعدشم یه جوری باید باشه بهشون سخت نگذره.

یعنی اصلا بهشون سخت نگذره.

یعنی راحت باشن برن و بیان.

الان، الان بچه‌هاتون تو این سن سیگن.

یعنی چی بگم فاصله شیر و تخته با بچه‌ها.

[صدای بچه] میزنن کلاً [صدای بچه].

آقا، آقا [چندگوینده].

ولکن بعد از این همه چیز همه‌ش حل خواهد شد.

ولکن اکثر الناس علیش کن.

بچه داد میزنه یعنی چی میگه؟

میگه مثلا داره دروغ میگه یا داره مثلاً чего غیبت کسی رو می‌کنه.

مثلاً کینه‌ای نسبت به...

یعنی بچه‌ها کینه ندارن.

دیدید بچه‌ها با همدیگه دعواشون میشه، مامانا قهر می‌کنن.

[خنده] یعنی مامانا بی‌ذره تر از بچه‌ها هستن.

بچه یه دقیقه دیگه با هم آشتی می‌کنن.

مامانا با هم قهر می‌کنن کلاً.

یعنی هیچی ندارن این بچه‌ها.

ولکن اکثر الناس علیش کن.

ولکن که اکثر مردم مش-- عه، چی‌ند؟

شکر این ظرفیت‌های خداداد رو نمی‌کنن.

ظرفیت خداداد رو شکرش رو نمی‌کنن.

یعنی بایکوت گذاشتن.

یعنی عقل رو برداشتن، چی کردن؟

آکبند نگه داشتن.

مثل لباس خودمون.

خب؟

اینا همه چیز، همه ظرفیت‌ها رو جوری آکبند نگه داشتن که ازش استفاده نمی‌کنن.

شکر هم دقیقاً معنیش یعنی همین.

حالا دیگه بحث موضوع شکر نمونده.

این یه تفسیر دیگه.

یه تفسیری که ذلکم من فضل الله علینا یعنی این توحیدی که ما بهش رسیدیم اولا یه فضیلتی‌ست برای خودمون و این توحیدی که ما بهش رسیدیم یک فضلی‌ست بر مردم.

خوب دقت کردین؟

این یک فضلی‌ست بر مردم.

یک کمکی‌ست به مردم.

کما اینکه ما این شاهد داریم ما تو قرآن برای این نوع، این نوع تعبیرات.

ببینید گاهی اوقات هست-- من دیگه تندتند میرم وقتم داره تموم میشه.

گاهی اوقات هست که [سرفه] داریم که و لکن الله یمن على من یشامن عاده.

خدا منت میذاره بر انبیا که اونا رو کرده انبیا.

یعنی اینا یه منتی خودشون به خودشون دادن، یه نعمت عظیمی گرفتن.

یه موقع هم تو سوره آل عمران میگه و لقد من الله على المؤمنین ابعث فيهم رسولا.

خدا منت میذاره به سر مردم ابعث فيهم رسولا وقتی بینشون رسول مبعوث کرده.

یعنی منتی به گردن بقیه هست که رسول مبعوث کرده.

این که یه سری آدمای خوب در میون بقیه هستن، یه منتیه به گردن بقیه هست، یه فضلی به گردن بقیه هست، یه فضیلتی‌ست برای بقیه.

این که یه سری آدمای خوب کلاً تو دنیا وجود دارن و شما با آدمای خوب گاهی اوقات تماس می‌گیرین، ماها با آدم خوبی تماس می‌گیریم، غیر اینکه اون آدم خوبه برای خودش خوبه، این خوب برای ما هم خوبه.

یعنی این فضیلتی‌ست که، فضیلتی‌ست بر مردم اصلاً این آدم.

ببینید تو روایت داریم تو خود قرآن هم شهادتش پیدا میشه.

تو یه موقع تو بحث قید، بحث قید تو روزهای پنج شنبه گفتم که خیلی وقت‌ها نعمت میاد به خاطر این آدم خوبا.

عذاب برطرف میشه به خاطر همین آدم خوبا.

به خاطر آدم خوبا عذاب برطرف میشه.

این جدیه.

تو همین این دوستمون چیزی به ما یاد داد اون موقع.

تو این آیه و من الناس من یشی نفسه ابتغاء مرضات الله یه انتهائه، انتهای عجیبیه.

این آیه در مورد لیلة المبیتیه که حضرت رسول، حضرت علی جای رسول الله خوابیدن.

بهش بگو بزنه.

[خنده] مستحقه [خنده].

اینم دعاست [خنده].

آره، آره.

رحمی جعفری.

رحمی جعفری [خنده].

اینه.

نه خوبه دیگه.

چرا همه‌مونو خرده می‌گیری [خنده].

اینه.

اِ [خنده].

[خنده].

داره و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد.

یه، یه عده آدم هستن که مثلاً همون حضرت علی تو این شب خوابیده جای بستر، تو بستر که همون، بیا اینجا.

شکلات نری که شکلات نری.

و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله.

جا-- داره جانشو ابتغاء مرضات الله برای رضوان الهی جانشو معامله می‌کنه.

بعد خدا در انتهاش میگه و الله رؤوف بالعباد.

خدا به واسطه کاری که اون کرد رحمت و رحمتش به کل بندگان هست.

ماها کنار آدم خوبا که قرار می‌گیریم این آدم خوبا خیلی به ما فضیلت، یعنی یه فضیلت یه آدم‌ها که اینه که ببینید ما داریم تو محله خوب برید.

خیلی وقت‌ها این عذاب‌ها رو همین هیئت‌ها داره برمی‌گردونه.

عذاب‌ها رو اینه.

همین من اینو حالا نمی‌دونم اصلاً درست از این چیزا تعریف بکنم یا اصلاً تعریف نمی‌کنم که اینو از آدم درپیت نشنیدم که برخی از زلزله‌های تهران به واسطه حضرت زهرا امضا نشد.

خب؟

یعنی قرار بود زلزله بیاد و همه ائمه به عنوان همه رسیده بود.

بعضی به عنوان حضرت زهرا نرسیده بود.

حضرت زهرا گفتن به خاطر اینکه تو این تهران برای پسرم خیلی آش می‌ریزن.

یعنی به فضیلت همین هیئت‌هایی هست که-- درسته کاراشو اشتباه می‌کنن، این بلندگوشو می‌ذارن بیرون کله ملتو می‌خورن.

خب؟

این اشتباهه.

ولی این مجلس امام حسین، این مجلس امام حسین، این مجلس قرآن، اینا، اینا داره عذاب برطرف می‌کنه.

اینا داره کار می‌کنه برای خودش.

یعنی اثر داره تو عالم.

اینی که تو محله خوب بری، تو محله بد نری، ببینید همین حدیث الجار ثم الدار، الجار ثم الدار، این تو دو موضع گفته شده.

همسایه بعداً خودت.

یه موضعش همین موضع رسمیه که شنیدید شما.

که نقل از امام حسنه که میگن دیدم که شب جمعه‌ای مادرم فاطمه زهرا عصمت الله الکبری- فلم تزل راکعةً ساجدةً.

همین جوری یه ضرب رو که بود سجده و دعا.

من هرچی گوش دادم دیدم که داره مؤمنین و مؤمنات دعا می‌کنه، دعا می‌کنه، دعا می‌کنه، اینو دعا می‌کنه، اونو دعا می‌کنه، خودشو دعا نمی‌کرد.

صبح شد و خودشو دعا نکرد.

و من گفتم به مادرم که بالاخره چیه؟

چرا خودتو دعا نمی‌کنی؟

گفت الجار ثمت دار.

خب، اینا یه همچین خانواده‌این.

با همچین خانواده‌ای سروکار دارین.

اینا کسایی‌ان که منطقشون الجار ثمت داره.

اول ماها، بعدا خداشونه.

اینا اینجورین.

ما مفتخریم.

اینا منطقشون الجار ثمت داره.

این یه موضع روایت الجار ثمت داره.

یک موضع روایت که الجار ثمت دار هست در این موضع است که اومده طرف مثلا به رسول الله گفته که من تو فلان محله خونه بخرم یا فلان محله یا فلان محله یا فلان محله؟

گفتن الجار ثمت داره.

اول محله رو ببین، این تو محله رو چک بکن.

دقیقا معنای جار، معنای جار تو روایت به معنی محلس، همسایه.

م-- یعنی اون تسویق کردن از یه محلس به شعاع چهل خونه، خب، یه چیز شبیه محلس.

طرف میره تو محله بد زندگی می‌کنه.

آقا من اسم محله‌ها رو 지금 نمی‌خوام بگم.

یعنی تو جلسه رسمی.

میره تو محله بد زندگی می‌کنه از لحاظ چی؟

بعدش میگه که من اصلا کاری ندارم که بالایی عرق خور پایینی نمی‌دونم چیه که من می‌خوام خودم اینجا مثلا آدم خوبی باشم.

بعد میگه یه سری سر به توفیق داره میشه.

خودش نمی‌فهمه از کجا داره میخوره.

این، این غیب زدایی‌ایه که ما داریم می‌کنیم‌ها.

شما کجا می‌دونین شما داری تاوان چه چیزی رو در قبال پس میدی؟

شما رفتی امکانات خودتو داری کم می‌کنی.

با رفتن-- میگم کاری ندارم بالایی در-- میگه بالایی دیگه عرق خورن مثلا.

این پایینا نماز نمی‌خونه.

نمیدونم فلان.

میره تو یه محله‌ای-- ما گاهی اوقات دیدیم.

حالا اون محله‌هامون خیلی محله خوبیه خداروشکر، شمال ایران.

مثلا، مثلا [خنده] بنگاهی محله‌ای.

آره نه من بنگاه ندارم.

ولی ببینید یه موقع تو یه محله‌ای سحر بیدار بشین تو ماه رمضون.

می‌بینی چراغ‌ها روشن.

شده روز.

همه دارن-- اصلا تو ساختمونامون مثلا می‌بینی انگار ساعت هشت صبح مثلا تق توق در.

یه محله بلند میشی مثلا گاهی اوقات خونه عرق و اینا مثلا یهو خوابیدیم.

این پرده رو کنار می‌زنیم که انّاء ماه رمضون نیست اصلاً تو این محله.

می‌خوام برق وصل کنم [خنده].

اصلا انگار ماه رمضانی نیست تو این محله.

اینا تاثیر داره.

اینا تاثیر، انقدر روشن فکری دارین.

من خودم می‌خوام آدم خوبی باشم.

آدم خوبی از خودم-- بعد می‌بینی که بالایی عرق خور پایینی روزه نماز نمی‌خونه، اون، اینوری، اونوری داغونه، همه محله داغونه.

بعد این آدم می‌خواد اون وسط خوب، آدم خوبی باشه.

برای همین گفتن اگر چیز نبود نمی‌گفتن که شما بری محله رو پیدا کن بعدا خونه رو بخر.

محله رو برو پیدا کن بعدا خونه رو بخر.

چون همین الانش باید نصف شب بلند شی، برای نماز شب بلند شی ببینی چراغ بعضی از خونه‌ها روشنن.

یعنی تو اون محله‌های چیز، تو محله‌های خ-- مثلا همون طرف محله ما.

این نکته جدیه که شما خودتونو وسط آدمای خوب بذارید.

وسط آدمای متدین بذارید، وسط آدمای متشرع بذارید.

فکر نکنید که من خودم بخوام آدم خوب باشم.

ذلکم من فضل الله علينا و علی الناس.

این چیزی که ما رسیدیم بهش هم فضیلتی‌ست برای خودمون، همین چیزی که ما رسیدیم فضیلتی‌ست برای بقیه.

شما به چیز بقیه ممکنه خیلی خیرات بده، تو مرز خیریه، یه، یه محله مذهبی‌تر، محله چیز‌تر، محله-- حالا چه شهر تهران باشه، شرق تهران باشه، چه شمال تهران بشه.

فقط شمال تهران هم محله مذهبی گاهی اوقات پیش میاد [خنده] که محله.

در شمال.

چون که ایشون هستن [خنده].

محله مذهبی.

برای همینه.

این سر یه، یه مقداری از این بحث چیز موند که من این ما کان لنا رو، این ما کان لنا رو، یه عبارت کلیدی‌ه تو قرآن که من این اگه یه عبارت کلیدی ما کان لنا رو تو قرآن به دو معنا گاهی اوقات استفاده میشه، این ما کان لنا‌ها تو قرآن.

من اون موقع این که در چه مواردی استعمال میشه، سر به خدا جلسه بعد-- اون موقع ما کیه آقای شمس برنامه که قرار مشق‌ها رو تعطیل کنیم تو برنامه؟

هجده دی ماه انشاالله.

هجده دی.

تا پنج بهمن.

به به.

پس همه مونده.

هجده دی تا پنج بهمن هم کلاس.

یعنی تا، تا یه هفته قبل از عید غدیر.

بله تا یه روز قبل از عید غدیر کلاس‌ها تعطیل میشه.

تعطیل میشه دیگه.

بله.

اون وقت تعطیل میشه.

تعطیل میشه یه حدود دو هفته کلاس‌ها تعطیله، همه کلاس‌ها تعطیله.

هم این کلاس تعطیله، هم کلاس اِاِاِ...

تعطیله، کلاس پنجشنبه‌ام تعطیله.

خدا کنا ما رو ببخشه یا حق.

God.

قلب ما رو به امام زمان علیه السلام وصل بفرما.

God.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

God.

خدا قلب ما رو به معارف حرف قرآن و اهل بیت عالم و آ Last فرما.

God.

خدا دست ما رو تو این دنیا و برزخ و قیامت از معارف حق قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.

God.

خدا از امر ازدواج جوانان و همه کارشون به فضل و کرم خودت به احسن وجه برگزیده بفرما.

God.

دعاها، دعاهست سر [خنده] دعا نامونه.

خدا همین رجعت جوان زی-- سایه امام زمان حفظ بفرما.

God.

هر حد و حدود بهره‌ای در هر جایی این عالم هست به اون حضرت تمام عهد و وصیت بفرما.

God.

همه خدمتگزاران اسلام و انقلاب و اسلام رو اگه قابل هدایت نیستن به خاک سیاه بنشان.

God.

خدا، خداوندا همه گذشته‌هامون، رفتگان،祖بون‌هامون، پدربزرگ، مادربزرگ، معلمان ما، همه شون سر سفره قرآن و اهل بیت حاضر و منظور خدا.

God.

مقام شهدا حاظر و حاضر و حاضر بفرما.

God.

پدر و مادر ما رو به رعایت فرایضشان موفق بفرما.

God.

مقام شهدا ملحق فرمای.

God.

إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ الله.