[سخنگوی 1] اینجا نیست، اینجا مشکلیه.
[سخنگوی 2] بسم الله الرحمن الرحیم.
محمد God.
[چندگوینده] اللهم صل علی محمد و آل محمد [سخنگوی 2] جلسه شادی در مورد تعیین شاد با حضرت امام همه گذشت راضاه و پدر مادرم و مادرم و فاتحه تمس صحبت.
[چندگوینده] اللهم صل علی محمد و آل محمد [سخنگوی 2] صفحه دویست و چهل.
قرآن هستا.
با قرآن.
نور سبز رو روشن کن یه معنویتی پیدا میکنیم.
معنویتی قابل توجهی هست.
[سخنگوی 1] الان خاموش کن تا صفحه قبل.
[سخنگوی 2] بسم الله الرحمن الرحیم.
آیه سی و نه.
یا صاحبی السجن أأرباب متفرقون خيرًا أم الله الواحد القهار ما تعبدون من دونه إلا أسماء سميتموها أنتم وآباؤكم ما أنزل الله بها من سلطان إن الحكم إلا لله أمر لا تحول إلا إذا ذلك الدين القيم ولكن أكثر الناس لا يعلمون.
يا صاحبي السجن أما أحدكما فيسقي ربه خمرا وأما الآخر فيصلب فتأكل الطير رأسه قضي الأمر الذي فيه تستفتيان وقال للذي ظن أنه ناج منه اذكرني عند ربك فأنساة الشيطان ذكر ربه فلبث في السجن بضع سنين.
به سلامت.
[چندگوینده] اللهم صل علی محمد و آل محمد [سخنگوی 2] عرض شد که در جلسات گذشته که فکر کنم یه، یه ماه و خوردهای پاسه گذشته از جلسات، عرض服务 خدمتتون داشتیم این آیه ها رو بحث میکردیم که اون اسم بیمسما و این معبودهای بیمسما.
و اینی که اگه یادتون باشه گفتیم اینجا روال دیگه از روال فلسفی نیست چون که قرآن کتاب هدایت هست نه کتاب فلسفه.
راجع به این صحبت نمیکنیم.
چی، چی حقه، چی، چی حق نیست، چی حقه، چی حق نیست رو صحبت نمیکنه.
اینا میشه مباحث فلسفی.
چی حق نیست به چه درد میخوره؟
به چه درد یه آدم میخوره؟
چی هست، چی نیست؟
اون چی به درد میخوره، چی به درد نمیخوره.
این مهم بوده.
برای همینه که یادتون باشه اون آیات که حضرت ابراهیم مهاجه که میگفت "إني لا أحب الآفلين" میگفت اصلاً دوست ندارم.
اصلاً عافلان رو دوست ندارم.
ببینید این میشه به صورت یک قیاس درآوردشها ولی بحث حضرت ابراهیم-- اونجاست که دیگه میبینید که حکمت و کلام و فلسفه و به چیز، به همدیگه میدوزه به فطرت بشری که من اصلاً دوست ندارم یه چیزی که همش اوهولی، یه موقع هست، یه موقع نیست، یه موقع به فکر منه، یه موقع به فکر من نیست.
"إني لا أحب الآفلين" این سبک حرف زدنش رو شما تو کتاب فلسفی نمیبینید.
که من فلانی رو دوست ندارم.
یه چیزی، چنین، چنین دوست دارم مثلاً.
اینجا یه نکته دیگهای هم که در این آیه سی و نه، تو این آیات خیلی بحث کردیم دیگه.
که واحد قهار رو توضیح دادیم جلسه آخر.
یعنی که علما میگن واحد قهار معادل عهده.
شما هر موقع خدا رو با وصف واحد میاره، خب یکی این نیست که کنارش یکی دیگه هست.
واحد قهار و واحد پوشاننده است.
یعنی همه رو تحت یک واحدی نیست که یک دویی هم کنارش بیفته.
یک و دو و سه و اینا نیست.
یکه یا میگه عهده یا میگه واحد قهار.
هیچ موقع راجع به خدا نمیگه واحده.
وقتی میخواد بگه واحده، میگه واحد قهار.
یعنی واحد پوشاننده است.
فرق میکنه با همه اعداد دیگه.
با هیچ عدد دیگهای رفیق نیست این یک.
این مدل صحبت کردن قرآنه که مفصل توضیحش رو دادیم دیگه توی جلسه گذشته.
یک نوع دیگه هم یه ادب محاورهای است تو این آیه استخراج میشه کرد و اونی که ببینید با کسی که هنوز نه-- اولاً حالا هنوز عنادش ثابت نشده و هنوز چیه؟
حالا اعتقادات اشتباهی داره و اینها، اینجوری که آدم بگه که قطعاً من درست میگم، تو قطعاً اشتباه میکنی من درست میگم و تو قطعا اشتباه میکنی.
تو بر زلال مبین هستی و من دارم درست میگم.
این مال ادب محاوره کردن نیست.
الان شاهدش رو تو قرآن میبینیم.
با اینکه پیغمبر حرفش این بوده که [سرفه] [متن عربی] من رو بیّنه یعنی دلیلم واضحه با اینکه حرفش این بوده، منتها مراتب خود پیغمبر هم حالا آیهش رو میبینید، اینجا رو ببینید این سبک صحبت کردن، این بهتره یا این؟
یعنی فعلا چی، چی بهتره؟
چی، چی خوبه؟
چی، چی پسندیده است؟
با این شروع بکنه تا بعدا حرفش رو یواش، یواش لایق به کرسی بشونه.
نه اینکه من-- ببینید این آیه رو هم با همدیگه ببینیم خوبه.
صفحه چهارصد و سی و یک.
یعنی که ببینید پیغمبر هم با-- ولی مگه در حدی که انحراف ثابت بشه دیگه.
ولی صفحه چهارصد و سی و یک سوره واقعه صبر در آیه بیست و چهارش.
جهات که اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله.
شما هم بسم الله بگید.
بسم الله الرحمن الرحیم [متن عربی] بگو کیه که از کل عالم داره سماوات و ارض گفتیم یعنی کل عالم تو قرآن معنیش اینه.
کی داره شما رو رزق میده؟
[متن عربی] بعد بگو خدا.
ببینید [متن عربی] ما یا شما [متن عربی] یا بر هدایتی یا بر-- یعنی مثل اینکه آقا یا ما بالاخره یا ما داریم اشتباه میکنیم یا شما.
ببین این فرق داره این ادب محاوره کردن بالاخره یا ما اشتباه میکنیم یا شما.
نمیشه هم ما اشتباه کنیم هم شما نمیکنید.
یا نمیشه هم ما درست میگیم هم شما درست بگید.
[متن عربی] یا ما بالاخره اشتباه میگیم یا شما اشتباه میگین.
ببینید این جور تسلبی که با اینکه واقعاً اعتقاد، اعتقاد خود پیغمبر میگه [متن عربی] رو بیّنه دارم حرف میزنم آقا.
این منظورش این نیست که آقا ممکنه خود ما هم داریم اشتباه میکنیم.
این یاهای، یاهایی نیست که در-- چون که تو میگن یا برای تردیده دیگه.
اینا این یا برای تردید نیست اساسا.
این یا رو برای تردید نمیگن.
این برای همینه برای اینکه بالاخره یا شما اشتباه میکنید یا ما اشتباه-- مال ادب محاوره کردنه اینها.
[متن عربی] یا ما یا شما [متن عربی] ما هم باید یاد بگیریم این نوع محاوره کردنی رو.
اینکه من، من درست میگم تو هم قطعا داری اشتباه میکنی.
این جوری که آدم به یه طرف یه خرده میشینه.
خب این هم یه نکته ادب محاورهای هست توی این آیه.
نکتهای که راجع به آیه بعده من نکات آیه بعدم بگم و آره به حالت بعدترش بشیم.
تو این آیه چهلی که این آیه رو هم مدنظر قرار دادید بحث اسم بیمسمى و معبودهای بیمسمى رو توی آیه چهل مفصل انجام دادیم.
معبودهای بیمسمى.
اولا یا صاحبی السجن اول میگه دو مصاحب زندان، خب؟
بعدش از تصنیه تبدیل میشه به جمع، خب؟
یعنی دیگه بحث، بحث خطاب با این دو زندانی نیست.
بحث [متن عربی] هم این دونه.
دیگه کل انگار بشریت رو داره مورد خطاب قرار میده دیگه.
بحث این نیست که شما دو تا زندانی دارید این.
پیام، پیام کلی میشه.
این از این کاراییست که میبینید سیرای جزئی به کلیایه که قرآن میده.
میبینید که داره خطابش اول به اینا میگه، یا صاحبی السجن، ای دو مصاحب زندان که اینو عرض کردم که اینو ترجمه ها به خاطر یه، یهای که وجود داره اغلب ترجمه ها اشتباه ترجمه کردن این آیه رو.
[متن عربی] این یه نکتهای که خطاب از تصنیه میره تو جمع و همه رو داره مورد خطاب قرار میده.
دیگه بحث زندانیا نیستن.
و نکته هم ببینید باز دوباره همون چیزایی که بارها مکرر عرض شده تا حالا که ببینید انسان واقعش، انسان اگه بشه انسان بیمسمى، معبود بشه بیمسمى، عبادت هم میشه بیمسمى.
میبینی یه طرف انسانه، یه طرف معبوده، یه، یه رابطهی عبادی هم بین اینها برقراره این تو قرآن میگه، میگه که الان آیاتشو نگاه میکنیم.
میگه یه عده هستن آدم بیمسمان.
یعنی ا- انسان وقتی روی اینا هست این اسم بیمسماست.
این معنا م-- از معنای خودش خالی شده.
یعنی از معنا-- اسمش انسانه ولی از معنا خالیه.
این میشه آدم بیمسما.
ببینید، اینو بارها گفتیم که دنبال ممیزات آدم بگردید.
اگه بحث خوردن باشه یا خوابیدن باشه، ببینید خیلی از این بازیها رو این حیوونا میکنن.
همین که تو فو-- تلویزیون فوتبال فیلها پخش میکنن [مکث]، یعنی که فوتبال کار فیلهاست.
خب؟
یعنی فیلها فوتبال بازی میکنن.
این جزو ممیزات آدم نیست.
خب؟
اگر کسی بشه آدم، اون موقع فوتبالش هم، دیگه اون موقع غذا خوردنشم همه چی میشه با مسما.
ولی اگه آدم تهی بشه از اون آدمیتش، اون ممیزات خودشو با حیوونا نره دنبال اونا، دیگه این فرق نمیکنه فوتبال فیلها، فوتبال فیلها نمیدونم بازی نمیدونم چیا.
این همه این کارا رو حیوونا دارن انجام میدن.
هیچ علامت انسان بودنش که اگه خوردنه، اگه آدمیه به چشم است و دهان و گوش و بینی چه میان نقش دیوار میان آدمیه.
اگه به این چیزاست که، ااا به قیافه و شکل و قد و هیکل و به چقدر زور داره و چقدر چی-- چقدر وزن بلند میکنه، اگه واقعا جو-- ممیزات دنبال این بگرده، اینجا میگه این آدم شده اسم بیمسما.
آدم بیمسما، یک.
از اون طرفم معبودم که بیمسما که تو اینجا دنبال چه داره؟
بیمسما میدوه برنامههاش از چ-- از کسای این بحث رب-- ربوبیت و عبودیت اگه یادتون باشه مفصل تو جلسات گذشته بحث شده این، این آیات که [مکث]، ربوبیت و عبودیت قبول کردن یعنی که برنامه، برنامهها رو از کی بگیرین؟
شما برنامههاتونو از کی میگیرید؟
بناتون اینه که برنامههاتونو از کی بگیرید؟
ببینید اگر فرعون میگهٰ أنا ربكم الأعلى فرعون که دیوونه نبوده که، اخه چه فکری میکنه آدم که بگه مثلاً من شما رو آفریدم، من شما رو بزرگ میکنم، من...
اون که این نبوده که.
فرعون اتفاقاً خیلی آدم حسابی بوده.
تو روایات ما هم اومده خیلی آدم متینی بوده.
خب؟
و حرفهای حسابی میزنه.
اگه میگهٰ أنا ربكم الأعلى ما علمتلکم من إله غیری میگه الهی غیر شما برای شما نمیشناسم.
منظورت چیه میگی اله؟
رب العالمین منظورت چیه؟
اله اگه منظورت همونی که برنامه بخوای بهش بدی، خب من خودم برنامه میدم.
برنامههاتون از خود من بگیرید خب.
رشد و سعادت و شقایت، همین چیزیست که ببینید تو ادبیات طاغوتی به نام خدایگان مطرح هست، میگن خدای ایگان به همین معناست دقیقاً.
وقتی میگن خدایگان منظورشون این نیست که این خداست ما رو آفریده که.
منظورش اونه که سعادت و شقایتو گرفت خود برنامههای این.
یعنی اگه برنامه اینا عمل بکنیم درسته، برنامه اینا عمل نکنیم درست نیست.
و این معنا رو جا مینداختن خیلی وقتها.
خب.
اینم میشه، آ-- رب بیمسما، معبود بیمسما از اونور عبادت هم بیمسما.
یعنی عبادت وقتی این دو تا بیمسما باشه عبادت هم میشه بیمسما.
از اون طرف آیات میگه که [مکث]، اینی که [مکث]، اصلاً این و قدمنا إلى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا ما قدمنا إلى ما عملوا من عمل.
هر چیزی که عمل که عمل میکنه میریم سراغش.
قدمنا إلى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا میکنیم گرد پراکنده.
یعنی ع- عملاً این کاری انجام نداده.
ببینید تمام [مکث]، این، اینی که روز قیامتٰ و من يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره این کهٰ أتينا به وكفى بنا حاسبين ای من خردل، اگه کاری کرده باشهٰ أتينا به وكفى بنا حاسبين محاسبه میکنیم.
اصلاً موضوع محاسبه اعمالٰ ونضع الموازين القسط میزان ترازو میذاریم تو اون صحنه، این برای مؤمن میذارنا.
اینا آیات براتون الان میگم.
اینا برای غیر مؤمن اصلاًٰ فلا نقيم لهم يوم القيامة وزناً اصلاً براش نمیذارند.
حساب نمیدن اون فهبت أعمالهم، اون وقتی هبت فجعلناه هباء منثورا برای اون فلا نقيم لهم يوم القيامة وزناً است.
اصلاً اقامه وزن نمیکنن.
چیزی نیست.
یعنی اون طرف هباء منثورا یعنی به صورت گرد پراکنده، یعنی هیچ کاری نکرده.
یعنی هیچی انجام نشده.
اگر تو این عبادت، تو این مسیر عبادی باشه، اون خوردن و خوابیدنش هم میشه چیزی از، ازش در میاد؟
من نمیگم که بگید این داره رو-- حرف خودت حرف میزنه.
اینو قرآن میگه.
اگه تو اون مسیر انسانیتش داره حرکت میکنه، میخوره اجر داره.
ازدواج میکنه اجر داره.
او میخوابه اجر داره.
صدقه میده اجر داره.
هر کاری میکنه اجر داره.
هر کاری بکنه اجر داره.
بره یه عالمه پیتزا بخوره اجر داره.
بره کباب ترکی اجر داره.
بره چی؟
اجر داره.
بره خب؟
این چونکه مسیر رو درست گرفته.
ببینید مسیر- قاشق کش میگن به- [خنده] آره دیگه آره.
احسنت.
ببین بره، بره سراغ-- شیرmoz بخوره ش-شکیب، خب؟
این اجرت.
چونکه یعنی جهت رو درست گرفته.
این یه انسانه دنبال یه معبوده، دنبال یه معبود-- تو این راه هم داره حرکت میکنه.
این حرکتشه.
ولی اگه واقعاً این، اون نیست، معبودم اون نیست.
این حتی صدقه بده، این صدقه بده، این صدقه "وقدمنا إلى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا" گرد پراکنده است.
این هیچ چیزی از توش در نمیاد.
از توی مع-- از توی عبادت غیر خدا هیچی در نمیاد آخرش.
اینا نکات-- باید آیات کنار همدیگه بشینه، اون وقت معلوم بشه.
نه اینکه فکر بکنید که کسی که مشرک باشه یا موحد نباشه یا چه خدا رو، این مثلاً تو دنیاش نتیجه نمیگیره.
نه، تو دنیا نتیجه میگیره.
کسی که مثلاً دنبال علوم کشاورزی، دامداری و ماهیداری و نمیدونم فلان و تمام اینا میره فکر هم میکنه موشک برد میکنه هوا میره، اونجا هم اشغال میکنه، فتح میکنه.
همه این چیزا نتیجه میده.
بحث این نیست که اگه کسی موحد نباشه تو دنیا ن-نتیجه نمیتونه بگیره.
نه، اینجا که "من كان يريد العاجلة عجلنا له فيها ما نشاءه لمن نريد" اگه کسی دنبال عاجله و این دنیاشه بهت-- به تمام بهش با سرعت میدن.
خب؟
بحث اینه که سرعت "من كان يريد العاجلة عجلنا" ما عجله میکنیم.
اگه کسی دنبال عاجله است من سریع بهش میدیم.
بحث این نیست که نتیجه نمیگیره.
بحث اینه که شما آدم رو دارید تو کدوم بازه نگاه میکنید؟
آدم رو تو بازه هفتاد ساله نگاه میکنی یا آدم رو داری تو کل در حقیقت این مسیری که در پیش داره که واقعاً به عمق ابدیته که واقعاً امیرالمؤمنین با اون عظمتش میگه آه آه "من قلت الزاد وطول الطريق وعظيم المورد" آه از کمی توشه.
امیرالمؤمنین میگه آه آه "من قلت الزاد وطول الطريق وبعد السفر وعظيم المورد" در اون جایگاه عظیمی که قراره ماها وارد بشیم.
خب؟
اگه تو اینجا نگاه کنید این عمل، عملیست که نتیجه نداره.
"هباء منثورا"ئه.
فایدهای نداره، قربتی نمیاره، تقربی نمیاره، بالا نمیبره.
حالا هرچی میخواید اسمش رو بذارید.
حالا آیات رو با هم نگاه میکنیم که نگیم که اینا یه چیزه، یه حرفای، ببینید چون که از این حرفا، اینجور حرفا تا مستنده به قرآن نشه، اصلا به هیچ دردی نمیخوره حتی اگه روایت داشته باشه.
باید این خطوط کلی تو قرآن باید بیاد.
اینه که من دشمن روایت نیستما.
کارمون روایته ولی خطوط کلی باید تو قرآن بیاد.
قرآن وظیفهش تعیین خط کلیه.
اگه نیاد، تو قرآن شاهدش نیاد باید، برای اینکه بنده هم عجله دارم یعنی باید به یه منبری برسم ساعت هفت دیگه باید تعطیل بکنم کلاس رو و عرض معذرت، این صفحاتش من همینجوری میگم شما با انگشتان مبارکتون که الان به قرآن تماس داره اینجوری مثل چوق الف این نگه دارید چیزو که این آیات رو با همدیگه همه اینایی که گفتیم ببینیم.
سیصد و شصت و دو، سیصد و بیست و شش، سیصد و چهار.
سیصد و سی و چهار.
سی و چهار.
سیصد با چند گفتم؟
صد و بیست و شش.
[سخنگوی 1] از انگشت پاتون حس نکنید ها.
درست نیست.
صد و بیست و شش، سیصد و، سیصد و شصت و دو.
[سخنگوی 1] خب یه محبت دیگه بکنید صد و پنجاه و یک هم بیارین که، یه چیز دیگه هم میخوام بگم اجازهش رو داشته باشم.
خب .
صفحه سیصد و بیست و شش.
سوره مبارکه [مکث]، از اول بگم.
سیصد و چهار.
سیصد و چهار بیارید.
سیصد و چهار.
[سخنگوی 1] نه، اونو خب همینی که میگم چرا اذیت میکنی؟
[خنده] سیصد و بیست و شش.
اینجوری ترتیب منطقیش درستتره.
سیصد و بیست و شش.
میبینید که آیه چهل و هفت سوره مبارکه انبیا میگوید که "ونضع الموازین القسط لیوم القيامة".
ما این موازین قسط رو روز قیامت وزن میکنیم.
این ترازوهای عدل رو وزن میکنیم.
ترازوهای عدل.
ترازو روز قیامت دو کفه ای نیست، یک کفه ایه شاهین داره.
من دیدم.
[خنده] ترازو، ببینید که خوب در حقیقت آیه خیلی قشنگه.
میگه "والوزن یومئذ الحق".
نه ترازو حق ها، وزن حق.
ببینید ترازو روز قیامت یدونه چیز داره، شمارهانداز داره.
خب؟
دیجیتالش رو معرفی میکنه.
دیجیتالش رو معرفی میکنه.
[خنده] خب؟
یه شمارهانداز داره که اون کیلوگرمش نوشته حق.
خب؟
یه دونه price داره که اون نیت है.
[خنده] این ضرب به هم میشه، میشه، نگاه کنید میگه، نمیگه ترازو حقها.
یه موقع هست بحث اینه که ترازو حقه یه موقع اون واحد کشش میگه حقه.
یعنی میگن شما چند حق، یعنی چند حق میارزی؟
چند حقی؟
هر چقدر تو حق داری حرکت میکنی اونقدر حقی.
و این از اول cos آلفا میشی [خنده] خب که این چیه در میاد؟
میزان دقیقاً معلف حق باید در بیاد تا این که، اه، این چقدر حق، چقدر "والوزن" نه "والمیزان يومئذ الحق".
"والوزن يومئذ الحق".
خود واحد اندازهگیری حقه.
هر چقدر حق شما داشته باشید، هر چقدر حق داشته باشید این میذارن این نشون میده یعنی چند حق.
خب.
هم از حق بهرهمند نباشی هیچی نیست عملاً.
چون که اونجا روز بروز حقه اصلاً.
یعنی تمام، تمام اینا فرو میشکنه.
حقیقت آدما رو بروز میکنه.
این حقیقتی که بروز کرد اگه حقیقتی داشت، یعنی این کاری که شما کردی اگه واقعاً این صدقهای که دادی برای خدا دادی، این سخنرانی که کردی برای خدا کردی، این چیزی که اومدی برای خدا بود.
اگه این کارا رو کردی، خب برای، برای خدا بود واقعاً، خب تو اونجا یه، یه چیز، یه حقیقتی داره اینا.
اگه ریایی باشه حقیقت نداره، اصلاً چیزی نداره، هیچی نیست اصلاً.
خب اینی که میگه "والوزن يومئذ الحق".
اینجا میگه که و قدمنا-- ببخشید "ونضع الموازین القسط لیوم القيامة فلا تظلم نفس شیئاً" به هیچ کسی ظلم نمیشه.
خب "وإن كان مثقال حبة من خردل" اگه کسی به اندازه مثقال حبهای "من خردل" هم وزن مثقال یعنی هم وزن، هم وزن.
مثقال یعنی هم وزن حبهای از خردل.
یعنی یه چیز کم وزنی خلاصه.
این یه کار کرده "أتينا به" ما میاریمش اون کارشو.
"وكفى بنا حاسبين" ما کفایت میکنیم برای حساب کتاب "وكفى بنا حاسبين" البته به شرطی که همون کار رو کرده باشه.
یعنی تو اون ور باید این عمل باشه، یعنی عمل دیده بشه.
خب "وكفى بنا حاسبين".
اینجوری نیست ببینید از اینجور اطلاقگیریها نمیشه کرد.
اطلاقگیری تو-- حالا اصول هم کسایی که در مشکلات-- اطلاقگیری باید نگاه کرد این اختصاصات و مقیداتش اینا رو باید نگاه کرد.
اینجوری نمیشه گفت که "فلا تظلم نفس" چون که نفسان اومده، چون که نفسان اومده و این نکرهست در سیاق نفیه مفید عمومه.
پس یعنی کلاً هر کسی رو کارشو انجام میدین و "من يعمل مثقال ذرّة خردل" میبینه اینم که یعنی اطلاق داره و عمومیت داره.
نه باید اختصاصش دربیاد تو کل قرآن.
به همین راحتی نمیشه دید.
اون موقع میبینید که در صفحه سیصد و شصت و دو، سیصد و شصت و دو سوره مبارکه فرقان میگه که آیه بیست و سه "وقدمنا إلى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا".
ما رو میکنیم "وقدمنا إلى ما عملوا من عمل" یعنی به هر چیزی که انجام داده، به هر کاری که انجام داده.
یعنی بخواد یه سری کار-- چیه؟
مجرمه فقط نگاه کنید "يوم يرون الملائكة لا بشرى يومئذ للمجرمين ويقولون حجرًا محجورة".
میگن برو گمشو.
خب حالا رو میکنیم به اعمالش.
یه، یه آدم اینجوری، آدم مستکبر اینجوری.
کسایی که "قال الذين لا يرجون لقاءنا" کسی که اصلاً فکر میکنه قیامتی نیست، فلانی نیست، این قبیلا نیست از این چیزاست.
خب "وقدمنا إلى ما عملوا من عمل" به هر چیزی که عمل کرده رو میکنیم "فجعلناه هباء منثورا" میکنیمش گرد پراکنده.
حالا که کردیمش گرد پراکنده بیاید سیصد و چهار.
اینا ببینید آیات رو باید با هم دید.
صفحه سیصد و چهار، آیه صد و پنج سوره مبارکه کهف.
آیه صد و سه شو نگاه کن از اونجا "قل هننبئكم بالأخسرین أعمالا".
میخواید خبرتون بدم به از همه زیانکارتر کسی که از همه بدبختتر و زیانکارتر.
"الذين ضل سعيهم في الحياة الدنيا وهم يحسبون أنهم يحسنون صنعا".
کسایی که گم داره میشه سعیشون در این حیات دنیا، یعنی گم و گور دارن کار میکنن.
یعنی گمن.
اصلاً چی؟
تو، تو راه نیستن.
"الذين ضل سعيهم في الحياة الدنيا".
ولی "وهم يحسبون أنهم يحسنون صنعا" خودشون گمان میکنند کارهای خوبی دارن انجام میدن.
خودشون گمانشون اینجوریه که ما که کار خوبی داریم انجام میدیم.
خب داریم درس میخونیم دیگه.
مگه داریم چیکار انجام میدیم؟
داریم درس میخونیم، داریم فلان.
ولی این درس خوندن گمیه.
اصلاً معلومه برای چی داره درس میخونه؟
آب تو آسياب کی میخواد بریزه آخرش؟
بعدش میخواد کلاً میگه درس بخونیم که بریم یه پول هنگفتی در بیاریم که زندگی راحتی بکنیم همین.
تو این دنیا.
بعد که؟
بعد هیچی، که نداریم، میمیریم دیگه آخرش.
ببینید تهش، تهش یه زندگی حیوانی اینجوری برای خودشه.
یعنی قرآن بارها گفتم کتاب ادبه، کتاب توهین کردن نیست.
قرآن سراسر کتاب ادبه.
اگه میگه یه عده هستن که اینا "أولئك كالأنعام بل هم أضل" اینا حیوونن، از حیوون بدترن.
اینو میگه "إنك لا تسمع الموتى" اینا مردن، اینا حیوونن، اینا چه، اینا بحثی نیست که داره فحش به جون اینا کشیده که.
قرآن کتاب هد-- واقعیتش اینه.
اینا حیوونن.
یعنی بخدا نکنه ما حیوونیم.
چیزی؟
مردهایم.
بیا پایینتر میگه مثل سنگن "کالحجارة أو أشد قسوة".
از سنگ بدترن.
خب؟
یعنی هی میاره پایین.
حیوونن، بدتر حیوونن، مردن اصن، سنگ میمونن نا.
اینا سنگن، اینا سنگن، اینا حیوونن یعنی واقعا اینا حیوونن.
یعنی اگه چشمی باشه که دیده بشه اینا حیوون دیده میشن.
اون روزی که قراره حق ظهور بکنه این حیوون دیده میشه.
خب؟
برای همینه که میگن صورت برزخی روشن میشه بعد از مرگ.
"وهم يحسبون أنهم يحسنون أصلا".
ببینید "زل سعيهم في الحياة الدنيا" که میشه میگه "أولئک الذين كفروا بآيات ربهم" کسایی بودن که آیات خدا رو، آیات خدا هم فقط آیات کتاب قرآن نیست.
آیات خدا رو کافر شدن.
تمام نشانههایی که خدا برای اینها آورد برای هدایت، بارا همه چی رو دیدن دو انکار کردن.
"ولغاءهم فهبت أعمالهم" عمل اینا حبط میشه.
خب؟
این عمل اینا کی حبط میشه آقا جون؟
تو این دنیا؟
یا اون دنیا؟
تو همین دنیا.
اصن این دنیا عملش حبطه.
نگاه کنید تازه بعدش حساب اون دنیا، عملش حبطه اصن.
یعنی هیچی نیست عمل این.
"فهبت أعمالهم" اع-اعمالشون حبط میشه.
خب؟
یه موقع ببینید قرآن میگه "فهبت الله أعمالهم" یعنی خدا حبط میکنه عملو.
خب؟
این بیانها صریحتره تو این.
میگه خود عملشون حبط شده.
نه اینکه خدا عمل اینا رو حبط کرده.
مثلا یه کاری کردن خدا زده خرابش کرده.
نه، اصن عمل حبطه.
عمل چیزی نیست.
حالا روز قیامت که میشه "فلا نقيم لهم يوم القيامة وزنا" اینا براش اصن وزن اقامه نمیکنیم روز قیامت.
اینی که "أتينا بها وكفونا عاصمين ونزعنا ما في أزونهم قسط" مال اینا نیست.
اینا چیزی نیاوردن اصن.
اینم میشه عبادت بیمسمى.
پس چی شد آقا؟
عبادت بیمسمى، معبود بیمسمى، ع-عبد بیمسمى.
صفحه دویست و شصت هم بیار.
اینم میشه عبد بیمسمى.
صفحه دویست و شصت میگوید که آیه چهل و سه سوره مؤئکه، چهل و دو، چهل و، چهل و سه سوره مؤئکه دویست، شصت و یک.
میگه "مغتهين مغني رؤوسهم لا يرتد إليهم طرفهم".
خب؟
چون که حقیقت آدم به قلبشه دیگه.
یعنی اون چیزی که جز حقیقت آدم محسوب میشه که این دست و پا که نیست.
اینا که میره و میپوسه تموم میشه اصن.
این دست و پا که میپوسه.
اینی که بعدا اینا چیز میشه، والا به پیر به پیغمبر اینا چیز نمیشه.
اینا محشور نمیشه کاری نداره.
میشه توی یه قوطی همه رو نگه داشت.
بعد ببینید مثلا این میره برزخ حالانکه قوطیه هست.
خب؟
اینی که این میره حالا دست و پای برزخی چیه؟
دست و پای برزخی و دست و پای م-مادیش نیست.
این نیست.
دست و پای برزخیه.
یه هیکل برزخی پیدا میکنه.
مثل همون چیزی که شما خواب میبینید.
شما خواب میبینید که دست و پای یارو رو قشنگ میبینید دیگه تو خواب.
ولی مثلا اینجوری نیست که سنگین میشه مثلا کلهتو مثلا اینجوری خواب میبینی.
خب؟
او دست و پا داره حالانکه دست و پای جرمانی نداره.
یعنی جرم اون دست و پا وجود نداره.
خب؟
اینو میگن همون حالت جسم برزخیشه.
حقیقت آدم به همون قلبه که.
اینی که میگن "إنما الأعمال بالنيات" مال همینیش.
چون نیت کار قلبه، این حقیقت مال قلبه.
این حقیقته که ظهور میکنه.
میگه "مغتهين مغني رؤوسهم".
خب؟
چیز.
در حالی که گردن کشیده سر به هوا راه میروند.
"مغتهين مغني".
شما بله، این حالت شتابان بیشتر- اینا مغتهين الف دال بله مغني رؤوسهم سرف کنده، این سر به هوا که.
"مغتهين مغني رؤوسهم" حالا این ترجمه شاید یه، من اینو ترجمهاش رو دقیقا ندیدم.
"مغتهين مغني رؤوسهم" شتابان به حالت سرفکندگی "لا يرتد إليهم طرفهم" که این چشماشون به هم نمیاد "وأفئدتهم هواء".
اینا أفئدتهم قلبشون هواست.
هیچی نیست.
هیچی تو قلبشون نیست.
یعنی حقیقت ندارن.
مثلا اینا حقیقت ندارن.
"أفئدتهم هواء".
پس ببینید "أفئدتهم هواء".
"فلا نقيم لهم يوم القيامة وزنا" عملشون "فجعلنا هوا منثورا" تموم میشه.
اینه که هرچقدر کسی از حق بهرهمند بود، بود.
نبود، خوش اومدید ترجمه کن کاری دارید بفرمایید، ندارید بفرمایید.
[خنده] اینجوریه.
بله، کاری دارید بفرمایید، ندارید بفرمایید، اینجوریه.
اونجا چیزی حاصل نیست.
ما عند الله اینایی که گفتیم "إن الحكم إلا لله" حکم نیست.
این حکم همین به همون عبودیت و ربوبیتی که جلسات پیش صحبت کردیم.
"إن الحكم إلا لله" این حکم نیست مگر برای خدا.
برگشتیم سوره یوسفها.
"أمر الله تعبدوا إلا إياه" امر کرده که جز او رو عبادت نکنید که عبادت معنیش این دلاراس شدن نیست.
عبادت یعنی برنامه گرفتن امر الله تعبدوا الله یا ذلک الدين القيم.
این مسیر توحیدی که حضرت یوسف داره میگه، میگه ذلک الدين القيم.
این دین قيم و این مسیر قيم و درست اینه.
حالا ببینید اگه بعضیا میگن که چرا از این همه مسلمین چی چی هستن و چه چیزی نیستن و چرا انقدر بعضیاشون بدبختن و چرا اینجورین؟
این به خاطر اینه که دین قيمه ولی از اون ور تو آیات داریم که أقيم الدين درسته دین قيمه منتها اقامه دین لازمه.
خب؟
اقامه دین هم لازمه.
مثل نماز میمونه.
نمازی که ستون دینه به قول عربی میگن نمازها ستون دینه.
[خنده] خب این اصطلاح یدونه فارسی کرده بود.
خب این، این نمازی که ستونه آیات قرآن با هم سازگاره.
خودش به خودش سازگاره.
میگه نماز ستونه.
حالا که میگه نماز ستونه تا حالا تو قرآن دیدین میگه نماز بخونین؟
نه، هرچی میگه، میگه أقيم الصلاة.
یا حالا ستونه پس ستونو اقامه کنید.
ستون، این واقعاً ستونه.
اگه بذاری زیر یه جایی واقعاً اقامه میکنه همه چیو.
واقعاً همه این خیمه رو درست میاره سر هم.
ببین من بارها اهمیت نماز رو گفتم.
تمام احکام تو مدینه است حتی حکم حجاب و چه اینا همه تو مدینه است.
ولی حکم نماز اولین حکمی که در اول بعثت میاد.
نماز جایگاه خیلی خاصی داره ها نماز.
إن قُبلت قُبل ما سواها وإن ردت رد ما سواها ست.
گفتن مثل ویندوز میمونه بالا بیاد همه رو بالا میاره.
همه برنامهها بالا میاد.
سیستم عامله، بالا میاره همه رو.
ولی اگه بالا نیاد، نمازو کسی بالا نیاد، همه برنامه ها، خوبم که نصب شده باشه، ویندوزه اشکال داشته باشه برنامه ها بالا نمیاد هیچکدوم.
نماز اگه خودشو نشون بده، بقیه چیزا خودشو نشون میدن.
اگه نماز خودشو نشون نده، بقیه خودشو نشون نمیدن.
اینی که میگن إن قُبلت قُبل ما سواها وإن ردت رد ما سواها اگه قبول بشه همه اعمال قبول میشه.
اگه قبول نشه هیچچی قبول نمیشه.
خب؟
حکایتش این بوده دیگه.
مثل نماز، ن-نماز که میگن نماز واقعاً نماز ستونه منتها اگه اقامه بکنید این ستونو بعد بگی بخوابونیش مثلاً یه، یه گوشه بعد حالا یه عالمم تزیینات بکنه مثلاً بهش دیگه فایدهای نداره.
دین هم همین توحیدی که داره.
ببینید این آیاتی رو که نگاه میکنید توش این موج توحیدی رو دقت بکنید با این موج توحیدی که حضرت یوسف راه انداخته از اون يا صاحب السجن از اونجا راه انداخته کار داریم.
ذلک الدين القيم این دین قيم ولی اغلب نمیفهمن.
ولكن أكثر الناس لا يعلمون.
اکثری نمیفهمن این چیزا رو.
نمیدونن که واقعاً اگه این بهش تمسک بشه به همین دی، به همین مسیر توحیدی، به همین که برنامهها رو خدا بده [سرفه].
من برنامهمو از نمیدونم سیاستمداران و برنامهمو از چیه؟
اِاِاِ عرف اجتماعی و عرف اجتماعی برنامهها قرار نیست عرف اجتماعی بگم.
یه جاهایی عرفو تایید میکنه من برنامهمو عرف میگیرم.
یه جاهایی منطقت فراغ قرار میده من برنامهمو از عرف میگیرم.
برنامهمو با فکر در میارم.
برنامهمو مشورت میکنم و در میارم.
ولی تو همون جایی که [سرفه] او خط، خطهاشو گذاشته اکثری اینو نمیفهمن که این به درد میخوره.
این دین قيمه.
خب این موج توحیدی رو که راه میندازه میگه يا صاحب السجن میره سراغ ت-تعبیر رویایی که و تعبیر رویایی که از اونا تعریف کردن.
میگه يا صاحب اما احدكما نمیگه ببین اینجوری هم نمیگه خبر بدو اینجوری مستقیم نمیدن.
نمیگه اما جنابعالی که میری میشه ساقی و شما بدون که مثلاً اِاِاِ میرن دارت میزنن بعد میاد از کلهت میخورن.
خب اینجوری نمیگه.
میگه یکی اینجوریه، یکی اینجوریه.
خب؟
به تدریج این خبرو میده.
اینم نمیگه و اما أنت و اما شما حالا میای نوبت شما.
اینجوری هیچی نمیکنه.
میگه يا صاحب السجن اما احدكما یکی دو تا تون اینجوریه که فيسقي ربه خمرا میره پیش همون خدایگان خودش به همون فرعون.
این عبارت ربا رو اینجا دقت بکنید باهاش کار داریم.
يا صاحب السجن یعنی دو تا صاحب زندان.
اما احدكما یکی دو تا تون فيسقي ربه خمرا آزاد میشه و میاد و میره ساقی شراب اون ملک میشه.
يسقي ربه خمرا و اما الآخر فيصلب خب؟
اما دیگری اِاِاِ مصلوب میشه و به دار آویخته میشه.
فتاكل الطير رأسهی خب؟
فتاكل الطير رأسهی از این طیور از کلهش میخورن.
یعنی میان نوک میزنن و مغزشو در میارن میخورن.
اینجوری.
اینو که میگه تو روایت هست.
به ظاهر هم میخوره که این وسایلی ظاهراً باید یه چیزی انگار چیه؟
میگه قضی الامر الذي فيه تستفتيان یعنی همین که افت-- استفتا کردی همین انجام شد، تمومه.
خب؟
چون که در روایت اومده اینا که همچین خبری میدن بعد اینا یه همچین تعبیری دارن میکنن، میگن که از رو شوخی کردم بابا اصلاً همچین خوابی من ندیدم.
خب؟
العب داره میگه شوخی کردم باهات.
همچین خوابی حضرت میگه قضی الامر الذي فيه تستفتیان.
همینی که گفتم.
این قضیه و قضا و اینا یعنی کار تموم شده.
مثلا حضرت مریم هست که میگن بچه دار میشه.
یه ر-- کان ربک عليه حيم و کان، و کان امرا مقضيا.
این تموم شدهست دیگه.
یعنی تو بچه دار میشی.
حالا یعنی دست و پا نزن.
تو قراره بچه دار بشی.
حالا با خدا چیز نکن که حالا من که یمسسني بشر نشدم و من کسی-- و کان امرا مقضيا.
خب این و این فرق تأویل رؤیاییه که حضرت یوسف میکنه با مفسرین خواب معمولی.
که حالا بهتون قول دادم که یه موقع بحث، بحث خواب و تأویل خواب رو دقیقا باز بکنیم بحثشو به لحاظ قرآنی و فلسفی اینا بحثی باز بشه ببینید که چیه.
[صدای موتور] ببینید شما به مفسر خواب اگر بگید که سر کارت گذاشتم، این خواب رو من ندیدم.
میگه برو بابا ما چرا-- الکی مسخره کردی ما رو؟
پس یه چیز دیگه میشه.
بگی اینجوری دیدم میگه خب یه جوری دیگه شد.
خب؟
ولی این از یه جای دیگه خبر دادنه.
این تأویل خوابه و علم تأویل خوابیه که از خدا آموخته و گفته علمتم تأویل احادیث.
ما به تو تأویل احادیث.
علمني ربي، خب؟
خدا یاد داده به معنی این چیزا رو.
برای همین میگه قضی الامر الذي فيه تستفتیان.
این شکلی که استفتعا کردی تمام شده.
همینی که هست اتفاق میفته.
خب؟
اینجا باید ببینیم کلمه رب به چه معنا استفاده شد تو این آیه؟
بله.
همون فرعونه دیگه.
همون، دقیقا.
ثم أودعوه فع-- عزیز مصر.
همون فرعون بوده اینجا.
فيصنع ربه خم.
وقال للذي ظن أنه ناج منه.
اولا ظن معنا چیه؟
معنی اصلیش به معنی گمان کردنه.
ولی بارها و بارها به، به کرات در قرآن ظن به معنی یقین.
چون که ببینید اینجایی که کسی میگه قضی الامر الذي فيه تستفتیان تموم شد.
من دارم چیزی-- من تأویل حدیث میدونم که عرض کردم تأویل حدیث و تأویل رؤیا فرق داره.
من برای اون اتفاقی که میفته من دارم میبینم الان دارم اینو بهت میگم.
خب؟
این که میگه وقال للذي ظن و گفت به کسی که گمان کرد که أنه ناج منه اینو اینجوری معنی نکنید.
خب؟
این یعنی دانست و یقین کرد و یقین داشتنه.
این یقین داشتنه.
اگه شاهد از تو قرآن میخواین، شما بیایید صفحه هفت رو برای اینکه ببینید که باز هم ظن به معنای چی اومده.
صفحه هفت.
آیه چهل و شش surه مائده که بغره.
چهل و پنج، چهل و شش میگه و استعينوا بالصبر والصلاة.
میگه از نماز و صبر، از صبر و نماز استعانت بگیرین یعنی کمک بخواهید.
واقعا کسی وایسته سر صدد زده برای کمک.
از خدا کمک بخواهید.
و استعينوا بالصبر والصلاة.
و إنها لكبيرة.
این کار خیلی کار سختیه.
إلا على الخاشعين.
مگر از آدم خاشع.
خاشع کیه؟
الذين يظنون أنهم ملاقو ربهم وأنهم إليه راجعون.
خاشع اینه کسیه، اِاِ یه گمانی داره که احتمالا خدا هستا مثلا.
این نیست.
اصلا دیگه به محتوا سازگار نیست اگه بخواد این باشه.
گمان کرده که خدایی هست مثلا این، بعد این جلو اون گروه خاصیه که نماز رو میگه إنها لكبيرة میگه نماز إنها لكبيرة إلا على الخاشعين این معنیش اینجوری در نمیاد.
در میاد که به-- الذين يظنون أنهم ملاقو ربهم وأنهم إليه راجعون.
خب؟
کسایی که یقین دارن که دقیقا، این ظن اینجا به این معنا استفاده میشه.
ملاقات، بحث ملاقات، بحث لقاء رب.
سامع یوم لقاء ربه.
بحث قیامت نیست فکر کنم.
نه اونجا هم- یعنی یه چیز، منظور اینکه خوبه یه چیز معمولی نیست.
اونوقت این یظنون هم میشه همون بحث خب رجوع بشه.
نه، این لقاء هم توی آیات متعددی تو قرآن، همون که بحث لا یرجون لقاءنا اونجا تو آیات داشتیم دیگه.
طاطی دین داشت میگفتش که کسایی که لا یرجون لقاءنا که داشت-- میگه اینا امید لقاء ندارن.
یعنی، یعنی چی؟
یعنی آدم امید لقاء باید داشته باشه.
اگه ن-نداشته باشه تو آیات پایینش گفت فلا نقيم لهم یومئذ وزنا.
اصلا اقامه چیزی نمیکنیم.
اینجا این عبارتو کنار اون عبارت بذاریم یعنی لقاء رب یعنی اینکه خدا رو، یعنی قيامتی هست حساب کتابه- خیلی از، خیلی از عبارات به چند معنی پیدا میکنن.
مثلا فرض کنید همون آیه چیز هست تمکن یجد لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا.
این خب خیلی شما چیز بالایی ازش گفتین دیگه بحث نماز شب توش گفتین، خب؟
بله تمکن یجد لقاء ربه.
اینطوری گفتین بحث نماز شب رو گفتین.
بعد حالا اینجا لقاء ربه اومده یه چیز ساده شده.
بعد اینجا با ظن هم اومده گفته که ان الظن لا یغنی عن الحق شیئا.
میگم تو، اینم دوباره اومده دوباره- همین دیگه دوباره اینجا اینوریه.
یعنی اینطوری- همینه دیگه.
آدم باید بفهمه کجا چه باریه.
قرآن همین میگه، قرآن یه جا میگه ان الظن لا یغنی عن الحق شیئا که میگه ظن به درد نخوره.
البته ظن به درد نمیخوره، ظن به درد میخوره.
خب؟
ان الحق، ان الظن لا یغنی عن الحق شیئا.
میگه ظن هیچی از حق-- کسی گمان بکنه به درد نخوره، گمان کرده یه چیزی رو.
خب؟
چیزی از حق ifade نمیکنه.
یه موقع اینجا آدم باید بفهمه که معنیش، یه معنی گمانه.
یه جا که یه همچین جاهاییست باید بفهمی که اینجا معنیش معنی یقین کردنه.
آیا تو عربی معنی خاص داره این- نه، نه، نه.
اتفاقا عربیه هم دقیقا دوتاشو استفاده میکنن عربی هم چون دو تاشو استفاده میکنن یه ظن به معنی گمان یه موقع استفاده میکنن مثلاً، یه موقع ظن به معنی یقین استفاده میکنن.
آیه به آیه باید فرهنگش، فرهنگ قرآن دربیاد ما تو فرهنگ قرآن آدم بتونه معنی بکنه.
حالا این آیه رو هم چی بکنیم که تموم بشه "وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا".
ببینید این آیه ذیلش یه سری روایاتی دراومده که فی حد نفسهای روایت بدی نیست ولی به روال آیات نمیخوره.
من حالا خودتون نگاه بکنید "وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا" به اون کسی که یقین داشت که این نجات پیدا میکنه میره، بهش گفتن، بهش گفتش که "اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ" خب؟
"اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ" یعنی چی؟
منو رفتی پیش چی؟
یادی از ما بکن.
خلاصه ما، حالا این جوری که خیلی جالب نیست دارم معنی میکنم.
خلاصه یه بالاخره یه حالی به ما بده ما اونجا بالاخره، یه بگو یادت هست ما تعویض رو انجام دادیم و چقدر چیز داریم، انقدر بهت کمک کردیم تو چیز و اینا "اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ" یه پارتی بازی کرد حضرت یوسف تو زندان یه پارتی بازی کرد.
"فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ" خب حالا خوبه [نامفهوم] "فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ".
الان اونجوری که قبول ندارم دارم معنی میکنم.
"فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ" شیطان یاد پروردگار یوسف رو ازش برد.
یعنی یه رفت سراغ پارتی بازی، رفت سراغ پارتی بازی و "فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ" یاد خداش رو از یادش برد.
خدا هم عقوبتش کرد "فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بَعْضَ السِّينِينَ" یه نه سال دیگه اینو تو زندان خدا نگهش داشت.
خب؟
این یه جور معنی کردنه.
یه جور معنی کردن که اتفاقاً این به ظاهر شبیهتره به این دلیلی که الان خدمتتون میگم.
"اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ" که یعنی برو یاد ما بکن.
اینم پارتی بازی، این دادخواهی هست.
خب الان شاهدش رو تو آیات دیگه دیدیم.
این پارتی بازی نیست، دادخواهی پارتی بازی هم نیست.
"فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ" یعنی "فَأَنْسَاهُ" از شیطان، از کیا-- ببینید ما الان دو تا ضمیر داریم، یکی ضمیر هو و ربهی و دو تا ذکر داریم.
خب؟
خوب دقت بکنین، آیات قرآن رو نگاه بکنین.
یکی ضمیر هو "فَأَنْسَاهُ" داریم و ضمیر ربهی داریم.
یکی ذکر رو اینجا داریم، یکی هم ذکر رو اذكر تو "اذْكُرْنِي" داریم درست؟
حالا "اذْكُرْنِي" اول-- ببین این به این کارا میگن کار اجتهادی تو قرآن "اذْكُرْنِي" اول یعنی چی؟
کی-- ذکر کیه؟
یعنی ذکر این بابای زندونی بره پیش چیز دیگه.
یعنی ذکر یکی یاد کردن این زندانی پیش فرعون.
خب.
این رب هم که دو تا داریم، هو هم که دو تا.
"فَأَنْسَاهُ".
"فَأَنْسَاهُ" یعنی شیطان هو کی؟
چیو از یاد کی برد؟
"فَأَنْسَاهُ" از یاد اون زندانیه.
چرا؟
از یاد یوسف نه، چونکه ضمیر اولین جایی که میتونه بخوره باید بخوره.
ببینید این میگه "فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ" از یو-- "ذِكْرَ رَبِّهِ" یاد چی رو؟
یاد که این آدمه بکنه به اون فرعونه، اینو از یاد این برد.
نه اینکه از یاد یوسف ذکر پروردگار خودش رو شیطان برد، بلکه شیطان ذکر اینی که بره این پیش فرعون بگه اینو از یاد اون برد- [پچ،پچ] که این حالا که اینجوری شد اینم از این "فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بَعْضَ السِّينِينَ" خب این رفت یادش رفت بره به اون بگه، خب اینم باز باید نه سال دیگه موند.
خب؟
ببینید این دو جو، دو جو معنی شدنش متوجه شدی؟
معلومه دو جو معنی شدنش؟
[پچ،پچ] این که الان تو دوم اینجوری که درست ما میدونیم معنی کردن هم به خود، خود این آیه میخوره چون که کاملاً ضمیرها دو تاش به زندانی میخوره.
ذکر دو تاش چیه؟
رب هم که مشخصه.
رب به اون بابا زندانیه.
دو تاش هم، همگون با همدیگه هست.
اونجوری همگون با همدیگه نیست.
باید یکیش هیش میخوره به زندانیه، یکیش به یوسف میخوره، رب یکیش-- هی پخش و پلا میشه.
حالا چی؟
تو روایت هم دراومده.
خوب تو فقط دقت بکنین روایتیشو میخونم.
ببینید یوسفی که سراسر داره توحید میده این وسط و داره تو-- حرف توحیدی میزنه این وسط.
حالا یه ضرب میرسه به اینجا میگه که وقتی خداوکیلی مثلاً ما رو هوای ما رو داشته باش و اینا، بعدش "فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ" درست نیست.
چرا؟
به خاطر اینکه اولاً یوسف جزو عباد مخلصه، تو ما-- از منطق پرواز شیطان خارجه.
اگه بگه "فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ" شیطان رو این تسلط داره، رو یوسف تسلط داره، با اون بحث عباد مخلصی که تو آیات بالایی داشتیم، با اون اولاً سازگار نیست.
خب که تو جلسات خیلی گذشته داشتیم.
شی-- این داره میگه "فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ" یعنی شیطان از یاد یوسف داره میبره دیگه.
حالا این درست نیست.
با آیه هم سازگار نیست.
پارتی بازی هم نیست و دادخواهی هست.
داد خواهی، منتظر عفو ملوکانه نیست.
خوب دقت کنید، روال آیات هم نگاه بکنید این، این دو تا آیه تو خود سوره یوسف نگاه کنید چهل و پنج و پنجاه.
چهل و پنج و پنجاه رو نگاه بکنید.
تو آیه چهل و پنج و پنج-- حالا پنجاه رو نگاه بکنین.
یوسف سر آبروی خودش خیلی چیزه، داره دادخواهی میکنه.
میگه منو چرا بیخودی انداختین اینجا؟
این اشکالی هم نداره.
پارتیبازی هم نمیکنه.
ببینید داره "وقال الملك اؤتونی به" وقتی که رفتن فهمیدن این تعبیر رو میکنه گفتن که چی بکنه؟
ببینین "فلما جاءه الرسول قال ارجع" اصلاً از زندان بیرون نمیومد اولش.
وقتی یه دونه پیام-- یه نفر فرستاده آوردن که برو بگو این از زندان بیاد، قال گفت بفرسته بگو برو، برو به فکر کارت.
یوسف دنبال از زندان بیرون اومدن، دنبال دادخواهیش بود.
گفت برو پی کارت "قال ارجع الى ربک" برو پیش همون فرعون "فاسأله ما بال نسوة التي قد تعنيدهن" اول تکلیف اون صحنه رو مشخص بکن که ما رو بیخودی انداختین زند-- زندان، آبروی ما رو ریختید و گفتید که این مثلاً نظر سوء به چیز داشته، نظر سوء به زنای تو شهر مصر داشته و فلان اینا.
آبروریزی کرد، ما رو با آبروریزی انداختین زندان.
برو اول برگرد "ارجع الى ربک" بعد اونجا تکلیف ما رو روشن "فاسأله" بپرس "ما بال النسوة التي قد تعنيدهن" اونا دستشونو بریدن.
اول تکلیف اون قضیه رو روشن کن.
من، من تا روشن بشه من بیرون نمیام.
دنبال این نبود که چیز بکنه، دنبال دادخواهیش بود، نه دنبال عفو ملوکانه.
یکی اینجا، یکی اون ذکری که اونجا یا اینجا د-- تو آیه همون آیه مذبور داشتیم "ذكر ربه" خب؟
تو آیه چهل و پنج نگاه بکنید.
شما این همگونیهای قرآن دقت بکنین "وقال الذي نجا منهما، وقال الذي نجا منهما" آیه چهل و پنج.
اون کسی که نجات پیدا کرده بود از این دو تا، خب؟
"وذكر بعد امة" "وذكر" که میدونید از "ذكر" دیگه که همون "اذکر" که میشه "اذکر، اذكر، اذكر" تبدیل میشه به "اذکر" آخرش.
خب؟
همون "ذكر" "اذکر بعد امة" بعد از یه مدتی یادش میاد.
ببینید اینا کاملاً سازگار با همه که بعد از یه چندی یادش بیاد.
ای بابا!
یه نفر بود تعبیر خواب میکرد ها توی چیز.
اینی که اینجا گفته ذک-- "ذكر ربه" یادش رفت بگه، اونجا حالا میگه "وذكر".
اینا به همدیگه همگونه.
این همگونیها رو رعایت بکنین تو قرآن، اون موقع هست که چیزه شأن یک نبی اولاً محفوظ میمونه.
ش-- ما تو جایی داریم نگاه میکنیم که نبی اولاً همه حرفش توحید محض داره حرف میزنه.
توحید محض داره حرف میزنه.
دعوت به توحید میکنه.
میگه این "ذلک الدین القيم" فلان اینا.
اول قبل از اینکه تعبیر رؤیا اینا رو بگه داره این معارفو میگه بهشون.
بعد تا میرسه به این تعبیر رؤیا میگه آقا یکی ما رو رفتی مثلاً این، این کار ما رو راه انداخته بعد این چیز آخوندا میشه دیگه.
خب؟
حالا این روایتو نگاه بکنید.
این روایته در نوع خودش شاید چیز خوبی باشه مثلاً کار چیز قشنگی-- ولی به آیه ربطی نداره.
این روایات رو آدم نباید شاهد برای آیه اینجوری حرف بیاد.
بهار دوازده، جلد دوازده، صفحه سیصد و یک.
"قال الله فأنساہ الشيطان ذكر ربه" مطابق-- به کدوم تعبیر گرفته؟
همون تعبیر منفی که ما قبول نداشتیم.
"فلبث في السجن بضع سنین.
قال فوحى الله الى یوسف في ساعته" خدا وحی کرد بهش که "في ساعته تلك يا یوسف من أراك رؤیاك التي رأیتها" کی بهت این رؤیایی که اول بچگی دید بهت نشون داد؟
"قال أنت يا ربي" تو بودی "فمن حببک الى أبيك" کی تو رو محبوب قلب بابات کرد؟
"قال أنت يا ربي.
فمن وجه السيارة إلي" انداختنت تو چاه، کی تو رو برداشت چیز کرد، برگردوند این سیاره رو و اون کاروان رو این طرفی آورد؟
"قال أنت يا ربي.
فمن علمك دعا الذي دعوت به حتى جعلک من الجب فرجاً" کی این دعاهو بهت یاد داد که تو ته چاه دعا کردی بیرون اومدی؟
"أنت يا ربي.
فمن جعلک من کید النساء مخرجا" کی از کید این زنا تو رو درست درآورد؟
"قال أنت يا ربي.
فمن أنطق لسان الصبي بعذرک.
قال أنت يا ربي" کی زبون اون بچه رو باز کرد که ورداره اونجور شهادت بده "شهد شاهد من أهل كان غمیso قد من دور" اینا.
"أنت.
فمن صرف عنک کید امراة العزيز والنصف" کی اون کید اون زنا رو تو اون مجلس برگردوند؟
"أنت يا ربي.
فمن علمک تأویل الرؤيا" کی بهت تعبیر رؤیا یاد میده؟
"أنت يا ربي.
قال فكيف استغثت بغيري ولم تستغث بي" اون موقع بعد رفتی مثلاً استغاثه به کسی دیگه کردی "ولم تستغث بي وتسألي عن أخرجك من السجن واستغثت بي وأملت عبد من عبادي" رفتی مثلاً امیدوار به یه نفر دیگه شدی برای اینکه بره چیز بکنی؟
این همه من از کوچیکی تا بزرگی باید-- نگاه این روایت در نوع خودش قشنگهها.
در نوع خودش زیباست که آه کی تو رو داره رزق میده؟
من خودم از اینا فکر میکنم کی-- من تو شکم مامانم بودم کی رزقم داد؟
خدا.
بچه بودم کی رزقم داد؟
خدا.
کی رزقم داد؟
خدا.
حالا چی؟
خدا.
حالا هم خدا چه فرقی میکنه؟
بعد میگن تا اینجا خدا، حالا بابام، از اینجا بابام.
[خنده] بابا کی، خدا، کی رز-- خدا بعضیش، بعضیشم خدا، بعضیشم خدا آخه تا-- اون موقع این روایت نمیخوره به، به فضای آیه نمیخوره.
در نوع خودش چیزه، این ا-- چون که بحث "فأنساہ الشيطان" و اینا هست، اون موقع روایتو نمیشه قبول کرد این، اینا رو به اون معنا ولی این هست که بین انبیا فضلا بعضاً نبین على بعض دیگه.
بین انبیا متفاوته.
یه نفر غرق توحیده مثل ابراهیم.
ابراهیم توی روایات هست که وقتی که تو منجنیق میندازنش که بندازنش پرت که میشه وسط زمین و آسمون جبرئیل میاد.
جبرئیل میاد میگه که میخوای چی کاری بکنم؟
میگه ام-- میگه حاجتی داری بگو.
میگه اما الیک فلان.
میگه از تو حاجت ندارم.
میکائیل میاد فرشته میگه اگه چی ب-- من این همه بارونا و فلانه به دست منه اگه میخوای بفرستم همه این آتیشا خاموش بشه.
میگه برو بگو با تو کاری ندارم.
ملک باد میاد میگه اگه بخوای ببرم تمام بادا رو پش فلان کنم بره.
میگه نه.
جبرئیل باز دوباره میاد میگه که اقلاً پیغامی داری بگو خدا بدم.
میگه خود خدا.
میگه هستی.
عزرائیل هم که میاد جون حضرت ابراهیم بگیره میگه به تو نمیدم.
[خنده] میگه، میگه به تو نمیدم.
خب؟
یه نفر غرق-- میگه اون موقعایی که من جونم به تو بدم، در اون موقعی که جبرئیل اومده بود این چیزا وسط زمین و هوا بود، من چیزی نمیکردم.
حالا میام-- یه نفر غرق تو توحیده اینجوریه مثل ابراهیمه که اصلاً دیگه هیچ گونه استعانت اینجوری نداره.
درسته حالا ابراهیم رو با یوسف نمیشه مقایسه کرد.
ابراهیم فرق داره کلاً.
شیخ الانبیاست.
خ-- به پیغمبر خدا میگه مل تحمیکم ابراهیم.
و میگه فاتبعو، میگه از ابراهیم تبعیت بکن.
یعنی قطبیه واسه خودش ابراهیم.
خب؟
گرچه که این سریال مزخرف، این فیلم مزخرفی از حضرت ابراهیم درست کردن حالم داشت به هم میخورد.
این همه که تنزل این شخصیت عظیم الهی که تو پیامبران هم خاصه خود این شخصیت، یه همچین فضایی رو میشه تصویر کرد ولی به روال آیات نمیخوره.
به این روال آیات این بحث نمیخوره.
شرمندهام از اینکه نمیتونم سؤالاتون رو جواب بدم.
گفتم یه نوبتی دارم که باید برم.
من همینجوری با عجله همین صحنه رو ترک میکنم.
خدا، خداوند ما رو ببخشه بیامرزد.
قلب ما رو به معارف حق قرآن اهل بیت بورانی بفرما.
آمین.
بنبی آل الفاتحه.
الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله.