ددرس‌گفتارها

[صدای محیط] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

سلام عليكم.

بين دستين صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آل اتشافي ارواح طيبه شهدا روح حضرت امام.

همه گذشتگان ذوي الحقوق، پدر، مادر و معلمان.

الفاتحه ما السلامات.

اللهم صل على محمد و آل صفحه 240.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

وقال الذي ظن أنه ناج منه اذكرني عند ربك فنساه الشيطان ذكر ربه فلبث في السجن بضع سنين.

وقال الملك إني أرى سبع بغرات سمان يأكلهن سبع عجاف وسبع سنبلات خضر وأخر يابسات.

يا أيها الملأ أفتوني في رؤياي إن كنتم للرؤيا تعبرون.

قالوا أبغاث أحلام وما نحن بتأويل الأحلام بعالمين.

سلام عليكم.

وقال الذي نجا منهما وادكر بعد أمة أنا أنبئكم بتأويله فأرسلوني.

يوسف أيها الصديق أفتنا في سبع بغرات سمان يأكلهن سبع عجاف وسبع سنبلات خضر وأخر يابسات لعلي أرجع إلى الناس لعلهم يعلمون.

قال تزرعون سبع سنين دأباً فما حصدتم فذروه في سنبله إلا قليلاً مما تأكلون.

ثم يأتي من بعد ذلك سبع شداد يأكلن ما قدمتم لهن إلا قليلاً مما تخزنون.

ثم يأتي من بعد ذلك عام فيه يغث الناس وفيه يعسرون.

السلام عليكم.

اللهم صل على محمد و آل عرض شد خدمتتون که در مورد آیه 42 که حالا این تیکاش یه مقدار دیگه خود داستان رو نقل میکنه ولی این بحث عرض شد که این فنساه الشيطان ذكر ربه اینجوری نبود که خدا از یاد-- دقیقاً شیطان یاد خدا رو از ذهن یوسف برد.

اینکه روایت زیدش هم خوندیم و می‌بینید قرآن اینم تاکید میکنه به خاطر اینکه جای تاکید داره به خصوص تو این روزگاران ما الان طبق یک جریان جهانی که حالا تو کشور ما هم بخشی از اون هست توسط یک سری از کسایی که حالا ما اسمشونو قصد نداریم بذاریم فریب خورده یا مثلاً چیز ولی به هر جهت غیر متوجه به دقایق قرآن.

قرآن کتابیه که یه موقع راجع بهش خدا میگه که مثلاً این کتابیه که لم یجعل له عوجاً توش عوجی نیست.

یه موقع تو سوره زمر میگه که قرآن عربي غير ذي عوجاً.

غير ذي عوجاً با اینکه عوجی توش نیست فرق داره.

غیر ذي عوجاً یعنی که اصلاً اونی نیست که بخواد توش عوج راه پیدا کنه.

یعنی شما اگر یک آیه از آیات قرآن رو بدون توجه به مجموعه آیات و یک تفسیر به رأی توش انجام بشه کل قرآن مثل هوار می‌ریزه رو سر طرف که این آیه باید درست تفسیر بشه و این تفاسی که بدون توجه به کلیت قرآن باشه پذیرفته نیست.

مثل غير ذي زرع همونه که یه موقعی میگن یه جایی مزروع نیست، ممکنه زمین مواتی که داشته باشه.

میشه چیز کرد تا نگذاشتن فعلاً مواته زمین.

یه موقعی میگن که به قول قرآن راجع به مکه که می‌خواد بگه میگه که اینجا واد غير ذي زرع.

یه وادی که سنگلاخه اصلاً چیز نمیشه توش کاشت.

اصلاً قابلیت چیز کاشتن نداره.

اینا هم دیگه فرق داره.

این آیه هم چونکه ببینید اگر قرار باشه که آدم خودشو از زیر یوغ به هر جهت انبیا خارج بکنه و زیر یوغ خدا خارج بکنه در درجه اول کاری که باید بکنه اینه که مقام انبیا رو بیاره پایین دیگه.

یعنی مقامی بشه که دروغ میگن، دقیقاً قضاوتهای اشتباه میکنن، شیطان بهشون تسلط داره.

تو قرآن هم حالا چرا گذاشته از این چیزا این رد پاش تو قرآن هست حتی راجع به پیغمبر خودمون به عنوان متهم ردیف اول حتی که ألقى الشيطان في أمنيته میگه شیطان توی چیزش نفوذ میکنه از این ور ابن عباس همینجا یه روایتی هست.

این روایت باید عرضه بشه به مجموعه قرآن تا میگه سه تا خطای عمده یوسف کرده.

یکی اون همه به ها که همت کرده به سمت زلیخا که دیدیم روال آیات خودش رفع و دفع میکنه کلاً یه همچین شبهه‌ای رو.

یکی هم همینجا که یه خطایی کرده و شیطان از یادش یاد پروردگار رو برده و یکی هم تو همون شبهه دروغی که تو انتهای تقریباً اینجوری میگه [سرفه] "إنكم لسرقون فلأمهزن بحاذهم" [سرفه] اینکه اونجا هم یه چیزی شبیه دروغ میگه که میگه شما سرقت کردید و چه و اینا.

که یکی خطای جنسیه اولاً سه خطای غریزیه.

اینم، این خطا هم مثلاً یه خطای در توکل و یه خطا هم مثلاً خطای سیاسی اجتماعی داره که تو اونجا می‌خواسته اینا رو نگه داره.

به هر جهت می‌خواسته بنیامین رو نگه داره و یه سری تهمت سرقت زده و اینا.

حالا اون رو سر جای خودش باز می‌تونیم ببینیم.

این که ما مقام انبیا انقدر خراب گاهی اوقات می‌تونه بشه توی قرآن و ااا تو اون موقع اگر نبی واقعاً در این حد باشه که دروغ که میگه، تهمت که می‌زنه، شیطان که بهش نفوذ داره، دیگه واسه تون عرض بکنم که قضاوتهای اشتباه که می‌کنه مثل جریان داوود و الی ماشالله که توی قرآن خیلی زیاده.

اگه پیامبر اینه خب چه چیزی داره؟

چه ضمانتی داره اینکه ما خودمون رو بذاریم دست پیامبر اصلاً؟

برای همینه که خوب باید این آیات رو بررسی کرد و پنبه‌ش رو زد و اون روایت اون موقع عرضه بشه به آیات، آیات نظر بدن راجع به روایت که ما یادتون باشه اینجا این بود روایت که ما روایت داریم.

ببینید ذهن من همیشه میگم ذهن باید partition بندیش به قرآن بشه.

حالا یه سری روایات اصلاً روایت نیست اشکال هم نداره.

مثل این، این جمله، جمله قشنگیه، روایت هم نیست.

دیگه خودم نوشتم از پیامبر عکسم.

همچین جمله‌ای کلاً از پیامبر عکسم نقل نشده.

نه شیعه نقل کرده، نه سنی نقل کرده.

خب ولی با این که میگم نقل نکرده وا-- دروغ نمیگم واقعاً نقل نکردن.

حالا جالبه که هیچ جا هم سند اینو نمی‌نویسن.

حالا مهم نیست.

گاهی اوقات روایت اینجوریه که حالا نیست مهم نیست.

این روایت نیست ولی مهمم نیست که روایت هست یا نیست.

ولی اون مضامینشو کلاً تو روایت میشه پیدا کرد که ائمه مصابی الهدی‌ان کلاً و یا مثلاً کشتی‌های نجاتن.

این، اینا رو کلاً میشه پیدا کرد ولی حالا این روایت نیست.

گاهی اوقات روایت هست و روایت هم واقعاً تو منابع اومده، تو منابع خودمونم اومده و اگه ذهن partition بندیش به قرآن نباشه که نیست، که بیشتر ذهن‌های ما اگر partition بندیش با مده ها نباشه خیلی رشد بکنه با چیزه، با روایاته.

یعنی خیلی روایت اونو شکل داده.

در صورتی باید قرآن شکل داده.

اونی که ادله روای-- ادله قرآنه روایت نیست، اون سنته.

سنت با روایت فرق داره.

روایت تا بیاد خودشو به عنوان سنت نشون بده، این خودش یه مسیری باید طی بکنه.

اون چیزی که ادله قرآنه روایت نیست، سنته.

یعنی واقعاً اگه یه چیزی معصوم ب-ب-- از دهن خودش بشنویم که گفته اینو، یعنی اینجوری بشه قضیه برای ما، این میشه ادله قرآن میشه و هیچم تناقضی با هیچ جای قرآن نخواهد داشت یه همچین چیزی.

به هر جهت اگه می‌بینید یه حساسیتی گاهی اوقات ما تو این جاها نشون میدیم، الان خیلی زیاد شده، خیلی.

گاهی اوقات سخنرانی اصلاً محورش اشتباهات انبیا شده.

که اینو نشون دادیم که اگه یادتون باشه نشون دادیم کاملاً این ذکر با اون ذکر، رب با رب، اینا تو جلسه گذشته هفته پیش که اینا چه، چه جوری می‌خونه با همدیگه که اصلاً ما خیلی راحت تا اونو باید روش یه невероят دوباره‌ای بشه که چه جوری اون روایت درست شده و یا نه خیلی راحت می‌بینید که تفسیر به همین چیزی که عرض کردیم میشه.

"فلبتف السجن هو أشنن".

اینی که بله.

ببخشید، اون روایتی که جلسه پیش خوندین من فکر می‌کنم با اون معنی صحیح که فرمودید اتفاقاً همخونه.

چون که مثلاً می‌بینید حالا اینکه اصلاً قبوله مثلاً یوسف از اون کسی که فهمیده که نجات پیدا می‌کنه خواسته که مثلاً از صاحبش بخواد که اینو آزاد کنه.

بعد شیطانم اون طرفو مثلاً یادشو می‌بره، یاد یوسف ازش می‌بره.

خب بعد این اتفاقاً با اون چیزی که با اون روایتی که شما خوندین سازگاره.

یعنی اینکه اصلاً چرا کلاً این فقط به خدا تکیه نکرده.

حالا یه ذره شما توی بحث توکل فرمودید که مثلاً بستگی به مقام و حال هم داره.

کلاً مثلاً یه وقتی یه نفر کلاً بدون اسباب مثلاً می‌خواد چیز بکنه.

ولی خب به نظرم این یعنی به، به اون مقام می‌خوره که مثلاً تا نمی‌دونم.

ببینید به هر جهت این واقعاً ایها اون روایات-- اول این "فأنساہ الشيطان" بحث شیطانه.

یعنی بحث تسلط شیطانه.

این بحث تسلط شیطانه خودش قرینه‌ست برای اینکه اون معنایی که ما گفتیم درسته، درسته.

منتها حالا اون روایت، لسان اون روایت و فضایی که اون روایت داره تولید میکنه فضای همون تصویر اوله که تو چرا یادت رفت یاد خدا رو؟

یعنی ذکر ربهی وقتی عین آیه رو میاره یعنی چرا یادت رفت خدا رو که ما ذکر ربهی میخوره به پروردگار خود یوسف عملا.

اون نمیخوره-- عرض کردم اون موقع هم انتهای جلسه بود عرض کردم که کلا اگه بخوایم مقایسه‌ای بکنیم مثلا ابراهیم رو با یوسف خب یوسف-- ابراهیم بالاتر از یوسفه.

این روایت هم اگه به این معنی بگیریم حالا که ابراهیم بالاتر از یوسفه و این چیزا، ولی به این که این ذکر ربهش یادش رفت که توی خود روایت اومده، یعنی یاد، یاد پروردگار خودش یادش برد خب به این معنی نیست روایت غلطه از این جهت.

"فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بَعْضَ سِنِينَ" پس موند توی زندان وقتی که خب اون یادش رفت، یادش رفت بگه "فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بَعْضَ سِنِينَ" یه مدتی باز اونجا موند.

اینم بعضیا درآوردن ازش که یه خورده بی قانونیه توی چیزم نشون میده.

آخه یه خورده موند.

بالاخره یه م-مقدار محکومیت داره توی زندان، یه مقدار محکومیت نداره.

بالاخره این سالیانی باید میمونه یا مثلا چند ساله، نه ساله، ده ساله بالاخره م-یه محکومیت براش ب-باید ببرنن.

همونجا قبلش هم گفتن که حالا بمونه تا ببینیم چی میشه.

اینجم "فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بَعْضَ سِنِينَ" حالا یه خورده تو زندان باشه مثلا یه خورده مونده تو زندان.

معلوم نیست چند ساله تو زندان مونده.

یا حالا تو روایت بعضی وقت‌ها اومده که تا هفت سال هم برد.

هفت سال مثلا اون یادش رفته.

اینم که "فَانْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ" با یه حالت مذمتی وجود داره دیگه که اون کسی که قرار بوده بره اینو بگه آدم بالاخره این ولی نعمتشو، کسی که کمکش کرده اینا رو یادش میره توی ایام ده یادش میره، اساتیدش یادش میره، نمی‌دونم شایده اینا یادش میره، اینا رفیقاش یادش میره، کسایی که تو خیلی از مسیرها کمک‌های شایانی بهش کردن، کمک‌های خیلی خوبی بهش کردن اینا یادش میره.

این خدا با دید "فَانْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ".

اون موقع...

این که کلا انبیا چی یادشون میره، چیا یادشون نمیره، این محل بحث کلامی هست.

کلا که بعضیا میگن مگه عیبی داره که یه نبی یه چیزی یادش بره؟

این که عیب داره یه چیزی یادش بره یا یه چیزی یادش نره، اینی که مثلا یادش بره مثلا سوئیچ ماشینش رو کجا گذاشته که این که انبیا، این محل بحثه که آیا یادش ممکنه بره یا یادش نمیره این چیزا، این، این محل بحثه.

ولی دیگه در این حد محل بحث نیست که یاد خدا از یادش میره مثلا، خدا از یادش میره.

تازه "وَذَكَرَ بَعْدَ أَوَمَةٍ" تو آیات بعد، بعد از یه هفت سالی یادش میاد خدا.

یعنی دیگه در این حد دیگه نیست.

ولی اینی که یه چیزی یادش بره مثلا میخواد به زید بگه، به عمرو بگه، میخواد به تقی بگه، به نقی بگه، کتابش رو نمی‌دونم کجا گذاشته، این چیزا رو در این حد یادش بره، اینا محل بحث چیز هست که خیلی از علمای امامیه همینم قبول ندارن که همین قدم یادش میره یه چیزی.

"وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَىٰ سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُنَّ سَبْعًا عِجَافًا وَسَبْعَ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ وَآخَرَ يَابِسَاتٍ" ملک که اون پادشاه مصره یه خوابی دیده و اون خواب اینه که میگه "إِنِّي أَرَىٰ" من می‌بینم که حالا من اینو الان یه نکته‌ای رو بهش میگم.

"سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ" هفت گاو چاق که "يَأْكُلُهُنَّ سَبْعًا عِجَافًا" که میخورن اونا رو هفت گاو لاغر.

خب؟

"سَبْعًا عِجَافًا".

اینم می‌بینم که "وَسَبْعَ سُنْبُلَاتٍ خُضْرٍ" یه خوشه‌های گندم سبز رو هفت تا "وَآخَرَ يَابِسَاتٍ" و هفت تا هم خوشه گندم خشک می‌بینم.

من اینا رو می‌بینم.

"يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ".

ملأ، یه موقع بحث ملأ مترف رو ما در خونه عبوس می‌کردیم، اونجا گفتیم که ملأ یعنی اون چهره‌های سیاسی که تو دربار بودن.

"يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ" برمی‌گرده به اون دور و وری‌ها مثلا به اون چیز حاکم، هیئت حاکم میگه "أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ".

"أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ" شما تو این رؤیا دقیق یه فتوایی بدید به من.

"أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ" اگر اهل تعبیر رؤیا این کاره‌اید.

اولا ممکنه این سؤال پیش بیاد که چه شده که با یه خوابی که این ملک دیده، چی شده که مثلا حالا کار رو تا ملأ کشونده و مثلا هیئت حاکمه رو صدا زده میگه من خوابی دیدم.

خود قرآن پاسخ اینو میده عملا با اون که ببینید فعلی که اینجا اومده فعل مضارعه، فعل ماضی نیست.

یه موقع در ابتدای این سوره اگه نگاه بکنید آیه چهار وقتی داستان خواب حضرت یوسف رو داره نقل میکنه میگه "اد قال یوسف لأ آیه انی رأیت" میگه من چه خوابی دیدم، دیدم.

یه همچین خوابی دیدم.

تموم شد.

خب.

یه موقع هست که چه تو خواب اون مصاحبان زندان، چه تو خواب این ملک داره میگه من میبینم یه همچین خوابایی.

که فعل مضارعه علامت استمراره.

یعنی این یه مدتی داشته یه همچین خوابایی می‌بینه.

هی می‌زنه که مثلاً چهار تا گا-- هفت تا گاو لاغر و هفت تا گاو چاق می‌خورن.

بعد باز دوباره یه بار دیگه خواب می‌بینه که هفت تا خوشه گندم اینجوری، هفت تا خوشه گندم اونجوری.

باز دوباره اینا رو می‌بینه.

هی خوابا تکرار، تکرار که بدونید یکی از علائم صدق در رؤیا، صدق در رؤیا تکرار مضمون خوابه.

اگر مضمون خواب تکرار بشه، این نشان از یه حقیقتی داره میده.

این هست واقعاً.

یکی از علائم صدق رؤیاست.

حالا مهمم نیست کی ببینه.

حالا ملک ببینه، اون زندانی‌ها ببینن.

می‌بینید که اینجوریه و اینم که حضرت ابراهیم میگه "انی ارا فی المنام انی اذبحک" اینم همینه.

خب "انی ارا فی المنام انی اذبحک" من اینجوری دارم می‌بینم.

یعنی اینجوری نیست که یه بار خواب دیده.

گرچه یه بار خواب دیدنه چیزم حجته، ولی بحث مکرر خواب دیدنه.

که خود مکرر خواب دیدن علامت صدقه.

شما مضمون یه خوابتون اگه هی تکرار بشه، این علامته که داره با واقع تماس برقرار میشه.

چون که ببینید شما خواباتون معمولاً تکراری معمولاً نیست.

معمولاً.

شما الان این دنیا که یه واقعیته شما می‌خوابید بلند میشید ادامه، ادامه حرکات دیروزتون رو انجام میدید دیگه.

همونا یادتون هست و انجام میدید.

معمولاً اینجوری نیست که آدم خوابا رو سریالی خواب ببینه که مثلاً امشب که می‌خوابه باز دوباره ادامه خواب شب قبل و مثلاً ببینه و اینا.

خب اینجوری معمولاً آدم خواب نمی‌بینه.

ولی اگر چنانچه اینجوری خواب ببینه، یعنی مضمون‌های تکراری خواب ببینه و یا ادامه خواب ببینه اینا، اینا فرق می‌کنه با خواب‌هایی که...

بله؟

حالا یا ادامشو ببینه یا اینکه مضمونشو نگاه کنید با یه تکراری ببینه که می‌بینید این مضمون تکرار شده.

که هفت تا گاو چاق و هفت تا گاو لاغر بعد هفت تا خوشه گندم چیه هفت تا...

این همین عدد هفت و اینا تو ذهنش بوده و خب به دلیل ملک بودنش ترسیده.

حالا چون که اینی که هفت تا گاو لاغر و هفت تا گاو چاق می‌خورن یعنی ممکنه مثلاً یه قیام مردمی باشه.

حالا یه عده ضعیفای مثلاً اینجوری می‌خوان برن مثلاً اینا رو دا-داغون کنن.

شاید، شاید این به ذهنش رسیده ترسیده.

به هر جهت خود مضمون خواب اینجا اراعه.

فعل این مهمه دقت به این افعال.

قرآن روزنامه نیست که بگیم همینجوری یه جا گفته رأیت و یه جا میگه ارا.

تو اونجا هم همین رو گفتم که "انی ارا نی عسر خمراً انی" چی اینا "انی ارا" به هر حال مهمه تو این بحث ما.

"انی ارا سبع بقرات سمان" من اینجوری دارم می‌بینم.

"سمان يأکلن سبع عجاف" دارم می‌بینم که هفت تا گاو چاق رو سمان جمع سمینه است.

"يأكلن سبع عجاف" این از اون چیز نکات ادبی قرآنه که قرینه سازی‌های قرآنه.

عجاف جمع اعجفه.

خب جمع-- مف-- یعنی مفردش اعجفه.

اعجف، اعجفا و اینا جمعش اوجفه اصلاً.

خب مثل خضرا و اینا اخضر و خضر و اینا جمعش خضره.

نه عجاف.

یعنی فعّال نیست جمعش.

یعنی باید میشد که سبع اوجف.

خب؟

منتها به رعایت قرینه که کنار همدیگه اومده اینا چون که اون سمان اومده اینم عجاف میاد.

اینا تو عربی جاوزه اینجور کاری.

خب؟

با اینکه عجاف جمع-- یعنی مفردش به حقیقت اعجفه و عجفاء که اینا وقتی که باید بخواد جمع بشه باید بشه اوجف.

خب مثل خضرا که میشه خضر.

دوباره آیه قرینه‌ای که اون دو تا گاوها رو داره میگه، میگه سمان، اینم میگه عجاف.

این کارا، کارای قیاسی کردنه توی عربی زیاده.

میگن اصلاً عربی پر استثناء هست.

یعنی میگن اصلاً استثناء و یه نوع هم قاعده داره.

خب خیلی قاعده عربی خیلی اونقدری قاعده نداره.

خیلی-- یعنی قاعده داره، خیلی هم استثناء داره.

و این کارای قیاسی توش کردن، طرف می‌گفتش که خب سهلتن.

تو این جاها میگن سهلتن.

یعنی یه قضیه آسونه دیگه.

یعنی بی‌خیال.

اینا بعد یه نفر گفته بود که "ابی جاءت" پدرم اومد.

گفتن بابا گفتن سهلتن.

نری انقدر که جاءت دیگه.

گفت آخه به اعتبار جنازه‌ش میگم.

جنازه‌ش دارین-- یعنی تahi جنازه.

خب.

"و سبع عصب لات خضر و آخرها یابسات" البته اینو دیگه نمیگی که هفت تا خوشه در حقیقت، اه، یابس اون سنبله، اون خضرا رو داره میخوره یا میپیچه بهش یا مثلا از این چیزا.

اینو نگفته.

حالا شاید به قرینه بشه گفت، به قرینه اون [یأکلون نسوانهم] بشه اینم گفت ولی حالا قرآن نگفته به هر جهت.

بعضی از مفسرین این احتمال رو دادن که مثلا خوابه اینجوری هم بوده.

اینی که شده شروع کرده گفته [یا ایها الملأ أفتونی] افتا و استفتاء اینم مال فقه نیست مال هر کارشناسی رو بهش میگن استفتاء و از ما هم میگن افتا.

حالا ما تو فقه خیلی زیاد [أفتونی فی رؤیا إن كنتم للرؤیا تعبرون] اگه این کاره‌اید، اگه خلاصه این کاره‌اید، تعبرون هم هست، تابرون نیست.

ما تعبیر خواب خیلی نداریم.

خب.

این بحث عبور از خوابه.

میگه اگه بلدید عبور کنید با کانه هم که میاد، ifade شعنیت می‌کنه.

میگه اگر این کاره‌اید و بلدید عبور رو کنید از روش، عبور رو کنید، اینی که داریم مثلا [إن لكم في الأنعام لعبرة] این عبرت و این چیزا همش تو همین مایه است که میگه تو این چهارپایان عبرته یعنی باید عبور کنی از این ماجرا.

میگه [نسقيكم مما في بطونه من بين فرث و دم لبنا خالصا ساء غدا] میگه از لا به لای کاه و مدفوع و نمی‌دونم، اه، خون و اینا به شما خدا داره شیر میده، شیر گوارا میده.

بعد میگه از این، اینا عبور کنید، اینا عبرته.

عبور، عبور کنید.

خدا می‌بینید از وسط حوادث بد و ناگوار خدا خیلی وقت‌ها خیلی چیز میده.

خب.

میگه باید از این ماجراها عبور بکنید.

اینا رو بگیرید عبور-- خیلی وقت‌ها بزرگترین چیزا رو تو همین سوره هم الان همین، اه، مطلب رو داره خدا باز یه دور دیگه بازخوانی می‌کنه که از بین حوادث تلخ قحطی و چیزای اینا زمینه سازی داره می‌کنه برای وجود یوسفی که اصلا خدا می‌بینید از هر جا دلش بخواد می‌تونه یه کاری رو انجام بده.

اینقدر دستش بازه.

[على كل شيء قدير] دیگه.

ببینید کل این فراز که داره میخواد یوسف به پادشاهی برسه با چی داره شروع میشه؟

با یه خواب یه ملکی.

کل این فراز داره با همچین داستانی شروع میشه که یه ملکی خواب دیده و این خوابو نمی‌تونن تعبیر بکنن.

و بعدش اون، اون کسی که نجات پیدا کرده اون میگه من تعبیرش رو بهتون میگم.

اون میاد و، و میاد قحطی میشه، چی میشه، چی میشه، خدا میخواد یه یوسف رو به حکومت برسونه.

با چه پیچ و خمی رد می‌کنه تا یه یوسف رو.

اینه که وسط اون پیچ و خم‌ها خیلی وقت‌ها نمیشه گفته که جریان چیه.

جریان چیه؟

یه هفت سال ممکنه گرونی و قحطی و فلان اینا هم هست توش.

ولی تمام اینا زمینه سازی برای اینکه یه یوسف بیاد بیرون.

یه یوسف رو از زندان بیاره بیرون.

نه معمولی هم بیاره بیرون که مثلا حالا اومده آزاد شده مثلا الان.

نه، میاره بیرون میسوزونه می‌کنه تو صدر حکومتش می‌کنه.

خب.

می‌کنه از عزیز مصر اینجوری می‌کنه.

خدا از هر جایی بخواد [ما يفتح الله للناس من رحمة فلا ممسک لها] هر رحمتی بخواد بده هیچ کسی امثال کننده اون نیست.

یک فرازی رو برای یوسف داره شروع می‌کنه از یه خوابی و با یه قحطی یعنی نگاه کن حوادث خوشم تلخه.

با یه خوابی برای ملکی بعد با یه قحطی دادش که بعد از پونزده سال تازه مثلا اینا تو چهارده سالی که تو اون الان آیاتش میاد تو چهارده سالی که هفت سال اولش هم که هفت سال خوبی بوده، هفت سال خوبی بوده اونا مجبور بودن چیز بکنن ذخیره‌سازی بکنن.

یه هفت سالی بود تو اون هفت سال هم سخت گذاشته بهشون.

هفت سال پربارانشون سخت گذاشته، هفت سال قحطیشون هم سخت گذاشته که دارین که مثلا یوسف بشه عزیز مصر.

خب.

پس ببینید این ماجرا، این فراز فراز عملا جدیدی از آیه چهل و سه داره قسمت جدیدی از زندگی یوسف شروع میشه که با این خواب ملک آغاز میشه که کسی باورش نمیشه.

میگه تعبرون اگه می‌تونید عبور بکنید از روش و اینم حالا عبور کردن از رو خواب و ماجرای تعبیر خواب که یه موقع اون اوایل گفتیم یه موقعی وعده دادیم که میگیم که الان خدمتتون میگیم.

بذارید آیه بعدم بخونیم بعدا میگم.

[قالوا أغواط أحلام] اینا میگن که این-- چی بهش میگن که [أغواط أحلام] اینا خوابای فله‌ای دیدی.

زقص یعنی فله‌ای.

این حالا الان آیه براتون می‌خونیم.

زقص کلا یعنی اینکه شما یه دسته علفی همینجوری بگیرید بکنید.

خب.

که توش ممکنه علف خشک باشه، توش علف تر باشه، توش علف نمی‌دونم به درد بخور باشه، توش علف به درد نخور باشه، توش همه چی توش ممکنه باشه.

مأکول و غیر مأکول هرچی توش-- به این میگن زقص.

خب.

که این، ااا تو آیات دیگه قرآن هم مثلا صفحه 456 رو نگاه بکنین سوره مبارکه صاد صفحه 456.

[ورقه زدن کتاب] آیه 44 سوره مبارکه صاد بعد از اینکه گفته بود که من خلاصه تنبیه می‌کنم و اینا چون که تصور بدی داشت اشتباه کرد باز هم یعنی اشتباهات چیزه-- آیات ایوب اشتباه کرد مثلا نارو به تعبیر معمولیش اینطوریه که اشتباه نکرده.

و خود بید که وقتی فهمید قضیه راجع به همسرشون نبوده میگه و خود بید که وقسن فبر بی ولا تحنس.

بخاطر اینکه قسم خورده بود که بزنه چیزو خانومش بزنه میگه و خود بید که وقسن.

میگه حالا قسمو نشکن ببین میگه زنو بزن ولی قسمه رو نشکن [خنده] شکوندن قسم خیلی بده.

خب ولی حالا چجوری بزنن؟

البته میگه و خود بید که وقسن.

یه تیکه مثلا یه دسته مثلا فرض کن دسته گل بردار یه دسته گل بخرید ببرید خونه مثلا بزنن خانومت اینجوری [خنده] خب بعد تقدیمش بکن.

خب و خود بید که وقسن یعنی همین یه دسته علف بردار بزن بخاطر ولا تحنس قسمو نشکن، قسمو نشکن ولی یا بعد از این وعده قول دادن قول میدم عمل کنم قول باید عمل کرد.

قسم به خدا رو باید عمل کرد.

ولی اونچه صورتشو یه خورده عوض کرد ولی باید عمل کرد اون قسم رو.

میگه بزن ولی قسمو نشکن.

ولی اینجوری بزن.

حالا دیگه بعد کتک خود بید که وقسن فبر بی ولا تحنس انا وجدناو صابراً نعم العبد انه اواب.

این خیلی بنده خوب بود.

اوبه اش زیاد بود.

اوب، اوب هم یعنی ز-زنبور هم میگن اوبه.

که مثل زنبور بود.

یعنی می‌رفت می‌اومد، می‌رفت می‌اومد.

این که آدم هی بره پیش خدا بیاد بره، بره بیاد.

این بره بیاد اینه که بره واسه خوشگلی بره ولی خب بره بیاد باز دوباره، باز بره بعدشم مثل زنبور روی چیزای خوب بشینه دیگه.

روی مگس نباشه.

این اوبه و بازگشتش اینکه هی بره و بیاد.

این رفت و آمد اینجوری بود.

خیلی خب این، این حالا میگن قالوا اوقاف اهلام.

این چیزی که دیدی این اهلام من معنیشو بکنم.

اهلام جمع حلم هست.

حلم به معنای هم رؤیاست خب، هم به معنی عقله.

که [نفس عمیق] حالا این حلم و صبر و اینا هم باز همیشه با اینه.

حالا شاید مشترک لفظی باشه، شاید هم یه جورایی به همدیگه برگردن.

چون کسایی که عقلشون زیاده صبرشون خوبه.

شاید به اینجاها برگرده.

تو آیه قرآن هم داریم حالا این اهلام که به معنای رؤیاست بعد جزو علائم بلوغ هم که احتلام میگن اینا شو که ممکنه آدم تو خواب وقتی میخواد بالا باشه یا خوابای عجیب غریب ببینه بعد محتلم بشه.

اینا به اینا، اینا به هم ربط داره به بعضی لحاظ.

ولی اینی که تو روایت هم هست که در زمان ظهور خلاصه خدا یا بعضا امام زمان به اذن الله یه دستی به سر آل آموکن و اینا اهلامشون میره بالا.

یعنی عقلشون میره بالا.

یعنی عقلشون زیاد میشه.

اینا حلمشون زیاد میشه، عقلشون زیاد میشه.

یعنی درک و درایتشون و اینا زیاد میشه به اذن الله.

اینم نگاه بکنید 358 رو نگاه بکنید.

358.

[ورقه زدن کتاب] 358.

سوره مبارکه نور [مکث] آیه 59 رو اگه نگاه بکنید یا 58شم داره باز در همینا.

میگه يا ايها الذين آمنوا ليستأذنكم الذين ملك ايمانكم والذين لم يبلغوا الحلم.

این کسایی که مملوک شما، بردهان شما هستن والذين لم يبلغوا الحلم منكم این فرزندان اطفالی که عاقل نیستن.

این دو-- معنی درستش اینه.

نه اینکه نابالغ‌اند، نه عاقل نیستن.

اینایی که عاقل نیستن لم يبلغوا الحلم اینا باید ثلاث مرات سه بار اجازه بگیرن بیان پیش شما تو زندگی.

قرآن ببینید بعضیا فکر می‌کنن این، اینجاست که فرق عرفانهای قرآنی با عرفانهای عرفانی فرق بره ها.

اونا ممکن همش تو هفت روط و فلان اینا دارن نظر میدن راجع به بالاخره از کار و عوراد اینا.

قرآن می‌بینید که تا تو خونه طرفم میره.

یعنی توی خصوصی‌ترین جاهاشم داره میگه سه بار باید اجازه بگیرن.

بعدشم میگه ثلاث اوراط لکم این سه تا وقت خصوصیه.

شما با خانومته.

بقیه هم این چیزا باید اجازه بگیرن.

من قبل صلاة الفجر وحین تبعون ثيابكم من الظهيرة وسط-- قبل از نماز صبح وحین تبعون ثيابكم من الظهيرة این وسط روز حالا، حالا الان کسی وسط روز نمیره خونه‌ش ولی خب "عین توافون خیا واکم من الزهیره" لباستون مثلاً لباس بیرونتون درآوردید سر ظهر و اینا.

یا بعد صلاة العشاء بعد از نماز عشاء "صلاة عورات لکم" این وقت اختصاصی خلاصه عورة و زشتیه، حالا وقت خودتونه.

این وقتها معتبره.

اینم که بعضی فکر می‌کنند که این تو بعضی روایات هست مثلاً جزء اخلاق انبیاست کثرت اینجور کاریه.

بعد میگن چرا انبیا مثلاً شهوت‌رانی مثلاً این، نه این الانم حیا هم اگه باید من حیا بکنم اینو بگم ولی خب این چیزا جزء اخلاق انبیاست.

ضمانت حفظ خونه و خونواده و این چیزاست.

بعدش هم میگه، میگه این وقت‌ها که وقت‌های اختصاصی مربوط به خودتونه، این وقت‌ها رو باید اجازه بگیره بچه چیز بچه که حتی اغرس نیست می‌خواد وارد بشه این وقت اختصاصی باید باشه.

نه اینکه طرف جنازش ساعت یازده میره خونه بعد از اونم صبح خروس خون میزنه بیرون.

هیچ وقت اختصاصی با خانواده نداره.

خب؟

بعد میگه "لیسه علیکوم ولا علیهم جناه بعده نه" میگه دیگه بعد از این این وقت اختصاصی میخوان بیان همین بدون اجازه بیان چیزه، بعدش که این وقت اختصاصی رو داشته باش "طوافون علیکوم بعدکم علاو" دور هم بگیرید، بگردید، دور هم دیگه صفا کنید.

خانواده دور هم دیگه صفا کنید.

پشتوانه اون صفا کردنه.

کل نظام خانوادگی یه وقت اختصاصیه که اون میشه پشتوانه اون صفا کردن.

حالا "طوافون علیکوم بعدکم علاو" بیا دیگه رو هم بذارید عشق کنید مثلاً تو خونه دیگه، خب؟

با بچه‌ها و خونواده و فلان.

ولی اون وقت اختصاصی سر جای خودش محفوظه.

اگه نظام خانواده بره به جایی که وقت اختصاصی ندارن زن و شوهر با همدیگه، بعد زیاد هم هستا نگاه کنید این وقت‌های اختصاصی که این قبل صلاة الفجر حالا بعد میگه اون وقت نماز شب، حالا هر وقت نماز شب هم وقت حالا هر دوهانه با طرف گفت خروس اون خب یه اندانه با هر دوهانه، خب؟

بعد عه، اون وقت، اون وقت‌ها از وقت‌های چیه؟

اینا وقت‌های اختصاصی خانواده‌ست.

اِممم حالا وسط روزش بعد عه شاید الان زندگیه اقتضا نداشته باشه اصلاً "من الزهیره" اصلاً کسی وسط روز خونه شاید نیست.

خب؟

پنجشنبه‌ها بله پنجشنبه‌ها [خنده] "بعدکم علاو ازن کذالکه یبین الله لکم الآیات" ببینید ما میگیم خدا آیاتو اینجوری براتون تبیین می‌کنه.

خدا آیات رو اینجوری تبیین می‌کنه.

این میشه عرفان‌های قرآنی اون موقع اینا، عرفان قرآن اینا.

"والله علیم حکیم" بعد باز دوباره میگه، میگه "و اذا بلغ الاطفال منکم الحلم" اگه اغرس شدن این اطفال، اطفال "فلیستأذن كما استأذن الذين من قبلهم" اونا دیگه باید اجازه بگیرن.

هر موقع دیگه باید اجازه بگیرن.

اصلاً وارد فضای خصوصی پدر و مادر میخوان بشن اگه اغرس شدن.

حالا بالاخره این ما الآن درو قفل کنیم می‌خواد بالاخره همین جوری اِاِاِ-- این که برای همینه بحث این که خوابگاه باید جدا باشه از فضای بچه‌ها و اینا از همین جا در میاد.

چون که اگه وسط بدون اینکه اجازه نمی‌خواد دیگه همونجا هستن دیگه، خب؟

گاهی اوقات تو، تو منطق‌ه محروم آدم می‌بینه یه محرومیت فرهنگی اینجوری هم هست که مثلاً همون تو همون کف، یه کفتر همه چیز هست.

دستشویی، حموم، خوابگاه [خنده] همه اِاِاِ تو این کفترها گاهی اوقات متاسفانه این چیزا هم هست.

میگه باید هر موقع اگه شما وقت خصوصی و این دارین اینا رو باید به پدر و مادر هم این تذکر رو میدم یعنی پدر و مادر باید این چیزا رو توی تربیت بچه‌هاشون لحاظ بکنن که بهش بگن آقا جون الان مثلاً بچه‌شون میاد در بزنه میاد تو اتاق، ما الان تو اتاقیم، خب؟

باید این اخلاقاییه که به پدر و مادر میگن که باید به بچه‌ها یاد بدن.

[سرفه] میشه گوساله سرش [خنده] اینجوری نمیشه "فلیستأذن كما استأذن الذين من قبلهم کذالکه یبین الله لکم آياته الله علیم" ببین هی میگه "کذالکه" ما اینجوری آیات میگیم به شما.

اینا اِاِ-- باید شما کتاب‌های عرفانی می‌خوندید تا قدر قرآن رو می‌دونستید.

یعنی کتاب‌های عرفانی که می‌بینید که اصلاً برای چی داره حرف می‌زنه؟

برای چیا داره ح-- یعنی برای یه قدیس و قدیس‌هایی داره حرف می‌زنه که ولی از این که آقا "ففسحوا یفسح الله вам" اگه "اذا تفسحوا في المری" آقا جا تنگ بود، جا تو-- خودت بکشیم عقب عالم‌ها بشینن.

از اینجا می‌بینید قرآن نظر میده، نظر-- بعدش میگه اینا عرفان همین چیزاست، آیات همین چیزاست.

باید همین چیزا رو یاد بگیری.

باید ق-- کتاب‌های عرفانی می‌خوندید که راجع به طهارت نفس داره صحبت می‌کنه تا قدر قرآن رو می‌دونستید که راجع به ریزه کاری‌هایی صحبت می‌کنه که ما باید همینا میشه عرفان، میشه عرفان قرآنی.

اینم میشه حلم.

حالا میگه "قالوا افغاف احلام زما نحnu بتعویل الاحلام العالمین" آقا اینا میگن که ما اصلاً به این، میگن این خوابی که دیدی خواب سله‌ای دیدی.

یعنی همه چی با هم قلقلقیه.

معلوم نیست این چیزی که تو دیدی چیه؟

"زما نحnu بتعویل الاحلام العالمین" میگن این جور خواب‌های چرت و پرت که می‌بینید با، ما اینا رو نمی‌تونیم چیز بکنیم.

نحن تأویل الأحلام.

و ما نحن بتأويل الأحلام بعالمين.

ما اینا رو عالم نیستیم اینا رو.

خب اینی که میگه اوه اوه بکنید و اینا میگن خوابت فله‌ایه و اینا، اینا چیه دقیقا؟

یه بارم اوائل یه مقداری راجع بهش صحبت کردیم.

ببینید شما یه عالمی واقعا جز عالم حس، یه عالمی با هم وجود داره مثل عالمه واسه خودش.

عوالمیه.

خب؟

که عوالم منفصله از ماست.

خیال‌های منفصله از ماست.

یعنی چه ما باشیم چه نباشیم اون عالم هست.

یه عوالم خیالی هست مثل اینکه شما بشینید خیال می‌کنید اینا، عوالمیه که متصله به شماست.

یعنی شما باشید یا نباشید این اینجوری نیست که باشید یا نباشید.

شما باشید این خیال شما هست، نباشید نیست.

خب؟

واقعا یعنی این عوالم اینجوری هستن.

حالا چون ما ندیدیم دلیلش نیست که نیست.

چه خواب باشه، چه حالت منامیه باشه که تو روایات اومده، چه حالت منامیه باشه.

این‌ها راهی اوقات هست که این حالت منامیه تو همین این عالم می‌بینی متصل به اون عالم واقع میشه.

بعد اینایی که اکسی می‌خورن، اینا هم تصورشون اینه که همین.

اونا هم دقیقا همین تصور رو دارنا.

که فکر می‌کنند که به اون عالم خارج در حقیقت دارن متصل میشن و اون عوالم بیرون خودشون رو می‌بینن.

که اینجوری نیست واقعا.

اونها یعنی اکسی خوردن با حالت منامیه، حالت منامیه که مثلا برای سه ساعت اتفاق افتاده و برای-- چه اتفاقی می‌افته که توی چیه؟

اونا بعد کتب پزشکی حتی خیلی وقت‌ها اینا رو با هم قاطی می‌کنند همینجوری فله‌ای می‌نویسن اینا رو کنار همدیگه.

بعد مثلا به عنوان چیز، به عنوان مثالاش مثلا پیامبر ما رو نوشتن.

تو این Test Kaplan تو ورژن قدیمیش این تو بخش سرش اینا مثلا چی رو نوشتن؟

پیامبر ما رو نوشتن به عنوان یکی از متهمین به همین قضیه دیدن اورا.

به قول خود پزشکا میگن اورا.

دیدن اورا.

که حالا ما میگیم منامیه، داکتر میگن اورا.

[خنده] این...

که اکس اینجوری نیست واقعا.

خود محققین از اینا میگن که این اکس که ECS نوشته میشه اول چیه؟

Extasia که پیشوند چیزه، پیشوند یونانی محسوب میشه این اکس ECS.

این پیشوند یونانی رو میگن که در حقیقت واقعا Extasia نیست.

که حالت External نیست Intasia واقعا.

یعنی به داخل فرو رفتنه.

هر کسی هم که اکس بخوره اگر با همون پس زمینه‌هایی که داره به لحاظ خیالی و اعتقادی اینا اتفاقا همون جوریه هم می‌بینا.

یعنی خیلی اگه مثلا حالت معنوی هم داشته باشه اکس بخوره مثلا چیز معنوی می‌بینه.

خب؟

یه سری هیات‌هایی هم ظاهرا تشکیل شده که اکس پارتی، اکس هیأت مثلا اینجوری که [خنده] آره یه همچین اوج می‌گیره دیگه آخه.

با همون پس زمینه در حقیقت اون چیزو می‌بینه منتها چیزی که از خودش ساختار ذهنی خودشو می‌بینه.

حالا اگر کسی واقعا به اون به خودش اگه چیز باشه یعنی به خودش فرو بره و محصولات ذهنی خودشو ببینه و اون خیال-- اگه آدم خیال پردازی باشه که همه اونا رو بازسازی می‌کنه، اینا رو تو خواب موقعی که یه مقداری شواغل حسی کم میشه شروع می‌کنه اونا رو هی بازسازی می‌کنه.

بعد همین فی-- موقع هم عرض کردیم اگه کسی خوابی رو رو مضمونش هی فکر بکنه تو روز، اگه شب خواب ببینه خیلی خواب معتبری نیست.

مثلا می‌تونه فکر نکنه به اینکه این خوابه چیه؟

خواب به درد نخوری محسوب میشه عملا.

اگه هی مثلا فکر بکنه راجع به این فکر، فکر بکنه، فکر بکنه یهویی شب خوابش ببینه.

خب؟

اینا خواب‌های خیلی معتبری محسوب نمیشه چون که ظاهرا با خیالات خودشو داره می‌بینه.

اون خوابی که هیچ چیزا اصلا فکر نکرده شما یهویی خواب می‌بینید.

این خواب، خواب خوبیه.

یعنی خواب معتبریه.

موقعی اگه آدم واقعا به بیماری خیال پردازی چیز باشه، مبتلا باشه که خیلی زیاد خیال پردازی می‌کنه.

مثلا یهو ساعت‌هایی مثلا همینجوری پاشو می‌زنه رو پاس میشن.

فکر می‌کنه همینجوری هی نه فکر می‌کنه، فکر منظم و منسجم می‌کنه ها نه.

راجع به هپروت فکر می‌کنه که مثلا من اگه چیز بشه بعد چطور؟

من اینجوری، من برم مثلا خارج بعد تو خارج مثلا چی این فلان بشه، چنین بشه، بعد این فکرها که هی بشینه این فکرها بکنه، این آدم به لحاظ روحی آدمی میشه که اگه خواب ببینه خواب‌های بیخود می‌بینه.

چونکه نفس به یه چیزی عادت می‌کنه.

حالا اگه واقعا با عالم واقع تماس پیدا بکنه، با عالم واقع تماس پیدا بکنه، این اون موقع مشهودش یه چیز واقعیه.

یعنی امر واقعی داره می‌بینه.

خب؟

اون موقع این امر واقعی رو اگه همون جوری ببینه که اصلا تعبیر لازم نداره.

مثل «أَنِّي عَرَفْتُ الْمَنَامَ أَنِّي أَجْبُ حُكَمْ».

خب این دیگه عین واقع رو داره می‌بینه.

یه موقع هست نه، نفس میاد این‌ها رو یه مقداری تبدیل می‌کنه، تبدیل می‌کنه اون صورت آخری تبدیل شدش رو آدم تو خا-- تو یادش به عنوان خواب با...

می‌مونه.

خیلی وقت‌ها هست که نمی‌دونم شما این اتفاق حتما براتون افتاده که خواب‌های میانیتون یادتون میره که بعد از یه مدت که یهو یادتون میره، یهو صحنه‌ش که می‌بینید میگین اِ من اینو دیدم.

خب؟

اینو تو بخش‌های میانی بوده که بشه تبدیل می‌شده یا اونچی بوده که شما اونا رو از یادتون رفته.

این بخش‌های میانی یادتون رفته بخش‌های پایانیش یادتون مونده.

خب؟

اون خواب رو بخش پایانی خواب رو یادتون مونده.

یعنی تبدیل‌های انتهایی‌ش یادتون مونده که اون می‌دونید اون خاطراتی که اِ من اینو دیدم، من اینجوری شده، من این فکر می‌کردم.

می‌دونید خیلی وقت‌ها این اتفاق برا آدم میفته.

اون خواب این، این مسیری رو که طی می‌کنه اگه شما به یه مفسر خواب بگید اگر خیلی تبدیل نکرده باشه یه آدم راه بلدیه این.

می‌دونه از کجا مثل این می‌مونه که شما بچه تهران نیستین خب؟

مثلاً از میدان مثلاً هرری راه افتادید، راه افتادید رفته‌اید توی مسیری هستید تو این، اینجا یهو از ماشین پیاده بشید یه نفر میپرسه که آقا من الان اینجام.

خب؟

بعد چون راه رو می‌شناسه میگه که تو الان از اینجا اومدی.

یعنی می‌فهمه که شما از کجا اومدی.

یعنی این مسیر بالاخره ته این خیابون کجاست؟

اینو می‌دونه.

بعد بهتون هم میگه چهار تا چهارراه بعدش چی میشه.

یعنی هم از قبلش خبر میده که چی ممکنه اتفاق افتاده باشه از اینکه این مسیر بعدش هم چه اتفاقی می‌افته اینم می‌دونه.

می، می‌تونه بفهمه اگه این کاره باشه.

خب؟

این میشه همون فن، فن عبور از خواب که مال...

حالا اگر انقدر پیچیده شده باشه، پیچیده شده باشه یعنی نفس انقدر خیانت کرده باشه تو صحنه‌ها و انقدر عوض کرده باشه اینو که اِ می‌بینید به صحنه‌های عجیب و غریبی تبدیل شده که بگی مثلاً این الان از کجا راه افتادی؟

نمی‌دونم از کجا راه افتادی مثلاً.

بگی کجا میری؟

نمی‌دونی کجا میره مثلاً.

خیلی کارو پیچیده کرده.

یعنی نفس خیلی زیاد چیز کرده.

اینم مال کسایی که فکرای منسجم یا فکرای گَرده‌ای می‌کنن بینشون فرق داره.

شما کسایی که می‌دونید شما مثلاً توی بحث علمی اگه وارد بشین کنفرانس علمی که داره حرف منسجم میره جلو.

چون منسجم میره جلو اگه حتی وسطش وارد بشید، اگه اهل اون کنفرانس علمی باشید، خب؟

شما تقریبا می‌فهمید که کجای داستان کنفرانس الان میدونید که قبلش چه بحث‌هایی ممکنه مطرح شده باشه کنارسته به اینجا، بعدش هم چه بحث‌هایی از اینور مطرح میشه.

چون شما این کاره‌ای چون که فن تعبیر خواب یه علمه واسه خودش.

میشه بقیه علوم می‌مونه که اگر کسی صاحب یه علمی باشه، کارشناسی علمی باشه بالاخره این چیزا رو توی کنفرانس علمی می‌فهمه.

ولی اگه شما از روی یه گَردَه وارد بشید اصلاً یعنی کسی نمی‌فهمه که این گَردَه از کجا شروع شده، مثلاً با چه حرف‌هایی شروع شده.

چون گَردَه که چیزی نداره که.

گَردَه که سر و ته نداره.

گَردَه اولش مثلاً با یه حرفی شروع میشه به اندک مناسبتی میره توی حرف دیگه، به اندک مناسبتی میره توی حرف دیگه، به اندک مناسبتی...

شما مثلاً این جلسات خواستگاری اگه برید اولش که چیزه اولش که هنوز میخوان کلاً همدیگه رو بیازمایند، خب؟

می‌بینید که دارن حرف می‌زنن از بالا و پایین.

اصلاً معلوم نیست چه ربطی به خواستگاری داره یک.

بعد اینا چه ربطی به هم داشت این حرفا؟

[خنده] خب البته خوبه‌ها در جای خودش خوبه ولی می‌بینید که ربط نداره به همدیگه.

اون موقع کسایی که خیلی اهل گَردَن، خب؟

یعنی گَردِ گرفتن براشون جزو مثلاً اخلاقشونه.

پراکنده گویی و پراکنده فکر کردن جزو اخلاقشون محسوب میشه.

اینا باز ظاهرا محروم‌اند از دیدن خواب‌های که بشه ازش یه چیزی فهمید.

ولی کسایی که اهل بالاخره گَرد گرفتن‌شون هم یه حساب کتاب، یه زمانی داره.

مثلاً اینجوری نیست که هی می‌شینن با همدیگه گَرد می‌گیرن اینا اینجوری نیستند.

اینا اهل انسجام فکرند، منسجم فکر می‌کنند.

یه همچین آدمایی هستند.

آدمای منسجم فکر بکن یعنی اینا میشه جزو خصوصیات نفسشون.

کسایی که هی از یه شغلی میرن توی شغل دیگه، از یه شغل دیگه میرن توی شغل...

اینا یعنی چه؟

هی از یه کاری میرن توی کار دیگه.

معلوم نیست چی کارن بالاخره اینا.

اینا به لحاظ روحی یه آدمایی میشن که نمی‌تونن خواب‌های خیلی روشن ببینن.

چون که نفس باید این صحنه‌ها رو تبدیل کنه.

نفس هم زیاد تبدیل می‌کنه.

خب؟

اگه دروغگو باشن اینجوری میشه، اگه خیال‌پرداز باشن اینجوری میشه.

بعد مشکلات این...

اون موقع اگه منسجم فکر بکنن صحنه زیاد نگاه نکنند توی چیز که نفس رو مشغول بکنه.

یعنی صحنه‌هایی که تو روزشون نگاه می‌کنن صحنه‌های زیادی نگاه نکنند.

بالاخره چشمشون یه کنترل داره، گوششون یه کنترلی داره.

اون موقع همینی که به عنوان مبشراتی که پیغمبر راه می‌فته تو کوچه‌های مدینه «کان اِدا أسبح، کان اِدا أسبح» یعنی اخلاق پیغمبر بوده که صبح بلند میشده به همه میگفته «حلوا مبشرات» از اعصابش می‌پرسید مبشرات دیدید یا ندیدید؟

یعنی مورد توقع پیامبره جزء هدیه‌های الهیه.

بارها گفتیم که خواب، خوابیدن برای کف مرگ زمین گذاشتن نیست.

برای، برای لختی استراحت کردن نیست.

خواب، خوابیدن تو اون منطقه دینی برای اینه که یه وقتایی آدم یه صحنه‌هایی نمی‌تونه تو روز ببینه اینا رو باید تو غیر روز ببینه، تو شب باید ببینه صحنه هایی که باید ببینه و تذکرات که خدا میخواد بهش بده و علمی که میخواد بده و، و خیلی چیزا.

خب این هفت ساعتمونو خلاصه خیلی وقت‌ها آدم میتونه استفاده کنه و برای همین انقدر دستورات دین مؤکده.

اینجا که میخواید بخوابید بخورید و بخوابید.

نخورده نخوابید.

خب چون که همین که دل آدم قارقر بکنه خود این نفس مشغول قارقر دل آدمه.

فعلا اینکه باید این قارقر آدمو سامان بده.

بخورید بخوابید.

زیاد نخورید و بخوابید چون که میبینید تا صبح مشغول اینه که این نفس باید مدیریت معده رو به عهده داره به جای اینکه مثلا یه جای، یه جای دیگه سرک بکشه و اینا.

این انقدر دستورات امنیتی داده برای خوابیدن و خوابیدن با وضو بخوابید.

چرا ما هر عبادتی رو با وضو قرار بکنیم بعد میاد بخوابید با وضو بخوابید؟

یعنی چون خود این خوابیدن هم یه کاریه، یعنی یه عبادتی که اون اگه با وضو انجام بشه خب باز برایم متفاوته تا بی وضو انجام بشه.

این میشه اون فرهنگ دینی خوابیدن و خوابیدن.

حالا عبور از خواب.

حالا چون که این فرق هم نمیکنه که حالا کافر باشه کافر نباشه.

فلان اینا.

حالا یه چیزایی هست ها.

حالا حالت منامیه است که اتفاق میفته اون دیگه خیلی دیگه شکوه منده، حالت شکوه مندیه.

یکی طرف تو همینجا که هست مثلا موجودات دیگه رو میبینه.

همینجایی که هست اموات رو میبینه.

نمیدونم انبیا رو ممکنه ببینه، علما رو ببینه، چه ببینه باهاش میشه آقای امجد میگفت من در حضور آقای بهجت اینو بخاطر اینکه چقدر جرات کردم گفتم.

گفت من در حضور آقای بهجت گفتم که آقای بهائالدینی خواب و بیداریش با ائمه بود، با اهل بیت بود.

واقعا هم همینجوری بود.

خواب و بیداریش با اهل بیت بود، با انبیا بود آقای بهائالدینی که بیدار که بود خدمت انبیا بود، خوابیده بود خدمت انبیا بود.

مثلا خیلی وقت‌ها سؤال می‌کرد، با انبیا صحبت می‌کرد، از انبیا سؤال می‌کرد.

این، اینم بالاخره تا یار که خواهد میلش بکشد.

اون کسی که اونقدر عابد بود بالاخره این چیزا هم بهش میدن دیگه.

این میشه خواب فللی دیدن و خواب درست دیدن و عبور از رؤیا و حالتای منامیه و این چیزا هم یعنی حالت منامیه یعنی انقدر روح تعلقش نسبت به بدن کمه که سرک میکشه عوالم دیگه رو هم همزمان میبینه، همزمان عوالم دیگه رو هم میبینه.

"وقال نحن بتأویل الأحلام" به عالم میگن که ما به تأویل اینجور خواب‌های این مدلی چون که خودشون نمیفهمیدن میگن که ما خواب چرت و پرت دیدیم به هر حال.

خو و قاطی بوده "و قال نحن بتأويل الأحلام بعالم" ما عالم نیستیم.

"وقال الذي نجا منها وذكر بعد امة" اون کسی که نجات پیدا کرد از اون دو نفر که اون ساقیه چی شده بود؟

"وذكر بعد امة" و بعد از [مکث]، امت به معنی گروهه.

منتها اینجا "بعد امة" یعنی بعد از مدتی.

حالا چرا "امة" آورده؟

شاید قرآن هست شاید به دلیل این بوده که مثلا یه مدتی یه امتی مثلا تشکیل میشه توی مدتی.

این "وذكر بعد امة" شاید ناظر به همین.

ولی خب یعنی این "ذكر" هم که گفتیم قرینه برای همون "ذكر ربه" اونجاست که گفتیم یکی از قرینه این "ذكر" همون "ذكر" است که این تو باب افتعال "اذكر" است که بعد از تاء باب افتعال تبدیل میشه زال میشه "اذكر" اون موقع.

وقتی شد "اذكر" این هم میتونه "اذكر" باقی بمونه هم تبدیل بشه به "اذكر".

هر دو تاش میتونه بشه.

خب؟

کما این که ما هم مذکر داریم هم مدکر داریم.

خب؟

اینا تبدیلاته تو بحث صرف و اینا تو باب افتعال میگن یعنی "اذكر" که شده "اذكر" بعد "اذكر" بعد "اذكر" بعد "امة".

"أنا أنبئكم بتأويله" فرستادون.

این آدمه با اینکه حالا شیطان یادش برده ولی آدم منصفی بوده.

یعنی آدم منصف و آدم جالبی بوده به هر حال.

میگه "أنا أنبئكم" نمیگه "أعلمكم" نمیگه من بهتون میگم تفسیرش چی میشه.

میگه من گزارشش رو براتون میارم.

چون که ببینید یه موقع هست که ما میدونیم یه نفری این کاره است.

بعد میریم میدوزیم پروژه رو.

خب؟

برای خودمون قاوت می‌کنیم که میگیم ما خودمون اینه، این کار رو کردیم.

آدم منصفیه.

میگه که "أنا أنبئكم بتأويله" میگه من گزارش-- چون که اینا مهمه.

این "أعلمكم" نیست "أنبئكم".

"أنبئكم" یعنی گزارش رو من قطعا براتون، براتون میارم.

"أنا أنبئكم" من قطعا گزارش رو براتون میارم که این چیه.

"فأرسلوني" منو بفرستید زندان "فأرسلوني" یعنی فرستادونی.

خب؟

منو بفرستید زندان گزارشش رو براتون بیارم.

اینو میشه تشخیص داد این همچین چیزی چیه؟

این یکی از دیگه نشانه های اینکه این آدم، آدم منصف خوبی بوده، در نقل خیلی آدم ضابطی بوده.

[مکث] ببینید وقتی چی نقل میکنه، پادشاه نقل میکنه میگه چیه؟

میگه از اینجا نگاه کن.

میگه "سبع بقرات سمان يأكلن سبع عجاف وسبع أسن بلات خضر وآخر يابسات".

ریایت اختصار اقتضا داره که این بره بگه یوسف ایها الصدیق، یوسف صدوق.

أفتنا فی این خواب این شاهه که حالا هر جوری که دیده مثلا، ولی به خاطر اینکه نشون بده خدا این چقدر در نقل معتبر نقل می‌کنه.

بدون یه واو داره نقل میشه.

میگه که [متن آیه] تا ته خوابو نقل می‌کنه به عجز و این نقل خیلی مهمه به خصوص تو امور مهم نقل مهم میشه چجوری نقل باید بشه.

اگه یه روزی یه نفر مضمونش رو یه خورده عوض بکنه و خطش رو عوض بکنه این فرق می‌کنه اون موقع.

این آدم آدمه با اینکه ساقی شراب بوده و فلان اینا ولی آدم در نقل آدم معتبری بوده.

چیزی که میگه دقیقاً میره خواب شاه رو A to Zشو نقل می‌کنه به عجز.

من البد و ما، ما میگیم من البد وللخط خب؟

از باء بسم الله تا تاء تمد حالا هر جوری بگیرش.

یا A to Z میره اینو نقل می‌کنه که یه واو هم جا نمی‌زاره با اینکه رعایت اختصار تو قرآن اقتضا داره که بگه که همین خواب شاهه.

اینو نمیگه خوابو یک به یک واو به واو نقل می‌کنه.

اینم که میگه یوسف ایها الصدیق، ببین صادق با صدوق فرق داره.

درسته که حتماً می‌دونید که صدوق صیغه مبالغه است یعنی مبالغه در صدقه.

منتها صدوق تو قرآن یه فرهنگ برای خودش داره، صدوق.

به هرکی زیاد راست میگه نمیگن صدوق.

چونکه صادق ممکنه شما به یه سری کفاری هستن که اینا خب راست میگن، اینایی که حرفشون رو می‌زنین راست میگن، خیلی هم آدم راستگوین.

قرآن به اینا نمیگه ص-- صدوق.

نهایتاً اسم اینا صادقه.

صدوق الان بهتون یه آیه نشون میدم.

چه چیزی که قول و فعل و اعتقادش اینا در نظام دینی، نظام توحیدی یکسانه.

یعنی قولش، فعلش، اخلاقش، اعتقاداتش همه در نظام دینی با هم هماهنگه، به این میگه صدوق.

چون که ببینید راست گفتن که کسی اعتقاداتش با اخلاقش سازگار باشه نه، ممکنه توحی از یه جامعه ارزشی باشه، توحی از یه جامعه ارزشی اینا راست بگه.

ببینید بعضیا که غرب میرن غربو خام نگاه می‌کنن، خام خام نگاه می‌کنن.

غربی‌ها خیلی راست میگن، خب؟

تو یه جاهاییشون دستشون درد نکنه، تو جامعه ما هم دروغ زیاد میگن، خب؟

و نفاق مثلاً دارن.

نفاق لازمه جامعه دینیه.

یعنی جامعه دینی یک آفتی کنارش هست همیشه به نام بحث نفاقه.

این چون نفاق تو جامعه دینی هست نمیشه بگو جامعه دینی چرا جامعه دینیه؟

تو جامعه-- ببینید هر جا یک ارزشی به عنوان ارزش غالب پیدا بشه، خب؟

بخشی کنارش درست میشه به عنوان بحث نفاق.

یک کسایی درست میشه توش که قول قرآن مردوا علی النفاق، فوق تخصص نفاق، یعنی کسایی که کارکشته تو نفاق میشن اون موقع.

[متن آیه] حالا چی؟

[متن آیه] و این کسایی که تو مدینه ان، تو مدینه [متن آیه] اینا اینا کسایین که کارکشته‌های تو نفاقن که شما نمیشه که ما-- یعنی در نهایت کارکشته‌گی‌اند، در نهایت پنهان کاری‌اند اینا.

این لازمه جوامع دینیه.

یعنی آفت جوامع دینیه.

حالا شما یک جامعه‌ای که توش نفاق نیست شما نمی‌تونی بگی چون توش نفاق نیست پس خوبه.

شاید هیچ ارزشی حاکم نیست، اون ارزش غالب نیست.

یعنی جایی که کسی اشتباه نمی‌کنه.

یعنی شما من دارم به عقیده خودم عمل می‌کنم، شما هم داری به عقیده خودت عمل می‌کنی.

نه امر به معروف، نهی از منکر اصلاً جا داره اونجات چون نه منکری مثلا نه معروفی مثلا، معروف و منکر رو اشخاص تعیین می‌کنند.

ببینید این فرق داره که خام نگاه نکنید.

من خیلی دیدم از سفر کرده‌های به غرب که میان با توبره‌ای از محسنات از جمله همین چیزایی، اینا خام نگاه نکنید.

جامعه‌ای که ارزش حاکم نداره، ارزشی به عنوان ارزش حاکم و غالب نداره و تحت تربیت یعنی تحت اون تربیت توحیدی نیست، خب کنارش نفاق هم نداره، اینم نداره، دروغ نداره.

شما اگه بری دختربازی بکنی باید بری خونه دروغ بگی.

اونی که در حقیقت اِاِاِ تو اون جامعه در حقیقت girlfriend و boyfriend اصلاً کاملاً پذیرفته شده‌ست، او بره خونه چرا باید دروغ بگه اصلاً؟

اگه دروغ بگه دیوانه است داره دروغ میگه چون که کار بدی نمی‌کنه که به عرف اونجا، کار بدی نمی‌کنه.

اینجا کار بدیه چون کار بدیه چون این ار-- لذا صدوق رو شما ممکنه صادق ورجه باشن ولی صدوق در فرهنگ قرآن الان آیه‌شم بهتون نشون میدم، راجع به کیا میگه؟

مثلاً راجع به فرض فرمایید حضرت مریم میگه، میگه و أمه صدوقه راجع به حضرت عیسی که میگه، میگه و أمه صدوقه راجع به یوسف میگه "یوسف أیها الصدیق".

راجع به ادریس میگه "و اذ قال لفرعون ادریس انّه کان، کان صدّیقا نبیا".

راجع به ابراهیم میگه "و اذ قال لفرعون انّه کان صدّیقا نبیا".

اینا صدّیق محسوب میشن.

خب؟

و اون کسایی که شما تو سوره به قر-- سوره حد میگید که "صراط الذین انعمت عليهم" ما رو به اون "انعمت عليهم" چیز بکن، تو موقع خدا میگه که "انعَمَ الله عليهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء والصالحین".

یعنی این ن-- صدّیقین یه همچین آدمی بوده نه یه آدم لات عوضی که مثلاً چیز، داره راست میگه فقط.

خلاف می‌کنه، داره راست میگه، نمی‌دونم چیه.

هیچ ابایی نداره که مثلاً چه-- اعتقادش هم با قول و فعلش اینا هم ممکنه سازگار باشند.

یعنی اعتقاد داره که هیچ ارزش حاکم نیست، اصلا خدایی هم نیست که ارزشی هم-- به همین هم عمل می‌کنه، پایبند هم هست.

اونوقت به این بگن که یه آدم صدّیقه.

اونوقت ببینید وقتی قرآن راجع به صدّیق می‌خواد صحبت بکنه، ببینید صفحه پانصد و چهل مقام بالاییه این صدّیقی که این داره میگه.

[ورقه زدن کتاب] این صفحه پانصد و چهل .

[سرفه] آیه نوزده سوره مبارکه حدید میگه که "والذین آمنوا بالله و رسله اولئک هم الصدیقون و الشهداء عند ربهم لهم اجرهم و نورهم".

میگه کسایی که ایمان به خدا میارن و ایمان به رسول میارن، ایمان قلبی میارن به صورتی که اطاعت میاره براشون.

اینا دایمدار حرف و سخن و میگن من ایمان آوردم، آمنتو مثلاً اینا نه.

کسایی که ایمان واقعی میارن یعنی دل میدن به دین عمل می‌کنن، به خدا و رسول ایمان دارن "ولئک هم الصدیقون" اینا صدّیقون محسوب میشن.

این هم هم ضمیر فصلیه که داره هست به اینا.

یعنی تنها اینا صدّیق‌اند و اینان که حالا یا جدا می‌کنیم یا جدا نمی‌کنیم آیه رو، یا و اینان که شهداء عند ربهم‌اند.

اینا در نزد خدا اینا شهداء محسوب میشن.

شهداء گفتیم تعبیرش تو قرآن با "یقتل في سبيل الله" فرق داره.

اینی که این گلپر از کجا آمده از صفای کربلا اینا، این "یقتل و يقاتلون في سبيل الله، يقتل في سبيل الله" ایناست.

شهداء بهشون نمیگه قرآن، خب؟

"و الشهداء عند ربهم" کسایی که شاهده بر اعمال بقیه‌اند تو روز قیامت.

کسایی‌اند که شفیعاً شهدان بر عمل بقیه دارن.

اینا شهادت میدن یعنی ناظر بر عمل‌اند تو چیز.

یعنی ناظرین بر عمل مؤمنین‌اند تو همین دنیا که اونور باید شهادت بدن.

"لهم اجرهم و نورهم" اینا اجرشون و نورشون براشونه.

"والذین كفروا وكذبوا بآياتنا" اینا، اینا دو گروه‌اند.

کسایی که تکذیب آیات می‌کنن.

"کفروا به أولئک أسحاء الجحیم".

به هر جهت تعبیر صدّیقونی که در اینجا آمده که "ولئک هم الصدیقون" یا اینجایی که آمده "یوسف أیها الصدیق" گرچه که این "یوسف أیها الصدیق" رو کی داره میگه؟

اون یارو ساقی داره میگه ولی اینجا من باب تقریر معصومه دیگه، تقریر معصوم یعنی همین قرآن وقتی سکوت می‌کنه ما بارها گفتیم قرآن اگه سکوت بکنه راجع به یه جمله‌ای از جملات حتی کافری بگه، چیزی بگه، اینا سکوت بکنه شواهدش هم تو آیات نشون داده بودیم قبلاً.

سکوت بکنه یعنی قبول داره.

اگه قبول نداشته باشه جزو زبان قرآن که در جا باید جلوی همچین چیزی رو بگیره.

این "یوسف أیها الصدیق" که داره میگه به همین-- ائمه هم همه همیشه به یوسف صدّیق یاد می‌کنن با اینکه لقب، لقبیه که چیز داره میگه، اون "یوسف أیها الصدیق" این آیه رو بخونیم تموم می‌کنیم.

"یوسف أیها الصدیق افتنا فی سبع بقرات سمان" میگه افتنا بیاید به ما-- قراره معلوم که آیه نشون میده، معلومه که این خواب پیچیده تو شهر، خب؟

خواب پیچیده تو شهر که دیگه معلوم شده یه همچین خوابی دیگه یه خورده هم همه رو به چیز انداخته، به ترس و وحشت انداخته که حالا چه اتفاقی قراره بیفته.

از اون "لعل ارجع الی الناس" هم اینجا هم داره نشون میده.

این موقع میگه افتونی میگه افتنا، افتنا بیاید به ما یه فتوا بده "في سبع بقرات سمان يكون لنا سبع عجاف وسبع سنبلات خضر وناخر یا بصار لعل ارجع الی الناس" تا برگردم به سمت مردم، به مردم بگم که قضیه چی شده.

لعل باشد که من برگردم به مردم بگم که چی شده "لعلهم يعلمون" تا اینکه بدونن چه اتفاقی میفته و اینها.

یا اینکه بالاخره بدونن که تو یه آدم خوبی هستی اینجایی یا بدونن که حالا هرچی که بدونن.

بدونن که تو اهل تعبیر خوابی، آدم خوبی هستی، بدونن که چه اتفاقاتی قراره بیفته.

"لعل ارجع الی الناس" من برگردم مردم و خیال مردم رو راحت کنم به مردم یه چیزی بگم که تا اینکه "قالوا تزرعون سبع سنین دباً فما حسدتم فتروح في سنبل" اینا فکر می‌کنم یه مقدار دیگه طول بکشه.

دیگه صفحه دوازده در سؤال که.

بله حالا دیگه یه مقدار می‌ترسم که چون که این، اینش که شروع می‌کنه تعبیر کردن، شروع می‌کنه غیر تعبیر کار دیگه‌ای هم می‌کنه و این نقش امامت داره بروز میده.

نقش یک مشاوره.

ببینید گاهی اوقات بحث، بحث علمیه چی چی می‌شود؟

اینجوری نمیگه.

نمیگه چی می‌شود، چی نمی‌شود.

الان اینجوری می‌شود، اونجوری نمی‌شود.

مشاور اونیه که کار مردم رو راه میندازه.

ائمه علیه مشاوره‌های چه چی می‌شود، چه جوری نمی‌شود کلاً نمیدادن.

کار مردم رو راه مینداختن یعنی کارشون رو راه مینداختن.

همینجوری میشینن نسخه، نسخه چی که بله این اینجوری بوده است.

نه این کار رو بالفعل راه میندازن.

نقش امامت یه همچین کاریه.

نقش نبوت یه همچین کاریه.

برای همین عملاً هم داره تعبیر میکنه هم داره توصیه میکنه.

یعنی توصیه‌های اجرایی میکنه، کار رو راه میندازه، خب؟

توصیه‌های اجرایی میکنه و کارشون رو راه میندازه.

این، این روشم باید مشاور یاد بگیره که وقتی بره مشاوره میده فقط نمیگه چی، چی هست چی نیست بعدشم خودشم هیچ راهی، راه حلش رو نگه.

خب؟

باید مشکل رو تشخیص بده و کارم راه بندازه.

اینجوری میشه مشاوره.

که این کارو یوسف میکنه که نظرات تخصصی توی چیز میده که حالا این هفت سال قحطی، هفت سال آوادانی میشه، هفت سال قحطی میشه چه جوری چیکار بکنیم با لسان این کارو باید بکنید، این کارو باید بکنید.

نسخه اینجوری میده.

فقط صرفاً بحث علمی و اینا نمی‌کنه.

خب ادامه شه انشاالله جلسه آینده.

خداya خداوند ما را ببخش و بیامرز.

آمین.

عاقبت امورمون رو به ختم به خیر بفرما.

آمین.

قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.

آمین.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

آمین.

هرچی دعای خیر امام زمان در حق شیعیانشون در حق ما و هدف اجماعت برسون.

آمین.

قلب ما رو به معارف نورانی قرآن اهل بیت عالم و عامل بفرما.

آمین.

نصب دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن اهل بیت قرار بده.

آمین.

خدایا همه مریضای این عالم رو اگه خیر و صلاحشون در شفاس عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان.

آمین.

هر حد و بهره‌ای در هر جای این عالم به روح حضرت امام عهد حاصل بفرما.

آمین.

مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و ولایت رو در پناه خودت حفظ و مؤید و منصور بدار.

آمین.

خدایا، خداوندا همه گذشته‌ها و رفته‌ها، زبون حقوق، پدر، مادرمون، معلمامون، همه رو سر سفره قرآن و اهل بیت حاضر و مرزوق بفرما.

آمین.

امر اشتغال و ازدواج جوانان ما رو خدایا به لطف و کرمت به برکت این قرآن اهل بیت به احسن وجه حل بفرما.

آمین.

سخت آمین گفتی.

اجرا زدن [خنده].

فکر، فکر کردم [خنده].

فکر [خنده].

مقام شهدا عالیست متعالی بفرما.

آمین.

ما رو هم به ایشان ملحق بفرما.

آمین.

بنبي و آله.

الفاتحه ما الصالحات.

آمین.