ددرس‌گفتارها

[صدای محیط] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

و بي نستعين.

صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آله.

[صدای محیط] صحت و شادی ارواح طی و روح شبح ارواح عظام ما همه Muslims ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلمان، الفاتحه ما السلام.

اللهم صل على محمد و آله.

بیست و هفت دی 1402.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

فما أبرئ نفسي إن النفس لأمارة بالسوء إلا ما رحم ربي إن ربي غفور رحيم.

وقال الملك ائتوني به أستخلصه لنفسي فلماكلمه قال إنك اليوم لدينا مكين أمين.

قال اجعلني على خزائن الأرض إني حفيظ عليم.

و كذلك مكنا ليوسف في الأرض يتبوأ منها حيث يشاء.

نصيب برحمتنا من نشاء ولا نضيع أجر المحسنين.

ولأجر الآخرة خير للذين آمنوا وكانوا يتقون.

یه صلوات.

اللهم صل على محمد و آله.

در آیه پنجاه و دو این سوره که آیه قبلیه این آیاتی بود که خوندیم.

یا آیه پنج و یکش بحث این بود که دیگه همه چی فاش شد دیگه.

یعنی دیگه امرء عزیز و ملک و شهود و زن‌های تو اون، اون ماجرای قطع نعیدیه و اینها همه دیگه شهادت دادن به پاکی و صداقت یوسف و در انتها هم خود امرء عزیز گفت: قالت امرأت العزيز الآن حصحص الحق.

الان دیگه حق کاملا روشن شد.

أنا رأتته عن نفسه من این کار رو کردم.

وإنه لمن الصادقین.

او از صادقینه.

با لام تأکید و جمله اسمیه و صادقین که خودش اسمه و اینا با هزار جور تأکید که او از صادقینه.

ذلک ليعلم أني لم أخنبه بالغيب.

اینو تفسیر المنار اینکه این جمله رو کی گفته؟

او گفته که این جمله رو زلیخا گفته.

ذلک ليعلم یعنی من اینا رو گفتم یا این کارا رو کردم یا هرچی که ليعلم تا اینکه بداند یوسف أني لم أخنبه بالغيب من در غیبش بهش خیانت نکردم.

من به یوسف خیانت نکردم.

وإنما الله يهدي誰 إلى القائلین.

اون اینجوری گفته.

منتها البته خب چرا یه همچین چیزی گفته؟

گفته که خب باید برگردونیم به اولین جایی که می‌تونه برگرده طبق قاعده ادبی باید برگردونیم به اولین جایی که می‌تونه برگرده.

اینم اولین جایی که آورده امرء عزیز رو آورده.

یعنی بالاخره امرء عزیز همچین حرفی رو گفته.

در صورتی که اینی که ضمیر به کجا برگرده، خب اینکه این ضمیر به کجا برگرده یه سری قوانین عقلی نیست که بگیم که به نزدیک‌ترین جایی که باید بخوره، بخوره دیگه.

حالا هرچی هم معنی شد، شد دیگه چیکار کنیم؟

معنی‌ش این شد.

بالاخره اینا تابع سری قرائنه.

اینجا قرائن سیاقی که تو این منطقه یعنی چی؟

این اصلاً جرات می‌کنه بگه که أني لم أخنبه من بهش خیانت نکردم.

کیه؟

خب پس چیکار می‌کردی؟

این همه هر بلایی بوده سر این درآورده از اون اولش هی تلک و بعد اون جریان اون جشنواره‌ای که راه انداختن و بعدش الیوس جنن نعود الیک انم من صاغرین و من اینو از کوچک‌ان می‌کنم و اون چیکارش می‌کنم قشنگ انداخت زندان بعدش آخرش میگه لم أخنبه بالغيب بعد خدا هم خیلی راحت بگذره از این داستان رضا این، اینا قواعد ادبی، قواعد متخذه از خوده زبانه.

اونجایی که قرینه‌های سیاق وجود داشته باشه این قرینه‌های اصطلاح سباق و چی اینا به درد نمی‌خوره.

اگه قرینه، قرینه اینجوری تا قرینه‌ی سیاق داره میگه "ذلک لیعلم انی لم اخن هو الغیب" خب اینو حضرت یوسف داره میگه دیگه.

میگه من این کارا رو کردم، این حرفا رو زدم، نیومدم بیرون.

گفتم برو اول جری-- این آبروریزی حل بشه که من معلوم بشه برای توئه ملک، معلوم بشه بابا من اهل اینجور کاری نیستم.

من همچین کاری رو نکردم.

قرار هم بعداً بگه "انی على خزان الغز" با همچین تهمتی که نمی‌تونه بگه "اني على خزان الغز".

تو باید بگه "اني حفيظ عليم".

بگه من حفیظم مثلاً.

این چه حفیظی هستی که به مثلاً امره عزیز خیانت کردی بعدشم حفیظی؟

کجا حفیظی؟

خب بگه "اني حفيظ عليم" لذا باید این حرکت رو انجام بده.

"اني لم اخن هو الغيب ان الله لا" این یه نکته.

"وما ابرئ نفسي" اینم عرض کردیم که مؤمن اونیه که نشون هم دادیم تو جلسه گذشته، اونی که ته همه حرفایی که از خودش تعریف بکنه و اینا آخرش هم بگه اینجوری، اونجوری.

میگه که من خودم تبرئه نمی‌ک-- نمی‌کنم به هر جهت.

من خودم رو تبرئه نمی‌کنم.

اینجوری نیست که من حالا مثلاً یه چیزی هستیم منهای خدا.

"وما ابرئ نفسي" من خودم رو تبرئه نمی‌کنم.

ببینید این آیه اینو یه جا یه بار دیوان شاید خونده باشیم.

صفحه سیصد و پنجاه و دو رو بیارین.

مؤمن با این منطق اومده جلو و میاد جلو همیشه.

خدا هم خودش همین رو میگه.

سوره نور آیه بیست و یک، اون بالای صفحه، صفحه سیصد و پنجاه و دو.

"يا ايها الذين" یه بسم الله هم شما بگین.

بسم الله.

بسم الله.

"يا ايها الذين امنوا لا تتبعوا خطوات الشيطان" این گام‌های شیطان رو پیروی نکنید.

"ومن يتبع خطوات الشيطان فانه يأمر بالفحشاء والمنكر" اگه کسی تبعیت از این سیاست‌های گام به گام بکنه، او آخرش به همین جا می‌کشه.

"فانه يأمر بالفحشاء والمنكر" می‌کنه.

اون موقع به قول سوره توبه یه عده‌ام هستن که اینا ناهیه از منکرن، ناهیه از معروفن، "ينهون عن المعروف ويأمرون بالمنكر"ن.

خب اینا تحت تأثیر شیطانن دیگه.

کسایی که "يأمرون بالمنكر و ينهون عن المعروف"ن سوره توبه میگه، میگه یه عده‌ام اینجوری میشن.

خب این تحت تعلیم همین شیطان قرار گرفته، همچین حرفی می‌زنه.

شیطان هم همینه.

"ولولا فضل" ببینید این، این منطق دین اینا.

"ولولا فضل الله عليكم ورحمته ما زكى منكم من احد ابدا" اگه فضل و رحمت خدا بر شما نبود، احدی از شما تزکیه نمی‌شدید.

احدیتون پاک نمی‌شدید.

یعنی درسته خدا داره با وسایل و وساطتش این کارو انجام میده.

یعنی اینی که شما تو مدرسه خوب درس بخونید، اینی که نمی‌دونم رفیق خوب به توتون بخوره، اینی که تو اینا رو خدا داره درست می‌کنه.

اینی که توی خانواده خوب به دنیا بیاید، اینی که توی چی، اینی که ااا و، و هزاران موقعیتی که خدا فراهم می‌کنه، خدا فراهم می‌کنه.

این که یه نفر این تزکیه رو به خودش نسبت بده، ما زحمت کشیدیم بالاخره برای رسیدن به این نقطه آقا زحمت کشیدیم مثلاً الان.

زحمت خودمون-- اص-- میگه اگه فضل و رحمت خدا نبود "ما زكى منكم من احد ابدا" این ابدی نمی‌تون-- احدی ابداً نمی‌تونست تزکیه شه if God.

خب این با مؤمن همراهه این منطق.

اون موقع وقتی همراهی هیچ موقع نمیگی که تهش اگرم بگه من اینجوریم، اونجوریم فکر نمی‌کنه خودش این کارا رو انجام داده.

چه توی خدا می‌بینید که این ده-- توحید افعالی‌ش جلو همه رو می‌گیره.

از اونور میگه معلم قرآن "معلمنا الرحمن علمنا القرآن" از اونور میگه که علم میگه "الا يعبأ كاتوا ان یکتب كما علمهم الله" خدا یاد داده.

تو کاتبی، تو کاتبی خدا یاد داده که تو کاتبی.

یعنی تو از دست خدا گرفتی الان درسی مشق بنویسی.

نه اینکه مثلاً از دست این و اونم نگرفتی.

خب این وقتی همراه یه، یه مؤمن واقعاً باشه ته همه هر، حرفاش آخرش همین جور چیزا هست که "وما ابرئ نفسي" من تبرئه نمی‌کنم خودم بگم حالا "ولكن الله يزكي" خدا اونی که بخواد تزکیه می‌کنه.

تو به معنی جبر نیستا، در حد انتخابه.

ما فقط انتخاب، در حد انتخاب، همین.

همونجوری که خدا تو واقع میگه که "افرأيت ما تحرثون" شما حارثید یعنی بذر می‌پاشید فقط.

حالا "أنتم تزرعونه ونحن زارعون" زراعت کار شماست یا زراعت کار ماست؟

زراعت کار ماست.

شما حارثید فقط بذر رو می‌پاشید همین.

اینقدر کار شماست وگرنه تمام این شرایط جفت بشه برای اینکه شما از یه امکانات خوبی بهرمند بشید، از این راه رو آدم می‌بینه کدومش به چیز ما بود؟

یعنی نگاه می‌کنید دقیقاً اتفاقاً تو نقاط عکسش که نگاه می‌کنید می‌گید کدومش به چیز ما بود.

حالا یه عده منطق دینی همراهشون نیست، همش بحث شانسه.

می‌بینید با-- توی دنیای کاتوره‌ای دارن زندگی می‌کنن.

خب؟

یعنی که همش شانسه دیگه.

شانس آخه تو شانس آوردی که اینجوری شد.

تو شانس آوردی.

شانس یعنی چی؟

مدخله‌ترین حرف هم شانس.

شانس یعنی چی؟

یعنی عالمیه که همش رو قاعده و قانون داره می‌گرده یعنی چی شانس آوردی؟

خب؟

دنیا که همش رو قاعده و نظمه یعنی چی که شانس آورده؟

اینا همش فضل-- یه موقع میگه فضل و رحمت خدا بود، یه غیر اون میگه شانس آوردی.

شانس آوردی، شانس آوردی همچین خانومی گیرت اومد، شانس آوردی نمی‌دونم همچین، شانس آوردی همچین کلاسیت، شانس آوردی.

خب این میشه دنیا شانسی.

خب؟

میگه [سرفه] ولکن الله یزکی من یشاء والله سميع علیم.

[سرفه] لذا میگه ما عبرو نفسی ان النفس لامارت بالسوء الا ما رحم ربی.

نفس شأنش این است که به جایی می‌رسه که لامارت بالسوء میشه نه amort بالسوء.

اماره که مبالغه در امره یعنی مرتب امر می‌کنه به سوء.

الا ما رحم ربی.

مگه اینکه پروردگارم رحم کنه بهش و الا نفس اماره بالسوء.

حالا الان من میگم یعنی چی نفس.

الان این شؤون مختلفی نفسه که الان عرض می‌کنم خدمتتون البته به خود آیات.

ان النفس لامارت بالسوء.

نفس اونیه که دقیقاً امر به سوء می‌کنه و مرتب هم این کارو می‌کنه.

خب؟

مرتب هم امر به سوء می‌کنه.

حالا برای اینکه این یه مختصری راجع به این بحث نفس یه توضیح مختصر بدیم حالا بحث رابطه نفس با شیطان اینا چیه؟

این باز تا همون آیات سوره ابراهیم اخیراً بهش می‌رسیم ان شاء الله.

دو سه آیه مونده که بحث شیطان برسیم به بحث رابطه شیطان با نفس.

ولی ببینید اون چیزی که خدا تعریف می‌کنه میگه که ما یه نفسی دادیم بهش عرفا و فلاسفه بهش میگن نفس ملهمه.

اینم از این آیه درآوردن شما نگاه.

صفحه پونصد و نود و پنج رو بیارید.

[صدای محیط] پونصد و نود و پنج.

از صفحه پونصد و نود و پنج، آیه هشتش.

بعد از هفت تا قسم که آخریش ونفسن و ما سواهاست.

[سرفه] قسم به نفس و اون، اون که سامانش و تسویه‌اش کرد این نفسو، خلقش کرده درست و منظمش کرد اینو.

فألهمها فجورها وتقواها.

پس وقتی تسویه کرد الهام کرد بهش فجور نفس رو و تقوای نفس رو.

میگن نفس در حالت عادی اسمش نفس ملهمه است.

نفسی که بهش الهام شده فجور و تقوی بهش الهام شده و اگر کسی قد خواب من دستاها اینو دسیسه نکرده باشه با نفس سر نفسو شیره نمالیده باشه، مدسوس نکرده باشه یعنی لگدکوب نکرده باشه ما، یه همچین نفسی [سرفه] از خودش الهام، فجور و تقوای خودش رو داده.

لذا اگر نفس در حالت عادی باشه این خودش یکی از بیانات خداست، یکی از حجج الهیه.

نفس خودش می‌فهمه، خودش می‌فهمه.

اون چیزی که باید بفهمه، می‌فهمه.

کارای بدو می‌فهمه، کارای خوبو می‌فهمه.

قرآن رو انقدر خدا به این قرآنش مطمئنه میگه که اگه کسی واقعاً تبعیت از هوا نکنه، قرآن آخه چیش مشکل داره که کسی قبول نمی‌کنه؟

یعنی چی، چی قرآن مشکل داره؟

کاملاً با هارمونی فطرت کاملاً هماهنگه.

مگه اینکه این افراد تبعیت از هوا می‌خوان بکنه برای همین میگه، میگه پیغمبر فلم یستجيبوا لك فاعلم انما یتبعون اهواءهم.

اگر جواب تو رو نمیدن مگه تو داری چی چی میگی آخه که جواب تو رو نمیدن؟

اجابت نمی‌کنن.

مگه چه حرف بدی داری می‌زنی؟

تو دین چه حرف بدی وجود داره؟

تو قرآن چه ح-- نکته مشکل‌داری وجود داره؟

اگر اینی که میگه آ داد خودتونو از این ظالم بفکنید و فقاتلوا امة الكفر خب این، اینم با فطرت همآ-- این با فطرت همآهنگ نیست؟

جدی؟

یعنی اینی که بزنید اگه کسی اومده به شما داره تجاوز می‌کنه، شما از حقوق خودتون دفاع کنید، این با فطرت ناهمآهنگیه که میگن این شده دین خشونت.

مثلاً قرآنی که همش خشونته.

از اونور میگه با آدما مهربان، محبت.

به پیغمبر میگه با مؤمنین واقفل جناحك لمن اتبعك من المؤمنین.

با مؤمنینی که دارن خودتو دارن تبعیت می‌کنن بالاتون ننداز پایین با مهربانی و عطوفت و فلان اینا.

اینا با قصه‌ش این ملگوشه.

حالا چهار تا بحث چیزی داره اونم با فطرت همآهنگه.

میگه اگر است اجابت نکردن فعلاً انما یتبعونهم تنها دلیلش این باشه که می‌تونه باشه که داره تبعیت از هوا می‌کنه داره تربیت هوا میکنه.

خب مگه چی چی میگه قرآن که کسی میگه قرآن بده؟

چه نکته ایراد داری رو گفته؟

که ببینید تو احکامش، تو اخلاقش، تو چی...

اون چیزی که تو قرآنه، اون چیزی که تو...

لذا نفس در حالت الهامیش که باشه خودش فجور و تقوای خودشو تشخیص میده.

برای همینه که من یه بار اگر تو دانشگاه بود به یه نفر گفتم آقا تو اولین باری که این صحنه های خلاف رو میدیدی قلبت تاپ توپ نمیزد؟

گفت آره.

گفتم چه چیزی میدید تو رو؟

گفت نه.

گفتم چرا، چرا قلبت اینجوری تو سینه ت مثل گنجشک پر پر میزد؟

تو خودت ها میفهمیدی داری چیز بدی نگاه میکنی دیگه.

پس تو خودت داری میفهمی چیز بدی داری نگاه میکنی.

کی نه مراقب داشتی، نه کسی بود، نه هیچی، نه اون موقع حواست بود که خدا داره نگاه میکنه.

اینم...

پس چیه که تو میترسی از این کار؟

چیه که اولین باری که تو داشتی صحنه بد نگاه میکردی خودسانسوری میکردی و اینجوری میکردی؟

کی بهت گفته بود اینو؟

چی به بچه اینا رو یاد میده؟

همون، اون نفس ملهمه است که [سوره نور آیه 37] خودش فجور و تقوای خودشو تشخیص میده.

این آدم اگه پیغمبر بهش برسه با دو حجت داره کار میکنه؛ با حجت تکوینی و حجت تدوینی.

اگر پیغمبر بهش نرسید با همون حجت تکوینیش باید کار بکنه.

به همون قدری که حجت تکوینی داره همون با حجت تکوینیش خدا هم ازش می خواد تو همین حجته.

این میشه نفس ملهمه.

اگر در بیان عرفا و معلمان اخلاق و اینجور که در کتاب امام و این چیزا اگه میبینید میگه نفس ملهمه یعنی همین این از همین آیه هم گرفتن نفس...

حالا این، این نفس که در حالت عادیش یه نفس ملهمه است و فجور و تقوا بهش الهام شده، اونه و این نفس ملهمه و این دنیایی که باید توش عمل بکنه.

تو این دنیایی که عمل میکنه چهار تا نفس براش یاد، یاد کردن تو قرآن.

دو تا در این سو، دو تا در اون سو.

دو تا از این وری میره، دو تا از اون وری میره.

خب؟

اگر کسی در حقیقت اون راه بی راهه رو انتخاب بکنه و در حقیقت یواش یواش با در حقیقت فجور نفس میخواد برخورد بکنه و فجور رو میخواد در بیابد، به اون سمت میره.

اولش میرسه nefsi به نام نفس مسوله که اینم از تو آیات قرآن در آوردم الان نشون میدم.

یه نفس مسولе.

تسویل یعنی اینکه در حقیقت یه مشت زباله رو خب، کسی این زباله رو یه زرورق بکشه روش، خب؟

به این کار میگن تسویل.

به مجرد زینت دادنی که تو ترجمه ها نوشتن به این نمیگن تسویل، این میشه تزیین، خب؟

تسویل یعنی اینکه یه مشت زباله رو از اون چیزایی که شما نفس هم کارشناسه دیگه.

یعنی خود آدم و شیطان هم کارشناسه، شیطان کارشناس خوبیه که از کجا بلند شه بیاد برای شما، خب؟

ببینید مثلا شیطان با آدم چیکار میکنه؟

شیطان به آدم میگه که خب این علاقه مند به مثلا شهرته، علاقه مند به چیه، چیه فلان اینا، این زباله ها رو میاره، خب؟

یعنی از اونجایی که میدونه شما در حقیقت نقطه ضعفته، از اونجا میاد این زباله ها رو برمیداره یه سری میاره، روش یه چیز قشنگی میکشه چون که همینجوری زباله بردارد بیاره که شما قبول نمیکنی که.

روش یه چیز قشنگی میکشه.

اون چیز قشنگی که به درد من بخوره چیه؟

حفظ کیان اسلام.

الان شما باید خیلی چیز باشه الان وظیفه، وظیفه، وظیفه نمیدونم از این یه چیزایی اینجوری میکشه روش، میکشه روش اینو تحویل آدم میده.

یه همچین چیزی رو تحویل آدم میده.

اینی که تسویل میده، تسویل میکنه و اینا همین اخیراً هم چی که همین منبر خیابان عراقیون یکی از این چیزای...

حتماً نمیخوام بگم هرکی تلویزیون صحبت میکنه اینجوریه، خدا نکنه همچین چیزی ترغیب نشه، ولی آدم احساس میکنه خودش تسویلاتو درک میکنه یواش یواش آدم [مکث] که یکی از این معاونین سیما اومده بود بعد صحبت کردیم با خودش اومده بود.

بعد اومد گفتش که شما بیاید تلویزیون صحبت بکنید.

یه لحظه آدم احساس میکرد که خب وظیفه الان میبینی چقدر، چقدر مخاطب الان نمیبینی چقدر لازمه قرآن تشنه معارف [خنده] میبینی؟

ن-- خدا نکنه نمیخوام بگم کسی که صحبت میکنه چیه ها.

این حرف نیست.

ولی همونجا آدم میفهمه که ببین داره با یه چیزای اینجوری که وظیفه است بالاخره قرآن تا الان محجوبیت قرآن نمیدونم چیه، هزار تا چیز به عنوان یه زرورق رو این کشیده میشه، رو این کشیده میشه، اون موقع اینو تحویل آدم میده.

[مکث] نفس که تو این مرحله باشه در حقیقت تو مرحله این باشه که تزیین میده و تزیین میکنه و اینها باید تزیین بکنن تا بهش بخورونن.

ببین میشه نفس مسوله، بهش میگن نفس مسوله یه خورده که بهش خوروندن دیگه اون مرتبه‌اش میشه نفس اماره.

یعنی انقدر که تو این نفس مسووله بود و موند و اینا دیگه عالماً عامداً حتی بعدش بیاد این کارو می‌کنه.

یعنی اونجاش که دیگه به قول امیرالمؤمنین میگه "کمن عقل اسیر تحت هوی امیر" یعنی دیگه عقل اسیر تحت اون هوای امیر.

یعنی این دیگه افسارش دست نفسه.

یعنی بعدش این نیست که من دلم میخواد بکنم.

خیلی از این معتادا شما برخورد نمیدونم کردید یا نه.

ما الحمدالله تو بازار دیگه فراغون زیاد میبینیم.

فکر می‌کنیم مثلاً اینی که این هروئینی که نشسته دم جوب، ما یه هروئینیه نشسته بود دم جوب در مغازه ما این وسایلش روی خط و این کیسه‌اش بیرون.

یه صبح تا ظهر داشت اینو جمع می‌کرد.

باور بکنید.

یعنی یه صبح تا ظهر داشت اینو جمع می‌کرد.

آخرش هم نتونست.

یعنی این می‌خواست بذاره تو این تا آخرش می‌ذاشت باز دوباره دست می‌اومد باز می‌ریخت یکی یکی باز می‌ذاشت بعد با کله رفت تو جوب.

[خنده] باز فلان اینا.

یعنی این، این شما بهش بگی که آقا شما راضی ای از این نوع چیزی که می‌کنی؟

این بحث تسلیم نیست دیگه.

خدا واقعاً [خنده] خدا جدی رحم کنه به آدم.

این راضی نیست.

این نفس الاماره بسوءه.

دیگه می‌بینی دروغ میگه خودش هم از دروغ گفتن خودش حالش بهم می‌خوره.

دزدی می‌کنه خودشم خودش نمی‌دونه دزدی می‌کنه.

دروغ میگه یه جوری که اصلاً دروغ‌های بی‌منفعت میگه.

یعنی دروغ بعضی اوقات آدم دروغ میگه دروغ با منفعت میگه.

یه موقع دروغ میگه دروغ بی‌منفعت میگه اصلاً.

یعنی هیچ نفعی تو این نداره.

خودشم می‌دونه هیچ نفعی نداره.

[سرفه] طرف میاد میگه من دروغ اصلاً نمی‌تونم دروغ میگم.

مثلاً زنگ می‌زنه موبایلش هفت تیر میگه مهدیه علی هستم.

خب چه، چه فرقی به حال من مهدیه علی هفت تیر.

میگه هیچ فرقی نمی‌کنه ها ولی هیچ فرقی نمی‌کنه ولی دروغ میگه این دیگه.

این، این، این میشه نفس اماره به همین میگن.

یعنی ته قسمت نفس اونجاش که نفس اماره‌ست دیگه.

عالماً عامداً اون خطا می‌کنه می‌دونم داره اشتباه می‌کنه ولی دست خودش نیست.

این میگن سر چشم شاید گرفتن به دیل چو پر شد نشاید گذشتن به پیل.

یعنی همینه.

تا تو نفس مسووله باشه و چه باشه و اینایی که مجاهدت با نفس رو گذاشتن آخر عمرشون.

دیگه مثلاً خب شیطان همین کارو می‌کنه دیگه.

سهو سهو تسلیتی که شیطان می‌کنه همینه.

سهو سهو آقا بعداً.

آخر پیوندش رو گذاشتن مجاهدت با نفس رو گذاشتن اون موقع.

مگه میشه؟

مگه میشه اون موقع‌هاش کسی؟

مگه اینکه چی بشه؟

خب ولی یه مثلاً مثل یه گویه افتاده تو سرپایینی.

این گویه افتاده تو سرپایینی حالا دیگه هرچه خب سرعتش داره بیشتر میشه.

هرچه سرعتش کمتره شاید بشه گرفته.

چه تو ماشین ترمز بریده بگه من آخرش بالاخره، بالاخره، آخرش یه اتفاقی می‌افته.

آخرش در بهش.

این میشه نفس اماره.

این میشه این سمتش.

اون سمتش هم در حقیقت نفس لوامه میگن که باز تو آیات قرآن درآوردن نفس لوامه.

چرا؟

چونکه اقتضای تو دنیا زندگی کردن اینه که خَلَ في عَمَلِهِم سَاهِلَةً وَفي آخِرِهِم سَيِّئَةً الا قليلًا هدي از آدما.

خب اینی که اقتضای زندگی کردن تو دنیا در نوع آدما اینجوریه که در مبارزه با شیطونن هنوز.

یعنی دارن با شیطان مبارزه می‌کنند.

هنوز به منطقه عباد مخلص نرسیدن.

به تعبیری که تو قرآن گفتیم هنوز مشغول مبارزن.

کسی که مبارزه می‌کنه این در حقیقت مجاهد جهاد اکبر دیگه.

یعنی مجاهد صحنه جهاد اکبر.

این مجاهد صحنه جهاد اکبر خب یه طرفه نمی‌زنی که اونم می‌زنه، تو هم می‌زنی اونم می‌زنه.

بزن بخوره، بزن بزن نیست.

خب بزن بخور تو این صحنه بزن بخور وقتی خورد اون نفس لوامه وقتی اگه تو همین حالت بمیره این آدم در حالت مجاهد با نفس بمیره، این آدم شهیده.

اگه اون شهید صحنه جهاد اصغره این آدم صحنه شهید جهاد اکبر.

درسته غسل کفن برای همین داریم من مات على حب آل محمد مات شهيدا مثلاً کسی تو همین حب بمیره.

یعنی با شیطان مشغول نبرد مبارزه است ولی هنوز اعتقاد رو نگه داشته، هنوز خدا رو قبول داره، هنوز ایــ-ایمان داره، نماز می‌خونه، خوبیه خوبه، خوبی‌ها رو قبول داره.

هنوز تو این وقتی پشیمون-- وقتی گناه می‌کنه توبه می‌کنه، چی می‌کنه؟

گریه زاری می‌کنه.

این آدم اگه من مات على در این وضعیت بمیره مات شهيداست.

این شهید صحنه جهاد اکبر.

هیچ کم نیست.

این شهید صحنه جهاد اکبر.

کسی ج-جوانی که تو حالت این چیزا و بعضی اوقات کسی تو مصاف جهادی بمیره این چیه؟

این شهیده.

شهید صحنه جهاد اکبر خب.

بله؟

شیمان پنجره گیر [خنده] نه شیمان پنجره گیر رو نباید با هم کنه.

دو نفریم مثلاً.

به هر جهت این نفس وقتی توبه کنه این لوم و پشیمون کردن و ملامت کردن و ای خاک بر سرت کنن مثلا این چه غلطی رو کردی و این نفس تو این حالت نفس الل-- بهش میگن نفس اللوامه.

یعنی nefsi که در حقیقت اقتضای تو این دنیا زندگیه.

از اون طرف انقدر رو همین نفس اللوامه اش بمونه میرسه یواش یواش یه nefsi به نام نفس مطمئنه که تو، تو اون منطقه، منطقه بی خطره.

[رضی الله عنه و ارضاه] [یا أیتها النفس المطمئنة] [ارجعي إلى ربك راضية مرضية] این از خدا راضیه، خدا از این راضیه.

رنج، رنج نکش، رنج ندیدنه.

دیگه رسیدن به اون مقامات بالای نف-- نفس در اون حالت-- حضرت زینب برای پوزش زنیه بعضی فکر میکنن این جمله حضرت زینب مال اینکه میخواسته پوز یزید رو بزنه.

این گفته که خوب شد با خدا با خانواده این همچه کاری کرد.

این هم حالش اینه [ما رأيت إلا جميلا].

نه بابا اون تو منطقه [ما رأيت إلا جميلا]ست اصلا.

اون تو این منطقه هست اصلا که [ما رأيت إلا جميلا] که خب همش قشنگه.

خب چی زشت بود؟

همه اتفاقاتی که افتاد رو هم همش قشنگ بود.

برای کی؟

برای اون کسی که او براش هر اتفاقی بیفته-- مختص معصومین هم نیستا چون که عرض کردم مع-- معصوم در حقیقت درصدبندی داره.

دو درصد داریم، چهار درصد داریم مثل این چیزی دارن چه-- مثلا ماست کردی چند درصد [خنده] اینورها تشبیه-- معصومه چهل درصد داریم معصوم پنجاه، معصوم نود درصد داریم، معصوم صد درصد داریم.

این اینجوری نیست که مال معصومه در حقیقت صد درصد باشه که میشه چهار تا معصوم و سلسله جدید پیامبران.

این مال یه منطقه‌ایه بالاخره مال منطقه‌ای که خود-- اینجوری هم نیست که مثلا آ-- بعضیا تصور زمانی دارن.

آها رسیدیم به نفس مطمئنه حالا معلوم شد.

نه، یک در طول تاریخ شاید این بفهمه که میبینه از اتفاقاتی که داره دور و برش میفته احساس رضایت داره میکنه.

نه اینکه تغییر نمیده ها، نه اینکه نمیخواد چیزی رو تغییر بده ولی روی اتفاقات جذع نمیکنه.

راضیه انگار با اتفاقاتی که داره میفته.

در صورتی که خیلی اتفاقاتی که مال دست خودش نیست اصلا، دست خودش نبوده.

یه اتفاقی افتاده میبینید اون، اونچنان جذع لب شکوه و شکایت اونجوری نمیده.

خب این میشه جریان نفس.

میگن نفس ما چند تا نفس نداریم.

اینا شؤون یه نفسه.

یعنی ما آدم چند تا روح که نداره که، یه روح داره.

آدم چند تا آدم که نیست، یه روح داره.

این روح همون نفس الهامیه که [نفخت فيم روحي] از روح خودم در انسان همین اینه.

حالا اگر بره اون سمت میشه به نفس مثله میرسه و به نفس اماره.

مثل اینه نفس در وضعیت اماره قرار میگیره.

اگر بره به اون سمت نفس در وضعیت لوامه و در وضعیت مطمئنه قرار بگیره، اونم میشه یه شؤون دیگه نفس، یه جلوه‌های دیگه نفس.

حالا اینجوری نیست، یه موقع ممکنه واقعا طرف توی بخشای مطمئنه باشه، یه بخشای لوامه باشه تا اینا حال باشه براش تا برسه به اینکه اینا ملکه بشه براش.

خب؟

حال باشه تا تو مجاهدت برسه به اینکه این همچه ملکه بشه براش، ملکه بشه براش اون موقع میشه واقعا نفس مطمئنه.

حالا آیاتشم بخوایم براتون بخونیم همینقدر آیاتشو همینقدر داشته باشید که من فقط آدرسو میدم.

این [فلهى وفجى واتقوى] که خوندیم نفس اللوامه آیه دو سوره قیامت دیگه.

میگین [لا أقسم ليوم القيامة] و [لا أقسم بالنفس اللوامة] تو یه چیز خاصی توضیح ندادم فقط این ع- عبارتو خواستم یه از اینجا گرفتم.

صفحه پانصد و هفتاد و هفت آیه دو سوره-- این نفس مطمئنه هم که چه این صفحه پانصد و نود و چاره، آیه بیست و هفت سوره فجره.

آیات انتهایی سوره فجر [يا أيتها النفس المطمئنة ارجعي إلى ربك راضية مرضية] [فادخلي في عبادي وادخلي جنتي] نفس مثله هم تو همین سوره چون که بود همین آیه هم هجده این سوره رو بیارید و هم هشتاد و سه همین سوره.

هجده و هشتاد و سه همین سوره رو بیارید.

این نفس مثله رو هم از همین جا گرفتن، از این آیه، آیات گرفتن.

آیه هجده داره دیگه [وجاء وعلاق] همیشه به دمن کرده با یه خون در حقیقت دروغینی این پیرنو آوردن.

[قال بل سولت] بهشون میگه [قال بل سولت لكم أنفسكم أمراً] این تسویق کرده نفستون براتون، زینت داده، یه چیز آشغالی برداشته رونمایی کرده و چیز کرده، آورده به حضورتون آورده.

اون وقت شیطان خیلی کارشناسه، خیلی.

یعنی انقدر خوب میدونه هر کی مو-- چیزش کجاست.

یعنی اون نقاط جاهایی که ضربه پذیریش بالاست.

فکر نمیکنم مثلا شیطان به آدم میگه که بیا برو دزدی مثلا [خنده] یا مثلا بیا بدز-- بدزد اینو.

اصلا چیزی نمیگه ولی میبینید که هرکیو به نحوی بسته به موقعیت خانوادگیش، موقعیت شغلیش، موقعیت-- بالاخره میدونه این از کدوم ناحیه میخوره.

همونارو برداشته یه دونه هم چیز میذاره روش، سرپوش قشنگی میذاره روش، تحویل طرف میده.

حالا اینی که خود آدم باید بفهمه دیگه که از خود آدم میخوان که بفهمه برای همین میگه که [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] شیطان و قبیله‌اش از جایی که شما حواستون نیست از همون جا می‌زنه.

از همون جایی که شما بگید من اونجا مطمئنم، این که دیگه فلانه از همون جا کاملاً مطمئن، همون جبهه خالی، همون جبهه خالی رو می‌زنه.

[زیر نفس] لذا این باید واقعاً ورد زبون یه چیزی باشه.

اینجا هم میگه تو همون هشتاد و سه هم همینه [سرفه] [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] اونجا هم داره.

لذا ورد زبون یه مؤمن اینه که [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] یعنی نفس ر-رحم خدا نباشه مرتب کارش اینه که امر به سوء بکنه تا اینجا میاره پایین.

میشه نفس اماره که تو همین [مکث]، اینجا هست.

برای همینه تو دعا کمال [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] اینو باید همه بگن.

امیرالمؤمنین باید بگه.

اینجوری نیست که او که، او که هرچی ثنا بکنند که ازش حقشه.

هرچی ثنا راجع به امیرالمؤمنین بکنن که حقشه.

منتها او هم باید بگه که [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] یعنی من منهای خدایی که بذاری خب کی اهله یه همچین چیزاییه؟

از این همچین ثناهایی.

این باید ه-- ورد زبونش [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] من اهلش نبودم تو پخش کردی ولی من اهلش نبودم.

ولی [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] پروردگار من غفور الرحیمه.

این ترکیب غفور و رحیمی که شما در آیات می‌بینید هیچ موقع هم رحیم و غفور نیست.

یعنی با دقت غفور الرحیمه اینجوری پخش می‌شه.

این غفور الرحیم یه ترکیبه.

غفور الرحیم، غفور الرحیم و رفق لنا و ارحمنا همه همین به این ترکیب میاد چون که اون رحمت، رحمتی که میخواد خدا بکنه تأکید قضیه است.

رحمتی که میخواد بکنه باید قبلش غفرانه باشه.

یعنی باید این ظرف پاک بشه تا خدا این کار-- بذار این عسل رو تو این ظرف بریزه.

این غفران الهی باید باشه برای همین غفور الرحیم ما همش داریم.

باید این بتونه بپذیره تا اون رحمت هم بیاد به کنارش میشه غفور الرحیم.

برای همین، همین ترکیب هست.

اون فیض چیز، فیضی که میخواد بیاد خدا واقعاً باید ببخشه.

باید در، در بگذره از این همه خطاهایی که کرده شده باید بگذره، پاک بشه، پاک بشه قابلیت این ف-- رحمت جدید پیدا می‌کنه.

به هر میزانی که این ظرف پاک باشه حال میده.

بعضی وقت‌ها [نامفهوم] بعضی وقت‌ها شیطان بله.

تو همون سوره رسول الله هست دیگه که [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] خب اینو من میگم حالا بر-برمی‌گرده به رابطه شیطان با نفس دیگه رابطه شیطان با نفس چجوری تعریف میشه توی قرآن که اونجا داره تو سوره محمد داره که [نامفهوم] داره [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] کسایی که به ادبارشون برمی‌گردن و پشت می‌کنن به دین و فلان و اینا [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] شیطان تسهیل میده و براشون این فرصت رو ایجاد می‌کنه و فرصت‌سازی می‌کنه.

شیطان فرصت‌سازی می‌کنه.

این کارو می‌کنه.

از شیطان-- هم شیطان این کارو می‌کنه هم نفس این کارو می‌کنه.

البته شیطان می‌خونه نفس این کارو می‌کنه.

اینجوریه شیطان اگر نباشه نفس کار می‌کنه یا نمی‌کنه؟

بله اگر شیطان نباشه نفس کار می‌کنه؟

اِمم نه با، با کمک شیطان انجام میده.

یعنی مفصل نفسشون هم چیزی نداره، هیچ هوی नहीं داره نداره دیگه خود نفس هم ممکنه باز بله فیل کند نه دیگه شیط-شیطان نه حالا چیزم هست اون-- تو سوره ابراهیم و یونس میگه من [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] یعنی باهاشون کاری نداشتم من داشتم صوت میدادم شما اومدی.

شیطان چون که راهکارها رو بلده تو نفس و یه کارشناس دقیق نفس شناسیه خب از این جهت اون بلده چجوری صوت بزنه.

اون صوتشو می‌زنه مگه اینکه کار به جایی برسه که قرار نبوده اصلا شیطان صوت بزنه.

این دیگه خودش اماره به سوءه دیگه.

یعنی خودش، دیو خودش کار می‌کنه.

یعنی این باب چیز، باب انحراف با شیطان شروع میشه.

میگه من، من، من کاری نکردم که.

[سخنگوی 1] [سخنگوی 2] من دعوت داشتم می‌کردم [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] شما هم استجابت کردین.

خب تا برسه به جایی که مثلاً دعوت هم نمی‌کنه خود نفس برای خودش بلده دیگه.

این می-میرسه به همونی که میگن شیاطین الانس تو قرآن داره.

یعنی خودش دیگه برای خودش یه شیطان مجسمه دیگه.

مجسمه شیطونه این خودش.

یه دونه چیز داره، یه دست نشونده داره تو چیز داریم که با تیری بون شیطان حرف می‌زنه.

یعنی [سرفه] تو روایت داریم که شیطان با تیری بون اینا حرف می‌زنه دیگه.

یعنی از، از زبان اینا حرف می‌زنه.

با زبون اینا به لسان اینا شیطان حرف می‌زنه.

اینا دیگه از خودش هیچ چیزی نداره دیگه قدرت نفس شهوت هست دیگه.

خب شهوتی که آدم داره شیطان برای آدم جلو مجسم می‌کنه که آدم مثلاً بهش شهوت پیدا کنه.

شه-- حالا هر جور شهوتی بله شیطان و الا این، این قابلیتش هست.

یعنی شهوت یعنی خواستن یعنی قابلیتش هست.

قابلیتش هست از اونورم شیطان چیز می‌کنه، آدم شیطان سوت می‌زنه که شما چیز بکنی، قابلیتش هست تکمیل می‌شه آدم نگاه می‌کنه آدم به، یعنی به این راه کشیده می‌شه.

یعنی شما حالا اون بحثش بذارید دقیق‌تر اگه روشن بشه ولی این باید باشه، اونم باید باشه یعنی این فعالیتش رو باید داشته باشه.

اینم قابلیتش باید داشته باشه تکمیل می‌شه مجموعاً با همدیگه این کار رو انجام میدن.

و همین رو چرا میگن قل نمؤمن یغشوا الأنفس [هم time] دیگه.

بله.

این چهارتا شأن نفس چی رابطه‌شونه با اون گروه‌های سه گانه ابرار و مقربین و خسر؟

نمیدونم میشه تطبیق داد یا نه.

اگر بشه تطبیق داد با همدیگه مطمئنش باید بشه علیالقاعده اون مقربین، این دقیقاً شأن نفس لوامه اش باید بشه گروه ابرار و اون دو شأن دیگه عملاً میشه گروه فجار یا اصحاب الشمال یا اصحاب المشئمت یا هر چیزی که قرآن اسمش رو میذاره باز دوباره.

بعد این نفسی که میگیم مگه همون نیستش که نفخت فيه من روحي فتشد لاحق فتن؟

بعد چرا میگه فالهما الفجور والتقوی؟

خب همه اینها درسته دیگه.

فجور نفس و تقوای نفس رو الهام کرده بهش.

یعنی فجور نفس، فجور نفس الهام کرده بهش که بد نیست که.

یعنی فجور نفس رو به، به شما الهام کرده که فجور نفس چیه؟

این که چیز بدی نیست که.

یعنی شما بدونی که چیکار بکنی.

مثل این که شما بری دانشگاه بهت بگن اینجوری درس بخونی درست خوب میشی، اینجورم درس بخونی میفتی.

خب این، این اطلاعات دادن فجور و تقوای نفس رو به نفس معرفی کردن که چیز خوبیه.

این چیز خوبه.

ببینید فطرت درست چیز شده آ-آفریده شده.

منتهی البته خدا دنیا رو اینجوری خلق کرده، شیطان رو خلق کرده، شهواتم خلق کرده، این انسانم اینجوری خلق کرده [صدای آلارم] باید تو این مجاهدت با شیطان برسه به-- یعنی شهوت مستقیم مجاهدت با شیطانه.

آقا گفتو غفت الجنة بمکار و غفت النار بشهوات و تو دایره این شهوت خودش یه رابطه‌ی عملاً نفس با چیز دیگه و الا الهام فجور کسی بدی نیست که الهام فجور، یعنی فجور رو الهام بکنه به نفس.

خیلی خب إن ربي غفور رحیم.

وقال الملك ائتوني به أستخلص للنفسی.

ببینید از اینی که از اون عرض کردیم وقال الملك ائتوني به، برسه وقال الملك ائتوني به أستخلص للنفسی رابطه‌ش همین، واسطه‌ش همینی بوده که باید این بچه‌های خودش رو حفظ می‌کرد این مثلاً.

آیه‌ی پنجاه داره وقال الملك ائتوني به اینجا داره وقال الملك ائتوني به أستخلص للنفسی.

وقتی یه قضیه خودشو تبرئه کرد و خودشو بی‌گناهی خودشو ثابت کرد دیگه گفتش بردارید بیایید تا من برای خودم ویژه‌ش کنم.

یعنی جزو مشاورین ویژه‌ش کنم.

أستخلص للنفسی برای خودم خالصش کنم، ویژه‌ش کنم.

این مال-- ولی بازم نگاه بکنید از زندان درآوردن مؤمن، بارها گفتیم مؤمن از دست کسی جز خدا چیزی نمیگیره.

برای همین است که شما بیارید آیه چیزو، آیه صد این سوره رو بیارید.

کی اینو از زندان درآورده؟

خب این ملکه درآورده دیگه.

وقتی داستان تموم میشه و رفع عنهم الرعب و خرو له سجدان وقال يا ابتا هذا تأويل رؤياي من قبل قد جعلها ربي حقا وقد أحسن بي اذ أخرجني من السجن.

خدا به من در حقیقت احسان کرد وقتی خدا منو از زندان درآورد بیرون.

مؤمن از دست غیر خدا چیز نمیگیره کلاً.

هرکی هم بهش یه چیزی بده میگه اینو خدا داد.

با تشکر هم منافات نداره تشکر، تشکر از جا خودش.

ولی اینو کی داد؟

اینو خدا داد.

این محبت کی بود؟

محبت خدا بود.

لذا آدم منت داری اهلی تو این دنیا نیست جز خدا.

اگه این منطق بشه ها، می‌بینید که نه خودشو ذلیل می‌کنه، این خودشو از، از وسایل هم استفاده می‌کنه و به اون گفته برو خبر بده و به اون بیاد و چیشو و اینا گفت بعد تبرئه و بحث تبرئه کردن من نبودم و تو برو بپرس از ما بالو نسبت التي قد تعني اگر-- همه این کارا رو میکنه آخرشم با این شیوه میاد از زندان بیرون آخرشم چه میگه؟

خدا منو آورد بیرون از زندان.

وقد أحسن بي اذ أخرجني من السجن.

خب.

وقال الملك ائتوني به أستخلص فلما كلمه.

وقتی باهاش شروع کرد صحبت کردن، میگن تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نشنیده باشد.

این وقتی که صحبت کرد که این نقش خود صحبت کردنه، صحبت کردن ببینید به چت کردن نمیگن صحبت کردن رو.

اون چت کردنه اسمش.

خب؟

ممکنه مخاطبه کردن بهش بگن ولی تکلم کردن این صحبت‌های حضوری رو میگن تکلم کردن نام نوایی، نام نوایی میگن مخاطبه کردن اینا مخاطبه کردن، مخاطبه کردن ولی تکلم کردن، مکالمه کردن یعنی که رو در رو با طرف مکالمه می‌کنی.

اینجور صحبت‌های رو در رو که طرفم مجبوره.

ببینید نقش مصاحبه حضوری هنوز به عنوان نقش برجسته، برجسته‌ست.

اینی که شما با کسی رو در رو وایستی باهاش صحبت بکنی که بدون فکر با شما قراره صحبت بکنه جواب بده.

نه اینکه نامه بنویسی بعد جواب نامه بده.

حالا روی نامه یه خورده فکر کرده، بالا کرده، پایین کرده، با مشاور صحبت کرده و من به همین جوری تکلم کنی، مکالمه بکنی یعنی رو در رو با همدیگه صحبت بکنیم.

اینجوری خیلی چیزا در میاد.

خیلی چیز در میاد چون که امیرالمؤمنین هم میگه، میگه تو این صحبت سلطت من اللسان این صحبت‌های ناگهانی این آدما خودشونو رو می‌کنند.

صحبت ناگهانی یعنی شروع کنی با طرف حرف زدن این نتونه یهو فکر کنه که باید جواب شما رو بده دیگه.

صحبت ناگهانی با آدما کردن و مکالمه کردن با آدما این [زیر لب] لذا میگه فلان ما کلمهو باهاش شروع کرد صحبت کردن.

همین که صحبت کرد قال انک اليوم لدینا مکین امین.

دیگه از امروز تو به عنوان مکین امینی پیش ما.

قال انک اليوم لدینا مکین امین.

از امروز تو دیگه متمکنی تو این زمین خدا ببینید یه یوسف رو از ته چاه در میاره می‌کنه ش مکین.

خدا حالا داره این کارو می‌کنه.

تو از امروز اینجوری مکین امین ما هم هستی.

امانتم که ثابت شده بود تو این جریان اون خیانت نکردی و فلان و اینا تو امینی.

اینجا یه چیزی فرمایش حضرت یوسفه که روش بحث و شبهه زیاد شده.

قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم میگه اجعلنی علی خزائن الارض منو بر این گنجینه‌های زمین چیز بکن خزائن مصر رو بسپارد به من.

اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم من یه آدم حفیظ علیم، فلان این حفیظ علیمشو هم محافظ چیزم یعنی امانت‌داری و این چیزام و تعهدم و اینا هم علیمم.

این متخصص متعهد که میگن از اون چیز متخصص متعهد- بله حالا عرض می‌کنم.

چی قوی امین استجرته القوی الامین.

حالا اون رو عرض می‌کنم که اینا با همدیگه فرق دارن.

چه فرقی دارن اصلاً؟

هر جا یه چیزیه.

اینجا ببینید خودشون مسئول پست اقتصادی مملکت می‌خواد بکنه.

اولاً خودش این پیشنهاد رو میده.

این یه روایتی منج-- توی تفسیر مجمع البیان نوشته.

نوشته باز مثلاً باز داری یوسف عجله کرد مثلاً.

خب [خنده] مثلاً اینجوری یعنی یه حالتی مثل اینکه مثلاً پیغمبر گفتن که رحمه الله أخي یوسف که خدا رحمتش کنه.

این اگه نمیگفت یه ساعت بعد می‌خواستن این خزائن الارض رو بدن دستش.

گفت یه سال به تأخیر افتاد ظهور.

یعنی به عنوان یه ایراد به حضرت یوسف که چجوری مثلاً گفتی بیا حالا پست-- انگار مثلاً خواسته پست جمع کنه.

حالا پس اینو بده به ما مثلاً.

حالا که فهمیدی اجعلنی علی خزائن الارض یعنی گفت مثلاً یه پارتی‌بازی برای خودش درست کرده و باز دوباره می‌خواسته-- این اصلاً به فضا و روح این داستانا نمی‌خوره.

اصلاً سیاق اینو می‌زنه کنار یه همچین روایات‌رو که اصلاً نه خدا رحمتش کنه باز عجله کرد سر نی-- نیست تو زندانم همین کارو کرد.

هر قرار بود آزاد بشه ها ولی نیست بعد که گفت که قال کلنی ان درک بک فلبس فسرج به لحظه یعنی موند تو زندان از اونور این جا هم عجله کرد.

چون هو شش ماه به دنیا اومده این حضرت یوسف انگاری که مثلاً خب [خنده] ولی این دیگه تو روایت نیست ها این من، من گفتم.

خب چند تا ایراد گرفتن به این حرکت حضرت یوسف چند تا سؤال و ایراد شده هم الان.

یکی این که [مکث] چرا خودش تعریف کرده؟

گفته انی حفیظ علیم.

من یه موقع این گفته لدینا مکین و امین اینها یه موقع مثل اینکه به آدمی شما چقدر واقعاً آدم با صفایی باشی؟

عسگری شما بگید واقعاً چقدر؟

[خنده] این آقا این درست نمیشه خب یعنی اینجوری که درست نیست.

حالا یه موقع راجع به آدم بگن لدینا مکین و امین یا اونی که فردا دون فردا شوهر گفتن که ان خیر من استجرته القوی الامین اونا دارن راجع به موسی میگن قوی امینی که حالا نگاه بکنی.

یا خدا راجع-- نبی راجع به طالوت میگه که زاد او بصرت فالعلم یا خودمم این حفیظ علیم من-- اینم واسه خب میگه من اینم هول کردم آره اینجوریه.

یکی راجع به اینکه چرا چیز گرفته از خودش تعریف می‌کنه.

چرا؟

شما ممکنه بگی سؤال نداری که خود از خودش تعریف می‌کنه.

ببین تعریف کردن از خود در منطق دینی خیلی مذمت شده، خیلی مذمت شده که کسی از خودش تعریف بکنه.

اوان روایات مختلف راجع به این اومده کسی از خودش تعریف نکنه.

[صدای محیط]خود امیرالمؤمنین تو نهج البلاغه میگه، میگه که معاویه نامه ای که میگه ولولا ما نهی الله نهی الله من من ترکت النفس لذكر ذکره فقول جمع ما اگه خدا نهی نکرده بود که کسی از خودش تعریف نکنه ما خودمون تعریف میکردیم.

این فضایل انباشته رو میگفتیم [سخنگوی 1]لذكر ذکره فضائل جمع این فضایل انباشته میگفتیم.

بعدشم میگن آرا-- آخه شما از ما بپرس درست بعد از این، اینه که نحن صناء ربنا والناس بعد صناء لنا همه ما، همه-- ما ثنای خداییم همه بقیه ثنای مااند.

خب؟

بعد تازه میگم تعریف نمی‌کنیم از خودمون.

تعریف کنیم چی در میاد از آب؟

خب؟

میگم نمی‌خوایم تعریف بکنیم ولی شما رو ما خلق کردیم اینجوری.

خب؟

تو آیات قرآن، تو آیات قرآنم اینو داره.

ببینید تو آیات قرآن من اینو نوشتم به عنوان نهی اصلاً با همین عنوان نهی داره که شما صفحه پونصد و بیست و هفت رو بیارید [صدای ورق زدن] سوره مبارکه نجم آیه سی و دو.

فقط که سی و دو [سخنگوی 1]الذین اجتنبوا كبائر الإثم الفواحش إلا اللمم [سخنگوی 2]سی و دو؟

آیه سی و دو.

این کسایی که داره اون که [نفس عمیق] ویجزي الذين أحسنوا بالحسني اون الذین أحسنوا رو داره تعریف میکنه کیان.

این الذین أحسنوا نه محسنین.

محسنین از این بالاترن.

الذین أحسنوا یه خورده پایین تره.

اسم وقتی باشه یا فعل باشه فرق به هم میده.

اسم که باشه اینو مهمه چون تو محسنین هم اسم که باشه اون دوام و ثبوت رو نشون میده.

فعل که باشه اونها یه حالت حال رو نشون میده.

میگه این الذین أحسنوا اینا کیان که بالحسني ما اینا رو جزا میدیم؟

الذین اجتنبوا كبائر الإثم الفواحش إلا اللمم کسایی که اجتناب از گناهای گنده نمی‌کنن و فواحش انجام نمیدن إلا اللمم مگه اینکه یه سری گناهای کوچولو انجام میدن.

إن ربك واسع المغفرة خدا واسع المغفرة به هر حال هو أعلم بكم إذ أنشأكم من الأرض وإذ أنتم أجنة في بطون أمهاتكم خ-خدا داناتر به اینکه شما-- هنگامی که شما رو از زمین انشائتون کرد، ایجادتون کرد وإذ أنتم أجنة في بطون أمهاتكم وقتی شما جنین، أجنة جمع جنینه، جمع جن نیست.

بعضیا میگن أجنة اومده از جنه [سخنگوی 2]جنون بله [سخنگوی 2]جنون جنون نه [سخنگوی 2]أجنني وَل أجن-- اون فعله أجَنَّني اون فعله.

حب الحسین أجَنَّني بله.

اون، اون چیه؟

اون فعله.

أجَن-- أجنة اسم جمع جنینه.

جن جمعش جان، جان میگن، میگن جان.

یهو صدا می‌زنن میگن جان [سخنگوی 2]ربط داره جنین با جنینه بله [سخنگوی 2]جنین با جن ریشه ریشه‌شون حالا میخوره [خنده] حالا ربطی که جنین‌ها یه خورده جنی میشن تو شکم مامانشون و اینا [خنده] مشکلی نیست.

نمی‌دونم حالا ربطی چیزی داشته باشه یا نه.

وإذ أنتم أجنة في بطون أمهاتكم تو شکم مادرتون جنین بودی شما.

پس حالا که خدا بهتر از همه می‌دونه فلا تزكوا أنفسكم این فا تفریق داره‌ها.

تو خدا میدونه بیاید لطفا کسی از خودش تعریف نکنه.

یه وق-- آخه آدم یه جایی از خودش تعریف کنه کسی ندونه.

خب؟

ولی وقتی که خدا میدونه دیگه فلا تزكوا أنفسكم خب؟

دیگه خودتونو تزکیه نکنید، از خودتون ستایش نکنید دیگه.

فلا تزكوا أنفسكم هو أعلم بمن اتقي.

او داناتر به اینه که کی تقوی-- لذا این ستودن و ستایش این آقا تازه میشه شبهه.

یعنی بحث حتی توی آیات و اینا بحث اینه که حالا ناظر به خانوماست آیه ولی حالا با یه تنقیح ملاک و درآوردن ملاک واحدش میبینی ب-برای هر جایی که حالت گرد و خاک داشته الان با فضای تبلیغی متف-- فرق داره‌ها فضایی که داره تبلیغ میشه توش.

می‌بینی که حتی به خانم‌ها میگن که ولا يضربن بأرجلهن با پاتون تو زمین نکوبین ليعلم ما يخفين من زينتهن تا اینکه این زینت‌های مخفی فهمیده بشه.

یعنی به قد این نمی‌دونم صدای النگو و گوشواره و نمی‌دونم این چیزا اینا میگه حتی اینجوری راه نرید.

حالا نگاه کن یه، یه موقعی دلبری کردن مال النگو و نمی‌دونم چیا این چیزا بوده، یه موقعی تو صحنه شما یه جوری راه نری گرد و خاک نکن که زینت‌های مخفی معلوم بشه.

زینت‌های مخفی یه نفر معلوم بشه که اگه مخ-- اون زینتا معلوم بشه میبینی خیلی سستی‌های خانوما مال همینه الان حاج آقا سر کار با خانم‌هایی برخورد داره و کاملاً مراوده می‌کنه، خب؟

مراوده می‌کنه با اون آدم‌هایی که اونم هی برای این رو مغز این داره چیز می‌کنه، اِاِاِ حرکات روشنفکری انجام میده.

اینم هیچ چیزی نمی‌کنه.

هی-- یعنی اینی که تو صحنه عشق ما چجور راه بریم که میگن از اون ورش هم خیلی وقت‌ها می‌بینی همینه است که داره زندگی رو متزلزل می‌کنه.

این خب این می‌بینه آ-- مثلاً یه آقایی می‌بینه سر کار که این آقا خیلی باکلاسه و چیه و چیه و چیه و اونم خیلی براش داره چیز می‌کنه از اینور میاد نسبت به همسر خودش چیز میشه.

نسبت همسرش میاد آقاشون میاد خونه می‌بینه که خب ای-اینجوریه.

اینا خیلی مثال دارم‌ها، خیلی مثال دارم توی کارهای مشاوره که خیلی، خیلی‌ش همیناست.

یعنی مال چیز ترکوندنه.

مال چی؟

مال اینه که ما-- بعد به، به ما تبلیغ می‌کنند که شما باید بری یه سری میونه سر دربیاری.

باید سری میونه سر دربیاری.

سری میونه سر دربیاری.

حالا یه آقا توی جماعت مردونه‌ست، یه خانومی تو جماعت زنونه‌ست فلان اینا.

ولی اینی که توی مقام مراوده کامل این هی می‌خواد چیز بکنه، می‌خواد خودی نشون بده، خود، خودی.

اینو یه تو صحنه عشق ما گرد و خاک نکن [سخنگوی 1 قرائت قرآن] این زینتهای مخفی، زینتهای مخفی [نفس عمیق] اینجاها معلوم میشه.

اینجا معلوم میشه چی چیکاره‌ست.

یعنی اینجاها می‌بینی نقاطی که یه خورده تو برجک آدما می‌خوای چیز بکنی.

ن-نمی‌خوام اینا رو تو-- حالا تا توش ته توش‌شو می‌تونید گوش ندید ولی می‌خوای بنویس سؤال کن.

اگه می‌تونی اینجوری سؤال بکنی.

نه اینکه ه-هر کسی این، این کارو بکنا.

نه، می‌بینی این داره رو مغز یه نفره.

یا اینکه فرض بفرمایید که تو اون جماعت ما الان جماعت‌های خانوادگی‌هایی که وجود داره می‌بینی که تو این جماعت‌های خانوادگی انقدر آدما ناراحت برمی‌گردن.

بابا اینی که زن و مردو جدا می‌کردن توی چیزا یه چیزایی داشته توش.

نمیگم قطعاً و جزماً همونجوری الان ولی یه باطنی توش داشته این کار که خب انقدر در مرآه و منظر و فلان مثلاً توی دید و تو اینی که همه-- البته باید ه-هر کسی فکر بکنه که خ-خدا به هر کسی یه چیزی داده دیگه.

اینجوری نیست که حالا خدا همه چی رو به من داده باشه که.

خدا به هر کسی یه چیز داده باید اینو ولی از اون ورشم گرد و خاک کردن، گرد و خاک کردن اینم زندگی رو داره به هم می‌زنه.

زندگی رو داره به هم می‌زنه.

هی سؤالای باکلاس، اظهار فضلا، نمی‌دونم چی چی.

آقا این نفر، نمی‌خوام بگم این نفر سؤال داره، سؤال داره.

میگم آقا نه این سؤال بحث اظهار فضله.

بحث اظهار فضله.

یعنی سؤالای ناش از اظهار فضله.

اینا گرد و خاکه.

اینا رو هم باید طرف جلوش رو بگیره هم خودت طرف نکنی این کارو.

ببخشید.

بله.

حالا میگم تعریف نکنیم به آن وهما به نعمت رب کف حده.

ها!

الان میگم.

الان عرض می‌کنم.

حالا این که پس قطعیه توی چیزای دینی که از خودتون تعریف نکنید چون که تعریف کردن از خود، خب؟

تعریف کردن از خود باعث خیلی چیزا میشه.

ضمن اینکه آدم خودش حالش بد میشه دیگه.

یعنی خودش، من خودم تعریف کنم حالت بدی به وجود میاد.

غیر این ثمرات ناجور به لحاظ اجتماعی هم داره.

به لحاظ اجتماعی ثمرات ناجور داره این تعریف کردن از خود و گرد و خاک کردن.

ولی و اونجایی که گفتم واما به نعمت رب کف حده.

ببین نعمت پروردگار خودت بهت داده، یه جایی ضرورت ایجاد می‌کنه، ایجاد می‌کنه.

الان روایت آوردم.

ضرورت ایجاد می‌کنه تو خودت معرفی بخوای بکنی که بابا من این مشکل رو من بلدم حل بکنم.

چون مشکله مثل اینکه فرض بفرمایید یه نفر توی اتوبوسی سوار باشه، یه نفر مریض میشه، یه نفر دکتره.

بابا من دکترم.

من دکترم.

اینا دیگه چیزی نیست که.

اینا احتراره.

اینا قرار نیست تو سوار اتوبوس بشه بگه یالا من دکترم.

اینور بشین مثلاً.

[خنده] اینجوری که قرار نیست.

خب؟

اینه که قرار نیست که.

ولی خب یه احترابی پیش میاد.

بابا من این کاره‌ام.

ما این کاره، ما اینو بلدیم، ما اینو بلدیم.

اتفاقاً اون موقع خب میفته ببینید، اینا آفتهای کنار همه دیگه.

اینا آف-- یعنی هر جایی که شما میاین، ما یه موقع به آقای حمیدت می‌گفتیم شما، شما به ما یه مجوز بده ما صحبت نکنیم.

چون که صحبت کردن شما نمی‌دونید چه مشکلاتی داره توش خیلی، خیلی مشکلات وجود داره.

آقای اجازه میدین ما صحبت نکنیم یعنی اصلا درس ندیم کلاس نذاریم فلان، گفت نه.

گفتش که اتفاقا باید بری کلاس بده.

گفت خب این مشکلات اینجوری به وجود میاد توش.

بالاخره آدم خودش ممکنه بی‌خودی تعریف بکنه، اظهار فرض داره توش، این داره، اون داره.

گفت با اون مبارزه کن خب با اون مبارزه کن.

بالاخره این چیزا کنار همه آدم نمیتونه بگه من چیز نمی‌کنم، خودمو می‌کشم کنار، نه درس میدم نه چیکار می‌کنم چون می‌خواد یه سری آفت به وجود بیاد کنارش.

این چیزا هست دیگه که نه، این میشه اتفاقا می‌بینید که سخت‌ترین یعنی هر چقدر کسی شاخ، شاخص‌تر، معلوم‌تر، اینا سخت‌ترین مبارزا مال اونه.

واقعا من میگم گریه‌اش در میاد.

نخوای حرف بزنی نمیشه.

حرف می‌زنی اونم نمیشه.

اونو میگی خراب میشه، اون یکیشم خرابه.

یعنی هر دو طرفش خرابه.

لذا موقع نمیشه با، باید کلاس بده خدا به هر حال این، اینو داده که چی؟

داده که چی؟

چیکار بکنی باهاش؟

خب اینی که داده اون، اون آفتاش هم کنارش، خب با اونا رو حلش کن.

یه موقعی آقای گفتیم آقا ما حدیث گاهی اوقات گوش می‌کنیم چون که ما اهل صحبت کردنیم، یهو اولین چیزی که میاد تو ذهنمون عجب حدیث خوبی، یه جا گیر بدیم بگیم اینو.

خب شما اینا براتون نیست‌ها.

ببین خ- کلاهتون رو میندازید رو هوا.

شما براتون اصلا این گاهی اوقات اصلا موضوعیت نداره.

میگه عجب حدیث خوبی، چقدر خوبه استفاده بکنیم.

ما یه چیزی، ما یه حدیث خوب که گوش می‌کنیم یهویی تو ذهنمون عجب حدیث-- یه جا گیره اینو بگیم.

این حدیث خیلی قشنگیه.

خب با همون شرایط نفس.

ولی [مکث] اینی که جای اضطراب ایجاد می‌کنه، اینا هم هست دیگه توش.

آدم وقتی بگه من دکترم، بگه من فلانم، بگه من استاد دانشگاه، بگه من-- اینجا ایناشم توشه دیگه.

همون گفتم «اما بنعمت ربک فحدث» از اون ورشم وقتی داریم تهذیب نعمت می‌کنی، گفت و گو نعمت‌هایی که خدا به آدم داده می‌کنی البته ببین نگرد، گرد تو دل آدم‌ها به پا کردنا.

یهو گفت‌وگوی نعمت، میشه گفت‌وگوی نعمت علم اونی که میگن «زکات علم نشرهو» این میشه گفت‌وگوی تهذیب نعمت.

نه اینکه هی آدم اگه-- می‌دونی من چقدر عالمم؟

[خنده] می‌دونی من چقدر چیز بلدم؟

[خنده] می‌دونی من چقدر-- این نشرهو گفت و گوئه.

نه اینکه بشینه هی بگه ها.

یا مثلا آدم یه مدرکی گرفته هی این مدرک رو، می‌دونی من چقدر چیز، می‌دونی ما چقدر در-درس می‌خوندیم اونجوری.

ببین ما هی میده.

زکات علم نشر خود علمه، نه نشر اون موقعیت.

خب.

بله.

ببخشید یعنی این که فرهنگی شکست نفس که توی فرهنگ ایرانی وجود داره آیا این اسلامیه؟

یا مثلا یه کسی مثلا مثلا زبان انگلیسی بلده بعد شخص مثلا خیلی هم بلده ولی میگه نه.

اینش دیگه نه.

این-- ببینید یه موقع هست شکست نفسیت.

ببینید شکست نفسیت یه جورایی هست که شیطنت شیطونه اصلا.

خب حقیر ما این چه، حقیر [خنده] این همین که پشتش مثلا یه عالم کبیره.

مثلا این حقیرها خب اینا که اصلا بعضیا شیطنت نفسه.

خب.

اونا که بماند.

یه موقع هست که طرفو ممکنه فکر کنه شکست نفسیه.

مثلا بعضی از времена میگن آقا شما خیلی به قرآن مسلطی.

میگم نه خیلی نه.

واقعا هم خیلی نیستم.

یعنی اون چیزی که من فکر می‌کنم خیلی، خب من علامه رو فکر می‌کنم خیلی.

بعد خودم در مقایسه با اون نگاه می‌کنم می‌بینم که خب ، بعد یه مو-- یه موقع هست که مثلا طرف یه سؤال قرآنی میگه شما قرآن بلدی؟

خب میگم آقا یه خورده بلدم.

حالا ب-بپرس ب-بگیم حالا سوالتو بپرس.

خب سؤال چه بود؟

یه موقع شما اینجور شکست نفسیت که تبدیل بشه به دروغ.

مثلا اینکه شما زبان بلدی؟

میگم آقا زبان بلدم.

خب شما زبان بلدی دیگه.

یعنی اینکه چیز نیست که خب شما زبان بلدی، ما بلدم.

شاید یه مشکلی داره می‌خواد چی بکنه؟

خب.

آریا بیت.

بله [خنده] بعدش همه شما هم بلدی.

[خنده] شما زبان بلدی خب و کاری داری بگو برای مثلا.

اینایی که شکست نفسیه نه.

ببینید بحث شکست...

اگه بگن شما مثلا از نظر شکسپیر زبان بلدی؟

آقا نه مثلا شکسپیر- بله.

خب اون ادبیاتی که اون چیز داشته شما عمرا [خنده] اینه که اون داستانی که اون با اداب-- شما از نظر حافظ ادبیات فارسی؟

آقا نه.

یا مثلا اونقدر نه.

حالا اینجوری، اونقدر نه.

ولی واقعا اون چیزی که میگن آفت داره.

خب آفت داره به شما میگن زبان بلدی؟

میگه آره.

میگن هه خوش به حالت فلان اینا.

همین که میگن آقا آدم میگه اینجوری میشه دیگه به هر حال خب [خنده] بالاخره ما زبان بلدییم خب.

خب اینا آفت داره دیگه.

آفت داره کنارش.

باید اون آفت‌هاشو مبارزه کرد.

نه اینکه آدم مثلا بگه من زبان بلد نیستم.

ولی واقعیت، واقعیتو بگه.

ولی هی بره جایi بگه من-- بله، اون موقع‌هایی که ما مثلا چی، چیزه، اون موقع‌هایی که مثلا هی می‌خواد بگه که من زبان بلدم‌ها.

خود آدم می‌فهمه.

یعنی خود آدم می‌فهمه کی داره چیکار می‌کنه.

خب ولی دروغ رو نباید بگه.

این شکست نفس، این موضوع دروغ گفتن هم نشون میده درست یه نفر به من بگه شما قرآن بلدی؟

اصلا بلد نیستم، روخونیشم بلد نیستم.

[خنده] این تو دور-- خب چیا؟

شکست نفس کردم مثلا من.

بله شکنندگی باید داره موازنه رو با اون عملا یعنی چی؟

عملا یعنی باید بره تضرع بکنه شب.

عملاش یعنی-- چون که هیچ وقتی برای موازنه نفس وجود نداره.

توی-- باید نماز بخونه، باید، باید نماز زیاد بخونه.

چه کاری مهم‌تر از نماز وجود داره که-- خیلی جالبه که امام حسین تو ظهر روز عاشورا نشسته نماز می‌خونه.

یعنی اون موقعی که، اه، تو بارون و چیزا-- ما چه کاری مهم‌تره؟

اصلا ما چه کار مهمی داریم کلا؟

من جدی خودم باید تو زندگی خودم نگاه کنم اصلا چه کار مهمی وجود داره؟

کلا چه کار مهمی هست که توی کل دنیا خدا میگه متاع قلیل، چه کار مهمی هست؟

مثلا بعضی اوقات فکر می‌کنم ما داریم زندگی می‌کنیم که نماز بخونیم.

یعنی کل ه-ه- هدف زندگی‌مون برای نماز خوندن.

بعدشم میگن الذین ان مکناهم اقاموا الصلاة کسایی که متمکن میشن تو زمین، اینا نماز می‌خونن، نماز به پا می‌کنن، نماز راه می‌ندازن، نماز جایگاه-- ما اصلا کدومامون چه کار مهمی داریم مثلا؟

چه کار مهمی داریم می‌کنیم تو کل مجموعه عالم؟

چه چیزی مهم‌تر از خود این نمازه که می‌بینید همه کار عقب می‌افته به خاطرش؟

از، از جنگ در معرکه کار بالاتری دارید می‌کنید از اینکه تو سپاه امام حسین باشید کار بزرگ‌تری دارید می‌کنید.

خب همونایی که تو سپاه امام حسین بودن ظهر عاشورا داشتن نماز خوندن.

بابا اینا نماده تو دینه، تو دین این حرفا نماده.

داره نشون میده که بابا نماز جایگاه خودشو داره.

همه، همه برنامه‌ها-- ببین مؤمن همه برنامه‌هاشو با نماز تنظیم می‌کنه.

قرار، قرار میگه قبل نماز یا بعد از نماز؟

به نماز تموم شه یا با نماز شروع شه؟

نماز بخونیم بعدا شروع بکنیم، به نماز تموم بکنیم.

قراراشو اینجوری میذاره.

نماز مهمه.

طرف دیگه [مکث] چیز نداشت.

بعد بعضیا هم حالا افتادن به مسخره کردن این حرفا.

آقا جالبه فرهنگ نماز که ما چه وقتی برای اصلا مجاهدت داریم دیگه؟

چه وقتی برای مبارزه با شرک داریم جز تو نماز و سحر و لحظات اومی یستخرون و چه وقتی؟

ما باید-- من کاری ندارم این بحث سیاسی نمی‌کنم.

این بحث سیاسی نیست.

ما آقای تو تونل رسالت نماز می‌خونه، این یه سری روزنامه عکسش رو می‌زنن میگن افتتاح تونل رسالت.

چونکه خورده وقت ظهر واسه نمازش خونده.

دیگه عکس می‌زنن ز-- قشنگ مشخصه این چیزه دیگه.

قشنگ مشخصه این توهینه، داره توهین می‌کنه، داره مسخره می‌کنه.

افتتاح تونل رسالت.

خب احمق چه کاری مهم‌تر از ن-- این نماز وجود داره که این باید بکنه؟

خب؟

چه کار مهم‌تری از نماز خوندن وجود داره که این باید بکنه تو اون زمان وقت نماز؟

لذا [مکث] یا با نمازه یا با سحره که یا، یا و یا هم نیست، اینا مانات الجمع نیست.

با سحره فلان اینا ع-عملش واقعا اینجوریه.

یعنی عمل تضر-- یعنی ع-عملیش برو درست کن، برو درست کن با سحره.

بله با نمازه [مکث] با قرآنه، با این چیزاست دیگه.

این آیه سر حدات و زمام سرزده‌ها یه سؤال در موردش بپرسم؟

بفرمایید.

دانش‌مندی اظهار داشت که همه رفتارهای آدما از بدو تولد این مسئله ژن یا فعال شده یا به این چیزا.

این مسئله- فعل جمله حرف درست می‌زنن.

فعل جمله.

ببینید فعل جمله اینه که آدم با یه سرمایه‌هایی هست این حرف درستیه.

فقط آدم تو چه خانواده‌ای هست، چه خانواده به دنیا اومده، اینا حرفای درستیه.

منتها مراتب، گاهی اوقات تحویل می‌برن.

این بحث تحویل گرایی که میگن تحویل بردن تمام این خطاها به سوابق ژنتیک.

یعنی کـ-کنه شما دستت بسته استثناً.

کلاً یه چیزی ژنتیک بوده که شما به اینجا-- الان شما این خطا رو می‌کنی یا این ثواب رو می‌کنی به خودت خیلی ربطی نداره، به همون سوابق ژنتیکت ارتباط داره.

این حرف اشتباهه.

ولی اینی که جزو سرمایه‌های شماست بحث ژنتیک، یعنی بحث خانواده، بحث اینه که تو چه خانواده‌ای، سابقت، بابات کیه، ننه‌ت کیه فلان.

این، اینا، اینا درسته.

فعل جمله درسته.

منتها مـ-مـ- عمده اینه که ما دعوای فعل جمله باهاشون داریم.

یعنی تحویل دارن می‌برن به سمت این که همجنس بازی؟

اصلاً تو ژنته، همجنس بازی تو ژنته، همجنس بازی.

اینا دقیقاً میگنا.

میگن همجنس بازی تو ژنته.

خب این ما دعوامون سر این چیزاست.

چی گفتن همجنس بازی تو ژن آدمه؟

اینی که یه گرایش‌های همجنس گرایانه تو یه نفر باشه این هست از ابتدای بچگی.

یه گرایش همجنس گرایانه تو این طرف باشه این تو بچگی بوده باهاش.

این هست.

تو روایت هم هست که اگر حالا اینجا دیگه شرمم میاد از اینکه رواتش بخونم ولی هست که اگر نزدیکی به یه مدل خاصی باشه، بچه متولد شده از این، این همجنس باز میشه.

این چیزی هم که تو روایت داریم یعنی قابلیتش زیاد میشه.

یعنی اقتضا یه مقداری پیدا می‌کنه که اگه بچه اینجوری در این شرایط متولد بشه، بچه یک حالت-- اینا هست.

یعنی بچه ما تو خود دبیرستان اینو می‌دیدیم.

یعنی تو دبیرستان خود بچه دبیرستانی نمی‌فهمیدنا ولی ما معلما می‌فهمیدیم که این یک حالتای در حقیقت حالتایی داره که حالت زنونه‌ای داره توش که میل به یه پسر قوی داره.

تو بچه های دوره، تو بچه دوره خودشون یه میل به یه پسر قوی داره و خیلی با اون می‌چرخه و هی دستشو می‌گیره مثلا اینجوری.

ما اینو می‌فهمیدیم.

خود بچه ها خیلی نمی‌فهمیدن.

این هست منتها اینه که بل جمله اصلا کلا این اینجوری به دنیا اومده و همینم هست درست هم نمیشه-- خطایی هم نمی‌کنه که بعدشم به گناه هم بیفته این گناه نیست اصلا.

یه همچین چیزی نداریم دیگه.

مشکل رو اینه.

حالا قال انی این یه ایرادش، ساعت چنده؟

هشت و ربع.

هشت و ربع.

خب پس تموم بکنیم.

جلسه بعدم آخرین جلسه است در آخرین جلسه، بله؟

آخرین جلسه because که هفته بعدش شب عملیاته اینجا، عملیات اردو.

اینجا دیگه میشه کنفیکون و شلوغ پلوغ و اینا.

بچه ها زیاد رفت و آمد می‌کنند.

در نتیجه آخرین جلسه هفته‌ی بعده انشاالله.

بله؟

اردو کی تا کیه؟

از این تا اون.

از بیست و سوم ظاهرا تا پنجم if I'm not mistaken کل اردوئه.

حالا جلسه بعد عید هم از هجدهم که فکر می‌کنم میشه شنبه، شنبه میشه بعدش یعنی سه شنبه بعد از هجدهم که میشه بیست و چندم حالا نمی‌دونم.

ببینید تو بحارالانوار داره جلد دوازده، صفحه سی و چهار میگه که قلت لابی عبدالله علیه السلام به امام صادق گفتم که ما یجوز ان یذکر رجل نفسه جایز نیست یه نفر از خودش تعریف بکنه؟

قال نه چرا؟

جایزه.

اذا ترز الیک اگه اضطراری ایجاد بشه براش، چرا از خودش تعریف کنه؟

اما سمعت قال یوسف اجعلنی علی خزان الارض انی حفیظ علیم.

نشنیدی یوسف همینو گفت و اینجوری، یه پست اقتصادیه، مردم گیر کردن، سرنوشت مردم افتاده دست این.

اینم می‌دونه بلده باید انجام بده.

حالا یه شبهه‌ای که جلسه بعد جواب میدیم به صورت تحلیل جواب میدیم بحث اینه که چجوری وزارت یک ملک ضایع و کافر رو به عهده گرفته؟

جایزه یا جایز نیست؟

این سؤال‌هایی بوده که سؤالای قبل انقلابی خیلی بوده ها.

قبل از انقلاب یکی از سؤالات مرسومی که از مراجع می‌کردن می‌گفتن سمتای دولتی ما می‌تونیم بگیریم یا نمی‌تونیم بگیریم؟

این کارو می‌تونیم بکنیم یا نه؟

اینم یه، یکی از شبهاتی که تو اینجا پاسخ داده میشه.

شبهه‌ای بوده که امام رضا هم می‌کردن.

می‌گفتن خجالت نمی‌کشین با این همه اهل طور و دین و مثل اینا ولایت مامون رو قبول کردی و ولاة اهلی مامون رو قبول کردی؟

خب؟

این شبهه‌ای بوده که داشتن شبهه‌ای بوده که خیلی اوقات ما هم داریم.

بعضی اوقات راجع به اینه که چطور فلانی با این همه حرف آخرشم میره تلویزیون صحبت که دیدی این همه گفت آخرشم خودش رفت [خنده] خب؟

این نمیدونم اونجوری شد.

دیدی ثروت چقدری اومد دستش؟

اومد دستش.

یوسف ثروت چقدری اومد دستش؟

ولی یوسف تو روایت داریم که تو تمام این چهارده ساله که قحطی بود و تنگی بود، یوسف سر سیر به زمین نذاشت برای رعایت گرسنگان.

خب یوسف سر، این چیزایی که گاهی اوقات راجع به آدما خیلی راحت کیلویی قضاوت می‌کنی، همین کیلویی قضاوت می‌کنیم همه رو با همدیگه.

اینکه آها [خنده] یهو همه رو با هم یککاسه می‌کنیم و میگیم که دیدی آخرش خودش چیه؟

دیدی؟

فلانه دیدی؟

این دیدی و دیدی ملاکات باید خود خدا بگه.

دیدی بچش دیدی آها دیدی بچه این مذهبی‌ها رو می‌بینی؟

دیدی بچش چجوری شد خود؟

خب بچه نوح هم همینجوری شد.

خب این، این یعنی چی؟

بچه نوح هم همین مدلی شد.

طرف چقدر ثروت متمکن چق-- بر چقدر ثروته، این استفاده کند از چقدر ثروت فرق داره با متمکن از چقدر ثروت ها.

و اینکه در، در چه راهی استفاده می‌کنه و فلان اینا، اینا ملاکش خود دین میده.

حالا این انی حفیظ علیم رو باید یه توضیح دیگه‌ای هم سر این بحث انی حفیظ علیم ملاک متخص متعهد رو باید تو جاهای دیگه نگاه بکنیم ببینیم یه خورده فرق می‌کنه.

پست به پست فرق داره.

خب؟

ملاک متخص متعهدی که میگن پست به پست مدلش فرق داره.

حرف درسته ولی مدلش فرق.

خدایا!

خدای ما رو ببخش و بیامرز.

قلب نازنین امام زمان از ما راضی و خشنود بدار.

ما را از شیعیان خاص himself قرار بده.

خدایا هرچی دعای امام زمانه در حق شیعیانش، در حق ما به هدف اجابت برسانه.

خدایا!

خدای ما همه مریضای این عالم رو اگر خیر و صلاحشون در شفاس عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان.

آمین.

هر حز و اهلی در هر جای این عالم به روح حضرت امام عاد و واصل بفرما.

آمین.

خدایا مقام معظم رهبری، همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را مؤید و منظور بدار.

آمین.

گذشتگان و رفتگان ذوالحق، پدر و مادرها، معلمانمون همشون سر سفره قرآن و اهل بیت حاضر بفرما.

آمین.

نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.

آمین.

مقام شهدا عالیتر بگذر.

آمین.

النبی الی الفاتحه.

Duas.