ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 022

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه و تلاوت آیات پنجاه‌وچهار تا شصت

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین.

«أَعُوذُ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيْطَٰنِ ٱلرَّجِيمِ» (استعاذه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پناه می‌برم به خدا از شیطان رانده‌شده.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (حمد/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند رحمان و رحیم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (حمد/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است.

«صَلَّى ٱللَّهُ عَلَىٰ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَعَلَىٰ آلِهِ ٱلطَّاهِرِينَ» (صلوات)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند بر آقای ما محمد و بر خاندان پاکش درود فرستد.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» (صلوات)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

به جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا و خانواده‌های گذشته‌مان، ذوی‌الحقوق، پدر و مادر و معلمان‌مان، فاتحه‌ای با صلوات.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» (صلوات)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

عذر تأخیر شروع جلسه به خاطر اشتباهی بود که در سایت خورده بود. از همان‌جا که جلسهٔ پیش ایستاده بودیم ادامه می‌دهیم.

صفحهٔ دویست‌وچهل‌ودو، سورهٔ یوسف، آیهٔ پنجاه‌وچهار. بسم الله الرحمن الرحیم.

«وَقَالَ ٱلْمَلِكُ ٱئْتُونِى بِهِۦٓ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِى فَلَمَّا كَلَّمَهُۥ قَالَ إِنَّكَ ٱلْيَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِينٌ» (یوسف/۵۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پادشاه گفت: او را نزد من آورید تا وی را ویژهٔ خود سازم. پس چون با او سخن گفت، گفت: تو امروز نزد ما صاحب‌مکنت و امینی.

«قَالَ ٱجْعَلْنِى عَلَىٰ خَزَآئِنِ ٱلْأَرْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ» (یوسف/۵۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: مرا بر خزانه‌های این زمین بگمار؛ من نگهبانی دانایم.

«وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِى ٱلْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَآءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَآءُ وَلَا نُضِيعُ أَجْرَ ٱلْمُحْسِنِينَ» (یوسف/۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این‌گونه یوسف را در زمین تمکین دادیم که از آن هر جا بخواهد جای گیرد. رحمت خود را به هر که بخواهیم می‌رسانیم و پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کنیم.

«وَلَأَجْرُ ٱلْـَٔاخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَكَانُوا۟ يَتَّقُونَ» (یوسف/۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پاداش آخرت برای کسانی که ایمان آوردند و پرهیزگار بودند بهتر است.

«وَجَآءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا۟ عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُۥ مُنكِرُونَ» (یوسف/۵۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برادران یوسف آمدند و بر او وارد شدند. پس آنان را شناخت و آنان او را نشناختند.

«وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ قَالَ ٱئْتُونِى بِأَخٍ لَّكُم مِّنْ أَبِيكُمْ أَلَا تَرَوْنَ أَنِّىٓ أُوفِى ٱلْكَيْلَ وَأَنَا۠ خَيْرُ ٱلْمُنزِلِينَ» (یوسف/۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون آنان را به سازوبرگ‌شان مجهز کرد، گفت: برادر پدری‌تان را نزد من آورید. آیا نمی‌بینید که پیمانه را تمام می‌دهم و بهترین میزبانانم؟

«فَإِن لَّمْ تَأْتُونِى بِهِۦ فَلَا كَيْلَ لَكُمْ عِندِى وَلَا تَقْرَبُونِ» (یوسف/۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس اگر او را نزد من نیاورید، نزد من پیمانه‌ای برای شما نیست و نزدیک من نیایید.

صلواتی بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» (صلوات)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

«استخلصه لنفسی»: ویژه کردن یوسف برای ملک

جلسه‌ای که پیش از این داشتیم، همین آیات را بحث می‌کردیم. وقتی ملک می‌گوید او را نزد من آورید تا وی را برای خود خالص کنم، مرادش ویژه کردن است: این مرد را از میان همه جدا کن و مال من باشد. چون با او سخن گفت، گفت از امروز تو نزد ما مکین و امینی: هم امینی، هم متمکنی؛ قدرت دقیقاً دست توست.

اینجا حضرت یوسف فرمود مرا بر خزانه‌های این زمین بگمار؛ من حفیظ علیمم. دو سه مطلب در این آیه هست که باید گفته شود؛ هر کدام شبهه‌ای را باز می‌کند که اگر باز نشود، هم آیه بد فهمیده می‌شود هم دین.


مطلب اول: ستایش نفس یا تحدیث نعمت رب

شبهه‌ای سر این بحث‌ها پیش می‌آید. هم در انتهای همین آیه می‌گوید من حفیظ علیمم، هم در انتهای آیهٔ پنجاه‌ونه می‌گوید من بهترین میزبانانم. یک مقدار از خودش تعریف می‌کند. ذهن مذهبی فوری می‌پرسد پس آن نهی قرآن چه می‌شود؟ به ما در قرآن گفته‌اند خودتان را نستایید:

«ٱلَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَٰٓئِرَ ٱلْإِثْمِ وَٱلْفَوَٰحِشَ إِلَّا ٱللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ وَٰسِعُ ٱلْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنشَأَكُم مِّنَ ٱلْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِى بُطُونِ أُمَّهَٰتِكُمْ فَلَا تُزَكُّوٓا۟ أَنفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ ٱتَّقَىٰٓ» (نجم/۳۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که از گناهان بزرگ و زشتی‌ها دوری می‌کنند مگر لمم. پروردگارت آمرزشش گسترده است. او به شما داناتر است آن‌گاه که شما را از زمین پدید آورد و آن‌گاه که در شکم‌های مادرانتان جنین بودید. پس خودتان را نستایید؛ او به کسی که تقوا پیشه کرده داناتر است.

خودتان را نستایید؛ از خودتان ستایش نکنید. این را جلسهٔ پیش هم مقداری گفتیم اگر به خاطر باشد: ستایش کردن داریم تا ستایش کردن.

تحدیث نعمت رب در برابر فخرفروشی

یک موقع هست از باب بازگو کردن نعمت پروردگار:

«وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» (ضحی/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما نعمت پروردگارت را بازگو کن.

آن نعمت‌هایی که خدا به تو داده، از آن بگو. منتها بین تحدیث نعمت رب و فخرفروشی، فاصله صراط مستقیم است. مشکلات صراط مستقیم همین‌جاست.

صراط مستقیم را که می‌گویند، از لحاظ مسائل علمی‌اش از مو باریک‌تر است و به لحاظ اجرا از شمشیر تیزتر. دلیلش این است که همه‌چیز کنارش آفتی هست. هر فضیلتی که انسان می‌خواهد بگیرد، ضدّش همان‌جا ایستاده؛ اگر یک وجب کج بروی، همان فضیلت می‌شود رذیلت.

«أَدَقُّ مِنَ الشَّعْرَةِ وَأَحَدُّ مِنَ السَّيْفِ» (حدیث در وصف صراط)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از مو باریک‌تر و از شمشیر تیزتر است.

آن‌قدر روایت داریم در این مجموعهٔ روایی‌مان که هر چیزی یک آفت دارد. آفت عزت، کبر است. آدم می‌خواهد عزت داشته باشد، مناعت داشته باشد؛ این شانه به شانهٔ کبر می‌رود. می‌خواهد تحدیث نعمت رب بکند؛ باز آفتش کنارش ایستاده.

«آفَةُ الْعِزِّ الْكِبْرُ» (روایت)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آفت عزت، کبر است.

اثر نعمت باید دیده شود؛ تجمل هم آفت است

به قول امیرالمؤمنین علیه‌السلام در آن سخن معروف، باید آثار نعمتی که خدا به تو داده در تو دیده شود:

«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ أَنْ يَرَى أَثَرَ نِعْمَتِهِ عَلَىٰ عَبْدِهِ» (حدیث)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا دوست دارد اثر نعمتش را بر بنده‌اش ببیند.

نعمت‌هایی که خدا به آدم داده باید دیده شود. اگر طرف لباس ژنده بپوشد، انگیزه‌ای ندارد وقتی خدا داده آدم برود لباس ژنده بپوشد. این یک طرفش. آن طرفش هم بحث تجمل و تجملات است. این هم کنارش ایستاده. یعنی هر جا دست می‌گذاری می‌بینی حدّ و نصفِ شمشیر تیز است. آقا باید خدا کمک کند آدم این فرق‌ها را تشخیص دهد. کار آدم به‌تنهایی نیست؛ چه در مسئلهٔ علمی، چه به‌خصوص در مسئلهٔ عملی و گرایشی‌اش. یعنی به کدام وَر گرایش پیدا می‌کند. یکهو می‌بینید دارد فخرفروشی می‌کند به نام تحدیث نعمت.

به هر جهت، اینکه گفته‌اند نعمت پروردگارت را بازگو کن، اگر چیزی بلدی واقعاً بگو، بنویس. ترس نزن، خودت را نگیر، کنار نکش. این هم آن طرفش هست. خیلی وقت‌ها از باب راحت کردن می‌گویند اصلاً بکش کنار. آقا بکش کنار هم نیست. این‌همه چیز به ما یاد داده‌اند. از این‌همه چیزی که یاد داده‌اند، دو کلامش را یاد گرفته؛ مگر می‌شود نگوید؟

من یک موقع با آقای حمزه رفته بودیم روی موتور. گفتم آقا شما اجازه بدهید من هیچ حرف نزنم. گفت نمی‌شود. گفتم هر وقت هم گفتم آقا ما مشکلات این‌جوری داریم، گفت آقا آن هم دارد. این‌ها با همه هست.

حفیظ علیم: ارائهٔ تخصص برای رفع مشکل، نه برای نمایش خود

این «من حفیظ علیمم» که اینجا می‌گوید، اگر کسی بخواهد خودش را توی چشم مردم بکند و خودش را نشان بدهد، این می‌شود ستایش از خود. این را هم خدا باید به آدم نشان بدهد که دارد چه کار می‌کند: دارد این تخصص خودش را ارائه می‌دهد که واقعاً مشکلی را از جامعه برطرف کند، یا دارد ارائه می‌دهد که خودش را ارائه بدهد. این یک مشکل است.

ساحت انبیا که جزو عباد مخلص‌اند — که اصلاً از منطقهٔشان گناه به دور است، گناه از آن منطقه به دور است — بحث این نیست که حالا دارد خودستایی می‌کند. بحث تحدیث نعمت رب است. می‌گوید آقا به من بسپار، من این کاره‌ام. من حفیظم: اولاً بلدم، بعد هم حفیظم اصلاً. این مسئلهٔ اول.


مطلب دوم: یوسف و همکاری با دولت ظالمه

مسئلهٔ دوم که در این آیه هست، بحث این است که چه‌گونه حضرت یوسف به یک دولت ظالمه دارد کمک می‌کند. این هم یک شبهه است. شبهه‌ای است که در خیلی جاها پیش می‌آید: آیا مثلاً بحث خارج رفتن، آیا در خارج می‌شود رفت کار کرد یا نمی‌شود؟ آیا از بعضی خدمات می‌شود استفاده کرد یا نه؟ بحثی است که خیلی متداول است؛ به‌خصوص کسانی که اهل دقت‌اند و گاهی مذهبی‌اند، سؤال‌های این‌جوری دارند: ما می‌توانیم برای این دولت کار بکنیم یا نمی‌توانیم؟ ما می‌توانیم چه کار کنیم یا نه؟

رکون به ظالمان: هود/۱۱۳

خود قرآن را نگاه کنید. صفحهٔ دویست‌وسی‌وچهار، سورهٔ هود، آیهٔ صدوسیزده. بسم الله الرحمن الرحیم.

«وَلَا تَرْكَنُوٓا۟ إِلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ فَتَمَسَّكُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِنْ أَوْلِيَآءَ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ» (هود/۱۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به کسانی که ستم کردند تمایل نکنید که آتش به شما می‌رسد، و شما را جز خدا هیچ سرپرستی نیست، سپس یاری نمی‌شوید.

به «کسانی که ستم کردند» رکون نداشته باشید؛ گرایش نداشته باشید. آتش جریان شما را می‌گیرد. این‌جوری نیست که حالا بی‌حساب باشد.

این بحث را مفصّلش در پنجشنبه می‌گویم. دلیلی که یک آیه دارم مربوط به همین، در همان سورهٔ ابراهیم است که راجع به ظلمه چه واکنش‌هایی باید کلاً نشان داد. آنجا هم می‌رسیم. در همین آیهٔ هود هست: غیر از خدا شما را هیچ مولا و سرپرستی نیست؛ بعدش هم هیچ نصرت نمی‌شوید. اینکه نباید به این‌ها رکون کرد.

تعاون بر اثم و عدوان: مائده/۲

و آیهٔ معروف:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تُحِلُّوا۟ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ وَلَا ٱلشَّهْرَ ٱلْحَرَامَ وَلَا ٱلْهَدْىَ وَلَا ٱلْقَلَٰٓئِدَ وَلَآ ءَآمِّينَ ٱلْبَيْتَ ٱلْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَٰنًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَٱصْطَادُوا۟ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَـَٔانُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ أَن تَعْتَدُوا۟ وَتَعَاوَنُوا۟ عَلَى ٱلْبِرِّ وَٱلتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا۟ عَلَى ٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَٰنِ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ» (مائده/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردید، شعائر خدا و ماه حرام و قربانی و گردن‌بندهای قربانی و آهنگ‌کنندگان خانهٔ حرام را که فضل و خشنودی پروردگارشان را می‌جویند حلال نشمارید. و چون از احرام درآمدید شکار کنید. و دشمنی قومی که شما را از مسجدالحرام بازداشتند وادارتان نکند که تجاوز کنید. و بر نیکوکاری و پرهیزگاری همدیگر را یاری کنید، و بر گناه و تجاوز همدیگر را یاری نکنید. و از خدا پروا کنید؛ خدا سخت‌کیفر است.

بر اثم و عدوان کمک نکن. خیلی چیزها را دقیقاً محل سؤال خودش قرار می‌دهد. شما فرض کنید در اینترنت بروی سراغ یاهو؛ این‌ها یهودی‌اند، صهیونیست‌اند مثلاً. آیا این اشکال دارد یا ندارد؟ خریدن بعضی از داروها که همه‌اش دست این صهیونیست‌هاست. بعضی اوقات یکهو دانمارک ارجحیت می‌دهد به کاکائو و این چیزها. آیا این قضیه دقیقاً اشکال دارد؟ و اگر این کاری که حضرت یوسف اینجا کرده — که به یک دولت ظالمه دارد کمک می‌کند، دارد کارش را راه می‌اندازد — چه می‌شود؟

خلاصهٔ جواب اینجا این است؛ جریان مفصّل و تفکیک‌شده‌اش بماند برای روز پنجشنبه. آنچه هم سیره نشان می‌دهد و هم از آیات قرآن و روایات درمی‌آید این است: اگر کسی واقعاً با آن کاری که دارد می‌کند، دارد مشکلی از یک مسلمان، از جامعهٔ اسلامی، اصلاً از مردم برمی‌دارد، اصلاً کاری ندارد.

استاد دانشگاه شدن پیش از انقلاب

این بحث را می‌دانید که حتی قبل انقلاب بود کسانی که می‌خواستند استاد دانشگاه بشوند. یک سری حوزویان قبل انقلاب رفتند استاد دانشگاه شدند. کاملاً سؤال جدی آن موقع بود که الان استاد دانشگاه شدن جایز است یا جایز نیست؟ این تقویت دولت شاه است. هر گونه تقویتی را که نمی‌گویند حرام. این جوان‌ها توی آن مملکت پادشاهی شاهنشاهی بودند. اگر این‌ها نمی‌آمدند اینجا درس بدهند، این‌ها را کی درس می‌داد؟ تکلیف این‌ها چه می‌شد؟ حتی بعضی‌شان می‌آمدند از مراجع اجازه می‌گرفتند: ما می‌توانیم برویم استاد دانشگاه بشویم؟ می‌گفتند اجازه می‌دهند که اصلاً اجازهٔ این‌جوری داشتن.

کمک مستقیم به ظلم، و وسائط

اگر کسی واقعاً کمک مستقیم به ظلم بکند، آن اشکال دارد و «بر گناه و تجاوز همدیگر را یاری نکنید» به آن‌ها می‌گوید. ولی اگر در حقیقت کمک‌ها و وسائط مختلف باشد، این آیه از آن آیات پرجنجال در حوزه‌های فقهی است. اینکه شما کار مردم را راه بیندازید. مردم مشکلی دارند؟ شما می‌بینید در سیره هم این‌جوری بوده.

علی بن یقطین در دستگاه خلافت

یعنی کسی مثل علی بن یقطین از مریدان امام، در دستگاه خلافت وزیر بود. مطاع بود و هماهنگی با امام داشت؛ هماهنگ بودند. اینکه کسی برود کمک بکند به دستگاه ظلم، هماهنگ نباشد، اصلاً کلاً دارد کار خودش را می‌کند و به دستگاه ظالمه هم کمک می‌کند در این زمینه — این فتوا به حرمت نمی‌شود داد. تا یک نفر دارد یک کار صنعتی می‌کند مثلاً توی کشوری، مثلاً تو آمریکا دارد کار صنعتی می‌کند، فتوا به حرمتش نمی‌شود داد.

ولی اگر واقعش آن تک‌تک قدم‌هایی که برمی‌دارد کمک‌هایی دارد می‌کند، به لحاظ اخلاقی ایراد دارد. لحاظ اخلاقی. ولی فتوای به حرمت دادنش در حقیقت نمی‌شود داد؛ نمی‌دهند. می‌گویند این‌ها چیزهای واسطه‌های مختلف است؛ واسطه زیاد است تا تعاون بر اثم و عدوان بشود.

اگر این‌جوری بخواهی حساب کنی، شکر زیاد خوردن هم تعاون بر اثم و عدوان است؛ چون قند می‌گیری، محدودیت می‌گیری، دارو مجبور هستی مصرف کنی، دارویی که مجبور هستی مصرف کنی باید بروی از داروخانه‌ها بخری، و این‌ها را هم صهیونیست‌ها درست می‌کنند. زنجیره را که بکشی به هر خرید روزمره می‌رسی. پس ضابطه این نیست که هر واسطهٔ دوری را حرام کنی. اگر آن تعاون بر اثم و عدوان خیلی صاف و واضح و روشن باشد، همه بگویند این کار همان است.

مثالی که در فقه می‌زنند این است که دادنِ دست: طرف می‌گوید آن چاقو را به من بده اینجا بکشم. یعنی یک چاقو. چنین چیزهایی فتوا به حرمت دارد؛ در حقیقت همین‌جا به صورت مستقیم می‌خواهد برود گناهی بکند و این هم شرایطش را فراهم می‌کند، به این کمک می‌کند.

ولی به لحاظ اخلاقی این است که کسی هماهنگ با دین نباشد — نه ناهم‌آهنگ باشد به معنای ضد بودن؛ هماهنگ نیست. بله، کسی مثل علی بن یقطین مورد نظر امام صادق علیه‌السلام بود. امام صادق هم خط به او می‌دهد که هوای شیعیان را چه‌گونه به لحاظ تقیه‌ای داشته باشد. کسی این‌جوری توانست در دستگاه ظلمه بایستد و کار بکند و این‌جوری کمک کند، شکرش هم به جا بیاورد، تو ثواب و حسنه‌هاست. حالا اگر برود رسماً آن اثم و عدوان را دارد کمک می‌کند، این مشکل دارد؛ مستقیماً دارد کار می‌کند.

ردّ عادیهٔ آب و آتش از مسلمانان

ولی اگر کسی عادیهٔ نار و عادیهٔ ماء را از مردم برطرف بکند، از مسلمانان برطرف بکند — یعنی سیل و آتش‌سوزی‌های وحشتناک را بتواند برطرف بکند — خدا گناهش را می‌آمرزد. یعنی اگر بتواند این سیل را… حالا شاید گروهی بگویند مثلاً رئیس‌جمهوری، آقای مردم مسلمان، این سیل بیاید ببرد این‌ها را، بعد بگویند نه، چون من جلوی سیل را بگیرم این کمک به دولت ظلمه می‌شود مثلاً. نه.

«مَنْ رَدَّ عَنِ الْمُسْلِمِينَ عَادِيَةَ مَاءٍ أَوْ عَادِيَةَ نَارٍ أَوْ عَادِيَةَ عَدُوٍّ مُكَابِرٍ لِلْمُسْلِمِينَ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذَنْبَهُ» (قرب‌الاسناد از امیرالمؤمنین علیه‌السلام)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که هجوم آب یا هجوم آتش یا هجوم دشمنی گردنکش بر مسلمانان را از آنان بازگرداند، خدا گناهش را می‌آمرزد.

اینکه یک مملکت قحطی‌زده، مردم چه گناهی کرده‌اند؟ یک مملکت قحطی‌زده این‌جوری را یوسف دارد می‌گوید که بابا این را بده به من. حالا به واسطهٔ این، به دولت ظلم هم کمک می‌شود؛ باز هم این مشکل تو صراط مستقیم است. حالا مفصّل این بحث را ان‌شاءالله پنجشنبه می‌گویم که چه وظایفی یک‌به‌یک به عهدهٔ آن آدم هست.


مطلب سوم: دین تابع ملاکات عقلایی است؛ متخصص متعهد

مسئلهٔ بعدی این است که این چیزی که به دین نسبت می‌دهند، می‌گویند دین انگار تابع قواعد عقلایی نیست. همه‌اش باید یک سری آدم‌های مذهبی بروند کارها را بگیرند دست‌شان. آیا ملاک، ملاکاتی که در قرآن آمده چیست؟ حتی در گزینش‌ها. یک موقع در بانک هم مثلاً می‌خواست برود پول بشمارد، تحویل‌دار بانک باشد، راجع به بلد بودن فقه از او سؤال می‌کردند. اگر بلد نبود یا قبول نداشت، رد می‌شد به عنوان تحویل‌دار بانک. آیا دین چه ملاکی را دارد همراهی می‌کند در این مسئله؟

دین دقیقاً همان بحث‌های عقلایی را دارد پیگیری می‌کند. حتی در روایات ما. چند نمونه نشانتان بدهم.

راوی روایت: صداقت، نه برچسب مذهبی

حتی در روایات ما این‌جوری نیست که هر کسی سنی بود، اگر راوی روایت بود این را بگذارند کنار. حتی مسیحی بود بگذارند کنار. نه، این‌جوری نیست. نگاه می‌کنند در روایت کردنِ یک روایت چه چیز مهم است؟ صداقت آن آدم مهم است. اگر صداقت آن آدم مهم است، آقا مسیحی صادق است، آدم راست‌گوست. مهم این است که از پیغمبر این را روایت کرده و این هم آدم راست‌گوست.

حالا یک مؤمن فاسقی هم هست؛ یعنی یک مسلمان فاسق است، دروغ‌گو هم هست، وابسته به یک جناح خاصی هم هست، جزء منافقین هم هست. این روایتش را قبول نمی‌کنند؛ به همین راحتی روایتش را قبول نمی‌کنند. یعنی تابع بحث‌های عقلایی است. همین این سنی را اگر راجع به یک مطلب بی‌ربط به عقاید دینی‌اش روایت بکند، شما قبول می‌کنید اگر آدم صادقی باشد، ظن به صدق او باشد؛ حالا روایت این قبول می‌شود. اگر یک موقعی چیزهایی گفت که به گرایشات خودش بستگی داشت، آنجا آدم نگاه می‌دارد باید آها، این عقلت هم چنین روایاتی دارد. قرآن هم همین‌جوری است.

یوسف چه پستی می‌خواهد؟ حفیظ علیم

الان نگاه کنید، اینجا یوسف می‌خواهد چه پستی را بگیرد؟ می‌خواهد پست صدارت را بگیرد، وزارت را بگیرد. بعضی‌ها آمده‌اند گفته‌اند قرآن ملاکات را… چه پستی را اینجا می‌خواهد بگیرد؟ پست وزارت و صدارت و پخش اموال عمومی. می‌خواهد وزیر بشود.

آقا وزیر باید قوای بدنی‌اش خیلی زیاد باشد، باید خیلی قوی باشد، پرش از مانع بزند؟ یا مثلاً رهبر باید این‌جوری باشد؟ اگر این‌جوری قرار نیست باشد، اینجا چیزی که به عنوان دو وصف از آن می‌گوید، می‌گوید حفیظ علیم. یعنی می‌گوید من از طرفی علیمم: من کارشناسم؛ من کارشناس پخش این چیزها هستم. بعد هم دستم کج نیست. من متخصص متعهدم. همه‌جا یعنی من متخصص متعهدم.

اینکه می‌گویند متخصص متعهد، این درست است؛ منتها هر جا تعریفش فرق می‌کند. متخصص در مسائل چه؟ یعنی کارشناس مسائل اقتصادی‌ام و می‌دانم این گندم‌ها را چه‌گونه توزیع کنم که درست توزیع شود. از طرفی هم دستم کج نیست. یعنی متخصص متعهدم. اینجا ملاک این است. وزیر خزانه را با زور بازو و پرش از مانع نمی‌سنجند؛ با دو وصف می‌سنجند: بداند چه می‌کند، و دستش کج نباشد.


قصص: قوی امین برای چوپانی

بیایید صفحهٔ سیصدوهشتادوهشت، آیهٔ بیست‌وشش سورهٔ مبارکهٔ قصص. از آیهٔ بیست‌وپنجش که می‌گوید:

«فَجَآءَتْهُ إِحْدَىٰهُمَا تَمْشِى عَلَى ٱسْتِحْيَآءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِى يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا فَلَمَّا جَآءَهُۥ وَقَصَّ عَلَيْهِ ٱلْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ» (قصص/۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس یکی از آن دو زن نزد او آمد در حالی که با شرم راه می‌رفت. گفت: پدرم تو را می‌خواند تا پاداش آبی که برای ما دادی به تو بدهد. پس چون نزد او آمد و داستان را بر او حکایت کرد، گفت: نترس؛ از قوم ستمکار رستی.

یکی‌شان سوار بر نهایت حیا آمد پیش حضرت موسی. هم صحبت کرده، حرفش را زده، ولی در این حریم حیا و عفافش بوده. این پدرم تو را می‌خواند در حالی که پاداش آن آبی را که برای ما به گوسفند دادی به تو بدهد. پس چون نزد او آمد و داستان را بر او حکایت کرد، گفت نترس؛ از قوم ستمکار رستی.

«قَالَتْ إِحْدَىٰهُمَا يَٰٓأَبَتِ ٱسْتَـْٔجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ ٱسْتَـْٔجَرْتَ ٱلْقَوِىُّ ٱلْأَمِينُ» (قصص/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یکی از آن دو گفت: پدرجان، او را به کار گیر؛ چرا که بهترین کسی که به کار می‌گیری توانای امین است.

یکی از آن‌ها گفت او را اجیرش بگیر، استخدامش کن. بهترین کسی که به کار می‌گیری قوی امین است. این هم یعنی متخصص متعهد.

منتها موسی اینجا قرار است چه کار بکند؟ قرار است چوپانی بکند. یوسف قرار است آنجا صدارت بکند و وزارت بکند. می‌گوید من حفیظ علیمم. اینجا قرار است چوپانی بکند؛ نباید بگوید من حفیظ علیمم که کارشناسی نمی‌خواهد. یعنی نباید کارشناس پخش خزانه باشد. ولی «قوی امین» عبارت همان متخصص متعهد است.

یعنی در بحث گوسفندداری — شما حالا اگر حلیمهٔ صادق‌جوادی رفته باشید دیده‌اید — گوسفندداری این‌جوری نیست که یکهو برود هرجا بانگ بزند و براند. بعضی اوقات این بزها می‌روند توی کوه؛ این باید برود توی کوه. بعضی اوقات این بزها پاهایشان می‌شکند؛ این باید بز را بگذارد روی کولش بیاورد. این‌جوری است. لذا آن کارشناسی این قضیه چیست؟ قوی بودنش است. یک آدم قوی‌ای باشد.

آن بحث تعهدش چیست؟ آن هم امین است. به خاطر اینکه این‌ها می‌توانند خیلی راحت بروند این‌ها را بفروشند بعد بگویند این گم شد، گم شد رفت. خیلی راحت این کار را می‌کنند. لذا چوپان خیلی باید امین باشد. یعنی می‌دانید که این‌ها رمه‌هایی دارند که می‌دهند دست چوپان ببرد صحرا برگرداند این‌جوری. آن کسی که به عنوان چوپان می‌آید می‌گذارند باشد، آن خیلی باید آدم امینی باشد.

تابع دقیقاً ملاکات عقلایی است. یعنی می‌گوید من قوی امینم.

یک چیزی دیدم خنده‌دار بود؛ بعضی حاشیه‌ها نوشته بودند بله ملاک‌هایی که قرآن گذاشته یکی حفیظ بودن است، یکی علیم بودن است، یکی قوی بودن است، امین بودن است. چی گفته؟ بسته به آنجایی که دارد فعالیت می‌کند باید متخصص متعهد باشد. باید متخصص متعهد باشد.


بقره: طالوت و بسطه در علم و جسم

در صفحهٔ چهل سورهٔ مبارکهٔ بقره. علیمِ گنده‌کاری‌ها — من نمی‌دانم اخیراً هم می‌شود یا نمی‌شود یا شاید هم بیشتر می‌شود — ولی رفقای ما را از کار به خاطر اینکه ولایت فقیه قبول نداشت، نمی‌دانم آن را مشکل داشت، یک چیزی را نمی‌دانست، یک بحث دینی را نمی‌دانست، کنار گذاشتند. شما می‌خواهید چه بگذارید مگر؟ می‌خواهید کی را انتخاب کنید؟ می‌خواهید رهبر انتخاب کنید؟ می‌خواهید این را بگذارید شورای نگهبان؟ بله این‌ها فعلاً بحث شورای نگهبان است. مجلس خبرگان هم دقیقاً از نظر ولایت فقیه باید بداند؛ خیلی‌شان نمی‌دانند. مجلس خبرگان می‌خواهد رهبر تعیین کند باید بداند ولایت فقیه بحثش چیست. ولی اینکه تحویل‌دار بانک باید بداند ولایت فقیه چیست که. این باید بگوید من همینی که قانون هست قبول دارم؛ هرچه قانون هست ملتزم هستم به هر چیزی که باید ملتزم باشم، ملتزمم.

اینجا در آیهٔ دویست‌وچهل‌وهفت سورهٔ مبارکهٔ بقره. این‌ها می‌گویند برای ما یک فرمانده بگذار برویم بجنگیم پدر این‌ها را دربیاوریم. طالوت و جالوت و این‌ها.

«وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوٓا۟ أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ ٱلْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِٱلْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ ٱلْمَالِ قَالَ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصْطَفَىٰهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُۥ بَسْطَةً فِى ٱلْعِلْمِ وَٱلْجِسْمِ وَٱللَّهُ يُؤْتِى مُلْكَهُۥ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ» (بقره/۲۴۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیامبرشان به آنان گفت: خدا طالوت را برای شما به پادشاهی برانگیخته است. گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهی باشد در حالی که ما به پادشاهی از او سزاوارتریم و به او گشایشی از مال داده نشده است؟ گفت: خدا او را بر شما برگزیده و در دانش و جسم بر او گشایش افزوده است. و خدا پادشاهی‌اش را به هر که بخواهد می‌دهد و خدا گشایشگر داناست.

طالوت را به عنوان فرمانده لشکر. اینجا باید فرمانده لشکر باشد. فرمانده لشکر باید تو جبهه باشد؛ و آن هم لشکری که بر اساس لشکرهای گذشته است نه بر اساس لشکر فعلی. لشکری که خود فرمانده لشکر جلوی خط دارد راه می‌رود.

گفتند این نه پول دارد نه چیزی دارد. یعنی آن چه فرمانده لشکری بود داشتیم. گفت خدا او را بر شما برگزیده و در دانش و جسم بر او گشایش افزوده. یعنی اولاً باز دوباره این یک آدم مصطفی و متعهد و این‌چنین چیزی است. بعد هم هم مسائل علمی رزمندگی را خوب بلد است، یعنی کارشناس مسائل رزمندگی است؛ بعد بدن قوی‌ای هم دارد، جسم قوی‌ای دارد. آدم پیر فرتوت فلان مثلاً این‌جوری موهای سفید، این چیزِ لشکر نمی‌تواند باشد. و خدا پادشاهی‌اش را به هر که بخواهد می‌دهد و خدا گشایشگر داناست.

دقیقاً تابع همان قواعد. واقعاً فرمانده لشکر را کی باید بگذارند؟ لشکر اولاً باید یک آدم مصطفی بگذارند. اگر فرمانده لشکر یک آدم ضایع را بگذارند — حتی ضایع نه؛ اینجا دیگر باید مصطفی باشد. از حدّ نُور به خاطر اینکه این فرمانده لشکر جنگ کی‌ها بودند اصلاً. به خاطر اینکه اگر بخواهد واقعاً فرمانده لشکر به لحاظ روحی و اعتقادی توی دلش خالی بشود موقع حمله‌های دشمن و فلان، او کل لشکر را باد می‌دهد.

یکی‌شان خرازی بوده، یکی‌شان همت بوده، یکی‌شان متوسلیان بوده، یکی‌شان عباس کریمی بوده، یکی‌شان دقایقی بوده، این بوده و… یعنی چه؟ یعنی طرف باید اولاً به لحاظ اعتقادی، روحی مصطفی باشد. خیلی برگزیده باشد تا بتواند فرماندهی لشکر دقیقاً اسلامی را بگیرد دستش. اولاً به این لحاظ. بعد هم می‌باید کارشناس مسائل نظامی باشد. نمی‌شود حالا یک آدم خیلی خوب که غرق توحید است این‌ها به او بزنند بشود فرمانده لشکر؛ که نمی‌شود گذاشت این را. باید کارشناس مسائل نظامی باشد. به لحاظ جسمی هم آدم قدَری باشد که بتواند برود بیاید. باید شب چشم نخوابد. باید یک جسم قوی‌ای داشته باشد. یک آدم این‌طوری هم این‌جوری باشد.

این می‌شود همان ملاکات عقلایی. این هم یعنی متخصص متعهد. منتها هر جا به وزان خودش تغییر می‌کند.


عدالت پیش‌نماز تا عدالت رهبری

اینکه اگر می‌گویند باید پیش‌نماز عادل باشد، عدالت شرط است. منتها مرتبه‌اش تا کجا باشد؟ توی مؤسسهٔ جهادی نماز خواندن، همین عدالتِ من کفایت می‌کند. یعنی می‌توانید پشت سر هم نماز بخوانید؛ مشکل ندارد. ولی می‌گویند عدالت نسبت به پیش‌نماز مسجد باشد فرق می‌کند؛ مسجد جامع باشد فرق می‌کند؛ پیش‌نماز نماز جمعه باشد فرق می‌کند. عدالت رهبری باشد، عدالت رهبری با مکروهات از بین می‌رود. عدالت رهبری با مکروهات از بین می‌رود. یعنی اگر مکروه از او سر بزند، عدالتش می‌رود زیر سؤال. مکروه. این‌جوری نیست که آقا مکروه سر بزند که من حرام انجام دادم، می‌روم توبه می‌کنم.

اشتباه تشخیص غیر از مکروه است

این را فقط ما در چه حدی می‌فهمیم؟ برای اینکه بحث دارد اصلاً. یعنی می‌شود این مسئله که پس هر کاری که می‌کنند قطعاً درست است؟ نه. حتی مکروه هم نیست؟ نه. کی گفته درست است؟ نگاه کنید، نه. این به این معناست که گناه، مکروه یعنی کار زشت. حالا یک نفر اشتباه یک چیزی را تشخیص بدهد این که مکروه نیست. فرض کنید یک موضع سیاسی را اشتباه بگیرد. این که مکروه انجام دادن نیست؛ این اشتباه کردن است.

ولی چیزی باشد که در حقیقت کار مکروه باشد، مثلاً یک خلف وعده بکند. یعنی خلاف وعده. اگر خلف وعده بکند در این حد عدالتش از بین می‌رود. اینکه از فردی بیش از حد توانش تعریف بکند، حتی این هم مکروه است؟ نه؛ ممکن است اشتباه تشخیص داده. ممکن است از یک نفر خیلی تعریف کرده، اشتباه کرده.

مقام بالاتر چیزهایی می‌بیند که پایین‌تر نمی‌بیند

البته این‌جوری هم گاهی اوقات خیلی وقت‌ها می‌بینی که این نه بحث آقا خامنه‌ای است، بحث هر کسی است که مقام بالاتری است. از مقام پایین‌تر خیلی از مسائل را نمی‌بینند که آن مقام بالاتر می‌بیند. ممکن است مثلاً از یک نفر تعریف بکنی و بروی پای حرفش بنشینی می‌بینی که… ما یادم هست توی دبیرستان به بعضی از معلم‌هایمان اعتراض داشتیم؛ مثلاً می‌گفتند این چه معلمی ماست، این معلم خوبی نیست فلان. مدیر مدرسه هم سخت دفاع می‌کرد گاهی. بعد که دلیلش را اما نمی‌گفتند چون مدرسه بود. که فارغ‌التحصیل شدیم، خودمان رفتیم سر آن تو دفتر و فلان. دیدیم نه، این‌قدر هم که ما شلوغ‌پلوغ می‌کنیم، این‌قدر شلوغ‌پلوغ نیست قضیه. دارد می‌بیند حتی توجیه دارد بعضی‌اش. بعضی‌اش هست که این‌جوری نیست که تا گفتند این معلم را بردار، این را دیگر با او برنداشته مثلاً.

امام و بنی‌صدر

فرض شما اینکه امام… یک مجموعهٔ ده‌جلدی لوح فشرده زده‌اند شبیه کلّ منار، با عنوان «روح‌الله»، فرمانده کل. شاید قشنگ‌ترین کاری که این لبنانی‌ها زدند — یعنی امام را ایرانی‌های لبنانی این کار کردند — یکی از قشنگ‌ترین چیزهاست. لوح‌های فشرده‌ای که به لحاظ تاریخ امام را از جد و آبادش شروع کرده تا خیلی جلو. حالا این که توی آن‌جا نیست، ولی امام از آن اولش — این اطلاع موثق را باید داشته باشند — از آن اولش با بنی‌صدر مخالف بود، از آن اول. چون که یکی از طرفدارهای امام این را نقل می‌کرد. من از او شنیدم. یعنی موقعی که بنی‌صدر با جلال‌الدین فارسی درگیر بود. می‌گفت از آن اول چنین مخالف بود؛ تا روز آخر کشید کنار، از بنی‌صدر برگشت.

امام از همان اول مخالف بود با بنی‌صدر. در حین‌اش بنی‌صدر خیلی دعوا داشت با رجایی، آقای رجایی. دعواها داد می‌زدند سر همدیگر این‌جوری بوده. باز دوباره می‌رفتند به امام، امام پشت بنی‌صدر می‌کرد.

آقا یک نفر این وسط… حالا یک موقع ممکن است که خود طرفداری کردن از رأی ملت خودش شاید مصلحت داشته باشد. یعنی خیلی وقت‌ها ما می‌گوییم الان باید موضوعی بزن تو دهن فلانی، این را لت‌وپار کن، آن را چه کار بکن. می‌نشینیم خیلی مثلاً تئوری می‌دهیم که باید این کار را بکند، این کار را بکند الان. ولی وقتی که آدم در جایگاه مدیری قرار می‌گیرد که یک سری زیردستانی دارد، یک معلمی را برایش فکر کرده آورده، بچه‌ها را… او راجع به این معلمی که بچه‌ها خوب قضاوت می‌کنند، او بد قضاوت می‌کند. می‌داند که این معلم اخلاقی که آورده اشتباه شده آورده؛ بچه‌ها خوب می‌گویند ولی این دارد بچه‌ها را می‌برد توی خط و فضاهای عرفانی، نه این مخالف خودش. ولی نه، این‌جوری هم نیست که دیگر به همین راحتی ورش دارند.

لذا حالا آن دیگر باشد برای بحث؛ ان‌شاءالله یک موقع اگر سورهٔ انفال را بحث کردیم آنجا می‌گوییم این مبانی‌اش را هم می‌گویم. یعنی فقط از الان بگویی کی باید چه کند.


اگر گفتند رشوه بده؛ اگر ریختند بیرون

اگر قرار شد که طرف بزند بیرون، بگوید من می‌خواهم — اگر وظیفه‌اش شد بزند بیرون از زیر دست چیز — چون که بعضی‌ها می‌گویند میان از شایعه‌های خودمان زیاد: این مدیرعامل ما به ما می‌گوید باید رشوه این‌جوری بدهی و آن‌جوری باید چه بکنی فلان. من باید بکنم؟ می‌گویم نه. آن رشوه دارد تو داری رشوه؛ خود تو رشوه می‌دهی الان داری این کار را می‌کنی. می‌گوید نه واقعاً. بعد می‌گوید این‌جوری باشد که منو می‌ریزند بیرون. می‌ریزند بیرون. خدا می‌ریزد بیرون.

یعنی واقعاً فکر می‌کنید به یک زندگی کردن تو دنیا سعادت می‌گوید؟ به جدّ اگر این‌جور امتحان‌ها را آدم پس ندهد، که تا کی؟ با چه فرق می‌کند؟ ما را می‌ریزند بیرون، می‌ریزند بیرون. منتها فقط انسان وارد یک معادلات جدیدی می‌تواند بشود.


منّ و سلوی یا اهبطوا مصرا: دو معادله

این آیه را بیاورید. این آیه سورهٔ بقره است، آیهٔ شصت‌ویک، صفحهٔ نه. این است که خدا به این قوم بنی‌اسرائیل از آسمان برایشان منّ و سلوی می‌فرستاد. یعنی مرغ بهشت را از آسمان برایشان می‌فرستاد. سلوی یعنی مرغ دل‌نشین بهشت را از آسمان برایشان می‌فرستاد. عقل برایشان امضا می‌کرد. این‌ها توی این بیابان‌ها سرگردان بودند. خدا مسکن‌شان را ابر قرار داد؛ یعنی ابرها را می‌فرستاد که این‌ها آفتاب‌زده نشوند. این آیه را دقت کنید.

«وَإِذْ قُلْتُمْ يَٰمُوسَىٰ لَن نَّصْبِرَ عَلَىٰ طَعَامٍ وَٰحِدٍ فَٱدْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنۢبِتُ ٱلْأَرْضِ مِنۢ بَقْلِهَا وَقِثَّآئِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ ٱلَّذِى هُوَ أَدْنَىٰ بِٱلَّذِى هُوَ خَيْرٌ ٱهْبِطُوا۟ مِصْرًا فَإِنَّ لَكُم مَّا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ ٱلذِّلَّةُ وَٱلْمَسْكَنَةُ وَبَآءُو بِغَضَبٍ مِّنَ ٱللَّهِ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا۟ يَكْفُرُونَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَيَقْتُلُونَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوا۟ وَّكَانُوا۟ يَعْتَدُونَ» (بقره/۶۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون گفتید ای موسی، بر یک خوراک شکیبایی نمی‌کنیم؛ پس پروردگارت را بخوان تا از آنچه زمین می‌رویاند — از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیازش — برای ما بیرون آورد. گفت: آیا آنچه پست‌تر است را جایگزین آنچه بهتر است می‌کنید؟ به شهری فرود آیید که آنچه خواستید برایتان هست. و خواری و نیازمندی بر آنان زده شد و به خشمی از خدا بازگشتند؛ این بدان سبب بود که به آیات خدا کفر می‌ورزیدند و پیامبران را به ناحق می‌کشتند؛ این به سبب نافرمانی و تجاوزشان بود.

این طعام واحد حوصلهٔ ما سر برده. حالا این منّ و سلوی هست، یک دسر هم بده، دسر. که از این چیزهای زمین — خیار و سیر و پیاز و سبزی و عدس — از این چیزها به خدا بده. این‌ها نگفتند آن را بگیر این را بده. گفتند این هم بده. این‌هایی که خر و قرو می‌خواهند با همدیگر. می‌گوید نه.

می‌خواهی عوض کنی؟ یا شما در معادلات خاصی حرکت می‌کنی که بهت منّ و سلوی می‌دهند، یا اگر بخواهی پخت‌وپز بکنی، وارد معادلات عادی، جریان عادی بشوی، بهت می‌گویند که این چیز پایینی را داری عوضش می‌کنی. نمی‌گویند این را می‌دهیم، آن را بهت می‌دهیم. باید عوض بکنی. پس چه کار بکن؟ بیا پایین. بیا تو قالب یک زندگی شهری و شهرنشینی، و در معادلات عادی وارد شو. آن موقع هرچه که می‌خواهی هست.

معادلات عادی و معادلات غیرعادی

یک موقع هست که کاملاً با معادلات عادی کسی زندگی می‌کند. با معادلات عادی همینه: باید برود کار بکند، پول دربیاورد، بخورد، زندگی بکند. این جریان معادلات عادی زندگی است. ولی اگر یک نفر خودش را در هر جایی وقف دین کرد، آن از معادلات عادی خارج است؛ آن به او منّ و سلوی می‌دهند. اگر اهل پخت‌وپزی، بیا پایین برو تو قالب‌های زندگی شهری. یعنی برو تو مدار معادلات عادی. اینکه باید به حقوق‌ات فکر بکنی، درآمد، هزینه‌ها را حساب بکنی، این را از این کنار. دو مدار است؛ نمی‌شود روی هر دو همزمان ایستاد: هم منّ و سلوی بخواهی هم سیر و پیاز شهری را.

اگر ما داریم که رزق عالم — عالم یعنی هر کسی که خودش را وقف بکند — رزق عالم به ویژه دست خداست، خاصهً دست خداست. یعنی مال همه را تکفّل کرده، مال عالم را خاصهً تکفّل کرده. یعنی چه؟ یعنی اینکه آقا تو سرِپا نشناخته بدون هیچ حسابی، به غیر حساب، برو برایت این کار را بکن. خدا هم به غیر حساب باهات کار می‌کند؛ وگرنه با حساب باهات کار می‌کند. اگر سرت به حساب است، سرت به حساب، خدا هم باهات به حساب می‌کند.

ولی اینجا یک موقع هست که تو داشتی منّ و سلوی… در این آیه‌اش می‌بینید می‌گوید:

«وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ ٱلْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ ٱلْمَنَّ وَٱلسَّلْوَىٰ كُلُوا۟ مِن طَيِّبَٰتِ مَا رَزَقْنَٰكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَٰكِن كَانُوا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» (بقره/۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ابر را بر شما سایه کردیم و منّ و سلوی بر شما فروفرستادیم؛ از پاکیزه‌های آنچه روزی‌تان کردیم بخورید. و بر ما ستم نکردند، بلکه بر خودشان ستم می‌کردند.

ما ابر می‌فرستادیم برای شما. ما منّ و سلوی می‌فرستادیم. حالا از این طیبات بخور، از این رزق‌هایی بخور که طیب بودن رزق این است که اصلاً تو کار نداشته باشی برای اینکه چه‌گونه داری پول درمی‌آید. قاطی نکنی این را. شرع خودش هم آدم باید لحاظ بکند، حواسش باشد.

ولی ما دو جور معادلات داریم. یک معادلات عادی «به شهری فرود آیید» داریم، یک جور معادلات غیرعادی داریم که دیگر «فرود آیید» نیست، «فروفرستادیم» است. بعد منّ و سلوی هست، سیر و پیاز و این‌ها نیست. منّ و سلوی است. به این نقطه که می‌رسد می‌گوید از طیبات بخورید. ما ظلم نکردیم که این‌ها به خودشان ستم می‌کردند. خودشان به خودشان ظلم کردند با این جور بهانه که ما هم فلان چیزی می‌خواهیم، ما هم می‌خواهیم بتوانیم با ناز و عشوه این‌ور آن‌ور فلان. می‌گوید این هم می‌خواهی، آن هم می‌خواهی که نمی‌شود. تو می‌خواهی خانه فلان جور داشته باشی، این را آن‌جوری داشته باشی، این را این‌جوری داشته باشی، پس به شهری فرود آیید.

اگر داری سرِپا نشناخته گم شو می‌روی این‌ها. رزق عالم و همهٔ غیرعالم‌ها در تکفّل خودم است می‌گوید؛ رزق عالم. آن که آمده رزق عالم دیگر تحت تکفّل کسی را ندارد؟ عالم‌ها را هم حساب می‌کنند؟ احتمالاً آن عائله‌اش هم باید حساب بشود. عائله‌اش هم باید حساب بشوند یا فقط — من فکر نکردم. یک چیز ندانم تجربی جدید. آره من عالم نیستم.

این نکته، نکتهٔ مهمی است توی دین که خیلی از چیزها تو جنگ می‌بینید معادلات غیرعادی دارد. اصلاً قرآن جای معادلات غیرعادی است. یعنی باز کردن فضاهای غیرعادی است. قرآن شما بخوانید تو جنگش این‌جوری است، تو هجرتش این‌جوری است، تو همه‌اش خوب بوده. عرض جنگ که هیئتش است، جای باز کردن فرع‌های غیرعادی است که می‌گوید تو این‌جوری…

«إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَن يَكْفِيَكُمْ أَن يُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلَٰثَةِ ءَالَٰفٍ مِّنَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ مُنزَلِينَ» (آل‌عمران/۱۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که به مؤمنان می‌گفتی آیا شما را بس نیست که پروردگارتان با سه هزار فرشتهٔ فروفرستاده یاری‌تان کند؟

«بَلَىٰٓ إِن تَصْبِرُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ وَيَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَٰذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ ءَالَٰفٍ مِّنَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ مُسَوِّمِينَ» (آل‌عمران/۱۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آری، اگر شکیبایی کنید و پرهیزگاری کنید و دشمنان همینک بر شما بتازند، پروردگارتان با پنج هزار فرشتهٔ نشان‌دار یاری‌تان می‌کند.

«إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَٱسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّى مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ ٱلْمَلَٰٓئِكَةِ مُرْدِفِينَ» (انفال/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که از پروردگارتان فریادخواهی می‌کردید، پس شما را پاسخ داد که شما را با هزار فرشتهٔ از پی‌آینده مدد می‌کنم.

اگر می‌گوید که به سه هزار از ملائکهٔ منزلین، به پنج هزار از ملائکهٔ مسوّمین، به هزار از ملائکهٔ مردفین، ما کمک می‌کنیم. اگر قرار باشد این صهیونیست‌ها با حزب‌الله لبنان روبه‌رو بشوند، معادلات عادی یعنی اینکه صهیونیست‌ها بیایند اصلاً لت‌وپارشان بکنند، ریشهٔشان را بکنند اصلاً. کما اینکه طرح همین بود. طرح از چند ماه پیش کار شده بود. بحث هم‌بستگی کار شده بود. قرار بود اصلاً حزب‌الله را از زیر این لبنان بکنند تمام شود برود، ریشه‌اش را بکنند. معادلات غیرعادی یعنی این. یعنی اینکه به پنج هزار. یعنی اینکه تو برو، تو برو اصلاً فکر نکن.

این فرع را یکهو الان برای خودتان اگر باز کنید یکهو ممکن است اشتباه باشد. ولی این را بدانید لااقل به حدّ دانستن آدم بداند که اگر سرِپاها را نشناخته از دینش کسانی، خدا زمینش نمی‌گذارد. با منّ و سلوی می‌دهد، رزق‌های پربرکت می‌دهد، رزق خوب می‌دهد، رزق پربرکت می‌دهد. بعد هم می‌گوید از طیبات آنچه روزی‌تان کردیم بخورید. ولی اگر گفتی خدا هم این‌ها را چقدر خوب جور بکن ما مثلاً عیدها را بتوانیم برویم کشور چیز بیاییم، جور بکن یک ماشین چه چه ما داشته باشیم، جور بکن یک ویلا مثلاً جور ما داشته باشیم، جور بکن این‌جوری — تو که این را دادی می‌گوید اه، حالا بیا سرِ خط. اهبطوا مثل است. پس برو داخل زندگی عادی معمولی، قواعد عادی بازی بشو؛ آن موقع آنچه خواستید برایتان هست. آن موقع این چیزها هم توش هست.


امتحان زن و مرد یکی است؛ گزینه‌ها فرق دارد

تو برای خانم‌ها چه چیزی است؟ برای خانم‌ها هم همین‌جوری است. خانم و آقا را ندارد؛ انسان که نه خانم است نه آقاست. انسان یعنی انسان. چرا خانم دارد مثلاً تو این بحث؟ تو این فرع، مدل امتحان‌ها فرق می‌کند. مدل امتحان‌ها فرق می‌کند.

یک گروهی از این خانم‌ها دانشگاه بودند؛ هرچی سؤال‌هایشان را داشتم می‌خواستم آن‌ها را سوراخ می‌کردم. خانم مرتبهٔ دانشگاه هم همین‌جوری. گفتم شما می‌دانید با چه تربیت می‌شوید؟ گفتم با تیکهٔ مادرشوهر. بهش گفتم شما ازدواج کردید؟ گفتم نه. گفتم می‌دانی با چه تربیت می‌شوید شما؟ گفتم با تیکه‌های مادرشوهر. تیکه‌های مادرشوهر آدم را تربیت می‌کند. یعنی نه اینکه او باید این تیکه را بیندازد. این نباشد یک چیز دیگر است. آن نباشد، یعنی خدا اسباب مشکل را، اسباب این پیشرفت را می‌گذارد. حالا یک موقع هست که آدم خوب است تیکه بیندازی؛ خدا از یک جای دیگر می‌گذارد کاسهٔ طرف. حالا از اینجا نگذارد آنجا می‌گذارد. خدا که ابزار امتحان کردن که تمام نمی‌شود.

این را نشان دادم که هر چه می‌گفتم، سؤال‌هایی می‌کردند، می‌گفتم بابا مسیر ترقی این است. دعا، کمال، نماز، این‌ها جزو مکمّل‌های ترقی آدم است. مکمّل‌های ترقی است. ترقی همین زندگی کردن است اگر حوادث خام نیاید و خام برود؛ تفسیر بگذارد و برود؛ یعنی تفسیر داشته باشد برای آدم. یک موقع هست اگر آدم هر یک حوادثی که به او می‌رسد خام‌خام بیاید و برود همین‌جوری، این که چیزی نیست. این موقع چیزی به او اضافه نمی‌کند. ولی اگر حوادث واقعاً حوادث معنی خودش را برساند و برود — هر کدام مثل اینکه می‌آیند یک پیام می‌دهند می‌روند — آن سختی‌ها، آن چیزها، دیدن مشکلات، خودش آدم را توی مشکل بگذارد.

حالا همهٔ این‌ها. می‌بینی که این مادر، می‌بینی که جلو عروسش وقتی از بچه‌اش تعریف می‌کند هی، اینکه منقبض می‌شود، چه می‌شود فلان این‌ها، این تازه در داخل اطلاع الهیه است. با این فرق نمی‌کند یک زن باشد یا مرد باشد. این چه‌جوری رد می‌کند این را؟ یعنی با چه پشتوانه‌هایی این‌ها را رد می‌کند؟ هر جوری که رد بکند. تو چه خانواده‌ای این هم مهم نیست.

انتهای تحریم: آسیه و مریم؛ زن نوح و زن لوط

در انتهای سورهٔ تحریم وقتی که مثال می‌زند دو تا زن برگزیده را کی را مثال می‌زند اول؟ آسیه. آسیه. بعد هم نمی‌گوید آسیه. می‌گوید زن فرعون. این هم هست. بعد کی را مثال می‌زند؟ مریم. مریم فرزند پیامبر است، تربیت‌شدهٔ دست پیامبر است، مثل یک پیغمبر دیگر، یک پیغمبر هم زاییده. این مریم است با این پشتوانه. یعنی مریم دختر عمران هم آنجا می‌گوید. این یک زن فرعون، آن یک مریم دختر عمران. مریمی که فرزند او بوده. بعد هم زکریا را سرپرست او ساخت: تحت تکفّل زکریا بود، یک پیغمبر بزرگش کرده.

«وَضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱمْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ٱبْنِ لِى عِندَكَ بَيْتًا فِى ٱلْجَنَّةِ وَنَجِّنِى مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِۦ وَنَجِّنِى مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّٰلِمِينَ» (تحریم/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا برای کسانی که ایمان آوردند زن فرعون را مثل زد، آن‌گاه که گفت: پروردگارا، نزد خودت در بهشت خانه‌ای برایم بساز و مرا از فرعون و کارش نجات ده و مرا از قوم ستمکار نجات ده.

«وَمَرْيَمَ ٱبْنَتَ عِمْرَٰنَ ٱلَّتِىٓ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَٰتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِۦ وَكَانَتْ مِنَ ٱلْقَٰنِتِينَ» (تحریم/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مریم دختر عمران را که دامنش را نگاه داشت، پس در آن از روح خود دمیدیم، و کلمات پروردگارش و کتاب‌های او را تصدیق کرد و از فرمان‌برداران بود.

«فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنۢبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا ٱلْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا قَالَ يَٰمَرْيَمُ أَنَّىٰ لَكِ هَٰذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ يَرْزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ» (آل‌عمران/۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پروردگارش او را به پذیرفتنی نیکو پذیرفت و به روییدنی نیکو رویانید و زکریا را سرپرست او ساخت. هرگاه زکریا بر او در محراب درمی‌آمد نزد او روزی‌ای می‌یافت. گفت: ای مریم، این از کجا برایت است؟ گفت: آن از نزد خداست؛ خدا هر که را بخواهد بی‌حساب روزی می‌دهد.

از آن وَرش هم یک پیغمبر هم زاییده. این مریم تو همچین خانواده‌ای رشد می‌کند. آسیه زن فرعون تو همچین خانواده‌ای، آن هم رشد می‌کند.

از آن وَر هم وقتی دو تا زن بد می‌خواهد مثال بزند، کی‌ها را مثال می‌زند؟

«ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱمْرَأَتَ نُوحٍ وَٱمْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَٰلِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ ٱللَّهِ شَيْـًٔا وَقِيلَ ٱدْخُلَا ٱلنَّارَ مَعَ ٱلدَّٰخِلِينَ» (تحریم/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا برای کسانی که کفر ورزیدند زن نوح و زن لوط را مثل زد؛ آن دو تحت دو بنده از بندگان شایستهٔ ما بودند، پس به آن دو خیانت کردند. پس آن دو از جانب خدا چیزی از آنان دفع نکردند و گفته شد: با واردشوندگان وارد آتش شوید.

زن دو تا پیامبر را مثال می‌زند می‌گوید زیر دست دو تا پیغمبر بودند؛ تحت دو بنده از بندگان ما. زیر دست دو تا پیغمبر بودند این شدند. از آن‌ها، آن‌ها بودند این شدند. آسیه آن بود، آن شد. مسیر تکامل برای همه یکسان است. هست منتها گزینه‌هایش فرق دارد. گزینه‌های خانم یکی یک چیزی است، گزینه‌های آقا یک جور دیگر باشد.

این‌جوری که زن از نظر اسلام خیلی… یعنی همان بحث اینکه می‌گویند

«جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ» (حدیث)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جهاد زن، نیکوشوهرداری است.

جهاد با زن خوب شوهرداری همان است. الان شاید سخت‌ترش را برداشته. اینکه باید صبر کردن و با چه آدم حل می‌کند مشکل را؟ با چه مشکل را حل می‌کند؟ یا با چه پشتوانه؟ یک موقع می‌گوید گندشان بزنند مثلاً حالم را به هم زدند مثلاً این‌جوری با خودش راه می‌آید و چیست. یک موقعی هست که دقیقاً با خدا معامله می‌کند و حل می‌شود قضیه برایش، یک جوری. حالا بستگی دارد تو کی، به چقدر نیت بکنی.


نیت: حتی اگر برای خدا باشد

من تو مصاحبه‌ای گفتم آقای امینی یک موقعی هم می‌گفت که برای خدا برقصی درست است. فقط برای خدا باشد. گفت برای خدا برقص حتی. نه اینکه برقص امری باشد؛ یعنی مجاز — یعنی اهمیت نیت است. یعنی تو برای خدا اگر برقصی درست است. بستگی دارد که آدم چه‌جوری نیت می‌کند. یک موقع نیت می‌کنی که حال تو را بگیرد، مثلاً چند نفری‌اش می‌کنی؛ یا یک موقع هم یک نفر یک جوری دیگر با یک پشتوانهٔ دیگر حل می‌کند. خیلی وقت‌ها هم خدا به آدم نشان می‌دهد.

ویلچر تا حرم و توقع تشکر

گفتن یک آقایی تو قم یک ویلچری را رفتم رساندم حرم؛ بعدش یک چند تا تازه الان تو گرما و این‌ها آن‌قدر غر زد، بعد هم بردش که بعد بردش تو سایه، گذاشت زیر سایه. بعد گفت برو دیگر همین‌جوری. داشتم می‌رفتم احساس می‌کردم حیثیتم کشیده شده بود. بعداً که دیدم، گفتم تو وقتی با این معامله می‌کنی نتیجه‌ات همینه. نتیجه همین است که…

یک موقع هم اهل بیت عصمت و طهارت هم می‌گویند که ما اصلاً برای وجه الله اصلاً این کار را کردیم. ما اصلاً از شما نمی‌خواهیم؛ اصلاً ارادهٔ این کار را نکردیم که شما از ما تشکر بکنی. تشکر بکنی، تشکر نکنی، همان‌جوری است.

«إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ ٱللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَآءً وَلَا شُكُورًا» (انسان/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما فقط برای روی خدا شما را اطعام می‌کنیم؛ از شما نه پاداشی می‌خواهیم نه سپاسی.

حالا تا از ما تشکر بکنند، خواهش می‌کنم وظیفه بوده فلان. تشکر نکنند، توهین بکنند، عجب آدم بی‌معرفتی است، عجب بی‌مرامی می‌کند.

اگر عالم دیگری آمد و دلت گرفت

در روایات آمده، اینجا خدا الان ما حکم نمی‌دهد. در روایات آمده که عالم تو اگر به خاطر خدا داری علمت را منتشر می‌کنی، اگر یک نفر دیگر آمد کنار دست تو، تو باید خوشحال باشی چون که تو داشتی کار می‌کردی، یک نفر هم کمک آمد. یک نفر هم کمک آمد؛ می‌خواستی انتشار، آن هم دارد همین کار را می‌کند. اگر دیدی تو دلت داری یک خورده ناراحت می‌شوی و موقعیت ما به خطر… اگر دیدی یک خورده داری ناراحت می‌شوی باید وجدانت بگیرد که یک نفر دیگر آمده.

در روایات آمده اگر دیدی که ته دلت یک کدورتی دارد احساس می‌شود، بدان که تو برای خدا کار نمی‌کنی اصلاً. تو برای خدا نیست این کاری که می‌کنی. و آن موقع بگردیم تو زندگی خودمان ببینیم که این تمام این عده‌ای که سقف آسمان را سوراخ کرده که ما به خاطر خدا، یک متخصص دیگر — تو اگر دین را می‌خواستی خدمت کنیم، این هم که آمد تا دو نفری حالا دین را کمک کنیم. می‌گویی نه. اسلامی را می‌خواهم که حجت‌الاسلامش خودم باشم. یعنی به شرط اینکه حجت‌الاسلامش خودم باشم آن اسلام خوب است. وگرنه اگر حجت‌الاسلام یک نفر دیگر باشد من قبول ندارم. نیت اینجا خودش را لو می‌دهد؛ نه در شعار، در آن لحظه‌ای که رقیب می‌آید و دل می‌گیرد.

و خدا آن‌قدر بیّنات برای آدم می‌آورد که آدم معلوم بشود بابا نیت من چیست. آقا تو می‌خواستی این مؤثره را بزنی، مؤثره با این ترکیب بزنی. آن هم که با همین ترکیب زده. تو خوشحال باش. تو می‌خواستی دین را — خوشحال باش، آن هم همین کار را کرده. اگر دیدی داری می‌گویی… البته گفته شده اول ما این کار را کردیم. ما اولی بودیم. بقیه بعداً آمدند دو، سه… الحمدلله. می‌گویی که ولی انگار تو ذهنت این است که من باید اینجا بمانم؛ وحدانیت باقی مانده می‌شود فقط من این کار را کردم.

یعنی اگر توانستی جایت را با جای یک نفر دیگر راحت عوض بکنی. دیدی که من فکر می‌کردم چه؟ حالا شما واقعاً اصل از این است که شما بیایی این کار را کنی، شما بیایی این کار را کنی. بعد این نیست که من این کار را کنم یا تو بکنی. و اینجا یعنی چه؟ خدایا خودت ما را ببخش.


دعای پایان جلسه

خدایا این کلمات قرآن و کلمات اهل بیت را هر لحظه به قلب و دل ما بنشان. آمین. پدر و مادر ما را از ما راضی و خشنود بدار. آمین. خدایا ما را از درگاه خاصّت محروم مفرما. آمین. هر لحظه و هر جای این عالم به مولایمان امام زمان واصل بفرما. آمین. تمام معلم‌ها و مربی‌ها و همهٔ خدمتگزاران اسلام را در پناه خودت حفظ و تأیید بفرما. آمین. همهٔ بیماران اسلام را اگر خیر و صلاح‌شان در شفاست عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان. آمین. تمام شهدا را با آقا اباعبدالله الحسین محشور بفرما و ما را هم به ایشان ملحق بفرما. آمین. بالنبی وآله الأطهار. آمین. الفاتحه.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ ٱلْحُسَيْن» (سلام پایانی)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای اباعبدالله حسین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.