اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الحمد لله رب العالمين.
وصلي الله على سيدنا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين.
بعد سالی ارواح طیبه فامیل و خانواده های گذشته مون، ذوالفعله، پدر و مادرم، مادرانه.
الفاتحه ما الصالحات.
Thumma sala Allah ala Muhammad.
صفحه دویست و چهل و دو سوره یوسف، آیه پنجاه و چهار.
بسم الله الرحمن الرحیم.
وقال الملك اتوني به استخلصه لنفسي.
فلماكلمه قال انك اليوم لنا مكين امين.
قال اجعلني على خزائن الارض اني حفيظ عليم.
كذلک مکنا ليوسف في الارض يتبدل من راح وشداد.
نصيب برحمتنا من نشاء ولا نضیع اجر المحسنين.
واجر الاخرة خير للذين آمنوا وكانوا يتقون.
وجاء اخوة یوسف فدخلوا عليه فعرفهم وهم له منكرون.
فلما جهزهم بجهازهم قال اتوني باخکم واميکم الا ترون اني اوفي الكيل وانا خير المنزلين.
ان لم تاتوني به فلا كيل لكم عندي ولا تربون.
عذر معذرتای که خودت دیر شروع شد به خاطر اینکه تو سایت اشتباه زده بود.
آره.
به هر حال که از خصوصیش.
عرض به خدمتتون که اون جلسه آخری که داشتیم این آیات رو بحث میکردیم.
وقتی ملک میگه قال الملك اتونی به میگه بیاریدش اینو که استخلصه لنفسی.
من اونو خالصش کنم برا خودم، ویژهش کنم.
فلماكلمه وقتی که با او صحبتی قال انک اليوم لنا مكين امين.
گفت از امروز تو برای ما مکین و امینی.
یعنی هم امینی هم متمکنی و میتونی دقیقاً قدرت دستته.
اینجا هم حضرت یوسف فرمود که قال اجعلني على خزائن الارض اني حفيظ عليم.
گفتش که منو بر این خزانه های زمین ببمار.
من حفیظ علیمم.
دو سه تا مطلب تو این آیه هست ب- بگیم.
یکی اینکه یه شبههای سر این بحثا پیش میاد مثل اینکه هم در انتهای این آیه میگه اني حفيظ عليم.
یکی در انتهای آیه پنجاه و نه میگه وانا خير المنزلين.
اینکه یه مقدار از خودش تعریف میکنه.
به ما تو قرآن داریم که فلا تذكروا انفسکم.
خودتونو نستایند.
از خودتون ستایش نکنید.
این رو جلسه پیش یه مقدارای عرض کردیم اگر یادتون باشه بحثی بود که ستایش کردن داریم تا ستایش کردن.
یه موقع هست که من باب و اما بنعمت ربک فحدث که اون نعمتهایی که خدا به تو داده، داده فحدث ازش بگو.
منتها بین تحدیث نعمت رب و فرخ فروشی فاصله صراط مستقیمه دیگه.
مشکلات صراط مستقیم.
کلاً صراط مستقیم که میگن از لحاظ مسائل علمیش أدق من الشعره.
به لحاظ اجرا أحد من السيف یعنی از مو باریکتره، از شمشیر تیزتره.
میفهمین؟
به خاطر اینکه همه چی کنارش یه آفتی هست.
یعنی به قولی ما انقدر روایت داریم تو این مجموعه روایتمون که کلش عین آفت، هرچی یه آفتی داره.
آفت عزت، کبره.
آفت نم-- آدم میخواد عزت داشته باشه، منابت داشته باشه، این شونه به شونه کبر میره.
میخواد تحدیث نعمت رب بکنه.
به هر حال نمیشه که به قول امیرالمؤمنین به اون در اون نامه به چی میتونه احجوج آقا هست میگن ولیر علی آثار نعمته آثار ما انعم الله به علی.
باید آثار ما انعم الله در تو دیده بشه.
اون نعمتهایی که خدا بهت داده باید دیده بشه.
خب اگه تو طرف آخه لباس ژنده میپوشیده.
خب باید آدم هیچ انگیزهای نداره وقتی خدا داده آدم بره لباس ژنده بپوشه.
خب این یه طرفش، اون طرفش هم بحث تجمل و تجملاتیه.
اینم کنار.
یعنی، یعنی هرجا دست میذاری روش میبینی کهٰ عدق ونشر حد و نصیفه شمشیر تیزه.
آقا باید خدا کمک بکنه آدم این فرقها رو تشخیص بده.
یعنی کار آدم نیست.
چه در مسئله علمی، واقعا چه در به خصوص در مسئله عملیش و گر-گرایشیش.
یعنی به کدوم ور گرایش پیدا میکنه.
یهو میبینید داره فرخ فروشی میکنه به نام تحیض نعمت.
به هر جهت، اینی که گفتم که بالاخرهٰ اما بنعمت ربک فحدث اگه چیزی بلدی واقعا بگو، بنویس.
ترس نزن، خودتو نگیر، کنار نکش.
این هم اون طرفش هست، اون طرفش هم هست.
خیلی وقتها یعنی من باب راحت کردن میگن که، من باب راحت کردن فلان رو میگن که خب بکش کنار اصلا.
آقا بکش کنارم نیست.
بالاخره این همه چیز به ما یاد دادن.
از این همه چیزی که یاد دادن دو کلامشو یاد گرفت.
مگه میشه نگیره؟
من یه موقع با آقای حمزه رفته بودیم رو موتور گفتم که آقا شما اجازه بدین من هیچی حرف نزنم.
گفت نمیشه.
گفتم هر وقتم گفتم آقا ما مشکلات اینجوری داریم، گفت آقا اونم داره دیگه.
بالاخره، اینا با همه.
اینٰ إني حفيظ عليم که اینجا میگه من حفیظ علیمم، این کسی اگه بخواد خودشو تو چشم مردم بکنه و خودشو نشون بده، این میشه ستایش از خود، میشه فلان فلان کو ام فلان کو.
اینم خدا به آدم باید نشون باید بده که این داره بالاخره چیکار میکنه.
بالاخره داره این تخصص خودشو اگه ارائه میده، ارائه میده که واقعا یه مشکلی رو از جامعه برطرف بکنه یا نه.
داره ارائه میده که خودشو ارائه بده.
این یه مشکل.
ساحت انبیا که جزو عباد مخلصن، که اصلا از منطقهشون گناه به دوره، گناه از اون منطقه به دوره، بحث این نیست که حالا داره خودستایی میکنه.
بحثٰ اما بنعمت ربک فحدث داره تحیض نعمت رب بخواد میگه آقا به من بسپر، من این کارم.
من حفیظم، اولا بلدم بعدشم حفیظم اصلاً.
که حالا الان این نکتهای هم که میگم.
این مسئله اول.
مسئله دوم که تو این آیه هست، بحث اینه که چجوری حضرت یوسف به یک دولت ظلمه داره کمک میکنه.
یعنی اینم یه شبهه است.
این شبهه، شبههایه که تو خیلی جاها، یعنی بحث این هست که آیا مثلاً بحث خارج رفتن، آیا تو خارج میشه رفت کار کرد یا نمیشه کار کرد؟
یا ازش خدمات دور چیزها یا نمیشه خدمات [مکث] یه بحثیه که خیلی متداوله به خصوص این، این کسایی که افلاکی میکنن و میگیرن اینا گاهی اوقات اونایین که بچه مذهبی هستن و سؤالای اینجوری دارن سؤال، اینجور سؤال از اونا میکنن که بالاخره ما میتونیم برای این دولت کار بکنیم یا نمیتونیم بکنیم؟
ما میتونیم چه کار کنیم یا نه؟
چرا خود قرآن ببینید خود قرآن در این آیهی چیز دویست و سی و چهار، من خیلی خستهم نمیدونم چرا.
مینویسم کمکم.
سی و چهار تو مائده هود.
تو مائده هود، آیه صد و سیزده، میفرماید که بسم الله الرحمن الرحیم.ٰ ولا ترکنوا إلى الذين ظلموا این رکون و تمایل به این ظلمه نداشته باشید.ٰ ولا ترکنوا إلى الذين ظلموا به ظ-- الذين ظلموا رکون نداشته باشید.
گرایش نداشته باشید.
صفحه دویست و سی و چهار.
شما قرآنت چیه؟
مسنتر ولا ترکنوا إلى الذين ظلموا میبینی؟
آها فتمسکونا شما آتیش که جریانتو میگیره.
اینجوری نیست که من حالا این بحثو مفصلشو تو پنجشنبه میگم.
دلیل اینکه یه آیه دارم مربوط به همین تو همون آیه سوره ابراهیمه که بحث اینه که راجع به بحث ظلمه چه واکنشهایی باید کلاً نشون داد.
اینجا یه آیه داره تو سوره که همین پنجشنبه بهش میرسیم.
ومالکم من دون الله من اولیاء ثمة لا تونسرون در حالی که غیر از خدا شما رو هیچ مولا و سرپرستی نیست.
ثمة لا تونسرون بعدش هم هیچ نصرت نمیشین.
اینکه بالاخره داریم به اینا چیز نکنیم.
"ولا تعاونوا على الإثم والعدوان تعاونوا على البر والتقوى ولا تعاونوا على الإثم والعدوان" بر اسم و عنوان چیز نکنی، کمک نکنی که خب خیلی چیزا رو دقیقا محل سؤال خودش قرار میده.
شما فرض بکنین که تو اینترنت بری تو یاهو، اینا یهودیان.
خب؟
صهیونیسته مثلا.
آیا این اشکال داره یا اشکال نداره؟
نمیدونم خریدن بعضی از داروها فلان که همش دست این صهیونیستهاست و اینا.
نمیدونم بعضی اوقات یهویی دانمارک ارجحیت میده به کاکائو تاموش این چیزا.
آیا این قضیه دقیقا اشکال داره یا به اگر این کاری که اممم حضرت یوسف اینجا کرده که بالاخره به یه دولت ظلمه داره کمک میکنه دیگه.
حالا به یه دولت داره کمک میکنه و داره کارشو راه میندازه با این کار.
حالا این خلاصه جواب اینجا این تا جریان مفصلش و تفکیک شدهش بمونه برای روز پنجشنبه خدمت شماها باشیم.
اینی که هم سیره نشون میده و هم-- یه سیره، سیره معصومین.
و هم چیزی که از آیات قرآن درمیاد، از روایات درمیاد اینه که اگر کسی واقعاً با اون کاری که داره میکنه، داره یه مشکلی از مثلاً یه مسلمونی، جامعه اسلامی چیزی برمیداره، از مردم اصلاً داره یه مشکلی برمیداره، اصلاً کاری نداره.
این بحث میدونی که حتی قبل انقلاب بود کسایی که استاد دانشگاه میخواستن بشن، خب چونکه یه سری حوزویان قبل انقلاب رفتن استاد دانشگاه شدن.
اینا کاملاً این بحث سؤال جدی اون موقع بود که الان استاد دانشگاه شدن جایزه یا جایز نیست؟
آخه این بالاخره تقویت دولت شاهه.
هر گونه تقویتی رو اینو نمیگن، چی؟
بالاخره این جوونا توی اون مملکت پادشاهی شاهنشاهی بودن.
بالاخره اگه اینا نمیومدن اینجا میخواستن درس ندن، خب اینا رو کی درس میداد؟
چی میشد؟
تکلیف اینا چی میشد؟
حتی بعضیاشون میاد از مراجع اجازه میگرفتنا.
یعنی میاد از مراجع اجازه میگرفتن ما میتونیم بریم استاد دانشگاه بشیم؟
میگفتن اجازه میدن که اصلاً اجازه اینجوری داشتن.
اگر کسی واقعاً کمک مستقیم به ظلم بکنه، کمک مستقیم به ظلم بکنه، اون اشکال داره و "ولا تعاونوا على الإثم والعدوان" به آنیشون میگه.
ولی اگر در حقیقت کمکها و وسائط مختلف باشه این آیه "ولا تعاونوا" از اون آيات پر جا و جنجال تو حوزههای فقهی، فقهیه دقیقاً.
که اینی که داریم که بالاخره شما کار مردم رو راه بندازین، کار مردم رو راه بندازین.
یعنی مردم مشکلی دارن؟
حالا اینی که شما میبینید در سیره هم اینجوری بوده.
یعنی یه کسی مثل علی ابن یقطین از مریدان امام زمان تو دستگاه خلافت وزیر چیز بود.
مطاع و هماهنگی امام یعنی هماهنگ بودن، هماهنگی بود.
اینی که کسی بره کمک بکنه به دستگاه ظلم، هماهنگ نباشه اصلاً کلاً داره چیز میکنه.
کلاً داره کار خودشو میکنه به دستگاه ظلمه هم کمک میکنه تو این زمینه.
این فتوا به حرمت نمیشه داد.
خب؟
تا یه نفر داره یک کار صنعتی میکنه مثلاً توی [سرفه] کشور که مثلاً حالا مثلاً تو آمریکا داره کار صنعتی میکنه.
فتوا به حرمتش نمیشه داد.
ولی اگه واقعش اِاِاِ اون تک تک قدمهایی که برمیداره، یه کمکهایی داره میکنه به لحاظ اخلاقی ایراد داره.
کمکهایی داره میکنه به لحاظ اخلاقی ایراد داره، لحاظ اخلاقی.
ولی فتوای به حرمت دادنش در حقیقت نمیشه داد، نمیدن.
میگن اینا چیزای واسطههای مختلفه، واسطه زیاده تا تعاون بر اسم و عنوان بشه.
اینجوری بخوای حساب بکنی، شکر زیاد خوردن اینم تعاون بر اسم و عنوانه چون که قند میگیری، ممنوعیت میگیری، دارو مجبور هستی مصرف کنی، دارویی که مجبور هستی مصرف بکنی، باید بری این دارو رو از داروخونهها بخری.
اینام صهیونیستها چی میخوای داروها رو درست میکنند.
اگر اون تعاون بر اسم و عنوان خیلی صاف و واضح و روشنه، همه بگن اِ این کار چیزه.
خب؟
یعنی مثالی که توی فقه میزنن اینه که دادن دست، مثلاً طرف میگه که اون چاقو رو به من نده اینجا بکشم، یعنی یه چاقو.
یعنی یه همچین چیزایی فتوا به حرمت داره که در حقیقت این میگه همین اینجا به صورت مستقیم میخواد بره یه گناهی بکنه.
اینم شرایطش فراهم میکنه، به اینم کمک میکنه.
ولی به لحاظ اخلاقی اینه که کسی هماهنگ با دین نباشه، نه ناهمآهنگ باشهها یعنی م-- ضد باشه.
نه همان، هم آین نیست.
بله، یه کسی مثل علی ابن یقطین مورد نظر امام صادق، امام صادق هم خط بهش میده که هوای شیعیان رو چجوری به، به، به لحاظ تقیهای هوای شیعیان رو چجوری داشته باشه.
یه کسی اینجوری تونست تو دستگاه ظلمه وایسته و کار بکنه و اینجوری کمک کنه، شکرش هم به جا بیاره.
خب تو بالا و حسنهها.
حالا اگه بره رسماً اون اسم و عنوان رو داره کمک میکنه این مشکل داره.
مستقیماً داره کار میکنه.
ولی اگر ی-- یه سری اینی که داریم که اگه کسی عادیت نار رو و عادیت ماین رو از مردم برطرف بکنه، از Muslimون برطرف بکنه، یعنی سیل و آتش سوزیهای وحشتناک اینا رو بتونه برطرف بکنه.
این که غفر الله کل ذنبه، یعنی اگه بتونه این سی-- حالا یه شاید گروهی بگن مثلاً رئیس جمهوری، آقای مردم Muslimون، خب بالاخره این سیل بیاد ببره اینا رو بعد بگین نه، این چون من این جلو سیل رو بگیرم این کمک به دولت ظلمه میشه مثلاً.
نه این کسی عادیت ما، عادیت نار رو میتونه جلوشو بگیره من رد عن المسلمین عادیت ما و غفر الله کل ذنبه این، اینکه یه مملکت قحطی زده مردم چه گناهی کردن؟
یه مملکت قحطی زده اینجوری رو یوسفی داره میگه که بابا اینو بده من، من حالا به، به واسطه این دولت ظلم هم بهش کمک میشه بازم اینو مشکل تو صراط مستقیمه دیگه.
حالا من مفصل این، این بحث رو انشالله پنجشنبه میگم که چه وظایفی یک به یک به عهده اون آدم هست.
مسئله سوم اینه که، بذار کجا؟
این دسته خیلی چیزه.
یه خورده [صدای محیط] قرآن رو باید یه حرف [صدای محیط].
نه این دسته معقوله، نمیخواد.
مسئله بعدی اینه که این چیزی که به دین نسبت میدن، میگن دین، اینجا میگه انی حفیظ علیم.
میگن تابع قواعد عقلایی نیست انگار.
همش باید یه سری آدمای، ااا مثلاً مذهبی، مذهبیون باید برن کارا رو بگیرن دستشون.
آیا ملاک، ملاکات، ملاکاتی که تو قرآن اومده چیه؟
حتی تو گزینشها، یه موقع تو بانک هم، مثلاً میخواست بره تو بانک میخواست پول بشماره، ز-- تحویل، تحویلدار بانکه.
راجع به مثلاً بلد بودن فقه ازش سؤال میکردن.
اگه بلد نبود یا قبول نداشت یا هرچی اینا، این رد میشد به عنوان تحویلدار بانک.
آیا دین چه ملاک، ملاکی را داره همراهی میکنه توی این مسئله؟
دین ببینید دقیقاً همون بحثای عقلایی رو داره پیگیری میکنه.
حتی ما تو روا-- الان چند نمونه بهتون نشون بدم.
حتی تو روایات ما، ببینید تو روایات ما اینجوری نیست که هر کسی که سنی بود، اگه راوی روایت بود اینو بذارن کنار.
حتی مسیحی بودو بذارن کنار.
نه، اینجوری نیست.
نگاه میکنن تو روایت، تو روایت کردن یک روایت چی مهمه؟
صداقت اون آدم مهمه دیگه.
اگه صداقت اون آدم مهمه، آقا مسیحی صادقه.
آدم را-راستگویه.
مهمه اینه که از پیغمبر اینو روایت کرده و اینم آدم راستگویه.
حالا یه مؤمن فاسقی هم هست، یعنی یه مسلمون فاسقه، خب؟
دورگو هم هست.
وابسته به یه جناح خاصی هم هست.
جزء منافقین هم هست.
حالا این، این که هست، این روایتشو قبول نمیکنن، به همین راحتی روایتشو قبول نمیکنن.
یعنی تابع بحثای عقلاییه.
همین این سنیه رو اگر راجع به یه مطلب بیربط به عقاید دینیش روایت بکنه شما قبول با-- اگه آدم صادقی باشه، زن به صدق او باشه، حالا روایت این قبول بشه.
اگه یه موقعی یه چیزایی گفتش که به گرایشات خودش بستگی داشت، اونجا آدم نگاه داری باید آها، اینا عقلت هم چنین رواتی داره.
قرآنم همینجوریه.
الان نگاه کنید، اینجا یوسف میخواد چه پستی رو بگیره؟
چه پستی رو میخواد بگیره؟
میخواد پست صدارت رو بگیره، وزارت رو بگیره.
بعضیا اومدن گفتن قرآن ملاکاتو، قرآن یعنی این و اونا که الان آتشو میخونم.
چه پستی رو اینجا میخواد بگیره؟
پست وزارت و صدارت و پخش اموال عمومی، خب.
میخواد وزیر بشه.
آقا وزیر باید قوای بدنیش خیلی زیاد باشه، باید خیلی قوی باشه، هاردل باید بزنه یا مثلاً رهبر باید اینجوری باشه.
اگه اینجوری قرار نیست باشه، اینجا چیزی که به عنوان دو وصف داره ازش میگه، میگه حفیظ علیم.
یعنی میگه من از طرفی علیمم، یعنی من کارشناسم.
من کارشناس پخش این چیزام.
بعدشم دستم هم کج نیست.
من متخصص متعهدم من متخصص مت-- همه جا یعنی من متخصص متعهدم.
اینی که میگن متخصص متعهد این درسته منتها هر جا تعریفش فرق میکنه.
متخصص در مسائل چی؟
یعنی کارشناس مسائل اقتصادیام و میدونم که این گندمها رو چجوری توضیح بکنم که درست توضیح بشه فلان از طرفی هم درسم کج نیست.
یعنی متخصص متعهدم.
اینجا ملاک اینه.
خب؟
بیایید در [ورقه زدن کتاب] آیهی، در صفحه سیصد و هشتاد و هشت [ورقه زدن کتاب] سیصد و هشتاد و هشت [مکث]، در آیهی بیست و شش سوره مبارکه قصص [مکث]، از اون آیهی بیست و پنجش که میگه فجاءةً احداهما تمشي على استحياءٍ.
که این یکیشون سوار بر نهایت حیا اومد پیش حضرت موسی و اینجوری یعنی هم بحث صحبت کرده چیز کرده ولی این در این حریم حیا و عفافش بوده و صحبتشم کرده و حرفشم زده.
فجاءةً احداهما تمشي على استحياءٍ.
قالت إن أبي يدعوك ليعزیک أجر مساقي تنامى.
این پدرم یدعوک در حالی که ليعزیک أجر مساقي تنامى.
أجر اون چیزی که برای ما یدی گوسفند رو آب بدیم.
فلما جاءه وقص عليه القصص قال لا تخف نجوت من قوم ظالمین.
قالت احداهما يا أبت استأجره یکی از اونا گفتش که اونو اجیرش بگیر، استخدامش کن.
إن خير من استأجرت القوي الأمين.
اینم یعنی متخصص متعهد.
منتها موسی اینجا داره چیکار میکنه؟
قراره چیکار بکنه؟
قراره چوپونی بکنه دیگه.
یوسف قراره اونجا صدارت بکنه و وزارت بکنه.
میگه یعنی حفیظٌ علیم اینجا قراره چوپونی بکنه نباید بگه یعنی حفیظٌ علیم که کارشناسی نمیخواد که.
این، خب؟
یعنی نباید کارشناس باشه که.
ولی قوی امین عبارت همونه متخصص متعهد.
یعنی تو بحث گوسفندداری شما حالا حلیمه صادق جوادی اگه رفته باشید دیدید دیگه که گوسفندداری اینجوری نیست که یهو مثلاً بره هرجا هی هی بکنه که بعضی اوقات این گو-- گوسفنده بز، این بزها میرن تو کوه، این باید بره تو کوه.
بعضی اوقات این بزها پاهاشون میشکنه این باید بز رو بذاره رو کولش بره بیاره.
اینجوریه.
لذا اون کارشناسی این قضیه چیه؟
قوی بودنشه.
یه آدم قویای باشه.
اون بحث تعهدش چیه؟
اونم امینه.
به خاطر اینکه اینا میتونن خیلی راحت برن اینا بفروشن بعدشم بگن این گم شد، گم شد رفت.
خیلی راحت این کارو میکنن.
لذا چوپون خیلی باید امین باشه.
خب؟
یعنی میدونین که اینا رمهایی دارن که میدن دست چوپون ببره بی-- ببره صحرا برگردونه اینجوری.
اون کسی که به عنوان چوپون میاد میذارن باشه، اون خیلی باید آدم امینی باشه.
ببینید تابع دقیقاً ملاکات عقلاییه.
یعنی میگه که من قوی امینم.
بیا صفحه چهل [ورقه زدن کتاب].
آخه من یه چیزی دیدم خندهدار بود بعضی تحاسیای نوشتن بله ملاکهایی که قرآن چیز کرده یکی حفیظ بودنه، یکی علیم بودنه، یکی قوی بودنه، امین بودنه، چی گفته؟
بسته به اونجایی که داره فعالیت میکنه باید متخصص متعهد باشه.
باید متخصص متعهد باشه.
در صفحه چهل سوره مبارکه بقره [ورقه زدن کتاب]، چونکه علیم گندهکاریا در-- من نمیدونم اخیراً هم میشه یا نمیشه حالا یا شاید هم بیشتر میشه، ولی من یه ن-- ما رفقای ما رو از کاره به خاطر نمیدونم اینکه ولایت فقیه قبول نداشته، نمیدونم اون رو مشکل داشته، یه چیزی رو نمیدونست، اصلاً نمیدونست، یه بحثو نمیدونست.
مثلاً بحث دینی.
خب شما میخواید چی بذارید مگه؟
مگه میخواید چی-- کیو انتخاب بکنین؟
مگه میخواید رهبر انتخاب کنین؟
مگه میخواید اینو بذارید شورای نگهبان؟
خب بله اینا فعلاً بحث شورا، شورای نگهبانه.
مجلس خبرگان اونم دقیقاً از نظر ولایت فقیه بدون که نمیدونن خیلیاشون.
خب؟
خیلیاشون رو میدونم نمیدوننا.
مجلس خبرگان میخواد، رهبر میخواد تعیین کنه باید بدونه ولایت فقیه بحثش چیه.
ولی اینی که تحویل داره بانک اینا باید بدونه ولایت فقیه چیه که.
این باید بگه من همینی که قانون هست که میگه من قبول دارم دیگه حالا هرچی که قانون هست، هرچی که من چیزه، من ملتزم هستم به هر چیزی که باید ملتزم باشم، ملتزمم دیگه حالا.
دیگه.
ببینید اینجا در آیه دویست و چهل و هفت سوره مبارکه بقره [مکث]، اینجا و قال لهم نبيهم إنم-- اینا میگن که اول میگن که برای ما یه دونه چیز درست کن.
یه فرمانده بذار ما بریم بجنگیم پدر اینا رو در بیاریم.
خب؟
ب-- تالوت و جالوت و اینا.
وقال لهم نبيهم إن الله قد بعث لكم طالوت ملكا.
طالوت رو به عنوان فرمانده لشکر، اینجا باید فرمانده لشکره.
خب؟
بعد فرمانده لشکره باید تو جهته باشه و اونم لشکری که بر اساس لشکرای گذشتهست نه بر اساس لشکر فعلی.
خب؟
لشکری که خود فرمانده لشکر جلوی خط داره راه میره.
خب؟
قال، قالوا أنا یکون له الملك علينا نحن أحق بالملك منه ولم يؤت سعتا من المال.
اینم پول داره نه چیزی داره.
یعنی اون چه فرمانده لشکری بود داشتیم.
خب؟
مع حقه به این معنی.
قال إن الله اصطفاه عليكم وزاده بسطة في العلم والجسم.
خب؟
یعنی اولا باز دوباره این، یه آدم مصطفی و متعهد و اینچنین چیزیه.
بعدش هم وزاده بسطة في العلم والجسم هست.
هم مسائل علمی رزمندگی رو خوب بلده، یعنی کارشناس مسائل رزمندگیه.
بعد بدن قویای هم داره.
یعنی جسم قویای داره.
آدم پیر فرتوت فلان مثلا اینجوری موهای سفیده، این چیز لشکر نمیتونه باشه.
وزاده بسطة في العلم والجسم.
اینم، فما هو یؤتي الملك من یشاء والله عزيز حكیم.
دقیقا طبق تابع همون قواعد واقعا فرمانده لشکر کیو باید بذارن؟
لشکر اولاً باید یه آدم مصطفی و مشتا به بزنن.
اگه فرمانده لشکر یه آدم ضایعی رو بذارن چون که حتی ضایع نه، ببینید ض-- اینجا دیگه باید مصطفی باشه.
یعنی از حد نور به خاطر اینکه ببینید این فرمانده لشکر جنگ کیا بودن اصلاً.
به خاطر اینکه اگر بخواد واقعاً فرمانده لشکر به لحاظ روحی و اعتقادی تو دلش خالی بشه موقع حملههای دشمن و فلان و اینا، او کل لشکر رو باد میده.
یکیش قرازی بوده، یکیش همت بوده، یکیش متوسلیان بوده، یکیش عباس کریمی بوده، یکیش دقایقی بوده، این بوده و...
این، اینا یعنی چی؟
یعنی طرف باید اولاً به لحاظ اعتقادی، روحی مصطفی باشه.
خب یعنی خیلی برگزیده باشه تا بتونه فرماندهی لشکر دقیقاً اسلامی رو بگیره دستش.
خب؟
اولاً به این لحاظ، بعدش هم میباید که کارشناس مسائل نظامی باشه.
خب نمیشه حالا یه آدم خیلی خوبه که غرق توحیده اینا بهش بزنن بشه فرمانده لشکر که نمیشه گذاشت اینو.
باید کارشناس مسائل-- به لحاظ جسمی هم آدم قدری باشه که بتونه بره بیاد.
یعنی باید شب چشم نخوابه، باید چیز فلان باشه.
یعنی باید یه جسم قویای داشته باشه.
یه آدم اینطوری هم اینجوری باشه.
للویی باشه که.
این میشه همون ملاکات عقلایی.
اینم یعنی متخص-- متعهد.
منتها هر جا به وزان خودش تغییر میکنه.
اینی که اگه میگن که باید پیشنواز عادل باشه، عدالت شرطه.
عدالت شرطه.
منتهی مرتب تا کجا باشه؟
توی مشک-- مؤسسه جهادی نماز خوندن همین عدالت من کفایت میکنه.
خب؟
یعنی میتونید پشت سرهم نماز بخونید [خنده] مشکل نداره.
از من نیست نماز.
ب-- ولی برای همین میگن، میگن عدالت نسبت به پیشنواز چیز میخواد باشه، مسجد، مسجد باشه فرق، مسجد جامع باشه فرق میکنه.
پیشنواز نماز جمعه باشه فرق میکنه.
عدالت رهبری باشه، عدالت رهبری با مکروحات از بین میره.
عدالت رهبری با مکروحات از بین میره.
یعنی اگه مکروه ازش سر بزنه، عدالتش میره زیر سؤال.
مکروه.
خب؟
اینجوری نیست که آقا من مکروه سر بزنه که من حرامه انجام دادم، میرم توبه میکنم [خنده].
خب؟
بله.
این فهمیده ها فقط ما در چه حدسی میفهمیم؟
برای اینکه بحث داره اصلاً دیگه.
بله.
یعنی میشه یه مسألهای که از ادمه که ایشون پس هر کاری که میکنن قطعا درسته؟
نه.
حتی مکروه هم نیست؟
نه.
خب کی گفته درسته؟
نگاه کنید، نه.
این به این معناست که گناه، مکروه یعنی کار زشته.
حالا یه نفر اشتباه یه چیزی رو تشخیص بده این که مکروه نیست.
فرض کنید یه موضع سیاسی رو اشتباه بگیره.
این که مکروه انجام دادن نیست، این اشتباه کردنه.
خب؟
ولی چیزی باشه که در حقیقت کار مکروه، مثلاً یه خلف وعده بکنه.
خب؟
یعنی خلاف وعده، اگه خلف وعده بکنه در این حد عدالتش از بین میره.
این که از فردی بیش از حد توانش که تعریف بکنه، حتی این هم مکروهه یا باعث این میشه ما در- نه ممکنه خب اشتباه تشخیص داده.
ممکنه اشتباه تشخیص داده یا یعنی از یه نفر مثلا خیلی تعریف کرده، خب اشتباه کرده.
یا البته اینجوری هم گاهی اوقات خیلی وقتها میبینی که این نه بحث آقا خامنهای هست، بحث هر کسی که مقام بالاتریه.
از مقام پایینتر خیلی، خیلی از مسائل رو نمیبینن که اون مقام بالاتر میبینه.
ممکنه مثلاً از یه نفرم تعریف بکنی و بری پای حرفش بشینی میبینی که، ما یادمه تو دبیرستان به بعضی از معلمامون که اعتراض داشتیم تعداد-- مثلا میگه این چه معلمی ماست مثلا این معلم خوبی نیست فلان اینا.
این مدیر مدرسه هم سخت دفاع میکرد، مثلا بعضا.
بعد اینکه فاغ الطف-- دلیلش رو اما نمیگفتن چون مدرسه بود.
فاغ الطف که شدیم، یه خود رفتیم سر اون تو دفتر و فلان و این.
دیدیم نه، اینقدریم که ما شلوغ پلوغ میکنیم، اینقدرم شلوغ پلوغ نیست قضیه.
داره میبینه حتی توجیه داره بعضیاش، خب؟
بعضیاش هست که اینجوری نیست که تا گفتن این معلمو بردار، اینو دیگه باهاش ور داشتن مثلا.
فرض شما اینکه امام...
که من خواهش میکنم این چیزو ببینید.
این شی-- یه ده تا CD زده شبیه کل منار، روح الله، دیدی؟
چی؟
فرمانده کل [پچ، پچ] آره، روح الله.
شاید قشنگترین کاری که این لبنانیها زدن، یعنی امام ایرانیهای لبنانیها، این کار کردن یکی از قشنگترین چیزاست.
CDهایی که به لحاظ تاریخ امام رو از جد و ابادش شروع کرده، تا چیز، تا خیلی.
حالا این که تو اونجا نیست، ولی امام از اون اولش، این اطلاع موثق رو باید داشته باشن که از اون اولش با بنی صدر مخالف بود، از اون اول .چون که یکی از طرفداراش آقای حیوی بود.
من از آقای حیوی شنیدم.
یعنی موقعی که بنی صدر، بنی صدر با آقای حیوی، جلادین فارسی دیگه، خب؟
آقای حیوی میگفتش که از اون اول چنین مخالف بود، جامارع نیز روز آخر کشید کنار، از بنی صدر برگشت و آقای حیوی رو مثلا کان-- چیز کرد، معرفی کرد.
امام از همون اول مخالف بود با بنی صدر.
در حینشم خب بنی صدر خیلی دعوا داشت با رجایی دیگه، آقای رجایی.
دعواهای داد میزدن سر همدیگه اینجوری بودهها.
باز دوباره میرفتن به امام، امام پشتی بنی صدر میکرد.
خب؟
آقا یه نفر این وسط، حالا یه موقع ممکنه که این خودِ، طرفداری کردن، خود طرفداری کردن از رای ملت خودش شاید مصلحت داره و داره، خب؟
یعنی خیلی وقتها ما میگیم الان باید موضوعی بزن تو دهن فلانی مثلا اینو لتوکاه کن، اون رو چیکار بکن.
میشینیم خیلی مثلا تئوری میدیم که باید این کارو بکنه، این کارو بکنه الان نه، ولی وقتی که آدم در جایگاه مدیری قرار میگیره که یه سری زیردستانی داره، یه معلمی رو براش فکر کرده، آورده، بچهها رو...
او راجع به این معلمی که بچهها خوب قضاوت میکنه، او بد قضاوت میکنه.
میدونه که این معلم اخلاقی که آورده اشتباه شده آورده، بچهها خوب میگن ولی این داره بچهها رو میبره تو خط و فضاهای عرفانی، نه این مخالفه خودش.
ولی نه، اینجوری هم نیست که دیگه، نه ورش داشتن حالا به همین راحتی .
لذا حالا اون دیگه باشه برای بحث، انشاالله یه موقع اگه سور الانفال رو بحث کردیم، در تو به به اصطلاح اونجا میگیم این مبانیشم میگم تو رو به الله اصلاً نمیخواد فصل نه حالا .
یعنی فقط از الان بگی کی؟
میدونم الان تا چند؟
سی ثانیه.
در هر حال اینکه، ما اونجا گفتیم که...
که رکن به-- پس اینم عینیت بینایی اینم اینه.
اگه ببینیم که رکن به ظاهرم داشته باشیم، [زنگ موبایل] بعضی وقتا اگر در همون بحث فردا، بحث پنج شنبه، من این آیه رو هم اونجا احتمالا بخونیم.
بحث اینه که، اگر قرار شد که طرف بزنه بیرون، بگه که من میخوام، اگه وظیفهاش شد بزنه بیرون از زیر دست چیزه، چون که بعضیا میگن که، میان ما از شایعههای خودمون زیاد، میایین که این مدیرعامل ما به ما میگه که باید رشوه اینجوری بدی و اونجوری باید چی بکنی فلان بکنی.
خب من باید بکنم؟
میگم نه، اون رشوه داره تو داری رشوه، خود تو رشوه میدی الان داری این کارو میکنی فلان.
میگه، میگم نه.
خب نه واقعا نه میگه.
بعد میگه که خب اینجوری باشه که منو میریزن بیرون.
خب میریزن بیرون دیگه .
خدا میریزه بیرون.
یعنی واقعا فکر میکین به یک زندگی کردن تو دنیا سعادت میگه؟
به حدت اگه اینجور امتحانها رو آدم پس نده، که خب تا چی؟
با چه فرق میکنه؟
ما رو میریزن بیرون، خب میریزن بیرون دیگه.
منتها فقط انسان وارد یک معادلات جدیدی میتونه بشه.
این آیه چی رو بیارید .
اینا این آیه سوره بقره هست، آیه شصت و یک سوره بقره.
اینه که صفحه نه.
اینه که خدا به این قوم بنی اسرائیل از آسمون براشون من و سلوا میفرستاد دیگه.
یعنی مرغ بهشت رو از آسمون براشون میفرستاد.
سلوی یعنی مرغ دل مشین بهشت رو از آسمون براشون میفرستاد.
عقل براشون امضال میکرد، خب.
اینا تو این بیابونا سرگردون بودن [مکث] خدا مسکنشونو ابر قرار داد.
یعنی ابرها رو میفرستاد که اینا چیز نشن، خب.
خوب دقت کنید.
این، این آیه رو دقت کنید.
"و اذا قلتم یا موسی لن نصبر على طعام واحد." این طعام واحد حوصله ما سر برده، چی؟
"فادع لنا ربک یخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها وقثاءها وفومها وعادسها وبصلها." حالا این من و سلوی هست، یه دسر هم بدهها، دسر.
که از این چیزای زمین [مکث] خیار و نمیدونم سیر و پیاز و سبزی و عدس و از این چیزا به خدا از این چیزا بده.
اینا نگفتن اونو بگیر اینو بدهها.
گفتن اینم بده.
اینایی که خر و قرو میخوان با همدیگه، دیدی؟
میگه نه.
"قال عسی ان تبدلونا الذی هو ادنا بالذی هو خیر." میخوای عوض کنی؟
بالاخره یا شما در معادلات خاصی حرکت میکنی که بهت من و سلوی میدن [مکث]، یا اگر بخوای پخت و پز بکنیها، وارد معادلات عادی، جریان عادی بشی، بهت میگن که این چیز پایینی داری عوضش میکنی.
نمیگن اینو میدیم، اونو بهت میدیم یا چی.
باید عوض بکنی.
"بالذی هو خیر." پس چیکار بکن؟
"اهبطوا" بیا پایین، "اهبطوا مصرا." بیا تو قالب یک زندگی شهری و شهرنشینی [مکث]، و در معادلات عادی وارد شو.
"فان لکم ما سألتم." اون موقع هرچی که میخوای هست [مکث].
یه موقع هست که کاملاً با معادلات عادی کسی زندگی میکنه.
با معادلات عادی همینه.
باید بره کار بکنه، پول دربیاره، بخوره، زندگی بکنه.
این، اینه جریان معادلات عادی زندگی.
ولی اگه یه نفر خودشو در هر جایی وقف دین کرد [مکث]، اون از معادلات عادی خارجه [مکث]، اون بهش من و سلوی میدن.
اگه اهل پخت و پزی و "اهبطوا مصرا." بیا پایین برو تو قالبهای زندگی شهری.
یعنی برو تو مدار معادلات عادی [مکث]، خب.
این که باید به حقوقات فکر بکنی، درآمد، هزینهها رو حساب بکنی، اینو از این کنار.
اگر ما داریم که رزق عالم، رزق عالم، عالم یعنی هر کسی که چیز-- یعنی خودشو وقف بکنه.
رزق عالم به ویژه دست خداست، خاصهً دست خداست.
یعنی مال همه رو تکفل کرده، مال عالمو خاصهً تکفل کرده.
یعنی چی؟
یعنی اینکه آقا تو سرا پا نشناخته بدون هیچ حسابی [مکث]، به غیر حسابه.
برو برات این کارو بکن.
خدا هم به غیر حسابه باهات کار میکنه وگرنه میشی-- یعنی با حساب باهات کار میکنه.
اگه سرت به حسابه، سرت به حساب، خدا هم باهات به حساب میکنه.
ولی اینجا یه موقع هست که تو داشتی من و سلو-- خب تو این آیهش میبینید میگه "و ظللنا عليكم الغمام." ما ابر میفرستادیم برای شما "و انزلنا عليكم المن والسلوى." ما من و سلوی میفرستادیم.
حالا "کلوا من طیبات ما رزقناکم." از این طیبات بخور، از این رزقهایی بخور که طيب بودن رزق اینه که اصلاً تو کار نداشته باشی برای اینکه چجوری داری پول درمیاد.
قاطی نکنی اینو شرع خود، خودش هم آدم باید لحاظ بکنه، حواسش باشه.
ولی ما دو جور معادلات داریم.
یه معادلات عادی "اهبطوا مصرا" داریم، یه جور معادلات غیرعادی داریم [مکث]، که دیگه "اهبطوا" نیست، "انزلنا"ست.
بعد من و سلوی هست، سیر و پیاز و اینا نیست.
من و سلوی است به این نقطه که میرسه میگه "کلوا من طیبات ما رزقناکم." از طیبات بخورید "وما ظلمونا ولاکن کانوا انفسهم یظلمون." ما ظلم نکردیم که اینا "انفسهم یظلمون." خودشون به خودشون ظلم کردن با این جور بهانه که خب ما هم فلان چیزی میخوایم، ما هم میخوایم بتونیم فیت، فیت بریم این ور اون ور فلان.
میگه اینم میخوای، اونم میخوای که نمیشه که.
بالاخره تو فیت، فیت میخوای خونه فلان جور داشته باشی، اینو اونجوری داشته باشی، اینو اینجوری داشته باشی، پس "اهبطوا مصرا." اگر داری سراپا نشناخته گمشو میرن اینا.
رزق عالم و همه غیر عالمها در تکفل خودمه میگه رزق عالم دیگه حالا مگه، اونی که اومده رزق عالم دیگه تحت تکفل کسیو نداره.
عالمها رو هم حساب میکنن؟
احتمالا اون عائلهشم باید حساب بشه دیگه.
عائلهشم باید حساب بشن یا فقط- من فکر نکردم [خنده] یه چیزی ندونم.
تجربی جدید- آره من عالم نیستم [خنده].
اینه که به هر جهت این نکته، نکته مهمیه توی دین [مکث]، که خیلی از چیزا تو جنگ میبینید معادلات غیرعادی داره.
دیدی؟
اصلاً قرآن جای معادلات غیرعادیه.
یعنی باز کردن فضاهای غیرعادیه.
قرآن شما بخونید تو جنگش اینجوریه، تو هجرتش اینجوریه، تو چیزش اینجوریه، تو همه آره خوب بوده.
عرض جنگی که هیئتشه، جای فر-- باز کردن فرعهای غیرعادیه که میگه تو اینجوری-- و ینه.
یه اگه میگه که بخمسَته آلافه من الملائکه المسخرین، سلاطه آلافه من الملائکه المردفین فلان اینا ما کمک میکنیم.
اگه قرار باشه این سیدیستها با حزبالله لبنان چیز قولی اینا با همدیگه روبهرو بشن، خب معادلات عادی یعنی اینکه سیدیستها بیان اصلاً لتوپارشون بکنن شخ اون ریشهشونو بکنن اصلاً.
کما اینکه طرح همین بود.
طرح از چند ماه پیش کار شده بود.
بحث هم-- همبستگی کار شده بود.
قرار بود اصلاً حزبالله از این زیر این لبنان بکنند تمام شه بره دیگه، ریشو بکنند.
معادلات غیرعادی یعنی این.
یعنی اینکه بخمسَته آلافه.
یعنی اینکه تو برو، تو برو اصلاً ف-فکر نکن این فرع رو یهویی الان برای خودتون اگه باز کنید یهویی ممکنه اشتباه باشهها.
ولی اینو بدونید لااقل به حد دونستن آدم بدونه که اگر کی-- سرابها رو نشناخته از دینش کسانی رو خدا زمینش نمیذاره.
با من و سلوان میده، رزقای پربرکت میده، رزق خوب میده، رزق پربرکت میده.
بعدشم میگه کلوا من طیبات ما رزقناکم.
ولی اگه گفتی خدا هم-- این، اینا که میدونی چقدر خوب جور بکن ما مثلاً عیدا رو بتونیم بریم کشور چیز بیایم مثلاً جور بکن یه ماشینه چی چی ما داشته باشیم.
جور بکن یه ویلا مثلاً جور ما داشته باشیم.
جور بکن اینجوره.
تو که اینو دادی میگه اه، ها، حالا بیا سر خر.
اه به تو مثل است.
پس برو داخل زندگی عادی معمولی قواعد عادی بازی بشو و ان لکم ما سردتم.
اون موقع این چیزا هم توش هست.
تو برای خانوماش چه چیزیه؟
برای خانوما هم همینجوریه.
[خنده] بالاخره خانوم و آقا رو نداره انسان که نه خانومه نه آقاست.
انسان یعنی ان-انسان نه- چرا خانوم داره مثلاً تو این بحث؟
تو این فرع به همون نه-- مدل امتحانا فرق میکنه دیگه.
مدل امتحانا فرق میکنه.
یه گروهی از این خانوما دانشگاه بودن هرچی سؤالاتشو داشتم میخواستم اونارو سوراخ میکردم.
خانوم مرتبه دانشگاه هم همینجوری.
گفتم شما میدونید با چی تربیت میشید؟
گفتم با تیکه مادر شوهره.
بهش گفتم شما ازدواج کردین؟
گفتم نه.
گفتم میدونی با چی تربیت میشید شما؟
گفتم با تیکههای مادر شوهره.
تیکههای مادر شوهره آدمو تربیت میکنه.
یعنی نه اینکه او باید این تیکه رو بندازه ها.
این نباشه یه چیز دیگهست.
اون نباشه، یعنی خدا اسباب، اِاِاِ اسباب مشکل رو خدا بالاخره اسباب این پیشرفت رو میذاره.
خب؟
حالا یه موقع هست که آدم، آدم خوبه تیکه بندازنی بالاخره خدا از یه جای دیگه میذارت کاسه طرف.
خب؟
حالا از اینجا نذاره اونجا میذاره.
بالاخره خدا که ابزار امتحان کردن که تموم نمیشه که.
اینو نشون دادم که شما هی هرچی میگفتم که هی سؤالایی میکردن آدمو، میگفتم بابا مسیر ترقی اینه.
دعا، کمال، نماز، اینا جزو مکملای ترقی آدمه.
مکملای ترقیه.
ترقی همین زندگی کردن اگه حوادث خام نیاد و خام بره، تفسیر بذاره و بره، یعنی تفسیر داشته باشه برای آدم.
یه موقع هست اگه آدم هر یه حوادثی که بهش میرسه خام خام بیاد و بره همینجوری، خب این که چیزی نیست.
این موقع چیزی به، به او اضافه نمیکنه.
ولی اگه حوادث واقعاً حوادث معنی خودشو برسونه و بره، به-- هرکدوم مثل اینکه میان یه پیام میدن میرن.
اون سختیها، اون چیزا، دیدن مشکلات، خودش آدم توی مشکل بذاره.
حالا همه اینا، گفتم من تیکههامون رو چی میخوایм؟
از-- میبینی که این مادره، میبینی که جلو عروسش وقتی از بچهش تعریف میکنه هی، هی، اینکه منقبض میشه، چی میشه فلان اینا، این تازه در داخله در اطلاع الهیه.
خب؟
با این فرق نمیکنه یه زن باشه یا مرد باشه.
این چجوری رد میکنه اینو؟
یعنی با چه پشتوانههایی اینا رو رد میکنه؟
خب؟
هر جوری که رد بکنه، تو چه خانوادهای اینم مهم نیست.
میبینید که در انتهای سوره تحریم وقتی که مثال میزنه دو تا زن برگزیده کیو مثال میزنه اول؟
آسیه.
آسیه.
بعدشم نمیگه آسیه.
میگه امرأت فرعون.
زنه فرعون.
خب؟
اینم هست.
بعداً کیو مثال میزنه؟
مریم.
مریم فرزند پیامبره، تربیت شده دست پیامبره، مثل یه پیغمبر دیگه، یه پیغمبرم زاییده.
خب؟
این مریمه با این پشتوانه.
یعنی مریمبت نطق عمران هم اونجا میگه.
اینو یه امرأت فرعون، اون یه مریمبت نطق عمران.
مریمی که فرزند او بوده.
بعدشم و کفله زکریا تحت تکفل زکریا بود، یه پیغمبر بزرگش کرده.
آها اینم، اینم...
و کفّل حاضر کردی ها.
از اون ورشم [نفس عمیق] یه دونه چیزم زایده، یه پیغمبرم زایده.
این مریم تو همچین خانوادهای رشد میکنه.
آسیه زن پیغمبر تو همچین خانوادهای، اونم رشد میکنه.
از اون ورم وقتی دو تا زن بد میخواد مثال بزنه، کیا مثال میزنه؟
امرأت نوح و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا فخانتا.
میگه زن دو تا پیامبر مثال میزنه میگه زیر دست دو تا پیغمبر بودن اینا زیر دست تحت عبدین من عبادنا.
زیر دست دو تا پیغمبر بودن این شدن.
از اونام اونا بودن این شدن.
آسیه اون بود، اون شد.
مسیر تکامل برای همه یکسانه.
هست منتها گزینههاش فرق داره.
گزینههای خانم یکی یه چیزیه، گزینههای آقا یه ج-- یه جوری دیگه باشه.
خیلی خب.
اینجوری که زن از نظر اسلام خیلی، بله.
یعنی، یعنی همون بحث اینکه میگن جهاد مع女人 حسن التوکل، جهاد با زن خوب شوهر داری همونه دیگه.
الان شاید- سختترشو برداشته [خنده] بله خانمهاش دیگه بله، بله اوناشون گیر میاین [خنده] بله، بله.
اینکه باید صبر کردن و، و با چی حل-- با چی آدم حل میکنه مشکلو؟
با چی مشکلو حل میکنه؟
یا با چه پشتوانه؟
یه موقع میگه گندشون بزنن مثلاً حالمو به هم زدن مثلاً اینجوری با خودش راه میاد و چیه.
یه موقعی هست که دقیقاً با خدا معامله میکنه و حل میشه قضیه براش، یه جوری.
حالا بستگی داره تو کی، به چقدر نیت بکنی دیگه.
من تو مصاحبهه ای گفتن آقای امینی یه موقعی هم میگفتش که برای خدا برقصي درسته.
فقط برای خدا باشه.
گفت برای خدا برقص حتی.
نه اینکه برقصش امری باشهها، یعنی مجاز-- یعنی اگه-- اهمیت نیته دیگه.
یعنی تو برای خدا اگه برقصي درسته.
بستگی داره که آدم چی-- چه جوری نیت میکنه دیگه.
یه موقع نیت میکنی که حال تو رو بگیره، مثلاً چند نفریش میکنی یا یه موقع هم یه نفر یه جوری دیگه با یه پشتوانه دیگه حل میکنه.
خیلی وقتها هم خدا به آدم نشون میده.
گفتن یه آقایی تو قم یه ویلچریه رو رفتم رسوندم حرم بعدش یه چند تا تازه الان تو گرما و اینا انقدر غرز بعدشم بردش که-- بعد بردش تو سایه، گذاشت زیر سایه.
بعد گفت برو دیگه همینجوری.
داشتم میرفتم احساس میکردم روسم کشیده شده بود.
مثلاً مگه تلقی.
بعداً که دیدم، گفتم خب تو وقتی با این معامله میکنی نتیجهم همینه.
نتیجه همینه که-- یه موقعم اهل بیت عصمت و طهارت هم میگن که [سخنگوی 1 قرآن میخواند] ما اصلاً و برای وجه الله اصلاً این کارو کردیم.
[قرآن] ما اصلاً از شما نمیخوایم، اصلاً ارادهی این کارو نکردیم که شما از ما تشکر بکنی.
لز تشکر بکنی، تشکر نکنی، همونجوریه.
این تا اینکه [قرآن] حالا تا از ما تشکر بکنن، خواهش میکنم بالاخره وظیفه بوده فلان.
تشکر نکنن، توهین بکنن، عجب آدم بیمعرفتیه، عجب بیمرامی میکنه.
تو روایات اومده، اینجا خدا الان ما حکمی نمیده.
تو روایات اومده که عالم تو اگه به خاطر خدا داری علمتو منتشر میکنی، اگر یه نفر دیگه اومد کنار دست تو، خب؟
تو باید خوشحال باشی چون که تو داشتی چیز میکردی، یه نفرم کمک اومد.
یه نفرم کمک اومد، میخواستی انتشار، اونم داره همین کارو میکنه دیگه.
یه نفر-- اگه دیدی تو دلت داری یه خورده ناراحت میشی و موقعیت ما به خطر...
اگه دیدی یه خورده داری ناراحت میشی باید وجد بگیردت که یه نفر دیگه اومده.
تو روایات اومده اگر دیدی که ته دلت یه کدورتی داره احساس میشه بدون که تو برای خدا کار نمیکنی اصلاً.
تو خ-- برای خدا نیست این کاری که میکنی.
و اون موقع بگردیم تو زندگی خودمون ببینیم که این تمام این عدهایی که سقف آسمونو سوراخ کرده، که ما به خاطر خدا، یه متخصص دیگه، تو اگه دینو نمیخواستی خدمت کنیم، خب اینم که اومد تا دو نفری حالا دینو خ-- کمک کنیم.
میگی نه.
[خنده] اسلامیو میخوام که حجت اسلامش خودم باشم.
خب؟
یعنی به شرط اینکه حجت اسلامش خودم باشم اون اسلامه خوبه.
وگرنه اگه حجت اسلام یه نفر دیگه باشه من قبول ندارم.
و خدا انقدر بینات برای آدم میاره که آدم معلوم بشه بابا من نیتم چی-- آقا تو میخواستی این موثره بزنی، موثره با این ترکیب بزنی.
اونم که خب با همین ترکیب زده.
خب تو خوشحال باش.
تو میخواستی دین رو-- خوشحال باش، اونم همین کارو کرده.
اگه دیدی داری میگی...
البته گفته شده اول ما این کارو کردیمها.
ما اولی بودیم.
بقیه بعدا بالاخره اومدن دو، سه...
خب الحمدالله.
میگی که ولی انگار تو ذهنت اینه که من باید اینجا اِمم، ببین وحدانیت باقی مونده میشه فقط من این کارو کردم.
یعنی اگه تونستی جاتو با جای یه نفر دیگه راحت عوض بکنی.
دیدی که من فکر میکردم چی؟
حالا شما واقعا شما اصلایی از اینه که شما بیای این کارو کنی شما، شما بیای این کارو کنی.
بعد این نیست که من این کارو کنم یا تو بکنی.
و اینجا بالاخره الان تا اینکه این یعنی چی؟
خدايا خودت ما رو بخشیده.
این کلمات قرآن و کلمات اهل بیت که هر لحظه به قلب و دل ما بچشند.
پدر مادر ما رو از ما راضی و خوشن خدا ما رو از درگاه اون خاصه مو لا اله الا الله.
هر لحظه و هر جای این عالم به موحد امام زمان واسه ما.
تمام معلمها و مربیهای همه خدمتگزاران اسلام در تمام خودشان را تهیدست بفرما.
همه مردان اسلام، مردان دنیا، یه خیر صلاتی در شکوفایی آجرًا و کاملاً لباس ما.
تمام شهدا و انسانهای کشته شده یاران ما رو هم به ایشون ملحق بفرما.
من از این امام انتظار دارم.
[چند گوینده] آمین.
شما فکر میکردید با نماز شروع میشه؟
[چند گوینده] نه.
بخوام بگم یه مقدار هیلرم.
[چند گوینده] چی؟
نه تو سایت اشتباه زده بودن که از بیست و هشتم یعنی هفته بعد.
بعد یه عدهم همینجوری شنیده بودن که.
قشنگ خیل، خیلیها فکر میکنند که با اذان شروع میشه.
چون پارسال هم همینجوری بود با اذان، یعنی در روز عید میفتاد اینور.
حیاط رو ببخشید.
[چند گوینده] هفتهای پنج و نیم.
این فایل رو نگه دارین.
این فایل فقط شما دارید.
[صدای محیط]