خلاصهٔ کوتاه
جلسهٔ سیوهفتم تفسیر سورهٔ یوسفِ حجتالاسلام قاسمیان نشست پایانی سوره است: آیات صدودَه و صدویازده، صفحهٔ دویستوچهلوهشت. صدا گرفته است و استاد آهستهتر سخن میگوید. آیهٔ «حتی إذا استیأس الرسل وظنوا أنهم قد کذبوا» متشابه است؛ ضمیر «ظنوا» به رسل برنمیگردد، به زعمی از مؤمنان یا به جماعت مقدّری که رسولان از هدایتش نومید شدهاند. قواعد لفظی محکومِ معارفاند؛ محکم امّالکتاب است و متشابه در سایهاش فهمیده میشود. حدیث امام رضا ضمیر را به مرسَلإلیهم میزند. قالب لفظ برای مفاهیم عالیه کم میآورد؛ مولوی در جذبه «من هیهی و تو هوهو» میگوید، قرآن از لدن تا فهم عامی را در یک قالب میخواهد. رسول به الهام الهی از هدایت جماعت مأیوس میشود؛ نوح نمونه است — نخستین مرسل با عذاب. سه جریان: رسالت، تنزیه، هلاکت. «جاءهم نصرنا» وقتی صدق در مسیر دیده شود. «فنجی من نشاء» دلبخواه نیست؛ بأس از مجرمان رد نمیشود. عذاب طوفان و تفرقه و اضطراب است؛ بیماری این قرن اضطراب است. «أسروا الندامة» و معیشت ضنک در برابر ذکر. «فتحنا علیهم أبواب کل شیء» املاء و استدراج است؛ پول آب پشت کشتی است. قصص عبرت است نه تماشا؛ شیر از میان فرث و دم، سکر یا رزق حسن از یک میوه، زاهد مثنوی تا کمر در سبزه. زلیخا مهم نیست. اولواالالباب ذکر و فکر آلعمراناند نه حلّ انتگرال. «ما کان حدیثاً یفتری»؛ فقه قرآن غیر فقه فقهاست (ارث قرآنی، دیه روایی). قرآن حریف قدر میخواهد. آدمیت تحت ربوبیت است نه صفِ غرب. یونس: شفای صدور و «فبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون». قرآن و محبت اهل بیت از دنیا و از پدر عزیزتر است. «تفصیل کل شیء» در هدایت است نه معادلهٔ علمی؛ حسبنا کتاب الله نیست. علم غیب: آیات نفی لختاند و آیات اثبات پوشیده. غیب و شهادت نرخ قرآن است در برابر مادهگرایی. روح غیر روان است. خواب مرگ موقت و اتصال به غیب است. عالم بدن امام است؛ گوارش و مجتهد تشبیهاند. باب إذا شاءوا أن یعلموا عُلّموا. شب جمعه لأنفدنا. روایت سدیر و جاریه و علم الکتاب کله. تقیه در حجر؛ موسی و خضر. لو کشف الغطاء. کتاب مکنون و مطهرون. جمع به رتبه نه فقط اذن. انسان کامل و علم الاسماء. عصمت بیش از چهارده و عصمت متأخر. علما امتی. آقای بهجت. عرضهٔ اعمال در رتبهٔ اصلی. دیدن جسم امام کافی نیست. مبلغ معارف شوید. جلسات بعد: نهج سیاسی است؛ آیات منتخب و خانواده در قرآن. مسجد نور فاطمی، پنج و ربع. مداد العلماء افضل از دماء الشهداء.
فهرست مطالب
- آغاز جلسه و تلاوت آیات صدودَه و صدویازده
- ادامهٔ آیهٔ صدودَه؛ وقتی رسولان نومید میشوند
- آیهٔ دویستوچهارده بقره؛ تفصیل میان رسول و مؤمنان
- چرا خدا پیچیده سخن گفته است؟
- مرجع مقدّر برای ضمیر؛ عدالتی که اسمش در آیه نیست
- عرب بادیه و حکیم؛ معارف ضمیر را تعیین میکند
- آیا رسولان میتوانند مأیوس شوند؟ نوح و الهام غیبی
- وحی به نوح در سورهٔ هود
- فنجی من نشاء؛ خواستنِ خدا دلبخواه نیست
- گونههای عذاب؛ اضطراب بیماری این قرن
- أسروا الندامة؛ پشیمانیِ پنهان
- فتحنا علیهم أبواب کل شیء؛ سنت املاء و استدراج
- لقد کان فی قصصهم عبرة؛ تماشاچی داستان نباشید
- عبرت انعام؛ شیر از میان پشگل و خون
- ثمرات نخیل و اعناب؛ سکر یا رزق حسن
- داستان زاهد مثنوی؛ تا کمر سبزه است
- زلیخا چه شد؟ مهم نیست
- اولوا الالباب در پایان آلعمران
- ما کان حدیثاً یفتری
- قرآن حریف میخواهد؛ مشکات خواهران
- آدمیت نه حیوان دستآموز؛ صفِ غرب
- سورهٔ یونس؛ موعظه و شفا و فبذلک فلیفرحوا
- چیزی عزیزتر از دنیا و از پدر
- تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کل شیء
- بحث پایانیِ وعدهدادهشده: علم غیب
- فرهنگ غیب و شهادت، نه مادهگرایی
- خواب آیه است؛ اتصال به عوالم غیب
- عالم به منزلهٔ بدن امام؛ گوارش و اجتهاد
- شب جمعه؛ لأنفدنا
- تقیه؛ روایت سدیر و جاریه و علم الکتاب
- دو روایت در حجر اسماعیل؛ موسی و خضر
- جمع به اذن یا جمع به رتبه؟
- انسان کامل و علم الاسماء؛ عصمتِ بیش از چهارده
- عرضهٔ اعمال شب جمعه؛ نسخهٔ اصلی
- دیدن جسم امام زمان کافی نیست
- این سوره مبارک باشد؛ مبلغ معارف شوید
- جلسات بعد از رمضان؛ نهجالبلاغه یا آیات منتخب
- مکان و ساعت جلسات رمضان
- دعای پایان جلسه
نکات کلیدی
- نشست پایانی سورهٔ یوسف است؛ آیات ۱۱۰ و ۱۱۱، صفحهٔ ۲۴۸. استاد از ضعف صدا پوزش میخواهد.
- «حتی إذا استیأس الرسل وظنوا أنهم قد کذبوا جاءهم نصرنا فنجی من نشاء ولا یرد بأسنا عن القوم المجرمین» آیهٔ متشابه است. برگرداندن «ظنوا» به نزدیکترین مرجع (الرسل) یعنی رسولان گمان کردند به آنان دروغ گفتهاند؛ این با محکمات نبوت سازگار نیست.
- آیهٔ بقره/۲۱۴ شبیه همین فضاست اما رسول را از «الذین آمنوا معه» جدا کرده. ضمیر «ظنوا» به زعمی از مؤمنان میخورد نه به همه، و نه به امیرالمؤمنین که در «الذین آمنوا» هست.
- قواعد لفظی در درجهٔ اول است اما ما را نمیبندد. محتوا و نظاموارهٔ کل قرآن حاکم است. محکمات امّالکتاباند و متشابهات در سایهشان فهمیده میشود (آلعمران/۷). لزومی به روایت برای اصل این کار نیست.
- حدیث امام رضا علیهالسلام ذیل آیه ضمیر را به مرسَلإلیهم میزند. حتی بدون آن حدیث محتوا حکم را عوض میکند.
- پیچیدگی قرآن از واجبات آن است: از لدن حکیم علیم تا فهم عامی در یک قالب لفظ. جذبهٔ مولوی در لفظ میماند («من هیهی و تو هوهو»، «من قیقی و تو قوقو»)؛ قرآن نمیماند. الفبای قرآن را همه میفهمند؛ لایههایش تخصصی است و قرآن نباید خودخوان شود.
- ضمیر میتواند به مرجع مقدّر برگردد: «اعدلوا هو أقرب للتقوی» (مائده/۸)؛ «هو» به عدالتی برمیگردد که اسمش در آیه نیست و از فعل کشف میشود. «استیأس الرسل» از هدایت جماعت است؛ عنوان آن جماعت مرجع «ظنوا» میشود.
- عرب بادیهنشین و ادیب محض «ظنوا» را به رسل میزنند چون معارف ندارند. کار حکیم است قرآن فهمیدن، نه کار ادیب. معارف مجموعهٔ قرآن ضمیر را تعیین میکند.
- رسولان به الهام الهی آرامآرام از هدایت یک جماعت مأیوس میشوند. نوح پس از نهصدوپنجاه سال میگوید «رب لا تذر علی الأرض من الکافرین دیاراً... ولا یلدوا إلا فاجراً کفارا» (نوح/۲۶–۲۷). صفحهٔ ۵۷۱.
- نوح بن لمک بن متوشلخ بن اخنوخ (ادریس) بن شیث بن آدم است و پیش از او پیامبرانی بودهاند؛ با این حال اول مرسلین است چون رسالتِ همراه با عذاب از اوست. سه جریان با هم: رسالت، تنزیه، هلاکت.
- هود/۳۶: «وأوحی إلی نوح أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن فلا تبتئس». هود/۴۰: فوران تنور و «وما آمن معه إلا قلیل». این همان نقطهٔ استیئاس است که «جاءهم نصرنا» میرسد.
- «کان حقاً علینا نصر المؤمنین» (روم/۴۷) با امتحان است. پای انتخاب باید ایستاد تا به قول امیرالمؤمنین صدق در مسیر دیده شود؛ آنگاه نصر میآید.
- «فنجی من نشاء» دلبخواه نیست. ابراهیم/۲۷: «یضل الله الظالمین ویفعل الله ما یشاء». میخواهیم مؤمنان نجات یابند و بأس از مجرمان رد نشود.
- عذاب فقط طوفان و قورباغه و زلزله و خون شدن نیل نیست. «أو یلبسکم شیعاً» (انعام/۶۵) عذاب تفرقه است. بیماری این قرن اضطراب است. «لهم خزی فی الدنیا» (بقره/۱۱۴): این دنیا هم بیخزی نمیماند.
- کسانی که رو برگرداندهاند جلوی شما میخندند؛ «أسروا الندامة» (یونس/۵۴). «ألا بذکر الله تطمئن القلوب» (رعد/۲۸) در برابر «معیشة ضنکا» (طه/۱۲۴). معیشت تنگ یعنی تنگی جان نه لزوماً صفر حساب بانک.
- «فتحنا علیهم أبواب کل شیء» (انعام/۴۴) سنت املاء و استدراج است؛ درهای مشغولیت را باز میکند تا خفه شوند. پول آب پشت کشتی است (مولانا؛ آقای امجد). آب پشت کشتی پیش میبرد؛ داخل کشتی غرق میکند. «أولئک کالأنعام بل هم أضل» (اعراف/۱۷۹): حظ روحی نمیبرند. تجربهٔ چهاردهپانزده سال مشاوره همین را نشان میدهد.
- «لقد کان فی قصصهم عبرة لأولی الألباب»: عبرت یعنی عبور کن از داستان؛ تماشاچی نباش. ضمیر قصصهم به رسل یا به داستان یوسف و برادران.
- نحل/۶۶: شیر خالص از میان فرث و دم. توقع سرای سالمندان نداشته باش. از لای بدترین صحنهها رزق میآید؛ حق نداری دعا کنی مشکل بیاید، ولی از حادثه تلخ باید شیر بکشی.
- نحل/۶۷، صفحهٔ ۲۷۴: از ثمرات نخیل و اعناب هم سکر درمیآید هم رزق حسن. دست توست تخدیر کنی یا رزق حسن بسازی.
- دفتر چهارم مثنوی: زاهد در قحطی تا کمر در سبزه است؛ دیگران ملازم فرعون تناند. دفتر سوم: نیل برای قبطی خون است و برای سبطی آب؛ حتی اگر سبطی دست کند تا به لب قبطی برسد خون میشود.
- زلیخا چه شد و ازدواج کردند یا نه مهم نیست. قریب یک سال و نیم این سوره طول کشید. معارف کنار داستان مایهٔ عبرت بود.
- اولواالالباب کسی نیست که انتگرال دوگانه را در پنج ثانیه حل کند. نهج: «الصورة صورة إنسان والقلب قلب حیوان». آلعمران/۱۹۰–۱۹۳: ذکر قیاماً وقعوداً وعلی جنوبهم، تفکر در خلق، «ربنا ما خلقت هذا باطلاً»، شنیدن منادی ایمان، توفّی با ابرار.
- «ما کان حدیثاً یفتری». ضعف عمومی: دو حکم گیر میکنند و کل اسلام را میزنند. ارث بحث قرآنی است؛ دیه و تنصیف دیه روایی است، مستند به دو سه روایت. فقه القرآن غیر فقه فقهاست. سؤال از نصف بودن ارث زن رواست؛ قرآن را در مجموعه بخوان.
- در مشکات خواهران گفته شد حق دارید به قرآن اشکال کنید. قرآن حریف قدر میخواهد. عقلا کنار سفرهاش بادشان خالی شده. قرآن کلیات مسائل زندگی را برای هدایت میگوید نه سرماخوردگی را چه بخور؛ با قرآن هدایت کامل میشود.
- صف نزدن در غرب و کمنوشتن پشت در دستشویی حیوان دستآموز است نه آدمیت. دروغ نگفتن خوب است؛ ریا نکردن آنجا غالباً مورد ندارد چون ارزش حاکم نیست. تا تحت ربوبیت ربالعالمین و لا إله إلا الله نباشد آدم محسوب نمیشود. نحل/۳۶.
- یونس/۵۷–۵۸، صفحهٔ ۲۱۵: خطاب عام و «هدی ورحمة للمؤمنین» خاص. موعظه و شفای صدور. «فبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون»: قرآن از پرادو و از هرچه جمع کنند بهتر است. ملائکه بال زیر طالب این علوم پهن میکنند؛ بعد از جلسه بو را به عرش میبرند. شکایت از فقر با داشتن قرآن مهر فقر است.
- امام صادق به کسی که میگفت بیچارهام: حاضری محبت ما را بدهند و دنیا را بگیرند؟ نه. پس چیزی داری که با دنیا عوض نمیکنی. معارف از پدر فوتشده هم عزیزتر است.
- «تصدیق الذی بین یدیه»: مطابق قول تورات. «تفصیل کل شیء» و «تبیان کل شیء» (نحل/۸۹) در هدایت است نه قانون علمی؛ مگر در مراتب بالاتر کتاب مکنون. اهل بیت سر جایش؛ حسبنا کتاب الله نیست.
- آیات نفی علم غیب لختاند: هود/۳۱ «ولا أعلم الغیب»؛ احقاف/۹ «ما أدری ما یفعل بی ولا بکم». آیات اثبات پوشیدهاند: رعد/۴۳ من عنده علم الکتاب؛ نمل/۴۰ علم من الکتاب؛ توبه/۱۰۵ فسیری الله عملکم ورسوله والمؤمنون؛ مطففین/۱۸–۲۱ یشهده المقربون؛ جن/۲۶–۲۷ إلا من ارتضی من رسول.
- الجمع ما أمکن أولی من الطرح. گرفتن یک طرف و غالیخواندن طرف دیگر کار عالمانه نیست. قرآن طرفین دارد؛ روایت طرفین دارد.
- غیب و شهادت نرخ شاهعباسی قرآن است در برابر مادهگرایی. ملائکه متعلق به عالم ظاهر نیست. روانشناسی روح را به روان تقلیل میدهد. اگر به حکمت اسلامی نزدیک شود جهش میکند — از کتاب نفس شفا تا ملاصدرا — و نمیکند چون الف را که بگوید باید تا یاء را بپذیرد. «ونفخت فیه من روحی» (حجر/۲۹).
- خواب آیه است (روم/۲۳). توفّی در مرگ و در منام (زمر/۴۲). خواب اتصال به غیب است؛ غیب داخلیِ خیال یا غیب عالم، بسته به نظم روح و گعده و چرتوپرت.
- عالم به منزلهٔ بدن امام است. گوارش در معده از شؤون نفس است و نفس الان از آن بیاطلاع است. مجتهد یعنی اگر کار کند جواب میدهد نه اینکه همان لحظه. امام اگر بخواهد بداند میتواند؛ همان لحظه همه را نمیداند. تخممرغ در مشتِ مرتاض: امام همهٔ عالم را نگاه کرد.
- شب جمعه: اگر با ارواح پیامبر در آن رتبه نباشند «لأنفدنا». باب کافی: إذا شاءوا أن یعلموا عُلّموا. تالیتلو معصوم هم تصرف میکند.
- روایت سدیر: امام در جمع میگوید غیب جز خدا نمیداند و جاریه را پیدا نمیکند؛ در خانه میگوید علم الکتاب کله نزد ماست. آصف قطرهای از دریای سبز داشت. تقیه.
- سیف تمّار در حجر: «علینا عین». قسم سهبار: اگر میان موسی و خضر بودم از آنان داناترم. سپس «إنی لأعلم ما فی السماوات...». لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً. چون سنگین آمد پیچاند به تبیان کل شیء. کتاب مکنون را جز مطهرون (احزاب/۳۳) مس نمیکنند.
- جمع به اذن (بالاستقلال/بالتبع) اینجا تام نیست: اگر بگوییم همواره میدانند، آنجا که میگویند نمیدانیم فیلم میشود. واقعاً گاهی نمیدانند؛ اگر بخواهند در رتبهٔ بالا قرار میگیرند و دانانده میشوند.
- انسان کامل جانشین خداست؛ علم الاسماء کلها. الگو فرشته نیست؛ از دل شهوت و غضب گذشته. عصمت بیش از چهارده است؛ عصمت متأخر ممکن است. علما امتی افضل از انبیای بنیاسرائیل. کنت نبیاً و آدم بین الماء والطین. آقای بهجت ثروتمندترین مرد عالم پس از امام زمان به قول بهاءالدینی و امجد.
- عرضهٔ اعمال شب جمعه یعنی رفتن به رتبهٔ اصلی و نسخهٔ اصلی؛ نه اینکه بقیهٔ اوقات عرضه نشود. ملک خادم آدم است.
- دیدن جسم امام زمان کافی نیست؛ نظر امام به زبان استعداد است. اگر امام بیاید و بخواهد به بیمارستان ببرد نمیرویم. بمیرید یعنی امر به خودکشی نیست.
- مبلغ معارف شوید؛ هدایت یک نفر بهتر از آنچه خورشید بر آن میتابد. نیت و صداقت در حوزهٔ کوچک خریدنی است، جلسهٔ دوهزارنفری بهتنهایی نه.
- نهجالبلاغه بهتنهایی جمعبندی نیست و قطعاً سیاسی میشود (چهار سال و نه ماه حکومت؛ شأن حاکم). پیشنهاد: آیات منتخب؛ پنجشنبه خانواده در قرآن.
- رمضان: مسجد نور فاطمی برای صندلی، نه کراوات و پاپیون؛ وگرنه مکان بلواری پارسال. شروع پنج و ربع تا یک ربع به هفت. امیرکبیر و شریف و تهران راحت؛ علموصنعت سخت.
- دعا: دست از قرآن و اهل بیت کوتاه مباد؛ مقام ما برتر از شهدا — چون مداد العلماء افضل از دماء الشهداء؛ شهیدپرور شو.
اصطلاحات و منابع
- یوسف/۱۱۰–۱۱۱؛ بقره/۲۱۴؛ آلعمران/۷ و ۱۹۰–۱۹۳؛ نمل/۶؛ مائده/۸؛ نوح/۲۶–۲۷؛ هود/۳۱ و ۳۶ و ۴۰؛ روم/۲۳ و ۴۷؛ ابراهیم/۲۷؛ انعام/۴۴ و ۶۵؛ بقره/۳۱ و ۱۱۴؛ یونس/۵۴ و ۵۷–۵۸؛ رعد/۲۸ و ۴۳؛ طه/۱۲۴؛ اعراف/۱۷۹؛ نحل/۳۶ و ۶۶–۶۷ و ۸۹؛ احقاف/۹؛ توبه/۱۰۵؛ مطففین/۱۸–۲۱؛ جن/۲۶–۲۷؛ حجر/۲۹؛ زمر/۴۲؛ واقعه/۷۷–۷۹؛ احزاب/۳۳
- حدیث امام رضا ذیل یوسف/۱۱۰ (مرسَل إلیهم)
- نهجالبلاغه: خطبهٔ ۸۷ (الصورة صورة إنسان)؛ نامهٔ ۲۸ (نحن صنائع ربنا)؛ لو کشف الغطاء
- کافی، کتاب الحجة: باب إذا شاءوا أن یعلموا عُلّموا؛ روایت سدیر و جاریه؛ سیف تمّار در حجر؛ لأنفدنا
- قاعده: الجمع ما أمکن أولی من الطرح
- علما امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل؛ کنت نبیاً و آدم بین الماء والطین؛ لأن یهدی الله بک رجلاً واحداً؛ مداد العلماء افضل من دماء الشهداء
- مثنوی دفتر سوم و چهارم: زاهد قحطی؛ سبطی و قبطی و نیل
- شفا، کتاب نفس؛ شیخالرئیس؛ ملاصدرا
- آقای امجد (آب پشت کشتی؛ ثروت بهجت)؛ آقای بهاءالدینی
- مشکات خواهران
- فقه القرآن در برابر فقه فقها؛ ارث قرآنی، دیه روایی
خلاصه توسط مدل از متن کتابیِ جلسه — نقل مستقیم طولانی از عربی لازم نیست.