ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

وبک نستعین وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل علی محمد و آل جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام [سرفه] همه گذشته‌هامون، ذو الحقوق، پدر، مادرمون، معلم‌هامون.

الفاتحه ما الصلاة.

اللهم صل علی محمد و آل صفحه دویست و چهل و هشت.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

[سرفه] حتی اذ استیأس الرسل وظنوا انهم قد كذبوا جاءهم نصرنا فنجی من نشاء ولا يرد بعثنا عن القوم المجرمین.

لقد كان في قصصهم عبرة لاولي الالباب.

ما كان حديثا يفترى ولكن تصديق الذي بين يديه وتفصيل كل شيء وهدى ورحمة لقوم يؤمنون.

صدق الله العلی العظیم وصدق رسوله النبي الکریم وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين.

عرض خدمتتون که انشاالله اگر این جلسه، جلسه پایانی باشه و من پیشاپیش از شما معذرت‌خواهی می‌کنم به خاطر اشکالی که در صدای برنامه ایجاد شده.

من صدام یخورده مشکل پیدا کرده و مجبورم یخورده آهسته صحبت بکنم.

چیزی که جلسه گذشته راجع بهش بحث شد که یخورده هم بحث به درازا کشید و مشکلی ایجاد شد و اینها بحث این آیه است که حتی اذ استیأس الرسل وقتی که رسل مأيوس شدند که حالا من این تیکه‌ش رو توضیح ندادم که آقا شد توضیح دادم.

وظنوا انهم قد كذبوا و گمان کردند یا یقین کردند که بهشون دروغ گفته شده.

این از آیات متشابه قرآنه و توضیح داده شد که به هر حال ببینید ما محکوم قواعد لفظی نیستیم.

این که ما الان ضمیر فاعلی ظنوا رو برگردونیم به اولین مرجع، بگیم رسل.

یعنی رسل گمان کردند که خلاصه بهشون خالی بسته شده.

مثلاً این که یه همچین حرف‌هایی بهشون زدن که گفتم خب شما چرا دل بخواهی بعد از جلسه گفتم گفتم چرا دل بخواهی شما این ضمایر رو برمی‌گردونید؟

ما گفتیم ضمیر برمی‌گرده به دویست صفحه قبل.

تو کجا؟

تو آیه سوره آل عمران-- سی-- دویست و چهارده بقره که داره که أم حسبتم أن تدخلوا الجنة ولما يأتكم مثل الذين خلوا من قبلكم مستهم البأساء والضراء وزلزلوا حتى يقول الرسول والذين آمنوا معه متى نصر الله.

این آیه شبیه اون آیه است.

ولی اونجا یه تفصیلی داده شده بین رسل والذین آمنوا رو جدا کرده.

این ضمیر ظنوا میخوره به اون والذین آمنوا زعم اون چیزها.

تازه به همه والذین آمنوا هم نخوره به زعم از مؤمنین میخوره.

وگرنه آخه ما الرسل داریم والذین آمنوا تو این الذین آمنوا ما امیر المؤمنین داریم.

خب رسل نیست ولی الذین آمنوا هست.

آیا او هم همینجور؟

چی تعیین میکنه که ما دست به همچین کارهایی می‌زنیم؟

کل محتوا.

قواعد لفظی ما رو نمیبنده.

هیچ موقع نباید ببنده.

محتوا باید، بله قواعد لفظی در درجه اول.

بالاخره محکمات داره و متشابهات داره.

میگی شما از کجا محکمات، متشابهات رو تشخیص میدی؟

محکمات، متشابهات حالا انشاالله یه موقعی اصلاً، اساساً بحث اون آیه مهم سوره آل عمران رو پیش بکشیم که قرآن محکمات داره، متشابهات داره.

متشابهاتش در سایه محکماتش فهمیده میشه.

لزومی هم به روایت نداره.

هن ام الكتاب اصلاً ام کتابه اون.

ام الكتاب خودش باعث روشنایی اینها هست.

این کار رو باید یاد بگیریم تو قرآن که ما [سرفه] با محتوای قرآن کار داریم.

نباید این که مثلاً حالا اِ وا اِ رسل اینجوری، خب این همه آیه داریم که رسل پیشگام‌اند و پیش قدم‌اند و اون روز اول چیز نبود.

اینا خودشون به همه گفتن و استقمنا الله غیرا و انا اوفی بوعدی من الله.

چی اینها روز اولش کوتاه نمیان حالا بخوان روز آخرش مثلاً بگن که بهمون دروغ، دروغ گفتن ما.

فرشته وحی نمی‌دونم چنین بوده و چنان بوده اصلاً شما فرض بکنید اون حدیث امام رضا رو ما نداشتیم که ذیل این آیه است که گفتند که این ذنو به مرسل اليهم برمی‌گرده.

یعنی به کسایی که بهشون چیز شده، رسول به اونا اومده، اونا گمان کردن.

حالا میگم بعد از-- میگه محکم و چه کسی تشخیص میده محکم و متشابه و بعد یه دید عالمانه محکم، محکمات و متشابهات تشخیص میده.

یه دید عالمانه که همه قرآن رو ببینه، نه آیه رو ببینه.

ببینید آیه برای ما چیز نداره.

ما باید آیه رو در پرتو کل قرآن تبیینش بکنیم.

یه نظامواره ذهنی درست و حسابی در بیاد ازش که متخذ از آیات باشه.

حالا چرا خدا اینجوری صحبت کرده؟

خدا نمی‌تونسته یه جوری بهتر صحبت کنه که حالا ما همینجوری راحت‌تر بفهمم، انقدر دیگه پیچیدگی نداشته باشه.

یه سری پیچیدگی‌ها اساساً به نظر میاد واجبات قرآنه.

یعنی مطلب که گزارش بازی لیگ برتر نیست که.

مطلب رو میخوان از سر تا ته عالم رو راجع بهش حرف بزنن.

[نفس عمیق] از بالاترین نقطه تا پایین‌ترین نقطه، از عامی عامی میخواد بفهمه تا فوق‌العاده انسان‌های کامل و مکمل و اینها میخوان اینا، اینا هم بفهمن.

این ببینید قالب لفظ کم میاره.

اصلاً می‌بینید بعضی‌هایی که حتی میرن اون بالا جذبه‌ها براشون اتفاق می‌افته، می‌بینید تو قالب لفظ کم میارن.

شما اصلاً این معجزه است که خودش قرآن اینجوری اومده.

می‌بینید وقتی که یهویی یه مولوی می‌افته به جذبه، یعنی من هیهی و تو هوهو من قیقی و تو قوقو من قال از اون چیا میگه، خب؟

ولی این، این حالتی که تا اونجا مل-- لتلقى القرآن من لدن، از اون لدن گرفته تا این پایینم بخواد بگه، تو این قالب لفظ بخواد در بیاره این پیچیدگی‌ها بهش عارض میشه.

این کار پیچیده میشه.

شما نه قرآن شاگرد این مکتب مثلاً شما مثنوی رو بخون می‌بینی پیچیدگی‌هایی داره.

اشعار پیچیدگی داره، نه پیچیدگی تو این که تو چرا مثلاً به [نفس عمیق] کلمه نمی‌دونم چی گفتی أبلج نمی‌دونم زفت یا چیزی.

من أبلج نمی‌فهمم مثلاً یعنی چی؟

نه، پیچیدگی در محتوا داره.

چرا؟

می‌خواد مفاهیم عالیه رو بریزه پایین.

خب سخت میشه.

می‌خواد مفاهیم عالیه رو که اساساً ارتباط حسی باهاش کسی نمی‌تونه برقرار بکنه، می‌خواد تو این مفاهیم ریزه یه پیچیدگی‌ها به وجود میاد.

راجع به شؤون آدم‌ها [سرفه] بخواد صحبت بکنه، شؤون انبیا صحبت بکنه، درست صحبت بکنه، غلط نگه، اشتباه نگه.

می‌بینید یه سری پراکندگی‌هایی توی چیز ایجاد میشه که حالا [سرفه] اون کسی که خری طفل کار کرده‌ست، زحمت کشیده، هر چقدر بیشتر زحمت بکشه، توفیق بیشتر بهش داده شده، می‌بینید که اینا رو بتونه جمع‌بندی بکنه، محتواها رو سامان بده.

حالا یه موقع هست می‌بینید شما جمع‌بندی شدشو، خب مثلاً آقا گفتن که این شما حالا قبل اینکه مثلاً این، اینم با [سرفه] باشید که البته [سرفه] رفت و آمد شما پیش ااا کسی که قرآن میگه پیش چی اینا همش باید باشه دیگه باید باشه تا ما این ظرائف و دعوای قرآن رو بفهمیم.

نه آقا گفتن از از ته قلب من آن نامو قد کذبو شما فذر فی بغ تل امکان.

خود آدم بخونه می‌بینید که قرآن رو همینجوری بخونه، به این آیات که برسه اگرم جمع‌بندی نتونه بکنه یه جور چیز میشه که ذنو من نامو قد کذبو مثلاً یعنی چی؟

یعنی انبیا هم دروغ میگن.

انبیا هم همچین حرف، تو ذهنش همچین حرفاییه یا نه.

یه مقدارشم برای اینکه خودخوان نشه قرآن، قرآن خودخوان نشه باید با [سرفه] در حقیقت عالم خونده بشه.

اینم یه دلیلشه.

الفباهای قرآن هم همه می‌فهمن.

مشکل تو الفبای دین و قرآن نیست.

الفباش رو همه می‌فهمن.

این چیزاش هم تخصصیه.

حالا بعد شما هم یاد می‌گیرید.

دارید یاد میگی-- یاد گرفتید دیگه.

همینجوری باشی آدم یاد می‌گیره.

نمی‌دونم چقدر حرف قانع‌کننده زدم ولی به هر جهت یه سری پیچیدگی‌هاش مال میگم مفاهیم عالیه.

وقتی می‌خواد تو این کلا-- قالب کلام کم میاره.

این از از ته اثر رسل، رسل مأیوس شدن.

رسل از چی مأیوس میشن؟

که نگفت از چی مأیوس شدن.

حالا من می‌خوام یه قرینه هم درست بکنم که اینو از ذنوئه [سرفه] به یه عبارت مقدر توی خود آیه هم می‌تونه برگرده.

خوب دقت می‌کنیم که ذنو به یه عبارت مقدر در خود آیه هم قابل برگشت است.

چه جوری؟

الان میگم.

ببینید شما مرجع ضمیر، میگن ضمیر باید مرجع داشته باشه.

درسته.

منتها این مراتب گاهی اوقات هست که خود کلمه خیلی لخم، اونجا به عنوان مرجع ضمیر نیست.

مثلاً شما بفرمایید که اعدل هو اقرب للتقوی هو به چی برمی‌گرده؟

عدالت.

بله؟

عدالت.

عدالتی که وجود نداره الان تو خود آیه.

الان اعدل هو اقرب للتقوی خود عدالت که در حقیقت و عدلی که چیزی که اینکه مرجع همچین کلمه‌ای وجود نداره.

به فعل.

بله.

نه به خود همین بر می‌گرده.

منتها البته چون که چیزی که به فعل نمی‌تونه برگرده یعنی اعد-- همون دیگه یعنی همین فعل عدالت یعنی عدالت ورزیدن که این اسمه در حقیقت.

به این اسم داره بر می‌گرده که این اسم خودش موجود نیست ولی کشف می‌شه از این جمله اعدل هو اقرب للتقوی کشف می‌شه همچین ضمیر، همچین مرجعی باید وجود داشته باشه.

حالا حتی اذا استیأس الرسل [سرفه] سلام.

اذا استیأس الرسل.

الرسل م-- تا اینکه الرسل مأیوس شدن.

الرسل مأیوس شدن از چی؟

از چی مأیوس شدن؟

نبوت دیگه از چی مأیوس شدن؟

الرسل مأیوس شدن از کیا؟

از هدایت اون جماعت دیگه، از هدایت اون جماعت چیز مأیوس شدن.

وقتی که از هدایت اون جماعت مأیوسن [سرفه] یه عنوانی به نام اون جماعت میاد وسط که این ظنو می‌تونه به اون برگرده.

یعنی اون جماعت گمان کردن انهم قد کذبوا بهشون پیامبرا دروغ گفتن.

پیامبرا بهشون دروغ گفتن یا خدا بهشون دروغ گفته.

لذا پای یه [سرفه] چیزی وسط کشیده می‌شه که اون می‌تواند مرجع ضمیر باقى بشه.

عرب اینو بفهمه؟

بله.

عرب اینو بفهمه؟

کار عرب نیست اصلاً این چیزا رو بفهمه.

کار در حقیقت چیزه که اینو بفهمه.

کار حکیمه اینو بفهمه.

قرآن ادعا کرده که به زبان عربی مبین و اینام- بله.

صد بیست تومنه پس باید یه عرب بادیه نشین باید بفهمه اینو.

عرب بادیه نشین چیو بفهمه؟

همین- اینکه معارفه، نه ببینید این معارفه.

در حقیقت داریم راجع به اینه که ما پیشاپیش بله عرب بادیه نشین بدید چون که معارف نمی‌دونه، خب؟

این میگه که الرسل و ظنوا انهم قد کذبوا این ظنو بر می‌گرده به الرسل.

چون معارف نمی‌دونه.

این میگه کار تو نیست ای ادیب مندانه.

میگه کار ادیب نیست قرآن بفهمه که.

ادیب قرینه قرآن بفهمه، حکیم باید قرآن بفهمه.

عرب بادیه نشین چون که معارف نمی‌دونه این ظنو می‌زنه به الرسل.

من دارم میگم که به دلیل وجود معارفی که در مجموعه قرآن هست، در مجموعه قرآن هست یا اینکه اساساً میگه پیشاپیش میگه آقا این ظنو برنمی‌گرده به الرسل.

ظنو به الرسل برنمی‌گرده.

به کجا بر می‌گرده؟

به زعم از مؤمنین.

تازه همه مؤمنین نه، زعم از مؤمنین.

زعم از مؤمنین به اونا بر می‌گرده.

کجاست مرجعش؟

مرجعش بگو پیدا کن.

من دارم مرجعش رو بهت میگم.

مرجع اینه، زعم از مؤمنین، خب؟

یه موقع نه شما می‌خوای گیر چیزی بدی به طرف، یعنی طرف می‌خواد خیلی با حساسیت، نه مرجع ضمیر سریع همینجا پشت بندي پیدا کن.

همین جاها پیدا کن.

همین جاها.

این اگه بخوای همین جاها مرجع ضمیر رو پیدا کنی بیا حتی اذا استیأس الرسل.

الرسل مأیوسن، الرسل از کی مأیوس می‌شن؟

از اون جماعت دیگه.

از هدایت جماعتی.

پس بیا یه کلمه مقدر این وسط پاش کشیده شده وسط و اون یه جماعتی.

خب اون جماعتی این ظنو بر می‌گرده به اونا، همون جماعتیه.

معارف تعیین می‌کنه ضمیر به کجا بر می‌گرده.

برای همین میگم معارف اینو تعیین می‌کنه نه قواعد لفظی.

اون موقع ما با پو-- یه پشت صحنه‌ای اومدیم با چه پشت صحنه‌ای؟

با پشت صحنه معارف.

حالا می‌خوای برای یه نفر که گیرش تا همین چیزه، تا همین مسائل لفظیه بهش میگی آقا جان بیا می‌خوای لفظیشم درست کنم حتی اذا استیأس الرسل از یه کسی الرسل مأیوس شدن.

همون مقداری که اونجا وجود داره و ظن هم اونا گمان کردن.

حالا رو-- الرسل می‌تونن مأیوس بشن یا نه؟

جواب میدم حالا.

الرسل می‌تونن مأیوس بشن یا نه؟

الرسل به الهام الهی با آقایان مأیوس می‌شن دیگه یواش، یواش، یواش از هدایت یه جماعتی.

شما در مورد نوح علیه السلام بیارید آیه سوره مبارکه حود رو، آیه [سرفه] چهل، صفحه دویست و بیست و شش و صفحه سوره مبارکه خود نوح صفحه پیدا کنید دیگه.

نوح صفحه نوح قبل جن بود فکر کنم بله.

صفحه پونصد و هفتاد و یک.

خب آوردید این دو صفحه رو.

ببینید در صفحه پونصد و هفتاد و یک ببینین، یه بسم الله الرحمن الرحیم هم بگین.

بسم الله.

آیه بیست و ششش داره که "و قال نوح رب لا تذر على الارض من الكافرین دیارا" میگه نوح گفت خدا هدی از این کافرین رو زمین باقی‌شون نگذار إنك إن تذرهم يضلوا عبادك ولا يلد إلا فاجرا كفارا.

اگه اینا رو ولشون بکنی بندگانتو گمراه می‌کنند.

دیگه تو این جماعتم دیگه آدم حسابی متولد نخواهد شد.

اینا فقط دیگه فجره و کفاره دارن به دنیا میارن.

ببین این آخه از کجا میگه؟

از کجا-- می، می‌گوید که دیگه تو این جماعت اونقدری که از مؤمنان باید چی میشدن شدن تموم شده.

دیگه ولا یلد إلا فاجرا كفاراست دیگه.

اینا فقط دیگه اینجوری دارن متولد میشن.

خب.

این در حقیقت به الهام غیبیه که نوح متوجه هست که دیگه تموم شد نهصد و پنجاه سال این‌ها رو در حقیقت به دین دعوت کرد.

یه عده ایمان آوردن، یه عده کمی به قول قرآن یه عده کمی ایمان آوردن.

بعدش هم نوح به الهام غیبی می‌داند که دیگه تموم شده دیگه.

اگه دیگه اینا مهلت پیدا بکنن چی میشه؟

سر نوح خیلی حرف زیاده.

نوح به عنوان اولین مرسلینه.

در حقیقت اولین رسول خداست.

حالا ممکنه تعجب بکنید بگید که نوح که خودش در حقیقت از پس چند رسول اومده، مثلا چند پیامبر اومده چون که نوح خودش فرزند [سرفه] چیز نوح بن لمک بن متوشلخ بن اخنوخ بن شیس بن آدمه.

در حقیقت با این فاصله با چیزه با حضرت آدمه که تو این وسط خود این‌ها پیامبرن.

یعنی آدم پیامبره، شیس پیامبره، اخنوخ همون ادریسه، ادریس پیامبره و تا برسه به نوح که بعد-- پس چرا نوح شما میگید اول Merzeline؟

این بحثه که اصلاً با نوح، رسالت با نوحه و عذاب هم با نوحه.

یعنی ما قبلش عذاب نداشتیم.

رسالت و عذاب دوشادوش همدیگه میره و ما قبلش عذاب نداریم فقط سر نوح عذاب داریم و به بعد عذاب داریم و اونایی که حالا بماند این بحثیه سر جای خودش اصلاً الان جاش اینجا نیست که بخواهیم بحثش رو باز بکنیم.

ااا سه تا جریان با هم پیش میره.

رسالت، تنزیه، هلاکت.

این سه تا رسالت، تنزیح، هلاکت.

تکتک می‌گم حالا یه موقعی اگر وقت شد بشینیم سرش بحث بکنیم که این سه عنوان چیه که با هم پیش میره.

[سرفه] اون موقع تو همین صفحه سوره هود ببینید.

می‌فرماید که آیه چهل میگه حتی إذا جاء أمرنا وفارت النور قل نحمل فيها من كل زوجين اثنين وأهلك إلا من سبق عليه القول ومن آمن وما آمن معه إلا قليل.

خب.

چی شد؟

بله.

یه...

وایسا.

آآآا [همهمه] بله سی و شیشه، ببخشید دیدم که و أوحي إلى نوح و وعد بنو أنه لن يؤمن من قومك إلا من قد آمن.

و وعد شد به نوح که از قوم هیچکی ایمان نمیاره.

مگه همونی که ایمان آوردن دیگه تموم شد.

دیگه کسی بهت ایمان نمیاره.

این همون الهام و وحی الهیه که نوح باهاش می‌فهمه که ولا يلد إلا فاجرا كفارا خودت بدون درد و داونشون کن دیگه پس حالا که اینجوری شد.

و أوحي إلى نوح أنه لن يؤمن من قومك إلا من قد آمن.

همونایی که ایمان آوردن دیگه تموم شد.

فلا تبتئس بما كانوا يفعلون.

خیلی خب.

اونم پس برای همینه که سوره مبارکه یوسف رو بیارید.

اینه که حتی إذا استیأس الرسل که رسول مأیوس شدن تا اینجای که رسول مأیوس میشن و ضعف از مؤمنین گمان می‌کنند که بهشون دروغ گفته شده به اینجا که برسه جاءهم نصرنا.

نصر ما تو این وقت‌ها میرسه.

یعنی کار به بیخ که برسه ما نصرتمون میاد.

كان حقا علينا نصر المؤمنين.

درسته نصر المؤمنين منتها البته باید یه امتحانی توش باشه همیشه.

باید-- اینجوری نیست که من اگر ایمان ببرزم خدا بدون امتحان همینجوری یه موهبتی همینجوری بده.

نه.

بالاخره باید پای این انتخاب وایسم.

مصیبت‌های این انتخاب رو بکشم، بچشم حتی کار به بیخ برسه.

اون موقع که این به قول امیرالمؤمنین اثبات شد که فلما رأى الله صدقنا صدق ما رو خدا تو مسیر دید.

اون موقع است که جاءهم نصرنا نصر ما میرسه.

فنجی من نشاء.

اون من نشاء رو اون کسایی که بخواهیم رو نجات میدیم.

ولا يرد بعثنا ان القوم المجرمین.

از اینجا مشخص میشه اون من نشاء کیان من نشاشم دل بخواهی نیست.

همانکه سوره ابراهیم یه موقع این بحث مفصل گفتیم که [سرفه] یضل الله الظالمین و یفعل الله ما یشاء.

اونجا که فنجی من نشا ما هر کسی بخواهیم، هر کسی بخواهیم بعضی فکر می‌کنن اینا حرفای دل بخواهه، ما هر کیو بخواهیم دیگه حالا ممکنه بخواهیم مثلا یه-- نه اینا غنیمته تو آیات که ببینید میگه فنجی من نشا اون کسی که ما بخواهیم نجات میدیم [سرفه] ولا یرد بعثنا ان القوم المجrimin و بعث ما از اون قوم مجرم رد نمیشه.

یعنی مجرمین رو می‌خواهیم که عذاب بشن اون موقع و مؤمنین رو می‌خواهیم که از این عذاب نجات پیدا بکنن.

[سرفه] این چیزی که ما می‌خوایم.

حالا یه موقع عذاب طوفانه و نمیدونم قورباغه‌ست و نمیدونم چیه، زلزله‌ست و فلان اینا.

یه موقعم او یلبسکم شيعاً عذاب تفرقه است و عذاب اینی که عذاب اضطراب مؤمنین ممکنه که الان میگن خب عذاب کو؟

حالا اصلا نگیم جنگل‌های یونان سوخت و نمیدونم اونجا چه شد و آب و فلان جا اونجا سونامی اومد نمیدونم اونجا.

اصلا اینم نه، همین که میگن بیماری قرن اضطرابه.

حتما باید طاعون باشه بگن که چیه؟

همین یه عذابه دیگه، این عذابه.

فنجی من نشا.

تو همینجا می‌بینید که یه من نشایی هستن که کأنا دارن تو بهشت زندگی می‌کنند.

بقیه با قرص اعصاب فلان اینا باید این اضطرابشونو بخورن که نمیشه.

و یه فنجی من نشایی وجود داره.

اینم داستان همه رسوله.

رسول که میان دعوت‌شون می‌کنن، حرفاشونو می‌زنن.

بعدش فنجی من نشا ولا یرد بعثنا ان القوم المجrimin [سرفه] این قوم مجرم از این عذاب نمی‌رهد.

عذابا مختلفه.

یه موقع عذاب طوفانه، یه موقع رود نیل خون میشه، یه موقع اونچی میشه، یه موقع زلزله میاد.

از این عذاب یه موقع به قول قرآن او یلبسکم شيعاً عذاب تفرقه ایجاد می‌کنه.

یه موقع عذاب اضطرابه، یه موقع عذاب‌های مختلف.

بی‌عذاب نمیشه.

اینکه لهم خزي في الحياة الدنيا و في الآخرة خزي در حیات دنیا هم طرف باید ببینه، باید ببینه.

اینجوری نیست که کسی ابداً و أصلاً اینجوری نخواهد بود که در این دنیا عشق و حال کنه و اون دنیا عذاب بشه.

این دنیا قطعاً عذاب میشه [مکث] و اون دنیا هم عذاب میشه.

منتها البته گاهی اوقات اگه دیدید کسایی که از خدا رو برگردونن، از معارف رو برگردونن، می‌خندند گاهی اوقات جلوی شما، جلوی شما یا مثلاً چیزن می‌کنن.

این به قول قرآن و أسروا الندامة اینا.

یعنی کلاً این جماعت، جماعتی‌ست که ندامت خودش رو می‌خواد مخفی کنه.

یعنی سعی در مخفی کردن اینکه من الان خیلی خودشو بشاش نشون میده، خیلی خودشو سرزنده نشون میده که من الان خیلی هم اوضاع خوبه، خیلی هم اوضاع ردیفه.

شما فقط قرآن میگه و أسروا الندامة.

اینا دارن ندامت رو مخفی می‌کنند و این عمق اونها کاملاً مضطربه، کاملاً به هم ریخته‌ست و هیچی رو هیچ پایه و مایه‌ای وای نستادن.

ولی خب أسروا الندامة هم هستن.

یعنی اینکه پشیمانن.

این مسیر، مسیر بدیه اینو خیلی وقتام توجیه می‌کنن و برای خودشونم خیلی مثلاً نشون میدن ما مثلاً خیلی راه خوبی هم داریم میریم پیش شما هم می‌خندند از اینکه یعنی یه قهقهه‌های مستانه‌ای هم می‌زنن که شما میگین عه پس اگه راه خدا چیه پس چرا این انقدر حالش خوبه؟

اگه راه خدا کسی نره علا به ذکر الله تطمئن القلوب از اونور نکنه و من أعرض عن ذكري فإن له معيشة ضنكا معیشتش تنگ میشه، معیشتش نه اینکه حساب بانکیش صفراش کم میشه.

معیشتش تنگ میشه.

این پس چه شد؟

پس چرا نش شد این؟

پس چرا این اتفاق نیفتاد؟

خدا میگه این أسروا الندامة است.

باورت نشه، باورت نشه.

کی میگه؟

خالق.

خالق خودش میگه که باورت نشه.

بله.

فتحنا عليهم أبواب كل شيء هستش مثلاً بله این فتحنا عليهم أبواب كل شيء مال این است که به هر جهت یه سری چیزا رو زیور زیانتهای زندگی رو در هر حال مشغولیت‌ها براش درست می‌کنه.

این فتحنا عليهم أبواب كل شيء که درهای چیزا رو براش باز می‌کنه که همین میشه سنت املاء استدراج فلان اینا.

این، اینا در جمع بندیش یعنی همین، اینکه می‌بینید که ممکنه تو رز خفه‌ش کنه حتی.

ببینید آبه-- یه موقع آقای امجد می‌فرمود که پول، آب پشت کشتیه.

خب.

تا پشت کشتی هست البته این تعبیر مال مولاناست.

خب این تعبیرش مال مولویه.

ولی خب ایشون اینجوری، حالا من شعرش یادم نیست.

این کشتی را پشتی است یه همچین چیزی، اینطوریه.

که آب پشت کشتی، این پشت کشتی باشه می‌بینید که موجب پشتی کشتیه و کشتی حرکت می‌کنه.

بیاد تو کشتی، کشتی رو سنگین می‌کنه خدا میگه که وقتی اینجوری بشه اینا مشغول سنگین شدن بشن، من برمی‌دارم یه آب‌های پشت کشتی رو می‌ریزم، می‌ریزم تو کشتی.

اینا آب دوست دارن، می‌ریزن انقدر می‌ریزن تا تو این پروسه خفه شن اینا.

خب؟

اون موقع این آیا [سرفه] فتحنا ابواب کل شی یعنی کل شی، یعنی حتی لذایذ حظ معنوی و حتی حظ روحی و حتی فلان، نه.

این نه.

آیات صراحتا دلالت داره بر اینکه اینا حظ روحی نمی‌برن.

این مثل اولئک کالانعام بلهم ازل، در واقع مثل چهارپایی‌ست که داره می‌چره و زندگیشو می‌کنه.

منتها مرتبه انسانی‌ست که چهارپایه، اینجوری نیست که شما بگی مثلاً این گوسفنده بالاخره داره الان کیف می‌کنه.

نه، یه انسانی‌ست که حقیقتش یه چهارپاعه و این چون که داره با خودش می‌جنگد، خب؟

خلاف جریان عالم داره شنا می‌کنه، چونکه اینجوریه قطعاً این به اضطراب میفته.

قطعاً اینجوریه.

بیو رو برگرد-- ما اینو از تو قرآن میگیم البته به تجربه هم تو این چهارده پونزده سال مشاوره هم دقیقاً همین رو دیدیم.

کسایی که راه خدا نمیرن، مضطرب میشن، حالشون گرفته میشه و با اضطراب باید زندگی کنن.

همه چی راه-- همینه یعنی اوضاعشون همینه.

یه دوره‌هایی سرسبزی داره ولی حوادث و حجت تغییر می‌کنه، بیچاره‌ش می‌کنه.

اگر کسی واقعاً مستقیم رو راه خدا بره، او ممکنه شما ببینی بگویی که مثلاً این الان داره مشکل براش به وجود میاد، منتها اون اصلاً مشکل براش به وجود نمیاد.

مشکل براش به وجود نمیاد نه اینکه حوادث در بر اینم می‌گیره منتها این داره رشد می‌کنه با همه این حوادث.

اینم، این آیه شما یه سؤال داشتی.

بعد می‌فرماید که "لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب".

این معمولاً ابتدا و انتهای خیلی از سوره راجع به قرآنه و اساساً راجع به قرآن و زیبایی‌های قرآن و اینکه شما چه برخوردی با قرآن بکنید.

و این قصه در حقیقت یه چیز نیست، این قصه‌ی-- داستانی نیست که شما بشی تماشاچی داستان شروع کنی، یه قصه‌ای اتفاق افتاد بخونیم و بریم دیگه.

این نیست.

قرآن برای این حرفا نیست.

میگه "لقد کان فی قصصهم" تو این سرگذشت‌های اون‌ها و سرگذشت پیامبران و یا در س-سرگذشت یوسف و برادرانش.

حالا بزنید به رسل میشه سرگذشت رسل یا بزنید به کل اون داستانی که تو سوره یوسف تعریف شده.

"عبرة لاولی الالباب".

اولاً اینا عبرته.

عبرته یعنی چی میگن عبرت بگیر؟

یعنی عبور کن از رو داستان.

داستان تورو نگه نداره.

خیلی سوره قرآن میگه عبرته، عبرته، آیه اینا یعنی شما باید عبور کنی ازش.

مثلاً میگه که "و ان لكم فی الانعام لعبرة".

تو این چهارپاهা عبرته.

ببینید "نسقیكم مما فی بطون، بطونهم بین فرث و دم لبنا خالصا ساء الغدشاربی".

از بین پشگل و خون داره به شما شیر گوارا می‌نوشاند.

بدون شیرهای گوارا از لای پشگل و خون در میاد.

اینو حواست باشه.

توقع نداشته باش که مثل سرای سالمندان اینجوری شیرو بگیرن اینجوری تو قاشق بریزن تو حلقت کنن.

از لای پشگل و خون خدا شیر میده.

از لای بدترین صحنه‌ها خدا رزق‌ها رو میده.

حواست باشه بگیری.

حواست باشه استقبال کنی.

نه اینکه دعا کنی خدا ya برام مشکل به وجود بیاد من تا من یه شیری بی-- نه کسی حق نداره این غروره.

ولی از حوادث تلخ روزگار کلاً خدا به شما شیر میده.

میگه این من این ماجرای انعامو دارم برات تعریف می‌کنم چهارپایانا، عبور کن از-- ب-ببین خدا از لای پشگل و خون داره بهت شیر میده، اینو حواست عبور کن از رو-- بدون که خدا اینجوریه کاراش.

بالاخره خدا باید امتحان بگیره.

بالاخره شما باید امتحان پس بدی.

بالاخره باید ب-بزرگ بشی.

بالاخره چی؟

این ام از لابه‌لای این امتحان‌ها رشد میده و اصلاً دنیا کسی زندگی بکنه، کسی زندگی اینجوری چریدنی رو در دنیا کلاً از ذهنش بذاره بیرون.

اصلاً اینجوری نیست، همچین تو نمیفته.

یعنی شما در مقاطع مختلف می‌بینی که صحنه‌ها، اتفاقاتی که به پای شما باشه میگی ناخوشایند، ناخوشایند، ناخوشایند، ناخوشایند.

ولیکن خدا همون صحنه‌ها رو ایجاد می‌کنه.

بچه باشی، بزرگ باشی، جوون باشی، ازدواج کنی، بچه‌دار بشی، می‌بینی همش انگار درگیری، شما تو کل دنیا آدمی پیدا نمی‌کنی بگه من هیچ اتفاقی برام نیفتاده.

هیچچی ندیده مثلاً که هیچ، هیچ چیزی اتفاق نیفتاده کلاً.

میشه؟

همه چی بر ضد مراد همش پیش رفته.

مگه میشه؟

می‌بینی که منتهی البته کسی که تو راه خدا باشه، او لذت می‌بره از تمام این اتفاقات.

شیر داستانو می‌کشه، شیره داستانو می‌کشه رشد می‌کنه باهاش.

با توجه به اینکه خدا حکیمه که این کارا رو داره می‌کنه.

خدایی که داره این کارا رو می‌کنه حکیمه.

مدیریت عالم هم با اوعه.

او این کارو می‌کنه.

تو می‌تونی از این ات-- حادثه بدترین استفاده رو بکنی و می‌تونی بهترین استفاده رو بکنی.

فکر می‌کنم توحید یه آیه‌ای داره که، سوره چیه این؟

به نظرم میاد نحل باشه.

[سخنگوی 1 Quiet] حالا برم خاصه سال نشانه بین.

ببینید پیدا می‌کنید همچین چیزی؟

بله.

بله همین صفحه دویست و هفتاد و چهار برید.

همینه "وَمِنْ ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَالْأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا" حال می‌کنی‌ها؟

ببین.

تو از این ثمرات نخیل و اعناب که اینا همون ثمراته.

تو هم می‌تونی ازش ماده تخریبی استخراج کنی و هم میشه رزق حسن ازش استخراج کرد.

اینا رو نمیگی که به شما مثلاً بگی که بله مثلاً یه کارایی میشه با این اینا کرد.

مثلاً هم سکَر ازش در میاد هم رزق حسن ازش در میاد.

اینایی که خود مردم بلدن که.

به اینه میگه "إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ" اون قومی که عقل تو کله‌شه اینا آیه است بدونید.

این ثمرات نخیل و اعناب از توش میشه تخذیر درست کرد و مخدر ازش از توش درآورد.

از توش می‌تونی رزق حسن دربیاری و خدا بدونه این شیره رو از تو همین صحنه‌ها درمیاره و این میشه ثمرات نخیل که دست توئه.

می‌تونی بکنی تخذیر، همه چی کدر بشه، همه چی حال به هم زن بشه، همه چی بد بشه، همه چی افتضاح بشه، همه چی اینجوری بشه.

می‌تونی بکنی رزق حسن.

یه داستانی داره تو این دفتر چه-- چهارم مثنویه فکر می‌کنم.

حالا ابیاتشو یادم نیست ولی خب میگه یه زاهدی بود با یه چیزا که [سرفه] حالا شعرشو حالا که اینجوری شد پخش کنم بیارم شعرشو بخونیم.

میگه که همه تو سال قحطی بوده همه میگن که داستانش هم خیلی کوتاهه مثلاً شاید بیش از پونزده بیت نیست.

میگه که [سرفه] سال قحطی بوده همه داشتن حالشون به هم می‌خورد دیگه.

از چیز اینا.

این برمی‌گرده میگه که-- میگه این خوشحاله.

میگن تو آدم نیستی همه ناراحتن تو خوشحالی.

میگه همه جا که سبزه که.

میگه این خشک خشک دیوانه.

میگه که تا کمر سبزه همه چی.

یعنی سبزه‌ها رویده تا کمر.

برای اینکه حتی فکر نکنید من چیز شدم.

من حتی دستم به این سبزه‌ها می‌خوره.

یعنی من دستمو می‌زنم به این سبزه‌ها.

میگن که بعد میگه که پس چرا ما فلانیم؟

میگه شما ملازم فرعون تنید.

خب؟

براتون نیل خون شده.

اشاره به همون داستان سبطیا و قبطیا و همون عذاب قوم بنی‌اسرائیل و عذاب فرعونیان که تو دفتر سوم البته ادامه می‌ده همون داستانو.

که رو-- نیل که خون میشه فرعونی‌ها که می‌کنن می‌بینن خونه.

بنی‌اسرائیلی که می‌کنه می‌بینه آبه.

و حتی خیلی ظریف اون دفتر سوم همین آیه، همین ابیاته که حتی یکی از این فرعونی‌ها به این چیزه میگه تو دست بکن زیر آب بیام من بخورم.

این دست می‌کنه آب تا میاد به لب این می‌رسه خون میشه.

داستانی چیزی هم در میاره.

این داستان میگن مورد بودنه که آتیشی می‌زنن همه می‌افتن توشون برای بله، بله، بله.

تا این اشاره تا همین ابیاتی که میگم تا اشاره به اون معجزه، به اون عذاب قوم چیز می‌کنه عذاب قوم فرعون می‌کنه.

میگه شما ملازم فرعون تنید که دست می‌زنید می‌بینید خونه، می‌گید بده.

من که همش خوبه.

من حتی تا کمر سبزه است الان.

تا اینکه چجوری ببینید، چجوری دربیارید ازش عبرته، عبوره، عبور کنید.

داستان یوسف برا این نبود که ما خب یه داستان یاد گرفتیم دیگه.

مثلاً داستان انبیا می‌رفت اونجا و اینجوری کرد و فلان اینا.

تازه داستان ظاهراً ادامه داره.

بالاخره زلیخا چی شد بالاخره؟

بالاخره اون چی شد؟

بالاخره اینا ازدواج کردن با همدیگه یا نکردن؟

بالاخره چجوری شد مثلاً داستانشون؟

حالا اون که پیرزن شده بود چی شد؟

نمی‌دونم.

اینا مهم نیست.

مهم همینایی بود که گفته شد.

[سخنگوی 1 Quiet]عبور کنید از اون داستان ببینید چه سرگذشتی بر داستان یوسف رفت و بر یوسف رفت و توان این چیزهایی که قرآن دیدید تو این مدت که تو این قریب یک سال و نیم فکر کنم این سوره طول کشید.

اِاِاِ توضیح داده شد، دیدید که چقدر معارف داشت خدا کنار داستان می‌گفت.

اون ما-- چیزایی بود که مایه عبرت داستان و یعنی اگه کسی همینجوری بشینه کنار گود یه داستانی بخونه این تماشاچی داستانه و نه کسی که داره عبرت‌گیری می‌کند مثلاً.

قرآن می‌خواد که ما عبرت‌گیری بکنیم.

برای اولی‌الالباب مایه عبرته.

اگه کسی چیز نباشه مغز نداره، ولو اینکه انتگرال دوبله رو توی پنج ثانیه حل بکنه.

ولی این صاحب مغز نیست.

این نخبه‌ی فرهنگ، نخبه نیست و یعنی از دید خدا این نخبه محسوب نمیشه.

برای اینکه بهترین اختراعات، اکتشافات فلان هرچی می‌خواد بکنه، اگه این آدم نباشه، اولی‌الالباب نباشه، این صاحب لب و مغز نباشه، برای خدا چه ارزشی داره؟

که این آقا یه مثلاً، یه آدم، یه آدم‌نما به قول قرآن، به قول نهج‌البلاغه میگه "فالصورة صورة انسان والقلب قلب حيوان".

صورت، صورت آدمی، قلب، قلب حیوانی.

خب این حقیقت یعنی حیوانی.

یه حقیقت حیوان به چه درد می‌خوره؟

اولی‌الالباب که باشه که ت-- اولی‌الالباب کیان؟

برید توی آیات انتهایی سوره آل عمران بخوانید.

اونجا اولی‌الالباب رو گفته کیاند؟

"الذین یذکرون الله قياما و قعودا وعلی جنوبهم و یتفکرون في خلق السماوات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً ربنا اننا سمعنا منادیا ینادي للیمان ان امنوا بربكم فامنا ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سيئاتنا و توفنا مع الابرار." همیناست این، اینا میشن اولی‌الالباب به تعبیر قرآن صاحبان مغز، صاحبان لب، [سرفه] اینا می-- "ما کان حديثا يفتری".

این قرآن چیزی نیست که، این قرآن چیزی نیست که اصن کسی بتونه بهش افترا بزنه.

واقعاً هم همینجوریه.

ببینید اگر قرآن رو بخونید، اگر قرآن رو بخونید با تدبر، شما همین، شما هم همین حرفو می‌زنید که "ما كان حديثا يفتری".

قرآن چیزی نیست که بهش کسی بتونه افترا ببنده.

بگه اینو کسی دیگه آورده.

این همه اعتقادات، اخلاق، احکام، حالا شما دو تا حکم گیر کردی، خب دو تا حکم گیر کردم، نفهمیدم که خیلی‌شم ببینید من چون که مواجه‌ام با این سری سؤالات، یه ضعف عمومی وجود داره.

میگن آقا این قرآن کی به درد-- اصلاً اسلام کی به درد نمی‌خوره.

چرا؟

خب میگن حرفاش بی‌ربط حرف زده.

خب شروع می‌کنیم.

آقا در اعتقادات بی‌ربط حرف زده، نه در اعتقادات نه، آقا در احکا-- در اخلاق بی‌ربط حرف زده، نه اخلاقش هم نه، در احکام بی‌ربط حرف زده، در همه احکامش هم نه، در احکام زنان ولی بی‌ربط حرف زده، خب در احکام زنان در همه احکام زنان بی‌ربط، نه.

می‌ره آخرش می‌خوره به دو تا حکم.

خب بگو، بگو همینا من مشکل دارم دیگه.

چرا میگی با اسلام مشکلم کلاً؟

یعنی کلاً اسلام شخ می‌زنی که چی؟

تو دو تا حکم یا با چی؟

بعدشم حساب قرآن و بقیه چیزا جدا کنید.

حساب ارثو با دیه فرق بگذارید.

ارث قرآنیه بحثش، دیه قرآنی نیست بحثش.

فقه قرآنی فرق داره با فقه اسلام.

این یه حقیقتیه که باید بگم.

[خنده] جدی عرض می‌کنم خدمتتون.

شما وقتی می‌گید اسلام بین قرآن و آنچه که فقها می‌گویند فرق قائل بشید.

قرآن یه مقداری بخونید، قرآن.

ارث بحثش قرآنیه، تناسفش و دیه اساساً بحثش قرآنی نیست.

بحثش رواییه مستنده به دو سه تا روایت هست کلاً.

کلاً تناسف بحث دیه مستنده به دو سه تا روایته.

این‌ها رو شما یکی نکنید، یه، یه جوری ندونید، چیزی که قرآن گفته و چیزی که نتیجه تحقیقات فقه‌هاست و کار بکنند و حالا دربیارند و حالا چه بشود و حالا آیا روایتش [سرفه] هزار تا بحث.

فقه رو هم اگه واقعاً فقه القرآن رو می‌خواید برید روش تدبر کنید، می‌بینید که تو اونجا حکمت‌هاشو گفته، چه گفته، چه گفته، هزاران جور حرف زده.

خب شما راجع به اعتقاداتش، اخلاقش، احکامش، حالا راجع به یه گوشه‌ش کسی یه مشکلی داره، که مثلاً حالا اگه نمی‌دونم ارث زن چرا اینجوری پخش میشه؟

اشکالی هم نداره.

خیلیا این حرفو می‌زنن.

سؤاله تو ذهنشون سؤال شده.

اشکالی نداره اساساً.

ارث زن چرا نصف پخش میشه؟

آقا اسلام راهکار دیگه‌ای گذاشته، کار دیگه‌ای کرده.

قرآن رو بخونید تا دستتون بیاد، یعنی دست بیاد که آخرش تو این مجموعه واقعاً می‌بینید که، می‌بینید که "ما كان حديثا يفتری".

اصلاً این چیزی نیست که کسی بهش بخواد افترا بزنه بگوید که این مال غیر خداست.

الان عقلای بزرگی رو حیرون می‌کنه تک آیه تک آیه ش.

شما شاید آیات رو با دقت مطالعه نمی‌کنید.

اگر با دقت بیشتر مطالعه بکنید، کسایی که با دقت‌های وحشتناک می‌شینن آیات رو مطالعه می‌کنند، باور کنید هـ-- ما تو این مشکات خواهران چون اونا طلبه‌ان ما بهشون گفتیم که چیه؟

گفتیم شما حق دارید، شما حق دارید نسبت به قرآن اشکال کنید.

شروع کنید هرچی اشکال از ریز و درشت می‌تونید به قرآن بکنید.

قرآن اون چیزیست که جلوی اشکالات شما سد-- اتفاقاً حریف می‌خواد.

یعنی حریف خوب باشه هرچقدر حریف قَدَرتر باشه [سرفه] قرآن بیشتر کیف می‌کنه انگار.

حریف قَدَر می‌خواد.

شما بیایید این حریفای قَدَری که افتادن به جون این آیات و شروع کردن برابری کردن این آیه با اون آیه.

می‌بینید یک مجموعه وحشتناک از معارف رو چیز کرده که تمومی هم نداره.

تمومی هم نداره.

شما شاید تو این مدتی که با هم آشنا بودیم [نفس عمیق] دیدید که گاهی اوقات چجور مثلاً آیات به هم ارتباط عمیق پیدا می‌کنه.

عقلایی که در عقل بی‌نظیر بودن و کم‌نظیر بودن وقتی اومدن کنار سفره قرآن بادشون خالی شده.

اینجوری هم نمیشه که شما [سرفه] همینجوری بکشید کنار بگید این قرآن که چیزی نداره.

هیچ چیزی نداره چون بخوای چیزی داره نداره.

اگر شما برای تک‌تک مسائل زندگیتون، تک‌تک مسائل زندگیتون قرآن راهکار نداده بود، تک‌تک مسائل زندگیتون قرآن راهکار نداده بود، دیگه از قرآن فاصله بگیرید برید سراغ کارتون، برید پی کارتون.

می‌خواستم بپرسم کلیات رو می‌گه یا جزئیات رو خودمون؟

جزئیات.

ببینید همون شما نگاه کنید کلیاتی که باید بگه تک‌تک یعنی چی؟

یعنی که من الان مثلاً تو سرما خوردم چی بخورم؟

تک‌تک کلیات مسائل زندگیتون، تک‌تک کلیات مسائل زندگیتون.

راهکار چونکه تک‌تک کلیاتتون خیلیه.

شما راهکار نداره تو مسئله مسائل فکری، ف-فکرتون رو هدایت نکرده بود.

تو مسائل اخلاقی بهترین مسائل اخلا-- حالا من کجا پامو دراز کنم کجا پامو بکشم اینا که دیگه قرآن نباید اینا رو بگه.

[زنگ موبایل] تو اون چیزی که باید بگه، با قرآن میشه هدایت شد.

این تمام.

با قرآن می‌شود هدایت شد و اصلاً هدایت با قرآن انجام می‌شه.

هدایت کامل.

شما اگر می‌گید که مثلاً پس این ور دنیا، اون ور دنیا، لاییک‌ها فلان اینا [چپ] ها یه سری مسائل اخلاقی رو تو رو خدا صرف یک سری مسائل اخلاقی رو نذارید روی آدم.

طرف میاد از غرب تعریف می‌کنه میگه ببین تو صف نمی‌زنن.

خب دستشون درد نکنه.

اینا یه سری [سرفه] باور بکنید حیوانات رو میشه به صورت دست‌آموز باهاشون این کارو کرد.

همین الانش تو تهران شما یادتون نیست شاید، زمانی که ما بچه بودیم خیلی تو صف می‌زدن.

الان خب با یه تربیت عمومی یه کاری کردن که مثلاً آدم‌ها تو صف نمی‌زنن یا پشت در دستشویی‌ها کمتر چیز می‌نویسن.

قبلاً خیلی چیز می‌نوشتن.

حالا الان پشت در دستشویی‌ها کمتر می‌نویسن یا الان مثلاً یه چیز نکاتی دارن رعایت می‌کنن.

تو رو خدا اسم اینو نذارید آدمیت.

طرف میره غرب برمی‌گرده همینجوری داره چی می‌کنه؟

ته تعریفاش اینه که مثلاً تو صف نمی‌زنن.

نمی‌دونم چیکار می‌کنن و البته نمی‌خوام بگم اینچه-- دروغ نمیگن.

خوبه که دروغ نمیگن.

دروغ نمیگن خوبه دروغ نمیگن.

البته بعضی وقت‌ها چیزیش هم ندارن.

یعنی همین دروغ و کلک و فلان و اینا خیلی وقت‌ها به خاطر اینه که یه جامعه‌ای دچار یه مشکل اقتصادیه که اصلاً بعضی از تعاریفش هم اصلاً چیز چنگی به دل نمی‌زنه.

مثلاً ریا نمی‌کنن.

اصلاً اونجا ریا مورد نداره کسی بخواد ریا بکنه.

وقتی ارزش حاکم و برتری وجود نداره، کی می‌خواد برای کی برای چی ریا کنه اصلاً؟

یه موقع اینا رو باید یه خورده دقیق‌تر تک‌به‌تک بشینید بررسی بکنید.

ولی می‌خوام بگم که آقا این کارایی که با حیوانات میشه انجام داد که نمی‌دونم خیلی باکلاس باشه، آدمه، خیلی چیز، اینو نذارید مقام آدمیت و آدمیت یه آدم.

گرچه اینا خوبه، جذابه، نمی‌دونم چیه فلان اینا.

ولی تا اعتقادات توحیدی نباشه، تا اخلاق متکی به اون اعتقادات توحیدی نباشه، تا کسی تحت رویت رب‌العالمین نباشه اصلاً آدم محسوب نمیشه.

تا کسی تحت رویت رب‌العالمین نباشه آدم محسوب نمیشه.

کسی معتقد به لا اله الا الله نباشه، او دعوت انبیا رو نشنیده اصلاً.

چون که انبیا همشون اومدن «و لَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» یعنی لا اله الا الله.

همشون اومدن گفتن لا اله الا الله.

اگه کسی این چیزا رو دقیقاً لا اله یعنی اینکه تحت رویت رب‌العالمین فقط.

اگه این چیزا نباشه اصلاً آدم محسوب نمیشه که.

شما میگم آدم رو گاهی اوقات ما اینو بارها گفتم در حد حیوانات دست‌آموز آوردیم پایین.

بعد میگیم که قرآن می‌خواد چیکار بکنه؟

یا اینکه اونایی که قرآن ندارن یا اعتقادی به قرآن ندارن یا چیز یا چی فلان اینا چه فر-- اونایی که دارن چیزشون مثلاً زندگیشون دارن خب شأن آدم رو آوردیم تا یه مثلا [سرفه] یه چیز خیلی خیلی سطح پایین.

بعد میگیم که حالا چی شده؟

مثلا ما داریم اونا دارن ما نداریم.

اصلا ما هم نداریم ما چون ما، ما قرآن داریم.

مگه ما قرآن مثلا برای ما مثلا نداریم.

ما هم نداریم اونا هم ندارن.

هرکی داره خوش به سعادتش و بهترین چیز رو داره.

شما بیارید این سوره مبارکه یونس رو بیارید.

اینا رو قرآن میگه سوره مبارکه یونس این آیه های، آیه صفحه دویست و پونزده رو بیارید.

میفرماید که "یا ایها الناس" صفحه آیه پنجاه و هفت صفحه دویست و پونزده.

"یا ایها الناس قد جاءكم" ببینید قرآن رو میگه چی؟

"یا ایها الناس قد جاءكم" موع-- آیه جالبیه.

با "یا ایها الناس" شروع میشه ولی آخرش میگه اینا برای مؤمنینه.

خطاب به همه است.

البته همه نمی‌تونن استفاده بکنن.

[سرفه] همه این اتفاقا براشون نمیفته.

برای مؤمنینه این اتفاق میفته.

"قد جاءكم موعظة من ربكم" موعظه‌ای از جانب خدا داره میاد "وشفاء لما في الصدور".

قرآن شفای سینه هاست.

"شفاء لما في الصدور وهدى ورحمة للمؤمنين".

این چیزا داره میاد.

منتها اینا برای مؤمنینه.

اولش با "یا ایها الناس" شروع میشه.

[سرفه] موعظه است درسته منتها متوعظ میشه غیر مؤمن نه.

ولی اگه مؤمن باشه حالا این اتفاق میفته.

"قل" پیغمبر بگو "بفضل الله وبرحمته فبذلك فليفرحوا هو خير مما يجمعون".

به همینه که شما قرآن دارید و اینجور معارف رو دارید.

به همین این باید خوشحال باشید.

"فبذلك فليفرحوا" باید به همین خوشحال باشید.

"هو خير مما يجمعون".

این قرآنی که شما دارید از هر آنچه که بقیه جمع کردن این از اون بهتره.

چون نکنه شما معارف داشته باشید، قرآن داشته باشید، حسرت کسی دیگه رو بخوریم که اون مثلا نمی‌دونم پرادو داره.

"هو خير مما يجمعون".

تموم شد و رفت.

"هو خير مما يجمعون".

از هر آنچه که جمع بکنن قرآن بهتره.

شمایی که نکنه خودمون رو دست کم بگیریم.

بابا الان عرش خدا داره دست افشانی می‌کنه که ما اینجا نشستیم.

روایت هست که [سرفه] ملائکه بالشونو میان پهن می‌کنند زیر طالب همین علوم، طالب این علوم، طالب اینجور هدایت‌ها، طالب این حرفا.

ملائکه بالاشونو پهن کردن.

الان شما رو بال ملائکه نشستید.

بعد که جلسه تموم بشه این ملائکه میرن سراغ رفقای خودشون و چنان بوی خوشی اونجا په-پخش و پهن می‌کنند که میگن که شما کجا این اتفاق براتون افتاده؟

میگن آره یه جلسه قرآنی بود.

ما تو اون جلسه قرآن بودیم.

این بو مال اونجاست.

میگن که خب ما رو هم ببرید.

میگن تموم شد.

میگن اقلا بیفتید جلو ما رو ببرید اونجا.

میاد-- میان اونجان، میان اینجا و جایی که شما نشستید بال‌های خودشونو می‌مالند و به عرش اعلا بازدارای پرواز می‌کنند.

کم نگیرید.

این حرفا رو کم ندانید.

قرآن خوندن و در محضر قرآن بودن و با معارف تماس داشتن و [سرفه] ذیل همین آیه اومده روایت که اگه کسی، خدا بهش قرآن داده باشه و معارف داده باشه بعد شکایت بکنه از فقر، شکایت بکنه از فقر.

خدا مهر فقر می‌زنه رو پیشونیش.

خدا بدش میاد.

کسی، شما رو چی آورده اینجا؟

من این قیافه منو ببینید.

نه، چی آورده جدی شما رو اینجا؟

مگه این قلب مشتاق به معارف نیورده؟

با بالا و پایینش.

حالا کمتر و بیشتر.

قلوب.

چی شما رو آورده اینجا؟

مگه این قلب نیورده؟

این قلبی که مشتاق یاد گرفتن حرف خدا بود.

خود اینو کم ندونید.

"فبذلك فليفرحوا هو خير مما يجمعون".

هرچه عالمیان می‌خوان جمع کنن برای خودشون جمع کنن.

این بهتر از اوناست.

اینا، طرف اومده بود به-- چی گفت که به امام معصوم، به امام صادق علیه السلام گفتش که من خیلی بیچاره‌ام.

گفتن نه تو بیچاره نیستی.

گفت من خیلی بیچاره‌ام.

گفت بابا من بیچاره‌ام فلان، دروغ نمیگم فلان.

گفتن که حاضری این محبت ما رو ازت بگیرن تمام دنیا رو بهت بدن؟

گفت نه.

گفت یه لحظه حاضر نیستم.

گفتن پس تو یه چیزی داری که حاضر نیستی با دنیا عوضش بکنی.

پس چرا میگی من بیچاره‌ام؟

کجا بیچاره‌ای وقتی قرآن می‌خونیم، اصلا عشق می‌کنیم از اینکه داریم قرآن می‌خونیم، معارف یاد می‌گیریم، حرفای خدا رو می‌خونیم این چیزا.

و شماهایی که تشریف آوردید اینجا که عزیز دلید، بزرگوارید، سرورید، نور دیده‌اید.

خدا شما رو قلب شما رو کشونده آورده تو همچین جایی برای اینکه معارف یاد بگیرید دیگه تموم شد و رفت.

دیگه نکنه یهو آدم، آدم چیزایی داره عزیز، عزیز خیلی عزیزتر از این چیزایی که فکر می‌کنه.

یه حقیقت کسی اومده بود خدمت ما، خدمت که [خنده] میاد شام.

او در حقیقت پدرش فوت شده بود.

پدر بزرگوار، خیلی بزرگوار همه‌تون هم می‌شناسید.

پدر البته بل-- او-- شما حاضری این معارف رو ازت بگیرن مشتاقان پدرت بهت بدن؟

نه.

خب پس چیزی عزیزتر از پدر هم وجود داره.

پس چیزی عزیزتر از پدر هم وجود داره.

اون چیه؟

ایناست.

این حرفاست که اینا ما رو می‌سازه.

"ما کان حديثا يفترى ولكن تصديق الذي بين يديه وتفصيل كل شيء وهدى ورحمة لقوم يؤمنون".

این تصدیق، "تصديق الذي بين يديه" این تصدیق آنچه که پیشاپیش اونهاست.

اینا رو یه جوری تعریف می‌کنه قرآن داستان‌ها رو که خب دقیقا اینا می‌بینن که مطابق با همون قول توراته، مطابق با همون قول چیزاست.

همون جوریه.

کسی که نه حوزه رفته و نه دانشگاه "وتفصيل كل شيء وهدى ورحمة لقوم".

"تفصيل كل شيء" یعنی تفصیل هر چیزی که [نفس عمیق] شرح و بیان "كل شيء" که حالا بحث مفصله این "كل شيء" اینجا در حقیقت "كل شيء" نه اینکه تفصیل "كل شيء" تفصیل یعنی هر چیزی، هر چیزی که تو هدایت انسان لازم باشه مفصلش رو قرآن گفته نه "كل شيء" یعنی، اِاِاِ یا "تبيان كل شيء" یعنی تبیان هر چیزی که هست حتی مثلا یه معادله، حتی اینکه یه قانون علمی، حتی نمی‌دونم چی.

این نه.

"تبيان كل شيء" مگر اینکه قرآن رو بزنید به اون مراتب حقیقت قرآن، مراتب بالاتر از قرآن، بالاتر قرآن که اونجا بله، اونجا "تفصيل كل شيء" هست و "تبيان كل شيء" هست.

ولی این مرتبه‌اش "تبيان كل شيء" نیست.

اگرم "تبيان كل شيء"، "تبيان كل شيء" در هدایته یعنی تبی-- یعنی چیزی که شما برای هدایت شدن لازم دارید قرآن فروگذار نکرده.

هر چیزی که برای هدایت شدن لازم باشه قرآن به عنوان کتاب هدایت در اختیار گذاشته.

جاهای دیگه هم لازم نیست برید.

در خونه دیگری هم لازم نیست بزنید.

خودتون علاف منزل دیگری نکنید.

هرچی باشه قرآن گفته.

اهل بیتم سر جاش.

یعنی یهویی نگی آقا اهل بیت چی؟

مثلا پس اگه همه رو قرآن گفته میشه حسبنا كتاب الله، نه.

حالا انشاالله اگه اون بحث محکم و متشابه اونجا شد، جایگاه روایت، قرآن، قرآن با روایت رابطه‌ش چیه؟

اینا، اِاِاِ اونجا باید بحث بشه.

"هدى ورحمة لقوم يؤمنون".

اینم که دیگه بحث رو گفتیم.

دیگه چیزی نمونده البته اینا رو میشه هی طول داد و تفصیل داد ولی دیگه همینجا این سوره رو به پایان برسونیم.

خدا انشاالله که توفیق به ما عنایت بفرماید که واقعا این سوره با معارفش و اینا در ما یه کاری کرده باشه.

من چونکه این جلسه می‌خوام تموم بکنم دیگه اِاِاِ اون بحث‌هایی که قول داده بودمو تندتند همینجوری میگم تو همین فاصله یه ربع بیست دقیقه.

اِمم و اون چی بود که این روایت رو آوردم حالا؟

یه بحثی راجع به علم غیب ما چیز کردیم، بحث کردیم که گفتیم علم-- آیاتی ما داریم که نشون میده ائمه علم غیب دارن و انبیا علم غیب دارن و آیاتی داریم که نشون میده اینا علم غیب ندارن.

آیا اینا جز متناقضات قرآنه؟

یا چیه؟

یا با اینا چکار کرد؟

یادتون بود که یه سری آیاتی بود که می‌گفتن که مثلا نوح علیه‌السلام تو همین سوره چیزه میگه "الا اقول لکم عندي خزائن الله ولا اعلم الغيب" من علم غیب ندارم.

من علم غیب ندارم.

تو سوره احقاف می‌بینید که داره که "ما كنت بدعا من الرسل ما ادري ما يفعال بي الله بك" من نمی‌دونم برای خودم چه اتفاقی برای شما چه اتفاقی می‌افته.

میگن ما علم غیب نداریم.

یه جا تو همین قرآن می‌فرمایند که ما علم غیب داریم و منتها ببینید اینا رو به همین صراحتی که اینجوریه انقدر لخم نداره.

چرا دلیل داره.

دلیلش اگه بتونم وقت کنم میگم.

چرا انقدر لخم و شفاف و واضح اینا رو نداره که بگه ما علم غیب داریم.

مثلا بگن ما علم غیب رو داریم اینجوری.

به این صورت نداره.

چه-- به چه صورت داره؟

مثلا با این عناوین که مثلاً می‌گوید که [آیه قرآن] [سرفه] این چیزی که تو سوره رعده.

میگن که یه سری میگن که [آیه قرآن] تو مرسل نیستی، تو رسول خدا نیستی.

میگه که شاهد بر رسالت من خدا و یه کسی که من عنده علم الکتاب، کسی که علم الکتاب در نزدش، این شاهد رسالت منه [مکث]، که در مقابل اون آیه [آیه قرآن] سوره نمل میذارن [مکث].

یه موقع میگن [آیه قرآن] شما عمل بکنید، هم خدا میبینه [سرفه] هم پیامبر میبینه، مؤمنون هم میبینن اعمال شما رو.

یه موقع میگه [آیه قرآن] میگه مقربون شاهد بر کتب پایین دست خودشون هستند و شاهد بر صحیفه اعمال ابرارند [مکث].

یه موقع خدا تو سوره جن میگه [آیه قرآن] من عالم به غیبم و این غیب رو برای احدی ظاهر نمی‌کنم [آیه قرآن] مگر بر رسول مرتضاش این علم رو ظاهر می‌کنه.

اینجوری میگه [مکث].

به این جوری که بگن که یعنی لخمش کنن قضیه رو بیان مثلاً بگن من علم غیب دارم اینجوری که اونجوری میگن من علم غیب ندارم در مقابل اینکه میگن علم غیب دارم [مکث]، [سرفه] اینقدر لخم گفته نمیشه.

اینجوری گفته میشه.

چرا؟

دلیل داره [سرفه]، همین داستانی که داستان دو سویه رو شما در روایات می‌بینید [کلیک موس] که تو روایت گاهی اوقات می‌بینید که رسماً میگن ما نمی‌دونیم، یه سری معتقد هستن ما نمی‌دونیم [مکث]، شتر پیامبر گم میشه، می‌گردن، میگه من نمی‌دونم کجاست.

من حالا روایت رو آوردم که بخونیم با هم دیگه [مکث].

بعضی وقت‌ها هم می‌بینید که میگه ما همه‌شو می‌دونیم، ما همه‌شو می‌دونیم، تو این سینه ما همه چی هست [مکث].

اینو چجوری می‌خوایم جمع کنیم تو چی؟

باید بگیم اقوال متناقضه؟

ببینید اینکه هی این متناقضه، اون متناقضه، این متناقضه، این کار عالمانه نیست .

کار عالمانه یعنی اینکه اصلاً یه چیزی دارن، داریم ما آخوندها میگیم الجمع ما أمكن أولى من الطرح جمع مادامی که جمع ممکن باشه اولویت داره از طرح و رد کردن.

شما اولش باید جمع کنی اینا رو.

نشد جمع بکنی باهاشون بگو این چیزایی...

تو قرآن وقتی ما ط-طرفینشو داریم، تو روایت وقتی طرفینشو داریم باید بعضیا [سرفه] سریع این، یا این ورشو گرفتن یا اون ورشو گرفتن.

گفتن آقا این میشه شیعه قالی غلو کننده راجع به مقام [مکث] انبیا و معصومین اینا بیخود بعضیاشون گفتن که نمی‌دونم اینا علم غیب دارن، اینا نمی‌دونم چی دارن، خودشون میگن ما نداریم.

تو قرآن میگه ما نداریم.

عه؟

خب این ورشو می‌گیریم، اون ورشو هم بگو که تو قرآن میاد دقیقاً چی هست و چه.

خب جمع.

ببینید ما اولاً یه فرهنگی در قرآن داریم برعکس فرهنگ ماتریالیستی، فرهنگ غیب و شهادت یعنی تقسیم به غیب و شهادت که خدا این دیگه نرخ شاه عباسی قرآنه که ما یه غی-غیب داریم، یه شهادت داریم، خدا هم عالم الغیب والشهاده، خب؟

شهادت میشه چی؟

شهادت میشه این کتاب و این لیوان و این چیز، این شما و این چیز، این پنکه و این میشه شهادت، خب؟

که عالم مشهود [مکث]، از این عالم که خارج بشید در حقیقت این عال-- بقیش میشه غیب نسبت به این.

شما الان [سرفه] مثلاً شما الان ملائکه رو می‌بینید؟

یه چیزیه که حرفیه که قرآن بارها و بارها دیگه نه قرآن، تمام ادیان یه چیزی دارن به نام چی؟

به نام ملائکه.

این یه چیزیه که متعلق به این عالم ظاهری هم نیست.

این اجازه کدوم تقسیم بندی رو میدن؟

میان تو تقسیم بندی [مکث] غیب.

یه چیزی وجود داره که البته اینجا موضوع دعوای بین حتی روانشناس‌هاست با ااا یعنی عالمان علوم طبیعیه با فلاسفه و حکمای اسلام و اینا بحث روح و تجرد روح [مکث]، که اینا دقیقاً تقلیلش میدن به روان و یه چیزی میشه روح نیست آخرش روانه.

روان هم اون موقع البته این جمله کاملاً مبهمه، اونقدر که ما باهاشون صحبت کردیم، میگن اینا نه روح نمیگن، میگن روان.

روان هم همین فعل و انفعالاتیه که مثلاً تو چی، آخرش هم می‌بینی داری، داری در حقیقت پیچونده میشی عملاً تو این جمله که مثلاً بعد چی شد این روان؟

خب؟

روانه همون روحه که ما میگیم که چیزه، یه حقیقت مجرده و ااه با نفس در ااه یه دقیقاً با بدن در ارتباطه، مدیریت می‌کنه بدن رو مثل معنای تو لفظ میمونه، یه همچین حالتیه و این، این چه، این چنین چیزهایی منظورته؟

میگه نه، میگن روان و بدونید که روانشناسی اگر خودشو به محتوای بحث‌های اسلامی نزدیک بکنه، فوق‌العاده جهش توش ایجاد میشه و اگر نکنه فوق‌العاده زمین گیر میشه.

فوق‌العاده زمین گیر میشه اگه خودشو به بحث‌های اسلامی نزدیک بکنه بله فوق‌العاده یدعنی اگه نکنه چون که بالاخره این واقعاً یه-- شما اگه اینو بد بشناسی طبیعتاً نمی‌تونی حلش بکنی.

و اگه خوب بشناسی این حقیقتو که یه لطیفه الهیه «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي» اومده چه شده از، چه شده از، چی از مدیریتش نسبت به بدن چه، چه نحوه فلان اینا که می‌بینید [سرفه] حکما و فلاسفه اسلامی فوق‌العاده تو اینجا قلم و قدم زدن حسابی از شیخ الرئیس می‌بینید بحث داره تا ملاصدرا و توابعش می‌بینید که بحث‌هایی دارن تو شفا و چیا و فلان.

می‌بینید که کتاب نفس دارن اصن کتاب نفس شفا.

بحث‌هایی که راجع به این حقیقت دارن صحبت می‌کنند که این چیه؟

که اگه روانشناسا واقعاً خودشون به این فرهنگ نظیر می‌کنن یک جهش فوق‌العاده توش ایجاد میشه و نمی‌کنن.

چرا نمی‌کنن؟

چون اگه بکنن مجبورن خیلی چیزا رو بپذیرند.

خب؟

باید خیلی چیزا رو اون موقع از این چیزایی که میگن الف رو گفتی تا یه‌اش باید بگیری اون موقع تا یه‌ه رو باید بری.

[سرفه] این میشه چی؟

میشه بحث غیب و شهادت.

یه تقسیم غیب و شهادت.

شما این خوابی که می‌بینید اصلاً خواب ارتباط به عوالم غیبیه.

خواب یه آیات، آیه الهیه.

اینی که در سوره روم داره که «من آياتهِ منامُکُم باللَّیلِ» آیه خدا اینه که شما شب‌ها می‌خوابید.

یعنی یک مرگ موقت نسبی، یک مرگ موقت نسبی.

خدا را اصلاً میگه، میگه «اللَّهُ يَتَوَفَّى الأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا» شما در حقیقت تو مرگ و تو خواب یه اتفاق براتون میفته و اونی که توفی می‌شید، گرفته می‌شید، استيفا می‌شید و میای-- این خواب‌هایی که شما می‌بینید، این اتصال به عوالم غیبی پیدا کردنه .

اون غیب ممکنه غیبی باشه که در خودتونه‌ها البته.

بستگی به چقدر آدم، اِاِاِ، یا چه جور آدمی هستید که بحثش مفصل میشه.

می‌خواستم بگم وقت نیست که چه جور آدمی هستید، چه ویژگی‌هایی دارید، اهل چرت و پرت گفتن هستید، نیستید، اهل خیال‌پردازی هستید، نیستید، اهل این گَده گرفتن هستید یا نیستید، زیاد اهل گَده گرفتنید یا کم گَده می‌گیرید که خوابا رو فله‌ای می‌بینید که از غاف و اهلان میشه ذقس میشه توده‌ای خواب می‌بینید یا منظم خواب می‌بینید.

خب؟

یعنی همه اینا بحثه که شما چه ویژگی شما به روحتون و شما داشته باشه، این ویژگی در حقیقت تو خواب‌هاتون انتقال پیدا می‌کنه.

اساساً ممکنه شما انقدر اهل ف-فکر و خیال کردنی که خوابتون هم ارتباط با غیب‌های داخلی خودتونه.

و اگر مثلاً نه، اینچنین آدمی نیستید و آدم منظمی هستید، اهل گَده گرفتن خیلی چرت و پرت گفتن هم نیستید و اهل صحنه چرت و پرت دیدن هم نیستید.

گوشتون هم در حقیقت مبراست از چرت و پرت زیاد اینا، اینجاست که شما خواب‌هایی می‌بینید که اتصال به غیب مد، غیب، غیب در حقیقت واقعیه، نه غیب خودتون، غیب عالمه اصلاً .

خب پس یه غیب داریم، یه شهادت داریم .

این دو تا رو چجوری میشه جمع کرد؟

من از اینکه بخوام تو این فرصت‌ها‌ها کلاً کیفیت دقیق جمعشو بهتون بگم، نمیشه گفت.

بحث کشیده، این مجلس چنین مجلسی کشیش این حرفا رو نزده.

ولی می‌تونم با یه سری مثال و چیزی براتون تقریباً روشن کنم که [نفس عمیق] یه امام چه در او می‌گذرد.

یه امام در او چه می‌گذرد که از اون طرف امیرالمؤمنین می‌گوید که «نَحْنُ صَنَعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْضُ صَنَعِ لَنَا》 ما صنع پروردگاریم بقیه صنع مان.

ما همه چیو ما می‌دونیم.

رو، روایت فراوان.

ما همه اینا رو می‌دونیم [سرفه].

من چی بکنم بعد روایت بکنم.

ببینید اینی که ائمه enable بدونن همه چیزو همین الان یعنی امام زمان اینجوری باشه که همین الان همه چیز را بدانند یا اون امام، امام صادق یا امام، ائمه دیگه، همون، همون لحظه بداند اینجوری نیست.

این نیست.

همون لحظه بداند نیست .

اتفاق مگه نمیگید اون واسطه فیضه، اتفاق در او میفته.

درسته اتفاق در او میفته اصلاً.

عالم به منزله بدن امام زمان می‌مونه.

عالم اینا برهان هم داره.

عالم به منزله بدن امام زمان می‌مونه.

منتهی به هر حال ببینید برای اینکه بخوام یه خورده تشبیه معقول به محسوس بکنم.

ببینید یکی از شعون نفس شما الان این است که داره گوارش می‌کنه داخل معده‌تون رو.

ولی شما بی‌اطلاعید الان ازش.

جزء شعون نفس خودتونه‌ها که داره این کارو می‌کنه.

ولی شما الان بی‌اطلاعید ازش.

شما نمی‌دونید در داخل خودتون داره چه اتفاقی میفته.

میشه مگه در داخل چیزی بیفته من-- بله مثل همین که در داخل شما داره گوارش اتفاق میفته، خون جریان پیدا می‌کنه و اساساً اگه روح شما نباشه که مدیریت بکنه، بکنه خون جریان پیدا نمی‌کنه .

خونی که داره جریان پیدا می‌کنه، قلبی که داره می‌زنه به واسطه حضور روحه، این روحو بکشی بیرون قلب نمی‌زنه، خونم جریان پیدا نمی‌کنه.

ولی خود روح enable نیست روش مستقیم الان اینو بدونه در داخل خوده، در داخل شؤون خودش داره چه اتفاقی می‌افته اینو نمی‌دونه.

[سرفه] مثال باز دوره.

یه مجتهد رو شما در نظر بگیرید.

یه مجتهد آیا وقتی بهش می‌گویند مجتهد یعنی اینکه هر مسئله‌ای رو که به او بگند که آقا جان این مسئله جوابشو به شما میده؟

نه.

مجتهد اصلا تعریفش این نیست که تا شما یه مسئله بهش میدین جواب میده.

مجتهد اونیه که بهش وقتی که مسئله بدی می‌گوید من برم کار بکنم جوابشو بهت میدم.

اگر کار بکنم روش جوابشو میدم.

امام معصوم و علم غیب اینها به همین صورته.

مادامی که تو دنیا‌ن، حرف خیلی ب-بلندتر از این حرفاست ها.

من دارم خیلی چپ و چولش می‌گم، میپوشیم، باکسه می‌گم، انقدیش می‌کنم و اینا حرف مال یه جلسه و دو جلسه این حرفا نیست.

[سرفه] این که امام معصوم نمی‌داند الان یه-- الان تو کیف شما چیه؟

ولی اگر بخواهد بداند این کارو می‌تونه انجام بده.

بوده می‌اومدن خدمت ائمه، می‌گفتن که مثلا از این مرتضی هندی و فلان و اینا می‌اومده اینجوری [مکث] می‌کرده می‌گفت تو دستان چیه؟

می‌خواسته [مکث] چی؟

حرف دربیاره.

یعنی می‌خواسته به هر-- اعتراض بکنه.

شما دارید یا ندارید؟

همون امامی که پشت در نمی‌دونه چیه، میاد اینجوری می‌کنه.

میگه که همین الان همه عالم رو نگاه کردم.

یه تخم‌مرغی دیدم یه گوشه دنیا سر جاش نیست، دست توئه.

الان دیدم دست توئه.

همه عالم اینجوری هم نمی‌کنه ها، اینجوری می‌کنه.

همه عالم رو نگاه کردم، همه عالم رو من نگاه کردم.

یه تخم‌مرغ سر جاش نیست، دست توئه.

اینم از معاصره.

بله.

اینی که، اونی که نمی‌داند بخواهد بداند میره در شان مافوق خودش می‌شینه، میره در اون شان مافوق، یعنی یه شان مافوق داره، یه شان مادون داره.

به دلیل اینکه در دنیاست، در دنیا-- اقتضای دنیا بودن این است که نه تماما در شان مادون خودش باشه که همش با مردم سر کله بزنه، نه این اقتضا رو دارد که همیشه در شان مافوق خودش باشه.

باید تو دو شان در حال عبور و مرور باشه.

میخوام اینا رو بگم تا یه سری روایات رو شما متوجه بشید.

ببینید اگر ما بحث شب جمعه رو داریم برای چیزی که من یادم رفت اون روایات رو بیارم که میگن شب جمعه ما جمعمون جمعه، شب جمعه ما و اگر ما شب جمعه نداشته باشیم با پیغمبر و فلان و اینا نشینیم با همدیگه، نشینیم "لأنفدنا" علممون تموم میشه.

[زنگ موبایل] یعنی مثل اینکه یه مجتهدی اگه ده سال کار اجتهادی نکنه قوه‌ش از دستش میره.

این باید شب جمعه‌ای داشته باشن.

این روایات رو تو کتاب الحجه کافی رو می‌بینید.

میگن شب جمعه اگه ما نداشته باشیم که تو اون رتبمون قرار نگیم که چیز باشیم، باشیم با ارواح پیامبر و فلان و اینا در اون رتبه نباشیم "لأنفدنا" علممون تموم میشه.

یعنی بحث شب جمعه برای اونا جدیه.

[سرفه] یه سری تو روایات می‌بینید که [مکث] اه همین معنا رو به همین صورت جمع‌بندی کردن.

شما ابوا-- باب روایات د-- اصلا که "باب أن الأئمة إذا شاءوا أن يعلموا علموا".

باب اینی که ائمه اگر بخواهند بدانند، می‌دانند.

اگرم نخوان بدانند، نمی‌دونند.

ولی اگه بخوان بدونن، می‌دونند.

[زنگ موبایل] آیا میخوان بدونن؟

نه، نمی‌خوان بدونن همه رو.

ولی اگه بخوان بدونن مثل اینکه بره تو اون رتبه بالاش قرار بگیره بداند.

بداند در خودش داره چه اتفاقاتی می‌افته。 یعنی از خودش بداند.

ما هم ببینید، [سرفه] ما هم چون که خیلی محجوبیم، واقعا محجوبیم، اصلا تصور نمی‌کنیم یه رتبه‌های بالایی وجود داره [زنگ موبایل] که نه ائمه، یه عده دیگه هم می‌رسند به این جاها.

یه عده دیگه هم به این نقطه می‌رسند.

[زنگ موبایل] حالا دقیقا به اون نقطه، نه یه خورده پایین‌تر.

میگن شده تالی تِل به معصوم و شده هم رتبه معصوم و شده نوع تصرفاتی که در عالم داره می‌کنه به میزان چیزی که می‌بینی که خب خیلی از علما هستن که تصرفات می‌کنند اصلا تو عالم، تو آدم، تو چیز تصرفات می‌کنند.

به دلیل اینکه از این منطقه فاصله گرفتن، وقتی فاصله گرفتن نظارت می‌کنند و عوض می‌کنند.

این قدرت رو دارن که همچین کارایی بکنن.

من حالا باز تو روایات نوشتم که باز نمیخونم.

[سرفه] یه سریش هم برای تقیه گاهی اوقات این شرایط تقیه به گونه‌ای بوده که ائمه [سرفه] اونجاهایی که گاهی اوقات می‌گفتن نمی‌دونن یا واقعا نمی‌دونستن مثلا می‌گفتن من نمی‌دونم بعضی وقتاشم این شرایط تقیه‌ای بوده که خب خیلی کُپ می‌کنند بشنوند.

خب؟

دقیقا کُپ می‌کنند بشنوند این حرفا رو.

برای اینکه نشون بدم این شرایط تقیه‌ای رو ببینید.

این روایت، روایت زیبائی‌ست.

میگه که این صدیر میگه، میگه من و ابوبصیر و یحیی بزاز و داوود بن کسی یه-یهو امام صادق [کلیک موس] میان بیرون میگن "یا عجلن لأقوالني از عون انا اعلم الغیب ما يا اعلم الغیب الا الله عز وجل" میاد تعجب می‌کنند آدمایی که میگن ما علم غیب داریم.

ما علم غیب نداریم که.

"لقد همم تو بضرب جاریه‌تی فلانه فهربتنی نفما اعلمت فی ایه بیوت الدار" من دنبال این جاریه ام میگردم بگیرم بزنمش.

حالا بزنم یا تنبیه بکنم یا این یه مانوری بوده اومدن جلو جمع بدن و یه سری سؤال ایجاد کنند برن حالا هرچی که بوده.

من دنبال این میام گیرش نمیارم.

تو خو-کو-کجا رفته.

ما به ما میگن الان میگن علم غیب داریم.

خب؟

خوب دقت کنید روایت، این روایت خیلی غنیمتیه روایتش.

میگیرن میرن تو خونه.

اینه که میگیرن و میرن تو خونه.

میگه که "دخلت عنو ابوبصیر و میسر" رفتیم تو خونه باهاشون.

از این در زدیم رفتیم تو "قلنا له جوانا فداک سمعناک وانت تقول کذا کذا فی امر جاریتك ونحن نعلم انک تعلم علما كثيرا" یه چیزی فرمودید ولی ما هم یه اطلاعاتی از شما داریم به هر جهت.

بالاخره چیز نیست.

حالا شما اینو فرمودید ولی [سرفه] اینو ج-- یعنی شأن شما بر ما مشخصه.

شما علم، علمتون زیاده.

جریان چیه اینو گفتید؟

حضرت اینو میگن.

بهش میگن که این آیه قرآن رو شنیدی که همون راجع به همون داستان آسفه بن برخیه که گفتم تو سوره نمل که تخت بلقیس رو برمی‌داره میاره.

میگن که این آیه رو خوندید که [سرفه]ِ "انا اتیک قال الذي عنده علم من الكتاب انا اتیک به قبلا یرت دلک ترفك" میاره.

میگن که اون که "علم من الكتاب" داشت "قطره من الماء في البحر الاخضر" علم داشت.

اندازه یه قطره از اون دریا علم داشت.

این میگه که چه کم "ما اقل هذا فقال یا صدیر ما اكثر هذا" همون یه قطره‌ای که داشت خیلی چیز داشت.

نگو کم داشت.

اون آسفه بن برخ خیلی چیز داشت.

اینو گوش می‌کنه.

اول تو این موضع قرارش میدن.

بعد بهش میگن که خب حالا [سرفه] تو نظرت راجع به این آیه چیه که "قل كفى بالله شهيدا بيني وبينكم من عنده علم الكتاب" بهش میگن که میگه اینم خوندم.

میگن که تو اینجوری می‌فهمی که "علم الكتاب كله یا علم الكتاب بعضه".

میگه خب "علم الكتاب كله" دیگه میگه "علم الكتاب".

ببینید همون امامی که اونجا د-داشته می‌گفته من علم غیب ندارم، اینجا میگه که [سرفه] "بل من عنده علم الكتاب كله قال" اون موقع امام میگه که "فأومأ بيده إلى صدره وقال علم الكتاب والله كله عندنا علم الكتاب والله كله عندنا" دو بار.

میگن این "علم الكتاب" کلش نزد ماست اون موقع.

اونی که "علم من الكتاب" داشت چنین کاری کرد.

ما "علم الكتاب" داریم.

"والله علم الكتاب" دست ماست.

خب؟

همون امامی که اونو میگه اینو میگه.

چرا؟

به خاطر اینکه اساساً ببینید یه نبی میگم شسته رفته گاهی اوقات قرآن نمیگه به خاطر اینکه به اشتباه نندازه د-دلیلش هم اینه که آها به اشتباه ممکنه بندازه.

اینا هم خیلی وقت‌ها به چیز می‌گفتن، به خواصشون می‌گفتن.

اینی که یه نفر داره میگه من علم غیب ندارم ولی خدا وحی کرده به من که فلان.

میگه یعنی چی؟

پس اینا رو داری از کجا میگی؟

میگی به من وحی-- من علم غیب ندارم ها ولی وحی خدا اینو میگم اینو اینو.

پس اینا رو داری-- چی؟

پس این چیه الان تو داری، داری میگی؟

با، با کجا ارتباط پیدا کردی داری اینو میگی؟

از پس سر حالت چیه اینو داری میگی؟

میگه من علم غیب ندارم ولی خدا به من گفته، خدا به من گفته که این.

میگی این ارتباط با کجاست پس این؟

ببینید این ارتباط با غیب رو شسته رفته‌ش نمی‌کنه اینجوری.

اینجوری میگن.

[خنده] من در انتها این روایتو هم بخونم.

که این شرایط تقیه‌ای رو هم شما لحاظ بکنید.

این دو تا روایت.

میفرماید که کنا این سيف تمار میگه "کنا مع ابي عبدالله جماعة من شيعة الحجر" میگه تو حجر اسماعیل یه [سرفه] جماعتی-- می‌خواید نماز بخونید دو تا روایت بعدش بخونم.

ها؟

نماز مغرب، مغرب عشا رو بخونیم.

نماز مغربو که خوندیم بعد نماز مغرب بلند میشیم این دو تا روایت رو می‌خونیم.

[خنده] یه صلوات بفرستید.

سلام بر محمد و آل محمد.

اینا آدرسشو در حقیقت ننوشتم، یعنی یادم رفت بنویسم.

ولی اینا همش مال جلد یک کافیه.

حالا دوستان میتونن ازش ببین-- برن پیدا کن.

[نفس عمیق] میگن сейف تنبه‌رو میگن.

[نفس عمیق] میگه که [سرفه] کنا مع أبي عبدالله عليه السلام جماعة من الشیعة في الهجرة.

تو هجر اسماعیل در حقیقت ما با أبي عبدالله یه جماعتی از شیعه نشسته بودیم.

فقال علینا عینا به ما گفتن که ببین جاسوس کسی هست، نیست مثلا، یه سرکی به کسی-- ببین، ببین شرایط تقیه.

یعنی شرایطی که آروم نبودن از اینکه خیلی راحت بگن که مثلا ما فلانیم و بیساریم و فین.

علینا عینا فالتفتنا یمنة و یسرة فلم نر احدا.

میگن چقدر چپ و راستو پاییم و اینا، نه [مکث] جاسوس پای نسده [نفس عمیق] که بیان ببینن ما چی میگیم.

فقال و رب الكعبة و رب البنیة قسم به کعبه قسم به این هجر و رب الكعبة و رب البنیة و رب الكعبة و رب البنیة ثلاث مرات یعنی سه بار این قسم رو میخورن.

لو كنت بین موسی والخضر لأخبرتكم عنی أعلم منه.

اگر من بین موسی و خضر بودم بهشون میگفتم که [نفس عمیق] یعنی من بالاتر-- ببینین میخوام این شرایط تقیه‌رو که اولش عن الخصوص ذکر شده باز قسمتهایی که داره که [نفس عمیق] چیزه [نفس عمیق] باز فهم و کشش، ببین اینی که میگم قرآن چرا شسته رفته نمیگه، اینا اینجوری نمیگه [نفس عمیق] دارد که در روایت هست که [نفس عمیق] میما از [نفس عمیق] چیز از [نفس عمیق] امام صادق شنیدیم سم-- يقول إني لأعلم ما في السماوات وما في الأرض من ما في السماوات میدونم ما في الأرض هم میدونم و أعلم ما في الجنة و أعلم ما في النار تو بهشت چه میدونم جهنم چه میدونم و أعلم ما كان و ما يكون هرچی بوده و میخواد باشه من همه رو میدونم.

خب؟

شبیه همون فرمایش امیرالمؤمنین که لو كشف الغطاء ما زدت في يقينها اگه پرده‌ها کنار بره من چیزی به یقینم اضافه نمیشه.

[نفس عمیق] این یعنی اینکه پرده‌ای نیست، یعنی اینکه اگه پرده‌ای باشه کنار بره [نفس عمیق] چیزی به یقین آدم باید اضافه بشه.

این عبارت دیگری است از اینکه پرده‌ای وجود نداره، چیزی نیست جلو چشم من.

لو كشف الغطاء ما زدت في يقينها [نفس عمیق] اینا رو که میگن [نفس عمیق] میگه که ثم مكث هنيةً یعنی یه لحظه مکث کردن.

[نفس عمیق] فرأ أن ذلك كبر على من سمعه منه [نفس عمیق] دیدن که داره سنگین میاد به گوش بعضیا انگار.

اینجوره [نفس عمیق] شما نگاه کنید حسابشو بکنید [نفس عمیق] حجاب هم عصری که گفتیم [نفس عمیق] یه حجابی داره هم عصری حجابی داره [نفس عمیق] شما فرض بکنید که [نفس عمیق] الان بلا تشبیہ من اینجا بشینم چه حرفی بزنم [نفس عمیق] بگم من اینو میدم، من بالا رو میدونم، پایین رو میدونم، این ور رو میدونم، اون ور رو میدونم [نفس عمیق] همه اینجوری بهم نگاه کنن که [نفس عمیق] که این عجب مثلا چیزایی داره میگه.

خب؟

[نفس عمیق] سنگین داره تموم میشه به گوش عده فقال علمتا ذلک أنك توردته و اینجوری داره میشه قضیه رو میپیچونن.

[نفس عمیق] درست، حرف درستی هم میگن ما اینا رو البته اینایی که من میدونم، اینا رو همه رو از قرآن میدونم.

[نفس عمیق] یعنی چی؟

آیا یعنی اینکه [نفس عمیق] بعد میگن إن الله عزّ وجلّ يقول فيه تبيان كل شيء مگه خود قرآن نگفته فيه تبيان كل شيء منم خب همه چی میدونم دیگه از خود قرآن میدونم همه اینا رو.

[نفس عمیق] این یعنی چی؟

[نفس عمیق] حرف درستی هم هستا منتها اون حقائق بالاتریه قرآن که در دقیقا لا يمسه إلا المطهرون که همون [نفس عمیق] إنه لقرآن كريم في كتاب مكنون اون قرآن کریم که در اون كتاب مكنون که لا يمسه إلا المطهرون [نفس عمیق] اون کتاب غلاف‌داریه که مطهرون باهاش تماس دارن و مطهرون کیانن؟

[نفس عمیق] إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا خدا اونا رو تطهیرشون کرده و اینا مطهرن.

[نفس عمیق] اینا، اونا با اون کتاب غلاف‌دار در تماس، میگه من رو قرآن میگم [نفس عمیق] که همه میگن آها خب درست شد مثلا رو قرآن میگه و اینا رو.

خب؟

[نفس عمیق] ببینید اینی که سنگینه، قرآن برای همین قضیه رو اینجوری [نفس عمیق] میگه من علم غیب ندارم، واهی داره از غیب خبر میده.

میگه من علم غیب ندارم، پس این چیزایی که داری میای-- کجا داری میگی؟

[نفس عمیق] علم غیبه دیگه.

علم شاه خودم علم غیب.

[نفس عمیق] میگه ولا يدري الفاجر كفاره اینجوریه خدا به من گفته که من به شما بگم که فلان [نفس عمیق] این یعنی برخورد با غیب دیگه.

[نفس عمیق] پس [نفس عمیق] حالا یکی از دوستام یه چیزی گفت که من اینو می‌خواستم بگم گفتم وقت کمه نگم حالا وقت موسع شد.

[خنده] این و اونی که گفتن که اینو با فرهنگ اذن می‌تونیم جمع‌بندی کنیم همه این بحثو [نفس عمیق] یعنی اینکه [نفس عمیق] ا-ائمه نتیجه‌ش این بشه، ائمه enable غیب می‌دانند، همواره [نفس عمیق] غیب می‌دانند منتها به اذن الله می‌دانند.

[نفس عمیق] اگر گفتن نمی‌دونیم یعنی اینکه نمی‌دونیم، [نفس عمیق] استقلالا نمی‌دونیم.

[نفس عمیق] این کار، کار خوبیه در بعضی از مقاطع قرآن و در بعضی از معارف قرآن [نفس عمیق] که بگیم که [نفس عمیق] کلا فرهنگ اذن یعنی فرهنگ بالاستقلال و بالطبع [نفس عمیق] این فرهنگ، مثل اینکه [نفس عمیق] خدا گفته که من فقط هدایت می‌کنم بعد پیامبر گفت آقا پیغمبرم هادیه، خب.

ما نه، می‌خوایم جمع‌بندی کنیم بگیم جمع‌بندیش میشه چی؟

یعنی خدا هادیه بالاستقلال، پیغمبر هادیه بتبع.

او بذ ذات، این بل غیر، خب.

این حرف، حرف خوبیه تو خیلی از موارد ولی اینجا درست نیست.

اینجا غیر و تام چونکه واقعاً اینطوری‌ست که بعضی وقت‌ها نمی‌دانند.

اونجوری مجبوریم اگه اونجوری جمع‌بندی کنیم بگیم اونجاهایی که میگن نمی‌دونن دارن فیلم بازی می‌کنن برای ملت.

میگن ما نمی‌دونیم مثلاً.

میگن نه خواهش می‌کنم مثلاً شما می‌دونید مثلاً.

[نفس عمیق] یعنی یه چیزیو که میگن نمی‌دونن واقعاً نمی‌دونن.

ولی اینم نیست که نمی‌دونن یعنی اصلاً نمی‌دونن.

نه، نمی‌دونن و اگر بخوان بدانن در اون شأن و رتبه خودشون قرار بگیرن.

حکم جمعیته، حالا یه مقدار از این بحثا به فضل خدا شاید ماه رمضون مشخص بشه که بحث از انسان کامل بشه که انسان کامل میشه جانشین خدا، هرچی خدا دارد، دارد.

هر آنچه که خدا دارد، دارد.

این بحث علم الاسماء نکته‌ها درش نهفته است.

علم الاسماء کلها که دقیقاً به [سرفه] انسان کامل همه اسماء رو تعلیم دادن و اون یعنی که هرچه خدا دارد، دارد او هم .

شما اگر بعضیا هی میگن آقا این چه الگوییه؟

این چه الگوییه که مثلاً ام، بابا اینی که اینجوری است، او تلاش کرده است که اینجوری است .

اگر اون وقتی این امام الگو نیست، این نبی الگو نیست، اون موقعیه که بفرمایید فرشته است.

اصلاً نه شهوت داره، نه غضب داره، نه هیچ یک اینو نداره.

ولی از تو دل همین شهوت و غضب و فلان و همه اینا، از تو دل همین جهنم رد شده، اون رسول هم.

و خیلی از اقویان از مؤمنین.

عصمت فکر نکنید عصمت معصوم و چهارده معصوم، کی گفته ما چهارده معصوم داریم؟

چهارده معصوم در یه نصاب خاصی ما داریم.

نه اینکه ما چهارده معصوم داریم.

ما خیلی معصوم داریم و عصمت می‌تونه اتفاق بیفته حتی عصمت متأخر.

بحث کاملاً تثبیت شده است این بحث.

عصمت متأخر یعنی کسی før گناه کرده که می‌تواند با تلاش و سعی و فضل خدا و از اون فیض خدا و فوز خدا از این تلاش این، این می‌تونه معصوم بشه.

می‌تونه معصوم بشه اصلاً.

منتها اون چهارده، چهارده معصوم یه، یه نصاب خاصی از عصمته.

مگه بین انبیا یکسانه مگه؟

مگه ما نداریم علما امتی افضل من انبیا بنی اسرائیل.

مگه نداریم ع-- یعنی چی؟

یعنی اینکه این می‌تواند رتبه‌اش از یک نبی خدا بره بالاتر.

میشه این بشه.

علما امتی نه ائمه.

ائمه که اصلاً جای خودشونو داره.

اینا میگن کنتو نبی ما آدم بین ما و تین.

پیامبر میگه من نبی بودم داشت گل بازی می‌کردم.

آدم داشت گل بازی می‌کرد.

آیه هم زدیم آدم شد در میان آو و گل حسین ما عزیز جان و د-- درسته اینا روایت هستن.

روایت برهان داره، منطق پشت سرش داره.

حالا اگه براتون ناآشناست حالا ببینید بحث ماه رمضون ببینید میشه آدم جایگاهش اونجاست.

میگن این چه امامی، یعنی هیچی اشتباه نمی‌کنه؟

یعنی یه ج-- خب، خب شما خب داری تعجب می‌کنی آقا آدم ندیدی [خنده] یعنی آدم نمی‌دونی کجاست.

فکر کردی آدم یه حیوان دوپاست مثلاً که چیزه.

یه خب، خب ب-- خیلی اصلاً معصومن.

شما فکر می‌کنی مثلاً آقای بهجت مثلاً چیه الان؟

وقتی که لا-- آقای باهвини راجع به آقای چی میگه؟

آقای امجد میگه، آقای باهвини میگه، میگن که ثروتمندترین مرد عالم ب-- پس از امام زمان.

يا 허 اینا بی‌ربط که نمیگن که اینا دقیق بی‌ربط میگن، می‌بینن میگن.

میگه ثروتمندترین مرد عالم پس از امام زمان.

خب این ثروتمندترین مرد عالم پس از امام فکر می‌کنی آقای بهجت گناه می‌کنه؟

یا مثلاً چیز می‌کنه؟

این یه در حقیقت [سرفه] یه اسماء داشت پیاده شده.

منتها اون نصابی که امام زمان بهش رسیده، خب به اون نصاب نه.

ولی افضل من ا-- انبیا بنی اسرائیل.

آدمو ما جاشو نشناختیم.

[صدای کاغذ] پس این اگر در اون شأن و رتبه خودش قرار بگیره، چی میشه؟

اونوقت بهترین جمع میشه چی؟

جمع به، اون بحث عذ نه، بهترین جمع، اون جمع خوده که روایت کرده.

گفتن لو شاء أن علمهم علمو.

لو شاء أن ع-- علمو علمو.

اگه بخوان بدونن بهشون دانسته می‌شود.

یا شبیه به این که [سرفه] اذا اراد الامام ان يعلم شيئاً اعلمه الله ذلک.

این بخواد چیزی رو بدونه خدا بهش چیز می‌کنه.

یعنی همون رتبه خودش قرار می‌گیره، رتبه خودش هم قرار می‌گیره.

عالم زیر، عالم زیر پاشه، عالم تو مشتشه.

عالمی که تو مشته دیگه، می‌گیم می‌دونم دیگه.

مثلاً من فکر می‌کنم مثلاً الان یه چی پیدا کنم، یه غضب خودمو مثلاً الان چیز کنم یا یه مرور بکنم ذهن خودمو.

یعنی این کزایی که حالا آیا امام زمان که الان میگیم اعمال عرضه می‌شود شب جمعه، ببین این چه فرمایشی است که ما می‌کنیم.

میگیم اعمال شب جمعه برای امام زمان عرضه می‌شود آیا یعنی بقیه اوقات عرضه نمی‌شود؟

شب جمعه خاصه.

شب جمعه امام زمان [خنده] می‌رود در اون جایگاه خودش، میره کلاس تقویتی خودشون.

خب؟

میره تو اون رتبه اصلی، اونجا میره طبیعتا اونجا که آره همه چی عرضه میشه.

نه اعمال ما، اعمال بقیه، نه اعمال بقیه، تمام ما کان و ما یکن و ما هو و کائن اونجا عرضه میشه.

تو اون نسخه‌ای که روز پنجشنبه گفتم نسخه اصلی، او ارتباط با اون نسخه اصلیه.

وقتی ارتباط با اون نسخه اصلی پیدا کنه همه چی چیز میشه.

حالا بفرمایید ما هم ارتباط پیدا بکنیم همون حاصلاشو بعدا.

می‌شود؟

بله.

یعنی می‌توان ارتباط با اون نسخه اصلی پیدا کرد؟

بله.

می‌توان؟

بله.

می‌شود؟

شده.

شده هم.

برای یعده شده.

اگر بعدا این من-- یه بار گفت من ملک بودم و فردوس و چنین جایم بود.

این حرف میانیه‌ها.

این ما ملک، ملکی باشه تو حالا همون ابتدای این سـ-چیز می‌خوایم با همدیگه سور مبارکی برقرار کنیم.

آیات ابتدای سی به بعدشو.

ملک خودش اون، اونجا باید سجده بکنه تو اون درگاه.

در حقیقت ملک خودش خادم آدمه.

تا یه حیوان دوپاییش شد اون موقع تعجب می‌کنیم.

عه این مثلاً چیه؟

عه این چی داره می‌دونه؟

عه اون فلانه.

عه این چی هست، چی بود، چی؟

یه سؤال دیگم یه نفر کرد.

چی گفت اون؟

فهمیدم اگه بخوام از این آینه بهشون نشون میدم که خب این دنیا رو شما وقتی که از بخواهیم که دعا کنیم که امام زمان شما رو ببینن و با شما دعا کنن.

بله.

خب بله دیگه.

یعنی خب امام زمان بالاخره یه موقعی از احوال همه عالم مطلعه.

طبیعتا ضمیمه بکنید به بحث پنج‌شنبه به زبان استعداد، اگه کسی استعداد خوبی پیدا بکنه، استعداد خوبی پیدا بکنه، این فیض همینجوری که میاد پایین درجات برتر این فیض به این میرسه و این میشه نظر امام زمان به بقیه.

نظر امام زمان، نه نظر ما به-- چون ما که بخوایم ببینیم که خب ما همین صورت رو ببینیم.

صورت ببینیم و چه فایده؟

حالا صورتم دیدیم.

باور بکنید فکر می‌کنیم فایده داره.

باور بفرمایید که ماها فکر می‌کنیم اینا فایده داره و فکر می‌کنیم خیلی فایده داره.

حالا مثلاً اگه مثلاً ما اگه خدمت امام زمان برسیم، خب شما فرض بکنید این همه خدمت رسول الله چه فایده‌ای داشت برایشان؟

خود آقای همت می‌فهمن، نمی‌فهمن؟

هیچم برای ما فایده نداره.

خیلی چیزم نیست.

الکی آرزوهای این چیزم نکنید.

می‌گفتن که شماهم دنبال امام زمان نیستید.

شما چیز نیستید.

الان شاهدش اینه که اگه امام زمان بی-بیاد اینجا یه نفر خوشحالی قشنگ بکنه، همه ما می‌تونیم امام زمان رو نگاه بکنیم.

به جز اینکه امام زمان بخواد شما رو ببره بیمارستان.

می‌کنید؟

نه.

همه هی امام زمان.

این اصلاً یعنی چی؟

یعنی، این یعنی، یعنی چه کار مثلاً امام-- اون حقیقت اون انسان کامل مهمه و اون فیضی که از اون کانال می‌خواد برسه و اینم در مقام قربی می‌رسه.

یعنی هر چقدر مقرب‌تر فیض‌ها بالاتر، عمیق‌تر، چیز اینا هرچی مقرب‌تر و بالاتر.

و اگر کسی همین دنیا مقرب نشه، دیگه نشده دیگه.

اونجا چیز نه بمیره فایده-- برای همین میگن خودتون، خودتون بمیرانید.

زودتر بمیرید خودتون.

که حالا اون روایتی که می‌خوام پنجشنبه بکنم مجبورم این بمیرید رو توضیح بدم.

بمیرید.

و اصلاً امر به خودکشی که نیست.

بمیریدی معنایی داره توش.

حالا اینم انشاالله که موفق و مؤید بشید.

این سوره برای شما مبارک باشه.

این قرآن برای شما مبارک باشه.

شماهم بشید مبلغ دین.

نگید که ما مگه چه مونه م-ما چرا؟

مثلاً ما مگه میشه؟

لئن يهدي الله بک رجلاً واحداً خير لك من الدنيا و ما فيها.

اگر یه نفر به دست انسان هدایت بشه، بعد از-- یه روایت دیدم من مطلع التله الشمس.

از هر آنجا که این خورشید برش می‌تابد، واردة.

حالا ما مبلغ دین شدن، مبلغ معارف شدن یعنی آخوند شدن؟

نه.

یعنی اینکه آدم یه چیزی یاد گرفته، یه چیزی بلده.

اینو تو یه حوزه خیلی کوچیکی ممکنه در چیزش، همینا رو می‌خرن، همینا رو می‌خرن.

اینا رو نمی‌خرن.

نه.

این دو هزار نفر داره چی می‌کنه؟

اون نیت و اون صداقت و اون چیه ممکنه ب-بنده تو جلسه دو هزار نفر باشه، چه فایده؟

شما یه معارفیو از کسی یاد، یاد گرفتید یه جا خرج می‌کنید، می‌گید، اشاره‌ای می‌کنید، according بهش عمل می‌کنید، هرچی.

اونو می‌خرن.

مهم اینا یا حالا بگین پس ما باید بریم مثلاً فلان ما باید-- یعنی مبلغ معارف بشید.

بله.

دیگه.

جلسات بعد رو توضیح میدین؟

جلسات بعد، اِاِ دیگه جلسات بعدش میره بعد از ماه رمضون.

حالا چه بحثی رو می‌کنیم؟

بعضیا پیشنهاد دادن بحث نهج‌البلاغه.

بحث نهج‌البلاغه یه مشکلاتی داره بحث نهج‌البلاغه با اینکه اولاً باید نهج‌البلاغه اینجا باشه و باز دوباره باید بحث نهج‌البلاغه رو ببینیم.

اِممم درسانی بحثه یعنی قرآن با نهج‌البلاغه یکی نیست، معادل هم نیست.

ما باید بگوییم که اگر هم نهج‌البلاغه باشه اگه یه جا چیزی کردیم باید سخنان دیگه امیرالمؤمنین از جاهای دیگه هم باید بیاریم.

حرف قرآن رو باید برداریم بیاریم.

اینا رو باید برداریم بیاریم.

یعنی یه کار اینجوری در میاد از آب که روایات دیگران رو باید بیاریم، حرفای دیگران رو باید بیاریم فلان.

چون که نهج‌البلاغه به تنهایی که مثلاً نمیشه حرفای جمع‌بندی شده، ولی قرآن به تنهایی خودش به تنهایی یه حرف جمع‌بندی شده است.

اصله.

بعضی این پیشنهاد نهج‌البلاغه رو دادند یه مقدار رو چیزش من دقت می‌کردم ولی دیدم یه خورده به جهت اجرا یه مشکلاتی توش وجود داره که ما بعد بحث هم به زرع قاطع بحث سیاسی خواهد شد.

این هم هست.

یعنی اینو بدونید که بحث نهج‌البلاغه قطعاً تبدیل به یه بحث سیاسی میشه.

باید تحمل اینجور بحث‌ها رو هم اون موقع باید بکنیم.

یعنی بحث-- چون که نهج‌البلاغه اساساً یک کتاب سیاسیه.

نهج‌البلاغه یک کتاب سیاسیه.

حتی خطبه‌هایی که خطبه‌های اخلاقیه با نظرگاه سیاسی سید رضی جمع‌آوری کرده و چون که امیرالمؤمنین تو همون دوره چهار سال نه ماه بیشتر این خطبه‌ها رو و نامه‌ها رو اینا رو گفته، فرمودن شما حسابش رو بکنیم.

آقای خامنه‌ای رو حساب بکنیم که اگر بخواد اخلاق بگه، چی میگه؟

آخرش میزنه به هسته‌ای و به چی و به-- یعنی باز هم ناظر به فضای سیاسی مجبوره اخلاق بگه.

این شأن حاکمه که باید اینجوری حرف بزنه.

بر наоборот امیرالمؤمنین هم همینجوریه.

که اون موقع باید کاملاً شرایط سیاسی، بحث‌های سیاسی، حرف‌های سیاسی تبیین بشه در، در nome خودش و تحمل همچین جور بحث‌هایی هم اون موقع به nome خودش باشه.

البته معلوم نیست بنده اصلاً قابلیتی داشته باشم.

[سرفه] قرآن در نهج‌البلاغه.

یه موقع می‌گفتیم قرآن در نهج‌البلاغه چی-- حالا من یه، یه چیزی به ذهنم رسید.

گفتم آیات منتخب.

مثلاً یه سری آیات منتخب مثلاً.

یعنی بگیم که مثلاً یه آیاتی دو سه جلسه مثلاً آیه-- این آیه تموم شد.

آیاتی که نقش داره توی فهم خیلی از معارف دیگه قرآن.

اون موقع جلسه پنج‌شنبه که چیزه، اونو میذاریم خانواده در چیز، خانواده در قرآن.

بحثای خانوادگی می‌کنیم توش.

البته یعنی حالا دیگه هرچی بخوره دیگه بحث فقهی داشته باشه، بحث فقهیش، بحث اخلاقیش، بحث اعتقادیش، بحثای مربوط به خانواده کلاً.

اِممم خوبه بحثای خوب میتونه از توش استخراج بشه.

چیزم ما راضیم.

حالا من نمیدونم هماهنگ شده بود؟

بله.

ممکنه این مسجد نور فاطمی باشه.

همون جایی که باکلاسا میمیرن براش.

[خنده] یعنی همه با کراوات وارد بهش میشن اونجا.

اِممم اونجا باشه که ترجیحمون اونجاست به چند دلیل.

یک به دلیل اینکه صندلی داره و این که بعضیا هی پا به پا میخوان بشینن و اینا من خودم به عنوان سخنران اذیت میشم.

می‌بینم وقتی از یه خورده مسن‌ها هم که میان یه خورده پا به پا می‌کنند خودشونو تو همون مجلس ختمه.

همونجایی که مجلس ختم برگزار میشه.

ولی دلیلش اینه که مسری با کراوات بیان [خنده] پاپیون بزنن و اینا.

این اِاِاِ همین که مسجده اگر نبود که همون مکان بلواری که پارسال هم بود همونجا هست.

وقتشم طبیعتاً با پنج و ربع میخوایم شروع بکنیم.

یعنی وقتی که طبق پارسال دیگه که سحر که خوردن دیگه تشریف میارن، دیگه نمی‌خوابن عملاً و ساعت پنج و ربع تو اونجا شروع می‌کنیم تا مثلاً یه ربع به هفت و اینا که دیگه برسن به کار و زندگی‌شون.

اینجا هم نقطه‌ش هم نقطه خوبیه.

امیرکبیری‌ها خیلی راحتن، چیزا شریفی‌ها راحتن، تهرانی‌ها هم راحتن، علم‌صنعتی‌ها هم یه کمی راحتن.

[خنده] علم‌صنعتی کلاً سخته.

کلاً هرچی بذاری سخته.

نامه‌ام که بذاری همینه.

[سرفه] یه لحظه.

التماس دعا هم داریم خیلی زیاد از شما.

خیلی، خیلی زیاد التماس دعا بفرمایید.

[هم all] Dieu.

در امر فرجش تعجیل بفرمایید.

[هم all] Dieu.

خدایا این قرآن رو در قرآن و معارف نورانی اهل بیت دستمون از اینها در دنیا و برزخ و قیامت کوتاه مفرما.

[هم all] Dieu.

نصر و دوام ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.

[هم all] Dieu.

خدایا در هر کاری که به یاد نام تو آغاز می‌کنیم، نهایت اخلاص و تلاش رو از ما نهد بفرما.

[هم all] Dieu.

همه مرضای اسلام، مرضای روحی و جسمی، خیر و صلاح، مگر در شفاء عاجلاً و کاملاً دعای صلوات بپوشان.

[هم all] Dieu.

هر حظ و بهره‌ای در هر جای این عالم به روح حضرت امام آرزو و واسط بفرما.

[هم all] Dieu.

مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و مؤمنان را در پناه خودت حفظ و هماد تایید بفرما.

[هم all] Dieu.

همه گذشته‌گان، رفته‌گان، ذوالحقوق، پدر، مادر، معلمامون.

سر سفره بیکران قرآن اهل بیت حاضر و مرزوق بفرما.

[هم all] Dieu.

مقام شهدا عالیتر، عالیتر بگردان.

ما را هم به ایشان ملحق بفرما.

مقام ما رو برتر از شهدا قرار بده.

بعضی میگن این چیه؟

ما داریم مداد العلماء افضل من الدم الشهداء.

جوهر مرکب، در این مرکب قلم عالم دقیقاً از خون شهید برتره.

چون که اینجوریه چرا شهید بشی؟

شهید پرور بشی.

انشاالله شهید پرور همه مون بشیم.

مقام خیلی بالاتر از اینا وجود داره.

واسه همین من این دعا رو می‌ذارم.

بعد میگن چیه؟

خدا مقام ما رو برتر از شهدا قرار بده.

بالنبی اعلم.

الفاتحه السلام.

[هم all] السلام علیک یا محمد یا آل محمد.