[صدای زمزمه] الله.
و ما الله والخالق.
و الله الخالق.
الصادق البارئ المصور.
له الأسماء الحسنی.
أسماء الحسنى.
الكریم الرؤوف المجيب الواسع الحكيم الودود المجید الباعث الشهید.
مباحث عرفانی آیت الله محمد شجاعی در باب اسماء الهی.
لله الأسماء الحسنی.
هر اسمی که یک نفر از کنار میکنه اسم خداست.
الواجد الماجد الواحد الصمد القادر المقتدر المقدم المؤخر الأول الآخر.
أسماء الحسنى.
المقصف الجامع الغنی المغنی المانع الضار النافع النور الهادی البدیع الباقی.
الوارث الرشید الصبور الذي.
ليس كمثله شيء وهو السميع البصير.
بسم الله الرحمن الرحیم.
به نام حضرت احدیت که اسماء حسنی همه از آن اوست و مخلوقات نیستند مگر جلوهای از جلوات اسماء و صفات آن ذات بیمنتها.
سلام.
سلام بر شما سالکان طریق هدایت و راهیان راه قرب که مشتاق نوشیدن از شراب وصلیت و چش به عنایت ظهور فیض حق تعالی دارید.
شیفتگان عرفان این چهارمین برنامه اسماء الحسنی است که در آن مباحث عرفان نظری حول مسئله اسماء و صفات حضرت حق با بیان عارف وارسته حضرت آیت الله محمد شجاعی تقدیم شما میشود.
نقطه عظمت این سلسله مباحث روایت شریفی بود از نهج البلاغه که در آن امیرالمؤمنین در یک خطبه توحیدی بیان میفرمایند که در مرتبه ذات از اسماء و صفات خبری نیست و اسماء در مرتبe پایینتری از ذات قرار داشته، تجلی، ظهور و مخلوق حقاند.
سپس دو اسم احد و واحد مطرح و توضیح داده شد و اینکه این دو تجلی چه تفاوتی با هم دارند، چنان که احد تجلی اول و واحد تجلی دوم است.
در این برنامه استاد به مرتبه دیگری از تجلیات حضرت حق اشاره میفرمایند که تجلی تک تک اسماء و صفات بر ذات است.
علیم، محیط، بسیط، بصیر، سميع و دیگر اسماء.
در این مرتبه آن ذات واحد در قالب هر اسمی و صفتي جلوهای خاص میکند و این جلوات تکثر دارد.
این مرحله را عالم اسماء گویند که عالم جلوه ذات است در آینه اسماء.
هر جلوه با هر صفت و اسمی آثار و مخلوقاتی دارد.
آنچه ما میبینیم و نمیبینیم، آنچه میشنویم و نمیشنویم، آنچه از خلقت مییابیم و نمییابیم و خلاصه آنچه از هستی برای ما مدرک است و آنچه مدرک نیست، همه آثار و جلوات همان اسماء خداست.
این بحث از آنجا که نسبت مخلوقات با حق تعالی را توضیح میدهد از اهمیت ویژهای برخوردار است.
اکنون چهارمین بحث استاد آیت الله محمد شجاعی را میشنویم در باب اسماء و صفات الهی.
جلسه این درس در تاریخ چهاردهم تیرماه سال یک هزار و سیصد و شصت برگزار شده است.
بسم الله الرحمن الرحیم.
صحبت در اسماء و صفات حق در اون جلسه قبلی که داشتیم.
صحبتها اینجا رسید به این نکته را گرفتیم که صفات خدا یا اسماء خدا با دو اعتبار صفات اسماء هست.
قبلاً هم گفتم دو چیز نیست.
صفات خدا یا اسماء خدا با دو تا اعتبار صفات و اسماء جواب یک چیزه.
اسماء خدا و صفات خدا به اصطلاح بعد در مرحله تجلی است.
حالا در مقام ذات حق خبری از، گفتیم خبری از اسماء و صفات، هیچ اسمی، بحثی، نام و نشانی نیست.
حضرت علی سلام الله علیه هم منتها عراقی خوندم از نهج البلاغه که یاد کن از او فرمود کمال اخلاص نصف صفات را از خدا نشر بکنی.
این به مقام ذات ناظر است.
در مقام ذات مسئلهای به نام اسم، صفت.
نام و نشان و اسم و رسمی نیست.
اونم نه به این معنا که اون به اصطلاح کمالات خدا، اسماء و صفات که partie از کمالات خداست، اون کمالات در ذات نیست.
چرا؟
اون ذات در مقام ذات، ذات بسيط است و یک حقیقت است و همه چیز است.
هر کمالی، نفیziała.
ذات به این معنا نه که کمال و اسماء و صفات در ذات نیست.
به اون معنا که صفات به عنوان صفات، اسماء به عنوان اسماء که صورتی داشته باشند در مقام ذات نیست.
ذات بسيط محض است و کمال مطلق.
پس اسماء و صفات در مقام، پایینتر از مقام ذات، در مرحله تجلی اون ذات هست.
وقتی شروع به تجلی کرد، مسئله اسماء و صفات از اونجا شروع میشه.
در تجلی اون ذات مسئله اسماء و صفات پیش میاد.
باز با تجلی اون ذات مسئله خلق و ایجاد پیش میاد و با تجلی اون ذات هرچه ایزاد هست پیش میاد.
صحبت اینجا که داشتیم میگفتیم که در تجلی، اولین تجلی عبارت است از جلوه ذات بر ذات.
جلوه ذات حق به خود برای خود یا علم ذات حق به ذات خود.
یا ترجمه کنم که از یک واقعیت دو جور تعبیر میایم.
علم ذات حق به ذات خود یا تجلی ذات حق برای ذات.
این اولین جلوه بود و اولین تجلی بود.
به اصطلاح عرفا اولین تأمل بود.
باز به اصطلاح اهل عرفان اولین ظهور بود.
اصطلاحا خود خدا برای خود تجلی کرد.
ذاتش به ذاتش تجلی کرد.
اینو شرح دادم.
بعد گذشتیم مرحله دوم، تجلی ذات خدا باز برای ذات خودش.
اما در این مرحله دوم به این صورت، ذات خدا با اون همه اوصافی که دارد، با اوصاف و صفاتش و با آثار اوصاف و صفاتش برای خودش جلوه میکند.
این تجلی دوم با تجلی اول از این نظر که تجلی ذات خداست بر ذات خدا فرق ندارد.
هر دو تجلی ذات است بر خود.
یا هر دو به یک نظر علم ذات است به خود.
این لاجرم در تجلی اول، ذات خود ذات از نظر اینکه ذات بسيط است به خودش تجلی میکند.
ولی در تجلی دوم، ذات از نظر اینکه دارای صفات و اسماء است و دارای آثار اون صفات و اسماء است برای خودش جلوه میکند.
مثالم گفتم که اینا تکراریست برای اینکه خوب در ذهنتون، خوب متوجه باشید.
اینجاها رو خوب متوجه باشید بعدها اگه وقتی خدا حاظر و بر بودید، با بر بودید، علم خدا مدد بشه و امثال اینها، اونها با این بحثها زیاد روشن میشه.
خوب روشن شد برای شما ذات حق به ذات خودش دو نوع تجلی دارد.
دو نوع هم نه، در دو مرتبه.
اولی مقدم ثانوی به اصطلاح بعد از اون.
ولی هرچه هست تجلی ذات حق است به ذات خودش یعنی برای ذات خودش.
منتها در یکی از این جلوهها، تجلیها خود ذات به ذات جلوه میکنه بدون اینکه از اسماء و صفات و آثار اسماء و صفات خبری باشد.
ولی در تجلی دوم همان خود ذات باز بر خود ذات تجلی میکنه.
اما به چه صورت؟
با اسماء و صفاتش تجلی میکنه، با آثار اسماء و صفاتش تجلی میکنه.
هر دو تجلی ذات است به ذات.
در اولی ذات فقط به ذات.
دومی ذات با اسماء و صفات، با آثار اسماء و صفاتش به ذات خودش.
در تجلی دوم نظر به محض خدا علم پیدا میکنه به ذات خودش، به همه اسماء و صفات خودش و به اونکه که اسماء و صفات خدا ایجاد میکند و به دنبال خود میآورد الی الابد به همه اینها علم پیدا میکند و این میشود علم خدا بر خلقت و موجودات قبل از ایجاد، قبل از اینکه موجودات وجود پیدا کند.
اونی که معمولاً صحبت میکنیم خدا همه چیز را قبل از اینکه ایجاد کند میداند.
میداند چطور؟
این درست یک حدیثی میگیم و واقعیت است.
خدا قبل از اینکه هر چیزی را به وجود بیاورد با همان خصوصیات، با همان، با همه خصوصیات آنها را قبلاً میداند.
قبل یعنی چی؟
یعنی قبل از اینکه تحقqق عینی پیدا بکند خود موضوع، قبل از اینکه به منصه ظهور برسد، قبل از اینکه در عالم کونت و عالم وجود و عالم عین تحقqق و عینیت پیدا بکند، قبل از تحقqق و عینیت، خدا به اون، به همه چیز قبلاً علم دارد.
این همان در تجلی دوم کلام ما است.
یعنی تجلی ذات با اسماء و صفات و با آثار و لوازم اسماء و صفاتش تا ابد خب اینا تا اینجا که گفتم تقریبا چهار جلسه بحثی بود که گفته بودم که ذهن شما را روشن کنم.
اینجا میخواستم من این، من در دنباله بحثی که میخواستم رو صحبت کنم.
این بحث تجلی دوم برای ما الان صحبت کردیم معلوم شد که ذات خدا با یک وجود با همه اسماء و صفات و آثار اسماء و صفات برای خودش جلوه میکند از اون به ذات علم پیدا میکند.
ذات به ذات خودش با همه اسماء و صفات و آثار اسماء و صفات.
خب صحبتی که من امروز میخواستم عرض کنم این تجلی دوم یا جلوه دوم، خوب توجه کنید ها.
جلوه دوم، جلوه ذات خدا با اسماء و صفاتش برای خودش که علم خدا را به دنبالش میآورد یعنی خدا علم پیدا میکند به ذاتش و اسماء و صفاتش و به آثار اسماء و صفاتش.
بعد از این تجلی دوم، بعد از این ظهور دوم مسئله ظهور اسماء پیش میاد.
ظهور اسماء یعنی به این معنا که خدا با تکتک صفاتش جلوه میکند با تکتک صفاتش.
برای شما شد خوب به تفکر و امر.
اون که صحبت کردیم جلوه دوم یا ظهور دوم، جلوه ذات خدا با اسماء و صفاتش برای خود، بعد از این جلوه، اونوقت جلوه ذات میاد بعد از این جلوه دوم جلوه ذات میاد در قالب اسماء و در قالب صفات.
همان اسماء و صفاتی که در جلوه دوم، باز توجه بکنید، در جلوه دوم ذات خدا، همان ذات حق با یک وجود با همه صفات و اسماء برای خودش چی کرد؟
جلوه کرد.
این ظهور بعد این که خدا ذاتش با تکتک اسماء چی میکنه؟
با تکتک اسماء جلوه میکنه.
با هر اسمی جلوهای میکنه، با هر صفتی جلوهای میکنه.
این جلوه یعنی که سومین بار که الان صحبت بکنید جلوه ذات هست با هر صفتی از صفاتش، با هر کدام از اسماء حسنایش، جلوه خدا با اسماء حسنایش، با صفات اولیایش یا جلوه خدا در اسماء و در صفات خودش.
جلوه میکند با صفت علیم، جلوه میکند با صفت مهیم، جلوه میکند با صفت فصل، جلوه میکند با ص-- همه اسماء و صفاتی را که خدا دارد در همه این اسماء و صفات خدا جلوه میکند.
این غیر از آن جلوه دومها یا به تفضیل در جلوه دوم ذاتش به ذاتش با صفات و اسماءش جلوه میکرد.
این جلوه، این که بعد این الان صحبت بکنید خدا با همه اسماء و صفاتش جلوه میکند یعنی با تکتک اسماء، با تکتک صفات، ذات اون ذات واحد جلوه میکند.
به بیان دیگر در قالب هر اسمی جلوه خاصی میکند.
در قالب هر صفتی جلوه خاصی پیدا میکند، تجلی میکند.
این به اصطلاح جلوهای که الان گفتم این جلوهای است که اونوقت تعدد دارد یعنی جلوه تعدد دارد ها، نه متجلی.
متجلی یکیش نیست.
اشتباه نکنید در همه این جلوهها متجلی فقط ذات مقدس حق است.
ذات اعلا حق است.
متجلی صحبتی نیست که یک چیز، صحبت در جلوههاست.
جلوه اول، جلوه دوم را هفتههای گذشته گفتم، الانم یه خورده شرح دادم.
این تمام شد میگیم ذات جلوه میکند در قالب اسماء یعنی با جلوههای متعدد.
اون ذات واحد جلوه میکند با جلوههای متعدد یا با اسماء متعدد یا با صفات متعدد.
اونوقت از اینجا مسئله این مرحله را میگن عالم [نامفهوم] این مرحله را میگن عالم اسماء خدا.
و درست همون عالم اسماء که اسمش را که میگید همین مطلب است.
یعنی بعد از جلوه دوم، جلوه ذات در صفات، جلوه ذات در آینه اسماء، جلوه ذات در مقام اسماء.
این همان عالم اسماء است که شاید اسمش رو شاید در این نوشتهها شما دیدین.
حالا دیگه من اینجا را، این قسمت را همینقدر که گفتم اینو بیشتر شرح نمیدم فقط در اینجا یه نکاتی میپردازم.
جلوه خدا با اسماء و صفاتش اونوقت منتهی به اسماء و صفات متنوع میشود.
خدا با اسمی که جلوه کرد خود اون جلوه، حالا اینجاش یاد شما باشد که عالم کن شروع میشه.
خود این جلوه خدا با فلان صفت به دنبالش آثار را دارد یعنی به دنبالش به اصطلاح اثراتی را دارد به دنبال خودش موجوداتی را دارد با هر کدام از اسماء خودش که جلوه میکند، هر جلوه با هر صفتی، با هر اسمی، هر جلوه برای خودش آثاری دارد.
آثارش هم آثاری دارد و همینطور بالاخره این خرد है معلوم میشه این خلقت اینطور که ما میبینیم و اونچه که نمیبینیم، اونچه که ما میشنویم و نمیشنویم، اونچه که برای ما ملموس هست و ملموس نیست و خلاصه اونچه که برای ما از خلقت مدرک است، مدرک نیست.
اینها همه آثار و تبعات یا به یک بیان دیگر جلوات چیه؟
جلوات همان اسماء خداست که گفتیم ذات با اسماء جلوه میکنه.
ذات با اسماء جلوه کرد، مسئله به این صورت ساده تمام نمیشه.
جلوهی خدا با اسماء و صفاتش به دنبال خودش همه آثار اسم و صفات را میاره.
توجه بفرمایید میگیم ذات با صفت مثلا علم جلوه میکنه، با صفت بسیط جلوه میکنه.
نمیدونم با صفت جواد جلوه میکنه، با صفت افو جلوه میکنه، با صفت جزاء جلوه میکنه، با صفت قدیر جلوه میکنه.
با همه صفات که یک ذات هست، ذات خدا که ذات واحد است و بسیط است، اون یک ذات.
اون یک ذات میاد ظهورها پیدا میکنه، جلوهها میکنه.
همه متوجه باشید ذات غیر از این جلوهها نیستها.
اینها را فراموش نکنید اونچه که قبلاً گفتیمها.
ذات هست و جلوهها میکند.
این جلوهها نامش اسماء است.
یعنی متنوع جلوهها میکند.
متعدد جلوهها میکند.
جلوهای میکند میشود افو خدا.
جلوهای میکند میشود جواد.
جلوهای میکند میشود سميع.
جلوهای دارد میشود بسیط.
این ذات است و جلوههای خوب دقت بفرمایید یک چیز بیشتر نخواهید دید.
نخواهید دید.
این جلوهها یک چیز بیشتر نیست.
همون یک چیز جلوهها کرده با چهرههای مختلف ظهور پیدا کرده.
همون یک چیز، همون یک ذات که ذات absolute است در آینهها خودش رو نشان داده، به شکلهای آمده.
اون هم به شکلهایی آمده نه اینکه ذات خودش را از دست داده.
ذات همون ذات هست، در شکلهایی جلوه کرده و در هر شکلی هم به دنبال خودش آثاری را دارد.
یعنی به اصطلاح مخلوقاتی را دارد.
آثاری برای هر کدام از این جلوههاش مطرحست.
این یک ذات است، جلوهها دارد و با هر جلوهای منشاء اثر است.
زیاد صحبتهای ما بعد از این از اینجا شروع میشه.
اون دو جلوهی اول که گفتم، اون اصلاً کار ما نیست و جای ما نیست.
اگر صحبتی بشه در این بعد خواهد بود.
البته منم خیلی گذشتم و بعد خیلی از اون که دو جا-- سه تا چیزی که گفتم خیلی آمدم پایین بله.
حالا اونی که من خودم میدانستم و به اصطلاح میشود گفت بینهایت من مراحل گذشتم آمدم یک جا این جلوهی خدا را در اسماء مطرح کردم و نه اینکه مسئله این بود تمام شد.
مثلا نه، اونی که من میدانستم حالا و اونی که نمیدانم من و ماها این که دیگه تمام شده.
من نمیدانستم.
گفتیم که ما داریم الهام میگیریم.
مسئله این سادگی نیست که خدا یه جلوه برای خودش کرد.
یه جلوه هم بعد جلوهی دوم بود.
یه جلوهای هم الان صحبت بکنم جلوهای در اسماء کرد و اسماء هم که مالش-- اینها نیست این مطلب.
مسئله اصلا اینها نیست.
اینها یه حرفهای پراکنده است از اوناجا هست.
دقت بکنید.
ولی خب من بعد از این رو بحث میکنم.
خدا جلوه میکند با اسماء، در اسماء، با صفات.
اون عالم، اون صحنه، اون مرحله که ذات مقدس absolute ذات بهش نیست، همونی که جلوهی اول را داشت و جلوهی دوم را داشت، این همون ذات جلوه میکنه، همون ذات ازل است.
ذات غیب غنوح.
اون ذات جلوه میکند با چهرهها.
و این چهرهها جز خود اون ذات چیزی نیست.
اینجا مقام اسماءه.
اینجا همون عالم اسماءه و بعضی از سالکان، سالکین و بندگان خدا که موفق میشوند میرسند به اون عالم اسماء که اسمش این عالم اسماء، عالم مخلوقه از مخلوقات absolute، اون عالمه جلوهست دیگه.
گفتم هرچی از ذات تا من پایینتر به جلوهش میشه هرگونه ایجاد.
خدا اسمایی را ایجاد میکنه، صفاتی را ایجاد میکنه، صفات خودش را.
جلوه میکنه با جلوهها.
این میشه عالم اسماء.
این میشود اینها مخلوقات خدا هستند.
ولی این مخلوقات که عالم اسماء، عالم انوار.
این عالم اسماء به دنبال خودش تمام مخلوقات را تا ابد دارد.
این هم توجه داشته باشید که هر اسمی که تنها کار خودش را نمیکندها.
دقت بکنید که همه چیز ساخته شده است.
هر اسمی در رابطه با اسم دیگه برای خودش چی دارد؟
برای خودش آثاری دارد.
مثلاً صفت جواد خدا بدون صفت افو خدا کارش رو نمیکند.
خدا با جلوهای که جواد است، با جلوهای که موتی است، با جلوهای که عرض فرمود شافع است، با جلوهای که بدیع است.
مثلاً خدا با اون جلوهای که جواد است، با جلوهی جوادش میخواهد منشاء اثر بشه.
یعنی با، با چهره جلوهاش شد جواد.
همون جواد که میخواهد جواد باشد دقت بفرمایید.
میخواهد جواد باشد، منشاء اثر باشد بدون اون جلوهی دیگرش که افو است جوادی نمیکنه ها.
جوادی میکنه اما با چی؟
با اینکه افو است.
افو هم هست با اینکه جواد است.
با اسم جواد و افوش کار میکنه اما با اینکه منصفاً هست.
عرض میکنم همه، همه اسماء با هم کار میکنند.
مثال رو دقت بکنید.
مثال خیلی سادهست.
یک جهت هیچ تناسبی با این صحبتها که میکنیم ندارد.
اما خب باز مثال دیگه چی باید زد؟
دست ما کوتاه و غنا بر نخیل.
ما میگیم باید از خودمون مثال بزنیم، از عالم خودمون مثال بزنیم.
هر کسی به عالم خودش مأمور است.
عرض کنم که شما به یه خیابانی برید، یه خیابانی اونجا یک نفر رو حساب کنید که یک انسانه.
یعنی در اون خیابان یک منشاء اثر است، منشاء آثار است.
باغ درست کرده، باغچه درست کرده.
عرض کنم این همین انسان، از یک انسان حساب کنید.
واقعاً همین انسان رو اینجا حساب کنید.
اونجا این انسان مثلاً درختهای مختلفی اونجا تربیت کرده.
از اجزای مختلفی نقشهای مختلفی کشیده.
مناظر زیبای مختلفی در آنجا از گل و اینجور چیزها به بار آورده.
از طرفی در طرفی در همون خیابان عرض کنم که مثلاً یک ساختمان خاصی ایجاد کرده.
بنا به اصطلاح خودش ایجاد کرده یک نفر.
این یک نفری که باغ، باغبانی میداند، بنایی میداند، مهندسی میدانه، خب اینجوری دیگه مهندسی میداند.
خب ما هم سر همه چیز اینجا را بدانیم و چیزهایی که در اینجا دارم میدانم.
خوب با مهندسیش اونجا بنای خوبی به بار آورده.
اهل هنر است.
اونجا آثار هنری دارد.
اهل ذوق است، آثار ذوقی دارد.
باغبان است، آثار باغبانی دارد.
کشاورز همینطور.
عرض کنم که نقاش است، در این گوشهها نقاشیها دارد.
اینجور اینا رو حساب بکنید.
خیاط است.
یه چیزهایی هم گنده گذاشته اونجا.
محیط اون سالها اونجا این خانمها میرفتند بنا بر اونجا ایجاد کردند و قصد هم این کردن که تزئین کنند.
فرض کنم که خیاطی داشته، آثار خیاطیش هم اونجا گذاشته اونجا انواع مثال.
فرض کن ما از این جهت طلاقت هم میداند.
یک چند تا معلوول در آنجا گردآوری کرده گذاشته اونجا که شما یه رفتی تماشا بکنید.
اینجور.
همینطور به سراسر صفات دارد یک نفر و اونطور که گفتم مثال ناقصهها.
فکر بکنید روی مواد این کار کرده و این صفات دارد.
ولی یک پیادهروی خیابان شما برید هرچی که ببینید اینجا اون آثار هنر، آثار نقاشی، آثار طلاقت این شخص، آثار مهندسیش، آثار بناییش، آثار کشاورزیش.
مثال خیلی ناقصیست.
اینها رو هرچی میبینید یک گوشهای نگاه میکنید این اثر، اثر چیه؟
اثر کشاورزیه اون.
یک گوشهی دیگه اثر مهندسیه اون.
این گوشه اثر هنر اونه.
اون گوشه اثر اهل ذوق بودن اونه.
این گوشه آثار طلاقت اونه.
هر چیزی اثری از صفتی از صفات اون یک موجود یک انسان بشری، یک روح بشری است و دارای صفات مختلفیست.
این صفاتش هر کدوم آثاری در اینجا دارد.
شما عینا آثار را میبینید ولی توجه دارید که مجموع این آثار یک چیزی را در مجموع یک ساختمان و یک به اصطلاح منظرهای را، یک چیزی را تشکیل داده.
این مجموعه الآن به همدیگه چیه؟
به همدیگه مرتبطست یا مرتبط نیست؟
اولا به همدیگه مرتبطند.
آثار و صفاتش در وجود خارجی خود فرد دارد.
آثار صفات این شخص که وارد از اونچه که شما در آنجا مییابید، این آثار خارجی یک باره دیده شده، اولا کاملا منسجم، مرتبط و در رابطه با همدیگر است.
نه این چیزی به آن چیزی نچسبه.
دقت بکنید.
مرتبط به همدیگر است و در رابطه با همدیگر و متناسب با همدیگر و با در نظر گرفتن همدیگر اینها اینجا پیاده شده، این آثار.
از طرف دیگه در هر کدوم همونجا که اثر نقاشی اونه شما مسلماً یا مثلاً اثر خیاطی یا اثر بنایی اونه، مسلماً صفات دیگر او هم در آنجا به کار برده شده است.
یعنی اونجا که نقاشی میکرده در یه جایی آثار مثلاً تأملش، همه یعنی مثلاً اینجور قبلاً گفتم مثال باز ناقصه.
اینجا خوب در همه جا شاید که تفکیک نکنیم.
من گفتم این مثال از این دیگه ما مثال گفتیم ناقصه بود.
بنابراین هر صفتی، باید دائما مثال صحبت کنیم ها.
هر صفتی از این شخص، خیاطیش، نقاشیش، بنایش، همه، همه اینها و همینطور صفات دیگه که داشته، میدیده، شنیده، همه اینها، همه صفات این شخص در اینجا کار کرده.
ولی هر صفتی در عین اینکه کار کرده در ارتباط با صفت دیگه بوده و با اینها میگرفته نسبت دیگه بوده.
یا به بیان دیگر در مؤثر بودن هر صفت، صفت دیگر همونجا تأثیرش را داشته و حضورش را داشته.
خلاصه به بیان دیگر همه شخص چون دارای یک شخص بشری، یک ذات بشری با صفات مختلف کارها کرده، همین یک ذات که در جلوهها و صفات مختلف بوده، در هر صفتی با صفات دیگرش هم اونجا پشت پرده حضور داشته.
دقت بکنید اونجا که نقاشی میکردم، اون شخص موقعی نقاشی کرده بهش، با صفت اینکه بصیرهست، با صفت اینکه سمعیست، با صفت اینکه عاقلست، با صفت اینکه هنرمند است، با صفت اینکه چی هست، چی هست الی آخر، همونجا حضور داشته.
پس بنابراین یک ذات هست در تجلیات مختلف، صفات مختلف پیدا میکنه و با صفات مختلفش کارهای مختلف انجام میده و در هر کاری که با صفت خاصی اون کار را انجام میدهد، همانگار با صفت، با صفات دیگرش در اونجا نقش داشته و اثر داشته و حضور هم داشته.
فرجامی کنید.
پس بنابراین مثال رو باید خودتون، خودتون زیاد استفاده کنید.
اینا رو باز تکرار میکنم.
هرچه خود شما خوب فکر بکنید به همان اندازه بیشتر نتیجه خواهید گرفت.
زیاد گفتن من چیزi را حل نکند.
این گفتنهایی که من اینجا صحبت میکنم یه مقدمه بشه فکر شما خود، خود فکر شما بره آغشته.
برای خودتون فکر بکنید.
اگه در هر مثال گفتم شما حساب بکنید، یک حقیقت بیشتر نیست که کار کرده به اون روح اون شخص هست.
این روح اول است که شکلهای مختلف آمده سامعه شده، باصره شده، عاقله شده، نمیدونم و خیاط شده، نقاش شده، بنا شده، مهندس شده، این وصفی داره.
این یک روح است هر لحظه اون دو تا عیار گل اون شائل به شکلی درآمده و یک دو تا بیشتر نبوده، یک دو تا عیار بیشتر نبوده.
شکلها پیدا کرده این روح این شخص.
این شده صفات و با این شکلهای مختلفش با ابزاری هم که داشته، ابزار دست و ابزار یدهای اینها، با این صفات که ابزار صحبت نیستها.
این دست کار نکرده.
اون که کار کرده، اون که کار کرده صفات کار کرده و با صفات هم صحبت اون که کار کرده، کی کار کرده؟
همان یک موجود بیشتر نه، اون ذات واحد فقط کار کرده.
و هرچه شما حالا بیا با هم ببینید اینا جلوهات اون ذات واحد است.
درست.
جلوهات صفاتش هست.
درست.
هر کدومش گفتیم درسته و این صفات هرچی کار کرده با هم کار کرده.
چرا با هم کار کرده؟
چجوری میتونیم بگیم چرا با هم کار کرده؟
اگه گفته اونجا که صفت بنایش کار کرده، نقاشش هم کار میکرده، بصیرهزنش هم کار میکرده، عاقلهزنش هم کار میکرده و همین صفات دیگهش هم کار میکرده.
در همان نقطهای که این صفتش کار میکردهها.
یعنی اونجا که نقاشی میکرده بصیرهزنش هم کار میکرده، گوشش هم اونجا نقشش را دارد.
فرجامی کنید و عقلش هم اونجا کارش را دارد.
در چه صفتی نقاشی اینجا کار کرده، ولی با این صفت اینجا شروع کرده تا دو صفت دیگر هم اونجا هر کدوم نقشش را دارد.
چرا؟
چون ببینید این یک چیز بیشتر نیست کار میکنه.
این یک چیز اینجا چهره پیدا میکنه، نقاشی میتونه.
همین یک چیز همونیست که عاقله، همونیست که میبینه.
پس نمیشه اون نباشه.
همونه.
دقت کنید.
همین یک چیز، همونی که اینجا نقاشی میکنه همونیست که میبینه.
نمیتونه غیر اون نباشه.
پس میبینه هم اینجا میبیند اینجا.
نمیتواند نبیند در اینجا.
نمیتواند در اینجا تعقل نداشته باشد چون همین یک همی که نقاشی میکنه همونه که تعقل میکنه.
دو چیز نیست این که بره مثلاً این چیز بره سراغ عاقل بعد اون عاقل هم دعوت کنه تشریف بیاره اینجا مثلاً کار تعقل کنه که این نقاشی با عقل انجام میگیره.
نه، این یک چیز بیشتر نیست.
سر مطلب این است که یک ذات بیشتر نیست کار میکنه.
این چهره پیدا میکنه، با این چهره کار خاصی انجام میده.
درست است این کار خاص، کار این ذات است با این چهره.
اگه این چهره را پیدا نمیکرد، این کار را نمیتونست انجام بده.
ولی بالاخره کار، کار اون اصل است با این چهره و اون اصل اینجا وقتی هست، اون چهرههای دیگه هم چهرههای همین اصل است.
اونا هم اینجا هست، منتها پشت پرده قرار میگیره.
اونی که جلو میافته نقاشیست و اونی که در پشت این نقاشی قرار میگیره همان صفات دیگهست.
چون ذات عین اون صفاته.
ذات غیر اونها نیست.
ذات هست که نقاش هست، ذات هست که عاقل است.
عاقل چیزی غیر از ذات نیست.
اینجا باز من فکر میکنم شما باز احتیاج داره تکرار بکنم.
یه چیز.
حساب این چهره خود ذات غیر از ذات هم نیستها.
اینم دقت بکنید و این چهره غیر از ذات که میگیم چهرههای مختلفه، چهره هم غیر از او نیستها.
اگه حالا یه خورده غیر حساب بریم مسئله باز شلوغ میشه.
مسئله، مسئله باز چندان حل نمیشه.
الان خودتون جواب را به گوش میدهید.
چرا صفاتهای دیگه اینجا دخالت دارد؟
برای اینکه در این چهره، در این صفت، اصل صفت خود اون ذات هست که اصل همه صفاتهاست.
اصل چیزه.
اینو دقت بکنید.
من که در اینجا نقاشی میکنم با این صفت نقاشی هم که اینجا اثری دارم، من همونم که میبینم، اینجا هم هستم، من بیننده اینجا هستم، من عاقل اینجا هستم.
اما من عاقل، من بیننده، من نقاش، نقاشیام، دیدنام، تعقلام غیر از من چیزی نیستها.
این خود بنده، خودم هستم.
این چهرهها من هستم.
یکی هستم با چهرههای مختلف.
یک، یک نظر مثل اینکه غیر این چهرهها هستم ولی من هستم که در اینجا کار میکنم.
اون مثالی که گفتیم حالا انشاالله که شما خوب تأمل کنید.
بریم به سراغ اصل مسئله، به سراغ اصل مسئله ذات مقدس هست و اون ذات واحد.
گفتیم ذات واحد در چهرهها، با چهرهها، با اسماء جلوه میکنه و هر اسمی از این اسماء خدا منشأایست برای آثار و اونم منشأایست برای آثار.
حساب کنید خداست، ذات احدست، چهرههای او یا صفات او یا اسماء او.
یعنی او با چهرهها، یعنی او.
حالا بعد میگیم یعنی او با صفات خود کرده که جلوه کرد با صفت جواب جلوه کرد با صفت عفو جلوه کرد با صفت خالق جلوه کرد با صفت موتی جلوه کرد.
این دعاها را که خلاصه مثل اینکه به هر گوشه شما نگاه کنید که کار او چیه؟
یک تase بیشتر نیست.
هرچی میشمارید شما واسه هرچی هست اونه دیگه.
بیشتر از اون یک کسی، چیزی، مسئلهای در بین نیست.
حتی اونجا که شما میگی آب و وسیعت.
حالا از اونا والا تر.
هرچی خلاصه هرچی، هر کاری، هر شما نه، اون به اصطلاح دانش اونجا افتاده под землей ة سحر میشه که گفتیم ها.
اون اونجا یا موتی از سؤالات و یا موتی از سؤالات نیست.
ما اینجا فکر میکنیم که ما امامانه فکر میکنیم وقتی این دعاها را بخوانیم یا موتی از سؤالات.
اینکه آیا اون کسی که همه سؤالها را برآورد، جواب هر سؤالی را چه میکنی؟
میدی.
اونی که هر سوالی را جواب میدی.
ما فکر میکنیم یعنی فقط ما خودمون میگیم.
یعنی، یعنی خدا فقط مینشست اونجا فقط ما سؤال کنیم و به چی جواب بده؟
به ما جواب بده.
اون که در این عالم همه جاش سؤال و همه جاش بدون مبالغه چیه؟
جواب.
اون رو میگیم خدا.
ما میایم معمولا این اسماء خدا را در حد محدود معنی میکنیم، خراب میکنیم.
نه خود چیزی میفهمیم، نه میذاریم دیگرانم چیزی بفهمند.
یا موتی از سؤالات بود.
همین دانش اونجا افتاده و با تمام وجود میخواد البته اونجا که افتاده زیر خاک آبم رسید نورم.
اینجا چیه؟
تو سائل سائلی.
یک سؤال کننده است.
اونم موتی سی یا موتی از سؤال.
به هر جا گوش میکنید، به هر جا نگاه میکنید، به هر جا گوش میکنید، از هر جا خبر میگیرید، به هر جا رو میکنید میبینید که سؤال است.
پرس پر از سؤال است و مرتب هم مرتب که یک پر از، پر از جواب است و موتی از سؤالات.
و همینطور.
توجه کنید مسئله، منظور این بود.
حالا این دعای مشروعه که گفتم.
اصلا شما این دعاها را بخوانید.
وقتی دعاها را میخوانید، دعای مشروط، دعای اون یکی که الان گفتم روشن صدر، روشن کردید همه.
مخصوصا دعای مشروط از اینها، اینها بعضیاش یا دعای سیمات یا البته مزام قلی آیتاله، همه این دعاها خلاصه.
همه دعاها را شما الان من وقت ندارم همه میخوندم.
یکیش مانند همین که الان به شما گفتم موتی از سؤالات یکیش معنی میکردیم.
همش اینجوری ولی با معنی، با فکر وسیع.
اصلا وقتی که امام مناجات میکنه سلام الله عليه، معنیش اینه که به هر جا که نگاه میکنه خداست و خدا.
یکی.
یکی بیش نیست.
او یک، یکتا.
با جلوههاش کار میکنه بسط می، چیزی نیست.
با جلوههاش چی میکنه؟
کار میکنه.
مسئله اگر در مناجات علم دل گفت و گو کنید، اینطور میبینید خلقت و اینطور است.
خداست و صفاتش و کار او با صفاتش بسط حالا.
خداست و صفات او یعنی خداست و جلوههای او و کارهای او.
کارهای او هم باز آثار چیه؟
جلوههای اوست.
جلوههای او هم غیر او چندان نیست.
خود او جلوهها دارد که میشود اسماء او.
این اسماءش مرتب کار میکنه.
اونم در مراتب کار میکنه.
توجه داشته باشید که در مراتب.
یعنی خدایی که مثلاً عرض کنم که میگیم که خدای موتی مثلاً یا موتی یا، یا مثلاً میگیم جواب یا مثلاً بعد میگیم خالق یا میگیم مخرج.
این خدا که با اسماء، با صفات، با چهرهها گفتیم جلوه کرده و شد اسماء.
این اسماء به دنبالش آثار را میآورد.
آثار را نه یک اسم یا یک جلوه از خدا، یک اسم، صفت، یک اثر را یا یک تیپ آثار را به دنبال خودش میآره.
آثاری دارد اون آثارش هم آثاری به دنبالش میآره، اون آثار هم آثاری را به دنبالش میآره تا آخر.
و اینطور به اصطلاح اسماء خدا.
بعد از آن خلقت میشود چی؟
خلقت بارقش از جلوهات و از آثار صفات خدا و از آثار به اصطلاح اسماء خدا.
حالا بریم به سراغ دعای کمال.
دعای کمال میگه و به اسماء شرفتی چی؟
ملأت ارکان کل شی.
میگه خدایا از تو میخواهم با اون اسماء همون که الان صحبت کردیم اسما و صفات یعنی با اون نشانها که نشانیافتنی کار کرده.
اسم ها نشانه.
خب بینشان با نشان کار میکنه.
ما آدمی که با نشان نشده بینشان کار نمیکنیم.
اسم یعنی نشان، نشان یعنی همون تعیین.
همون اولها خوب گفتم.
نشان پیدا کردن، تعیین پیدا کردن.
این اسماء خدا، اون صفات خدا یعنی اون بیرسم، بینام و نشان، نام و نشان پیدا میکنه به بعد کار میکنه.
با این بیانی که الان من گفتم خدا با اسماءش کار میکنه و این عالم آثار اسماء خداست.
اینطور؟
علی علیهالسلام راجع به این میفرماید، میفرماید خدا تو را میخواهم با اون نشانها، با اون اسماءت که با اون اسماءت تو را میخوانم و میخواهم و میخوانم که کدوم اسماء؟
ملأه پر کرده ارکان کل شیء، ارکان همه اشیا.
یعنی به همه اشیا، به همه جا نگاه کنی ارکان همه وجود را در همه جا اسماء تو چه کرده؟
پر کرده.
این صرف بیان علی است در نهجالبلاغه.
یعنی اسم جواد خدا، اسم علیم خدا، اسم رزاق خدا، اسم خالق خدا، اسم افو خدا، اسم غفور خدا.
این اسماء همه جا را چه کرده؟
پر کرده.
یعنی همه جا جلوههای اینها هستند.
این اسماء هستند.
همه جا آثار این اسماء هستند و به اصطلاح شما به هر مورد نگاه کنید این جلوهای است از یه صفت یا از چند صفت.
در هر مورد شما چند صفت را میتونید ببینید.
چند صفت یا همه اسماء.
اگه گفتی چه جواب میدهم؟
پنج صحبت آخر هست.
همه اسماء.
همه اسماء.
البته بله یعنی میشود.
میبینیم که همه اسماء را میشود در هر موجودی دید.
منتها بعض اسماء چی؟
بعض اسماء؟
چیزی گفت.
بعض اسماء جلوهش در اونجا غیری است ولی اسماء دیگه چندان جلوهای، چندان جلوهای ندارد ولی هست پس.
حالا ما که فهمیدهایم، بیفهمیم هم غیر از این که ما فهمیدهایم، بیفهمیم هم در هر موجودی اسمی ممکن است صفت یا چند صفت یا یک صفت جلوهای شاید داشته باشد.
اسماء دیگه جلوهش در بطن باشد یعنی کمتر باشد به اصطلاح.
این دعاها را هم وقتی میخونید با حضور دل و با دل تحت شرط اینکه معنیشو متوجه باشید و معنی یعنی اون معنی ساده و عربیش رو.
اینطور ببینید که چی میشه.
اصلا طوری میبره مثلا ما که بالاخره میدونیم که همه چیز اونچه که همه جا هرچی کار میکنه چیه؟
خداست منتها با نام و نشانهای مختلف.
بعد هم گفتم ضمنا بعد از این ضمنا همین دعای مشهور را خیلی خوب و زیاد توصیه شده بخوانید شما هم و همه.
دعای مشهور را بخوانید اما اول معنیشو انشاالله که میدانید یعنی معنی ساده عربیش رو میدانید.
بعد با همون مثل شاد، ساده بدون تکلف با دل به گلشن فرشتگی بخوانید ببینید که چی میگه.
غیر از اینکه انسان گردش میره به همه جا و همه کارها و همه آثار را جز بدی کارا، جز بدیها البته از خدا.
یعنی خدا را به انسان نشان میده در همه جا با اسماء مختلف و کارها.
برمیگردم به اونچه که خلاصهاش رو که امروز گفتم.
بعد از جلوهی دوم، بعد از ظهور دوم که صحبت کردیم، این صحبت پرداختیم.
خدا اون ذات احد، ذات واحد جلوه میکند با اسماء مختلف، با صفات متنوع یا اون ذات در چهرههای مختلف با نام و نشانهای مختلف یک ذات و اون یک ذات با اسماء مختلف که جلوه میکند جلوهش با اسماء مختلف به دنبال چی میاره؟
حرکت را الی الابد ابد آورده و میاره و خواهد آورد.
این همون جلوهی یعنی ثمرهی جلوهی ذات است با اسماء مختلف و متنوعش با اون نکاتی که گفتم.
البته حالا من according to طور که خودم فکر میکنم صلاح میدونم که چهجورها صحبت کنم شما از اسماء برداشتی کنید.
بحث امروز پیش بیاد انشاالله در آینده اگر خدا خواست ان God باز صحبتهاییم کنیم با اون نکاتی که گفتم یک تیک ساب نمیکنم که اشاره میکنه و از نظر فراموش نشه.
یک نکته این بود که خدا با هر صفتي منشاء اثر است اما نه منشاء یک اثر، دو اثر، هر اثری یک اثری را به دنبال خودش میاره که توی منتها بینهایت.
یک این بود.
یک اینکه خدا با هر صفتي که منشاء اثر یا آثار خاصیست در آنجا صفات دیگرش هم حضور دارد.
یعنی صفات دیگرش هم به اصطلاح نقش دارد، اثر دارد.
در همون جا که با صفتي کار میکند با صفات دیگر با همه صفاتش هم کار میکند منتها اثر و کار این صفت بیشتر متجلیست از صفات دیگر.
با توجه به اون مثالی که گفتم، مثالی که آوردم.
مطلب سوم رمز این مسئله چیه؟
چرا خدا با صفتي منشاء اثر و آثاری که میشود صفات دیگرش هم اونجا نقش دارد و همه صفاتش اونجا اثر دارد؟
چرا؟
چون بود که همه این صفات حقیقتش جز اون ذات یکدلیش نیست.
اون ذات است که این صفا شده است.
شده نه اینکه برگشته جلوهی اون غیر اون نیست.
تا این اندازه من گفتم انشاالله شما را باز توصیه میکنم بر تأمل بیشتر و انشاالله اول عمل با تأملات انشاالله نتیجهدهنده باشه.
اول عمل و پس سیر و سلوک و انشاالله.
خوب یاد بگیرید هر اسمی از اسماء خدا منشاء آثار و هر البته با مراتب یعنی خود اسم تجلی یک دونه آثارش میشه.
اون آثارش کمالیات داره.
یعنی آثارش آثار داره به طور مثال خدا با اسماء و صفات مختلف جلوه میکنه و با هر صفت و اسمی منشاء آثار میشه.
آثارش هم یه مجموعه از آثار رو ایجاد میکنه.
همینجوری یکدسته و الی الابد.
توجه کنید که آثار اگه به جای آثار با word کلمه جلوه میگفتیم درست بود ها.
من اول بگم.
اسم خدا جلوه میکنه با این صفت.
این صفتش منشاء یکیش آثار میشه.
یعنی اون آثار که جلوه میکنه جلوه این صفت میشه.
دقت کنید.
دوباره اون آثار آثار داره.
یعنی اون آثار باز جلوه این آثار.
این لایه های آثار، خیلت آثار اسماء خدا صرفاً جلوه اسماء خداست.
خود اسماء خدا هم جلوه خداست.
پس اسماء و صفات خدا جلوه ذات حق است.
اسماء و صفات خدا جلوه ذات حق است و خیلت جلوه اسماء و صفات حق است.
اون دو تا مراتب و مجازاتش مختلف است.
حالا بریم مراتبش باز بحث و صحبت نخواهد بود حتی در اسماء هم مراتب داره.
یعنی خدا یک دفعه مثلاً اینو بعد خواهم گفت انشاالله میگم.
خدا جلوه میکند میشود فقط گفتم اسماء خدا این هم خودش یه مراتب دارد و یعنی جلوه میکند میشود اسمی.
جلوه اون اسم، اسم دیگری.
جلوه اون اسم باز اسمی دیگهست.
اسماء خدا البته اونجا هم مراتب است و وقتی به آثار اسماء میرسیم در آثار اسماء یا در جلوات اسماء هم باز مراتب هست.
اینو یادداشت کنید بعد انشاالله میتشم.
این پردهای که گفتم الان این مراتب را هم اسماء مراتب دارد و هم آثار اسماء که جلوات اسماء اون هم مراتب داره.
مراتب هر چیزی این مرتبه مقدم بر مرتبه دیگر این علت است و معلوم است.
این متجلی وجود است.
فرهیختگان عرفاندوست آنچه شنیدید چهارمین بحث استاد آیت الله محمد شجاعی بود در باب اسماء و صفات حضرت حق.
امید که از آن بهره کافی برده باشید.
در برنامه بعد ادامه این بحث وزین عرفانی را خواهیم شنید.
تا دیگر برنامه رب العالمین یار و نگهدارتان.
[آواز] سبحانک سبحانک سبحان الله.
سبحانک سبحانک سبحان الله.
سبحانک سبحانک سبحان الله.
سبحانک سبحانک سبحان الله.
الله الله الله اکبر يا الله.
الله الله الله اکبر