ددرس‌گفتارها

[شعر] [صدای هم پوشانی سخنرانی] مباحث عرفانی آیت الله محمد شجاعی در باب اسماء الهی.

لله الأسماء الحسنی.

هر اسمی که این آیه از کمال می‌کنه اسم خداست.

[شعر] أسماء الحسنی.

[شعر] بسم الله الرحمن الرحیم.

به نام حضرت قدیر که له الأسماء الحسنی.

شنوندگان فرهیخته سلام.

برنامه اسماء الحسنی را می‌شنوید که در آن سلسله مباحث عرفانی آیت الله محمد شجاعی تقدیم شما می‌شود در باب موضوع اسماء الهی و این هفتمین برنامه است.

پس شما دعوت می‌کنیم بحث جلسه هفتم را بشنوید که در تاریخ سوم مرداد ماه 1360 ایران شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم.

خلاصه اون مطالب مشروحی که گفته شده بود این بود که به اصطلاح ظهور ذات در اسماء یا با اسماء در عالم اسماء یا جلوه ذات در مجراهای مختلف که گفتیم عالم اسماء نامیده می‌شود.

این جلوه، جلوه در جلوه گاه‌ها، تعیون با تعیون‌ها و جلوه ذات در اسماء این‌ها همون عالم اسماء.

این عالم اسماء خودش مراتب دارد.

گفتیم که اونجا که می‌گیم در مقام ذات حق هیچ خبری از صفات نیست، اون وقت در عوارض از آن صحبت می‌کردیم.

در مقام ذات، در متن ذات حق و در مقام ذات غیب الغیوب که اون حقیقت مطلق و وجود مطلق و نور مطلق همون الله.

در مقام ذات گفتیم خبری از اوصاف به عنوان اوصاف نیست.

خبری از اسماء به عنوان اسماء مشخص نبود و از علی سلام الله علیه هم اون نفی صفات را خوندم یادتون هست.

اونجا که توضیح می‌دادم اگر فراموش نکرده باشید گفتم که معنی‌ش این نیست که ذات مقدس حق صفت‌ها را یعنی مثلاً علم ندارد یا قدرت ندارد یا سمع ندارد.

معنی‌ش این بود که ذات علم با رنگ علم را ندارد که دیگه علم باشد چیز دیگه نباشد.

سمع را با رنگ سمع ندارد.

بصیر را به عنوان بصیر ندارد و همه صفات دیگر.

اونجا که ذات جلوه کرده در عالم اسماء با اسماء مختلف، شبهه‌ای نیست که اسماء مختلف هست، مختلف یعنی متنوع.

اما در هر اسم که شما حساب بکنید به سراغ هر اسمی برید که ظهور خاصی است غیر از اون ظهور دیگر، به سراغ هر اسمی برید، به سراغ هر ظهوری برید، به سراغ هر جلوه‌ای برید، جلوه اون ذات هست.

ذاتی که درش همه صفات به صورت مشخص نه، ولی همه صفات هست.

درش قدرت است.

الان این جلوه‌ای که علیم است الان اینجا قدرت چیه؟

هست.

این قدرت است.

این علیم قدرت است.

این علیم شمی هم هست.

این علیم جمیل است.

این علیم افو است.

این علیم بدیع است.

الی آخر دیگه به شما ربطی ندارد هرچه اسماء خدا هست.

شما مثلاً شنیده‌اید که خدا قهر می‌کند؟

می‌دانید در باطن قهرش چه هست؟

نه گفتی رحمت هست و لطف هست.

میگن که قهر که در باطنش چیه؟

لطف است.

یا لطفی که در باطنش چیه؟

قهر است.

یا فرضاً که احیایی есть در باطن، باطنش چیه؟

اماته است.

اماته есть در باطنش چیه؟

احیا است و البته این‌ها که متقابلاً با همدیگه.

این‌ها همه این قبیل مطالب پیچیده‌ای فرار از خدا می‌کند انسان به‌سوی که فرار می‌کند به‌سوی خدا فرار می‌کند.

از رحمان فرار می‌کند به‌سوی قهار فرار می‌کند.

از قهار فرار می‌کند به‌سوی چه فرار می‌کند؟

به‌سوی رحمان فرار می‌کند.

این اوصاف متقابل‌اند که با هم.

منظورم این که این نمونه‌ها را بگم.

این قبیل چیزها همه مسائل به اضافه که اونی که من خودم می‌خواهم روی آن بپردازم در همین نکته نکته است که ذات حق همه چیز است و وقتی جلوه می‌کند با یک صفتی صفات دیگر در بطن این صفت چیه؟

هست.

خب ما یک از اسماء خدا را حساب میکنیم ببینیم که چجوری این صفاتی که در باطنس کارش را میکنه.

دقت بکنید.

یکی از اسماء خدا خالقه.

خالق.

خالق البته از اسماء فعلی هم حساب کرده کار نداریم.

ولی خالق از اسماء خداست به این معنا که به اصطلاح معنی خلق این است که همین که مثلا خاک را مثلا به صورت نبات میاره نبات را مثلا به صورت گوشت و پو میاره.

میگن خلق یعنی اطوار روی یک چیز آوردن و تحولات را روی یک چیز آوردن و جمع کردن و صورت دادن.

خلاصه خلق عبارت است از جمع کردن و یعنی اجزا را جمع کردن و اینور اونور کردن و جابجا کردن و صورت دادن.

هیچ نکھو نیست خلق عبارت است از یهو ایجاد کردن.

اون نه، اون معنی خلق اون نیست.

کلمه خلق.

اونی که خاک را نبات میکنه اون خالقه.

اونی که نبات را گوشت و پو میکنه چیه؟

خالق.

این خالقه.

خب معنی خلق اول تعبدی چیه؟

خلق از عدم آوردن نیست.

اشیا و متفرقات و اجزا و ذرات را با چه کار بکنم؟

جمع کردن، جابجا کردن البته با تناسب، با حساب و صورت دادن و به صورت موجودی درآوردن.

این نامش خلق.

این کاری که خدا در این عالم ماده علی الاصول دارد میکند.

صحبت اینجاست.

ساده میخوایم حساب بکنیم اینجا.

خالقی که میاد خاک را میاره نبات میکنه.

اگر در اون خاک دقت بکنید، اگر در اون خاک یه چیزی، یه مثالی بود دو تا خاک حساب بکنید که دو تا خاک را خدا میاره هر دو را چی میکنه؟

نبات میکنه.

اون خالق خدا، اون ذات با صفت خالق میاد این دو تا خاک را هر دو را نبات میکنه.

ولی در یکی از این خاک‌ها اشکالی هست.

یه اشکال در اون خاک چیه؟

در خودش هست.

این خالق میخواد خاک را بیاره چی بکنه؟

نبات بکنه.

یا ن-- چیز حساب نکنید.

چیه؟

خاک حساب نکنید برای شما روشن‌تر بشه مثال دیگه بزنیم.

دو تا دانه حساب بکنید.

یه دانه یه خورده اشکال درش هست.

دو تا دانه که سالم و کاملاً.

یکی هم سالم نیست.

این دو تا دانه را روی دو تا دانه اسم خالق در نظام وجود میخواد چی کار بکنه؟

کار بکنه.

دانه را برگرداند و چی بکنه؟

مثلا فرض درخت بکنه.

اون وقت خالق روی این دو تا دانه کار کنه.

یکی از این دانه‌ها یه ذره درش ایراد بود.

دقت بکنید ایراد بود.

این خالق وقتی کارش این است این دانه را برگرداند چی بکنه؟

درخت بکنه.

کار خالق اینه.

کار خالق هم این است که بشکافد دانه را ازش درخت بیرون بیاره.

کار مصور هم این بود که به این دانه صورت بده.

اینا اس-- اوصافی است که کار میکنه.

من فعلا روی خالق صحبت میکنم ولی فرق نمیکنه.

خب اینجا اون ذره اشکالی که بود، دقت کنید اشکالی که بود در اون دانه اشکال‌دار، وقتی که خالق، خالق، مصور هر سه، مثلا هر سه من سه تا مثال میزنم نمیگم غیر از این‌ها نیست‌ها.

اسماء زیادی که کار میکنه ولی فعلا برای اینکه ذهن شما در حد یکیش بره.

اینا که کاراشو میکنه خب اینا مصور کارشو میکنه.

اینم کار روی دانه میکنه.

اما در این دانه اشکال‌دار وقتی آمد درخت شد میدونید که این درخت با آن درخت یه خورده چه شد؟

فرق کرد.

این ب-- برگ‌هاشون یه خورده عرض کنم که بله پریشان شد.

حالا اون یکی اینطور شد و اون یکی مثلا به یک ساقه‌اش مانند کمر من درد گرفت.

خب این چه شد؟

دقت بکنید.

این خالق و مصور داره کار میکنه.

یا مثلا انسان‌ها یواش یواش آخر این مثالو که من آیه قرآن رو باز کردم به شما بخونم بس کنن که خب این سه تا کارشو میکنن.

اون خالق چیکار دارد؟

می‌شکافد دیگه.

می‌شکافد.

مصور هم چیکار دارد؟

تصویر میکنه.

خالق هم باز اون چیزی بود اشیا را جمع و صورتی...

اشکال چرا معلوم بشه در این درخت؟

خالق کارش این بود.

خود خالق به عنوان اینکه خالق است کارش این بود.

مصور به عنوان اینکه مصورش کارش این بود تو این اشکال اینو مدار بکنه یا خالق به عنوان شکافنده کارش این بود که اون وقتی می‌شکافد دانه را میکنه درخت، اون عیب را هم بیاره اینجا بکشه بیاره در این درخت هم چه بکنه؟

معلوم.

مصور صورت میده.

فقط صورتو سعی میکنه که صورت به بهترین صورت چه بکنه؟

بده.

خالق هم بهتر می‌شکافد.

خالق هم با اون صورت در میاره.

هیچکس نمیگه خدای لطیف و خبیر آمد اینجا چی کرد؟

دانه را درخت...

هیچکسی میگه این حرف را؟

میگه خدای خالق و خالق و مصور آمد اینجا این کار را کرد.

بله آمد اما چه چیزها با خودش آورد؟

اونی که آمد لطیف هم بود یا نبود؟

بود دیگه.

خبیر هم بود یا نبود؟

اون آمده بود.

خا-- با وصف خالق آمده بود.

با چهره خالق آمده بود اما لطیف هم بود.

خبیر هم بود.

چ-- گرچه خالق بود، گرچه خالق بود، گرچه مصور بود اما لطیف هم بود.

نمیتونست از لطافت خود چی بکنه؟

صرف‌نظر کنه لطیف نباشه.

نه، هست.

چون لطیف است بالاخره اون چرا که و خبیر هم هست، خبیر است و لطیف چون لطیف و خبیر است.

لطیف و خبیر مصور است.

دقت کنیدا.

لطیف و خبیر خالق است.

اون لطیف می‌شکافد.

وقتی لطیف می‌شکافد عیب را هم می‌زنه بیرون.

دقت بکنید وقتی لطیف می‌شکافد عیب را هم جلوه میده.

لطیف تصویر می‌کند در تصویر عیب را هم با لطفش چی میکنه؟

جلوه میده.

توجه کنید.

اینو خوب دقت کنیدا.

چه گفتم؟

لطیف خالق است و خبیر خالق است.

لطیف خبیر مصور است.

لطیف خبیر خالق است.

خوب دقت کردی؟

همه چیزی که گفتم.

اونی که در باطن خالق بود که لطیف و خبیر بود، خبر، اسمی از او نبود.

نامی از او نبود.

نام و نشانی نبود.

می‌گفتند خدای خالق دانه را چه کرد؟

خدای خالق دانه را درخت را خلق کرد به صورت درخت آورد.

نطفه را خلق کرد به صورت انسان آورد.

بله خالق است.

شکی نیست.

اون ذات با جلوه خلق، با تأیید خلق، با اسم خلقش کرد.

با اسم مصورش کرد.

با این اسم‌های ظاهره.

با اسم خالقش کرد.

اما این خالق چه بود؟

اون ذات بود که لطیف است.

همه چیز را دارد.

اون ذات بود که خبیر است.

اون لطیف خمیر و خبیر همه چیزو بشمار دیگه.

علیم، سمع، بصیر، چه.

کار خالق چیه؟

خالق لطیفه.

دقت بکنید کار خالقی است که لطیفه.

بله خالق میکنه اما خالق اگر تنها خالق بود نمی‌کرد.

خالقی است که در عین اینکه اون خالق اونجا لطیف هم هست، هم اون خالق اونجا خبیر هم هست، هم اون خالق اونجا حسیب هم هست.

حسیب هم هست که ایشون اول گفتن اما اونجا مسئله زیاد به لغت مربوطه.

چون حالا من باز زیاد نمی‌خوام بحثو طولانی کنم خصوصا حسیب بودن از اشاعات لطیفه.

ولی به هر صورت حسیب هم هست بر حساب.

اون خالقی که حسیب است تنها نمیاد خلق بکنه.

با حسابگریش میاد چی میکنه؟

خالقی هم میکنه.

خالقیت هم میکنه.

میاد میگه که من میخوام اینجا خلق کنم.

خب با چه ابزاری آمده؟

میگه با حساب و کتاب و همه چیز آمده‌م میگه مثلا با همه چیز آمده دیگه.

ذات هست آمده.

ذات با صفات خالق.

اون ذات همه چیز است.

با همه اوصافش آمده می‌خواد خلق بکنه.

با همه اوصافش آمده می‌خواد چی بکنه؟

می‌خواد تصویر بکنه.

می‌خواد اشرافه.

خب اینجا میگه که آیه اشاره میکنه که دقت کنید سوره لقمان.

یا بنیا إنها إن تك مثقال حبة من خردل فتكن في صخرة أو في السماوات أو في الأرض يأت به الله إن الله لطيف خبير.

به چی بهش گفت که پسرش گفت لقمان.

حالا این ما یه تو موقعیت خوندیم آیه رو دقت کردین چی میگه؟

میگه که به-- اصلاً به لقمان، لقمان به پسرش میگه.

میگه پسر من.

بله قبلاً گفت که چنین بکن، چنین نکن و مشرک نباش.

برگشت همه به سوی خداست.

خب خدا همه چیز خبر میده.

الان خدا همه چیزو خبر میده.

باز اینجا برای شما میگم فکر کنم بعضی‌ها یه مقدار معنی بیشتر پیدا بکنن که میگه برگشت به سوی خداست و خدا اینو نب بده، اون نب بده، اون نب بده.

هرچی که...

حالا دانه که میاد یه مشت درخت میدن، درخت میشه.

اگر اونی که در باطنش هست یه مشت zur-- خدا بهش خبر میده یا نمیده؟

خدا بهش خبر میده که چیکار، چه داشته در دست.

اون خبر دادنا.

یادتون-- حالا به هر صورت لقمان به پسرش میگه که يا بني این اعمالی که داره پسر من اعمالی که داری تمام ذرات اعمالت هرچی در حرکته دنیوی داری از اعمال و حرکات و اوصاف کلش یک کلمه میگه.

إنها یعنی اعمال تو شرف باشه، ترشی باشه هرچی باشه هرچی کلا اعمال و روش‌های تو إن تك مثقال حبة من خردل اگر به اندازه‌ی ذرهای باشه، ذره خرده‌ای باشد فتكن في صخرة مرا در گوشه، روی گوشه سنگ هم باشد، یه گوشه‌ای باشد في صخرة یا در یه گوشه آسمان‌ها باشه.

هر کجا هر کاری کردی، هر جا مونده، هر جا کردی این کارو روی اون صخرة، توی اون سماوات هر کجا اونی که به شما ارتباط دارد سرش رو میاره.

اونی که به تو ارتباط دارد در رابطه با توست.

یه ذره هرچی، هرچیه در رابطه با توست.

وقتی خدا تو را میاره اون را هم چی میکنه؟

با تو میاره.

رو میکنه.

تو را وقتی میاره اونجا و به حسابت می‌رسد، اونی که برای به تو مربوط است ذره‌ای در هر کجا روی شاخه سنگی باشد، در یه گوشه، در آسمان‌ها باشد، در کلمات باشد.

اون ذره که به تو مربوطه از خردل هم کوچک باشد.

گفتم اون دانه را حساب میکنه.

لطیف آورد دیگه امکان نداره شما دو تا دانه داشته باشی یکیش ذره‌ای ایراد داشته باشه این ذره ایراد هیچ معلوم نشه مانند اون یکی باشه نمیشه.

خدا حسابگر است.

خدا لطیف است.

خدا خبیر است.

فراموش هم نمیشه.

اصلا فراموش نمیشه.

خب گفت که بنیا اگر این عمل تو به اندازه‌ی مثقال حبه‌ای از خردل باشد، روی سنگی باشد یا در آسمان‌ها باشد یا در زیر زمین باشد هر کجا باشد يأت به الله خدا اون رو میاره اول میگه خدا میاره.

بعد میگه خدا چرا میاره؟

خدا میگه کارش تمام شد بیاد به یه ذره‌ذرات را.

میگه من چی کار باید کرد؟

خدا لطیف دیگه.

خدا لطیف و خبیر این کارا رو می-- باید که بکنه و میکنه دیگه.

خداست.

وقتی تو را میاره کی میاره؟

اون خدای لطیف و خبیر میاره دیگه.

همه چیز را میار.

ما را هم درون دانه دیگه.

گفتم دانه.

اون خالق اونجا لطیف و خبیر است.

اینکه منو اینجا میاره به مرحله‌ی حشر و منو با تمام وجودی‌هاتم میاره، قطعا اون ذره را هم چی میکنه؟

میاره.

چون لطیف و خبیر است.

اون آورنده هر ذره و ایرادی را که در باطن است، هر جا گم شده، در زیر زمین است، آسمان است، هر جا هست اونو که من مربوط رو میکنه.

لطیف خلاصه رو میکنه.

خبیر چی میکنه؟

رو میکنه اینا رو.

فهمیدید معنی آیه رو خوب؟

البته اینا باید صحبت شه دیگه.

بله من فکر کنم به نظر شما اسم ستار میاد، اسم افو میاد، اسم افو نه.

بله.

خدا به عنوان لطیف و خبیر وقتی کار را میکنه فاعل است با لطافت‌ش میکشه بیرون.

با لطافت‌ش میکشه بیرون، با خبیرش میکشه بیرون و بروز میده.

مصور است باز مصوریست لطیف و خبیر.

خالق است همون.

منو زنده میکنه.

ام-- یعنی در قیامت زنده میکنه میاره اونجا.

اون آورنده و محی است که باز لطیف و خبیر است.

همه این ذرات رو گل و لقمان چیه؟

خواهد آورد.

اما به قول شما ستار هم چیه؟

هست.

خب افو هم هست.

غفور هم هست.

اما هست دیگه.

باید چی باید کرد؟

هست.

ببینیم که چطور هست.

حالا ممکنه یه جایی ستار باشد و این خرده‌سنگ، خیلی از خرده‌سنگ بزرگترها را هم چیه؟

نیاره.

به اندازه‌ی کوه هم باشه.

به اندازه‌ی کوه مثال به اندازه‌ی آسمان و زمین هم میارن.

نه باز باشد ولی نیارد.

چون چیه؟

چون افوعه.

چون غفوره.

چون ستار العیوبه.

اما وقتی لطیف خبیر است میکنه این کار را میکنه.

وقتی ستاره‌ست چیه؟

اون کار را میکنه.

بله.

اگر خدای خالق همون الان مثال نمیزدم همین مثال.

خدای خالق اگر خدای مصور و خالق روی اون دو تا گاو دانه که کار میکنه ممکنه طور پیش بیاد که اون دانه‌ای را که ایراد داشت همون جوری که اون یکی را میبره این را هم ببره.

هیچ معلوم نیست.

از این هم میشه ها.

در حقیقت همیشه یه گاه میشه خدا طور دو تا دانه را هر دو را که یکی معیوب بود یک ربع هیشکی بره.

گاهی میشه اونی که معیوب بود اونو عیبش رو چی میکنه؟

بالاخره جلوه میده.

یعنی بروز میده.

این همان جلوه‌ی عفو خداست بر اون دانه و نه در این یکی.

و سطر مغفرت مخصوصاً.

چون مغفرت هم فکر نکنید به ما مربوط فقط.

بذار مغفرت کنی سر کل خلقت.

اونجا که زمینه‌اش هست چیه؟

جلوه میکنه.

عفو خدا چیزی‌ست که در کل خلقت از جمله انسان اونجا که زمینه‌اش بود چی میکنه؟

جلوه میکنه.

درست مانند لطیف بودن خدا دیگه.

لطیف است گفتم عیب دانه را بیرون میاره، عیب من و شما رو هم بیرون میاره.

که لقمان گفت که هرچی داشته باشی میاره چون لطیف و خبیر است.

البته ببینید من گفتم شر به شما لطیف را معین نکردم که چرا بیرون میاره‌ها.

اینجا هم میگه که خدای لطیف و خبیر میاره.

صحبت در این است که این عیوب را، ریزه کاری‌ها را چی کسیه؟

وجود بروزش میشه؟

لطیف خبیر.

قرآن میگه.

میگه که پسر هر کاری کردی، هر جا باشه ذره‌ای کار خسر کرده هم توش باشه خدا اونو میاره.

چرا میاره؟

چرا میاره؟

لطیف خبیر است.

پس بروز دهنده غیوب یک انسان خدای لطیف و خبیر.

بروز دهنده غیوب اون دانه هم چیه؟

خدای لطیف و خبیره.

که من اول مثال گفتم.

بروز دهنده عیب ما هم خدای لطیف و خبیره.

لذا گاهی ما را از خدای خبیر چی میکنه؟

می‌ترساند.

از خدای خبیر می‌ترساند.

اون یکی اینکه يا لطيف ارحم عبدك الضعيف، يا لطيف ارحم عبدك الضعيف اگر خوب دقت کنید این دعایی‌ست که چندان تناسب نداره.

يا لطيف ارحم عبدك الضعيف.

افو فکر میکنه که يا لطيف، يا لطيف یعنی چون لطف دارد.

لطیف معنی‌اش اون لطیف که می‌داند در من چه هست تغییر چه عملت باید در برابر او کاملاً متزلزل بود.

توجه-- البته طلب رحم کرد اما لطیف معنیش-- یعنی گفت که لطف، لطف نیست اصلاً.

معنی اون لطف نیست.

اون معنا نیست.

توجه کنید.

منظوری که من به شما گفتم شما هم قبول کردید و مکتبم همین طوره.

یعنی شنیدید دیگه.

ولی یا-- باشه الان یه وقت دیگه.

اگر خدا خواسته وقتی من مناسب بود حوصله بود در جلسه بهتون میگم که چرا لطیف و خبیر میاره غیوب را.

فعلاً همینقدر با اون قاعده و ضوابطی که شروع کردیم با ترتیب پیش آمدیم فقط از راه مثال برای شما گفتم که مسئله چیه و اونجا که خالق و مصور و فاعل کار میکنه این عیبی که از دانه معلوم میشه در مقام درخت این کار خالق نیست.

کار لطیف و خبیری‌ست که با خالق و در بطن خالق است و این آیه هم شاهد بر این است که لطیف و خبیر این کار را میکند اصلاً دعای صبا نمی‌دونم دقت کردید به فلقتم به لطفکن فلق.

اونجاهایی که خدا می‌شکافد اما از نظر بوم می‌شکافد، در بوم می‌شکافد.

یعنی مو شکافی می‌کنه.

این لطیف بودن خداست.

اول از خوی سرچشمه می‌گیرد چون خبیر است به دقایق دقت بدار.

چون خبیر است چون علیم است به دقایق خبیر است.

به دقایق را چی می‌کنه؟

می‌داند.

چون خبیر بر دقایق است چیه؟

لطیف است.

یعنی موشکافی‌ها روی دقایق می‌کنه، می‌کنه.

لطیف یه کار خاصی دارد.

اونی که چیزهای توی دقایق خلاصه یک کارها می‌کنه.

حالا اون یه تمامیتون بگم فایده‌ای ندارد.

انشاالله که از خدا می‌ترسیم.

در اون دعای صباهم اینه که فلقت بلطفک فلق.

یعنی چی؟

فلقت بلطفک فلق می‌دونید یعنی چی؟

خدا می‌گه به فلقت بلطفک فلق.

تو شکافتی، شکافتی با لطف خود فلق را.

فلق همون صبح.

می‌شکافتی با لطف خود، خود فلق را.

خدای خالق می‌شکافد.

اما اونجا لطفش هم در شکافتن چیه؟

یه حسابی داره.

البته خالق می‌شکافد.

خالق اون اسما.

در قرآن میگه دیگه اونی که فلق و صبح را می‌شکافد کیه؟

همون خالقه.

اما لطف در شکافتن چیه؟

کارها داره که کارهای عظیمی داره.

همون کارها که گفتم اون مثال رو گفتم.

یه دفعه می‌بینید که شما در باغ خودتون دو تا گل کاشتید بعد از مدتی می‌بینید تنه های که یکیشو مثلاً می‌بینید هرچه، هرچه آب بده نمیگه بالاخره یه خرده می‌شکافد.

دوستان ارجمند آنچه شنیدید هفتمین برنامه اسماء الحسنی بود با بیان آیت الله محمد شجاعی.

امید که مورد استفاده و پسندتان قرار گرفته باشد.

تا دیگر برنامه که بخش دیگری از صحبت‌های استاد فرزانه را تقدیم حضورتان می‌کنیم.

شما را به رب العالمین می‌سپاریم.

خدانگهدار.

[شعر]