شرح زندگی ایشون که مطالعه میکردم یک نکته خیلی توجهم رو جلب کرد و اون پشتکار و همت و ممارست بسیار بالای ایشون بود.
به طوری که آورده بودند که پس از نماز صبح از ساعت شش صبح تا ساعت دوازده شب ایشون مشغول مطالعه و تحقیق و پژوهش بودند.
از محضر بزرگانی همچون حضرت علامه طباطبایی رحمت الله علیه بهرهها بردند و استفادهها کردند و بسیار نزدیک بودند با حضرت علامه و در این طول روز فقط یک ساعت به استراحت و ناهار و وقت استراحت خودشون اختصاص داده بودند.
انشاءالله که خداوند ایشون رو حفظ کنه.
بیاناتشون بسیار ارزشمند هست و مفید برای اهل علم و اهل قرآن.
بشنویم و لذت ببریم این برنامه رو که مدتش چهل و دو دقیقهست.
[آواز] هو الله.
هو الله الخالق.
هو الله الخالق.
الخالق البارئ المصور.
له الأسماء الحسنى.
الأسماء الحسنى.
الكريم الرقيب المجيب العطو الحكيم الغفار الجهيد الباعث الشهيد.
مباحث عرفانی آیت الله محمد شجاعی در باب اسماء الهی.
لله الأسماء الحسنی.
هر اسمی که حکایت از کمال بکنه اسم خداست.
الواجد الماهد الواحد الصمد القادر المقتدر المقدم المؤخر الأول الآخر.
أسماء الحسنى.
المغثي الجامع الغنی المهمل المانع الضار النافع النور الهادی البديع الباقی.
الوارث الرشيد الصبور الذي.
ليس كمثله شيء وهو السميع البصير.
بسم الله الرحمن الرحيم.
به نام حضرت حکیم که له الأسماء الحسنی.
دوستان ارجمند سلام.
اگر به مباحث عرفان نظری علاقهمندید، پیشنهاد میکنیم این برنامه را بشنوید.
این هشتمین برنامه از سلسله مباحث عرفانی حضرت آیت الله محمد شجاعیست در باب اسماء و صفات الهی.
جلسه این بحث در تاریخ بیست و چهارم مرداد ماه یک هزار و سیصد و شصت برگزار شده است.
بسم الله الرحمن الرحیم.
در جلسه قبل یادتون هست که به یک مسئله از مسائلی که در اسماء حسنی و صفات الهی آیه حق است من اشاره کردم و تشریح کردم و اون این بود که با توجه بر اینکه هر اسمی ظهوری است از ذات و با توجه بر مراتیبی که بین اسماء هست، تحت نظر از همه اینها.
ولی با توجه بر اینها یعنی با توجه بر اینکه بین اسماء مراتب هست و منشعب میشود بعضی از اسماء از بعض دیگر و با توجه بر اینکه خود هر اسمی ظهور خاصی است از ذات مقدس حق و تعین خاصی است از همان ذات.
و باز با توجه بر اینکه ذات مقدس حق در مقام ذات قبل از تعین یعنی قبلیت زمانی نه، قبلیت رتبهای.
قبل از تعین هرچه اسم و رسمی، نام و نشانی ندارد و به تعبیر علی صلوات الله علیه در مقام ذات، صفات از مقام ذات منتفی است، نفی میگردد.
به این معنی که صفات به صورت مشخص، اسماء حسنی به صورت مشخص یعنی این اسم، اون اسم، اون اسم در مقام ذات نیست.
ولی با این همه ذات در اون غیب الغلوب است.
بینام و نشان و بیاسم و رسم و بیاسم و صفت است.
ذات در مقام ذات خودش همه کمالاتی را که در مقام ظهور اسمایی همین ذات دارد، ذات در مقام ذات همه اون کمالات را به صورت بصاطت گفتیم که دارد.
با توجه بر این مسئله که ذات در مقام ذات و غیب الغلوبی و قبل از تعین اسمی، قبل از ظهور اسمی در مقام ذات همه کمالات است.
در چه اسم و رسم مشخص نیست ولی همه کمالات در مقام ذات هست.
روی با توجه بر همه اینها مسئلهای را هفته گذشته گفتیم و اون این بود که خدا وقتی با اسمی از اسماءش ظهور میکند و تعین پیدا میکند، با اسمی از اسماءش ظاهر میگردد چون در واقع این اسم مشخص با اون ظهور پیدا کرده ظهور و تعیونش از همون ذاتی که همه چیز است، از همون ذاتی که همه کمالات است.
قحا در هر اسمی، در هر تعیونی با هر اسمی خدا ظهور بکند چون ظهور اون ذاتیست که همه چیز است، همه اسماء به یک نظر در باطن این اسمی که خدا با اون اسم ظهور کرده، گفتم چیه؟
وجود دارد اما به صورت به اصطلاح وجودش در مقام ذات، نه به صورت مشخص که این نتیجهش این میشد که اونجا که لازم بود در مقام ربوبیت خدا با صفت دیگری هم بروز پیدا بکند، با صفت دیگر هم بروز پیدا میکند.
مثال آوردم یادتون هست این تکرار ده هفته گذشته است ها.
میگم که ذهنتون آماده بشه اما خوب دقت بکنید ها.
گفتم که خدا مثلا با اسم خالقش حبه را میشکافد و همه اون چیزها که میشکافد، میشکافد.
خالق الحبة والنواة.
خدا با صفت خالق شکافنده موجودات و دانههاست که از باطن اونها کمالات دیگری را به بروز میدهد و ظاهر میدارد با صفت خالقش.
حالا خدا وقتی با صفت خالق ظهور کرد، دانهای را شکافت.
خدا با اسم خالقش میشکافد.
اما این خالق خودش ظهور چیه؟
ظهور همون ذاتیست که همه کمالات در اونجا هست.
دقت بکنید.
همه اسماء بدون مشخصات، بدون تعین در اونجا هست.
فلذا وقتی همین خالق، خدای خالق دانه را میشکافد، اونجا که در دانه ایرادی باشد، اون ایراد را هم بروز میده.
چرا بروز میده؟
خدای خالق بروز میده یا خدا با وصف دیگه بروز میده؟
یادتون هست گفتم با اسم، با صفت چی بروز میده؟
با صفت احسن لطیف و آیهای هم از اون جریان لقمان که به پسرش میگفت آوردم که لقمان به پسرش گفت که ذرهای از اعمال تو در آسمانها باشد، در هر جا باشد، خدا همشو میاره برای اینکه خدا لطیف و خبیر است.
یعنی اون وقتی که همه حرکات و صفات تو را خدا میآورد، هیچ از هیچ ذرهای خدا غفلت نمیکند، همه را میآورد و بروز میدهد.
اون وقت که خدا میخواد خبر بده به انسان که چی کرده، چه داشته.
اونجا استدلال میکند حضرت لقمان میگوید "إنه لطيف خبير" خب چرا میاره؟
چون لطیف خبیر است.
در این مثال هم اونجا که خدا با صفت خالق میشکافد دانه را اما دانهای که درش ایرادی بود اونو بروز میده چون خدا لطیف خبیر است.
پس خالق، خدا خالق است.
اما خدای لطیف و خبیر خالق است.
تنها خالق نیست، خالق است در عین اینکه خالق است لطیف هم هست.
یعنی لطیف میشکافد.
یا بفرمایید اون خالق، خالق لطیف است.
هر-- به هر بیان گفتید درسته.
چند جمله قبل از این گفتم که خدا با هر اسمی که ظهور پیدا میکند چون این اسم ظهوریست از اون ذاتی که همه کمالات به صورت بسيط در مقام ذات است.
فلذا با اسمی که کاری را میکند وقتی به جایی میرسد که یک تعین دیگری لازم است اونجا داشته باشد، یک کاری میخواد بکنه با اون تعینش اون کار را هم میکنه.
یعنی چی؟
منظورم اینه وقتی میگیم خدا با اسم خالقش دانه را میشکافد خوب تأمل بکنید ها.
نه خدا، خدای لطیف خالق است.
خدا خالق است.
اما وقتی به جایی رسد که باید با لطافتش اونجا کاری کند، تعین لطیفی را به خودش بگیره و کار لطیف را هم چی میکنه؟
انجام میده.
توجه بکنید اینجور مثلا.
خالق کار خودش را میکند.
اما خالق همون ذاتیست که همه چیز است.
این خالق همون ذاتیست که علیم است، سمعی است، بصیر است، لطیف است، خبیر است و همه چیز است.
خالق ظهور اون ذات است.
فلذا خالق یعنی اون ذات با وصف خالقش این کار را میکند.
اون ذاتی که همه کمالات را دارد وقتی به یک لکهای در دانه رسید، اون ذات با صفت لطیفش، با تعین و ظهور لطیفیش، اون لکه را هم چی میکنه؟
بروز میده و به تغییرات.
که گفتیم که خدا با هر اسمی که کار میکند اسماء دیگرش هم اونجا در باطن اون اسم مثل در ماورای این اسم است و به کار خودش چی میکنه؟
اثر خودش را میدهد و کار خودشو انجام میده.
با هر صفت که کاری که میکند تکرار میکنه ها.
اسماء دیگری که در ماورای این اسم است آنها هم اگر کاری داشته باشند کار خودشون را انجام میدهند.
خدا با وصف خالق وقتی میخواد کاری بکنه، وصف لطیفش هم کار خودش را انجام میده.
وصف چیز خبیرش هم کار خودش را انجام میده.
یعنی اگر کاری باشد که به وصف لطیف مربوط باشد، ذات غیب الغیوب که بی اسم و رسم است اونجا با اون وصف ظهور میکنه تا کار خودش رو انجام بده.
این یک بیان بود که گذشته داشتیم که من اجمالش را تکرار کردم.
حالا اینو توجه داشته باشید که با این بیان، با این بیانی که الان گفتم تکرار کردم یک مسئله دیگه ما میتونیم استفاده کنیم.
یکی از مسائل دیگر مربوط به اسماء خدا که دقت کنید اون این است که خدا با هر صفتی در هر موجودی با هر اسمی در هر موجودی که جلوه کرد یا با یک اسم یا با چند اسم.
به بیان دیگر هر موجودی که جلوه یکی از اسماء خداست یا جلوه چند اسم از اسماء خداست بر اساس همین میلاتی که الان گفتیم که هر اسمی ظهوریست از اون ذاتی که همه چیز است، بر اساس این مسئله وقتی موجودی مظهر یک اسم است یعنی جلوه گاه یک اسم است یا جلوه گاه دو تا سه تا از اسماء خداست، این در باطن امر جلوه گاه همه صفات خدا هم به صورت بطون هست یا نیست؟
هست.
فرض بکنید هست.
چرا؟
برای اینکه ببینید مثلاً فرض فرمایید که شما یک موجود رو حساب کنید که مثلاً جلوه گاه اسم مصور مثلاً جلوه گاه اسم جمیل، جلوه گاه اسم هر اسمی از اسماء خدا، جلوه گاه اسم خالد مثلاً، خالد هرچی.
هر موجودی جلوه هر اسمی که هست تأمل بکنید ها.
حالا یک اسم باشه یا دو یا سه چند اسم باشه.
هر موجود جلوه هر اسمی که هست، یعنی هر اسمی روی این موجود جلوه کرده، این جلوهایست از اون اسم خدا از اون صفت خدا.
چون جلوهایست از اون اسم، باطن اون اسم چیه؟
باطن اون اسم عبارت است از ذات حق.
چون اون اسم خودش ظهوریست از اون ذات، ذاتی که همه چیز است.
یعنی همه صفات و اسماء را به صورت بساطت در ذات خودش دارد.
پس هر موجودی جلوه هر اسمی شد معنایش این نیست که اسماء دیگر در آنجا نیست.
هست اما به صورت بطون هست که به دلیل اینکه این اسم ظهور چیه؟
اون ذاتیست که همه چیز است.
اسمی که اینجا جلوه کرده در روی موجود و این موجود جلوه گاه اون اسم است.
یعنی اون صفت است.
خود اون اسم ظهوریست از اون ذاتی که همه چیز است.
پس در موجودی که اسمی از اسماء خدا جلوه کرده، ذات خدا ماورای این اسمی که اینجا جلوه کرده هست و اون ذات همه اسماء و صفات هست اما بدون اینکه اسمی از اسمی مشخص باشد.
پس به این معنا به این نظر هر موجودی را ما فرض کنیم که جلوهای از اسمی از اسماء چند اسم از اسماء است معنایش این نیست که اسماء دیگر در اینجا نیست.
معنایش این است که یک اسم چند اسم اینجا ظهور دارد.
این به اصطلاح پیاده شده ولی اسماء دیگر در باطن چیه؟
هست.
در باطن این موجود هست.
پس هر موجودی به این نظر جلوه گاه همه اسماء خداست.
اونوقت بعضی از، از این اسماء در مقام ظهور در این جلوه کرده، بعضی از این اسماء در مقام بطون در این موجود جلوه کرده.
این گرو اون مسئلهای است که اول میگفتم به یک نظر غیر اون.
حالا دقت کنید چطور بگم مثالی به شما بگم.
مثلاً فرض بایید که دانه، شما یه دانهای را حساب کنید که اسم مثلاً جلوه گاه اسم خالد هست یا جلوه گاه اسم فرض بفرمایید که همین اسم خالق را حساب کنید.
اسم خالق و بارئ.
اسم بارئ و خالق.
حالا بارئ رو من معنی نکردم.
من فعلاً سر دسته میگم به شما.
دانه را حساب کنیم هم جلوه، جلوه گاه اسم خالد است و هم جلوه گاه اسم بارع است.
بارع با همزه.
خب این دانه که مجلا، مظهر، جلوهایست از این دو اسم خدا فرض میکنیم حالا نه فقط و تنها این دو اسم خدا فرض بکنیم دو اسم.
این مع-معنایش این نیست که اسم سمعی خدا در اینجا نیست.
اسم بصیر خدا در اینجا نیست.
اسم هیء خدا در اینجا نیست و اسماء دیگر خدا در اینجا وجود ندارد.
یعنی جلوهای به اصطلاح وجود ندارد در این موجود، در این، در این دانه.
نه، اینطور نیست معنایش.
اسم بارئ در اینجا جلوه کرده.
اسم خالق در اینجا جلوه کرده.
این جلوه گاه خالق و بارئ است.
اما خالق و بارئی که ظهور چه چیز است؟
ظهور همان ذات مقدس حق است که اون ذات خودش همه کمالات است.
اون ذاتی که در مقام ذاتش همه اسماء و صفات هست اما بدون اینکه از همدیگه مشخص باشند.
معنایش چی میشه؟
معنایش این میشه وقتی دانه جلوه گاه خالق است، باراست.
اما اسماء دیگر خدا در بطن چیه؟
در بطون هست.
این دو اسم اینجا با ظهور جلوه کرده ولی اسماء دیگر در ماورای این دو اسم به صورت بطون و در بطن هست که چطور؟
که اینطور که اگر این دانه به حرکت شروع کرد، یواش یواش اون اسمایی که در بطن بود به صورت ظاهر روی همین موجود چی میکنه؟
جلوه میکنه.
دانه حرکت کرد شد نبات.
خب اسم مصور اینجا جلوه میکنه یا نمیکنه؟
بله؟
مصور جلوه میکنه.
مصور کجا بود؟
بود در بطن خالق و خالق بود.
یعنی اون خالق و خالقی که روی این موجود جلوه کرده بود در بطنش مصور و همه اسماء دیگه بود.
چرا؟
چون در بطن این دو اسم خالق و بارئ ذات حقوق که اون ذات همه صفات را در خودش دارد بدون اینکه مشخص بشن از هم دیگه.
دانه حرکت کرد یعنی اینکه مصور هم صورتی پیدا کرد.
این جلوگاهش چی شد؟
جلوگاه مصور شد.
یعنی مصور روی این جلوه کرد.
خب دانه به عنوان اینکه نبات شد، حیات درش پیدا شد یا نشد؟
شد.
حی هم درش چی شد؟
جلوه کرد.
حالا حی، حالا این دو تا رو حساب میکنیم فعلاً.
حالا با اسماء دیگه کاری نداریم.
در چه اسم جمیل هم به اندازه خودش چی میکنه؟
جلوه میکنه و خیلی اسماء دیگه.
فعلاً من دو تا را که روشن من بود.
خب شد نبات.
این نبات همینطور بیاید جلو.
یعنی حرکت-- ببینید این موضوع را حرکت که میکنه، ببینید اول خالق و خالق بود.
بعد مصور و اون یکی حی هم جلوه کرد.
این آمد به اصطلاح این نبات به مرحله انسانی رسید، به مرحله حیوانی رسید که حیات بیشتر جلوه کرد.
همان حی بیشتر درش چی شد؟
جلوه کرد.
حی بیشتر جلوه کرد از طرف دیگه شد انسان.
یعنی این نبات شد انسان.
اسماء دیگر هم جلوه کرد.
سمعی میشه، بصیر میشه.
یعنی هم سمعی درش جلوه میکنه، میشنوه دیگه.
هم بصیر درش جلوه میکنه.
چیه؟
میبینه.
هم مرید درش جلوه میکنه، اراده دارد و هم عفو درش جلوه میکنه، عفو هست.
هم منتقم درش جلوه میکنه، انتقامکش هست و هم جواد درش جلوه میکنه.
چیه؟
جود دارد.
هم محسن.
حالا محسن از اسمایی که در اونجا خوندیم نیست ظاهراً.
خیلی دیگه.
خیلی از اسماء خدا معمولاً همین نبات وقتی آمد شد انسان، خیلی از اسماء خدا در همین نبات اول، در همین دانه اول جلوگاه خالق و بارئ بود، هی پیش میرود و اون اسماء دیگر که در باطن بود در اینجا چی میکنه؟
جلوه میکنه.
این شاهد بر همین حقیقتی است که اول گفتم که وقتی یه موجودی جلوگاه یک اسم یا چند اسم بود، معنیش این نیست که فقط جلوگاه این یک اسم یا چند اسم است و دیگه اسماء از اسماء دیگه در اینجا خبری نیست.
نه.
اسماء دیگر در بطن و در بطون و در ماورای این چند اسمی که این جلوه اونهاست هست که در زمینه مناسب استعداد پیدا کرد، اون اسماء هم در اینجا چی میکنه؟
جلوه میکنه.
یعنی خدای ذات مقدس حق با اون اسماءش اینجا هم جلوه میکنه.
اینجور باید بگیم ها.
اون ذات با همین اسماءش هم وقتی استعداد پیدا کرد درش چی میکنه؟
جلوه میکنه.
با اسم سمعیش، بصیرش، جوادش، اون چیزی که مثال زدم، با اسم علیمش، با اسم عفوش، با اسم قادرش.
خب این انسان قدرت هم دارد دیگه.
با اسم جمیلش.
این اسماء هی با همه این اسماء اینجا وقتی قابل اون ذات جلوه میکنه.
پس این هم یک بحث.
فراموش نکنید که با اون اینکه دوباره تکرار میکنم، هر موجودی که جلوهایست از اسمی یا چند اسمی، معنیش این نیست که این جلوه است فقط از اون یک اسم یا فقط از اون چند اسم.
دیگه از اسماء دیگه خبری نیست.
نه.
اسماء دیگر هم در بطن و ماورای این اسماء هست.
به این معنا که در بطن این یکی دو اسم ذات مقدس حق است که اون ذات همه چیز است بدون اسم و رسم و نام و نشان.
حالا با همین آره همین گفتم من از شما یه سؤال بکنم.
اونجا که اول دانه بود خالق، خوب فهمیدی؟
خالق و خالق درش جلوه کرد.
خالق و بارئ درش جلوه کرده بود.
مجلای یعنی جلوگاه این دو بود.
یا اثر این دو بود.
جلوگاه و اثر فرقی نمیکنه.
یا معلول این دو اسم بود یا مخلوق این دو اسم بود.
یعنی خدا با دو-- با این دو اسم.
اینکه خدا با این دو اسمش اینجا ظهور پیدا کرد، رفت جلو شد نبات با حی و با مصورش هم جلوه کرد.
یعنی چی؟
یعنی ذات اونجا که با حی و مصورش اینجا جلوه کرد، اون ذات اونجا که این ماده استعداد پیدا کرد، این تعین ذات مقدس حق، این تعین مصور و تعین حی را همانجا پیدا میکنه؟
یا چجوری؟
یعنی خدا اون ذاتی که خودش در نگاه ذات تعین ندارد، اینجا با تعین حیی پیدا میکنه و روش چی میکنه؟
جلو میکنه.
پیدا میکنه باز اینجا فکر نکنید باز زمان قبل و زمان بعد میشهها.
یعنی خدا که یکی از تهیاتش هست از سر خلقت با اون تهیاتش پیش میاد اینجور با اون ته-- پس بنابراین این اسماء در بطن این اسماء اولیه هست.
اینم یک مسئله که این دفعه گفتم.
نتیجهش از این مسئله که امروز گفتم، پس بنابراین چهار بحثی که داشتیم نتیجه که میگیریم اینه که هیچ موجود در عالم نمیشود پیدا کرد که فقط جلوهگاه یک اسم و چند اسم باشد و در باطنش اسماء دیگر ماوراء الاسماء نباشد.
البته موجودات با هم از این لحاظ فرق میکنند که موجودی ممکنه مظهر یک اسم باشد، موجودی ممکنه جامعیت بیشتر داشته باشد مظهر چند اسم باشد، موجودی هم ممکنه مظهر همه اسماء باشد از نظر فعلیت و ظهور.
مثلا انسان مظهر همه اسماء است و بعضی از موجودات مظهر چند اسم، بعضی موجودات مظهر یک اسم مثلا.
اما این غیر از این مسئله است که اونجا که مظهر یک اسم و چند اسمه در، در باطن همه اسماء دیگه هست که اگر این موجود قابلیتش را پیدا بکند، اون اسماء هم چیز میشه همه رو جلوه میکنه.
همین همونی که ما میگیم انسان خلیفة الله است همه اسماء رو جلوه کرده.
همین انسان همون خاک هیچکی خلیفة الله نیست دیگه.
توجه میکنید؟
همون خاک وقتی میاد استعداد پیدا میکنه میشه چی؟
میشه انسان.
یعنی وقتی یک موجود که مظهر یک اسم و چند اسم بود وقتی هواره تکاملیش در تحت ربوبیت خود خدا وقتی آمد به جایی رسید مظهر برای همه اسماء میشه.
مسئله که به اصطلاح من امروز در دنباله این بحث میخواستم به شما بگم اینه که در ادامه همین بحثی که الآن گفتم، اونجا که موجودی جلوهگاه بالفعل چند اسم است اینم توجه داشته باشید که جلوهگاه بالفعل چون زره خان یه سوالی کرد.
اول در اون سؤال موجودی که شما دیدین یه مقدار توضیح بدم.
گفتیم موجودی که اول ظهور جلوهگاه یک اسم و چند اسم است، اونجا که جلوهگاه چند اسم است، ایشون گفتن مراتب هست یا نه؟
اینو توجه داشته باشید که گاهی موجودی بالفعل جلوهگاه چند اسم است.
اما بعضی از این اسماء جلوه بیشتر دارد و بعضیها مثلا جلوه کمتر دارد.
یعنی در، از نظر رتبهای این مقدم جلوه میکنه و اونها هم در ماورای این جلوه میکنند.
نه اینکه باطن اصلاً جلوه نکردند.
و جلوه دارند ولی به ترتیب دارند.
بعضیهاشون جلوه بیشتر دارد و بعضی جلوه ظهور کمتر دارد.
یعنی اینجا ظهور کمتر دارد و بر روی این موضوع.
خب این بحث ما در اینجا در این نکته که امروز گفتم تمام شد.
من اینجا یه مسئلهای که خارج از درس در اسماء روشنتر بشه.
این یه مسئله دیگر خارج از بحث اسماء است.
یا خارج نیست.
اینو شما توجه داشته باشید که یادتون باشد که در بعدها در بحث اسماء به دردمون میخوره.
یعنی یه حقیقت کلیست.
یه مسئله کلیست.
اون بگم یادتون باشد.
متوجه باشید که باز تکرار میکنمها.
به بحث اسماء مستقیما مربوط نیست.
به عنوان مقدمه در بعضی از کلمات بحثهایی که مربوط به اسماء است میشه از اون استفاده کرد.
و اون اینکه در خصوص اینکه موجودات مرآت حقاند یا حق مرآت موجودات است دو مسئله یا دو نظر یا دو اعتبار هست.
یه چیزا، این یه مسئلهست.
گفتههای ارفا، گفتههای ارفا شاید برخورد کرده باشید.
شما میتونید در گفتههای ارفا به دو تعبیر برخورد کنید.
گاهی اینا میگویند که خدا مرآت همه موجودات است.
یعنی اونچه که در واقع خدا مانند آیینه است که همه این موجودات و مقدوات و اعیان وجودی یعنی اعیانی که در عالم عین، عین هستند.
اعیان به عنوان به اصطلاح فلسفه اسلامی به اصطلاح علمی.
این همه اعیان، این همه موجودات، این همه حقایق و مراتب مختلف موجودات که هست اینها در مرآت الله دیده میشوند و ظهور دارند.
حساب بکنید شما مثلاً اینجا آیت الله العظمی یه مثالی دارد.
اون مثال بگیم که مثال خوبیست.
این همه موجودات که الآن ما میبینیم اگر از اون مثال، معنی که خدا مرآت، مرآت موجودات این است که ذات حق و وجود مطلقه و هستی مطلقه و نور مطلقه همانند آیینه است.
این موجودات در اون آیینه دیده میشوند و بروز دارند و ظهور دارند.
اگر اون آیینه را بکشید کنار چیزی نیست.
و علاوه بر این، علاوه بر این اینها روی آیینه را چی کردهاند؟
پوشاندهاند.
ما فکر میکنیم اینهاست.
اینها عکس مانندیش روی یک آیینه که در واقع همان مرآت وجود حق است.
و به اصطلاح حق را وقتی مرآت دانستیم و موجودات روی این مرآت هست، این همه مردم که حق را نمیبینند، مردم عادی ماها و موجودات را هر جا نگاه میکنند موجودات را میبینند اینها چون حق مرآت است و آینهست، اینها با در اون مرآت ظاهر شده، در اون آینه ظاهر شده، این صورتهای ظاهر در مرآت حق و آینهی حق مانع از این است ما خود آینه را ببینیم و غافل از این باشیم که اصلاً این صورتها صورتهای روی حقیقت و هستهشون آینهست.
از این غافل باشیم و آینه را نبینیم و دریافت نکنیم.
این همه محجوبین که ماها هستیم از این نظر به اشتباه میافتی این یادتون باشه.
آقای طباطبایی اینجا یه مثالی میزنه.
مثال آقای طباطبایی خوبه.
میگه اگر یه کسی را سرزده ببرن یه جایی، همین آقای طباطبایی معروف.
میگه که مثال خیلی خوبی گفتن.
ت-- فرضاً میگه ببرن به یه جایی که اونجا یه آینهی خیلی مفصلی فرض کنید، خیلی مفصل.
از این آینهها که در خونهها هست از اونها نه ها، خیلی بزرگ.
فقط خلاصه آینهای که عرض و طولش هیچ معلوم نباشد.
این انسان رو ببرن در برابر یک دفعه در برابر چنین آینهای قرار بدن که در اونجا صورتهای مختلف است.
عرض و طول آینه هم دیگه کلافه داشت چیه؟
اون کلافه بود که چی بود که از اون اینا نداره.
عرض و طولش معلوم نیست.
کجاست این نهایت آینه؟
در برابر یک چنین آینهای یه انسان را یه دفعه ناگهانی در اونجا قرار بدن که از جای دیگه از پشت سرش، حالا پشت سرش رو نمیبینه.
عکس باغ و اونم دارم انسان و حیوان همه چیز از پشت هست.
از پشت این کس.
در برابر اون آینه و در اون آینه چیه؟
همشون عکس، اما آینهایست که این ور اونورش معلوم نیست.
این آدمه که در اونجا قرار بگیره خب همه چیزو میبینه.
هر حرکت میبینه انسانهایی این ور اون ور میروند و با هم دعوا میکنند، جنگ میکنند، بازار هست، نمیدونم خیابان هست، پل هست، حیوان هست، آب هست، همه چیز دیگه در پشت این کس هست.
اگر ببینه این اول فکر میکنه که متوجه نباشد که آینهست.
متوجه نباشه اونجا آینهای هست.
آینه هم پس مانعی وسیلهست.
یا فکر میکنه که اینا همش چیه؟
واقعیت عینیش.
واقعیت عینیش.
بعد یه دفعه بهش بگن که انسان برگرده به عقبش و پشتش نگاه بکنه.
برمیگرده پشتش میبینه میگه نه حقیقت اینجاست.
اینجا چیه؟
اینجا یه صورت است.
اونوقت میفهمه که این آینهست و اگر نگن به اشتباه میفته فکر میکنه همه همون حقایق هستند که میبینیم.
دیدن ما این همه موجودات را در مرآت حق دو شبیه همین مثاله.
ما چشم باز کردیم در یک آینهای که بینهایت است.
همه موجودات را میبینیم.
ولی موجودات روی آینه را چی کردن؟
پوشاندن.
ما فکر میکنیم که اینا واقعیت هست.
صورتهاییست و روی آینه.
واقعیت همون آینهست.
اگر اون آینه نباشه این صورتها فقط صورت است.
انشاالله сейчас خوب میفهمید و ما محجوبین همینطور هستیم.
یعنی این آینه را نمیبینیم و صورتها را میبینیم.
ما هم همین کسی که در برابر اون آینه قرار داره.
این مثال آقای طباطبایی.
این یک اعتبار است.
یک، یک اعتبار دیگه این است که ما موجودات را در این اعتبار اول که گفتم تشریح کردم که حق مرآت است، متوجه شدید که اونچه که ظاهر است در نظر محجوبین موجودات هست که آینه دیده نمیشه.
متوجه شدین؟
این کار محجوبین است.
محجوبین اینطور میبینند.
موجودات و صورتها را میبینند تا از آینه غفلت کنند.
اعتبار دیگر این است که موجودات آینههای حق باشند.
دقت کن درست نگاه به اون کن.
هر موجودی به جای خود آینهایست از حق و چهرهای قسمتی از چهرهی حق را به اندازهی خود و قابلیت خود و استعداد و ظرفیت خود از اون جمال و کمال مطلق و بینهایت نشان میدهد.
بنابراین در این اعتبار همه چیز آینهها هستند و چند چیز در این آینهها ظهور کرده؟
مگه گفتید؟
چند چیز؟
یک چی؟
یک جور، یک چیز است، یک وجود است، یک حقیقت است.
در این آینهها هر کدوم به اندازهی قابلیت خود از اون حقیقت چی میکنند؟
نشان میدهند.
آینههای یک حقیقتاند.
این هم یک اعتباره.
در این اعتبار دوم اونی که به اصطلاح هست در عالم هستی چیه؟
جز یکی چیز دیگه هست؟
جز یکی چیز دیگری نیست.
بقیه فقط نشان دهندههای اون یکی هستند.
هر کدوم به نحوی.
حسن مثالیت ندارند ها.
وجود هستی ندارند.
هر کدوم از هستی او طوری به اندازهای نشان میدهند.
فقط آینههای نشان دهندهی مرآتهای محدود کننده و نشان دهندهی همان یک واقعیت.
این هم یک اعتبار.
این به این اعتبار، این اعتبار دوم همون حالتیست که موحدین و اونا که مجرد شدند، تجرد یافتند، که نگاه میکنند همه جا خدا را میبینند.
که در دعا میگه [اقامه] این حال و خصوصیات و موقعیت روحی اون کسیست که رفته بالا.
نه موجودات را در آینهی حق، بلکه حق را در آینهی موجودات میبیند.
به هر جا نگاه را چی میبیند؟
حق میبیند نه مانند اول که صورتها را ببیند از آینه غفلت کند.
اینم حال بعید هست.
حالا من از شما سؤال میکنم خودتون میدونین که اینجا کدوم؟
اون بهتره که نگاه کنه از آینه غفلت بکنه که فقط صورتها را ببینه مانند اون کسی که در برابر اون آینه بزرگ قرار بگیره فکر کنه که اینا حقیقتاند اصلاً فکر کنه اینا صورتهاست کاین با اون آینه، اون بهتره یا اون کسی که در مرحله دوم باشد؟
یعنی یک هستی، یک واقعیت را در آینههای مختلف که به اندازههای ظرفیتش از اون نشان میدهند ببینه.
کدومش بهتره؟
ها؟
دومی بهتره.
اولی محجوبین هستن.
دومی همون اهل کشف هستن.
حالا از این-- حالا من سؤال دیگم اینه که اگه کسی باشد که هم اون را ببیند، هم این را ببینه، هم اونطور ببیند، هم اینطور.
هم خدا را آینه و موجودات را در آینه و هم موجودات را آینه و یک چیز جا در آینهها و یک چیز را در آینهها ببیند.
این بهتره یا اون دومی بهتره؟
دوم، سومی از همه بهتره.
هیچ کدوم از هر، هیچ کدوم هم مانع نمیشه.
یعنی سومی بهتره.
ببینید یعنی این قدرت را و این دید را و این صدوق را دارد که نگاه بکند همه جا خدا را ببینه در آینهها.
ولی در عین حال این نگاه را هم دارد که در آینهی وجود حق همه چیز را صورتها را که عکسهاییست روی آینه و ببیند.
اما این غیر از اون اولیستها میداند آینهای هست و اینها صورتهایی در.
اون اولی نمیدانست از آینه غفلت میکرد و آینه براش چی بود؟
محجوب بود.
حالا اینجا چند سطح شعر نوشتم.
شعرها را شما بنویسید.
حالا اینجا این شعر اینجوره.
از نظر این شعری که از، از نظر کمال ارباب حقوق نص مانندن همه.
خالق مشهود است و خلایق موهوم.
که در شعرش همون نص مانندن.
حالا خب شعره دیگه.
از این یکی از این رفقاست که برای شما اون مطلبشو بنویسم.
از نظر کمال ارباب حقوق خالق مشهود است و خلایق موهوم.
و در نظر طایفه محجوبان، این سطح دومه ها.
و در نظر طایفه محجوبان خلق است که ظاهر است و خالق مکتوم.
این توجه در بدین به دو قسمت اشاره.
اون مرحله سوم که گفتم دیگه در این شعر نمیاد.
یه شعر دیگری هم دو سطره برام بنویسید مانند همون.
ما ز حق و حق ز ما نیست جدا.
بعد اینکه این سطح دومش همشو جمع کرده.
بنگر همه در خدا و در جمله خدا.
بنگر همه در خدا و این اونجاست که خدا مرآت باشد موجودات را در مرآت بیند.
جمله بعدش بنگر همه در خدا و در جمله خدا، همه در خدا خدا مرآت باشد و در جمله خدا موجودات مرآت باشند و خدا در مراعی زا.
خب اون اولی را ببینید.
اولی را که فقط صورتها را میبیند از آینه غافل است.
اصطلاح اهل عرفان میگن ذو العقل یعنی صاحب عقله.
عقل اینجور پیش میبره انسان را به صورتها میرساند که صورتهایی که آینه را محجوب کرده و انسان آینه را هیچ غفلت دارد.
این صاحبان عقل است که اونجا میروند و میرسند.
دومی که به اصطلاح حق را در همه مراعی میدید.
اونو میگن ذو العين.
عین با عین.
اونوقت سومین نوعه سا-- اونایی هستند که اونا رو میگن اصطلاحاً ذو العقل والعين.
دارای عقل و عين.
از اینجا هم شما متوجه باشید که در گفته، گفت اول هم اشاره کردم.
در گفتههای رفاق گاهی طوری بیان میکنند که مثل اینکه خدا آینهست و موجودات صورتهایی در مقابل آینه و بلکه گاهی تعبیر میکنند که اینا لکههاییست روی رخساره نمیدونم محبوب و نمیدونم روی آینهی وجود اینها.
لکهها هم هست دیگه چون هر چیزی که آینهای که Surati که در آینه باشد و مانع از ظهور آینه باشد لکهست دیگه.
گاهی میبینیم مثلاً میگی که یه عارف میگه که ناخودم جز لکهایم روی وجود و آرای دیگری نیستم من.
گاهی هم میبینید تعبیرات اون طور دیگهست.
میگن که در همه جا تو را میبینیم.
این دو به این دو اعتبار ناظریم.
والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته عرفان دوستان عزیز آنچه شنیدید هشتمین بحث عارف وارسته آیت الله محمد شجاعی بود در باب اسماء و صفات الهی.
در برنامه بعد ان شاء الله بحث جلسه نهم را تقدیم حضورتان میکنیم.
تا دیگر برنامه شما را به خداوند بزرگ و مهربان میسپاریم.
بدرود.
سبحانک سبحانک سبحان الله.
سبحانک سبحانک سبحان الله.
سبحانک سبحانک سبحان الله.
سبحانک سبحانک سبحان الله.
الله الله الله اکبر یا الله.
الله الله الله اکبر