د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۹
دارای متن همگام
تقسیم اسماء به جمال و جلال
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۵۱:۵۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۸ سرفصل
بسم الله الرحمن الرحیم.
۱:۴۱
## آیهٔ «کل من علیها فان» و وجه ربِّ ذو الجلال والإکرام
۴:۱۸
## آیهٔ پایانی الرحمن: تبارک اسم ربک
۴:۳۹
## تعریف اسماء جمال و اسماء جلال
۱۹:۱۴
## جمال منشأ ایجاد؛ جلال کنارزنندهٔ نقص؛ خوف و رجا
۲۷:۵۸
## جمال منشأ ایجاد و افاضه
۲۸:۲۶
## نمونهها و مرزهای دستهبندی
۴۰:۰۱
## پیوندِ اسم و صفت در این تقسیم
۴۱:۰۵
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
الله.
و ما الله الخالق.
و الله الخالق.
الخالق البارئ المصور.
له الأسماء الحسنى.
الحسنى.
الجليل الرحيم
المجيب العلي الحكيم الودود المجيب الباعث الشهيد.
مباحث عرفانی آیت الله محمد شجاعی در باب اسماء الهی.
لله الأسماء الحسنی.
هر اسمی که مشایعت کمال میکنه اسم خداست.
الواجد الماجد الواحد الصمد القادر المقتدر المقدم المؤخر
الأول الآخر.
الأسماء الحسنى.
المقصف الجامع الغنی المبدی
المعيد الصاف النافع النور الهادی البدیع
الباقی الوارث الرشید الصبور الذي ليس كمثله
شيء وهو السميع البصير.
از موضوعاتی که در مسئله اسماء خدا
مطرح هست مسئله اسماء
جمال و اسماء، اسماء جلال
است که این هم یک از نواحی که در بحث اسماء هست.
یعنی یک جزء و ارده ای از مسائل که در اسماء هست
و در مباحثی که
در اسماء الهی میشود
مطرح میشود. این معنی که اسماء خدا، اسماء، اسماء الهی منقسم
میشود، تقسیم میشود به یک نظر،
یک نظر به اسماء جمالی و
اسماء جلالی یا اسماء جمال
و اسماء جلال.
صفات جمال یا صفات
جلال. قبلاً که در اوایل بحث گفتم فراموش نفرمایید صفات بگیم یا اسماء بگیم اینو با اختلاف عرض
میکنیم. اسم همین صفات، صفات همان اسماء است با اختلاف ما اینها رو عرض میکنیم.
علم به عنوان کمال صفت است.
علیم ذات را اتخاذ میکنیم با علم میشود اسم.
در هر صورت به علیم هم میگیم صفت خدا و هم میگیم یکی
از اسماء خدا. فرق اسم و صفت اینجوریه، فرق
اختلاف است.
در هر صورت تقسیم میشود به
اسماء جلال و جمال
یا صفات جمال و جلال.
دو نوع تقسیم در اسماء و صفات خداست.
ذات حق
در مقام تجلی
و ظهور و تأین
که همان مرحله اسماء است
به دو صورت ظهور و تأین دارد.
یک صورت ظهور و تأیناتی است که
ظهورات و تأیناتی است که
به اصطلاح اسماء و صفات جمالی نامیده میشود.
یک قسمت از این ظهورات و تأینات ذات غیر مادی اسماء و صفاتی است که صفات
جلال نامیده میشود.
حالا آن اندازهای که البته باز در این بحث مختصر من بحثی
که ایجاد میشود من در اسماء جمال و جلال خدا مطالبی را عرض میکنم و بعداً
اگر انشاالله خدا خواست
شما را به شناخت بالاتری ببریم.
این طوری نیست که به این صورت نیست که با این صحبتهای خلاصه یا آن اندازه که من میگویم حتی ممکن است ادابش کسایی
جالب و همه اون پر و پیمان نیست
مسئله جمال و جلال هست.
در قرآن هم اگر البته بر اساس اظهار خلاصه جو رفقا محققین
آنهایی که اهل تحقیق هستند اگر
مطالعه کنید میبینید که این قسمت این مسئله را اشاره کردهاند که اسماء جمال و اسماء جلال
و از روایات هم در متون روایات هم اگر کسی دقت کند باز از متون روایات هم برمیآید که صفات اسماء خدا
منقسم به صفات جمال و صفات جلال است.
از طرف دیگه از قرآن هم این معنا از آیات قرآن هم استفاده میشود مخصوصاً
در دو مورد از
قرآن، آیات قرآنی
با کمال صراحت به این معنا اشاره شده است که
صفات اسماء خدا
صفات جمالی است و صفات
جلالی است و این دو مورد هر دو در سوره
الرحمن هست. سوره الرحمن این
شماره آیه، آیات را اینجا نوشتم.
سوره الرحمن یکی در
هر دو سوره الرحمن این ده تا آیات به این مسئله اشاره میکند که
اسماء خدا، اسماء جلالش، اسماء جمال یعنی
این انقسام در اسماء،
بیان میکنه. آیه دویست و سیوسه، بیست و هفت
از رحمان میفرماید که کل
من علیها خام باید با وجه ربّک
ذو الجلال و اکرام.
این آیه دویست و سیوسه و بیست و هفت.
کل من علیها خام این آیه است.
دنبال اون آیه، متصل
به اون آیه است، متصل به این آیه است.
به این نیست که میفرماید باید با وجه ربّک ذو الجلال و اکرام.
ترجمه سادهش این است که هر کسی
خامی خواهد شد. هر موجودی، هر کسی کل من علیها خام فناپذیر است.
البته فنا امروزی ترجمه است و من دستیار تفسیر قرآن نیستم.
ممکن است منظورم این بیاید این آیه اشاره به جمال و جلال بکند.
ولی این فنا اینجا تعبیر شده باشه که
هر چیزی، هر کسی خامی میشود
و وجه خدا فقط باقی میماند.
خامی بودن به معنی از بین رفتن نیست.
از بین رفتن باشه اون وقت معاد اصلا هیچ مفهومی ندارد.
خامی میشه این حالا کل یک بحثی است باز خدا خواست به وقتی خدا خواست اون صحبت شد یا به هر صورت شما پس
فهمیدین. یه معنی عمیقی دارد که
انسانها، همه چیز خامی میشود و اونچه که باقی میماند وجه خداست.
اگر خامی شود به معنی معدوم بودن
و از سطح وجود برچیده شدن باشد، متناقض با اون ده ها
و صدها آیات که مربوط به معاد است و بازگشت موجودات است و مخصوصا انسانهاست که خامی نمیشوند به معنی معدوم شدن،
میمانند و نتایج اعمال خودشان را میبینند.
حالا بهشتیاند، واقعا در بهشت میمانند.
جهنمیاند، واقعا در جهنم.
فنا به اون معنا که از بین بروند به اصطلاحی
که ما از فنا میفهمیم در اصطلاحات عامه که به کار میبریم دو معنا نیست.
یه معنی خاصی دارد که گفتم خوبش احتیاج به تحقیق
و بررسی بالاترین دارد. و الا خودتون هم اگر تعمق کنید این آیه را اگر اون زیر معنی بکنید با آیات معاد
که انسانها میمونند به نتایج اعمالشون را میبینند،
هیچ وقت هم هیچ موجودی و از جمله انسان معدوم بشه از بین بره دو معنا نداره.
همیشه هست حالا یا بهشتیست یا جهنمیست.
سرای آخرت کسان در جهنم همیشه میمانند.
کسان در بهشت همیشه میمانند.
اینها فنا به اون معنا را از این آیه رفع میکنه.
پس اینجا که میفرماید کل من علیها خام هر کسی از این
انسانها و موجودات زنده، این همه کثرت و اصطلاح خامی، слово خامی معنی خیلی معنوی خاصی
دارد اگر وقت شود خدا خواست.
یعنی به چه معناست خامی بودن؟
معنا این است که هم موجود خامی است و هم موجود باقی است.
دقت کنید هم هست و هم
به اون صورتی که ما فکر میکنیم هست، نیست.
هم هست و هم به اون صورتی که الان ما فکر میکنیم که در درک فعلی خودمون و در سطح فعلی
و با اجازهی ذهنیت اجرایی فعلی خودمون از انسان، از موجودات
میفهمیم به اون صورت باقی باصفت نیست.
اما به اون صورت هم خامی باصفt که معلوم بشه این هم نیست.
حالا اونجا تعمق بشه پس میگیم که خامی این معنی است.
کل من علیها خام هر کسی خامی میشود باید با ربّش ربّ را
ببیند و باقی میماند. دنبال آیه شاهد بعدی داره دنبال این آیه است.
باقی میماند وجه پروردگار تو،
وجه ربّ تو. اون وجهی که چیه؟
توصیف میکنه ذو الجلال
و اکرام. دارای جلال و اکرام است.
وجه ربّ دارای جلال است و دارای
اکرام است. دو جنبه دارد.
وجه ربوبی hebt. اون وجه الله
که وجه ربّ، این وجهی که موجودات را
خلق میکند و تبدیل میکند و به حرکت میآورد و میدارد.
اینو میگویند رب. یکی از صفات خدا، یکی از اسماء خدا
همان رب است. یکی از اسماء اسم انش God خیلی طولانی دارد که باز اگر خدا خواست به انش
God اسماء فرع داره اونجا صحبت میشه.
میگویند که رب یکی از اسماء خداست و یعنی یکی از مصداقهاش این است.
اون وجه ربّ خدا یعنی
خدا در جنبه ربوبی خودش، خدا در ظهور ربوبی خودش، خدا با اسم ربوبی خودش
باقی میماند. خدا با قیافه ربوبی،
خدا با وجه ربوبی.
وجه ربوبی هم از نظر من باز تغییر میکند.
یعنی خدا با اسم ربوبیش، خدا با فعل
ربوبیش، خدا با ظهور
ربوبیش به اصطلاح ربوبیست.
این خودش همین ظهور ربوبی یا اسم رب،
خودش خیلی انش God دارد.
مثلا خارج از انش
God ربّ است. به نام خدا در انش God ربّ، مصرف، صانع همه اینها،
افعل، تفعل، جلال همه اینها از انش God همین وجه
رب. اینجا
میفرماید که خدا با وجه ربّش،
با اون ظهور ربوبیتش یا با صفت
ربوبیتش باقی میماند.
خدا با اسم ربوبیتش، با وجه ربّش دارای دو جنبه است.
ذو الجلال است و هست ذو
اکرام است. دقت بکنید
با او می ماند. هرکی که تلاوت میکنه بگه بعدش.
با او می ماند. وجه رب یعنی ذات با وصف ربوبیت.
ذات در ایین ربوبی، ذات در چهره ربوبی چیه؟
همین مثل وجه رب. ذات خدا با چهره ربوبی از با او می ماند.
اون چهره ربوبی با اون اسم ربوبی
که خود اون جلال دارد
به هم، اکرام دارد.
اکرام، جمال به اصطلاح، به اصطلاح عرفا و زهد اهل عرفان.
این همان اکرام و اثر که از جنبه
جمال حق و صفت جمالی حق.
پس بنابراین وجه رب یعنی اسم رب خودش دو جنبه دارد.
یک جنبه جلالی دارد، یک جنبه
جمالی دارد. با توجه به اینکه گفتم رب
خودش این اشعابات دارد یعنی بعض از این اشعابات رب
صفت جلال است.
بعضی از این اشعاباتش صفت چیه؟
صفت اکرام و جمال است.
توجه کردید؟ نه اینکه
یک چیزی منشعت میشه از رب، اسم رب یک چیز نیست که این اشعاب متصل به خودش فقط
دو جنبه باشد.
اسم نیست رب که دارای این اشعابات است یعنی اسماعی از او منشعت میشه که بعض از این اشعاباتش،
بعض از این اشعابات رب،
این اسماء از رب منشعت میشه اسماء جلال است بعضی از اسماء جمال است.
سو جلال و اکرام.
این یک آیه از سوره الرحمن با این شرحی که کردم باز هم بحث به طرف خود میره .
آیه دیگر که بعد از سوره الرحمن است که صای میتونه در اینکه اسماء خدا دو قسم است.
دو قسم یعنی دو. به
اصطلاح اسم دارین دو نوع هست اسماء الهی.
جمال و جلالی یا جمال و جلال یا صفت جمال و جلال.
آیه آخر سوره الرحمن است.
آیه آخر تسبیح است.
آیه آخری. آیه آخر میفرماید که "تبارک اسم ربه ذو جلال واکرام".
ذو جلال یعنی از اولی زوجه رو گفت.
ذو جلال واکرام.
"تبارک اسم ربه ذو جلال واکرام".
تبارک، تبارک یعنی منشأ اصطلاح برکت و آثار است.
آثار. این که یک اشاره خاصی دارد تبارک.
تبارک در آن درجههای مختلفی که فرموده شده که در واقع یکی از
صفات خداست تبارک.
که خدا جهان هست
که "بركة الله احسن الختام" این
از همین است. تبارک ذات الله است.
اینه که خدا هرچه بده و هرچه فاضل کنه،
هر ثمنی، هر چیزی را بده که میده،
هر صورت بده جز فیاض بودن او
و جز اصفا بودن او چیزی دیگر اضافه نمیکند.
نه اینکه از خود او چیزی کم بشود.
معنی تبارک این است. هرچه بده بیشتر میکنه به وجود.
دادنش بیشتر او را فیاضتر
میکنه و mehrتر و فاضل میکنه.
این هم یک از صفات
خصوص خداست که در دعاها هم نمیدونم دقت کردید "یا من لا فزیاده
له except العطا إلا جودا و کرما".
این یک از صفات استثنای-- در واقع همه چیز خدا استثنائی است.
هیچ چیزی شباهت ندارد.
ولی یک چیز عجیبی است. در آن دعا که الآن گفتم.
اونجا میفرماید میگه يا من ای اون کسی که لا فزیاده له except العطا.
اضافه نمیکند زیاد
دادن به او مگر جود و کرما.
یعنی هرچه بده جوده تو بیشتر میشه.
کرمش بیشتر میشه. نه اینکه کم بشه.
اونچه دارد دادنش بیشتر میکنه.
بخشندش را. دقت کنید.
دادنش بیشتر میکنه.
بخشندش. این هم یک چیز جالبه. در اصل همه چیز یک چیزی است که برای اینکه یک معنی کوچیکی داره.
به هر صورت تبارک معنیش اینه.
خدا تبارک است. هرچه بده بیشتر میشه.
اما باز هم به این معنا تصور نکنید
که قادر است که خدا مثلاً کم
داد اضافه بده. نه.
این معنی خاص. به هر صورت منظورش از هر چیزی کم نمیشه بلکه بیشتر میشه.
خب این که تبارک اسم ربه است .
مبارک است.
منشأ اثارات و افاضات بیشتر، بیشتر، بیشتر است که هرچی فاضل کنه.
پس این تبارک است.
مبارک است.
دارای برکت است. اسم ربه.
اون اسم رب.
یعنی صفت اول ربوبیت خداست.
بعد اینکه ربوبیت خدا چیه؟
ذو جلال است. این ذی که اینجا با
اگر عطف به ذات been باشه به حالت جذب آمده صفت رب هست.
چون رب در اینجا مضمومه و اینجا ذفاً ذی آمده.
همان زوجات که بالا گفتیم همان اینجا، اینجا ذی جلال گفته شده صفت رب هست.
و در این ذی جلال واکرام. مبارک است اسم ربه که صاحب جلال
است. این اسم ربه که اون اسم رب به معنی اون صفت رب خود صاحب جلال است و صاحب
جمال است. بیشتر از همه جمال است.
این دو تا آیه گفتم به صراحت این را بیان میکنه که ربوبیت خدا که دارای این اشعابات است که دو،
دو اشعابات دارد. اسماء جمالی و اسماء
جلالی است ما میدونیم که قدم به قدم سیستم میدونیم که فعلاً در این دو آیه توجه فرمود که اونچه که جلال و جمال را
این دو آیه اثبات میکند،
در کدوم یک از اسماء خود اثبات
میکند؟ در اسم رب که اسم
رب خودش از اسماء بالا تر خداست و خودش منشعب میشه به اسماء زیادی که در وجود همه اون اسماء منشأ اثر
است. این اسم رب دارای
اسماء جلالی و اسماء جمال است.
فعلاً از این دو آیه اینو میفهمیم.
ولی همین وقت مسئله این
است که اصل مسئله این است که با توجه به نظرات دیگر که حالا اینها البته اینجا طولانی شد بحث کنیم.
مسئله اصل همونه که صفات خدا یک قسم صفات جلالیه، یک قسم صفات
جمال. خب صفات جمال چیه؟
صفات جلال
چیه؟ اون اندازه که من میتونم اینجا بگم.
صفات جمال خدا یا صفات جمال خدا، اسماء جمال خدا مثلاً مانند علیم و رحیم.
اینها اسماء جمال حق هست.
جواب و افو و اینا همش اسماء چه میدونم
جمال خداست.
سميع و بسط این دو سیستم.
اینا همه اسماء جمال.
اسماء جمال یعنی چی؟ یعنی اون صفاتی که،
اون صفاتی که از کمالات ذات حکایت میکند،
از کمالات ذات حکایت میکند.
کمالات ذات حق داراست.
اون صفاتی که از کمالات ذات وجود
و وجود حکایت میکند و خبر میدهد،
اون صفات را میگویند صفات
جمال. همان صفات رحمت هم به اصطلاح نامیده
میشود. رحمان بودن خدا، رحیم بودن، سميع بودن، عليم بودن، بسط بودن، جواب دادن،
یعنی موتیو بودن. این همه
صفات هست که از کمالات خدا اینهاست.
این صفات جمال یک تعریف پیشرفتهاش رو گفتم به اندازه که صادق رو بیان میکنیم.
چون اول یادتون هست مثلاً خیلی از اینها بیشتره فقط این اندازه که من میتونم با این
یعنی بحثم رو خلاصه بگم.
صفات جلال خدا یا اسماء جلال خدا، اون قسمت صفات و اسماء خداست که غص و طهارت و نظافت و تنزه و تفرس
ذات را میرساند.
اینها را میگویند صفات
جلال. اونی که طهارت،
غص، نظافت، پاکی،
پاکی حق را
میرساند. اینها را میگویند صفات
جلال. یعنی پاکی حق، مقدس بودن حق،
منزه بودن حق از اونچه که تصور میشود.
عرضم به حضورتون میدانید که ماها هرچه معرفت ما بره بالاتر، خدا را مثلاً بخواهیم
بشناسیم، بالاخره اونطور که ما میشناسیم و اونجور که ما فکر میکنیم، تصور
میکنیم، میشناسیم نیست و منزه از همه این مسئلهای که در خدا هست.
از نام خداست. در قرآن نیز آیه
هست که سبحان الله عما یصفون شاهد میگویند مثل اینکه.
شاهد بر اینکه این تنزه که میگوییم معنیش این است که خدا از بدیها،
از نقائص، از ترس بدبخت، از ترس ادنست، از ترس نوزید، از ترس شربت، از ترس کمبود است، از ترس نقص
پاک است. تنها بیمعنا نیست.
پاک بودن خدا، منزه بودن خدا
یا به اصطلاح سبوح و غدوس بودن خدا تنها بیمعنا نیست که نقائص درش نیست.
حقیقت بالا تره. حقیقتش این است که بیمعنا از اونچه
که انسانها بنا بر
شناختهای بالاتر و غیرانسانها موجودات دیگر که مقداری شناخت بالاترند از غیرانسان، از ملائکه و...
که بخوان خدا را بیابند،
خدا خیلی بالاتر و منزهتر از اون
چیزی است که انسانها و موجودات زنده و دارایی درک مییابند.
خدا از اینها خیلی، خیلی منزهتره.
نه تنها از نقائص، بدیها، کمبودها و نظایر.
بلکه اونطور که ماها و غیرماها از ما بالاترها، موجودات دیگر، هرچه دیگه که صاحب دریافت هست
مییابد خدا را، خدا از اون خیلی
بالاتره. این معنی به اصطلاح غص صاعد
حق است. در قرآن آیه هست که فرماید که
سبحان الله عما یصفون إلا عباد الله المخلصین.
اگر آیه را درست نخونم
ممکنه یه خورده چیزه بلد شو اینور اونور میکنم ولی آیه تأثیرش اینجوریست.
بعد من رو اصلاح کرده، بعد نادیده میگیره که چیز بعدش هستم من اینجا میگم از مورد هم تلاوت کنم به صورت آماده عرض
کنم برای اینکه فهمید که چیز اینو، اینو میگه در این آیه.
میفرماید که خدا منزه است سبحان الله.
خدا منزه است عما یصفون از اون توصیفات توصیف کنندهها میکنند.
خدا از اینها خیلی منزه است.
از این توصیفات که توصیفات خوبه از جانب توصیف.
در حالی که خدا را خوب توصیف میخواهند بکنند.
مثلاً من که میشناسم خدا،
خدا را توصیف میکنم من در اسماء صاف خدا صحبت میکنم دیگه.
یا مثلاً من اگه بخوام از این هم بیشتر صحبت کنم نه از من بالاتر کسی که بخواد بیشتر از
من اون صحبت کنه اصلاً از اونا بالاتر.
اصلاً مراد حق کی؟ حق هست.
اینکه سه گانه و سه گانه است.
خدا منزه از همه توصیفات
و توصیفدهها توصیف میکنم.
بعد نیست کسی صحبت کنه.
این برای بندگان مخلصین.
مگر آن بندگان مخلص خدا فقط اونها میتوانند خدا را
توصیف کنند که مناسب باشد با ذات
قدس و طهارت حق.
توجه کنید استثنا میکنه.
همین توصیفها را کی باید از سوی خدا میداند و خدا را بالاتر از آنها میداند.
این باید توصیف مخلصین را.
مخلصین هم میدانید که یک تیپ خاصی هستند
که انصار مثلاً رسول الله صلی الله علیه و آله اینها را میگویند مخلصین که در وجودشون
هیچ عیب و نقصی نیست.
این آدمهای مخلصین توصیف خیلی تغییر میکند.
به هر صورت این آیه را خواهم گفت.
اینکه اسماء جلال پس چی؟
اسماء جلال یا صفات جلال، اون صفات و اون
اسماعی که قدس و طهارت خدا را
از اونچه که باید مقدس باشد
و منزه بودن خدا را از اونچه که منزه است میرساند.
دقت کنید از اونچه که
منزه است میرساند. پس مضمون کلی صفات جلال را
فهمیدهاید. صفت جمال اوج کمالات حق است.
صفت جلال اوج نزاهت حق، قدس حق و تنزه حق است از اونچه که منزه است.
این در تعریف کلی، تعریف کلی صفات جمال و
صفات جلال حق است.
صفات جلال مثلاً سبوح مثلاً قدوس
چه میدونم بعضی
چیزا دارد. اعلی، علیم، این حق هست.
متعال بعضی صفات بسیار عزیز،
بعضی صفات عزیز، غفار، کافر،
انصار اینها. مذل اینا همهش البته تک تک از یادداشت مخصوصا اگه میرفتیم
راستا، راستا صفات جلال خیلی از این انفعال
و ترتیب و ترتیب استفاده کردیم
که اونجا باید واینا گفته بشه.
ولی این میفهمیم اسماء صفات جماله مانند سبوح، مانند قدوس، مانند عزیز، مانند به اصطلاح
جلیل. حالا جلیل در قرآن به کار نرفته ظاهراً ولی جلیل و مانند علیم، متعال، اعلی،
عظیم اینها، اینها
از اسماء جمال حق است.
تا این طرف میاد این صفاتی که منفرد، مذل اینا از اسماء جلال حق است.
حالا مذل اینا رو که شما حالا جدا نمیتونید تصور کنید یه چیزی رو اسم خدا مذل یعنی اون دیگه چه--
یک نگاهی کنید که فرق میکنه اینها از صفات جمالی حق از، از در معنی پایینتر از این صفات صفات جمالی هست.
به هر صورت تعریف کلی اسماء جمال و جلال را متوجه شدیم.
این هم یک قسمتی از راجع به بحثمون.
از اینجا میزنیم به یک دوباره من یک
معنی جمال و جلال که راستا روشن شد.
میزنیم به یک فراز
سومی از این بحث. یعنی بحث سومی
که دیگه خود شما ذهنتون روشنتر بشه.
حالا در اینجا شما را متأهل یک قدم вперед برد.
اسماء جمال و یعنی تعریف دیگری از اسماء جمال حق و اسماء جلال حق کلی حالا میشه از کلی.
صفات جمال حق اون است که منشاء این همه وجود میشه.
دقت کنید. منشاء افاضه خدا میشه این همه وجود را و هستی را.
اگر نبود صفات
جمالی حق، اگر نداشت خدا اسماء
جمال را، دقت کنید ها.
اگر نداشت خدا صفات جمال را،
این همه ایجاد که کرده یعنی وجود که بخشیده، ایجاد،
خلق، ایجاد هیچ معنی نداشت.
اصلاً مفهوم نداشت.
یعنی خلق و ایجاد از آثار صفات
جمال حق است. دقت کنید.
ایجاد و خلق از آثار صفات
جمال حق است. یعنی اون صفات و اسماء که کمالات حق و اون ذات ذی الوهیت و الهیت را آشکار میکنه،
اون صفات و اسماء است که منشاء ایجاد شده و این همه موجودات ایجاد گردیده
است. صفات جمال اگر نبود، ایجاد
نبود و صفات
جلال، این صفات جمال، اینو خوب یادداشتون نوشتید.
حالا اینو میگم ولی من نمیدونم دیگه شما
خواهید فهمید، فهم خواهید کرد بعداً خدا خواست انشاالله توضیح بیشتر میدم.
چیکار بکنم؟ صفات جمال که اون کمالاتی
که آشکار کرد کمالات خدا میکنه. اگر این
اسماء خدا جمال، این صفات خدا جمال، اگر اینها نبود، ایجادی نبود.
اونی که منشاء ایجاد است صفات جمالی و
اسماء جمالی حق است.
این در این طرف صفات جلال کدومه؟
یه تعریف دیگه به استعمال کرد یا یک ویژگی، ویژگی دیگری از این دو تاست
و اگر صفت جلالی نبود، یعنی خدا صفت
جلالش را نداشت،
هیچ چیزی وجود نداشت.
متوجه شدید؟
حالا اینو که گفتم طولانی شد باید از ابتدا تکرار بکنیم.
اگر جلال خدا نفس
افعال را اندیش میکنه، افعال را منزه میکنه، اگر آن ها نبود،
وجودی نبود.
وجودی من و تو و شما باشد، آسمان باشد، زمین باشد، رزق و مادی باشد،
این چیزها باشد، ملک باشد، هیچ کدوم از
اینها نبود.
اگر جلال نبود.
این سه تا را سه تا جمله جدا
کنم. سه تا چی میشه؟ اگر صفت جمالی خدا نبود، صفت جمالی خدا سرش
سربسته. صفت جمالی خدا چی میکنه؟
موجود را از خدا دور میکنه.
بین خدا و موجود فاصله ایجاد میکنه.
چون خدا از خدا کیه؟
منزهه. صفت جلال خاصیتش این
هست که چون خدا را اندیش میکنه، مخلوق را از خدا چی میکنه؟
جدا میکنه. یعنی کنار میذاره.
این میشه مخلوق، اونم میشه چی؟
اونم میشه خالق. چون این با او هیچ تناسبی ندارد و
چون اگر، اگر این صفت این دو خاصیت دارد که وجود را جدا میکنه، ممتاز موجود را،
موجود را ممتاز میکنه.
اگر این صفت نبود،
نور جماله است که وجود میده آفرین.
غوری کرد و در تنوعاتش
یک وجود واقعی نمینده.
جمالش وجود میده، جلالش هم امتیاز میده.
یعنی جلال دور میکنه.
اگر نبود، اگر صفت جلال نبود،
چی میشد؟ همه چیز عامی میشد.
همه
چیز یعنی اون جلالت کنار میرفت.
اگر صفت جلال نبود-- گفتیم وجود صفت جلال.
اگر نبود نور حق، نور جمال حق، اون
نور ذات غوری زیا و روشنی داشت که همه چیز را
چی میکرد؟ نمود میکرد.
این یه متنی که حالا من گفتم
باید شما یه خورده بفهمید. دفعه بعد اگر
خدا خواست توضیح میدم یه خورده بیشتر.
راز این جمله اخیر را، جمله آخر را به
صورت من تکرار میکنم که باید
تکرار بکنم. صفت جمالی خدا منشأ ایجاد
میشه. خدا چون کمالات دارد منشأ میشه برای موجودات.
این اسماء جمالش منشأ موجودات میشه.
اما موجودات باید آن موجودات بشوند.
یعنی چیزی بشوند که نام و نشان به عنوان مخلوق چی بکنن؟
پیدا بکنند. در چه تا خدا هستند و از خدا هستند و از این کشف میشن که این،
این نیستند و از اون نواقص نیستند.
این دو تا از اون طرف چی میگیرند؟ از اسماء جمالی از اون.
غیوم از این نواقص اینا نیستند.
اما او هست، آثارش هم هست و اینا هم از
اون ثابت میشه. اینا
هم نشانه همون وجود میبخشه.
اما وجودی که شه. خدا باشد و مخلوق باشد.
این اگر وجودی که میبخشه بخواهد خدایی باشد، اینا هم مخلوق باشند، به عنوان مخلوق صرف بشوند، اینجا صفت
جمال میخواد اینا رو کنار بزنه.
یک چیزی بشه. از این طرف جمال ایجاد میکنه،
از این طرف جلال چی میکنه؟
یک عایم در واقع جدا و ممتاز میکنه.
اگر صفت جلال نبود، نور کاظم الهدى، نور کاظم الهدى چی میکرد؟
همه را مستثنی میکرد و همه را میسوزوند اصلاً.
اصلاً عامی میشد و از بین میرفت.
چیزی بحث جمال ایجاد میکرد، ایجاد
میکنه، ایجاد میکرد. اما جلالش
از بین میبرد که یک موجود به نام مخلوق نداشتیم.
فهمیدین؟ نفهمیدین چی شد؟
بله. خب حالا اینو نفهمیدیم که نه ولی چی شد؟
بدبینید.
صفت جمال اگر نبود، ایجاد نبود.
یعنی جمال برای اینکه ایجاد میشه.
ایجاد جلال هم نبود، وجود مخلوق معنی نداشت.
جلال میاد ممتاز میکنه.
مخلوق به صورت مخلوق چی میکنه؟
پیدا میکنه. اگر جلال نبود، مخلوق
عامی در چی میشد؟
عامی در حق و به صورت مخلوق
مشخصاً با نام و نشان نمیشد.
پس جلال امتیاز.
بحث که یعنی موجود را کنار میزنه.
این خاصیت صفت جلال. نمیدونم من فکر میکردم که بینندهها رو که
دیگه مثال هم نفهمیدین. مثال که فهمیدین.
ها؟ مثال بزنم؟
مثالش حالا نسبت چه بگم؟
ها؟ بله.
درسته درسته.
بله اینا البته از، از آثار بعدی جمال و جلاله.
اینا رو باید بعد بحث کنیم.
چون در کل جمال و جلال میخوام صحبت کنم.
اونی که شما میگید در مقام رویت این درسته.
روایاتی داریم که اگر صفت جلال نبود،
در روایت هست.
مخصوصاً در روایت در این
که در روایات
کی؟ در بیانات رسول اکرم صلوات الله علیه در معراج یا این آمده که
اگر شما فکر کنید
به زیاد روایات در خصوصش باشید میتونه در خصوصیت سه بهاء،
سه بهاء و یک حق نفوذها اینجوریه.
اگر سه بهاء و
نبود، اگر سه بهاء و
به خدا نبود، وصف خدا همه چیز را میسوزوند و بین میبرد.
این میسوزان به یک معنی خاصی استفاده میشود.
بعد مثلاً در جای سوال کرد از رسول اکرم صلی الله علیه
و آله این سه بهاء چیه؟
سه یعنی اون سه بهاء و
چیه که اگر نبود همه چیز را
خاموش میکرد و یعنی خودش вроде چیزی دیگر نبود.
همه چیز را روشن و میسوزاند و از بین میبرد.
فرمود جلال است، جلال است.
حتی اینجور فرمود. موقعی هم که میفرمود رسول اکرم صلی الله علیه
رنج رویش هم تغییر میکرد. اون رسول الله بود یا
من نیستم که بخواهم همین طور بگم و تغییر هم پیدا نکنم.
این جلال حق رو نمیدانست چیه؟ یه سؤال کردن.
اول اینجا فرموده اگر سه بهاء و
نبود چیزی نبود. وصف خدا، نور و وصف همه چیز را میسوزاند.
بعد سؤال کرده سه بهاء و چی؟
گفت جلال و وقتی جلال و وقتی اگر جلال نبود هیچی نبود.
ایجاد وجود میکرد.
جلال اگر نبود وجودها میسوزید.
به فکر کنید صفت جمال میبخشه،
اتازه میکنه. اما صفت جلال وقتی چیزی معلق است صفت جمال، جمال وجود میده.
اگر جلال هم با این جمال توام کار نکنه،
اون نور وصف میاد از بین
میبره اینطور. جلال است که ممتاز میکنه.
عارض میشه بین حق و بین موجود تا موجود یک چیزی بشه لامحمول و الا
چیه؟ اصلاً این همه موضوعات بین فعل و این زرعات در برابر وجود حق اگر عارض اینها باشن نمیتونن باشن.
نام و نشانی داشته باشن، به این چیزی باشن.
بله چی بگم؟ من یه مثال، یه مثال پیدا نمیکنم.
اگر شما اینجای نور خیلی قوی داشته باشید، اینجای نور قوی.
بعد یه نور ضعیف را بیاره بیرونش.
کجا در این نور قوی قرار بگیرد؟
دیگه از اون نور ضعیف خبری هست؟
اون نیست که. چرا؟
این دیوار این، این در و پنجره به
وقت عمر خودشان هم اظهار که میکنه
اظهار وجود میکنه.
باز این مثال، من این مثالها درست نیست ها.
فقط برای فهم چیزیه.
چون اینها را ما در این انسان
خدا نخواسته نیافته نمییابد.
فقط یه مثالهایی است که از خیالات خودمون میزنیم
و برای اینکه خیال را راضی بکنیم.
والا حقیقتش خیلی بالاتر از اینه.
به فکر کنید در یه نوری که خیلی باهر و روشنه شما اگر یه نور خیلی ضعیف
را به لامپ ضعیف را دست بزنی
آغوشی چند ضعیف را.
وقتی آغوشی دیگه مثل چیزی دیگه.
اون طرف نور بود ها. از اون طرف نور.
اینجا آمدی دیگه از اون نور که خودش یه نوری بود، حسیاتی داشت، چیزی بود، مسئلهای بود.
از اون وقتی آغوشی کرده و بر نور باهر و باهر قرار دادیم،
این نوری که در آن بود وجود دارد یا ندارد؟
دیگه ندارد.
نه. این کجا بین این نور قوی و
نور نیست و اگر بخواد اون باشد باید کجا بین این و اون باشد که این بشه نور قوی و اون بشه چی؟
نور ضعیف.
اون هم نامش هم باید بخاطر نام نور ضعیف این هم نامش اینم نور ضعیف.
اگر ایجاد نباشد و احی در سه بهاء و
که اینجوره که این تعریف را
همینجوری سه بهاء
و... اینم یه داستان.
یه مسئلهی دیگه حالا این گذشت. مسئلهی دیگه این است که
مسئلهای دیگری که میگم اینو تو ببر.
حالا سر این مسئلهی دیگهای که گفتم یه مثال این دو مهمیت سه آلمان قسمت از بحث وجود مربوط به
جمال و جلال و کل جمال و جلال را صحبت کنم ها
را مستندی ترتیب میدهم.
در جزئیات صفت جمال و جزئیات صفت جلال صحبت نمیکنیم.
این چیزی که وقت نیاز دارد است و خیلی هم طولانیست.
کلاً صفت جمال است.
چیست و صفت جلال چیست و آثار و آثار اینها چیست؟
از این حرفم. به صورت عامی به
صفت جمال، صفت جمال همینکه
موجود را با صفت جلال گفتم هر دو از دو برآیات کندن از این سه آبات ربوبیت است
که یک نظر، یک نظر این سه آبات ربوبیت است.
یعنی وصف به مناسب میگوید که اسماء
جمالی و اسماء جلالی
اینها در خلق و
تغییر و حرکت دادن و تصمیم کردن موجودات هر کدام نقش به خصوصی دارد.
به این معنا که به وقت که
میتونید دوباره جستجو بکنند که اونایی که ننوشتم بنویسند.
صفت جمال و صفت جلال هر کدام این صفت جمال و جلال که به این سه آبات رفته که موجودات را تغییر میدهد.
اینها هر کدام در
تغییر هر موجودی بدون استثناء نقش
به خصوصی دارد. صفت جمال موجود را جذب میکند به سوی خودش.
در عرفت تکاملی
صفت جلال موجود را کنار میکنه
در حرکت به سوی خدا، به سوی او،
به سوی خدا. حالا یه
فکر کنید، فکری هم از خودتان بکنید.
تخیلتون رو بیارید به این مسائل تا من بگم.
به کس که دوباره تکرار میکنمش.
جناب جلال هر دو،
اون جناب جلال تو این صفات چه چیزی بود؟
مثل رویت بود.
خدای رب در تربیت هر موجودی.
خدای رب هم از جنا-- هم جمالش نقش دارد و هم
جلالش. صفت جمالی هست در تربیت موجود.
موجود را جذب میکنه به سوی بالا، میبره به سوی خدا.
صفت جمالی جذب میکنه، میبره، میکشه به حرکت تکاملی
به سوی خدا. صفت جلال در همین حرکت تکاملی موجود رو چه
میکنه؟ میزنه کنار.
این کشیدن و این زدن موجود رو چه میکنه؟
بگو چی؟ موجود رو تخریب میکنه.
اگر خالص جذب باشد هم درست نیست.
اگر خالص رد باشد هم درست نیست.
صفت جمالی میکشه به سوی خودش،
صفت جلال چه میکنه؟
میزنه کنار.
این کشیدن و این زدن،
یعنی این جذب و این دفع،
میبره موجود را در مسیر تکاملی به سوی اون کمال و رب پیش میبره.
به چه معنا؟ به این معنا که صفت جمالی که جذب میکنه به وجود کمال
میده. صفت کمال میده که کمالش بیشتر بشه به سوی خدا بره.
صفت جلال چه میکنه؟
این نقائص و عیوب وجود را چه میکنه؟
محوش میکنه؟ رد میکنه.
فهمیدی؟ دوباره توضیح بدم؟
توجه کنید. موجودی که میخواد یه دانه حساب بکنه، دانه را حساب بکنه، دانه میخواد طرف بخوره.
صفت جمال جذبش میکنه به سوی خود.
که جذب بکنه، که
کامل بکنه، ببره به سوی خودش.
یه حالی جذب میکنه و کمال میده به طرف هم.
اما این دانه باید نقائصش را بزنه کنار،
راه بره به سوی چی؟ به سوی خدا نزدیک بشه.
اونی که تمام دانه را اضافه میکند و در
مقام جذب دانه به دانه بهش کمال میدهد، اون صفت
جمالی هستش.
اونی که دانه را پاک
میکنه، بدنم را بدنم از اون عیبها که باید پاک باشد و تخریب میکنه از اون نقصانها که باید بذاره بیاد جلو.
اونی که میزنه این عیوب را کنار میزنه، کدومه؟
صفت جلال هستش.
این دو کار رو چه میکنه؟
اگر صفت جلال نباشد، موجود میخواد با حمل عیوبش بالا بره و نمیتونه بالا بره.
اگر صفت جمال هم نباشد، موجود کمالش اضافه نمیشه.
او کمال میده و او نقائص
را رد میکنه. با صفت جمالش میده،
با صفت جلالش چه میکنه؟
نقائصش را کنار میذاره تا برای کمال بیشتر آماده بشه.
این بدنم را من چه جوریه؟
هم جلال، هم جمال تو هم عمل میکنه.
جمال کمال میده، نواقص،
نقائص که موجود دارد مانع او بیشتر بشه.
جلال میاد اون نقائص رو کنار میزنه، جمال یه خورده بیشتر میکنه،
میده. دیگه ظرفیت ندارد.
جلال میاد باز یک بار کنار میزنه، باز میده.
این دو تا توجه کنید.
هم، فهمیدید
گفتم؟ موجودی که میخواد کمالش داده بشه
در حقیقت جمال و همه کمالات را
دارد یا ندارد؟ ندارد.
صفت جمال یه خورده کمال میده و بعد میگه ظرفیت دارد.
بیش از اونی که ظرفیت ندارد یعنی چرا ندارد؟
چون عیوبی دارد، نواقصی دارد، ظرفیت ندارد دیگه.
اون جلال میاد این نقائص را یه خورده کنار
میزنه، یه خورده نظامش رو درست تر.
ظرفیتش چی میشه؟ بیشتر میشه.
جمال فوراً به سراغش میآد،
میده. باز به همان اندازه که آمد باز بهش عیوبی میشه.
البته نمیگه درجه بندی در نظر
نمیگیره. اما تو هم با هم کار میکنن و باز خودشان بعد بحثش.
هی از اون طرف میاد،
یعنی بعد ظرفیتش میخواد جواب نده، از اون طرف همون ظرفیت را درست میکنه.
یعنی عیوبش رو چه میکنه؟ کنار
میذاره. این طوره. تو هم با هم کار
میکنن. بنابراین باید هم جمال باشد و هم جلال باشد.
اگر جلال نبود، نقائص در طرف نبود، به
تکامل موجود معنی
نداشت. یک نظر.
باز اگر جمال هم نبود،
چون جمال کامل میکنه، باز تکامل موجود معنا ندارد.
جمال کمال میده به اندازه ظرفیت.
مانع، مانع میشه. جلال میاد مانع را کنار میزنه.
دوباره جمال میاد اضافه میده.
در یه حد خاص طرف چه میکنه؟
جلال میاد باز کنار میزنه.
اون ظرفیت بیشتر میکنه، مانع میاد و همینطور.
بنابراین برای من و شما هم گفتن که یعنی برای
من و شما هم گفتن که شما اگر بخواهی کیلو بیستی
را ببری طرف قد و قواره تو باید حالت حوق. اینم چی؟ این در واقع مثلاً قد و قواره گفتم ها.
بعد اگر خدا خواست تغییر میکنه. حوق میاد انسان رو درست میکنه، رجب میاد میکنه انسان
را جذب میکنه، در حال رجب انسان میدن.
در حال ولی خب یه خورده دادن دیگه قابلیت چیه؟
که حوق بیاد یه خورده قابلیتت رو چه میکنه؟
بیشتر بشه یعنی از وجود یه مقدار کنار میزنه تا قابلیت استیهاش بشه.
با اراده، با اراده خدا قصد ما جماله.
خوف نیاد باز در یه حرکتی، خوف بیاد یه خورده باز اینو یه چیزی کنه.
یه سوخت و سو میشه و یه خورده
از وجود کنار میزنه باز جمال به سراغش میاد.
پس لذا هم خوف لازمه در موقع حرکت وجود یه کنار میرن و هم نیاز.
هم رجا. رجا یعنی استیها باطل خدا را خواستن و پیش خدا رفتن، مجذوب شدن.
خوف یعنی ترسیدن از اینکه میره تو وجود.
اینها در انسان به این صورت.
یعنی منظورم این خوف و رجا هم معروف همین مسئلهست.
مسئله جمال و جلاله هست.
اونجات که خوف میگیره انسان را الان یه مثال میزنم مثل عارف دلی میگم هست.
اونجات که ترس سؤال پیش
خدا میره. این ترسه ترس وجود جا میگیره.
خوف ثلوثی آمدنه و اونجات که شوق و جو استیها به وجود انسان میگیره
سؤال میکنه از خدا.
اونجات که میشه صفت
جمال و این چیزی حالت استیها پیدا میکنه.
کدوم؟ خدا از کدوم سمتش جلو کرده؟
جماله. اونجات که ترس میگیره از کدوم سمتش جلو
کرده؟ از صفت جلاله. در
میتونیم مثالای اینا از این مراحل استیها خیلی میتونه به هر انسانی بده.
اینها تا به دهن از انسان هرچی بالا
بره در برابر تجلیات جلال در مراحل بالاتر
اینم سؤال میپرسه. تو بندهای؟
تو بنده نیستی؟
میگه که اگر نیای خدا با اسم جلالش در هر مقامی انسان بالاتر بره تو بنده نیستی.
سخت میشه یا سخت نمیشه؟ خیلی سخت میشه.
که در انسان را در-- که درم در نگردیده نمیشه بالا بره.
شنوندگان فرهیخته رادیو قرآن.
آنچه شنیدید بحث جلسه
نهم بود در باب اسماء و صفات الهی
به بیان عارف فرزانه
آیت الله محمد
شجاعی. در برنامه بعد ان شاء الله
بحث جلسه دهم را تقدیم شما میکنیم.
تا دیگر برنامه خدا یار و نگهدارتان.
سبحانک سبحانک
سبحان الله. سبحانک سبحانک سبحان الله. سبحانک سبحانک سبحان الله. سبحانک سبحانک سبحان الله.
الله. الله.
الله اکبر.
الله. الله.
الله اکبر. الله
جلسه قبل
جلسه بعد