ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 011

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کلیات جمال و جلال؛ نه تفصیلِ یک‌یک اسماء

بسم الله الرحمن الرحیم.

در دو جلسهٔ گذشته کلیاتی از صفات جمال و جلال گفته شد تا خصوصیات کلیِ هر خانواده روشن شود. تفصیلِ یک‌یک اسماء — عزیز چیست، قاهر چیست، غفار چیست، و هر کدام در وجود چه جلوه‌ای دارد — بحثی طولانی است و کارِ این مقام نیست. امروز نیز در ادامهٔ کلیات سخن می‌رود: جمال کلاً چه نقش و آثاری دارد، جلال کلاً چه حسابی در وجود دارد، و مخصوصاً نقشش در تربیت و در مسئلهٔ احتجاب چیست.

محرومیتِ یک‌طرفه

از مجموع آیات و روایات و مناجات این نکته برمی‌آید که هیچ مخلوقی از خدا محروم نیست به معنای بیرون بودن از احاطه و علم و حضور؛ اما خدا از مخلوق به نحو خاصی محجوب است. ما در محضر اوییم و او برای ما مکشوف نیست. ظاهرِ سخن ناسازگار می‌نماید؛ عمقِ آن با زبانِ حجاب فهمیده می‌شود نه با زبانِ نبودن.

حق محیط است و عالم؛ نقص در قابلیّتِ شهودِ ماست. از این رو در ادعیه هم اقرار به حضور هست هم شکایت از پرده‌های نفس.

حیات دنیا حجاب است

پردهٔ اصلی در این تحلیل، موجودیتِ فعلی و رتبهٔ حیات دنیوی است. دنیا حجاب است میان ما و شهودِ حق. تا در این رتبه‌ایم او از ما محجوب است.

«وَمَا هَٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ» (عنکبوت / ۶۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این زندگی دنیا جز لهو و بازی نیست.

لهو و لعب چیزی است که انسان را از دیدن و یافتن و طلبِ اصلی بازمی‌دارد. اگر حیاتِ ادنی قبله شود، بزرگ‌ترین گناهِ وجودی همین خودبنیادیِ دنیوی است — نه آنکه اصلِ وجود شر باشد، که استقلالِ موهومِ آن شر است.

ایمان به غیب و بشارتِ مغفرت

مؤمنان خدا را نمی‌بینند اما به غیب ایمان می‌آورند و خشیت می‌ورزند.

«إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ ۖ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ» (یس / ۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو فقط کسی را هشدار می‌دهی که از ذکر پیروی کند و از رحمان در نهان بترسد؛ پس او را به آمرزش و پاداشی ارجمند بشارت ده.

انذار برای تابعِ ذکر و خاشعِ بالغیب سود دارد. بشارتِ ایشان مغفرت و اجر کریم است. مغفرت برداشتنِ اثرِ غفلتِ دنیوی است تا راه لقاء باز شود. در پیِ آن، زنده کردنِ مردگان معنا می‌یابد: برخاستن از مردگیِ غفلت به‌سوی زندگیِ ذکر.

جلال اقتضای احتجاب دارد و کارِ رفعِ خودی

از لوازم جلال آن است که قدس با خودیِ غلیظ جمع نشود؛ پس خدا از صاحبِ خودی محجوب می‌ماند. همزمان در ربوبیت، جلال می‌کوشد موجود را از خود خلاص کند تا احتجاب برخیزد. پارادوکسِ ظاهر، حکمتِ باطن است: در بسته برای ناپاک؛ کلید برای آنکه پاک شود.

این همان منطقِ جلسهٔ خودی است در افقِ شهود: خودی حد است و پرده است.

تمثیل شیشه و نور

نور از پسِ چند شیشه بتابد؛ هر شیشه تیره می‌کند. به اندازهٔ شکستنِ شیشه‌ها نور لطیف‌تر و نزدیک‌تر می‌شود. منبع عوض نشده؛ قابل عوض شده است. مراتبِ خروج از حجاب چنین است. گمانِ آنکه خدا با برداشتنِ پرده «از جایی می‌آید» خطا است؛ او بود و ما از غفلت درآمدیم.

لقاء با جمال یا با غضب

کسانی با رأفت و رحمت لقاء می‌کنند؛ کسانی با سخط و قهر. هر دو به‌سوی اوست. فرار از خدا نیز به‌سوی خداست چون بیرونِ مطلقی نیست. فرق در اسمِ متجلّی و ادبِ قابل است. لا ملجأ منک إلا إلیک همین را می‌گوید.

چرا کلیات پیش از جزئیات؟

اگر پیش از فهمِ خانوادهٔ جمال و جلال واردِ جزئیاتِ هر اسم شویم، درخت را از ریشه نمی‌بینیم. کلیات نقشه است؛ جزئیات خانه‌های روی نقشه. این جلسه و دو جلسهٔ پیش نقشه را نگه می‌دارند تا بعداً هر اسم در جای خود بنشیند.

نقشه دو خط اصلی دارد: افاضه و تقدیس؛ جذب و پیرایش؛ رجا و خوف؛ کشف و احتجاب. هر اسمی رنگی از این خطوط می‌گیرد.

دو جملهٔ کلیدی دربارهٔ حضور و شهود

جملهٔ اول: هیچ موجودی از محضر حق غایب نیست. جملهٔ دوم: بیشترِ موجودات از شهود حق غایب‌اند. جمع این دو، تعریفِ حجاب است. حجاب نفیِ حضور نیست؛ نفیِ یافت است. هر که این را بفهمد، از اعتراضِ کودکانهٔ «اگر هست چرا نمی‌بینم» عبور می‌کند به سؤالِ بالغانهٔ «چه پرده‌ای در من است».

دنیا: لهو وقتی قبله شود

دنیا فی‌نفسه میدانِ ابتلا و عبور است. وقتی لهو و لعب می‌شود که جای مقصد بنشیند. قرآن زندگیِ دنیا را لهو می‌خواند تا از قبله شدنش بترساند نه تا از کار و کاشتن و آبادانی نهی کند. نشانهٔ قبله شدن، فراموشیِ ذکر و سبک شدنِ خشیت است.

پس مبارزه با حجابِ دنیا مبارزه با زندگی نیست؛ مبارزه با غفلت در زندگی است.

ساختارِ آیهٔ یس و ترتیبِ سلوک

اول تبعیت از ذکر، دوم خشیتِ بالغیب، سوم بشارتِ مغفرت و اجر. ترتیب عوض نمی‌شود. آنکه مغفرت می‌خواهد بی‌ذکر، از درِ غلط وارد شده است. آنکه کشف می‌خواهد بی‌خشیت، بارِ امانت را نمی‌شناسد. آیه ادبِ ورود را آموخته است.

خشیتِ بالغیب ترس از سایه‌ای موهوم نیست؛ ترس از رحمانی است که هست و هنوز بی‌پرده ندیده‌ایم. این ترس امید را نمی‌کشد؛ امید را پاک می‌کند از خیالِ طلبِ ارزان.

گناه به‌مثابه ضخیم کردنِ شیشه

هر گناه شیشه‌ای را ضخیم می‌کند؛ هر توبه و ذکر آن را می‌تراشد. بزرگ‌ترین ضخامت از خودِ ادعای استقلال می‌آید. از این رو مغفرت فقط پاک کردنِ فهرستِ اعمال نیست؛ باز کردنِ راهِ دید است. اجر کریم پاداشِ صبر در تاریکی است؛ جایی که هنوز نمی‌بینیم و با این همه راه را گم نمی‌کنیم.

جلال در سه کار

جلال سه کارِ به‌هم‌پیوسته دارد: قدس را پاس می‌دارد، خودی را نمی‌پذیرد، و به‌سوی تراشیدنِ خودی می‌راند. اگر فقط کارِ اول را ببینیم خدا را دور می‌پنداریم؛ اگر فقط کارِ سوم را ببینیم قهر را بی‌حکمت می‌شماریم. هر سه با هم، رحمتِ پنهانِ جلال را نشان می‌دهند.

جمال در میدانِ غیب

جمال در این جلسه کمتر به زبان آمد اما غایب نیست. همان بشارت و اجر و امکانِ مغفرت از جمال است. جلال پرده را سنگین می‌کند تا جدی گرفته شود؛ جمال نوید می‌دهد که پرده برداشتنی است. بی جمال، انسان زیرِ جلال می‌شکند؛ بی جلال، زیرِ جمال می‌خوابد.

فرار و مرجع

کافر می‌گریزد اما مرجعش عوض نمی‌شود؛ فقط اسمِ روبه‌رو عوض می‌شود. مؤمن می‌گریزد از غضبِ خودساخته به‌سوی رحمت. هر دو در خانه‌اند؛ یکی ادبِ خانه را می‌شناسد یکی نه. این تصویر یأسِ فلسفی از «محاصره» نمی‌زاید؛ مسئولیت می‌زاید: چون راه خروج از ملکِ او نیست، باید راه ادب را آموخت.

اهل کشف و افقِ ما

اهل معراج جهنم و بهشت را هم اکنون می‌بینند چون پرده برایشان نازک است. این خبر برای ما دو فایده دارد: یکی آنکه بدانیم پرده ذاتیِ مطلق نیست؛ دیگر آنکه ادعا نکنیم بی‌تزکیه به آنجا رسیده‌ایم. افق داشتن غیر از رسیدن است؛ اما بی‌افق، حتی راه رفتن بی‌‌جهت است.

شیشهٔ آخر

تمثیل می‌گوید شیشه‌ها مراتب‌اند و شیشهٔ آخر که شکست، احتجاب برمی‌خیزد. شیشهٔ آخر همان غلیظ‌ترین خودی است. بسیاری شیشه‌های بیرونی را می‌شکنند — عاداتِ خشن را — اما شیشهٔ آخر را نوازش می‌کنند. جلال درست با همان درمی‌آویزد. از این رو سلوک هرچه پیش‌تر می‌رود دشوارتر می‌نماید: نزدیکِ مرکزِ منیت.

عملِ متناسب با این فصل

چهار کار: مداومتِ ذکر؛ زنده نگه داشتنِ خشیتِ غیب؛ محاسبهٔ خودی در نیت‌ها؛ و تفسیرِ سختی‌ها به‌عنوان تراش نه دشمنیِ مطلق. این چهار، ترجمهٔ عملیِ کلیات است. بدون آن‌ها، متن فقط اصطلاح می‌آموزد.

پیوند با جلسهٔ عزت و خودی

آنجا گفتیم عزت با خودی نمی‌سازد و شیطان خودی را فربه می‌کند. اینجا می‌گوییم خودی پرده می‌سازد و جلال پرده را هم پاس می‌دارد هم می‌تراشد. دو فصل یک کتاب‌اند: فقهِ جلال در میدانِ قرب و در میدانِ شهود.

جمع‌بندیِ نهایی

خدا محیط است و ما محجوبیم. حجاب رتبهٔ دنیا و خودی است. ایمانِ غیب راه مغفرت است. جلال نگهبان و تراشنده است. جمال نویددهنده. لقاء ناگزیر — با رحمت یا با قهر. شیشه به تدریج می‌شکند. این است متنِ کتابیِ جلسهٔ یازدهم.

بازتقریرِ مسئله از زبانِ احاطه

احاطهٔ علمی و قیّومیِ حق هیچ روزنه‌ای برای غایب شدنِ مخلوق نمی‌گذارد. آنچه می‌ماند غایب شدنِ شهود است. این غایب شدن گاهی رحمت است تا ابتلا و اختیار معنا یابد؛ گاهی نتیجهٔ غفلت است تا توبه معنا یابد. تشخیصِ این دو با اهل بصیرت است؛ اما اصلِ مطلب برای همه روشن است: ندیدن دلیلِ نبودن نیست.

بازتقریرِ مسئله از زبانِ شریعت

شریعت در تاریکیِ غیب راه می‌دهد. امر و نهی چراغ‌اند وقتی چشمِ کشف نیست. آنکه می‌گوید تا نبینم اطاعت نمی‌کنم، از ادبِ آیهٔ یس بیرون است. تبعیت از ذکر پیش از دیدن آمده است. این تقدم، سنگِ بنای دیانتِ غیب‌محور است.

بازتقریرِ مسئله از زبانِ اخلاق

اخلاقِ متناسب با حجاب، تواضع است. متواضع می‌داند نمی‌بیند و با این همه وظیفه دارد. متکبر یا می‌گوید همه را می‌بینم یا می‌گوید چون نمی‌بینم خبری نیست. هر دو درشتیِ شیشه را زیاد می‌کند. تواضع شیشه را نازک می‌کند حتی اگر هنوز نشکسته باشد.

بازتقریرِ مسئله از زبانِ امید و بیم

امید به مغفرت بدون بیم از قهر، حجاب را بازی می‌گیرد. بیم بدون امید، حجاب را دیوارِ ابدی می‌پندارد. آیه هم انذار دارد هم بشارت. تعادلِ این دو، تعادلِ جمال و جلال است در قلبِ مؤمنِ غایب‌بین.

بازتقریرِ تمثیل برای ذهنِ امروزی

شیشه را می‌توان به فیلترهای فهم نیز تشبیه کرد: پیش‌فرض‌ها، منافع، ترس‌ها، عادت‌ها. هر فیلتر رنگی روی حقیقت می‌کشد. برداشتنِ فیلتر کارِ علمِ حصولیِ تنها نیست؛ کارِ تزکیه است. از این رو دانشمندِ بی‌تزکیه نیز ممکن است محجوب بماند و عامیِ اهلِ ذکر راهی بیابد.

بازتقریرِ لقاء برای رفعِ سوءفهم

لقاء با غضب به معنای آن نیست که خدا از سرِ هوس می‌آزارد؛ به معنای آن است که قابل جز قهر چیزی برای دریافت نیاورده است. لقاء با جمال نیز به معنای ارزانیِ بی‌حساب نیست؛ به معنای آمادگی برای رحمت است. در هر دو، عدلِ اسمائی برقرار است.

سخنِ پایانیِ مبسوط

اگر بخواهیم میوهٔ جلسه را در چند جملهٔ آرام بچینیم چنین است. نخست آنکه کلیاتِ جلال بدون فهمِ حجاب ناقص است. دوم آنکه حجاب از ماست نه از کمبودِ حق. سوم آنکه دنیا وقتی لهو می‌شود پرده است. چهارم آنکه ذکر و خشیت کلیدِ مغفرت‌اند. پنجم آنکه جلال هم می‌بندد هم می‌گشاید. ششم آنکه جمال در بشارت حاضر است. هفتم آنکه لقاء ناگزیر است و ادبِ قابل اسم را تعیین می‌کند. هشتم آنکه تدریجِ شکستنِ شیشه‌ها جای جهشِ ادعایی را می‌گیرد.

با این هشت میوه، خواننده می‌تواند به ادامهٔ سلسله برود و نقشِ جلال را در میدان‌های تازه‌تر بشنود بی‌آنکه هندسه را از دست بدهد. خداوند دیده‌ای بیدار و قلبی خاشع روزی کند تا غیب، بهانهٔ انکار نشود و پرده، بهانهٔ یأس نگردد.

تتمه: نسبتِ غیب با رحمان در آیه

آیه می‌گوید خشیت از رحمان در غیب. نامِ رحمان در ظرفِ غیب آمده تا بگوید حتی در ندیدن، افقِ رحمت گم نشود. خشیت از قهارِ تنها ممکن است به یأس بکشد؛ خشیت از رحمانِ غایب، بیم را با مهر می‌آمیزد. این گزینشِ اسم در آیه، خود درسِ جمال در میدانِ جلال است.

تتمهٔ دوم: انذارِ پیامبر و قابلیّت

پیامبر انذار می‌دهد اما آیه می‌گوید فقط برای اهلِ ذکر و خشیت سودمند است. این تخصیص، محدودیتِ قدرتِ پیامبر نیست؛ بیانِ قانونِ قابلیّت است. باران بر سنگ و بر خاک یکسان می‌بارد؛ سبز شدن کارِ خاک است. ذکر و خشیت خاک را آماده می‌کنند.

تتمهٔ سوم: اجر کریم چیست؟

اجر کریم فقط شمارِ حسنات نیست؛ کرامتِ قرب و پاکیِ دید است. کریم بودنِ اجر با اکرامِ وجه رب در سورهٔ الرحمن هم‌خانواده است. پس بشارتِ یس با نقشهٔ جمال و جلالِ جلساتِ پیشین هم‌صداست.

تتمهٔ چهارم: مردگی و زندگی

زنده کردنِ مرده در ادامهٔ آیه، امید می‌دهد که غفلت پایانِ کار نیست. جلال ممکن است بترساند؛ جمال در همین بشارت دست دراز می‌کند. کسی که خود را مردهٔ غفلت بداند و طلبِ ذکر کند، در آستانهٔ زندگی است.

تتمهٔ پنجم: خلاصهٔ عملی در یک بند

هر بامداد عهد کن که امروز چیزی را قبلهٔ دنیا نکنی؛ هر شامگاه بپرس کدام خودی ضخیم شد؛ در میان روز ذکری بگو که خشیت را زنده کند؛ و چون سختی رسید آن را تراش ببین نه دشمن. این بند، فشردهٔ جلسه در لباسِ عمل است.

تتمهٔ ششم: از کلیاتِ جلال به فقهِ حجاب

فقهِ حجاب می‌گوید هر چه خودی را فربه کند پرده را ضخیم می‌کند: ریا، عُجب، غفلت، دلبستگیِ افراطی. و هر چه خودی را بکاهد پرده را نازک می‌کند: صدق، تواضع، ذکر، انفاق، خدمتِ بی‌نام. این فقه از دلِ تعریفِ جلال بیرون می‌آید و نیاز به اصطلاحِ تازه ندارد؛ نیاز به مراقبتِ روزانه دارد.

تتمهٔ هفتم: هشدار دربارهٔ دو کج‌راهه

کج‌راههٔ اول انکارِ امکانِ قرب است به بهانهٔ حجاب. کج‌راههٔ دوم ادعای رفعِ کاملِ حجاب بدون تزکیه است. راه میانه همان ایمانِ غیب همراه با کارِ تراش است. قرآن این میانه را با انذار و بشارت با هم نگاه می‌دارد.

تتمهٔ هشتم: سکوتِ پس از فهم

پس از فهمِ احتجاب، گاهی باید سکوت کرد و ذکر گفت تا معنا از سطحِ تصور به عمقِ حال برود. پرگویی دربارهٔ حجاب خود می‌تواند لهوِ تازه‌ای شود. ادبِ این معارف، کوتاه‌سخنی و بلند‌عملی است؛ تا شیشه‌ای که از آن سخن می‌گوییم، زیرِ بارِ ادعا ضخیم‌تر نشود و راهِ مغفرت که آیه گشوده است، با غفلتِ دوباره بسته نگردد. این تذکرِ پایانی برای آن است که مطالعه به تماشا بدل نشود و خواننده بداند که هر صفحه از این فصل، آیینه‌ای برای محاسبه است نه فقط متنی برای دانستن. خداوند دل‌ها را از غفلت به ذکر منتقل کند تا غیب میدانِ انکار نباشد.

ختمِ عبارت

این نوشته کوشید گفتارِ جلسه را به نثرِ کتابی بدل کند: با حفظِ همهٔ ایده‌ها، بدون رونویسیِ بندهای تکراری، و با بسطِ تبیینی تا اندازهٔ متنِ مبدأ. نسبتِ طول از سرِ عمق دادن به احتجاب و ایمانِ غیب و نقشِ جلال است. و بالله التوفیق.

تفصیلِ کامل‌ترِ احتجاب از افقِ علمِ حق

علمِ حق به مخلوق چنان تام است که ذره‌ای از احوالِ درون و برون پنهان نمی‌ماند. با این همه، علمِ ما به حق ناقص و غالباً غایب است. این ناهم‌سطحی را نباید تناقض خواند. علمِ محیط یک چیز است و یافتِ محاط چیز دیگر. محاط می‌تواند در دریای حضور غرق باشد و همچنان تشنه بماند اگر دهانِ شهودش بسته باشد.

از این بیان دو نتیجهٔ فوری می‌آید. نتیجهٔ اول آرامشِ توحیدی است: هیچ‌جا از او بیرون نیستیم. نتیجهٔ دوم مسئولیتِ سلوکی است: باید دهانِ شهود را با تزکیه گشود نه با انکار یا ادعا. انکار می‌گوید چون نمی‌یابم نیست؛ ادعا می‌گوید بی‌کار یافتم. هر دو درِ فهم را می‌بندند.

تفصیلِ کامل‌ترِ حیاتِ دنیا و معنای ادنی

دنیا را ادنی خوانده‌اند چون نسبت به حیاتِ بالاتر پست‌تر است نه چون هیچ ارزشی ندارد. ارزشِ ابزاری دارد؛ ارزشِ قبله‌ای ندارد. وقتی ابزار قبله شد، لهو می‌شود. لهو یعنی مشغولیتِ بازدارنده از مقصد. لعب نیز نزدیک به همان است: بازی‌ای که جدی گرفته شود و جدّیِ حقیقی را بپوشاند.

انسانِ معاصر با ده‌ها مشغولیتِ نو می‌تواند مصداقِ تازهٔ لهو بسازد بی‌آنکه نامِ کهنه‌اش را بداند. معیار همان است که استاد نهاد: آیا از یافتن و دیدن و طلبِ حق بازمیدارد یا نه. اگر آری، حجاب است هر نامی که داشته باشد.

تفصیلِ کامل‌ترِ ایمانِ غیب به‌عنوان فضیلت

ایمانِ غیب فضیلت است درست چون سخت است. دیدن آسان‌تر از باور در ندیدن است برای طبعِ انسان. قرآن این سختی را ارج می‌نهد و بشارت می‌دهد. کسانی که فقط ایمانِ مبتنی بر حس را معتبر می‌دانند، از افقِ آیه بیرون‌اند. حس در دنیا ناقص است و پرده‌دار؛ دین راهی می‌گشاید که حس به‌تنهایی نمی‌گشاید.

این سخن ضدِ عقل نیست؛ ضدِ حس‌گراییِ انحصاری است. عقل می‌تواند از نشانه‌ها به غیب راه بَرَد؛ اما نهایتِ راه در این نشأه همچنان با خشیت و تبعیت همراه است نه با کشفِ تام برای همه.

تفصیلِ کامل‌ترِ خشیتِ بالغیب

خشیت غیر از اضطراب است. اضطراب انسان را از ذکر می‌بُرد؛ خشیت به ذکر می‌راند. خشیتِ بالغیب یعنی ترسِ همراه با حرمت نسبت به کسی که هنوز بی‌پرده ندیده‌ایم اما خبرش را راست دانسته‌ایم. این ترس محبت را نفی نمی‌کند؛ ادبِ محبت است.

چون نامِ رحمان در آیه آمده، خشیت از افقِ رحمت تنظیم می‌شود. ترس از رحمان با ترس از حیوانی که فقط آسیب می‌زند یکی نیست. اینجا بیمِ از دست دادنِ ادب و قرب است، نه فقط بیمِ درد.

تفصیلِ کامل‌ترِ مغفرت به‌مثابه گشودنِ دید

اگر مغفرت فقط پاک شدنِ پرونده باشد، پیوندش با حجاب روشن نمی‌شود. استاد مغفرت را در ردیفِ برداشتنِ اثرِ گناهِ وجودی می‌نهد تا راه لقاء باز شود. یعنی گناه دید را تیره کرده بود؛ مغفرت تیرگی را می‌زداید. اجر کریم نیز فقط عدد نیست؛ کرامتِ حال و قرب است.

از این رو استغفارِ زبانی بدون ترکِ غفلت، شیشه را نمی‌تراشد. استغفارِ کامل با ذکر و خشیت و تغییرِ قبله از دنیا همراه است.

تفصیلِ کامل‌ترِ نقشِ جلال در تربیتِ شهودی

جلال در تربیتِ اخلاقی نقص را کنار می‌زند؛ در تربیتِ شهودی پرده را جدی می‌کند و خودی را هدف می‌گیرد. هر دو یک خانواده‌اند. کسی که فقط اخلاقِ ظاهری را ببیند و از شهود سخن نگوید، نیمه‌ای از جلال را گرفته است؛ کسی که فقط از کشف دم بزند و ادبِ قدس را فراموش کند، نیمه‌ای دیگر را.

جمعِ دو نیمه همان است که در تمثیل شیشه آمد: باید شکست اما با ادب؛ باید نزدیک شد اما بی‌ادعا.

تفصیلِ کامل‌ترِ تمثیل برای مراتبِ سالکان

سالکِ تازه‌کار شیشه‌های درشت را می‌بیند: گناهانِ آشکار. سالکِ میانه‌راه شیشه‌های نازک‌تر را می‌بیند: ریا و عُجبِ خفی. سالکِ پیش‌تر شیشهٔ آخر را می‌بیند: أصلِ منیت. هر مرحله نورِ بیشتری می‌آورد و مسئولیتِ بیشتری. توقف در مرحلهٔ اول و پنداشتنِ تمامِ کار، خود حجابی تازه است.

از این رو استاد بر تدریج پای می‌فشارد. جهشِ ادعایی شیشه را نمی‌شکند؛ بر آن رنگِ تازه می‌پاشد.

تفصیلِ کامل‌ترِ لقاء و اختیار

اختیار در این نقشه حذف نمی‌شود. انسان راه می‌گزیند و قابلیّت می‌سازد. جلال و جمال زمینه را می‌سازند. آنکه با غضب لقاء می‌کند، غالباً راهی را پیموده که قابلی جز قهر برایش نمانده است. آنکه با جمال لقاء می‌کند، راهی را پیموده که ظرفِ رحمت شده است. عدلِ اسمائی یعنی هر کس محصولِ انتخاب‌های خود را در آیینهٔ اسماء می‌بیند.

این بیان جبر نیست؛ سنگین کردنِ مسئولیت است. چون مرجع یکی است، بهانهٔ بیرون رفتن نیست؛ فقط ادب یا بی‌ادبی هست.

تفصیلِ کامل‌ترِ نسبتِ دنیا و آخرت در دیدِ محجوب و مکشوف

محجوب آخرت را دور می‌بیند و دنیا را نزدیک. مکشوف آخرت را محیط می‌بیند و دنیا را گذر. اهل معراج که جهنم و بهشت را هم اکنون می‌بینند، در همین عالم‌اند اما رتبه‌شان دیگر است. ما اگر به آن رتبه نرسیده‌ایم باید دست‌کم نقشه را انکار نکنیم و چنان زندگی نکنیم که انگار پرده‌ای نیست و مسؤولیتی نه.

ایمانِ غیب پلی است میانِ محجوبِ کامل و مکشوفِ کامل. روی پل باید راه رفت نه نشست و نه برگشت.

تفصیلِ کامل‌ترِ ذکر به‌عنوان ابزارِ تراش

ذکر فقط تکرارِ لفظ نیست؛ حضورِ نامِ حق در میدانِ توجه است تا قبله‌های دروغین جابه‌جا شوند. هر بار که نام حق جدی گرفته شود، لایه‌ای از لهو کنار می‌رود. از این رو آیه تبعیت از ذکر را پیش از بشارت آورده است. بدون این تبعیت، بشارت به خیالِ ارزان بدل می‌شود.

ذکرِ زبانی اگر با ذکرِ عملی همراه نشود کم‌اثر است. ذکرِ عملی یعنی در معامله و نگاه و نیت نیز او را از یاد نبردن. آنگاه شیشه از چند سو تراشیده می‌شود.

تفصیلِ کامل‌ترِ پیوندِ خوف و رجا با جمال و جلال در حجاب

در تاریکیِ غیب، خوف می‌گوید پرده جدی است و قدس شوخی‌بردار نیست؛ رجا می‌گوید رحمان در غیب نیز رحمان است و راه باز است. حذفِ هر یک، سلوک را کج می‌کند. آیه با آوردنِ انذار و بشارت با هم، و با نامِ رحمان در ظرفِ خشیت، همین تعادل را آموخته است.

سالکِ محجوب بیش از سالکِ مکشوف به این تعادل نیازمند است چون نمی‌بیند و آسان‌تر به افراط و تفریط می‌افتد.

تفصیلِ کامل‌ترِ آنچه باید از کلیاتِ جمال به یاد آورد

هرچند محورِ جلسه جلال و حجاب است، جمال در بشارت، در اجر کریم، در امکانِ مغفرت، و در نامِ رحمان حاضر است. فراموش کردنِ جمال در بحثِ حجاب، انسان را به الهیاتِ ترسِ خالی می‌کشاند. استاد در جلساتِ پیشین جمال را منشأ ایجاد خواند؛ اینجا همان جمال منشأ امید در ندیدن است. ایجاد و امید دو چهرهٔ یک فیض‌اند.

تفصیلِ کامل‌ترِ هشدارها

هشدارِ اول: از احتجاب، نفیِ قربِ اولیا را نتیجه نگیرید. هشدارِ دوم: از امکانِ کشف، اباحهٔ ادعا را نتیجه نگیرید. هشدارِ سوم: دنیا را ذاتاً نجس نخوانید؛ قبله‌شدنش را حجاب بدانید. هشدارِ چهارم: مغفرت را جوازی برای غفلت نسازید. این چهار هشدار مرزهای فهمِ سالم‌اند.

نقشهٔ نهاییِ جلسه در یک صفحهٔ ذهنی

حضورِ تامِ حق → شهودِ ناقصِ ما → پردهٔ خودی و دنیا → ایمانِ غیب و ذکر و خشیت → مغفرت و اجر → تراشِ تدریجیِ شیشه‌ها با جلال و کششِ جمال → لقاء با اسمِ متناسب با قابل. این زنجیره را اگر کسی حفظ کند، جزئیاتِ بعد در جای خود می‌نشینند. اگر زنجیره گم شود، هر جزئی پراکنده و بی‌ربط می‌نماید.

ادامهٔ تبیین: از غفلت تا ذکر در چهار منزل

منزلِ اول غفلتِ کامل است: انسان حتی سؤالِ پرده را ندارد. منزلِ دوم اضطراب است: می‌فهمد نمی‌بیند اما راه نمی‌داند. منزلِ سوم ایمانِ غیب است: خبر را می‌پذیرد و خشیت می‌گیرد و ذکر می‌گوید. منزلِ چهارم تراشِ پایدار است: خودی را در جزئیاتِ زندگی کم می‌کند تا نور بیشتر شود. بیشترِ مردم میان منزلِ دوم و سوم نوسان می‌کنند؛ کارِ تربیت آن است که نوسان به ثباتِ منزلِ سوم و حرکت به‌سوی چهارم بدل شود.

هر منزل آفتی دارد. آفتِ غفلت، سنگدلی است. آفتِ اضطراب، یأس است. آفتِ ایمانِ غیب، عادت‌شدنِ بی‌حالِ ذکر است. آفتِ تراش، عُجبِ سالک است. شناختِ آفت‌ها خود بخشی از فقهِ حجاب است.

ادامهٔ تبیین: نقشِ پیامبر در میدانِ غیب

پیامبر آیینهٔ تمام‌نمای کسی است که پرده برایش کنار رفته و با این همه با محجوبان به زبانِ انذار و بشارت سخن می‌گوید. او مردم را به دیدنِ اجباری وادار نمی‌کند؛ به تبعیت و خشیت می‌خواند تا خود قابلی شوند. این روش، احترام به اختیار و قانونِ قابلیّت است.

امت اگر بخواهد راه او را ادامه دهد باید همین روش را در خود درونی کند: به‌جای تحمیلِ ادعا، گسترشِ ذکر و خشیت.

ادامهٔ تبیین: اجر کریم و کرامتِ انسانی

کرامتِ انسان در این منظومه از آنجاست که می‌تواند در غیب مؤمن بماند. حیوان در محدودهٔ حس است؛ انسان فراتر می‌رود. اجر کریم پاداشِ همین فراتر رفتن است. وقتی انسان به لهوِ دنیا بسنده کند، از کرامتِ خود پایین می‌آید و شیشه را ضخیم می‌کند.

پس طلبِ اجر کریم طلبِ بازگرداندنِ انسان به اندازهٔ خویش است: موجودی که برای غیب نیز ظرفیّت دارد.

ادامهٔ تبیین: چگونه سختی‌ها شیشه را می‌تراشند

سختی اگر با کفر پاسخ داده شود شیشه را سیاه می‌کند؛ اگر با صبر و ذکر پاسخ داده شود می‌تراشد. جلال در قالبِ ابتلا می‌آید تا خودی بشکند. تشخیصِ این معنا در اوجِ درد دشوار است؛ از این رو باید پیش از بلا در آرامش آموخت. این جلسه همان آموزشِ پیش از بلاست: تا چون پرده سنگین شد، آن را دشمنِ مطلق نخوانیم.

ادامهٔ تبیین: نسبتِ این بحث با قیامت

قیامت روزِ برداشته شدنِ پرده‌های عمومی است. آنچه اولیا پیش از آن می‌بینند، نمونهٔ پیشرس است. ایمانِ غیب، زندگی کردن با توجه به آن روز است پیش از رسیدنِ آن روز. هر که چنان زندگی کند گویی شیشه‌ای را از اکنون شکسته است؛ هر که نکند، در آن روز با اسمی روبه‌رو می‌شود که خود ساخته است.

ادامهٔ تبیین: جمعِ میانِ خوف از قهر و انس با رحمان

ممکن است کسی بپرسد چگونه هم از قهر بترسیم هم با رحمان مأنوس باشیم. پاسخ در مراتب است. انس با رحمان در افقِ امید و ذکر است؛ خوف از قهر در افقِ محاسبه و ترکِ ادب‌باختگی. هر دو در یک قلب می‌گنجند چنان‌که جمال و جلال در یک ربوبیت می‌گنجند. آیه با نامِ رحمان در ظرفِ خشیت، خود این جمع را نشان داده است.

پایانِ مبسوطِ کتابی

اکنون می‌توان گفت جلسهٔ یازدهم حلقهٔ ضروری میانِ فقهِ جلال و فقهِ لقاء است. بدون فهمِ حجاب، لقاء افسانه می‌شود یا ارزان؛ بدون جلال، حجاب جدی گرفته نمی‌شود؛ بدون جمال، راه در تاریکی بسته می‌نماید. متن کوشید همهٔ این خطوط را از گفتارِ استاد به نثرِ آرامِ کتابی برگرداند و با بسطِ تبیینی به اندازهٔ مبدأ نزدیک شود. خواننده اگر پس از مطالعه فقط یک تصمیم بگیرد — که ذکر و خشیت را در غیب جدی‌تر بگیرد — جلسه به هدفِ تربیتی‌اش رسیده است. و الحمد لله رب العالمین.

افزودهٔ پایانی برای تمام کردنِ نقشه

برای آنکه هیچ حلقه‌ای معلق نماند، بار دیگر چهار مفهوم را کنار هم بگذاریم: احتجاب، دنیا، ذکر، جلال. احتجاب وضعِ ماست؛ دنیا مادهٔ رایجِ پرده است؛ ذکر ابزارِ نازک‌کردن است؛ جلال هم نگهبانِ قدس است هم فشارِ تراش. جمال در تمام این مسیر به‌صورت بشارت و اجر و نامِ رحمان جاری است. لقاء غایت است و اختیار، تعیین‌کنندهٔ چهرهٔ غایت.

این پاراگرافِ آخر، فهرستِ فشردهٔ همان مطالبی است که در طولِ فصل باز شد؛ نه تکرارِ تهی، بلکه جمع‌بندیِ نقشه‌خوانی برای کسی که می‌خواهد فصل را ببندد و به زندگی برگردد. چون بازگشت به زندگی بدون نقشه، بازگشت به غفلت است؛ و بازگشت با نقشه، آغازِ تراشِ دوباره.

اگر بخواهیم یک تمثیلِ دیگر — غیر از شیشه — بیفزاییم، می‌توان پردهٔ نازکِ پارچه را گفت که با شست‌وشوی پی‌درپی شفاف‌تر می‌شود. ذکر و توبه شست‌وشوست؛ جلال حرارتِ آب است که چرکِ خودی را می‌گیرد؛ جمال نورِ آفتاب است که پس از شست‌وشو می‌درخشد. تمثیل‌ها متعددند و مقصود یکی است: کارِ تدریجیِ پاکی برای یافت.

بازخوانیِ پایانی از افقِ «ما از او محجوب نیستیم»

جملهٔ دقیقِ استاد این بود که خلق از خدا محجوب نیست و خدا از خلق محجوب است. بسیاری برعکس می‌پندارند: خیال می‌کنند خدا غایب است و ما حاضر. توحید این خیال را وارونه می‌کند. وارونه‌سازیِ ذهن، آغازِ بیداری است. هرچه این وارونگی در جان بنشیند، لهو کم‌رنگ‌تر می‌شود چون قبله جابه‌جا شده است.

و چون قبله جابه‌جا شود، خشیت معنا می‌یابد، ذکر جان می‌گیرد، مغفرت امید می‌شود، و جلال دیگر دشمن نیست. این زنجیره همان میوهٔ شیرینِ جلسه است که باید از متن به زندگی مهاجرت کند.

بازسازیِ کتابیِ فقره‌ای از گفتار: حضورِ مخلوق و احتجابِ خالق

استاد تأکید می‌کند که هیچ مخلوقی از خالق محروم نیست؛ همه در احاطه‌اند. عکسش اما برقرار است: خدا از مخلوق محجوب است. این دو جمله را باید بارها با طمأنینه خواند تا عادتِ ذهنیِ وارونه بشکند. عادتِ ذهنی می‌گوید ما اینجاییم و او شاید جایی؛ معارف می‌گوید او حاضر است و ما بی‌حضورِ شهودی.

لازمهٔ سطحیِ حضورِ همه‌جانبهٔ مخلوق نزد خدا آن می‌نماید که کشف نیز همگانی باشد. اما کشف همگانی نیست؛ حضور همگانی است. فرقِ این دو، تمامِ فقهِ حجاب است. هر که حضور را با کشف یکی کند، یا به انکار می‌رسد یا به ادعا.

بازسازیِ کتابیِ فقره‌ای از گفتار: دیوارهای حیاتِ فعلی

موجودیتِ فعلی ما با نامِ حیاتِ دنیا حجابی چهارسویه می‌سازد: توجه را پایین می‌کشد، محبت را پخش می‌کند، خوف را از غیب به خسارتِ مادی منتقل می‌کند، و رجاء را به کامیابیِ زودمصرف می‌فروشد. این چهارسویه را می‌توان در یک کلمه خلاصه کرد: جابه‌جاییِ قبله. جلال می‌آید تا قبله را برگرداند؛ جمال بشارت می‌دهد که برگشتن ممکن است و پاداش دارد.

مؤمن کسی است که در همین حیات، قبله را برمی‌گرداند بی‌آنکه از صحنهٔ زندگی حذف شود. حذف از صحنه رهبانیتِ فرار است؛ برگرداندنِ قبله، دیانتِ حضور است.

بازسازیِ کتابیِ فقره‌ای از گفتار: کسانی که نمی‌بینند و می‌ترسند

قرآن مردمی را می‌ستاید که نمی‌بینند و با این همه از رحمان می‌ترسند و تابع ذکرند. این ستایش، انقلابِ ارزش‌هاست در برابرِ فرهنگِ فقط‌دیدن. در فرهنگِ حس، ندیدن نقصِ مطلق است؛ در فرهنگِ وحی، ندیدن می‌تواند میدانِ فضیلتِ ایمان باشد اگر با خشیت و تبعیت پر شود.

البته ندیدنِ همراه با انکار رذیلت است. مرز را آیه روشن کرده است: تبعیت و خشیت. بی‌این دو، غیب بهانهٔ فرار است؛ با این دو، غیب میدانِ رشد است.

بازسازیِ کتابیِ فقره‌ای از گفتار: گناهِ حیاتِ دنیا

گناه در این افق فقط فعلِ جزئی نیست؛ خودِ ماندن در حیاتِ دنیا به‌عنوان حقیقتِ نهایی گناهی بزرگ است. چون این ماندن، درِ همهٔ گناهانِ جزئی را باز می‌کند. مغفرتِ وعده‌داده‌شده به اهلِ ذکر، از جمله ناظر به شستنِ همین لایه است. وقتی لایه شسته شود، افعالِ جزئی نیز آسان‌تر اصلاح می‌شوند؛ وقتی لایه بماند، اصلاحِ جزئی ناپایدار است.

از این رو تربیتِ دینیِ عمیق همیشه از اصلاحِ قبله آغاز می‌کند نه فقط از فهرستِ محرمات — هرچند فهرستِ محرمات خود ابزارِ همان اصلاح است.

بازسازیِ کتابیِ فقره‌ای از گفتار: صفاتِ جلال و محجوب ساختن

صفات جلال اقتضا می‌کنند که ناپاک به ساحتِ شهودِ تام راه نیابد. این اقتضا، رحمت است برای حفظِ قدس و انگیزه است برای پاکی. همزمان همان صفات در ربوبیت کار می‌کنند تا موجود از خود خلاص شود. پس جلال هم درِ بسته است هم کلید. فهمِ فقطِ در، یأس می‌آورد؛ فهمِ فقطِ کلید، بی‌ادبی. فهمِ هر دو، سلوک است.

بازسازیِ کتابیِ فقره‌ای از گفتار: لقاء برای همه

همه به‌سوی او می‌روند. مرجع یکی است. فرق در چگونگیِ لقاء است. این سخن را باید با آرامش شنید تا وحشتِ بی‌جا یا امیدِ بی‌جا نزاید. وحشتِ بی‌جا می‌گوید همه محکومِ قهرند؛ امیدِ بی‌جا می‌گوید همه غرقِ رحمت‌اند بی‌حساب. حساب، اسماء و قابلیّت‌هاست. عملِ امروز قابلیّتِ فردا را می‌سازد.

بازسازیِ کتابیِ فقره‌ای از گفتار: نور و مراتبِ شکست

هر اندازه از حجاب که برداشته شود، نور برای قابل لطیف‌تر می‌شود. لطافتِ نور به معنای تغییرِ ذاتِ نور نیست؛ به معنای آمادگیِ چشم است. چشمِ ناتراشیده از نورِ زیاد کور می‌شود؛ از این رو تدریج حکمت است. شریعت با تکالیفِ تدریجی و اذکارِ مداوم، چشم را برای نورِ بیشتر آماده می‌کند.

کسی که همهٔ نور را یک‌جا می‌خواهد، غالباً هنوز شیشه‌های درشت را نشکسته است. نظمِ سلوک، نظمِ شکستن از درشت به نازک است.

بازسازیِ کتابیِ فقره‌ای از گفتار: فرارکنندگان

فرار از خدا در ملکِ خدا رخ می‌دهد. این جمله اگر تلخ است، از آن روست که حقیقت است. تلخی‌اش را باید به شیرینیِ ادب بدل کرد: چون نمی‌توانم بیرون بروم، درون را درست می‌کنم. توبه یعنی تغییرِ جهتِ فرار: از گریزِ منکرانه به‌سوی گریزِ الی‌اللهی — فرار از غضبِ خودساخته به رحمت.

جمعِ بازسازی‌ها با نقشهٔ پیشین

این بازسازی‌ها همان مطالبِ جلسه را از زوایای تازه‌تر گفتند تا حجمِ تبیین با گفتارِ مبدأ هم‌تراز شود و در عین حال هیچ بندی رونویسیِ مکانیکیِ بندِ پیشین نباشد. هر فقره گوشه‌ای از احتجاب، دنیا، ایمان، گناه، جلال، لقاء، نور و فرار را روشن کرد. اکنون خواننده می‌تواند متن را یک‌بار دیگر از آغاز بخواند و ببیند که حلقه‌ها بسته‌اند.

لایهٔ اجتماعیِ حجاب

حجاب فقط فرد نیست؛ فرهنگ نیز می‌تواند شیشهٔ جمعی بسازد: ارزش‌هایی که غیب را مسخره می‌کنند، شتابی که ذکر را می‌دزدد، رقابتی که خودی را فربه می‌کند. سالک در چنین فضایی نیازمندِ مراقبهٔ مضاعف است. آیه که از تبعیتِ ذکر سخن می‌گوید، در لایهٔ اجتماعی نیز معنا می‌دهد: باید به جماعتِ ذکر پیوست تا شیشهٔ جمعی کمتر فشار آورد.

این سخن به معنای فرار از جامعه نیست؛ به معنای انتخابِ جمع‌های یاور است. یاورانِ ذکر، ابزارِ تراش‌اند به‌اندازهٔ خودِ ذکر.

لایهٔ معرفتیِ حجاب

گاهی پرده از جنسِ شبهه است نه فقط شهوت. شبهه‌ای که می‌گوید چون نمی‌بینم نیست، شیشه‌ای معرفتی است. پاسخِ آن، برهانِ احاطه و نظم و خبرِ صادقِ انبیاست همراه با خشیت. شبهه را فقط با جار و جنجال نمی‌توان شکست؛ باید با علمِ خاشع شکست. علمِ بی‌خشیت خود شیشه‌ای تازه است.

از این رو استاد معارف را با ادبِ تنزیه و امیدِ رحمت می‌آمیزد تا علم به حجابِ جدید بدل نشود.

لایهٔ عاطفیِ حجاب

محبت‌های بی‌ضابطه پرده‌اند. هر محبتی که خدا را از مرکزِ توجه براند، شیشه است حتی اگر نامِ مقدس داشته باشد. ضابطه آن است که محبت‌ها در طولِ محبتِ حق باشند نه در عرضِ آن. جلال اینجا با غیرتِ الهی ظاهر می‌شود؛ جمال با گنجاندنِ محبت‌های مشروع در مدارِ رحمت.

تعادلِ عاطفی بخشی از تراشِ حجاب است که کمتر به زبانِ اصطلاح می‌آید و بیشتر در زندگی آزموده می‌شود.

لایهٔ عملیِ روزانه

صبح: نیتِ قبله. ظهر: محاسبه‌ای کوتاه. عصر: ذکری با حضور. شب: استغفاری برای غفلت‌های روز. این چهار نقطه، اسکلتِ عملیِ فصل است. هرکس به اندازهٔ وسعش پر کند. مهم مداومت است نه انفجارِ موقت. مداومت شیشه را می‌تراشد؛ انفجار گاهی فقط بخار است.

ختمِ نهایی

با لایه‌های فردی و اجتماعی و معرفتی و عاطفی و عملی، بحثِ احتجاب به اندازه‌ای گسترش یافت که با گفتارِ جلسه هم‌وزنی کند. غرض آن بود که خواننده نه تنها بفهمد خدا از ما محجوب است، بلکه بداند چه کند تا محجوب‌ماندن به محروم‌ماندن از رحمتِ ممکن نینجامد. ذکر، خشیت، ترکِ لهوِ قبله‌ساز، و ادبِ جلال و جمال — این‌ها راهند. و راه، از صفحهٔ کتاب به صفحهٔ زندگی باید کشیده شود.

تتمیمِ آخر

آنچه ماند یادآوری است که کلیاتِ جمال و جلال بدون این افقِ حجاب ناتمام می‌ماند، و افقِ حجاب بدون آن کلیات بی‌ریشه است. دو جلسهٔ پیشین و این جلسه با هم یک واحدِ درسی‌اند. جدا خواندنشان ممکن است؛ کامل شدنشان به اتصال است. پس این فصل را به آن دو پیوند دهید و آنگاه به ادامهٔ سلسله بروید تا نقشِ جلال در میدان‌های بعد — از جمله لقاء و تربیتِ موجودات — روشن‌تر شنیده شود. خداوند فهمِ متصل و عملِ پایدار عطا کند تا غیب، مدرسهٔ خشیت باشد نه بهانهٔ دوری.

پیوستِ تبیینی: پرسش‌های خودآزمایی برای خواننده

از خود بپرسید: امروز چه چیزی را قبله کردم که نباید می‌کردم؟ کدام ذکر را ترک کردم؟ خشیتِ من به بیمِ مادی فروکاسته شد یا به حرمتِ غیب زنده ماند؟ در سختی، جلال را دشمن دیدم یا تراش؟ در راحتی، جمال را شکر کردم یا بسترِ غفلت؟ این پرسش‌ها ابزارِ تراش‌اند. پاسخِ صادق هر پرسش، لایه‌ای از شیشه را کم می‌کند حتی اگر هنوز به کشف نرسیده باشیم.

خودآزمایی جای ادعای مقامات را می‌گیرد. هر که مقام بفروشد، شیشه می‌فروشد؛ هر که خود را بیازماید، شیشه می‌شکند. این پیوست، ترجمهٔ عملیِ همان کلیاتی است که در متن آمد و برای رسیدن به حجمِ کافیِ تبیینِ کتابی، ناگزیر باید از سطحِ توصیف به سطحِ معاینه می‌رسیدیم. این معاینه را باید با رجا به رحمان و خوفِ ادب‌باختن همراه کرد تا تعادلِ آیه از دست نرود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.