ددرس‌گفتارها

[سخnerخ همزمان] الله.

والله الخالق.

والله الخالق.

الخالق البارئ المصور.

له الأسماء الحسنى.

الأسماء الحسنى.

الكريم الرؤوف المجيب الواسع الحكيم.

الغفور المجيب العزیز الباعث الشهيد.

مباحث عرفانی آیت الله محمد شجاعی در باب اسماء الهی.

لله الأسماء الحسنى.

هر اسمی که یک آیت از کمالات خودش رو خداست.

الواجد الماجد الواحد الصمد القادر المقتدر المقدم المؤخر الأول الآخر.

الأسماء الحسنى.

المغيث الجائع الغنی المغنی المانع الضار النافع النور الهادی البدیع الباقی.

الوارث الرشید الصبور الذي.

ليس كمثله شيء وهو السميع البصير.

بسم الله الرحمن الرحیم.

به نام حضرت جلیل که له الأسماء الحسنى.

دوستان گرامی سلام و درود بر شما.

برنامه اسماء الحسنى را می شنوید که در این برنامه سلسله مباحث عرفانی حکیم فرزانه آیت الله محمد شجاعی تقدیم شما میشود.

در باب اسماء و صفات الهی و این یازدهمین برنامه است که جلسه بحث آن در تاریخ چهاردهم شهریور ماه یک هزار و سیصد و شصت برگزار شده است.

جلال حق و اسماء جلال حق.

در دو جلسه گذشته مطالبی صحبت شد تا حدودی که از کلیات مسائل مربوط به صفات جمال و جلال از کلیاتش باخبر بشیم.

خصوصیات اسماء جمالیه، کلیات خصوصیات هر کدام از صفات جلال.

این مسئله بحث طولانی است که یک یک صفات جمال مطرح بشه که هر صفتی یعنی چه و جلواتی در وجود چیست؟

چه در جانب صفات جمال و چه در جانب صفات جلال.

مطرح کردن یک یک صفات و خصوصیات هر کدام از صفات و جلواتی که هر کدام از صفات در وجود دارند این خودش یک بحث طولانی است.

مثلاً اینکه عزیز چیست؟

در جانب جلال قاهر چیست؟

غافر چیست؟

نمیدونم عال چیست؟

اینها خب اون بحث طولانی است یا همینطور صفات جمال، یک یک صفات جمال را مطرح کردن و معنیشو گفتن.

خصوصیات بیان کردن و جلواتش رو در وجود تحلیل کردن مسئله طولانی است.

در دو جلسه که ما صحبت کردیم امروز هم انشاالله در ادامه بحث‌ها و مطالب گفته می‌شود در خصوص کلیات مسائل مربوط بر صفات جمال و جلال است.

یعنی کلاً صفات جمال چه نقشی دارد، چیست و جلواتش چگونه است، آثار و خصوصیاتش چیست و صفات جلال چیست؟

کلی صفات جلال چه حسابی در وجود دارد؟

آثارش چیست؟

خصوصیاتش چیست و مخصوصاً نقشش در روحیه‌ات و تربیت موجودات چیست؟

در کلیش بحث می‌کنیم فراموش نکنید.

دو جلسه گذشته از مسائل کلی صفات جلال و جمال یا اسماء جمال و جلال مطالبی گفتم.

من حالا در دنبال اون مطالب که به موضوعات دیگری اشاره می‌کنم که انشاالله باز تدبر می‌کنید که اسمش باز انشاالله معرفت براشون عاید میشه.

حالا مقدمتاً برای اینکه باز از آثار کلی صفات جلال چیزی روشن شود، مقدمتاً به این مسئله باید توجه داشته باشیم که قرآن کریم در آیات متعددی به یک مسئله اشاره می‌کند.

قرآن و کل کلیه اصول اسلامی.

حالا از قرآن هم بگذریم، سوی روایات و قطعاتی که از مناجات و دعاهایی که از رسول اکرم صلوات الله و ائمه اطهار سلام الله علیهم allemaal رسیده از کل اینها یعنی از آیات، روایات و قطعات دعاها و مناجات‌ها که همیشه دارای مضامین عالی روحی و عرفانی است.

اون چه از کلیات که می‌تونه استفاده بشود از همه می‌تونه استفاده بشود این است که خلق از خدا محرووم نیست اما خدا از خلق به نحو خاصی محرووم و محتاج است.

دقت کنید هیچ مخلوقی از خدا و خالق و ذات مقدس حق محتاج و محرووم نیست.

اما به عکس خدا از مخلوقش محرووم و محتاج است.

عکسش اینطور است که خدا محرووم از خلق است اما خلق از خدا محرووم نیست.

این خودش یک نکته عمیقی است اگر فکر بکنید دو طرف وقتی با هم دوگانه شدن نکته‌اش عمیق‌تر میشه.

یعنی با هم به ظاهر مثل اینکه نمی‌سازند.

دوگانه شدن منظورمون ناصافی.

به ظاهر نمی‌سازد.

وقتی هیچ مخلوقی از خدا محرووم نیست[نفس عمیق] غالباً در دید سطحی اولی این مسئله به نظر میاد وقتی هر مخلوقی در پیش خدا حاضر است و برای خدا حاضر است و در محضر حق است و در احاطه حق است و در محضر علم و احاطه حق است که اینطور میگیم لازمه‌ی مسئله از نظر دید سطحی این است که حق هم در پیش هر مخلوقی که باشد باید مشحود باشد، باید مکشوف باشد.

وقتی مخلوق برای حق مکشوف است باید حق هم برای مخلوق مکشوف باشد.

درصورتی که اینطور نیست.

خلق و مخلوق برای حق بخال مکشوف است و هیچ گونه محجوبیت ندارد و محجوب نیست.

اما از اون طرف وقتی حساب می‌کنیم خدا از خلقش و از مخلوقش به یک معنی خاصی محجوب و محجوب است.

اینجاست که اصلاً مسئله اسرارآمیز می‌شود و جای تأمل و تفکر که چگونه است؟

مخلوق محجوب نیست و او از مخلوق محجوب است.

مخلوق از او محجوب نیست و مکشوف اوست اما او مکشوف مخلوق نیست.

اما این نیست هم یک معنی خاصی است.

یعنی وقتی میگیم خدا محجوب از مخلوق است، خدا محجوب از مخلوق است، به اون معنا که ما فکر می‌کنیم محجوب باشد نیست.

محجوب است به حجابی که خود اون حجاب، دقت کنید، محجوب است به حجابی که خود اون حجاب مستور از حق نیست.

این مقدمه است بریم سراغ یکی از خصوصیات ذات جلال.

خدا محجوب از مخلوقش هست اما اون حجابی که یا حجاب‌هایی که بین خدا و مخلوق است و خدا را محجوب می‌کند از مخلوق، خدا را محجوب می‌کند نسبت به مخلوق، اون حجاب و حجاب‌ها، از اون حجاب و حجاب‌ها که ما فکر می‌کنیم نیست.

حجاب و حجاب‌هایی است که خود حجاب و حجاب‌ها مستور از حق نیست.

دقت کنید.

حجاب است بین مخلوق و حق.

یعنی مخلوق، حق از مخلوق محجوب است اما به حجابی که مستور نیست.

حالا این عین بیان حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام هست که می‌فرماید استتر بغیر سطر مستور.

خدا مستتر است از خلق اما نه با ستری که مستور از حق است، با ستری که مکشوف حق است.

دقت کنید، نه با ستر و پرده‌ای که خود پرده و سطر محجوب از حق باشد، بلکه با ستر و حجابی که خود ستر و حجاب مکشوف حق است.

حالا این بیان خیلی خلاصه از امام حسن مجتبی علیه السلام.

حالا بیشتر میریم تو این بحث چی میشه منشأ.

به هر صورت منظورم این بود که از اون طور اصطلاح استفاده می‌شود خدا، خلق برای خدا محجوب نیست اما خدا از خلق محجوب است.

حالا شواهد رو اگه بخوام بگم شواهد در آیات قرآن زیاد است.

حالا به چند تا از این آیات هم اشاره بکنم که قرآن شما بخواهید زیاده.

و ما یعزب عن ربک من مثال ذرة فی الأرض ولا في السماء.

چیزی قایم نیست از پروردگار تو و ما یعزب عن ربک.

قایم نیست از ربوبیت و مقام رب و الله مثال ذره ای نه در زمین و نه در آسمان.

چیزی قایم از او نیست.

و ما یعزب عن ربک من مثال ذرة فی الأرض ولا في السماء.

در یه آیه می‌فرماید که إن الله لا يخفى عليه شيء في الأرض ولا في السماء.

خدا مخفی نمی‌ماند برای خدا چیزی نه در آسمان و نه در زمین.

و آیات زیادی که دلالت بر این دارد که همه چیز در پیشگاه خدا برای خدا حاضر است و هیچ چیزی محجوب از خدا نیست.

این دو تا نمونه بود از آیات.

آیات زیاد است و همچنین روایات و احادیث هم که کاملاً دلالت دارد که هیچ چیزی محجوب از حق نیست.

اما در مقابل نسبت به اون طرف، یعنی اون طرف که به اصطلاح خدا از خلق محجوب باشد، خدا از خلق محجوب باشد، این هم آیاتی داریم مخصوصاً یک سری از آیات که در خصوص انسان است و انسان‌هاست که محجوب است.

اما این محجوب بودن را به یه نحو خاصی و به یه معنی خاصی بیان می‌کند.

مقابل این آیاتی داریم که محجوب بودن خدا را از مخلوق، حالا تو قسمت آیات مربوط به انسان است، از انسان‌ها بیان می‌کند.

اما این محجوب بودن به یه معنی خاصی است.

مثلاً در قسمتی از آیات بیان می‌کند که اصلاً مرتبه وجود دنیوی شما مشغول کننده شماست و حائل بین شما و خداست.

این البته در اون بحثی که من در دارالقرآن داشتم، اونجا اگر بین شما بودی کسی یا نبودی، اونجا نسبت به این مسئله در یه بحثی که این نبود بحث ولی این مسئله من اشاره کردم که اصولاً حیات دنیوی، حیات دنیوی یعنی این مرتبه از حیات و هستی که ما داریم که نامش هم حیات دنیوی است.

خود این رتبه حیات دنیوی خودش حجاب است بین انسان و خدا و اصولاً ما که دارای یک رتبه از حیات هستیم به نام حیات دنیوی، حیات دنیوی یعنی حیات پست، پست به اصطلاح نازل.

این حیات دنیوی خودش محجوب کننده‌ست و خودش حاجب است.

حاجب انسان است از خدا.

یعنی خدا را محجوب میکنه برای انسان.

مثلاً من و شما که موجودی هستیم دارای مرتبه خاص از حیات که همان حیات دنیوی است.

بالاخره ما، ما هستیم، دارای این حیات هستیم، حیات دنیوی است.

ولی میگه خاصیت این حیات دنیوی این است که خدا را از انسان چی میکنه؟

خدا را از انسان محجوب میکنه.

یعنی ما با این خصوصیات مایی فعلیمون، من با این خصوصیات منی فعلی که دارم از همین خصوصیات من همان حیات دنیوی من است یا رتبه وجودی و دنیوی فعلی من است.

این خودش حاجب است، حق است و محجوب می‌کند حق را از من.

یعنی حجاب چیه؟

حجاب خود رتبه حیات دنیوی است.

یعنی خود این رتبه وجودی که الان داریم، این موجودیت فعلی که داریم، خود این موجودیت فعلی ما خودش حاجب است بین ما و بین کی؟

بین خدا.

روی نکته‌اش دقت کنید ها.

این یه نوعا نکته عمیقی است که اگر اینو خوب بفهمید خیلی مسئله برای شما روشن میشود.

من یک وجود هستم دارای به اصطلاح موجودی دار-- دارای واقعیتی هستم، یک خصوصیات دارم.

به خصوصیات فعلی من که نامش گفته میشود حیات دنیوی.

مو- موجود هستم ولی معدوم نه ها.

موجود هستم.

خوب دقت کنید.

یه موجودی هستم دارای خصوصیات که نام این موجود با این خصوصیات این است که دارای حیات دنیوی است.

یعنی حیات نازل است.

بالاخره حیات است.

موجود هستم، دارای خصوصیات هستم و من دارای حیات دنیوی هستم.

این حیات دنیوی من خودش گرچه حیات است اما چون حیات نازل است، این حیات نازل خودش حجاب بین خدا و بین من.

یعنی موجودیت فعلی من، خصوصیت فعلی من، اون هفته که بحث می‌کردم مسئله من و خدا یا این نوع مسئله میرسیم اونجا با یک بیان خاص ظریفتری که لهن قرآن است.

موجودیت فعلی من بین من و خدا چیه؟

بین من و خدا حاجب.

یعنی حجاب بین خدا و من خصوصیات فعلی منه.

که اگر خصوصیات موجود فعلی من از بین بره، خدا از من محجوب نیست.

این هم یک تیکه از آیات که در-- البته در خصوص انسان بگم، از اون آیاتی که دلالت می‌کند که خدا از حرف چیه؟

محجوب است.

نسبت به اون طرف آیات را خوندم.

اونی که دو آیه خوندم به عنوان شاهد که هیچ مخلوقی از خدا محجوب نیست.

اما از این طرف خدا از مخلوق حاجب است.

حالا فعلاً از مخلوق هم از خود انسان‌ها صحبت میکنیم.

آیاتی هست که میگوید انسان در مرحله دنیوی به اصطلاح فریبش میده و خ- از خدا محجوب از خود این حیات دنیوی خدا را از انسان محجوب میکنه.

خودش حجاب است.

حالا این آیات مثلا یک، یک آیه همینجور "فلا تغرنکم الحیاة الدنيا ولا يغرنکم بالله الغرور" این یک آیه است.

میگه شما را فریب ندهد از خدا.

یعنی خدا را از نظر شما دور نکند که نبینید خدا را، که نیابید خدا را، که دور نکند شما را از خدا حیات دنیوی.

البته اینا رو خیلی از قلی‌ها اصلاً بعضی از افراد نادان اینجور آیات را بد معنی میکنند.

خوب دقت کنید که من اون موقعی که در بحثهای 、 در قرآن باشه اونجا هم گفتم.

خیلی‌ها این، این آیه که الآن گفتم و شبیه این چند تا به همین نزدیک، به همین وجه در قرآن آیاتی هست.

اینا را فکر کردن خدا میگوید دنیا شما را از خدا چیز میکنه، دنیا.

درصورتی که حیات دنیا، نه خود دنیا، خود دنیا مسئله مطرح نیست اینجا.

باید ببینید همه این слова را دقت کنید.

هر جا مسئله حری پیش میاد که میگه از خدا دورتون نکنه، از خدا غافلتون نکنه، از خدا ف- فریبتون نده، محجوب‌تون نکنه، خدا را از نظرتون دور نکنه، همش حیات دنیا بوده، نه خود دنیا.

دقت می‌کنید؟

حیات دنیا غیر از خود دنیاست.

دنیا یعنی مخلوقات.

حیات دنیا، اونم حیات، دقت کنید لا-- ادبیات اینا حیات دنیا نیستند.

حیات که خود حیات چیه؟

دنیاست.

دقت کنید موضوع اینه، مزاح، مزاحفه.

الحیاة الدنيا.

اگر میگفت حیات الدنيا یعنی زندگی مزاح بر دنیا.

اون نیست.

حیات که خود حیات چیه؟

دنیاست.

یعنی حیات پست، حیات نازله.

دنیا صفت حیات خلاصه.

و غرورآور، فریب آور، منحرف کننده، اونی که از نظر دور میکنه خدا را و خدا را محجوب میکنه.

فاعل این فعل ها کدومه؟

خود حیاته.

لا تغرنکم الحیاة.

مثلا کدوم حیات؟

اون حیات که خودش حیات که صفتش این هست که حیات پست است، حیات دنیاست.

دنیا مؤنث أدنی که یه ذره ادبی میداره.

أدنی یعنی پست مهندسش می‌شه دنیا.

ادنا دنیا مانند اصغر مثلاً هوزنا می‌گیم احمر هوزنا و اینا خبر و پخش بود در ادبیات عربی.

ادنا مهندسش می‌شه دنیا.

حیاتی که ادناست دنیاست یا ادناست، اون شما را از خدا، از خدا غریب نکرده.

این، بعد این حیات، رتبه حیات دنیوی فعلی ما غریب‌دهنده است از کی؟

از خدا.

و ما هذه الحياة الدنيا إلا لهو ولعب.

نیست این زندگی که حیاتی شما دارید، این حیات دنیایی شما نیست مگر لهو و لعب.

لهو و لعب هم در خود به خود نیست.

چیزی که انسان را از اونچه که باید بیابد و ببیند و دریافت کند و بخواهد و برسد مشغول می‌کنه، اون میگن که له و اصلاً معنی له و معنی لعب هم متناسب با هم‌ند.

له همینه.

لهو و لعب اون چیزی که که انسان را از اون مقصد اصلی، یافتنی اصلی، دیدنی اصلی، طلب‌کردنی اصلی و خواستنی اصلی‌ش می‌کنه، یه چیزی که هیچ واقعیتی ندارد از اون غریب می‌کنه به سوی چیز دیگه.

میگن لهو و لعب.

خاصیت حیات دنیایی است انسان را اینطور بود.

یعنی خدا را از انسان محجوب می‌کنه.

حالا یه آیه داریم که از این‌ها عجیب‌تره.

اون اینکه می‌گه [آیه قرآن] می‌گه دیگه شما چه می‌خواهید؟

برای این مثال‌ها می‌زنیم.

حالا اینو رسول اکرم صلی الله علیه می‌فرماید که خدا از او محجوب نبود.

برای چی می‌فرماید؟

برای ماها که خدا از ما محجوبه.

یعنی اون در حیات دنیا نبود، در حیات بالاتر بود که حیات دنیا که حجاب است ولی خودی و فعلی، موجودیت فعلی من به عنوان کوچیک یا دنیایی من هست خودش حجاب بین من و اوست.

او این حجاب را نداشت و در حیات آره بود.

حیات به حیات خدا بود.

او از اون دیدگاه خودش نگاه می‌کنه به ماها که در حیات دنیایی گیر کردیم.

به موقعی که دید خودش می‌گه که [آیه قرآن] خدا ازش محجوب نیست دیگه.

خدا ازش محجوب نیست.

در لهن آیه به دست میاد.

می‌گه که [آیه قرآن] آیا دیگه از این بیشتر دلیل می‌خواهید که باید نیست از این که خدا که [آیه قرآن] که او بر همه چیز چیه؟

شاهد و شهید است.

[آیه قرآن] به همه چیز شاهد دارد، با همه چیز هست، شاهد بر همه چیز است.

می‌گه شما از این چیز بیشتر می‌خواهید دلیل برای خدا؟

یعنی بیشتر از این می‌شه که خود خدا برای همه چیز چیه؟

روشن.

خود خدا برای همه چیز روشنه.

از دیدگاه رسول الله اینطوره که محجوب نیست خدا برای او چون حیات دنیایی ندارد.

چون محجوب برای او نیست می‌گه که آیا دیگه بیشتر از این روشن‌تر که خدا بر همه چیز شاهد و شهید است؟

الا بر بر تو.

الا انه محيط من لقاء ربه.

متوجه باشید که اینها حالا با این همه که خدا همه‌جا هست و بر همه چیز شاهد است از دید خودش می‌گه.

اینها حتی بعد لقای خدا هم چیز هستند که شرک می‌کنند در لقای خدا.

الا متوجه باش.

انه کل شیء محیط.

در همه جا محیط، بر همه چیز چیه؟

محیط.

خب این لحن آیه رو به دست کنین.

لحن آیه نسبت به زبان حال کسی‌ست که خدا از او محجوب نیست و حیات دنیا را ندارد و بعد هم نگاه به انسان‌ها می‌کند و بعد می‌بیند این انسان‌ها در پی خدا هستند.

اون خدایی که برای او روشنه و شاهد همه چیز است.

تعجب می‌کنه می‌گه که [آیه قرآن] شما چه می‌خواهید که تو همه‌جا حاضر و همه‌جا ناظر مگر نمی‌بینی هر وقت نه نیست؟

اون چیزی که مثلاً می‌گوید که آب‌ها و مثالی آب‌ها در دلت باید از وی دور است.

این یک شکل از آن.

منظورم این بود.

نتیجه‌ش چیه؟

حالا اینجا یه نکته‌ای هم بگم.

اون اینکه الان خدا از ما از همه موجودات و از ما انسان‌ها محجوبه و حجابی که هست بین خدا و ما و خدا را از ما محجوب می‌کنه، ما از خدا محجوب نیستیم، او را از ما محجوب می‌کنه.

این حجاب چی شد؟

این چهار حجاب برداشته از موجودیت فعلی ما که نامش حیات دنیایی ماست.

رتبه دنیوی ما خودش حجاب است بین ما و غیر.

اگر رتبه دنیوی را داشتیم از خدا از ما محجوب است.

اینها یه چیزی هست که خدا فرموده مؤمنینی که آیات قرآن زیاد است.

اونایی که دعوت رسول الله و انبیا و رسول اکرم صلی الله علیه را قبول می‌کنند و به خیر ایمان می‌آورند.

نمی‌بینند خدا را، نمی‌یابند خدا را ولی ایمان می‌آورند به خیر.

می‌ترسند از این گناهی که دارند، این گناهشون را بعد از مردن خدا چی می‌کنه؟

می‌آمرزد.

اینها رو اون حجاب را برطرف می‌کنه بعد از مردن.

گناه چی بود؟

گناه اون حیات دنیا، موجودیت فعلی بود.

اون هم دین بیان می‌کنه.

اونایی که ایمان نمی‌بینند خدا را نمی‌بینند ولی ایمان دارن.

انبیا میان میگن خدایی هست همه‌جا حاضر و شما نمی‌بینید و چیز که تا آخر چیز و چی را می‌گویند و با هم ایمان می‌آوریم.

به وقتی که اینا که شما تو آمدین از ترسشون به ایمان آوردن، ایمان ضعیف آوردن این‌ها برای اینکه به خدا برسند، خدا از آنها محجوب نباشد، خدا گناه این‌ها را بعضا مشمول مغفرت می‌کند.

یه آیه من بخونم اینو دقت کنید.

میگه که اینما توزروا من اتبع الذکر و خشیه الرحمن بینته فبشر بو بمغفرة و سوره یاسین به ذاکرین.

سوره یاسین میگه.

اینما توزروا من اتبع الذکر.

از تغییر آیه خوب دقت کنید.

تو اعذار می‌کنی کسی را که تابع و تبعیت از ذکر می‌کند.

یعنی ذکر منظورم قرآن.

و خشیه الرحمن بینته.

از رحمان غایبانه از آن رحمانی که غایب است از این‌ها و محجوب است از این‌ها، از اون چی می‌کنه؟

خشیت دارد.

این مامینی که تابع ذکر قرآن می‌شوند و می‌ترسند، ایمان به غیب می‌آورند و غیب از ذکر خشیت دارند.

این‌ها یعنی ماها اون شد.

اگر ماها حالا باشیم حالا معلوم نیست ماها این چیزی که گفتم اینجا میگن ماها.

اگر اتبع الذکر باشد و خشیه الرحمن بینته باشد از رحمان تو.

اگر اینطور باشد الان مثلا ماها اگر باشیم نگاه کنید انسان از اون‌ها حالا، حالا باشد چون مسئله تبعیت از ذکر و خشیت رحمان بین غیب است.

ما نه رحمان رو می‌بینیم، رحمان از ما محجوب است.

اما غایبانه ایمان آوردیم، می‌ترسیم، تقوا هم داریم و تابع ذکر هم هستیم.

میگه این‌ها را فبشر بو اینجور افراد را اشاره به مغفرة و اجر کریم.

که این‌ها مشمول چی میشن؟

مشمول عفران حق و اجر کریم می‌شوند.

بعد فرمود انا نحن نقم الموتى.

اینجور مرده‌ها را ما بخش می‌کنیم، زنده می‌کنیم.

یعنی مرده‌ای دارای حیات دنیوی را دارای حیات انسانی بالاتر بعضا این‌ها را می‌کنیم ولی بعضا.

منظورم اینه مغفرت که گناه این‌ها بخشیده بشه، همین گناهه که حجاب است از خدا بین انسان و بین خداست.

باز هم اینجا تأکید می‌کنم که بنابراین وجود موجودیت فعلی ما بزرگترین چی میشه؟

بزرگترین گناه میشه.

که از بعضی از نوشته‌های بزرگان می‌بینید، بزرگان می‌گویند این بزرگترین گناه عبارت است از وجود فعلی.

این ها مقدمه بود.

نتیجه این میگیرم آیات و روایات میاد فقط باید دین‌نورانی گفته باشم.

فجعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فغشیناهم فهم لا یبصرون.

مال ماست دیگه.

البته ماها این یاد گرفتیم که ایه سوره طه.

ما با کفار فرقی نیست.

ما غایبانه ایمان آوردیم.

تبعیت هم می‌کنیم.

این گناه ما بعضهاش میشه بخشیده میشه.

کفار مثل اینم ندارن.

ولی از نظر محجوب بودن ما با کفار چه هستیم؟

فعلا در این حیات در این حقیقت هستیم.

در باطن یکی نیستیم.

یعنی اگر از اینجا گذشتیم البته اون گناه ما بخشیده میشه و راهی باز میشه و حجاب هدف هدف میشه به اندازه‌ای.

حالا منظورم اینه.

این که میگه که ید a 7 میخواد فجعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فغشیناهم فهم لا یبصرون.

این مش-مش برای همه است ها.

منظورم اینه فقط برای کفار نیست.

این سدی که بین ما و خدا هست که نمی‌بینیم، این فرق نمی‌کنه کفار هم و ما هم هر دو در سدی هستیم.

عرض کنم که یه آیه دیگه میگه و لو ترى عجل المجرمین.

یادم می‌کنم که خوب ذهنی در این وادی یه مقدار روشن بشه.

این وادی‌ست ها.

وادی تاریک است ها.

شما باید خیلی مراقب در این وادی گم نشدی.

البته تخفیف که جای دقت دارد.

متأملو که من خودمو با کفاری که کردم از زمین تا آسمان با کفار ما فرق داره.

ولی فعلا در حیات دنیا از نظر محجوب بودن حق از ما فرقی نیست.

مسئله ایمان نیست ها.

مسئله محجوب بودن حق است.

ما سدی که بین خدا و انسان‌ها هست، با بودن حیات دنیوی برای همه دار- صاحبان حیات دنیوی است.

خود حیات دنیوی خودش سد است.

توی آخر آیه میگفت که فهم لا یبصرون این‌ها نمی‌بینند.

چه چیزی نمی‌بینند؟

خدا را باید ببینند.

خب حالا در یه قیام، آیه قیام که و لو ترى عجل المجرمین وجوههم یومئذ خاسئة.

این طرف ببین.

کاش ببینی اون زمان که مجرمون سرشون رو انداختن پایین در نزد پروردگارشون این طرف ببین.

یعنی پیشگاه خدا سرشون رو انداختن پایین.

بعد چی میگن؟

عجب مال مجرمینا.

ربنا افسرنا و بصرنا و فرجنا نامن سالک الناعوقون.

میگن پروردگارا دیدیم و شنیدیم.

حالا ما را برگردان دوباره، دوباره بریم و از نظر مانند آن‌های درست پیش بیاییم.

دیدیم، شنیدیم چه چیزی را؟

اونچه که باید ببینیم و بشنویم.

در هر صورت فعلا موجودیت فعلی ما خودش حجاب است بین خدا و بین ما.

بنابراین خدا از ما محجوب است و ما از خدا محجوب نیستیم.

خدا از ما چرا محجوب است؟

و حجابم بین ما و خدا فعلا چی بود؟

چی بود؟

خود ما بودیم.

یعنی مایی فعلی.

یعنی منه در رتبه حیات دنیوی.

من در رتبه‌های بالاتر اگر برم این حجاب رو کنار بزنم، خدا از من محجوب نیست.

خب اینجا یه نکته باید من بگم به شما.

نتیجه این میشه که یک حجاب از دست دادیم.

خدا دیگه به اون صورتی که باید برای ما چیز باشد، مشحوب باشد، مشحوب نیست ها.

به اندازه که حجاب را چه کردیم؟

کنار زدیم.

چون رفتیم بالاتر باز در بالاتر یعنی رتبه بالاتر حیات انسانی بالاخره دارای بازی حیات هستیم یک مشخصات خصوصیات هستند.

خصوصیات خصوصیات خودش اون وقت حجاب است.

حجاب دیگریست که خدا را در مرتبه‌ای بالاتر از خدا، از انسان چی می‌کنه؟

در دید بالاتر از انسان محجوب می‌کنه.

دقت کنید ها.

خدا را در افق بالاتر از انسان چی می‌کنه؟

محجوب می‌کنه.

باز بریم به حیات بالاتر مثلاً مرحله سوم از حیات، یعنی بالاتر ما بریم.

وقتی اون دو تا حجاب کنار زدیم، خدا از ما دیگه محجوب نیست اما باز در افق بالاتر چیه؟

محجوبه.

فاصله‌ای که حالا اینو، اینو، اینو دقت کنید.

فاصله‌ای که بین من و خدا، فاصله‌ای که بین شما و خدا هست از مراتب ذاتی ما همه این‌ها، این فاصله‌ها، حجاب‌هاست بین من و بین خدا.

دقت می‌کنید؟

ذات هر چیزی حجاب خوده.

نتیجه چی گرفتیم؟

نتیجه این، ذات هر چیزی حجاب خود اون چیز است و هر چه ذاتش در راه بالاتر راه بیاد باز حجاب‌ها به مرحله بالاتر پیش میاد.

مگر اینکه موجود از ذات خودی خود در همه مراحل آزاد باشد.

اون وقت خدا از اون موجود چیه؟

محجوب نیست.

آثار صفات جلاشی اینجا رو که فهمیدیم خوب دقت کنید که جلاشی ذات ما دارای مراتب است.

اگر به مراتب بالاتر بریم باز اون جنبه حجابی را دارد منتها کم حجاب.

حیات دنیا خیلی حجاب ضخیم و کلفت و محکم و خدا را از انسان چی می‌کنه؟

محجوب می‌کنه.

اونچه که با این حجاب نیست خبری که نیست از اون بالاتر پس خدا طور موجود است.

پس این حجاب از دست داده میشه.

مراحل بالاتر حیات هی رفتیم یعنی از مراتب بالاتر ذات خودمان بر خدا شدیم.

البته حجاب‌های اولیه از بین رفته، خدا از ما محجوب نیست اما باز خدا در افق بالاتر از ما محجوب است.

پس حجابی بین...

در دنباله همین روایت، کلام نوشتی لیس بینه و بین خلقه حجاب غیر خلقه.

دنبالش امام اینجور می‌فرماید احتجب بغیر حجاب محجوب احتجب است.

خدا محجب شده است از خلقش، محجوب شده است از خلقش.

اما نه با پرده‌ای که خود اون پرده از خدا محجوب باشد.

نه با پرده‌ای که خود اون پرده از خدا چیه؟

محجوب نیست.

معمولاً وقتی اگه چیزی بخواد از چیزی بین چیزی و چیزی حجابی باشد خود اون حجاب هم معمولاً محجوب میشه.

ولی ببینید این چیه حجاب.

ببینید بین من و خدا حجابی هست اما خدا این حجابه که بین من و خداست، یعنی خدا را از من محجوب می‌کنه.

اون نکته‌ای که اول صحبت می‌کردم اینجا یه مقدار روشن‌تر می‌شه، دقت کنید.

حجابی که خدا را از من محجوب می‌کنه، حجاب است بین من و خدا.

این خود این حجاب محجوب از حق نیست.

خود حجاب محجوب از حق نشد یعنی چی؟

یعنی مخلوق برای حق است.

خود حجاب مخلوق برای حق شد، منم مخلوقم یا نه؟

توجه می‌کنید؟

خوب بعد غالباً اون مسئله اول حل میشه.

هیچ موجودی خودش مخلوق، یعنی مخلوق از خدا چیه؟

محشـ، محجوب نیست.

خدا از مخلوق محجوب است.

چرا؟

چون خود حجابی که بین مخلوق حق است حجاب محجوب از حق نیست.

خود حجاب محجوب نیست برای حق.

چیه؟

مخلوق حق است.

وقتی خدا خودش محیط بر حجاب است، ماورای حجاب که من هستم به منم چی می‌کنه؟

احاطه داره.

پس من از خدا محجوب نیستم چون حجابم از خدا محجوب نیست اما او از من در نتیجه همین حجاب چیه؟

محجوبم.

به دلیل اون نکته‌ای که ما فرمودیم.

اگر حجاب محجوب بود از حق، منم از حق چه بودم؟

محجوب بودم.

اما وقتی خود حجاب محجوب از حق نیست، منم از حق محجوب نیستم.

بعد دنبالش این عبارت که اول فرمود استتر بغیر کتر مستور.

و این استتر، خدا اختصار پیدا کرده است اما نه با ستری که مستور است.

بلکه با ستری که مستور نیست.

یعنی خدا مستتر است از من با ستری که، با پرده‌ای که خود اون پرده از خدا مستور نیست.

پس الان منم از خدا مستور نیستم اما او از من مستور هست.

لا اله الا الله الکبیر المنتقم.

بیان بعدی هست.

نتیجه‌اً معلوم شد که حجابی که هست، حجاب خود ذات هر چیزی است و اونچه که از مراتب ذاتی هر چیز است همش حجاب بین موجود و خداست.

اینجورنا باز یه خورده توضیح میدم.

الان ذات من حجاب است بین من و خدا.

اما ذات من فقط این نیست.

این مرحله هفتم یری نیست.

مراتب بالاتری هم در ذات من هست که مانند پله‌های نردبان حساب کنید.

من الان پله آخر این نردبان هستم.

یعنی کل این پله‌ها من است، خود است.

این خود فعلی حجاب است از خدا، بین خدا و بین من.

یه پله رفتم بالا، خود بالاتره.

این خود را کنار زدم، این حیات رو کنار زدم، خود بالاتر را یافتم.

اونجا باز خودی هست اما این خود نیست ها، خیلی از این خود بهتره.

چون این خود حیات دنیاست، این حیات بالاتر هست.

اما بالاخره خودمم هستم.

این مرتبه بالاتر منه.

اون مرتبه بالاتر من دیگه خدا را مانند مرتبه اول من حاجب نیست اما باز چیه؟

باز حاجب است.

بعد وقتی مراتب سه بود، اون مراتیبی که من فعلی، مراتیبی که بین من فعلی که در حیات دنیا هستم و بین خدا هست، همه این مراتب حجاب‌های من است بین من و بین خدا.

دقت بکنید اون چیزی از ذات فعلی‌ام گرفته و از مراتب ذات هم هست تا برسم به خدا، همه این‌ها وجود بین من و خداست.

دقت می‌کنید؟

باطن من خداست یا خدا نیست؟

باطن شما، باطن هر موجود چیه؟

خداست.

یعنی هر موجودی با یک سلسله مراتب که مراتب بالاتر ذات اوست می‌رسه به خدا.

ریشه اصلی اوست.

قيوم اوست، باطن اوست.

وقتی باطن اوست بالاخره هر موجودی می‌رسه به خدا.

از این ذات موجود، موجود فعلی‌اش می‌گیره و مراتب ذاتش طی می‌کنه می‌رسه به خدا.

و اگر بخواهیم حجاب‌ها را حساب کنیم، حجاب‌ها از اون ذات و من اول گرفته تا اواخر بالاتر و البته این حجاب‌ها ضخیم‌تر و رقیق‌تر و رقیق‌ترند.

ولی کلاً وقتی حجاب‌ها برطرف می‌شود که همه مراتب ذات از بین بره.

یعنی انسان مثلاً از بین بره و چه بشه؟

یعنی گفتیم، اون هفته گفتم جنبه خلقی‌اش از بین میره، فقط جنبه وحشت الله پیدا می‌کنه.

اونجا دیگه جنبه خلقی‌مون نمی‌شه به خدا انسان اونجور که باید هست برسد و خدا از انسان محجوب نباشد.

بین خدا و انسان و هر موجودی حجابwhat هست از خود اون موجود.

این خاصیت چیه؟

حالا من برسم به اون موضوع.

مثلاً این مقدمه طولانی شد.

این مسئله یعنی حجاب بودن ذات هر چیزی برای خود اون چیز که حجاب است بین اون چیز و خدا، اینا از خاصیت صفت جلال حق است.

صفت جلال حق است.

یعنی صفت جلال حق حجاب می‌کند خود از خدا.

گفتم این ته line هفته شبیه ته اون هفته‌ست ولی طرف مکمل و توسعه‌دهنده اون هفته.

این دو تا را به هم زدی چه چیزی؟

متوجه می‌شید انشاالله.

خاصیت اینکه خدا صفت جلال دارد، خاصیت اینکه یا لازمه اینکه خدا صاحب جلال است، اسماء جلال دارد، خدا که صاحب جلال است، خدا جلال دارد، لازمه جلال داشتن خدا، لازمه عظمت و جلال حق چه چیز است؟

این است که من، منه من، ذات من حجاب باشد بین من و خدا و خدا را از من محجوب می‌کنه.

محجوب بکنه.

این مسئله یعنی حجاب بودن ذات هر چیزی و ستر بودن ذات هر چیزی و مراتب ذاتی هر چیزی بین اون چیز و خدا، این لازمه و از لوازم صفت جلال حق است.

و چون جلال دارد اینطور است.

دقت می‌کنید؟

چون جلال، اینجاش خود مسئله، چون جلال و صفت جلالی دارد، این چنین است که هر چیزی که خودش را دارد از او چیه؟

او از او محجوب است.

این لازمه جلال حق است که خدا را از اون چیزی که خودش را دارد محجوب می‌کند.

توجه می‌کنید؟

لازمه جلال حق این است که خدا را از اون چیزی که ذات خودش را دارد هنوز، خدا را از او محجوب می‌کند و بعداً چه می‌کند؟

به دنبالش اون تکاملاتش این وسط پیش میاد.

بعداً این جلال در مقام ربوبیت سعی می‌کند دو جنبه پیدا می‌کند.

لازمه جلالش این است که چیزی که خودش را دارد، صفت جلال لازمه‌اش اینه که خدا را محجوب می‌کند از چیزی که خودش را هنوز دارد و از این به بعد سعی می‌کند همین صفت جلال که هر چیز را از خودش چه بکنه؟

خلاص بکنه تا به خدا برساند.

دقت فرمودید؟

این حالا من از مراتب ذات بیانات مختلفی هم می‌گردانم، برمی‌گردانم، مجازاً به زبان‌های مختلف میگم تا شما متوجه شوید.

ممکنه این مسئله از این نظم خارج بشه.

بعد شما در موقع رفتید انشاالله این نوشتها رو لابد دوباره تنظیم می‌کنید چون من هی برمی‌گردم توضیح میدم.

شما باید در کل موقع نوشتن خودتون تنظیم کنید چون این نکته‌رات، تیزه‌ها رو بیاندازید تا خوب بفهمید.

حالا برای اینکه این مراتب معلوم بشه برای ما که چجوری است، این نکته که آخر گفتم باید استراحت کنید.

صفت جلال چون خدا دارد، خدا را از اون چیزی که هنوز خودش را دارد چه می‌کند؟

محجوب می‌کند.

مادامی که خودش را به آن اندازه دارد به همان اندازه هم محجوب می‌کنه.

این خاصیت صفت کلی از کلیات خواص کلی صفت جلال و اسماء جلال حق است.

این از طرف همین صفت جلال که این چنین خاصیت دارد و خدا را محجوب می‌کند از اونچه خودش را دارد، میاد در مقام ربوبیت.

هفته گذشته اینو گفتم.

در مقام ربوبیت نقش همین صفت جلال این است که میاد از طرفی خود موجودات را از موجودات می‌گیرد.

چرا؟

برای همین جلال نمی‌ذاره مادامی که خود از خدا محجوب نباشد.

پس میاد این خودها را می‌گیرد و تا موجود را به صورت وحشت الله بیآورد و اون وقت دیگه با جلال حق می‌سازد.

وقتی درشون باشه دیگه با جلال حق نافا نیست.

عرض کنم که من از اون مراتب می‌خواستم مثال ساده به شما بزنم که گفتم ذات من الان حجاب است ولی مراتب بالاتر ذاتم تا برسم به خدا، اونچه که بین من و خدا از مراتب ذاتم از همه اینا حجاب‌هاست.

منتها حجاب‌های اول ظریف‌ترند، ظلمانی‌ترند.

حجاب‌های بعدی چه هستند؟

حجاب‌های بعدی نوری هستند ولی حجاب هستند.

این حجاب نور و ظلمات نیمه تاریک از اینجا شروع میشه.

عیافتون یعنی ما حجاب ظلمانی هستیم.

از این عیافتون یعنی اگه خلاص شدیم مراتب بالاتر ذاتمون اون‌ها حجوب چیه؟

حجوب نوری‌ست.

ولی حجوب هستند ما نوری نیستیم.

به هر صورت این مراتب چجوری است؟

من مثالی که من یه وقتی در بحث گفتم مکررا این مثال رو گفتم.

تو یه مبدا نوری است و اون شیشه‌هایی باشد، صد تا شیشه باشد.

الان شیشه شش، شیشه صدوم نور صافه است به این طرف محجوب است.

عملا محجوب است از چی؟

از همون مبدایی که بالاتر از حجاب‌ها است.

از اون نور محجوب است.

ولی صحبتم در مراتب است.

خود این نوری که الان صدمی که از این طرف تابیده، این نور اگه یه شیشه بشکند به طرف اون طرف، اونی که از شیشه نود و نهمی تابه همین نور بودها که از شیشه صدوم می‌تابد.

مثال ساده‌ست ها.

فقط برای تهیه ذهن.

این مرتبه بالاتر از همین نوره.

یعنی مرتبه بالاتر ذات این نوری که از صدوم می‌تابد، اونی‌ست که از نود و نهمی می‌تابد.

نود و نهمی مرتبه بالاترش کدومه؟

اون نود و هشتمی‌ست.

نوری که نود و هشتمی‌تابد.

همینطور این صد مرحله، صد مرحله نوری که از صدوم می‌تابه، نود و نهم مرحله هم بالاتر داره.

خود این است ها مراتب بالاتر همین است.

یعنی اون نود و نهم تا مراتب بالاتر این صدمی‌ست.

در واقع این صدمی همون نود و نهم تاست.

اینا مراتب مثال برای تهیه ذهن از اون مراتب ذاتی داره.

ذات من الان همینه.

اما اونقدر از ذات من در بالاتر هست، بالاتر از مراتب بالاتر هست که همش من هستم.

منتها من‌های رقیق‌تر و لطیف‌تر.

این چیز بالاتره.

منم درست گفتم نور صدمه، مرتبه بالاترش نود و نهمی‌ست.

بالاتر از اونش نود و هشتمی‌ست.

بالاتر از اون نود و هفتمی‌ست.

اینا همون نور صدمه.

توجه می‌کنید؟

اینا مراتب نور صد است و مراتب بالاترش هست.

اون وقتی که از همه مراتب خارج، خلاص شد این نور، کی میشه؟

اون شیشه آخر را از این طرف همینجوری می‌تونه بشکند.

اون وقت کاملی‌ست دیگه.

از اون دیگه او از اون محجوب نیست و مثال ساده‌ست ها.

این طور مسئله هست.

به اندازه‌ای که شیشه‌ها را می‌شکند بالاخره اون نور برای او چیه؟

لطیف‌تر می‌شود تا اون اندازه‌ اول محجوب بود، دیگه محجوب نیست.

به اندازه شیشه‌ها را، حجاب‌ها را می‌شکند.

بنابراین نتیجه گرفتیم که از بحث، در بحث کلی در خصوص صفات جمال و جلال این که یکی از لوازم صفات جلال و اسماء جلال خدا به معنی دیگر یکی از لوازم اجزای اجزای افعال جلال است این است که خدا را محجوب می‌کند.

صفات جلال خدا را محجوب می‌کند.

یعنی اقتضا می‌کند خدا محجوب باشد از هر چیزی که خودش را دارد و ذاتش را دارد و به دنبال این به اصطلاح در مقام ربوبی سعی می‌کند همین صفات جلال نقشش در وجود این که همه چیز را از خودش خلاص کند تا خدا از او محجوب نباشد.

خدا را با وصف جمال و رحمتش نگاه کردن چی هی؟

خدا را از پشت حجاب با صفت غضبش ملاقات کردن هم چی هی؟

مسئله خلاصه میشه در این مسئله.

اونا که خدا را نگاه می‌کنند با اسماء و صفات جمالش و رأفت و رحمت و جمالش کلا ملاقات می‌کنند، لقاء می‌رسند.

بعدها هم به نگاه خدا با اوصاف سخر و غضب و انتقام و قهر و اینها ملاقات می‌کنند.

اونم از پشت حجاب.

چون همه حرکت‌ها به سوی خداست.

لامرجع میشید.

دعا، دعاها را می‌خوانیم.

هیچ یکی از تعبیری لامرجع میشویم به خدا.

لامقرون میشویم به خدا.

هیچ کجا فرار، هرچه فرار می‌شه باز به تو و سمت تو میاد.

فرار کنندگان، فرار از خدا بکنند کفار و این مؤمنین و این مستکفرانه و اینها دیگه.

اینا فرار می‌کنند از خدا به سوی چی؟

خدا.

از خدا به سوی خدا.

چون همه جا خداست.

همه چیز را خود کردی و از همه چیز مبانم هستی.

همه چیز را خود کردی.

این بیان است.

و از همه چیز مبانم هستی.

شنوندگان محترم آنچه شنیدید یازدهمین بحث اسماء الحسنی بود با بیان آیت الله محمد شجاعی.

در برنامه بعد به امید حق ادامه این بحث وزین عرفانی را تقدیم شما می‌کنیم.

تا دیگر برنامه شما را به رب العالمین می‌سپاریم.

بدرود.

[آواز خوانندگی] سبحانک سبحانک سبحانک.

سبحانک سبحانک سبحانک.

سبحانک سبحانک سبحانک.

سبحانک سبحانک سبحانک.