ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 012

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نقش جلال در آشکار کردن وجه ربوبی

بسم الله الرحمن الرحیم.

معنای آنچه در این جلسه می‌آید باید آرام و با دقت دیده شود تا روشن گردد. نقش اسماء و صفات جلال آن است که وجه خلقی را خلاص کند؛ یعنی پردهٔ خلقی را از روی جلوهٔ ربوبی بردارد. این سخن بر قاعده‌ای کلی استوار است که پیش‌تر نیز آمده بود: هر موجودی از همان لحظه که پدید می‌آید، جلوه‌ای است از یک اسم یا چند اسم از اسماء خدا؛ و این جلوه، جلوهٔ خدا با وصف ربوبی است. موجود از آنجا که به وجود می‌آید هم جلوه‌گاه اسم یا اسمائی از حق است و هم جنبه‌ای خلقی دارد که در همان نقطه پدید می‌آید.

بنابراین هر موجود از آغازِ وجود، هم مجلا و مظهر اسمی مشخص یا چند اسم از اسماء الهی است و هم جنبه‌ای خلقی دارد. آن جنبهٔ خلقی، شدتِ جلوه‌ای را که خدا در آن موجود کرده می‌پوشاند. مگر از آغاز سخن این نبود که همهٔ شدتِ جلوه‌ها همین اکنون در کار است و هر موجودی که پدید می‌آید جلوه‌ای از اسمی از اسماء خدا یا چند اسم است؟ پس پیش از آنکه بگوییم موجود «بعداً» جنبهٔ وجه الله یافته، باید بپذیریم که از همان نقطهٔ حدوث نیز جلوه‌ای از اسماء بوده است. خدا با فلان شدت و با فلان اسم، جلوه‌اش همین موجود است. از آغاز هر موجودی جنبهٔ وجه اللهی و وجه الربّی را به‌صورت نهفته داراست؛ خداست که با این صفت در این نقطه جلوه کرده است.

اشکال کار آنجاست که می‌گوییم موجود بعداً صورت وجه الله می‌یابد؛ گویی در آغاز خالی از آن بوده است. حقیقت آن است که از اول نیز جلوه‌گاه خدا با اسمائش بوده؛ اما معایب و سترهایی در موجود بوده که روی این جلوه‌بودن را پوشانده و ساتر شده است. صفات جلال نقشش این است که این معایب و این سترها را به‌تدریج کنار بزند تا همان خدا با همان اسمی که از آغاز این موجود جلوهٔ او بود، روشن‌تر و بی‌پرده‌تر ظاهر شود؛ تا آنجا که از نواقص خبری نماند و خدا با همان صفت در این موجود به‌تمامی جلوه کند و جنبهٔ وجه ربوبی پدیدار گردد.

یعنی خدا با اسم مصوّر، موجودی را وجهِ خود با اسم مصوّر می‌کند؛ با اسم غفور، وجهِ غفور؛ با اسم کریم، وجهِ کریم؛ با اسم علیم یا با چند اسمِ هم‌نشین. تمایز وجه‌ها از همین‌جاست. خوبیِ مطلب آن است که موجودات از آغاز جلوهٔ رب و جلوهٔ الله بوده‌اند، اما ستر و مانع داشته‌اند؛ و سیر و حرکت و تأثیر جلال و جمال این سترها را تدریجاً از میان برمی‌دارد.

آفتاب پشت ابر و معنای «جاء ربّک»

مانند آفتابی که ابر یا پرده پیش روی آن باشد و ابر کنار رود و همان آفتاب که بود آشکار شود. خدا با همان صفتی که از آغاز در موجود جلوه کرده بود، بی‌پرده تجلی می‌کند؛ و این می‌شود وجه خدا در قیامت، با همان صفتِ نخستین. نتیجه چیست؟ نتیجه آن نیست که همهٔ موجودات یک وجهِ بی‌تمایز شوند. نتیجه آن است که همه در قیامت جنبهٔ وجه الربّی می‌یابند، اما وجه‌های گوناگون: انسان‌ها، فرشتگان و دیگر موجودات همه وجه الرب‌اند؛ با این قید که رب در هر موجودی با اسمی یا چند اسم جلوه کرده است. این مسیر تا توحید ادامه می‌یابد. و این همان معنایی است که قرآن از ظهور رب در قیامت می‌گوید:

«وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا» (فجر / ۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پروردگارت بیاید و فرشتگان صف‌درصف.

چون به این آیه می‌رسیم اشکال پیش می‌آید: خدا کجا بود که بیاید؟ نبود؟ از کجا و چگونه می‌آید؟ پاسخ آن است که هم اکنون نیز خدا به تمام معنا هست. «آمدن» یعنی پرده‌ها کنار می‌رود. آن خدا که بود و با اسماء و صفاتش پشت پرده بود ظاهر می‌شود؛ رب با همان صفات آشکار می‌گردد. ابر که کنار رود می‌گویند آفتاب آمد؛ نه آنکه آفتاب نبود، بلکه زیر حجاب بود. حجاب که برود «جاء ربّک» تحقق می‌یابد.

تعبیر «وجه الله» را باید با احتیاط به کار برد؛ تشریحش طولانی است و در همه جا به‌معنای واحد نیست. آنچه بدون استثنا برای همهٔ موجودات درست است جنبهٔ وجه الربّی است؛ زیرا خدا همان ربّی است که این موجودات را ایجاد کرده و تربیت می‌کند. اسم رب با انشعاباتش خلق می‌کند، تقدیر می‌کند، تدبیر می‌کند و پیش می‌برد. سرانجام در هر موجودی با همان صفتی که از آغاز با آن صفت ایجادش کرده بود، به‌تمامی جلوه می‌کند.

اولاً معنای «جاء ربّک» روشن می‌شود. قیامت که برسد و در سورهٔ فجر بخوانیم و جاء ربّک و الملک صفّاً صفّاً، آمدن یعنی دیگر روشن شد. همین اکنون رب در من و شما و همهٔ موجودات و ملأ هست؛ هر جا خدا هست؛ اما پرده که برود جاء ربّ تحقق می‌یابد. آمدنِ مکانی در کار نیست؛ طی شدنِ حجاب است. تعبیر آمدن در زبان عادی نیز همین است: چون ابر رود گویند آفتاب آمد.

وجه‌های گوناگون رب در انسانِ راهیافته و گمراه

چگونه می‌آید؟ فرض کنید یکی راه رحمت گرفته باشد و دیگری راه ضلالت. آن‌که راه یافته وجه الرب می‌شود با وصف غفور و جواد و رئوف؛ رب در او این‌گونه جلوه می‌کند. آن‌که راه نگرفت، خدا با وصف قاهر و قهّار و شدیدالعذاب و منتقم در وجودش جلوه می‌کند. در همهٔ موجودات وجه الرب آشکار می‌شود، اما «چگونه» وجه الرب بودن بسته به همان جلوه‌ای است که از آغاز در آن موجود بوده و پرده‌اش کنار رفته است.

اگر انسان به راه افتد، خدا با وصف عادل و رئوف و رحیم و غفور در وجود او کار می‌کند. اگر اراده نکند یا راه ضلالت برگزیند، خدا با وصف مجرم و قاهر و قهّار و منتقم در وجودش جلوه می‌کند. پس اراده اینجا نقش دارد؛ این تفصیل در خصوص انسان است. در همهٔ موجودات چنین اختیارِ تشریعی نیست؛ اما قاعدهٔ پرده‌برداری از جلوهٔ نخستین همچنان برقرار است. ما با ارادهٔ خود راه برمی‌گزینیم؛ آنگاه خدا با اوصاف رحمت یا با اوصاف غضب در وجودمان کار می‌کند. اراده مسیر اسماء را در مظهر انسانی تعیین می‌کند، بی‌آنکه اصلِ ظهورِ ربوبی را از میان بردارد.

دو معنای مظهر برای منتقم و مصوّر

نکته‌ای ظریف اینجا پیش می‌آید و باید جدا نگاه داشته شود. علی صلوات‌الله‌علیه مظهر همهٔ صفات حق است؛ اما منتقمی که در او جلوه می‌کند غیر از منتقمی است که در فردِ معذَّب جلوه می‌کند. علی منتقم است و خودش مورد عذاب نیست. نکاتش بسیار است و همه را در یک جلسه نمی‌توان گشود؛ اما اصل تمایز روشن است.

منتقم یک‌بار آن است که انتقام حق از طریق علی در روز محشر جاری شود؛ علی مجرای منتقم است. یک‌بار آن است که انتقام بر انسانی پیاده شود؛ او قابلِ انتقام است و انتقام در او نشسته است. در اصطلاح مظهر این دو وجه از هم جدا می‌ماند.

مصوّر نیز همین دو معنا را دارد. یک‌بار موجودی که صورت را بر این خاک پیاده می‌کند مظهر مصوّر است؛ مصوّریِ حق از طریق او روی قابل جاری می‌شود و صورت از آنجا تا اینجا می‌رسد. یک‌بار قابلی که صورت را می‌پذیرد خود جلوه‌گاه مصوّر است. از نظر فعل و از نظر انفعال هر دو مظهر مصوّرند؛ هر دو معنا درست است و نباید در هم آمیزد.

فرد معذَّب در آخرت، غضب و انتقام حق را قبول می‌کند؛ مشغول غضب می‌شود؛ قابلیت غضب و انتقام دارد؛ این یک نوع جلوه‌گاه منتقم است. انسان کاملِ خلیفة‌الله مظهر همهٔ اسماء است؛ انتقام حق از طریق آن روح نیز جاری می‌شود. آنکه می‌گویند علی تقسیم‌کنندهٔ جنت و نار است بدین معناست که بهشتیان بهشتشان و دوزخیان عذابشان از مجرای او می‌رسد؛ نه آنکه علی معذَّب باشد. بطن علی حق است؛ باطن خلیفة‌الله حق است؛ پرده است و باطنش حق.

از این رو نباید پنداشت که چون فرد معذَّب جلوه‌گاه منتقم است، انسان کامل نیز باید معذَّب شود. جلوه‌گاه بودن برای منتقم دو معنی دارد: یکی آنکه انتقام از آن مجرا پیاده شود؛ یکی آنکه انتقام در او پیاده شود و خودش به‌عنوان قابل، جلوه‌گاه کلی انتقام باشد. خلط این دو، شبهه می‌زاید.

جمع‌بندیِ نقش جلال پیش از شاهد قرآنی

پس صفات جلال موجود را از نقائص وجودی و نقائص وجه خلقی به‌تدریج خلاص می‌کند، جنبهٔ وجه ربّی می‌بخشد و به لقای حق می‌رساند. این نقش جلال است با همان بیانی که آمد. و این به آن معنا نیست که موجود از آغاز فاقد وجه الله و وجه ربوبی بوده است؛ از آغاز داشته، اما ستر و مانع روی آن بوده است. موجود از آغاز وجه خداست با صفت یا چند اسم؛ و صفات جلال این سترها را کنار می‌زند. خدا با همان صفتی که از آغاز زیر پرده جلوه کرده بود بی‌پرده رخ می‌نماید؛ و این از معانی «جاء ربّک» و نظایر آن است. آمدن خدا مکان نیست؛ مسئلهٔ طی شدنِ حجاب است. تعبیر آمدن در زبان عادی نیز همین است: چون ابر رود گویند آفتاب آمد؛ چون پرده رود گویند فلان چیز آمد.

شاهد موسی: تجلی رب بر جبل و دعای سمات

آنجا که خدا بخواهد این معنا را تمام کند، شاهدی قرآنی در میان است. پس از قیامت وجه رب در هر موجودی با اسمی خاص ظاهر می‌شود و می‌گویند رب ظاهر شد؛ رب با فلان نام و نشان. شاهد ما جریان حضرت موسی صلوات‌الله‌علیه است:

«فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا» (اعراف / ۱۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون پروردگارش بر کوه تجلی کرد آن را متلاشی ساخت و موسی بیهوش افتاد.

قرآن آنچه را جلوه کرده «رب» می‌خواند: ربِّ موسی. ربِّ موسی با ربِّ دیگران یکی است؛ اما آن جلوه‌ای که موسی از طلب آن رسیده بود در این واقعه رخ نمود. فلمّا تجلّی ربّه للجبل: چون ربّش بر کوه تجلی کرد — همان جبلِ موسی — جعله دکّاً: کوه را متلاشی کرد و موسی صعق شد. تعبیر، خودِ رب است.

اما وقتی به روایات و ادعیهٔ معصومین علیهم‌السلام می‌رسیم، همین رب با اسمی خاص بازگو می‌شود؛ نه آنکه ربِ مطلقِ بی‌اسم جدا از هر تعیّن باشد، بلکه خودِ رب با اسم خاص همان رب است. تجلّی ربّه می‌گوید؛ اما در دعای سمات می‌خوانیم:

«وَبِنُورِ وَجْهِكَ الَّذِي تَجَلَّيْتَ بِهِ لِلْجَبَلِ فَجَعَلْتَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا» (دعای سمات)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به نور وجهت که با آن بر کوه تجلی کردی پس آن را متلاشی ساختی و موسی بیهوش افتاد.

از خدا به نور وجهی می‌خواهیم که با آن بر جبل تجلی کرد و آن را دک ساخت و موسی چنان شد. اینجا تجلی با نور وجه است؛ معلوم می‌شود خدا با اسم نور بر جبل موسی تجلی کرده و جبل متلاشی شده است؛ یعنی رب با اسم نور. قرآن می‌گوید رب تجلی کرد؛ دعا می‌گوید با نور وجه تجلی کردی. فرق درست است و جمعش این است: تجلی رب با اسم نور همان تجلی ربّه است. جایی با اسمی دیگر — مصبح یا منتهی یا افق یا جز آن — تجلی کند باز تجلی ربّه است.

وقتی «جاء ربّک» گفته می‌شود، هر موجود جلوه‌گاه حق می‌گردد و ربوبیت در همه جا رخ می‌نماید؛ همه چیز وجه رب می‌شود. درست وجه رب هستند، اما با اسماء و صفات مختلف. شاهد آن است که با آنکه با اسم نور تجلی کرده بود، قرآن خودِ رب را می‌گوید؛ چون رب بالاخره با یکی از اسمائش باید تجلی کند. خودِ رب ظهوری از خداست؛ و چون بخواهد ظهور کند با یکی از اسماء و صفاتش ظاهر می‌شود.

معنای نقش جلال و فروریختن جبلِ انانیت

پس نقش داشتن صفات جلال در اینجا به کنار زدن سطح‌ها و پرده‌ها می‌انجامد. آن تجلیِ نخستین که در همهٔ موجودات بود، از زیر پرده بود و بعد ظاهر می‌شود. معنای جاء ربّک از همین‌جا روشن می‌گردد.

عبارت عارفان که طور آشفته شد و موسی خَرّ کرد، اشاره به همین واقعه است. جبل، جبلِ حقیقتِ موسی نیز هست؛ طورِ بیرونی و جبلِ انانیتِ درونی هر دو در نظر می‌آید. تجلی ربِّ موسی بر جبلِ موسی است و موسی نیز صعق می‌شود. جبل طور هم هست؛ اما در تعبیر باطنی، جبلِ خودِ موسی و خودی‌های موسی است که متلاشی می‌شود تا او بیاید. چون جبل فروریخت، خود رفت و او آمد. صعق موسی نشانهٔ آن است که با برخاستنِ پردهٔ خودی، تحملِ مباشرتِ تجلی جز با فنای آن خودی ممکن نیست.

جمع‌بندی جلسه

صفات جلال موجود را از نقائص وجه خلقی تدریجاً آزاد می‌کند تا وجه ربّی تمام‌تر شود و لقاء ممکن گردد؛ بی‌آنکه بگوید از آغاز وجه رب نبود. از آغاز بود و محجوب بود. آمدن رب آمدنِ مکانی نیست؛ پرده‌برداری است؛ ابر از روی آفتاب کنار می‌رود. همه در قیامت وجه رب می‌شوند اما با اسماء مختلف. ارادهٔ انسان مسیر اسماء رحمت یا غضب را در مظهر انسانی رقم می‌زند. مظهر منتقم و مصوّر دو معنا دارد: مجرا و قابل؛ خلط آن دو، ولیّ خدا را با معذَّب یکی می‌پندارد. شاهد موسی و دعای سمات می‌آموزد که تجلّی ربّه همان تجلّی با اسمِ وجهِ نور است. جبل که فروریخت، او آمد.

از سر بگوییم: موجود از لحظهٔ وجود مجلای اسم است و همزمان ساترِ خلقی دارد. جلال ساتر را برمی‌چیند؛ جمال به‌سوی کمال می‌کشد؛ هر دو زیر سایهٔ ربوبیت‌اند. کسی که خیال کند خدا از بیرون می‌آید، آیهٔ فجر را مکانی فهمیده است؛ حال آنکه آمدن، پرده‌برداری است. اگر مجرا و قابل در هم آمیزد، شبهه پیش می‌آید که ولیّ خدا چون مظهر منتقم است باید معذَّب باشد؛ پاسخ آن است که مظهریتِ مجرایی غیر از مظهریتِ قابلی است. قرآن می‌گوید رب تجلی کرد؛ دعا می‌گوید به نور وجه تجلی کردی؛ جمع این دو آن است که رب جز با اسمی از اسماء ظهور نمی‌کند و نور یکی از آن اسماء است. پس جاء ربّک ظهور رب است با اسماء گوناگون در وجه‌های گوناگون موجودات.

بازتأکید تربیتی: از حدوث تا لقاء

این زنجیره را یک‌بار دیگر با زبان تربیتی بگوییم تا در ذهن بماند. موجود در لحظهٔ حدوث دو رویه دارد: رویهٔ جلوه و رویهٔ ستر. رویهٔ جلوه همان است که خدا با اسمی از اسماء در او حاضر است؛ رویهٔ ستر همان معایب و حدود خلقی است که آن حضور را از دیدهٔ سطحی پنهان می‌کند. اگر فقط رویهٔ ستر را ببینیم، موجود را مستقل و جدا می‌پنداریم؛ اگر فقط رویهٔ جلوه را ادعا کنیم بی‌آنکه ستر را بشناسیم، از مسیر سلوک و نیاز به جلال غافل می‌مانیم. جلال کارش آن است که رویهٔ ستر را بتراشد؛ جمال کارش آن است که به‌سوی کمال بکشد. نتیجهٔ همراهی این دو، حرکت موجود است: هم می‌رود و هم از نقص سبک می‌شود.

در قیامت این تراشیدن به تمام می‌رسد و وجه الربّی بی‌پرده می‌ماند. پیش از قیامت نیز برای اهل بصیرت ممکن است پشتِ وجه خلقی، وجه الله را ببینند؛ اما قاعدهٔ عمومیِ همهٔ موجودات همان ظهورِ تام در صحنهٔ قیامت است. انسان با اراده می‌تواند خود را در مسیر اسماء رحمت قرار دهد یا در مسیر اسماء غضب؛ اما در هر دو حال آنچه ظاهر می‌شود رب است با وصفی از اوصافش. از این رو خوف و رجا هر دو معنا می‌یابد: خوف از آنکه جلال، خودیِ ناصالح را درهم بشکند؛ رجا از آنکه جمال، قابلیتِ رحمت را بگشاید.

و باز دربارهٔ مظهریت بگوییم: خلیفة‌الله مجرای فیض و قهر است؛ معذَّب قابلِ قهر است. یکی آینهٔ فاعلیتِ اسم است و دیگری آینهٔ قابلیتِ همان اسم. این تمایز اگر فراموش شود، معارفِ ولایی با معارفِ جزایی در هم می‌ریزد. موسی نیز در طور با تجلی رب روبه‌رو شد؛ قرآن نام رب برد و دعا نام نورِ وجه؛ و هر دو یک حقیقت را از دو افق گفتند. آنچه باید از این جلسه در جان بماند این است که جلال دشمنِ وجود نیست؛ دشمنِ پرده است. پرده که برود، همان که از آغاز بود دیده می‌شود؛ و آمدنِ رب جز این پرده‌برداری نیست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.