ددرس‌گفتارها

الله.

و ما الله بالظالمين.

و الله الخالق الصادق البارئ المصور له الأسماء الحسنى.

أسماء الحسنى.

الكريم الرحيم المجيب الواسع الحكيم الرؤوف المجيب الباعث الشهيد.

مباحث عرفانی آیت الله محمد شجاعی در باب اسماء الهی.

جلال اسماء الحسنی.

هر اسمی که بیچاره از کمال میکنه اسم خداست.

الواجد الماجد الواحد الصمد القادر المقتدر المقدم المؤخر الأول الآخر.

أسماء الحسنى.

المغيث الجامع الغنی المنی المانع القاظم النافع النور الهادی البدیع الباخي.

الوارث الرشيد الصبور اللطيف.

ليس كمثله شيء وهو السميع البصير.

بسم الله الرحمن الرحيم.

به نام حضرت باصف جل و علا که له الأسماء الحسنی.

شنوندگان فرهیخته رادیو قرآن سلام و درود بر شما.

چنانکه مستحضرید در این برنامه یعنی اسماء الحسنی مباحث عرفانی حکیم وارسته آیت الله محمد شجاعی تقدیم شما می‌شود در باب اسماء و صفات الهی.

در برنامه امروز دوازدهمین بحث را خواهید شنید.

فرض بفرمید که این معنی‌ش چیه؟

معنی یک دقت بفرمایید بعداً ین که сейчас مثلا روشن بشه.

جلال نقش‌ش این است وجه الخالق خلاصه‌اش.

به چه معنا؟

به این معنا وقتی که بر اساس واحد کلی که می‌گیم هر موجودی را در خدمت ما پیدا بود از همون لحظه به وجود میاد جلوه‌ای است از یک یا چند اسم از اسماء خدا.

خدا با وصف ربوبی البته.

خدا با وصف ربوبی.

هر به وجودی از اونجا که به وجود میاد جلوه گاه جلوه چیه؟

جلوه اسم یا اسمایی از خداست.

هم جلوه اسم اسمایی از خداست و هم جنبه وجه الخلقی که دارد اونجا به وجود پیدا می‌کند.

بنابراین هر موجود هم از اول از اول به وجود میاد هم جلوه‌ای است از یک اسم مشخص چند اسم از اسماء خدا و و هم جنبه خلقی دارد.

از اول مجلا و مظهر یک اسم مشخص و چند اسم از اسماء خدا بوده و هست.

منتها جنبه وجه الخلقی هم دارد که خدا را با اون شدتی که در این موجود جلوه کرده این جنبه وجه الخلقیش چی میکنه؟

میپوشانه.

دقت می‌کنید؟

مگر از اول حرف ما این نیست که همه شدת جلوه‌هایی که هستند همین الان هر موجود به وجود میاد جلوه‌ای از اسم از اسماء خداست و چند اسم از اسماء خداست.

پس از اول همه این موجودات قبل از اینکه جنبه وجه الله پیدا بکنند بعد سیق قبل سیق قبل از ارتداد همونجا که به وجود میان از اول که به وجود میان بالاخره جلوه‌ای از اسماء خدا هستند یا نه؟

یعنی خدا با فلان شدت و اسمش جلوه‌ش این موجوده.

اینجا این اندازه بود.

پس از اول هر موجودی جنبه وجه اللهی و وجه الرببی را دارد.

خداست که اینجور با این صفتش اینجا جلوه کرده.

فرض می‌کنید از اول هر موجودی جلوه‌ایست از حق یا از حق با فلان اسم و صفت هست.

اما پس چیزی که مثلاً اشکال کار چیه؟

بعد می‌گیم این بعداً صورت وجه الله پیدا میکنه.

اشکال کار اینجاست که از اول هم جلوه گاه خدا با اسمایش بود در موجودات.

اما معایبی در موجودات بود که روی این جلوه بودن را چی می‌کرد؟

میپوشانید و ستر بود و ساتر بود به اصطلاح این معایب.

بعدها صفات جلال نقش‌ش این است که این معایب را این سترها را به مرور هی کنار میزنه و هی اون خدا با اون اسمش که اول این موجود جلوه بود به صورت بهتر چی میکنه؟

جلوه میکنه.

تا برسه به جا که هیچ خبر دیگه از نواقص نماند و خدا با اون صفتش که این موجود جلوه بود، بود، بود با اون صفت از اول با اون صفتش در این موجود چه میکنه؟

کلاً جلوه میکنه و جنبه وجه الله.

یعنی خدا با اسم مصورش مثلاً یه موجود میشه وجه الله با اسم مصور.

یه موجود مثلاً میشه وجه الله با اسم مثلاً ما جعفر.

یک موجود میشه با اسم وجه الله با اسم غفور.

یکی وجه الله با اسم کریم.

یکی وجه الله با اسم علیم یا با چند اسم.

دقت بکنید.

بنابراین اِاِاِ، خوبی‌ها که دقت کنید پس موجودات از اول جلوه‌ی رب بودند که و جلوه‌ی الله بودند اما سطر داشتند، موانع داشتن و سیر و حرکت و تأثیر جلال و جمال و ذات این سطور، این سطرها و این موانع را که تدریج از بین می‌بره مانند آفتابی که در برابرش پرده‌ها یا ابرهایی باشد و این ابرها به مرور ظاهر می‌شه و خدا با همان صفتش که اولین موجود جلوه‌ی خدا با اون صفت بود اینجا با اون صفتش تجلی می‌کند و این می‌شود وجه خدا در قیامت با اون صفت اول موجود جلوه‌ی خدا با اون صفت بود.

پس نتیجه‌تان چی می‌شه؟

نتیجه‌تان همه‌ی موجودات در قیامت جنبه‌ی وجه الربی پیدا می‌کنند.

نه این است که همه یک وجه می‌شوند.

نتیجه می‌شه که وجه‌های مختلف [مکث] انسان‌ها، فرشتگان، موجودات همه وجه الرب‌اند اما رب در هر موجودی با اسمی یا چند اسمی جلوه کرده اینجور.

تا به توحید انشاالله می‌رسیم.

و این معنی اونی که در قرآن می‌خوانیم که قیامت وقت ظهور رب است و جا رب بود و الملك صفاً صفاً.

خب حالا خیلی سخته وقتی به این آیات می‌رسیم می‌گیم اشکال وقت می‌کنی.

می‌گه خدا کجا بود بیاد؟

می‌گن نبود.

چه‌هی میای از کجا میاد؟

چطور میاد؟

الانم خدا هست به تنوع هست.

این میاد یعنی پرده‌ها کنار میره.

اون خدا که بود اما پشت پرده‌ها بود با اسما و صفاتش.

اون چی می‌کنه؟

ظاهر می‌شه.

رب با اون صفاتش ظاهر می‌شه.

مانند این که ابرها کنار میره، آفتاب آمد.

نه این که نبود آفتاب.

بود اما زیر حجاب بود.

این حجاب‌ها میره و میاد جا رب بود.

اونم برداشت باشید که هر موجودی جنبه‌ی وجه الله پیدا می‌کنه ها.

وجه الله چندان تعبیر درستی در کل تعبیر درستی نیست.

وجه الله می‌گما دقت بکنید.

نمیگم که در تا حالا چون این یه تشریح طولانی‌ست.

همه موجودات جنبه‌ی وجه الله پیدا نمی‌کنن.

همه‌ی موجودات بدون استثناء جنبه‌ی وجه الربی پیدا می‌کنند چون خدا همان رب این موجودات را که ایجاد کرده و تربیت می‌کنه همش ربه.

یعنی اسم رب با این شعاباتش این موجودات را ایجاد کرده، خلق کرده، تدبیر می‌کنه و پیش می‌بره.

آخرش هم در هر موجودی با هر صفت که از اول با اون صفت اون رو ایجاد کرده بود با اون صفتش در اون موجود کلاً چی می‌کنه؟

جلوه می‌کنه و بعداً مثلاً منظورم اینه حالا از اینجا بعداً یک سری نکات را.

اولا جا رب بود را فهمیدید چی می‌شه؟

و جا رب بود.

می‌گیم قیامت که اینطور شد فلان شد چی شد؟

و اون سوره بر فرش می‌خوانیم.

چی شد؟

الی آخر و جا رب بود و الملك صفاً صفاً آمد یعنی دیگه روشن شد.

همین الان بود رب در من و شما و همه موجودات و ملائ و خدا.

هر جا خدا هست اما پرده‌ها میره جا رب آمد یعنی دیگه.

اما چطور میاد؟

مثلاً می‌-- مثلاً خدا نکرد من یه انسان بد، شما یه انسان خوبی.

شما این چرا خدا کرده انسان خوبی باشی؟

من خدا نکرد انسان بدی نباشم.

من می‌بینید که با به اصطلاح عرض کنم که وجه الرب می‌شوم با وصف منتد.

وجه با وصف.

شما وجه الرب هستی با وصف اهور با وصف مثلاً غفور با وصف جواد با وصف رئوف.

یعنی رب در شما اینجور جلوه می‌کنه در من اونجور جلوه می‌کنه.

دلیلش هم که در همه موجودات همه‌ انسان نیست.

همه وجه الرب می‌شن اما چه‌گونه وجه الرب؟

همونی که از اول در وجودش جلوه می‌کرد، پرده‌ها کنار میره و من اگه به راه افتادم خدا با وصف عادل و رئوف و رحیم و غفور و غفور و اینجور صفات با در وجود من چی می‌کنه؟

که اگر من اراده کردم، اراده نکردم یا راه رو انتخاب نکردم، راه خودم راه بعداً با وصف مجرم است در وجودم این چیز می‌کنه که بمیرم.

من راه ضلالت رو انتخاب کردم خدا هم با وصف مجرمش در وجود من جلوه می‌کنه.

بعد اوزی-- ای گرو که رفتیم قاهر و قههار و شدید العذاب و منتقم و اینها جلوه می‌کنه.

اگر هم به راه نیوفتاد ندید.

پس اراده اینجا نقش بره تا این در خصوص انسانه.

در همه موجودات که اینطور نیست.

در خصوص انسان بله اراده.

ولی اراده نقش رو بالاخره ما با اراده خودمون راه انتخاب کردیم یا راهی انتخاب کردیم خدا با همه صفاتش در اون‌ها چیز می‌کنه و یا راه انتخاب کردیم با اوصاف غضبش در وجودمون.

اما اینو توجه داشته باشید که اینجاها نکات زیاد ممکنه به خیر شاید به نظر شما بیاد.

مثلاً علی صلوات الله علیه مظهر همه صفات حق هست اما اون منتخبی که در علی جلوه می‌کنه غیر از منتخبی که در یه فرد معذب جلوه می‌کنه.

اون علی صلوات الله علیه منتقم هست اما خودش مورد عذاب.

چون من یه روز گفتم اینجا.

اون نکاتش دیگه زیاد من نمی‌تونم بحث بکنم.

یعنی خیلی دلیله.

منتقم یه دفعه این است که انتقام حق از طریق علی پیاده می‌شه در روز محشر.

این می‌گن علی مجرای منتقم.

یه دفعه این است که اون انسانی که مثلاً شمشکی که مثلاً انتقام روی اون پیاده شده اونم مجرای انتقامه.

انتقام روی اون پیاده شده.

ببینید در اصطلاح دیدم اینطوره.

مصور که می‌گیم یه دفعه این است که اون قانونی که یا اون موجودی که صورت را روی این خاک پیاده می‌کنه، اون موجود پیاده کننده مظهر مصور از صورت تا اینجا میده از نظر خود انحاط هم مظهر چیه؟

مصور دو معنا در مظهر همیشه داره اینو توجه داشته باشید.

یکی اینکه مظهر به این معنا که مصوری حق از طریق این علت این موجود روی موجودی پیاده میشه.

یعنی صورت را این اونجا پیاده میکنه.

اینم یک نوع مظهر مصور است.

یکی هم اون قابلی که از صورت را قبول میکنه اونم جلوه گاه چیه؟

مصور است.

دو تا معنی داره اینا هر دوشون درسته.

فرد معذب در آخرت منتظم روش انتقام حق پیاده میشه.

غضب حق پیاده میشه.

مشغول غضب میشه.

قبول غضب میکنه.

قابلیت غضب و انتقام را دارد و می‌کند.

این یک نوع جلوه گاه منتظم است.

یکی هم مثل انسان کامل خلیفة‌الله هست که به طور کلی مظهر همه اسمای خداست.

اینم به یک معنا انتقام حق از طریق اون روحه او چی میشه؟

پیاده می‌شه.

اون که میگیم که علی صلوات الله علیه تقسیم جنت ناره است.

بهشتی‌ها هم بهشتشون از طریق علی به اون‌ها میرسه.

جهنمی‌ها هم جهنم و عذابشون از طریق علی صلوات الله علیه می‌رسه.

این دیگه معنیش این نیست که علی معذب میشه.

نه.

به وسیله‌ی علی انتقام حق می‌رسه.

چون علی بطنش چیه؟

بطن علی حقه.

باطن علی یعنی حق.

باطن خلیفةالله حق.

این پرده‌ست باطنش چیه؟

باطنش حق.

یه دفعه به نظرتون بیاد که پس همه صفا- صفات منتظمش هم پیاده میشه.

بنابراین اونجا که میگیم فرد معذب صفات منتظم خداست.

منتظم در او پیاده میشه یا جلمه گاه منتظم میشه معذب میشه.

پس آدم خوب هم باید معذب بشه.

جلمه گاه بودن برای منتظم دو معنی داره.

یکی اینکه انتقام از اون مجرا پیاده بشه.

یکی اینکه انتقام در او پیاده بشه و خودش جلوه گاه کلی انتقام به عنوان قابل باشد.

توجه کنید و بنابراین متوجه شدیم که معنی اینکه صفات جلال این نقش‌ها در موجودات دارد.

او را از نقائص وجودی و نقائص خلقی یا وجه خلقی به تدریج خلاص می‌کند و آخر جنبه وجه ربی می‌دهد و به لقای حق می‌رساند.

این نقش صفات جلال که بود با اون بیان که گفتم سر این از آخره این‌ها.

این به این معنا نیست که اول موجود جنبه وجه الله و وجه ربی هیچ ندارد.

نه، اول هم دارد.

منتها سطر مبانی روش هست و موجود از اول وجه خداست با صفت چند اسمی و صفات جلال سر میکنه این سطرها رو هی کنار میزنه.

خدا با همون صفتش که از اول در این موجود جلوه کرده بود ولی زیر پرده، بی پرده خودش میکنه جلوی دید ما و این از معنی جا عرب بود یا نظیر این‌ها که از خدا میاد.

اونم مکان نیست.

مسئله طی میشه.

یعنی چیزی آمدن خدا معنیش اینه.

یعنی زده شدن و اراده به جا کنار رفتن و این تعبیرش ما معمولا می‌خونیم.

اگر ابرها کنار رفت میگن آفتاب آمد یا چی کنار رفت میگن که فلان چیز آمد.

این تعبیر آمدن در این جاها به این معناست.

عرض کنم که و اصولاً اینو توجه داشته باشید.

اونجایی که خدا میخواد کاملاً یه شاهدی هم بگم برای این مسئله.

مثلاً بعد قیامت وجه رب ظاهر میشه در هر موجودی با اسم خاصی و میگن رب ظاهر شد.

رب با فلان نام و فلان نشان رب ظاهر شد.

شاهد ما برای این معنا این است که در اون جریان حضرت موسی صلوات الله علیه که در قرآن می‌خواند که فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ شاهد قرآن نمونه میده به ما.

اونجا میگه که اونی که جلوه کرده تعبیر قرآن چیه؟

چی جلوه کرده؟

رب.

رب موسی.

رب موسی.

رب موسی به ضد meaning رب شماست ها یادتون باشه.

بله رب موسی البته همش یکی است اما اونی که موسی از ترغبت اون برسید که الان با اون صفت با اون در اون گفتش خدا ترغب میکنه جا عرب گفت.

این چی؟

فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ.

اینو خوب بفهمید ها.

بعد نگیم رب‌ها زیادند.

رب یکی بیشتر نیست ولی جلوه‌هاش.

فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ رب موسی وقتی به جبل تجلی کرد، همون جبل موسی تجلی کرد جَعَلَهُ دَكًّا.

جبل موسی را متلاشی کرد و قلب موسی سرد.

خب اینجا اونی که تجلی کرده، جلوه کرده و با چی تعبیر میاد اینجا؟

رب میگه.

دقت کنید خود رب.

اما وقتی شما به-- می‌رسید به تسحیح یعنی به بتاتی که از معصومه سلام الله علیها وارد شده، اونجا میگه که همین رب را میگه که خدا با اسم خاصی اونجا جلوه کرد، نه خود رب.

ولی خود رب با اسم خاص چیه اون رب؟

توجه کنید.

تَجَلَّى رَبُّهُ میگه.

اما در دعای سمات مثلاً می‌خونید که چی می‌خونیم اون که و بنور دعای سمات بخونید تو سایت ما.

و بنور وجهک الذي تجلّیت به الجبل فجعلته دكًّا و قلب موسی سرد.

خب بنور وجهت.

یعنی تس-- پس دعا می‌کنیم.

اونجا میگیم که از تو می‌خوایم با نور وجهت که با اون نور وجهت که تجلّیت به الجبل با اون نور وجه که تجلی کردی به جبل و اون رو دک کردی، تلاشی کردی و موسی هم چنین شد.

بعد این جا می‌گه با نور وجه تجلی کرده.

معلومه که خدا با اسم چی تجلی کرده؟

با اسم نور.

خدا با اسم نور تجلی کرده به جبل موسی و جبل متلاشی شده.

یعنی رب با اسم نور.

اما قرآن میگه چی تجلی کرده؟

رب تجلی کرده.

خب فرق اینه.

فرق درسته.

تجلی رب با اسم نور، تجلی ربه.

جایی با اسم مصبح تجلی کرد باز تجلی ربه.

جایی با اسم منتهی تجلی کرد باز تجلی ربه.

با افق تجلی کرد، تجلی ربه.

وقتی که میگی جا رب بود هر موجودی به اصطلاح جلوه گاه همه موجودات جلوه گاه حق میشن و ربوبیت در همه جا جلوه می‌کنه.

همه چیز وجه رب میشن.

درسته وجه رب هست اما وجه رب با اسماء و صفات مختلف.

اینو شاهد گفتما که اونجا با اینکه با اسم نورش تجلی کرده بود، قرآن میگه خود رب تجلی کرده چون رب بالاخره با یکی از این اسماء اش باید تجلی بکنه.

خود رب اینو توجه دارید که رب ظهوریه از خدا.

این رب خودش ظهور بخواد پیدا بکنه با یکی از اسماء و صفاتش می‌شه.

یا مصبح است یا افق است یا منتهی است یا نور است.

با یکی از صفاتش.

پس معنی این نقش داشتن صفات جلال در اینجا به چی شروع رفتید که در واقع چنا زدن سطح‌هاست و اون تجلی اول که بود، بود کاملاً ظهور بود در همه موجودات که بوده.

از زیر پرده بود بعد ظاهر می‌شه.

معنی جا رب که ها هم برامون روشن شد.

عشق جان طور آمد آشفته.

طور مست و خر موسی سا.

جبل، جبل حقیقت موسی.

می‌دانید دیگه.

تجلی رب موسی بر جبل موسی و موسی هم همینطور.

جبل موسی.

جبل طور هم هست ولی در تعبیرش میگه به جبل خود موسی، خود موسی، خود موسی‌های موسی که اونجا بود و متلاشی می‌شد تا چیز می‌شد.

بعد متجلی رب به اون جبل، جبل به دم تا.

رب موسی.

عشق جان طور آمد آشفته.

طور مست شاید یاد بگی پس طور مست و خر موسی شایقا.

اون وقت میگه که موسی بیهوش شد.

خب می‌شه دیگه.

وقتی خود یه جبل دیگه از رفت، جبل از بین رفت، دیگه خود رفت.

او آمد.

عرفان دوستان گرانقدر آنچه شنیدید دوازدهمین بحث عارف وارسته آیت الله محمد شجاعی بود در باب اسماء و صفات الهی.

امید که بهره کافی و بافی برده باشید.

تا دیگر برنامه که ادامه‌ی این بحث را تقدیم حضور گرانقدرتان کنیم.

شما را به رب العالمین می‌سپاریم.

به درود.

سبحانک سبحانک سبحانک الله.

سبحانک سبحانک سبحانک الله.

سبحانک سبحانک سبحانک الله.

سبحانک سبحانک سبحانک الله.

الله.

الله.

الله اکبر.

الله