ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 013

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

گشایش بحث: از جمال و جلال به معانی اسماء

بسم الله الرحمن الرحیم. به نام حضرت کریم که له الأسماء الحسنی.

شنوندهٔ عرفان‌دوست بداند که آنچه در برنامهٔ اسماء الحسنی می‌آید، سلسلهٔ مباحث عرفانی عارف وارسته آیت‌الله محمد شجاعی است در باب اسماء و صفات الهی. در بحث سیزدهم، پس از آنکه نمونه‌هایی از صفات جمال و جلال و خصوصیات کلی اسماء جمال و اسماء جلال مطرح شد، استاد به حوزهٔ دیگری می‌پردازد: اشاره‌ای به معانی بعضی از اسماء مختلفه، به اندازه‌ای که برای فهم درست لازم است، نه به اندازه‌ای که تعریف مدرسه‌ای کامل و فهرست بی‌انتهای هر اسم باشد.

ضرورت این اشاره از آنجاست که سه برداشت اصلی که معمولاً از آیات و مکتب اسلامی دربارهٔ اسماء و صفات رایج شده، در همهٔ موارد درست نیست. مخصوصاً در بعضی صفات، برداشت عمومی به اندازه‌ای ناقص است که در جاهایی غلط می‌شود. از این رو باید معانی و مفاهیم بعضی اسماء روشن شود تا معلوم گردد مراد از آن اسم چیست و چه منظوری از آن در نظام وجود و در آیات نهفته است.

پیش‌تر اسم علیم و معنی آن و اشارات جداگانهٔ هر وجه از وجوه علیم بیان شد. مقصود آن بود که زمینه برای اشاره به بعضی اسماء دیگر باز شود و معنی آن‌ها معلوم گردد. اکنون ذات مقدس حق را از زاویهٔ اسم قادر و قدیر می‌نگریم و سپس به اسم رحمان می‌رسیم؛ زیرا قادر و قدیر به یک اعتبار همان رحمان‌اند. ابتدا منظور از اسم قادر یا قدیر را روشن می‌کنیم؛ بعد به اعتباری که رحمان خواهد بود و به اشارات رحمان می‌پردازیم.

ذات مقدس حق: وجود محض، مبدأ و منتهی

ذات مقدس حق به حساب اینکه ذات حق است — برای خود او — وجود مطلقه است، وجود محض است، حقیقت محض است، نور محض است. به حساب اینکه محض و سرچشمهٔ همهٔ وجودها و همهٔ حقیقت‌ها همان محض خداست، ذات محض همهٔ حقیقت‌هاست. وجود و همهٔ حقیقت‌ها از او سرچشمه می‌گیرد. هرچه را در عالم وجود به عنوان وجود و موجود حساب کنید، از او و به او منتهی می‌شود؛ یعنی هم از او سرچشمه می‌گیرد و هم اگر دنبالش را بگیرید به او می‌رسد.

هیچ چیز از قدم او بیرون نمی‌نهد. هر چیزی که به او و غیر او نسبت دهید، در تحلیل نهایی به سمت یکی شدن با توحید او می‌رود؛ یا همه چیز از او پرتو می‌گیرد. هرچه وجود و موجود گفته شود و موجود به او اطلاق شود، از او سرچشمه می‌گیرد. به هر موجودی نگاه کنید، تأمل کنید، کنکاش کنید که از چه؟ از کجا؟ به کجا می‌رود؟ به خدا می‌رسد.

ذات از آن نظر که مبدأ همهٔ وجود است و همهٔ موجودات و همه از او سرچشمه می‌گیرند و همه هم به او منتهی می‌شوند، به این حساب اسم ذات گفته می‌شود. اسم ذات به این اعتبار است که ذات هست، مبدأ همه و منتهی همه چیز است. آیات در این باب بسیار است؛ معانی کلی‌ای هست که باید با خود بیاورید تا وقتی کلمهٔ قادر و نظایر آن را در آیات و غیر آیات می‌بینید، همین معنا را بیابید: از این نظر که هرچه پیدا کنید، هرچه بیابید، هر موجودی باشد، از اوست؛ او مبدأ و منشأ همه چیز است. این معنا را در همه جا که کلمهٔ قادر و بدیل‌هایش به کار رفته خواهید یافت.

قادر و قدیر

پس ذات از آن نظر که مبدأ همه چیز است — همهٔ وجودها و هستی‌ها — و همهٔ هستی‌ها به او می‌رسد، قادر است و قدیر. همین ذات قدیر مبدأ همه است، منشأ همه است؛ همه چیز به او می‌رسد. این ذات از آن نظر که همه چیز از اوست، قادر خوانده می‌شود؛ به این معنا که فراموش نشود مبدأ همه چیز و منتهی همه چیز است. این ذات که مبدأ همه است، همه از اوست و هرچه از اوست به همه به او منتهی می‌شود.

از این نظر که هرچه هست از این بودن — همه از او سرچشمه گرفته‌اند و همه از او صادق‌اند و همه به او منتهی شده‌اند — بدون هیچ‌گونه اجبار و بدون هیچ‌گونه اکراه و بدون هیچ‌گونه وادار کردن از هیچ چیز غیر، قادر است. قادر است به خاص خود و با ارادهٔ خود؛ بدون اجباری از غیر، بدون اکراهی از غیر؛ یعنی از غیر حق مسئله‌ای نیست که حق را مجبور کند، مطرح کند یا موجب و ایجاب کند که حق مبدأ این‌ها باشد. چنین چیزی در میان نیست. مبدأ همه است؛ قادر است مبدأ همه چیز است؛ اما بدون هیچ ایجابی از غیر.

این می‌شود چه؟ این می‌شود رحمانیت.

اسم رحمان: مبدأیت بدون اجبار غیر

پس رحمان چیست؟ مبدأیّت است؛ منشأ بودن است؛ مبدأ بودن نسبت به همهٔ آنچه هست و می‌شود؛ یعنی همهٔ هستی‌ها. گفتم به آنچه کلمهٔ وجود بر آن اطلاق می‌شود. این وقتی بدون اجبار و اکراه و ایجابی از غیر باشد، از این نظر آن قادر رحمان می‌شود.

با این بیان، معنی اسم رحمان چیست؟ اسم رحمان این است که خدا، آن ذات، مبدأ همه چیز است. همه از اوست. همهٔ وجودها، همهٔ هستی‌ها، همهٔ کمالات، همهٔ موجودها؛ هرچه در دار وجود است از اوست. این معنی رحمانیت است؛ برخلاف آنچه ما عامیانه تصور می‌کنیم که رحمان بودن و رحمت را به معنی خاصی تصور می‌کنیم. در صورتی که هرچه هست از اوست؛ معنی رحمان همین است: همه چیز از اوست.

نکتهٔ فرق با قادر همین بود: معنی قادر هم مبدأ بودن بود؛ نکتهٔ رحمان این است که بدون اینکه هیچ ایجابی، اجباری از غیر باشد، از خود اوست با خواست خود او، بدون کوچک‌ترین اکراه و اجبار و ایجابی که مجبور باشد مبدأ همه چیز باشد و این همه چیزها را ایجاد کند. هیچ‌گونه اجباری در میان نیست. این معنی رحمان است.

بنابراین اسم رحمان یا صفت رحمان منشأ همهٔ وجودها و هستی است. همهٔ جلوه‌هایی که هستند همه جلوه‌های اسم رحمان‌اند. هرچه در دار وجود هست جلوه‌های رحمان است یا مخلوق خدا با اسم رحمان است و همه آثار رحمان است. اثر می‌گوییم: وجود اثر رحمان است. کل هستی اثر اسم رحمان است؛ یعنی ذات با اسم رحمان، ذات با تجلّی رحمانیت. این را قبلاً هم شنیده‌اید: اسم رحمان یعنی ذات با تجلّی رحمانیت. ذات با تجلّی رحمانیت منشأ همه است و همه آثار آن ذات‌اند با تجلّی و ظهور رحمان. پس چه اثر رحمان است؟ همه چیز.

نفس رحمانی در بیان عرفا

اینجا فراموش نکنیم مسئله‌ای را که عرفا می‌گویند: همهٔ وجود یا کل وجود و هستی به طور کلی عبارت است از قطعات دم رحمانی حق. تعبیر «نفس رحمانی» تعبیری است که عرفای بزرگ کرده‌اند و منظورشان همین مسئله است که اکنون گفتیم — البته به صورت خلاصه در چند کلمه. می‌گویند وجود همان دم رحمانی حق است. کل وجود نفس رحمانی حق است و هر وجودی، هر موجودی به جای خود هم قطعه‌ای از همان دم واحد رحمانی است.

یک نفس رحمانی خدا چنین است: یک دمی از رحمان صادق شده و هست و همیشه دمی از رحمان همیشه هست. این موجودات قطعات آن یک دم‌اند. دم نفس رحمانی یا دم رحمانی. نفس تعبیر می‌کنند؛ چون به زبان خودمان می‌شود دم رحمان. اسم رحمان یا ذات با ظهور رحمانی دمی دارد؛ دمش عبارت است از این وجود. یک دم بیش نیست و یک دم که یک کلمه است، یک حرف؛ آن کلمهٔ «کن».

«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (یس/۸۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که کار او چون چیزی را اراده کند آن است که به آن بگوید باش؛ پس می‌شود.

در یک کلمه که کلمهٔ کن می‌گویند، وجود به صورت تعبیر عرفا خلاصه می‌شود: ذات با ظهور رحمانی دمی دارد، نفسی دارد، دمی دارد که آن دم همان کلمهٔ کن است و این نفس، نفس رحمانی است. یک دم است بیش نیست. خدا یک دم دارد و این موجودات همان قطعات آن دم‌اند.

تشبیه به سخن گفتن انسان

حالا تشبیه می‌کنند. می‌گویند چطور ما موقع صحبت کردن — تشبیهی که برای تفهیم است — دم را زبان و دهان قطعه‌قطعه می‌کنند. این دم را به شکل‌های مختلف می‌آورند به شکل حروف مختلف؛ و از ترکیب حروف هم کلمات مختلف؛ و از ترکیب کلمات هم کلام. این دمی است از من. این دم قطعه‌قطعه می‌شود به شکل‌های مختلف؛ می‌شود حروف. حروف ترکیب‌ها پیدا می‌کنند؛ می‌شود کلمات. کلمات هم ترکیب پیدا می‌کنند؛ می‌شود کلام. یک دم است از من و این دم به شکل‌های مختلف می‌افتد حروف و کلمات و کلام می‌شود.

خدا هم دمی دارد؛ همان دم از رحمان است، نفس رحمان. یک دم بیش نیست. این دم به صورت حروف می‌آید. این موجودات حروف هستند و این حروف در ترکیبات می‌شود کلمات و کلش هم می‌شود کلام. وجود کل عالم خلقت کلام حق است و کلمات حق است و هر تکه‌تکهٔ وجود هم حروف این کلمات و کلام‌اند. این البته تعبیری است که عرفا گفته‌اند و انسان‌ها هم اگر تحقیق کنند، با توجه به این تحقیق می‌توانند خیلی از مسائلی که در آیات و روایات هست معنی کنند.

خدا متکلم است

یعنی با این حساب خدا متکلم است یعنی چه؟ دقت کنید. منظور: خدا متکلم است به کل وجود. فرمود که آیات قرآن اگر دقت کرده باشید کل وجود را کلام حق می‌دانند. قطعات آن دم رحمانی یک دم از خداست و هست؛ بوده، هست و خواهد بود؛ و این وجودات قطعات آن دم‌اند. کلمات خدا تعبیر می‌کنند دربارهٔ وجود؛ یا کل وجود را کلام خدا می‌دانند. هر تکه‌تکه را کلمهٔ خدا می‌گویند.

مثلاً می‌گوید عیسی کلمه‌ای از خداست. عیسی کلمه‌ای است از خدا. یا دربارهٔ ائمه علیهم‌السلام در دعاها می‌خوانیم که شماها کلمه‌های تامّهٔ خدا هستید؛ کلمات تمام. یعنی علی علیه‌السلام کلمه‌ای است از حق؛ قطعه‌ای است از آن دم اما کلمهٔ تامّه است؛ یعنی کلمه‌ای است که خوب از آن صاحب کلام روایت می‌کند، از آن صاحب کلام خبر می‌دهد.

پس وقتی می‌گوییم وجود — کل وجود — دمی است از خدا، نفس رحمان است، به این حساب که همهٔ وجود اثر اسم رحمان است و نفس رحمان در مظاهر وجود به صورت حروف می‌آید، به صورت کلمات می‌آید و به صورت کلام می‌آید و کل وجود حروف‌اند و کلمات‌اند و کلام‌اند؛ حروف و کلمات و کلام حق تعالی؛ و حق هم متکلم است به این صورت. معنیش به این معنی است. این‌ها همه کلام هستند و از حق تشعّع می‌کنند؛ طوری که کلام از متکلم تشعّع می‌کند. حروف و کلمات و کلام از آن ضمیر متکلم، از کلیت متکلم و آن که گوینده است خبر می‌دهد.

کل وجود کلام حق است و کلمات حق است و هر وجودی، هر کلمه‌ای، هر حرفی و هر کلامی به جای خود خبری از حق به نحوی خبر می‌دهد. به همین حساب هم گفتم که قرآن وجود را کلمات می‌داند؛ کل وجود را کتاب و کلام حق می‌داند؛ کتاب و کلام حق می‌داند و قطعات وجود را کلمات می‌داند. مثلاً تعبیر کردن عیسی یا تعبیر کردن ائمه از طرف سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین؛ و این کلمه‌ها را هم از این استناد درمی‌آورد که کلمه‌های تامّه‌اند. علی کلمهٔ تامّه است. رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله کلمهٔ تامّه‌اند. یعنی آن شئونی که باید از متکلم تشعّع بکند، می‌کند. کلمهٔ ناقص نیست. حالا ماها هم کلمهٔ ناقصیم؛ اگر بخواهید کلمهٔ ناقص شاید ما هم. یعنی تفاوت در کل کلمات. حالا کلمه اگر کلمه باشد می‌تواند تمام باشد.

عرض کنم که پس این هم توجه داشته باشید که آنچه عرفا گفتند نفس رحمان، دمی از رحمان و کل وجود نفس رحمان است و قطعات وجود کلمات و قطعات آن نفس رحمان هستند، از این نظر است که اسم رحمان منشأ کل وجود است. پس معنی اسم رحمان تا حدودی برای ما روشن شد. هرچه هست اثرش یک اثر رحمانی است. همه از اسم رحمان سرچشمه می‌گیرند.

فرق با برداشت عامیانه

این مطلبی که گفتم فرق دارد با آنچه اکثرًا — و وسط هم اشاره کردم — معمولاً از کلمه یا اسم رحمان برداشت می‌شود. اولاً معنیش روشن شد. ثانیاً غلط بودن آن معنی که معمولاً متصور می‌شود که رحمان دارای رحمتی برای یک محدودهٔ معین و در یک محیط و پهنای خاصی از مفهوم قرار می‌دهد، آشکار شد. آن درست نیست.

حالا وقتی به آیات هم می‌رسیم می‌بینیم که در آیات قرآن هم اسم رحمان را منشأ همه چیز می‌داند و منشأ همه چیز بیان می‌کند خود آیات قرآن. برخلاف آن برداشتی که ماها داریم — برداشت معمولی که کلمهٔ رحمان یعنی آن که دارای رحمت است، به معنی خاصی که ما می‌فهمیم. البته رحمان به معنی دارای رحمت همه چیز است؛ کل وجود همه‌اش رحمت است. اصلاً نمی‌شود گفت موجودی وجود داشته باشد و رحمت نباشد و آثار رحمان. کل وجود جلوه‌های رحمان و آثار اسم رحمان است. برخلاف اینکه ما برداشت کرده‌ایم؛ و به قرآن هم که می‌رسیم می‌بینیم که قرآن رحمان را منشأ همه چیز می‌داند.

ببینید حتی جهنم را برای جهنمی‌ها منشأش از کجا می‌داند؟ از اسم رحمان می‌داند. البته در فهم ما، فهم و برداشت صوری ما، جهنم که نمی‌شود گفت از آثار چه باشد؟ به قول برداشت صوری ما جهنم نمی‌شود گفت از آثار رحمان باشد. نه؛ جهنم از آثار رحمان بیان می‌کند. یعنی آتشی که در جهنم است، عذابی که در جهنم بر جهنمی‌ها هست، این هم اثرش از چیست؟ اثرش از رحمان. و اینکه به قول برداشت ما این درست درنمی‌آید چون برداشت ناقص و سطحی — و کاملاً ناقص هم — می‌شود از گفتن.

شواهد قرآنی اسم رحمان

زیاد هم نیست؛ چند تا فقط نمونه می‌خوانم تا با این رویکرد ببینید سر رحمان را کجاها — یعنی در موارد اسم رحمان را در قرآن — پیدا کنید؛ زیاد است. ولی چند نمونه که متوجه باشید تا خود آن نمونه‌ها نشان دهند که اسم رحمان همان منشأ همهٔ وجود است و وجود کلاً جلوهٔ رحمان است؛ کلاً جلوهٔ اسم رحمان است.

یکم: اسراء؛ الله یا رحمان

در سورهٔ اسراء آنجا که فرمود بگو بخوان خدا را یا رحمان را؛ الله مراد از الله چه می‌آورد؟ رحمان را می‌آورد:

«قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَّا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ» (اسراء/۱۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو خدا را بخوانید یا رحمان را؛ هر کدام را بخوانید، نام‌های نیکو از آن اوست.

فقط اسم خدا را بخوانید؛ برای خدا اسماء حسنی است. اینجا در مراد اسم الله می‌آورد که اسم جامع و اسم اعظم است؛ و بر این است که خدا را بخوان یا رحمان. یعنی هر که هرچه بخواهد خدا را با اسم رحمان بخواند شامل حالش خواهد بود. به نظر شما هر که هرچه بخواهد — هر موجود تقاضایش هرچه باشد؛ منظور انسان تنها نیست؛ انسان هم یکی از آن‌هاست — هر موجود هرچه درخواست داشته باشد و می‌خواهد وجود اصلی و چیزی باید خدا بدهد، این دادنی منشأش کیست؟ همان اسم رحمان. الان گفتیم که اسم رحمان منشأ همهٔ وجودها و هستی‌هاست. هرچه بشود منشأش کدام اسم است؟ منشأش رحمان است. پس هر موجودی به عنوان درخواست هرچه بخواهد — انسان باشد، حیوان باشد — خواستش هرچه باشد و هر چیزی که می‌خواهد خدا بدهد، خدا این‌گونه خطاب می‌کند. آنچه دادنی است می‌رسد به اسم رحمان. برای همین که اسم جامع هست. بگو خدا را، یا خدا را با اسم الله بخوانید یا با اسم رحمان بخوانید. هر خواننده‌ای، هر دعاکننده‌ای، هر حاجتی، هر خواستی به هر تقاضایی دارد، بالاخره باید از اسم رحمان و اسم الله بخواهد. این یک شاهد برای اینکه اسم رحمان منشأ همهٔ هستی‌ها و وجودهاست.

دوم: رحمان به عنوان اسم عام؛ سورهٔ مریم

آیهٔ دوم آنکه در قرآن اتفاقاتی هست که وقتی کسی می‌خواهد یادی از خدا بکند با کلمهٔ رحمان یاد می‌کند. معمولاً خدا را با اسم رحمان؛ یعنی می‌دانستیم که اسم عام خداست. چون منشأ همه چیز اسم رحمان است. چطور وقتی اسم عامی از خدا می‌گوید که خدا را با آن اسم یاد می‌کند، با اسم الله می‌گوید با اسم رحمان هم می‌گوید.

مثلاً در مورد حضرت مریم هست؛ آیهٔ هجده مریم. از روح مریم سلام‌الله‌علیها می‌گوید که مریم گفت آن فرشته، روح‌القدس که متمثل شده بود به صورت بشر برای حضرت مریم سلام‌الله‌علیها — روح‌القدس که دید — مریم گفت من به رحمان پناه می‌برم از تو اگر پرهیزگار باشی:

«قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَٰنِ مِنكَ إِن كُنتَ تَقِيًّا» (مریم/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: من از تو به رحمان پناه می‌برم اگر پرهیزگار باشی.

اعوذ بالرحمن درست مانند اعوذ بالله؛ یعنی له به‌طوری‌که اسم عام رحمان. یعنی به لحاظ چیز الله اسم خداست، اسم عام خداست و هر وقت کسی می‌خواهد یادی از خدا بکند با کلمهٔ الله یاد می‌کند؛ اینجا هم رحمان به جای الله. این تعبیر هم در قرآن زیاد است. این نمونه بود.

یا مثلاً شبیه این تعبیر در همان سورهٔ مریم بیست‌وشش می‌فرماید:

«فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَٰنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا» (مریم/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو من برای رحمان روزه نذر کرده‌ام پس امروز با هیچ انسانی سخن نخواهم گفت.

من نذر کردم برای رحمان روزه بگیرم که با کسی صحبت نکنم. آن روزهٔ سکوت گرفته بود نزد الرحمن. باز اینجا الرحمن را طوری یاد می‌کند که اسم عام است؛ درست مانند اینکه بگوید من نذر کرده باشم برای الله. معلوم است که باز اسم عام است که خصوصیتی به این معنا ندارد.

باز از همین نمونه در همان سورهٔ مریم:

«يَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّيْطَانَ ۖ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَٰنِ عَصِيًّا» (مریم/۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پدر شیطان را مپرست که شیطان برای رحمان نافرمان بوده است.

گفت پدر به شیطان عبادت مکن؛ شیطان عصیان‌کننده است در برابر خدا. باز اینجا رحمان به صورت اسم عام به کار برده شده. الرحمن: شیطان کسی است که در برابر رحمان عصیان کرده؛ تو هم عصیان مکن. باز این به صورت اسم عام به کار برده شده که اسم عام هم هست و نظایر این‌ها زیاد. چند نمونه گفتم؛ اگر خودتان از این موج نگاه کنید زیاد است. یعنی کلمهٔ رحمن خلاصه‌اش این است که کلمهٔ رحمن در جاها به کار رفته و طوری به کار رفته که درست مانند اسم الله به صورت اسم عام؛ و این از آن روست که اسم رحمان منشأ همهٔ وجود و هستی است؛ یعنی زیاد شمول دارد.

سوم: بهشت و جهنم هر دو موعد رحمان

شاهد بر اینکه گفتم تا جهنم از آثار رحمان است، آیه‌ای بگویم راجع به این موضوع که هم جهنم از آثار رحمان است هم بهشت؛ هر دو تا هم بهشت و هم جهنم از آثار رحمان است.

در شصت‌ویک مریم می‌فرماید:

«جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمَٰنُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ ۚ إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا» (مریم/۶۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): باغ‌های جاودانی که رحمان بندگانش را از غیب وعده داده؛ به راستی وعدهٔ او آمدنی است.

جنات عدن آن‌چنانی که رحمان وعده کرده است عباده به بندگانش بالغیب؛ یعنی از ناحیهٔ غیب چنین وعده‌ای را به بندگانش آن خدای رحمان چه کرده؟ جنات عدن را وعده کرده است. خب جنات عدنی که وعدهٔ رحمان است پس جنات عدن هم از آثار چه می‌شود؟ از آثار اسم رحمان.

برای اینکه جهنم از اسم رحمان است، برای این هم نار هم از اسم رحمان است. از آن طرفش که جهنم از آثار اسم رحمان است؛ پنجاه‌ودو سورهٔ یس که آنجا که جهنمی‌ها با جهنم روبه‌رو می‌شوند می‌گویند:

«هَٰذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَٰنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ» (یس/۵۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این همان است که رحمان وعده داده بود و فرستادگان راست گفتند.

هذا ما وعد الرحمن؛ این همان چیزی است که خود رحمان — می‌گویند این همان است که رحمان قبلاً چه کرده بود؟ وعده به آدم گفته بود به آن جهنم. این هم وعدهٔ رحمان. خواهش می‌کنم توجه کنید: رحمان آتش؛ یعنی آتش هم از آثار رحمان است و همین جهنم. بهشت از آثار رحمان می‌گویند. حالا این چند نمونه گفتم که فقط به عنوان موج نگاه کنید. خودتان بررسی بکنید دقیقاً ببینید که رحمان چه شده.

انشعابات اسم رحمان

حالا روی این اساس معنی رحمان را که متوجه شدیم، از انشعابات رحمان مقداری می‌گویم که با این بیانی که گفتم — اسم رحمان با آن تشریحی که از الله حالا گفتم — متوجه شدیم که اسم رحمان منشأ همهٔ وجود است و فرقش هم با قادر بود که هیچ‌گونه ایجاب یا صفتی از غیر نیست. برای همین نظرم رحمان گفتم.

این توشه‌ای که گفتم با این بیان متوجه شدیم که خیلی از اسمائی که قطعات وجود جلوه‌های آن اسماء هستند، آن اسماء از انشعابات چیست؟ از اسم رحمان. یعنی خیلی از اسماء خدا از انشعابات اسم رحمان است. رحمان انشعابات دارد به اعتبار چیست؟ به اعتبار چی؟ از لحاظ چیست؟ این لحاظ‌ها و اعتبارها نیاز به اسم رحمان را متفرع می‌کند به اسماء مختلفی.

حالا چند تا از انشعاباتش بگویم؛ بنویسید. لحاظات را اینجا شرح نمی‌دهم؛ این اعتبار و لحاظات را می‌گویم این یک کلامش هست؛ فقط همین‌طور می‌شمارم بنویسید که این‌ها از انشعابات رحمان‌اند. انشعاباتش: خالق است و احسن الخالقین. حالا ببینید اگر بخواهیم انشعاباتش — اینجا من شجره‌ای که نوشتم شجره‌ای به حساب آن انشعابات عربی است که بسیار طولانی است. این‌ها را دیگر جدا می‌شنوم ولی برای شمردن درست به نظرم نخواهد آمد. دارم می‌گویم این‌ها هم انشعابات صوری دارد هم انشعابات عرضی؛ یعنی هم عرضش را همین‌طور می‌شناسند هم صوری‌اش. و صوری باید طور مشخص بشه که در نظام صوری و عرضی مشخص بشه.

حالا رحمان: محیی، کریم، انور، آخر، خیر الوارثین، ظاهر، باطن، صالح، قاهر، ذو فضل، ذو قوة المتین، اهل الفضل، فتّاح، شدید العقاب، محیی، حفیظ، شفیق، علیم، اعلی، فعّال، رفیع الدرجات، مقتدر، مجیب، متکبّر، ذو انتقام، سریع الحساب، شدید العقاب، خیر الناصرین، حق، بارئ، طارق، رحیم، ذو رحمة، ارحم الراحمین، خیر الراحمین، ذو فضل، رب، غفور، رءوف، حفیظ، کریم، سلام، شاکر، کفّار الذنوب، علیم، حلیم، غفور، خیر الغافرین، اهل المغفرة، اهل المسرة، فتوّاب، مجیب، قابل التوب، قابل التوب، مُمیت، مُحیی، وکیل، ولی، مولا، نصیر، مصوّر، محیی، جبار، نور، مبین، ملک، ذو العرش، قدیر، غنی، سمیع، بصیر، امیر، احکم الحاکمین، خیر الحاکمین، خیر الفاصلین، واسع، لذیذ، خیر الرازقین، شهید، طالب، وفّاء، سلام، مؤمن، مهیمن، برّ، اله. تا این اندازه که در این جدول که من دارم ان‌شاءالله اسم الرحمن.

من گفتم این‌ها شمردنی نیستند؛ حالا برای اینکه اجمالاً بگویم اسم الرحمن چه هست. همهٔ این‌ها انشعاب‌اند؛ هر کدامش جهات دارد، لحاظ دارد. چرا؟ چطور بشود رحمان مثلاً می‌شود مبین؟ چطور بشود می‌شود وکیل؟ چه بشود می‌شود مثلاً شدید؟ چه بشود می‌شود قدیر؟ این لحاظ‌ها و اعتبارها از طرفی انشعاب طولی و انشعاب عرضی — این‌ها دیگر خودش بحث طولانی است؛ اما اینقدر ان‌شاءالله به صورت شمردن متوجه باشیم که این‌ها از انشعابات اسم الرحمن هستند. عرض کنم به این اندازه اکتفا می‌کنم در بحث خاص انشعابات.

جمع‌بندی جلسه

نتیجه‌ای که فعلاً از این بحث برسیم این بود که معنی قادر و قدیر چیست؛ که قادر به یک اعتبار همان هست رحمان. رحمان و قادر با هم نیاز تعلیق نداشتند که با آن تعلیقی که عرض کردیم. و بعد هم معنی قادر و رحمان درست شد. آن غث از اسم رحمان و معنی صیغهٔ اسم رحمان و این کاربردهای کلمات رحمان و معانی اسم الرحمن هم تدریجی روشن شد. گفتیم ان‌شاءالله باید زیاد تأمل بکنیم، آیات را در نظر بکنیم، زیاد تدبر بکنیم که ان‌شاءالله روشن‌تر بشه. مخصوصاً آنجا از وقتی جهنم از رحمان است. یعنی گناهکاران خواهش می‌کنیم اسم الرحمن را برای اینکه بهتر بشناسیم.

با این نگاه، سالک وقتی اسم رحمان را در ذکر و دعا می‌آورد، دیگر رحمت را به یک احساس محدود عاطفی فرو نمی‌کاهد؛ بلکه می‌داند که کل هستی — از بهشت تا جهنم، از حرف تا کلام، از دانه تا انسان — در شعاع همین اسم ایستاده است. تدبر در آیات رحمان، تمرین دیدن همهٔ وجود به عنوان نفس رحمانی است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.