ددرس‌گفتارها

یا الله.

هو الله الخالق.

هو الله الخالق الخالق البارق المصور له الأسماء الحسنى.

أسماء الحسنى.

الكریم الرفیق المجیب الواسع الحكیم الغفور النجیب الباعث الشهید.

مباحث عرفانی آیت الله محمد شجاعی در باب اسماء الهی.

للأسماء الحسنى.

هر اسمی که حکایت از کمال میکنه اسم خداست.

الواجد الماجد الواحد الصمد القادر المقتدر المقدم المؤخر الأول الآخر.

أسماء الحسنى.

المتصف الجاعل الغنی الممنع المانع الصاف النافع النور الهادی البدیع الباقی.

العارف الرشید الصبور اللطیف.

ليس كمثله شيء وهو السميع البصير.

بسم الله الرحمن الرحیم.

به نام حضرت قدیر که له الأسماء الحسنى.

شنوندگان فرهیخته سلام.

برنامه اسماء الحسنى را می شنوید که در آن سلسله مباحث عرفانی آیت الله محمد شجاعی تقدیم شما میشود در باب موضوع اسماء الهی.

اسم رحیم انشعاب از اسم رحیم.

اون وقت اینم شرحش گفته شد تا حدی که میشه گفت و بعد اون قسمت من گفتم که رحیم، اسم رحیم خودش انشعاب از اسم رحمان بود.

لطیف که انشعاب از اسم رحیم بود رحیم هم انشعاب از رحمان بود اگر یادم نباشد.

رحیم لطیف، ردود یعنی رحیم لطیف این دو اسم را اگر واقعا ملاحظه کنید اسم ردود مشاع از این دو اسم است.

اینو گفتم و بعد شرحش اون که که این قضیه قسمتی گفته بشه.

حالا من اینجا سراغ مخصوص رو برم فقط برای تشریح اسم ردود که عبارت است از اسم رحیم لطیف یعنی رحمت خاصه حق نسبت به انسان در سیر انسان به خدا، به سوی خدا یا به معنی کلی با یک دید وسیع‌تر رحمت خاصه خدا نسبت به موجود هر موجود در سیر موجود به سوی حق.

اگر این رحمت خاصه در قسمت دقائق باشد که می‌شود لطف یا به اصطلاح جلوه‌ای از اسم لطیف.

این عین به اصطلاح خود تحت عین به اصطلاح رأفت حق است.

رأفت حق خود به خود رأفت حق عبارت است از رحمت خاصه الهی در سیر موجود از جمله انسان به سوی خدا.

در قسمت‌های خیلی دقیق و لطیف است.

در ریزه کاری‌هایی که لازم است در سیر موجود به سوی خدا و بنابراین رأفت این می‌شود که آنچه از نزد متعال به موجود و انسان می‌رسد در سیرش به سوی خدا و دقیق است و رقیق است و ریزه کاری‌هایی است.

آنها را می‌گوییم رأفت خداست.

توجه می‌کنید بنابراین رأفت عبارت است از رحمت خاصه خدا در خصوص دقائق و چیزهای دقیق و لطیف.

این معنی رأفت خداست.

اسم رئوف معنی‌اش این است.

رئوف جلوه‌اش در این حقیقت به این صورت است.

اسم رئوف جلوه‌اش در نظام وجود به این صورت که هر موجودی در سیرش به سوی آن ذات مقدس حق و برای عبودیتش آنچه راه خیلی دقیق است و لازم است در سیر موجود از اسم رئوف عاید می‌شود.

از اسم رئوف.

بنابراین حالا مرحله اول قبل از اینکه من به قسمتی از آیاتی که به این مسائل به این مسئله اشاره کرده است اشاره بکنم، توجه می‌کنید که رأفت بر اساس این معنایی که الآن گفته شد غیر از آن است که ما متوجه هستیم یا معمولا ما در ذهنمان هست رأفت خدا به چیز معنی خاصی دارد.

رحمت خاصه یعنی اعطاء اونچی که دقیق است در سیر موجود به سوی ذات مبدأ هست و انسان.

چیزای دقیق را وقتی خدا اعطاء می‌کند، می‌دهد، عنایت می‌کند به موجود و به انسان که اون چیزهای دقیق در سیر انسان و موجود ضرورت دارد و مکمل سیر است و حرکت عبودیت را تکمیل می‌کند.

این اعطاء و این عنایت‌ها را می‌گویند رأفت.

من از بیانات مختلف می‌‌-- بیان می‌کنم مسئله را اگر باز جای سؤال بود شما سؤال کنید.

دوباره تکرار می‌کنم.

اونچه مبدع لطایف عنایت می‌کند، اونچه از او ايفاض می‌شود، اونچه از او ايفاض می‌شود و دقیق است و در سیر و حرکت و عبودیت موجود به انسان به سوی خدا لازم است به این معنا که مکمل سیر عبودیت است.

این رأفت حق است.

بنابراین رأفت یه معنی خاصی پیدا می‌کند.

غیر از اونی که ما معمولاً متوجه هستیم.

حالا بفرمایید آیات رو یک یک خواندم، اون وقت متوجه می‌شید که جلوات رأفت را خدا خودش در قرآن چه گونه بیان فرموده.

اولاً متوجه می‌شید که رأفت کلاً مربوط به سیر موجود به سوی خداست.

اصلاً به سیر صعودی مربوطه.

یعنی اون ايفاضاتی که در حرکت عبودیت به سوی خدا چه انسان باشد چه غیر انسان، اون ايفاضاتی در این رابطه می‌شود اون‌ها از جلوات اسم رئوف و از رأفت حق است.

اونچه که ربط و ارتباط پیدا می‌کند به غیر این موضوع یعنی به دنیا و نعمت‌های دنیا و آسایش دنیا و رفاه دنیا و بالاخره ابعاد دیگر برای انسان و برای غیر انسان این‌ها هیچگونه ارتباطی به رأفت خدا ندارد.

خدای رئوف اون خداست که موجود را به سوی کمال مطلوب و به سوی خودش سیر می‌دهد.

رأفت خدا در سیر دادن موجود به سوی خود است و در ايفازه اونچه که در سیر عبودیت لازم است ولو خیلی دقیق باشد به اونچه که مکمل سیر عبودیت است.

این معنی رأفت است بر خلاف اونچه گفتم ما تصور می‌کنیم.

حالا در این رابطه البته شما ممکنه به نظرتون میاد آیاتی هست که اصلاً اصولاً در اونجا بعضی نعمت‌های خدا را از مظاهر رأفت از جلوات اسم رئوف نعمت‌های دنیوی را از مظاهر اسم رئوف بیان کرده و شمرده و بعضا ما اشتباه می‌کنیم فکر می‌کنیم که مثلاً خدای نعمت که از نعمت‌های دنیا را اگر به انسان داد اگه گرفت آیه‌ دیگه [آیه‌های دنیا را اولوان دنیاست انسان در حرکت آسایشی را از دنیا به انسان داد این میشه رأفت.

نه این اشتباهه.

اون آیات همه معانی دقیقی داره.

مسئله به صورت اون میشه که تو دقت کنید لباس‌های من تکراری می‌کنند که دقت کنید بپوشید چون آیات عجیب آیاتی‌ست.

یه ببینید که آیه طور که اصلاً به طور کلی ارسال انبیا یعنی فرستادن پیامبران را و رسول اکرم صلوات الله علیه را.

اصل فرستادن کتاب‌ها را و خلاصه آمدن هدایت از سوی خدا به سوی انسان را از جلوات اسم رئوف می‌شمارد و اخراج انسان از ظلمات را از اسم رئوف می‌شناساند.

یا می‌بینید که اونی که خودش را تمام وجودش را در راه خدا می‌دهد یعنی به اصطلاح به شهادت آماده می‌شود و جان و روح و حیات خود را برای خدا می‌دهد اینو از رأفت خدا می‌شمارد.

یه دفعه می‌بینید که مثلاً می‌فرماید که ما مثلاً این حیوانات را مسخر کردیم برای شما که شما از وجود اون‌ها استفاده بکنید.

بارها و بارهای اون‌ها با اون‌ها حمل کنید.

خودتون سوار حیوانات بشید.

راه‌های دور را برید و به زحمت نیفتید.

این رأفت حق است.

این هم رأفت میشه یعنی مثلاً گوشه‌ای از مسائل دنیا را و رفاه و آسایش دنیا را از چی می‌شمارد؟

از رأفت می‌شمارد.

این‌ها که مصادیقش رو در آیه می‌بینیم هم معشوره و هم یه معانی دقیقی دارد.

اونچه که ايفازه او نه این است که دنیا از رأفت حق است.

اگر هم دنیا را بگوید عرض می‌کنم به چه معناست.

اونچه که در حرکت موجود و انسان، انسان هم یکی از موجوداست به سوی خدا ضرورت دارد، لازم است، بهتر است، تکمیل می‌کند این حرکت را.

اگر نباشد یه نقصی در حرکت پیش میاد.

ولو این مسئله دادن یک نعمتی از خدا باشد که این نعمت در مسیرش قرار می‌گیره.

در مسیر حرکت قرار.

اگر این نعمت نبود، اگر این عنایت دنیوی نبود، این حرکت در بعضی از موارد برای بعضی از انسان‌ها چی میشد؟

برای بعضی از انسان‌ها معانی حرکت میشد.

فی الجمله سیر حرکت را مثلاً خب کندتر می‌کرد.

سیر حرکت را کند می‌کرد[نفس عمیق] واضح است عزیز.

بنابراین اونچه که لازم است ولو این لازم ولو اونی که دخالت دارد دادن یه نعمتی از نعمت‌ها باشد در بعضی از موارد.

بعضی از قسمتهای دنیوی هست که اصولاً در بعضی از موارد بودن اون‌ها یعنی خدا عنایت به اون‌ها را بده اون دنیا را به انسان، این دنیا در حرکت خوب انسان به سوی خدا چیه؟

مؤثری که اگر نباشد در بعضی از موارد در حق بعضی از انسان‌ها این حرکت ابداً توقف می‌شه یا اصلاً به اثر خود نه وارد می‌شه.

بنابراین اونچه که خدا از مظاهر رأفت شمرده از عنایات مربوط به دنیا و آسایش و لذات دنیا، اینها از این نظر است در بعضی از موارد نبودش مقل به حرکت سوی وجود یک است و بودش مکمل و به اصطلاح جامعیت‌دهنده است نسبت به حرکت.

این از اون نظره.

منظورم که خوب به ذهن شد.

رأفت وقتی می‌گوید رأفت خدا ایجاد کرد، خدا قرآن فرستاد و انبیا فرستاده به شما راه نشان داد.

شمایی که مطرود بودی تو شما دوباره راه باز کرد به سوی عبودیتی.

اینو وقتی از رأفت می‌شماریم که دادن یه نعمت دنیا به عنوانی که دنیا است و انسان به آسایش می‌افته نمی‌تواند از رأفت باشد.

اونم حساب کنید که در دیدگاه وسیع اصولاً متوجه هستید اینو می‌دانید که دنیا اگر دنیایی باشد به عنوان فدک دنیا انسان مثلاً نمی‌دونم شما از قرآن برداشت خیلی زیاد هست یه نعمت‌های خوب در اینجا داشته باشد ولی هیچ در مسیر حرکتش نیفته.

این نعمت است یا عبودیت؟

عبودیت.

اینم آیاتی هم داریم که این کاملاً به حتی خیر انسان محو شود در دنیا یعنی نعمت‌های دنیا را خدا خیلی خوب به انسان بده این خوب عبودت خدا، خوب پرده خدا.

تختی می‌فرماید اگر نبود بعضی از لطائف مورد این طوفان و این معانین، نور مدادین در تمام منزل‌هاشون ستیلا بود.

سقف منزلتون ستیلا می‌شد.

اینها مثال‌هایی هست که حالا این اندازه نمی‌گیم.

بنابراین اگه بخواهیم این‌ها رو جمع کنیم با هم وقتی دنیا را با این چشم خدا نگاه می‌کنه و بیان می‌کنه که دادنش عبودت است و وقتی که انسان را به سوی خدا نبرد و وقتی خودش به عنوان خودش مخلوق باشد و فقط خودش باشد و بس، وقتی اینو عبودت می‌داند دیگه جایی نمی‌شه به اینکه گوشه‌ای از دنیا را خدا از رأفت می‌شمارد و در این دنیا در مسیر چی می‌افته؟

در مسیر حرکت می‌افته.

بنابراین روشن شد که مواردی که از مظاهر و جلوه‌های رأفت شمرده به اون موارد مرتبط است به نعمتی از نعمت‌های دنیا و آسایشی از آسایش‌های ظاهری دنیا.

این از این نظر در سیر انسان و در مسیر انسان تراوی‌دهنده و مکمل سیر است.

و الا اگر از اون نظر نباشد نه تنها رأفت نیست بلکه عبودت خداست.

رأفت بنابراین این شد.

اونچه که خدا ایفا می‌کنه چیزهای دقیق دارد.

ولو دادن یک دنیا باشد خوب به ذهن.

ولو دادن یک دنیا باشد در بعضی از موارد.

اونچه که لازم است در سیر موجود خدا عنایت کرده اینو میگن رأفت بود.

حتی چیزهای دقیق را داده حتی خیلی چیزهای دقیق.

یا لو جای خوب تنها یه چیز باشد مثلاً بیان یک مسئله را خدا توضیح یک مسئله را چنین ضرورت داشته اگر این توضیح از خدا نمی‌رسید خوب انسانی به انسان اگر نمی‌دونستند خوب نمی‌تونستند که باید حرکتی کنند این بیان و این توضیح خودش یک از جلوه‌های رأفت چیزهای دقیق را وقتی در که از مسیر انسان به سوی وجود خداوند لازم است که خدا عنایت و ایفا کند اینو میگن رأفت است.

معنی رأفت روشن شد.

حالا من شروع می‌کنم به آیات.

واضح شد که رأفت عبارت است از رحمت خاصه خدا.

یعنی ایفا God خدا اونچه را که در سیر عبودیت موجود لازم است از اینها چیزهایی را که دقیق است.

رحیم با لطیف می‌شه رؤوف.

رحیم با لطیف می‌شه رؤوف.

رؤوف عبارت است از رحیم لطیف.

رحمت خاصه مرتبط که در قاعد میشه رأفت.

حالا این آیات می‌خوام رو خوب دقت کنید.

من، من همه مثال‌های یعنی رأفت را مواردی که اسم رؤوف در اونجا آورده‌اند حالا همه را لیستی در مواردش رو میگم و البته در دو سه مورد که مربوط به نعمت‌های دنیاست فقط یک موردشو میگم و و یک مورد دیگر رو شما خودتون بررسی می‌کنید.

به جهت اینکه گفتم اون نحوه تفسیر و تبدیل شد و قصد دارم.

یکی از یعنی مواردی که هست اسم رؤوف آمده یکی آیه سوره بقر است.

در همه این آیات که الآن نمی‌کنم خوب بهتر همه این‌ها اون جهت مخصوص یعنی ایفا یک چیز دقیقی که در حرکت لازم هستیم این نکته در همه اینها هست و اینها جلوه های رحمت خداست.

اینو قبلاً گفتم به شما که یادتون باشه یا فراموش نکرده باشید هر جا در قرآن در یک آیه مطلبی را بیان می‌کند یا در یک آیه و در آخر آیه اسمی را میآورد، متوجه باشید که مضمون و محتوای آن آیه از جلوه های همان اسمی‌ست که در آخر آیه قرار می‌گیرد.

و اگر چند آیه را گفت و بر چند آیه که مرتبط به هم و به یک موضوع به یک موضوع و به یک مسئله و بر چندین آیه اسمی را آورد، محتوای آن چندین آیه با همه ابعادش از مظاهر و ظهورات و از جلوه های همان اسمی‌ست که در آخر آیه قرار می‌گیرد.

اینجاها آیاتی‌ست که در اونجا در آخر این آیات اسم رئوف با اسم رحیم یا رئوف قرار می‌گیرد.

و ما جعلنا قبلة التي كنت عليها إلا لنعلم من يتبع الرسول من ينقلب على أعقابه.

وإن كانت لكبيرة إلا على الذين هدى الله.

وما كان الله ليضيع إيمانكم.

إنما ابتلوا الناس ليريهم رئوف رحيم.

خب بله اینجا یه آزمایش خدا در صدر اسلام پیش میاره و این آزمایش رو بیان می‌کنه.

اون مسئله قبله که به جای بیت المقدس که عوض یعنی خدا دستور داد یا حق در درست کردن صلوات الله علیه که قبله از بیت المقدس به سوی کعبه باشد.

اینجا خب برای بعضی‌ها این عوض شدن هم حتی در اثنای نماز هم رسول الله صلی الله علیه وسلم قبله رو عوض کرد.

یعنی این نماز را به دو جهت کن.

یک نماز را به دو قبله کن.

در دو رکعتش به سوی بیت المقدس، در دو رکعتش هم برگشت به سوی کعبه که محل قبله раньше ذوالقرین همین.

این ذوالقرین که هست که رسول الله این دو نماز ذوالقرین را کن یعنی در یک نماز دو جهت.

خب این خود این مسئله البته که دستور حق در این که برای همیشه تا روز قیامت قبله شد کعبه.

در عین حال خود این دستور که از ناحیه خدا به través رسول الله بیان شد برای یک آزمایش بود.

برای یک، برای یک سنگینی شد این مسئله.

یعنی چه که به اصطلاح از کعبه از قبله از بیت المقدس برگرده به سوی کعبه؟

ولی برای بعضی‌ها با اون روح خضوع و روح قبول حق که در بعضی‌ها از مسلمین بود هیچ سنگینی نداشت.

برای بعضی‌ها سنگین بود.

نه اینکه رد کردند و قبول کردند.

ولی با یک вроде مثل این که سؤال‌انگیز بود در درونشون.

به صورت که سؤال طرح شدن سؤال در درون انسان در برابر دستور خدا این خودش ایراده برای انسان و می‌گه که آزمایش‌های خداست، که این چنین آزمایش‌هایی دارد که چه کسی در باطنش سؤال و حرف میشه در برابر اون دستور ناح خدا میاد و چه کسی سؤال در قلبش ثبت نمی‌شه.

اونچه که ثبت نمی‌شه در درونش سؤالی این ایمانش و به اصطلاح همان ایمانش کامل‌تر از شخصه حق و خضوعش در برابر حق بیشتره و حالت سلم و ایمان و خضوعش بیشتره.

اینجور آزمایش‌ها پیش میاره خدا که بشه تا این آزمایش بشه بعضی‌ها از بعضی دیگر روشن بشه.

حالا این کارها همیشه ادامه داره.

این مسئله نه به صورت مقصوده.

کلیشو در نظر بگیرید.

این کار کس خدا میشه که باطن‌ها چی رو کنه؟

باطن‌ها جلو بکنه.

باطن هر کسی ظهور پیدا بکنه.

همون که در او خضوع در برابر حق به صورت سلم هست از اون کسی که اینطور نیست ظهور و ظهور پیدا می‌کنه و خدا هم وقتی ظهور پیدا شد هر کسی را به طبق به مقتضای اونچه که دارد در مسیر چی بکنه؟

حرکت بده.

این خودش از مظاهر چیه؟

یعنی گفتید از مظاهر رحمت حق هست.

خدا باید آدمو آزمایش کنه.

ببینه آیا در من استعداد بالاتری هست که به خاطر این استعداد چیزی به من بده و مسیرم را ادامه بده یا نه؟

اگر این آزمایش‌ها رو نکنه من و شما که با همه من و شما قضاوت می‌شه می‌شه.

یه استعداد بیشتر یعنی آمادگی بیشتر دارم.

من قبول حق از من و شما بیشتره.

اینو باید خدا به حساب بیاره و الّا اگر به حساب نیاره رحمت خدا رئوف نخواهد بود.

رحمتش ایجاد بکنه که اونچه که من استعداد بیشتر دارم و آمادگی بیشتر دارم و می‌خواهم طبق خواست من در این مسیرم، اون خواست منو چی بکنه؟

بده.

خوبه پس اینه که کسی که استعداد و آمادگی بیشتر دارد و نشان می‌دهد در حرکتش به سوی خدا در طلب الله است.

می‌ترسد که این بیشتری که دارد خدا بهش اعطای نکنه.

این از رحمت حق به دور است.

دقت کنید این داستان این آیه اینجا به این نکته اشاره می‌کنه و خدا باید آزمایش پیش بیاره.

البته اینطور نیست.

خدا باید آزمایش پیش بیاره.

اونچه که در درون افراد است، اون بروز پیدا بکنه و اون کسی که بیشتر دارد در حرکت به سوی خدا استعداد و آمادگی بیشتر دارد طبق اون داشت بیشترش خدا ایضاحات بعدی را باید بکنه و اگر این کار را نکند، رحمتش کامل نیست.

یا رحمت مناسب این موضوع میخواد برود سوی حق و این آمادگی را دارد.

باید طبق این مسئله که دقیق است ایضاح متناسب را بهش بکند.

یعنی نمیشه اگر یه آزمایش پیش بیاید این استعداد، این آمادگی بروز پیدا بکند، بروز پیدا کرد دنبالش بیاید.

دیگه بقیه اش رو خودش بکند.

‫و ما جاء عن من این ترجمه آیه را میگم.

و ما جاء عن الغبطة التي كنت عليها.

و بنابراین اینجا تذکرا به شما اینو بگم.

حالا انشاالله که شما هم موفق باشید.

تذکرا به شما بگم که اینجور فکر نکنید هیچ وقت هیچ آزمایشی برای انسان پیش نیاید.

این به اصطلاح البته آزمایش پیش میاد.

مسئله طوری میشه که انسان مثل این در این مسیرهای عام آزمایشی خدا وقتی انسان یعنی ما حضرات میگیریم چیز یه خبری در درون بوده یا نبوده؟

نبوده و الا اگر بوده روز میگرده.

اینا را ضعیف میشه.

اتفاقا برای همین است.

اصولا ما را راندن به اینجا دوباره خواسته‌اند.

پس خلاصه به چه، به خدا به دردش نمی‌خوره.

من شکایت کردم.

شما شکایت، اون یکی شکایت کرد.

این به حرف خدا گوش کرد.

اون یکی به حرف خدا گوش نکرد.

من برم این، این، اون همش این عالم فقط یه بازی‌ست که حینش هاچ و هوچ و گشاد بشه.

مسئله دیگری نیست.

چی میشه مثلا همه خدا را پرستش بکنند؟

چی میشه؟

همه نکنن مثلا؟

خب باشه، باز چی میشه؟

نسبت به خدا میدونیم در رابطه با کل خلقت و نظام حاکم بر خلقت.

در ارتباط با نظام حاکم بر خلقت خوب عمل بکنند.

در ارتباط با نظام حاکم بر خلقت و با دید وسیع و در ارتباط با خدا و اون ذات مطاعی که هست.

خب چی میشه این آفرین کره‌ی زمین پیامبر حق بیاد نیاد؟

دعوت بکنند نکنن؟

همه دعوت بکنند نکنن؟

همه همدیگه رو بکشن یا نکشن؟

همه همدیگه به حق هم تجاوز بکنند یا نکنن؟

همه راه خدا بیاند نیاند نیاند.

چی میشه؟

به کل وجود خلقت تأثیر می‌گذاره یا به خدا چه لطفی دارد؟

اصلاً هیچی.

چرا پس کره‌ی زمین سر چیزی پوشیده است؟

این عالم ماده که عالم ماده خودش ادواتش چقدره و عالمان غیر ماده چی؟

دیگه چی میشه اینجا هیچ خبری نباشد؟

همه‌شون خوب باشن یا همه تو اسلام در باشند.

نه مسئله اینه که در کل وجود یه بازی است که معلوم بشه در ذات خود چه هستند در گردش سوی خدا و یا مسئله دیگری نیست.human being انسان نباید هیچ وقت ماها غافل باشیم که فقط مسئله این ساده‌گی‌ست.

نه این ساده‌گی نیست.

ما لحظه به لحظه من، شما، همه لحظه به لحظه همه موجودات و هر human being انسان کل وجود همه در آزمایش‌اند و همه استعدادها و باطن‌ها بروز می‌کند.

برونرزهاش هم ادامه داده به راهش.

هر بروزی شد که برون روز ایضاح از حق حساب شده از طریق مثلا سنن الهی می‌رسد.

این دائما در این حرکت است.

خب و ما جاء عن الغبطة التي كنت عليها.

این ترجمه آیه است.

قرار ندادی غبطه‌ی اونچنانی را که كنت عليها تو عُدی به اون غبطه.

اینو قرار ندادی مگر برای اینکه خوب است ترجمه‌اش تأمل کنید.

الا لنعلم.

و یعنی اینکه می‌خواستیم بدانیم، بدانیم، خواستیم بدانیم.

این بدانیم خدا هم باز تأمل کنید که معنی خاصی دارد.

خدا اگر این آزمایشه پیش نمی‌آورد نمی‌دانست که باطن من چیه؟

باطن شما چیه؟

قبلا نمی‌دانست.

چرا؟

قبلا هم می‌دانست.

این علمی که علم بعدی‌ست، علم در مرحله به اصطلاح فراست در مرحله فعلی، این برای این است که اینجا یه لطف یه دقیقی، یه مسئله دقیقی هست.

یعنی اینکه این قبل از اینکه در آزادی این نبود لای اینکه ما بدانیم من یتبع الرسول من من ينقلب على اعقابه.

مگر بدانیم اون کسانی را که تبعیت از رسول می‌کند از اون کسانی که تبعیت نمی‌کنند خواست اینا را بدانیم.

خب بدانیم چی؟

دوباره می‌آیم خدا اگر این کار را نمی‌کرد نمی‌دانست چه کس در باطن چه هست؟

نه، اون هم می‌دانست.

یعنی یک بروز پیدا بکند، زوال پیدا بکند.

بدانیم در مرحله فعلی است.

یعنی بروز پیدا بکند.

مشمول علم فعلی شود بشه و ایضاحات حق به دنبالش اونجا که باید بشه، بشه.

خوب تأمل کنید.

بروز پیدا بکند.

مشمول علم فعلی شود بشه و خدا وقتی این بروزش بود به تناسب این بروز، این استعداد اونچه را که باید به دنبالش بیاره، بیاره.

اگر بروز پیدا نکنه، اونچه که باید ایضاح بشه نمیشه.

پس رحمت حق ایجاد می‌کرد این جریان را پیش بیاره.

این نهال‌ها بیرون بشه.

اونجور بروز کرد که به بروز بده اونچه را که باید بده در سرش به سوی خدا و به حرکت.

این رحمت حق است.

این آخرش این رحمت خدا بود و باید مثلا هر جا یه موجودی ریده پاره داره که مسئولیت کار و پایه یه چیزی بهش احاطه بشه دستگیرش بکنه خدا مرتبات رو خدا طوری میکنه که میدونه اون چیز را و نده نمیشه لغزید.

اما جعلنا قبلة التي كنت عليها إلا للذين اتبعوا الرسول.

حالا این آیه رو چند بار تو مشقیدا کردی؟

این مقدار فهمیده بودی؟

این گفتن نفهمیده بود خیلی سخت بود.

همه یه حسوبتی دارند.

همه موظفند.

خدا مکلف کرده بگن همه چیز رو میدانند.

همه موظفند بگن علم از همه چیه؟

خب این تکلیف واجب و واجب شرعیه.

اما جعلنا قبلة التي كنت عليها.

خب باز من ترجمه‌اش میگم تعمق.

قرار ندادیم قبله‌ای را که تو در آن بودی مگر بدانیم کن کسی را که تبعیت می‌کند از رسول من ینقل و لا عدو.

از اون کسی که برمی‌گرده پشت رسول.

و إن كانت لكبيرة.

اگرچه این مسئله، اینکه قبله را اینجور که قرار داد یعنی عوض کرد از بیت مقدس به سوی کعبه، اگرچه بزرگ بود، سنگین بود، کبیره یعنی سنگین بود، مگر إلا على الذين هدى الله.

مگر برای اون کسانی که مشمول هدایت خدا بودند.

هدایتی از سمت سوی اونها متوجه بود و پس برای آنها سنگین نبود.

و ما كان الله ليضيع إيمانكم.

اینجا شروع میکنه.

انکار کردیم تا بدانیم من یتبع را از من ینقل.

و این سنگین بود مگر برای عده‌ای خاصی.

مسئله این بود که ما كان الله ليضيع إيمانكم.

خدا که اینطور که نیست که ایمانو، ایمان شما را در هر درجه و رتبه‌ای که هستی ضایع بکنه، ضایع که نمیکنه.

یعنی هر ایمان را به تناسب خودش باید چی بکنه؟

چی بکنه؟

پرورش بده و هر صاحب ایمان را به تناسب ایمانش باید پیش ببره و این اگر نمیشد ضایع میشد ایمان شما.

واجو ما كان.

خدا اینجور نیست.

چرا؟

برای اینکه إن الله بالناس لرؤوف رحیم.

برای خدا رؤوف است.

این رحمت خدا مانع از این میشه که خدا انکار را نکنه و ایمان اینجا ضایع بشه.

یعنی اون ایمان هم در یه عده بود اگر این جریان پیش نمیآمد، اونها بروز نمی‌کرد و احاطات دنبال اونها هم نمیشد.

و این از کجا؟

براورد نیست.

خدا رؤوف رحیم است.

اینجوریه که خیلی از متن آیه باز رفیق بر خودش دقت کنید.

و ما كان الله.

چرا این کارو کردیم؟

خدا اینطور نیست که اینجا ایمانو، ایمان‌های شما را ضایع بکنه.

اینطور نیست خدا.

چرا اینطور نیست؟

برای اینکه خدا رؤوف است.

یعنی این رؤوف بودن خدا اینجور چیزها را پیش میاره تا این در واقع احاطات دقیق برای اونها که باید بشه بشه.

رؤوف است و رؤوف رحیم است.

از اینجا هم معلوم میشه این رؤوف از این شعابات چیه؟

از این شعابات رحم است.

خب این یک آیه.

ما جعلنا قبلة.

این قبلة دوم را یعنی.

قبلة دوم را چرا گفتیم که به سوی کعبه برگرد در وسط نمازت؟

چرا گفتید برگرد به سوی کعبه؟

ما جعلنا این قبلة را مگر برای اینکه مگر بدانیم چه کسی داره شروع تبعیت و حضور از رسول سن برابر رسول هست و چه کسی داره این دور و سن هرچی رسول الله گفت صلوات الله علیه دورش رو راهچه میکنه و برمیگرده.

حساب کنیم که دورش رو میشه رفت هرچی رسول الله میگفت یعنی اون موقع اینطور بود.

الانم همینطوره.

اون موقع اینطور بود و اینطور شد.

همون که رسول الله گفت این امر خداست برگشت به سوی عده.

اون صاف رسول الله هرچی گفت ما یعنی تو عن حوائله إلا و هو یوحى.

اینجوری صاف قبول کردن هیچگونه راه نداشته.

عده قبول نکرد و عده هم سنگین بود براشون.

واجو؟

عده سنگین بود.

عده قبول نکرد و یعنی در بافتشون حالت رد بود.

خب اینها با هم یه چیزی هستن؟

این که اینو چرا کردیم؟

تا بدانیم من یتبع را از من ینقل.

از طرفی این برای بعضیا سنگین بود برای بعضی سنگین.

یعنی سه مرحله میشه.

من یتبع از من ینقل.

یکی آزمایشم برای تشخیص دو قبیله از دو بشره.

هم یکی ما که تبعیت کردن ولی با سنگینی و یکی ما تبعیت کردن ولی بدون اینکه سنگین باشه یعنی اون حالت حضور داشته.

خب اینا رو چرا کردیم؟

ببینید یه آزمایش برای اینه که یتبع از من ینقل.

اونچه قبول یعنی خدا گوش به رسول الله می‌کنند در مقام ایمان میریم در مقام رد و قبول نکردن.

کسانی تبعیت می‌کنند، کسانی تبعیت نمی‌کنند.

این یک آزمایش برای بعضیه.

این باید بروز پیدا بکنه.

از طرفی یه آزمایش از این باریک‌تر هم به اینکه برای بعضی‌ها کبیره بود برای بعضی‌ها نه.

على الذين هدى الله.

اینا همش آزمایش‌ها بود.

اینا برا چیش بود؟

کل این آزمایش‌ها برا چه بود؟

برای اینکه ایمان‌های افراد بروز پیدا بکنه و طبق اون بروزی که شده خدا اونچه رو باید احاطه بکنه احاطه بکنه.

برای اگر این بروز نباشد امیدا اگر سنت کل القلب سنت اینجوریست اون استعداد به بروز بیاد تا وقتی به بروز رسید اونچه که باید افاضه بشه بشه.

اگر در مقام بروز نباشد، اونچه که باید افاضه بشه نمیشه.

این خاکی که مثال می‌بره به سوی خلوت، خاک براش استعداد این که انسان بشه هست.

این استعداد به بروز پیدا بکنه میشه نواز.

بروز پیدا نکنه میشه.

این استعدادها وقتی بروز پیدا نکنند و فعلیت نرسند، فعلیتهای بعدی نمیاد.

این جریان سنت کل قلب.

اینو چرا کردیم؟

چرا اینجور کردیم؟

ما جن القبلة مگر اینکه بدانیم من یتبع را از من یتبع.

و این کهیرت بود مگر برای کسانی که هدف دارن.

خب چرا اینو کردیم؟

فما خان.

خدایی طور نبود که ایمان شما را ضایع کنه.

کدوم ایمان را؟

اون خصوصیت‌های ایمانی که در بعضی‌ها بود و برد مراحل آزمایشی به بروز و ظهور رسید.

اینا رو خدا ضایع نمی‌کنه.

بود در کمون بود، در پنهانی بود، در مقام استعداد بود، زیر پرده بود.

خدا این‌ها رو از زیر پرده بروز داد و پاچی می‌کنه تا پرورش بده و به تناسبش افاضه دیگه از سیر انسان لازم این‌ها را بکند.

و خدا اینطور نیست که نذاره زیر پرده باشه.

چرا اینطور نیست؟

برای اینکه خدا رؤوف است.

پس رحمت حق ایجاد میکنه این استعداد به این ایمان خاص این کمال ایمانی را که در این و اون هست اون‌ها را بروز بده.

مسائلی پیش بیاره بروز بده و تربیتش میکنه و به تناسبش افاضه می‌کنه.

بنابراین این‌ها از مظاهر رحمت خداست.

این جریان آزمایش خدا برای بروز ایمان و مدارک ایمانی قدم به قدم برای ماست.

مسئله این است که این مسئله آزمایش برای بروز اون استعدادها و بعد تکمیل اون استعدادها و بروز رسیده یا نرسیده، این هم رحمت خداست.

و خدا آزمایش‌ها پیش میاره.

دو نفری با هم متجاور هستند این استعداد بیشتر اونی که بروز پیدا بکنه و افاضه به تناسبش داده بشه.

اگر این کار را نکنه رحمت نداره یعنی رحمتش ناقص میشه.

اونچه که باید انسان قاضی باشه باید قاضی باشه.

اینجوری نیست.

پیغمبر باشه، امام باشه، این ولی امر یعنی ولی طبیعی باشه.

اونجا که باید تبعیت کرد به عنوان تبعیت از خدا.

این خاطر کل این‌ها را سر دو-- به صورت جفتی میاریم بحث رو به صورت بحث فلسفی بشینیم.

راه پیدا کردنش صحیح نیست.

منظور این است که اونچه که امر خدا است اصلاً تبعیت ظاهراً برای چیه؟

مسئله این است که تبعیت از خداست.

ما جز خدا تبعیتی نداریم یا نباید داشته باشیم.

حالا این جسورم برای که رعییت است خداست.

تبعیت از امام.

هر جا اگر این امر من حتی اگر از خدا باشد باید شما باید آزمایش بشید.

این تبعیت داشته باشید.

امر پدر اگر امر خدا باشد باید شما آزمایش بشید.

مسئله رو کلی حساب کنید.

بله پدر اونجا که چیزی گفت اگر شما گوش نکردی این قدم به قدم برای شما آزمایشه.

برای اینکه خدا گفته این امر پدر که می‌کنه گوش بکنید.

همیشه محور و امر خدا را دارید و ما قدم به قدم در آزمایشیم.

شوهر اگر به شما چیزی گفت اونجا که خدا گفته اطاعت کنید.

اگه اطاعت نکردی مخالفت با امر او اولین آزمایشت.

اینجوری می‌شه.

بله از ظریه هم طایفه‌‌ست.

می‌رسه به پدر و به مادر و به شوهر و اینجور بالاخره جاها می‌شه.

حتی جاهایی که مثلاً در حکومت اسلام، در این حکومت خود حکومت اسلامه.

اونجا که مثلاً در هر در یک گواه نظامی.

اونجا که فرمانده گواه چیزی میگه به عنوان اینکه در حکومت اسلامی‌ست باید این مسلمان، این سرباز فرمان فرمانده در نظام حکومتی اسلام باید این تبعیت رو بکنه.

نکنه این در نهایت میشه مخالفت با چی؟

مخالفت با حق، مخالفت با امر خدا میشه.

این‌ها را فقط کلی حساب کنید.

مسئله اون بروز آزمایشه.

آیه دوم.

و민 الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤوف بالعباد.

این آیه رو هم میگم خوب به ذهنتون.

میگه در این آیه هم باز یه آیه کوتاهی‌ست.

اما خوب ترجمه ش رو در اینجا شنیده‌اید.

الان این سری الان باز داریم صحنه رو ما قرار گرفتیم.

همین البته همه‌شون صحنه بوده.

اون‌جا و از آن به بعد نبوده.

حالا به هر صورت میگه و민 الناس.

البته ترجمه آیه به ذهنتون.

از مردم هستند.

این آیه را دیگه همه تون خونده‌اید.

آقا شهاب‌سلطانی هم در اطرافش کرده.

و민 الناس من یشری.

این سواد زمین‌ها معمولاً اینو می‌دونید.

و민 الناس.

هستند از مردم من.

پس آنی که یشری نفسه.

یعنی این که از نفس خودش را می‌فروشد یا می‌دهد همون یشری یعنی می‌فروشد نفس خودش را ابتغاء مرضات خودش را یعنی خودش را می‌دهد، می‌فروشد خودش را، نفس خودش را ابتغاء مرضات الله.

در برابر چی؟

در برابر خریدار چیست؟

خریدار مرضات حق است.

اون رضای خدا را می‌خواهد و خودش را نمی‌خواهد.

خودش رو میده تا رضای خدا به دست بیاد.

والله رؤوف بالعباد.

انسان اینجور هست که خودش رو میدن رضایت خدا را بخرد.

در نتیجه خدا رؤوف به بنده هاست.

یعنی چی؟

یعنی اینا که این صنعت رو که گذاشتن خدا رفتن اونجا خدا رحمت می‌کنه براشون؟

اینه معنی‌ش یا اون معنی از این عمیق‌تره.

اگه گفتید ساده معنی اینجوری می‌کنم دیگه من ساده معنی می‌کنم.

اینم که خودشان خودشان میدن در راه طلب رضای خدا، برای رضای خدا می‌میرند و خدا رؤوف است.

یعنی اینا رفت خدا به اون‌ها رحمت می‌کنه.

یعنی اینایی که شهید میشن خودشان میدن در راه خدا از خودشان گذشت می‌کنند.

موضوع رضای خداست.

خدا به این‌ها رحمت می‌کنه.

یعنی جفتن.

البته این یعنی اینطور نیست معنیش.

یعنی اینکه بی‌اینطور هم نیست.

یعنی خدا البته برای این‌ها همه چیز می‌ده.

اما مسئله این که این آیه چجور معنی می‌شه.

از مردم هستند کسانی که می‌دهند نفسشون را برای طلب رضایت خدا و خدا رؤوف به عباد است.

رؤوف هست به بندگانش.

این مسئله که می‌ده نفسش را از مظاهر چیه؟

رحمت.

خودش‌ها.

خود این از مظاهر رحمت.

یعنی اون کسی که این آمادگی و این عمل درش پیدا شد، این آمادگی که بده خودش را در راه خدا بده.

این آمادگی از رحمت خداست برای همیشه است.

یعنی این نتیجه بالاخره یه مراحلی از ایمان، یه عبودیت‌ها بود که این رو به وجود داد.

آمادگی‌اش را و بعد عملش را هم به دنبال آمادگی‌اش درآورد.

البته این دادن‌ها، اینکه بالاخره یاد شد، شیر نفس و تمامش، اینکه می‌ده نفسش را، خود این مسئله از رحمت حق است.

یعنی در اون طرف یه استعداد و همان وقتی که در آیه‌ی قبلی گفتم، یه حساب‌هایی بود که اینو به دنبالش می‌آورد.

اگر اون حساب‌ها بود و اینو به دنبالش نمی‌آورد، رحمت خدا نبود.

خدا رؤوف آن وقت نبود.

خدا رؤوف اون نیست.

اون که اون کسی که درش این آمادگی بود و این استعداد بود، این نعمت را و این مقام را بهش ببخشد.

چون گفتم که محتوای آیه مضمون و جلوه‌ی هر اسمی که در آخر قرار می‌گیره.

اگر اون معنی ساده که معمولا می‌گویند اگر اون معنا باشد، باز معنیش این می‌شه که اینکه خودش را داد در راه خدا برای رضای خدا این، حالا این مسئله ظاهر این است.

خدا بعد شکایت کردش، رحمت به این طور شما همه آیات قرآن را بخواه محتوای آیه جلوه‌ی خود اون اسمیه که آخر آیه قرار می‌گیره.

رحمت به بندگان ایجاب می‌کنه که از مردم انتخاب بشن.

اونایی که این چنین آمادگی دارند این چنین هم باشند.

این رحمت ایجاب این است که عدد به خصوص در بعضی‌ها ضایع نشه.

این ایمان به خصوص در بعضی‌ها ضایع نشه.

این رحمت خدایی است.

دیگه اینو باز نشه برای آیه‌ی قبلی بیشتر از این توضیح نمیدم تا خودتون فهمیدید.

«قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌۖ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا».

خدا می‌ترساند شما را، تحذیر می‌کند از خودش.

«وَاللَّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ».

این رحمت خداست که شما را تحذیر می‌کند.

اگر نبود رحمتش شما را هیچ به از خودش تحذیر نمی‌کرد.

«وَاللَّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ».

و خدا رؤوف به بندگان است.

این تحذیری که می‌کند بر عذر می‌دارد این مسائل را رحمت است.

شما می‌گوید که بر عذر باشید از خدا.

این رحمت است.

رحمت است.

اگر نمی‌گوید و بیان نکند انسان به خودش نیاید، بعد اون چیزی نیست.

باید بیاد بهش میاد.

اما خب خودش می‌ده خودش.

این رحمت ما ایجاب می‌کرد بر عذر باشید از خدا.

حالا این دیگه چیه؟

من دیگه معنی نمیدم.

خود شما یه آدم خوب بودی نمت می‌فهمیدی.

«فَإِن لَقَدْرَ» اصلاً محال کسی بگه و فهمیده بشه.

اگر آدم خوب بودی، یه آدم بودیم با هم.

چه آدم بودی.

اون وقت فرموده امام یه آدم مثل محال هست.

می‌گویند که گناه کردن چه آسان، نام آدم شدن چه مشکل.

بعد امام علی پس گفته بود که نام Gاه شدن چه مشکل، آدم شدن چیه؟

محال است واقعاً.

اگه کسی آدم باشد آن وقت می‌فهمد که این که اصلاً این آیه‌ را که خدا خواندید که بر شما عجب خدا خودش از خود شما را بر عذر می‌دارد.

این یعنی همون خدایی که رحمت است، کمال محض است، خیر محض است، نور محض است، غفور است، کفور است الی آخر.

همان خدایی که خیر محض است، عذرت می‌دهد.

مراحلی بی‌عرض، شدید عقاب هم هست، شدید عذاب هم هست، مجرم هم هست، عزیز هم، ظالم هم هست الی آخر.

ولی با این همه بالاخره می‌فرماید «فَإِن لَقَدْرَ» خدا شما را از خودش می‌ترساند.

این رحمت خداست که می‌گوید این طور از او بترسید که خود بیان این مسائل، بیان اینکه مؤمن را که ترسانند بترسید بر عذر باشید از خدا.

خود این بیانش از رحمت خداست.

«وَاللَّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ».

یعنی رحمت ما ایجاب می‌کنه که شما اینو بگید و لازم است به شما این رو خودش در سر شما این مسئله فقط این اندازه در این آیه، این اندازه توجه کردی که بیان این مسائل خودش از جلوات چیه؟

از جلوات الله.

اون کُلی که اول گفتم یادتونه.

اونچه که در حرکت انسان، اون موجودی و انسان‌ها در وصول خدا لازم است و بودن‌ش مفید است و لو بیان یک چیزی باشد اینها جلوات چیه؟

اینا جلوات الله هست.

این کُلی یادتون باشه و این مورد از اون بیرون نیست.

آیه‌ی چهارم: لَتَّابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْۚ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ.

آیه‌ست در مورد توبه است.

لَتَّابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ.

حقیقت این است خدا برگشت به سوی تاب الله.

خدا برگشت به سوی پیغمبر رسول الله صلی الله علیه و مهاجرین و انصار اون‌چنانی که اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ تبعیت کردند از رسول الله در اون وقت مشکل، مشکلات، در سختی‌ها.

مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ بعد از آنکه نزدیک بود قلب بعضی از اینها به لغزش بیفته.

ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ.

سپس دوباره توبه کرد بر آنها.

إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ.

خدا به آنها دارای رأفت و رحمت است.

خدا دو بار توبه کرد در این آیه که میگه.

توبه کرد بر پیغمبر و مهاجرین و انصار بعد از آن که نزدیک بود قلوب بعضی از اینها به لغزش بیفته.

بله.

سپس تَابَ عَلَيْهِمْ.

دوباره تَابَ عَلَيْهِمْ برگشت کرد به آنها.

إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِيمٌ.

خدا به آنها رأفت و رحمت دارد.

مثلاً من فعلاً می‌خوام شما خودتون بر این آیه، من می‌خوام شما خودتون حرکت کنید توش.

در این آیه شما بگید که اینجا نکته روی چیه؟

می‌تونید بگید؟

در این آیه نکته روی چیه؟

رأفت، این از مراحل رأفت است.

ترجمه‌اش اینه: خدا برگشت با رحمت تابه.

برگشت یعنی رو آورد.

نزدیک شد یعنی جذب کرد.

مثلا توبه خدا اینجوری بود.

اینکه خدا به سوی انسان توبه میکنه توبه است.

می‌دانست که توبه سه مرحله دارد.

یعنی دو صورت دارد به یک نظر.

توبه انسان به سوی خدا، توبه‌ی خدا به سوی انسان.

بازگشت انسان به سمت سوی خدا، خدا به سوی انسان بازگشت می‌کند.

اول خدا بازگشت می‌کند.

بعد انسان رو می‌کشه انسان بازگشت می‌کنه.

بعد انسان بازگشت کرد دوباره خدا یه بازگشت بعدی دارد.

این سه مرحله است به یک نظر.

ابتدای توبه از خدا شروع میشه.

بعد دومین مرحله از انسان شروع میشه.

بعد دوباره از خدا بعد از توبه انسان، یه توبه بعدی میاد.

این آیه کلاً رو که دو بار خود اینجا بیان میکنه این از اون نظره.

خدا تابه یعنی رو آورد، متوجه شد، رو آورد به اینها، پیغمبر به مهاجرین و انصاری که تبعیت کرده بودند در سختی‌ها از رسول الله صلی الله علیه و آله تبعیت کرده بودند.

خدا با اینها بازگشته به رحمت کرد.

بعد از آن که نزدیک بود قلوب بعضی از اینها به لغزش بیفته بازگشته به رحمت کرد و خب اینها یعنی توبه کردند.

اینها حرکتی به سوی خدا کردند.

ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ.

سپس خدا توبه دوم را بعد از توبه اینها، به آنها توبه دوم را کرد.

یعنی بازگشت به رأفت، به رحمت خود.

و این از جلوات رأفت خدا بود.

نکته اونجاست که خصوصیت در اینها بود که این خصوصیت موجب میشد چه بشه؟

موجب میشد که اینها مشمول رأفت خدا باشند و این خصوصیت نادیده در حرکت اینها گرفته نشه و خصوصیت این بود که اینها در سختی‌ها و مشکلات یک چنین استعداد داشتند که آمادگی داشتند که تبعیت رسول الله باشند و این آمادگی، این آمادگی نذاشت اینها قلوبشون به لغزش بیفته.

این آمادگی به دنبالش چیکرد؟

رأفت خدا را یعنی رحمت خدا را جذب کرد.

خدا به سوی اینها برگشت.

برگشت اینها اینها اسوه شدند، برگشتند به سوی خدا و دوباره خدا برگشت به سوی اینها.

جلوه رأفت خدا بود و رأفت خدا نمیذاشت اون تحمل اینها مشکلات و سختی‌ها را نادیده گرفته بشه و دائم رحمت خدا را به سوی اینها جذب می‌کرد.

رحمت خدا که جذب شد از لغزش قلوب اینها جلوگیری کرد و موجب بازگشت اینها بود.

و دوباره خدا اون وقت بعدش هم بهشون رحمت خودش را داد.

اینو متوجهید چجوریه؟

روشن شد یا دوباره بگم؟

فعلاً می‌خوام اینو بدم خودتون از نظر برداشت آماده بشید.

ببینید در مراحل سختی اینها با رسول الله بودند صلی الله علیه.

که تحمل سختی‌ها را کردند.

اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ.

این تحمل سختی‌ها یه قدرت ایمانه بود در اینها بود یا نبود؟

یه عصمت بود، یه خصوصیتی بود در رابطه با سیره ما به سوی خدا حساب می‌شه.

مثلاً کمالات و رأفت و اینها.

در رابطه، در عمومیت اینها و غیر اینها، این‌ها یه خصوصیتی داشتن و اون تبعیت از رسول بود در موارد سخت و مشکل.

تحمل سختی‌ها که یه ایمانی بود، خصوصیت ایمانی‌ای بود در این‌ها بود.

این مسئله در این‌ها بود.

این خودش حالا مثلا استاد ببخشید شما من یه سؤال مطرح می‌کنم.

این مسئله یه خصوصیتی در بعضی از این‌ها بود یا در این‌ها بود.

حالا که فرع هم نمی‌شه.

این‌ها بود.

این مسئله خودش رحمت خاص خدا را به دنبالش میاره یا نمی‌آورد؟

یعنی خدا این‌ها را مشمول رحمت خاص خودش کرد.

این یه خصوصیتی بود در این‌ها.

یه ایمانی بود در این‌ها که در واقع به حساب اون در این بود و این مسئله.

که این یه رحمت خاصی را جذب می‌کرد.

اگر این مسئله در این‌ها از خدا رحمتی را جذب نمی‌کرد، واقعا رحمت خدا ناقص بود.

رحمت خدا اینجا می‌خونه.

این خصوصیتی که وجود در این‌ها یه اجری احساس آره خود اون اجری احساس یعنی همان معمولی اجری داشته باشد.

یعنی رحمتی را از خدا رسول الله جذب.

یه دفعه مثلا ما این‌ها در این تحمل سختی نداشته‌اند.

در مشکلات یعنی ایمان این‌ها ضعیف باشد.

یک دفعه گفت که باشد.

این دو با هم یه چیز، یه چیز، یه چیز نیست.

این‌ها که یه خورده تحمل از خود نشان داده، یه خورده از خود من می‌گم یه خورده تحمل از خود نشان دادن.

این مرتبه خاص ایمان این‌ها بود.

این نادیده گرفته نمی‌شه در نظام وجود به حساب اون رئوف که در کل وجود حکم فرماست.

رئوف اینجا نادیده نمی‌گیرد.

فقط آنچه که می‌کنه رحمت می‌ده.

این‌ها را مشمول رحمت، مشمول رحمت می‌کنه.

یعنی چه؟

خدا بازگشت می‌ده به این‌ها یا نه؟

خدا بازگشت، بازگشت این‌ها را مشمول رحمت قرار داد.

نتیجه چی می‌شه؟

نتیجه‌ش این می‌شه که دیگه قلب این‌ها از لرزش یعنی به دنبال هم همدیگر رو بره.

اون لرزشی که اگر نبود این بازگشت خدا و رحمت خدا، این رحمت را اون تحمل این‌ها جذب کرد.

تحمل رحمت خاص جذب کرد.

دوستان ارجمند آنچه شنیدید برنامه اسماء الحسنی بود با بیان آیت الله محمد شجاعی.

امید که مورد استفاده و پسندتان قرار گرفته باشد.

تا دیگر برنامه که بخش دیگری از صحبت‌های استاد فرزانه را تقدیم حضورتان می‌کنیم.

شما را به رب العالمین می‌سپاریم.

خدانگهدار.

سبحانک سبحانک سبحانک الله.

سبحانک سبحانک سبحانک الله.

سبحانک سبحانک سبحانک