د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۵
دارای متن همگام
از رحیم و کریم تا اسم عفوّ
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۰:۰۱
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
بسم الله الرحمن الرحیم. به نام حضرت عظیم که له الأسماء الحسنی.
۲:۴۲
## قاعدهٔ مهم: اسماء را فقط در رابطه با انسان نبینید
۹:۱۸
## مثال اسم فتّاح و فتح
۱۳:۴۸
## بازگشت به عفوّ در کل وجود
۲۰:۲۶
### مثال محیی
۲۲:۰۴
## جمعبندی
۲۲:۵۵
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
الله
الخالق البارئ المصغ الصغ الأسماء
الحسنی.
أسماء الحسنی.
الكریم الرؤوف
المجيب الوارث الحكيم الرسول المجيب الباعث الشهيد.
مباحث عرفانی آیت الله محمد شجاعی
در باب اسماء الهی.
ذیل اسماء الحسنی.
هر اسمی که این آیه از کنار میکنه اسم خداست.
الواجد الماجد الواحد
الصمد القادر المقتدر المقدم المؤخر
الأول الآخر.
أسماء الحسنی.
المضطرب الجامع الغنی المنی المانع الطاح
النافع النور الهادی البدیع الباقی.
الوارث الرشید الصبور اللتی.
ليس كمثله
شيء وهو السميع البصير.
بسم الله الرحمن الرحیم.
به نام حضرت عظیم که له الأسماء الحسنی.
عرفان دوستان و سالکان طریقت یار
سلام و درود بر شما.
برنامه اسماء الحسنی را می شنوید.
در این برنامه مباحث عرفانی عارف وارسته آیت الله محمد شجاعی تقدیم شما میشود.
در باب اسماء و صفات
الهی. بحث را انشاالله با اسم رحیم بود.
اسم رحیم عبارت بود از
تعین ذات یعنی ظهور ذات
مقدس حق
با وصتی که با اون وصفش با صفتی که با اون صفتش
هر موجودی را که
حالا هر موجود از جمله انسان، کل ما، هر موجودی را،
هر موجودی را که در حرکت به
سمت سیر به سوی او
مشمول دفاعات
خاصه یا رحمت
خاصه میکند، ذات مقدس حق با این وصفش با وصف دفاع بر موجود،
عنایت بر موجود با وصف اعطا بر موجود در سیرش به سوی او
با این وصف ذات رحیم است.
فراموش نکنید گفتم اون معنی که گفتم برای رحیم
معمولاً در تفسیرها هست.
این گوشهای از این معناست که الآن صحبت شد.
یعنی این معنا خیلی وسیع میشه و در عرض وسیع که برای شامل همه وجود و
ابعاد وجود است. بنابراین وصف رحیم
باز تکرار میکنم وصف رحیم عبارت
است از ظهور ذات مقدس حق یا تعین ذات مقدس حق با وصفی که با اون وصف هر موجودی را که در حرکت به سوی
اوست مشمول افاضات و عنایات میکند و تکمیل میکند.
اون کمالات و افاضاتی که از ذات مقدس حق
میرسد به موجود از جمله انسان در حرکتش به سوی او و این کمالات که میرسد و موجود را
کامل میکند و مناسب ساحت قدس حق
و لقای حق میگرداند،
اون کمالات همه از
ذات مقدس حق با تعین
رحیمیست با اسم رحیمه.
اسم رحیم این نقش را در خلقت دارد، در وجود دارد.
حالا این اسم رحیم خودش باز از
به اعتبارها و با نظرهای مختلف یعنی از جهتهای مختلف و از به اعتبارهای مختلف دارای انشعابات بود که انشعاباتش
را یه مقدار گفتم و ودود را
گفتم و عود را گفتم و لطیف را گفتم.
اینها از انشعابات رحیم بود.
کریم را هم هفته گذشته
صحبت کردیم که اسم رحیم از چه نظر کریم است؟
گفتیم. خُب پس الان
خود کریم را میخواهم یک از چه نظر چی میشه که در حقیقت اینچه امروز بحث میکنیم هم از انشعابات اسم کریم است و هم
در نهایت از انشعابات اسم
رحیم هم میشه. توجه میکنید؟
گفتیم که اسم رحیم
از اون نظر که در ایصال رحمت، در دفاعاتش، در اونچه که به موجود میدهد توقع جزا را ندارد،
چیه؟ کریمه. فراموش نکنید.
از این نظر اسم رحیم میشه کریم.
رحیم از اون نظر که اونچه که عنایت میکند توقع جزا ندارد چون کنیز و هیچ اختیاری ندارد.
رحیم از اون نظر کریم.
حالا کریم از نظر
خاص چی خواهد شد؟
به اصطلاح اقوم که من میخوام این مطرح رو تشریح کنم خوبه.
وقتی کنید باز
تأمل کنید. اگر سؤالی بود سؤال مطرح کنید.
کریم که عبارت بود از رحیم
از اون نظر که توقع جزا ندارد در ایصال رحمت.
کریم از چه نظر اقومه؟
کریم به یک نظر امین ترین افوه.
افو از انش God اسم کریم اسم افو که در قرآن هست هرچند اسم ربوب حالا من این دفعه اسم افو را شرحشو میگم.
دقت هم بکنید زیاد که
هم اصل مسئله روشن بشه و هم فرقی که بین افو و ربوب خیلی دقیق است که انشاالله در خدا خواست عرض کنم که اون این
فرق هم بین دو صفت رو است
و اینها نقششون در وجود چطوریست روشن بشه.
افو از انش God شریفه.
کریم از اون نظر که
در افازاتش به موجود و در عنایاتش به موجود و در اعطایی که به موجود میکند در حرکت تکاملی و سیر عبودی
هرچه مانع در سر راه
موجود باشد که
مانع از حرکت موجود
و مانع از افازه ذات مقدس حق هست یعنی مانع از افازه کریمه است،
اون موانع را
که ان لم یکن برآر میدهد و آثار اون موانع را
از بین میبرد و محو میکند.
حالا باز تسا میکنم. کریم
که عبارت بود از ذات مقدس حق که افازه میکند در موجود در حرکتش به سوی او و توقع جزایی ندارد.
این کریم. کریم یک
خصوصیتی دارد. خصوصیت دیگر که یک شاخه دیگری دارد.
یک شاخه دیگر. یک انشعاب دیگری از اون اسم کریم.
انشعابی از این اسم کریم این هست که کریم هر جا
که کریم اون که افازه میکرد از موجود بدون توقع جزا در حرکت و سیر عبودی و سیر صعودی.
این کریم هر جا که مانعی بر پیش افازه شد برای موجود یعنی موانعی مانع هست اونها مانع
افازه کریمه هست به موجود و اثر اون موانع این هست که نمیگذارد
میخواهد مانع باشد از اینکه کریم اون افازهاش را بکند.
اون موانع را که ان لم یکن برآر میدهد
و آثار اون موانع را محو میکند.
این یکی از شاخهها و انشعابات اسم
کریم است. پس کریم هم اعطا میکند هم با یک شاخه با یک انشعابش چی کار میکند؟
هر جا مانع افازه بود،
اون مانع افازه را از بین میبرد و از جنبه مانعیت میاندازد و آثارش را محو میکند تا مانع افازه نباشد.
از این نظر کریم چیه؟ از این نظر افو است.
فهمیدید؟ حالا
روی همین مسئله شما بیشتر تأمل کنید.
حالا برمیگردم تشریح میکنم.
اولا در شرح افو من باز متذکر میشوم
یک نکتهای که یک دو بار گفتم این روز هم باز با گفتن بعضی از مثالها اینو تأکید میکنم که پی تا شما در
این علم اسماء و صفات و صفات
خدا خوب کار بکنید.
گفتم یادم هست که کلاً اسماء خدا را مواظبت بکنید که هیچ وقت در رابطه فقط با خودمون ملاحظه نکنیم.
اسماء خدا، صفات خدا حالا که اسماء ذاتی باشد،
که اسماء افعال باشد. حالا که من در اسماء ذاتی و افعال در عرض شما هنوز رد نکردم.
اگر خدا خواست دامنه بحث زیاد طولانی نبود، اونجا هم بحث میکنیم.
ولی کل اسماء خدا، همه اسماء
و صفات و همه صفات اولیای خدا نباید اولا در رابطه با انسان فقط معنی بشود و تفسیر بشود و ملاحظه و روش تأمل بشه.
اکثراً هم اینطور میکنند. این خودش اصلاً موجب میشود که انسان معانی اسماء و صفات
ذات مقدس حق آنطور که هست نفهمد.
یعنی محدود فکر میکند اولاً در صورتی که مخلوق خدا ما نیستیم.
این همه موجودات هم مخلوق خدا هستند و این همه موجودات همه جلوه های
اسماء خدا هستند. مکرر این برای بحث ما و از دیگران شنیدهاید که کل خلقت در
از نظر عرفا اینجوریه. کل خلقت همه وجود جلوه های چییه؟
جلوه های اسماء حق هست.
یعنی شما هیچ وجودی را پیدا نمیکنید الا اینکه جلوهایست از یک یا چند اسم از اسماء
خدا. وقتی کل خلقت جلوه های اسماء حق هست یعنی جلوه های صفات اوست.
ذات حق صفاتی دارد
و این صفاتش جلوه هاش این همه وجود است.
یعنی آثار این صفات به وجود است.
آثار از جلوه ها فرقی نمیکنیم.
آثار به اصطلاح دیگری میگن،
به اصطلاح عرفا میگن جلوه ها، به اصطلاح فلاسفه میگن
معلولها، به اصطلاح خاصی به آنها میگیم مخلوق.
مخلوق، جلوه، اثر، معلول
چهار تا کلمه هستند منظور یک چیز.
این همه وجود مخلوق خداست ولی مخلوق اسماء و صفات خداست.
یعنی خدا با هر شکاف و ایشتی
موجودی موجوداتی به انواع از موجودات را به وجود آورده.
به тверق قرآنی که میخواهیم ثابت کنیم.
پس کل خلقت آثار چه کار هستش؟
آثار اسماء حق است.
جلوه های اسماء حق است.
مخلوق اسماء حق است و معلول اسماء حق است.
یعنی خود حق است. چون اسماء حق هم
یادتون نره که اسماء حق عبارت است از چی؟
عبارت است از ظهور ذات مقدس حق با ظهورهای مختلف و
متنوع. بعداً به عنوان بحث گفتم.
هر ایشتی عبارت است از تعین ذات به یک تعین خاص.
از ظهور ذات با ظهور خاص.
ذات مقدس حق ظهوراتی دارد.
اون ظهوراتش اسماء و است
ستات اوست. با یک ظهور علیم است، با یک ظهور خبیر است، با
یک ظهور چیه؟ یک ذات هست و ظهورات دارد.
این ظهورات اسماء اوست و این اسماء آثار دارد.
این خلقت آثار اسماء است.
وقتی ما این طور حساب میکنیم،
توطئهمندانه کنید وقتی کل خلقت جلوهات اسماء است،
صحیح نیست ما بگیم ما بیاییم اسماء خدا را فقط در رابطه با
انسان ملاحظه بکنیم، معنی بکنیم، تقسیم بکنیم و معنیش را تصور بکنیم.
اگه بخواهیم خوب تصور کنیم باید
معانی اسماء را در رابطه با کل وجود تصور بکنیم و به
یک بیان دیگر اسماء را صاحب نقش و اثر در کل وجود بدانیم نه تنها در انسان.
مثلاً ببینید که
از همه شما الان برید بپرسید معمولاً این به نظرشون میاد از روی حداقل محدود فکر شده.
مثلاً اسم افو چند وقت پیش بحث میکرد.
خدا افو است یعنی خدا میبخشد.
فکر میکنند فقط انسان را میبخشد.
درصورتی این افو، افو است برای کل وجود.
یعنی افو به همان معنا که گفتم که در مقام افاضه در سیر صعودی آن موانع، اراد موانع افاضه است از بین میبرد.
این یکی از اوصاف خداست در رابطه با کل وجود.
هر موجودی موانع افاضهای داشت در سیرش،
اون موانع را خدا با یکی از اوصافش از بین میبرد.
اون وسیله که این موانع را از بین میبرد چه انسان باشد چه غیر انسان، اون وصف،
وصف چیست؟ وصف افو است.
پس خدا افو است برای کل وجود نه تنها برای انسان.
رحمن است هم همچنین و همه
اسماء خدا. توجه کرد مثلاً عرض
کردم که خیلی معانی محدود، خیلی معانی ظریف میشود که باز یه مثال بزنم برای شما که مالک
ذهن روشن بشه تا برسیم به افو.
معانی محدود گفتم برای مثلاً یکی از اسماء خدا فرضا فتحه
هست. فتحه هست. شما هر کسی که یه کسی یه حاجتی داشت بعد گفت یکی گفت اسم فتح خدا متوسل باش.
خدا گشایش میدهد در امور، در کارها و در مشکلات.
حل میکند مشکل را، عُقدę را، گره را از بین میبره و
گفت فتح را بگو، بگو یا فتح.
این خود فتح، اسم فتح،
خدا یا فاتح یا فتح الان البته اه اشتقاقات مختلف دارد ولی یکیش فتح است.
فاتح بگید، خیر الفاتحین بگید یا فتحه بگید که در قرآن فتحه هست، میگوید فتحة
العلیم. در دعاها این خیر الفاتحین هم هست.
مثلاً در دعای جوشن کبیر، جوشن کبیر یا خیر الفاتحین هست.
در دعاهای دیگه هم هست.
خب خیر الفاتحین یا فتح. کل وجود شما اگه حساب کنید شما هیچ وجودی را پیدا نمیکنید که اصلاً در اونجا
نقش فتح یا فاتح را نبینید.
پس این فتح، فاتح و فتح در
هر حال در وجود کار میکند.
یعنی اون مقدę همیشه نقشش در وجود از یک نظر این است که همیشه فتح میکند.
همین به معنی علنی و فلسفیه.
даже اون خاک را که میبینید، اون خاک به اصطلاح در کمال بالاتر به راش
بسته است و در یک حدی ایستاده و میخواهد به کمال بالاتر برشه و بالاتر و بالاتر و بره به سوی کمال مطلق.
این که در کمال بالاتر به روش باز بشه، نمیشه نبازد.
این فتح اینجا چیکار کرد؟ فتح کار کرد.
یا اینکه فاتح چیکار کرد؟ فاتح کار خود را شروع کرد و مرتب همین کار خودشو میکنه.
یعنی در کل وجود فاتح همیشه در کار است.
یعنی او به اصطلاح عُقدęها را حل میکند.
درهای بسته را چیکار میکند؟
درهای بسته را میگشاید.
درهای بسته در نظام وجود را برای هر موجودی، برای خودش یه درهای بسته است، یه مشکلاتی دارد.
میخواهد با اون فطرتش به سوی
کمال مطلق اشتیاق دارد و بیقراری اوست.
کل فطرت موجود اینجوری است و بیقراری درها هم بسته است به روی خودش حجابها دارد.
هی حجابها را میگشاید، هی درها را باز میکند و کل فاتح الان در کل وجود همیشه نقش دارد.
به هر حال هر ذرهای به شما حساب کنید برای خودش حجابی دارد، اغواب بستهای دارد،
مشکلات وجودی دارد، عُقدęها دارد، گرهها دارد.
خدا هم مرتب خدای فتح یعنی خدا با اسم فتحش در کار است.
ولی میبینید که ما بله میگوییم که خدا فتح است فقط آمده فقط مشکلات ما را
فقط حل میکنه. این طور نیست که خدا همه چیز را فراموش کرده باشد فقط به سراغ
ما آمده باشد و بگوید که فقط ما به تو.
این طور نیست. کل وجود جلوهات اسماء هست و کل وجود آثار اسماء است و اسماء در همه وجود کار میکند.
درباره خودمون هم محدود کردیم.
یعنی یه مشکل مادی داشته میگیم یا اما اونی که فتح باید در وجود انسان کار کند در
اصل نقش فتح، اصل نقش فاتح، خیر الفاتحینه.
تو قرآن جوماده سرسره اصل فتح اینجاست.
اون در وجود انسان در رابطه با حرکت انسان
است. انسانی که از این مرحله پایینتر میخواهد مراحل و منازل را طی کند به سوی ذات
مقدس God. مراحل را که طی میکنه هی فتحها دارد خدا.
در قرآن میبینید که این فتح خدا را به صورتهای مختلف یاد میکند.
نصر من الله و فتح قريب.
سوره ای که اینا فتحنا لک فتحاً
مبینا. فتح مبین و فتح قریب.
سوره ای فقط به مطلق فتح میگیم.
یک دفعه دیگه فتح شد، دیدیم نموند تا همه چیز تمام شد.
اذا جاء نصر الله والفتح.
این فتح مطلقه. دیگه یه چیزی که اصطلاح حجابی، در بستهای، مانعی، عُقدهای که
مانده باشد که باز کردن باشد دیگه نموند.
همه چیز چی شد؟ همه چیز،
همه بابها باز شد. این فتح مطلقه.
در خصوص رسول الله صلی الله علیه وسلم سه مرحله فتح در قرآن باز بیان شده.
فتح 무슨 در سیر انسان به سوی خدا،
در رابطه انسان با خدا
اون فاصله که بین انسان و خدا هست این فاخر یا فتاح کار خودش را میکند.
منظورم این بود که خدا معلّی در فضل حتی محدود میکنه، فکر میکنیم فتاح فقط برای مشکلات ماست.
اصل نقش فتاح در درون، در باطنه
که فرق میکنه باهای بصر و انسان پیش میرود.
از نفْسانیت به مقام درد، از درد به مقام ولایت، از ولایت به مقام
جمع و بصر. به هر صورت
این مثالی بود گفتم که فاطع در کل وجود نقش داره ولی ما محدود میکنیم.
فتاح در کل وجود نقش داره ما محدود میکنیم.
کل صفات حق را یادتون باشه همین طور
در نظر بگیرید. یعنی شما در وجود خدا
و اوصاف خدا را مییابید که مشمول تغییره و فقط اونچه در وجود مؤثّر است خداست با اوصافش.
هر جا هر اثری ببینید از یکی از اوصاف
خداست و جز خدا و اوصاف او
یعنی خدا به خدا ظهورهای مختلف مؤثری در وجود نیست.
البته فراموش نکنید که اونچه میگم
معنیش نبود اسباب و علل نیست.
البته خدا با هر ظهوری، با هر وسیلهای در
اثر خاصی دارد، نقش خاصی دارد ولی این نقش و اثرش هم از طریق اسباب و علل خاصی پیاده میشود.
بودن اسباب و علل مانع این مسئله نیست.
خدای فاخر یا فتاح با
یک سلسله اسباب و علل در کل وجود نقش خودش را پیاده میکند و تغییر فتاحی خودش را چه کار میکند؟
پیاده میکند. ولی جان مسئله همون فتاح است در پشت این اسباب و علل و با این اسباب و علل کار میکند
و جان مسئله ذات مقدس حق است که با اسم
فتاح و فاطع کار میکند.
چون معنی توحید اینه. اونی که اثر در وجود همه جا به چشم میخورد و اثر از اوست فقط ذات مقدس
اوست و جز او مؤثری در بین
نیست. خب فقط این یک تنوع که دادیم من با این بیان برگردیم به اسم افو.
کریم بود. اسم کریم بود.
یعنی اون ذات مقدس با اون وسع عینایت میکند به موجود در شعر سعدی که کریم بود.
اون کریم هر جا موانع افاضه بود و موانع را کأن لم یکن برمیدارد و آثارش را از بین میبرد از این نظر افو است.
این در کل وجود نقش دارد.
همچون در انسان. افو،
اسم افو همان کریمت افو میشه در همه وجودش.
همین طور است except انسان.
شما الان خودتان اگر بنا باشد خود شما یک مطالعهای بکنید، یک تدبری بکنید،
فکر کنید شخصاً در یکی از
موجودات شما میتواند فکر بکند و دیده
حرکت موجودات را به نظرتون بیاره.
هر ذره را شما در این عالم به نظرتون بیارید و اون ذره را در حرکت ملاحظه بکنید در شعر سعدی به حرکت
و حدودیت به سوی کمال مطلق و ذات مقدس حق.
میبینید که در هر ذرهای هر جا که شروع به حرکت کرد، یک افاضه ای رو میشود، هر جا
موانعی شد که موانع افاضه است یعنی مانع است و میخواهد نگذارد اون فیضی برسد،
اون کمالی برسد، یک جریانی در کار است که چی میکند؟
از هر امکان اون موانع را از بین میبرد تا موجود مشمول اون افاضات که باید بشود بشود.
منظور رو گفتید؟ یک بار هم در اینها بحثی بود من از این برای شما مثال زدم.
یک دانه که میخواست بره خب در مسیرش یک
دانه دیگری به شما پیدا میکرد در این دانه عیب جزئی باشد که میخواهد این عیب به صرف خودش مانع افاضه بشود.
یعنی اون افاضهای که از کریم به دانهاش سالم میشه به این دانه هم باید بشه.
اما خب عیبی شده یعنی عیبی به اشتباه پیدا شده و مانعی به وجود آمده.
این مانع میخواهد عرض وجود بکند.
میخواهد مانع از این بشه که که که کریم اونچه را به دانهاش سالم میدهد در حرکتش به این دانهی معیوب بده.
مانع میخواهد بشه. مانع افاضه بشه.
یعنی اونچه که به اون میرسه میخواهد نگذاره به این برسه این افاضه.
حالا دانه از سمت خودش.
باز جریان در بین هست که از هر امکان موانع را کأن لم یکن درآورد.
البته نمیگیم هر مانعی کأن لم یکن میشهها.
این همون جریان اون حق خداست.
یعنی شاخهای از اسم کریم.
یکی از اوصاف ذات مقدس حق
است که از کریم مشهر میشه که کریم از یک طرف افاضه میکرد که تلاش بر رد موانع
هم میکنه و موانع را کأن لم یکن قرار بده.
از موانع بگذره. موانع را
نادیده بگیره و اثر موانع را خنثی بکنه و اون اثری که موانع میخواست پیاده بکنه که نذاره فیض بیاد
اونها رو از بین ببره.
این نقش اصلی همون افو است.
این در دانه هم هست، در هر ذرهای هست، در هر موجودی هست، در انسان هم هست.
اما نه به این معنا که هر مانع فیضی،
مانع افاضه، مانع رحمت خاصی در وجود از بین میرود.
گاهی هم اینجاست مانعی هست که مانعیت خودش را به ثمر میرساند و مانع افاضه کریم میشود.
و لذا میگیم که اسم افو
خدا از من و شما اگر بخواهد بگذرد نه این است که از هرچی پرده
میکند، میگذرد ولی از بعضیها گذشت میکند، در بعضی موارد گذشت نمیشود.
درست نیست؟ مسلماً در وجود موانع افاضه گاهی از مانعیت
میافتد، در مراحلی در بعضی موارد هم از مانعیت
نمیافتد. چه در انسان، چه در غیر انسان.
انسان همین طور به عنوان خود در انسان که ادله ما این دیگه
خدا عقل داده به ما نه این که همه جا از هر کس و به هر
صورتی از هر جنبهای، از هر عهدی، از هر نخعی عفو میکند.
از بعضیها در یک شرایط خاصی خدا عفو میکند، از بعضیها نه.
در کل اوصاف همین طوره. البته این معنی توجه داشته
باشید که فقط من یک نکته اینجا بگم چون که
اونجا یک نکته میتونه که ایراد کنه به نظر بیاد و آن اینکه آیا این معنیش این است که عفو خدا محدود است؟
یعنی عفو خدا، اسم عفو خدا که یکی از کمالات و اوصاف خداست مانند اوصاف دیگر هست که مطلق است، قید و شرطی ندارد.
ذات مطلق است، اوصافش هم چیه؟
مطلق است. آیا این معنیش مضایق بودن و محدود بودن عفو است؟
نتیجهام بگیم که عفو خدا چیه؟
محدود است. خدا همه چیز را مثلاً نمیتواند عفو بکند.
نمیتواند هر مانعی را على العدم قرار بده تا اثرش را از بین ببره.
نه. این معنی چجوریه؟ معنی این چون لازم حتما در نظر داشته باشید در کل اسباط این طوره.
اینکه بگیم که عفو خدا در یک شرایط
خاصی پیاده میشه یا عفو در یک شرایط
خاصی کار میکنه، در یک شرایطی کار میکنه اما در شرایطی عفو به کار نمیفته یعنی عفو نمیشه،
که در احساسات انسان معنیش محدود و مضایق کردن عفو خدا نیست.
و همچنین معنیش محدود کردن عفو خدا نیست.
خدا اینجا عفو میکند، اونجا نمیکنه، اونجا نمیکند.
چرا؟ آیا نمیتواند یا عفویش محدود
است؟ هیچکدوم از اینها نیست. نه عفویش محدوده،
نه نمیتواند. هیچکدوم نیست.
قدرت مطلق است. مسئله این است که کارهای خدا روی سنن
و قوانینی است که خودش قرار داده
که از اون سنن و قوانین خدا خودش مشیتش علاقه میگیره.
خودی کنار نمیره.
یعنی در همان سننی که خودش قرار داده با همان
سنن میگیم قوانین و شرایط که همش مجبور خداست، همش محدود است، همش حدود است.
ولی با همان سننی که خودش قرار داده کار میکند.
چطور؟ و این معنیش این نیست که خدا در دست این سننی که خودش قرار داده محدود است و عاجز است.
نه، سنن را خودش قرار داده. میخواست از بین ببره سنن دیگر رو میخواست.
هیچ وقت قابند سنن نیست، ولی خودش خواست به روی سنن کار بکند.
یک بحثی در کار خودش. حالا چطور من مثال دیگر بیارزم کنم که غیر از عفو برای شما روشن شود.
اسم همان رازق است.
اسم مثلاً محی است. اسم محی است.
خدا محی است. یعنی خدا
احیا میکند. اما محی
شما حساب کنید آیا این که خدا احیا بکند
در هر جا احیا میکند یا در جایی که استعدادیش هست برای قبول حیات احیا به کار میفته و محی به کار میفته.
یعنی در یک شرایط خاص،
در یک وضع خاص.
به بیان روشنتر، اونجا که موجود استعداد حیات را
دارد محی به کار میفته.
ولی اونجا که استعداد برای حیات نیست
و قبول حیات نمیتواند موجود بکند،
اونجا محی به کار نمیفته.
و خدا محی است. مثلاً فرض
کن خاک را محی است اما دیگه این فرش را به اون معنا که خاک را محی است محی
نیست. نه اینکه محی محدود است، فرش استعداد قبول حیات از محی را ندارد.
این سنن اینجوری است که اونجا که دیدیم که عفو همه جا کار نمیکند،
بعضی جاها موانع اضافه کار خودش را میکند.
عفو و عفو از موانع نمیکند.
یعنی چه؟ یعنی موجود
قبول استعداد قبول عفو را دیگر
ندارد. و الا عفو به صورت مطلق به همه جا میتابد،
به همه جا نفوذ دارد، به همه جا احاطه دارد همان عفو
و در همه جا میخواهد نقش خودش را
ایفا کند. درست مانند محی.
خوب مثال 打 打 例 زدم. ولی اونجا که موجود خودش از عفو نمیتواند عفو را قبول بکند،
این میرسد به اینکه استعداد موجود برای قبول عفو از عفو دیگر نیست.
مانند نبود استعداد فرش برای قبول حیات از اسم
محی. فهمیدید؟
این همان سنن و شراط است.
این سنن و شراط میگیم و دفعه نمیگوییم.
خوب دقت کنید. اون بحثی که قبلاً گفتیم هیچ قید و شرطی به اسماء ذات خدا نمیاد.
هر قید و شرطی هست روی موجوداته.
و این معنی سنن و قوانین است.
و البته معنی سنن و قوانین که گفتم عاجز نیست خدا در دست سنن و قوانین،
یعنی میرسد به موجود. اما با این همه که به موجود میرسه مثلاً این فرش
سنن الهی این طوره وقتی دیگه قبول
استعداد قبول حیات را ندارد در آن محی،
تخریب در محی نیست، هلوك در محی نیست، محدودیت در محی نیست، قید و شرط در اون نیست.
عیب در این فرشی که نمیتواند
در تحت تصرف محی قرار بگیرد با این همه که این طور
سنن الهی با این همه همان خدا به عنوان قدرت مطلقه میتواند همین فرشی را که
استعداد قبول حیات را از محی هم ندارد،
رو استعداد هم بدهد
و قبول حیات هم بکند.
پس هیچ زمان نمیتوانیم خدا را محدود حساب کنیم. حتی از این نظر
جلسه قبل
جلسه بعد