ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 015

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

از رحیم و کریم تا اسم عفوّ

بسم الله الرحمن الرحیم. به نام حضرت عظیم که له الأسماء الحسنی.

بحث بر مدار اسم رحیم بود. اسم رحیم عبارت است از تعیّن ذات — ظهور ذات مقدس حق — با وصفی که با آن وصف هر موجودی را که در حرکت به سوی اوست مشمول افاضات خاصه یا رحمت خاصه می‌کند. آن معنی که معمولاً در تفسیرها برای رحیم هست گوشه‌ای از این معناست؛ این معنا بسیار وسیع است و همهٔ وجود و ابعاد وجود را شامل می‌شود. بنابراین وصف رحیم ظهور ذات مقدس حق است با وصفی که موجودِ در سیر را مشمول افاضات و عنایات می‌کند و تکمیل می‌کند؛ آن کمالات که موجود را مناسب ساحت قدس حق و لقای حق می‌گرداند همه از ذات با تعیّن رحیمی است. اسم رحیم این نقش را در خلقت و در وجود دارد.

این اسم از اعتبارها و جهات مختلف انشعابات داشت: ودود، رءوف، لطیف گفته شد؛ کریم نیز — که رحیم از آن نظر که در ایصال رحمت توقع جزا ندارد کریم است. اکنون از انشعابات خود کریم سخن می‌گوییم؛ آنچه امروز می‌آید هم از انشعابات اسم کریم است و هم در نهایت از انشعابات اسم رحیم.

کریم از چه نظر عفوّ است؟

کریم عبارت بود از رحیم از آن نظر که توقع جزا ندارد در ایصال رحمت. کریم به یک نظر از چه نظر عفوّ می‌شود؟ عفوّ از انشعابات اسم کریم است؛ اسم عفوّ که در قرآن هست. دقت کنید تا اصل مسئله روشن شود و فرق دقیق میان عفوّ و غفور نیز — که ان‌شاءالله خواهد آمد — نقش‌شان در وجود روشن گردد.

کریم از آن نظر که در افاضاتش به موجود و در عنایاتش و در اعطایی که به موجود می‌کند در حرکت تکاملی و سیر عبودی، هرچه مانع در سر راه موجود باشد که مانع از حرکت موجود و مانع از افاضهٔ ذات مقدس حق است — یعنی مانع از افاضهٔ کریمانه — آن موانع را کأن لم یکن قرار می‌دهد و آثار آن موانع را از بین می‌برد و محو می‌کند.

کریم که افاضه می‌کند در موجود در حرکتش به سوی او و توقع جزایی ندارد، خصوصیت و شاخهٔ دیگری هم دارد: هر جا مانعی بر سر راه افاضه شد برای موجود — موانعی که مانع افاضهٔ کریمانه‌اند و اثرشان این است که نمی‌گذارند کریم افاضه‌اش را بکند — آن موانع را کأن لم یکن می‌آورد و آثارشان را محو می‌کند. این یکی از شاخه‌ها و انشعابات اسم کریم است. پس کریم هم اعطا می‌کند هم با یک شاخه‌اش هر جا مانع افاضه بود آن مانع را از بین می‌برد و از جنبهٔ مانعیت می‌اندازد و آثارش را محو می‌کند تا مانع افاضه نباشد. از این نظر کریم عفوّ است.

قاعدهٔ مهم: اسماء را فقط در رابطه با انسان نبینید

در شرح عفوّ نکته‌ای را که بارها گفته‌ام دوباره با مثال تأکید می‌کنم تا در علم اسماء و صفات خوب کار کنید. کلاً اسماء خدا را مواظبت کنید که هیچ‌وقت فقط در رابطه با خودمان ملاحظه نکنید. اسماء ذاتی باشد یا اسماء افعال — دامنهٔ بحث اگر طولانی نشود آنجا هم می‌آید — کل اسماء و صفات و صفات اولیای خدا نباید اولاً فقط در رابطه با انسان معنی و تفسیر شود. اکثراً این‌طور می‌کنند؛ و این خودش موجب می‌شود معانی اسماء و صفات ذات مقدس حق آن‌طور که هست فهمیده نشود. محدود فکر می‌کند؛ در صورتی که مخلوق خدا فقط ما نیستیم. این همه موجودات مخلوق خدا هستند و این همه موجودات همه جلوه‌های اسماء خدا هستند.

از نظر عرفا کل خلقت — همهٔ وجود — جلوه‌های اسماء حق است. هیچ وجودی پیدا نمی‌کنید الا اینکه جلوه‌ای است از یک یا چند اسم از اسماء خدا. وقتی کل خلقت جلوه‌های اسماء حق است یعنی جلوه‌های صفات اوست. ذات حق صفاتی دارد و این صفاتش جلوه‌هایش این همه وجود است؛ یعنی آثار این صفات وجود است. آثار و جلوه‌ها فرقی نمی‌کنند. به اصطلاح عرفا جلوه‌ها، به اصطلاح فلاسفه معلول‌ها، به اصطلاح خاص مخلوق: مخلوق، جلوه، اثر، معلول چهار کلمه با یک منظور.

این همه وجود مخلوق خداست ولی مخلوق اسماء و صفات خداست؛ یعنی خدا با هر اسم و وصفی موجوداتی از انواع را به وجود آورده. پس کل خلقت آثار اسماء حق است، جلوه‌های اسماء حق است، مخلوق اسماء حق است و معلول اسماء حق است. اسماء حق عبارت است از ظهور ذات مقدس حق با ظهورهای مختلف و متنوع. هر اسمی تعیّن ذات به یک تعیّن خاص است؛ ظهور ذات با ظهور خاص. ذات مقدس حق ظهوراتی دارد؛ آن ظهورات اسماء و صفات اوست. با یک ظهور علیم است، با یک ظهور خبیر است. یک ذات هست و ظهورات دارد؛ این ظهورات اسماء اوست و این اسماء آثار دارد؛ این خلقت آثار اسماء است.

وقتی کل خلقت جلوه‌های اسماء است، صحیح نیست اسماء خدا را فقط در رابطه با انسان ملاحظه و معنی و تقسیم کنیم. اگر بخواهیم خوب تصور کنیم باید معانی اسماء را در رابطه با کل وجود تصور کنیم و اسماء را صاحب نقش و اثر در کل وجود بدانیم نه تنها در انسان.

مثلاً معمولاً می‌گویند خدا عفوّ است یعنی خدا می‌بخشد؛ و فکر می‌کنند فقط انسان را می‌بخشد. در صورتی که عفوّ برای کل وجود است؛ به همان معنا که در مقام افاضه در سیر صعودی موانع افاضه را از بین می‌برد. این یکی از اوصاف خداست در رابطه با کل وجود. هر موجودی موانع افاضه‌ای داشت در سیرش، آن موانع را خدا با یکی از اوصافش از بین می‌برد؛ آن وصف چیست؟ وصف عفوّ است. پس خدا عفوّ است برای کل وجود نه تنها برای انسان. رحمان هم همچنین و همهٔ اسماء خدا.

مثال اسم فتّاح و فتح

برای روشن شدن ذهن، مثالی از اسم فتح و فتّاح بزنم. کسی حاجتی دارد؛ می‌گویند به اسم فتح متوسل شو؛ خدا گشایش می‌دهد در امور و مشکلات؛ عقده و گره را از بین می‌برد؛ بگو یا فتح. فتح، فاتح، خیر الفاتحین — در قرآن و در ادعیه از جمله جوشن کبیر هست.

اگر کل وجود را حساب کنید هیچ وجودی پیدا نمی‌کنید که نقش فتح یا فاتح در آن نباشد. فتح، فاتح در هر حال در وجود کار می‌کند؛ مبدع همیشه از یک نظر فتح می‌کند. حتی آن خاک را که می‌بینید در کمال بالاتر راهش بسته است و در حدی ایستاده و می‌خواهد به کمال بالاتر برود به سوی کمال مطلق؛ اینکه در کمال بالاتر راهش باز شود کار فتح است. فاتح کار خود را شروع کرده و مرتب می‌کند. در کل وجود فاتح همیشه در کار است؛ عقده‌ها را حل می‌کند؛ درهای بسته را می‌گشاید. هر موجودی برای خودش درهای بسته و مشکلات و حجاب‌ها دارد؛ با فطرتش به سوی کمال مطلق اشتیاق و بی‌قراری دارد؛ و فاتح هی حجاب‌ها را می‌گشاید و درها را باز می‌کند.

ما می‌گوییم خدا فتح است فقط مشکلات ما را حل می‌کند. این‌طور نیست که خدا همه چیز را فراموش کرده باشد فقط به سراغ ما آمده باشد. کل وجود جلوه‌های اسماء است و اسماء در همهٔ وجود کار می‌کند. دربارهٔ خودمان هم محدود کرده‌ایم: مشکل مادی که پیش آمد یا فتح؛ اما اصل نقش فتّاح در وجود انسان در رابطه با حرکت انسان است — انسانی که می‌خواهد منازل را به سوی ذات مقدس طی کند. مراحل را که طی می‌کند هی فتح‌ها دارد خدا. قرآن فتح را به صورت‌های مختلف یاد می‌کند: نصر من الله و فتح قریب؛ إنا فتحنا لک فتحا مبینا؛ فتح مبین و فتح قریب؛ و فتح مطلق:

«إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ» (نصر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون یاری خدا و پیروزی فرا رسد.

فتح مطلق؛ دیگر حجابی، در بسته‌ای، مانعی، عقده‌ای نمانده که باز کردنی باشد؛ همهٔ باب‌ها باز شد. در خصوص رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله سه مرحلهٔ فتح در قرآن بیان شده. فتح در سیر انسان به سوی خدا فاصلهٔ میان انسان و خدا را می‌گشاید؛ فتّاح کار خود را می‌کند. اصل نقش فتّاح در درون و باطن است که انسان پیش می‌رود: از نفسانیت به مقام درد، از درد به مقام ولایت، از ولایت به مقام جمع. فتّاح در کل وجود نقش دارد؛ ما محدود می‌کنیم.

کل صفات حق را همین‌طور در نظر بگیرید. در وجود، خدا و اوصاف خدا را می‌یابید؛ فقط آنچه در وجود مؤثر است خداست با اوصافش. هر جا هر اثری ببینید از یکی از اوصاف خداست و جز خدا و اوصاف او — خدا با ظهورهای مختلف — مؤثری در وجود نیست. البته معنی‌اش نبود اسباب و علل نیست. خدا با هر ظهوری از طریق اسباب و علل خاصی نقش را پیاده می‌کند؛ بودن اسباب مانع این مسئله نیست. خدای فتّاح با سلسلهٔ اسباب در کل وجود نقش خود را پیاده می‌کند؛ اما جان مسئله همان فتّاح است در پشت اسباب. معنی توحید این است: آنکه اثر در وجود همه جا به چشم می‌خورد از اوست؛ فقط ذات مقدس اوست و جز او مؤثری در میان نیست.

بازگشت به عفوّ در کل وجود

با این بیان برگردیم به اسم عفوّ. کریم بود؛ ذات مقدس با آن وصف عنایت می‌کند به موجود. آن کریم هر جا موانع افاضه بود موانع را کأن لم یکن برمی‌دارد و آثارش را از بین می‌برد؛ از این نظر عفوّ است. این در کل وجود نقش دارد؛ همچون در انسان.

خودتان تدبر کنید: هر ذره را در این عالم به نظرتان بیاورید و آن ذره را در حرکت به سوی کمال مطلق و ذات مقدس حق ملاحظه کنید. می‌بینید هر جا شروع به حرکت کرد و افاضه‌ای رو شد، هر جا موانعی شد که مانع افاضه است و می‌خواهد نگذارد فیض و کمال برسد، جریانی در کار است که از هر امکان آن موانع را از بین می‌برد تا موجود مشمول آن افاضات بشود.

مثال دانه: دانه‌ای معیوب در مسیر؛ عیبی می‌خواهد مانع افاضه شود؛ افاضه‌ای که از کریم به دانهٔ سالم می‌رسد به این دانهٔ معیوب هم باید برسد؛ اما مانع می‌خواهد عرض وجود کند و نگذارد. باز جریان در میان هست که از هر امکان موانع را کأن لم یکن درآورد. البته نمی‌گوییم هر مانعی کأن لم یکن می‌شود؛ این همان جریان حق است؛ شاخه‌ای از اسم کریم. کریم از یک طرف افاضه می‌کند و از طرفی تلاش بر رد موانع می‌کند؛ موانع را نادیده می‌گیرد؛ اثر موانع را خنثی می‌کند. این نقش اصلی همان عفوّ است. این در دانه هست، در هر ذره‌ای هست، در هر موجودی هست، در انسان هم هست.

اما نه به این معنا که هر مانع فیضی در وجود از بین می‌رود. گاهی مانعی هست که مانعیت خودش را به ثمر می‌رساند و مانع افاضهٔ کریم می‌شود. لذا می‌گوییم اسم عفوّ خدا از من و شما اگر بخواهد بگذرد نه این است که از هرچه می‌گذرد؛ از بعضی‌ها گذشت می‌کند، در بعضی موارد گذشت نمی‌شود. مسلماً در وجود موانع افاضه گاهی از مانعیت می‌افتد، در مراحلی در بعضی موارد هم نمی‌افتد؛ چه در انسان چه در غیر انسان. خدا عقل داده؛ نه اینکه همه جا از هر کس و به هر صورتی عفو می‌کند. از بعضی‌ها در شرایط خاصی عفو می‌کند، از بعضی‌ها نه. در کل اوصاف همین‌طور است.

آیا عفو خدا محدود است؟

اینجا نکته‌ای ممکن است به نظر بیاید: آیا این معنیش محدود بودن عفو خداست؟ اسم عفو مانند اوصاف دیگر مطلق است؛ قید و شرطی ندارد؛ ذات مطلق است، اوصافش هم مطلق. آیا معنیش مضایق بودن عفو است؟ نتیجه بگیریم عفو خدا محدود است؛ خدا همه چیز را نمی‌تواند عفو کند؛ نمی‌تواند هر مانعی را علی‌العدم قرار دهد؟ نه.

اینکه بگوییم عفو در شرایط خاصی پیاده می‌شود و در شرایطی به کار نمی‌افتد، در احساسات انسان معنیش محدود کردن عفو خدا نیست. نه عفوش محدود است نه نمی‌تواند. قدرت مطلق است. مسئله این است که کارهای خدا روی سنن و قوانینی است که خودش قرار داده؛ از آن سنن مشیتش تخطی نمی‌کند — نه از ناتوانی. با همان سننی که خودش قرار داده کار می‌کند. معنیش این نیست که خدا در دست این سنن محدود و عاجز است. سنن را خودش قرار داده؛ اگر می‌خواست سنن دیگر می‌گذاشت. هیچ‌وقت اسیر سنن نیست؛ ولی خودش خواست بر روی سنن کار کند.

مثال محیی

برای روشن شدن، اسم محیی را مثال بزنم. خدا محیی است؛ احیا می‌کند. آیا در هر جا احیا می‌کند یا آنجا که استعداد قبول حیات هست محیی به کار می‌افتد؟ آنجا که موجود استعداد حیات دارد محیی به کار می‌افتد؛ آنجا که استعداد نیست و قبول حیات نمی‌تواند، محیی به کار نمی‌افتد. مثلاً خاک را محیی است؛ اما فرش را به آن معنا که خاک را محیی است نیست. نه اینکه محیی محدود است؛ فرش استعداد قبول حیات از محیی را ندارد.

همین سنن است که عفو همه جا کار نمی‌کند؛ بعضی جاها موانع اثر خود را می‌کنند و عفو از موانع نمی‌گذرد. یعنی چه؟ یعنی موجود استعداد قبول عفو را دیگر ندارد. وگرنه عفو به صورت مطلق به همه جا می‌تابد، نفوذ دارد، احاطه دارد و می‌خواهد نقش خود را ایفا کند؛ درست مانند محیی. آنجا که موجود نمی‌تواند عفو را قبول کند، استعداد موجود برای قبول عفو نیست؛ مانند نبود استعداد فرش برای قبول حیات از اسم محیی.

این همان سنن و شرایط است. قبلاً گفتیم هیچ قید و شرطی به اسماء ذات خدا نمی‌آید؛ هر قید و شرطی روی موجودات است. و این معنی سنن و قوانین است. عاجز نیست خدا در دست سنن؛ سنن به موجود می‌رسد. اما با این‌همه، همان خدا به عنوان قدرت مطلقه می‌تواند همین فرشی را که استعداد قبول حیات ندارد استعداد بدهد و قبول حیات بکند. پس هیچ‌زمان نمی‌توانیم خدا را محدود حساب کنیم؛ حتی از این نظر.

جمع‌بندی

عفوّ انشعاب کریم است: برداشتن موانع افاضه و محو آثار مانعیت. اسماء را در کل وجود ببینید نه فقط در انسان؛ چنان‌که فتّاح در هر ذره و در سیر باطنی انسان کار می‌کند. عفو مطلق است؛ اما تحقق آن تابع استعداد و سنن است؛ و قدرت حق حتی بر دادن استعداد نیز محیط است.

تأکید پایانی بر توحید اسماء در نظام وجود

هر اثری که در دانه، در ذره، در انسان و در سیر منازل باطنی می‌بینید، از یکی از اسماء حق است. عفوّ همان کریم است وقتی مانع را کأن لم یکن می‌گیرد؛ فتّاح همان حق است وقتی در بسته را می‌گشاید؛ محیی همان حق است وقتی استعداد حیات هست. محدود کردن این اسماء به حاجت شخصی انسان، هم فهم علمی را ضیق می‌کند هم عبودیت را. سالک باید بیاموزد که عفو در کل وجود جاری است؛ و آنجا که عفو ظاهر نمی‌شود، نقص در مطلق بودن وصف نیست، در استعداد قابل است — مگر آنکه حق بخواهد استعداد را نیز بیافریند؛ که قدرت مطلق از این نیز عاجز نیست.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

تأمل در نسبت عفوّ و غفور و در سنن قبول فیض، ادامهٔ طبیعی این بحث است و باید با رجوع به کل خلقت به عنوان جلوه‌های اسماء خوانده شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.