یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
از کریم به تواب و قابل التوب
بسم الله الرحمن الرحیم. به نام حضرت عظیم که له الأسماء الحسنی.
توجه داشته باشید آنچه در خصوص اسماء گفته میشود به آنجا ختم نمیشود؛ میتوان بسیار بالاتر و عمیقتر بحث کرد. مخصوصاً در اسم غفور که دو جلسه آمد نکات عمیقتری هم هست که گذشتیم. از شاخههای دیگر اسم کریم، اسم تواب و قابل التوب است. تواب در قرآن بسیار ذکر شده؛ قابل التوب فقط در یک جای قرآن هست. قابل التوب صورتی دیگر از تواب است؛ اما خود اسم تواب مکرر آمده و از شاخههای اسم کریم است.
ترتیب بحث را فراموش نکنید: در اسم رحیم بودیم؛ از شاخههای رحیم کریم بود؛ و اکنون از شاخههای کریم، تواب.
معنی تواب از انشعاب کریم
کریم — ذات مقدس حق از آن نظر که در افاضهٔ رحمت خاصه در سیر موجود به سوی خود هیچ عوض و جزایی انتظار ندارد — کریم بود. رحیم از آن نظر که این افاضات بدون توقع جزاست کریم بود. حالا کریم از نظر اینکه قبول میکند و رد نمیکند تواب است.
دقت کنید: کریم از این نظر که قبول میکند و رد نمیکند موجودی را که به سوی او میخواهد برگشت کند و در عین حال موانعی هم از برگشت دارد و قصد برگشت هم دارد، چنین موجود را قبول میکند و رد نمیکند؛ تواب است. قابل التوب یعنی قبولکنندهٔ برگشت. تواب یعنی اینکه خودش برگشت میکند؛ یعنی خود حق برگشت میکند با رحمت به سوی وجود؛ یعنی قبول میکند وجود را.
دو بُعد یک حقیقت
این دو اسم برای خدا یک حقیقت را بیان میکنند به ظاهر؛ اما دو معنی دارد. خدا هم تواب است و هم قابل التوب. قابل التوب یعنی قبولکنندهٔ برگشت؛ تواب یعنی خود خدا برگشتکننده است و بسیار برگشت میکند؛ خودش برمیگردد به سوی موجود. این دو یک حقیقت را میرسانند اما دو درس و دو معنی جداگانه به ظاهر میدهند. مربوط به جلوهٔ اسم تواب به دو صورت مختلف است.
خدا از آن نظر که برگشتکنندهای را که قصد برگشت دارد و موانعی هم در برگشت دارد قبول میکند و رد نمیکند، تواب است و قابل التوب است. تواب یعنی برگشتکننده؛ قابل التوب یعنی قبولکنندهٔ برگشت. هر دو اسم؛ اما مثل اینکه دو معنی میدهد: خدا هم برگشت را قبول میکند و رد نمیکند برگشتکنندگان را، و هم خودش برگشتکننده است به سوی موجود. هر دو همان تواب است؛ اما دو معنی دارد، دو صورت دارد، دو بُعد دارد.
توبهٔ خدا به یک نظر دو معنی دارد: یکی اینکه خدا قبول توبه میکند، قبول برگشت میکند؛ یکی اینکه خدا خود به سوی او برمیگردد. این دو نکته در اسم تواب هست. برگشت چیزی است که موجود را درست میکند، موجود را تکمیل میکند؛ تشریفاتی و اعتباری نیست.
توبهٔ عبد میان دو توبهٔ حق
نکتهای : موجودی که میخواهد به سوی خدا برگردد، اول برگشت از خداست؛ سپس برگشت از موجود؛ باز برگشت از خداست. یعنی توبهٔ موجود در میان دو برگشت از خدا قرار میگیرد: یکی برگشت اول از حق، یکی برگشت بعدی از حق بعد از برگشت موجود.
انسان را حساب کنید که توبه میکند و برمیگردد — فعلاً معنی مطلق برگشت را مطرح میکنیم نه خصوص عصیان. انسانی که میخواهد برگردد به خدا، اول یک برگشتی با رحمت از خدا به سوی انسان میشود. این ابتدا از خداست. در جریان آدم هم در هبوط، اول برگشت از خداست: تاب علیه. در هر توبهای اول خدا یک برگشتی میکند به موجود؛ یک روآوردنی به موجود. وگرنه اگر از خدا نباشد موجود برنمیگردد. این برگشت از خدا بیدار میکند؛ مجذوب میکند؛ موجود را حرکت میدهد به سوی خودش. این برگشت اول حق به حرکتآورندهٔ موجود است؛ جذب حق. اول از حق شروع میشود.
بعد که جذب کرد، موجود مجذوب میشود برمیگردد؛ انسان برمیگردد. این میشود توبهٔ انسان. بعد انسان برگشت؛ خدا این برگشت را قبول میکند. این میشود برگشت دوم خدا؛ دوباره برمیگردد با رحمت که قبول میکند. پس توبهٔ انسان یا هر موجود دیگر در وسط دو توبه از حق قرار میگیرد. هیچوقت ابتدا توبه از موجود امکان ندارد. اول باید خدا برگردد، بعد موجود برگردد، بعد هم دوباره خدا برگردد. به بیان دیگر: اول خدا جذب میکند، موجود متوجه میشود، بعد دوباره جذب بیشترش میکند.
لذا این نکته حل میشود که خدا هم قابل التوب است هم تواب؛ و هر دو همان توبهٔ حق است. از آن نظر که برمیگردد قبل از توبهٔ موجود و بعد از توبهٔ موجود میگویند تواب؛ از آن نظر که توبهٔ موجود را قبول میکند میگویند قابل التوب. یک حقیقت بیشتر نیست؛ اما دو بُعد دارد: یکی اول، یکی بعد؛ و در وسط توبهٔ موجود.
«فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ» (بقره/۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت کرد؛ پس خدا بر او بازگشت؛ که او بسیار توبهپذیر و مهربان است.
آدم در میان هبوط کلماتی از خدا تلقی کرد، یافت، به دست آورد. این نوعی آمادگی ایجاد کرد در آدم که خدا تاب علیه؛ خدا اول برگشته به انسان إنه هو التواب الرحیم و سپس راه بازگشت انسان باز شد. اهل ذوق گفتهاند اولین جلسه همیشه از خدا شروع میشود؛ این نکته به همین جا مربوط است. قرآن همین حقیقت را با کمال صراحت بیان میکند که توبهٔ اول از خداست و باز در آخر هم از خداست؛ در وسط توبهٔ عبد.
برگشت کلی در نظام وجود
اصل مسئلهٔ تواب در نظام وجود چگونه است؟ آیا برگشت در نظام وجود کلی است یا نه؟ معمولاً اشتباه میشود و خیلیها فکر میکنند برگشت به سوی خدا مخصوص انسان است؛ یا حداکثر انسان و جن و ملائکه. در صورتی که برگشت کلی است: همهٔ وجود به سوی او برمیگردد و هر موجودی هم به جای خود مانع و موانع برگشت را با خود دارد؛ اما با اینهمه خدا برگشت همهٔ وجود را با داشتن موانع قبول میکند و رد نمیکند. در بحث معاد گفته میشود معاد عام و شامل کل نظام وجود است؛ اینجا در توبه و برگشت همان کلیت را میبینیم.
آیات یبدأ الخلق ثم یعیده
یک تیپ آیات هست که کلمهٔ یبدأ ویعید در آنهاست؛ پنجشش مورد. دو مورد:
«إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا ۖ وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا ۚ إِنَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ» (یونس/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بازگشت همهٔ شما به سوی اوست؛ وعدهٔ خدا حق است؛ او آفرینش را آغاز میکند سپس آن را بازمیگرداند.
الیه مرجعکم جمیعا: به سوی اوست برگشت شما انسانها همه؛ خوب و بد. وعد الله حقا. بعد برای توجیه میفرماید إنه یبدأ الخلق ثم یعیده: مگر نمیدانید خدا هم شروع کرده خلق را و هم برمیگرداند خلق را؟ شما هم از خلق هستید. هرچه را خلق کرده دوباره یعیده همان را اعاده میکند به سوی خودش. خلق اول شامل همهٔ وجود بود؛ ضمیر هم به همان برمیگردد. پس برگشت کل.
«قُلْ هَلْ مِن شُرَكَائِكُم مَّن يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ۚ قُلِ اللَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ۖ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ» (یونس/۳۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو آیا از شریکان شما کسی هست که آفرینش را آغاز کند سپس آن را بازگرداند؟ بگو خدا آفرینش را آغاز میکند سپس آن را بازمیگرداند؛ پس چگونه بازگردانده میشوید؟
وجود و بازگشت کلی است. بحث جزئیات بهشت و جهنم مربوط به معاد است؛ فعلاً منظور این است که برگشت خاص به چند موجود نیست؛ برگشت عام است و همهٔ وجود.
آیات قطعه قطعه: آسمان و زمین و جن و جنبندگان
قسمتی از آیات دلالت بر برگشت آسمانها، زمین، جنبندهها، پرندهها یا جن میکند؛ قطعه قطعه که با هم و با آیات برگشت انسان جمع شود برگشت کلی نتیجه میدهد.
«يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ ۖ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ» (ابراهیم/۴۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که زمین به غیر این زمین بدل شود و آسمانها نیز؛ و همه در برابر خدای یگانهٔ قهار ظاهر شوند.
زمین و آسمانها مبدل میشوند و برزوا لله الواحد القهار. قسمت مهمی از عالم ماده را این آیه شامل میشود. برگشت مخصوص انسان نیست.
دربارهٔ جن:
«وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُم مِّنَ الْإِنسِ» (انعام/۱۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی که همه را گرد آورد: ای گروه جن، از آدمیان بسیار پیرو گرفتید.
جن در لغت پوشیده و نامرئی است؛ تیپها و انواع مختلفی از موجودات زندهٔ نامرئی مکلف. موجودات نامرئی هم محشور میشوند.
و دربارهٔ جنبندگان و پرندگان:
«وَمَا مِن دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُم ۚ مَّا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْءٍ ۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ» (انعام/۳۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز کند نیست مگر آنکه امتهایی مانند شمایند؛ در کتاب از چیزی فروگذار نکردیم؛ سپس به سوی پروردگارشان گرد آورده میشوند.
همه مانند شما امتها هستند؛ حساب و کتاب و نظم دارند؛ ثم الی ربهم یحشرون. با صراحت دلالت میکند که همهٔ حیوانات برگشتشان هست؛ در عالم خودشان به حساب خودشان.
داود و جبال و طیر؛ کل له اواب
«اصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَيْدِ ۖ إِنَّهُ أَوَّابٌ ﴿١٧﴾ إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ ﴿١٨﴾ وَالطَّيْرَ مَحْشُورَةً ۖ كُلٌّ لَّهُ أَوَّابٌ ﴿١٩﴾» (ص/۱۷–۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر آنچه میگویند شکیبا باش و بندهٔ ما داود صاحب نیرو را به یاد آر؛ که او بسیار بازگشتکننده بود. ما کوهها را با او مسخر کردیم که شامگاه و بامداد تسبیح میگفتند؛ و پرندگان را گردآمده؛ همه برای او بازگشتکننده بودند.
به رسول الله میفرماید متذکر داود باش؛ إنه اواب: اواب یعنی رجوعکننده؛ زیاد برگشتکننده؛ همیشه در حال برگشت. داود در مقام عبودیت قوت فوقالعاده داشت؛ عشق و رجوع او زبانزد است. سپس: مسخر کردیم کوهها را با داود یسبحن بالعشی والإشراق. منظور این نیست که کوهها قبل از داود تسبیح نمیکردند و چون داود دید ریاکارانه شروع کردند. همیشه کوهها در حال تسبیحاند؛ داود در مقام بود که تسبیح کوهها را مییافت و شاهد بود؛ و تسبیح کوهها از تسبیح او نیز سرچشمه میگرفت؛ عشق و تسبیح انسان کامل در کل وجود سریان دارد.
و الطیر محشورة؛ پرندهها را هم مسخر کردیم با او. سپس: کل له اواب. همه — کوهها، پرندهها — له اواب؛ به سوی او برگشتکنندهاند. اول داود را گفت بعد جبال و طیر و کل همه اواب. پس برگشت فقط انسان نیست؛ تواب بودن حق قبول همین برگشت کلی است با وجود موانع.
جمعبندی
تواب از انشعابات کریم است: قبول برگشت و خود برگشتن با رحمت. توبهٔ عبد میان دو توبهٔ حق است. برگشت در نظام وجود کلی است؛ آیات یبدأ ویعید و آیات حشر آسمان و زمین و جن و دابّه و طیر و اواب بودن جبال با داود همه بر این کلیت گواهی میدهند.
تأکید بر کلیت رجوع و نقش تواب
اگر برگشت را فقط انسانی ببینید، اسم تواب را نیز محدود کردهاید؛ چنانکه عفو و فتّاح و رحمان را محدود میکردید. تواب آن کریمی است که موجودِ دارای مانع را در مسیر رجوع رد نمیکند و خود نیز با رحمت به سوی او بازمیگردد. این رفتوبرگشت در قصهٔ آدم سرمشق همهٔ توبههاست: کلمات، ثم تاب علیه، إنه هو التواب الرحیم.
در صحنهٔ داود، اواب بودن عبد کامل با اواب بودن جبال و طیر گره میخورد. تسبیح کوه و پرنده نه تقلید ریاکارانه از انسان است و نه حادثهای موقت؛ کشف داود است نسبت به رجوع دائمی موجودات. کل له اواب خلاصهٔ بحث است: همه به سوی او در حال برگشتاند؛ و تواب آن حق است که این برگشت را با همهٔ موانعش میپذیرد و خود پیشاپیش و پس از آن با رحمت بازمیگردد.
سالک باید بداند توبهٔ او هرگز ابتکار مطلق او نیست؛ جذب اول از حق است. این دانستن هم کبر را میشکند هم ناامیدی را: اگر او بازنگردد تو بازنمیگردی؛ و چون او تواب است راه باز است.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
تدبر در آیات رجوع کلی، تواب بودن حق را از دایرهٔ اخلاق فردی به وسعت نظام وجود میبرد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.