ددرس‌گفتارها

[صدای زمزمه قرآن] الله.

و ما شاء الله الخالق.

الله الخالق الصادق البارئ المصور له الأسماء الحسنى.

أسماء الحسنى.

الكریم الرؤوف المجيب العطی الحکیم الرؤوف المهیب الباعث الشهید.

مباحث عرفانی آیت الله محمد شجاعی در باب اسماء الهی.

لله الأسماء الحسنی.

هر اسمی که حکایت از کمال بکنه از خداست.

الواجد الماجد الواحد الصمد القادر المقتدر المقدم المؤخر الأول الآخر.

أسماء الحسنى.

المقصط الجامع الغنی المبنی المعی الطاح النافع النور الهادی البدیع الباقی الوارث الرشید الصبور اللطیف ليس كمثله شيء وهو السميع البصير.

بسم الله الرحمن الرحیم.

به نام حضرت عظیم که له الأسماء الحسنی.

عرفان دوستان و سالکان طریق یار سلام و درود بر شما.

برنامه اسماء الحسنی را می‌شنوید.

در این برنامه مباحث عرفانی عارف وارسته آیت الله محمد شجاعی تقدیم شما می‌شود.

در باب اسماء و صفات الهی.

توجه داشته باشید نکته‌رم یادم رفت بگم.

اینی که اینجا بحث میشه در خصوص اسماء اون اندازه که صحبت می‌کنیم این مسئله به اونجا ختم نمی‌شود.

می‌شود خیلی بالاتر و عمیق‌تر و مخصوص‌تر از اون هم بحث کرد و نکات عمیق‌تری از این اسماء می‌شود فهمید و البته به این هم فهمیده.

مخصوصاً در اسم غفور که دو جلسه صحبت شد، نکات عمیق زیادتری هم هست که ما آن دو را گذشتیم.

از این شاخه‌های دیگر اسم کریم، اسم تواب و قابل توبه است.

از این شاخه‌های دیگر کریم، اسم کریم.

تواب که در قرآن زیاد ذکر شده و این قابل توبه فقط در یک جای قرآن هست.

پس یعنی اسم قابل توبه در صورت دیگر اسم تواب.

ولی خود اسم تواب مکرر در قرآن آمده که از این شاخه‌های اسم کریم.

حالا توجه دارید که اسم کریم خودش از شاخه‌ها و این شاخه‌های اسم رحیم بود.

فراموش نکنید که ترتیب بحث به چه صورتی پیش میاد.

در اسم رحیم بحث می‌کنیم از این شاخه‌های رحیم، کریم بود و بعد در این شاخه‌های کریم صحبت می‌شود که چند تاش گفته شد و یکی دیگر از این شاخه‌های کریم، اسم کریم از شاخه‌های اسم کریم، اسم تواب.

کریم یعنی همان ذات مقدس حق از اون نظر که در افاضه، خوب تأمل کنید که معنی تواب اولش وقتی اجماع روشن بشه بعد به شرحش می‌پردازیم.

رحیم از اون نظر در افاضه رحمت خاصه خود در سیر وجود، موجود، انسان به سوی خود یعنی سوی خدا هیچ عوضی و جزایی را انتظار ندارد.

توقع جزایی ندارد.

کریم بود.

ذات مقدس حق با اسم رحیمش افاضه رحمت خاصه می‌کنه به موجود در سیر فاملی و سبولی و ربوبی.

در این افاضه رحمتش از این نظر رحیم بود.

رحیم هم از اون نظر که این افاضات رحمت خاصه بدون توقع جزاست.

جزایی که عاید بر حق بشه، کریم بود.

حالا کریم هم از نظر‌های مختلف، اصطلاح مختلفی داشت بود می‌شد.

کریم از اون نظر که چی بود؟

از او بود.

از اون نظر که چی بود؟

تواب بود که ما صحبت کردیم.

کریم از نظر اینکه حالا من اسم تواب را می‌خواهم بگم.

توجه کنید کریم، اسم کریم از نظر اینکه قبول می‌کند و رد نمی‌کند.

دقت کنید اسم کریم، کریم از این نظر که قبول می‌کند و رد نمی‌کند.

موجودی را که به سوی او می‌خواهد برگشت بکند و در عین حال موانعی هم از برگشت دارد و قصد برگشت هم دارد.

این چنین موجود را قبول می‌کند و رد نمی‌کند.

تواب است.

قابل توبه یعنی قبول کننده برگشت.

تواب یعنی اینکه به اصطلاح خودش برگشت می‌کنه.

یعنی خود حق برگشت می‌کنه با رحمت به سوی وجود.

یعنی قبول می‌کنه وجود رو.

حالا این جا الان که این دو اسم را من گفتم فکر می‌کنم به نظر شما هم این نکته فوراً آمد که قابل توبه یعنی قبول کننده برگشت و برگشت‌کننده.

تواب خودش یه برگشت‌کننده.

این دو اسم برای خدا یک حقیقت را بیان می‌کنه به ظاهر.

اما مثل اینکه دو تا دو معنی داره.

خدا هم تواب است و هم قابل توبه است.

توجه کنید.

قابل توبه یعنی قبول کننده برگشت و برگشت‌کننده.

تواب یعنی خود خدا برگشت‌کننده است.

زیاد هم برگشت می‌کنه.

خودش برمی‌گرده، برگشت می‌کنه، برمی‌گرده به سوی موجود.

اونم زیاد برگشت.

این دو یک حقیقت را می‌رسانند.

اما دو درس تقریباً دو معنی جداگانه‌ای به ظاهر می‌دهد.

این مربوط به به اصطلاح اون جلوه اسم تواب است به دو صورت مختلف.

خدا از اون نظر که برگشت کننده‌ای است که قصد برگشت دارد و موانعی هم در برگشت دارد، او را قبول می‌کند و رد نمی‌کند، تواب است و قابل توبه است.

این تمام شد و بعد تواب یعنی برگشت کننده.

قابل توبه یعنی قبول کننده برگشت.

هر دو اسم اما مثل اینکه دو تا معنی میده.

یعنی خدا هم برگشت را قبول می‌کند و رد نمی‌کند برگشت‌کنندگان را و هم خودش برگشت کننده‌ست به سوی موجود.

هر دو همون تواب، هر دو یک مسئله است.

اما دو معنی دارد.

دو صورت دارد، دو بُعد دارد.

چی رو؟

بله انشاالله تشریف.

اجباراً عرض کنم که توبه خدا دو معنی داره به یک نظر.

یکی این است که خدا قبول توبه می‌کند.

قبول برگشت می‌کند.

اونچه که برمی‌گردد موجودی که به انسان که به سوی او، یکی اینکه خدا خود به سوی او برمی‌گردد.

این دو نکته در اسم تواب هست.

یکی که توبه کننده را قبول می‌کند، یکی اینکه خود به سوی او برمی‌گردد با رحمت.

یعنی رو به او می‌کند.

رو به موجود می‌کند با رحمت.

البته این برگشت چیزیست که موجود را درست می‌کند.

موجود را تکمیل می‌کند.

یک چیز تشریفاتی، اعتباری نیست.

اما همین‌طور یکی اینکه برگشت به وجود و موجود را قبول می‌کند، یکی اینکه خود برگشت به سوی موجود می‌کند و باز در این رابطه یه نکته‌ای یادتون باشه که بعد انشاالله به تشریح بیشتر راضی‌م که موجودی که می‌خواهد به سوی خدا برگرده اول برگشت از خداست.

سپس برگشت از موجود، باز برگشت از خداست.

یعنی توبه موجود در میان دو برگشت از خدا قرار می‌گیره.

یکی برگشت اول از حق، یکی برگشت بعدی از حق بعد از برگشت موجود.

یعنی مثلاً انسان را حساب کنید که توبه می‌کنه برمی‌گرده.

توبه اسم اعصی اصلاً به نظرتون نیارید.

فعلاً معنی مطلق برگشت را اینجا مطرح می‌کنیم.

برگشت انسان به سوی موجود به سوی، باز یه خورده روشن‌تر.

انسانی که می‌خواهد برگردد به خدا اول یه برگشتی با رحمت از خدا به سوی موجود به سوی انسان می‌ش- می‌شه.

این ابتداش از خداست.

در جریان آدم هم که در وسط هبوط انسان برگشته، اول برگشت از خداست.

تاب علیک.

به این معنا که در هر توبه‌ای اول خدا یک برگشتی می‌کنه به موجود.

این برگشتش حالا خودش معنی عمیق دارد ولی نامش می‌گیم برگشت.

یک رو آوردنی به موجود می‌کند که این رو آوردن حق به موجود ابتدا از خداست.

و الا اگر از خدا نباشد موجود برنمی‌گرده.

یک برگشتی می‌کنه به سوی موجود.

انسان رو داریم مثلاً.

فعلاً از انسان مثال می‌زنیم.

این برگشت از خداشو در واقع یک بیانی جذب حق है یعنی برگشت چیزی، برگشت موجود را بیدار می‌کنه.

مثل اینکه می‌کنه موجود را مجذوب می‌کنه.

موجود را حرکت می‌ده و به سوی خودش مجذوب می‌کنه.

این برگشت اول حق به حرکت آورنده موجود است که او را مثل اینکه بیدار می‌کنه.

مثل اینکه موجود را جذب می‌کنه.

می‌شود گفت جذب حق.

اول از حق شروع می‌شه.

اول توبه.

بعد که جذب کرد اون برگشت اول که برگشت به سوی انسان و موجود به موجود را جذب کرد، موجود مجذوب می‌شه برمی‌گرده.

انسان برمی‌گرده.

این می‌شه توبه انسان و بعد انسان برگشت.

خدا این برگشت را قبول می‌کند.

این می‌شه برگشت دوم خدا.

یعنی دوباره برمی‌گرده به رحمت که قبول می‌کنه با رحمتش برمی‌گرده به سوی موجود که قبول می‌کنه.

پس توبه انسان یا هر موجود دیگر در وسط چی قرار می‌گیره؟

دو توبه از حق قرار می‌گیره.

هیچ وقت ابتدا توبه از وجود به موجود امکان ندارد.

اول باید خدا برگرده، بعد موجود برگرده و بعد هم دوباره خدا برگرده.

بعد این یعنی یک بیان دیگه.

اول خدا جذب می‌کند، موجود متوجه می‌شه بعد دوباره جذب بیش‌ترش می‌کنه.

این، این چنین مسئله توبه.

لذا اینجا این نکته را for حل می‌شه که خدا هم قاب توبه است هم چیه؟

هم تواب است و هر دو همان توبه حق فرقی نمی‌کند.

اسم تواب به یک نظر تواب است حق، یک نظر چیه؟

قاب توبه است.

از اون نظر که تواب است برمی‌گرده که قبل از توبه موجود که بعد از توبه موجود میگن تواب.

از اون نظر که بعداً توبه موجود را قبول می‌کنه میگن که قاب توبه.

این برمی‌گرده یک حقیقت بیشتر نیست.

اما دو بعد دارد.

این را دو صورت دارد.

یکی اول، یکی بعد و در وسط توبه موجود قرار می‌گیره.

آیه را خوندیم که، اون گفت که فطلب آدم كلمات فتاب عليه إنّه تواب رحیم.

آدم در وسط هبوط یه چیزهایی یافت.

حالا اون چیزها چی بود؟

گفتم که بحثی از تفسیر نیست.

آدم در بین هبوط هبوط می‌کرد.

انسان، آدم کلاً در بین هبوطش که خدا خلقش کرده بود.

یه کلماتی از خدا را تلفی کرده، برخورد کرده، یافته، به دست آورده.

این یه نوع آمادگی ایجاد کرده در آدم که خدا شکایت کرده و آمد تاب علیک.

خدا اول برگشته به انسان نا هو تواب الرحیم و سپس راه بازگشت انسان باز شد.

اینجا اون نکته‌ای هم که اهل ذوق گفتن لا بود شنیده که اولین جلسه‌ همیشه از خدا شروع می‌شه.

این نکته به همین جا مربوطه.

این البته ارباب ذوق با اصطلاحات خاص خود چون به چیزهای خاصی گفتن بیانات مخصوصی دارن.

ولی به قرآن که می‌رسیم قرآن همین حقیقت را با کمال صراحت بیان می‌کنه که توبه اول از خداست و باز در آخر هم از خداست.

در وسط توبه عبد قرار می‌گیره.

بازگشت اول از حق، آخر هم از حق و در وسط از انسان.

حالا من می‌خواهم برسم به اصل مسئله تواب که به صورت کلی در نظام وجود و هستی چگونه است؟

اصل نکته مهم هم همین جاست.

مسئله را از همان چیزی که از اول شروع می‌کنیم.

تواب قبول کننده برگشت یا برگشت کننده با این که موانع دارد و دست برگشت دارد و رد نکنده‌ای برگشت کننده این تواب.

از اینش آقا شروع کردیم.

اول ما می‌گیم که آیا برگشت در نظام وجود کلی است یا کلی نیست؟

از اونجا که معمولاً اشتباه می‌شود و خیلی‌ها هستند فکر می‌کنند که برگشت به سوی خدا، رجوع به سوی خدا، رجوع به سوی مبدا و ذات مقدس حق مخصوص انسان است و فقط انسان است و یا مثلاً اگر از انسان هم یه پروژه پا پس تر گذاشتند می‌گن مثلاً انسان است و جن است مثلاً، ملائکه است.

این‌ها هستند که برمی‌گردند به سوی خدا.

دیگه بقیه چه برگشتی؟

در صورتی که از اونجا که اینطور فکر کردن بهتره که من چند تا آیه به عنوان یه خود شرط بگم برای اینکه این موضوعه که اولاً برگشت کلی است.

یعنی همه وجود به سوی او برمی‌گردد و هر موجودی هم به جای خود مانع و موانع برگشت را با خود دارد.

اما با این همه خدا برگشت همه وجود را با داشتن موانع برگشت قبول می‌کند و رد نمی‌کند.

همه وجود به سوی او برمی‌گرده.

این مسئله کلی.

در بحث معاد اینطور گفته می‌شه که معاد برگشت و معاد عام و شامل و کل نظام وجود است.

حالا اینجا که بحث معاد نیست فعلاً در توبه و برگشته است.

در قرآن شما به آیاتی برخورد می‌کنید که این آیات برگشت کل را یعنی کل وجود را، اونچه که موجود بر او صدق می‌کند آیات اینو می‌رسانند.

یعنی آیات دارن این مسئله را می‌رسانند.

کل وجود برمی‌گرده به سوی خدا.

حالا البته آیاتی را که من دیگه نمی‌شه در اونها دیگه اشکال کرد میگم و الا اگر یه خورده انسان آزاد باشد و بخواد نظر خودش را بده آیات بیش از اینی که من، من خیلی آیات زیاد.

یه خورده از آیاتی را که من اینجا آورده به این حالت فرق می‌کنه که می‌گیم که از اینا چی استفاده می‌کنه.

ببینید یک تیپ از آیات داریم که خوندید قرآن را که در اون آیات کلمه هو یبدأ و یعيد هست.

پنج شش مورده.

من دو موردش رو می‌گم.

پنج شش مورد داریم که خدا را اینچنین توصیف می‌کند که ابتدای خلق از او و اعاده هم خلقم چیه؟

با اوست.

یبدأ الخلق ثم يعيده این هست.

خدا ابتدا کرده خلق را و اعاده میکنه خلق رو.

خب وقتی میگه یبدأ الخلق به نظر شما اگر از شما بپرسم میگن که یبدأ الخلق خدا شروع کرده خلق را یعنی فقط خلق انسان را، خلق ملائکه را، خلق جن را یا خلق همه چیز را.

بله؟

باید جوابش اینه خلق همه چیز.

وقتی به دنبالش میگه ثم يعيده ذمی هم برمی‌گرده به همون خلق به اصطلاح ادبی.

میگه یبدأ الخلق اوست که شروع میکنه خلق را.

یعنی ابتدای خلق از اوست.

بعد میگه همون او يعيده این خلق را که از او چی میکنه؟

اعاده میکنه.

کل خلق وقتی خلق اول یعنی یبدأ بود به کل خلق شامله.

این ضمیر هم که به اون خلق برمی‌گرده در هم به همون برمی‌گرده که همان خلق اول، خلق اول به چی شامل بود؟

به همه وجود شامل او.

یبدأ الخلق و بعد می‌فرماید که يعيده خلق دوباره خلق را اعاده.

از اینجا معلوم می‌شه که از این آیات که این تعبیر را در پنج شش مورد، مورد در قرآن هست و معلوم می‌شه برگشت کل وجود، برگشت به اصطلاح عام است و بر کل وجود شامله.

نه فقط انسان و یا چند قسمت از موجودات به سوی او برمی‌گرده.

نه، همه وجود به سوی او برمی‌گرده.

حالا آیه سی از سوره نون الیه مرجعکم جميعا یک نمونه از این آیات الیه مرجعکم جميعا به سوی اوست برگشت شما انسان‌ها همه اول اینجور شروع می‌کنه آیه را به سوی خداست مرجع یعنی برگشت.

مرجع مصدر برگشت شما جمیعاً همه خوب و بد همه شما انسان‌ها به سوی او برمی‌گردید.

وعد حق حق است.

این وعد حق حق است که باید همه به سوی او برگردند.

بعد دنبالش برای اینکه برگشت همه انسان‌ها خوب و بد را توجیه بکنه، تحلیل بکنه با این جمله بیان می‌کند.

مثل اینکه یه دلیلی میاره برای او.

اولی فرق همه به سوی او برمی‌گردیم.

برای فرق که انه یبدأ الخلق ثم يعيده مثل اینکه اینطور میگم مگه نمی‌دانید که خدا هم شروع کرده خلق را و هم برمی‌گرداند خلق را به سوی او.

شما هم که از خلق هستید.

دیگه به انسان‌ها میگه اول شما همه‌تون برمی‌گردید خوب و بد همه برمی‌گردین وعد حق حق است.

چرا؟

انه حقیقت این است که خدا یبدأ الخلق شروع کرده و می‌کند خلق را ثم يعيده پس پس اعاده می‌کند خلق را.

یعنی هرچی را خلق کرده، او خلق کرده و همان را که خلق کرده دوباره يعيده همان خلق شده را اعاده می‌کند به سوی خودش.

این کاملاً آیه می‌رساند که برگشت کل.

آیه دوم از سوره یونس سی و چهار قل هل من شرکائكم قل هل من شرکائكم من یبدأ الخلق ثم يعيده به پیامبر میگه بگو آیا از شرکای شما که شریک برای خدا قرار دادید کسی هست که اینچنین خصوصیتی داشته باشد که خلق از او سرچشمه بگیرد، خلق را شروع بکنه و خلق را چه بکنه؟

يعيده خلق را دوباره اعاده کند.

اینجور بین شرکای شما هست موجودی؟

قل الله بگو الله یبدأ الخلق ثم يعيده خلق را شروع میکنه پس پس خلق را اعاده فالله هو کجا سرگردان است.

این هم درست با همان تشریع که در آیه اول گفتم کل مسئله در واقع اینه که وجود و بازگشت کلی است.

حالا گفتم دیگه مس-مسئله بحث معاد نیست اینجا این بازگشت‌ها چجوری‌ست؟

بهشت و جهنم پس اون چجوری‌ست؟

اینا به مربوط به بحث معاد که اونجا باید مع-منصوب بحث شه.

فعلاً ما در اینجا فقط منظور این است که برگشت خاص به یک چند تا از موجود، وجود نیست.

برگشت عامه و همه وجوده.

این یک تیپ آیات بود که پنج شش مورد از دو قسمتی که گفتم که کل خلق را شامل است.

قسمتی از آیات هم داریم که این قسمت از آیات بعضی از آیات این‌ها دلالت بر برگشت مثلاً آسمان‌ها، زمین، جنبنده‌ها، پرنده‌ها یا جن امثال اینا می‌کنه که این‌ها را هم اگر سر یه کنیم به همدیگه به اضافه آیاتی که برگشت انسان مربوطه از اینا ما استفاده می‌کنیم که برگشت چیه؟

برگشت کلی‌ست.

مثلاً آیه که میگه که آسمان‌ها برمی‌گردند به سوی خدا، زمین برمی‌گردد به سوی خدا یا مثلاً پرنده‌ها برمی‌گردند یا جنبنده‌ها برگشت اینها به سوی خدا.

یعنی قطعه قطعه بیان می‌شه هم با کلی بیان نمی‌کنه ولی قطعه قطعه که از این بیانات و از این آرفتهاش می‌تونیم که به اصطلاح برگشت کلی‌ست.

از باب نمونه آیه چهل و هشت سوره ابراهیم یوم تبدل الارض غیر الارض والسماوات وبرزوا لله الواحد القهار چهل و هشت سوره ابراهیم.

روزی است قیامت که تبدل الارض غیر الارض این زمین به صورت غیر این که دارد در میاد.

تبدل الارض غیر الارض مبدل می‌شه زمین به غیر این زمین.

والسماوات آسمان‌ها هم مبدل می‌شن به غیر این آسمان‌ها.

بعد می‌فرماید که وبرزوا همه این‌ها آسمان‌ها و زمین همشون برزوا لله روز پیدا می‌کنند در پیشگاه، در مقابل واحد دهار حاضر می‌شوند در برابر واحد دهار.

الله واحد دهار حاضر می‌شن.

زمین و آسمان‌ها فعلاً در این آیه زمین و آسمان‌ها را بیان می‌کنه.

قسمت مهمی از نظام ماده را یعنی عالم ماده را و کل عالم ماده را این آیه شامل میشه.

بالاخره از اینجا باید استفاده کنیم که برگشت مخصوص انسان و چند دفعه از وجود نیست.

همه زمین، همه آسمان‌ها، یه آسمان‌ها منظور آسمان‌های جو یعنی کرات جوی باشد مسلماً این آیه شامل میشه.

آیه صد و هشت سوره انعام در خصوص جن می‌گوید و یوم یحشرهم جميعا.

اون روزی که خدا همه را که انسان و جن و هرچی محشور میکنه، به جن خطاب می‌کند.

يا معشر الجن قد استکثرتم من.

به جن خطاب یعنی موجودات نامرئی و اون که نمیبینیم.

جن که در قرآن زیاد کلمه آورده شده یه تیپ‌ها، اسناد و انواع مختلفی از موجودات دارای حیات و زنده نامرئی‌ست.

نوت جن که میگن جن یعنی پوشیده و نامرئی.

جن از سر لغوی یعنی پوشیده و نامرئی.

ما زیاد در این عالم موجودات زنده داریم.

نه ملائکه هستند، نه انسان هستند.

موجودات زنده هستند نامرئی.

نه انواعشون مختلفه ها یک نوع نیست.

انواع مختلفی دارن.

نه اینکه یک نوع فقط موجودات نامرئی.

اون موجودات نامرئی که زنده هستند البته مکلف هم هستن.

باز اون حالا بحثش ارجاحش طولانی‌ست.

در هر صورت در این آیه می‌فرماید که به معشر جن کل موجودات نامرئی.

این جمع از انسان‌ها جلو افتادند، یک دفعه زیاد شده.

حالا این برا ما تفسیریش نیست.

منظوری که موجودات نامرئی هم محشور میشن.

این صد و هشت انعام بود.

هشت انعام که مربوط به همه جنبنده‌ها و حیوانات و همه پرنده‌هاست.

و ما من ذرات في الأرض.

هیچ جنبنده‌ای است در زمین.

و لا طائر یطی رجباه.

یعنی پرنده‌ای که پرواز می‌کند با دو بالش.

الا ام امثالکم.

و یعنی اینکه این‌ها مانند شما امت‌های مختلف هستند.

یعنی همه این جنبنده‌های روی زمین و همه پرنده‌ها مانند شما انسان‌ها امت‌ها هستند.

یعنی هر کدوم جاهاش امتی‌ست، نوعی‌ست، نظمی، نظامی، حساب کتابی داره.

ما خَلَقْنَا فِى اِصْطَابٍ شَيءً.

در این فرمایش ما چیزی را بی‌حساب در این خلقت به وجود نیاوردیم.

ما خَلَقْنَا فِى اِصْطَابٍ.

یعنی همه‌شون حساب کتاب، همه‌شون عالم دارن، نظم دارن، تکلیف دارن، چی دارن یا آخر اینطور فکر نکن همه مانند شما هستند.

ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ یُنصَرُونَ.

پس همین‌ها همه این جنبنده‌ها، همه این پرنده‌ها إِلَىٰ رَبِّهِمْ یُنصَرُونَ یعنی برگشت می‌کنند.

در مجموع همشون بر می‌گردند.

اینم با صراحت دلالت می‌کنه که همه حیوانات یا پرنده باشد به انواع مختلف، جنبنده باشد به انواع مختلف که یکیش فقط انسانه، همه برگشتشون مثل-- راست میگه نمیشه اینطوری ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ یُنصَرُونَ با توجه به اینکه اول می‌فرماید مانند شما هستند، اینا هم بی‌حساب نیستند.

بعد یه دفعه می‌فرماید همه مثل خدا محشور می‌شن، محشور می‌شن مسلماً بر می‌گردند، رجوع می‌کنند، بازگشت می‌کنند مثل خدا به آخرت، بهشت یا جهنمه.

هرچی که برای بازگشت مانند انسان دیگه برای انسان هست مانند انسان.

البته در عالم خودشون به حساب خودشون.

آیه هفده سوره ص بیست و هجده نوزده.

اصبر على ما يقولون و اذكر عبدنا داود ذي الاجد انه اواب.

این آیه کلام می‌خوانم اینجا.

اینجا سه تا آیه خلاصه است.

در هر آیه برگشت یه تیپ از موجود اشاره کرده.

اصبر على ما يقولون.

به رسول الله فرمود صلوات الله علیه فرمود که این حرف‌هایی که می‌زنن زیاد تأمل زیاد داشته باش.

و اذكر عبدنا داود.

اون بنده ما داود را متذکر باش.

به یادت بیار.

به رسول الله دستور میده که متذکر داود باش.

بنده ما داود ذي الاجد که قوت و قدرت فوق‌العاده داشت در مقام عبودیت.

ذي الاجد، اَجد یعنی قدرت، قوت فوق‌العاده در مقام عبودیت داشت داود.

به رسول الله می‌فرماید متذکر او باش انه اواب.

او اواب بود.

داود اواب بود.

اواب یعنی رجوع کننده.

او البته غیر از اواب‌ها اواب ماده‌ش این از، از آبه است.

اواب از تابه است.

ولی هر دو یک معنی‌ست.

دو تا ماده به یک معنی.

اواب، اواب هر دو معنی برگشت.

به یادت بیار داود را انه اواب.

او یعنی خود داود اوابه.

اواب یعنی زیاد برگشت کننده‌ست.

او همیشه در حال برگشت.

البته این تعریفیش برای غیر از داود که بعضی‌های دیگه از انبیا هم اواب تعریف شده به حساب اون، به حساب قوت و قدرت عبودیت داشتند و اون به اصطلاح عشاق ذوق، عشق سر به فلک در مقام عبودیت داشت.

این داود از اون‌ها بود.

داود از اون انبیا بود که در مقام عبودیت مخصوصاً عشق داود و برگشت داود به صورت روایت، برگشت به صورت عشق روایت باشد.

این دیگه معروف و زبانزد و در روایت‌هام توقیعات زیادی از داود گفته شده است.

او زیادم می‌خوند و گهیا داشت و صدای خوبی هم داشت.

انه اواب، او اواب است.

او به یاد-- اواب اسم حی رجوع کننده است.

مثلا شبانه روز در حال رجوع و برگشت بود.

یعنی در هر لحظه صیرتا داشت و حرکت‌هاش رو می‌گفت اواب.

بعد می‌فرماید که ما سخرنا الجبال معه.

مسخر کردیم کوه‌ها را با داود یسبحن بالعشي والإشراق.

با داود کوه‌ها را مسخر کردیم که با داود تس- مشغول تسبیح بودند صبح و شام.

یعنی همه وقت دیگه صبح و شام یعنی همه وقت مسخر کردیم کوه‌ها را با داود مشغول تسبیح بودند و غیر از خود داود مشغول تسبیح بود، کوه‌ها هم با داود مشغول تسبیح بودند.

این باشه در بحث حرف‌های مجازیمون منتظریم.

این مسخر کردیم کوه‌ها را با داود مشغول تسبیح بودند یعنی اینکه کوه‌ها قبل از داود و بعد از داود دیگه در مشغول تسبیح نیستندها.

یعنی داود در مقام بود که تسخیح کوه‌ها را چی بود؟

می‌یافت و اون هم تسبیح کوه‌ها را از تسبیح خود سرچشمه می‌گیرنده می‌یافت.

این دو تا نکته در اینجا هست.

هم تسبیح کوه‌ها از تسبیح داود بود و هم کوه‌ها تسبیح کننده بود.

سخرنا توجه بکنید اینو نکاتش یادتون باشه.

بعد انشاالله اگه خدا خواست بهتر می‌فهمید که این نکات میگم.

اولاً منظور این نیست که داود و کوه‌ها دیگه اون روز به تسبیح افتادن که прежде تسبیح نمی‌کردن.

اونجا من به شوخی می‌گفتم یا اینا مانند آدم‌های ریاکار بودند که وقتی دیدن داود تسبیح می‌کنه اینا هم صلوات گفتن مثلاً.

خیلی آدما اینجور هستن.

فکر کنن دارن ذکر می‌شن.

نه، مسخر کردیم کوه‌ها با داود تسبیح کردن نه اینکه بعدا کردن، بعدا کردن.

همیشه کوه‌ها در حال تسبیح هستند.

داود در مقام بود که تسبیح کوه‌ها را می‌یافت و عیناً شاهد بود هم عرض تسبیح‌شون را و هم این تسبیح کوه‌ها از تسبیح او سرچشمه می‌گیرد و اوست که تسبیح و عشقش همه چیز را به عشق آورده که اصولاً عشق و تسبیح انسان است در، در کل وجود سرایان دارد و همه را هم به عشق آورده.

اما من و شما انسان‌ها نه.

دوره از خودمون زیاد خوشمون نمیاد.

انسان توجه بکنید یک چیزیست خودش در جای خودش که حالا اینو منظور اینجا میگه که جبال غیر از خود داود که اواب بود برگشت کننده، جبال را هم مسخر کردیم که با داود مشغول تسبیح بود صبح و شام.

از تسبیح استفاده می‌شن یا بر می‌گردن یا بر نمی‌گردن؟

بر نمی‌گردن.

سوالی که استفاده می‌کنم خوشخو har دستور می‌کنه بر می‌گرده.

یعنی می‌خوام بر می‌گرده یا بر نمی‌گردم؟

دیگه خوشخو har که نمی‌شه.

حالا دنبالش.

و الطیر مشحوراً کل له اواب.

مسخر کردیم کوه‌ها با او مشغول تسبیحند صبح و شام و الطیر مشحوراً.

پرنده‌ها را همه را مجموعاً و جمعاً مسخر کردیم که با او مشغول تسبیح بودند با داود.

داود که خودش مشغول تسبیح بود همه پرنده‌ها هم با او مشغول تسبیح بودند.

و الطیر اخذ به جای از نظر ادبی به جای کلمه جبال اخذ.

انا سخرنا الجبال معهم یسبحن و الطیر و مسخر کردیم با داود طیر را پرنده‌ها را کلاً مطلقا مشحوراً که این‌ها را هم مسخر کردیم با داود تسبیح کردند و حتی دور بر داود هم جمع شده‌اند.

بعد هم کل له اواب این جور که در قرآن شاهد حتماً اینجاست.

کل له اواب همه، همه یعنی کوه‌ها، پرنده‌ها همه له اواب به سوی خدا که هستند برگشت‌منده هستند.

همه به سوی او برگشت‌منده اند.

اول داود را گفت بعد جبال و طیر و کل همه له اواب.

یعنی اسب اواب است به سوی خدا برای برگشتن.

همین آیه است.

آنچه شنیدید در باب اسماء و صفات الهی بود به بیان عارف فرزانه آیت الله محمد شجاعی.

تا دیگر برنامه خدا یار و نگهدارتان.

سبحانک سبحانک سبحانک.

الله سبحانک سبحانک سبحانک.

الله سبحانک سبحانک سبحانک.

الله سبحانک سبحانک سبحانک.

الله الله