ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 001

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز سخن و اجمال فضائل حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

اللهم صلّ على فاطمة وأبیها وبعلها وبنیها بعدد ما أحاط به علمك. وصلّ على الجوهرة القدسیة فی تعیّن الإنسیة؛ صورة النفس الکلیة؛ جوهر العالم العقلیة؛ بذات الحقیقة النبویة؛ مطلع الأنوار العلویة؛ عین عیون الأسرار الفاطمیة؛ الناجیة المنجیة لمحبّیها عن النار؛ ثمرة شجرة الیقین؛ سیّدة نساء العالمین؛ المعروفة بالقدر؛ المجهولة بالقبر؛ قرّة عین الرسول؛ الزهراء البتول.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش به شمارهٔ آنچه علمت بر آن احاطه دارد درود فرست. و بر آن گوهر قدسی که در تعیّن انسانی ظاهر شده درود فرست؛ او که صورت نفس کلّیه است؛ جوهر عالم عقلی؛ به ذات حقیقت نبوی؛ مطلع انوار علوی؛ چشمهٔ چشمه‌های اسرار فاطمی؛ نجات‌یافته و نجات‌بخش دوستدارانش از آتش؛ میوهٔ درخت یقین؛ سرور زنان جهانیان؛ شناخته‌شده به قدر و منزلت، و ناشناخته به قبر؛ نور چشم رسول؛ زهرای بتول.

در خصوص حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و فضائل آن حضرت، آنچه در روایات آمده بسیار زیاد است؛ و آنچه نیامده را نیز خدا می‌داند. آنچه آمده را هم حقایقش را ما به‌اندازهٔ ظرفیت خود خواهیم فهمید؛ و آنچه هم فهمیده می‌شود، همه‌اش گفته نمی‌شود. اینک صورتی اجمالی از مطالب را عرض می‌کنم — نه به‌عنوان بیان کامل منزلت عنداللهی و واقعی حضرت زهرا، بلکه چند جمله از باب نمونه تا یادی کرده باشیم و فراموش نکنیم.

ولادت، عمر کوتاه و ازدواج

در خصوص ولادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، آنچه نزدیک‌تر به نظر می‌رسد این است که ولادتشان در بیستم جمادی‌الثانیه بوده است. شهادت و وفات آن حضرت را هم شهادت حساب می‌کنیم و هم وفات. در هر صورت، وفاتشان یا در سیزدهم جمادی‌الأولى بوده است — که گذشت — یا در سوم جمادی‌الثانیه که خواهد آمد؛ و این دومی البته به‌لحاظ روایاتی که وارد شده معتبرتر و روشن‌تر از اولی است. البته در هر دو باید مسئلهٔ عزاداری باشد؛ زیرا دو قول است و هر دو محلّ توجّه اهل عزا.

سنّ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها آن‌طور که از روایات استفاده می‌شود چندان طولانی نبوده است. در سال پنجم بعثت از رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و حضرت خدیجه متولد شده‌اند. تخمین می‌زنیم که پنج سال پس از بعثت، در حالی که رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم حدود شصت سال داشتند، این ولادت رخ داده است. پس از رسول‌الله، بنا به اشهر روایات، هفتاد و پنج روز زنده بوده‌اند. پس عمر آن حضرت هجده سال و هفتاد و پنج روز بوده است — عمری کوتاه و پربار.

در سال اول یا دوم هجرت با حضرت امیر سلام‌الله‌علیه ازدواج کرده‌اند. نخستین فرزندشان، امام حسن علیه‌السلام، در حدود دوازده‌سالگی مادر متولد شده است. فرزندانشان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام‌اند، و زینب کبری و زینب صغری؛ و یکی هم همان محسنِ سقط‌شده.

اسماء و کنیه‌های متعدد

اسماء آن حضرت متعدد است. بر اساس روایتی که در امالی آمده، این اسماء را برمی‌شمارم تا یادتان باشد: یکی فاطمه است که بسیار معروف است؛ صدیقهٔ کبری؛ مبارکه؛ طاهره؛ زکیّه؛ راضیه؛ مرضیه؛ محدّثه؛ و زهرا. هر کدام تناسبی دارد به‌لحاظ خاصی. در بعضی روایات غیر از این‌ها دو اسم دیگر نیز هست؛ از جمله مریم کبری که از اسماء آن حضرت بوده است.

کنیه‌های حضرت زهرا: امّ‌الحسن، امّ‌الحسین، امّ‌المحسن، امّ‌الأئمّة، و امّ‌أبیها — که امّ‌أبیها نیز از القاب ایشان است. همسرشان حضرت امیر سلام‌الله‌علیه‌اند.

لولا علیّ… کفوی تا قیامت نبود

می‌دانیم امام صادق سلام‌الله‌علیه فرمود — و به این حقیقت در بیان رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نیز در جاهای متعدد اشاره شده است:

«لَوْلَا أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ تَزَوَّجَهَا لَمَا کَانَ لَهَا کُفْءٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ مِنْ آدَمَ فَمَنْ دُونَهُ» (امام صادق علیه‌السلام)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر امیرالمؤمنین علیه‌السلام با او ازدواج نمی‌کرد، تا روز قیامت بر روی زمین از آدم تا فروتر از او کسی هم‌شأن او نبود.

اگر نبود امیرالمؤمنین علیه‌السلام که با حضرت زهرا ازدواج کند، برای او کفوی مناسب با ازدواج او تا روز قیامت روی زمین نبود — تا روز قیامت، نه فقط تا آن زمان؛ از آدم تا آخر. این بیان از امام صادق است؛ البته گفتم به این حقیقت در اشارات و بیانات رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و در بعضی بیان‌های دیگر نیز اشاره شده است.

معنای فاطمه: بریدن از آتش

فاطمه از اسماء معروف آن حضرت است — اسم بسیار مشهور؛ و یکی دیگر زهرا. تناسب یا جهت انتخاب این دو اسم را توضیح می‌دهم.

فاطمه یعنی دورشده از بدی‌ها، از آتش و از جهنم؛ هم خودش و هم موحدین و شیعیانش. فَطْم به معنی بریدن است؛ فاطمه آن است که بریده شده و می‌بُرد — خود نجات‌یافته و نجات‌بخش کسانی که به‌حق به او پیوند دارند.

معنای زهرا: نور تابندهٔ ملکوت

زهرا در اصل به نور بسیار روشن و تابنده‌ای گفته می‌شود که می‌درخشد و همه‌جا را روشن می‌کند. حقیقت نوری فاطمه زهرا روشن‌تر از همهٔ عوالم است — چه آسمان باشد چه زمین. حقیقت نوری‌اش را عرض می‌کنیم برای کسانی که بتوانند به حقیقت حضرت زهرا — که حقیقت نوری او باشد — راه بیابند و توجه کنند و بیابند و بفهمند. به‌لحاظ اینکه حقیقت حضرت زهرا حقیقت نوری بالاست، نوری منشعب از حقیقت الرسول و حقیقت محمّدیه صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است؛ طبعاً به این لحاظ زهراست. مخصوصاً در عوالم ملکوت و در بالا، این نور روشنگری خاصی دارد.

حتی در روایتی از امام صادق سلام‌الله‌علیه آمده است که خدای متعال زهرا سلام‌الله‌علیها را از نور عظمت خود خلق کرد. وقتی خلق کرد، همهٔ آسمان‌ها و زمین با اشباع آن نور روشن شدند. حتی ملائکه سؤال کردند که این چه نوری است؟ و گفته شد که نوری است از نور عظمت حق؛ و وحی آمد — یعنی این سخن از ناحیهٔ خدا به ملائکه آمد — که این نوری است از عظمت من که در آسمان‌ها جا داده‌ام و آن را به‌زودی از صلب یکی از انبیا — که رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم باشد — در این عالم دنیا نیز به ظهور خواهم رساند. حقیقت زهرا.

جوهرهٔ قدسیه در تعیّن انسی؛ صلوات محی‌الدین

آن صلواتی که در آغاز خواندم — «صلّ علی الجوهرة القدسیة فی تعیّن الإنسیة؛ صورة النفس الکلیة» — به همین اشاره دارد که حقیقت زهرا سلام‌الله‌علیها حقیقتی بسیار بالاست. آنچه بگوییم هم جزئی خواهد بود. حقیقتش جوهری قدسیه است که در تعیّن انسانی ظهور کرده است؛ نوری بسیار بالا که در این عالم ماده به شکل انسان — یا در تعیّن انسان — ظهور یافته و همان نفس کلّیه است. این صلوات منسوب به محی‌الدین عربی است؛ عارف معروف. صلوات خوبی است و از صلوات‌های محی‌الدین است.

در حقیقت یک جوهرهٔ قدسیه است؛ نور الهی و ملکوتی؛ حقیقتی بسیار بالا که در مقام تعیّن و ظهور در دنیا، در تعیّن انسی و در صورت بشری ظاهر شده است — مانند حقیقت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، مانند حقیقت حضرت امیر سلام‌الله‌علیه یا حضرات دیگر ائمه سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین. مسئله به‌صورت مسئله‌ای عادی نیست.

در روایات به تناسب نام زهرا آمده است که چرا زهرا نامیده می‌شود؟ گفته‌اند وقتی حضرت زهرا قیام به عبادت می‌کرد — بسیار به عبادت مشغول بود در محراب خود — و در محراب قرار می‌گرفت و به عبادت می‌پرداخت، نور او — البته نه در نظر افراد محجوب؛ برای کسانی که حقایق بر ایشان مکشوف است — آسمان‌ها را روشن می‌کرد؛ یعنی می‌تابید به همهٔ عوالم بالا و ملکوت. مقصود از آسمان‌ها ملکوت است. این یک جهت بود برای آنکه فاطمه گفته شده و یک جهت برای آنکه زهرا نامیده شده است. اسماء دیگر هر کدام جهتی دارند.

محدّثه: تکلم با ملائکه

مثلاً محدّثه برای این است که ملائکه با او تکلم می‌کردند؛ حتی جبرئیل می‌آمد — نه برای وحی آوردن به معنای رسالت، بلکه برای تکلم با حضرت زهرا — صحبت می‌کرد، از جریانات بعدی می‌گفت؛ و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و احیاناً حضرت امیر آنها را کتابت می‌کردند. البته این به آن معنا نیست که مقام حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بالاتر از حضرت علی باشد؛ به آن معنا نیست. محدّثه یعنی با ملائکه گفت‌وگو داشته است؛ ملائکه می‌آمده‌اند و حتی جبرئیل می‌آمده و گفت‌وگو داشته است.

عبادت ظاهر و باطن؛ خوف و خشیت

در عبادت و جهات عبودی، آنچه بگوییم ذهن را به صورت ظاهر آن عبادات می‌برد؛ اما اصل عبادت — حال باطنی آن حضرت و آن نسبت باطنی که داشته — را ما نمی‌توانیم بگوییم یا اصلاً بفهمیم. طبعاً همین‌قدر در روایات هست که بسیار به عبادت می‌پرداخت؛ حتی گاهی به‌نقل نماز می‌ایستاد تا پاهای مبارکش ورم می‌کرد. در محراب عبادتش اکثراً مشهور بود. بسیار خوف داشت از خدای متعال؛ خوف و خشیتش بسیار بالا بود — با آن مجاهدت و با آن منزلت بالا که داشته. با این وصف، خوف گاهی چنان بر وجود حضرت زهرا می‌گرفت که سؤالات خاصی از رسول‌الله داشت که حاکی از خوف و خشیت بسیار بالای او بود. بسیار می‌ترسید از اینکه مغبون حق نشود — نه خودش و نه عباداتش. این‌ها برداشت از روایات است؛ مضمون روایت است، نه حرف از پیش خود.

گفت‌وگوی حضرت زهرا با رسول‌الله دربارهٔ مواقف قیامت

روایتی از حضرت امیر سلام‌الله‌علیه در امالی صدوق آمده است. حضرت امیر می‌فرماید فاطمه به پدرش رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله گفت:

«یَا أَبَتِ أَیْنَ أَلْقَاکَ یَوْمَ الْمَوْقِفِ الْأَعْظَمِ وَیَوْمَ الْأَهْوَالِ وَیَوْمَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ؟»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پدر جان، تو را کجا بیابم در روز موقف اعظم و روز هول‌ها و روز فزع اکبر؟

از این جمله‌ها معلوم است که بسیار می‌ترسیده. به رسول‌الله گفت: پدر من، تو را در روز موقف اعظم — همان روزی که همه در پیشگاه خدا قرار می‌گیرند؛ قیامت — به کجا ببینم؟ این از شدّت خشیتش بوده در آن مجاهدت؛ بلکه از نظر و شفاعت و در پناه رسول بودن صلوات‌الله‌علیه در آن روز موقف اعظم و روز اهوال — روز تأسّف — و روز فزع اکبر که همه به فزع می‌آیند.

قال: یا فاطمه، عند باب الجنّة و معی لواء الحمد. مرا می‌بینی در باب جنّت — درِ بهشت — که به‌دستم لواء حمد هم هست. لواء حمد چیست؟ خود توضیح طولانی می‌خواهد. و أنا الشفیع لأُمّتی إلی ربّی. آنجا مرا می‌توانی ببینی که من شفاعت می‌کنم در باب جنّت کسانی را که اهل شفاعتم؛ مسلمانان و مؤمنین.

فاطمه گفت — و این از ظهور خشیت بالاست —: یا أبتِ فإن لم ألقک هناک؟ اگر آنجا ندیدم تو را — یعنی راه نیافتم که آنجا ببینمت. قال: القینی علی الحوض و أنا أسقی أُمّتی. مرا در حوض می‌توانی ببینی کنار حوض. حوض عالمی از عوالم بالای حیات است که ساقی‌اش رسول‌الله است؛ حوض مخصوص رسول‌الله است و اهلش از آن شراب سیراب می‌شوند. گفت: مرا در حوض ملاقات کن؛ من سیراب می‌کنم امتم را.

گفت: یا أبتِ فإن لم ألقک هناک؟ اگر آنجا هم ندیدم تو را. قال: القینی علی الصراط و أنا قائم أدعو و أشفع: ربِّ سلِّم أُمّتی. در صراط می‌توانی ببینی؛ من در صراط ایستاده‌ام و دعا و شفاعت می‌کنم که خدایا مسلمانان را سالم از اینجا بگذران. قالت: فإن لم ألقک هناک؟ اگر آنجا هم ندیدم. قال: القینی عند المیزان؛ آنجا باز دعا می‌کنم و شفاعت لأُمّتی. قالت: فإن لم ألقک هناک؟ اگر ملاقات نکردم تو را. گفت: القینی علی شفیر جهنّم؛ مرا در لبهٔ جهنم هم می‌توانی ببینی؛ آنجا هستم که أمنع شررها و لهبها عن أُمّتی — شرر و لهب و آتش را از امتم، از کسانی که باید شفاعت کنم، نمی‌گذارم به آنها برسد؛ نمی‌گذارم به جهنم وارد شوند.

فابشرت فاطمة بذلک؛ حضرت زهرا با شنیدن این سخن مستبشر شد — شاد و مسرور شد. چرا؟ یعنی اگر آنجا ندیدم، اگر آنجا ندیدم — یعنی اگر نهایتاً بنا شد به جهنم بروم — آنجا بالاخره باز رسول‌الله هست؛ می‌توانم از شفاعت او و از نظر او استفاده کنم. وقتی گفت در شفیر جهنم هم می‌توانی ببینی، فابشرت فاطمة بذلک. حضرت امیر گفت فاطمه با شنیدن این سخن مستبشر شد؛ که اگر هرجا هم نتواند ببیند و به جهنم بخواهند بیندازندش، آنجا باز رسول‌الله است که ان‌شاءالله نظر می‌کند.

صلّی الله علیه و آله و أبیها و بعلها و بنیها. توجه می‌کنیم: این از شدّت حبّ رسول‌الله است؛ منزلتش بسیار بالاست. خودش از شفاعت‌کنندگان بسیار بالا در قیامت است؛ از شفعای روز جزا است. اما او در نزد خودش و حبّ و خشیتش را باید خوب دقت کنیم که چه بود. این نمونه‌ای بود؛ گریه‌های حضرت زهرا بر آن هم هست؛ حالا خاصش را زیاد نمی‌گوییم.

ارادت سخت حضرت زهرا به رسول‌الله و داستان گردنبند

عرض کردم نسبت به رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بسیار ارادت داشت به پدرش؛ ارادتی بسیار بالا — در حدّی که در وصف نمی‌گنجید. خیلی مواظب این ارادتش بود؛ و احیاناً مسائلی شده که حکایت از شدّت ارادتش به رسول‌الله می‌کند. از آن طرف هم هست که رسول‌الله شدّت محبت به آنها داشته؛ آن را هم عرض خواهم کرد. الا اینکه شدّت ارادتش به رسول‌الله آن‌قدر بود که گاهی چیزهایی از او ظهور می‌رسید.

یکی را از امالی نقل می‌کنم. حضرت امیر می‌فرماید: إنّ رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله دخل علی ابنته فاطمة علیهاالسلام و إذا فی عنقها قلادة. رسول‌الله وارد شد بر منزل فاطمه و در گردن حضرت زهرا گردنبندی بود — هدیه بود یا مقتضای دیگری؛ در هر صورت وارد شد و گردنبند را دید. فأعرض عنها رسول‌الله؛ چون این‌طور دید رویش را برگرداند — یعنی اعراض کرد. فوری حضرت زهرا متوجه شد؛ همان ارادت سخت و حساس خاصی که نسبت به نظر و حبّ و ارادتش به رسول‌الله داشت. ففطعتها و نبذتها؛ می‌گوید رسول‌الله اعراض کرد؛ رفتارش با همیشه فرق کرد؛ فوری حضرت زهرا آن را قطع کرد و کنار انداخت. فقال لها رسول‌الله — همین‌جور که کرد دوباره رو به فاطمه کرد —: أنتم منّی یا فاطمة؛ شما از منید یا فاطمه.

ثمّ در همین حال سائلی آمد؛ غریبی آمد؛ فنالت القلادة؛ آن گردنبند را داد به آن سائل و رفت. اینجا دوباره رسول‌الله جملهٔ دیگری گفت:

«أَشَدُّ غَضَبِ اللهِ وَغَضَبِی عَلَى مَنْ أَهْرَقَ دَمِی وَآذَانِی فِی عِتْرَتِی»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شدیدترین غضب خدا و غضب من بر کسی است که خون مرا بریزد و مرا در عترتم بیازارد.

رسول‌الله از روی شدّت حبّش به زهرا سلام‌الله‌علیها گفت که غضب خدا و غضب من شدّت می‌یابد بر کسی که خون مرا بریزد و مرا و عترت مرا اذیت کند. مقصودش اشاره به اذیت‌هایی بود که بر حضرت زهرا بعداً متوجه می‌شد. طبعاً این ارادت سخت از این طرف بود.

فاطمه بضعة منّی؛ سرور و غضب او سرور و غضب من است

از آن طرف هم این جمله معروف بود — هم شیعه نقل کرده‌اند هم سنّی — که رسول‌الله می‌فرمود: فاطمه بضعة منّی؛ فاطمه قطعه‌ای از من است، جزئی از من است. این بیان بسیار بالایی است؛ حالا شما به‌اندازه‌ای که می‌فهمید باید رویش حساب کنید. فاطمه جزء من است؛ یعنی غیر نیست. بعد می‌فرمود: مَن سرّها فقد سرّنی؛ هرکس او را مسرور کند مرا مسرور کرده است؛ و مَن ساءها فقد ساءنی؛ هرکس او را بدحال کند مرا بدحال کرده است. فاطمه أعزّ الناس علیّ؛ فاطمه عزیزترین مردم نزد من است. البته این به‌لحاظ آن نبود که دخترش بود؛ می‌فهمید که به‌لحاظ چه بود؟ به‌لحاظ همان منزلت و مقام وجودی فاطمه بود. این هم از طرف رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم.

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.

جمع‌بندی اجمالی این جلسه

آنچه در این جلسه گذشت، صورتی فشرده از فضائل و کرامات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بود — از ولادت و عمر کوتاه و ازدواج با امیرالمؤمنین، تا اسماء و کنیه‌ها، تا معنای فاطمه و زهرا، تا محدّثه بودن و عبادت و خشیت، تا آن گفت‌وگوی سنگین با رسول‌الله دربارهٔ مواقف قیامت، تا داستان گردنبند و ارادت سخت، تا جملهٔ معروف «فاطمه بضعة منّی». هر یک از این‌ها دری است به منزلی که با ظرفیت عادی ما تمام‌شدنی نیست. آنچه آمده در روایات بسیار است؛ آنچه نیامده را خدا می‌داند؛ و آنچه فهمیده می‌شود همه‌اش گفته نمی‌شود. این اجمال را نگاه دارید تا در جلسات بعد، منزلت عنداللهی و عندالرسولی آن حضرت با روایات دیگر — از جمله از زبان عایشه و از تفسیر علی‌بن‌ابراهیم و از جریان طعام غیبی — روشن‌تر شود.

در آغاز سخن، صلوات منسوب به محی‌الدین را خواندیم تا بدانیم عارفان برجسته نیز وقتی به فاطمه نگاه کرده‌اند، جز با زبان «جوهرة قدسیة» و «نفس کلّیه» و «مجهولة بالقبر» سخن نگفته‌اند. این زبان با زبان روایات یک‌سو است: موجودی سرّآمیز که نورش از نور عظمت حق است و در محراب عبادت آسمان‌ها را روشن می‌کند. پس نام زهرا تصادفی نیست؛ و نام فاطمه نیز تصادفی نیست — بریدن از آتش برای خود و برای محبّان حقیقی.

و باز تأکید می‌کنم: خوف و خشیت او با آن مقام بالا جمع شده بود؛ ارادت او به رسول‌الله چنان حسّاس بود که اعراض پدر را فوری می‌فهمید و گردنبند را می‌گسست و به سائل می‌داد؛ و محبت رسول‌الله به او چنان بود که سرور و غضب او را سرور و غضب خود می‌دانست — نه به‌لحاظ نسب ظاهری، بلکه به‌لحاظ منزلت وجودی. این‌ها را باید با هم دید تا صورت اجمالی جلسه کامل شود.

در پایان این بخش از جلسهٔ 001، همان ادب فاطمی را مرور کنید: قدر شناخته و حقیقت پوشیده؛ صلوات و توسل؛ پرهیز از محبت ادعایی؛ و نگاه به روایات شیعه و عامّه در کنار هم. این مرور برای پیوستگی مطالعهٔ کتابی است تا حلقهٔ مطالب از دست نرود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.